#الف
🔸غلاف کنید!
شورای سردبیری : تاثیر گذارترین گزارشاز خانه کشتهشدگان فراوان ناآرامیهای آبان ماه بود؛ نه گریه و شیون ، و نه فریاد و نفرین . پیوستگیهای قدرتمند ایلی، جمعیت زیادی را به خانهشان آورده بود و سکوت محض بود وقتی کسی پرسید "نمیخواهید شکایت کنید؟" مرد میانسال بختیاری سر بلندکرد و بعد از لختی درنگ در منتهای بی پناهی ودرماندگی از پرسشگری که دوربین به دست داشت پرسید"از کی شکایت کنم؟ کجا شکایت کنم؟" نگاهش تا عمق وجدان نفوذ میکرد و میسوزاند.
لازم نبود دهها گزارش دیگر ببینید تا با تمام وجود درک کنید برخی مردمان این سرزمین خودرا دربرابر حکومتشان چقدر آسیب پذیر و تا چه حد بی امید و درمانده مییابند. بیجرات حتی پرسشی جوانان خود را از دست میدهند، و دستشان برای خونخواهی که هیچ، حتی اعتراضی ساده به این رویه جوانکشی به جایی نمیرسد. بیاندازه دردناک است که جوانان این کشور خود را میکشند، دانشجویان سم میخورند، بیکارها خود را دار میزنند ، و یا از بلندی به یخچاله میفتند و یخ میزنند و حکومت هم ککشنمیگزد، اما ستمگرانه است وقتی جوانان به حکومت تندی میکنند( علتش اصلا مهم نیست)، لاستیک آتش میزنند ، خیابان میبندند، و شعار میدهند سزایشان مرگ با گلوله باشد. ناعادلانه و غیر انسانی است و بدتر اینکه ما عادت کردهایم آنرا طبیعی، اتفاقی، و حق حکومت بدانیم. حق بدانیم که حکومت میتواند جوانان را در خیابان و کوچه و خانهامن بکشد، چون جاده بسته و عکس پاره کرده و شعار (بقول تبلیغاتیها)هنجارشکن داده وجایی را (گویا) تخریب کردهاند. جامعه توسریخوردهی ناآگاه به فکرش نمیرسد که حتی اگر "آن جسارتها" حق جوانانش نیست، کشتن چون آبخوردن آنها هم حق حکومت نیست. هیچ حمایت مردمی، هیچ تظاهرات دههامیلیونی، و هیچ تصمیم شورای عالینمیتواند این را موجه و مقبول و قانونی از کار در آورد. کشته شدن جوانان در تظاهرات، جنایت است.
هرتجاسری، حتی اگرحق جوانان این کشور نباشد، مستوجب حکممرگ نیست. درکشوری دارای قانونبرابر برای همه، غیراستبدادی و به قول امروزیها دموکراتیک، فاقد حق یا مقام ومنزلت ویژه برای اجزای دستگاه حکومت، و ناافتاده به دست شبکههای مافیایی، جوانها بایدبتوانند اعتراض،دلشکستگی، نارضایتی، انرژی، و حتی میل به درهم شکستن دنیایی را که کهنه میپندارند در خیابان تخلیه کنند، حتی اگر انواع آزادیهای دیگر برای اعتراض و ابراز نارضایتی وجود داشته و تضمین شده باشد. جوان معترض قانونشکن و تخریبگر و راهبند را در چنین جامعهای به گلوله نمیبندند. با اوچنان برخورد نمیکنند که انگار به خیابان آمده تا حکومت را از کف حکمران بقاپد. امادرکشور ما این تلقی حاکم است واز جانب حکومت به جامعه نیز القا شده است.
این وادادگی درادامه به بیتفاوتی و پذیرش عمومی ستمهاییدیگر می انجامد؛ به زندان بردن همان پدری که نمیدانست به کجا واز کی شکایت کند، و یا مادری کهسالهاست درجستجوی علت کشته شدن جوان خود است. آقای بختیاری،همان پدر کمرشکسته ای که نمیدانست به کجا و به کی... از روز پیش ازچهلم کشته شدن جوانش در زندان است. شرم آور نیست؟
اما برگردیم به جوانان. بهقاعده، حکومتها باید چنان اطمینان بهنفسی داشته و از مشروعیت (مقبولیت بماند)خود مطمئن باشند، که به خیابان آمدن مردم و بویژه جوانان اعصابشان را در حد دست بردن روی ماشه به هم نریزد. اینکه در ایران چنین نیست، بطور کاملامستقیم ناشی از تصور حکومت از خود و عملکردش است. به همین دلیل است که با اذعان به کفایت توسعه اجتماعی کشور در حدی که حق اعتراض را برای مردم در حرف میپذیرد، در عمل و دربرابر این پرسش که مردم و بویژه جوانان چگونه میتوانند اعتراض کنند، لال میشود و پاسخی ندارد.
اما ازسویی اگر پیران ملاحظه میکنند، جوانان کشور را صبر و ترس مانع نمیشود. تجربه شده که سرکوب، نیروی آنهارا چون فنر فشرده و سپس به گونهای بنیانکن رها و حکومتها را جارومیکند. خوشبختی و شانس حکومت در ایران اینست که جز ابواب جمعیاش، بخش قابل توجهی از جمعیت به دلایل مختلف خواستار اصلاح رویهاش هستند و نه سرنگونی و براندازیاش. حکومت میتواند غیر از استظهار به نیروی ویژه و تفنگ و دشنه ، به این گروه وسیع تکیه و برترس خود از جوانان معترض غلبه کند. برای جوانان، کاربرد هر چیزی ولو گازاشک آور و ماشین آبپاش، خطای سیاسی است اگر مستوجب حضور در دادگاه جنایی نباشد.
معلومنیست کی، ولی به خاطرمشکلات فراوان، اعتراض و به خیابان آمدن دراین کشور بسیار بیش از پیش مقدر است. حکومت به جای روشهای پیشین و گوش سپردن به شیاطین رذل توصیه کننده مشت آهنین، راه دیگری را امتحان کند. ما خیرخواهانه پیشنهاد میکنیم دستور برسد که زین پس، کاربرد سلاح آتشین ولباسشخصیهابرای مقابله با ناآرامیهای خیابانی ممنوع است. قدمی به جلو برای آشتی، وبسیار لازم است.
🆔 @jameeno
🔸غلاف کنید!
شورای سردبیری : تاثیر گذارترین گزارشاز خانه کشتهشدگان فراوان ناآرامیهای آبان ماه بود؛ نه گریه و شیون ، و نه فریاد و نفرین . پیوستگیهای قدرتمند ایلی، جمعیت زیادی را به خانهشان آورده بود و سکوت محض بود وقتی کسی پرسید "نمیخواهید شکایت کنید؟" مرد میانسال بختیاری سر بلندکرد و بعد از لختی درنگ در منتهای بی پناهی ودرماندگی از پرسشگری که دوربین به دست داشت پرسید"از کی شکایت کنم؟ کجا شکایت کنم؟" نگاهش تا عمق وجدان نفوذ میکرد و میسوزاند.
لازم نبود دهها گزارش دیگر ببینید تا با تمام وجود درک کنید برخی مردمان این سرزمین خودرا دربرابر حکومتشان چقدر آسیب پذیر و تا چه حد بی امید و درمانده مییابند. بیجرات حتی پرسشی جوانان خود را از دست میدهند، و دستشان برای خونخواهی که هیچ، حتی اعتراضی ساده به این رویه جوانکشی به جایی نمیرسد. بیاندازه دردناک است که جوانان این کشور خود را میکشند، دانشجویان سم میخورند، بیکارها خود را دار میزنند ، و یا از بلندی به یخچاله میفتند و یخ میزنند و حکومت هم ککشنمیگزد، اما ستمگرانه است وقتی جوانان به حکومت تندی میکنند( علتش اصلا مهم نیست)، لاستیک آتش میزنند ، خیابان میبندند، و شعار میدهند سزایشان مرگ با گلوله باشد. ناعادلانه و غیر انسانی است و بدتر اینکه ما عادت کردهایم آنرا طبیعی، اتفاقی، و حق حکومت بدانیم. حق بدانیم که حکومت میتواند جوانان را در خیابان و کوچه و خانهامن بکشد، چون جاده بسته و عکس پاره کرده و شعار (بقول تبلیغاتیها)هنجارشکن داده وجایی را (گویا) تخریب کردهاند. جامعه توسریخوردهی ناآگاه به فکرش نمیرسد که حتی اگر "آن جسارتها" حق جوانانش نیست، کشتن چون آبخوردن آنها هم حق حکومت نیست. هیچ حمایت مردمی، هیچ تظاهرات دههامیلیونی، و هیچ تصمیم شورای عالینمیتواند این را موجه و مقبول و قانونی از کار در آورد. کشته شدن جوانان در تظاهرات، جنایت است.
هرتجاسری، حتی اگرحق جوانان این کشور نباشد، مستوجب حکممرگ نیست. درکشوری دارای قانونبرابر برای همه، غیراستبدادی و به قول امروزیها دموکراتیک، فاقد حق یا مقام ومنزلت ویژه برای اجزای دستگاه حکومت، و ناافتاده به دست شبکههای مافیایی، جوانها بایدبتوانند اعتراض،دلشکستگی، نارضایتی، انرژی، و حتی میل به درهم شکستن دنیایی را که کهنه میپندارند در خیابان تخلیه کنند، حتی اگر انواع آزادیهای دیگر برای اعتراض و ابراز نارضایتی وجود داشته و تضمین شده باشد. جوان معترض قانونشکن و تخریبگر و راهبند را در چنین جامعهای به گلوله نمیبندند. با اوچنان برخورد نمیکنند که انگار به خیابان آمده تا حکومت را از کف حکمران بقاپد. امادرکشور ما این تلقی حاکم است واز جانب حکومت به جامعه نیز القا شده است.
این وادادگی درادامه به بیتفاوتی و پذیرش عمومی ستمهاییدیگر می انجامد؛ به زندان بردن همان پدری که نمیدانست به کجا واز کی شکایت کند، و یا مادری کهسالهاست درجستجوی علت کشته شدن جوان خود است. آقای بختیاری،همان پدر کمرشکسته ای که نمیدانست به کجا و به کی... از روز پیش ازچهلم کشته شدن جوانش در زندان است. شرم آور نیست؟
اما برگردیم به جوانان. بهقاعده، حکومتها باید چنان اطمینان بهنفسی داشته و از مشروعیت (مقبولیت بماند)خود مطمئن باشند، که به خیابان آمدن مردم و بویژه جوانان اعصابشان را در حد دست بردن روی ماشه به هم نریزد. اینکه در ایران چنین نیست، بطور کاملامستقیم ناشی از تصور حکومت از خود و عملکردش است. به همین دلیل است که با اذعان به کفایت توسعه اجتماعی کشور در حدی که حق اعتراض را برای مردم در حرف میپذیرد، در عمل و دربرابر این پرسش که مردم و بویژه جوانان چگونه میتوانند اعتراض کنند، لال میشود و پاسخی ندارد.
اما ازسویی اگر پیران ملاحظه میکنند، جوانان کشور را صبر و ترس مانع نمیشود. تجربه شده که سرکوب، نیروی آنهارا چون فنر فشرده و سپس به گونهای بنیانکن رها و حکومتها را جارومیکند. خوشبختی و شانس حکومت در ایران اینست که جز ابواب جمعیاش، بخش قابل توجهی از جمعیت به دلایل مختلف خواستار اصلاح رویهاش هستند و نه سرنگونی و براندازیاش. حکومت میتواند غیر از استظهار به نیروی ویژه و تفنگ و دشنه ، به این گروه وسیع تکیه و برترس خود از جوانان معترض غلبه کند. برای جوانان، کاربرد هر چیزی ولو گازاشک آور و ماشین آبپاش، خطای سیاسی است اگر مستوجب حضور در دادگاه جنایی نباشد.
معلومنیست کی، ولی به خاطرمشکلات فراوان، اعتراض و به خیابان آمدن دراین کشور بسیار بیش از پیش مقدر است. حکومت به جای روشهای پیشین و گوش سپردن به شیاطین رذل توصیه کننده مشت آهنین، راه دیگری را امتحان کند. ما خیرخواهانه پیشنهاد میکنیم دستور برسد که زین پس، کاربرد سلاح آتشین ولباسشخصیهابرای مقابله با ناآرامیهای خیابانی ممنوع است. قدمی به جلو برای آشتی، وبسیار لازم است.
🆔 @jameeno
🔹 شوراهای شهر و جای خالی مهدی حاجتی ها
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو:
یکم: شوراهای شهر، به عنوان یک نهاد مدنی می بایستی صدای همه شهروندان باشند،به ویژه آنانی که صدایشان شنیده نمی شود.تقویت و ترویج جامعه مدنی از دیگر وظایف شوراهاست.
دوم: شوراهای شهر بایستی به اصل شفافیت و پاسخگویی در اقدامات و تصمیم گیری های مدیریتی و اجرایی اش پایبند باشند و پرده پوشی نکنند و خطای مدیریتی را کتمان نکنند.
سوم: مهدی حاجتی عضو شورای اسلامی شیراز پس از ۷ ماه از زندان آزاد شد.وی نشان داد در دفاع از حقوق شهروندان استوار است و بر این عهد خود همچنان وفادار.او صدای خواست و مطالبات مردم دیارش است و در این وادی گام های استواری برداشت.حال که تجربه پنج دوره از شوراها را پشت سر می گذاریم، جای خالی مهدی حاجتی ها بیش از پیش احساس می شود.نه از خوان رانت بهره ای برد و نه عافیت پیشه کرد و نه از شورا نرده بانی برای خود ساخت.باور عمیق او به جامعه مدنی از وی چهره ای متفاوت در شوراهای شهر ساخت.
🆔 @jameeno
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو:
یکم: شوراهای شهر، به عنوان یک نهاد مدنی می بایستی صدای همه شهروندان باشند،به ویژه آنانی که صدایشان شنیده نمی شود.تقویت و ترویج جامعه مدنی از دیگر وظایف شوراهاست.
دوم: شوراهای شهر بایستی به اصل شفافیت و پاسخگویی در اقدامات و تصمیم گیری های مدیریتی و اجرایی اش پایبند باشند و پرده پوشی نکنند و خطای مدیریتی را کتمان نکنند.
سوم: مهدی حاجتی عضو شورای اسلامی شیراز پس از ۷ ماه از زندان آزاد شد.وی نشان داد در دفاع از حقوق شهروندان استوار است و بر این عهد خود همچنان وفادار.او صدای خواست و مطالبات مردم دیارش است و در این وادی گام های استواری برداشت.حال که تجربه پنج دوره از شوراها را پشت سر می گذاریم، جای خالی مهدی حاجتی ها بیش از پیش احساس می شود.نه از خوان رانت بهره ای برد و نه عافیت پیشه کرد و نه از شورا نرده بانی برای خود ساخت.باور عمیق او به جامعه مدنی از وی چهره ای متفاوت در شوراهای شهر ساخت.
🆔 @jameeno
🔻 کوه خوارها به جان کوه های سنندج افتاده اند
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو: این بار چشم طمع زمین خواران به کوه ها و تپه های سنندج دوخته شده است.کوه ها و تپه هایی که برای مردم این شهر پر از خاطره و نوستالژی است.هم برای شان تفرجگاه بوده و هم مکانی برای آرامش و خلوت گزیدن.در تازه ترین دست درازی های باند های زمین خوار این بار قرعه به نام " کوچکه ره ش" سنندج افتاده است.تپه ای زیبا که آن را " سرمه ی چشمان" می خوانند.به بهانه ی ایجاد پارک علم و فن آوری تیشه بر پیکر " کوچکه ره ش" زده اند و زخم دشنه ها بر جبین زیبایش جا خوش کرده است.از دو سال پیش که یک نهاد به بهانه ایجاد پارک " علم و فن آوری " اقدام به تصرف اراضی این تپه نمود، تا کنون صدای اعتراض فعالان مدنی و زیست محیطی به تخریب این مکان تاریخی و طبیعی شنیده نشده و دست تطاول همچنان بر صورت " کوچکه ره ش" چنگ می اندازد.فعالان زیست محیطی بر این باورند که بهانه ایجاد این پارک درصدد ساخت هتل و مجتمع های خدماتی هستند که بالغ بر ۱۵ هکتار می باشد.
" اصل چهل و پنج قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران کوه ها و تپه ها را اموال و ثروت عمومی تعریف کرده که بایستی دولت در حفظ و صیانت از آنها از هیچ کوششی دریغ ننماید." البته این به معنای آن نیست که دولت می تواند دخل و تصرفی در این اموال عمومی انجام دهد،بلکه باید مانع تعرض و تعدی به این ثروت های عمومی باشد.حال در تازه ترین اقدام " کوه خوارها" عملیات دیوارکشی بتنی در اراضی " کوچکه ره ش" را که مغایر با مصوبه شورایعالی معماری و شهرسازی است را آغاز کرده و زمین های بسیاری را از این کوه زیبا که میراث طبیعی و تاریخی مردم سنندج می باشد را تخریب کرده اند.سکوت برخی نهادها چون شورای شهر و شهرداری برای مردم و فعالان زیست محیطی جای پرسش دارد، هر چند که اداره راه و شهرسازی در راستای حفاظت از " کوچکه ره ش" گام های ارزشمندی برداشته است.امید که نگرانی های مردم و فعالان مدنی و زیست محیطی در این باره پاسخ جدی داده شود و این تپه ی طبیعی از دست درازی ها محفوظ بماند.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/mo-01-29
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو: این بار چشم طمع زمین خواران به کوه ها و تپه های سنندج دوخته شده است.کوه ها و تپه هایی که برای مردم این شهر پر از خاطره و نوستالژی است.هم برای شان تفرجگاه بوده و هم مکانی برای آرامش و خلوت گزیدن.در تازه ترین دست درازی های باند های زمین خوار این بار قرعه به نام " کوچکه ره ش" سنندج افتاده است.تپه ای زیبا که آن را " سرمه ی چشمان" می خوانند.به بهانه ی ایجاد پارک علم و فن آوری تیشه بر پیکر " کوچکه ره ش" زده اند و زخم دشنه ها بر جبین زیبایش جا خوش کرده است.از دو سال پیش که یک نهاد به بهانه ایجاد پارک " علم و فن آوری " اقدام به تصرف اراضی این تپه نمود، تا کنون صدای اعتراض فعالان مدنی و زیست محیطی به تخریب این مکان تاریخی و طبیعی شنیده نشده و دست تطاول همچنان بر صورت " کوچکه ره ش" چنگ می اندازد.فعالان زیست محیطی بر این باورند که بهانه ایجاد این پارک درصدد ساخت هتل و مجتمع های خدماتی هستند که بالغ بر ۱۵ هکتار می باشد.
" اصل چهل و پنج قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران کوه ها و تپه ها را اموال و ثروت عمومی تعریف کرده که بایستی دولت در حفظ و صیانت از آنها از هیچ کوششی دریغ ننماید." البته این به معنای آن نیست که دولت می تواند دخل و تصرفی در این اموال عمومی انجام دهد،بلکه باید مانع تعرض و تعدی به این ثروت های عمومی باشد.حال در تازه ترین اقدام " کوه خوارها" عملیات دیوارکشی بتنی در اراضی " کوچکه ره ش" را که مغایر با مصوبه شورایعالی معماری و شهرسازی است را آغاز کرده و زمین های بسیاری را از این کوه زیبا که میراث طبیعی و تاریخی مردم سنندج می باشد را تخریب کرده اند.سکوت برخی نهادها چون شورای شهر و شهرداری برای مردم و فعالان زیست محیطی جای پرسش دارد، هر چند که اداره راه و شهرسازی در راستای حفاظت از " کوچکه ره ش" گام های ارزشمندی برداشته است.امید که نگرانی های مردم و فعالان مدنی و زیست محیطی در این باره پاسخ جدی داده شود و این تپه ی طبیعی از دست درازی ها محفوظ بماند.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/mo-01-29
Telegraph
کوههای سنندج
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸گفتگوهای سترون
🖌رضا داودی
▫️ با گسترش و رواج مفاهیم مدرن در ایران از صدر مشروطه تا کنون ، روشنفکران و بالتبع عوام الناس ، برداشت ها و تفسیرهای متفاوتی از مفاهیم مدرن داشته اند . عدم شناخت عمیق روشنفکران ایرانی از برخی مفاهیم مدرن و ناآگاهی از بسترها و پیش زمینه های به وجود آورنده ی این مفاهیم در جوامع مدرن ، زمینه را برای تحریف و بد فهمی فراهم آورده است و در نهایت هر کسی از ظن خود یار شده و در نتیجه با رواج تفسیرهای سطحی از این مفاهیم ، زمینه برای گسترش خطا بین کنشگران اجتماعی و سیاسی فراهم گردیده است .
گفتگو یکی از مفاهیمی است که باعث مناقشه و سو تفاهم در جامعه گردیده است . گفتگو و تاکید بر تعامل یکی از الزامات فرهنگ دمکراتیک و مدرن است که بدون شک نقش مهمی در تقویت و بازتولید فرهنگ دمکراتیک ایفا می کند . اما درباره ی چگونگی ،چیستی ، ماهیت و روش های گفتگو در جامعه کمتر بحث شده است . در این نوشتار سعی خواهم نمود بیشتر درباره ی روش و چگونگی گفتگو بحث کنم و الزامات و مقدمات گفتگو برای حصول به نتیجه را واکاوی کنم و علل گفتگوهای سترون را نمایان سازم .
تک گویی ماحصل استیلای فرهنگ استبدادی در جامعه ، و نقطه ی مقابل گفتگو است . فرهنگ استبدادی چند هزار ساله ی ایرانی زمینه را برای فرهنگ تک گویی از قبیل خطابه و موعظه فراهم کرده است که در آن هیچ اثری از فرهنگ گفتگو به عنوان یکی از شاخص های برجسته ی فرهنگ دمکراتیک وجود ندارد . سیطره ی فرهنگ تک گویی در جامعه ، گفتگو را از مسیر خود خارج کرده و جدل را به عنوان بدل و شکل تحریف شده ی آن ، جایگزین نموده است .
عدم شناخت و درک صحیح از گفتگو و الزامات واهداف آن ، معضل دیگری است که گریبانگیر فرهنگ سطحی نگر عمومی است. از یک سو برداشت های تحریف شده و جعلی از مفاهیم مدرن که ریشه در عدم شناخت و آگاهی دارد و از سوی دیگر برداشت های مطلق گرایانه از گفتگو که ماحصل استبداد فکری ایرانیان است مشکل را مضاعف کرده و خلاصی از فرهنگ تک گویی را دشوار ساخته است .
برخی از مردم برای حفظ ظاهر دمکراتیک و رفتار مطابق با مد زمانه ، خود را طرفدار گفتگو و تعامل می دانند و معتقدند که باید با هر کس در هر شرایطی گفتگو کرد . این قبیل افراد چنانچه در بالا اشاره شد ، ابتدا فاقد درک و آگاهی صحیح از مفهوم گفتگو هستند و سپس دارای نگرشی بسیار مطلق گرا هستند که تصور می کنند با هر کس و در هر شرایط می توان گفتگو کرد . اینان به ظاهر اهل گفتگو و تساهل و تسامح هستند و دائما بر طبل گفتگو و تضارب آرا و اندیشه می کوبند ولی بسیار جزم گرا و ایدئولوژیک هستند و باورشان به گفتگوی مطلق و بدون اما و اگر و در نظر گرفتن شرایط ، عمق جزم اندیشی و سطحی نگریشان را از مفهوم مدرن گفتگو نمایان می سازد .
عدم نگرش و درک صحیح از گفتگو و الزامات آن زمینه ساز پوپولیسم فرهنگی گردیده و نه تنها گفتگو را خالی از محتوا نموده بلکه به ضد آن و یا جدل مبدل ساخته است که در عمل هیچ نتیجه ای در بر نداشته و به ضرر یکی از طرف های گفتگو تمام شده است . عدم درک صحیح از چیستی و ماهیت گفتگو منجر به نتیجه ای معکوس گردیده است . رشد فکری طرف های گفتگو ، سود بردن دو طرفه و در نهایت حصول تفاهم و اجماع ، ماهیت هر نوع تعامل مبتنی بر گفتگوی حقیقی است .
به منظور شناخت منطق گفتگو ابتدا باید مشخص کنیم که گفتگو چگونه شکل می گیرد و سپس روشهای گفتگو و هدایت گفتگو در مسیر صحیح را مشخص کنیم
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/di-01-30
🔸گفتگوهای سترون
🖌رضا داودی
▫️ با گسترش و رواج مفاهیم مدرن در ایران از صدر مشروطه تا کنون ، روشنفکران و بالتبع عوام الناس ، برداشت ها و تفسیرهای متفاوتی از مفاهیم مدرن داشته اند . عدم شناخت عمیق روشنفکران ایرانی از برخی مفاهیم مدرن و ناآگاهی از بسترها و پیش زمینه های به وجود آورنده ی این مفاهیم در جوامع مدرن ، زمینه را برای تحریف و بد فهمی فراهم آورده است و در نهایت هر کسی از ظن خود یار شده و در نتیجه با رواج تفسیرهای سطحی از این مفاهیم ، زمینه برای گسترش خطا بین کنشگران اجتماعی و سیاسی فراهم گردیده است .
گفتگو یکی از مفاهیمی است که باعث مناقشه و سو تفاهم در جامعه گردیده است . گفتگو و تاکید بر تعامل یکی از الزامات فرهنگ دمکراتیک و مدرن است که بدون شک نقش مهمی در تقویت و بازتولید فرهنگ دمکراتیک ایفا می کند . اما درباره ی چگونگی ،چیستی ، ماهیت و روش های گفتگو در جامعه کمتر بحث شده است . در این نوشتار سعی خواهم نمود بیشتر درباره ی روش و چگونگی گفتگو بحث کنم و الزامات و مقدمات گفتگو برای حصول به نتیجه را واکاوی کنم و علل گفتگوهای سترون را نمایان سازم .
تک گویی ماحصل استیلای فرهنگ استبدادی در جامعه ، و نقطه ی مقابل گفتگو است . فرهنگ استبدادی چند هزار ساله ی ایرانی زمینه را برای فرهنگ تک گویی از قبیل خطابه و موعظه فراهم کرده است که در آن هیچ اثری از فرهنگ گفتگو به عنوان یکی از شاخص های برجسته ی فرهنگ دمکراتیک وجود ندارد . سیطره ی فرهنگ تک گویی در جامعه ، گفتگو را از مسیر خود خارج کرده و جدل را به عنوان بدل و شکل تحریف شده ی آن ، جایگزین نموده است .
عدم شناخت و درک صحیح از گفتگو و الزامات واهداف آن ، معضل دیگری است که گریبانگیر فرهنگ سطحی نگر عمومی است. از یک سو برداشت های تحریف شده و جعلی از مفاهیم مدرن که ریشه در عدم شناخت و آگاهی دارد و از سوی دیگر برداشت های مطلق گرایانه از گفتگو که ماحصل استبداد فکری ایرانیان است مشکل را مضاعف کرده و خلاصی از فرهنگ تک گویی را دشوار ساخته است .
برخی از مردم برای حفظ ظاهر دمکراتیک و رفتار مطابق با مد زمانه ، خود را طرفدار گفتگو و تعامل می دانند و معتقدند که باید با هر کس در هر شرایطی گفتگو کرد . این قبیل افراد چنانچه در بالا اشاره شد ، ابتدا فاقد درک و آگاهی صحیح از مفهوم گفتگو هستند و سپس دارای نگرشی بسیار مطلق گرا هستند که تصور می کنند با هر کس و در هر شرایط می توان گفتگو کرد . اینان به ظاهر اهل گفتگو و تساهل و تسامح هستند و دائما بر طبل گفتگو و تضارب آرا و اندیشه می کوبند ولی بسیار جزم گرا و ایدئولوژیک هستند و باورشان به گفتگوی مطلق و بدون اما و اگر و در نظر گرفتن شرایط ، عمق جزم اندیشی و سطحی نگریشان را از مفهوم مدرن گفتگو نمایان می سازد .
عدم نگرش و درک صحیح از گفتگو و الزامات آن زمینه ساز پوپولیسم فرهنگی گردیده و نه تنها گفتگو را خالی از محتوا نموده بلکه به ضد آن و یا جدل مبدل ساخته است که در عمل هیچ نتیجه ای در بر نداشته و به ضرر یکی از طرف های گفتگو تمام شده است . عدم درک صحیح از چیستی و ماهیت گفتگو منجر به نتیجه ای معکوس گردیده است . رشد فکری طرف های گفتگو ، سود بردن دو طرفه و در نهایت حصول تفاهم و اجماع ، ماهیت هر نوع تعامل مبتنی بر گفتگوی حقیقی است .
به منظور شناخت منطق گفتگو ابتدا باید مشخص کنیم که گفتگو چگونه شکل می گیرد و سپس روشهای گفتگو و هدایت گفتگو در مسیر صحیح را مشخص کنیم
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/di-01-30
Telegraph
گفتگوهای سترون
با گسترش و رواج مفاهیم مدرن در ایران از صدر مشروطه تا کنون ، روشنفکران و بالتبع عوام الناس ، برداشت ها و تفسیرهای متفاوتی از مفاهیم مدرن داشته اند . عدم شناخت عمیق روشنفکران ایرانی از برخی مفاهیم مدرن و ناآگاهی از بسترها و پیش زمینه های به وجود آورنده ی این…
🔻 سینا هم برای نان جان داد
▫️اجلال قوامی / جامعه نو: سینا بیشتر از ۱۴ سال نداشت که برای امرار معاش از بیساران راهی آمل شد. او کارگر ساختمانی بود.از طبقه چهارم ساختمانی که در آن مشغول کار بود، سقوط کرد و جان سپرد.سینا برای آینده اش برنامه ها داشت اما غم نان چه زود سینا و آرزوهایش را با خود برد.سینا جوانی نکرد و رفت.
🆔 @jameeno
▫️اجلال قوامی / جامعه نو: سینا بیشتر از ۱۴ سال نداشت که برای امرار معاش از بیساران راهی آمل شد. او کارگر ساختمانی بود.از طبقه چهارم ساختمانی که در آن مشغول کار بود، سقوط کرد و جان سپرد.سینا برای آینده اش برنامه ها داشت اما غم نان چه زود سینا و آرزوهایش را با خود برد.سینا جوانی نکرد و رفت.
🆔 @jameeno
#الف
🔹گام آخر؛ تحقیر !
▫️تحریریه جامعهنو: آخرین دستاورد شیوه اداره کشور توسط حکومت مستقر، قرار گرفتن مردم ایران زیر عنوان رسمی "ترحم انگیز" توسط دولت سوئیس است. هم عنوان سازوکاربشردوستانه برای رساندن دارو و غذا به ایران ، و هم توضیحات مقامات سوئیس و سپس مقامات دولت جنایتکار آمریکا فقط یک معنی دارد: برای رحم به مردم ایران ، اجازه دادیم دارو و غذا از کانالخاصی به ایران ارسال شود واز شمول تحریمها خارج باشد. ملت رقت انگیزی شده است ملت ایران!
نه میخواهیم مردم را تحقیر و تحریک کنیم و نه حکومت را زیر پرسش قرار دهیم که چرا رگ غیرتش در این ماجرا به خواب رفته است. وقت این حرفها نیست: به جایی رسیدهایم که باید از راه ترحم به ما امکانی بدهند و مجبور به پذیرش این ترحم هم هستیم. همان تحقیری که مردم نگونبخت عراق در دوران صدام در برنامه "نفت در برابر غذا " به آن دچار بودند. قرار است آمریکاییها مورد به مورد بررسی کنند که سوئیس با پول نفت یا صادرات دیگرایران به مردم ایران غذا ودارو برساند. در دوران صدام ، واسطه اجازه فروش غذا به جای نفت به عراق ، سازمان ملل بود و لفت ولیس معامله هم نصیب پسر کوفی عنان دبیرکل وقت سازمان ملل شد . معلوم نیست ایرانی ها ترقی کرده اند یا پسرفت، که اختیار واردات غذا و داروی آنها به دست سوئیسیها افتاده است و مشخص نیست لفت و لیس و دزدی این سازوکار بشردوستانه تازه را چه کسانی خواهند کرد.
امابه جای غصه خوردن و شکستن زیربار این تحقیر بیایید فکر کنیم علت دچار شدن به این وضعیت چیست.
این مشکل خاص، ریشه در حوزه سیاست خارجی کشور دارد. سیاست خارجی حوزهای است که روابط کشور با جهان خارج در آن تنظیم میشود. سایر امور خارجی مانند میزان مبادله تجاری، سطح توسعه تبادل فرهنگی، و گرمی مناسبات اجتماعی متغیرهای تابع سیاست خارجی کشور به حساب میآیند . وقتی نمیتوانید چیزی بفروشید یا چیزی بخرید، حاصل تنظیمات سیاست خارجی است. این بار، بدون ارائه قضاوت ارزشی در باره درستی یانادرستی سیاست خارجی مورد علاقه حکومت ، یا آنطور که آقای ظریف صورتبندی و تعریف کرده است ("ما انتخاب کردیم که اینطور زندگی کنیم") باید به مردم توصیه کنیم پوست خود را برای تحمل تحقیرهای بینالمللی بیشتر کلفتتر کنند. گویا باید ممنون باشیم از آن دو کشور ، احتمالا به اندازه رضایتی که حکومت از پذیرش این تحقیر دارد و صدایش در نمیآید. فارغ از نقد و غرغر، به اهل تصمیم در حکومت هم توصیه میکنیم این مجوز را دستاورد و پیروزی نبینند، قدمی تازه به سوی شکستی بیابند که برای پایان دادن به روند آن باید کاری کرد. ما نمیگوییم چه کنند، اما میشود تاکید کرد، این مسیر، به وادی آباد و شرافتمندانهای نمیرسد.
جنبه پنهان این تحقیر ، فقدان مکانیسمی برای سردرآوردن ملت از علت اجبارش به تحمل این تحقیر است. واضح است که باید ترامپ را نفرین کنیم و عکس اورا بسوزانیم، اما قاعدتا باید در کنارش بفهمیم چرا و چگونه به اینجا رسیدهایم. آیا ظریف درست گفته بود؟ چند نفر با اگاهی کامل و بعد از بحثی آزاد با مشارکت هرکس که ایرانی است به این شیوه کشورداری رای دادهاند؟
🆔 @jameeno
🔹گام آخر؛ تحقیر !
▫️تحریریه جامعهنو: آخرین دستاورد شیوه اداره کشور توسط حکومت مستقر، قرار گرفتن مردم ایران زیر عنوان رسمی "ترحم انگیز" توسط دولت سوئیس است. هم عنوان سازوکاربشردوستانه برای رساندن دارو و غذا به ایران ، و هم توضیحات مقامات سوئیس و سپس مقامات دولت جنایتکار آمریکا فقط یک معنی دارد: برای رحم به مردم ایران ، اجازه دادیم دارو و غذا از کانالخاصی به ایران ارسال شود واز شمول تحریمها خارج باشد. ملت رقت انگیزی شده است ملت ایران!
نه میخواهیم مردم را تحقیر و تحریک کنیم و نه حکومت را زیر پرسش قرار دهیم که چرا رگ غیرتش در این ماجرا به خواب رفته است. وقت این حرفها نیست: به جایی رسیدهایم که باید از راه ترحم به ما امکانی بدهند و مجبور به پذیرش این ترحم هم هستیم. همان تحقیری که مردم نگونبخت عراق در دوران صدام در برنامه "نفت در برابر غذا " به آن دچار بودند. قرار است آمریکاییها مورد به مورد بررسی کنند که سوئیس با پول نفت یا صادرات دیگرایران به مردم ایران غذا ودارو برساند. در دوران صدام ، واسطه اجازه فروش غذا به جای نفت به عراق ، سازمان ملل بود و لفت ولیس معامله هم نصیب پسر کوفی عنان دبیرکل وقت سازمان ملل شد . معلوم نیست ایرانی ها ترقی کرده اند یا پسرفت، که اختیار واردات غذا و داروی آنها به دست سوئیسیها افتاده است و مشخص نیست لفت و لیس و دزدی این سازوکار بشردوستانه تازه را چه کسانی خواهند کرد.
امابه جای غصه خوردن و شکستن زیربار این تحقیر بیایید فکر کنیم علت دچار شدن به این وضعیت چیست.
این مشکل خاص، ریشه در حوزه سیاست خارجی کشور دارد. سیاست خارجی حوزهای است که روابط کشور با جهان خارج در آن تنظیم میشود. سایر امور خارجی مانند میزان مبادله تجاری، سطح توسعه تبادل فرهنگی، و گرمی مناسبات اجتماعی متغیرهای تابع سیاست خارجی کشور به حساب میآیند . وقتی نمیتوانید چیزی بفروشید یا چیزی بخرید، حاصل تنظیمات سیاست خارجی است. این بار، بدون ارائه قضاوت ارزشی در باره درستی یانادرستی سیاست خارجی مورد علاقه حکومت ، یا آنطور که آقای ظریف صورتبندی و تعریف کرده است ("ما انتخاب کردیم که اینطور زندگی کنیم") باید به مردم توصیه کنیم پوست خود را برای تحمل تحقیرهای بینالمللی بیشتر کلفتتر کنند. گویا باید ممنون باشیم از آن دو کشور ، احتمالا به اندازه رضایتی که حکومت از پذیرش این تحقیر دارد و صدایش در نمیآید. فارغ از نقد و غرغر، به اهل تصمیم در حکومت هم توصیه میکنیم این مجوز را دستاورد و پیروزی نبینند، قدمی تازه به سوی شکستی بیابند که برای پایان دادن به روند آن باید کاری کرد. ما نمیگوییم چه کنند، اما میشود تاکید کرد، این مسیر، به وادی آباد و شرافتمندانهای نمیرسد.
جنبه پنهان این تحقیر ، فقدان مکانیسمی برای سردرآوردن ملت از علت اجبارش به تحمل این تحقیر است. واضح است که باید ترامپ را نفرین کنیم و عکس اورا بسوزانیم، اما قاعدتا باید در کنارش بفهمیم چرا و چگونه به اینجا رسیدهایم. آیا ظریف درست گفته بود؟ چند نفر با اگاهی کامل و بعد از بحثی آزاد با مشارکت هرکس که ایرانی است به این شیوه کشورداری رای دادهاند؟
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹《مشکلات بزرگ》 یا 《انبوه مشکلات کوچک》
🖌 عیسی پیلهور
1- کلانشهرهای تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز و کرج را در نظر بگیرید. اینها شهرهای بقدر کافی بزرگند که ساختار بوروکراتیک کافی، منابع مالی کافی و امکانات صنعتی و تجاری قابل ملاحظه دارند. لذا اگر مجموعه هایی در کشور بتوانند خود را از اثرات موقعیت جغرافیایی، ترکیب جمعیتی و امثالهم به قدر کافی مستقل کنند، دقیقا باید همین کلانشهرها باشند. ولی آیا مشکلات آنها چقدر مشابه است؟
2- تشابه اسمی مشکلات و تشابه اسمی راهحلها بنظرم گمراه کننده است و اگر هر «مشکل بزرگ» این کلانشهرها و راه حل متناظر آن بررسی شود و فقط یک مرتبه به «زیرمشکل»ها و «زیر راهحل»ها شکسته شوند، با تفاوتهای مهم آنها مواجه خواهیم شد. بعلاوه حتی اگر برخی «مشکلات بزرگ» این کلانشهرها شبیه هم باشند، در کنار دیگر مشکلات آن کلانشهرها، «ترکیب» متفاوتی از مشکلات ایجاد می کند که در نتیجه «ترکیب راهحلها» هم باید متفاوت باشد.
3- اگر رده دیگری از شهرها مثلا اردبیل، رشت، سبزوار، اورمیه، بجنورد، زاهدان، قم، ... در نظر بگیریم، باز با مسائل متفاوت و «ترکیب» متفاوت مسائل و مشکلات مواجه خواهیم شد. در این رده شهرها، تاثیرات موقعیت جغرافیایی و ترکیب جمعیتی بر ماهیت مسائل و مشکلات بیشتر است لذا «ترکیب مشکلات» و «ترکیب راه حلها» متفاوت خواهد شد.
4- لذا مسائل و مشکلات جمعی مردم در مناطق شهری کلانشهرها، شهرهای کوچک، محلات شهری، روستاها، عشایر، حاشیه های شهرها و ... علیرغم برخی شباهتها، تفاوتهای موثری نیز دارند. (مخصوصا «ترکیب» مسائل و مشکلات) لذا راه حلهای متفاوتی نیز لازم دارند. نتیجه اینکه ما در واقع انبوهی از «مشکلات کوچک» داریم.
5- چرا اکثر اظهارات حاکی از مشکلات بزرگند؟
>>> برخی شباهتها بین مسائل
>>> «جمعبندی» مسائل و مشکلات در بوروکراسی بزرگ که «انبوه مشکلات کوچک» را به تعدادی معدود مسائل و مشکلات تقلیل می دهد. (با حذف برخی خصوصیات آنها)
>>> انتشار بیشتر نظرات مقامات مرکزنشین توسط مطبوعات و رسانه ها
>>> استقرار اکثر محققان، اساتید، دانشجویان، روشنفکران، ژورنالیستها و ... در تهران و کلانشهرها؛ لذا غلبه نگاه و فکر مرکزگرا
>>> تمرکز اختیارات مالی و اجرایی و ... در تهران و کلانشهرها
>>> تمرکز احزاب و گروهها در تهران و کلانشهرها، و شباهت آنها به حکومت در مرکزگرایی .
>>> غیره
6- البته «مشکلات بزرگ» هم داریم مثلا حکومت عمده منابع و همه اختیارات کشور را در خودش جمع کرده و «اجازه» نمی دهد که مردم و مقامات هر محله و منطقه مسائل و مشکلات طبیعی خود را حل کنند. همین باعث می شود که اقدامات در قبال نیازها، مسائل و مشکلات خیلی دیر شروع شود و طبق نسخه ای نسبتا واحد عمل شود که بخشی از خصوصیات محلی مسئله را لحاظ نکرده در نتیجه امکان موفقیت خیلی کمتر می شود. و بعلت اتلاف منابع در بوروکراسی و در امور و پروژه های غیراقتصادی، منابع کافی به اغلب نیازها و پروژه های موجه نرسد و آنها چند برابر حد معقول طول بکشند و در نتیجه با حجم عظیمی از «عدم النفع» های کوچک طرف باشیم. («ابرمشکل» سیاست خارجی نیز عمدتا ناشی از محدود شدن اختیارات صدها هزار فرد حقیقی و حقوقی توسط حکومتهاست)
«مشکلات بزرگ» دیگر هم داریم که بنظرم عمدتا ناشی از مزمن شدن مشکلات کوچک و درهم تنیده شدن آنهاست.
7- ولی اکثر «ابرمشکلات»/ «ابربحرانها» بنظرم جمعبندی تعداد زیادی مشکلات کوچکند که بعلت شباهتهایی بصورت «ابرمشکل» و «ابربحران» جمعبندی شده اند و همین «جمعبندی»ها راهحل را در «اقدامات بزرگ» حکومتی آدرس می دهد. ولی اکثر اقدامات حکومت به نتایجی خیلی کمتر از حد لازم می رسند.
بعلاوه «جمعبندی»های مذکور مانع تحقیق مستقیم محققان و فعالان در مورد مشکلات کوچک می شود لذا اطلاعات و تحلیلها در مورد آنها رشد چندانی نمی کند و آمادگی ذهنی و فکری برای حل موثر آنها حاصل نمی شود.
از طرف دیگر وقتی اختیار رفع نیاز و حل مشکل از دست ذینفعان اصلی خارج میشود، انگیزه و امکان مشارکت ذینفعان اصلی بشدت کم می شود که در نتیجه منابع لازم برای رفع نیاز و حل مشکل، کاهش می یابد.
8- اگر حکومت منابع و ثروتهایی را که در اختیار گرفته به نحو منصفانه ای به استانها، شهرها، واحدهای محلی و روستاها برگرداند و نیز اختیار رفع نیاز و حل مشکلات را به آنها برگرداند، و از مشارکت ذینفعان استقبال کند، اکثر مشکلات بزرگ و کوچک در مسیر حل شدن موثر و مسئولانه قرار می گیرند. در اختیار داشتن انبوه منابع و اختیارات، وسوسه انگیز است ولی انبوه مشکلات باید فهمانده باشد که فشار تجمع، درهم تنیدگی و مزمن شدن مشکلات خیلی بیشتر از جذابیت تجمیع منابع و اختیارات است.
9- «ذینفان مختار» اغلب خیلی سریعتر، معقولتر و موثرتر از کارمندان حکومت (که نفعی و قابلیتی در حل مشکلات ندارند) تشریک مساعی خواهند کرد.
🆔 @jameeno
🔹《مشکلات بزرگ》 یا 《انبوه مشکلات کوچک》
🖌 عیسی پیلهور
1- کلانشهرهای تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز و کرج را در نظر بگیرید. اینها شهرهای بقدر کافی بزرگند که ساختار بوروکراتیک کافی، منابع مالی کافی و امکانات صنعتی و تجاری قابل ملاحظه دارند. لذا اگر مجموعه هایی در کشور بتوانند خود را از اثرات موقعیت جغرافیایی، ترکیب جمعیتی و امثالهم به قدر کافی مستقل کنند، دقیقا باید همین کلانشهرها باشند. ولی آیا مشکلات آنها چقدر مشابه است؟
2- تشابه اسمی مشکلات و تشابه اسمی راهحلها بنظرم گمراه کننده است و اگر هر «مشکل بزرگ» این کلانشهرها و راه حل متناظر آن بررسی شود و فقط یک مرتبه به «زیرمشکل»ها و «زیر راهحل»ها شکسته شوند، با تفاوتهای مهم آنها مواجه خواهیم شد. بعلاوه حتی اگر برخی «مشکلات بزرگ» این کلانشهرها شبیه هم باشند، در کنار دیگر مشکلات آن کلانشهرها، «ترکیب» متفاوتی از مشکلات ایجاد می کند که در نتیجه «ترکیب راهحلها» هم باید متفاوت باشد.
3- اگر رده دیگری از شهرها مثلا اردبیل، رشت، سبزوار، اورمیه، بجنورد، زاهدان، قم، ... در نظر بگیریم، باز با مسائل متفاوت و «ترکیب» متفاوت مسائل و مشکلات مواجه خواهیم شد. در این رده شهرها، تاثیرات موقعیت جغرافیایی و ترکیب جمعیتی بر ماهیت مسائل و مشکلات بیشتر است لذا «ترکیب مشکلات» و «ترکیب راه حلها» متفاوت خواهد شد.
4- لذا مسائل و مشکلات جمعی مردم در مناطق شهری کلانشهرها، شهرهای کوچک، محلات شهری، روستاها، عشایر، حاشیه های شهرها و ... علیرغم برخی شباهتها، تفاوتهای موثری نیز دارند. (مخصوصا «ترکیب» مسائل و مشکلات) لذا راه حلهای متفاوتی نیز لازم دارند. نتیجه اینکه ما در واقع انبوهی از «مشکلات کوچک» داریم.
5- چرا اکثر اظهارات حاکی از مشکلات بزرگند؟
>>> برخی شباهتها بین مسائل
>>> «جمعبندی» مسائل و مشکلات در بوروکراسی بزرگ که «انبوه مشکلات کوچک» را به تعدادی معدود مسائل و مشکلات تقلیل می دهد. (با حذف برخی خصوصیات آنها)
>>> انتشار بیشتر نظرات مقامات مرکزنشین توسط مطبوعات و رسانه ها
>>> استقرار اکثر محققان، اساتید، دانشجویان، روشنفکران، ژورنالیستها و ... در تهران و کلانشهرها؛ لذا غلبه نگاه و فکر مرکزگرا
>>> تمرکز اختیارات مالی و اجرایی و ... در تهران و کلانشهرها
>>> تمرکز احزاب و گروهها در تهران و کلانشهرها، و شباهت آنها به حکومت در مرکزگرایی .
>>> غیره
6- البته «مشکلات بزرگ» هم داریم مثلا حکومت عمده منابع و همه اختیارات کشور را در خودش جمع کرده و «اجازه» نمی دهد که مردم و مقامات هر محله و منطقه مسائل و مشکلات طبیعی خود را حل کنند. همین باعث می شود که اقدامات در قبال نیازها، مسائل و مشکلات خیلی دیر شروع شود و طبق نسخه ای نسبتا واحد عمل شود که بخشی از خصوصیات محلی مسئله را لحاظ نکرده در نتیجه امکان موفقیت خیلی کمتر می شود. و بعلت اتلاف منابع در بوروکراسی و در امور و پروژه های غیراقتصادی، منابع کافی به اغلب نیازها و پروژه های موجه نرسد و آنها چند برابر حد معقول طول بکشند و در نتیجه با حجم عظیمی از «عدم النفع» های کوچک طرف باشیم. («ابرمشکل» سیاست خارجی نیز عمدتا ناشی از محدود شدن اختیارات صدها هزار فرد حقیقی و حقوقی توسط حکومتهاست)
«مشکلات بزرگ» دیگر هم داریم که بنظرم عمدتا ناشی از مزمن شدن مشکلات کوچک و درهم تنیده شدن آنهاست.
7- ولی اکثر «ابرمشکلات»/ «ابربحرانها» بنظرم جمعبندی تعداد زیادی مشکلات کوچکند که بعلت شباهتهایی بصورت «ابرمشکل» و «ابربحران» جمعبندی شده اند و همین «جمعبندی»ها راهحل را در «اقدامات بزرگ» حکومتی آدرس می دهد. ولی اکثر اقدامات حکومت به نتایجی خیلی کمتر از حد لازم می رسند.
بعلاوه «جمعبندی»های مذکور مانع تحقیق مستقیم محققان و فعالان در مورد مشکلات کوچک می شود لذا اطلاعات و تحلیلها در مورد آنها رشد چندانی نمی کند و آمادگی ذهنی و فکری برای حل موثر آنها حاصل نمی شود.
از طرف دیگر وقتی اختیار رفع نیاز و حل مشکل از دست ذینفعان اصلی خارج میشود، انگیزه و امکان مشارکت ذینفعان اصلی بشدت کم می شود که در نتیجه منابع لازم برای رفع نیاز و حل مشکل، کاهش می یابد.
8- اگر حکومت منابع و ثروتهایی را که در اختیار گرفته به نحو منصفانه ای به استانها، شهرها، واحدهای محلی و روستاها برگرداند و نیز اختیار رفع نیاز و حل مشکلات را به آنها برگرداند، و از مشارکت ذینفعان استقبال کند، اکثر مشکلات بزرگ و کوچک در مسیر حل شدن موثر و مسئولانه قرار می گیرند. در اختیار داشتن انبوه منابع و اختیارات، وسوسه انگیز است ولی انبوه مشکلات باید فهمانده باشد که فشار تجمع، درهم تنیدگی و مزمن شدن مشکلات خیلی بیشتر از جذابیت تجمیع منابع و اختیارات است.
9- «ذینفان مختار» اغلب خیلی سریعتر، معقولتر و موثرتر از کارمندان حکومت (که نفعی و قابلیتی در حل مشکلات ندارند) تشریک مساعی خواهند کرد.
🆔 @jameeno
#الف
🔻درجستجوی پیشرانه
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران دچار مشکلات متعددی است که هم خود و هم ناظرانش میگویند مسبب اصلی آنها فشار خارجی از سوی ایالات متحده است. اینکه این فشارها چیست و حاصل آنها کدامست ، موضوع این الف نیست : همه ما به اختصارمیدانیم این فشارهامحرومیت از درامدهای تجاری ازجمله تجارت و انتقال نفت وکالا ، انتقالات پولی ، موقعیت تنشآمیز با همسایگان ، و محدودیت کشورهادر انجام مبادله با ایران است و اثرات اقتصادی و اجتماعی این فشارها نیز دائما پیش چشم ماست. اما تصور دقیقی از علت وجود این فشارها نداریم و کلیگوییهایی مانند وجود دشمنی آشتیناپذیر و ابدی و نظایر آن نیز توضیح علت نیست و فرار از بیان علل وجود تخاصم است.
نتیجه وخیم این بی تصوری و ناآگاهی از علل تخاصم وفشارحاصل ازآن، فقدان و گم شدن راه برون رفت از وضعیت است : وقتی نمیدانید کجایید و چرا آنجایید ، جستجوی راه خروج دست وپا زدنی احتمالابدفرجام از کار در میآید. ابتدا باید دانست کجاییم و چرا اینجاییم. ما آنرا جستجوی پیشرانهها در روابط متقابل ایران و ایالات متحده نام میدهیم که بزرگترین عامل فشار خارجی برایران و بقول خودشان"فشار حداکثری"است.
درعرصه تبلیغات دو طرف، این پیشرانه کاملا آشکار است: قابل توجهترین توضیح سیاستمداران ایران از خصومت ایالات متحده با خصلت عدالتخواهانه انقلاب اسلامی و میل آن به بازگرداندن ایران به زیر یوغ آمریکا میگوید، و نقطه مشترک سیاستمداران ایالات متحده (از ریگان و کلینتون گرفته تا بوشها و ترامپ)در توصیف علت خصومت، ناگنجیدن ایران در کادری است که آنها از کشورهای نرمال و دارای رفتار عادی ترسیم میکنند. اما شکی نیست که هیچیک پیشرانههای خود را آشکار نمیکنند. صرفه ندارد، و نباید به زبان بیاید. حکومتها همیشه مردم را نامحرم میدانند.
اما ناظران نیز در تعیین پیشرانه ها چندان آزاد یا آگاه نیستند. پیشرانههایی باماهیت ایدئولوژیک مثل دشمنیدینی ویا تحلیلهای روانشناسانه مانند تحقیر و روکم کنی (موضوع مقاله اخیری در واشنگتن پست به قلم amanda ripley )به عنوان ماهیت انگیزههای دوطرف نیزصرفا برمبنای یکی دورخداد انکشاف شدهاند و نهچندان قابل توجه. پس پیشرانه های واقعی چیست؟
موضوع را بایدبر مبنای واقعیات روی زمین کاوش کرد و البته آشکار است مسالهای پیچیده و چندلایه است. شاید بشود آنرا خلاصه کرد: درک نادرست دوطرف از مصالح ملی خود دررابطه باطرف دیگر، و ارزیابی خلاف واقع میزان آسیب دیدگی منافع خود ، هنگام وارد کردن آسیب به طرف دیگر. مثالهای کلان بسیاری بردرستی این پیشرانه دلالت میکنند. در رسیدن به توافق برجام پیشرانه اشخاص مسئول در دوطرف به صورتی نادرترجیح مصالح ملی بود، در تضعیف ولغو آن توسط مخالفان ایرانی برجام وترامپ، بیتوجهی به آسیب دیدگی منافع ملی نهفته بود؛ در نرسیدن دوطرف به میز در دوره اخیر، بازهم درک نادرست از مصالح ملی حاکم بود: اگرترامپ در پیشنهاد اولیهاش در ماههای اول ۲۰۱۸ برای شروع گفتگو در باره قدرت موشکی ایران صادق بوده ، او تشخیص ندادحذف مذاکره در باره قدرت موشکی ایران در دوره اوباما ناشی از ضعف و غفلت نبود و مصالح ایالات متحده وابسته به محروم کردن ایران از توسعه توان موشکی نمیشد. حکومت ایران هم در امتناع اکیدش ازطرح مساله موشکها درمذاکره با دولتهای دیگر، مصالح ملی را درست تشخیص نداد:قدرت نظامی دولتها تعیین نمیکند چه سیاستی را در پیش گیرند، بلکه سیاست راهبردی و کلان تاریخی آنهامشخص میکند با قدرت نظامیشان چه کنند. این حقیقت را روسها زمانی درک کردند و به پای مذاکرات سالت (توافق در باره توان موشکی شرق و غرب) رفتند که دیگر دیر و اقتصادروسیه از پاافتاده و دچارعقب ماندگی استراتژیک نسبت به رقیب شده بود؛ تشخیص دیر هنگام مصالح ملی، از فروافتادن جلو نمیگیرد. ما هم داریم دیر میفهمیم که هر نوع توانایی، یکروز باید در معاملهای و یا در زیگزاگی سیاسی به کارآید!
غریب نکتهای است که هروقت دو طرف در چنبره مشکلی سخت وفراتر از مشکلات دست ساز خود گیرکرده و راه برونرفت مبتنی برمصالح جستجو کردهاند همسو شدهاند. در له کردن حکومت بعث در عراق، مصالح و منافع آنها را متحد کرد، دررفع خطرطالبان، صعوبت مشکل هردو را همسو و تا حدی همکار کرد، و در چاره جویی برای رفع مصیبت داعش شریک شدند؛ مصالحشان که همسومیشود رفیق میشوند! اندیشه سوز نیست؟
پیشرانه بزرگتر وپرتاثیر تخاصم ایران را جامعهنو در سلسله مطالب استراتژی #خارپشت مطرح کرده و درباره سنجش نسبت و ترکیب مصالح ملی ، منافع ملی ، همبستگیمذهبی ، نفوذمنطقه ای ، قدرتنظامی و سیاست خارجی هشدار داده است که باید آثارآنها برسرنوشت کشور زودتر و فارغ از توهم و آرزو مورد توجه حکومت قرار گیرد. در باره پیشرانههای ایالات متحده در دوران ترامپ، شاید بعدا مطلبی مشروحترداشته باشیم.
🆔 @jameeno
🔻درجستجوی پیشرانه
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران دچار مشکلات متعددی است که هم خود و هم ناظرانش میگویند مسبب اصلی آنها فشار خارجی از سوی ایالات متحده است. اینکه این فشارها چیست و حاصل آنها کدامست ، موضوع این الف نیست : همه ما به اختصارمیدانیم این فشارهامحرومیت از درامدهای تجاری ازجمله تجارت و انتقال نفت وکالا ، انتقالات پولی ، موقعیت تنشآمیز با همسایگان ، و محدودیت کشورهادر انجام مبادله با ایران است و اثرات اقتصادی و اجتماعی این فشارها نیز دائما پیش چشم ماست. اما تصور دقیقی از علت وجود این فشارها نداریم و کلیگوییهایی مانند وجود دشمنی آشتیناپذیر و ابدی و نظایر آن نیز توضیح علت نیست و فرار از بیان علل وجود تخاصم است.
نتیجه وخیم این بی تصوری و ناآگاهی از علل تخاصم وفشارحاصل ازآن، فقدان و گم شدن راه برون رفت از وضعیت است : وقتی نمیدانید کجایید و چرا آنجایید ، جستجوی راه خروج دست وپا زدنی احتمالابدفرجام از کار در میآید. ابتدا باید دانست کجاییم و چرا اینجاییم. ما آنرا جستجوی پیشرانهها در روابط متقابل ایران و ایالات متحده نام میدهیم که بزرگترین عامل فشار خارجی برایران و بقول خودشان"فشار حداکثری"است.
درعرصه تبلیغات دو طرف، این پیشرانه کاملا آشکار است: قابل توجهترین توضیح سیاستمداران ایران از خصومت ایالات متحده با خصلت عدالتخواهانه انقلاب اسلامی و میل آن به بازگرداندن ایران به زیر یوغ آمریکا میگوید، و نقطه مشترک سیاستمداران ایالات متحده (از ریگان و کلینتون گرفته تا بوشها و ترامپ)در توصیف علت خصومت، ناگنجیدن ایران در کادری است که آنها از کشورهای نرمال و دارای رفتار عادی ترسیم میکنند. اما شکی نیست که هیچیک پیشرانههای خود را آشکار نمیکنند. صرفه ندارد، و نباید به زبان بیاید. حکومتها همیشه مردم را نامحرم میدانند.
اما ناظران نیز در تعیین پیشرانه ها چندان آزاد یا آگاه نیستند. پیشرانههایی باماهیت ایدئولوژیک مثل دشمنیدینی ویا تحلیلهای روانشناسانه مانند تحقیر و روکم کنی (موضوع مقاله اخیری در واشنگتن پست به قلم amanda ripley )به عنوان ماهیت انگیزههای دوطرف نیزصرفا برمبنای یکی دورخداد انکشاف شدهاند و نهچندان قابل توجه. پس پیشرانه های واقعی چیست؟
موضوع را بایدبر مبنای واقعیات روی زمین کاوش کرد و البته آشکار است مسالهای پیچیده و چندلایه است. شاید بشود آنرا خلاصه کرد: درک نادرست دوطرف از مصالح ملی خود دررابطه باطرف دیگر، و ارزیابی خلاف واقع میزان آسیب دیدگی منافع خود ، هنگام وارد کردن آسیب به طرف دیگر. مثالهای کلان بسیاری بردرستی این پیشرانه دلالت میکنند. در رسیدن به توافق برجام پیشرانه اشخاص مسئول در دوطرف به صورتی نادرترجیح مصالح ملی بود، در تضعیف ولغو آن توسط مخالفان ایرانی برجام وترامپ، بیتوجهی به آسیب دیدگی منافع ملی نهفته بود؛ در نرسیدن دوطرف به میز در دوره اخیر، بازهم درک نادرست از مصالح ملی حاکم بود: اگرترامپ در پیشنهاد اولیهاش در ماههای اول ۲۰۱۸ برای شروع گفتگو در باره قدرت موشکی ایران صادق بوده ، او تشخیص ندادحذف مذاکره در باره قدرت موشکی ایران در دوره اوباما ناشی از ضعف و غفلت نبود و مصالح ایالات متحده وابسته به محروم کردن ایران از توسعه توان موشکی نمیشد. حکومت ایران هم در امتناع اکیدش ازطرح مساله موشکها درمذاکره با دولتهای دیگر، مصالح ملی را درست تشخیص نداد:قدرت نظامی دولتها تعیین نمیکند چه سیاستی را در پیش گیرند، بلکه سیاست راهبردی و کلان تاریخی آنهامشخص میکند با قدرت نظامیشان چه کنند. این حقیقت را روسها زمانی درک کردند و به پای مذاکرات سالت (توافق در باره توان موشکی شرق و غرب) رفتند که دیگر دیر و اقتصادروسیه از پاافتاده و دچارعقب ماندگی استراتژیک نسبت به رقیب شده بود؛ تشخیص دیر هنگام مصالح ملی، از فروافتادن جلو نمیگیرد. ما هم داریم دیر میفهمیم که هر نوع توانایی، یکروز باید در معاملهای و یا در زیگزاگی سیاسی به کارآید!
غریب نکتهای است که هروقت دو طرف در چنبره مشکلی سخت وفراتر از مشکلات دست ساز خود گیرکرده و راه برونرفت مبتنی برمصالح جستجو کردهاند همسو شدهاند. در له کردن حکومت بعث در عراق، مصالح و منافع آنها را متحد کرد، دررفع خطرطالبان، صعوبت مشکل هردو را همسو و تا حدی همکار کرد، و در چاره جویی برای رفع مصیبت داعش شریک شدند؛ مصالحشان که همسومیشود رفیق میشوند! اندیشه سوز نیست؟
پیشرانه بزرگتر وپرتاثیر تخاصم ایران را جامعهنو در سلسله مطالب استراتژی #خارپشت مطرح کرده و درباره سنجش نسبت و ترکیب مصالح ملی ، منافع ملی ، همبستگیمذهبی ، نفوذمنطقه ای ، قدرتنظامی و سیاست خارجی هشدار داده است که باید آثارآنها برسرنوشت کشور زودتر و فارغ از توهم و آرزو مورد توجه حکومت قرار گیرد. در باره پیشرانههای ایالات متحده در دوران ترامپ، شاید بعدا مطلبی مشروحترداشته باشیم.
🆔 @jameeno
🔹برای فتانه ی آواز کردی
▫️ اجلال قوامی/ جامعه نو: سال ۱۳۳۲ سالی که دولت مصدق، کودتا به عمرش پایان داد، سنندج هم در تب و تاب حوادث بعد از کودتا بود.کورسوهای امید رنگ باخت و سرها در گریبان.آزادی خواهان یا دربند بودند یا سکوت پیشه کردند.در این سال سیاه در یکی از محله های قدیمی سنندج، دختری از مادر زاده شد و نامش را فتانه نهادند.او بعدها دردانه ی آن خانه ی کاهگلی شد و طبع نازک خیالش در هوای " تار و سه تار" پرواز می کرد.در هنرستان عالی موسیقی تهران لیسانس را که گرفت به آواز و موسیقی کردی قدم گذاشت و خوش درخشید.آوازهایش دهان به دهان در کوچه پس کوچه ها چرخید و فتانه ی آواز کردی شد.بهار فتانه دیری نپایید و گوشه نشین شد و در عزلت خویش مرثیه ها سرود.این روزها بانوی آواز حال خوشی ندارد و ترانه های سال های دور را زیر لب زمزمه می کند.فتانه برای ما هنوز فتانه است با آن صدایی که دیگر تکرار نمی شود.
🆔 @jameeno
▫️ اجلال قوامی/ جامعه نو: سال ۱۳۳۲ سالی که دولت مصدق، کودتا به عمرش پایان داد، سنندج هم در تب و تاب حوادث بعد از کودتا بود.کورسوهای امید رنگ باخت و سرها در گریبان.آزادی خواهان یا دربند بودند یا سکوت پیشه کردند.در این سال سیاه در یکی از محله های قدیمی سنندج، دختری از مادر زاده شد و نامش را فتانه نهادند.او بعدها دردانه ی آن خانه ی کاهگلی شد و طبع نازک خیالش در هوای " تار و سه تار" پرواز می کرد.در هنرستان عالی موسیقی تهران لیسانس را که گرفت به آواز و موسیقی کردی قدم گذاشت و خوش درخشید.آوازهایش دهان به دهان در کوچه پس کوچه ها چرخید و فتانه ی آواز کردی شد.بهار فتانه دیری نپایید و گوشه نشین شد و در عزلت خویش مرثیه ها سرود.این روزها بانوی آواز حال خوشی ندارد و ترانه های سال های دور را زیر لب زمزمه می کند.فتانه برای ما هنوز فتانه است با آن صدایی که دیگر تکرار نمی شود.
🆔 @jameeno
فتانه ولیدی عباس كمندی
فتانه ولیدی عباس كمندی
🔸ترانه قدیمی و زیبای بهار خوشه باصدای همیشه زنده ماندگار مرحوم عباس کمندی و بانو فتانه ولیدی
🆔 @jameeno
🆔 @jameeno
#الف
🔺ملوک، ناس، ... و روشنفکران!
▫️تحریریه جامعهنو: مدتهاست عالمان دانشگاهی حوزه جامعه شناسی در ایران با معضل تعریف خلقیات وگرایش عوام و رابطه آن با نوع حکومت روبرویند. این معضل سر راه کسان دیگری هم هست که ازدرک شیوه پرتناقض حکمرانی حکومت و ریشه های آن احساس عجز میکنند. بسیاری از آنها برای توضیح رفتار حکمران لاجرم به ریشه بودن فرهنگ و خلقیات عمومی ارجاع میدهند. دکتر سریعالقلم که تحصیلاتش از دوران پیش دانشگاهی در ایالات متحده بوده و در علوم سیاسی تخصص دارد ،سالهاست بیشتر در باره امکان تحول فرهنگ عمومی مینویسد تا سیاست. دیگران همکمابیش به همین مسیررفتهاند و البته حق دارند : رفتار حکومت آنقدر غیرعقلانی،نامنطقی، آسیبزا، وپرخطراست که غیر قابل درک و براساس عیارهایعقلی و حتی عرفی غیرقابل توضیح میشود. تلقی برعکس نیز شیوع دارد و علت فراوانی عادات زشت اجتماعی توده، سرمشق گرفتناز حکومت و حکمران دانسته میشود. اخیرا سعیدحجاریان در همراهی با این قافله در یادداشتی با عنوان حکمرانیخوب در همین مسیر قلم زده است : توضیح علت کیفیت حکمرانی براساس آمیزه ای از آراء علمی و خلقیات توده، و بالعکس. ازجمله نوشته است:"...در ایران مسئولیتپذیری منتفی است. این وضعیت محدود به حوزه قدرت نمانده و پاییندست را نیز متأثر کرده است؛ زیرا مردم ما بهمعنای دقیق کلمه علیدین ملوکهم هستند؛ یعنی رنگ و خوی آنها را بهخود گرفتهاند، لذا فرهنگ مسئولیتناپذیری به وجه بارز جامعه بدل شده است. به همین جهت مردم رانتجویی، دروغگویی و سایرصفات ذمیمه را فراگرفته و در فرهنگشان جای میدهند و این، مقدمهای است بر کژکارکردی ساختارها...".
حرجی برصدوراین گونه احکام نیست، ایرادی ندارد، اشتباه نیست، و البته قابل اثبات هم نیست. حتی شاید رندی بتواند عکس آن راهم حکم کند و بر او هم ایرادی نباشد. در برابر الناس علی دین ملوکهم ،اگر جعل کنند که الملوک یبعث من شعور رعیتهم ، چگونه میتوان آنرا در این کشور مردود کرد با وجود برکشیده شدن امثال احمدی نژاد؟ (و کسان دیگری که بردن اسم آنها در این موارد جرم تلقی میشود) چگونه میتوان کسان دیگررا مانع شد از اینکه بر مبنای "ازکوزه همان برونتراود که دراوست" حکم کلاندر باره ساخت قدرت و تحلیل اجتماعی و نتیجه انتخابات بدهند؟
واقع این است که نمیتوان نقطه آغاز پاسخ به اینگونه پرسشها را فرهنگ عوام و ضرب المثل انتخاب کرد. بعید است ساخت جامعه و فرهنگ جوامع امروزی وروابط قدرت با حکمت عامیانه قابل توضیح باشد واصلاحات اجتماعی یا سیاسی و تغییر ساختارو کارکرد فرهنگ دراذهان و بازتاب اجتماعی آن هم با نصیحت و نقل حکمت و اخلاق نیست که رخ میدهد. موتور محرکه آن ضرورتهایی پیچیده تراست که از نفس وضعیت و تضادهای درونی آن شکل میگیرند. در چاره جویی دلسوزانه برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی، طرح این پرسش که آیا مردمان هستند که خصایل منفی را از رفتار حاکمان اخذ میکنند و یا حاکماننند که خصایل و عادات و منش و سطح توسعه فرهنگی و اخلاقی جماعت را با خود به مقر حکومت میبرند ، درست مثل این پرسش که مرغ اول به وجود آمد یا تخم مرغ انحرافی و نادرست است. پاسخها برمبنای این گونه پرسش هم ساده انگارانه و نامفید از کار در میآیند. و این بیفایده و خطرزا است.بسته به این پاسخهای ساده انگارانه ،آدمهای دلسوز و دغدغهدار سرنوشت مردمان در این خطه در نهایت به دو سوی متضاد میروند: یکی به روضه خوانی درباره فقر فرهنگی مشغول میشود، ودیگری سرانجام چاره را در یورش به مقر حاکم و رفتار چریکی می یابد. دوشقهای که جریان روشنفکری کشورما از دیرباز با بیحاصلی بدان دچار بوده است.
🆔 @jameeno
🔺ملوک، ناس، ... و روشنفکران!
▫️تحریریه جامعهنو: مدتهاست عالمان دانشگاهی حوزه جامعه شناسی در ایران با معضل تعریف خلقیات وگرایش عوام و رابطه آن با نوع حکومت روبرویند. این معضل سر راه کسان دیگری هم هست که ازدرک شیوه پرتناقض حکمرانی حکومت و ریشه های آن احساس عجز میکنند. بسیاری از آنها برای توضیح رفتار حکمران لاجرم به ریشه بودن فرهنگ و خلقیات عمومی ارجاع میدهند. دکتر سریعالقلم که تحصیلاتش از دوران پیش دانشگاهی در ایالات متحده بوده و در علوم سیاسی تخصص دارد ،سالهاست بیشتر در باره امکان تحول فرهنگ عمومی مینویسد تا سیاست. دیگران همکمابیش به همین مسیررفتهاند و البته حق دارند : رفتار حکومت آنقدر غیرعقلانی،نامنطقی، آسیبزا، وپرخطراست که غیر قابل درک و براساس عیارهایعقلی و حتی عرفی غیرقابل توضیح میشود. تلقی برعکس نیز شیوع دارد و علت فراوانی عادات زشت اجتماعی توده، سرمشق گرفتناز حکومت و حکمران دانسته میشود. اخیرا سعیدحجاریان در همراهی با این قافله در یادداشتی با عنوان حکمرانیخوب در همین مسیر قلم زده است : توضیح علت کیفیت حکمرانی براساس آمیزه ای از آراء علمی و خلقیات توده، و بالعکس. ازجمله نوشته است:"...در ایران مسئولیتپذیری منتفی است. این وضعیت محدود به حوزه قدرت نمانده و پاییندست را نیز متأثر کرده است؛ زیرا مردم ما بهمعنای دقیق کلمه علیدین ملوکهم هستند؛ یعنی رنگ و خوی آنها را بهخود گرفتهاند، لذا فرهنگ مسئولیتناپذیری به وجه بارز جامعه بدل شده است. به همین جهت مردم رانتجویی، دروغگویی و سایرصفات ذمیمه را فراگرفته و در فرهنگشان جای میدهند و این، مقدمهای است بر کژکارکردی ساختارها...".
حرجی برصدوراین گونه احکام نیست، ایرادی ندارد، اشتباه نیست، و البته قابل اثبات هم نیست. حتی شاید رندی بتواند عکس آن راهم حکم کند و بر او هم ایرادی نباشد. در برابر الناس علی دین ملوکهم ،اگر جعل کنند که الملوک یبعث من شعور رعیتهم ، چگونه میتوان آنرا در این کشور مردود کرد با وجود برکشیده شدن امثال احمدی نژاد؟ (و کسان دیگری که بردن اسم آنها در این موارد جرم تلقی میشود) چگونه میتوان کسان دیگررا مانع شد از اینکه بر مبنای "ازکوزه همان برونتراود که دراوست" حکم کلاندر باره ساخت قدرت و تحلیل اجتماعی و نتیجه انتخابات بدهند؟
واقع این است که نمیتوان نقطه آغاز پاسخ به اینگونه پرسشها را فرهنگ عوام و ضرب المثل انتخاب کرد. بعید است ساخت جامعه و فرهنگ جوامع امروزی وروابط قدرت با حکمت عامیانه قابل توضیح باشد واصلاحات اجتماعی یا سیاسی و تغییر ساختارو کارکرد فرهنگ دراذهان و بازتاب اجتماعی آن هم با نصیحت و نقل حکمت و اخلاق نیست که رخ میدهد. موتور محرکه آن ضرورتهایی پیچیده تراست که از نفس وضعیت و تضادهای درونی آن شکل میگیرند. در چاره جویی دلسوزانه برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی، طرح این پرسش که آیا مردمان هستند که خصایل منفی را از رفتار حاکمان اخذ میکنند و یا حاکماننند که خصایل و عادات و منش و سطح توسعه فرهنگی و اخلاقی جماعت را با خود به مقر حکومت میبرند ، درست مثل این پرسش که مرغ اول به وجود آمد یا تخم مرغ انحرافی و نادرست است. پاسخها برمبنای این گونه پرسش هم ساده انگارانه و نامفید از کار در میآیند. و این بیفایده و خطرزا است.بسته به این پاسخهای ساده انگارانه ،آدمهای دلسوز و دغدغهدار سرنوشت مردمان در این خطه در نهایت به دو سوی متضاد میروند: یکی به روضه خوانی درباره فقر فرهنگی مشغول میشود، ودیگری سرانجام چاره را در یورش به مقر حاکم و رفتار چریکی می یابد. دوشقهای که جریان روشنفکری کشورما از دیرباز با بیحاصلی بدان دچار بوده است.
🆔 @jameeno
#الف
🔻هذیان و شلاق!
تحریریه جامعهنو : اخیرا رابرتفیسک روزنامهنگار معروف بریتانیایی درمقالهای متفاوت به رابطه روزنامهنگاران و دولت ترامپ اشاراتی داشت که خیلی جالبند. او درباره طرح ترامپ برای دفن مساله فلسطین نوشته تاعفونت سیاست به قول خودش "باغ وحش ترامپ" رانشان دهد ، اما در حین آن روزنامهنگاران را به خاطر شیوه برخوردشان با موضوع نواخته ونقد کرده است . او مینویسد "ما روزنامه نگاران چه وقت باید کاری بکنیم؟...در دنیایی که ترامپ خلق کرده و در آن قدرت دامادرئیس جمهور آمریکا از توان سازمانملل بیشتر است و حق دارد هرجفنگی بگوید آیا ما روزنامهنگاران ابزاری برای مقابله با هذیانهای آنها داریم. آیا وقتش نیست این سوال مهم را پیش بگذاریم که روزنامهنگاران کی میخواهند هذیانهای این گروه را جدی نگیرند؟...این که اراجیف ترامپ طوری گزارش میشود که انگار مطالب جدی و قابل اجرا و حتی قابل بحث هستند(برای روزنامهنگاران )تحقیرآمیز، بیهوده، و نامعقول است ."
حرفهای این روزنامه نگارکارکشته از آنجا جذاب مینماید که چندهفته پیش بسیاری از کسانی که در ایران از روی علاقه به این حرفه مشغولند عین آن را از خود پرسیدند: چرا باید سه روز دروغی را که حکومت به دلیل ناکارایی و بلاهت مسئولینش ساخته بود تکرار میکردیم و اعتبار ناچیز و ترکخورده خود نزد مخاطبان رابه باد میدادیم؟ چرا وقتی همگی فهمیدهبودیم حکومت درحال پنهان کردن حقیقت وحشتناکی در باره هواپیمای اوکراینی است به آن کمک کردیم؟...
این پرسشی جدی است وبه همه روزنامهنگاران هم مربوط میشود. روزنامهنگاری حرفه اطلاعرسانی،آشکارسازی، ونظارت عمومی برعملکردسیاستمداران است. آلوده شدن آن البته همیشه ممکن است: دولتها(داخلی و خارجی) پول میدهند و ما روزنامهنگاران را میخرند. به معنای واقعی میخرند و بلندگوی تبلیغات و عمله پردهپوشیهای خود میکنند. آنهایی را هم کهنمیخرند، درکشورهای مبتلا به استبداد و حکومت زورمندصاحب اختیار و بقول امروزیها توتالیتر، درمسیر سیلاب دروغهای رسمی و اعلانات روابط عمومیها غرق میکنندو سواری مجانی میگیرند. مشکل روزنامهنگاری ایرانی هم همین بود. بعد از ظهر روزحادثه ، به خاطر تناقضگوییها و همچنین اخباری که از صبح آنروز در باره شلیک دو موشک در ساعت سقوط هواپیما در رسانه های معتبر جهان منتشر شده بود همه میدانستند چه رخ داده است ، اما روزنامه نگاران غیرمزدور ایران هم باید به روی خود نمیآوردند و به گزارشگری لاطائل مقامات و کارشناسان توجیه کننده دروغ ادامه میدادند و رسانه خود را با این دروغها میانباشتند. عباسعبدی که بعدا گزارش داد سخنگوی دولت در روز سوم حادثه از او برای چگونگی جلوگیری از آبروریزی مشورت گرفته، این را که آیاخودش در ان هنگام میدانسته حقیقت چیست یا نه، ناگفته گذاشته است. البته پاسخ بر اهلفن روشن است و روزنامهنگاران زیادی دست وپازدنهای مقامات هواپیمایی را باور نکرده بودند، اما تعداد آنهاهم که میگویند با آبروی حرفهشان بازی شده بسیار کم است و کسان زیادی مدعی نشدند که مقامات دروغگوباید استعفا بدهند و...
البته ریشه مشکلی که رابرت فیسک برای روزنامهنگاران رسانههای لیبرال غرب مطرح کرده، با مشکل همکاران ایرانی آنهااندکیمتفاوت است. او به اینکه روزنامهنگاران به صرف اطلاعرسانی اکتفا میکنند و قدمی در جهت آشکار سازیماهیت و بلاهتهای نهفته در سیاست نودولتهای فاشیسمگرای آمریکا و بریتانیا برنمیدارند نقد دارد، درحالیکه ایرانی ها اساسااجازه این کار راندارند . جالب است که در جایی ازمقاله به طعنه میگوید"شاید بهتر باشد از کمدینها بخواهیم روزنامهنگار شوند".علت روشنی دارد: کمدینها برخلاف روزنامهنگارانخنثی، سیاستمداران را کالبدشکافی و تشریح میکنند و آنها را شلاق میزنند.البته نمیتوانیم از روزنامه نگار ایرانی چنین توقعی داشته باشیم وبه لگد طنز گرفتن اهل حکومت را به عوام خوش ذوق در فضای مجازی واگذاشتهایم امابه (بخشنامزدور) روزنامهنگارایرانی میتوان نقد کرد که اگر مجبور است چرند و دروغ مقامات را اطلاعرسانیکند ، چرا آنرا آرایش هم میکند، وبر تیتر اول هم مینشاند. چرا فقط مردهشوری میکند و به بهشت و جهنم کاری ندارد؟ برای آن چندرغاز که لابدنیست، به خاطر عشق به حکومت هم که نیست، آیا به خاطر عادت کردن و بی تفاوت شدن است؟ ایا به خاطرتهی شدن از ابعاد اخلاقی شخصیت است که به قول آرنت انسانهادر روند تحکیم حکومتهای مستبد بدان دچار می آیند؟
...اینها، پرسشهای ما از خودمان است.
پینوشت: این مقاله درسیزدهم بهمن تحریر شده بود و حالا که نوبت انتشار آن است میبینیم مقامات حکومت دست به کار شدهاند چند خبرنگاری را که بیتفاوت نبوده اند به صلابه کشیده و تنبیه کنند. فاجعهای است که باید در برابرش خندید: به آن میتوان خشم بیآبرویی نام گذاشت؛ بیآبرویی را گستردهتر میکند!
🆔 @jameeno
🔻هذیان و شلاق!
تحریریه جامعهنو : اخیرا رابرتفیسک روزنامهنگار معروف بریتانیایی درمقالهای متفاوت به رابطه روزنامهنگاران و دولت ترامپ اشاراتی داشت که خیلی جالبند. او درباره طرح ترامپ برای دفن مساله فلسطین نوشته تاعفونت سیاست به قول خودش "باغ وحش ترامپ" رانشان دهد ، اما در حین آن روزنامهنگاران را به خاطر شیوه برخوردشان با موضوع نواخته ونقد کرده است . او مینویسد "ما روزنامه نگاران چه وقت باید کاری بکنیم؟...در دنیایی که ترامپ خلق کرده و در آن قدرت دامادرئیس جمهور آمریکا از توان سازمانملل بیشتر است و حق دارد هرجفنگی بگوید آیا ما روزنامهنگاران ابزاری برای مقابله با هذیانهای آنها داریم. آیا وقتش نیست این سوال مهم را پیش بگذاریم که روزنامهنگاران کی میخواهند هذیانهای این گروه را جدی نگیرند؟...این که اراجیف ترامپ طوری گزارش میشود که انگار مطالب جدی و قابل اجرا و حتی قابل بحث هستند(برای روزنامهنگاران )تحقیرآمیز، بیهوده، و نامعقول است ."
حرفهای این روزنامه نگارکارکشته از آنجا جذاب مینماید که چندهفته پیش بسیاری از کسانی که در ایران از روی علاقه به این حرفه مشغولند عین آن را از خود پرسیدند: چرا باید سه روز دروغی را که حکومت به دلیل ناکارایی و بلاهت مسئولینش ساخته بود تکرار میکردیم و اعتبار ناچیز و ترکخورده خود نزد مخاطبان رابه باد میدادیم؟ چرا وقتی همگی فهمیدهبودیم حکومت درحال پنهان کردن حقیقت وحشتناکی در باره هواپیمای اوکراینی است به آن کمک کردیم؟...
این پرسشی جدی است وبه همه روزنامهنگاران هم مربوط میشود. روزنامهنگاری حرفه اطلاعرسانی،آشکارسازی، ونظارت عمومی برعملکردسیاستمداران است. آلوده شدن آن البته همیشه ممکن است: دولتها(داخلی و خارجی) پول میدهند و ما روزنامهنگاران را میخرند. به معنای واقعی میخرند و بلندگوی تبلیغات و عمله پردهپوشیهای خود میکنند. آنهایی را هم کهنمیخرند، درکشورهای مبتلا به استبداد و حکومت زورمندصاحب اختیار و بقول امروزیها توتالیتر، درمسیر سیلاب دروغهای رسمی و اعلانات روابط عمومیها غرق میکنندو سواری مجانی میگیرند. مشکل روزنامهنگاری ایرانی هم همین بود. بعد از ظهر روزحادثه ، به خاطر تناقضگوییها و همچنین اخباری که از صبح آنروز در باره شلیک دو موشک در ساعت سقوط هواپیما در رسانه های معتبر جهان منتشر شده بود همه میدانستند چه رخ داده است ، اما روزنامه نگاران غیرمزدور ایران هم باید به روی خود نمیآوردند و به گزارشگری لاطائل مقامات و کارشناسان توجیه کننده دروغ ادامه میدادند و رسانه خود را با این دروغها میانباشتند. عباسعبدی که بعدا گزارش داد سخنگوی دولت در روز سوم حادثه از او برای چگونگی جلوگیری از آبروریزی مشورت گرفته، این را که آیاخودش در ان هنگام میدانسته حقیقت چیست یا نه، ناگفته گذاشته است. البته پاسخ بر اهلفن روشن است و روزنامهنگاران زیادی دست وپازدنهای مقامات هواپیمایی را باور نکرده بودند، اما تعداد آنهاهم که میگویند با آبروی حرفهشان بازی شده بسیار کم است و کسان زیادی مدعی نشدند که مقامات دروغگوباید استعفا بدهند و...
البته ریشه مشکلی که رابرت فیسک برای روزنامهنگاران رسانههای لیبرال غرب مطرح کرده، با مشکل همکاران ایرانی آنهااندکیمتفاوت است. او به اینکه روزنامهنگاران به صرف اطلاعرسانی اکتفا میکنند و قدمی در جهت آشکار سازیماهیت و بلاهتهای نهفته در سیاست نودولتهای فاشیسمگرای آمریکا و بریتانیا برنمیدارند نقد دارد، درحالیکه ایرانی ها اساسااجازه این کار راندارند . جالب است که در جایی ازمقاله به طعنه میگوید"شاید بهتر باشد از کمدینها بخواهیم روزنامهنگار شوند".علت روشنی دارد: کمدینها برخلاف روزنامهنگارانخنثی، سیاستمداران را کالبدشکافی و تشریح میکنند و آنها را شلاق میزنند.البته نمیتوانیم از روزنامه نگار ایرانی چنین توقعی داشته باشیم وبه لگد طنز گرفتن اهل حکومت را به عوام خوش ذوق در فضای مجازی واگذاشتهایم امابه (بخشنامزدور) روزنامهنگارایرانی میتوان نقد کرد که اگر مجبور است چرند و دروغ مقامات را اطلاعرسانیکند ، چرا آنرا آرایش هم میکند، وبر تیتر اول هم مینشاند. چرا فقط مردهشوری میکند و به بهشت و جهنم کاری ندارد؟ برای آن چندرغاز که لابدنیست، به خاطر عشق به حکومت هم که نیست، آیا به خاطر عادت کردن و بی تفاوت شدن است؟ ایا به خاطرتهی شدن از ابعاد اخلاقی شخصیت است که به قول آرنت انسانهادر روند تحکیم حکومتهای مستبد بدان دچار می آیند؟
...اینها، پرسشهای ما از خودمان است.
پینوشت: این مقاله درسیزدهم بهمن تحریر شده بود و حالا که نوبت انتشار آن است میبینیم مقامات حکومت دست به کار شدهاند چند خبرنگاری را که بیتفاوت نبوده اند به صلابه کشیده و تنبیه کنند. فاجعهای است که باید در برابرش خندید: به آن میتوان خشم بیآبرویی نام گذاشت؛ بیآبرویی را گستردهتر میکند!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان (با نگاهی به سرنوشت جوامع سرکوب شده در چند جغرافیای سیاسی)
🖌محمد کوراوند
📌در یادداشت زیر می خوانید:
▫️سرکوب های بزرگ خیابانی تجسم عینی مفهوم بن بست سیاسی و شروع دوران زوال سیاست ورزی است. سرکوب های بزرگ نشانه ناچار بودن از حذف دیگری است. در هر جغرافیای سیاسی سرکوبهای بزرگ نتایج اجتماعی تاریخی خاصی را پایه گذاری کرده است. در منطقه خاورمیانه معمولا سرکوب های بزرگ به فروپاشی یا جنگ منتج شده است. در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی از مطالبات معیشتی، اجتماعی و نسلی( تحت تاثیر مطالبات موج جهانی پست مدرن) باعث سرکوب جنبش های نوین اجتماعی به شکل سنتی و خشونت بار شده است چیزی که در آبان ماه فاجعه آفرید و تیر خلاصی بر دو دهه تمرین شبه دموکراسی و ابزارهای حداقلی آن چون انتخابات بود. بنابراین تحلیل شرایط جامعه و حکومت در ایران هرگز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/su-02-09
🔸سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان (با نگاهی به سرنوشت جوامع سرکوب شده در چند جغرافیای سیاسی)
🖌محمد کوراوند
📌در یادداشت زیر می خوانید:
▫️سرکوب های بزرگ خیابانی تجسم عینی مفهوم بن بست سیاسی و شروع دوران زوال سیاست ورزی است. سرکوب های بزرگ نشانه ناچار بودن از حذف دیگری است. در هر جغرافیای سیاسی سرکوبهای بزرگ نتایج اجتماعی تاریخی خاصی را پایه گذاری کرده است. در منطقه خاورمیانه معمولا سرکوب های بزرگ به فروپاشی یا جنگ منتج شده است. در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی از مطالبات معیشتی، اجتماعی و نسلی( تحت تاثیر مطالبات موج جهانی پست مدرن) باعث سرکوب جنبش های نوین اجتماعی به شکل سنتی و خشونت بار شده است چیزی که در آبان ماه فاجعه آفرید و تیر خلاصی بر دو دهه تمرین شبه دموکراسی و ابزارهای حداقلی آن چون انتخابات بود. بنابراین تحلیل شرایط جامعه و حکومت در ایران هرگز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/su-02-09
Telegraph
سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان (با نگاهی به سرنوشت جوامع سرکوب شده در چند جغرافیای سیاسی)
سرکوب عریان خیابانی نوعی استفاده قهرآمیز حکومت از قدرت نظامی (درشرایط غیر از کودتا ،جنگ و نسل کشی) در برابر اعتراضات و جنبش های سیاسی اجتماعی داخلی است که در آن طی زمان کوتاه با استفاده ازقدرت سخت و خشونت بی قاعده معترضین سرکوب و حذف می شوند. تفاوت آن با…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻زندگی بدون نفت!
🖌مرتضیعنایتی
▫️در سفر چند روزهی قشم؛ یک روز در جزیرهی هرمز بهطور فشرده گشتی زدیم؛ همراه «وحید» از جوانان خونگرم و مهماننوازِ بومی منطقه - رانندهی وَنیکه ظاهراً فقط مسئولیت رانندگی را داشت در همراهی با مسئول تور و گروههای دیگه، شاید بدون هیچ آموزشی در امر گردشگری! اما وحید چنان باذوق و هیجان و از دلوجون از جزیره و جمعیت ۷۰۰۰نفره و تاریخچهی آن برامون حرف میزد که در لابلای کلام و نفسهاش دغدغهی زندگی و نیازش به گردشگر و گردشگری و رنگی شدن سفرهشون در این ایام موج میزد ... از آرزوهای خودش برای زندگی و از نقطه به نقطهی جزیره چنان به وضوح(با اطلاعات و شناخت خودش) و اشتیاق حرف میزد، که احساس تعلق و مالکیت را میشد از ابرازات و دغدغههاش ملموسانه حس کرد... از صادرات خاک سرخ جزیره و مانعشدن مردم از آن ... وحید میگفت مردم اینجا وقتی فصل گردشگری میشه به زندگی امیدوار میشن، میگفت بیشتر مردم کارت یارانهشون نزد بقالی و نونوایی در گِروِ ، و در ایام پر مسافر از بدهیهاشون کم میشه ... در مسیر - چهاردیواریهایی از بلوک سیمانی نشونمون داد که بنا بود خونه بشه! و ولشده بود به اَمونخدا! میگفت مسکن مِهرِ و چندسالیه که همینجوری مونده، و اهالی بهش میگن خونههای ۹۹ساله! میگفت بودجهشو خوردن! چندتایی هم ساختمون نشونمون داد که میگفت: بنابود کارخونه شه و همینجوری ولشده(شایدم باهاش وامهای میلیاردی گرفتن)... در کنار خونههای ساده و محقر جزیره، ساختمونهای آجری مجهزی هم دیدیم؛ از نهادهای دولتی و دفتر امامجمعه و ...
همراه این توضیحات نمیشد زیباییهای طبیعی جزیره و ماشینای گروههای دیگهی گردشگررو که از کنارمون با صدای آهنگ و دستزدن و شادیکردن رد میشدن ... ندید و نشنید! حرفای وحیدرو انگاری همزمان ازدوصدا میشنیدی؛ یکی صدای زیبایی و طبیعت و ثروت، یکی هم از فقر و بدبختی و حسرت ... انگاری هرکاری میکردی نمیشد یهپارچه لذت ببری ... چون افسوس و غمی که از حرفای وحید میشنیدی بهقدری تأثیر داشت که یهعالمه کاش و آرزو را بالا میاورد ...
کاش حاکمیت بهواقع قید نفترو بزنه و دَرِ این کشوررو وا کنه!
شاید اینگوشهای، فقط گوشهای از نعمت و برکتی که ما در این سرزمینِ چهارفصلِ پُرفرصت داریم باشه! نقطه به نقطهی سرزمین ایران؛ از جنوب و شرق و غرب و شمال و مرکز؛ همه و همه ...کویر و کهکیلویه و لرستان و سیستان و خوزستانو آذربایجان و کردستان و کنارههای خزر و خلیجفارس و ... همگی گردشگر پذیر و درآمدزاست ...ما؛ به فرمودههای همهی مسئولین و دستاندرکاران و کارشناسان!!؛ هرگز و هرگز به نفت نیازی نداریم و میتوانیم با حفظ استقلال و تمامیت ارضی با قدرت و توانمندی برای همهی مردم ایران بدون تبعیض و توسعهی مرکزی! رفاه و آسایش فراهم کنیم.
فقط نیاز داریم به یک تصمیم بزرگ:
- بازشدن درهای کشور به روی همهی دنیا
- تغییر نگرش در پذیرش گردشگر
این تصمیم بزرگ تمام انرژیهای انسانی و مادی کشور و همهی ایرانیان جهان را بهکارمیگیرد و ما میتوانیم ایرانی توانمند و شاد داشته باشیم و در صلح بدون وابستگی و قدرتمند؛ درپناه خدا زندگی کنیم .
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/oil-02-09
🔻زندگی بدون نفت!
🖌مرتضیعنایتی
▫️در سفر چند روزهی قشم؛ یک روز در جزیرهی هرمز بهطور فشرده گشتی زدیم؛ همراه «وحید» از جوانان خونگرم و مهماننوازِ بومی منطقه - رانندهی وَنیکه ظاهراً فقط مسئولیت رانندگی را داشت در همراهی با مسئول تور و گروههای دیگه، شاید بدون هیچ آموزشی در امر گردشگری! اما وحید چنان باذوق و هیجان و از دلوجون از جزیره و جمعیت ۷۰۰۰نفره و تاریخچهی آن برامون حرف میزد که در لابلای کلام و نفسهاش دغدغهی زندگی و نیازش به گردشگر و گردشگری و رنگی شدن سفرهشون در این ایام موج میزد ... از آرزوهای خودش برای زندگی و از نقطه به نقطهی جزیره چنان به وضوح(با اطلاعات و شناخت خودش) و اشتیاق حرف میزد، که احساس تعلق و مالکیت را میشد از ابرازات و دغدغههاش ملموسانه حس کرد... از صادرات خاک سرخ جزیره و مانعشدن مردم از آن ... وحید میگفت مردم اینجا وقتی فصل گردشگری میشه به زندگی امیدوار میشن، میگفت بیشتر مردم کارت یارانهشون نزد بقالی و نونوایی در گِروِ ، و در ایام پر مسافر از بدهیهاشون کم میشه ... در مسیر - چهاردیواریهایی از بلوک سیمانی نشونمون داد که بنا بود خونه بشه! و ولشده بود به اَمونخدا! میگفت مسکن مِهرِ و چندسالیه که همینجوری مونده، و اهالی بهش میگن خونههای ۹۹ساله! میگفت بودجهشو خوردن! چندتایی هم ساختمون نشونمون داد که میگفت: بنابود کارخونه شه و همینجوری ولشده(شایدم باهاش وامهای میلیاردی گرفتن)... در کنار خونههای ساده و محقر جزیره، ساختمونهای آجری مجهزی هم دیدیم؛ از نهادهای دولتی و دفتر امامجمعه و ...
همراه این توضیحات نمیشد زیباییهای طبیعی جزیره و ماشینای گروههای دیگهی گردشگررو که از کنارمون با صدای آهنگ و دستزدن و شادیکردن رد میشدن ... ندید و نشنید! حرفای وحیدرو انگاری همزمان ازدوصدا میشنیدی؛ یکی صدای زیبایی و طبیعت و ثروت، یکی هم از فقر و بدبختی و حسرت ... انگاری هرکاری میکردی نمیشد یهپارچه لذت ببری ... چون افسوس و غمی که از حرفای وحید میشنیدی بهقدری تأثیر داشت که یهعالمه کاش و آرزو را بالا میاورد ...
کاش حاکمیت بهواقع قید نفترو بزنه و دَرِ این کشوررو وا کنه!
شاید اینگوشهای، فقط گوشهای از نعمت و برکتی که ما در این سرزمینِ چهارفصلِ پُرفرصت داریم باشه! نقطه به نقطهی سرزمین ایران؛ از جنوب و شرق و غرب و شمال و مرکز؛ همه و همه ...کویر و کهکیلویه و لرستان و سیستان و خوزستانو آذربایجان و کردستان و کنارههای خزر و خلیجفارس و ... همگی گردشگر پذیر و درآمدزاست ...ما؛ به فرمودههای همهی مسئولین و دستاندرکاران و کارشناسان!!؛ هرگز و هرگز به نفت نیازی نداریم و میتوانیم با حفظ استقلال و تمامیت ارضی با قدرت و توانمندی برای همهی مردم ایران بدون تبعیض و توسعهی مرکزی! رفاه و آسایش فراهم کنیم.
فقط نیاز داریم به یک تصمیم بزرگ:
- بازشدن درهای کشور به روی همهی دنیا
- تغییر نگرش در پذیرش گردشگر
این تصمیم بزرگ تمام انرژیهای انسانی و مادی کشور و همهی ایرانیان جهان را بهکارمیگیرد و ما میتوانیم ایرانی توانمند و شاد داشته باشیم و در صلح بدون وابستگی و قدرتمند؛ درپناه خدا زندگی کنیم .
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/oil-02-09
Telegraph
...
🔹 اسب های تروا از درون و بیم تهدید از بیرون
▫️اجلال قوامی / جامعه نو:
یکم: ذات قدرت در بلعندگی اش است و بلعنده فربهی اش را مرهون و مدیون طعمه هایی ست که می بلعد و از این میان، بلعنده ترین نهاد مصنوع بشری نهاد دولت است.از آغاز سده بیستم با ظهور نهادهای مدرن، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی دولت و نهادهای قدرت در جوامع توسعه نیافته همچنان دوام و قوام خویش رادر بلعیدن، محو و انکار جامعه و نهادهای مدنی که آن را نقطه مقابل قدرت می پندارند، می دانند.که این امر دقیقا زوال و افول قدرت را رقم خواهد زد.
دوم: داستان غفلت ساخت قدرت از حقیقت ها و واقعیت های موجود در جامعه ما زنگ های خطر را بیش از پیش به صدا در آورده است.داستان این بی غفلتی ها از مطالبات و خواست ها که در بطن جامعه جاری وساری ست، داستان دولت شهر تروا است که در نبردهای متوالی با دولت شهر اسپارت همچنان مقاومت می کرد تا آنکه اسپارتی ها به سادگی دولت شهر تروا را تسخیر و نابود کردند.اسپارتی ها با ساختن اسب چوبی بزرگی تعدادی جنگاور را درون آن اسب جای دادند و آن را به دولت شهر تروا هدیه دادند،مردم شهر تروا آن را پذیرفته و شب هنگام در حالی که ساکنان تروا از آنچه در انتظارشان بود، غفلت کرده و در آسایش آرمیده بودند، که جنگاوران از داخل اسب بیرون آمده و شهر را تصاحب کردند.
صدها اسب تروا امروز از درون اساس جامعه سیاسی را تهدید می کنند، اسب تروای ابتذال، اسب تروای فساد و ارتشا، اسب تروای فقر و.....
🆔 @jameeno
▫️اجلال قوامی / جامعه نو:
یکم: ذات قدرت در بلعندگی اش است و بلعنده فربهی اش را مرهون و مدیون طعمه هایی ست که می بلعد و از این میان، بلعنده ترین نهاد مصنوع بشری نهاد دولت است.از آغاز سده بیستم با ظهور نهادهای مدرن، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی دولت و نهادهای قدرت در جوامع توسعه نیافته همچنان دوام و قوام خویش رادر بلعیدن، محو و انکار جامعه و نهادهای مدنی که آن را نقطه مقابل قدرت می پندارند، می دانند.که این امر دقیقا زوال و افول قدرت را رقم خواهد زد.
دوم: داستان غفلت ساخت قدرت از حقیقت ها و واقعیت های موجود در جامعه ما زنگ های خطر را بیش از پیش به صدا در آورده است.داستان این بی غفلتی ها از مطالبات و خواست ها که در بطن جامعه جاری وساری ست، داستان دولت شهر تروا است که در نبردهای متوالی با دولت شهر اسپارت همچنان مقاومت می کرد تا آنکه اسپارتی ها به سادگی دولت شهر تروا را تسخیر و نابود کردند.اسپارتی ها با ساختن اسب چوبی بزرگی تعدادی جنگاور را درون آن اسب جای دادند و آن را به دولت شهر تروا هدیه دادند،مردم شهر تروا آن را پذیرفته و شب هنگام در حالی که ساکنان تروا از آنچه در انتظارشان بود، غفلت کرده و در آسایش آرمیده بودند، که جنگاوران از داخل اسب بیرون آمده و شهر را تصاحب کردند.
صدها اسب تروا امروز از درون اساس جامعه سیاسی را تهدید می کنند، اسب تروای ابتذال، اسب تروای فساد و ارتشا، اسب تروای فقر و.....
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸ساختار یا عاملیت؟
🖌احسان آزاد
▫️آنانکه بواسطه تخصص یا علاقه با مباحث نظری علوم اجتماعی آشنایی دارند، قطعا با مفهوم دوگانه ی ساختار -عاملیت (Structure-Agency) آشنا هستند. این بحث به قولی از آنان مباحث مرغ و تخم مرغی! در علوم اجتماعی ست. فارغ از اینکه در این فضای ملتهب امروزی فرصت طرح مباحث اینچنینی را گرفته و شاید طرح این قبیل موضوعات از حوصله مخاطبین خارج باشد؛ بازخوانی این مفاهیم نظری در راستای گشودن وضعیت انسدادی کنونی قطعا موثر خواهد بود. اساسا این عقیده که تئوریها و مباحث نظری بویژه اگر غربی هم باشند، از عرصه ی عمل جدا بوده و تنها بدرد نگهداری در قفسه های کتاب میخورند! شاید یکی از دلایل وضعیت نابسمان کنونی باشد. هر چند به نظر می رسد اساس این عقیده بیشتر ناشی از ناآگاهی و یا درک اشتباه ما از مفاهیم نظری باشد.
تقابل "ساختار" های اجتماعی که به تعبیر گیدنز( Giddens ) ترکیبی از قوانین و منابع هستند ، با عاملیت انسانی به عنوان درجه آزادی عمل کنشگران ( Actors) در اجتماع، باعث ایجاد دو رویکرد متفاوت در تحلیل پدیده های اجتماعی شده است. از این منظر ساختارگرایی ( Structuralism) با ارائه رابطه ای یکسویه بین ساختار و کنشگران جامعه، ساختار را عامل محدود کننده عاملیت می داند. بر این مبنا رفتار کنشگران بواسطه ساختارهای اجتماعی شکل گرفته و راهبری می شود. این دیدگاه برای کنشگران نقش چندانی قائل نبوده و آنها را در جامعه تنها دریافت کننده و تصدیق کننده ی ساختار ها در حالتی منفعل در نظر می گیرد. از سوی دیگر از نظر این رویکرد ساختار های اجتماعی موجودیتی مستقل و فرای کنشگران دارند. ساختارگرایی که با تعبیر کارکردگرایی ( functionalism) نیز از آن یاد می شود، سیستم های اجتماعی را متشکل از اجزایی با کارکردهای مشخص می داند که با تعامل درونی خود، سیستم را به تعادل می رساند ( برای نمونه نگاه کنید به نظریات تالکوت پارسونز Talcot Parsons) این نگاه، رویکرد غالب تحلیل گران و پژوهش گران علوم اجتماعی از اول دهه ۵۰ میلادی شاید برای سه دهه بود.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/st-02-10-4
🔸ساختار یا عاملیت؟
🖌احسان آزاد
▫️آنانکه بواسطه تخصص یا علاقه با مباحث نظری علوم اجتماعی آشنایی دارند، قطعا با مفهوم دوگانه ی ساختار -عاملیت (Structure-Agency) آشنا هستند. این بحث به قولی از آنان مباحث مرغ و تخم مرغی! در علوم اجتماعی ست. فارغ از اینکه در این فضای ملتهب امروزی فرصت طرح مباحث اینچنینی را گرفته و شاید طرح این قبیل موضوعات از حوصله مخاطبین خارج باشد؛ بازخوانی این مفاهیم نظری در راستای گشودن وضعیت انسدادی کنونی قطعا موثر خواهد بود. اساسا این عقیده که تئوریها و مباحث نظری بویژه اگر غربی هم باشند، از عرصه ی عمل جدا بوده و تنها بدرد نگهداری در قفسه های کتاب میخورند! شاید یکی از دلایل وضعیت نابسمان کنونی باشد. هر چند به نظر می رسد اساس این عقیده بیشتر ناشی از ناآگاهی و یا درک اشتباه ما از مفاهیم نظری باشد.
تقابل "ساختار" های اجتماعی که به تعبیر گیدنز( Giddens ) ترکیبی از قوانین و منابع هستند ، با عاملیت انسانی به عنوان درجه آزادی عمل کنشگران ( Actors) در اجتماع، باعث ایجاد دو رویکرد متفاوت در تحلیل پدیده های اجتماعی شده است. از این منظر ساختارگرایی ( Structuralism) با ارائه رابطه ای یکسویه بین ساختار و کنشگران جامعه، ساختار را عامل محدود کننده عاملیت می داند. بر این مبنا رفتار کنشگران بواسطه ساختارهای اجتماعی شکل گرفته و راهبری می شود. این دیدگاه برای کنشگران نقش چندانی قائل نبوده و آنها را در جامعه تنها دریافت کننده و تصدیق کننده ی ساختار ها در حالتی منفعل در نظر می گیرد. از سوی دیگر از نظر این رویکرد ساختار های اجتماعی موجودیتی مستقل و فرای کنشگران دارند. ساختارگرایی که با تعبیر کارکردگرایی ( functionalism) نیز از آن یاد می شود، سیستم های اجتماعی را متشکل از اجزایی با کارکردهای مشخص می داند که با تعامل درونی خود، سیستم را به تعادل می رساند ( برای نمونه نگاه کنید به نظریات تالکوت پارسونز Talcot Parsons) این نگاه، رویکرد غالب تحلیل گران و پژوهش گران علوم اجتماعی از اول دهه ۵۰ میلادی شاید برای سه دهه بود.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/st-02-10-4
Telegraph
ساختار یا عاملیت؟
آنانکه بواسطه تخصص یا علاقه با مباحث نظری علوم اجتماعی آشنایی دارند، قطعا با مفهوم دوگانه ی ساختار -عاملیت (Structure-Agency) آشنا هستند. این بحث به قولی از آنان مباحث مرغ و تخم مرغی! در علوم اجتماعی ست. فارغ از اینکه در این فضای ملتهب امروزی فرصت طرح مباحث…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹مبناهای مختلف ارزیابی عملکرد نظام ج.ا.ا.
🖌عیسی پیلهور
مبنای 1: رفراندوم
مردم صاحبان اصلی کشوراند و مقامات نظام ج.ا.ا. باید مصالح و منافع کوتاه مدت و بلندمدت آنها را رعایت کنند (و کرده باشند) و چه کسی بهتر از خود مردم برای ارزیابی؟
آرا مردم در یک رفراندوم، نظرات آنها در مورد مصالح و منافعشان و نیز جهتگیریهای کشور را بخوبی بیان و مستند میکند و بصورت تلویحی عملکرد نظام و مقامات را ارزیابی میکند.
مبنای 2: اصول و اهداف قانون اساسی
قانون اساسی برای ارزیابی ج.ا.ا. بهترین مبنای ممکن است چون جایگاه حقوقی والایی دارد و توسط همین نظام نوشته شده و طبق استانداردهای همین نظام با رای مردم تصویب شده لذا مناقشه در مورد جایگاه آن توسط مقامات داخل نظام به هیچ وجه قابل قبول نیست.
اگر عملکرد ج.ا.ا. و مقامات در مقایسه با اصول و اهداف قانون اساسی قابل قبول باشد، در آن صورت صدای مخالفان قانون اساسی چندان شنیده نخواهد شد.
قانون اساسی ج.ا.ا. در سطح حقوق فردی، حقوق اجتماعی افراد و تشکلها، و نیز مناسبات حکومتی اصول روشنی دارد که می توانند مبنای ارزیابی در زمینه مرتبط باشند. مثلا:
>>> آیا ج.ا.ا. در تامین منابع لازم برای تحصیل مجانی افراد در سطح ابتدایی و متوسطه چقدر موفق بوده است؟
>>> در تامین منابع لازم برای تامین سلامتی افراد در سطح استاندارد؟
>>> تامین حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی مصرح در قانون اساسی؟
>>> و ...
مبنای 3: اهداف و شاخصهای قابل استخراج از دین اسلام
اگر علما و فقهای اسلام مجموعه نسبتا مدونی از اهداف و شاخصهای اسلامی ارائه کرده باشند، میتواند یک مبنا برای ارزیابی عملکرد ج.ا.ا. نسبت به تعالیم و اهداف دین اسلام باشد. مثلا:
>>> واجبات دینی چقدر انجام می شوند؟
>>> حرامها و گناهان کبیره چقدر در جامعه رواج دارند؟
>>> آیا سطح فقر و سطح نابرابری اجتماعی بالاتر از حد مجاز در دین اسلام است یا کمتر از آن؟
>>> آیا روابط خارجی و نیز تنشهای خارجی موجود با کشورهای مسلمان و غیرمسلمان، در محدوده مجاز در دین اسلام است یا نه؟
>>> و ...
مبنای 4: اهداف برنامههای توسعهای
اهداف و شاخصهای ذکر شده در برنامه های پنج ساله توسعه ای (اول تا ششم) مبنای خوبی برای ارزیابی عملکرد ج.ا.ا. هستند چون این برنامه ها هم حاوی اهداف کلان اند که انعکاس نظرات و برنامه های مقامات ج.ا.ا. هستند و هم حاوی اهداف کمی قابل سنجش.
این برنامه ها مثل پلیاند بین آرمانها و شعارهای عمومی مقامات با واقعیت تصمیم گیری نظام ج.ا.ا. در سطوح مختلف.
آیا اهداف متعدد ذکر شده در برنامههای مختلف چقدر محقق شدهاند؟
مبنای 5: گزارش "توسعه انسانی" سازمان ملل
شاخصهای متعدد "توسعه انسانی" سازمان ملل، مبنای خوبی برای مقایسه عملکرد است و امکان فراتر رفتن از حلقه "خودمون چکار می خواستیم بکنیم؟ عملا چقدر موفق بودیم؟" را فراهم می کند.
با مرور وضعیت کشورهای نسبتا مشابه مسلمان و غیرمسلمان در طول 30-40 سال اخیر، می توان میزان موفقیتهای ج.ا.ا. نسبت به کشورهای مشابه را مشاهده کرد.
مبنای 6: مقایسه با یک/ چند کشور نسبتا مشابه
احتمالا ترکیه یکی از مشابه ترین کشورها برای مقایسه است چون تفاوت جمعیتی، فرهنگی و مذهبی، جغرافیایی، تاریخی، سطح توسعه و ژئوپلتیک آن با ایران بیشتر از سایر کشورها نبوده. بعلاوه طی 17 سال اخیر نیز حزبی اسلامگرا در آن حکومت کرده است. لذا حداقل مقایسه مسیر و دستاوردهای دو کشور در همین 17 سال اخیر بخوبی ممکن است.
مبنای 7: مقایسه با کشورهای رقیب/ دشمن
>>> آیا موقعیت داخلی و خارجی مثلا اسرائیل (که اغلب مقامات ج.ا.ا. متناوبا بر دشمنی با آن تاکید کرده اند) در طول 30-40 سال اخیر چقدر تغییر کرده؟
>>> و موقعیت داخلی و خارجی خود ج.ا.ا. چقدر تغییر کرده؟
اگر میزان موفقیت کشورهای رقیب/ دشمن در مقایسه با ما زیاد باشد، به معنای تضعیف نسبی ما در میدان رقابت/ مبارزه با آنهاست و برعکس. یعنی موفقیت داخلی ما نسبت به اهداف و برنامه های خودمان لازم است ولی کافی نیست.
مبنای 8: چشم انداز 1404
هر چند برنامه های توسعه ای پنج ساله، اهداف کمی قابل مقایسه زیادی دارند ولی اهمیت چشم انداز 1404 در این است که نه تنها شامل دوره زمانی بیشتری است بلکه اهداف مقامات ج.ا.ا. را با انسجام بیشتر و در سطح کلان تری بیان کرده است. مقایسه عملکرد ج.ا.ا. در مقایسه با اهداف ذکر شده در چشم انداز 1404 نیز حاوی درسهای دیگری است.
مبناهای فوق، مبناهای مدون و قابل استناد برای ارزیابی عملکردند. به مبناهای دیگر نیز میتوان اشاره کرد ولی اگر مدون نباشند چندان قابل اتکا و قابل استناد نخواهند بود.
🆔 @jameeno
🔹مبناهای مختلف ارزیابی عملکرد نظام ج.ا.ا.
🖌عیسی پیلهور
مبنای 1: رفراندوم
مردم صاحبان اصلی کشوراند و مقامات نظام ج.ا.ا. باید مصالح و منافع کوتاه مدت و بلندمدت آنها را رعایت کنند (و کرده باشند) و چه کسی بهتر از خود مردم برای ارزیابی؟
آرا مردم در یک رفراندوم، نظرات آنها در مورد مصالح و منافعشان و نیز جهتگیریهای کشور را بخوبی بیان و مستند میکند و بصورت تلویحی عملکرد نظام و مقامات را ارزیابی میکند.
مبنای 2: اصول و اهداف قانون اساسی
قانون اساسی برای ارزیابی ج.ا.ا. بهترین مبنای ممکن است چون جایگاه حقوقی والایی دارد و توسط همین نظام نوشته شده و طبق استانداردهای همین نظام با رای مردم تصویب شده لذا مناقشه در مورد جایگاه آن توسط مقامات داخل نظام به هیچ وجه قابل قبول نیست.
اگر عملکرد ج.ا.ا. و مقامات در مقایسه با اصول و اهداف قانون اساسی قابل قبول باشد، در آن صورت صدای مخالفان قانون اساسی چندان شنیده نخواهد شد.
قانون اساسی ج.ا.ا. در سطح حقوق فردی، حقوق اجتماعی افراد و تشکلها، و نیز مناسبات حکومتی اصول روشنی دارد که می توانند مبنای ارزیابی در زمینه مرتبط باشند. مثلا:
>>> آیا ج.ا.ا. در تامین منابع لازم برای تحصیل مجانی افراد در سطح ابتدایی و متوسطه چقدر موفق بوده است؟
>>> در تامین منابع لازم برای تامین سلامتی افراد در سطح استاندارد؟
>>> تامین حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی مصرح در قانون اساسی؟
>>> و ...
مبنای 3: اهداف و شاخصهای قابل استخراج از دین اسلام
اگر علما و فقهای اسلام مجموعه نسبتا مدونی از اهداف و شاخصهای اسلامی ارائه کرده باشند، میتواند یک مبنا برای ارزیابی عملکرد ج.ا.ا. نسبت به تعالیم و اهداف دین اسلام باشد. مثلا:
>>> واجبات دینی چقدر انجام می شوند؟
>>> حرامها و گناهان کبیره چقدر در جامعه رواج دارند؟
>>> آیا سطح فقر و سطح نابرابری اجتماعی بالاتر از حد مجاز در دین اسلام است یا کمتر از آن؟
>>> آیا روابط خارجی و نیز تنشهای خارجی موجود با کشورهای مسلمان و غیرمسلمان، در محدوده مجاز در دین اسلام است یا نه؟
>>> و ...
مبنای 4: اهداف برنامههای توسعهای
اهداف و شاخصهای ذکر شده در برنامه های پنج ساله توسعه ای (اول تا ششم) مبنای خوبی برای ارزیابی عملکرد ج.ا.ا. هستند چون این برنامه ها هم حاوی اهداف کلان اند که انعکاس نظرات و برنامه های مقامات ج.ا.ا. هستند و هم حاوی اهداف کمی قابل سنجش.
این برنامه ها مثل پلیاند بین آرمانها و شعارهای عمومی مقامات با واقعیت تصمیم گیری نظام ج.ا.ا. در سطوح مختلف.
آیا اهداف متعدد ذکر شده در برنامههای مختلف چقدر محقق شدهاند؟
مبنای 5: گزارش "توسعه انسانی" سازمان ملل
شاخصهای متعدد "توسعه انسانی" سازمان ملل، مبنای خوبی برای مقایسه عملکرد است و امکان فراتر رفتن از حلقه "خودمون چکار می خواستیم بکنیم؟ عملا چقدر موفق بودیم؟" را فراهم می کند.
با مرور وضعیت کشورهای نسبتا مشابه مسلمان و غیرمسلمان در طول 30-40 سال اخیر، می توان میزان موفقیتهای ج.ا.ا. نسبت به کشورهای مشابه را مشاهده کرد.
مبنای 6: مقایسه با یک/ چند کشور نسبتا مشابه
احتمالا ترکیه یکی از مشابه ترین کشورها برای مقایسه است چون تفاوت جمعیتی، فرهنگی و مذهبی، جغرافیایی، تاریخی، سطح توسعه و ژئوپلتیک آن با ایران بیشتر از سایر کشورها نبوده. بعلاوه طی 17 سال اخیر نیز حزبی اسلامگرا در آن حکومت کرده است. لذا حداقل مقایسه مسیر و دستاوردهای دو کشور در همین 17 سال اخیر بخوبی ممکن است.
مبنای 7: مقایسه با کشورهای رقیب/ دشمن
>>> آیا موقعیت داخلی و خارجی مثلا اسرائیل (که اغلب مقامات ج.ا.ا. متناوبا بر دشمنی با آن تاکید کرده اند) در طول 30-40 سال اخیر چقدر تغییر کرده؟
>>> و موقعیت داخلی و خارجی خود ج.ا.ا. چقدر تغییر کرده؟
اگر میزان موفقیت کشورهای رقیب/ دشمن در مقایسه با ما زیاد باشد، به معنای تضعیف نسبی ما در میدان رقابت/ مبارزه با آنهاست و برعکس. یعنی موفقیت داخلی ما نسبت به اهداف و برنامه های خودمان لازم است ولی کافی نیست.
مبنای 8: چشم انداز 1404
هر چند برنامه های توسعه ای پنج ساله، اهداف کمی قابل مقایسه زیادی دارند ولی اهمیت چشم انداز 1404 در این است که نه تنها شامل دوره زمانی بیشتری است بلکه اهداف مقامات ج.ا.ا. را با انسجام بیشتر و در سطح کلان تری بیان کرده است. مقایسه عملکرد ج.ا.ا. در مقایسه با اهداف ذکر شده در چشم انداز 1404 نیز حاوی درسهای دیگری است.
مبناهای فوق، مبناهای مدون و قابل استناد برای ارزیابی عملکردند. به مبناهای دیگر نیز میتوان اشاره کرد ولی اگر مدون نباشند چندان قابل اتکا و قابل استناد نخواهند بود.
🆔 @jameeno
🔻سیا به ایران ماشین رمزنگار فروخته است !
▫️ جامعهنو: واشنگتن پست افشا کرده است که یک شرکت سوئیسی تولید کننده ماشینهای رمزگذار مکاتبات سری در مالکیت سازمان سیا و سرویس اطلاعاتی آلمان بوده و این دوسازمان از مکاتبات رمز سازمانهای دولتی ایران مطلع میشده و برحسب نیاز در اختیار کشورهای متحد خود میگذاشته اند.
واشنگتن پست در این گزارش مینویسد برای مدتی بیش از ۵۰ سال، این شرکت به نام "کرایپتو ایجی" تامین کننده ماشینهایی بوده که مکاتبات دیپلماتیک تعداد زیادی از کشورها و از جمله ایران را به رمز تبدیل و در مقصداز حالت رمز خارج میکنند. همکاری شرکت با آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم شروع شده و سپس طی ترتیبات پیچیده به مالکیت سیا و سرویس اطلاعات آلمان در آمده است. به این ترتیب سیا هم درامد کسب میکرده و هم از اسرار دشمنان و دوستان مطلع میشده است. فهرست مشتریان متنوع و شامل دولتهایی مانند ایران، دولتهای نظامی آمریکای لاتین، هند وپاکستان، و حتی واتیکان میشده است.
از دیگر اطلاعات گزارش واشنگتن پست در باره این پروژه دستگیر شدن یکی از بازاریابان آن در ایران در سال ۱۹۹۲ است که سبب آشفتگی سیا شده ولی چون آن فروشنده از دستکاری شده بودن ماشینهای رمزگذار خبر نداشته مشکلی پیش نیامده است.
طبق این گزارش، سرویس اطلاعاتی آلمان از ترس رسوایی در سال ۱۹۹۰ سهام خود را به سیا واگذار کرده و سیا هم در ۲۰۱۸ شرکت را فروخته است.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/-02-11-129
▫️ جامعهنو: واشنگتن پست افشا کرده است که یک شرکت سوئیسی تولید کننده ماشینهای رمزگذار مکاتبات سری در مالکیت سازمان سیا و سرویس اطلاعاتی آلمان بوده و این دوسازمان از مکاتبات رمز سازمانهای دولتی ایران مطلع میشده و برحسب نیاز در اختیار کشورهای متحد خود میگذاشته اند.
واشنگتن پست در این گزارش مینویسد برای مدتی بیش از ۵۰ سال، این شرکت به نام "کرایپتو ایجی" تامین کننده ماشینهایی بوده که مکاتبات دیپلماتیک تعداد زیادی از کشورها و از جمله ایران را به رمز تبدیل و در مقصداز حالت رمز خارج میکنند. همکاری شرکت با آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم شروع شده و سپس طی ترتیبات پیچیده به مالکیت سیا و سرویس اطلاعات آلمان در آمده است. به این ترتیب سیا هم درامد کسب میکرده و هم از اسرار دشمنان و دوستان مطلع میشده است. فهرست مشتریان متنوع و شامل دولتهایی مانند ایران، دولتهای نظامی آمریکای لاتین، هند وپاکستان، و حتی واتیکان میشده است.
از دیگر اطلاعات گزارش واشنگتن پست در باره این پروژه دستگیر شدن یکی از بازاریابان آن در ایران در سال ۱۹۹۲ است که سبب آشفتگی سیا شده ولی چون آن فروشنده از دستکاری شده بودن ماشینهای رمزگذار خبر نداشته مشکلی پیش نیامده است.
طبق این گزارش، سرویس اطلاعاتی آلمان از ترس رسوایی در سال ۱۹۹۰ سهام خود را به سیا واگذار کرده و سیا هم در ۲۰۱۸ شرکت را فروخته است.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/-02-11-129
Telegraph
...
#الف
🔸فراتر از انتخابات!
▫️شورای سردبیری: انتخاباتی در پیش است که از ماهی قبل میشد درباره چگونگی حضور در آن پیشبینی کرد. البته ما نمیخواهیم درباره حضور در آن حرفی بزنیم، هرچند به تلویح گفتهایم حکومت مختار و مبسوطالید بیاعتنا به اصول و مجهز به شوراینگهبان و گیرافتاده در کنج مسئولیت یک وضعیت ملی بحرانی وبیتوجیه چه رویکردی در آن خواهد داشت. پرونده این انتخابات مدتی است برای بخشی از مردم بسته شده اما میشد، یامیشود به استفادههایی ازفضای آن توسط نیروهای سیاسی تحولخواه اندیشید و پیشنهادهایی درجهت خیرهمگان استخراج کرد. یک استفاده، تدوین برخی مطالبات بنیادین از میان برنامهها و شعارهای نامزدهای حذف شده (اگرداشتهاند!) برای استفاده ترویجی از آنها در پس انتخابات است. این کار لازم است، زیرا اقشار ناراضی و عاصی معمولا هنگام واکنش به رفتار حکومت، فاقد مطالباتی اندیشهشده، اولویتبندی شده و مشخص هستند و معمولا معلوم نیست در مقابل آنچه نمیخواهند، چه طلب میکنند. تدوین این مطالبات شایدبتواند مورداستفاده آنها قرار گیرد
با وجود فقدان هدف و خواسته مشخص در شورشها، این امکان همیشه وجود دارد که لایههای کمتر سیاسی جامعه درمقاطعی (همانند سال۵۷) حول مطالبات مشخصی وحدت عمل یابند. تجربه به ما میگوید این امر لازمی است و میتواند سرنوشت ساز باشد: شورشهای شهری دی۹۶ و آبان ۹۸ به علت فقدان همین مطالبات مشخص نمیتوانست به جایی برسد، آسیبزا شد، و حکومت هرچه خواست در باره آن ادعا کرد. علت؟
تحرکهای اجتماعی در دوگروه کلی جا میگیرند: شورشهای دفعی با محتوای صرفا سلبی و بدون هدف روشن، و جنبشهای اجتماعی هدفمند با مطالبات مشخص اثباتی. برخلاف جنبشها، شورشها غالبا خودانگیخته،اتفاقی و به بهانه، تناوبی و دورهای، دارای سیما و هیات نامشخص، بی پیوند با هر گونه سازمان و نهاد اجتماعی، و فاقد شعار و مطالبه مشخص و همچنین رهبری و جلوداری مشخص هستند. چیزی، مثلا کلیت حکومت را نفی میکنند و خصلت سلبی ونابودی طلب آنها بسیار قدرتمند است. شرکت کنندگان آنها که میتوانند اشخاص ناامید،خشمگین، و عاصی با خاستگاههای طبقاتی مختلف باشند ارتباط پیشینی و فکری با یکدیگر ندارند و هرشعار مبتنی بر نفی را میپذیرند و سرمیدهند ، قصد مذاکره با کسی را ندارند و از همین رو وجه تخریبی آنها بسیار برجسته و نمایشی است. اینها خصلتهای اصلی هردو شورش ۹۶ و ۹۸ هستند. بی هدف ونتیجه و هدر بودن آنهاست که کل جامعه را به آنها جلب نمیکند و فقط در افسوس بر جانهای از دست رفته شریک میسازد.
واقعیت این است که همین توده بیشکل به هنگام تحرک جنبشهای اجتماعی هدفمند و مبتنی بر مطالبات مشخص مدنی که مسالمتجو و مذاکره پذیر و جستجوگر توافق و درنهایت خواهان جابجایی تعادلهایسیاسی هستند ، به منبع جذب همراه و گسترش دایره جنبش، و نیرویی موثرتبدیل میشود. مساله اینجاست که اجزای توده بیشکل جایی برای خود در بطن یا حاشیه جنبش هدفمند پیدا کنند. هوشمندی سازمانهای اجتماعی تحولطلب میتواند این باشد که چنان نوع و شکلی ازمطالبات را تعریف کنند که نه تنها در انتخابات و جنبشهای عمومی تحولخواه ، که در شورشهایی که دفعتا به دلایلی به راه میافتد و آنچه را توده بیشکل مینامیم به موج خود جلب میکند ، به آنها رجوع شود. به عبارت دیگر، باید برخی خواستهای عمومی مانند حق برخورداری از شغل ومعیشت مکفی شرافتمندانه ، رفع تبعیض و فساد ، تقاضای شفافیت، تضمین حقوق فردی، و بیرون کشیدن از درگیریهای زیانبار منطقهای به عنوان مطالباتی عام و همیشگی در معرض آحاد جامعه قرار گیرند. میتوان فرض کرد مانور دائمی روی چنین شعارهایی به ترویج آنها و بکارگیریشان در شورشهای موسوم به کور هم منتهی شود. البته هدف از این کار سوار شدن سازمانها یا فعالان سیاسی واحزاب بر شورشها نیست( که اساسا ممکن و مطلوب نیست)، بلکه کاستن از ابعاد تخریبی و کاهش تلفات آنهاست. نمیتوان مشخص کرد شورش شهری بعدی کی و چگونه رخ میدهد، اما میتوان مفید بودن اعتراض مسالمتآمیز بر تحرکات خشونتآمیز را درمسیر آن ترویج کرد. درست است که کسانی در پستوهای حکومت ترجیح میدهند اعتراضها به خشونت کشیده شود، اما به همین یک دلیل هم که شده ترویج نتیجهبخشتر بودن تحرک فاقد خشونت کاری واجب است که فعالان وعناصر آگاه جامعه باید از آن غفلت نکنند.
تحولطلبان میتوانستند اهدافی فراتراز تحرک در انتخابات پیش رو برای این دوره از انتخابات قائل شوند: تدوین چند مطالبه عمومی فراگیر، که خواستهای بنیادی لایههای فرودست در آنها فرموله شده و تبلوریابند. این دوره انتخابات به یخچالهای بدل شده که در الف"میانهبنبست" توصیف کردیم، اماشاید میشد درحین و جوف برگزاری آن مطالباتی را "تابلو"کردکه بکارگیری آنهاآسیبهای جانی و مالی شورشهای مقدر آتی را کاهش دهد. این میتوانست منفعتی حداقلی از این انتخابات بیوجهه باشد.
🆔 @jameeno
🔸فراتر از انتخابات!
▫️شورای سردبیری: انتخاباتی در پیش است که از ماهی قبل میشد درباره چگونگی حضور در آن پیشبینی کرد. البته ما نمیخواهیم درباره حضور در آن حرفی بزنیم، هرچند به تلویح گفتهایم حکومت مختار و مبسوطالید بیاعتنا به اصول و مجهز به شوراینگهبان و گیرافتاده در کنج مسئولیت یک وضعیت ملی بحرانی وبیتوجیه چه رویکردی در آن خواهد داشت. پرونده این انتخابات مدتی است برای بخشی از مردم بسته شده اما میشد، یامیشود به استفادههایی ازفضای آن توسط نیروهای سیاسی تحولخواه اندیشید و پیشنهادهایی درجهت خیرهمگان استخراج کرد. یک استفاده، تدوین برخی مطالبات بنیادین از میان برنامهها و شعارهای نامزدهای حذف شده (اگرداشتهاند!) برای استفاده ترویجی از آنها در پس انتخابات است. این کار لازم است، زیرا اقشار ناراضی و عاصی معمولا هنگام واکنش به رفتار حکومت، فاقد مطالباتی اندیشهشده، اولویتبندی شده و مشخص هستند و معمولا معلوم نیست در مقابل آنچه نمیخواهند، چه طلب میکنند. تدوین این مطالبات شایدبتواند مورداستفاده آنها قرار گیرد
با وجود فقدان هدف و خواسته مشخص در شورشها، این امکان همیشه وجود دارد که لایههای کمتر سیاسی جامعه درمقاطعی (همانند سال۵۷) حول مطالبات مشخصی وحدت عمل یابند. تجربه به ما میگوید این امر لازمی است و میتواند سرنوشت ساز باشد: شورشهای شهری دی۹۶ و آبان ۹۸ به علت فقدان همین مطالبات مشخص نمیتوانست به جایی برسد، آسیبزا شد، و حکومت هرچه خواست در باره آن ادعا کرد. علت؟
تحرکهای اجتماعی در دوگروه کلی جا میگیرند: شورشهای دفعی با محتوای صرفا سلبی و بدون هدف روشن، و جنبشهای اجتماعی هدفمند با مطالبات مشخص اثباتی. برخلاف جنبشها، شورشها غالبا خودانگیخته،اتفاقی و به بهانه، تناوبی و دورهای، دارای سیما و هیات نامشخص، بی پیوند با هر گونه سازمان و نهاد اجتماعی، و فاقد شعار و مطالبه مشخص و همچنین رهبری و جلوداری مشخص هستند. چیزی، مثلا کلیت حکومت را نفی میکنند و خصلت سلبی ونابودی طلب آنها بسیار قدرتمند است. شرکت کنندگان آنها که میتوانند اشخاص ناامید،خشمگین، و عاصی با خاستگاههای طبقاتی مختلف باشند ارتباط پیشینی و فکری با یکدیگر ندارند و هرشعار مبتنی بر نفی را میپذیرند و سرمیدهند ، قصد مذاکره با کسی را ندارند و از همین رو وجه تخریبی آنها بسیار برجسته و نمایشی است. اینها خصلتهای اصلی هردو شورش ۹۶ و ۹۸ هستند. بی هدف ونتیجه و هدر بودن آنهاست که کل جامعه را به آنها جلب نمیکند و فقط در افسوس بر جانهای از دست رفته شریک میسازد.
واقعیت این است که همین توده بیشکل به هنگام تحرک جنبشهای اجتماعی هدفمند و مبتنی بر مطالبات مشخص مدنی که مسالمتجو و مذاکره پذیر و جستجوگر توافق و درنهایت خواهان جابجایی تعادلهایسیاسی هستند ، به منبع جذب همراه و گسترش دایره جنبش، و نیرویی موثرتبدیل میشود. مساله اینجاست که اجزای توده بیشکل جایی برای خود در بطن یا حاشیه جنبش هدفمند پیدا کنند. هوشمندی سازمانهای اجتماعی تحولطلب میتواند این باشد که چنان نوع و شکلی ازمطالبات را تعریف کنند که نه تنها در انتخابات و جنبشهای عمومی تحولخواه ، که در شورشهایی که دفعتا به دلایلی به راه میافتد و آنچه را توده بیشکل مینامیم به موج خود جلب میکند ، به آنها رجوع شود. به عبارت دیگر، باید برخی خواستهای عمومی مانند حق برخورداری از شغل ومعیشت مکفی شرافتمندانه ، رفع تبعیض و فساد ، تقاضای شفافیت، تضمین حقوق فردی، و بیرون کشیدن از درگیریهای زیانبار منطقهای به عنوان مطالباتی عام و همیشگی در معرض آحاد جامعه قرار گیرند. میتوان فرض کرد مانور دائمی روی چنین شعارهایی به ترویج آنها و بکارگیریشان در شورشهای موسوم به کور هم منتهی شود. البته هدف از این کار سوار شدن سازمانها یا فعالان سیاسی واحزاب بر شورشها نیست( که اساسا ممکن و مطلوب نیست)، بلکه کاستن از ابعاد تخریبی و کاهش تلفات آنهاست. نمیتوان مشخص کرد شورش شهری بعدی کی و چگونه رخ میدهد، اما میتوان مفید بودن اعتراض مسالمتآمیز بر تحرکات خشونتآمیز را درمسیر آن ترویج کرد. درست است که کسانی در پستوهای حکومت ترجیح میدهند اعتراضها به خشونت کشیده شود، اما به همین یک دلیل هم که شده ترویج نتیجهبخشتر بودن تحرک فاقد خشونت کاری واجب است که فعالان وعناصر آگاه جامعه باید از آن غفلت نکنند.
تحولطلبان میتوانستند اهدافی فراتراز تحرک در انتخابات پیش رو برای این دوره از انتخابات قائل شوند: تدوین چند مطالبه عمومی فراگیر، که خواستهای بنیادی لایههای فرودست در آنها فرموله شده و تبلوریابند. این دوره انتخابات به یخچالهای بدل شده که در الف"میانهبنبست" توصیف کردیم، اماشاید میشد درحین و جوف برگزاری آن مطالباتی را "تابلو"کردکه بکارگیری آنهاآسیبهای جانی و مالی شورشهای مقدر آتی را کاهش دهد. این میتوانست منفعتی حداقلی از این انتخابات بیوجهه باشد.
🆔 @jameeno
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹"رشتهرود" قربانی بحران مدیریت
▫️لیلا رزاقی / جامعه نو: بیش از 24 ساعت از سقوط بهمن و مدفون شدن جمعی از ساکنین روستای رشتهرود بالا از توابع شهرستان رودبار گذشته و هنوز اجساد کشتههای این فاجعه سنگین از زیر آوار خانههای مانده در برف خارج نشده است. گزارشهای محلی میگویند، به دلیل حجم بالای برف و کمبود نیروهای انسانی و امدادی، امکان دسترسی به واحدهای تخریب شده و افراد مانده در زیر آوار وجود ندارد. صبح امروز چهارشنبه 23 بهمن ماه بعد از ساعتها چشم انتظاری و در بحران مدیریت استانی، با پیگیری اهالی مطلعِ منطقه، یک بالگرد به رشتهرود اعزام شد و مصدومین را به بیمارستانهای رشت منتقل کرد. نیروهای امدادی حاضر در منطقه که به هر طریقی خود را به این روستای فاجعهزده رساندهاند میگویند، با توجه به محدودیت امکانات و شرایط اضطراری، نیازمند تعداد بیشتر نیروهای امدادی هستیم و انتظار میرود مسولین استانی و کشوری هرچه سریعتر به این حادثه ورود کنند.
منبع ویدئو: کانال محلی سیاهرودپشته
🆔 @jameeno
▫️لیلا رزاقی / جامعه نو: بیش از 24 ساعت از سقوط بهمن و مدفون شدن جمعی از ساکنین روستای رشتهرود بالا از توابع شهرستان رودبار گذشته و هنوز اجساد کشتههای این فاجعه سنگین از زیر آوار خانههای مانده در برف خارج نشده است. گزارشهای محلی میگویند، به دلیل حجم بالای برف و کمبود نیروهای انسانی و امدادی، امکان دسترسی به واحدهای تخریب شده و افراد مانده در زیر آوار وجود ندارد. صبح امروز چهارشنبه 23 بهمن ماه بعد از ساعتها چشم انتظاری و در بحران مدیریت استانی، با پیگیری اهالی مطلعِ منطقه، یک بالگرد به رشتهرود اعزام شد و مصدومین را به بیمارستانهای رشت منتقل کرد. نیروهای امدادی حاضر در منطقه که به هر طریقی خود را به این روستای فاجعهزده رساندهاند میگویند، با توجه به محدودیت امکانات و شرایط اضطراری، نیازمند تعداد بیشتر نیروهای امدادی هستیم و انتظار میرود مسولین استانی و کشوری هرچه سریعتر به این حادثه ورود کنند.
منبع ویدئو: کانال محلی سیاهرودپشته
🆔 @jameeno