جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#ارسالی_برای_جامعه‌نو

🔸نامه جمعی از زندانیان سیاسی اندرزگاه ۷ زندان اوین درباره وضعیت پیش آمده برای خانم نرگس محمدی

بنام خدا

خبر برخورد فیزیکی رئیس و برخی از پرسنل زندان اوین با خانم نرگس محمدی، زندانی محبوس در زندان اوین، باعث جریحه دار شدن افکار عمومی و فشار روانی مضاعف بر سایر زندانیان سیاسی گردیده است.
با وجود تکذیب شتابزده این خبر از سوی برخی مسئولان سازمان زندانها و سخنگوی قوه قضاییه، ما به دلیل مدیریت غیرمسئولانه و تنش‌زای ریاست این زندان، دلیل موجهی برای باورناپذیر بودن ادعای خانم نرگس محمدی، نمی‌یابیم.
لذا ضمن ابراز نگرانی شدید از آنچه رخ داده و محکوم کردن هرگونه رفتار و برخورد خشونت آمیز و خارج از حوزه قانون و مدنیت، از مسئولان ذیربط می‌خواهیم که با اقدامی فوری، جدی و عاری از تعصب، ضمن تعیین کمیته‌ای مستقل برای بررسی زوایای گوناگون مسئله و خاصه واقعه اخیر و همچنین اطلاع‌رسانی دقیق و شفاف، مانع از تکرار وقایعی شوند که به دلیل بی تدبیری و سوء مدیریت و تمایل برخی از مدیران به ابراز قدرت، رخ می‌دهد و منجر به هزینه‌های سنگین و جبران ناپذیر می‌شود.
بدیهی است که در صورت عدم رسیدگی یا تکرار موارد مشابه، حق اعتراض را برای خود محفوظ می‌دانیم.
محمود بهشتی لنگرودی
اسماعیل عبدی
امیرسالار داودی
مسعود کاظمی
پیمان کوشک باغی
بهروز زارع
ابراهیم نوری
جعفر فاضل

🆔 @jameeno
#الف

🔸کشته سازی به مثابه روش سرکوب!

▫️شورای سردبیری: حالا که کمی از رویدادهای فاجعه‌بار آبان فاصله گرفته‌ایم، شاید بشود به برخی از جنبه‌های مناقشه‌آمیز آن بدون احساسات نگاه کرد. هم جامعه کمتر احساسی به ماجرا نگاه میکند و هم حکومت به اندازه کافی رد و نشان باقی گذاشته است که بتوان با آن کمی حرف حساب زد. یکی از آن جنبه‌های مناقشه‌آمیز بخشی است که حکومت سالهاست اصطلاح کشته سازی برای آن ساخته است. البته اصطلاح رسایی است.

ادعای حکومت این است که "کسانی"(حکومت هربارآنها را به کشورهایی وصل میکند) در جریان به خیابان آمدن مردم برای اعتراض، عده ای از مردم را میکشند تا ریخته شدن خون، خون جماعت را به جوش بیاورد و اتهام قتل متوجه دستگاه کنترل و امنیت حکومت بشود. امادر طول سالیان و به خاطر دستپاچگی کسانی که توجیه گرسرکوب خشونت‌بار هستند، تاروپوداین داستان آنقدر‌ از هم پاشیده که گمان نمیرود مومنان به حکومت هم آن را باور کنند؛ آفتابه‌ای است که باوجود لحیم دائمی، صد سوراخ دارد و آبی برای شستن دستان خونالود مردم‌کش در خود نگه نمیدارد....

اما داستان از کجا شروع شد؟ نخستین بار، در غروب روز ۲۵ خرداد ۸۸، کسانی به این نتیجه رسیدند که تکرار راهپیمایی مسالمت آمیز میلیونی سکوت توسط معترضان به رفتار انتخاباتی‌حکومت در روزهای بعد، ممکن است به یک انقلاب مخملی غیر قابل مقاومت(که سالها بود از آن میترسیدند) بینجامد. همه قرائنی که روزهای بعد آشکار شد نشان داد چاره جویی سریع برای جلوگیری، اعمال خشونت، ریختن خون و کشته سازی بوده است. داستانش را همه میدانند؛ بعد از پایان تظاهرات در میدان آزادی و متفرق شدن جمعیت ، کسانی در حوالی میدان به سمت یک پایگاه بسیج رفتند ، عده ای را به آنجا کشاندند و در درگیری با ماموران مستقر در پایگاه عده‌ای کشته شدند.

صبح بعد از آن شامگاه، رادیو در اخبار خود خبر راهپیمایی و حمله ادعایی به پایگاه را در هم آمیخت و با آب و تاب از کشته شدن ۸ نفر از شهروندان خبر داد: نشانی از توطئه کشته‌سازی نه با هدف تحریک مردم به حضور بیشتر، که برای ترساندن آنها و کاهش جمعیت مطالبه‌گر . نوع تبلیغ در باره ماجرا آشکارا انگیزه را مشخص و "نیت خیر" نهفته در آن را آشکار میکرد! ماهی بعد، یک بازجو در بحث با یک نفر زیر بازجویی و در دفاع از آن رفتار گفت میدانی اگر فردای آن روز جمعیت به جای رفتن به سمت آزادی از میدان انقلاب به سمت پایین می‌آمد نرسیده به میدان پاستور چندهزار نفر کشته میشد؟...

با بالا گرفتن کار، این ترساندن‌ها از طریق کشته‌سازی افزایش یافت. بارزترین آنها شلیک مستقیم به ندا آقاسلطان و خواهرزاده میرحسین دربرابر چشم جمعیت بود. فرجام کار در عاشورا را هم که همه به خاطر دارند. ترساندن با کشته‌‌سازی به این ترتیب الگو و روش شد.

درماجرای سال ۹۶ و قبل از به میدان بردن همه نیروهای سرکوب در آن صد شهر، سناریویی در خرم‌آباد اجرا شد. در یک‌خیابان فرعی، کسانی به یک خودرو نزدیک شدند و کودک ۱۱ ساله‌ای را با خونسردی و به روش کاملاحرفه‌ای جلوی چشم پدر و عمویش کشتند و رفتند. سپس دستگاه تبلیغات با خدم و حشم فراوان به سراغ خانواده اش رفت و روضه خوانی بزرگی با مضمون اینکه تظاهر کنندگان به کشتن بی‌هدف مردم عادی و رهگذران روآورده‌اند به راه انداخت تا خون تازه برای تظاهرات حکومتی متعاقب آن فراهم کند؛ کشته‌سازی عامدانه از مردم بیطرف، برای سرکوب شورش و تظاهرات خیابانی.

این تجربه‌ها البته جای دیگر هم به کار آمد.درجریان ناکام بهار عربی در سوریه ، پسر حافظ اسد با وجود تجربیات خونبار پدرش در سرکوب، برای مقابله باموج تظاهرات تجربه کافی نداشت. شهرهای سوریه یکی پس از دیگری دستخوش تظاهرات گسترده مسالمت‌آمیز و آزادیخواهانه میشد. اودر برخورد با این تظاهرات سردرگم بود، ولی وقتی مستشاری گرفت، خیلی سریع عکسی پیدا شد که نشان میداد یک تظاهر کننده اسلحه‌ای در دست دارد. نیروهای نظامی سرکوبگر شلیک به مردم را شروع کردند، یک تسویه خونبار در میان اطرافیانش شروع شد ،جایش استحکام یافت و ماجراهای بعدی(تولد داعش و مسلح‌شدنش توسط اعراب‌و ترکیه) فقط به بقایش منجر شد.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/kj-12-31
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸امید به «خیلی کم» و «خیلی دیر»

🖌 عیسی پیله ور

اخیرا دکتر رنانی به آینده (20-30 سال بعد) ایران اعلام امیدواری کرده اند که دعا کنیم انشالله خیلی زودتر از 20-30 سال درست درباید ولی تقریبا همه مواردی که بعنوان مایه امیدواری اشاره کرده اند، وقتی فکر و تامل کنیم می‌بینین که مایه تاسف و نگرانی اند. (بعلاوه 20-30 سال بعد به قدر کافی دیر و دور است و تا آن موقع اکثریت جمعیت جوان فعلی و مسن ترها عملا از دور خارج شده اند.)

-سرعت رشد و تحولات اقتصاد، علم و تکنولوژی بالاست

لذا اگر ایران چند سال دیگر در تحریم زندانی بماند، هم از اقتصاد جهانی عقب خواهد ماند هم از رشد علم و تکنولوژی. عقب ماندگی مذکور به احتمال زیاد چنان تثبیت خواهد شد که دیگر امکان رسیدن مجدد به رقبای منطقه ای (ترکیه، عربستان و اسرائیل) ممکن نخواهد شد و قدرت اقتصادی، سیاسی و تکنولوژیک ایران در حد عراق، افغانستان و سوریه خواهد بود.

- تثبیت بیکاری و بی مهارتی نسل جوان جاری

حدود نصف نسل جوان، کار مناسب/ متناسب نداشته اند و ندارند و اگر وضعیت اقتصادی اجتماعی فعلی ادامه یابد، سالهای طلایی انطباق آنها با فضای کار و بازار سپری خواهد شد و متاسفانه اغلب آنچه قبلا در دوره های آموزشی یاد گرفته بودند را هم فراموش خواهند کرد و به احتمال خیلی زیاد نخواهند توانست مجددا خود را به سطح اشتغال با ارزش افزوده بالا برسانند.

- افت سطح سلامتی نسل جوان و نیز کودکان و نوجوانان

با ادامه وضعیت بد اقتصادی، اکثر خانواده ها توان تامین مالی محصولات و خدمات سلامتی را نخواهند داشت که به افت سطح سلامتی نسل جوان منجر خواهد شد. افت مذکور در وضعیت سلامتی کودکان و نوجوانان، احتمالا بیشتر و پرضررتر خواهد بود. (مهم: احتمالا کیفیت تحصیل بچه‌ها هم افت خواهد کرد.)

-قسمت اعظم جامعه دیده نمی شود

اکثر فعالان اجتماعی و سیاسی مشهور، با مستضعفین و نیز اقلیتها ارتباط کمی دارند و بعید است که تصویر مسقیمی از وضعیت مردم و صدماتی که در مشکلات اقتصادی می بینند، داشته باشند. در اغلب مطالبشان هم استنادی به آمارهای معتبر دیده نمی شود. لذا باید نگران بود که قسمت اعظم جامعه دیده نمی شوند.

- نسل جوان باسواد نمی تواند بدون نهادهای مناسب کار چندانی انجام دهد

وجود نسل جوان باسواد و "ایدئولوژی‌نزده"، برای توسعه لازم و خوب است ولی اصلا کافی نیست بلکه مکانیسمهای نهادی خیلی متفاوت و خیلی زیاد هم لازم است. اغلب نهادهای موجود همین الان کارکرد مورد انتظار را ندارند* و اگر محدودیتهای اقتصادی و سیاسی همین الان رفع شوند، بازگشت نهادها به شرایط عادی مدتها طول خواهد کشید. اما اگر وضعیت وخیم اقتصادی و محدودیتهای سیاسی چند سال دیگر ادامه یابد، کارکردهای نهادهای موجود ضعیف تر شده و بازگشت آنها به شرایط عادی مدت بیشتری طول خواهد کشید. دارد تا موثر باشد. اغلب نهادهای موجود همین الان کارکرد مورد انتظار را ندارند.

(این خود سئوال مهمی است که کدام نهادهای اصلی ما کارکرد کافی/ لازم را دارند؟ نهاد مجلس؟ نهاد ریاست جمهوری؟ نهاد قضاوت؟ نهاد وزارت؟ نهاد انتخابات؟ نهاد قانون اساسی؟ نهادهای خصوصی اقتصادی؟ نهادهای غیرحکومتی اجتماعی؟ نهاد خانواده؟ نهاد دانشگاه؟ نهاد مدرسه؟)

-مقاومت غیررسمی ها و غیرقانونی ها

حتی اگر مقامات ج.ا.ا. همین امروز تصمیم به اجرای قانون اساسی و رعایت شاخصهای حکمرانی خوب بگیرند، باندهای غیرقانونی ثروت و قدرت بصورت یکشبه از بین نخواهند رفت و با تجربه ای که طی سالهای سال بدست آورده اند، سالهای طولانی به فعالیتهای منفی و سواستفاده شان از نهادها ادامه خواهند داد که همین به معنی کاهش منابع برای نیازهای قانونی لذا به معنی تضعیف اکثریت مردم است. فعالیتهای غیررسمی شکل گرفته هم باز بصورت یکشبه شفاف و رسمی نخواهد شد و طبعا به اندازه فعالیتهای رسمی فواید نخواهد داشت.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/ho-01-02
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸هوشیاری و انتقام گیری

🖌محمد احسانی

▫️از آغاز جنگ عراق در سال 2003 ، آمریکا بیش از یک تریلیون دلار هزینه نظامی در این کشور انجام داده است. به گزارش Statista بیش از 4500 نظامی آمریکایی نیز در این کشور کشته شده اند.

دستاورد آمریکا با وجود هزینه هنگفت در عراق بسیار ناچیز است. در مقایسه با افغانستان، آمریکا نتوانست در کشور عراق دولتی نزدیک به سیاست¬های آمریکا به وجود بیاورد. در جریان دور سوم انتخابات افغانستان، جان کری وزیر خارجه وقت آمریکا با پادرمیانی بین اشرف غنی و عبداله عبداله، توانست دولت وحدت ملی را شکل دهد. آیا مشابه این شرایط در انتخاب نخست وزیر عراق اتفاق می افتد؟ حال آنکه آمریکا در هر دو کشور هزینه های مشابهی را متقبل گردیده است و در هر دو کشور پایگاه نظامی دارد. دستاورد آمریکا در عراق تقریباً هیچ بوده است.

اما آمریکا از چه طریقی سیاست های خود را در منطقه و جهان پیگیری می¬کند؟ دکترین سیاست خارجی آمریکا به عنوان بزرگترین ارتش دنیا و اقتصاد اول جهان از چه طریقی پیاده سازی می¬شود؟ پاسخ دادن به این سوال شاید کمی دشوار باشد اما می تواند ذهن مردم منطقه در مواجهه با آمریکا را روشن سازد. به نظر می¬آید از دید آمریکا، بیش از آنکه سیاست خارجی کشورهای دنیا، بیانیه ها و رفتار سیاستمداران آنها اهمیت داشته باشد به دو بعد سیاست در کشورهای دنیا اهمیت ویژه ای می دهد. نخست سیاست داخلی کشورها و دوم تجارت اقتصادی آنها است. آمریکا سعی می کند با نزدیک شدن به سیاستمداران کشورها بر روی سیاست گذاری داخلی آنها تاثیر بگذارد و در یک کلام تئوری رویایی آمریکایی را در ذهن مردم کشورها به عنوان قبله تمامی فرصت های اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی نهادینه سازد. از این منظر سیاست داخلی کشورها مهمترین راهبرد آمریکا در جهان است.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/co-01-05
#الف

🔸در لبه طاس!

▫️شورای سردبیری: از امروز اندوه‌ملی‌ حاصل ازترور سپهبدسلیمانی جای خود را به‌تدریج به دلشوره در باره ابعاد و نتایج تداوم تبادل ضربه بین ایالات متحده و میهن ما خواهد داد. هرچند فضا آکنده از تصور شروع یک درگیری فزاینده است، اما هیچ قطعیتی برای هیچ سناریویی وجود ندارد، بیشتر به خاطر آنکه حاکمیت ایران در شرایط نامطمئن و خطرخیز، هشیارانه و با محافظه‌کاری تصمیم میگیرد و عمل‌میکند. اما اطمینانی درباره خواست طرف مقابل وجود ندارد: نشانه هایی در برابر ماست که نه ترامپ، بلکه ترکیبی از شرورترین نیروهای دنیاعلاقمندند ما از فراز این صخره به دره جنگ شیرجه بزنیم؛ از کاخ‌سفید تا کرملین، از تل‌آویو تا ریاض، و ازدخمه‌های بقایای القاعده و داعش تا عمق دفاتر امن لاکهیدمارتین که از همان‌روز ترور شهید سلیمانی ارزش سهامش روبه افزایش گذاشت. ببینیم ریشه داستان چیست.

ابعاد تاکتیکی
داستان ترور شهید سلیمانی‌از خیلی پیش آغاز میشود. از روزی که ظریف نتوانست با وزیر خارجه ایالات متحده گفتگوی دوستانه و راه‌حل‌جو داشته باشد : از وقتی که دولت ایالات متحده تغییر کرد. پیش از آن، نیروهای ایران در نبرد باداعش به فرماندهی سلیمانی، در سوریه متحد روسیه و در عراق شریک ایالات متحده بودند. پس از پیروزی بر داعش، علیرغم میل ایران به خروج آمریکااز عراق و رویارویی‌های گهگاه دوطرف در حوالی تنگه هرمز، در عراق افزایش تنش قابل توجهی بین ایران و آمریکا دیده نمیشد. حمله راکتی به پایگاه کی‌وان با دقت بالا و کشته شدن یک آمریکایی بسیار مشکوک است؛ علت وقوع آن غیراز میل به رویارو کردن نیروهای وابسته به ایران با آمریکاییها، فقط میتواند میل کسانی باشددر بخشی از عراق به فشار به ایالات متحده به عنوان پشتیبان نظاهرات دائمی در مرکز بغداد . نکته مهم آن است‌که پاسخ تند به آن حمله (زدن پنج پایگاه و کشتن حداقل ۲۸نفر) نشانگری تکمیلی بر میل ایالات‌متحده به افزایش سطح درگیری علیرغم میل طرف مقابل به توقف خونریزی است : بردن جماعت و نیروهای شبه نظامی به طرف سفارت ایالات متحده در بغداد و آتش زدن در و دیوار آن به عنوان واکنش به آن ۲۸ کشته، میتواند اقدامی هوشمندانه از سوی نیروهای عراقی و احتمالا با مشاوره شهید سلیمانی باشد: اقدامی چشمگیر اما بی تلفات انسانی که میتوانست انتقام حمله به آن پنج پایگاه تلقی شود و پرونده این دور از ضربه و تلافی را ببندد. با این محاسبات، باید پذیرفت ترور فرودگاه بغداد، یا نشانه "خرتوخری" دفتر ترامپ ، و یا نقشه‌ای عمدی برای بالا بردن دوباره سطح تنش و داغ کردن اوضاع باشد. درباره انگیزه فردی ترامپ بسیار گفته شده و پرگویی نکنیم. درنگاه کلی، اقدامی بود از نظر تاکتیکی اشتباه ، که میتواند در بعد راهبردی نتایج وخیمی به بار آورد. بعدا ژنرالهای ارتش ایالات متحده با تاکید بر انتخاب روش ترورتوسط ترامپ، تغییر فرمان در کاخ سفید را تائیدکردند.   

🔹گزیده ای از متن: بخش اعظم جمعیت جهان عرب با ایران تباین فرقه‌ای دارد. تحول ذهنی این جمعیت نیز به سمت همان ناسیونالیسم پرچمگرا است. حتی جایگزین سلفی‌گری کنونی در بخشی از جمعیت عرب خاورمیانه، در‌ درازمدت ملاتی با مایه ناسیونالیسم ملی به جای قبیله‌گرایی عربی است نه علقه اسلامی، وآمیختن روغن مذهب به این ملات رقیق و آبکی نیز کاملا ناممکن است. ما جز در عراق شیعی، التصاقی قابل اتکا( حتی اگر اجتماع شیعی میدان تحریر را با وجوه ضد ایرانی‌اش به حساب نیاوریم)نمی یابیم و سرمایه گذاری دراز مدتی روی آن نمیتوان کرد. هدف ایالات متحده از چسبیدن به عراق، مکیدن آن ۳/۳ میلیون بشکه نفت در روز و باز گرداندن بخش اعظم در آمد آن به کیسه خود است. به آن میچسبد، عراق بی‌ثبات روی خوش نخواهد دید و ایران برای پیشبرد سیاست خود در عراق به سلیمانی‌های بیشتری نیاز دارد تا نه فقط در جنوب عراق، بلکه در شمال آن نبض‌گیری و علقه یابی موفق‌تری داشته باشد. اما این امری ناممکن است. توجه به این نکته سلبی، وجهی اثباتی از استراتژی‌ #خارپشت است که جامعه‌نودرباره آن بسیار نوشته است

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/so-01-07
#الف

🔻چه‌کسی‌دکمه رافشرد؟

▫️شورای سردبیری: سیستمهای شامل عامل انسانی را از جنبه عملکرد وشیوه رفتارمیتوان به دو دسته تقسیم کرد: سیستمهای خونسرد، سیستمهای خونگرم. اولی مبتنی بر منطق عقلانی عمل میکندو دومی مبتنی بر پیشرانه احساسی.

عملکردنخستین نوع، بر اساس انبوهی از دستورالعمل دارای جزئیات و مبتنی بر پیشبینی تاحد قابل تصور طراح سیستم است. ساختاری تاحدود زیاد شبیه به فرمانهای کد شده دوتایی(دیجیتال) که هر وضعیتی را تا حد پرسشهای دارای پاسخ دوتایی(بله و نه) تجزیه میکند و پیشاپیش پاسخ منطقی و براساس هدف سیستم را برای هریک از این پرسشها مشخص میسازد. مثلا در یک سیستم مترو ، کامپیوترهای صادرکننده مجوز حرکت قطارها به این پرسشها پاسخ پیشاپیش در خود دارند که اگر قطاری ایستگاهی را ترک نکرده قطار دومی میتواند به سمت آن حرکت کند یا نه. پاسخ نه است و کامپیوتر به عنوان یک سیستم خونسرد مجوز حرکت را بدون توجه به اشتیاق احتمالی راهبر قطار به شروع حرکت صادر نخواهد کرد. رسیدن به این پاسخ مستلزم دهها پاسخ نه یا بله به دهها پرسش کوچک دیگر است که دراین سیستم خونسرد به صورت متوالی ساختار کنترل حرکت براساس آنها طراحی شده است. به همین علت است که اختیارحرکت قطارها را کاملابه کف راهبر آنها واگذار نمیکنند و او مسئول کنترل و تصمیم گیری در موارد غیر پیش بینی شده است. در موارد مهمتر نیز همین اصل به دقت رعایت می‌شود. مثال برجسته‌ترش ، عملکرد دفاع موشکی ایران در جریان اخیر است. پرسش اساسی پاسخ داده شده در سیستمهای به‌شدت پیچیده موشک،شناسایی پرنده مشاهده شده است . دوست یا دشمن؟ پرسشی قدیمی که بسیار پیش از اختراع موشک در اصطلاحات جنگی بوده است:(friend or foe) سیستم خونسرد موشک برای این شناسایی معیارهایی در مکانیسم خود دارد و سیستم انسانی به عنوان آن عامل برتر و عقلانی سیستم ، تصمیم‌گیری و مسئولیت نهایی شلیک را به عهده دارد. اما همین عامل انسانی عقلانی، همان اپراتورهای دست به دکمه شلیک، خودش ظرفیت عملکردمنطقی و غیرمنطقی دارد. هم میتواند خونگرم و احساسی عمل کند و هم خونسرد ومنطقی. میتواند شبی پیش درمحضری بوده باشد که صدبار در آنهاشنیده یکی بزنی صدتامیخوری و دوره بزن دررو گذشته و سخت و محکم میکوبیم و... میتواندساعتها سینه خونخواهی زده و کاملا داغ شده باشد. این تحریکها البته برای مومن‌تر کردن اشخاص اشکالی ندارد(ترامپ هم همین کار را با ساکنان ایالات جنوبی و مرکزی آمریکامیکند) اما قاعده این است که وقتی اورا پشت مانیتور مینشانند و انگشتش را به دکمه میگذارند به او بگویند آن فضای گرم را کنار بگذار ، حالا تو بخشی از یک سیستم با کارکردخونسردهستی. هشیار باش که دولت آمریکا از طریق دولت عراق مطلع است که داریم پایگاهش را میزنیم ؛ تصمیم عاقلانه و خونسردانه نظام است و خیلی انتظار پاسخ نداریم و...

خونسردی و خونگرمی سیستمها البته فقط به عملکرد دستگاههایی که از فلزات سرد ساخته شده‌اند ختم نمیشود، سیستمهای اجتماعی ، که کلا از عوامل انسانی شکل گرفته‌اند بسیار بیشتر از سیستمهای متشکل از عامل مکانیکی و انسانی به خونسردی و خونگرمی مبتلایند. درسیستمهای خونسرد، احساسات و علائق عقیدتی، بخصوص عقاید و هیجانات ایدئولوژیک به عناصر درجه دوم شکل‌دهی به تصمیم و واکنش تبدیل میشوند و محاسبه‌گری هزینه و فایده و سنجش منافع به عنوان عامل عقلانی پیشرانه افراد و جامعه آنهاست. سه روز مانده به رفراندم سوئد برای تصمیم در باره پیوستن به حوزه یورو، آنا لیند نخست‌وزیر جوان و محبوب کشور، هنگامی که به تنهایی بدون محافظ و فیلمبردار برای خرید لباس به یک فروشگاه‌رفته بود، توسط یک جوان نیمه دیوانه چاقو خورد و جان سپرد. حجم عظیمی از مردم او را تشییع کرده برایش شمع افروختند. کسانی گمان بردند غم نتیجه رفراندوم راتغییرخواهد داد(نظرسنجیها۵۲ به ۴۸به نفع "نه" بود و آنالیند هم درجبهه "بله") حکیمی گفت نه،سوئدی هابرای مرگ لیند متاثرند، اما رای آنها از احساسشان جداست. درست گفته بود. به چنین سیستمی از جامعه میگوییم خونسرد ؛ دارای قدرت تمیز بین احساس و عقل، سود و زیان، و دوست و دشمن.

عکس آن، جامعه خونگرم است: تحریک‌پذیر، مستعد موج‌آفرینی مخرب و مرگبار، و آماده برای ناکامیهای مداومی که تجربه حاصل از آنهابه هوشش نمی‌آورد. مااز این نوع هستیم.

این‌روزها، جامعه ما در مقیاس جمعی و فردی نشان داد برکدام مدار میچرخد. فاجعه کرمان با همه اجزای نهادی و غیر نهادی آماده‌‌ساز وقوعش، و فاجعه هواپیما با همه آنچه میشود در باره تک‌عامل انسانی وقوعش تصور کرد. همه در یک نقطه به هم میرسند: دریک سیستم ناقص و ناکارا، که در ترکیب خونسردانه ومنطقی عقل و احساس بشر، سردی فلز و گرمی آدم، منفعت حکومت و منافع‌جامعه ، ناکارا ونامسئول است. با سابقه‌ چهل‌ساله دراصراربرپیمایش مسیرهای خطاوفشردن‌دکمه‌های اشتباه!

🆔 @jameeno
#الف

🔸انجماد!

▫️ تحریریه جامعه‌نو : چه رخ میدهد اگر مغز یک سیستم فلج یا منجمد شود ولی عصب‌ها در عضلات آن ازکار نیفتد؟ لابد ، مثل آن اپراتوری که اخیرامیگویند هول شده و دکمه کشتار مسافران هواپیما را فشرده ، عضلات بدون حداقلی از کنترل ارگان هماهنگ‌ساز، براساس محرکهای بیرونی حرکات نامنظم و تند میکنند. کاملا شبیه گوسفندی سربریده یا مرغی سرکنده. ارتعاشی ناخوشایند، که خون به اطراف میپاشد،اما مرگ را دورنمیکند.

واضح است نمیخواهیم حکومت را به خروس سرکنده تشبیه کنیم ؛ اگر شباهتی باشد، بیشتر به طرف دیگر است که بالای سر گوسفند و خروس میایستد تا جان دهند. مساله، اعصاب و حساسیت حکومت است. حکومت ما از مدتها پیش حساسیت خود را از دست داد : خیلی پیش درمقابل سرطان فساد نقطه‌ای تاجایی که سراسری و ساختاری شد، بعد در برابر ریزش اعتبارش و کاهش رای مردم، سپس در برابر از دست رفتن اعتماد عمومی، ودر نهایت کاهش قدرت نرم به عنوان شرط دوام حکمرانی . زمانی حکومت صرفا بااحساس مخالفت اشخاص ،با اعلام اینکه اسلامشان آمریکایی‌است ومخالف با اسلام ناب، واکنش فوری نشان میداد، حالا کار به جایی رسیده که به ذهن و قضاوت کسی درباره خودش کار ندارد و فقط اگر کسانی به خیابان بیایند و خواستار تعویض حکومت شوند واکنش از نوع خشن بی اعصاب دارد : از کنترل اذهان ، به سرکوب ابدان !

به تدریج به دوره‌ای رسیدیم که از دست دادن حساسیت، به رها شدن عصب ارگانها از کنترل مرکزی تحول یافت و معلوم شد مشکل از بالاومغز است. مغز نمیتوانست تصویر درست از وضع کشور داشته باشد، تصمیم درست نمیگرفت، یا اصلا تصمیم نمیگرفت: نمیدانست باید با دنیای خارج چه رابطه ای برقرار کند و در داخل به کدام طرف برود. نمیدانست اقتصاد در حال استحاله به چه گردابی از ناروشنی مالکیت و مدیریت، رکود و تورم، و نارسایی تشکیل سرمایه ثابت افتاده است، نمیدانست خصوصی‌سازی کند یا نه وبالاخره سرمایه خارجی بیاید یا نیاید، نمیدانست با آمریکا مذاکره کند یا تقابل ، نمیدانست تصوری روشن از جایگاه کشور در جهان و منطقه داشته باشد، و... غرق در بلاتکلیفی عمیق، با متناقص کردن کارکرد حکومت، و معضل‌سازی وپیچش عضلات آن دریکدیگر در یک رقابت داخلی پراز بلاهت برسر قدرت، به امروز رسیده است . اجبار معامله‌ی‌ انتقام با ایالات متحده به‌واسطگی نخست‌وزیر عراق(که تصمیمی عاقلانه، ولی انتخاب مسیر رسیدن به نقطه اجبار برای آن بلاهت‌آمیز بود) ، آخرین مورد عمده از این فلج مغزی است. درهمین شرایط فلج است که تصمیم برای پنهانکاری رسوا در باره علت سقوط هواپیما گرفته میشود. و در همین شرایط است که معلوم نیست فردا در برخورد با حضور دانشجویان در خیابان ، این فلج مغزی به دراز شدن خارج از کنترل کدام دست و پا و بروز کدام فاجعه تازه می انجامد و کدام فرمانده چه دستور نیندیشیده ای میدهد و دست عصبی و لرزان نیروهای ویژه کجا و چقدر ماشه را میفشارد... از اواخر آبان تا امروز ،که زمان درازی نیست ،سه موج کشتار آدمهای بیگناه به علل ارضی و سماوی ، اما با مسئولیت حکومت داشته ایم. رقم کشته‌ها کم نیست و آدمها هم گوسفند نیستند که دست وپا زدنشان درخون خودشان اهمیتی نداشته باشد... واین داستان میتواند ادامه داشته باشد، تا وقتی این انجمادمغزی پایان نیابد.

به نقطه‌ای رسیده‌ایم که نمیتوان فقط از جامعه انتظار داشت برای رفع جمود و(انشاء..) برقراری اندکی عقلانیت حسابگر صبر کند ؛ برای پایان انجماد کمی گرما لازم است! اگر حکومت نمیخواهد این گرما را به صورت لهیب در خیابانها ببیند، لازم است در نهان‌خانه خود اتشی گرمابخش بیفروزد. دارد دیر میشود!

🆔 @jameeno
#الف

🔻بهزادنبوی هم #دروغ گفت!

▫️شورای سردبیری: سعی کرد به دوربین نگاه نکند، اما واقعه را پنهان کرد. بهزاد دروغ گفت. آنها سوخته و ذغال شده بودند، دیده بود، اما گفت زخمی شده و به بیمارستان برده شده‌اند. فردا صبح ، روزهشتم شهریور ۶۰ مشخص شد در انفجار و آتش‌سوزی اتاق جلسات نخست وزیری توسط عنصر نفوذی گروه رجوی در غروب روز پیشین، هیچکس زنده نمانده است و بهزاد نبوی آگاهانه دروغ گفته است. او سپس پیش آمد و علت را شفاف کرد. گفت(نقل به مضمون)اعلام ترور رئیس جمهور و نخست وزیر کشور در ادامه زنجیره ترورها ممکن بود به تصورفقدان دولت و توان پاسخگویی نزد گروه تروریستی منجرشده و آنها را برای حرکتی شبانه تشویق کند . باید برای یک شب کشته شدن مقامات ارشد را اعلام نمی‌کردیم...

حالا آن کتمان‌ واقع و دروغ همراه آن خیلی وقت است به تاریخ پیوسته و فراموش شده است. اما همانروز هم کسی به نبوی ایراد نگرفت و اتهام دروغگویی را به دامن او نچسباند، هرچند هنوز با گذشت زمان ثابت نشده بود دروغگویی هم مانند سوءاستفاده مالی به دامن او نمی‌چسبد. دروغی مصلحت آمیز برای یک شب گفته بود برای فریب گروه تروریستی رجوی. دروغ مصلحت آمیز یکشبه اورا مقایسه کنید با کتمان همه جانبه یک سیستم دروغگو، یک نظام مرکب از چندین سخنگو و رئیس وفرمانده و وزیر و رئیس جمهور و چیزهای دیگر، که هم‌پیمان و هم‌سخن میشوند تا نه یک گروه تروریستی، که مردم را درباره اشتباهات مرگبارشان فریب دهند و خون ۱۷۶ نفر بیگناه را به نفع تحکیم سلطه حکومت پایمال کنند. دسته‌جمعی و سازماندهی شده دروغ میگویند، اصرار میکنند و افشاگر دروغ خودرا به هر اتهام ناجوانمردانه‌ای می‌بندند. آشکار است هیچ نفع ملی و نیت خیری در کتمان حقیقت نداشته‌اند، صرفانگران آشکار شدن ناکارایی، سوءمدیریت و نتایج اقدامات نیندیشیده و سیاستهای اشتباه خود بودهاند و قسم‌های حضرت عباس آنها هم دم خروس از کار در می‌آید. این هم یکی دیگر از حلقه‌های زنجیره ناکارایی آنهاست. حتی قدرت تشخیص اینکه برخی واقعیتها قابل پنهان کردن نیستند را ندارند و در اعتراف اجباری نیز واقع و دروغ را به هم می‌بافند. داستان سر کبک و برف! حق دارند مردمانی که هنوز خشمگینند. داشتن کفایت کوبیدن مشت محکم بر سر منتقد ومخالف و معترض به کنار، حکومتی واقعا بی‌کفایت است.

اما شاید در گوشه‌ای از این حکومت، هنوز اندک کفایتی برای جبران این بی‌کفایتی‌ها مانده باشد. شاید کسی اراده کند فرمان را بگرداند و نتایج محتوم این وضع را به چالش بکشد و سعی خود را برای تغییر نتیجه مقدر و بیرون کشیدن حکومت از این گرداب بکند. البته کسانی ما را مسخره خواهندکرد که وقتی حکومت در بدترین موقعیت خود در افکار عمومی حتی برای چهارپنج نفر نماینده مخالف‌خوان مجلس شمشیر از رو می‌بندد و رد صلاحیتشان می‌کند چه جای خوشبینی که عاقلی در گوشه‌ای پیدا شود و نصیحتی را عمل کند. اما کار ما نصیحت خیرخواهانه و پیچیدن نسخه و توصیه است. نسخه این حکومت، عذرخواهی موثر، همراه با برکناری بی‌کفایت‌ترین‌ها و دروغگوهای‌احمق‌ است... گاهی موثر است!

🆔 @jameeno
🔸روایت‌های یک روزنامه نگار

🔺مسیر «آزادی» مسدود است

▫️سعید برآبادی / جامعه نو: خدماتی‌های شهرداری منطقه ۹ باید فردا یک ساعتی بیشتر وقت بگذارند برای شستشوی کف معبر ورودی این ساختمان. آنها باید چیزی را از زمین بشورند که پاک نمیشود در تاریخ. چیزی که در مهتاب مات و کدر بیست و دوم دی ماه بر زمین خیابان آزادی ریخت.

«نه!!! اومدم یه چیزی بخرم از سر کوچه...! میام الان... ها؟ اومدم چیزی بخرم باباجان!! چیز دیگه. پد بخرم». دختربچه‌ای که این‌ها را پشت خط به پدر نگرانش ‌می‌گوید، همزمان سیگار را دست به دست میچرخاند. لابد یاد گرفته که چطور اثر گاز اشک‌آور با دود سیگار می‌رود وگرنه سن و سالی برای سیگاری بودن ندارد. اما راه دیگری هم هست، فرز دویدن و فرار کردن از شعاع محل انتشار دود. منتهی بهسازی پیاده روهای خیابان آزادی محدود شده به پایه‌ها و میله‌ها و سیخ‌های بتنی و فلزی که راه رفتن را دچار مشکل می‌کنند چه‌ برسد به دویدن و از ترس دویدن. همین که پیغام می‌رسد «مامورا!!»، جمعیت موج می‌خورد در پیاده روهای آزادی و بدن‌ها تلمبار می‌شود روی همدیگر.

امشب، شبِ دوم است و دیگر حتی نیازی به فراخوان هم نیست. اعتراض مردمی به ماجرای ساقط کردن پرواز اوکراینی، حالا رنگ و بوی دیگری به خود گرفته. انگار یک شیفت بندی دقیق انجام شده است بدون کوچکترین نیازی به هماهنگی؛ دانشجویان، شیفت صبحی هستند و مردم، عصر و شب به خیابان می‌روند. شلوغی خیابان‌های منتهی به میدان آزادی قابل وصف نیست. هر چند دقیقه از ایستگاه‌های منتهی به خیابان انقلاب و آزادی، مسافران مترو به بیرون پمپاژ می شوند با این همه خیلی‌ها مسافر مستقیم ایستگاه میدان آزادی هستند. افزایش جمعیت از ساعت 5 به بعد، حضور یگان ویژه را به همراه دارد. جمعیت موج میخورد و پیاده روهای خیابان آزادی در مغناطیس میدان قرار میگیرند؛ چه جلوتر، جمعیت متراکم تر و طبعا فشارها و درگیری‌ها بیشتر.

نزدیک به هفت و نیم شب، مترو اعلام می‌کند که از انتقال مسافران به دو ایستگاه یادگار امام و میدان آزادی معذور است. مسافران مجبورند در ایستگاه حبیب الهی پیاده شوند. بیرون ایستگاه اما پلیس نمی گذارد جمعیت به خیابان بیاید. شاید مسافرانی که مجبور شدند در این ایستگاه بمانند یک ساعتی را همان جا گیر کرده باشند اما مسافرانی که توانستند به هر شیوه ای از ایستگاه بیرون بیایند، شاهد چیزهایی بودند که کسی فکرش را نمی کرد جزء متعلقات برگزاری یک مراسم سوگواری و حتی اعتراضی به ساقط کردن هواپیمای مسافربری باشد.

زد و خورد در خیابان بالا گرفت و نیروهای نظامی مجبور به هدایت مردم به کوچه ها شدند. آنهایی که از مسیر همین کوچه ها به خانه های خود رسیدند که هیچ اما آنهایی که مجبور به ماندن در خیابان شدند از باتوم و گاز اشک‌آور بی نصیب نماندند. چند صدای تیری هم شنیده شد، صدایی که غرشش با صدای شلیک گاز اشک آور فرق داشت، حتی با صدای شلیک های پینت بال که لباس های معترضین را رنگی و قابل شناسایی می کرد. در محدوده یادگار امام وضع از این هم بدتر بود. جمعیت بین دو گروه نیروی نظامی گیر کرده بود و فرارشان به کوچه های بن بست، نتیجه ای جز زد و خورد شدید نداشت. صدای تیر که آمد، جمعیت به سمت ابتدای خیابان یادگار امام دوید. کسی نتوانست چیزی ببیند چون پیش از رسیدن، آمبولانس مجروحان را با خود برده بود اما میشد خونی را دید که کشیده شده است بر آسفالت روبه روی شهرداری منطقه. از دور صدای مادری می آمد که فریاد می زد: «پسرم! پسرم!» فرزندش افتاده بود روی زمین و مادر خودش را انداخته بود رویش تا سپر بلای او باشد زیر باتوم ها و چکمه ها.

اندکی به پایان تجمع مانده بود که ماشین های سیاه رنگ و کامیون های آب پاش هم به نزدیکی دانشگاه شریف رسیدند. از سمت میدان آزادی جز صدای پراکنده شعار و بوی گاز اشک آور چیز دیگری به گوش نمی رسید؛ ماشین ها کل خیابان را احاطه کرده بودند و بوق می زدند.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹توالی بحران‌ها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور(بخش۳)؛ نقش شورای نگهبان

🖌امیرحسین علینقی

▫️مقدمه:
بخش اول این مجموعه(۱) بر عواملی تاکید داشت که به عدم توازن در استراتژی ملی کشور منجر شده است. در قسمت دوم به این پرداخته شد که چرا شرایط نگران‌کننده است. در این قسمت، به جایگاه موثر شورای نگهبان در ایجاد این عدم توازن، اشاره می‌شود. فرضیه ما این است که، شورای نگهبان، از مجرای خوانش مبتنی بر تمرکز از قانون اساسی، باعث شده تا موازنه قدرت در ساختار مدیریتی کشور، به زیان بخش توسعه، برهم بخورد(۲).


شورای نگهبان و تمرکز قدرت در قانون اساسی ایران

نگاه رایج شورای نگهبان به نحوه توزیع قدرت در ساختار حقوق اساسی ایران مبتنی بر تمرکز قدرت است. از زمان اعمال اصلاحات قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ به این سو، شورای نگهبان خوانش ناظر به تمرکز قدرت را برگزیده و در دفاع از چنین ساختاری، به شرع (نظریه نصب) و اصل ۵۷ قانون اساسی (ولایت مطلقه فقیه) استناد کرده است(۳). از نگاه این قلم، رویکرد تفسیری منتخب شورای نگهبان، به علل متعدد، ناقض قانون اساسی و فاقد پایگاه حقوقی قابل اعتناست. با این حال، از آنجا که ماهیت تحلیل موجود در این یادداشت، حقوقی نیست، تنها بر آثار استراتژیک این رویکرد تفسیری تمرکز خواهم کرد.


ابزارها و مزیت‌های ساختاری

در بسیاری از کشورهای جهان، حکومت‌هایی وجود داشته و دارد که تمرکز یا عدم تمرکز قدرت در آنها به عدم توازن استراتژیک منتهی نشده است. لذا، به نظر می‌رسد که همبستگی مستقیمی میان «تمرکز قدرت» و «عدم توازن استراتژیک» وجود ندارد. آنچه پای این همبستگی را به میان می‌کشد، ابزارها و مزیت‌هایی است که ساختارهای تعریف شده در اختیار بازیگران قرار می‌دهد: هر بازیگری از امکانات و مزایایی که در اختیار دارد استفاده می‌کند. از این زاویه، در صورتی که اختیارات فراوانی در اختیار یک بازیگر قرار گرفته و در عین حال، مزیت‌های ناشی از این اختیارات نتواند، همزمان، تمامی بخش‌های توسعه و امنیت را پوشش دهد، می‌بایست انتظار داشت که بکارگیری این اختیارات به نفع بخش‌های دارای مزیت تمام شده و توازن استراتژیک را بر هم زند. ارائه توضیحی در این زمینه ضروری است.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/su-01-14
🍀حق غنیمت!

▫️تحریریه جامعه‌نو: بنیاد شهید اعلام کرده خانم غنیمت اژدری از کشته‌شدگان هواپیمای ساقط شده اکرائینی را مانند دیگر کشتگان مظلوم و بیگناه این پرواز شوم شهید می‌شناسد و در قطعه شهدا به بقایای پیکر او گور می‌دهد. برادروخواهر این دختر جوان و دانشجوی دوره دکترا، در جلسات یادبودش گفته‌اند او در امتحان دکتری در ایران رتبه سوم را کسب و پذیرفته می‌شود اما چون او را حذف و یک سهمیه‌دار بنیاد شهید با رتبه دوازده را بجای او می‌نشانند، از یک دانشگاه کانادایی برای دکتری پذیرش میگیرد و از ایران می‌رود. برای جشن نامزدی‌اش به ایران آمده بود.

بعید است خانواده این جوان از دست‌رفته درباره او که دیگر در میانشان نیست خلاف واقع بگویند. اگر این درست است، چه می‌توان گفت درباره بی‌عدالتی مستتر در این ماجرا؟ بجای کرسی دکتری که حق این دختر سرشار از زندگی در کشورش بوده، به او گور تعارف می‌کنند.

سزاست دق کنیم از این جامعه سرشار از بیداد، از این روابط و ضوابط اختراعی حکومت و از پایمال کردن محسوس و نامحسوس میلیون‌ها حق کوچک و بزرگ جوانان این کشور که آنها را از کشورشان دور می‌کند، به غربت می‌فرستد، و گاه منزجر و فراری می‌کند.

آنها که مانده‌اند و می‌خواهند این فضای گرفته‌، خون‌آلود، بی‌امید، و ستمگر را تغییر دهند، یادشان باشد باید آینده برای غنیمت‌های دیگر متفاوت باشد. تقاضای تغییر ضوابط ناعادلانه، شاید حق غنیمت اژدری بر گردن دانشجویان دلیر امروز است. مطالبه زیاد و ناممکنی نیست.

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/Aj-01-14
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸زمانی برای «گردش به راست»

🖌سجاد تبریزی

▫️گفتمان چپ در سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعی، گفتمان غالب در جامعه‌ی ماست. بی راه نیست اگر بگوییم آنچه امروز از آن می‌نالیم، نتیجه ایده‌های چپگرایانه‌ای است که طی چندین دهه‌ زیر و بم جامعه ما را هدف قرار داده است. امروزه می‌توان به راحتی دید که این گفتمان، تمام تاب و رمق کشور را گرفته و انرژی نیروی انسانی ایران را طی نزدیک به یک قرن، به هیچ و پوچ تبدیل کرد: دقیقاً به هیچ و پوچ.

از مائوئیست‌ها و کمونیست‌های وطنی گرفته تا چپ‌های مذهبی با صدها انشعاب، همه و همه طی سده گذشته تحت تاثیر لاطائلاتی که سر و ته آن را نفهمیدند، بازی خوردند و کشور را به بازی گرفتند. طی این دهه‌ها دیدگاه‌های چپگرایانه، که به دلیل شعارهای دهان پر کن و اداهای اخلاق گرایانه مورد اقبال عمومی‌ قرار داشت، بخش بزرگی از نویسندگان را جذب کرد. حالا که از دهه‌های طلایی ادبیات فاصله گرفته‌ایم می‌توانیم بگوییم استعداد و توان نویسندگی ایران به خاطر همین ایده‌ها از میان رفت و اگر امروز ما حتی یک نویسنده در قواره جهانی نداریم، شاید به دلیل هرز رفتن توان اهل قلم در راه، اهداف و اوهام جریان‌های چپ بوده است. جریان روشنفکری ما نیز به جای تکیه بر سنت و فرهنگ کهن و ارتقای آن، همین راه را طی کرد. احتمالاً نیاز این جریان به توجه، باعث شد راه ساده تری را برگزیند: شعارهای مردمفریبانه‌ای چون مبارزه با امپریالیسم، برابری، برادری و از آنها بدتر تخریب جهت‌دار و برنامه ریزی شده‌ی ملیت، تحقیر اسطوره‌ها و مبارزه با آداب و رسوم ملی؛ تخریبی پرتوان که برگرفته از آموزه‌های سیاسی جهان وطنی چپ‌ها بود، برای تجمیع رعایای بیشتر زیر قبای ژنده اتحاد جماهیر شوروی.

خسارت‌های این ایده‌ها به همین جا ختم نمی‌شود. بسیاری از توانمندترین افراد جامعه ما که هر کدام می‌توانستند، کارآفرینی برتر باشند و زمینه معاش هزاران نفر دیگر را فراهم کنند، می‌توانستند مهندس، پزشک، مخترع و مبتکر باشند، زندگی، توان و انرژی خود را مصروف مبارزه برای عقایدی کردند که خودشان هم از آن سر در نمی‌آوردند. به عنوان مثال، نگاهی به زندگی بیژن جزنی، خسرو گلسرخی یا دیگرانی نظیر آنها بیاندازید و فرض کنید آنها در یک کشور دیگر، مثلا هند یا بورکینافاسو یا اندونزی به دنیا آمده بودند. بدون شک هر کدام از این افراد، الان یکی از رهبران بزرگ بازار لوازم خانگی یا شاید حتی یکی از بزرگترین نام‌های آی‌تی در تاریخ بودند. اما زندگی این فرزندان پر توان ایران و هزاران فرزند دیگر این سرزمین، برای ایران و ایرانی چه نتیجه‌ای داشت جز مرثیه‌ای و خاطره‌ای گنگ و قطره اشکی...؟

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/ri-01-15
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹عمری دگر بباید!

🖌احسان آزاد

▫️چندی ست دست و دلمان به نوشتن که هیچ به زندگی هم سخت می رود! از این حجم اندوه و مصیبت که بر سرمان آوار شده به قول مرحوم گلشیری " فرصت زاری نداریم". اساسا دیگر چه چیزی برای گفتن باقی مانده، چه تحلیل و راه حل صلح جویانه و خیرخواهانه ای مانده که به حکومت و صاحبان قدرت ارائه نشده باشد؟ آن چیزی که از آن می ترسیدم یا اتفاق افتاده و یا در حال وقوع است! آن صحنه ی برزخی ، غبار آلود و تردید افزا که گمان می رفت در پس آن هنوز امیدی یا لااقل خردی باشد، اکنون چندی ست به خون آغشته است و این چرخه ی خونین تاریخی ما گویا سر باز ایستادن ندارد!
بعد از رخدادهای آبان، همینجا نوشتم امیدوارم آن بی تفاوتی نسبت به جان مردمان این خاک که سالیانه بیست هزار، بیست هزار در جاده های این مرز و بوم کشته می شوند به عرصه های دیگر سرایت نکند، اما گویا کرده است! گویا ما برای حاکمان تنها اعدادی هستیم در آمار! و براحتی کم می شویم و آب هم از آب تکان نمی خورد!!! حادثه سقوط هواپیمای اوکراینی و کشته شدن این جان های بی گناه دوباره این حقیقت عریان را به رخ کشید " که شما غیر خودی ها، تنها عددی هستید از آمار ما! در میان کشته شدگان آن هواپیما جوانانی هم نسل من بودند که به دنبال ذره ای کرامت انسانی و ارزش نهادن به توانایی و استعدادشان بار مهاجرت بسته بودند تا به خیال خود از این ورطه رسته باشند ، غافل از اینکه "سوژه" را از "زمینه" رهایی نیست ! ذکر مصیبت این روزها فراوان است و افزودنش نه حاصل چندانی دارد و نه التیام بخش است. اما سوال یا بهتر بگوئیم سوالات اصلی شاید اینهاست :
که چرا باید همواره در این موقعیت باشیم؟ چرا از این "آماده باش های کامل" از این "شرایط حساس و پیچیده"، از این "خطر جنگ"، از این تحریم مداوم، از این " دشمنان توطئه گر" رهایی نمی یابیم؟ چرا اساسا باید در این شرایط باشیم؟ اگر به قول آن دوست ظریف " خودمان انتخاب کرد ه ایم" چگونه و با کدام منطق و خرد این درجه از فلاکت را برگزیده ایم؟؟ اگر همه ی این رنج و محنت بخاطر حفظ استقلال و آزادگی ماست ،از میان نزدیک به دویست کشور جهان چند کشور را سراغ دارید که همین راه را برای استقلال، آزادگی و سعادت خویش گزیده اند؟ آیا تنها کشور مستقل و آزاده جهان مائیم و دیگران همه بردگانی بیش نیستند؟ این رسالت بشری بیمارگونه و دن کیشوتی برای نجات نوع بشر از دست سلطه مستکبرین عالم و نابودی آنها را چه کسی بر دوش ما نهاده است؟ حاصل این سیاست که هزینه هایش جز نابودی مادی و معنوی و انزوای ملتی شریف و نجیب نبوده چیست؟ علاوه بر اینها مسئول این حجم فزاینده مخرب بی کفایتی که حاصل "خودی گرایی " افراطی و حذف نخبگان و شایستگان از همه ی عرصه های کوچک و بزرگ است کیست؟ این بی کفایتی مخرب اگر در گذشته تنها موجب سلب آزادی ها، تبعیض و نابودی اموال عمومی ملت بود، اکنون برای ملت " مخاطرات جانی" آفریده و از این رو گویی وجود حکمرانان برای شهروندان خطر جانی دارد! اینها را هزاران بار شاید پرسیده ایم و پرسیده اند اما حاکمان ما غیر خودی ها را به طور معمول "عددی" حساب نمی کنند، مگر در آمار کشته شدگان!!!فارغ از اینها چیزی که این روزها شاید بیشتر از گذشته در ذهن من و شاید هم نسلانم میگذرد اینست که چگونه عمرمان در این میانه ی پر آشوب خود ساخته به یغما رفت و می رود! سهم ما این نبود! همه ی آنان که باعث شدند ما در این نقطه ی فلاکت بار و مایوس از تاریخمان اینگونه بی پناه ایستاده باشیم باید روزی پاسخگو باشند.
و نسل من، نسل دهه ی شصت اینک در آستانه چهل سالگی آرام آرام امید هایش را یک به یک از تن بر میکند و به دیوار می آویزد تا آن افق آرامش و داشتن یک زیست معمولی در شرایط غیر حساس، بدون سایه ی جنگ و تحریم، از همیشه برایش نا پیداتر شود. نسلی که تا چشم گشود از در و دیوار شور حماسه و آماده باش می بارید و امید های کودکی اش با " علامتی که می شنوید..." و
با صدای ضد هوایی شبها در زیر زمین خانه ها سپری شد. صبح ها در مراسم صبحگاه شعار جنگ تا پیروزی می داد و در دل امید صلح داشت. نو جوانی اش به امید ساختن ها گذشت و جوانی اش در حسرت یک خنده ی آزاد به امید اصلاح و اکنون اما یا مثل غبار در سر تا سر جهان، هم شرقی و هم غربی شده است و یا در خانه هنوز به قول هامون مهرجویی، این" آویخته ها" نمی دانند به کجای این شب تیره قبای ژنده و کپک زده شان را بیاویزند!
ما را به راستی به قول سعدی عمری دگر بباید!
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری

🆔 @jameeno
#الف

📎همراهان گرامی جامعه نو بدانند این یادداشت به دو هفته پیش تعلق دارد که رخدادهای اخیر زمان انتشار آن را تا این لحظه به تأخیر انداخت

🔸کیف استصوابی!

▫️شورای سردبیری : احمد توکلی مدعی شده است دیوان محاسبات کشور کیفی به اعضای کمیسیون برنامه و بودجه مجلس هدیه داده است که در آن سه میلیون تومان به صورت بن خرید کالا وجود داشته است . او میگوید هفته پیش نامه‌ای به رئیس دیوان نوشته و اعلام کرده این هدیه خلاف قانون و شرع و دارای وصف مجرمانه است.

دیوان محاسبات کشور موسسه‌ای است دولتی و زیر نظر مجلس که در امور مالی و اداری مستقل است و به عنوان بازوی نظارتی مجلس عمل میکند و رسیدگی به کلیه حسابهای وزارتخانه ها و موسسات دولتی را به عهده دارد. رئیس این دیوان را اعضای کمیسیون دریافت کننده هدیه انتخاب میکنند.

البته حق دارند خوانندگانی که فکر کنند سه میلیون تومان در مقابل سه هزار میلیارد تومان و هفت‌هزار میلیاردتومان و یازده هزارمیلیارد تومان چه اهمیتی دارد که جامعه نو هم به آن ورود کند، اما واقع این است که به همین یک دلیل هم شده خوب است سری به داخل این ماجرا بزنیم : ناچیز بودن مبلغ نشانه یک واقعیت بزرگ است؛ قیمت نماینده مردم در مجلس کشور در همین حدود است! البته قیمت رای آنها در همین حدود است وگرنه هرکدام را بتکانی، و یا به خانه‌شان دستبرد بزنی به احتمال زیاد ۲۵۰هزاریورو و ۴۰۰میلیون تومان پول نقد میریزد روی زمین(اندوخته نقدی خانگی سرقت شده از خانه نماینده خوی).

بازهم ذهنتان نرود سراغ این که این عدد چقدر بزرگ است یا کوچک، مساله کماکان همان سه میلیون تومان است : قیمت معمول رای یک نماینده منتخب شورای نگهبان از کانال نظارت استصوابی. نمیخواهیم در آستانه انتخابات علامت بدهیم که شرکت در آن هدر دادن رای است، حداقل به این دلیل که ما حتی در حد سرپیاز یا ته‌سیر هم نیستیم و صدور این نوع احکام هم در ایران اخیرا به دوش سلبریتی‌ها گذاشته شده است. اما میتوانیم توجه شما را به نکته کوچک دیگری در حد اهمیت همان سه میلیون تومان جلب کنیم.

کمیسیون برنامه و بودجه مجلس از اهمیت بالایی برخوردار است و چهار نفر و پنج نفر هم نیستند ، بیش از ده نفرند.کمیسیون آمیخته ای است‌از همه گرایشهاو البته ممکن است فردا صدای همه این نماینده ها هم در بیاید که ما پس فرستادیم. بشنوید و باور نکنید و بپرسید کی پس فرستادید. فراراز افشا شدن راه درروی ساده‌ای دارد : سی و سه سال پیش، روابط عمومی وزارت دارایی هدیه‌ای به سه خبرنگار داد. خبرنگار روزنامه اطلاعات وقتی به دفتر روزنامه رسید در بسته هدیه یک سکه طلا هم پیدا کرد. آنرا به دفتر آقای دعایی برد، آقای دعایی گفت نامه مودبانه‌ای برای آن روابط عمومی نوشته شود با این مضمون که تشکر، اما خبرنگار ما نمیتواند چنین هدیه ای را بپذیرد و این بخش از هدیه پس فرستاده میشود. همان لحظه هم دستوری نوشت که سکه ای به عنوان پاداش به خبرنگار داده شود. اندکی بعد، کسانی در تحریریه روزنامه احتمالا به دلیل رفاقتهای فاسد وشوم خبرنگاران با یکدیگر، موضوع را به دوخبرنگار دیگر اطلاع دادند و انهاهم از ترس‌رسوایی طبق قاعده"وقتی‌افشا شد،فاصله بگیر!" اعلام کردندسکه را پس فرستاده‌اند. تنهاقربانی افشای این ماجرا ، رئیس روابط عمومی بدبخت وزارتخانه شد...

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/bb-01-17
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸 بازرگان، هاشمی؛ دو تصویر

🖌 اجلال قوامی

▫️ سه سال از نبود هاشمی می گذرد ،نام و نقش او همچنان بر سپهر سیاست ایران سایه انداخته آن چنانکه موسوی خوئینی ها پدر خوانده چپ های اسلامی این روزها از هاشمی می گوید و او را به نقد می کشاند.هاشمی که به مرد پشت پرده ها شهره بود، در تمامی مقاطع تاریخ ایران پس از فردای پیروزی انقلاب 57 نقش ممتازی داشت و این ردایی بود که بر قامت او دوخته بودند.حال که هاشمی نیست،اما میراث هاشمی در کالبد سیاست ایران همچنان ساری وجاری است.پرسش ها پیرامون کارنامه سیاسی مرد سیاست پیشه رفسنجان بسیار است و رازهای سر به مهر فراوان که با مرگ هاشمی همچنان در پی پاسخ و رمز گشایی هستند.اگر سه دهه و اندی پیش نگاه هاشمی به سیاست اخلاقی بود و او از دریچه حقوق مردم به مسایل نگاه می کرد، آیا اکنون ایران اینگونه بود که در آن قرار داریم؟
میراث هاشمی مصلحت حکومت بود و در این راستا حقیقت ها و راستی های زیادی ذبح شدند.اگر در جایگاه ربیس مجلس به کتک خوردن علی اکبر معین فر وزیر نفت دولت تعجیل مهدی بازرگان خنده بر لبانش جاری نمی شد و نظاره نمی کرد تا هادی غفاری و چپ های خط امامی دیروز و رفرمیست های حکومتی امروز برسر و صورت معین فر بکوبند.
اگر هاشمی حذف و طرد منتقدان و دگراندیشان را در سایه رضایت و سکوت به کنار نمی نهاد.اگرهاشمی به جامعه مدنی و دموکراسی خواهی روی خوش نشان می داد.اگرهاشمی جفاهایی را که بر منتظری ها و شریعتمداری ها رفت ، را همدل نمی شد و هزار اگر دیگر که از هاشمی چهره ای مقابل دموکراسی خواهی ساخت.
اما هاشمی از سال 88 خواست که اندکی متفاوت باشد و در قامت منتقد درون حاکمیت نقش بازی کند با مرگ ناگهانی اش که این روزها تردید و پرسش پیرامون اش پر رنگ شده است،ناکام ماند.میراثی که هاشمی بر جای گذاشت نه تنها به ژاپن اسلامی ختم نشد،بلکه چندین گام هم به عقب رفت.
🔻 بیست و پنج سال از آخرین روز دی 1373 که قلب لیبرال تنها از تپش بازماند،می گذرد.او مهدی بازرگان است که هنوز دوست و دشمن لیبرال می خوانندش.
دراین دو دهه که از نبود مرد مداراجوی سیاست می گذرد،هنوز منش و روش بازرگان کیمیای بازار سیاست در ایران است.تکنوکراتی که هم درد دین داشت و هم سودای دموکراسی و حقوق بشر.
بازرگان از همان روزهای نخستین انقلاب گفت که : بولدوزر نیست و به این سان راه خود را از انقلابیون رادیکال که از هر سوی بر او شوریدند و تاختند،جدا کرد.فحش خورد و تهمت ها نثارش کردند ،اما پیرمرد سرم و گرم چشیده سیاست نیک می دانست که این طایفه سودای دگر در سر دارند و او را با آنان میانه ای نیست.
جوانان انقلابی که از دیوار سفارت بالارفتند،حاکم شرع مشهور دوران حکم به محاکمه بازرگان در مجلس داد و اندک حضور لیبرال پیر در قدرت هم به خاموشی گرایید.تساهل و مدارایی که بازرگان از آن می گفت،اینک همان از دیوار سفارت بالا رفته ها باز می گویند،حلالیت طلبیدند و در حسرت نشنیدن صدای بازرگان اند.
او سقف معیشت اش را بر ستون دین استوارنکرد و بازرگانی نکرد و به اصول خویش که همانا گفت و گو بود، وفادار ماند.خسران هایی که بر این ملک رفت را آن روزها او دید و نهیب زد ،اما شور کاذب نخواست که صدای بازرگان شنیده شود.آیاسلوک بازرگان امروز به کار می آید یا وقت تنگ است.

🆔 @jameeno
#الف

🔸این سوی پل!

▫️شورای سردبیری: انتشار یادداشت "اصلاحات کار حکومت است" در جامعه‌نو (https://t.me/jameeno/2058) آغاز جاری شدن این پرسش بود که اساسا اصلاحطلب باید کجا بایستد و البته اکثر پاسخها هم با این مضمون کلی که باید درجهت کسب قدرت سیاسی و انجام اصلاحات عمل کند. این گرایش البته قابل درک است. فارغ از اهل قدرت و سیاست‌بازان حرفه ای که هویت و منافع خود را در کسب‌موقعیتی در ساختار قدرت جستجو میکنند و اساسا این حکم (اصلاحات‌کار حکومت است) را بر اساس تلقی و منطق حزبی بی‌بنیان پراتیک مییابند(اصلاحطلبی تخیلی ، اصلاحطلبی واقعی. روزنامه سازندگی ۱۹ آبان)، عده ای نیز از منظر گرایشی روشنفکرانه ، اصلاحطلبی را کنشی محاط شده در سپهر تفکر روشنفکری تعریف میکنند و نه بیش. دوسویه افراطی در طیفی که از قدرت‌طلبی محض زیر لوای‌اصلاحات شروع و به خفه کردن کنش سیاسی زیر پیکرفربه و ژله‌ای روشنفکری ختم میشود. دیدگاه جامعه‌نو با هردو طرف طیف فاصله داشت.

مساله را مختصر و دیدگاه الف یادشده را مختصرتر بازگو میکنیم: مساله دو دهه اخیر اصلاحطلبان ایران این بوده است که برای جاری شدن اصلاحات لازم برای جلوگیری از فروپاشی ساختارموجود قدرت و اجتناب از نتایج وخیمی که از آن حاصل میآید آیا باید تلاش کرد با ورود به ساختار قدرت از طریق انتخابات آنرا از درون اصلاح کرد و روی ریل تغییرات عقلائی گذاشت و یا سیاست‌ورزی را صرفا به فعالیت در حوزه اجتماعی محدود و تلاش کرد جامعه به سمت بلوغ سیاسی و تعمیق شناخت موقعیت تحول یابد. این پرسش ماندگار دربرخی وجوه تبدیل به مسائلی بدیل خود میشود: در انتخابات شرکت کنیم یا نکنیم؟مسئول ناکامی برنامه‌های اصلاحی اصلاحطلبان هستند یا عوامل بیرونی و خارج از کنترل آنها؟و...

مدعای آن یادداشت این بود که درپیش گرفتن روش اصلاح وقتی است که حکومتهامسیر بهینه حکمرانی را پس از دوره ای از عفلت در مسیر مخالف تکامل و توسعه عموم‌ در پیش بگیرند . به‌قاعده ، در پیش گرفتن مسیر تازه به علت به بن بست رسیدن شیوه حکمرانی آنها و تشدید تضادهای درون و بیرون دستگاه حکمرانی است. بنابر این ، نقش اصلاحطلبان میتواند دعوت از حکومت برای اصلاح مسیر ،پیش از رسیدن به نقطه آشتی‌ناپذیر شدن تضادهاباشد. نتیجه این زاویه نگاه این بود که هدف اول اصلاحطلبان نمیتواند مشارکت در قدرت سیاسی باشد، زیرا نیل به موقعیت جریان یابی روند اصلاح ، بیشتر به فشارهای وارده به حکومت از درون و بیرون بستگی دارد و ورود نیروهای اصلاحطلب به قدرت بویژه قدرت اجرایی شرط لازم آغاز روند اصلاحات نیست.

جامعه نو را هدف از طرح دوباره‌موضوع این‌نیست که پاسخی به دیدگاه های مخالف ابراز شده بدهد و یا حتی نادرستی دیدگاههایی را که در هفته‌های اخیر در باره لزوم شریک شدن با حکمران برای پیشبرد کار اصلاحات مطرح شده("جبهه‌اصلاحات... باید به جزئی از حاکمیت تبدیل شودو با انجام اصلاحات...درجهت توسعه و ترقی ایران..." و الی آخر - نقل از روزنامه کارگزاران سازندگی ۱۹ آبان) نقد کند. حسن جبهه تحول خواه در ایران این است که هرکس به شیوه خود تحول را طلب میکند.

اما طرح دوباره بحث به خاطر یادآوری این نکته است که با اوضاع جدید وبسته شدن مجلس (این بار نه به توپ جنگی محمدعلیشاه، که به توپ اراده دست دوم شورای نگهبان) راه اصلاحطلبی مسدود نشده است ؛ راه طلب کردن اصلاحات از بیرون حکومت(و احتمالابی رودربایستی)بازشده است : تا وقتی حکومت در کژراهه‌ها سرگردان است، هرروز اقتصاد کشور را فقیرتر میکند، موقعیت خارجی کشور را تخریب و کشور را مساله‌دار میکند، فساد را در همه پستوهای خود تحمل میکند، نیروهای مافیایی را برگرده جامعه سوار کرده است ،و خود را در برابراعتراضهای مردم به ناشنوایی میزند، طریق نقد و نصیحت، ومطالبه و اعتراض(طرق عرفی اصلاحطلبی) بسته نیست. اصلاح طلبان و تحولخواهان یک دنیا کار در خارج از برج و بارو و مسند و دیوان حکومت پیش رو دارند که انجام آنها از نمایندگی مجلس مهمتر است. منتظر شویم و ببینیم اصلاح طلبان ناگذشته از پل پارلمان، بی‌اندیشه و سودای وکالت وریاست ، و بی‌واهمه شورای نگهبان، کجای آینده قرار میگیرند. محتمل تر میدانیم جایی در حاشیه حکومت ودرحوالی الهام بخشی تغییر و تنظیم کنندگی مطالبات واقعی توده‌ای ، سطح مطالبه اصلاحات را ارتقاء دهند‌.

از نداشتن کرسی مطمئن در مجلس نترسند، و به قول آن نماینده شجاع، التماس هم نکنند. یک شجاع دیگر هم باید پیدا شود و حذر دهد که اگر هفته آخرقبای مصلحت اعطا شد به دوش نگیرند.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸 پیشوای دموکراسی خواه

🖌 اجلال قوامی

▫️ هفتاد و دو سال از نبود قاضی محمد می گذرد، اما او هنوز برای کردها پیشوا است.نام و یاد قاضی در سپهر سیاست همچنان جاری و ساری است.پرسش این است، که چرا قاضی با وجود نبودش ،وجودش در# سیاست و اجتماع کردستان الهام بخش است.چرا او برای کردها با گذشت نیم قرن و اندی همچنان احترام آمیز است.دلربایی قاضی در چه بود که هم ستایش می شود و هم در نبودش حسرت سر می دهند.

باور عمیق قاضی به دموکراسی و حقوق اتتیک ها وی را از معدود رهبرانی ساخته بود، که در آن دوران با این مفاهیم آشنا و مانوس بودند، از این روی دوای درد جامعه استبداد زده را قاضی در یک کلمه دموکراسی می دانست و بر آن پای فشرد.

دیگر اصولی که قاضی و یارانش به آن باورمند و وفادار ماندند، حقوق اتتیک ها در ایران بود.او این حقوق را ابتدایی ترین حق هر ملتی می دانست و نادیده انگاشتن آن را از نشانه ها و خصایص یک سیستم استبدادی می دانست که در آن حقوق بشر محلی از اعراب ندارد.

سومین ویژگی بارز قاضی نگاه به سیاست از دریچه اخلاق بود.او هم اخلاق سیاست را پاس داشت و هم سیاست را اخلاقی می دید.با آرمان های ملت اش کاسبی نکرد و از جانش مایه گذاشت.هر چند کامیاب نشد، اما جاودانه شد.

گفتمان قاضی دموکراسی و حقوق بشر بود.قاضی و گفتمان اش غریب و ناآشنای دوران خویش بود.این مفاهیم برای جوامع توتالیتر و استبدادی ناآشنا و مهجور بود و به آن روی خوش نشان ندادند.اینک گفتمان دموکراسی خواهی هفت دهه پس از قاضی چشم و چراغ خاورمیانه شده و هر روز پر فروغ تر می شود.قاضی برای ما پیشوای# دموکراسی خواهی است.


پ.ن: قاضی محمد از رهبران سیاسی و ملی کورد بود که در سال ۱۳۲۵ توسط رژیم شاه به اتهام تشکیل جمهوری کوردستان اعدام شد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹زنگ خطر پوپولیسم، در آستانه انتخابات مجلس

🖌 محمد رجبی مهوار

▫️سرخوردگی مردم از اعتماد به اصلاح طلب‌ها در انتخابات پیشین، تضعیف اقتصادی روزافزن و رادیکالیسم منتج از اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸، همگی امکان ظهور و رشد نوع جدیدی از پوپولیسم را در انتخابات بالا می‌برند.

پوپولیسمی که سعی دارد با سوءاستفاده از رادیکالیسم موجود و اعراض و رویگردانی مردم از دو جناح حاکم ، خود را خارج از دایره احزاب موجود نشان دهد؛ و با استفاده از گفتمان‌ها و هویت‌های استعاری نظیر جریان سوم، انقلابی، تکنوکرات و ... به معرفی خود بپردازد.

جریان پوپولیستی مذکور با تقلیل مطالبات عمومی به مطالباتی که صرفا اقتصادی است و در نظر نگرفتن نارضایتی‌های سیاسی و اجتماعی در تلاش است تا خود را به بدنه اکثریت جامعه منتسب کند ؛ علاوه بر این، جریان پوپولیست از ریشه‌یابی صحیح و عمیق مشکلات فراوان اقتصادی نیز غافل است؛ زیرا به گفته صاحب‌نظران بسیاری از مشکلات اقتصادی ما ریشه در تحریم‌ها دارند. این در حالی است که تحریم ها نیز به مثابه معضلی ذاتا سیاسی خوانده می‌شوند.

نوع نگاه این جریان به سیستم سیاسی نیز کاملا تک بعدی است. زیرا یک سیستم سیاسی به دو دلیل به تقاضاهای عمومی پاسخ مثبت نمی‌دهد:
یک؛ سوءمدیریت و ناتوانی در بروکراسی
دو؛ خصلت های ایدئولوژیک خود
از نظر این جریان تمام بحران‌ها و نارسایی‌های موجود محصول و معلول ضعف در بروکراسی است؛ هیچ خللی به ساختار ایدئولوژیک قدرت وارد نیست و همه جانبه بودن سیاست در کشور بی نقص است. ‍
‍‍
سکوت و انفعال جامعه مدنی، در انتخابات پیش رو و حزب‌زدایی تدریجی از عرصه سیاست کشور راه به قدرت رسیدن این جریان را هموارتر می‌کند. این جریان، حامل تناقض‌های زیادی است اما با حربه‌های مخصوص به خود و گفتار عوام‌فریبانه سعی می‌کند ضعف های خود را پنهان کند.

🆔 @jameeno
جامعه نو
Photo
#الف_ویژه

🔻دزدها چوب برداشته‌اند!

▫️تحریریه جامعه‌نو: پژمان موسوی ، روزنامه نگار، عضو هیات‌مدیره‌ی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران استان تهران، توسط دادسرا احضار شده است . این بار نه به خاطر مسائل سیاسی، که به علت شکایت گروهی از مدعیان روزنامه نگاری، مرکب از تاجرپیشگان مطبوعاتی و رفقای آنها در وزارت مدعی حمایت از فرهنگ و فعالیت رسانه‌ای. اتهام او، تا جایی که معلوم شده شکایت مافیای یاد شده به علت افشای زدوبندهای وسیع بین گروهی از صاحب امتیازهای خودخوانده و مقامات ارشاد از جمله حسین انتظامی معاون سابق وزارت ارشاد است. موسوی فاش کرده بود تعداد وسیعی از نشریات گمنام که سابقه ای از آنها در دست نیست، مبالغ هنگفتی یارانه مطبوعاتی از وزارت ارشاد دریافت کرده اند.

در دوره طولانی انتشار گزارشهای موسوی درباره این سوء استفاده مافیایی، هیچیک از دریافت کنندگان این مبالغ و از جمله حسین انتظامی هیچ تکذیبی درباره این گزارشهای صریح و دارای نام و مشخصات دریافت کنندگان ارائه نکردند و مانند دسته گربه‌های دزد که با دیدن چوب گم میشوند، دسته جمعی مصلحت را در سکوت دیدند تا کار بالا نگیرد. متاسفانه جامعه صاحبان مطبوعات هم کاسبکارانه خود را به ندیدن زدند تا ارشاد از آنها دلگیر نشود و موسوی تنها ماند. تنها عباس صالحی وزیر فعلی ارشاد زیر فشار افکار عمومی و برخی روزنامه‌نگاران گفت که این کارها دیگر تکرار نخواهد شد . فقط همین!

حالا، پژمان موسوی تصمیم گرفته است از این فرصت برای طرح دوباره یافته های خود درباره این غارت مشترک بخش خصوصی و دولتی استفاده کند. خوب است قاضی یا بازپرس یا مدعی العمومی که این پرونده زیر دست اوست از شاکیان هم بپرسد مدارکشان برای دریافت آن مبالغ هنگفت چه بوده است. هرچند شاید نتوان از قوه قضائیه چنین انتظاری را داشت، چرا که منطقی‌تر است از هیات مدیره انجمن روزنامه نگاران که موسوی هم عضو آن است پرسیده شود چرا در شکایت از وزارت ارشاد به خاطر سوءتوزیع یارانه مطبوعاتی چنان اهمال کرده است که اکنون گربه های دزد جرات برداشتن چوب پیدا کرده اند.

جامعه‌نو که پژمان موسوی هم از اعضای آن است قبلا در این باره اطلاعات و یادداشتهایی منتشر کرده است که به نشانی های https://t.me/jameeno/2062 و https://t.me/jameeno/2115 قابل دسترسی است.

🆔 @jameeno