#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺 یک خانه تکانی بزرگ بعد از کرونا
🖌مژگان باقری
▫️در خبرها آمده بود که رونالدو و مسی هر کدام یک میلیون یورو برای برای مهار بحران کرونا اختصاص داده اند. دو خواننده ی زن آمریکایی هم قرار است به حساب طرفدارانشان پول واریز کنند با این استدلال منطقی که شما تا حالا کنارمان بوده اید، حالا نوبت ماست که کنارتان باشیم.
در این چهل روز که از اعلام رسمی ورود کرونا به ایران می گذرد خبری از سلبریتی های ایرانی ندیدم. واقعا سلبریتی های ما کجا هستند؟ نه آن بی هنران بی سوادی که اگر در یک کشور آزاد بودند در خوشبینانه ترین حالت به تبلیغ سس فلفل و روغن خوراکی می پرداختند! نه آن شومن عوامفریبی که با ماشین آنچنانی و بادیگاردهای گردن کلفت به این ملت بی نوا فخر می فروشد، نه آن هنرمند حکومتی که از دولت فرانسه مدال شوالیه دریافت می کند. او که به خاطر تحریم جشنواره فجر یقه خود را پاره می کرد چرا از محل درآمد موسسه فیلم سازی خود در آمریکا چند میلیون تومان ناقابل به ملتی که او را به مقام شوالیه رسانده است نمی بخشد؟
از خواننده ها هم هیچ خبری نیست. آنها که از صبح تا شب در صدا و سیما آواز (وطنم! ای شکوه پابرجا) سر می دهند آیا نمی دانند که این وطن، امروز، در دل التهاب دوران ها تنها مانده است؟ آیا وقت آن نیست که برای مرهم گذاشتن بر تن زخمی این سربلند بحران ها، کمی سر کیسه را شل کنند؟
خواننده های آن سوی آب هم گم و گور شده اند. کسانی که در طول دهه ها زندگی خارج از ایران فقط شامه خود را برای استشمام بوی پول تیز کرده اند و فرقی ندارد که این پول در دیسکوهای ارمنستان منتظرشان باشد یا در جیب های سخاوتمند بن سلمان در عربستان! من نمی دانم چرا اینها که سالها در غرب زندگی کرده و ارتباط سلبریتی های آنجا را با صندوق های خیریه دیده اند باز هم تاثیر نگرفته اند. یعنی ژن ایرانی تا این حد تربیت ناپذیر است؟!
ورزشکارانی که فقط بلدند در زمان سیل و زلزله شماره حساب بدهند کجا هستند؟ چرا به پاس فداکاری پزشکان و پرستاران یک هدیه چند میلیون تومانی به آنها نمی بخشند؟ چرا به طرفداران خود که کرونا کاسبی آنها را کساد کرده هدیه نمی دهند؟ همان طرفدارانی که همه می دانیم از قشر فرودست جامعه هستند و و امروزه کرونا و بیکاری، آنها را به اوج استیصال و ناامیدی رسانده است.
آیا سلبریتی ها و ورزشکاران غربی ریا می کنند و می خواهند از زیر بار مالیات فرار کنند؟ چه ایرادی دارد؟ شما هم ریا کنید. اگر نتیجه ی این ریاکاری، دمیدن روح امید باشد در کالبد خسته و ناتوان این ملت ناامید، پس چه کار صوابی بالاتر از ریاکاری است؟!
از سلبریتی ها بگذریم. در این هنگامه ی کرونا، خانواده مرحوم رفسنجانی کجا هستند؟ آنها که پدرشان یکی از ستون های این انقلاب بود و احتمالا بیشتر از همه از این خوان نعمت بهره گرفته اند. چرا آنها نه برای وطن بلکه برای خوشنام شدن انقلاب در چشم مردم، گامی هر چند کوچک برنمی دارند و روح پدر خود را شاد نمی کنند؟
ناگفته نماند تعدادی از طلبه ها واکنش نشان داده اند. آنها با نوشتن نامه به وزارت خارجه درخواست کرده اند که برای رسیدگی به امور سالمندان ایتالیا، به این کشور کرونا زده بروند. ظاهرا در چشم این فرانچسکوهای قدیس، مرغ همسایه غاز است و احتمالا کمک به مادر ماریا و پدر روبرتو بیشتر از کمک به ننه عصمت و آقا احمد، آنها را به خدا نزدیک می کند!
چرا نمایندگان مجلس حقوق دو ماه اسفند و فروردینشان را که تعطیل بوده اند به تجهیز بیمارستانهای کشور اختصاص نمی دهند؟ تا دیگر لازم نباشد کاسه گدایی به سمت صندوق بین المللی پول دراز کنیم. البته در این مورد می توانند از ترامپ الگو بگیرند. او سه سال است که از دریافت سالانه چهارصد هزار دلار حقوق ریاست جمهوری صرفنظر کرده است. کدام حاتم طایی در بین سیاستمداران ما پیدا می شود که با ترامپ رقابت کند؟!
اما در میانه این بی کسی ها و تنهایی عجیب ملت ایران یادمان باشد که ایران بعد از کرونا به یک خانه تکانی بزرگ نیازمند است. به نهادهای مدنی قدرتمندی که بتوانند خود را برای مواجهه با چنین بحران های فراگیری آماده کنند. به هنرمندی دیگر، ورزشکاری دیگر و سیاستمداری دیگر که یادشان باشد مقام و پول و شهرت خود را چگونه به دست آورده اند.
ایران بعد از کرونا به یک دیگری اصیل و ارزشمند نیازمند است.
🆔 @jameeno
🔺 یک خانه تکانی بزرگ بعد از کرونا
🖌مژگان باقری
▫️در خبرها آمده بود که رونالدو و مسی هر کدام یک میلیون یورو برای برای مهار بحران کرونا اختصاص داده اند. دو خواننده ی زن آمریکایی هم قرار است به حساب طرفدارانشان پول واریز کنند با این استدلال منطقی که شما تا حالا کنارمان بوده اید، حالا نوبت ماست که کنارتان باشیم.
در این چهل روز که از اعلام رسمی ورود کرونا به ایران می گذرد خبری از سلبریتی های ایرانی ندیدم. واقعا سلبریتی های ما کجا هستند؟ نه آن بی هنران بی سوادی که اگر در یک کشور آزاد بودند در خوشبینانه ترین حالت به تبلیغ سس فلفل و روغن خوراکی می پرداختند! نه آن شومن عوامفریبی که با ماشین آنچنانی و بادیگاردهای گردن کلفت به این ملت بی نوا فخر می فروشد، نه آن هنرمند حکومتی که از دولت فرانسه مدال شوالیه دریافت می کند. او که به خاطر تحریم جشنواره فجر یقه خود را پاره می کرد چرا از محل درآمد موسسه فیلم سازی خود در آمریکا چند میلیون تومان ناقابل به ملتی که او را به مقام شوالیه رسانده است نمی بخشد؟
از خواننده ها هم هیچ خبری نیست. آنها که از صبح تا شب در صدا و سیما آواز (وطنم! ای شکوه پابرجا) سر می دهند آیا نمی دانند که این وطن، امروز، در دل التهاب دوران ها تنها مانده است؟ آیا وقت آن نیست که برای مرهم گذاشتن بر تن زخمی این سربلند بحران ها، کمی سر کیسه را شل کنند؟
خواننده های آن سوی آب هم گم و گور شده اند. کسانی که در طول دهه ها زندگی خارج از ایران فقط شامه خود را برای استشمام بوی پول تیز کرده اند و فرقی ندارد که این پول در دیسکوهای ارمنستان منتظرشان باشد یا در جیب های سخاوتمند بن سلمان در عربستان! من نمی دانم چرا اینها که سالها در غرب زندگی کرده و ارتباط سلبریتی های آنجا را با صندوق های خیریه دیده اند باز هم تاثیر نگرفته اند. یعنی ژن ایرانی تا این حد تربیت ناپذیر است؟!
ورزشکارانی که فقط بلدند در زمان سیل و زلزله شماره حساب بدهند کجا هستند؟ چرا به پاس فداکاری پزشکان و پرستاران یک هدیه چند میلیون تومانی به آنها نمی بخشند؟ چرا به طرفداران خود که کرونا کاسبی آنها را کساد کرده هدیه نمی دهند؟ همان طرفدارانی که همه می دانیم از قشر فرودست جامعه هستند و و امروزه کرونا و بیکاری، آنها را به اوج استیصال و ناامیدی رسانده است.
آیا سلبریتی ها و ورزشکاران غربی ریا می کنند و می خواهند از زیر بار مالیات فرار کنند؟ چه ایرادی دارد؟ شما هم ریا کنید. اگر نتیجه ی این ریاکاری، دمیدن روح امید باشد در کالبد خسته و ناتوان این ملت ناامید، پس چه کار صوابی بالاتر از ریاکاری است؟!
از سلبریتی ها بگذریم. در این هنگامه ی کرونا، خانواده مرحوم رفسنجانی کجا هستند؟ آنها که پدرشان یکی از ستون های این انقلاب بود و احتمالا بیشتر از همه از این خوان نعمت بهره گرفته اند. چرا آنها نه برای وطن بلکه برای خوشنام شدن انقلاب در چشم مردم، گامی هر چند کوچک برنمی دارند و روح پدر خود را شاد نمی کنند؟
ناگفته نماند تعدادی از طلبه ها واکنش نشان داده اند. آنها با نوشتن نامه به وزارت خارجه درخواست کرده اند که برای رسیدگی به امور سالمندان ایتالیا، به این کشور کرونا زده بروند. ظاهرا در چشم این فرانچسکوهای قدیس، مرغ همسایه غاز است و احتمالا کمک به مادر ماریا و پدر روبرتو بیشتر از کمک به ننه عصمت و آقا احمد، آنها را به خدا نزدیک می کند!
چرا نمایندگان مجلس حقوق دو ماه اسفند و فروردینشان را که تعطیل بوده اند به تجهیز بیمارستانهای کشور اختصاص نمی دهند؟ تا دیگر لازم نباشد کاسه گدایی به سمت صندوق بین المللی پول دراز کنیم. البته در این مورد می توانند از ترامپ الگو بگیرند. او سه سال است که از دریافت سالانه چهارصد هزار دلار حقوق ریاست جمهوری صرفنظر کرده است. کدام حاتم طایی در بین سیاستمداران ما پیدا می شود که با ترامپ رقابت کند؟!
اما در میانه این بی کسی ها و تنهایی عجیب ملت ایران یادمان باشد که ایران بعد از کرونا به یک خانه تکانی بزرگ نیازمند است. به نهادهای مدنی قدرتمندی که بتوانند خود را برای مواجهه با چنین بحران های فراگیری آماده کنند. به هنرمندی دیگر، ورزشکاری دیگر و سیاستمداری دیگر که یادشان باشد مقام و پول و شهرت خود را چگونه به دست آورده اند.
ایران بعد از کرونا به یک دیگری اصیل و ارزشمند نیازمند است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹 بلاهت حد و مرز ندارد
🖌میلاد خوش تراش لنگرودی
پاپ در یکی از سخنان خود خطاب به کشیش ها گفته بود:
باشد که شجاعت داشته باشید که به سراغ مریضان بروید تا قدرت کلام خدا و ایوچاریست( آیین شکر گذاری) را نزد آنها به جا آورید.
اغلب این کشیشان با توجه به توصیه های مرجع دینیشان می خواستند برای دلگرمی و کمک در کنار افراد مبتلا باشند اما این بیماری به خودشان نیز سرایت کرد و جان باختند و سبب انتقال ویروس به افراد بسیاری شدند.
بلاهت، حد و مرز ندارد، جغرافیا نمی شناسد، بلاهت محصول عدم کارایی خرد و منطق است، یکی ضریح لیس می زند، یکی آیین دسته جمعی عبادت را بجا می آورد، یکی راست راست در بیمارستانها راه می رود، طب سنتی ترویج می کند و با پرستارها عکس می گیرد. اما خروجیِ همه ی اینها یکی است، آسیب برای جامعه....
مولانا بیتی دارد بدین مضمون که نادان همچون میشی کور را می ماند که با بی خردی، گرگ را که مصداق شر و بلا است بیدار می کند.
گرگ را بیدار کرد آن کور میش/ رفت نادان سوی عزرائیل خویش
اژدهای بلا و مصیبت، گیجی حاصل از نادانی را یک لقمه ی چرب می داند که دامنه ی وسیعی را همچون یک ویروس مبتلا می نماید، عدم برخورد نهاد قدرت با چنین مواردی، فرصت سوء استفاده را برای چنین آفت هایی فراهم می نماید، باید گریخت، از این حماقت های بی پایه و اساس، از این تقلیدهای کورکورانه، از این بازی های کثیفی که به نام پروردگار در حال انجام است، باید گریخت...
ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت/ صحبت احمق بسی خونها که ریخت
🆔 @jameeno
🔹 بلاهت حد و مرز ندارد
🖌میلاد خوش تراش لنگرودی
پاپ در یکی از سخنان خود خطاب به کشیش ها گفته بود:
باشد که شجاعت داشته باشید که به سراغ مریضان بروید تا قدرت کلام خدا و ایوچاریست( آیین شکر گذاری) را نزد آنها به جا آورید.
اغلب این کشیشان با توجه به توصیه های مرجع دینیشان می خواستند برای دلگرمی و کمک در کنار افراد مبتلا باشند اما این بیماری به خودشان نیز سرایت کرد و جان باختند و سبب انتقال ویروس به افراد بسیاری شدند.
بلاهت، حد و مرز ندارد، جغرافیا نمی شناسد، بلاهت محصول عدم کارایی خرد و منطق است، یکی ضریح لیس می زند، یکی آیین دسته جمعی عبادت را بجا می آورد، یکی راست راست در بیمارستانها راه می رود، طب سنتی ترویج می کند و با پرستارها عکس می گیرد. اما خروجیِ همه ی اینها یکی است، آسیب برای جامعه....
مولانا بیتی دارد بدین مضمون که نادان همچون میشی کور را می ماند که با بی خردی، گرگ را که مصداق شر و بلا است بیدار می کند.
گرگ را بیدار کرد آن کور میش/ رفت نادان سوی عزرائیل خویش
اژدهای بلا و مصیبت، گیجی حاصل از نادانی را یک لقمه ی چرب می داند که دامنه ی وسیعی را همچون یک ویروس مبتلا می نماید، عدم برخورد نهاد قدرت با چنین مواردی، فرصت سوء استفاده را برای چنین آفت هایی فراهم می نماید، باید گریخت، از این حماقت های بی پایه و اساس، از این تقلیدهای کورکورانه، از این بازی های کثیفی که به نام پروردگار در حال انجام است، باید گریخت...
ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت/ صحبت احمق بسی خونها که ریخت
🆔 @jameeno
#جامعه_۹۹
🔻پاتیل پلاسما!
▫️شورای سردبیری: در علم فیزیک، ماده چند حالت دارد: جامد، مایع، و گاز . حالت چهارمی نیز وجود دارد که معروف نیست: حالت پلاسما.در این حالت، اتمها به خاطر دریافت فشار و انرژی بالا به صورت ذرات بنیادین از هم پاشیدهاند و در التهاب رسیدن حالت با ثبات هستند . خورشید نمونه ای از این حالت است. دریایی از ذرات که به هیدروژن تبدیل شده اند وباز از هم میپاشند تا در ترکیبی تازه هلیوم تولید کنند.
جامعهشناسان یکی از دیگر یافته های فیزیک ذرات را برای توضیح حالتی از جامعه به عاریت گرفته اند: جامعه اتمیزه .مراد از آن توضیح فروپاشی پیوندهای اجتماعی و سلطه فردیت افراطی بر سازوکار روابط آدمها در جامعه و هدم منافع جمعی به عنوان پیشرانه تحرک اجتماعی است. درست همانگونه که شکسته شدن ملکولها اتمهای تشکیل دهنده آنها را از قید یکدیگر رها و آزاد میکند تابراساس شرایط محیطی به هرسو بروند ، در جامعه اتمیزه نیز سلطه فردیتبه عنوان یک خصلت جامعه مدرن اما به خطا رفته در اثر ناکارکردی سایر اجزای جامعه سرمایهداری، و اهمیت یافتن حفظ منفعت فردی بر اساستشخیص لحظهای خود و نه در چارچوب خیرجمعی، به تفرق و تکثری منجر میشود که نهایت آن یگانگی داوطلبانه و وحدت منافع و عمل جمعی نیست . یکی از محصولات جامعه استبداد زده میتواند این اتمیزه شدن جامعه هم باشد .
در جامعه ایران ، به جای جامعه اتمیزه که بسیاری اساتید از آن برای توصیف اجتماع ما از آن استفاده کردهاند، میتواناز جامعه پلاسمایی سخن گفت که آن را در اول مقال توصیف کردیم؛ اتم از هم پاشیده ، ساختمانی ویران شده تا حد آجر به آجر. خاصیت آن این است که اجزایش میتوانند هر عنصری یا ترکیب یااجماع و وحدت محتملی را نتیجه بدهد و حاصل کند و ساختارهای متضاد و متعارض پدید آورد: درابعادمیلیونی برای تشییع جنازه یک شهید نظامی به خیابان بریزد و بعد، میلیونی برایاعتراض به حکومتی که آن شهید را پرچم خود میکند به خیابان نیاید و انتخاباتش را تحریم کند. جامعه ایران در موقعیتی قراردارد که هر کاری از ان بر میآید: با "تکرارمیکنم" خاتمی به کسانی رای دهد که محال بود بدون محاسبه پیچیده و رندانه به آنها سلام بدهد ، و یا در تقابل با آن، بدون محاسبه و محافظهکاری به مسیر یک شورش وانقلاب کلنگی دیوانه وار و بدفرجام قدم بگذارد؛ همان کاری که آبان گذشته تا آستانه آن پیش رفت. پاتیل پلاسمایی شگفتآوری است!
نتایج و پیشبینیهای متفاوتی از این سیالیتپلاسماییاجتماعی میتوان گرفت؛ یک جامعه ژلهای نیست که در اثر عاملی شکل ظرفی را بگیرد و خلاص. پلاسمای فعالی است که محیط خودش را شکل میدهد و انگار که هوشمند باشد، دوباره و به اقتضا، ترکیب تازه ای با محتوای هدفمند میسازد. بسته به رفتار حکومت، این جامعه میتواند در فرجهای میانمدت هم سازش و هم ناهمراهی نشان دهد. به عبارت دیگر حکومت هنوز فرصت دارد رفتاری را که اعتماد جامعه را از آن سلب کرد و به قهر سیاسی مردم با آن منجر شد خاتمه دهد ، انسداد سیاسی موجود را برطرف کند، و به صلحی اجتماعی دست یابد که ضامن بقای ان است. البته اگر تاثیرات نامشخص شیوع بیماری کرونا در حدی نباشد که نظام را به پرتگاههای هنوز ناشناخته بکشد و یا اثرات اجتماعی آن در ابعاد روانی و رفتاری انچنان پیچیده نباشد که توده را دچار گیجی، گنگی، و فلجی کند که در تشخیص جایی که ایستاده است مات و سرگشته بماند. به هرحال شاید تحولکرونایی همه دانسته های ما را در باره خودمان تغییر دهد.
اگر تاثیرات این متغیر هنوز ناشناخته را کنار بگذاریم، در دراز مدت ، ملاتپلاسمایی جامعه ایران در قالب های با ثباتترمنطقی و از نظر هدفمندی مطابقزمانهتری رفتار خواهد کرد. در ان هنگام، ساختارهای فرافردی جنینی کنونی، همان جمعهای مدنی کوچک ، پیکره تعیین کننده ای پیدا میکنند و حکومت (هرحکومتی که باشد)دربرابر ان دست به عصا و محتاط و به ضرورت تابع و به عبارت بهتر"منتج"خواهد بود . در باره این زمان دور و فاقد سایه ایدئولوژی، بعدا باید حرف زد ، اما برای سال پیش رو ، فقط میتوان تداوم کمابیش انچه را در یکی دوسال اخیر الگو بوده پیشبینی کرد : اطاعت و خشم ،نافرمانی و محاسبه گری،...واندکی تغییردرسرچشمههای معرفتی!
🆔 @jameeno
🔻پاتیل پلاسما!
▫️شورای سردبیری: در علم فیزیک، ماده چند حالت دارد: جامد، مایع، و گاز . حالت چهارمی نیز وجود دارد که معروف نیست: حالت پلاسما.در این حالت، اتمها به خاطر دریافت فشار و انرژی بالا به صورت ذرات بنیادین از هم پاشیدهاند و در التهاب رسیدن حالت با ثبات هستند . خورشید نمونه ای از این حالت است. دریایی از ذرات که به هیدروژن تبدیل شده اند وباز از هم میپاشند تا در ترکیبی تازه هلیوم تولید کنند.
جامعهشناسان یکی از دیگر یافته های فیزیک ذرات را برای توضیح حالتی از جامعه به عاریت گرفته اند: جامعه اتمیزه .مراد از آن توضیح فروپاشی پیوندهای اجتماعی و سلطه فردیت افراطی بر سازوکار روابط آدمها در جامعه و هدم منافع جمعی به عنوان پیشرانه تحرک اجتماعی است. درست همانگونه که شکسته شدن ملکولها اتمهای تشکیل دهنده آنها را از قید یکدیگر رها و آزاد میکند تابراساس شرایط محیطی به هرسو بروند ، در جامعه اتمیزه نیز سلطه فردیتبه عنوان یک خصلت جامعه مدرن اما به خطا رفته در اثر ناکارکردی سایر اجزای جامعه سرمایهداری، و اهمیت یافتن حفظ منفعت فردی بر اساستشخیص لحظهای خود و نه در چارچوب خیرجمعی، به تفرق و تکثری منجر میشود که نهایت آن یگانگی داوطلبانه و وحدت منافع و عمل جمعی نیست . یکی از محصولات جامعه استبداد زده میتواند این اتمیزه شدن جامعه هم باشد .
در جامعه ایران ، به جای جامعه اتمیزه که بسیاری اساتید از آن برای توصیف اجتماع ما از آن استفاده کردهاند، میتواناز جامعه پلاسمایی سخن گفت که آن را در اول مقال توصیف کردیم؛ اتم از هم پاشیده ، ساختمانی ویران شده تا حد آجر به آجر. خاصیت آن این است که اجزایش میتوانند هر عنصری یا ترکیب یااجماع و وحدت محتملی را نتیجه بدهد و حاصل کند و ساختارهای متضاد و متعارض پدید آورد: درابعادمیلیونی برای تشییع جنازه یک شهید نظامی به خیابان بریزد و بعد، میلیونی برایاعتراض به حکومتی که آن شهید را پرچم خود میکند به خیابان نیاید و انتخاباتش را تحریم کند. جامعه ایران در موقعیتی قراردارد که هر کاری از ان بر میآید: با "تکرارمیکنم" خاتمی به کسانی رای دهد که محال بود بدون محاسبه پیچیده و رندانه به آنها سلام بدهد ، و یا در تقابل با آن، بدون محاسبه و محافظهکاری به مسیر یک شورش وانقلاب کلنگی دیوانه وار و بدفرجام قدم بگذارد؛ همان کاری که آبان گذشته تا آستانه آن پیش رفت. پاتیل پلاسمایی شگفتآوری است!
نتایج و پیشبینیهای متفاوتی از این سیالیتپلاسماییاجتماعی میتوان گرفت؛ یک جامعه ژلهای نیست که در اثر عاملی شکل ظرفی را بگیرد و خلاص. پلاسمای فعالی است که محیط خودش را شکل میدهد و انگار که هوشمند باشد، دوباره و به اقتضا، ترکیب تازه ای با محتوای هدفمند میسازد. بسته به رفتار حکومت، این جامعه میتواند در فرجهای میانمدت هم سازش و هم ناهمراهی نشان دهد. به عبارت دیگر حکومت هنوز فرصت دارد رفتاری را که اعتماد جامعه را از آن سلب کرد و به قهر سیاسی مردم با آن منجر شد خاتمه دهد ، انسداد سیاسی موجود را برطرف کند، و به صلحی اجتماعی دست یابد که ضامن بقای ان است. البته اگر تاثیرات نامشخص شیوع بیماری کرونا در حدی نباشد که نظام را به پرتگاههای هنوز ناشناخته بکشد و یا اثرات اجتماعی آن در ابعاد روانی و رفتاری انچنان پیچیده نباشد که توده را دچار گیجی، گنگی، و فلجی کند که در تشخیص جایی که ایستاده است مات و سرگشته بماند. به هرحال شاید تحولکرونایی همه دانسته های ما را در باره خودمان تغییر دهد.
اگر تاثیرات این متغیر هنوز ناشناخته را کنار بگذاریم، در دراز مدت ، ملاتپلاسمایی جامعه ایران در قالب های با ثباتترمنطقی و از نظر هدفمندی مطابقزمانهتری رفتار خواهد کرد. در ان هنگام، ساختارهای فرافردی جنینی کنونی، همان جمعهای مدنی کوچک ، پیکره تعیین کننده ای پیدا میکنند و حکومت (هرحکومتی که باشد)دربرابر ان دست به عصا و محتاط و به ضرورت تابع و به عبارت بهتر"منتج"خواهد بود . در باره این زمان دور و فاقد سایه ایدئولوژی، بعدا باید حرف زد ، اما برای سال پیش رو ، فقط میتوان تداوم کمابیش انچه را در یکی دوسال اخیر الگو بوده پیشبینی کرد : اطاعت و خشم ،نافرمانی و محاسبه گری،...واندکی تغییردرسرچشمههای معرفتی!
🆔 @jameeno
#الف
🔹قورباغه و کرونا!
▫️عاطفه یعقوبی / جامعه نو: تجربه ای درباره قورباغه پخته وجود دارد. اگر يک قورباغه را در ظرفی از آب جوش بياندازيد، بلافاصله تلاش میکند تا از داخل آن به بيرون بجهد؛ اما اگر آنرا در ظرف آبی با حرارت معمولی بياندازيد در آن باقی میماند. حال اگر ظرف آب را بر روی شعله بگذاريد و به تدريج دمای آب را افزايش دهيد، تا زمانی که درجه حرارت آب تا حدود ۳۰ درجه سانتيگراد بالا میرود قورباغه هيچ عملی انجام نمیدهد و تمامی نشانهها مبنی بر اين است که او از وضعيت خود بسيار هم راضی است. با افزايش تدريجی درجه حرارت، قورباغه سستتر و سستتر میشود تا آنجا که ديگر قادر به به بيرون آمدن از ظرف نیست و به رغم اينکه هيچ مانعی برای خروج از ظرف وجود ندارد، همانجا میماند تا در نهايت بپزد و بميرد.
چرا چنين اتفاقی می افتد؟ پیتر سنگه در کتاب خود "پنجمین فرمان" میگوید به خاطر اينکه ساختار درونی قورباغه به نحوی است که خطر را تنها در مواردی که اتفاقی ناگهانی در محيط اطرافش رخ میدهد، تشخيص میدهد و نه در مواردی که خطر به صورتی آرام و تدريجی گسترش میيابد.
بخشی از زندگی فردی و جمعی ما از الگوی داستان قورباغه پخته پیروی میکند، افراد با عادت کردن به شرایط به یک قورباغه پخته تبدیل میشوند. برای مثال به شنیدن اخبار مرگ سالانه 17 هزار ایرانی بر اثر تصادفات جادهای یا مرگ و میر ناشی از سرطان که یکی از دلایل آن آلودگی هوا است عادت کردهایم؛ از این دست مثالها زیاد است. در واقع ما اثر آلودگی هوا در سلامتمان را به ناگهان حس نمیکنیم بلکه به طور تدریجی اثر آن گسترش مییابد و چون آنرا حس نمیکنیم مثل همان قورباغه از شرایط خود راضی هستیم، در نتیجه واکنش هیجانی هم به آمار کشتهها و فوتیهای اینچنینی نمیدهیم. پس چه چیز باعث شده است که اکنون نحوه و شرایط مردن انسانهایی که از کووید -19 میمیرند انقدر مهم جلوه میکند؛ جان همان جان است و همان قدر شیرین! یکی از دلایلش همان احساس خطر در هنگام اتفاقات ناگهانی است. کووید- 19 هم یک تغییر و پیشامد ناگهانی است. اما به نظر میرسد در دنیای مدرن کنونی افراد و ملتها میتوانند خود را برای چنین تغییرات ناگهانی آماده کنند و مثل بیرون پریدن قورباغه از ظرف آب جوش تلاش کنند تا از دل بحران جان سالم به در ببرند. نیکلاس برنز، معاون اسبق وزارت خارجه آمریکا و استاد دانشگاه هاروارد میگوید با وجود اینکه همهگیری کووید-19 بزرگترین بحران جهانی قرن حاضر است اما این امیدواری هست که زنان و مردان در سراسر جهان میتوانند به این چالش خارقالعاده غلبه کنند. اما از سوی دیگر برای همه یقین است که شرایط برای مقابله با این بحران به سادگی بیرون پریدن قورباغه از ظرف آب جوش برای همه ملتها یکسان نیست. باید منتظر ماند و دید فاتحان نبرد کووید-19 کدام کشورها و با کدام سیستمهای سیاسی و اقتصادی خواهند بود.
🆔 @jameeno
🔹قورباغه و کرونا!
▫️عاطفه یعقوبی / جامعه نو: تجربه ای درباره قورباغه پخته وجود دارد. اگر يک قورباغه را در ظرفی از آب جوش بياندازيد، بلافاصله تلاش میکند تا از داخل آن به بيرون بجهد؛ اما اگر آنرا در ظرف آبی با حرارت معمولی بياندازيد در آن باقی میماند. حال اگر ظرف آب را بر روی شعله بگذاريد و به تدريج دمای آب را افزايش دهيد، تا زمانی که درجه حرارت آب تا حدود ۳۰ درجه سانتيگراد بالا میرود قورباغه هيچ عملی انجام نمیدهد و تمامی نشانهها مبنی بر اين است که او از وضعيت خود بسيار هم راضی است. با افزايش تدريجی درجه حرارت، قورباغه سستتر و سستتر میشود تا آنجا که ديگر قادر به به بيرون آمدن از ظرف نیست و به رغم اينکه هيچ مانعی برای خروج از ظرف وجود ندارد، همانجا میماند تا در نهايت بپزد و بميرد.
چرا چنين اتفاقی می افتد؟ پیتر سنگه در کتاب خود "پنجمین فرمان" میگوید به خاطر اينکه ساختار درونی قورباغه به نحوی است که خطر را تنها در مواردی که اتفاقی ناگهانی در محيط اطرافش رخ میدهد، تشخيص میدهد و نه در مواردی که خطر به صورتی آرام و تدريجی گسترش میيابد.
بخشی از زندگی فردی و جمعی ما از الگوی داستان قورباغه پخته پیروی میکند، افراد با عادت کردن به شرایط به یک قورباغه پخته تبدیل میشوند. برای مثال به شنیدن اخبار مرگ سالانه 17 هزار ایرانی بر اثر تصادفات جادهای یا مرگ و میر ناشی از سرطان که یکی از دلایل آن آلودگی هوا است عادت کردهایم؛ از این دست مثالها زیاد است. در واقع ما اثر آلودگی هوا در سلامتمان را به ناگهان حس نمیکنیم بلکه به طور تدریجی اثر آن گسترش مییابد و چون آنرا حس نمیکنیم مثل همان قورباغه از شرایط خود راضی هستیم، در نتیجه واکنش هیجانی هم به آمار کشتهها و فوتیهای اینچنینی نمیدهیم. پس چه چیز باعث شده است که اکنون نحوه و شرایط مردن انسانهایی که از کووید -19 میمیرند انقدر مهم جلوه میکند؛ جان همان جان است و همان قدر شیرین! یکی از دلایلش همان احساس خطر در هنگام اتفاقات ناگهانی است. کووید- 19 هم یک تغییر و پیشامد ناگهانی است. اما به نظر میرسد در دنیای مدرن کنونی افراد و ملتها میتوانند خود را برای چنین تغییرات ناگهانی آماده کنند و مثل بیرون پریدن قورباغه از ظرف آب جوش تلاش کنند تا از دل بحران جان سالم به در ببرند. نیکلاس برنز، معاون اسبق وزارت خارجه آمریکا و استاد دانشگاه هاروارد میگوید با وجود اینکه همهگیری کووید-19 بزرگترین بحران جهانی قرن حاضر است اما این امیدواری هست که زنان و مردان در سراسر جهان میتوانند به این چالش خارقالعاده غلبه کنند. اما از سوی دیگر برای همه یقین است که شرایط برای مقابله با این بحران به سادگی بیرون پریدن قورباغه از ظرف آب جوش برای همه ملتها یکسان نیست. باید منتظر ماند و دید فاتحان نبرد کووید-19 کدام کشورها و با کدام سیستمهای سیاسی و اقتصادی خواهند بود.
🆔 @jameeno
#الف
🔻یک آئین با کلیه لوازم به فروش میرسد!
▫️شورای سردبیری: ضمیمه این الف، چند عکس و تصویرهست که برای زحمت ندادن به خواننده، خلاصه آنها رابرایتان شرح میدهیم. یکی فیلمی است از یک طلبه دختر که گویا عشق فیلم و تحصیلکرده این رشته هم هست و از کمک خودش به غسالان تهیه کرده و یک کار مستند دانشجویی و در عین حال تبلیغی درباره معرفت طلاب است. دومی هم به غسالخانه مربوط میشود و در ان طلبهای ازفداکاری طلاب در امور تطهیر و کفن میگوید، سومی هم مقاله ایست از سایت مباحثات در ۱۵ روزپیش که ضمن انکه معتقد است روحانیت خیلی زود عقب نشینی و میدان را برای آنهایی خالی کرد که به بهانه خطر شیوع کرونا قائل به حذف رسومات کفن و دفن اسلامی بودند، از پس گرفتن این سنگر و شروع دوباره اجرای آداب مذهبی برای درگذشتگان کرونا سخن گفته است. دیگری شرح کفن و دفن و هزینه های یک مرحومه کرونایی در خرمآباداست... جز اینها ، یک مطلب دیگر از طلاب در شبکه هست که فعلا حرفی درباره آن نمیزنیم تا بعد!
اما #الف امروز . ناظران رفتار روحانیت و اشخاص مذهبی در ایران دو دستهاند . گروهی منتظرند یک طلبه یا آخوند خطایی کند و گافی بدهدتا آنرا دستمایه ریشخند روحانیت و تخطئه کل حکومت کنند .گروه دیگری هم که الزاما اشخاصی مذهبی نیستند رفتار روحانیون و طلاب را زیرنظر دارند و از خطاهم نمیگذرند، اما از خطا شادمان نمیشوند و اسباب تمسخر و ریشهزنی فراهم نمیکنند. در واقع به صورت توامان دلسوز کشور و شان روحانیت هستند. تذکرات آنها هم در همین راستا است.
اخیرا دوستی که از گروه دوم است این نقد را مطرح میکرد که فرو کاستن نقش مذهب در این شرایط مصیبت عمومی به مساله غسل و کفن و دفن ناشی از کج سلیقگی و فقد توجه به جایگاه واقعی روحانیت است. نقش باورهای مذهبی و روحانیون در چنین شرایطی ارامش بخشی به ذهن شهروندان مصیبتزده است و تبدیل انها به سوژه فیلمهای تبلیغاتی با مضمون کفن و دفن نقض غرض است.
راستش را بخواهید، چیزی فراتر از نقض غرض است. دادن پاسخ انحرافی به جامعه ای است که پرسشهای جدیتری در باره نقش روحانیون دراداره کشور دارد. آیاحتی اشخاص بسیار مومن بیشتر نگران غسل مردگان خود هستند یا وضع اقتصاد کشور؟ سهمی که روحانیت در زندگی انها دارد مهمتر است یا نمازی که بر پیکر میتشان میخواند؟ مسئولیت این همه نقص در حیات اجتماعی ما آیا باروحانیت است که در همه شئونات حرف آخر را زده یا مردمانی که مقلد ومنفعل و تابع بودهاند؟ از این قبیل پرسشها بسیار است...
پاسخ به این پرسشها آسان است و آن را وامینهیم. اصل موضوع این است که پیشوایان معنوی جامعه جایگاه خود را که افزایش مکارم اخلاقی خلایق است ترک گفته و یکسره تن به سیاست سپرده و جایگاه خود را بر اساس نسبتی که اکنون با سیاست و قدرت دارند تعریف کرده اند. نفوذ معنوی و روحانی جای خود را به قدرت سیاسی داده است. اتفاقا چسبیدن به جزئیات فقهی، مناسک و رسوم و آئینهای بخیه زده شده به دامن معنوی و اخلاقی مذهب و دادن میدانی فراخ به اهل آواز، برای لاپوشانی همین واقعیت است. باز گذاشتن دست هر کس که به دلایل منفعت شخصی به عمده کردن این جزئیات، ظواهر و حتی توسعه خرافات مشغول شود، به همین منظور است. نقل است روزی یک آمریکایی نزد سامرست موام فخر فروشی کرد که بزرگترین نماد عمده ترین شهر ما مجسمه بزرگ آزادی است . موام جواب داد در کشور ما هم وقتی بزرگی از بین میرود مجسمه اش را درست میکنند! ...ما هم پوستهباور شدهایم، این را رهبران دینی ما میدانند، و حیرت آنکه کاری نمیکنند! حتی حرفی نمیزنند!
علت اصلی این وانهادن هسته و اصل، و چسبیدن به پوسته و شکل ، تبدیل ایمان و باور به ابزار سیاسی و تبدیل امور وجدانی، روحی و معنوی، به سوژه و ملات ساخت کاخ سیاست و منظومه قدرت است. به واقع ، این نیم جمله مشهور که"دیانت ما همان سیاست ماست" نیمه دیگر را فروداده و در معده خود هضم کرده است: فقط سیاست است که وجود دارد و چون فقط آن هست، به اخلاق و وجدان، انصاف و آگاهی، و عقل و منطق نیازی نیست. به همین دلیل است که این روزها دینداران مستقل زیادی میبنیم که بین خود و خدا نیازی به واسطه تعریف نمیکنند و "هیچ آدابی نمیجویند"، و در مقابل حکومت به مناسک و آداب، چیزهایی مثل همان کفن و دفن، اهمیت میدهد و تسلط اجتماعی را در تاکید بر انها مییابد.دین و مکارم اخلاقی آن به سیاست فروخته و در پیشگاه قدرت قربانی شده است. از همین رو کسی پیدا نشد جلوی آن را که اخیرا گفت نواب صفوی هنوز زنده است بگیرد! عجیب و پرسش برانگیز است که او را نهی نکردند! فرض کنید یکی از شیاطینی که در پسپردههای این کشور زیادند ، آن بازیگررا در خیابان چاقوبزند یابه تیربکشد. چگونه میتوان از طلاب مشعول به غسل و کفن رفع اتهام کرد؟
🆔 @jameeno
پی نوشت: برای مشاهدۀ هر یک از مطالب یادشده روی لینک مربوطه در خود متن (به رنگ آبی) کلیک کنید.
🔻یک آئین با کلیه لوازم به فروش میرسد!
▫️شورای سردبیری: ضمیمه این الف، چند عکس و تصویرهست که برای زحمت ندادن به خواننده، خلاصه آنها رابرایتان شرح میدهیم. یکی فیلمی است از یک طلبه دختر که گویا عشق فیلم و تحصیلکرده این رشته هم هست و از کمک خودش به غسالان تهیه کرده و یک کار مستند دانشجویی و در عین حال تبلیغی درباره معرفت طلاب است. دومی هم به غسالخانه مربوط میشود و در ان طلبهای ازفداکاری طلاب در امور تطهیر و کفن میگوید، سومی هم مقاله ایست از سایت مباحثات در ۱۵ روزپیش که ضمن انکه معتقد است روحانیت خیلی زود عقب نشینی و میدان را برای آنهایی خالی کرد که به بهانه خطر شیوع کرونا قائل به حذف رسومات کفن و دفن اسلامی بودند، از پس گرفتن این سنگر و شروع دوباره اجرای آداب مذهبی برای درگذشتگان کرونا سخن گفته است. دیگری شرح کفن و دفن و هزینه های یک مرحومه کرونایی در خرمآباداست... جز اینها ، یک مطلب دیگر از طلاب در شبکه هست که فعلا حرفی درباره آن نمیزنیم تا بعد!
اما #الف امروز . ناظران رفتار روحانیت و اشخاص مذهبی در ایران دو دستهاند . گروهی منتظرند یک طلبه یا آخوند خطایی کند و گافی بدهدتا آنرا دستمایه ریشخند روحانیت و تخطئه کل حکومت کنند .گروه دیگری هم که الزاما اشخاصی مذهبی نیستند رفتار روحانیون و طلاب را زیرنظر دارند و از خطاهم نمیگذرند، اما از خطا شادمان نمیشوند و اسباب تمسخر و ریشهزنی فراهم نمیکنند. در واقع به صورت توامان دلسوز کشور و شان روحانیت هستند. تذکرات آنها هم در همین راستا است.
اخیرا دوستی که از گروه دوم است این نقد را مطرح میکرد که فرو کاستن نقش مذهب در این شرایط مصیبت عمومی به مساله غسل و کفن و دفن ناشی از کج سلیقگی و فقد توجه به جایگاه واقعی روحانیت است. نقش باورهای مذهبی و روحانیون در چنین شرایطی ارامش بخشی به ذهن شهروندان مصیبتزده است و تبدیل انها به سوژه فیلمهای تبلیغاتی با مضمون کفن و دفن نقض غرض است.
راستش را بخواهید، چیزی فراتر از نقض غرض است. دادن پاسخ انحرافی به جامعه ای است که پرسشهای جدیتری در باره نقش روحانیون دراداره کشور دارد. آیاحتی اشخاص بسیار مومن بیشتر نگران غسل مردگان خود هستند یا وضع اقتصاد کشور؟ سهمی که روحانیت در زندگی انها دارد مهمتر است یا نمازی که بر پیکر میتشان میخواند؟ مسئولیت این همه نقص در حیات اجتماعی ما آیا باروحانیت است که در همه شئونات حرف آخر را زده یا مردمانی که مقلد ومنفعل و تابع بودهاند؟ از این قبیل پرسشها بسیار است...
پاسخ به این پرسشها آسان است و آن را وامینهیم. اصل موضوع این است که پیشوایان معنوی جامعه جایگاه خود را که افزایش مکارم اخلاقی خلایق است ترک گفته و یکسره تن به سیاست سپرده و جایگاه خود را بر اساس نسبتی که اکنون با سیاست و قدرت دارند تعریف کرده اند. نفوذ معنوی و روحانی جای خود را به قدرت سیاسی داده است. اتفاقا چسبیدن به جزئیات فقهی، مناسک و رسوم و آئینهای بخیه زده شده به دامن معنوی و اخلاقی مذهب و دادن میدانی فراخ به اهل آواز، برای لاپوشانی همین واقعیت است. باز گذاشتن دست هر کس که به دلایل منفعت شخصی به عمده کردن این جزئیات، ظواهر و حتی توسعه خرافات مشغول شود، به همین منظور است. نقل است روزی یک آمریکایی نزد سامرست موام فخر فروشی کرد که بزرگترین نماد عمده ترین شهر ما مجسمه بزرگ آزادی است . موام جواب داد در کشور ما هم وقتی بزرگی از بین میرود مجسمه اش را درست میکنند! ...ما هم پوستهباور شدهایم، این را رهبران دینی ما میدانند، و حیرت آنکه کاری نمیکنند! حتی حرفی نمیزنند!
علت اصلی این وانهادن هسته و اصل، و چسبیدن به پوسته و شکل ، تبدیل ایمان و باور به ابزار سیاسی و تبدیل امور وجدانی، روحی و معنوی، به سوژه و ملات ساخت کاخ سیاست و منظومه قدرت است. به واقع ، این نیم جمله مشهور که"دیانت ما همان سیاست ماست" نیمه دیگر را فروداده و در معده خود هضم کرده است: فقط سیاست است که وجود دارد و چون فقط آن هست، به اخلاق و وجدان، انصاف و آگاهی، و عقل و منطق نیازی نیست. به همین دلیل است که این روزها دینداران مستقل زیادی میبنیم که بین خود و خدا نیازی به واسطه تعریف نمیکنند و "هیچ آدابی نمیجویند"، و در مقابل حکومت به مناسک و آداب، چیزهایی مثل همان کفن و دفن، اهمیت میدهد و تسلط اجتماعی را در تاکید بر انها مییابد.دین و مکارم اخلاقی آن به سیاست فروخته و در پیشگاه قدرت قربانی شده است. از همین رو کسی پیدا نشد جلوی آن را که اخیرا گفت نواب صفوی هنوز زنده است بگیرد! عجیب و پرسش برانگیز است که او را نهی نکردند! فرض کنید یکی از شیاطینی که در پسپردههای این کشور زیادند ، آن بازیگررا در خیابان چاقوبزند یابه تیربکشد. چگونه میتوان از طلاب مشعول به غسل و کفن رفع اتهام کرد؟
🆔 @jameeno
پی نوشت: برای مشاهدۀ هر یک از مطالب یادشده روی لینک مربوطه در خود متن (به رنگ آبی) کلیک کنید.
Telegram
گزارش ویدئویی
🎥 کفن جیب ندارد
روایتی از یکی از زنان طلبه که غسل و دفن اموات کرونایی را در بهشت معصومه قم انجام میدهد / قمنیوز
#کرونا
▪️عطیه کشتکاران
🎞 تصویر و تدوین: ریحانه کشتکاران
▫️فروردین ۹۹
🔹 کانال گزارشهای ویدئویی
➡️ @VideoJournalism_Iran
روایتی از یکی از زنان طلبه که غسل و دفن اموات کرونایی را در بهشت معصومه قم انجام میدهد / قمنیوز
#کرونا
▪️عطیه کشتکاران
🎞 تصویر و تدوین: ریحانه کشتکاران
▫️فروردین ۹۹
🔹 کانال گزارشهای ویدئویی
➡️ @VideoJournalism_Iran
#الف
🔹منجی موعود کرونا را دفع میکند!
▫️شورای سردبیری: امروز الف را با اندکی شوخی و تفریح شروع کنیم . فرض کنید روزی که قاضیزادههاشمی وزیر سابق بهداشت استعفا داد و رفت، وضعیتی پیش می امد که روحانی مجبور میشد از کارمند حرف گوشکنی مثل نمکی برای جانشینی او چشم بپوشد و در منگنهای قرار میگرفت که مثلاآیت الله تبریزی متخصص طب اسلامی را وزیر بهداشت کند. اینگونه اجبارها برای دولتهای تقولق در همه جای دنیا پیش میاید و اصلا بعید نیست. لابد آن آیت الله کتاب پزشکی اتشزن هم آخوندهایی مثل آخوند وقیح کرکری خوان برای پزشکان را به معاونت خود منصوب میکرد. خب ، وقتی میرسیدیم به دوره کرونا چه میشد؟
نابعید ترین فرض این است که ان وزیر در مقابل اینکه چه باید کرد، رهایی از دست کرونا را به مصرف "آن دارو" و شایدظهور حضرت مهدی(عج) حوالت میداد و از دست کسی هم کاری برنمی امد و....
اما فکر نکنید انچه گفتیم افسانه بود . اگر هنوز در ایران رخ نداده (ورخنخواهد داد) در اسرائیل دقیقا رخ داده است . داستان ان را برایتان میگوییم. واقعا طنز است.
اسرائیل دولت تق ولقی دارد. نتانیاهو که فعلا نخست وزیر است حداقل سه پرونده فساد اقتصادی دارد . زنش هم یک پرونده دارد. اسرائیل از زمره دولتهای اداره شونده به سبک دموکراسی پارلمانی غربی است . یعنی انتخابات آزاد است و اراده صهیونیستی سیطره زده بر آن و کشورهای عرب و ناعرب بدبخت منطقه ، در انتخابات دخالت نمیکند . انها از الگو و کلام طلایی چرچیل پیروی میکنند که زمانی گفته بود ما برای انکه بتوانیم این حکام نادان ومستبد را برسر مستعمره ها نگه داریم، باید بین خودمان دموکراسی را به شدت رعایت کنیم
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sa-04-02-5
🔹منجی موعود کرونا را دفع میکند!
▫️شورای سردبیری: امروز الف را با اندکی شوخی و تفریح شروع کنیم . فرض کنید روزی که قاضیزادههاشمی وزیر سابق بهداشت استعفا داد و رفت، وضعیتی پیش می امد که روحانی مجبور میشد از کارمند حرف گوشکنی مثل نمکی برای جانشینی او چشم بپوشد و در منگنهای قرار میگرفت که مثلاآیت الله تبریزی متخصص طب اسلامی را وزیر بهداشت کند. اینگونه اجبارها برای دولتهای تقولق در همه جای دنیا پیش میاید و اصلا بعید نیست. لابد آن آیت الله کتاب پزشکی اتشزن هم آخوندهایی مثل آخوند وقیح کرکری خوان برای پزشکان را به معاونت خود منصوب میکرد. خب ، وقتی میرسیدیم به دوره کرونا چه میشد؟
نابعید ترین فرض این است که ان وزیر در مقابل اینکه چه باید کرد، رهایی از دست کرونا را به مصرف "آن دارو" و شایدظهور حضرت مهدی(عج) حوالت میداد و از دست کسی هم کاری برنمی امد و....
اما فکر نکنید انچه گفتیم افسانه بود . اگر هنوز در ایران رخ نداده (ورخنخواهد داد) در اسرائیل دقیقا رخ داده است . داستان ان را برایتان میگوییم. واقعا طنز است.
اسرائیل دولت تق ولقی دارد. نتانیاهو که فعلا نخست وزیر است حداقل سه پرونده فساد اقتصادی دارد . زنش هم یک پرونده دارد. اسرائیل از زمره دولتهای اداره شونده به سبک دموکراسی پارلمانی غربی است . یعنی انتخابات آزاد است و اراده صهیونیستی سیطره زده بر آن و کشورهای عرب و ناعرب بدبخت منطقه ، در انتخابات دخالت نمیکند . انها از الگو و کلام طلایی چرچیل پیروی میکنند که زمانی گفته بود ما برای انکه بتوانیم این حکام نادان ومستبد را برسر مستعمره ها نگه داریم، باید بین خودمان دموکراسی را به شدت رعایت کنیم
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sa-04-02-5
Telegraph
منجی موعود کرونا را دفع میکند!
امروز الف را با اندکی شوخی و تفریح شروع کنیم . فرض کنید روزی که قاضیزادههاشمی وزیر سابق بهداشت استعفا داد و رفت، وضعیتی پیش می امد که روحانی مجبور میشد از کارمند حرف گوشکنی مثل نمکی برای جانشینی او چشم بپوشد و در منگنهای قرار میگرفت که مثلاآیت الله تبریزی…
#الف
🔹کشتی و شطرنج!
▫️تحریریه جامعه نو: لاتها در زمانهای قدیم شوخی های خاصی داشتند . وقتی دوستانه به کری خوانی میافتادند و سرشاخ میشدند تلاش میکردند دست طرف خود را به پشت سرش بپیچانند و یا نقاط حساس او را چنگ بزنند . لابد درد جانکاهی دارد، چون وقتی این سلطه را میافتند بلافاصله میگفتند بگو غلط کردم و یا بگو شکر خوردم تا ول کنم. معمولا این پایان شوخی بود ، چون فردمغلوب حتما به تقاضا عمل میکرد.
حکایت دارودسته ترامپ با ایران هم کمابیش همین است . گاهی به تلویح و گاهی به صراحت میگویند بگو غلط کردم تا تحریم ها را برداریم. از جمله دوباره ترامپ گفته کافی است گوشی را بردارند و به من تلفن کنند . تحریمها را بر میدارم .به همین سادگی .
البته اهل فن سیاست میدانند که چنین نیست. تجربه های پیشین ترامپ این را نمیگوید و در جهان سیاست بینالملل هم به سادگی پا از گلوی یکدیگر برنمیدارند. ترامپ میخواهد که شخص موثری در ایران اعلام شکست در اثر فشار تحریمها کند و سپس او و لاتهای دوروبرش شرایطشان را به ایران عرضه کنند . حداقل امروزکسی زیر این بار نمیرود و اگر روزی فشار برای سازش با این دارودسته به استخوان برسد، سفارت سوئیس و وزیرخارجه عمان پیامبرند و نه خطوط تلفن . برای ترامپ ، تلفن نماد تسلیم است.
حالا شاید فکر کنید اینکه دولت ترامپ را دولت لاتها ، لاتهای اتوکشیده ، توصیف کردهایم منظور این است که در ایران گروهی اشخاص معقول و خردمند طرف حساب ایالات متحده اند و کارشان در انداختن گلوی کشور به زیر چکمه آمریکایی هااز شدت خصومت انها با بیعدالتی جهانی ، ستمکاری امپریالیستی ، و عشق بی پایان به رنجبران عالم است. اصلا اینطور نیست. راستش رسیدن ما به این نقطه که از ما میخواهند بگوییم غلط کردیم تقصیر خودمان هم هست . البته نه از تقصیرهایی در کلاساحمدی نژادمثل پاره شدن قطعنامهدان و از این قبیل. اشتباهاتی بسیار بزرگتر در حد شناخت کشور، ظرفیتهای آن، فضای جهان ، موقعیت منطقه ، و درنتیجه طراحی راهبردهای بنیادی اشتباه برای تعریف جایگاه کشور در سیاست و اقتصاد جهان. چند دهه است داریم هزینه این استراتژی رامیدهیم که یک پوشش ایدئولوژیک نیز آن را از ظرفیت نقد تهی کرده است. معمولا نمیتوان به صورت بنیادین آن را مورد وارسی قرارداد و وجه عمده ای از استبدادی که در کشور حس میشود ، حاصل سپر دفاعی اقتدارگرا برای حفظ این توهم ایدئولوژیک از انتقاد است. علت اصلی نا توانی ما در همراه کردن جهان با خودمان و بویژه در برابر زورگویی شخص منفوری مثل ترامپ همین است.
همراهان همیشگی جامعه نو البته میدانند ما برخلاف برخی که تنها حرف موجود در جیبشان درباره این موضوع تو صیه به مذاکره است، هیچگاه خود را در موقعیت تقاضا از حکومت برای سازش در مقابل تحریمها قرار نداده ایم، چرا که تحریمها ، ناتوانی در فروش نفت و کمبود منابع ارزی حاصل آن و وادار شدن جامعه به تحمل سختی و آزمون الگوهای دیگری از اقتصاد (به عنوان زیربنا )را مفید میدانیم، اما از سوی دیگرخواستار تغییر بنیادی سیاست خارجی، کنار گذاشتن استراتژی تخاصم و دفاع پیرامونی ، و رویکردهای درونگرایانهتر بودهایم. به کرات درقالب تشریح تقدم استراتژی #خارپشت به جای استراتژی دفاع پیرامونی ابعاد غیرسازنده و آسیبزای رویکردهای ایدئولوژیک به سیاست خارجی را شرح داده ایم .تنها توصیه ای که در برابر لاتبازی ترامپ و هر قدرت تجاوزخوی دیگری میتوان کرد، عملی کردن آخرین سخنان جواد ظریف است که مضمون ظریف ان عدم مداخله ایران در عملیات احتمالی آمریکا در عراق است؛ این تحول، گام اول برای اصلاح راهبرد خواهد بود و ارائه مدل #ایران_نامتخاصم ، به عنوان روش زندگی ملی و نشانه اصلاح سیاست خارجی . گردن کلفتها را ، فقط با عقل محافظهکار ومصلحت حسابگرانه میتوان پی کارشان فرستاد.
🆔 @jameeno
🔹کشتی و شطرنج!
▫️تحریریه جامعه نو: لاتها در زمانهای قدیم شوخی های خاصی داشتند . وقتی دوستانه به کری خوانی میافتادند و سرشاخ میشدند تلاش میکردند دست طرف خود را به پشت سرش بپیچانند و یا نقاط حساس او را چنگ بزنند . لابد درد جانکاهی دارد، چون وقتی این سلطه را میافتند بلافاصله میگفتند بگو غلط کردم و یا بگو شکر خوردم تا ول کنم. معمولا این پایان شوخی بود ، چون فردمغلوب حتما به تقاضا عمل میکرد.
حکایت دارودسته ترامپ با ایران هم کمابیش همین است . گاهی به تلویح و گاهی به صراحت میگویند بگو غلط کردم تا تحریم ها را برداریم. از جمله دوباره ترامپ گفته کافی است گوشی را بردارند و به من تلفن کنند . تحریمها را بر میدارم .به همین سادگی .
البته اهل فن سیاست میدانند که چنین نیست. تجربه های پیشین ترامپ این را نمیگوید و در جهان سیاست بینالملل هم به سادگی پا از گلوی یکدیگر برنمیدارند. ترامپ میخواهد که شخص موثری در ایران اعلام شکست در اثر فشار تحریمها کند و سپس او و لاتهای دوروبرش شرایطشان را به ایران عرضه کنند . حداقل امروزکسی زیر این بار نمیرود و اگر روزی فشار برای سازش با این دارودسته به استخوان برسد، سفارت سوئیس و وزیرخارجه عمان پیامبرند و نه خطوط تلفن . برای ترامپ ، تلفن نماد تسلیم است.
حالا شاید فکر کنید اینکه دولت ترامپ را دولت لاتها ، لاتهای اتوکشیده ، توصیف کردهایم منظور این است که در ایران گروهی اشخاص معقول و خردمند طرف حساب ایالات متحده اند و کارشان در انداختن گلوی کشور به زیر چکمه آمریکایی هااز شدت خصومت انها با بیعدالتی جهانی ، ستمکاری امپریالیستی ، و عشق بی پایان به رنجبران عالم است. اصلا اینطور نیست. راستش رسیدن ما به این نقطه که از ما میخواهند بگوییم غلط کردیم تقصیر خودمان هم هست . البته نه از تقصیرهایی در کلاساحمدی نژادمثل پاره شدن قطعنامهدان و از این قبیل. اشتباهاتی بسیار بزرگتر در حد شناخت کشور، ظرفیتهای آن، فضای جهان ، موقعیت منطقه ، و درنتیجه طراحی راهبردهای بنیادی اشتباه برای تعریف جایگاه کشور در سیاست و اقتصاد جهان. چند دهه است داریم هزینه این استراتژی رامیدهیم که یک پوشش ایدئولوژیک نیز آن را از ظرفیت نقد تهی کرده است. معمولا نمیتوان به صورت بنیادین آن را مورد وارسی قرارداد و وجه عمده ای از استبدادی که در کشور حس میشود ، حاصل سپر دفاعی اقتدارگرا برای حفظ این توهم ایدئولوژیک از انتقاد است. علت اصلی نا توانی ما در همراه کردن جهان با خودمان و بویژه در برابر زورگویی شخص منفوری مثل ترامپ همین است.
همراهان همیشگی جامعه نو البته میدانند ما برخلاف برخی که تنها حرف موجود در جیبشان درباره این موضوع تو صیه به مذاکره است، هیچگاه خود را در موقعیت تقاضا از حکومت برای سازش در مقابل تحریمها قرار نداده ایم، چرا که تحریمها ، ناتوانی در فروش نفت و کمبود منابع ارزی حاصل آن و وادار شدن جامعه به تحمل سختی و آزمون الگوهای دیگری از اقتصاد (به عنوان زیربنا )را مفید میدانیم، اما از سوی دیگرخواستار تغییر بنیادی سیاست خارجی، کنار گذاشتن استراتژی تخاصم و دفاع پیرامونی ، و رویکردهای درونگرایانهتر بودهایم. به کرات درقالب تشریح تقدم استراتژی #خارپشت به جای استراتژی دفاع پیرامونی ابعاد غیرسازنده و آسیبزای رویکردهای ایدئولوژیک به سیاست خارجی را شرح داده ایم .تنها توصیه ای که در برابر لاتبازی ترامپ و هر قدرت تجاوزخوی دیگری میتوان کرد، عملی کردن آخرین سخنان جواد ظریف است که مضمون ظریف ان عدم مداخله ایران در عملیات احتمالی آمریکا در عراق است؛ این تحول، گام اول برای اصلاح راهبرد خواهد بود و ارائه مدل #ایران_نامتخاصم ، به عنوان روش زندگی ملی و نشانه اصلاح سیاست خارجی . گردن کلفتها را ، فقط با عقل محافظهکار ومصلحت حسابگرانه میتوان پی کارشان فرستاد.
🆔 @jameeno
#روشنایی۹۹
🔸افق گمشده!
▫️شورای سردبیری: در روز اول سال دو مقاله از دوصاحبنظر ایرانی منتشر شده بود که ربطی به هم نداشتند، ولی میتوان پای انها را به عنوان نمونه های ناظر بر چهارمین بخش از "الف"های اول سال ۹۹ به میان کشید. اولی از سعید حجاریان بود با عنوان "محکم و متشابه در قانون اساسی" که میخواست به این نتیجه برسد که قانون اساسی فعلی ایران میتواند مبنای حقوقی تحول مورد نظر تحول خواهان باشد و این به میزان قدرت اجتماعی آنها بستگی دارد. دومی از ابراهیم فیاض استاد دانشگاه بود که کل حرفش در تیترش خلاصه شده بود: "رنسانس اسلامی از قم آغاز خواهد شد. "
مقاله اول را میشد در الگوی تحلیل راهجویانه عرصه گرم و هیجانی سیاست طبقه بندی کرد و دومی ، قاعدتاباید در زمره تحلیل موقعیت در عرصه خونسرد و منطقی نظریهپردازی اجتماعی قرار میگرفت. البته اگر کسی زحمت خواندن انها را به خود بدهد،(ارزش خواندن دقیق را دارند) خواهد دید دومی چنان نیست که میخواهد. هردو مقاله جز آنکه نشان میدهند اندیشه اهل فکر در ایران پای در زنجیر منازعات روزمره سیاسی دارد و ماهیت تفکر روشنفکرانه ندارد، نتیجه دیگری به شما نمیدهند . البته مقاله حجاریان ادعایی هم در این باب ندارد و او که هم خوشاندیشه و هم اعظماهلفکر عرصه سیاست در ایران است خواسته به یک ابهام موجود نزد فعالان سیاست پاسخ دهد و رهنمودی نثار آنان کند. دومی هم که در واقع گزارشی از گمانههای نویسنده در باره چشم انداز تحول تمدنی در ایران است از پس کاری که میخواهد بر نمیاید(طبعا کار قالب یادداشت هم این نیست)و از همان تیتر تیر خطا در میکند: حکم غلیظ و وعده نامشروطی مثل اقوال دولتمردان حکومت اسلامی میدهد که فلان "خواهدشد" و البته نخواهد شد؛ دور از احتمال است که آتش رنسانسی با جرقه کشمکش برسر قدرت نفوذ پاگیرد و از بحران فقاهت شیعیقمی هم برای جهان اسلام نوزاییتاریخی در نمیآید.
اما بحث ما در این باره نیست. مثالها از برای آن آمد که بگوییم از این گونه مقالات، افقی تاریخی برای مسیر آتی این بوم پیش روی ما گشوده نمیشود . اندکی میدانیم چرا و چگونه اینجاییم و با چه مرکبی از تاریخ به این نقطه رسیده ایم، ولی نمیدانیم به کجا میخواهیم برویم و چرا باید برویم. رویه وسطح بحث را که جدل بین کشش و ملزومات مدرنیته و دافعه وجاذبه سنت است بین خودمان دست بهدست میکنیم، اما این درواقع فقط صورت مساله است ونمیدانیم چرخهاش را چگونه و در کجا بشکنیم. بحث اینکه با قانون اساسی و یا بدون آن بشکنیم ویا منتظر شویم بحران فقه شیعی به نوزایی و رنسانس ختم شود ابعاد خرد و تاکتیکی موضوعند، چرا که "تفکر" جریان خود را براساس انتظار وقوع تحول تنظیم نمیکند؛ رودی است که منتظر نمیشود. این که افق این ملت در کدام سوست و چقدر دور است، یک سوژه برای تفکر و نظریه پردازی روشنفکرانه آزاد و بیقید سیاست روز، و برمبنای سابقه تاریخی - تمدنی ، و چشمداشت به روند تکاملی است. وظیفهای سترگ برای خردمندان ژرف اندیش است نه بازیگران گود سیاست.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ho-04-04-2
🔸افق گمشده!
▫️شورای سردبیری: در روز اول سال دو مقاله از دوصاحبنظر ایرانی منتشر شده بود که ربطی به هم نداشتند، ولی میتوان پای انها را به عنوان نمونه های ناظر بر چهارمین بخش از "الف"های اول سال ۹۹ به میان کشید. اولی از سعید حجاریان بود با عنوان "محکم و متشابه در قانون اساسی" که میخواست به این نتیجه برسد که قانون اساسی فعلی ایران میتواند مبنای حقوقی تحول مورد نظر تحول خواهان باشد و این به میزان قدرت اجتماعی آنها بستگی دارد. دومی از ابراهیم فیاض استاد دانشگاه بود که کل حرفش در تیترش خلاصه شده بود: "رنسانس اسلامی از قم آغاز خواهد شد. "
مقاله اول را میشد در الگوی تحلیل راهجویانه عرصه گرم و هیجانی سیاست طبقه بندی کرد و دومی ، قاعدتاباید در زمره تحلیل موقعیت در عرصه خونسرد و منطقی نظریهپردازی اجتماعی قرار میگرفت. البته اگر کسی زحمت خواندن انها را به خود بدهد،(ارزش خواندن دقیق را دارند) خواهد دید دومی چنان نیست که میخواهد. هردو مقاله جز آنکه نشان میدهند اندیشه اهل فکر در ایران پای در زنجیر منازعات روزمره سیاسی دارد و ماهیت تفکر روشنفکرانه ندارد، نتیجه دیگری به شما نمیدهند . البته مقاله حجاریان ادعایی هم در این باب ندارد و او که هم خوشاندیشه و هم اعظماهلفکر عرصه سیاست در ایران است خواسته به یک ابهام موجود نزد فعالان سیاست پاسخ دهد و رهنمودی نثار آنان کند. دومی هم که در واقع گزارشی از گمانههای نویسنده در باره چشم انداز تحول تمدنی در ایران است از پس کاری که میخواهد بر نمیاید(طبعا کار قالب یادداشت هم این نیست)و از همان تیتر تیر خطا در میکند: حکم غلیظ و وعده نامشروطی مثل اقوال دولتمردان حکومت اسلامی میدهد که فلان "خواهدشد" و البته نخواهد شد؛ دور از احتمال است که آتش رنسانسی با جرقه کشمکش برسر قدرت نفوذ پاگیرد و از بحران فقاهت شیعیقمی هم برای جهان اسلام نوزاییتاریخی در نمیآید.
اما بحث ما در این باره نیست. مثالها از برای آن آمد که بگوییم از این گونه مقالات، افقی تاریخی برای مسیر آتی این بوم پیش روی ما گشوده نمیشود . اندکی میدانیم چرا و چگونه اینجاییم و با چه مرکبی از تاریخ به این نقطه رسیده ایم، ولی نمیدانیم به کجا میخواهیم برویم و چرا باید برویم. رویه وسطح بحث را که جدل بین کشش و ملزومات مدرنیته و دافعه وجاذبه سنت است بین خودمان دست بهدست میکنیم، اما این درواقع فقط صورت مساله است ونمیدانیم چرخهاش را چگونه و در کجا بشکنیم. بحث اینکه با قانون اساسی و یا بدون آن بشکنیم ویا منتظر شویم بحران فقه شیعی به نوزایی و رنسانس ختم شود ابعاد خرد و تاکتیکی موضوعند، چرا که "تفکر" جریان خود را براساس انتظار وقوع تحول تنظیم نمیکند؛ رودی است که منتظر نمیشود. این که افق این ملت در کدام سوست و چقدر دور است، یک سوژه برای تفکر و نظریه پردازی روشنفکرانه آزاد و بیقید سیاست روز، و برمبنای سابقه تاریخی - تمدنی ، و چشمداشت به روند تکاملی است. وظیفهای سترگ برای خردمندان ژرف اندیش است نه بازیگران گود سیاست.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ho-04-04-2
Telegraph
افق گمشده!
شورای سردبیری: در روز اول سال دو مقاله از دوصاحبنظر ایرانی منتشر شده بود که ربطی به هم نداشتند، ولی میتوان پای انها را به عنوان نمونه های ناظر بر چهارمین بخش از "الف"های اول سال ۹۹ به میان کشید. اولی از سعید حجاریان بود با عنوان "محکم و متشابه در قانون اساسی"…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻ترسیم شرایط جنگی
🖌یونس هدایت مقدم
▫️کرونا کم کم می رود تا در صدر اتفاقات قرن و چه بسا کل تاریخ بشریت جا بگیرد. فراتر از اتفاقاتی بس ناگوار و پر مصیبتی چون جنگ های جهانی و گاه پر حیرت و شکوهی چون انقلاب های پیامبران الهی
و یا رد شدن از پل سنت و مدرنیته!
تعابیری که در ذهن ها و زبان های مختلف، تعابیر بس متفاوتی به خود گرفته و می گیرد.
در زبان سیاست و به اتفاق با صفتی چون "جنگ" آمیخته شده است. بیوتروریسم- جنگِ بقا- جنگ جهانی سوم یا جنگ میان گونه ی بشر با ویروس و... که غالب گفتگوی سران کشورها را به خود اختصاص داده است.
حکومت ها به عنوان حامیان ملت هایشان در برابر هرگونه جنگ و تجاوز با توجه به کشف درست ماهیت این جنگ، رو به سوی یک آرایش جنگی متناسب آورده اند تا در برابر این دشمن خاص، بهترین مبارزه را انجام دهند.
این همه ی آن چیزی است که در این ورطه ی هولناک و مخوف باید مد نظر حاکمان باشد! ورطه ای که به گواه تاریخ، هیچ گاه بشر در برابرش پیروز نشده است! همیشه بیماری آمده و تا طبیعت به او اجازه داده در جوامع بشری جولان داده و بینهایت انسان را به کام مرگ کشانده است!
امروز که در برابر تهاجمی خاص، وزارت بهداشت ما به وزارت دفاع تبدیل شده است؛ البته که باید برای وزارت دفاع شخصیت حقوقی تازه ای تعریف کنیم تا در صحنه ی مبارزه، حضور موثر و حداکثری پیدا کند.
بودجه های سازمان های فرهنگی باید به سمت "فرهنگ مبارزه" با این دشمن جدید هزینه شود؛ تا اهالی فرهنگ هم به زعم خود درگیر این جنگ بزرگ باشند.
اینجا نقطه ای است که حاکمیتِ ما باید رویه درست را به همان شکلی که در جنگ تحمیلی تجربه کردیم پیش بگیرد!
روزهایی که با تدبیر و مدیریت نخست وزیر آن دوران، هم چنان که چرخ اقتصاد و آموزش نخوابید و زندگی جاری بود؛ در مصاف با دشمن هم- لحظه ای نلرزیدیم!.
🆔 @jameeno
🔻ترسیم شرایط جنگی
🖌یونس هدایت مقدم
▫️کرونا کم کم می رود تا در صدر اتفاقات قرن و چه بسا کل تاریخ بشریت جا بگیرد. فراتر از اتفاقاتی بس ناگوار و پر مصیبتی چون جنگ های جهانی و گاه پر حیرت و شکوهی چون انقلاب های پیامبران الهی
و یا رد شدن از پل سنت و مدرنیته!
تعابیری که در ذهن ها و زبان های مختلف، تعابیر بس متفاوتی به خود گرفته و می گیرد.
در زبان سیاست و به اتفاق با صفتی چون "جنگ" آمیخته شده است. بیوتروریسم- جنگِ بقا- جنگ جهانی سوم یا جنگ میان گونه ی بشر با ویروس و... که غالب گفتگوی سران کشورها را به خود اختصاص داده است.
حکومت ها به عنوان حامیان ملت هایشان در برابر هرگونه جنگ و تجاوز با توجه به کشف درست ماهیت این جنگ، رو به سوی یک آرایش جنگی متناسب آورده اند تا در برابر این دشمن خاص، بهترین مبارزه را انجام دهند.
این همه ی آن چیزی است که در این ورطه ی هولناک و مخوف باید مد نظر حاکمان باشد! ورطه ای که به گواه تاریخ، هیچ گاه بشر در برابرش پیروز نشده است! همیشه بیماری آمده و تا طبیعت به او اجازه داده در جوامع بشری جولان داده و بینهایت انسان را به کام مرگ کشانده است!
امروز که در برابر تهاجمی خاص، وزارت بهداشت ما به وزارت دفاع تبدیل شده است؛ البته که باید برای وزارت دفاع شخصیت حقوقی تازه ای تعریف کنیم تا در صحنه ی مبارزه، حضور موثر و حداکثری پیدا کند.
بودجه های سازمان های فرهنگی باید به سمت "فرهنگ مبارزه" با این دشمن جدید هزینه شود؛ تا اهالی فرهنگ هم به زعم خود درگیر این جنگ بزرگ باشند.
اینجا نقطه ای است که حاکمیتِ ما باید رویه درست را به همان شکلی که در جنگ تحمیلی تجربه کردیم پیش بگیرد!
روزهایی که با تدبیر و مدیریت نخست وزیر آن دوران، هم چنان که چرخ اقتصاد و آموزش نخوابید و زندگی جاری بود؛ در مصاف با دشمن هم- لحظه ای نلرزیدیم!.
🆔 @jameeno
#اقتصاد۹۹
🔹ناخوش!
▫️شورای سردبیری: این آخرین مطلب از پنج مطلبی است که شورای سردبیری برای ارائه تصویری جامع ازاوضاع کشور در سال پیش رو تهیه کرده است. انتشار آن در نیمه اول فروردین ممکن نشد، هرچند موضوع آن بنیادی ترین مساله کشور در سال ۹۹ است: اقتصاد. عاملی تعیین کننده در شیبهایی بسیار تند. امسال، سال تعیین کننده ای از کار درخواهد آمد.
حتی بدون شیوع بیماری که عمیق ترین ضربهاش را به کمراقتصاد خواهد زد، سال آسانی از کار در نمیامد. کاهش درامدخارجی و اجبارهای تحریمی مهمترین مشخصه ان و علت کسری بودجه به واقع ۵۰ درصدی پیشا کرونایی نبود(کرونا کسری بودجه را به ابعاد بسیار بالایی خواهد رساند)، خصیصه اصلیاش فقدان پیشرانه در افزایش نرخ تشکیل سرمایه ثابت ناخالص بود و هست که در واقع سوءتغذیه پنهان اقتصاد ایران در سالهای بی اعتمادی به آینده است. بدون آن، تولید ناخالص داخلی افزایش واقعی نمییابد و کشورکماکان در حوالی زیرخط صفر نرخ رشد سرگردان میماند. این نرخ حدود یک دهه است به زیر ۲۰درصدرسیده و برای سال ۹۸ نیز ۱۷ درصد بوده است. دولتهای ایران به دلیل ناکارایی کلی نظام نمیتوانند این نسبت را عوض کنند.
وضع متغیرها
نرخ بیکاری که دراقتصاد ایران شاخص مهمی است و همیشه بر سر میزان آن اختلاف وجود دارد در یک دهه اخیر همواره دو رقمی بوده که شاخص بدی است. نشانهی از ناتوانی موتور اقتصاد برای کار با دور بالا. انتظار میرود این نرخ براثر رکود اضافی حاصل از تاثیر کرونا از ارقام۱۰ تا ۱۳ درصد مورد اختلاف بسیار بالاتر برود. هرچند اقتصاد ایران و ایالات متحده در ابعاد مختلف قابل قیاس نیستند، اما برای آگاهی از شدت تاثیرات کرونا برافزایش بیکاری کافی است بدانیم نسبت کارگران بیکار شده ایالات متحده در اثر بحران جاری تاکنون ، شش برابر تاثیر بحران اقتصادی ۲۰۰۸ بوده است. این عدد در ایران نیز میتواند به مرزهای خطرناکی برسد. واقعیت این است که هرسال حدود۸۰۰ هزارنفر به اشخاص جویای کار درکشور افزوده میشود که معادل ۳/۲ درصدتعداد مشاغل موجود است و اگررشداقتصاد در این حدنباشد، تعداد بیکاران افزایش خواهد داشت. اقتصاد کنونی، حتی در شرایط غیر کرونایی زایندگی تا همین حد را هم ندارد. به فاجعه میرسیم و جامعهنو بعدا در این باره حرف خواهد داشت.
اما رشداقتصادی که باید پاسخگوی همه گرفتاریهاباشد در بد وضعیتی قرار دارد. ایران حداقل طی دوسال گذشته نرخ منفی رشد و کوچکتر شدن اقتصاد خود را شاهد بوده و اگر پیشبینیخوشبینانه مقامات دولت و بدبینانه سازمانهای بینالمللی را کنار بگذاریم، کارشناسان مستقل داخلی خبر از ورود به دوره رونق نمیدهند. رئیس سابق سازمان بورس و رئیس اتاق بازرگانی نرخ رشد صفر و تداوم رکود تورمی را (درشرایط پیشاکرونایی) برای سال ۹۹ پیش بینی کرده اند. حتی در صورت رفع موانع خارجی در چند ماه پیشرو که امر بعیدی است، درپایان ۹۹ محاسبات تغییر چندانی نخواهد داشت.
سال ۹۹ از نطر تورمی سال تعیین کننده ای خواهد بود. کسری بودجه دولت که تا ۵۰ درصد بودجه تخمین زده شده خبر از نیمه دوم موجخیز سال میدهد، اما این محاسبهای ناکامل است .هنر و سیاست دولت این بوده که اجازه موجهای تورمی بلند را ندهد، هرچند همواره این خطر دورسر کشور چرخیده است. سیاست تامین حداقل و نفی همه سازوکارهای منطقی به نفع کنترل قیمتها و چسبیدن به سیاست تامین، محور عمل دولت در عرصه اقتصاد بوده است. قضاوت ارزشی البته نمیکنیم و فقط تشریح موقعیت است. اما این وضع را حداقل امسال نمیتوان حفظ کرد. احتمالا سیاستهای انبساطی مفرطی مورد نیاز است که قدرت کنترل و نگه داشتن نقطه تعادل تورم را در موقعیت فعلی از بین میبرد: برای عبور از طوفان کرونا و پاک کردن آثار گردباد اقتصادی آن باید پول فراوان تزریق کرد. هم در قالب کمک معیشت، و هم حفاطت از قدرت تابآوری تولیدکنندگان و هم حفظ نرخ اشتغال. این دو، طاعونی هستند که اگر کرونا کنترل مناسب و به موقع نشود انرا همراهی خواهند کرد و عواقب اجتماعی، سیاسی و امنیتی عمده ای هم خواهند داشت. نه در قالب توصیه، که در پوشش پیشبینی میتوان فرض کرد دولت بایدباقرض گرفتن از آینده تک تک ایرانیها، سیاست تامین حداقل وکنترل تورم را با سیاست تامین حداقل و تزریق منابع به بخش تولید و خدمات تعویض کند. البته به خاطر نالایقی حکومت و سلطه نادانی در بالا و مافیا در میان و هرج ومرج در پایین، منابع معمولا هرز میروند، ولی منابعی که از آن حرف میزنیم، قرار است با تزریق به بخشهای واقعی اقتصاد نظام را نجات دهند، و نه توسط سیستم حیف و میل شوند.
درباره درامدهای خارجی حرف زیادی نداریم. منابع ارزی قلیل نفتی بسیار قلیلتر خواهند شد. تجارت خارجی همکه میتواند موتور کمکی اصلی نجات کشور برای حداقل یک دوره دهساله باشد، کماکان درسال ۹۹گروگان سیاست خارجی پرهزینه کشور میماند. قبلا در باره آن نوشتهایم.
🆔 @jameeno
🔹ناخوش!
▫️شورای سردبیری: این آخرین مطلب از پنج مطلبی است که شورای سردبیری برای ارائه تصویری جامع ازاوضاع کشور در سال پیش رو تهیه کرده است. انتشار آن در نیمه اول فروردین ممکن نشد، هرچند موضوع آن بنیادی ترین مساله کشور در سال ۹۹ است: اقتصاد. عاملی تعیین کننده در شیبهایی بسیار تند. امسال، سال تعیین کننده ای از کار درخواهد آمد.
حتی بدون شیوع بیماری که عمیق ترین ضربهاش را به کمراقتصاد خواهد زد، سال آسانی از کار در نمیامد. کاهش درامدخارجی و اجبارهای تحریمی مهمترین مشخصه ان و علت کسری بودجه به واقع ۵۰ درصدی پیشا کرونایی نبود(کرونا کسری بودجه را به ابعاد بسیار بالایی خواهد رساند)، خصیصه اصلیاش فقدان پیشرانه در افزایش نرخ تشکیل سرمایه ثابت ناخالص بود و هست که در واقع سوءتغذیه پنهان اقتصاد ایران در سالهای بی اعتمادی به آینده است. بدون آن، تولید ناخالص داخلی افزایش واقعی نمییابد و کشورکماکان در حوالی زیرخط صفر نرخ رشد سرگردان میماند. این نرخ حدود یک دهه است به زیر ۲۰درصدرسیده و برای سال ۹۸ نیز ۱۷ درصد بوده است. دولتهای ایران به دلیل ناکارایی کلی نظام نمیتوانند این نسبت را عوض کنند.
وضع متغیرها
نرخ بیکاری که دراقتصاد ایران شاخص مهمی است و همیشه بر سر میزان آن اختلاف وجود دارد در یک دهه اخیر همواره دو رقمی بوده که شاخص بدی است. نشانهی از ناتوانی موتور اقتصاد برای کار با دور بالا. انتظار میرود این نرخ براثر رکود اضافی حاصل از تاثیر کرونا از ارقام۱۰ تا ۱۳ درصد مورد اختلاف بسیار بالاتر برود. هرچند اقتصاد ایران و ایالات متحده در ابعاد مختلف قابل قیاس نیستند، اما برای آگاهی از شدت تاثیرات کرونا برافزایش بیکاری کافی است بدانیم نسبت کارگران بیکار شده ایالات متحده در اثر بحران جاری تاکنون ، شش برابر تاثیر بحران اقتصادی ۲۰۰۸ بوده است. این عدد در ایران نیز میتواند به مرزهای خطرناکی برسد. واقعیت این است که هرسال حدود۸۰۰ هزارنفر به اشخاص جویای کار درکشور افزوده میشود که معادل ۳/۲ درصدتعداد مشاغل موجود است و اگررشداقتصاد در این حدنباشد، تعداد بیکاران افزایش خواهد داشت. اقتصاد کنونی، حتی در شرایط غیر کرونایی زایندگی تا همین حد را هم ندارد. به فاجعه میرسیم و جامعهنو بعدا در این باره حرف خواهد داشت.
اما رشداقتصادی که باید پاسخگوی همه گرفتاریهاباشد در بد وضعیتی قرار دارد. ایران حداقل طی دوسال گذشته نرخ منفی رشد و کوچکتر شدن اقتصاد خود را شاهد بوده و اگر پیشبینیخوشبینانه مقامات دولت و بدبینانه سازمانهای بینالمللی را کنار بگذاریم، کارشناسان مستقل داخلی خبر از ورود به دوره رونق نمیدهند. رئیس سابق سازمان بورس و رئیس اتاق بازرگانی نرخ رشد صفر و تداوم رکود تورمی را (درشرایط پیشاکرونایی) برای سال ۹۹ پیش بینی کرده اند. حتی در صورت رفع موانع خارجی در چند ماه پیشرو که امر بعیدی است، درپایان ۹۹ محاسبات تغییر چندانی نخواهد داشت.
سال ۹۹ از نطر تورمی سال تعیین کننده ای خواهد بود. کسری بودجه دولت که تا ۵۰ درصد بودجه تخمین زده شده خبر از نیمه دوم موجخیز سال میدهد، اما این محاسبهای ناکامل است .هنر و سیاست دولت این بوده که اجازه موجهای تورمی بلند را ندهد، هرچند همواره این خطر دورسر کشور چرخیده است. سیاست تامین حداقل و نفی همه سازوکارهای منطقی به نفع کنترل قیمتها و چسبیدن به سیاست تامین، محور عمل دولت در عرصه اقتصاد بوده است. قضاوت ارزشی البته نمیکنیم و فقط تشریح موقعیت است. اما این وضع را حداقل امسال نمیتوان حفظ کرد. احتمالا سیاستهای انبساطی مفرطی مورد نیاز است که قدرت کنترل و نگه داشتن نقطه تعادل تورم را در موقعیت فعلی از بین میبرد: برای عبور از طوفان کرونا و پاک کردن آثار گردباد اقتصادی آن باید پول فراوان تزریق کرد. هم در قالب کمک معیشت، و هم حفاطت از قدرت تابآوری تولیدکنندگان و هم حفظ نرخ اشتغال. این دو، طاعونی هستند که اگر کرونا کنترل مناسب و به موقع نشود انرا همراهی خواهند کرد و عواقب اجتماعی، سیاسی و امنیتی عمده ای هم خواهند داشت. نه در قالب توصیه، که در پوشش پیشبینی میتوان فرض کرد دولت بایدباقرض گرفتن از آینده تک تک ایرانیها، سیاست تامین حداقل وکنترل تورم را با سیاست تامین حداقل و تزریق منابع به بخش تولید و خدمات تعویض کند. البته به خاطر نالایقی حکومت و سلطه نادانی در بالا و مافیا در میان و هرج ومرج در پایین، منابع معمولا هرز میروند، ولی منابعی که از آن حرف میزنیم، قرار است با تزریق به بخشهای واقعی اقتصاد نظام را نجات دهند، و نه توسط سیستم حیف و میل شوند.
درباره درامدهای خارجی حرف زیادی نداریم. منابع ارزی قلیل نفتی بسیار قلیلتر خواهند شد. تجارت خارجی همکه میتواند موتور کمکی اصلی نجات کشور برای حداقل یک دوره دهساله باشد، کماکان درسال ۹۹گروگان سیاست خارجی پرهزینه کشور میماند. قبلا در باره آن نوشتهایم.
🆔 @jameeno
🔸 شور کمپین ها در کردستان
▫️اجلال قوامی / جامعه نو - سنندج :
" درجهان امروز خشونت پرهیزی دیگر ابزاری برای تحلیل های روشنفکری نیست، بلکه یک ضرورت عملی است."(مارتین لوتر کینگ)
یکم: میزان استقلال جامعه مدنی در هر جامعه ای با میزان آزادی های موجود در آن پیوند دارند.در واقع در درون این چارچوب است که می توان از نهادهای مدنی و نقش آفرینی آن ها در شکل بخشیدن به هویت به گفتگو نشست.کارکرد این نهادها ضرورتن سیاسی نیست ولی به هر حال هر اقدام جمعی و اجتماعی آثار سیاسی هم پیدا می کند، هر چند نقش آفرینی این نهادها همواره در سایه قرار گرفته است.
دوم: نقش آفرینی کمپین ها به مثابه ی یک جامعه مدنی در بزنگاه هایی توانسته خلا وجود یک جامعه مدنی نیرومند را تا حدی پر کند.کمپین حمایت از شنگال و کوبانی در کردستان به هنگام تهاجم داعش به این مناطق تجربه ی موفقی از خرد جمعی را به نمایش گذاشت.اکنون که بحران کرونا همه جا سایه گسترانیده کمپین های انسان دوستانه بار دیگر به میدان آمده اند و مشق با هم بودن، تساهل، تسامح و رواداری می کنند.در این میان هر چند برخی ها پای اهانت بر شعور مردم می نهند و با خدعه و نیرنگ می خواهند نام باطلی از این کمپین ها ارایه دهند و با بزک کردن خود باطلی را به جای حق بنشانند.بیت الاحزانی از دروغ و بهتان برپا کرده اند که چون لانه ی عنکبوت سست و بی بنیاد است.
سوم: در این روزها ترافیک کمپین ها و شور آن ها در کردستان هم امید می آفریند و هم نشان از اراده ای آزاداست که می خواهد بگوید: زندگی و سلامت حق ماست." در ترافیک این کمپین ها اما دو کمپین " همدلی کردستان " و " ژیانه وه ی کردستان" خوش می درخشند و توانسته اند گامی در کاهش درد و رنج خانواده های آسیب دیده از بلای کرونا بردارند.این کمپین ها مشق انسانیت می کنند و امید می آفرینند.
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دل تریم
🆔 @jameeno
▫️اجلال قوامی / جامعه نو - سنندج :
" درجهان امروز خشونت پرهیزی دیگر ابزاری برای تحلیل های روشنفکری نیست، بلکه یک ضرورت عملی است."(مارتین لوتر کینگ)
یکم: میزان استقلال جامعه مدنی در هر جامعه ای با میزان آزادی های موجود در آن پیوند دارند.در واقع در درون این چارچوب است که می توان از نهادهای مدنی و نقش آفرینی آن ها در شکل بخشیدن به هویت به گفتگو نشست.کارکرد این نهادها ضرورتن سیاسی نیست ولی به هر حال هر اقدام جمعی و اجتماعی آثار سیاسی هم پیدا می کند، هر چند نقش آفرینی این نهادها همواره در سایه قرار گرفته است.
دوم: نقش آفرینی کمپین ها به مثابه ی یک جامعه مدنی در بزنگاه هایی توانسته خلا وجود یک جامعه مدنی نیرومند را تا حدی پر کند.کمپین حمایت از شنگال و کوبانی در کردستان به هنگام تهاجم داعش به این مناطق تجربه ی موفقی از خرد جمعی را به نمایش گذاشت.اکنون که بحران کرونا همه جا سایه گسترانیده کمپین های انسان دوستانه بار دیگر به میدان آمده اند و مشق با هم بودن، تساهل، تسامح و رواداری می کنند.در این میان هر چند برخی ها پای اهانت بر شعور مردم می نهند و با خدعه و نیرنگ می خواهند نام باطلی از این کمپین ها ارایه دهند و با بزک کردن خود باطلی را به جای حق بنشانند.بیت الاحزانی از دروغ و بهتان برپا کرده اند که چون لانه ی عنکبوت سست و بی بنیاد است.
سوم: در این روزها ترافیک کمپین ها و شور آن ها در کردستان هم امید می آفریند و هم نشان از اراده ای آزاداست که می خواهد بگوید: زندگی و سلامت حق ماست." در ترافیک این کمپین ها اما دو کمپین " همدلی کردستان " و " ژیانه وه ی کردستان" خوش می درخشند و توانسته اند گامی در کاهش درد و رنج خانواده های آسیب دیده از بلای کرونا بردارند.این کمپین ها مشق انسانیت می کنند و امید می آفرینند.
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دل تریم
🆔 @jameeno
🔹بازهم بنبست در مذاکرات مزدی؛
قدرت مذاکره، در تشکلیابی است
▫️لیلارزاقی / جامعه نو : نامش را گذاشتهاند ماراتن تعیین حداقل دستمزد. اما بیشتر به یک تراژدی شبیه است که در آن، طبق یک قانون نانوشته جای برنده و بازنده از پیش مشخص شده است و غزلی به نام سه جانبهگرایی، "شوخی سنگینی است" که دولتیها و کارفرمایان با سبدمعیشت میلیونها کارگر ایرانی کردهاند.
راستش امسال تعیین مزد یک تفاوت پیش و پاافتاده با سالهای پیش داشت. آن هم این بود که به جای اسفند در روزهای پایانی فروردین، حق کارگران را کف دستشان گذاشتند.
تورم به ۴۱ درصد رسید. کرونا آمد و عرصه بر مردم تنگتر شد. اما همه اینها مانع از این نشد تا سبدمعیشت را خالی از معاش کنند و فیش حقوقی صدقهای را به گردن کارگران بیاندازند.
« اجازه بدهید ببینم؛
۱,۸۳۴,۰۰۰تومان ! و ... ». وزیر کار، با دقت رقم کامل دستمزد را جلوی دوربین خبری چک میکند تا مبادا ریالی اشتباه شود. آخر این سهم، تمام حق کارگران از ماده ۴۱ قانون کار است. از سبد معیشت و از برآوردهای حداقل مزد ۵میلیونی برای گذران زندگی یک خانواره چهارنفره کارگری. مثل تمام این سالها این بازی قرار است یک طرفِ برنده داشته باشد. فشارهای تحریم و قرارگرفتن کشور در وضعیت بحرانی، انگار قرار است تا ابد بر گرده کارگران سنگینی کند.
30 سال از تصویب قانون کار میگذرد و کسی به یاد ندارد حتی یک بار حداقل مزد پرداختی به کارگران بر اساس سبدمعیشت تصویب شود. اگر امروز کارفرمایان، «کرونا» و حاشیههای ناشی از شیوع آن را عاملی برای کندشدن چرخه اقتصاد کشور میدانند و میگویند بیش از 21درصد افزایش حقوق امکانپذیر نیست و دولت هم با آنها همراه شده، سالهای پیش هم بهانههای دیگری برای تصویب "غیرقانونی" میزان حداقل دستمزد وجود داشت. این در حالیست که با مروری بر آمارها، میانگین سهم دستمزد یک کارگر در تولید بین ۹ تا ۱۰ درصد محاسبه شده است. رقمی ناچیز، که حتی اگر با درنظرگرفتن سبدمعیشت مصوب شود، ضرری را متوجه اقتصاد ِ سرمایهسالارانه نمیکند. با اینحال سالهاست که باوجود آنکه کارفرمایان بخش بزرگی از هزینههای خود را متوجه دستمزد نیروی کار میدانند، بسیاری معتقدند بیشترین هزینه کارفرمایان را مالیاتها، نبود نقدینگی و هزینه تامین مواد اولیه شامل میشود. هزینههایی که جبران آنها نه در فشار بیشتر بر خانوارهای کارگری که به بده و بستان میان دولت و کارفرمایان بستگی دارد. ظاهرا در تمام این سالها، زور این دو به هم نرسیده تا قرعه به نام حداقل مزد بیفتد.
دولت و به طورکلی مجموعه حاکمیت، سالهاست حداقلهای قانونی را هم برای تعیین حداقل دستمزد نمیپذیرد. نمایندگان کارگری(چه آنها را برآمده از جامعه کارگری بدانیم ، چه نه) این بار و برای اولین دفعه، با امضانکردن مصوبه تعیین مزد ، به تصمیم دوطرف دیگر واکنش نشان دادند، اما دولت و کارفرمایان ثابت کردند که دیگر حتی حداقلهایی چون جلب رضایت هیات کارگری برآمده از کانونها و شوراهای اسلامی کار را هم برنمیتابند. شاید این عکسالعمل هیات کارگری، به نوعی اعلانِ هشدار هیاتی ظاهرا غیرمستقل! علیه تبعات گروگانگیری معیشت کارگران باشد.
اما واقعیت این است که پاسخ این کنش تکراری دولت و کارفرمایان، همواره در واکنشهایی اعتراضگونه خلاصه نمیشود. اگر زمانی قدرت یک جریان در دفاع از حداقلها و اصالت بخشیدن به اصل مذاکره است، گاهی و البته بیشتر اوقات، قدرت در بسیج صنفی و تشکلیابی گروههایی است که ادعا میکنیم برای آنها فرازوفرودهای مذاکره را پذیرفتهایم. بسیج اقشاری که قراردادهای موقت، نبود امنیت شغلی و در نتیجه ترس از عضویت در تشکلهای کارگری مستقل، راه هرگونه مذاکره برنده-برنده را برآنها بسته است. که اگر این مهم محقق شود، قدرت چانهزنی به نمایندگان واقعی آنها در شورای عالی کار برخواهد گشت.
🆔 @jameeno
قدرت مذاکره، در تشکلیابی است
▫️لیلارزاقی / جامعه نو : نامش را گذاشتهاند ماراتن تعیین حداقل دستمزد. اما بیشتر به یک تراژدی شبیه است که در آن، طبق یک قانون نانوشته جای برنده و بازنده از پیش مشخص شده است و غزلی به نام سه جانبهگرایی، "شوخی سنگینی است" که دولتیها و کارفرمایان با سبدمعیشت میلیونها کارگر ایرانی کردهاند.
راستش امسال تعیین مزد یک تفاوت پیش و پاافتاده با سالهای پیش داشت. آن هم این بود که به جای اسفند در روزهای پایانی فروردین، حق کارگران را کف دستشان گذاشتند.
تورم به ۴۱ درصد رسید. کرونا آمد و عرصه بر مردم تنگتر شد. اما همه اینها مانع از این نشد تا سبدمعیشت را خالی از معاش کنند و فیش حقوقی صدقهای را به گردن کارگران بیاندازند.
« اجازه بدهید ببینم؛
۱,۸۳۴,۰۰۰تومان ! و ... ». وزیر کار، با دقت رقم کامل دستمزد را جلوی دوربین خبری چک میکند تا مبادا ریالی اشتباه شود. آخر این سهم، تمام حق کارگران از ماده ۴۱ قانون کار است. از سبد معیشت و از برآوردهای حداقل مزد ۵میلیونی برای گذران زندگی یک خانواره چهارنفره کارگری. مثل تمام این سالها این بازی قرار است یک طرفِ برنده داشته باشد. فشارهای تحریم و قرارگرفتن کشور در وضعیت بحرانی، انگار قرار است تا ابد بر گرده کارگران سنگینی کند.
30 سال از تصویب قانون کار میگذرد و کسی به یاد ندارد حتی یک بار حداقل مزد پرداختی به کارگران بر اساس سبدمعیشت تصویب شود. اگر امروز کارفرمایان، «کرونا» و حاشیههای ناشی از شیوع آن را عاملی برای کندشدن چرخه اقتصاد کشور میدانند و میگویند بیش از 21درصد افزایش حقوق امکانپذیر نیست و دولت هم با آنها همراه شده، سالهای پیش هم بهانههای دیگری برای تصویب "غیرقانونی" میزان حداقل دستمزد وجود داشت. این در حالیست که با مروری بر آمارها، میانگین سهم دستمزد یک کارگر در تولید بین ۹ تا ۱۰ درصد محاسبه شده است. رقمی ناچیز، که حتی اگر با درنظرگرفتن سبدمعیشت مصوب شود، ضرری را متوجه اقتصاد ِ سرمایهسالارانه نمیکند. با اینحال سالهاست که باوجود آنکه کارفرمایان بخش بزرگی از هزینههای خود را متوجه دستمزد نیروی کار میدانند، بسیاری معتقدند بیشترین هزینه کارفرمایان را مالیاتها، نبود نقدینگی و هزینه تامین مواد اولیه شامل میشود. هزینههایی که جبران آنها نه در فشار بیشتر بر خانوارهای کارگری که به بده و بستان میان دولت و کارفرمایان بستگی دارد. ظاهرا در تمام این سالها، زور این دو به هم نرسیده تا قرعه به نام حداقل مزد بیفتد.
دولت و به طورکلی مجموعه حاکمیت، سالهاست حداقلهای قانونی را هم برای تعیین حداقل دستمزد نمیپذیرد. نمایندگان کارگری(چه آنها را برآمده از جامعه کارگری بدانیم ، چه نه) این بار و برای اولین دفعه، با امضانکردن مصوبه تعیین مزد ، به تصمیم دوطرف دیگر واکنش نشان دادند، اما دولت و کارفرمایان ثابت کردند که دیگر حتی حداقلهایی چون جلب رضایت هیات کارگری برآمده از کانونها و شوراهای اسلامی کار را هم برنمیتابند. شاید این عکسالعمل هیات کارگری، به نوعی اعلانِ هشدار هیاتی ظاهرا غیرمستقل! علیه تبعات گروگانگیری معیشت کارگران باشد.
اما واقعیت این است که پاسخ این کنش تکراری دولت و کارفرمایان، همواره در واکنشهایی اعتراضگونه خلاصه نمیشود. اگر زمانی قدرت یک جریان در دفاع از حداقلها و اصالت بخشیدن به اصل مذاکره است، گاهی و البته بیشتر اوقات، قدرت در بسیج صنفی و تشکلیابی گروههایی است که ادعا میکنیم برای آنها فرازوفرودهای مذاکره را پذیرفتهایم. بسیج اقشاری که قراردادهای موقت، نبود امنیت شغلی و در نتیجه ترس از عضویت در تشکلهای کارگری مستقل، راه هرگونه مذاکره برنده-برنده را برآنها بسته است. که اگر این مهم محقق شود، قدرت چانهزنی به نمایندگان واقعی آنها در شورای عالی کار برخواهد گشت.
🆔 @jameeno
#الف
🔺فاجعه تامین!
▫️شورای سردبیری: آیا سلطه ویروس کرونا بر تصمیمات فردی و عمومی ما ماندگار خواهد بود و به شکلگیری تعادلهای تازهای در حیات زیستی - مادی و معنوی ما منجر میشود؟ این شاید مهمترین پرسشی باشد که در مقابل شهروندان و دربرابر دولتها ، به مثابه سازمان جمعی شهروندان ، ظاهر شده و پاسخ میطلبد. پرسشی که تعیین میکند ساکنان کره خاک در آینده با چه شرایط و خصایلی وارد رابطه خود با آدمیان دیگر، ابزار تولید و مبادله شوند و حتی چگونه بیندیشند و احساسات خود را سامان دهند .
هنوز برای پاسخ دادن به این پرسش در ابعاد مختلف زود است و هرچند بسیاری از اهل نظر در باره جهان پساکرونا احکام شدید و کلی با مضمون تغییر نگاه بشر به زندگی و مرگ ، تغییر روابط اجتماعی، وحتی نظم متفاوت جهانی صادر کردهاند ، اما حداقل به دلیل آنکه برای تحول همه ابعاد حیات بشری در اثر یک عامل مسلط واحد نمیتوان هم سمت وسو و هم سرعت ،شتاب، و کیفیت یکسان در نظر گرفت، خوب است در صدور حکم احتیاط به خرج دهیم . متاسفانه میل به جلب توجه به یافته های فردی ، گاهی سبب بزرگنماییهای مضر به حال روح وروان جامعه میشود . ترساندن مردم در باره اینکه گسترش خودخواهی و
نفعپرستی و دیگرهراسی اثر محتوم و ماندگار بلای کرونا است البته افسانه بیپایه اشباح و ارواح خبیثه نیست، اما قطعیتی هم ندارد.
با این حال برخی نتایج شیوع بیماری وتصمیمات احتیاطی رفع و پیشگیری آن را میتوان قطعی دانست و حتی سرعت و میزان این تاثیرات را هم تعریف کیفی دقیق کرد و هم ابزار کافی برای کمی سازی این نتایج و تاثیرها در اختیارداشت. مثلا هنوز نمیتوان درباره تاثیر این بیماری و اجبار بشر برای زندگی با آن در آینده بر عیارهای اخلاقی بشر سخن گفت، اما میتوان با دقت کافی تاثیر آن را بر ابعاد مادی زندگی، برمیزان تولید ملی ، بر نرخ اشتغال کشوری، بردرامد اشخاص ، بر افلاس و ورشکستگی واحدها، و حتی بر میزان کالری دریافتی روزانه اقشار مختلف سنجید و اندازه گرفت و عدد داد. درست است که تحول در این متغیرها بر روح و روان ورفتار جامعه تاثیر میگذارد ، اما واقع آن است که حتی این متغیرهای قابل اندازه گیری نیز هنوز تعیین تکلیف نشدهاند چراکه میزان اجبار جامعه در همزیستی با ویروس کرونا هنوز مشخص نیست : آیا دوماه دیگر اثری از آن نیست؟ آیا فصلی است؟ مثل آنفلوآنزا است یا وبا؟ دارویش کشف میشود؟ ...
با وجود این عدم قطعیتها ، وجوهی از تاثیرات آن به سرعت آشکار شده اند. آشکارترین این وجوه ، از دست رفتن مشاغل دستمزدبگیران به عنوان نخستین ضرورت تداوم حیات مادی است؛ مشکل مادی قابل لمس، و دارای اثر فوری از لحظه اعلام تعطیلکار به دستمزدبگیران یکباره آغاز میشود و با گذشت کمتر از یک روز تاثیر خود را براعضای خانواده آنها میگذارد: کاهش امکانات مادی ، و خزش ترس و ناامیدی به زیر پوست واحد مهم سازنده جامعه. بعد از احتمال مرگ، بیکاری مهم ترین تاثیرمخرب کرونا بر زندگی آدمیان است. البتهمرگها نادر و اتفاقی، امابیکاری همهگیرو قطعی است. ترس مشترکی در میان طبقه فرودست در اقصای جهان است؛ کارگر جنرال موتورز درایالات متحده ، با دستمزد بگیر موسسه خدماتی در ایران در این حس کاملا شریکند. هر دو میتوانند یکشبه به منطقه بیکاران پرتاب شوند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/di-04-09-2
🔺فاجعه تامین!
▫️شورای سردبیری: آیا سلطه ویروس کرونا بر تصمیمات فردی و عمومی ما ماندگار خواهد بود و به شکلگیری تعادلهای تازهای در حیات زیستی - مادی و معنوی ما منجر میشود؟ این شاید مهمترین پرسشی باشد که در مقابل شهروندان و دربرابر دولتها ، به مثابه سازمان جمعی شهروندان ، ظاهر شده و پاسخ میطلبد. پرسشی که تعیین میکند ساکنان کره خاک در آینده با چه شرایط و خصایلی وارد رابطه خود با آدمیان دیگر، ابزار تولید و مبادله شوند و حتی چگونه بیندیشند و احساسات خود را سامان دهند .
هنوز برای پاسخ دادن به این پرسش در ابعاد مختلف زود است و هرچند بسیاری از اهل نظر در باره جهان پساکرونا احکام شدید و کلی با مضمون تغییر نگاه بشر به زندگی و مرگ ، تغییر روابط اجتماعی، وحتی نظم متفاوت جهانی صادر کردهاند ، اما حداقل به دلیل آنکه برای تحول همه ابعاد حیات بشری در اثر یک عامل مسلط واحد نمیتوان هم سمت وسو و هم سرعت ،شتاب، و کیفیت یکسان در نظر گرفت، خوب است در صدور حکم احتیاط به خرج دهیم . متاسفانه میل به جلب توجه به یافته های فردی ، گاهی سبب بزرگنماییهای مضر به حال روح وروان جامعه میشود . ترساندن مردم در باره اینکه گسترش خودخواهی و
نفعپرستی و دیگرهراسی اثر محتوم و ماندگار بلای کرونا است البته افسانه بیپایه اشباح و ارواح خبیثه نیست، اما قطعیتی هم ندارد.
با این حال برخی نتایج شیوع بیماری وتصمیمات احتیاطی رفع و پیشگیری آن را میتوان قطعی دانست و حتی سرعت و میزان این تاثیرات را هم تعریف کیفی دقیق کرد و هم ابزار کافی برای کمی سازی این نتایج و تاثیرها در اختیارداشت. مثلا هنوز نمیتوان درباره تاثیر این بیماری و اجبار بشر برای زندگی با آن در آینده بر عیارهای اخلاقی بشر سخن گفت، اما میتوان با دقت کافی تاثیر آن را بر ابعاد مادی زندگی، برمیزان تولید ملی ، بر نرخ اشتغال کشوری، بردرامد اشخاص ، بر افلاس و ورشکستگی واحدها، و حتی بر میزان کالری دریافتی روزانه اقشار مختلف سنجید و اندازه گرفت و عدد داد. درست است که تحول در این متغیرها بر روح و روان ورفتار جامعه تاثیر میگذارد ، اما واقع آن است که حتی این متغیرهای قابل اندازه گیری نیز هنوز تعیین تکلیف نشدهاند چراکه میزان اجبار جامعه در همزیستی با ویروس کرونا هنوز مشخص نیست : آیا دوماه دیگر اثری از آن نیست؟ آیا فصلی است؟ مثل آنفلوآنزا است یا وبا؟ دارویش کشف میشود؟ ...
با وجود این عدم قطعیتها ، وجوهی از تاثیرات آن به سرعت آشکار شده اند. آشکارترین این وجوه ، از دست رفتن مشاغل دستمزدبگیران به عنوان نخستین ضرورت تداوم حیات مادی است؛ مشکل مادی قابل لمس، و دارای اثر فوری از لحظه اعلام تعطیلکار به دستمزدبگیران یکباره آغاز میشود و با گذشت کمتر از یک روز تاثیر خود را براعضای خانواده آنها میگذارد: کاهش امکانات مادی ، و خزش ترس و ناامیدی به زیر پوست واحد مهم سازنده جامعه. بعد از احتمال مرگ، بیکاری مهم ترین تاثیرمخرب کرونا بر زندگی آدمیان است. البتهمرگها نادر و اتفاقی، امابیکاری همهگیرو قطعی است. ترس مشترکی در میان طبقه فرودست در اقصای جهان است؛ کارگر جنرال موتورز درایالات متحده ، با دستمزد بگیر موسسه خدماتی در ایران در این حس کاملا شریکند. هر دو میتوانند یکشبه به منطقه بیکاران پرتاب شوند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/di-04-09-2
Telegraph
فاجعه تامین!
شورای سردبیری: آیا سلطه ویروس کرونا بر تصمیمات فردی و عمومی ما ماندگار خواهد بود و به شکلگیری تعادلهای تازهای در حیات زیستی - مادی و معنوی ما منجر میشود؟ این شاید مهمترین پرسشی باشد که در مقابل شهروندان و دربرابر دولتها ، به مثابه سازمان جمعی شهروندان ،…
#الف
🔸آسفالت ریزی باتلاق!
▫️شورای سردبیری: نشانه هایی واقعی از تغییر سیاست ایالات متحده در منطقه به چشم میآید از جمله در دوکشور همسایه ایران یعنی افغانستان و عراق. ابراز ناخشنودی از تعارض سیاسی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و گوشکشی باقطعیک میلیارد دلار کمک و از سوی دیگرنیل به توافق مشکوک با طالبان ، جابجایی های تاکتیکی در عراق و اکتفا به در اختیار دشتن چند سرپل ، کاهش حضور فیزیکی در این کشور ازجمله در سفارتخانه نشانههایی از نوعی رفتار کنار گود نشینانه است: مداخله کمتر ، کنترل بیشتر . گرایش به در دست گرفتن ریموت کنترل سیاسی و مالی به جای سلاح و حضور مستقیم نظامی !
ممکن است ایالات متحده حضور مستقیم نظامی خود را در منطقه کاهش دهد. این میتواند دلایلی مختلف، از گرایش ترامپ گرفته تا تحول دیدگاههای راهبردی پنتاگون داشته باشد.اما اثر چنین خروجی بر ایران چه میتواند باشد؟ این پرسشی مهم است زیرا بسته به پاسخ آن ممکن است مسیرهای مختلفی در برابر کشور ما قرار گیرد.
فارغ از آنکه پیشرانه ایالات متحده چیست و تبلیغات ما در باره "اخراج آمریکا از منطقه" چقدربا واقعیات منطبق است، نتایجی عملی بر این خروج احتمالی مترتب است که مهمترین آنها افزایش سطح در گیری کشور در منطقه است. به واقع، اگر روزی ایالات متحده خلائی در منطقه ایجاد کند، ایران به صورتی طبیعی آن فضای خالی را پر خواهد کرد. چندان ارتباطی هم با میل و خواست ایران ندارد: امری ناگزیر است. مثلا در عراق و افغانستان، فقدان حضور ایالات متحده ، میزان رویارویی جناحها و قبایل و مذاهب را برای سلطه بلامنازع و یا افزودهتر بر کشور افزایش میدهد و با توجه به روابط گسترده ایران با برخی از این جناحها ، پای ایران هم بیشتر به این رویاروییها باز خواهد شد. معنای آن افزایش درگیر شدن است. ما اسم ان را افزایشعمق باتلاق میگذاریم .
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/xe-04-14
🔸آسفالت ریزی باتلاق!
▫️شورای سردبیری: نشانه هایی واقعی از تغییر سیاست ایالات متحده در منطقه به چشم میآید از جمله در دوکشور همسایه ایران یعنی افغانستان و عراق. ابراز ناخشنودی از تعارض سیاسی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و گوشکشی باقطعیک میلیارد دلار کمک و از سوی دیگرنیل به توافق مشکوک با طالبان ، جابجایی های تاکتیکی در عراق و اکتفا به در اختیار دشتن چند سرپل ، کاهش حضور فیزیکی در این کشور ازجمله در سفارتخانه نشانههایی از نوعی رفتار کنار گود نشینانه است: مداخله کمتر ، کنترل بیشتر . گرایش به در دست گرفتن ریموت کنترل سیاسی و مالی به جای سلاح و حضور مستقیم نظامی !
ممکن است ایالات متحده حضور مستقیم نظامی خود را در منطقه کاهش دهد. این میتواند دلایلی مختلف، از گرایش ترامپ گرفته تا تحول دیدگاههای راهبردی پنتاگون داشته باشد.اما اثر چنین خروجی بر ایران چه میتواند باشد؟ این پرسشی مهم است زیرا بسته به پاسخ آن ممکن است مسیرهای مختلفی در برابر کشور ما قرار گیرد.
فارغ از آنکه پیشرانه ایالات متحده چیست و تبلیغات ما در باره "اخراج آمریکا از منطقه" چقدربا واقعیات منطبق است، نتایجی عملی بر این خروج احتمالی مترتب است که مهمترین آنها افزایش سطح در گیری کشور در منطقه است. به واقع، اگر روزی ایالات متحده خلائی در منطقه ایجاد کند، ایران به صورتی طبیعی آن فضای خالی را پر خواهد کرد. چندان ارتباطی هم با میل و خواست ایران ندارد: امری ناگزیر است. مثلا در عراق و افغانستان، فقدان حضور ایالات متحده ، میزان رویارویی جناحها و قبایل و مذاهب را برای سلطه بلامنازع و یا افزودهتر بر کشور افزایش میدهد و با توجه به روابط گسترده ایران با برخی از این جناحها ، پای ایران هم بیشتر به این رویاروییها باز خواهد شد. معنای آن افزایش درگیر شدن است. ما اسم ان را افزایشعمق باتلاق میگذاریم .
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/xe-04-14
Telegraph
آسفالت ریزی باتلاق!
شورای سردبیری: نشانه هایی واقعی از تغییر سیاست ایالات متحده در منطقه به چشم میآید از جمله در دوکشور همسایه ایران یعنی افغانستان و عراق. ابراز ناخشنودی از تعارض سیاسی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و گوشکشی باقطعیک میلیارد دلار کمک و از سوی دیگرنیل به توافق…
🔹نگاهی به فیلم «خروج» آخرین ساخته حاتمیکیا
🔺تقلیل اعتراض مردم به تسویهحساب جناحی
▫️رضا صدیق / جامعه نو: پس از دیدن آخرین فیلم حاتمی کیا -بقول خودش سرباز و سردار سینمای انقلاب، اولین سوالی که پیش میآید این است که او و سازمان اوج-تهیهکننده این فیلم، قرار است چه بگویند؟
بعضی با اینگونه مواجه شدن با فیلم مخالفاند که مگر باید بدنبال پیام بود؟ اما هر اثر خودش میگوید با من چگونه برخورد کن. فیلمی که مدام بدنبال نشانهگذاری و ساخت این دست معانیست، یعنی من پیام دارم پس باید بدنبال حرفش بود؛
مثال؟ چرخ تراکتور پنجر میشود، کجا؟ روی پلی مشرف به پارکینگ ماشینهای وارداتی در زمینی که قبلتر زمین کشاورزی بوده. خب این چیدمان بصورت کلیشه بدنبال حرف و پیام است، چرخ پنچر تراکتور و حجم ماشینهای وارداتی و سخنرانی درباره پنچر شدن تولید ملی و الخ.
مثال؟ ادلآبادِ تراکتورسوارها هیچ جغرافیایی ندارد و تنها شاخصه جغرافیاییاش زمین نفتخیز و زمین زراعیِ توامان است، وقتی تراکتورسوارها به عزم پاستور راهی میشوند، از جنوب تا شمال و اقلیمهای مختلف ایران را طی میکنند و این تیم هرکدام به لهجه و زبانی سخن میگویند، پس؟ اینها قرار است نماینده مردم سراسر ایران باشند
ازین دست پیامها و چیدمانها در «خروج» بسیار است و گرهگشایی از آنها برای هر بینندهای آسان و دمدستیست.
با این تفاسیر، چیدمان این خرده پیامهای واحد در کنار یکدیگر رهنمون چه تصویریست؟ «خروج» با این پایانبندی و به ثمر رسیدنِ دیدار با ریاست جمهوری میخواهد چه بگوید؟
حتی اگر بر اساس یک داستان واقعی بنا شده باشد، «خروج» را باید فیلمی شعارزده، فانتزی و غیرواقعی خواند. علت این نتیجهگیری را هم باید از کنار هم گذاشتن واقعیتِ موجود این دست اعتراضات با آنچه اوج و حاتمیکیا قصد گفتنش را داشتهاند متوجه شد.
خرده پیامهای انقلابی در جهت فلج شدن تولید و پاسخگو نبودن مدیران و الخ همه درست است اما آیا مثل روایت این فیلم اعتراضها به ثمر میرسد و اصلا کسی از مدیران صدای معترضین را بدون انگ و برچسب میشنود؟
جواب این سوال واضحتر از آن است که این متن بخواهد پاسخش را بگوید. ازینروست که ردای عدالتخواهی بر قامت این فیلم گشاد و در خوشبینانهترین حالت، رویاپردازانه است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sa-04-16
🔺تقلیل اعتراض مردم به تسویهحساب جناحی
▫️رضا صدیق / جامعه نو: پس از دیدن آخرین فیلم حاتمی کیا -بقول خودش سرباز و سردار سینمای انقلاب، اولین سوالی که پیش میآید این است که او و سازمان اوج-تهیهکننده این فیلم، قرار است چه بگویند؟
بعضی با اینگونه مواجه شدن با فیلم مخالفاند که مگر باید بدنبال پیام بود؟ اما هر اثر خودش میگوید با من چگونه برخورد کن. فیلمی که مدام بدنبال نشانهگذاری و ساخت این دست معانیست، یعنی من پیام دارم پس باید بدنبال حرفش بود؛
مثال؟ چرخ تراکتور پنجر میشود، کجا؟ روی پلی مشرف به پارکینگ ماشینهای وارداتی در زمینی که قبلتر زمین کشاورزی بوده. خب این چیدمان بصورت کلیشه بدنبال حرف و پیام است، چرخ پنچر تراکتور و حجم ماشینهای وارداتی و سخنرانی درباره پنچر شدن تولید ملی و الخ.
مثال؟ ادلآبادِ تراکتورسوارها هیچ جغرافیایی ندارد و تنها شاخصه جغرافیاییاش زمین نفتخیز و زمین زراعیِ توامان است، وقتی تراکتورسوارها به عزم پاستور راهی میشوند، از جنوب تا شمال و اقلیمهای مختلف ایران را طی میکنند و این تیم هرکدام به لهجه و زبانی سخن میگویند، پس؟ اینها قرار است نماینده مردم سراسر ایران باشند
ازین دست پیامها و چیدمانها در «خروج» بسیار است و گرهگشایی از آنها برای هر بینندهای آسان و دمدستیست.
با این تفاسیر، چیدمان این خرده پیامهای واحد در کنار یکدیگر رهنمون چه تصویریست؟ «خروج» با این پایانبندی و به ثمر رسیدنِ دیدار با ریاست جمهوری میخواهد چه بگوید؟
حتی اگر بر اساس یک داستان واقعی بنا شده باشد، «خروج» را باید فیلمی شعارزده، فانتزی و غیرواقعی خواند. علت این نتیجهگیری را هم باید از کنار هم گذاشتن واقعیتِ موجود این دست اعتراضات با آنچه اوج و حاتمیکیا قصد گفتنش را داشتهاند متوجه شد.
خرده پیامهای انقلابی در جهت فلج شدن تولید و پاسخگو نبودن مدیران و الخ همه درست است اما آیا مثل روایت این فیلم اعتراضها به ثمر میرسد و اصلا کسی از مدیران صدای معترضین را بدون انگ و برچسب میشنود؟
جواب این سوال واضحتر از آن است که این متن بخواهد پاسخش را بگوید. ازینروست که ردای عدالتخواهی بر قامت این فیلم گشاد و در خوشبینانهترین حالت، رویاپردازانه است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sa-04-16
Telegraph
نگاهی به فیلم «خروج» آخرین ساخته حاتمیکیا / تقلیل اعتراض مردم به تسویهحساب جناحی
پس از دیدن آخرین فیلم حاتمی کیا -بقول خودش سرباز و سردار سینمای انقلاب، اولین سوالی که پیش میآید این است که او و سازمان اوج-تهیهکننده این فیلم، قرار است چه بگویند؟ بعضی با اینگونه مواجه شدن با فیلم مخالفاند که مگر باید بدنبال پیام بود؟ اما هر اثر خودش…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸تقریبا هیچ!
🖌احسان آزاد
▫️با همهگیر شدن و گسترش بیماری ناشی از ویروس کرونا(کووید-۱۹) و ظهور تاثیرات آن بر اقتصاد و سیاست در جهان، صاحب نظران و تحلیل گران بسیاری از راست و چپ در خصوص شرایط و ویژگیهای جهان پس از کرونا از منظرهای گوناگون، نظریه پردازی کرده و سعی کرده اند تاثیرات آنرا بر نظام سیاسی و اقتصادی جهان، پیش بینی کنند. از چامسکی گرفته تا ژیژک نظرات خود را در خصوص آینده ی پس از کرونا ابراز کرده اند. در این میان اندیشمندان چپ فرصت را غنیمت شمرده تا دوباره نظریات و به بیان بهتر آمال خود را، از افول و فرو پاشی نظام سرمایه داری و کاستی های آن را به میان بکشند و نظریه پردازان راست نیز در خصوص تضعیف روند جهانی شدن در عرصه های مختلف بویژه اقتصاد هشدار دهند. این تحلیل ها در فضای مجازی و رسانه های ایرانی نیز با آب و تاب انعکاس داده شده و پیرامون آن بحثهایی شکل گرفته است. اما آن چیزی که شاید برای انسان ایرانی گرفتار در وسط این معرکه مهمتر باشد، پرداختن به این موضوع است که " ایران پس از کرونا" چه تفاوتهایی با قبل آن دارد؟ شیوع این بیماری و عواقبش چه تاثیری بر شرایط ایرانیان از منظر سیاسی و اقتصادی خواهد داشت ؟ موضوعی که شاید کمتر از باز نشر تحلیل های آن اندیشمندان بنام ، مورد توجه قرار گرفته است.
هر چند در نگاه اول شاید پاسخ به اینپرسش ها با توجه به شرایط بغرنج و پیچیده کنونی ایران سخت به نظر برسد، اما من فکر می کنم که یافتن پاسخ آنقدر ها هم پیچیده نیست. به طور خلاصه و مفید، پاسخ من، با الهام از آن جمله معروف در خصوص برجام این است: " تقریبا هیچ!"
بر خلاف اکثر تحلیل ها در خصوص شرایط جهانی پس از کرونا، واقعیت این است که ایران نه مانند بسیاری کشورهای توسعه یافته نظام سیاسی و اقتصادی اش با شبکه های در هم تنیده، همگرا و وابسته حاصل از حداقل دو دهه روند های جهان شدن در هم آمیخته است و نه حتی مانند برخی کشور های در حال توسعه در آستانه پیوستن به این شبکه ها برای سرعت بخشیدن به قطار توسعه ملی ست. نگاهی به حجم تجارت خارجی و اعداد و ارقام در این زمینه و نیز کیفیت و کمیت شرکای تجاری ایران بویژه در این سالها، گویای این واقعیت است.
در جایی که هنوز مدل مشخص، آزموده شده و مورد توافقی برای توسعه ملی وجود ندارد و اساسا توسعه ملی اولویت سیاستگذاران ایدئولوژی زده اش نیست، در جایی که قطار توسعه اش گویا قرار نیست در مسیر همگرایی و همزیستی به عنوان عضوی هماهنگ و همراه با جامعه جهانی با پذیرش نرمها و قواعد آن، حرکت کند و همچنان قصد کرده این مسیر را با آزمون و خطا در میان انبوهی از اختلافات نظری و عملی طی کند، صحبت از تاثیر کرونا بر روند های جهانی شدن بی معناست! کشوری که سیاست خارجی اش به جای تعامل سازنده برای زیست مسالمت آمیز با سایرین بویژه همسایگان و پیگیری منافع ملی بر مبنای اصل گفتگو، مبتنی بر امتیاز گیری از دشمنان بالفطره و یا بالقوه از طریق شبه نظامیان کرایه ای ست، بعید است از افزایش احتمالی سیاستهای واگرا و ملی گرا پس از کرونا چندان متاثر شود. بر این مبنا به نظر می رسد "وضعیت" و به بیان بهتر" مسئله "ی ما قبل و پس از کرونا چندان تغییری نکند و با این مسیری که در سیاست و اقتصاد در پیش گرفته شده است مقصد به همان تیری و تاری قبل باشد. هر چند شاید کرونا بحران های اقتصاد، اعتماد و کارآمدی را تشدید کرده باشد ،اما به نظر نمی رسد صورت مسائل مبتلای جامعه و یا حتی راه حل های ان را تغییر داده باشد. لذا به قول معروف وضع همانست که بود! در این میان بد نیست تحلیل گران و نظریه پردازان ما نیز به همان اندازه که به حل مسائل نظام سرمایه داری و آفات جهانی شدن می پردازند! برخی از نسخه های خود را نیز برای حل مسائل خودمان نگه دارند!
🆔 @jameeno
🔸تقریبا هیچ!
🖌احسان آزاد
▫️با همهگیر شدن و گسترش بیماری ناشی از ویروس کرونا(کووید-۱۹) و ظهور تاثیرات آن بر اقتصاد و سیاست در جهان، صاحب نظران و تحلیل گران بسیاری از راست و چپ در خصوص شرایط و ویژگیهای جهان پس از کرونا از منظرهای گوناگون، نظریه پردازی کرده و سعی کرده اند تاثیرات آنرا بر نظام سیاسی و اقتصادی جهان، پیش بینی کنند. از چامسکی گرفته تا ژیژک نظرات خود را در خصوص آینده ی پس از کرونا ابراز کرده اند. در این میان اندیشمندان چپ فرصت را غنیمت شمرده تا دوباره نظریات و به بیان بهتر آمال خود را، از افول و فرو پاشی نظام سرمایه داری و کاستی های آن را به میان بکشند و نظریه پردازان راست نیز در خصوص تضعیف روند جهانی شدن در عرصه های مختلف بویژه اقتصاد هشدار دهند. این تحلیل ها در فضای مجازی و رسانه های ایرانی نیز با آب و تاب انعکاس داده شده و پیرامون آن بحثهایی شکل گرفته است. اما آن چیزی که شاید برای انسان ایرانی گرفتار در وسط این معرکه مهمتر باشد، پرداختن به این موضوع است که " ایران پس از کرونا" چه تفاوتهایی با قبل آن دارد؟ شیوع این بیماری و عواقبش چه تاثیری بر شرایط ایرانیان از منظر سیاسی و اقتصادی خواهد داشت ؟ موضوعی که شاید کمتر از باز نشر تحلیل های آن اندیشمندان بنام ، مورد توجه قرار گرفته است.
هر چند در نگاه اول شاید پاسخ به اینپرسش ها با توجه به شرایط بغرنج و پیچیده کنونی ایران سخت به نظر برسد، اما من فکر می کنم که یافتن پاسخ آنقدر ها هم پیچیده نیست. به طور خلاصه و مفید، پاسخ من، با الهام از آن جمله معروف در خصوص برجام این است: " تقریبا هیچ!"
بر خلاف اکثر تحلیل ها در خصوص شرایط جهانی پس از کرونا، واقعیت این است که ایران نه مانند بسیاری کشورهای توسعه یافته نظام سیاسی و اقتصادی اش با شبکه های در هم تنیده، همگرا و وابسته حاصل از حداقل دو دهه روند های جهان شدن در هم آمیخته است و نه حتی مانند برخی کشور های در حال توسعه در آستانه پیوستن به این شبکه ها برای سرعت بخشیدن به قطار توسعه ملی ست. نگاهی به حجم تجارت خارجی و اعداد و ارقام در این زمینه و نیز کیفیت و کمیت شرکای تجاری ایران بویژه در این سالها، گویای این واقعیت است.
در جایی که هنوز مدل مشخص، آزموده شده و مورد توافقی برای توسعه ملی وجود ندارد و اساسا توسعه ملی اولویت سیاستگذاران ایدئولوژی زده اش نیست، در جایی که قطار توسعه اش گویا قرار نیست در مسیر همگرایی و همزیستی به عنوان عضوی هماهنگ و همراه با جامعه جهانی با پذیرش نرمها و قواعد آن، حرکت کند و همچنان قصد کرده این مسیر را با آزمون و خطا در میان انبوهی از اختلافات نظری و عملی طی کند، صحبت از تاثیر کرونا بر روند های جهانی شدن بی معناست! کشوری که سیاست خارجی اش به جای تعامل سازنده برای زیست مسالمت آمیز با سایرین بویژه همسایگان و پیگیری منافع ملی بر مبنای اصل گفتگو، مبتنی بر امتیاز گیری از دشمنان بالفطره و یا بالقوه از طریق شبه نظامیان کرایه ای ست، بعید است از افزایش احتمالی سیاستهای واگرا و ملی گرا پس از کرونا چندان متاثر شود. بر این مبنا به نظر می رسد "وضعیت" و به بیان بهتر" مسئله "ی ما قبل و پس از کرونا چندان تغییری نکند و با این مسیری که در سیاست و اقتصاد در پیش گرفته شده است مقصد به همان تیری و تاری قبل باشد. هر چند شاید کرونا بحران های اقتصاد، اعتماد و کارآمدی را تشدید کرده باشد ،اما به نظر نمی رسد صورت مسائل مبتلای جامعه و یا حتی راه حل های ان را تغییر داده باشد. لذا به قول معروف وضع همانست که بود! در این میان بد نیست تحلیل گران و نظریه پردازان ما نیز به همان اندازه که به حل مسائل نظام سرمایه داری و آفات جهانی شدن می پردازند! برخی از نسخه های خود را نیز برای حل مسائل خودمان نگه دارند!
🆔 @jameeno
#الف
🔹منتظر شورش کرونایی؟
▫️شورای سردبیری : اگر حکومت ایران اتهام توطئه براندازی به صندوق بینالمللی پول نچسباند، باید اطلاع دهیم کارشناسان این صندوق از احتمال بروزناآرامی و اعتراض در کشورهای جهان سخن گفته و علت آن را بروز رکود اقتصادی ناشیاز شیوع کرونااعلام کرده اند که به ارزیابی انها سبب افزایش فقر و بیکاری در جهان خواهد شد. حتی اگر تئوری پردازان حکومت ایران در ابتدا چنین گمانی نبرند، هنگامی که اعلام کنیم صندوق هشدار داده است" این خطر به ویژه در کشورهایی که پیش از این با فساد گسترده و عدم شفافیت در امور دولتی روبرو بوده اند بیشتر مشهودخواهدبود" ، مطمئن میشوند توطئه جدیدی از سوی استکبار جهانی علیه "ملت ایران " درحال برنامه ریزی است و قرار است نوکران بیگانه دوباره فتنه ای به پا کنند و صندوق بین المللی پول علامت شروع ان را برای اجیرشدگان خود فرستاده است... انتظار صدور چنین جفنگهایی را در کشوری که اعاظم آن اساس تحلیل خود از رخدادهایجهان را تئوری توطئه علیه جمهوری اسلامی میگذارند داشته باشید. برای پردازش آن، تعداد زیادی نظریهپرداز و رسانهنویس حقوق میگیرند!
آنچه آی ام اف پیش بینی کرده رخ خواهد داد و بدون پیش بینی این صندوق هم میشد مطمئن بود یکی از پیامدهای ناگوار شیوع همهگیر کرونا، ناآرامیاجتماعی خواهد بود. نه فقط در ایران ، که درهمه جهان روی نظامات و شئونات سیاسی تاثیر خواهد داشت. اگر در بریتانیا به افول مسالمت آمیز محافظه کاران در انتخابات می انجامد، در بسیاری از کشورها و از جمله در ایران به مسالمت ختم نخواهد شد. (اصلا تغییر در ایران ممکن هست که بخواهیم به نوع مسالمت آمیزش فکر کنیم؟!)
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/as-04-18-3
🔹منتظر شورش کرونایی؟
▫️شورای سردبیری : اگر حکومت ایران اتهام توطئه براندازی به صندوق بینالمللی پول نچسباند، باید اطلاع دهیم کارشناسان این صندوق از احتمال بروزناآرامی و اعتراض در کشورهای جهان سخن گفته و علت آن را بروز رکود اقتصادی ناشیاز شیوع کرونااعلام کرده اند که به ارزیابی انها سبب افزایش فقر و بیکاری در جهان خواهد شد. حتی اگر تئوری پردازان حکومت ایران در ابتدا چنین گمانی نبرند، هنگامی که اعلام کنیم صندوق هشدار داده است" این خطر به ویژه در کشورهایی که پیش از این با فساد گسترده و عدم شفافیت در امور دولتی روبرو بوده اند بیشتر مشهودخواهدبود" ، مطمئن میشوند توطئه جدیدی از سوی استکبار جهانی علیه "ملت ایران " درحال برنامه ریزی است و قرار است نوکران بیگانه دوباره فتنه ای به پا کنند و صندوق بین المللی پول علامت شروع ان را برای اجیرشدگان خود فرستاده است... انتظار صدور چنین جفنگهایی را در کشوری که اعاظم آن اساس تحلیل خود از رخدادهایجهان را تئوری توطئه علیه جمهوری اسلامی میگذارند داشته باشید. برای پردازش آن، تعداد زیادی نظریهپرداز و رسانهنویس حقوق میگیرند!
آنچه آی ام اف پیش بینی کرده رخ خواهد داد و بدون پیش بینی این صندوق هم میشد مطمئن بود یکی از پیامدهای ناگوار شیوع همهگیر کرونا، ناآرامیاجتماعی خواهد بود. نه فقط در ایران ، که درهمه جهان روی نظامات و شئونات سیاسی تاثیر خواهد داشت. اگر در بریتانیا به افول مسالمت آمیز محافظه کاران در انتخابات می انجامد، در بسیاری از کشورها و از جمله در ایران به مسالمت ختم نخواهد شد. (اصلا تغییر در ایران ممکن هست که بخواهیم به نوع مسالمت آمیزش فکر کنیم؟!)
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/as-04-18-3
Telegraph
منتظر شورش کرونایی؟
شورای سردبیری : اگر حکومت ایران اتهام توطئه براندازی به صندوق بینالمللی پول نچسباند، باید اطلاع دهیم کارشناسان این صندوق از احتمال بروزناآرامی و اعتراض در کشورهای جهان سخن گفته و علت آن را بروز رکود اقتصادی ناشیاز شیوع کرونااعلام کرده اند که به ارزیابی…
🔹تداوم کشمکش بر سر پرده برداری از تندیس فاتح اورست
▫️۱۷ سال از کوچ محمد اوراز کوهنورد پر آوازه ی کرد می گذرد و بارها نصب تندیس این عقاب کوه ها در زادگاهش " نقده" با اما و اگرهایی روبرو شد.چند سال پیش قرار بود، تندیس" محمد اوراز" در یکی از میدان های اصلی شهر و در کنار پارک " اوراز( معلم) نصب شود،اما مخالفت شهردار وقت نقده را به دنبال داشت و داستان نصب این تندیس همچنان در گیر و دار مسایل دیگری به حاشیه رفت.حال بعد از سال ها تندیس" اوراز" در یک میدان فرعی و در جوار مسجد" سید عبدالله کمالی" نصب و منتظر پرده برداری است.نصب تندیس فاتح اورست در این مکان حاشیه ای،باز هم انتقادات زیادی را به دنبال داشت.منتقدان می گویند:نصب تندیس" محمد اوراز در حاشیه شهر پس از سال ها بی حرمتی به جایگاه اوست این در حالی است که تندیس ورزشکار دیگری که در رشته ورزشی قایقرانی در سطح استان آذربایجان غربی مقام نه چندان درخوری کسب کرده در ورودی اصلی شهر که دروازه ورود به شهرهای ارومیه، مهاباد و اشنویه نصب شده و این یک تبعیض و جفایی آشکار در حق ورزشکار نام آوری چون " محمد اوراز" است که آوازه ای جهانی دارد، می باشد.در همین حال مناقشه نصب تندیس " اوراز " در حاشیه شهر آن چنان بالا گرفته که مخالفان نصب این تندیس که اعضای شورای اسلامی شهر نقده هستند،همگی استعفا داده اند،حال باید دید آیا تندیس " محمد اوراز" با گذشت این سال ها و با وجود مخالفت هایی که رنگ و بویی سیاسی دارند،پرده برداری می شود یا نه؟ باید منتظر ماند و دید / اجلال قوامی - همکار جامعه نو در کردستان
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/St-04-20
▫️۱۷ سال از کوچ محمد اوراز کوهنورد پر آوازه ی کرد می گذرد و بارها نصب تندیس این عقاب کوه ها در زادگاهش " نقده" با اما و اگرهایی روبرو شد.چند سال پیش قرار بود، تندیس" محمد اوراز" در یکی از میدان های اصلی شهر و در کنار پارک " اوراز( معلم) نصب شود،اما مخالفت شهردار وقت نقده را به دنبال داشت و داستان نصب این تندیس همچنان در گیر و دار مسایل دیگری به حاشیه رفت.حال بعد از سال ها تندیس" اوراز" در یک میدان فرعی و در جوار مسجد" سید عبدالله کمالی" نصب و منتظر پرده برداری است.نصب تندیس فاتح اورست در این مکان حاشیه ای،باز هم انتقادات زیادی را به دنبال داشت.منتقدان می گویند:نصب تندیس" محمد اوراز در حاشیه شهر پس از سال ها بی حرمتی به جایگاه اوست این در حالی است که تندیس ورزشکار دیگری که در رشته ورزشی قایقرانی در سطح استان آذربایجان غربی مقام نه چندان درخوری کسب کرده در ورودی اصلی شهر که دروازه ورود به شهرهای ارومیه، مهاباد و اشنویه نصب شده و این یک تبعیض و جفایی آشکار در حق ورزشکار نام آوری چون " محمد اوراز" است که آوازه ای جهانی دارد، می باشد.در همین حال مناقشه نصب تندیس " اوراز " در حاشیه شهر آن چنان بالا گرفته که مخالفان نصب این تندیس که اعضای شورای اسلامی شهر نقده هستند،همگی استعفا داده اند،حال باید دید آیا تندیس " محمد اوراز" با گذشت این سال ها و با وجود مخالفت هایی که رنگ و بویی سیاسی دارند،پرده برداری می شود یا نه؟ باید منتظر ماند و دید / اجلال قوامی - همکار جامعه نو در کردستان
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/St-04-20
Telegraph
تداوم کشمکش بر سر پرده برداری از تندیس فاتح اورست
#الف
🔻چه کسی سفارش دهنده دروغ است؟
▫️تحریریه جامعهنو: فرض کنید یکی از همین روزها از خواب بلند شوید و در اخبار بشنوید نیروهای مسلح کشور یکی از این کشورکهای اطراف را با موشک های میانبرد در هم کوفته اند. باز هم فرض کنید ساعتی بعد مطلع میشوید توطئه بینالمللی شومی در آن کشور علیه مردم ایرانشکل گرفته بوده و ما هم پیش دستی کرده و حمله همه جانبه را در نطفه از بین برده ایم. مدرک وجود این توطئه بین المللی هم یافته های دستگاهی ابتکاری و تولید داخلی و حاصل هوش دانشمندان جوان و مومن است که با آنتن ابداعی خود مثلا از این سوی خلیج فارس، با اندازه گیری امواج الکترو منیتیک سلولهای مغزی فلان امیر فهمیده آن خبیث چه نقشهای داشته و میخواسته با کدام قدرت استکباری شیطانی متحد شده و به ایران حمله کند. با اینخبر چه میکنید جز آنکه برای آن دانشمندجوان هورا بکشید و سرشار از غرور آمادگی خودرا برای مشارکت دردفاع از اب وخاک مقدس اعلام کنید؟!...
اگر این ماجرای تخیلی و فرضی شما را به یاد اختراع شگفت ویروس یاب مغناطیسی ۵ثانیهای دارای برد ۱۰۰متر انداخته کاملا دقیق یادآوری شدهاید: هر لحظه باید منتظر باشید حکومت صاحب اختیار و رسانه کسی را در این کشورمختار سازد ادعای خطرناکی را رونمایی کند. یکی دستگاه سنجش میزان محرمیت زوجهای درون اتومبیلها را معرفی کند ،برادر دیگری آنتن تشخیص میل به گرانفروشی در ذهن کسبه بسازد، برادر سوم دستگاه ضد ویروس "فانوکس"(ویروسی که زیدی گفته آمریکا برای اعتقادزدایی از مسلمانها ساخته است)، و برادر چهارم دستگاه سنجش اعتقاد قلبی به اصول خاص قانون اساسی اختراع کند. همه اینها در کشور ما امکان دارد. کشور کلاهبرداری و شارلاتانیزم علمی هم هستیم!
اما این استعداد را از کجا آورده ایم؟ مثل استعداد شگرف جیببری برخی اقوام آواره است؟ ذاتی است؟ اکتسابیاست؟ حاصل ناتوانی است؟ تربیت اجتماعی است؟...راستش میتوانیم ادعا کنیم یک پدیده اصیل سیاسی است! این شارلاتانیسم حتی نه شبه علمی، که علمی -تخیلی یک سفارش سیاسی و حاصل و پرورده ساختار سیاسی و مقامات ارشد است!
آن را "دعاوی فوق واقع" تعریف میکنیم که از پدیده های رایج و لازم حکمرانیهای خاص است. ساختارهای سیاسی مبتنی بر حکومت فردی نیازمند اعطای قدرتهای مافوق بشری به خود هستند ؛ سایه خدا بودن شاه مثل محمدرضا ، نظر کرده بودن مثل کیم ایل سونگ، و نیابت داشتن از شخص خدا در جایی دیگر .اما نیاز به فوقالعاده بودن به همین جا ختم نمیشود؛ اینگونه حکومتهای نیازمند به نمایش برخورداری از نیروهای مافوق بشری ، باید جنگجویانی در حد رستم، مستوفیانی در حد ابوذر ، دانشمندانی درکلاس انیشتن ، و مخترعانی در حد مارکونی و جانلوگیبرد نیز در کنار داشته باشند تا مردم هرروز بتوانند سر بر آستان عظمت آنها بسایند و مقهور ومغلوب قدرت لایزالشان باشند. به همین دلیل دستگاه تبلیغات رادیوو تلویزیون کشور در اختیار این شارلاتانها گذاشته میشود.
نیاز به مجموعه این دروغهاحاصل یک شکست محتوم و ازپیش برنامه ریزی شده آگاهانه در ذهن ناتوان از پذیرش واقعیات است؛ حکومت ناکارای نامستظهر به توان عقلا و محاصره شده توسط رندان سودجو، معمولا نقطه قوتی در کارنامه پیشین و چشمانداز آتی خود نمییابد و رویای عظمتخواهی خود را سترون میبیند. تخیل و سپس باور به آن گام بعدی این مسیر است: همه دشمنان را میتوان با اراده شکست داد، به همه قله های افتخار میتوان صعود کرد، همه نایافتههای بشر را میتوان کشف کرد، و هروسیله ای را میتوان اختراع کرد... میدان شارلاتانها و کلاهبرداران علمی اینگونه فراخ میشود! البته به آنها ایرادی وارد نیست، قصد بدی ندارند فقط شیادانیزرنگاند در بازاری که طالب دارد.
پذیرش دروغ و دعاوی عجیب و غریب در لایه های بالای حکومت علامت بسیار بدی است. آنها طرف تقاضا در بازار شیادان هستند و سفارش دهنده و در واقع بازیگر تعیین کننده بازارند. عرضه کننده ها اهمیتی ندارند ، چون مسئولیت معاش و گذران، حیات و مرگ، و جنگ و صلح دهها میلیون نفر را در دست نگرفتهاند. اما حکومتهایی که به دروغهایی با مضمون پیشرفت علمیخارقالعاده، قدرت اقتصادی بینظیر، و توان رزمی مقهورکننده نیازدارند و برای ساخت این دروغها جایزه میدهند مسئولیت تام و بی خدشه دارند .
مسئول دروغگویی در این کشور، حکومت است.
🆔 @jameeno
🔻چه کسی سفارش دهنده دروغ است؟
▫️تحریریه جامعهنو: فرض کنید یکی از همین روزها از خواب بلند شوید و در اخبار بشنوید نیروهای مسلح کشور یکی از این کشورکهای اطراف را با موشک های میانبرد در هم کوفته اند. باز هم فرض کنید ساعتی بعد مطلع میشوید توطئه بینالمللی شومی در آن کشور علیه مردم ایرانشکل گرفته بوده و ما هم پیش دستی کرده و حمله همه جانبه را در نطفه از بین برده ایم. مدرک وجود این توطئه بین المللی هم یافته های دستگاهی ابتکاری و تولید داخلی و حاصل هوش دانشمندان جوان و مومن است که با آنتن ابداعی خود مثلا از این سوی خلیج فارس، با اندازه گیری امواج الکترو منیتیک سلولهای مغزی فلان امیر فهمیده آن خبیث چه نقشهای داشته و میخواسته با کدام قدرت استکباری شیطانی متحد شده و به ایران حمله کند. با اینخبر چه میکنید جز آنکه برای آن دانشمندجوان هورا بکشید و سرشار از غرور آمادگی خودرا برای مشارکت دردفاع از اب وخاک مقدس اعلام کنید؟!...
اگر این ماجرای تخیلی و فرضی شما را به یاد اختراع شگفت ویروس یاب مغناطیسی ۵ثانیهای دارای برد ۱۰۰متر انداخته کاملا دقیق یادآوری شدهاید: هر لحظه باید منتظر باشید حکومت صاحب اختیار و رسانه کسی را در این کشورمختار سازد ادعای خطرناکی را رونمایی کند. یکی دستگاه سنجش میزان محرمیت زوجهای درون اتومبیلها را معرفی کند ،برادر دیگری آنتن تشخیص میل به گرانفروشی در ذهن کسبه بسازد، برادر سوم دستگاه ضد ویروس "فانوکس"(ویروسی که زیدی گفته آمریکا برای اعتقادزدایی از مسلمانها ساخته است)، و برادر چهارم دستگاه سنجش اعتقاد قلبی به اصول خاص قانون اساسی اختراع کند. همه اینها در کشور ما امکان دارد. کشور کلاهبرداری و شارلاتانیزم علمی هم هستیم!
اما این استعداد را از کجا آورده ایم؟ مثل استعداد شگرف جیببری برخی اقوام آواره است؟ ذاتی است؟ اکتسابیاست؟ حاصل ناتوانی است؟ تربیت اجتماعی است؟...راستش میتوانیم ادعا کنیم یک پدیده اصیل سیاسی است! این شارلاتانیسم حتی نه شبه علمی، که علمی -تخیلی یک سفارش سیاسی و حاصل و پرورده ساختار سیاسی و مقامات ارشد است!
آن را "دعاوی فوق واقع" تعریف میکنیم که از پدیده های رایج و لازم حکمرانیهای خاص است. ساختارهای سیاسی مبتنی بر حکومت فردی نیازمند اعطای قدرتهای مافوق بشری به خود هستند ؛ سایه خدا بودن شاه مثل محمدرضا ، نظر کرده بودن مثل کیم ایل سونگ، و نیابت داشتن از شخص خدا در جایی دیگر .اما نیاز به فوقالعاده بودن به همین جا ختم نمیشود؛ اینگونه حکومتهای نیازمند به نمایش برخورداری از نیروهای مافوق بشری ، باید جنگجویانی در حد رستم، مستوفیانی در حد ابوذر ، دانشمندانی درکلاس انیشتن ، و مخترعانی در حد مارکونی و جانلوگیبرد نیز در کنار داشته باشند تا مردم هرروز بتوانند سر بر آستان عظمت آنها بسایند و مقهور ومغلوب قدرت لایزالشان باشند. به همین دلیل دستگاه تبلیغات رادیوو تلویزیون کشور در اختیار این شارلاتانها گذاشته میشود.
نیاز به مجموعه این دروغهاحاصل یک شکست محتوم و ازپیش برنامه ریزی شده آگاهانه در ذهن ناتوان از پذیرش واقعیات است؛ حکومت ناکارای نامستظهر به توان عقلا و محاصره شده توسط رندان سودجو، معمولا نقطه قوتی در کارنامه پیشین و چشمانداز آتی خود نمییابد و رویای عظمتخواهی خود را سترون میبیند. تخیل و سپس باور به آن گام بعدی این مسیر است: همه دشمنان را میتوان با اراده شکست داد، به همه قله های افتخار میتوان صعود کرد، همه نایافتههای بشر را میتوان کشف کرد، و هروسیله ای را میتوان اختراع کرد... میدان شارلاتانها و کلاهبرداران علمی اینگونه فراخ میشود! البته به آنها ایرادی وارد نیست، قصد بدی ندارند فقط شیادانیزرنگاند در بازاری که طالب دارد.
پذیرش دروغ و دعاوی عجیب و غریب در لایه های بالای حکومت علامت بسیار بدی است. آنها طرف تقاضا در بازار شیادان هستند و سفارش دهنده و در واقع بازیگر تعیین کننده بازارند. عرضه کننده ها اهمیتی ندارند ، چون مسئولیت معاش و گذران، حیات و مرگ، و جنگ و صلح دهها میلیون نفر را در دست نگرفتهاند. اما حکومتهایی که به دروغهایی با مضمون پیشرفت علمیخارقالعاده، قدرت اقتصادی بینظیر، و توان رزمی مقهورکننده نیازدارند و برای ساخت این دروغها جایزه میدهند مسئولیت تام و بی خدشه دارند .
مسئول دروغگویی در این کشور، حکومت است.
🆔 @jameeno
Rasa News Agency
پروژه فانوکس؛ ویروسی علیه مسلمانان
فوقتخصص بیوتکنولوژی گفت: دشمنان ما در پروژه فانوکس، ژنی وارد سرماخوردگی کردهاند که بیحالی دینی به وجود میآورد و آن را در بزرگترین گردهمایی اسلامی پخش میکنند.