جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
دکتر_روحانی_کمکهای_بین_المللی_23_فروردین.pdf
1 MB
🔹تقاضای تازه نهادهای مدنی از روحانی

🔻چگونگی استفاده از کمکهای غیر دولتی را شفاف کنید!

🆔 @jameeno
#الف

🔹کیسینجر و اردشیر!

▫️شورای سردبیری: یک سیاستمدار معروف هست که امروزه هم گاهی‌نام او برده میشود. هنری کیسینجر وزیر امورخارجه ایالات متحده در دهه پرآشوب هفتاد. دراهمیت دوره و بزرگی سهمش همین بس که معمار تجدید رابطه چین و ایالات متحده ، پایان دهنده جنگ ویتنام، شروع کننده مذاکرات معاهدات آغازگر پایان جنگ سرد، بانی مذاکرات مصر و اسرائیل، و البته کودتاهایی مثل کودتای پینوشه و... بود. در ایران اورا انقدر زیرک وبا هوش میدانستند که در آن دوران به جای لقب چرچیل برای اشخاص سیاس و آب‌زیرکاه، اسم مستعار کیسینجر به کار میبردند. حقش بود و اگر جرالد فورد انتخابات ۷۶ را به جیمی کارتر نباخته بود، وزیر امور خارجه میماند. تصویب شد به خاطر ترس از ترورش توسط اعراب، برای نخستین بار در ایالات متحده وزیر امور خارجه پس از دوران خدمت هم محافظ دائمی داشته باشد. دانشجوها نگذاشتند در دانشگاه کلمبیا برایش درس بگذارند و رفت سراغ بیزینس: موسسه مشاوره اش با قرارداد های کلان به سرمایه داران میگفت ریسک سرمایه‌گذاری در کشورها چقدر است و کجا نباید سرمایه گذاری کنند. فرض این بود که میداند در آینده کجا جنگ میشود ، کجا انقلاب میشود، و کجا ممکن است‌صنایع ملی شود. اهل فن معتقد بودند یا براوردهایش الکی است و یا با سیا شریک و اطلاعات و مستندات ارزیابی را از آن میگیرد .البته آدم معتبر و صاحب نظری بود و ماند وماند ...تا سه سال پیش که مصاحبه پرتی کرد: بعد از شکست داعش، ایران به عنوان یک امپراطوری و رژیمی جهادی ظهور میکند! وقتی این را خواندیم رفتیم ببینیم چند سالش شده این خردمند زیرک؟

معلوم شد ۹۵ سالش شده و امروز ۹۸ ساله است. هشدار داده که هوش مصنوعی ممکن است بر بشریت حاکم شود و فتوا صادر کرده که جهان پسا کرونا با پیشاکرونا تفاوت خواهد داشت؛ از پیش‌بینی‌های نوع"آنچه در جوی میرود آب است". راستش دیگر مغزش قدرت کافی برای تحلیل پیچیده ندارد. هنر به موقع از سر میز برخاستن را یاد نگرفته و به نظر میرسد موسسه مشاوره هنوز دارد اسم اورا میفروشد! والله‌اعلم.

حالا چرا جامعه نو به سراغ اورفته؟ زیرا بهترین مثال است برای آنکه یادآوری کنیم نباید زیاد روی حرفهای فوق‌هشتاد ساله‌ها حساب کرد، حتی اگر زمانی فیلسوف دهر و یا سیاستمداری خردمندبوده‌اند. بنیانگذاران صنایع بزرگ و سیاستمداران هوشمند در یک سن نسبی کنار میکشند و بازنشسته میشوند. به موقع کنار میکشند مبادا کاهش قوای ذهنی آنها آسیبی متوجه کسب وکار و یا کشوری بکند. قانون نانوشته عاقلانه‌ای است برای پیران خردمند. ایران البته چنین قانونی ندارد (هرچند یکبار این قانون به تشخیص دیگران برای هاشمی رفسنجانی کارکرد!) عرصه ایران برای مسن‌ها مستثنی است: حاکمان اگر با انقلاب روبرو نشوند تا لب گور ردا بر زمین نمیاندازند، آقای جنتی۹۳ساله (حفظ‌الله) که گاهی حتی کلمات را فراموش میکند برای ۸۰ میلیون نفر نماینده تعیین میکند، و درست مثل دیویدکیسینجر که گفته شده به نام پدرش یادداشت مینویسد فرزندان بزرگان ایران مهر پدر بر پای فرامین مهم میگذارند. فرقی نمیکند توصیه به رادیو ایران برای استخدام خواننده کافه‌ها باشد یا قتل عام زندانیان . ماشاءالله تاریخمان پر و سرشار است . در همین فضای ذهنی جدی گرفتن تشخیص و قضاوت فوق هشتادساله ها و پذیرش روایی آن است که اردشیر زاهدی ۹۱ساله با ابراز احساسات میهنی همه طرفهای سیاسی در ایران را به هیجان میآورد و از سلطنت طلب کم‌هوش و بی‌خبر گرفته تا بوقچی‌های جمهوری اسلامی را به پیچ و تاب رد و رقص پذیرش میاندازد. از آنها شادتر، تفسیرنویسان همه پدیده های عالم که باید از حرفهای او استدلالهای سیاسی برای اثبات حقانیت خود استخراج‌کنند. مصدقی ها روترش میکنند که باباش کودتاچی ۲۸ مرداد بوده و خودش رابط آمریکاییها، ملیون نسل تازه اثبات قدرت میهندوستی بر سیاست و قدرت در حرفش اکتشاف میکنند، اصلاح‌طلبان آنرا سند قضاوت نادرستی رویکردهای سیاسی حکومت مییابند، و... ما هم البته میتوانستیم وارد گود شویم و از زاویه خودمان به حرفهای او نگاه کنیم. مثلا از این زاویه که او و کیسینجر هردو وزیر امور خارجه و اتفاقا هم دوره بوده‌اند :حالااو دچاراحساسات وطن دوستی شرافتمندانه‌ای است، اما هم دوره "عقل‌رفته‌"اش همنشین ترامپ است. به جای آن میگوییم رویکردهای اخیر به احساسات این پیرمرد دور از وطن - که تفاوت سرباز و رزمجوی ایدئولوژیک را نمیداند - بخردانه نیست. روی حرف‌های احساساتی پیران جدا افتاده حساب سیاسی باز کردن خطاست!

توصیه ما البته نادیده گرفتن تجربه و خرد و احیانا فرهمندی برخی کهنسالان حاشیه نشین نیست، اما آن بالا هم جای ماندن و کهنسال شدن نیست. نکته ، همان به موقع از سر میز برخاستن است!

🆔 @jameeno
#الف

🔹جامعه‌نو چگونه تحلیل میکند؟

▫️شورای سردبیری: هفته گذشته همراه ارجمندی به نام آقای رضابهارلویی از ما خواست اعلام کنیم در تحلیل سیاست خارجی کشور توسط جامعه‌نو از چه چارچوب نظری استفاده میشود. امروزنوبت اطاعت از امر ایشان است.

چارچوب نظری مطالبی که در زمینه سیاست خارجی کشور در جامعه‌نو عرضه میشود، مدلی برگرفته از الگوهای تکرار شونده تاریخی در عرصه روابط بین‌الملل است که میتوانیم نام آن را الگوی بهینه و حداکثرسازی منافع ملی براساس شرایط عینی بنامیم. متغیرها و اجزای این مدل از روابط درونی منطقی برخوردارند و این انتظاری است که باید از یک چارچوب نظری منسجم داشت. بطور خلاصه ، در این الگو اصول تعیین کننده در امر سیاست خارجی به قرار زیر است :

🔻 اصل ارجحیت منافع ملی در مقابل منافع فردی و گروهی
مطابق این اصل، پیگیری و حد اکثر کردن منافع ملی در تعاملات جهانی شاه‌ستون در معماری سیاست خارجی است. این منافع هیچگاه نمیتواند در منافع و امیال یک طبقه ، قشر، گروه ، یا فرد تبلور یابد و در محدوده‌ای حداکثر و بهینه است که عموم جامعه و حتی افراد هنوز متولد نشده شریک آن و سهیمش باشند. بنابر این نیل به اهدافی مانند سود یک یا چند تجارت خاص، تحکیم قدرت یک فرد، و حذف‌ تعاملات درونی عرفی جامعه نمیتواند منفعت ملی تلقی شود و مبنای تعیین خط مشی سیاست خارجی قرار گیرد. مثال رسا و زنده در این مورد سیاست خارجی ایالات متحده است که در شرایط نرمال قبل از ترامپ هیچگاه در جهت منفعت یکی از دو حزب حرکت نمیکرد و اکنون با سلطه فردی ترامپ به تزلزل و سراشیب و ابهام افتاده است.

🔻 متغیراصلی منافع ملی‌در حوزه بین‌الملل، امنیت ملی است
حداکثر کردن منافع ملی، تنها در سایه حفظ مرز استقلال از قدرتهای خارجی ممکن است که ‌وسیله آن پاسداری از امنیت ملی است. افزایش امنیت ملی، توانایی انتقال هرچه بیشتر ابزار دفاع از منافع ملی به داخل مرزها را فراهم میسازد و ضریب درونزا کردن تصمیمات منتهی به افزایش منافع ملی را بالا میبرد. عناصر مهم تحکیم امنیت ملی عبارتند از قدرت دفاعی، میزان و گستردگی مشارکت در تجارت جهانی، و مشروعیت و مقبولیت حکومت در داخل. بنابراین سیاست خارجی باید در دو فاز و مسیر اطمینان بخشی به تحکیم ظرفیت دفاعی و توسعه پیوندهای دو و چند جانبه اقتصادی حرکت کند. سیاست خارجی هند از دوران نهرو تاکنون مثال موفقیت این روش است.

🔻منافع ملی را نباید در قالب ایدئولوژیک تعریف کرد
ایدئولوژیها و عقاید امور ذهنی افرادند و منافع ملی در چارچوب ذهن افراد شکل نمیگیرد. منافع ملی اجزای قابل سنجش عینی دارد(مثلا افزایش قدرت و نفوذ بین‌المللی، وجود مازاد تجاری با جهان، توسعه فراگیر اقتصادی و...) و هیچ عقیده و مرام متعصبانه‌ای ولو در قالب ناسیونالیسم و شوونیسم نمیتواند بستر حفظ نظام‌مند و با ثبات منافع ملی باشد. بر این اساس سیاست خارجی کشورها برای موثر بودن در حفظ منافع ملی باید از مفروضات ایدئولوژیک زدوده شود. سیاست خارجی نمیتواند بر مبنای باورهای نژادی، دینی و فرقه‌ای، و الگوهای اقتصادی (سوسیالیسم و سرمایه‌داری) حرکت کند. پیوندهاو اشتراکات فرهنگی، نژادی، مذهبی باید خادم منافع ملی باشد نه مخدوم آن. کشور ما و چین در این زمینه بهترین مثالها هستند: سیاست‌خارجی ایران اسلامی کاملا باورمحور و فرقه‌ای است، سیاست خارجی چین کمونیست کاملا مستقل از باورهای کمونیستی.

🔻 داشتن دوست دائمی و دشمن ابدی به سود منافع ملی کشورهانیست
در سیاست بین‌الملل دنیایی که تعارض منافع و همسویی‌های تاکتیکی کشورها بارزترین وجه تعاملات آنها بایکدیگر است هیچ وحدتی همیشه پایدار نیست و هیچ خصومتی تا ابد به طول نمی انجامد. بنابراین دوست و دشمن ابدی وجود ندارد و فقط تلاش برای حفظ منافع ملی است که ابدی است. سیاست خارجی بریتانیا بر همین مبنا است.

🔻 صلح ، همزیستی و مشارکت تقویت کننده امنیت ملی است
تجربه‌های دهه‌های اخیر نشان داده امکان پیگیری و حفظ منافع ملی در جهان کنونی در قالب تنش‌زدایی بین‌المللی، نگهداشتن رقابتها در محدوده غیرخصمانه، و افزایش پیوندهای متقابل با دیگر کشورها بیشتر است . بنابراین سیاست خارجی کشورها باید در مسیر رفع تنش و تقویت همپیوندی اقتصاد و امنیت حرکت کند. چین کمونیست باز هم بهترین نمونه است.

هریک از اصول یاد شده را میتوان به اجزایی تفکیک و درباره سرشت آنها تفکر کرد تا ساختار مناسب سیاست خارجی با جزئیات بیشتری آشکار شود. درعین حال درهریک از موضوعات جاری سیاست خارجی میتوان با انطباق آن با اصول فوق عیار درستی سیاستها را به دست آورد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹آیاظرفیتهای نظام ما را از بحران رکود عبور میدهد؟

🖌سیدعلی هاشمی

▫️همچون همیشه، سازمان‌های جهانی و کارشناسانِ اقتصادی زودتر از مسئولان متوجه سونامیِ در راه شده‌اند. صندوق بین‌المللی پول نسبت به رکودِ اقتصادی در کشورهای جهان در آیندۀ نه‌‌چندان دور هشدار داده است. این رکودِ شدید ناشی از شیوع کرونا است و به کشورهایی که تا پیش از کرونا هم مشکلاتِ عدیدۀ مالی و اقتصادی داشتند بیشتر لطمه خواهد زد.

اقتصاد ایران با شاخص‌های منفی و ناامیدکنندۀ متعدد، شرایط نگران‌کننده‌ای پیشِ رو دارد. از نرخ تورم و بیکاری گرفته تا بودجه و بدهی‌ها و درآمدهای دولت و...!

آنچه صندوق بین‌المللی پول را به هشداری چنین واداشته، صدای پای اعتراض است! مردمِ آسیب‌دیده از رکودِ اقتصادیِ در راه، شاید بیش از هر چیز معترضِ دولت‌ها و حکومت‌هایی شوند که با وجود این هشدارها، برای رویارویی با این بحران و حمایت از ملت‌ها، اقداماتِ مناسبی نکنند.

این‌که حتی اقتصادهای بزرگ دنیا، هم تا کنون و هم در آینده از شیوع کرونا آسیب دیده و خواهند دید، واقعیتی غیرقابل انکار است اما آن چه دولت‌ها و حکومت‌ها را از هم متمایز می‌کند نحوۀ مواجهه با این شرایط است که موجب رضایت و همراهی یا اعتراضِ ملت‌ها می‌شود.

در ایران و تا کنون و با توجه به توانِ دولت و مجموعۀ حاکمیت، اقداماتِ صورت‌گرفته چندان موجب رضایتِ عمومی نبوده است. آن‌چه مردم و برخی از مسئولین بارها و بارها به آن فکر و اشاره کرده‌اند، عدم استفاده از ظرفیتِ مالیِ نهادهای غیردولتی است. لزوماً نهادهای متموّلی که تحت‌نظر مقام رهبری هستند و در صورتِ موافقتِ ایشان می‌توانند به‌راحتی و به‌زودی، امکانِ فائق آمدن بر کرونا را فراهم نمایند و از بحران‌هایی که ممکن است با ادامۀ شرایط فعلی برای کشور و نظام پیش بیاید، جلوگیری کنند.

این بحران‌ها که حتی پیش از کرونا هم گریبانگیرِ کشور و نظام بوده است، با رکودِ اقتصادیِ در راه، می‌تواند چنان بغرنج و هولناک شود که مشکلاتی جدی برای نظام به وجود بیاورد. مشکلات و بحران‌هایی جدی‌تر از آبان ۹۸ که فائق آمدن بر آن بسیار سخت‌تر از گذشته خواهد بود.

امروز و با توجه به هشدارهای کارشناسان و صندوق بین‌المللی پول، می‌توان با دوراندیشی و استفاده از منابعِ نهادهای مذکور، تا حدودی آسیبِ ضربۀ سهمگینِ رکود را کم کرد. این اقدام در اقناع و جلب رضایتِ افکار عمومی نیز بی‌تأثیر نخواهد بود؛ زیرا مردم وقتی بینند که دولت و حاکمیت و شخصِ مقام رهبری از همۀ ظرفیت‌های کشور و نظام برای به حداقل رساندنِ آسیب‌های پیشِ ‌رو استفاده کرده‌اند، در تحملِ سختی‌ها و همراهی با برنامه‌ها و سیاست‌ها یاریگرِ مجموعۀ دولت و حاکمیت خواهند بود.

اگر مردم ببینند و حس کنند که در بحران‌ها فقط مجبور به تحمل کردن نیستند و مسئولان با بهره‌گیری از تمام ظرفیت‌ها، نهایتِ تلاش خود را برای رفع بحران‌ها می‌کنند، دلگرم می‌شوند و این دلگرمی اعتماد به همراه می‌آورد و این اعتماد سرمایۀ اجتماعیِ مجموعۀ حاکمیت می‌شود.

می‌خواهم آنان را که با گزارۀ «حفظ نظام از اوجب واجبات است» موافق هستند، همراه خود کنم. شرایط و بحران‌های فعلی و پیشِ رو اقتضا می‌کند که نظام برای پیشگیری از درغلتیدن در گردابِ بحران‌های بیشتر، از توانِ مالیِ نهادهای مذکور استفاده کند تا حفظ شود.

مقام رهبری معمولاً در آستانۀ انتخابات می‌گویند اگر کسی بنده یا نظام را هم قبول ندارد به خاطر کشورش در انتخابات شرکت کند. می‌خواهم این نگاه و استدلال را از ایشان وام بگیرم و بگویم که سیاست‌گذرانِ کلانِ کشور اعم از دولتی و حاکمیتی، اگر به حفظ نظام و موقعیت جمهوری اسلامی علاقه‌مند هستند (که می‌دانم هستند) با استفاده از ظرفیتِ نهادهای مذکور، سونامیِ رکود اقتصادی را مهار کنند؛ که هم خیر مُلک در آن است و هم خیر ملت!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸غارنشین های آیفون به دست!

🖌 مژگان باقری. معلم

▫️اواخر سال 90 یا 91، حراست آموزش و پرورش طی یک بخشنامه محرمانه، حضور معلمان را در کلیه شبکه های مجازی ممنوع اعلام کرد. همان زمانی که تقریبا کل دانش آموزان من یا وبلاگ شخصی داشتند یا در فیسبوک فعال بودند و من دقیقا به همین دلیل وارد فیسبوک شدم و به معاون مدرسه گفتم می توانید من را به عنوان مجرم به اداره معرفی کنید اما به آنها بگویید سیستمی که دانش آموزان آن از معلمانشان جلوتر باشند محکوم به فناست. چرخ زمان به عقب باز نمی گردد و آموزش و پرورش مجبور است که آینده را ببیند.

پس از فیلتر شدن تلگرام توسط دولت روحانی، آموزش و پرورش از مدیران مدارس خواست که گروههای خود را از تلگرام جمع کنند و از آنجا که موفق نشد معلمان را وارد شبکه های داخلی کند به همان واتس آپ رضایت داد و بدین ترتیب دست قشر عظیمی از معلمان را از سودمندترین و کارآمدترین شبکه مجازی کوتاه کرد و چون بسیاری از معلمان حاضر نبودند با نصب فیلترشکن و مصرف حجم زیاد اینترنت وارد تلگرام شوند در نتیجه از دسترسی به مقالات بسیار ارزشمند صاحبنظران سیاسی و فرهنگی و آموزشی کشور محروم شدند و شاید هدف فیلترکنندگان تلگرام هم همین بود!

معلمان به واتس آپ بازگشتند که توانایی آن در مقایسه با تلگرام مثل توانایی یک اسباب بازی پلاستیکی در برابر یک ربات هوشمند است! و خود را به مدت دو سال با این اسباب بازی سرگرم کردند تا اینکه کرونا مانند سیلی خروشان از راه رسید و به آنها فهماند که واتس آپ برای آموزش مجازی تا چه اندازه بی مایه و ناتوان است.

کارنامه ی آموزش مجازی معلمان را باید در مقاله ای مستقل بررسی کرد. اما هدف نگارنده در این یادداشت این است که نشان دهد نظام ایدئولوژیک زده آموزش و پرورش در دست مدیران ناآگاه به مفهوم فضای مجازی گرفتار شده است. این مدیران زمانی که نتوانستند با صدور بخشنامه های بی خاصیت، معلمان را از ورود به شبکه های مجازی بازدارند اکنون اقدام به گلچین کردن این شبکه ها کرده و سعی می کنند ارتباط معلمان و دانش آموزان را در شبکه های داخلی یا نهایتا واتس آپ، تحت کنترل خود بگیرند. اما میلیونها جوان و نوجوان ایرانی که از این سیستم بسته ی بی اعتماد به فضای مجازی خسته و دلزده شده اند رهایی خود را در فضاهایی جستجو می کنند که از نظر مدیران این سیستم، میدان جنگ نرم است و باید فیلتر شود و از همانجا به ریش آموزش و پرورشی که معلمان خود را در واتس آپ و شبکه های داخلی زندانی کرده است می خندند.

ترکیب جهل مرکب و قدرت طلبی، از مدیران آموزش و پرورش معجون خطرناکی ساخته است. معجونی که نهایت ایده آلش آن است که در دنیای بی مرز کنونی، معلمان را در مرزهای قابل کنترل خویش، ایزوله کند. مدیرانی که نه تنها لزوم حضور فعال معلمان در تمام شبکه های مجازی را درک نکردند و آنها را قدم به قدم عقب راندند تا در زندان واتس آپ محبوس کنند بلکه تا قبل از کرونا، با تهدید و ارعاب، حتی از تشکیل گروه کلاسی در واتس آپ هم جلوگیری می کردند تا معلم نتواند با دانش آموزان خود در ارتباط باشد. تصور این حجم از نادانی انباشته شده در مدیران آموزش و پرورش هولناک است.

این مدیران را باید غارنشین های آیفون به دست نامید. آنها از فضای مجازی سخن می گویند و از لزوم تسلط معلمان به فناوریهای نوین، اما تفکرشان از مرحله ی غارنشینی فراتر نرفته است. آنها نه مفهوم جامعه مدرن را درک کرده اند، نه از فلسفه ی آموزش و پرورش نوین چیزی می دانند، نه به فضای مجازی اعتماد و نه به آزادی های فردی اعتقاد دارند. در خوشبینانه ترین حالت، آنها فقط به این راضی می شوند که معلمان در دهانه ی غار بمانند و از نور تابیده بر درگاه آن استفاده کنند ولی پا را از غار بیرون نگذارند.

این صحنه، تابلوی تمام نمای آموزش و پرورش فعلی ماست: تدریس معلمان مانده در درگاه غار به دانش آموزان رها شده از غار! چنین آموزش و پرورشی رو به آینده نیست بلکه در حال فرو رفتن است. چرا که مدیرانش تبلور تفکر مرتجع و واپس گرایی هستند که یک شبه از اعماق تاریک تاریخ به دوران مدرن پرتاب شده اند و می خواهند با جهان بینی غارنشینی برای جهان اینترنت و ماهواره قانون بنویسند.

در این میان، وظیفه معلمان بسیار سنگین است. آنها باید بی توجه به بخشنامه هایی که بلافاصله پس از صدور، به بایگانی ادارات سپرده می شود از این غار بیرون بیایند و جهان امروز را درک کنند تا بتوانند رابطه خود را با دانش آموزانشان حفظ کنند. معلمان باید به تاثیر شگرف رسانه های مجازی پی ببرند و بدانند که به عنوان مثال ارزش یک طوفان توئیتری چه بسا از تجمع اعتراض آمیز درجلوی ادارات بیشتر است. آنچه که آموزش و پرورش را نجات خواهد داد معلمان باسواد و روشن و مسلط به فضای مجازی هستند که آن مدیران واپس گرا را پشت سر گذاشته و از غار بیرون آمده اند.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔹دریابندری و قاضی، مترجمان ادبیِ نامکرّر

🖌دکتر احمد احمدیان، زبانشناس و پژوهشگر

▫️اردیبهشت‌ماه 1381 بود_ و اکنون درست در تقارن زمانی آن یادبود قرار داریم، بعد از گذشت 18سال _کە در نمایشگاە بین‌المللی کتاب تهران همایش یادبودی برای نجف دریابندری ترتیب داده‌ بودند و این بندە از بخت بلند خود در آن‌ جمع‌ حضور داشتم. سخنرانی‌های ممتّع و مشبع ِ دانشمندان و بزرگانی چون استاد بهاالدین خرمشاهی، زنده‌یاد دکتر علیمحمد حق‌شناس، زبانشناس و مترجم و فرهنگ‌نگار بلندآوازه‌ی ایران (که همزمان‌باآن در دانشگاه علامه‌طباطبایی استاد مدعو بود و این بنده افتخار تلمذ در محضر پربرکتشان را در دوره‌ی کارشناسی ارشد داشتم)، دکتر معصومی همدانی، استاد کیوان،استاد علی دهباشی، استاد عبداللە کوثری، مترجم ادبی شهیر و پرکار و ممتاز، اسداللە امرایی، مترجم‌‌‌ ادبی بزرگ معاصر را به گوش جان نیوشیدم.
بعد از پایان همایش، که آخرین سخنران خود ایشان بود و خیلی طنزپردازانه و صمیمانه و در عین حال دانشورانه و اندیشورانه سخن راندند، حضور دریابندری صمیمی و دوست‌داشتنی و بزرگ رفتم و ضمن اظهار ارادت و ابراز اینکه از خواندن ترجمه‌هایش به‌غایت متلذّذ و و متمتّع و بهره‌یاب گشته و درسها آموخته‌ام، پیشنهاد مصاحبه‌ی کوتاهی در خصوص زنده‌یاد استاد محمد قاضی را به او دادم و گفتم همشهری قاضی‌ام و زبانشناسی خوانده‌ام و شاگرد دکتر حق‌شناس‌‌بوده‌ام و هستم. ایشان با انگشت سبابه‌اش اشاره‌ای به جمعیت بیشماری کردکه در همایش یادبود او بودند(کە غالبا" ارباب ادب و هنر و اهل بخیە بودند) و با لحنی سوزناک و از سر شوق و درد و دریغ و با قاطعیت تمام گفتند:"پسرم! قاضی هنرمندی نامکرّر و مترجمی نامکررّ و انسانی نامکرّر بود و با تمام این عالیجنابانی‌ کە اینجا می‌بینی، از هر‌ جنبه، متفاوت و متمایز بود، مثل هیچ یک از اینان نبود، قاضی نامکرّر بود در ترجمه‌ی‌ادبی ودر خلاقیت ادبی و در هنر انسان بودن". بعدها همین سخنان دریابندری عزیز را همراە فرازهایی چند کە همان لحظه گفتندو من یادداشت میکردم ، چندین بار در یادبودهای استاد محمد قاضی در نشریات گونه گون انتشار داده‌ام(و ازجملە در روزنامە اطلاعات در سال 1389)، آری بدین صمیمیت و سادگی مصاحبه با من را درخصوص قاضی بزرگ پذیرا شدند.
شباهت‌های فراوان_ونیز تفاوت های وافر _بین آثار و شخصیت قاضی و دریابندری وجود دارد.

رئوس اهمِ شباهت‌های استادان قاضی و دریابندری:
1.هر دو شهرستانی بودند ودر پایتخت و بە تبع آن درایران به اوج اشتهار ادبی و فرهنگی رسیدند؛
2.هر دو محبوب و مرادِ طیفهای متعدد و گونه‌گون و وسیعِ ادبی ، هنری ، فرهنگی ، روشنفکری و سیاسی معاصر بودند؛
3.هر دو روشنفکر و دغدغە‌مند و متوغّل در عوالم روشنفکری بودند؛
4.هردو خودساختە و خودآموخته بودند؛
5.هر دو پرکار و پرثمر بودند؛
6.هر دو از زبان اصلی ترجمه می‌کردند و هردو به‌غایت درجه و در حد اعلی مسلط بر "زبانِ" مبدا و مقصد و نیز بر "ادبیات"ِ زبان مبدا و مقصد و نیز بر "فرهنگ"ِ زبان مبدا و مقصد بودند؛
7.هر دو متوغّل و مستغرق در دریای پهناورِ ادبیات کلاسیک فارسی بودند؛
8.هردو طنز پرداز و طنزنویس بودند؛
9. هر دو در تشویق و تحریض و دستگیری و استعانت ِ مستعدان به جدّ شایق و علاقمند بودند؛
10. هر دو مترجمان ادبی نامکرّری بودند، قاضی در ترجمه‌ی ادبیات فرانسه و دریابندری در ترجمه‌ی ادبیات انگلیسی.

برخی از تفاوت‌هاوتمایز‌هایشان:
1. دریابندری در حوزەهای متعدد و متکثری ترجمه کرده‌اند از سیاست و ادبیات گرفته تا فلسفه و سینما و هنر و در جمیع این زمینه‌ها تلالو و درخششی مشعشع و فروزان داشت ولی قاضی تنها در سپهر ترجمه‌ی ادبیات داستانی کلاسیک خرامان درخشید و به میزانی کمتر در سپهر ادبیات سیاسی و ادبیات کودکان و نوجوانان؛
2. دریابندری در روزنامە‌نگاری و مقالە‌نویسی و نقدنگاری و بویژە در هنر شامخ ویرایش استادی سترگ بود ، ولی قاضی در سرایش شعر فارسی چیره و توانا بود و نیز در بداهه‌سرایی و گپ و گفتِ طنزپردازانه‌ و رندانه‌ی محفلی و ارتجالی؛
3.دریابندری سیاسی‌تر بود و چند سالی پس از جریانات 28 مرداد در فضای محبس تنفس‌کرده‌بود؛
4.دریابندری متفنّن بود و خطر می‌کرد و نبردگاههای نوینی را می‌آزمود و غالبا" بە‌طرز چشمگیری کامیاب و پیروز از گود بیرون می‌آمد، مثال بارز آن نگارش کتاب شاهکار"کتاب مستطاب آشپزی،از سیر تا پیاز" دردو مجلد بزرگ است کە شگفتی جمیع ارباب هنر و ادب و فن را بە بار آورد و این کتاب بسیار نفیس و شاذ از هر لحاظ موردمداقه و تامل و ارزیابی قرارگرفت حتی از منظر دانش مردم‌شناسی نیز از دریچه‌ی دانش معادل‌گذاری و موردتجلیل و تبجیل بزرگانی چون دکتر شفیعی کدکنی و دکتر انوری و دیگران قرار گرفت ؛ قاضی اما محتاط پیش می‌رفت و خطر نمی‌کرد چون هزینه‌اش را چند مرتبە پرداخته بود.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹کاری برای آینده!

🖌احسان آزاد

▫️هر چند انتخابات مجلس یازدهم و نتایج آن در هیاهوی کرونا آنطور که باید دیده نشد. اما در چند هفته ی اخیر به موضوع گفتگو ی انتقادی در میان اصلاح طلبان تبدیل گردیده است. فارغ از بحث ها و جدلها در این خصوص، این مسئله که در میان فعالین اصلاح طلب و احزاب این جبهه به نظر می رسد بالاخره گفتمانی جدید پیرامون رئوسی مشخص در حال شکل گیری ست، امری مثبت است. البته زایش ایده ها و روش های جدید هر چه بیشتر به بسط گفتگو و تبادل نظر و مهمتر از آن افزودن بر دایره ی مشارکت کنندگان در این گفتگوی درون جبهه ای ، نیاز مند است. به نظر می رسد علاوه بر نقد عملکرد گذشته و بر شمردن موانع و دشواری ها ی پیش روی اصلاحات، لازم است به دو سوال کلیدی پاسخ داده شود. پرسش اول اینکه اصلاحات چیست؟ و دوم اینکه اصلاح طلبی آینده چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
گفتگو و تبادل نظر های صورت گرفته ی اخیر، بیشتر صرف نقد عملکرد گذشته احزاب و (بیشتر) افراد، ساختار فعلی تصمیم گیری و سیاستگذاری و یا "تبار شناسی" برای اثبات هویت سیاسی شده است که البته در جای خود حاوی نکات مثبتی ست. اما به نظر نمی رسد ماندن در این سطح کمکی به ایجاد رویکرد و گفتمان جدید کند.

مدتی قبل در مطلبی با عنوان " اصلاحات مرده است یا اصلاح طلبان؟" به تفکیک اصلاح طلبان از مفهوم اصلاحات اشاره کردم و گفتم که هر چند شاید طیف موسوم به اصلاح طلب جایگاه اجتماعی خود را بویژه از دی ماه ۹۶ به بعد از دست داده باشد، اما این مسئله را نباید بعنوان مرگ اصلاحات بعنوان روشی تدریجی، مسالمت جو و معطوف به جامعه برای ایجاد تحول، یکی دانست.

🆔 @jameeno

🔻 اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Fe-05-10
#الف

🔸مصلحت‌ها را آخر پاییز می‌شمارند!

▫️شورای سردبیری: همواره امکان تجدید نظر در بسیاری از اصول و وعده ها و رفتارهای انقلاب ۵۷ و قوانین و عرف پس از ان وجود داشته است.علت آن شناوری همه قواعد و قوانین بر اراده ومیل راس حکومت است. اما گویا آن "دوجناح" سازی و دوالیته (duality)حزبی ابلاغی که توسط آقای خمینی دراجازه شکل گیری مجمع روحانیون مبارز متبلور شد و به تکامل دودستگی روحانیون (با مسامحه) چپ و راست درقالب حزب انجامید در واقع بدعت نبود، کشف یک شاهرگ ظاهرا مسدود برای جریان اندازی خون در پیکر جمهوری اسلامی بود: گشودن راه نظام برای پذیرش اصل گردش قدرت درچارچوب قانون اساسی و بخشیدن خصلت رقابت معقول بر سر قدرت سیاسی به نظام . ادعای اصل بودن نظر مردم در اداره حکومت نمیتوانست در چیزی جز امکان رای دادن مردم به این یا آن متبلور شود . اگر جمهوری اسلامی میخواست ادعای دموکراسی کند ، باید به این نظام دوحزبی ادامه میداد.

پس از مرگ بنیانگذار، مسیر حرکت به سمتی رفت که بسیاری از اصول و رویه ها کنار گذاشته شود. وجود شخصیتی که فراتر از هرگونه گرایش سیاسی دارای کارکرد رقابت بر سر قدرت باشد منتفی شد. البته هم قابل انتظار و هم منطقی بود. شخصیت آقای خمینی در ایران بی‌نظیر بود: قدرتی چالش ناپذیر، که آنرا به چنگ نیاورده بود تا بخواهد برای حفظ آن اندیشه کند. جایی نشسته بود بسیار فراتر از دستگاه و مکانیسم تقسیم قدرت بین خود ودیگران. اقتدار او ، ابداع صد جور نیرو و شورا و از این قبیل لازم نداشت و در ذات جایگاهی بود که شخصیتش و انقلاب برایش فراهم کرد. مرحوم بازرگان یکبار در باره این جایگاه گفت که قبایی است دوخته شده بر اندام آقای خمینی.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/li-05-11
🔸چرا فروپاشی اقتصادی نزدیک است؟


▫️احسان اشرفی / جامعه نو: مدتی پیش در یکی از مطالب جامعه‌نو مطرح شد بدون شیوع کرونا هم اقتصاد جهان در آستانه بحران و به هم خوردن نظم اقتصادی مستقر بوده و هست. در واقع آوار آن بحران هنوز بر سر اقتصاد جهان فرود نیامده و درحال افزایش پتانسیل است. این بحران در نهایت احتمالا به رکود شدید و تورم بالا در آمریکا منجر خواهد شد که همانند سال 2008 پیامدهایی نیز برای بقیه جهان خواهد داشت.

رسیدن نرخ بهره آمریکا به صفر و نرخهای منفی بهره در ژاپن و اروپا(که کسی آنرا باور نمی کرد) در کنار اقدامات اخیر بانک های مرکزی اروپایی و فدرال رزرو آمریکا در تشدید سیاست "تسهیل مقداری"(خلق تریلیون ها دلار پول برای خرید انواع بدهی و اوراق قرضه از جمله اوراق موسوم به قراضه که امکان وصول آنها تقریبا صفر است) شواهدی بر شرایط وخیم امروز هستند.

انفجار پر قدرتی در راه است و توصیه میکنیم مباحث را با حوصله مطالعه فرمایید تا امکان پیگیری مطالب بعدی افزایش یابد. کشور ما با اقتصاد جهان پیوندهای وسیعی ندارد ، اما امواج آن بحران احتمالا به کشور ما هم خواهد رسید.

برای آنکه نشان دهیم این بحران چرا در پیش است و سرانجامش احتمالا چه خواهد شد ابتدا به اطلاعاتی درباره نقش کنونی بانک ها در اقتصاد جهان و همچنین بانکهای مرکزی غربی خصوصا بانک مرکزی فدرال رزرو آمریکا که توضیحات این مقاله بیشتر درباره رفتار آنست نیاز داریم.


پرده اول: همه بانک ها پول خلق می کنند

شاید برای بسیاری خوانندگان شگفت انگیز ترین افشاگری مقاله بیان این حقیقت باشد که همه بانک ها در زمان اعطای وام پول خلق می کنند. گرچه بسیاری از ما به اشتباه گمان می کنیم بانک ها محل ذخیره پس اندازهای مردم و سپس وام دادن آن به دیگران هستند و در این تصور اشتباه تنها هم نیستیم.

یک نظرسنجی منتشر شده در سال ۲۰۱۷ در روزنامه "گاردین" چاپ لندن نشان داد ۸۴ درصد از نمایندگان مجلس انگلیس نیز نمی دانستند بانک ها در زمان وام دادن پول جدید در اقتصاد خلق می کنند. همچنین ۷۰ درصد از نمایندگان فکر میکردند تنها دولت توانایی خلق پول دارد. اینها درحالی است که بانک مرکزی انگلیس سه سال پیش از آن در سال ۲۰۱۴ در بیانیه ای خلق پول توسط بانک ها را تایید کرده بود.

حقیقت اینست که بانک ها با وام دادن در حدود ۹۷ درصد از پول موجود در بازار را خلق می کنند. به عبارت دیگر امروز تنها حدود ۳ درصد از کل دلار یا پوند مورد استفاده در جهان به صورت اسکناس و سکه است و ۹۷ درصد آن پول دیجیتالی بانکی خلق شده بر اثر وام دادن بانک ها است که در واقع بدهی محسوب می شود و نه پول زیرا زمانی باید بازپرداخت شود و ریشه اصلی مشکل نیز همینجاست.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/ec-05-17
🔹طومارنویسی برای عزل مدیران هپکو

▫️جامعه نو/ لیلارزاقی: هپکو همچنان در سالی که با نام جهش تولید آغاز شده، در خلاف جهت آن یعنی، رکود تولید حرکت می‌کند. منابع کارگری می‌گویند برخلاف پروپاگاندای گسترده رسانه‌ای مدیران هپکو در ماههای گذشته مبنی بر رونق تولید (که به گفته کارگران بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، یک حقه بازاری برای بالا بردن قیمت سهام این شرکت در بورس بود)، همچنان این تداوم چرخه رکود است که بر سر غول صنعت تولید ماشین‌آلات راهسازی سایه انداخته است. در همین حال روز ‌‌دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ماه جمعی از کارگران هپکو، در اعتراض به نامشخص بودن وضعیت تولید در این واحد صنعتی، در محوطه داخلی کارخانه تجمع اعتراضی برپا کردند. آنطور که کارگران معترض گفته‌اند دلیل تجمع صنفی آنها به عملکرد نامطلوب تیم مدیریت فعلی در 8ماه گذشته برمی‌گردد که عملا منجر به توقف تولید شده است.

به گفته کارگران معترض،با گذشت ۸ ماه از آغاز فعالیت مدیریت کنونی هنوز اقدامی در جهت راه‌اندازی تولید در این کارخانه صورت نگرفته است.کارگران نگرانند که با ادامه این روند، امنیت شغلی آنها در معرض خطر قرار بگیرد.این کارگران با تهیه تهیه طوماری خواستار عزل مدیران فعلی شرکت هپکو و از سرگیری تولید در این کارخانه شدند. در این طومار قوه قضاییه، سازمان خصوصی‌سازی و نهادهای نظارتی چون استانداری اراک و شورای تامین استان خطاب قرار گرفته‌اند. اعتراض اخیر کارگران هپکو در حالی صورت گرفته که چند هفته قبل، ریس قوه قضاییه در نشستی خصوصی با فعالان کارگری این شرکت وعده داد که موضوع واگذاری این شرکت سابقا دولتی، به ایمیدرو در اسرع وقت پیگیری شود. وعده‌ای که مشخص نیست با توجه به روند پرشتاب حرکت به سمت خصوصی‌سازی و رونق بخشی به فضای پرهیاهوی بازار بورس، تا چه حد امکان تحقق خواهد داشت.

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/rt-05-19
جامعه نو
🔸چرا فروپاشی اقتصادی نزدیک است؟ ▫️احسان اشرفی / جامعه نو: مدتی پیش در یکی از مطالب جامعه‌نو مطرح شد بدون شیوع کرونا هم اقتصاد جهان در آستانه بحران و به هم خوردن نظم اقتصادی مستقر بوده و هست. در واقع آوار آن بحران هنوز بر سر اقتصاد جهان فرود نیامده…
🔹چرا فروپاشی اقتصادی نزدیک است (قسمت دوم و پایانی)


▫️احسان اشرفی/ جامعه نو

پرده سوم: فدرال رزرو، فرشته نجات یا عامل بحران

مسلما سیاستگذاران پس از بحران سال ۲۰۰۸ باید از حرکت وام ها به سمت فعالیت های دلالی و خرید کالاهای سرمایه ای جلوگیری می کردند. اما نه تنها چنین نشد آنها حتی با تسهیل قوانین اجازه فعالیت هایی نظیر "بازخرید سهام" را نیز به شرکت ها دادند.

باز خرید سهام در واقع به معنی خرید تعدادی از سهام یک شرکت و از بین بردن آن است که باعث افزایش ارزش سهام های باقی مانده می شود. به گفته تمام فعالین اقتصادی بازخرید سهام یک شرکت هیچ بهره وری یا رشدی ایجاد نکرده و تنها به سود سهامداران آن است.

شرکت های بزرگ آمریکایی طی چند سال گذشت بیش از ۴ تریلیون دلار خرج بازخرید سهام خود کرده اند. بدتر آنکه به گزارش های مختلف حداقل یک سوم تا نیمی از این بازخرید ها با استقراض و فروش اوراق قرضه توسط شرکت ها انجام شده. این روند تا حدی بهت آور است که حتی دونالد ترامپ نیز به آن واکنش نشان داده و بانک جی.پی.مورگان آنرا بدترین نوع مدیریت مالی توصیف کرد. نرخ های بهره پایین دلیل اصلی این استقراض شرکت ها برای بازخرید سهام بوده است.

از جمله این شرکت ها "بوئینگ" است که با میلیاردها دلار بدهی، ۴۳ میلیارد دلار را طی ۶ سال گذشته صرف بازخرید سهام خود کرده و اکنون ورشکسته و حیات آن وابسته به کمک های دولتی است.

این تنها نمونه ای از مضرات نرخ بهره پایین و وام های بد و شرکت هایی است که شیف درباره آنها صحبت می کند. صاحبان بوئینگ می توانستند از آن ۴۳ میلیارد دلار برای پرداخت بدهی ها و یا بهبود تکنولوژی و جلوگیری از نقایص اخیر هواپیماهای خود که هردو باعث ورشکستگی اشان شده استفاده کنند. اما آنها این مبالغ را صرف پرداخت به خود و ایجاد حباب در سهامشان و بازار بورس کرده و هم اکنون وابسته به کمک دولتی برای نجات از ورشکستگی هستند.

بانک های مرکزی آمریکا و اروپا با صفر و منفی کردن نرخ های بهره و ادامه خلق پول برای خرید انواع بدهی ها تنها مرهم موقتی بر بروز بحران گذاشته اما آنرا عمیق تر میکنند. هزینه این مرهم موقت در زمان عدم کنترل منابع بانکی، تورم، حباب های بزرگتر و چرخه ایجاد بدهی های پر ریسک تری است.

مشکل اینجاست که صفر کردن نرخ بهره و اعمال تسهیل مقداری از سال ۲۰۰۸ باعث قبول ریسک بیشتر توسط شرکت ها در اخذ وام و بانک ها در پرداخت آن شده است. این روند باعث شده بدهی های بیشتر و پر خطر تری ایجاد شود.

نرخ بهره پایین باعث علاقه بیشتر برخی افراد و شرکت ها به گرفتن وام کم بهره برای خرید ملک و سهام و در نتیجه افزایش حباب این کالاها می شود.

نرخ بهره پایین اوراق قرضه دولتی و سپرده های بانکی همچنین سرمایه گذاران را به هدایت سرمایه به بازار سهام و ملک و اوراق قرضه پر ریسک تر شرکتی تشویق می کند.

تسهیل مقداری و خرید وام های سمی توسط بانک مرکزی نیز بانک ها را به خلق پول بیشتر و دادن وام های پر خطر تر به افراد و شرکت های بی اعتبارتر و پخش ریسک تشویق می کند زیرا می دانند بانک مرکزی وامهای سمی را از آنها خواهد خرید.

تکرار این روند دایما باعث افزایش میزان وام های غیر سازنده پرخطر و حباب کالاهای سرمایه ای و پتانسیل ویرانگر آنها در زمان ترکیدن می شود.

یک مقاله سال ۲۰۱۷ گاردین نشان می دهد از کل وام های خلق شده در این سالها ۲۷ درصد به بانک ها و موسسات مالی دیگر، ۵۰ درصد به وام های مسکن، ۸ درصد به کارت های اعتباری و تنها ۱۵ درصد به بخش های سازنده اقتصاد اختصاص داده شده است.

توجه به این نکته هم مهم است که نرخ بهره اکثر وامهای موجود در آمریکا ثابت نبوده و وابسته به نرخ بهره اعلام شده توسط بانک مرکزی متغیر است. بانک مرکزی آمریکا طی ۴۰ سال گذشته توانسته با کاهش مداوم نرخ بهره از حدود ۲۰ درصد تا نزدیک صفر درصد کنونی بهره بدهی های افراد، شرکت ها و خصوصا دولت آمریکا به عنوان بزرگترین وام گیرنده را تحت کنترل نگه دارد.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/ec2-05-22
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻رویای چینی

🖌احسان آزاد

▫️به تازگی یکی از نظریه پردازان و تحلیل گران اصولگرا، که البته تبحر شگرفی در ارائه تحلیل های زرد داشته و حیطه ی تخصصی اش از کلیپس بانوان تا پروژه های ناسا را شامل می شود! با ستایش از حکومت کمونیستی چین و قوانین آن، آنرا بعنوان یک الگو با حکومت امام علی (ع) مقایسه کرده است.
فارغ از راستی آزمایی این ادعا و طرح این سوال که نسبت یک نظام مبتنی بر ایدئولوژی کمونیستی که از اساس میانه ای با دین ندارد با یک حکومت مبتنی بر ارزشها و احکام دینی، چه می تواند باشد؟ اشتیاق وصف ناپذیر به الگو برداری از این نظام و غبطه و افسوس عمیق این تحلیلگر صاحب سبک ! از اینکه چرا چنین قوانین و شرایطی در ایران حکمفرما نیست، در خور توجه است. البته این خدایگان تحلیل! تنها اصولگرایی نیست که نتوانسته علاقه اش را به حکمرانی به سبک خفقان چینی پنهان کند و قبلا موارد مشابهی مثلا در غبطه به دستاوردهای کره شمالی از یکی دیگر از رقبای سر سخت اش در آن روزنامه وزین! دیده شده است.
جهش اقتصادی چین در دوهه ی گذشته که آنرا به یک قدرت اقتصادی و رقیبی برای آمریکا تبدیل کرده است، آنرا به الگویی جذاب برای کشورهای در حال توسعه بدل می سازد. اما نکته جالب اینجاست که این قبیل ستایش ها و تمجید هایی که از سوی این جماعت کارشناس - نمای زرد! بر می خیزد، معمولا به خاطر این پیشرفت اقتصادی، که اتفاقا در سایه ی سیاستهای لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد بدست آمده است، نیست. بلکه ستایش از سیستمی ست که توانسته سیاست های یکدست سازی فرهنگی، عقیدتی و سبک زندگی و همچنین کنترل شهروندان را در غایت خود به اجرا در آورد. در واقع آنچه این جماعت و همفکرانشان از چین می ستایند موفقیت آن در ساکت کردن مخالفان و دگر اندیشان، از بین بردن تنوع و مهندسی و کنترل جزئی ترین شئون جامعه و از همه مهمتر یکدست‌کردن و تک صدا کردن آن است.
جالب تر اینکه در پس این ابراز علاقه و شیفتگی به"رویای چینی"، در حقیقت نوعی اعتراف به شکست نیز وجود دارد. شکست در پیاده سازی شیوه های مشابه در این جغرافیا و بر ساختن انسان ایرانی- اسلامی مطابق الگو های ایدئولوژیک مورد نظر. دیگر بر کسی پوشیده نیست که حاصل ۴۰ سال سیاستهای نهادهای رسمی- دولتی و نهادهای ارزشی عریض و طویل که از بودجه های کلان بیت المال بهره مند هستند نه در حوزه آموزش، و نه در حوزه فرهنگ و سیاست آنچنان که باید مورد رضایت حاکمان نیست و با ایده آل های انها فاصله ای شگرف دارد. به این بیفزایید بگیر و ببند های امنیتی را که علی رغم ایجاد فشار بسیار اما بر شدت مقاومتها نیز افزوده است. با این وجود، با در نظر گرفتن این قبیل ستایشها از طرف افراد نزدیک به قدرت و نیز زمزمه هایی که در خصوص یکدست کردن ساختار قدرت به گوش می رسد، به نظر می آید هسته اصلی قدرت همچنان سودای یکدست سازی را در سر دارد.
البته نگاهی به تاریخ این سرزمین نشان می دهد که حاکمان فعلی تنها کسانی نبوده اند که این سودا را داشته اند، از یکدست سازی از نوع حزب رستاخیز گرفته تا بسیار قبل تر از آن نمونه ی حکمرانان غیر ایرانی، حاکمان چنین خیالی را در سر داشته اند. اما به گواه همان تاریخ هیچکدام موفق نبوده اند! این تنوع فکری، فرهنگی و سبک زندگی ویژگی هویتی جامعه ایرانی و باز مانده از تاریخ و جغرافیای کهن این سرزمین است و به نظر می رسد به آسانی قابل زدودن نیست. در بهترین حالت این سیاستها منجر به ایجاد یک جامعه با وجهه ی عمومی و خصوصی دوگانه نظیر آنچه کم و بیش امروز رخ داده است می شود.
نکته قابل تامل در خصوص الگوی چینی اما این است که بد نیست تحلیلگران و کارشناسان محترم علاوه بر ستایش اینکه مثلا همه ی افراد در چین حق رای دادن ندارند و تنها افراد عضو حزب کمونیست می توانند رای دهند و عضویت در حزب هم نیاز به بررسی صلاحیت دارد( چیزی شبیه نظارت استصوابی خودمان) ؛ سایر سیاستهای چین در این دو دهه را نیز در نظر بگیرند. مثلا اینکه چین با تمام کشورهای دنیا از قلب آفریقا تا اروپا و آمریکا روابط سیاسی و اقتصادی دارد و حتی با رقیب سر سختش، آمریکا نیز چنین روابطی را حفظ می کند. سیاست خارجی اش مبتنی بر عدم ایجاد تعارض منافع در مناطق مختلف با سایر قدرتها بوده و منافع خودش در سایر کشورها را نه با نفوذ شبه نظامیان که با سیاست های اقتصادی پیش می برد. به جای ارسال سیل پناهندگان یا نخبگان فراری، لشکر دانشجویانش را که اغلب بورسیه هستند برای انتقال تکنولوژی به بهترین دانشگاهها و پژوهشگاههای دنیا می فرستد تا پس از کسب آخرین دستاوردهای علمی آنرا به کشور انتقال دهند و البته بسیار نکات مثبت دیگر.
بر این مبنا باید گفت این "رویای چینی" با روایتی که این گروه به آن دلبسته است، همانقدر که وسوسه انگیز هست آنچنان که از نامش نیز پیداست، به همان میزان شکننده است!

🆔 @jameeno
#الف

🔸معامله ناممکن !

▫️شورای سردبیری: نشانه‌هایی هست که درک بی‌فرجام بودن استراتژی امنیت ملی کشور، به آرامی حکومت را به مسیر اندیشیدن به تغییراتی در این استراتژی کشانده است.انعکاسات این درک البته در اشارات به صلح‌های تاریخی نیست وبیشتر در کاهش تحرک منطقه‌ای مشاهده میشود: هم جلوگیری از وقوع رویارویی بیموقع به نفع انتخاب مجدد ترامپ، وهم فرصت دادن به شکل گیری نهایی تغییرات سیاسی در کشور همسایه یعنی عراق ؛ وقفه‌هایی تاکتیکی. (این مورد دوم را در الف "کشتی و شطرنج" در ۱۴ فروردین توصیه کرده بودیم)

این وقفه‌های تاکتیکی چه جایگاهی در فرجام موقعیت امنیتی دارند؟ به قول امروزیها "تقریبا هیچ!" علتش روشن است: اگراستراتژی ناقص و اشتباه باشد، تاکتیکها فارغ از درست یا غلط بودن شان تاثیری ندارند؛ در مسیرمقصد اشتباه، مهم نیست که از اتوبان بگذریم یا کوره راه. به مقصد نخواهیم رسید.

وقفه تاکتیکی فقط در ذهن کشتیبانان حکومت به عنوان مسیر پیش‌رو سلطه نیافته و تحلیلگرانی هم که به بی‌تناسبی استراتژی امنیت ملی کشور وقوف ندارند به راه حلهای تاکتیکی متوسل میشوند. همانند آن اشاره به یک صلح‌در تاریخ اسلام، یک تحلیلگر ایرانی هم به سراغ تاریخ رفته و با اشاره به سیاست تنش‌زدایی شرق و غرب در جریان جنگ سرد(موسوم به detente) پیشنهاد اعمال دتانت در رابطه ایران و ایالات متحده داده است. هفته گذشته هم تحلیلگر آمریکایی آلبرت‌ولف که او نیز از تاریخ الهام گرفته در فارین‌پالیسی پیشنهاد فنلاندیزه شدن عراق بین ایران و ایالات متحده داده است. فنلاندی‌کردن ،اشاره به توافق تاریخی پایان جنگ دوم بین شرق و غرب دارد که براساس آن قرار شد دوطرف که در تمام اروپا با هم روبرو بودند رقابتهای جنگ‌سرد را در فنلاند نداشته باشند. ولف پیشنهاد کرده ایران و آمریکا توافق کنند درصحنه عراق رقابت نکرده وتنشی ایجادنکنند.

چنین پیشنهادهایی فارغ از عملی بودن و اینکه حاصل اعمال آنها به نفع یکی از طرفین است در قالب کاملا تاکتیکی قرار میگیرند. تحلیلگر آمریکایی با توجه به اهرمها‌ و تواناییهای ایران در عراق و آسیب‌پذیری نسبی نیروها و منافع ایالات متحده در این کشور، خواستار انتزاع عراق از سفره گسترده تقابل دوجانبه شده است. او انجماد رویارویی در عراق را پیشنهاد میکند و تحلیلگر ایرانی انجمادتقابل در روابط فیمابین. درواقع، انعقاد یک وضعیت شبیه جنگ سرد، که هر یک از آن به طریقی سود میبرند.

اما هردو پیشنهاد یک مشکل دارند: در چارچوب یک استرتژی دارای مبانی‌نظری و متقارن قرار ندارند. به واقع هردو خواستار ورود به عملی هستند که با مجموعه ای از سایر اعمال طرفین همخوانی و همسویی ندارند، و هر کدام فقط مشکل یک طرف را به صورت محدود برطرف میکند. به آنها گریزگاه‌های تاکتیکی نام میگذاریم. در جریان دتانت نیز قرار نبود با تنش‌زدایی رقابت دوطرف پایان یابدو هدف فقط جلوگیری از تقابل‌آخرالزمانی(جنگ اتمی‌ناخواسته) و تنها دستاورد واقعی آن پیمان ‌سالت بود که خطر رویارویی ‌‌اتمی را کاهش میداد. توافق فنلاند هم چیزی شبیه همان بود در ابعادی کوچکتر؛ یک اقدام تاکتیکی در شروع دوران جنگ سرد.

هرگونه راه ایرانی برون‌رفت از وضعیت حاضربایدجامع باشد. نمیتوان گفت فرهنگ تنش زدایی با آمریکا را توسعه بدهیم تا مشکلمان با ایالات متحده برطرف شود. نمیتوان با ایالات متحده در تنش‌زدایی بود و در آمریکای جنوبی با مخالفان آن وارد اتحاد شد، نمیتوان سایه اسرائیل را روی دیواربین دوطرف ندید، و نمیتوان در همه نقاط داغ خاورمیانه خود را مقابل آمریکاییها و متحدان آنها یافت و حرف از تنش‌زدایی با آن زد. اینها، اجزای مهم استراتژی فعلی هستند.

چطورمیتوان از این وضعیت بغرنج بیرون آمد؟ این پرسشی است که بسیاری در ایران اراده و یا جربزه پاسخ مستقیم آن را ندارند: حکومت پرسش را پنهان میکند، ناظران از پاسخی عمقی طفره میروند. پاسخ این است که با بازتعریف استراتژی امنیت ملی‌کشور که اشتباه و با انحراف‌نظری شکل گرفته است؛ میهن ما کشوری است که موقعیت ژئوپلتیک و سازه‌های‌امنیت ملی‌اش برای ورود به هر تخاصمی شکل نگرفته است. امکان حیات بالنده برای کشور در قرون جدید، همواره برای یک #ایران_نامتخاصم بیشتر فراهم بوده است تا یک ایران متخاصم و همین اصل باید مبنای نظری استراتژی امنیت ملی آن قرار گیرد. یعنی باید قرار میگرفت! این کیفیت حداقل از دوران جنگهای ایران و روس برقرار بوده است.تصویر اسطوره‌ای آن شیر روی پرچم را باید با نقش یک خارپشت عوض میکردند! به جای اسطوره و ایدئولوژی،باید واقعیت بیرون و خرد درون را به عنوان خمیرمایه استراتژی امنیت ملی به کار میگرفتند.

جامعه‌نو درباره این استراتژی‌امنیت ملی، استراتژی #خارپشت، بسیارنوشته و دیگر اطاله کلام نمیدهیم. فقط باید تاکیدکرد هیچ تغییر تاکتیکی نمیتواند استراتژی اشتباه را اصلاح کند. دیوارکج را، تغییرمصالح راست نمیکند!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸 آگهی های ترحیم؛ نماد زن کشی

🖌مژگان باقری - معلم

▫️ پرسش اول: فلسفه وجود این تعداد نام مردانه در آگهی ترحیم چیست؟

پرسش دوم: چرا در آگهی ترحیم یک زن، به جای عکس او گل می گذارند؟

شاید در نگاه اول این سوال ها مسخره و فانتزی به نظر برسد. شاید بگویید در مقابل این همه خشونتی که از طرف جامعه و حکومت به زنان اعمال می شود تمرکز بر روی آگهی ترحیم یک کار بیهوده است که صرفا از طرف فمینیست های رادیکال مطرح می شود. ولی باور کنید این سوال ها بسیار اساسی است. این آگهی های ترحیم، تابلوی تمام نمای "زن کشی" در فرهنگ ماست. چرا که قوانین زن کشی به طور خلاصه و مفید در آنها بیان شده است.

چهره ی زن نباید در آگهی چاپ شود چرا که زن، ناموس مردانی است که نامشان در همان آگهی ترحیم آمده است و غیرت آنها اجازه نمی دهد عکس ناموسشان چاپ شود حتی اگر این ناموس، مرده باشد!

در فرهنگ ما زن متعلق به خودش نیست بلکه متعلق به پدرش، شوهرش، برادرش، پسرش، عمویش، دایی اش، دامادش و بقیه مردان فامیل است که دیگر جایی برای چاپ نامشان در آگهی نبوده است وگرنه نام پسرخاله ها، پسرعمه ها، پسر دایی ها و احتمالا مردان همسایه هم چاپ می شد!

شاید بگویید این اسامی مردانه در آگهی ترحیم یک مرد هم چاپ می شود اما پرسش این است که چرا از بین این همه فامیل نسبی و سببی حتی یک نام زنانه نیست؟ چرا حداقل نام مادر فرد درگذشته به حرمت اینکه او را به دنیا آورده و بزرگ کرده چاپ نمی شود؟ آیا دختر و خواهر و مادر فرد درگذشته جزء فامیل او محسوب نمی شوند؟ آیا دایی و عموی فرد درگذشته از مادر یا دختر و خواهر او عزادارترند؟
اینها اتفاقی نیست. مردان توافق کرده اند که نام زنان حذف شود، که عکس زنان حذف شود، چون زن، ناموس آنهاست و مرد باغیرت، نام و عکس ناموسش را در معرض دید همگان قرار نمی دهد.

این تفکر، مقدمه و زمینه ساز خشونت علیه زن می شود. این تفکر، خود را مالک بدن رن می داند. این تفکر به خود اجازه می دهد به جای زن تصمیم بگیرد و در صورت سرپیچی زن، او را آزار و شکنجه دهد و حتی او را بکشد. تفکری که تحمل چاپ عکس زن در آگهی ترحیمش را ندارد چطور می تواند به رن اجازه دهد برای بدنش و برای زندگیش تصمیم بگیرد؟!

این آگهی های ترحیم، نماد فرهنگ مرد سالاری در کشور ما هستند بنابراین قبل از آنکه به حکومت بتازیم، قبل از آنکه قانون را مقصر بدانیم، قبل از آنکه دین را منشا بسیاری از بدبختی ها معرفی کنیم بیایید صادقانه به این پرسش پاسخ دهیم که اگر زنی از اعضای فامیل فوت کند آیا جرات داریم عکسش را بر روی آگهی ترحیمش و حتی سنگ قبرش چاپ کنیم؟ آیا می پذیریم که به اندازه یک لشکر نام مردانه پشت اسمش ردیف نکنیم؟!

مقابله با فرهنگ مردسالاری کاری سخت، پرچالش و زمان بر است و هر کس که از این فرهنگ رنج می برد و در آرزوی آینده ای برابر و انسانی است باید به اندازه توان خود، سهمش را بپردازد.

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/wo-05-27
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🖌سیدعلی هاشمی

🔺نقشِ «قدرتِ بی‌قدرتان» در «شکستنِ طلسم وحشت»

▫️«حاکمان مستبد چون خوب‌اند نمی‌روند. می‌روند چون چارۀ دیگری ندارند؛ چون نبرد بر سر تصور آینده را باخته‌اند؛ چون میلیون‌ها نفر از هم‌وطنانشان توانسته‌اند رؤیای جهانی دیگر را در سر بپرورانند.» (دورفمن، آریل. شکستن طلسم وحشت. (ترجمه زهرا شمس). تهران: نشر کرگدن)

«زیرِ لایۀ به‌ظاهر به‌سامانِ زندگی در چنبرۀ دروغ، آن سپهرِ پنهانِ زندگیِ واقعی با اهداف واقعی‌اش غنوده است. در همین سپهر است که می‌توان گفت و شنید و ارتباط برقرار کرد.» (هاول، واتسلاف. قدرت بی‌قدرتان. (ترجمه: احسان کیانی‌خواه). تهران: نشر نو)

وقتی جملاتِ «دورفمن» را خواندم انگار نتیجۀ توصیۀ هاول به «زندگی در دایرۀ حقیقت» برایم مرور شد. این‌که شاید نخستین قدم برای پیروزی بر حاکمِ مستبد و حاکمیتِ استبدادی، همین تصورِ آینده و پروراندنِ رؤیایی دیگر است.

همین فکر کردن به چیزی که و جهانی که مطلوب و منطبق با نیازهای جامعه است. منطبق بر «اهدافِ پنهانِ زندگی» و «اشتیاقِ سرکوب‌شدۀ انسان‌ها برای دست یافتن به کرامت و حقوقِ بنیادی‌شان».

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/te-05-28-2
#الف

🔸ایران فقط در عراق نباخته است!

▫️تحریریه جامعه نو: اخیرا یکی از ناظران روابط بین الملل کشور مقاله ای درباره موقعیت ایران در عراق نوشته با عنوان "آیا ایران در عراق قافیه را باخته است؟" که به خوانندگان پیگیرمطالب و مباحث جامعه‌نو توصیه داریم حتما آنرا بخوانند چون هر جمله آن نشانه ای است از به قول نویسنده "باختن قافیه" و حیرت این است که تیتر مقاله هنوز پرسشی است . گویا نویسنده هنوز درباره بازنده بودن شک دارد .واقع آن است آنچه دارایی ایران در عراق پنداشته میشده وهمی بیش نبوده و ایران در کل منطقه به یک بازیگر بازنده تبدیل شده است.ما البته برای دادن چنین حکم سنگینی، نه منتظر اعلام عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در باره خرج کردن ۳۰ میلیارد دلار در سوریه مانده ایم و نه خبر وال‌استریت جورنال در باره خروج بی سرو صدای ایران از سوریه . فقط تاکنون حجم بسیاری از استدلال در باره اشتباه بودن استراتژی منطقه ای کشور در این کانال عرضه کرده ایم که تحت عنوان #خارپشت قابل دستیابی است. با این وجود برخی اجزای مقاله فوقالذکر را نیز مناسب بررسی دوباره مییابیم.

بطور خلاصه نویسنده تغییر نخست وزیر عراق را به منزله باخت ایران و برد آمریکا و نیروهای‌ضد ایران دانسته و علل آنرا که از تفرق نیروهای شیعی و فساد گسترده آنها ونادرستی روشهایشان و اشتباهات تاکتیکی ایران در برمیگیرد برشمرده است. همه حرفهایش هم دربست درست است الا اینکه اشتباهات ایران را تاکتیکی دانسته و مثل بسیاری دیگر از ناظران همکلاس خودش نظری به استراتژی منطقه ای ایران نینداخته است. این امر معمولا چندعلت دارد.یاعملگرایانه و جهادی مسلک درکی از اهمیت استراتژی ندارند، یا از اخم واضعان این استراتژی میترسند، و یا اینکه صحت آنرا آنقدربدیهی و اثبات شده میدانند که در فهرست کردن علت ناکامیهای ایران به فکرشان نمیرسد ممکن است آب از سرچشه گل‌آلود و کار از سنگ‌بنا خراب باشد. به ذهن راه نمیدهند که علت این ناکامیهای پی‌درپی و سرمایه‌گذاری های بی‌بازگشت در نادرستی استراتژی منطقه ای ایران ، و چارچوب‌نظری حفاظت از امنیت ملی ایران در منطقه است .

واقع آن است که بسیاری به عمد خود را به ندیدن موضوع میزنند: حرف زدن در این باره مستلزم جراحی آرائی است که وحی منزل جلوه داده شده‌اند. مثل تقدس تخاصم در برابر پذیرش و یا بار کردن وظایفی بر گرده ایرانیان در عرصه جهان که هیچ مبنای منطقی ندارند مگر آنها را رسالتی‌ از جانب خداوند برای ملت ایران فرض کنیم مثل دفاع عملی از حقوق مستضعفان اقصی نقاط دنیا. اینها ، مصالح و ابزاری هستند که یک استراتژی اشتباه را با آن شکل میدهند و توجیه میکنند.

اما به علت بی توجهی ذکر شده نپردازیم و ببینیم تبعات در نظر گرفتن آن از جانب ناظران و تحلیلگران چیست .اولین نتیجه بی نیاز دیدن خود از رجوع به استراتژی کلی منطقه‌ای و چارچوب آن ، توضیح‌دادن هر وضعیتی بر اساس اختصاصات همان وضعیت است . کاملا مثل توضیحات مقاله پیش گفته در باره ناکامی در عراق : ارائه نتایج و پیامدها به عنوان دلایل وقوع ! زدن سرنا از سرگشاد ...

نتیجه ناگزیر دوم ، محروم کردن خود از دیدن بنیانهای سیاست خارجی ، سیاست امنیت ملی ، و مبادلات اقتصادی خارجی به عنوان یک منظومه در هم تنیده و دارای منطق درونی است. این بی توجهی ، ما را کور و رفتارمان را پر آسیب و فاقد منطق و مواضعمان را غیر قابل دفاع میسازد. غالبا دیده میشود که عده‌ای بر نظام خرده میگیرند که مثلا چرا در مقابل سرکوب مسلمانان چین ساکت است و حامیان سیاستهای خارجی نظام پاسخی ندارند و یا پرسیده میشود که چرا پوتین در سوریه چشم بر حمله اسرائیل بر نیروهای ایران میبندد و کسی توضیح قابل قبول ندارد. همه اینها حاصل همان فقدان عقلانیت ملی در طراحی چارچوب استراتژی سیاست خارجی و امنیت ملی است.

باید در مقابل هر سخنران یا نویسنده ای که درباره موقعیت منطقه ای ایران سخن میگوید، ابتدا درخواست توضیح و تبیین استراتژی سیاست منطقه ای کشور و انتظارتوضیح بر مبانی عقلانی و منطبق بر منافع و برخوردار از منطق درونی داشت . بدون آن ، تا روزی که در خانه خود غافلگیر شویم "باختن قافیه" در همه گوشه های این جهان، از کشورهای آمریکای لاتین گرفته تا مرکز آفریقا و در کشورهای منطقه ادامه خواهد داشت. محقق بایدجرات کند نگاه فرقه‌ای به منطقه ، رویکرد سیاست خارجی ، و منطق استراتژی امنیت ملی را به چالش بکشد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸اندر حکایت پروتکل ها...

🔻سبحه بر کف، توبه بر لب، دل پر از ذوق گناه معصیت را خنده می‌آید ز استغفار ما

🖌هاجر داهیم

▫️مشاهدات عینی از یکی از دانشگاه های علوم پزشکی برتر کشور ، دانشکده داروسازی:
گرمی و خشکی هوای شهر نیاز به استفاده از کولر را در فضاهای بسته دوچندان نموده است و دانشکده داروسازی در ابتکاری منحصر به فرد و عجیب چند سالی هست تعدادی کولر آبی مستعمل را در فصل گرم سال در راهروهای دانشکده جهت برودت بیشتر هوا قرار می دهد، که نه تنها برودت ایجاد نمیکند بلکه بواسطه سیرکوله کردن هوای داخل، موجبات انتقال ذرات آلوده هوا و هوای آلوده آزمایشگاه ها بویژه آزمایشگاه های شیمی که با حلال های آلی خطرناک سر و کار دارند میشود. امسال مشکل کرونا هم اضافه شده است که در نتیجه تاکید فراوان برسیستم تهویه مناسب به منظور جلوگیری از انتقال ویروس است. وجود این کولرها در فضای بسته سرعت انتشار ویروس را نیز افزایش خواهد داد. ولی هم چنان علی رغم تذکرات اهالی فن و ایجاد مشکلات حاد و مزمن ریوی که در سنوات گذشته و در غیاب کرونا دامنگیر افراد شده است و عدم توجه به کارسینوژنیک بودن ذرات آلوده متاسفانه مسئولین وقعی نمی نهند. امسال مساله ویروس کرونا نیز مزید بر علت شده است و عجیب اینکه نه تنها پروتکل های نوشته شده اجرایی نمی شوند به دلیل جالب ایجاد هزینه !!!! ظاهرا تنها مطاع بدون هزینه جان انسان است.
دانشگاه مهد علم و فرهنگ این روزها وضعیتی اسفبار دارد، کمیته ایمنی فقط وظیفه نظارتی داشته و اجازه فعالیت ندارد و در حقیقت یک نهاد اجرایی نیست و در چنین شرایطی بدون کمترین تمهید مناسب بنا به روال معیوب سابق، دانشجویان تحصیلات تکمیلی در آمد و شدند حتی دانشجویانی که اخیرا کرونا مثبت شده اند نیز آزادانه در آمد و رفتند، تمامی آبدارخانه ها فعال است و کارکنان واساتید غذا هایشان را نیز در محل های مشترک گرم کرده و می خورند و از هفته آتی دانشجویان سایر مقاطع نیز خواهند آمد.
ماسک و دستکش که کالاهایی لوکسند و هرگز در اختیار هیچ یک از کارکنان قرار داده نشدند.
این جا دانشگاه است وای به حال سایر محیط های جامعه...نیاز به پروتکل ها و شعار ها نداریم که این سیستم معیوب تنها به فرهنگ و عمل مبتنی بر تفکر نیاز دارد. وزارتخانه متولی متاسفانه کلامش حتی برای زیر مجموعه های خودش نیز ارزش اجرایی ندارد. با این تفاسیر ظاهرا اصرار بر رسیدن به ایمنی گله‌ای داریم ولی این جا یک ایراد اساسی هم وجود دارد که ظاهرا مورد توجه واقع نشده است:
براساس این مدل برای رسیدن به ایمنی گله‌ای نیاز به ابتلای حداقل شصت درصد مردم اجتناب ناپذیر است.
اما توجه داشته باشید، میزان درگیری در نیویورک با این همه مرگ و میر تاکنون تنها بیست درصد است و لندن حدود هفده درصد یعنی شصت درصد یک فاجعه انسانی رقم خواهد زد. و این رفتار عجیب درکشور ما که به انواع مرگ عادتی دیرینه داریم و طبق آمار سال گذشته بطور متوسط روزانه 41 جان شریف انسان در اثر تصادفات رانندگی از دست رفته است و یک پای ثابت این تصادفات پرایدیست که همچنان برای خریدنش در صف ایستاده ایم!!!!

🆔 @jameeno
#الف

🔸آنجا سازه‌‌‌امنیت‌ملی نیست!

▫️شورای سردبیری: امروز باید به دو درخواست پاسخ دهیم. اولی تقاضای معنی کردن اصطلاح ،"سازه‌های امنیت ملی" است که در یکی از الف‌های پیشین بکار برده بودیم و دومی تقاضای خواننده با وفای دیگری که تحلیل جامعه نو را در باره پنج‌ نفتکشی خواسته که به ونزوئلا رفتند. سعی میکنیم هر دو را با هم پاسخ دهیم.

هنگامی که در سال ۱۹۵۸ چریکهای چپگرا توانستند باتیستا دیکتاتور کوبا را سرنگون و حکومتی کمونیستی در ۹۰ کیلومتری خاک آمریکا برپا کنند ، ایالات متحده نتوانست آن را تحمل کند. در آن دوران آمریکای جنوبی آکنده از دیکتاتوری‌های نظامی وابسته به ایالات متحده و حیاط‌خلوت ایالات متحده و حوزه دریای کارائیب‌قلمرو امنیت ملی آن محسوب میشد. ایالات متحده تاب نیاورد ‌و در پوشش حمله تبعیدیهابه کوبا تهاجم نظامی کرد. اما تهاجم درخلیج‌خوکهاشکست خورد. سپس کوبا با اتحاد شوروی متحد شد و به آن پایگاه استقرار موشک اتمی داد. ایالات متحده این را فهمید و دوباره خونش‌ به جوش آمد . در اوج جنگ سرد ، شرق و غرب تا آستانه جنگ پیش رفتند و سپس مصالحه کردند: شوروی موشکها را از کوبا بیرون برد ، به شرط آنکه آمریکا هم در ترکیه و همسایگی شوروی موشک اتمی مستقر نکند. علیرغم پیچیدگی ، فرمول ساده ای بود : کوبای بسیاردور از اتحاد شوروی ، چسبیده به آمریکا وخار چشم آن بود، اما جزئی از زنجیره دفاعی و امنیتی شوروی نبود و ارزش جنگیدن نداشت. میتوانیم آن را قرارنداشتن کوبا در شمار" سازه‌های امنیت ملی" اتحاد شوروی تعریف کنیم. سازه‌های امنیت ملی ، عناصرماهوی ملی ، متغیرهای‌موثربیرونی ، موقعیتهای‌استراتژیک جغرافیایی ، و یا‌ کیفیات‌ بنیادین حکومتی هستند که ترکیب آنها برج و باروی امنیت ملی را میسازند و در مقابل گردبادهای جهانی مستحکم میکنند. سازه‌امنیت‌ملی را با این تعریف جعل و تدقیق میکنیم.

جالب است که چیزی شبیه ماجرای کوبا برای آمریکا نیز رخ داد.در۱۹۶۸در چک‌اسلواکی که در پیمان ورشو و حوزه امنیت ملی اتحاد شوروی قرارداشت جنبش اصلاحاتی موسوم به بهار‌پراگ شکل گرفت که اتحاد شوروی تاب آن را نیاورد و با۷۰۰ تانک به جمع کردن بساط آن پرداخت. آمریکاییها ترجیح دادند هیچ کاری نکنند: چک اسلواکی مهم و در دل پیمان ورشو بود ، ولی عنصرسازه‌ای‌امنیت ملی ایالات متحده نبود. سازه امنیت ملی ، متغیری است که دربرابر عوامل تاثیر گذار بر آن نمیتوان بی تفاوت بود ؛ متغیری که بتوان از سرنوشت آن بیمناک نبود، سازه امنیت ملی نیست.

حالا وقت آن است که به مطالبه خواننده دیگر بپردازیم که نوشته" ... این شو تبلیغاتی ارسال نفت به یک کشور ورشکسته و بی پول بغیر از مثلن شکستن هیمنه امریکا!چه نفعی برای ملت بیچاره ایران دارد؟اگر ممکن است و اهمیتی دارد؟!تحلیلتون را در کانال بذارید..."

ما البته نمیتوانیم شکسته شدن هیمنه کسی را اندازه بگیریم و در باره میزان نفع ملت ایران و تجارت بنزین و پول و فایده آن برای مردم هم اطلاعات مناسب نداریم، ولی اتحاد ایران و ونزوئلا و کشورهای مشابه ان در آمریکای لاتین را گامی در راه حل مشکلات داخلی و خارجی و تحکیم امنیت کشور و طبق مفهومی که عرضه وتوصیف کرده‌ایم از سازه‌های امنیت ملی ایران نمیدانیم. همانقدر که طولانی شدن تخاصم مابین ایران و ایالات متحده از منطق علیتی قابل قبول دور است، ونزوئلا نیز برای آنکه بخشی از سازه امنیت ملی ما باشد دور است. درست به اندازه دوری کوبا از خاک شوروی یا دوری چک‌اسلواکی از خاک آمریکا. ارزش هزینه هایی که برایش میدهیم به اندازه فایده کسب سرخوشی از بلند یا ضخیم‌ترکردن موی دماغ ایالات متحده در ونزوئلا نیست، چرا که اذیت کردن ایالات متحده در مجاورت خاکش بر امنیت ملی ما نمی افزاید، رسیدن به توافق امنیت منطقه‌ای با ژنرالها و استراتژیستهای آمریکایی (نه تسلیم به تیم‌ترامپ )در مجاورت خاک خودمان براین عنصر مهم میافزاید. این کاری بود که عاقلانه و البته‌ نصفه‌نیمه در فضای دوران پیش از ترامپ و در جهت رفع فشار از روی یک ستون مهم سازه امنیت ملی انجام دادیم: ستونی به نام رفع تخاصم با تعداد هر چه بیشتری از کشورهای مهم جهان.

🆔 @jameeno
🔹 باورهای سبز و دست های خالی


▫️اجلال قوامی / جامعه نو: دست و صورت سوخته ی البرز زارعی روی تخت بیمارستان بی درنگ ما را به دو سال پیش می برد.دوسال پیش شریف باجور فعال زیست محیطی نام‌آشنا با دست های خالی به همراه چند فعال دیگر برای خاموش کردن آتشی که به جان جنگل های مریوان افتاده بود غریبانه جان دادند.حال این روزها در گچساران البرز زارعی، شریف باجور دیگری است که از جان خویش مایه گذاشت تا زاگرس بماند.شریف باجور و البرز زارعی و دیگر دوستداران محیط زیست هر چند دست های شان خالی است اما باورشان سبز است.باور به این حق طبیعی انسان که باید محیط زیستی سالم و پاک داشته باشند.باور به اینکه جنگل ها و مراتع را قربانی سودجویان و کاسبان چوب نکنیم.در میانه ی آتش و دود زاگرس آن طرف تر عده ای هلهله کنان در این روزهای پرآشوب آمریکا در پی کشته شدن جورج فلوید شمع روشن می کنند.سازمان ها و نهادهای عریض و طویلی که مدعی حفاظت از منابع طبیعی هستند،‌کجا هستند که هر سال آتش هم زاگرس را می سوزاند و هم جان سبزاندیشان را.آیا این همه مدعی از داشتن یک هلی کوپتر و بالگرد آب پاش ناتوانند،هر چند که بدهی و کمبود منابع مالی را بهانه می کنند،اما این تمام داستان نیست.شریف رفت و البرز هم با ۷۰ درصد سوختگی روی تخت بیمارستان است.بلوط های زاگرس قدردان آنها هستند.تا شریف باجورها و البرز زارعی ها باشند زاگرس هم هست.

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/Be-06-03
🔸چرا جامعه آمریکا معترض است ؟

▫️تحریریه جامعه نو : این روزها وقایع جاری در شهرهای زیادی در ایالات متحده کنجکاوی بسیاری درباره علل زیربنایی اعتراض و آشوب سراسری به مناسبت قتل وحشیانه یک شهروند سیاهپوست برانگیخته است . چرا در جامعه مرفه و آزاد آمریکا حد بالایی از نارضایتی وجود دارد و اکنون خود را بروز میدهد؟

برخلاف بسیاری ناظران که دستی از دور بر این آتش دارند و رخداد جاری را نیز با عینک سیاسی و به مثابه "نتیجه رفتار یک دولت " میبینند،باید علت را جایی فراتر از صحنه سیاست و در پشت آن ، یعنی سیستم اقتصاد و کارکرد آن جستجو کرد. یک استاد فلسفه سیاسی میگوید تعادل اجتماعی در آمریکا به خاطر نابرابری سیستمیک به هم خورده است.

مایکل سندل که استاد فلسفه سیاسی در هاروارد است و موصوعات داغ اخلاق و سیاست را مورد بررسی قرار میدهد در این گفتار میگوید ایالات متحده از یک اقتصاد مبتنی بربازار به یک جامعه مبتنی بر بازار تبدیل شده است . این انتقال‌ در حدی است که منطقا میتوانیم بگوییم میزان درک تجربی آمریکاییها از حیات مشترک مدنی در ایالات متحده وابسته به این است که چقدر پول دارند و اوضاع مالی‌شان چگونه است . او به سه موضو‌‌‌ع میزان دسترسی به تحصیل، دسترسی به عدالت ، و میزان نفوذ سیاسی به عنوان مثالهای کلیدی این وابستگی اشاره کرده است. سندل در این گفتار از متفکران جامعه آمریکا میخواهد صادقانه فکر کنند آیا در جامعه کنونی چیز دیگری هم برای فروش در بازار باقی مانده است یانه.

🆔 @jameeno

🔻نسخه کوتاه‌شده این گفتار به زبان اصلی ذیلا به همراهان تقدیم می‌شود.

http://go.ted.com/7MAr5A