منتشر شد
«سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
پشت پردهٔ عملیات پنهانی اینتلیجنس سرویس در خاورمیانه
استیون داریل
ترجمهٔ محسن اشرفی
نقش بریتانیا و وابستگان داخلی آن در تحولات ایران، بهویژه در کودتای ۲۸ مرداد، همواره مورد توجه اما پوشیده در لایهٔ ضخیم پنهانکاری سازمان جاسوسی و وزارت خارجهٔ این کشور بوده است. استیون داریل در این کتاب تصویری ترسیم میکند از آنچه در مورد خاورمیانه طی نیمهٔ دوم قرن بیستم در هزارتوی سرویس جاسوسی و وزارتخارجهٔ بریتانیا گذشت. در پرتو این روایت تازه، میتوان پروندهٔ کودتا بودن ماجرای ۲۸ مرداد را بازخوانی کرد و شاید بتوان آن را برای همیشه بست: کودتا رخ داد، چون ایرانیان بر حفظ اختیار بر منابع نفتی خود اصرار ورزیدند، و بریتانیا هم برای شریک کردن آمریکا در برانداختن دولت ملی بهناچار حاضر شد سهم عمدهای از نفت ایران را به شرکتهای آمریکایی بدهد.
▫️بخشی از کتاب
🆔@jameeno
«سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
پشت پردهٔ عملیات پنهانی اینتلیجنس سرویس در خاورمیانه
استیون داریل
ترجمهٔ محسن اشرفی
نقش بریتانیا و وابستگان داخلی آن در تحولات ایران، بهویژه در کودتای ۲۸ مرداد، همواره مورد توجه اما پوشیده در لایهٔ ضخیم پنهانکاری سازمان جاسوسی و وزارت خارجهٔ این کشور بوده است. استیون داریل در این کتاب تصویری ترسیم میکند از آنچه در مورد خاورمیانه طی نیمهٔ دوم قرن بیستم در هزارتوی سرویس جاسوسی و وزارتخارجهٔ بریتانیا گذشت. در پرتو این روایت تازه، میتوان پروندهٔ کودتا بودن ماجرای ۲۸ مرداد را بازخوانی کرد و شاید بتوان آن را برای همیشه بست: کودتا رخ داد، چون ایرانیان بر حفظ اختیار بر منابع نفتی خود اصرار ورزیدند، و بریتانیا هم برای شریک کردن آمریکا در برانداختن دولت ملی بهناچار حاضر شد سهم عمدهای از نفت ایران را به شرکتهای آمریکایی بدهد.
▫️بخشی از کتاب
🆔@jameeno
👍10❤4
#الف
🏷 وسط لحاف!
🖊تحریریه جامعهنو:
انگلیسیها خیلی ناکَس و نامرد و شارلاتان هستند، به دلایل زیاد! میخواهند همیشه برنده باشند و هیچوقت نبازند و هزینۀ اشتباهاتشان را نیز دیگران بدهند. یک نمونۀ این ناکَسی، همین انداختن هزینۀ اشتباه به دوش دیگران است. انگلیسیها برای نامیدن کسی که دیگران او را جلو میاندازند تا در بروند یا تاوان گناهشان را بدهد چندین عنوان دارند. گاهی به آن «scape goat» (بز فرار) میگویند که معنی تحتاللفظی آن قربانی است و عنوانی برگرفته از اعتقادات یهودیان است. خاخامها گناهان اشخاص را در گوش یک بز میگویند و او را در بیابان رها میکنند تا وحوش آن را همراه با گناهان گفتهشده به گوشش بخورند و رفع گناه شود. معنای سیاسی آن کسی است که مسئولیت یک اشتباه را میپذیرد تا شخص مهمی هزینۀ سیاسی ندهد؛ مثلاً در جریان حمله به عراق در دوران بوش و بلر، انگلیسیها برای جور کردن بهانۀ تهاجم، این داستان را ساختند که صدام میتواند روی انگلیس بمب شیمیایی بیندازد و برای آنکه بتوانند از زیر این دروغ در بروند، آن را از زبان یک کارشناس سلاح شیمیایی به نام دکتر دیوید کلی در گزارش آوردند و یک دستیار تونی بلر هم برای آنکه به قول خودش گزارش را سکسیتر کند، زمان شیمیایی شدن شهرهای انگلیس را از لحظۀ تصمیم صدام به پرتاب، ۴۵ دقیقه انتخاب کرد. وقتی معلوم شد صدام هیچ سلاح شیمیایی در اختیار نداشته، آن ادعا را گردن دکتر کلی انداختند و فردای آن روز او را در جنگلی نزدیک خانهاش خودکشی کردند و آن دستیار هم استعفا کرد. یک «scape goat» واقعی و عالی!
اما فقط این اصطلاح را ندارند. حداقل چهار اصطلاح دیگر هم دارند که معانی آنها چیزهایی شبیه پسر شلاقخور، نفر زمینخور، عمۀ مقصر و خر بارکش است و زمانی به کار میروند که کسی اشتباه میکند و دنبال کسی میگردد که گناه را به گردن او بیندازد. در عوض ایرانیها برای چنین شخصی فقط یک اصطلاح دارند: بلاگردان!
علت نبود یا کمبود معادلی برای بلاگردان در زبان فارسی، کمتر نامرد بودن ایرانیان است. اگر اشتباهی کنند و زیانی حاصل شود، خودشان گردن میگیرند و دنبال بلاگردان نمیگردند؛ البته حکومت چون کمتر به ایرانیها شبیه است از این روشِ گریز از مسئولیت زیاد استفاده میکند. بلاگردانِ خروجِ غارتگرانۀ ۳/۲میلیارد دلار از کشور، یک شرکت پخش چای است؛ بلاگردان قتلهای زنجیرهای سعید امامی و اشتباه درآمدن سیاست منطقهای کشور، نفوذیها!
این آخری، اوج ریاکاری و قبول نکردن مسئولیت است: انداختن تقصیر به گردن اشخاص مجهول! یک نمونۀ دنبالهدارِ دیگر برجام است که مجلسِ کشور آن را به دلیل معلوم در بیست دقیقه تصویب کرد، اما گناه مشکلاتی که در اجرای آن پیش آمد و حتی حماقت ترامپ به عهدۀ ظریف گذاشته شد و با جنجال زیاد، او بلاگردان دیگران در رفتن به مسیر سازش و برجام شد.
حالا که کلهپاچۀ انگلیسیها را بار گذاشتهایم، یک اصطلاح دیگرِ پدرسوختهبازیِ آنها را هم بگوییم بد نیست: «فرار به جلو» که کاربرد عامیانۀ آن دررفتن از پاسخگویی با مغلطه کردن و سفسطهگری پیشاپیش است! معنای اینیکی آن است که وقتی میدانیم گاف دادهایم و یکی دیگر باید برود هزینۀ آن را بپردازد، پیشاپیش فضایی میسازیم که بتوانیم آن پرداخت جریمه را حاصل نادانی، کمهوشی، کارنابلدی و حتی خیانت و ساختوپاخت و معاملۀ اشتباه او اعلام کنیم و خودمان را برهانیم. شگردی است که همۀ ما بلدیم. وقتی به عللی خودمان نزد قاضیِ راهنمایی و رانندگی نمیرویم که به مبلغ بالای جرائم رانندگی پر خطای خودمان اعتراض کنیم و همسرمان را میفرستیم، صبح به او میگوییم حواست را جمع کن و خوب حرف بزن که مبلع را کم کنی و عصرِ همان روز میگوییم اشتباه کردم تو را فرستادم. خودم رفته بودم ۹۰درصد تخفیف میگرفتم!
مثال تروتازۀ سیاسیِ آن همین برجام دوم است که گویا در پیش داریم. حتی اگر آن بالا علناً همهچیز را بنویسد و دست مذاکرهکننده بدهد، اینها که در خیابان مرده باد میگویند و اعتراض دارند به خانه فرستاده نخواهند شد. تا پایان و بعد از پایان میمانند و بلندگوهایشان کار میکند.
چرا؟ چون باید فرار به جلو کرد: آن نتیجه که به دست آید و گویا از الآن معلوم است، آشی است با یک وجب روغن، باید گردن یکی بیفتد که مسئول پدید آوردن عاقبت نیست! قربانی آن است و بلاگردان آن. باید از الآن تا پایان کار، یکسره فحشش داد که اصلاً چرا میخواهد برای مذاکره برود جلو، که بعد از برگشتن هم معلوم شود نهی شده بود و باید فحش بخورد!
نمیدانم انگلیسیها معادلی برای «وسط لحاف خوابیدن» دارند یا نه. اگر ندارند باید این حکمت را از ما یاد بگیرند، چون در آن هم فرار به جلو است و هم فرار از نتیجه!
🆔@jameeno
🏷 وسط لحاف!
🖊تحریریه جامعهنو:
انگلیسیها خیلی ناکَس و نامرد و شارلاتان هستند، به دلایل زیاد! میخواهند همیشه برنده باشند و هیچوقت نبازند و هزینۀ اشتباهاتشان را نیز دیگران بدهند. یک نمونۀ این ناکَسی، همین انداختن هزینۀ اشتباه به دوش دیگران است. انگلیسیها برای نامیدن کسی که دیگران او را جلو میاندازند تا در بروند یا تاوان گناهشان را بدهد چندین عنوان دارند. گاهی به آن «scape goat» (بز فرار) میگویند که معنی تحتاللفظی آن قربانی است و عنوانی برگرفته از اعتقادات یهودیان است. خاخامها گناهان اشخاص را در گوش یک بز میگویند و او را در بیابان رها میکنند تا وحوش آن را همراه با گناهان گفتهشده به گوشش بخورند و رفع گناه شود. معنای سیاسی آن کسی است که مسئولیت یک اشتباه را میپذیرد تا شخص مهمی هزینۀ سیاسی ندهد؛ مثلاً در جریان حمله به عراق در دوران بوش و بلر، انگلیسیها برای جور کردن بهانۀ تهاجم، این داستان را ساختند که صدام میتواند روی انگلیس بمب شیمیایی بیندازد و برای آنکه بتوانند از زیر این دروغ در بروند، آن را از زبان یک کارشناس سلاح شیمیایی به نام دکتر دیوید کلی در گزارش آوردند و یک دستیار تونی بلر هم برای آنکه به قول خودش گزارش را سکسیتر کند، زمان شیمیایی شدن شهرهای انگلیس را از لحظۀ تصمیم صدام به پرتاب، ۴۵ دقیقه انتخاب کرد. وقتی معلوم شد صدام هیچ سلاح شیمیایی در اختیار نداشته، آن ادعا را گردن دکتر کلی انداختند و فردای آن روز او را در جنگلی نزدیک خانهاش خودکشی کردند و آن دستیار هم استعفا کرد. یک «scape goat» واقعی و عالی!
اما فقط این اصطلاح را ندارند. حداقل چهار اصطلاح دیگر هم دارند که معانی آنها چیزهایی شبیه پسر شلاقخور، نفر زمینخور، عمۀ مقصر و خر بارکش است و زمانی به کار میروند که کسی اشتباه میکند و دنبال کسی میگردد که گناه را به گردن او بیندازد. در عوض ایرانیها برای چنین شخصی فقط یک اصطلاح دارند: بلاگردان!
علت نبود یا کمبود معادلی برای بلاگردان در زبان فارسی، کمتر نامرد بودن ایرانیان است. اگر اشتباهی کنند و زیانی حاصل شود، خودشان گردن میگیرند و دنبال بلاگردان نمیگردند؛ البته حکومت چون کمتر به ایرانیها شبیه است از این روشِ گریز از مسئولیت زیاد استفاده میکند. بلاگردانِ خروجِ غارتگرانۀ ۳/۲میلیارد دلار از کشور، یک شرکت پخش چای است؛ بلاگردان قتلهای زنجیرهای سعید امامی و اشتباه درآمدن سیاست منطقهای کشور، نفوذیها!
این آخری، اوج ریاکاری و قبول نکردن مسئولیت است: انداختن تقصیر به گردن اشخاص مجهول! یک نمونۀ دنبالهدارِ دیگر برجام است که مجلسِ کشور آن را به دلیل معلوم در بیست دقیقه تصویب کرد، اما گناه مشکلاتی که در اجرای آن پیش آمد و حتی حماقت ترامپ به عهدۀ ظریف گذاشته شد و با جنجال زیاد، او بلاگردان دیگران در رفتن به مسیر سازش و برجام شد.
حالا که کلهپاچۀ انگلیسیها را بار گذاشتهایم، یک اصطلاح دیگرِ پدرسوختهبازیِ آنها را هم بگوییم بد نیست: «فرار به جلو» که کاربرد عامیانۀ آن دررفتن از پاسخگویی با مغلطه کردن و سفسطهگری پیشاپیش است! معنای اینیکی آن است که وقتی میدانیم گاف دادهایم و یکی دیگر باید برود هزینۀ آن را بپردازد، پیشاپیش فضایی میسازیم که بتوانیم آن پرداخت جریمه را حاصل نادانی، کمهوشی، کارنابلدی و حتی خیانت و ساختوپاخت و معاملۀ اشتباه او اعلام کنیم و خودمان را برهانیم. شگردی است که همۀ ما بلدیم. وقتی به عللی خودمان نزد قاضیِ راهنمایی و رانندگی نمیرویم که به مبلغ بالای جرائم رانندگی پر خطای خودمان اعتراض کنیم و همسرمان را میفرستیم، صبح به او میگوییم حواست را جمع کن و خوب حرف بزن که مبلع را کم کنی و عصرِ همان روز میگوییم اشتباه کردم تو را فرستادم. خودم رفته بودم ۹۰درصد تخفیف میگرفتم!
مثال تروتازۀ سیاسیِ آن همین برجام دوم است که گویا در پیش داریم. حتی اگر آن بالا علناً همهچیز را بنویسد و دست مذاکرهکننده بدهد، اینها که در خیابان مرده باد میگویند و اعتراض دارند به خانه فرستاده نخواهند شد. تا پایان و بعد از پایان میمانند و بلندگوهایشان کار میکند.
چرا؟ چون باید فرار به جلو کرد: آن نتیجه که به دست آید و گویا از الآن معلوم است، آشی است با یک وجب روغن، باید گردن یکی بیفتد که مسئول پدید آوردن عاقبت نیست! قربانی آن است و بلاگردان آن. باید از الآن تا پایان کار، یکسره فحشش داد که اصلاً چرا میخواهد برای مذاکره برود جلو، که بعد از برگشتن هم معلوم شود نهی شده بود و باید فحش بخورد!
نمیدانم انگلیسیها معادلی برای «وسط لحاف خوابیدن» دارند یا نه. اگر ندارند باید این حکمت را از ما یاد بگیرند، چون در آن هم فرار به جلو است و هم فرار از نتیجه!
🆔@jameeno
👍36😁6❤3
#الف
🏷 سوزن بر بادکنک!
🖊 تحریریه جامعهنو:
درهمشکستن پیدرپی رؤیاها و توهمات حاکمان کشورها از اقبال مردمان آنهاست و این روزها مردم ایران در اوج فلکزدگی، با شادی و امیدواری در حال تماشای له شدن خیالات خام حکومت خود هستند. این دردناک است، اما هنگامیکه حکومتها بر پیمایش مسیرهای غیرعقلانی اصرار میورزند، افتادنشان به چاله و لبۀ پرتگاه شادی و امید میآفریند: حکومت که به اشتباهش پی ببرد، هزینههای ملی کاهش مییابند!
درهمشکستگی ذهنیات حکومت ما در عرصۀ سیاسی بهویژه در منطقه، آشکارترینِ این زمینخوردگیِ عقلیِ حکومت است، اما تصادمات دیگری هم از برخورد حکومت با واقعیت کار جهان هست که کمتر به چشم میآیند، ولی میتوانند اثر چشمگیر داشته باشند. این نوع سر به سنگ خوردنها بیشتر در حوزۀ اقتصادیاند و تازهترینِ آنها را حرفهای آقای ترامپ آشکار ساخته است. او در یک تهدید جدی و آشکار، سازمان بریکس را که در سه چهار سال اخیر تعیینکنندگیِ آن در جهان و پایان دادن به سروری آمریکا توسط آن از دهان سران سیاستِ ناخواندۀ حکومت و تبلیغاتچیهای آنها نمیافتاده، تهدید کرد اگر حرفی از کنار گذاشتن دلارِ ایالاتمتحده در معاملات داخلیِ خود بزنند با یک تعرفۀ صددرصدی در تجارت با ایالاتمتحده روبرو خواهند شد. معنی حرفش این است که اعضای بریکس نهتنها در معامله با بقیۀ جهان، بلکه حتی در معاملات بین خود نیز قادر به کنار گذاشتنِ دلار و تعریف یک واحد ارزی تازه نخواهند بود. بنابراین بریکس (باوجود اعضایی از قدرتمندان اقتصاد جهان) بهعنوان یک پیمان همکاری و اتحادیۀ تجاری فقط میتواند تسهیلگر روابط درونیِ اعضا باشد و نه چیزی بیش.
البته برای ما بهعنوان روزنامهنگار تأسفآور است که جهان هنوز از مقابله با سلطه و زورگوییِ امپریالیسمِ بزرگترین اقتصاد جهان ناتوان است. بر اساس ارزیابی مرکز بررسیهای اقتصاد بینالملل در شورای آتلانتیک، دلار هنوز در جایگاهِ ارز اولِ ذخایر جهانی است و یورو که رقیب آن است هنوز نمیتواند سلطۀ آن را به چالش بکشد. نکتۀ مهم این است که چین میتواند اقتصاد ایالاتمتحده را دچار چالش کند، اما فعلاً منافع تجاریاش اقتضا نمیکند که وارد چنین چالشهایی بشود. کشورهایی با اقتصاد ضعیف مانند ما نیز اصلاً دنبال چنین اوهامی نیستند. حسن اینکه امریکای ترامپ اعلام کرده هر کس در مسیر ایجاد ارز جدید به جای دلار برود با تعرفۀ صددرصدی در تجارت با ایالاتمتحده روبرو خواهد شد این است که تعداد شعاردهندگان ضعیفالبنیه علیه دلار را کاهش میدهد و این ممکن است در اصلاح نگرش حاکمان ایران نیز مفید و وسیلهای برای واقعبین کردن آنها باشد. توان ایران در تأثیرگذاری بر وضعیت دلار آنقدر کم است که بعید است آمریکا حتی توقف این حرفها را در شرایط معاملۀ در حال رخ دادن با ایران بگنجاند. مشاوران ترامپ بر سر باد هوا با کسی معامله نمیکنند، برخلاف حکومت ما که همیشه خریدار قولها و حرفهای بیپایه و هوایی بوده است!
البته قابلذکر است که توپِ پرِ ترامپ برای جهان نیز توان شلیک دائمی نخواهد داشت. ایجاد دیوار تعرفهای، اثرات دوسویه دارد و اثرات مخربِ درازمدتش بر اقتصاد کشوری که غیرمنطقی تعرفهها را افزایش میدهد بسیار سنگین و ماندگار است و شاید کار به جای باریک هم بکشد. بین دو جنگ جهانی، دیوارهای تعرفهایِ مرتفعتر نقش مهمی در گره زدن اقتصاد جهان داشت و در دهۀ هشتادِ قرن پیش فقط قدرت آنکتاد بود که ارتفاع دیوار تعرفهای را به نفع هر دو طرف کاهش داد و آسیبهای احتمالی را برای برخی کشورها به مسیر ملایمی برای توسعۀ اقتصادی از طریق توسعۀ تجارت سوق داد. تعرفهها همواره شمشیر دولبه بودهاند و ترکتازیهای ترامپ هم دوام چندانی نخواهند یافت مگر آنکه جهان برای یک جنگ تازه آماده شود.
حکومت ما بهناچار در کانالهای سیاست و اقتصاد به فکر اصلاح نمرۀ عینک خود افتاده و این سوای تأثیری که شاید بر سرنوشت آن داشته یا نداشته باشد، برای ایران مفید و کاهندۀ زیان خواهد بود. اگر فکر میکند مفید است که ژنرال نقدی در رودخانۀ متلاطم اقتصاد جهان به شعار دادن روی بلم شکسته ادامه دهد و کماکان جامعه را خر فرض کند. اشکالی ندارد این کار را بکند، ولی باید از بردنِ اوهام خود به میزهای مذاکره خودداری کنید. جهان ما را بهتر از خودمان میشناسد!
🆔@jameeno
🏷 سوزن بر بادکنک!
🖊 تحریریه جامعهنو:
درهمشکستن پیدرپی رؤیاها و توهمات حاکمان کشورها از اقبال مردمان آنهاست و این روزها مردم ایران در اوج فلکزدگی، با شادی و امیدواری در حال تماشای له شدن خیالات خام حکومت خود هستند. این دردناک است، اما هنگامیکه حکومتها بر پیمایش مسیرهای غیرعقلانی اصرار میورزند، افتادنشان به چاله و لبۀ پرتگاه شادی و امید میآفریند: حکومت که به اشتباهش پی ببرد، هزینههای ملی کاهش مییابند!
درهمشکستگی ذهنیات حکومت ما در عرصۀ سیاسی بهویژه در منطقه، آشکارترینِ این زمینخوردگیِ عقلیِ حکومت است، اما تصادمات دیگری هم از برخورد حکومت با واقعیت کار جهان هست که کمتر به چشم میآیند، ولی میتوانند اثر چشمگیر داشته باشند. این نوع سر به سنگ خوردنها بیشتر در حوزۀ اقتصادیاند و تازهترینِ آنها را حرفهای آقای ترامپ آشکار ساخته است. او در یک تهدید جدی و آشکار، سازمان بریکس را که در سه چهار سال اخیر تعیینکنندگیِ آن در جهان و پایان دادن به سروری آمریکا توسط آن از دهان سران سیاستِ ناخواندۀ حکومت و تبلیغاتچیهای آنها نمیافتاده، تهدید کرد اگر حرفی از کنار گذاشتن دلارِ ایالاتمتحده در معاملات داخلیِ خود بزنند با یک تعرفۀ صددرصدی در تجارت با ایالاتمتحده روبرو خواهند شد. معنی حرفش این است که اعضای بریکس نهتنها در معامله با بقیۀ جهان، بلکه حتی در معاملات بین خود نیز قادر به کنار گذاشتنِ دلار و تعریف یک واحد ارزی تازه نخواهند بود. بنابراین بریکس (باوجود اعضایی از قدرتمندان اقتصاد جهان) بهعنوان یک پیمان همکاری و اتحادیۀ تجاری فقط میتواند تسهیلگر روابط درونیِ اعضا باشد و نه چیزی بیش.
البته برای ما بهعنوان روزنامهنگار تأسفآور است که جهان هنوز از مقابله با سلطه و زورگوییِ امپریالیسمِ بزرگترین اقتصاد جهان ناتوان است. بر اساس ارزیابی مرکز بررسیهای اقتصاد بینالملل در شورای آتلانتیک، دلار هنوز در جایگاهِ ارز اولِ ذخایر جهانی است و یورو که رقیب آن است هنوز نمیتواند سلطۀ آن را به چالش بکشد. نکتۀ مهم این است که چین میتواند اقتصاد ایالاتمتحده را دچار چالش کند، اما فعلاً منافع تجاریاش اقتضا نمیکند که وارد چنین چالشهایی بشود. کشورهایی با اقتصاد ضعیف مانند ما نیز اصلاً دنبال چنین اوهامی نیستند. حسن اینکه امریکای ترامپ اعلام کرده هر کس در مسیر ایجاد ارز جدید به جای دلار برود با تعرفۀ صددرصدی در تجارت با ایالاتمتحده روبرو خواهد شد این است که تعداد شعاردهندگان ضعیفالبنیه علیه دلار را کاهش میدهد و این ممکن است در اصلاح نگرش حاکمان ایران نیز مفید و وسیلهای برای واقعبین کردن آنها باشد. توان ایران در تأثیرگذاری بر وضعیت دلار آنقدر کم است که بعید است آمریکا حتی توقف این حرفها را در شرایط معاملۀ در حال رخ دادن با ایران بگنجاند. مشاوران ترامپ بر سر باد هوا با کسی معامله نمیکنند، برخلاف حکومت ما که همیشه خریدار قولها و حرفهای بیپایه و هوایی بوده است!
البته قابلذکر است که توپِ پرِ ترامپ برای جهان نیز توان شلیک دائمی نخواهد داشت. ایجاد دیوار تعرفهای، اثرات دوسویه دارد و اثرات مخربِ درازمدتش بر اقتصاد کشوری که غیرمنطقی تعرفهها را افزایش میدهد بسیار سنگین و ماندگار است و شاید کار به جای باریک هم بکشد. بین دو جنگ جهانی، دیوارهای تعرفهایِ مرتفعتر نقش مهمی در گره زدن اقتصاد جهان داشت و در دهۀ هشتادِ قرن پیش فقط قدرت آنکتاد بود که ارتفاع دیوار تعرفهای را به نفع هر دو طرف کاهش داد و آسیبهای احتمالی را برای برخی کشورها به مسیر ملایمی برای توسعۀ اقتصادی از طریق توسعۀ تجارت سوق داد. تعرفهها همواره شمشیر دولبه بودهاند و ترکتازیهای ترامپ هم دوام چندانی نخواهند یافت مگر آنکه جهان برای یک جنگ تازه آماده شود.
حکومت ما بهناچار در کانالهای سیاست و اقتصاد به فکر اصلاح نمرۀ عینک خود افتاده و این سوای تأثیری که شاید بر سرنوشت آن داشته یا نداشته باشد، برای ایران مفید و کاهندۀ زیان خواهد بود. اگر فکر میکند مفید است که ژنرال نقدی در رودخانۀ متلاطم اقتصاد جهان به شعار دادن روی بلم شکسته ادامه دهد و کماکان جامعه را خر فرض کند. اشکالی ندارد این کار را بکند، ولی باید از بردنِ اوهام خود به میزهای مذاکره خودداری کنید. جهان ما را بهتر از خودمان میشناسد!
🆔@jameeno
👍32❤3👏2🔥1🤔1
#الف
🏷 گذر از نارضایتی
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
وقتی سیاستها و برنامههای حکومت، اقشار مختلف مردم را نادیده میگیرد و صرفاً متضمن منافع حکومت است، نارضایتی شکل میگیرد و رشد میکند. شاید مشهودترین نمود این نادیدهگیری در مسائل اقتصادی باشد اما در سالیان اخیر و به خاطر استمرار ناکارآمدیِ حکومت، نادیدهگیریِ مردم و خواست مردم و حقوق مردم در همۀ عرصهها و زمینهها اعم از اجتماعی و فرهنگی و هنری نیز مشهود و ملموس شده است. نادیدهگیری سیاسی نیز جای خود که آبشخور همۀ موارد است.
فارغ از ناکارآمدیِ حکومت، دلیلِ دیگرِ این مشهود و ملموس شدنِ نادیدهگیریها، شکلگیریِ آگاهیِ جمعی و جهان مشترک در افکار عمومی است. به لطف اینترنت و بسترِ شبکههای اجتماعی و رسانههای جمعی، مردم علاوه بر آگاهیِ بیشازپیش از ناکارآمدیِ حکومت، از نادیده گرفتنِ خودشان هم بیشتر آگاه شدهاند و فهمیدهاند که لزوماً ناکارآمدی منشأ مشکلات کشور و ملت نیست بلکه ارادهای روشن و قدرتمند در کار است که نگاه و منافعش با اقشار مختلف مردم نهفقط ناهمخوان و ناسازگار بلکه متضاد است و همین اراده در شکلگیری وضع موجود و ممانعت از تغییر، بیشترین نقش را داشته و دارد.
نادیدهگیریها و آگاهیِ مردم دربارۀ آنها، نارضایتیها را شکل دادهاند و هر چه نادیدهگیریها و آگاهیِ مردم بیشتر شدهاند، اقشار مختلف مردم نیز بیشتر از ناراضی به معترض تبدیل شدهاند. آنچه دربارۀ این روند مشهود است اینکه در سالیان اخیر نمود این اعتراضات مرحلهبهمرحله در رفتار و گفتارِ اقشار مختلفِ معترضان تندتر و صریحتر شده است. با نگاهی به اعتراضات مردم در زمینههای گوناگون، میتوان این نمودِ مرحلهبهمرحله را بیشازپیش دید و رصد کرد و فهمید که جامعه گامبهگام و موعد به موعد و نوبت به نوبت در اعتراض به حکومت تندتر و صریحتر شده است.
نحوۀ مواجهۀ حکومت با نارضایتی مردم، نقش مهمی در مسیر نارضایتیها و مرحلۀ بعدی رفتار مردم داشته و دارد. آنچه در ایران تجربه شده و میشود معمولاً بیاعتناییِ حکومت و بهمحض احساس خطر، سرکوب بوده و هست که منجر شده و میشود که نارضایتی از مرحلۀ نارضایتی عبور کند و اعتراضات مردمی به منصۀ ظهور برسند. اعتراضاتی که باز نحوۀ مواجهۀ حکومت با آنها نهتنها هر بار امید جامعه را به تغییر و پاسخگویی و چارهجویی و التفاتِ حکومت به حل بحرانها و شنیدنِ صدای مردم، ناامید کرده است بلکه موجب شده است که آگاهی و به تبع آن صراحت مردمِ معترض بیشتر شود. شاید بیراه و نادرست نباشد که دربارۀ تحقق مطالبات معترضان از عبارت «عدم تحقق حتی یک مورد» استفاده کرد که این آینۀ دق، در شکلدهی رفتار معترضان بسیار مؤثر بوده است.
شکل رفتار معترضان که دیگر معترض هم نیستند چون بهواسطۀ همان آگاهی جمعی و جهان مشترک دریافتهاند که ارادهای برای حل معضلات و بحرانها و مشکلات نیست و اگر هم ارادهای هست صرفاً معطوف به سرکوب اعتراضات است، بلی شکل رفتار معترضان طبیعتاً بنا به این دلایل و دلایلی که پیشتر ذکر شد و نیز با مشاهدۀ ادامۀ سیاستها و رویکردهای حکومت، تندتر و صریحتر شده است و خواهد شد. حکومت اگر نخواهد صدای معترضان را بشنود...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 گذر از نارضایتی
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
وقتی سیاستها و برنامههای حکومت، اقشار مختلف مردم را نادیده میگیرد و صرفاً متضمن منافع حکومت است، نارضایتی شکل میگیرد و رشد میکند. شاید مشهودترین نمود این نادیدهگیری در مسائل اقتصادی باشد اما در سالیان اخیر و به خاطر استمرار ناکارآمدیِ حکومت، نادیدهگیریِ مردم و خواست مردم و حقوق مردم در همۀ عرصهها و زمینهها اعم از اجتماعی و فرهنگی و هنری نیز مشهود و ملموس شده است. نادیدهگیری سیاسی نیز جای خود که آبشخور همۀ موارد است.
فارغ از ناکارآمدیِ حکومت، دلیلِ دیگرِ این مشهود و ملموس شدنِ نادیدهگیریها، شکلگیریِ آگاهیِ جمعی و جهان مشترک در افکار عمومی است. به لطف اینترنت و بسترِ شبکههای اجتماعی و رسانههای جمعی، مردم علاوه بر آگاهیِ بیشازپیش از ناکارآمدیِ حکومت، از نادیده گرفتنِ خودشان هم بیشتر آگاه شدهاند و فهمیدهاند که لزوماً ناکارآمدی منشأ مشکلات کشور و ملت نیست بلکه ارادهای روشن و قدرتمند در کار است که نگاه و منافعش با اقشار مختلف مردم نهفقط ناهمخوان و ناسازگار بلکه متضاد است و همین اراده در شکلگیری وضع موجود و ممانعت از تغییر، بیشترین نقش را داشته و دارد.
نادیدهگیریها و آگاهیِ مردم دربارۀ آنها، نارضایتیها را شکل دادهاند و هر چه نادیدهگیریها و آگاهیِ مردم بیشتر شدهاند، اقشار مختلف مردم نیز بیشتر از ناراضی به معترض تبدیل شدهاند. آنچه دربارۀ این روند مشهود است اینکه در سالیان اخیر نمود این اعتراضات مرحلهبهمرحله در رفتار و گفتارِ اقشار مختلفِ معترضان تندتر و صریحتر شده است. با نگاهی به اعتراضات مردم در زمینههای گوناگون، میتوان این نمودِ مرحلهبهمرحله را بیشازپیش دید و رصد کرد و فهمید که جامعه گامبهگام و موعد به موعد و نوبت به نوبت در اعتراض به حکومت تندتر و صریحتر شده است.
نحوۀ مواجهۀ حکومت با نارضایتی مردم، نقش مهمی در مسیر نارضایتیها و مرحلۀ بعدی رفتار مردم داشته و دارد. آنچه در ایران تجربه شده و میشود معمولاً بیاعتناییِ حکومت و بهمحض احساس خطر، سرکوب بوده و هست که منجر شده و میشود که نارضایتی از مرحلۀ نارضایتی عبور کند و اعتراضات مردمی به منصۀ ظهور برسند. اعتراضاتی که باز نحوۀ مواجهۀ حکومت با آنها نهتنها هر بار امید جامعه را به تغییر و پاسخگویی و چارهجویی و التفاتِ حکومت به حل بحرانها و شنیدنِ صدای مردم، ناامید کرده است بلکه موجب شده است که آگاهی و به تبع آن صراحت مردمِ معترض بیشتر شود. شاید بیراه و نادرست نباشد که دربارۀ تحقق مطالبات معترضان از عبارت «عدم تحقق حتی یک مورد» استفاده کرد که این آینۀ دق، در شکلدهی رفتار معترضان بسیار مؤثر بوده است.
شکل رفتار معترضان که دیگر معترض هم نیستند چون بهواسطۀ همان آگاهی جمعی و جهان مشترک دریافتهاند که ارادهای برای حل معضلات و بحرانها و مشکلات نیست و اگر هم ارادهای هست صرفاً معطوف به سرکوب اعتراضات است، بلی شکل رفتار معترضان طبیعتاً بنا به این دلایل و دلایلی که پیشتر ذکر شد و نیز با مشاهدۀ ادامۀ سیاستها و رویکردهای حکومت، تندتر و صریحتر شده است و خواهد شد. حکومت اگر نخواهد صدای معترضان را بشنود...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
گذر از نارضایتی
#الف وقتی سیاستها و برنامههای حکومت، اقشار مختلف مردم را نادیده میگیرد و صرفاً متضمن منافع حکومت است، نارضایتی شکل میگیرد و رشد میکند. شاید مشهودترین نمود این نادیدهگیری در مسائل اقتصادی باشد اما در سالیان اخیر و به خاطر استمرار ناکارآمدیِ حکومت، نادیدهگیریِ…
👍20
#الف
🏷 در اعماق!
🖊 شورای سردبیری:
در سوریه و ایالاتمتحده و ایران اتفاقاتی در حال وقوع است که فارغ از سیاست خارجی، در حال متحول کردن چهرهٔ این کشورها از درون است و آثار بلندمدتی بر اقتصاد و اجتماع این کشورها میگذارد. از تازهترین آنها شروع کنیم:
ترامپ در حال دستکاری سازوکارهای دستگاه دولتی ایالاتمتحده است. آنچه واقعاً میکند، مثل آزاد کردن هرگونه بهرهبرداری از خاک آمریکا (استخراج کن عزیزم، استخراج کن!) یا انحلال وزارت آموزشوپرورش یا حتی تصفیهٔ افبیآی در مسیر فاز جدید سلطهٔ نولیبرالی سرمایه بر ایالاتمتحده است. البته نظریهپردازان امامصادقخواندهٔ ما در جنگ قدرت خود در کشور این اصطلاح را از نظر معنا به گند کشیدهاند اما معنایش در دو کلمه، بازپسگیری حقوق عمومی از جامعه و قانونزدایی برای سرمایهداری در توسعهٔ کمی و کیفی آن است. (کاربردش در توضیح اقتصاد ایران اصلاً بیمورد بوده ولی خب..!) ترامپ مأمور زمانه است که با همین سیاست، مقررات دستوپاگیر استخراج معادن را حذف، نهاد ملی آموزشوپرورش را منحل و در قالب انتقامگیری از دشمنان شخصیاش، نهاد ملی اطلاعاتی را (که نقش مهمی در حفظ دموکراسی ایالاتمتحده داشته) تصفیه و کاملاً آلت دست شاخهٔ نولیبرالی سرمایهداری کند. درحالیکه سر همه گرم خلبازیهای اوست، چنین تحولاتی در حال وقوع است.
در سوریه یک ائتلاف بینالمللی توافق کرد تا توان مشترک خود را برای جارو کردن سوریه از بقایای بعث همراه کند، آن هم با تغییر سریع جایگاه جهانی سوریه (در سیاست و اقتصاد). تغییری آنقدر سریع که در آن برای بسیاری تبدیل فوری آدمکش مسلسل به دوش، به یک دیپلمات حرف حساب بزن پذیرفته بود. الان سوریه بهسرعت در حال تغییر بستر ملی برای جاگیری سرمایهداری جهانی در این نقطه از جهان عرب است. همهٔ اصلاحات این تروریست سابق در همین جهت است. اخراج کارکنان دولت و به نصف رساندن آن، رها کردن مشکل با اسرائیل و چسبیدن سریع به کشورهای سرمایهفرست عرب و ایالاتمتحده، پیوند با ترکیه بهعنوان بازارساز میانمدت روند تحول، در همین راستاست. از یک میلیون و سیصد هزار نفر کارکنان دولت حدود پانصد هزار نفر را با عنوان حقوقبگیر الکی و سفارشی اخراج کردهاند. بخش عمدهٔ اینها کسانیاند که رژیم سابق در جریان سرکوب داخلی از خدمات آنها استفاده کرده و بهعنوان پاداش کارمند دولت شدهاند.
در ایران هم خرابکاریهایی مشابه شده که روزی باید شرشان کنده شود. هنوز در حال ویران کردنیم. سوریه شش ماه است از این مسیر میرود، آمریکا هنوز یک ماه نیست و ایران چهل و چند سال است کج رفته. ترامپ دارد با بیل بقایای نادلخواه سرمایهداری نولیبرال را بیرون میریزد (دستش خیلی باز نیست)، جولانی با بولدوزر مسیر را صاف میکند و در ایران هنوز در حال ریختن آوار روی آواریم و معلوم نیست چه زمانی نوبت پاکسازی کف کشور از ویرانههای پدیدآمده از حکومت میرسد. کاری سخت و بسیار دردآور خواهد بود. همین روزها که برای صدمین بار در حال گفتوگو دربارهٔ شرکت تا ابد زیانده ایران خودرو هستند میتوان آینده را دید. اگر دولت که ظاهراً فقط صاحب ۵درصد از سهم ایران خودروست، مدیریت این شرکت را رها کند و سهامداران بتوانند شجاعترین آدم موجود روی کرهٔ زمین را مدیرعامل ایران خودرو کنند، او غیر از بسیاری کارها، در بدو ورود باید حداقل ۳۸هزار نفر از ۵۵هزار حقوقبگیر این شرکت را بریزد بیرون. ایران خودرو نسبت به سه برابر خودروسازان چینی و حدود پنج برابر خودروسازان کرهای پرسنل دارد که حاصل فساد ساختاری و عمیق کل دستگاه سیاسی کشور است. یک دولت آواربردار واقعی در ایران، مجبور خواهد بود تعداد زیادی از کارکنان خود را بیرون بریزد. حتی مثل ترامپ وزارتخانه منحل کند؛ مثلاً وزارت فرهنگ و ارشاد را که وزارت فساد فرهنگی است بهکلی ببندد و فقط شاخهٔ سیاستگذاری میراث و توریسم آن را نگه دارد، سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی موازی و ناکارآمد در زمینهٔ وظایف اصلی را منحل کند، از هر وزارتخانه فقط رأس سیاستگذاری آن را نگه دارد و راه را برای مشارکت مردم در امور اجتماعی باز کند تا بار دولت سبک شود. بودجهاش (مادر فساد و تورم) کوچک شود و زمینه برای اصلاحات ساختاری فراهم آید. این مسلماً دردآور و شورشخیز خواهد بود.
چرا حکومت ایران چنین اصلاحاتی نمیکند؟ مسلماً برای جلوگیری از سلطهٔ نولیبرالی نیست. هارترین و بیرحمترین نوع سرمایهداری مافیایی در ایران حاکم است و ماهیت غارتی دارد. نگه داشتن تورم در حدود ۵۰درصد، روکش تصاحب داراییهای ملی توسط گروههای مافیایی وابسته به حکومت و از طریق خلق بیضابطهٔ پول و تقسیم آن بین وابستگان است. خود حکومت این کار را میکند. این فرمول از سال ۷۱ یعنی ۳۲ سال پیش در جریان خانوادهٔ رفیقدوست و فاضل خدادا آشکار شد و هرگز در اعماق حکومت رها نشده است...
زیاد شد. دیگر نگوییم!
🆔@jameeno
🏷 در اعماق!
🖊 شورای سردبیری:
در سوریه و ایالاتمتحده و ایران اتفاقاتی در حال وقوع است که فارغ از سیاست خارجی، در حال متحول کردن چهرهٔ این کشورها از درون است و آثار بلندمدتی بر اقتصاد و اجتماع این کشورها میگذارد. از تازهترین آنها شروع کنیم:
ترامپ در حال دستکاری سازوکارهای دستگاه دولتی ایالاتمتحده است. آنچه واقعاً میکند، مثل آزاد کردن هرگونه بهرهبرداری از خاک آمریکا (استخراج کن عزیزم، استخراج کن!) یا انحلال وزارت آموزشوپرورش یا حتی تصفیهٔ افبیآی در مسیر فاز جدید سلطهٔ نولیبرالی سرمایه بر ایالاتمتحده است. البته نظریهپردازان امامصادقخواندهٔ ما در جنگ قدرت خود در کشور این اصطلاح را از نظر معنا به گند کشیدهاند اما معنایش در دو کلمه، بازپسگیری حقوق عمومی از جامعه و قانونزدایی برای سرمایهداری در توسعهٔ کمی و کیفی آن است. (کاربردش در توضیح اقتصاد ایران اصلاً بیمورد بوده ولی خب..!) ترامپ مأمور زمانه است که با همین سیاست، مقررات دستوپاگیر استخراج معادن را حذف، نهاد ملی آموزشوپرورش را منحل و در قالب انتقامگیری از دشمنان شخصیاش، نهاد ملی اطلاعاتی را (که نقش مهمی در حفظ دموکراسی ایالاتمتحده داشته) تصفیه و کاملاً آلت دست شاخهٔ نولیبرالی سرمایهداری کند. درحالیکه سر همه گرم خلبازیهای اوست، چنین تحولاتی در حال وقوع است.
در سوریه یک ائتلاف بینالمللی توافق کرد تا توان مشترک خود را برای جارو کردن سوریه از بقایای بعث همراه کند، آن هم با تغییر سریع جایگاه جهانی سوریه (در سیاست و اقتصاد). تغییری آنقدر سریع که در آن برای بسیاری تبدیل فوری آدمکش مسلسل به دوش، به یک دیپلمات حرف حساب بزن پذیرفته بود. الان سوریه بهسرعت در حال تغییر بستر ملی برای جاگیری سرمایهداری جهانی در این نقطه از جهان عرب است. همهٔ اصلاحات این تروریست سابق در همین جهت است. اخراج کارکنان دولت و به نصف رساندن آن، رها کردن مشکل با اسرائیل و چسبیدن سریع به کشورهای سرمایهفرست عرب و ایالاتمتحده، پیوند با ترکیه بهعنوان بازارساز میانمدت روند تحول، در همین راستاست. از یک میلیون و سیصد هزار نفر کارکنان دولت حدود پانصد هزار نفر را با عنوان حقوقبگیر الکی و سفارشی اخراج کردهاند. بخش عمدهٔ اینها کسانیاند که رژیم سابق در جریان سرکوب داخلی از خدمات آنها استفاده کرده و بهعنوان پاداش کارمند دولت شدهاند.
در ایران هم خرابکاریهایی مشابه شده که روزی باید شرشان کنده شود. هنوز در حال ویران کردنیم. سوریه شش ماه است از این مسیر میرود، آمریکا هنوز یک ماه نیست و ایران چهل و چند سال است کج رفته. ترامپ دارد با بیل بقایای نادلخواه سرمایهداری نولیبرال را بیرون میریزد (دستش خیلی باز نیست)، جولانی با بولدوزر مسیر را صاف میکند و در ایران هنوز در حال ریختن آوار روی آواریم و معلوم نیست چه زمانی نوبت پاکسازی کف کشور از ویرانههای پدیدآمده از حکومت میرسد. کاری سخت و بسیار دردآور خواهد بود. همین روزها که برای صدمین بار در حال گفتوگو دربارهٔ شرکت تا ابد زیانده ایران خودرو هستند میتوان آینده را دید. اگر دولت که ظاهراً فقط صاحب ۵درصد از سهم ایران خودروست، مدیریت این شرکت را رها کند و سهامداران بتوانند شجاعترین آدم موجود روی کرهٔ زمین را مدیرعامل ایران خودرو کنند، او غیر از بسیاری کارها، در بدو ورود باید حداقل ۳۸هزار نفر از ۵۵هزار حقوقبگیر این شرکت را بریزد بیرون. ایران خودرو نسبت به سه برابر خودروسازان چینی و حدود پنج برابر خودروسازان کرهای پرسنل دارد که حاصل فساد ساختاری و عمیق کل دستگاه سیاسی کشور است. یک دولت آواربردار واقعی در ایران، مجبور خواهد بود تعداد زیادی از کارکنان خود را بیرون بریزد. حتی مثل ترامپ وزارتخانه منحل کند؛ مثلاً وزارت فرهنگ و ارشاد را که وزارت فساد فرهنگی است بهکلی ببندد و فقط شاخهٔ سیاستگذاری میراث و توریسم آن را نگه دارد، سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی موازی و ناکارآمد در زمینهٔ وظایف اصلی را منحل کند، از هر وزارتخانه فقط رأس سیاستگذاری آن را نگه دارد و راه را برای مشارکت مردم در امور اجتماعی باز کند تا بار دولت سبک شود. بودجهاش (مادر فساد و تورم) کوچک شود و زمینه برای اصلاحات ساختاری فراهم آید. این مسلماً دردآور و شورشخیز خواهد بود.
چرا حکومت ایران چنین اصلاحاتی نمیکند؟ مسلماً برای جلوگیری از سلطهٔ نولیبرالی نیست. هارترین و بیرحمترین نوع سرمایهداری مافیایی در ایران حاکم است و ماهیت غارتی دارد. نگه داشتن تورم در حدود ۵۰درصد، روکش تصاحب داراییهای ملی توسط گروههای مافیایی وابسته به حکومت و از طریق خلق بیضابطهٔ پول و تقسیم آن بین وابستگان است. خود حکومت این کار را میکند. این فرمول از سال ۷۱ یعنی ۳۲ سال پیش در جریان خانوادهٔ رفیقدوست و فاضل خدادا آشکار شد و هرگز در اعماق حکومت رها نشده است...
زیاد شد. دیگر نگوییم!
🆔@jameeno
👍31😭3❤2👎1
#الف
🏷 عاقبت!
🖊 شورای سردبیری:
همراهانی از ما خواستهاند که با توجه به سخنانی که اخیرا رفته چیزی در مورد اوضاع بگوئیم و در واقع، تحلیلمان را بهروز کنیم. به باور ما آنچه که دو طرف به تازگی خطاب به یکدیگر گفتهاند رویهمرفته «تغییر» شمرده نمیشود و باعث تجدیدنظر در تحلیل نیست.
تنها حرف تازهای که میشود زد این است که توصیه کنیم با توجه به مختصات روانشناختی ترامپ و خطری که همواره در ذات یک شخص نامتعادل پنهان است، ایرانیان و بهویژه مقامات در رجزخوانیهایشان از تمسخر او بپرهیزند. هرچند او فعلا تاکتیکی حرف میزند، ولی بههرحال شخصی نامتعادل است که اگر تحریک شود درخواست تاکتیکی را به تهدید استراتژیک تبدیل میکند.
برای آن گروه از دوستان هم که میخواهند عاقبت را بدانند بازخواندن مطلب نهم دیماه (نوزدهم ژانویه)مان در شب شروع ریاستجمهوری ترامپ (الفِ «دوکلام دربارهی بعد از فردا») را پیشنهاد میکنیم. تا اینجا درست درآمده؛ ولی امیدواریم بقیهاش درست درنیاید.
الفِ «بر بام کوشک» هم به درک موقعیت جاری کمک میکند.
🆔@jameeno
🏷 عاقبت!
🖊 شورای سردبیری:
همراهانی از ما خواستهاند که با توجه به سخنانی که اخیرا رفته چیزی در مورد اوضاع بگوئیم و در واقع، تحلیلمان را بهروز کنیم. به باور ما آنچه که دو طرف به تازگی خطاب به یکدیگر گفتهاند رویهمرفته «تغییر» شمرده نمیشود و باعث تجدیدنظر در تحلیل نیست.
تنها حرف تازهای که میشود زد این است که توصیه کنیم با توجه به مختصات روانشناختی ترامپ و خطری که همواره در ذات یک شخص نامتعادل پنهان است، ایرانیان و بهویژه مقامات در رجزخوانیهایشان از تمسخر او بپرهیزند. هرچند او فعلا تاکتیکی حرف میزند، ولی بههرحال شخصی نامتعادل است که اگر تحریک شود درخواست تاکتیکی را به تهدید استراتژیک تبدیل میکند.
برای آن گروه از دوستان هم که میخواهند عاقبت را بدانند بازخواندن مطلب نهم دیماه (نوزدهم ژانویه)مان در شب شروع ریاستجمهوری ترامپ (الفِ «دوکلام دربارهی بعد از فردا») را پیشنهاد میکنیم. تا اینجا درست درآمده؛ ولی امیدواریم بقیهاش درست درنیاید.
الفِ «بر بام کوشک» هم به درک موقعیت جاری کمک میکند.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🏷 دو کلام دربارۀ «بعد از فردا»
🖊 شورای سردبیری:
ترامپ فردا رئیسجمهور ایالاتمتحده میشود. اینها را بهعنوان محتملترین تحولات مسیر پیشِ رو از ما داشته باشید:
- برنامۀ اول ترامپ دربارۀ داخلِ ایالاتمتحده است و تغییراتی که برای ساختار و بودجۀ…
🏷 دو کلام دربارۀ «بعد از فردا»
🖊 شورای سردبیری:
ترامپ فردا رئیسجمهور ایالاتمتحده میشود. اینها را بهعنوان محتملترین تحولات مسیر پیشِ رو از ما داشته باشید:
- برنامۀ اول ترامپ دربارۀ داخلِ ایالاتمتحده است و تغییراتی که برای ساختار و بودجۀ…
👍20❤1👎1
#یادداشت_مهمان
🏷 دربارهی فراموشی یا بیتوجهی به «امر ملی»
🖊 عبدالرحمن حسنیفر | دانشیار فلسفه سیاسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
مشکل از آنجا آغاز میشود که انگار در بررسیها، داوری ها و ارزیابیها در حوزه عمومی جامعه ایرانی و کنشگری در عرصه اجتماعی یک چیزی کم است؛ چیزی که بهخاطر فقدانش، خوب از بد و باید از نباید کمتر معلوم میشود. این خلا، لزوما به معنای فقدان وجدان عمومی یا احیانا قضاوت کلی در تاریخ نیست بلکه خلا، به چیزی برمیگردد که وجودش در حال و اکنون، یک ضرورت عینی دارد و آن وجود کاربردی و کارآمد نهادها و رویکردهایی که به «امر ملی» بپردازد. ممکن است سوال شود امر ملی به چه معنی است که خلا و فقدان آن، یک مشکل یا حتی یک بحران در حوزه عمومی محسوب میشود؟
امر ملی، یعنی نگاه و رویکردی که به تمامیت و کلیت یک موضوع از منظر منافع و مصالح ملی و عمومی با شیوه درست و بر اساس مستندات لازم و تحلیلهای مناسب میپردازد.
در گذشته تاریخی مثلا در اواخر قاجار به اقدامات محمدتقیخان پسیان در خراسان، شیخ محمد خیابانی در تبریز، جنبش میرزاکوچکخان جنگلی در گیلان و کسانی که به اولتیماتوم روسها توجه نکردند و دولت در تبعید تشکیل دادند صفت ملی میچسباندند به معنی وطندوست و وطنخواه تلقی میشد. بعداً واژه ملی، به معنی «عمومی» تلقی شد. بعدا نیز معنای «دولتی» پیدا کرد.کاری به جریانهای سیاسی ملی یا ملی-مذهبی ندارم که در دورهی پهلوی اول بهخاطر ملی کردن جریان نفت (خارج کردن دست انگلیس از حوزهی نفت ایران) و بعدش، در مقابل پهلوی دوم بهعنوان یک جریان سیاسی رقیب مطرح شد و تحلیل و ارزیابی دیگری طلب میکند اما معنای محوری مفهوم ملی، بر در نظر گرفتن مصالح و منافع عامهس مردم اشاره دارد. حتی زمانی که از «مجلس شورای ملی» اسم بردهمیشد بر این نکته تاکید داشت که «پارلمان»، برایندی از عامهی مردم ایران باید باشد.
نکتهی محوری نوشتار موجود بر این است که یک نگاه و رویکردی که فارغ از جریانات و باندهای سیاسی که محدود هستند، به تحلیل و ارزیابی عملکردها بپردازد، بهنظرمیآید در جامعهی ایرانی نه به صورت نهادی و نه در قالب یک گفتمان مطرح و قدرتمند در حوزه عمومی وجود ندارد؛ چرا که خیلی از موضوعات هست که هیچ گزارش ملی (یعنی روایتی بر مبنای مستندات و تحلیلهای واقعی و نه تحلیلهای باندی و جناحی محدود) از آنها بیرون نمیآید و این شامل موضوعات خاص و عام (هر دو) میشود. مثلاً افرادی از مقامات که پسرانشان به آن سرنوشتهای عجیب دچار شدند و خبرش هم رسانهای شد، ماجرایشان چی بود؟ یا ماجرای فلان مدیر یا بهمان مسئول چی بود؟ یا ماجرای دو خبرنگاری که در ابتدا بهعنوان جاسوس معرفی شدند ولی اخیراً هم بعد از دو سال و اندی آزاد شدند چه بود؟ یا ماجرای سعید امامی و دکتر سیدامامی و سلاطین سکه و و دلار و مسئول دفتر رییس قوهقضائیه چه بود؟ و خیلی از موضوعات دیگر که جنبه جزئی و خاص دارند. اما موضوعاتی که کلی و عام هستند و بهمراتب میتوانند اهمیتشان در حوزه امر ملی، مهم باشند، کم نیستند: مثل ماجرای قرارداد کرسنت، چای دبش، صندوقهایی که پول مردم را هاپولی کردند، یا ماجرای سال ۱۳۸۸ و احمدینژاد بهعنوان رییس دولت، ماجرای عجیب ایرانخودرو و سایپا و خیلی موضوعات عام و کلانی که جای خالی گزارش ملی در آنها به آینه مشهود است، چه بوده است؟
شایان ذکر است که البته فقدان امر ملی صرفاً فقط معطوف به اتفاقات و حوادث نیست بلکه در ارتباط با عملکرد افراد و سازمانها هم هست که عملکرد یک فرد و یک سازمان تا چه حد در راستای امر ملی هست یا نیست که بررسی و تحلیل مناسب در این رابطه نیز مستلزم بهرهگیری از سازوکارها و منطق درست در حوزه عمومی است.
فقدان گزارش ملی یعنی بیتوجهی به امر ملی. اگر امر ملی عمداً یا سهواً مورد غفلت قرار بگیرد جایگاه کارشناسی، تحلیل درست و میزان خدمتگذاری و خیانتها نیز معلوم نخواهد شد. زمانی وطندوستی یا خیانت به میهن، محرز خواهد شد که مصداقهای آن بهنحو دقیق و مستند توسط تیم کارشناسی و متعهد به ملت و میهن معلوم شود. جریانات سیاسی موجود که ذی قدرت و ثروت هستند هر دو بر رویکردهایی تاکید دارند که به نظر، امر ملی در آنها گم است و این اگر بحران نباشد، یک مشکل بزرگ است.
🆔@jameeno
🏷 دربارهی فراموشی یا بیتوجهی به «امر ملی»
🖊 عبدالرحمن حسنیفر | دانشیار فلسفه سیاسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
مشکل از آنجا آغاز میشود که انگار در بررسیها، داوری ها و ارزیابیها در حوزه عمومی جامعه ایرانی و کنشگری در عرصه اجتماعی یک چیزی کم است؛ چیزی که بهخاطر فقدانش، خوب از بد و باید از نباید کمتر معلوم میشود. این خلا، لزوما به معنای فقدان وجدان عمومی یا احیانا قضاوت کلی در تاریخ نیست بلکه خلا، به چیزی برمیگردد که وجودش در حال و اکنون، یک ضرورت عینی دارد و آن وجود کاربردی و کارآمد نهادها و رویکردهایی که به «امر ملی» بپردازد. ممکن است سوال شود امر ملی به چه معنی است که خلا و فقدان آن، یک مشکل یا حتی یک بحران در حوزه عمومی محسوب میشود؟
امر ملی، یعنی نگاه و رویکردی که به تمامیت و کلیت یک موضوع از منظر منافع و مصالح ملی و عمومی با شیوه درست و بر اساس مستندات لازم و تحلیلهای مناسب میپردازد.
در گذشته تاریخی مثلا در اواخر قاجار به اقدامات محمدتقیخان پسیان در خراسان، شیخ محمد خیابانی در تبریز، جنبش میرزاکوچکخان جنگلی در گیلان و کسانی که به اولتیماتوم روسها توجه نکردند و دولت در تبعید تشکیل دادند صفت ملی میچسباندند به معنی وطندوست و وطنخواه تلقی میشد. بعداً واژه ملی، به معنی «عمومی» تلقی شد. بعدا نیز معنای «دولتی» پیدا کرد.کاری به جریانهای سیاسی ملی یا ملی-مذهبی ندارم که در دورهی پهلوی اول بهخاطر ملی کردن جریان نفت (خارج کردن دست انگلیس از حوزهی نفت ایران) و بعدش، در مقابل پهلوی دوم بهعنوان یک جریان سیاسی رقیب مطرح شد و تحلیل و ارزیابی دیگری طلب میکند اما معنای محوری مفهوم ملی، بر در نظر گرفتن مصالح و منافع عامهس مردم اشاره دارد. حتی زمانی که از «مجلس شورای ملی» اسم بردهمیشد بر این نکته تاکید داشت که «پارلمان»، برایندی از عامهی مردم ایران باید باشد.
نکتهی محوری نوشتار موجود بر این است که یک نگاه و رویکردی که فارغ از جریانات و باندهای سیاسی که محدود هستند، به تحلیل و ارزیابی عملکردها بپردازد، بهنظرمیآید در جامعهی ایرانی نه به صورت نهادی و نه در قالب یک گفتمان مطرح و قدرتمند در حوزه عمومی وجود ندارد؛ چرا که خیلی از موضوعات هست که هیچ گزارش ملی (یعنی روایتی بر مبنای مستندات و تحلیلهای واقعی و نه تحلیلهای باندی و جناحی محدود) از آنها بیرون نمیآید و این شامل موضوعات خاص و عام (هر دو) میشود. مثلاً افرادی از مقامات که پسرانشان به آن سرنوشتهای عجیب دچار شدند و خبرش هم رسانهای شد، ماجرایشان چی بود؟ یا ماجرای فلان مدیر یا بهمان مسئول چی بود؟ یا ماجرای دو خبرنگاری که در ابتدا بهعنوان جاسوس معرفی شدند ولی اخیراً هم بعد از دو سال و اندی آزاد شدند چه بود؟ یا ماجرای سعید امامی و دکتر سیدامامی و سلاطین سکه و و دلار و مسئول دفتر رییس قوهقضائیه چه بود؟ و خیلی از موضوعات دیگر که جنبه جزئی و خاص دارند. اما موضوعاتی که کلی و عام هستند و بهمراتب میتوانند اهمیتشان در حوزه امر ملی، مهم باشند، کم نیستند: مثل ماجرای قرارداد کرسنت، چای دبش، صندوقهایی که پول مردم را هاپولی کردند، یا ماجرای سال ۱۳۸۸ و احمدینژاد بهعنوان رییس دولت، ماجرای عجیب ایرانخودرو و سایپا و خیلی موضوعات عام و کلانی که جای خالی گزارش ملی در آنها به آینه مشهود است، چه بوده است؟
شایان ذکر است که البته فقدان امر ملی صرفاً فقط معطوف به اتفاقات و حوادث نیست بلکه در ارتباط با عملکرد افراد و سازمانها هم هست که عملکرد یک فرد و یک سازمان تا چه حد در راستای امر ملی هست یا نیست که بررسی و تحلیل مناسب در این رابطه نیز مستلزم بهرهگیری از سازوکارها و منطق درست در حوزه عمومی است.
فقدان گزارش ملی یعنی بیتوجهی به امر ملی. اگر امر ملی عمداً یا سهواً مورد غفلت قرار بگیرد جایگاه کارشناسی، تحلیل درست و میزان خدمتگذاری و خیانتها نیز معلوم نخواهد شد. زمانی وطندوستی یا خیانت به میهن، محرز خواهد شد که مصداقهای آن بهنحو دقیق و مستند توسط تیم کارشناسی و متعهد به ملت و میهن معلوم شود. جریانات سیاسی موجود که ذی قدرت و ثروت هستند هر دو بر رویکردهایی تاکید دارند که به نظر، امر ملی در آنها گم است و این اگر بحران نباشد، یک مشکل بزرگ است.
🆔@jameeno
👍19❤2🤔1
#الف
🏷 امضا!
🖊 شورای سردبیری:
تاریخ جنگ جهانی دوم، دو تصویر بسیار نمادین دارد. اولی مربوط به آغاز جنگ است. برگرداندن یک واگن راهآهن به محل اولیه در جنگل کومپین فرانسه، که دیپلماتها و ژنرالهای آلمانی اسناد تسلیم در پایان جنگ جهانی اول را در آن امضا کرده بودند. هیتلر میخواست سند تسلیم متفقین در آن امضا شود و بعد آن را منفجر کند ولی فقط توانست در آخرین روزهای جنگ آن را منفجر کند. تصویر دوم بر عرشهٔ یک ناو آمریکایی و در پایان جنگ است. نمایندهٔ پادشاهی ژاپن، سند تسلیم ژاپن را امضا میکند درحالیکه ژنرال آمریکایی بالای سرش ایستاده است. توضیح هر دو تصویر میتواند این باشد که اشتباهات استراتژیک، نتایج استراتژیک شوم به بار میآورد! آلمان میتوانست آن شکست را فراموش و به طریق دیگری جبران کند، اما نفرت سبب شد یک بار دیگر شکست بخورد و نابود شود.
در دههٔ شصتِ قرن پیشین، قدرتمندترین کشور جهان هم یک اشتباه استراتژیک کرد. فکر کرد اگر جای فرانسهٔ شکستخورده را در حفظ ویتنام بگیرد توان کافی برای حفظ آن تکه از خاک آسیا را در جریان کشمکش با کمونیزم جهانی دارد. اشتباه استراتژیکی بود که تاکتیکهای غلط از دل آن درمیآمد و به شکست استراتژیک بزرگی نیز منجر میشد. استراتژی اشتباه، شکست استراتژیک به بار میآورد.
این یکی از داوریهای اشتباه آدمی دربارهٔ نفع و زیان رفتارهایش است که میتوان اشتباه استراتژیک کرد و شکست استراتژیک نخورد. نامتناسب طلب کردن عمل و نتیجهٔ عمل، توسط آدمها و بهویژه سیاستمداران -که کارهایشان نتایج عمومی دارد- بسیار رخ میدهد هرچند آنها غالباً نتایج محتوم سياستهای خود را نامتناسب و ناعادلانه مییابند، اما نمیتوان در برابر خطاهای استراتژیک، انتظار پیامدهای استراتژیک وحشتناک نداشت.
مثال بزنیم. حاصل خطای تاکتیکی اسیر گرفتن ملوانان انگلیسی، هزینهٔ تاکتیکیِ تن دادن به اولتیمانوم بلر و قالیچه زدن زیر بغل ملوانان و رها کردنشان بود. خطای تاکتیکی معمولاً هزینهای بهاندازهٔ خودش و قابلتحمل به بار میآورد. اما خطای استراتژیک هزینههای منفی استراتژیک دارد که معمولاً بالا هستند. سرمایهگذاری روی خصومت پایانناپذیر (ملغمهٔ ایدئولوژی آخرالزمانی و تاکتیک قربانینمایی) با یک قدرت جهانی توسط حکومت ایران یک استراتژی خوشخیالانهٔ بقا بود که هنوز هم کار میکند، اما عواقب استراتژیک منفی آن (درگیرماندگی تضعیفکننده غیرقابل ختم) کاملاً آشکار شده است. این نوع استراتژیها معمولاً عواقب مرگباری دارند. بهترین مثال تاریخی آن جمهوری آلمان بعد از جنگ جهانی اول است؛ آمیزهای از خشم ناشی از احساس ستمدیدگی، جستجوی اشتباهآمیز علت شکست و این برداشت که جبران آن فقط از طریق زور و میلیتاریسم ممکن است، موجد ایدئولوژی نازیسم بود و انحراف آلمان از آنجا شروع شد. بین سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ همهٔ توان اقتصادی آلمان صرف میلیتاریزه کردن اقتصاد و تخریب ذهن مردم آلمان از طریق تزریق نفرت شد. اشتباه استراتژیک بزرگی بود که میوهاش جنگ جهانی دوم شد و اشتباه استراتژیک، ننایج استراتژیک به بار می آورد. آلمان له و دوپاره شد.
اشتباه بنیادین و استراتژیک نظامِ فعلی ما ریشهٔ چنددهساله دارد و زخم کهنهٔ قانقاریا زدهای است. نمودهای عمدهٔ آن در تعریف استراتژی امنیت ملی، نامتعادلی توسعهٔ اقتصادی با بسط میلیتاریستیک و فلج دیپلماتیک بوده است. تصویری که اکنون پیش رو داریم، آستانهٔ ظهور نتیجهٔ نهایی، یعنی شکست استراتژیک ناشی از همان اشتباه است و نمیشود کاریش کرد!
حالا مسئله و پرسش این روزها و در ذهن این و آن چنین شده است که کدام عامل سبب گام آخرِ فروریزشِ سیستم خواهد شد؟ یک جنگ با بیرون و یا یک رویارویی در درون؟...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 امضا!
🖊 شورای سردبیری:
تاریخ جنگ جهانی دوم، دو تصویر بسیار نمادین دارد. اولی مربوط به آغاز جنگ است. برگرداندن یک واگن راهآهن به محل اولیه در جنگل کومپین فرانسه، که دیپلماتها و ژنرالهای آلمانی اسناد تسلیم در پایان جنگ جهانی اول را در آن امضا کرده بودند. هیتلر میخواست سند تسلیم متفقین در آن امضا شود و بعد آن را منفجر کند ولی فقط توانست در آخرین روزهای جنگ آن را منفجر کند. تصویر دوم بر عرشهٔ یک ناو آمریکایی و در پایان جنگ است. نمایندهٔ پادشاهی ژاپن، سند تسلیم ژاپن را امضا میکند درحالیکه ژنرال آمریکایی بالای سرش ایستاده است. توضیح هر دو تصویر میتواند این باشد که اشتباهات استراتژیک، نتایج استراتژیک شوم به بار میآورد! آلمان میتوانست آن شکست را فراموش و به طریق دیگری جبران کند، اما نفرت سبب شد یک بار دیگر شکست بخورد و نابود شود.
در دههٔ شصتِ قرن پیشین، قدرتمندترین کشور جهان هم یک اشتباه استراتژیک کرد. فکر کرد اگر جای فرانسهٔ شکستخورده را در حفظ ویتنام بگیرد توان کافی برای حفظ آن تکه از خاک آسیا را در جریان کشمکش با کمونیزم جهانی دارد. اشتباه استراتژیکی بود که تاکتیکهای غلط از دل آن درمیآمد و به شکست استراتژیک بزرگی نیز منجر میشد. استراتژی اشتباه، شکست استراتژیک به بار میآورد.
این یکی از داوریهای اشتباه آدمی دربارهٔ نفع و زیان رفتارهایش است که میتوان اشتباه استراتژیک کرد و شکست استراتژیک نخورد. نامتناسب طلب کردن عمل و نتیجهٔ عمل، توسط آدمها و بهویژه سیاستمداران -که کارهایشان نتایج عمومی دارد- بسیار رخ میدهد هرچند آنها غالباً نتایج محتوم سياستهای خود را نامتناسب و ناعادلانه مییابند، اما نمیتوان در برابر خطاهای استراتژیک، انتظار پیامدهای استراتژیک وحشتناک نداشت.
مثال بزنیم. حاصل خطای تاکتیکی اسیر گرفتن ملوانان انگلیسی، هزینهٔ تاکتیکیِ تن دادن به اولتیمانوم بلر و قالیچه زدن زیر بغل ملوانان و رها کردنشان بود. خطای تاکتیکی معمولاً هزینهای بهاندازهٔ خودش و قابلتحمل به بار میآورد. اما خطای استراتژیک هزینههای منفی استراتژیک دارد که معمولاً بالا هستند. سرمایهگذاری روی خصومت پایانناپذیر (ملغمهٔ ایدئولوژی آخرالزمانی و تاکتیک قربانینمایی) با یک قدرت جهانی توسط حکومت ایران یک استراتژی خوشخیالانهٔ بقا بود که هنوز هم کار میکند، اما عواقب استراتژیک منفی آن (درگیرماندگی تضعیفکننده غیرقابل ختم) کاملاً آشکار شده است. این نوع استراتژیها معمولاً عواقب مرگباری دارند. بهترین مثال تاریخی آن جمهوری آلمان بعد از جنگ جهانی اول است؛ آمیزهای از خشم ناشی از احساس ستمدیدگی، جستجوی اشتباهآمیز علت شکست و این برداشت که جبران آن فقط از طریق زور و میلیتاریسم ممکن است، موجد ایدئولوژی نازیسم بود و انحراف آلمان از آنجا شروع شد. بین سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ همهٔ توان اقتصادی آلمان صرف میلیتاریزه کردن اقتصاد و تخریب ذهن مردم آلمان از طریق تزریق نفرت شد. اشتباه استراتژیک بزرگی بود که میوهاش جنگ جهانی دوم شد و اشتباه استراتژیک، ننایج استراتژیک به بار می آورد. آلمان له و دوپاره شد.
اشتباه بنیادین و استراتژیک نظامِ فعلی ما ریشهٔ چنددهساله دارد و زخم کهنهٔ قانقاریا زدهای است. نمودهای عمدهٔ آن در تعریف استراتژی امنیت ملی، نامتعادلی توسعهٔ اقتصادی با بسط میلیتاریستیک و فلج دیپلماتیک بوده است. تصویری که اکنون پیش رو داریم، آستانهٔ ظهور نتیجهٔ نهایی، یعنی شکست استراتژیک ناشی از همان اشتباه است و نمیشود کاریش کرد!
حالا مسئله و پرسش این روزها و در ذهن این و آن چنین شده است که کدام عامل سبب گام آخرِ فروریزشِ سیستم خواهد شد؟ یک جنگ با بیرون و یا یک رویارویی در درون؟...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
امضا!
#الف تاریخ جنگ جهانی دوم، دو تصویر بسیار نمادین دارد. اولی مربوط به آغاز جنگ است. برگرداندن یک واگن راهآهن به محل اولیه در جنگل کومپین فرانسه، که دیپلماتها و ژنرالهای آلمانی اسناد تسلیم در پایان جنگ جهانی اول را در آن امضا کرده بودند. هیتلر میخواست سند…
👍21❤1
#الف
🏷 سه شرط!
🖊 تحریریه جامعهنو:
اگر روزی در این کشور ریزش برج در تهران پانصد نفر تلفات داد و سیل سیستان را برد، زلزله قزوین را با خاک یکسانکرد و ده کارگر در اهواز و اصفهان خود را دار زدند اما شب در اخبار تلویزیون سران کشور پس از اعلام سهروز عزای عمومی سخنرانی نهی از مذاکره با فلان کشور و تهدید دشمنان زبون کردند و اخبار با نمایش یکاسلحه تازه و ساخت سانتریفوژ با هوشمصنوعی و تولید بزغالهی مصنوعی با هوش کهکشانی و کافیبودن ذخایر کشور و افتتاح صدوپنجاه پروژه و... پر شد، حیرتنکنید. دستفرمان مسلط حکومت چنین است: صاحب کشور است، به سلیقه خودش آن را ادارهمیکند و اینکه کدام مسئله مهم و کدام بیاهمیت است بسته به تشخیص اوست. براساس ظرفیت خود رفتار میکند. برای آنکه بدانید ظرفیت حکومت برای ادارهی کشور با وجود استفاده از هوشمصنوعی و هوشفضایی و دانشمندان مؤمن که همهی دستگاههای تاریخ بشر را به هزینهی کمتر ساخته و یا از نو اختراع کردهاند چقدر است، بریدهای از الفِ «بحران دستمزد» را از 12 اسفند 1397 دربارهی حداکثر انتظاراتی که میتوان از این حکومت داشت میآوریم. آنجا گفتهبودیم هر خبطی میخواهید بکنید، اما سهامکان حداقلی را از این ملت ثروتمندِ فلکزده نگیرید. آنمطلب چنین بود:
امیدواریم این دستفرمان به طریق کمهزینهای عوضشود و فرمان بدون شکستن بچرخد.
🆔@jameeno
🏷 سه شرط!
🖊 تحریریه جامعهنو:
اگر روزی در این کشور ریزش برج در تهران پانصد نفر تلفات داد و سیل سیستان را برد، زلزله قزوین را با خاک یکسانکرد و ده کارگر در اهواز و اصفهان خود را دار زدند اما شب در اخبار تلویزیون سران کشور پس از اعلام سهروز عزای عمومی سخنرانی نهی از مذاکره با فلان کشور و تهدید دشمنان زبون کردند و اخبار با نمایش یکاسلحه تازه و ساخت سانتریفوژ با هوشمصنوعی و تولید بزغالهی مصنوعی با هوش کهکشانی و کافیبودن ذخایر کشور و افتتاح صدوپنجاه پروژه و... پر شد، حیرتنکنید. دستفرمان مسلط حکومت چنین است: صاحب کشور است، به سلیقه خودش آن را ادارهمیکند و اینکه کدام مسئله مهم و کدام بیاهمیت است بسته به تشخیص اوست. براساس ظرفیت خود رفتار میکند. برای آنکه بدانید ظرفیت حکومت برای ادارهی کشور با وجود استفاده از هوشمصنوعی و هوشفضایی و دانشمندان مؤمن که همهی دستگاههای تاریخ بشر را به هزینهی کمتر ساخته و یا از نو اختراع کردهاند چقدر است، بریدهای از الفِ «بحران دستمزد» را از 12 اسفند 1397 دربارهی حداکثر انتظاراتی که میتوان از این حکومت داشت میآوریم. آنجا گفتهبودیم هر خبطی میخواهید بکنید، اما سهامکان حداقلی را از این ملت ثروتمندِ فلکزده نگیرید. آنمطلب چنین بود:
...ما راهحلی را به میان میآوریم که آن را از آینده آوردهایم! از پیشبینی نتایج سیاستهایی که حکومت در داخل و خارج بر همه تحمیل میکند. وضعیت هنوز فاجعهبار نیست اما بحران در افق آن دیدهمیشود: ناتوانی در تنظیم رابطه با جهان خارج همراه با فشار کمرشکن گردنهگیران بینالمللی، ناکارایی در تصمیمسازیهای کلان اقتصادی منجر به قفلشدن اقتصاد، فساد گسترده در دستگاههای حکومتی و کاهش ظرفیتهای اقتصاد در اثر کاهش فروش نفت و بههمخوردن سازوکار قیمتها. هیچکدام از این گرفتاریها رو به کاهش نیستند و رفتار نهادهای حکومتی در مسیر وخیمتر کردن آنهاست (مثل تعلل مجمع تشخیصمصلحت دربارهی لوایح مرتبط با مبادلات خارجی و اصرار همه به سیاستهای اشتباه ارزی). نتیجهی این وضعیت افزایش تورم، گسترش فقر و تضعیف بنیهی اقتصاد است. نتیجهی نهایی هم برگشت ملی به وضعیتی پیشاتوسعه است که فقر عمومی مشخصهی اصلی آن است. پیشنهاد ما آمادگی لاجرم برای عبور از چنین وضعیتی است. دولت باید خود را آماده انجام مکفی سهوظیفه کند: تضمین آنکه آموزش و تحصیل تعطیلنشود، اطمینانیابی از اینکه حداقلی از خدمات بهداشتی و درمانی در اختیار همه باشد و تضمین فراهمسازی حد کافی کالری در روز برای همه. این پیشنهاد البته عدهای را حیرتزده، برخی را عصبانی و گروهی را پرسشگر میکند که «چرا؟»؛ چرا به جای این پیشنهادها نمیگویید از مقدار فساد، اختلاس و بذل و بخششهای خارجی کمکنند؟ چرا دنبال کاهش حیف و میل و ریختوپاش آقازادهها نباشیم؟ چرا...حالا به جای آنکه بگوییم ما از قبل گفتهبودیم که چه چیزی در انتظار شماست، باید این را بگوییم که دیگر میباید مطمئن شد آن انتظارات حداقلی هم که گفتهبودیم بیش از ظرفیتهای دستفرمان مسلط بوده و امکان برآوردن و یا جلوگیری از بدتر شدن نیز دیگر وجود ندارد! حتی آن سهشرط حیاتی و ابتدایی هم محقق نشد و بعید هم است هر نوع مطالبه و حق دیگر مردم این کشور برآوردهبشود. میباید نگران گذار این دستفرمان از پیچ تند جانشینی هم بود.
امیدواریم این دستفرمان به طریق کمهزینهای عوضشود و فرمان بدون شکستن بچرخد.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
♦️بحران دستمزد
▫️شورای سردبیری: کشمکش تندخویانه اخیر برسر اضافه حقوق کارمندان بین مجلس و سازمان برنامه و بودجه را جامعه نو یکماه پیش در برنامه رادیویی خود مطرح کرده بود: گفتیم مصیبت تورمی امسال را که از دیماه پارسال مثل بهمن بر سر همه فروافتاد، در…
♦️بحران دستمزد
▫️شورای سردبیری: کشمکش تندخویانه اخیر برسر اضافه حقوق کارمندان بین مجلس و سازمان برنامه و بودجه را جامعه نو یکماه پیش در برنامه رادیویی خود مطرح کرده بود: گفتیم مصیبت تورمی امسال را که از دیماه پارسال مثل بهمن بر سر همه فروافتاد، در…
👍23❤2👏2
#الف
🏷 مستعمره!
🖊 تحریریه جامعهنو:
حکومتِ «فرقهترکیب» نوع جذابی از حکومت برای وارسی و درس گرفتن است. در این نوع حکومت، به بهانۀ اینکه جمعیت کشور متشکل از مردمانی با چند باور دینی یا گرایش فرقهای است، یک شرکت سهامی سیاسی تعبیه میشود تا برای شکلگیری حکومت نوعی تعادل سیاسی پدید آید. بارزترین شکل این نوع حکومت در دوران جدید در لبنان پدید آمد. در جریان تقسیم میراث عثمانی بین بریتانیا و فرانسه (خطکشی سایکسـپیکو) تکۀ لبنان که به فرانسه رسید سرزمین زیبا و پربرکت ساحل مدیترانه بود که ایجاد حکومت در آن، مشکل بود و عاقبت یک جمهوری درست کردند با نخستوزیری از سنیها، رئیس مجلسی از شیعیان و رئیسجمهوری از مسیحیان. هر یک را به نسبت تعداد جمعیتش قدرت دادند؛ یعنی سنیها تکۀ اصلی را از کیک قدرت دارند. کارکرد خوبی برای فرانسه داشت. هیچکس حاکمیت کامل نداشت و سیستم مستعمرهمانندی بود. رونق گرفت و بیروت معروف شد به عروس خاورمیانه ولی این به خاطر بیسامانی و شل بودنِ حکومت بود. بهشت قاچاقچیان، جاسوسان، فراریها، خوشگذرانها و طبیعتاً جنگ پنهان سیاسی بود. آن سه فرقه هم در این شرکت سهامی سر سازش نداشتند و تکلیف چنین شرکتی هم معلوم است، همیشه ورشکسته. سادهتر بگوییم، وضعیت چنان است که در این کشورها امکان تشکیل و قدرتگیریِ حزب و جبهۀ ملی نیست و کنترلشان بسیار آسان است. هر فرقهای بدون شرم و حیا خود را حقوقبگیرِ هر جایی که بخواهد میکند. حزبالله لبنان که رهبر مرحوم آن میگفت همۀ آبونان و حقوق و خرجِ حزبالله از ایران میآید و تا وقتی ایران پول داشته باشد ما هم داریم و خلاص، (نقل غیرمستقیم کردیم) آدمِ راستگویی بود و پز این وضع را هم میداد.
البته چون سیستم مناسبی برای صاحبان جهان است، آمریکاییها بعد از صدام آن را برای عراق که چشموچراغ نفتخوارانِ آمریکایی است بسیار مناسب یافتند. جمعیت عراق را به سه شعبۀ سنی و شیعه (فرقههای مذهبی) و کردی (پارۀ قومی) تقسیم و حکومت را بین آنها تقسیم کردند. چون این حکومتسازی متأخر است و شمایلش را همه میدانند، چگونگیِ ترکیبش را توصیف نمیکنیم. افتضاحی است که فقط آمریکاییها میتوانند ادارهاش کنند، آنهم با در مشت داشتنِ همۀ سیاستمداران.
اشکالِ این حکومتها برای مردمان کشورها این است که آنها را از وجه ملی تهی میکند و یک عناد و رقابتِ سایندۀ دائمی پدید میآورد که نافی وحدت و قدرت ملی است. میتوان آنها را اداره کرد و تا ابد سرورشان بود. آمریکاییها ماهانه و حتی روزانه تعیین میکنند که عراق از ایران برق و گاز بگیرد یا نه و کدام مرز باز باشد یا بسته و کدام بانک و تا چه روزی اجازه دارد با ایران تبادل داشته باشد و... حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
عارضۀ مهم این ترتیبات، امکان مداخلۀ کشورهای کمقدرتتر در این کشورها از طریق خریدن رهبران فرقههاست. در لبنان، ایران و اسرائیل از این روش سود بردهاند. اسرائیل زمانی صرفه را در خریدن رهبران مسیحی یافت و ایران در زمانی دیگر امکان مداخله را از طریق شیعیان. در عراق هم همینطور، اسرائیل با خریدن رهبران کرد و ایران از راه پول دادن به سران طوایف شیعه. سرنخ اصلی البته دست ایالاتمتحده است. وقتی اراده کند فلان دارودستۀ وابسته به شیعه دیگر دست از پا خطا نکند و خمپارهپراکنیاش کلاً پایان یابد، این اتفاق میافتد. اگر بخواهد، دارودستۀ معروفِ مسلح تا حد منحل شدن نیز ظرفیت پذیرش تحکم دارد. بیشتر نمیگوییم چون مافیای شریک و بدخویِ همان دارودسته در ایران، تا حد محو آثار وجودی «جامعهنو» نفوذ دارد.
داستان دعوای اخیر داخلیِ لبنان بر سر فرود هواپیمای ایرانی در لبنان نیز در شمار عواقب و مزایای دستساز کردنِ حکومت فرقهای است. ایران چند دهه پیش با خرج کردنِ پول در لبنان گروه حزبالله را سازمان داد و بهویژه در جنوبِ آن، رفتار مستعمرهسازانهای در پیش گرفت که نتیجه هم گرفت. بعدازاینکه حزبالله برای مشارکت در سازوکارِ سیاسی و مجلس لبنان وجه سیاسی را نیز به ماهیت نظامی خود افزود، ایران عملاً میتوانست در لبنان کارکرد سیاسی هم داشته باشد؛ البته باعثِ وابستگیِ سازوکار سیاسی لبنان به پول ایران، احساس ابرقدرتی در حکومت ایران و نفرتِ همۀ ایرانیانِ غیرحکومتی از این رابطه شد. شعار بسیار هشیارانۀ نه غزه،نه لبنان (که برخی اصلاحطلبانِ ترسو در ابتدا آن را محکوم کردند) زادۀ همین رابطۀ سرطانی و بدخیم بود.
از داستان فرودگاه بیروت میگفتیم. تصور این است که حکومت، صندوق دلار میگذاشته در هواپیما برای پرداخت حقوقِ اعضای حزبالله. چنین نیست؛ حق و حساب آنها از طرق خروجیِ امثال چای دبش، با پولشویی و در خارج پرداخت میشود. داستان فرودگاه، شکل لبنانیِ چیزی است که در سوریه رخ داد. واکنش چاقوچلههای فرقۀ لبنانی، در برابر ارادۀ ایالاتمتحده و اسرائیل، برای اعمال تغییرات عمیق در خاورمیانه!
🆔@jameeno
🏷 مستعمره!
🖊 تحریریه جامعهنو:
حکومتِ «فرقهترکیب» نوع جذابی از حکومت برای وارسی و درس گرفتن است. در این نوع حکومت، به بهانۀ اینکه جمعیت کشور متشکل از مردمانی با چند باور دینی یا گرایش فرقهای است، یک شرکت سهامی سیاسی تعبیه میشود تا برای شکلگیری حکومت نوعی تعادل سیاسی پدید آید. بارزترین شکل این نوع حکومت در دوران جدید در لبنان پدید آمد. در جریان تقسیم میراث عثمانی بین بریتانیا و فرانسه (خطکشی سایکسـپیکو) تکۀ لبنان که به فرانسه رسید سرزمین زیبا و پربرکت ساحل مدیترانه بود که ایجاد حکومت در آن، مشکل بود و عاقبت یک جمهوری درست کردند با نخستوزیری از سنیها، رئیس مجلسی از شیعیان و رئیسجمهوری از مسیحیان. هر یک را به نسبت تعداد جمعیتش قدرت دادند؛ یعنی سنیها تکۀ اصلی را از کیک قدرت دارند. کارکرد خوبی برای فرانسه داشت. هیچکس حاکمیت کامل نداشت و سیستم مستعمرهمانندی بود. رونق گرفت و بیروت معروف شد به عروس خاورمیانه ولی این به خاطر بیسامانی و شل بودنِ حکومت بود. بهشت قاچاقچیان، جاسوسان، فراریها، خوشگذرانها و طبیعتاً جنگ پنهان سیاسی بود. آن سه فرقه هم در این شرکت سهامی سر سازش نداشتند و تکلیف چنین شرکتی هم معلوم است، همیشه ورشکسته. سادهتر بگوییم، وضعیت چنان است که در این کشورها امکان تشکیل و قدرتگیریِ حزب و جبهۀ ملی نیست و کنترلشان بسیار آسان است. هر فرقهای بدون شرم و حیا خود را حقوقبگیرِ هر جایی که بخواهد میکند. حزبالله لبنان که رهبر مرحوم آن میگفت همۀ آبونان و حقوق و خرجِ حزبالله از ایران میآید و تا وقتی ایران پول داشته باشد ما هم داریم و خلاص، (نقل غیرمستقیم کردیم) آدمِ راستگویی بود و پز این وضع را هم میداد.
البته چون سیستم مناسبی برای صاحبان جهان است، آمریکاییها بعد از صدام آن را برای عراق که چشموچراغ نفتخوارانِ آمریکایی است بسیار مناسب یافتند. جمعیت عراق را به سه شعبۀ سنی و شیعه (فرقههای مذهبی) و کردی (پارۀ قومی) تقسیم و حکومت را بین آنها تقسیم کردند. چون این حکومتسازی متأخر است و شمایلش را همه میدانند، چگونگیِ ترکیبش را توصیف نمیکنیم. افتضاحی است که فقط آمریکاییها میتوانند ادارهاش کنند، آنهم با در مشت داشتنِ همۀ سیاستمداران.
اشکالِ این حکومتها برای مردمان کشورها این است که آنها را از وجه ملی تهی میکند و یک عناد و رقابتِ سایندۀ دائمی پدید میآورد که نافی وحدت و قدرت ملی است. میتوان آنها را اداره کرد و تا ابد سرورشان بود. آمریکاییها ماهانه و حتی روزانه تعیین میکنند که عراق از ایران برق و گاز بگیرد یا نه و کدام مرز باز باشد یا بسته و کدام بانک و تا چه روزی اجازه دارد با ایران تبادل داشته باشد و... حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
عارضۀ مهم این ترتیبات، امکان مداخلۀ کشورهای کمقدرتتر در این کشورها از طریق خریدن رهبران فرقههاست. در لبنان، ایران و اسرائیل از این روش سود بردهاند. اسرائیل زمانی صرفه را در خریدن رهبران مسیحی یافت و ایران در زمانی دیگر امکان مداخله را از طریق شیعیان. در عراق هم همینطور، اسرائیل با خریدن رهبران کرد و ایران از راه پول دادن به سران طوایف شیعه. سرنخ اصلی البته دست ایالاتمتحده است. وقتی اراده کند فلان دارودستۀ وابسته به شیعه دیگر دست از پا خطا نکند و خمپارهپراکنیاش کلاً پایان یابد، این اتفاق میافتد. اگر بخواهد، دارودستۀ معروفِ مسلح تا حد منحل شدن نیز ظرفیت پذیرش تحکم دارد. بیشتر نمیگوییم چون مافیای شریک و بدخویِ همان دارودسته در ایران، تا حد محو آثار وجودی «جامعهنو» نفوذ دارد.
داستان دعوای اخیر داخلیِ لبنان بر سر فرود هواپیمای ایرانی در لبنان نیز در شمار عواقب و مزایای دستساز کردنِ حکومت فرقهای است. ایران چند دهه پیش با خرج کردنِ پول در لبنان گروه حزبالله را سازمان داد و بهویژه در جنوبِ آن، رفتار مستعمرهسازانهای در پیش گرفت که نتیجه هم گرفت. بعدازاینکه حزبالله برای مشارکت در سازوکارِ سیاسی و مجلس لبنان وجه سیاسی را نیز به ماهیت نظامی خود افزود، ایران عملاً میتوانست در لبنان کارکرد سیاسی هم داشته باشد؛ البته باعثِ وابستگیِ سازوکار سیاسی لبنان به پول ایران، احساس ابرقدرتی در حکومت ایران و نفرتِ همۀ ایرانیانِ غیرحکومتی از این رابطه شد. شعار بسیار هشیارانۀ نه غزه،نه لبنان (که برخی اصلاحطلبانِ ترسو در ابتدا آن را محکوم کردند) زادۀ همین رابطۀ سرطانی و بدخیم بود.
از داستان فرودگاه بیروت میگفتیم. تصور این است که حکومت، صندوق دلار میگذاشته در هواپیما برای پرداخت حقوقِ اعضای حزبالله. چنین نیست؛ حق و حساب آنها از طرق خروجیِ امثال چای دبش، با پولشویی و در خارج پرداخت میشود. داستان فرودگاه، شکل لبنانیِ چیزی است که در سوریه رخ داد. واکنش چاقوچلههای فرقۀ لبنانی، در برابر ارادۀ ایالاتمتحده و اسرائیل، برای اعمال تغییرات عمیق در خاورمیانه!
🆔@jameeno
👍26👎3❤1
#در_کرانه_روز
در خبرهای درگوشی آمدهاست که یک مقام قطری برای تجدید رابطه و یا اصلاح رابطه بین ایران و سوریه به تهران میآید. اگر چنین است، معلوم نیست کدام طرف به این رابطه نیاز دارد.
بعید است آن تروریست سوری مورد پشتیبانی کشورهای اروپا و آمریکا و ترکیه نیازی به رابطهی دوستانه با ایران داشتهباشد. اما ظاهراً ایران بسیار به این تجدید رابطه نیاز دارد؛ چون گویا علاوه بر آنچه برای حفظ خاندان اسد در سوریه هدر رفته، یعنی علاوه بر پولِ بر-باد-رفتهی زمینها و خانههایی که برای تغییر ترکیب جمعیتی سوریه خریدهشدهبودند، حکومت ایران سرمایهگذاریهای مستقیمی هم در این منجلاب خاورمیانه کرده که اگر کاملا به شکل دورهمی و بیقرارداد رسمی نباشند احتمالا قابل بازیافت است. پس ما به این تجدید و بهبود رابطه نیاز داریم.
نکته این است که نمیباید یکوقت برای به دستآوردن دل آن تروریست کتوشلواری بذل و بخششی کنیم. حفظ آبروی از دسترفتهی محور به اصطلاح مقاومت، ارزش خرج حتی یک دلار بیشتر در سوریه و لبنان را ندارد!
🆔@jameeno
در خبرهای درگوشی آمدهاست که یک مقام قطری برای تجدید رابطه و یا اصلاح رابطه بین ایران و سوریه به تهران میآید. اگر چنین است، معلوم نیست کدام طرف به این رابطه نیاز دارد.
بعید است آن تروریست سوری مورد پشتیبانی کشورهای اروپا و آمریکا و ترکیه نیازی به رابطهی دوستانه با ایران داشتهباشد. اما ظاهراً ایران بسیار به این تجدید رابطه نیاز دارد؛ چون گویا علاوه بر آنچه برای حفظ خاندان اسد در سوریه هدر رفته، یعنی علاوه بر پولِ بر-باد-رفتهی زمینها و خانههایی که برای تغییر ترکیب جمعیتی سوریه خریدهشدهبودند، حکومت ایران سرمایهگذاریهای مستقیمی هم در این منجلاب خاورمیانه کرده که اگر کاملا به شکل دورهمی و بیقرارداد رسمی نباشند احتمالا قابل بازیافت است. پس ما به این تجدید و بهبود رابطه نیاز داریم.
نکته این است که نمیباید یکوقت برای به دستآوردن دل آن تروریست کتوشلواری بذل و بخششی کنیم. حفظ آبروی از دسترفتهی محور به اصطلاح مقاومت، ارزش خرج حتی یک دلار بیشتر در سوریه و لبنان را ندارد!
🆔@jameeno
👍36❤1👎1😁1
#معرفی_کتاب
گفتوگوی روزنامهی شرق با مترجم کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
🏷 زخم کهنه هنوز باز است!
نقش بریتانیا و وابستگان داخلی آن در تحولات ایران، بهویژه در کودتای ۲۸ مرداد، همواره مورد توجه اما پوشیده در لایه ضخیم پنهانکاری سازمان جاسوسی و وزارت خارجه این کشور بوده است. استیون داریل در کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» تصویری ترسیم میکند از آنچه درباره خاورمیانه در نیمه دوم قرن بیستم در هزارتوی سرویس جاسوسی و وزارت خارجه بریتانیا گذشت. در پرتو این روایت تازه، میتوان پرونده کودتابودن ماجرای ۲۸ مرداد را بازخوانی کرد و شاید بتوان آن را برای همیشه بست: کودتا رخ داد، چون ایرانیان بر حفظ اختیار بر منابع نفتی خود اصرار ورزیدند و بریتانیا هم برای شریککردن آمریکا در برانداختن دولت ملی بهناچار حاضر شد سهم عمدهای از نفت ایران را به شرکتهای آمریکایی بدهد.
* با یک پرسش نامعمول شروع کنیم؛ شما نمیخواهید دست از سر ماجراهای سال ۳۲ و بریتانیا بردارید و به مسائل بهروزتر که امروزه کشور دچار آنهاست، برسید؟
* صبر کنید. شما خودتان در معرفی کتاب از بستهشدن پرونده سال ۳۲ حرف زدهاید...
* برگردیم به کتاب. ضرورت ترجمهاش همین بود؟
* به نظرم رسید که در یادداشت مترجم در ابتدای کتاب، گوشههایی به مسائل داخلی ایران امروز و سلطه سیاست بر ساختارهای حفظ امنیت ملی زده یا مسائل داخلی را مدنظر داشتهاید؛ درست است؟
* شاید هم تردید داشتند که این حجم از اطلاعات افشاگر درباره سیاست انگلیس نباید به اطلاع ایرانیها برسد...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
گفتوگوی روزنامهی شرق با مترجم کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
🏷 زخم کهنه هنوز باز است!
نقش بریتانیا و وابستگان داخلی آن در تحولات ایران، بهویژه در کودتای ۲۸ مرداد، همواره مورد توجه اما پوشیده در لایه ضخیم پنهانکاری سازمان جاسوسی و وزارت خارجه این کشور بوده است. استیون داریل در کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» تصویری ترسیم میکند از آنچه درباره خاورمیانه در نیمه دوم قرن بیستم در هزارتوی سرویس جاسوسی و وزارت خارجه بریتانیا گذشت. در پرتو این روایت تازه، میتوان پرونده کودتابودن ماجرای ۲۸ مرداد را بازخوانی کرد و شاید بتوان آن را برای همیشه بست: کودتا رخ داد، چون ایرانیان بر حفظ اختیار بر منابع نفتی خود اصرار ورزیدند و بریتانیا هم برای شریککردن آمریکا در برانداختن دولت ملی بهناچار حاضر شد سهم عمدهای از نفت ایران را به شرکتهای آمریکایی بدهد.
* با یک پرسش نامعمول شروع کنیم؛ شما نمیخواهید دست از سر ماجراهای سال ۳۲ و بریتانیا بردارید و به مسائل بهروزتر که امروزه کشور دچار آنهاست، برسید؟
اول اینکه من جز جستهوگریخته و در جوف مطالب دیگر به این موضوع مشغول نبودهام. نماینده دیگران هم نیستم که پاسخ بدهم. از این گذشته، تاریخ و نگاه به رخدادهای آن یک موضوع کنسروشده نیست که نگاه و نظر ما در طول زمان به آن تغییر نکند. تاریخ سنگواره و فسیل نمیشود و اگر خیلی هم از آن بگذرد، میتوان آن را لایهبرداری کرد و مثل فسیل از نو شناخت. هم به سطح آمدن اطلاعات مخفیمانده، هم نگاه ما به رخدادها و روندها و تلقی از آنها سیالیتی در خود تاریخ پدید میآورد که سیمای آن را هم تغییر میدهد و نگاه دوباره را جذاب و بلکه ضروری میکند. حتی مسائل امروز ما هم به خاطر ریشهشان در گذشته این را اجتنابناپذیر میکند. احتمالا بلاهای بعدی که سر ما آمد، باعث میشود فکر کنید دیگر بس است. زخم آن کودتا کهنه شده، اما بسته نشده است.
* صبر کنید. شما خودتان در معرفی کتاب از بستهشدن پرونده سال ۳۲ حرف زدهاید...
نه، آنجا گفتهام که مطالب تازه این کتاب، این را که در سالهای اخیر گفته میشود آن اصلا کودتا نبود و حق قانونی شاه بود که نخستوزیر را عوض کند، رد و باطل میکند و پرونده این ادعا باید بسته شود. پرونده کودتای ۳۲ کماکان باز است، چون برخلاف آمریکا، بریتانیا اسناد آن دوره را بیرون نداده است.
اتفاقا این اشاره شما بهعنوان مثال همان پرسش اول و مفیدبودن بازخوانی تاریخ به کار میآید. بهتازگی دیده شده که نه حتی عوام بیخبر، بلکه برخی با عنوان استاد دانشگاه ادعای فوق را مطرح کردهاند. بخشی از کار آکادمیکشان نیست و تهیه ملاط پروپاگاندای ضدحکومتی و شستن دست کودتاآلوده بریتانیا و ایالات متحده است. غیر از کتاب حاضر، دهها کتاب دیگر و مواضع رسمی آمریکا هست که میگوید ما در سال ۳۲ علیه دولت ملی و دموکراتیک ایران کودتا کردیم. برخی از هموطنان ما اصرار دارند که نه، اینطور نبود و کودتا نکردید. البته ما از این بلاهتها کم نداریم. آلمان میگوید ما یهودیان را کشتار و هولوکاست کردیم، محمود احمدینژاد میگفت نه، این دروغ است. شما چنین نکردید.
* برگردیم به کتاب. ضرورت ترجمهاش همین بود؟
خیر، این کتاب عملکرد بریتانیا را در خاورمیانه بررسی میکند و ایران بخش مهمی از آن است. حسنش این است که مورد ایران را بهطور مجرد نمیبیند، در زمینه یک منطقه تحت کنترل و توطئههای بریتانیا میبیند و گشاینده افق دید ما به صورت گستردهتر و پانوراما است. اطلاعات مشارکتدادن ایران در عملیات و توطئههای بریتانیا در منطقه را نیز تا حدی شامل میشود؛ مثل مداخلهدادن ایران در قضایای عمان و یمن.
* به نظرم رسید که در یادداشت مترجم در ابتدای کتاب، گوشههایی به مسائل داخلی ایران امروز و سلطه سیاست بر ساختارهای حفظ امنیت ملی زده یا مسائل داخلی را مدنظر داشتهاید؛ درست است؟
قطعا، مسائل درونی سرویس جاسوسی بریتانیا بیشباهت به اوضاع ما نبوده است. آنجا هم گاهی امیال شخصی تأثیرات تخریبی داشته و بر ملاحظات دستگاههای مرتبط با منافع عمومی مثل وزارت خارجه و سرویس اطلاعاتی چربیده است. در آن یادداشت با اشاره به محتوای کتاب و بدون ذکر نام ایران، بر این تأکید کردهام که منافع حزبی و جناحی و فردی نباید بر ملاحظات سازمانهای اطلاعات و امنیت سایه بیندازد، چون فاجعهبار است. اتفاقا بد نیست بدانید که به خاطر ذکر همین مسئله حساس، انتشار کتاب چند ماهی به تأخیر افتاد، چون در ارشاد گم شده بود و... . خوشبختانه کتاب آسیب ندید.
* شاید هم تردید داشتند که این حجم از اطلاعات افشاگر درباره سیاست انگلیس نباید به اطلاع ایرانیها برسد...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
شرق
زخم کهنه هنوز باز است!
نقش بریتانیا و وابستگان داخلی آن در تحولات ایران، بهویژه در کودتای ۲۸ مرداد، همواره مورد توجه اما پوشیده در لایه ضخیم پنهانکاری سازمان جاسوسی و وزارت خارجه این کشور بوده است. استیون داریل در کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» تصویری ترسیم میکند از آنچه…
👍10❤5👎5
#الف
🏷 ساکت باش!
🖊 شورای سردبیری:
درحالیکه ایران در وخیمترین وضعیت سیاستِ خارجی خود است و راهِ پسوپیشِ خود را بسته میبیند، آقای وزیر خارجۀ کشورمان از طرح جدید وزارت خارجه برای استانهای مرزی بهویژه خراسان رضوی رونمایی کرد: طرح دیپلماسی استانی.
وزیر خارجه گفت: در این طرح استانهای مرزی مأموریت مییابند تا با کشورهای همسایه تعاملات دیپلماتیک برقرار کنند. مبحث جدیدی در وزارت خارجه به نام دیپلماسی استانی آغاز شده و در این طرح همۀ استانهایی که با کشورهای همسایه مرز مشترک دارند با استانهای همجوار در آنسوی مرز تعاملات و رفتوآمدهای دیپلماتیک برقرار میکنند.
ما با انتشار مجدد یک توییت جامعه نو در ماه اوت ۲۰۲۱ به ایشان یادآوری میکنیم که دادن چنین اختیاری در یک کشور آشفته و گیرکرده در گلولای سیاست خارجی، کار بسیار اشتباهی است. استانداران ما البته اشخاص تربیتیافته و مناسبی نیستند اما کارهای هم نیستند. اختیار استانها در دست نمایندۀ ولیفقیه و امامان جمعه است که بهطریقاولی خود را نمایندۀ خداوند در استان میدانند و وزیر امور خارجه در ذهن آنان جوانکی بیش نیست. فهم سیاست خارجی، حتی در حدی که در وزارت خارجه است، در استانها بهکلی غایب است و صدور چنین اختیاراتی نشاندهندۀ درک وزیر خارجه از جایگاه وزارتخانه هم نیست چه برسد به تأثیر چنین حرفهایی بر امثال علمالهدی و عبدالحمید.
در داستان عبدالحمید، هنگامیکه تنها دو روز بود ایالاتمتحده، افغانستان را به طالبان تحویل داده بود و ویلیام برنز، رئیس سیا، در کابل فشار خونِ عمالِ تازۀ خود را برای سلطه بر افغانستان تنظیم میکرد و وزارت خارجۀ ما گیج بود که این چه بساط تازهای است، عبدالحمید که در سایۀنادانیهای حکومت و بلاهتهای فصلیِ اصلاحطلبان، دچار خودشیفتگی شده بود، برای طالبان پیام تبریک پیروزی فرستاد! اگر آقای عراقچی طالب تکرار چنین فجایعی است، بسمالله! رئیسجمهور هم که با طرح رئیسجمهور استانیاش راه را برای او باز کرده است. بفرمایید به این رفتار مسخره و زدن حرفهای بیحساب ادامه دهید تا دستبستگی و ناتوانیِ خود را در پیشبرد عقلانی امور کشور بپوشانید. علت صدور این مجوزهای فکرناشده و دهانپرکن همین است. مجوز ندارید دربارۀ مسائل اساسی سیاست خارجی کشور دو کلام حرف حساب بزنید و به هذیانگویی رو آوردهاید.
پزشکیان که مشاوران نادانش نتوانستهاند به او حالی کنند تمرکززداییِ اداری کشور (governancedecentralisation) با تمرکززدایی حاکمیتی (sovereign decentralisation) تفاوت دارد و هر قدر اولی مفید است دومی بنیانکن از کار درمیآید. همراه با آقای عراقچی احتیاج به نفس عمیق، بستن چشم و مدتی تفکر در این مورد دارند که مسئلۀ اساسی کشور چیست و برای حل آن باید از کی و کجا شروع کنند. این رفتارهای عوامفریبانه و تقسیمِ قدرت دولت، آنهم دولتی که اساساً فاقد قدرت واقعی در حوزۀ داخل و خارج و مخارج و بودجه است، آنها را به دولتمرد دموکرات و کاردان شبیه نمیکند.
ما کماکان از آقای پزشکیان و موضع رَوادارانۀ درون حکومتی او، تلاشش برای حالی کردن معنای حکمرانی به دیگران و کاربرد عقلانیت در امور بنیادین کشور حمایت میکنیم، ولی به خودش و همۀ وزرایش هشدار میدهیم که فرصت سخندرمانی به اتمام رسیده است. کمتر حرف بزنند و بیشتر «آن» بالا مشغول باشند تا «آن» گرهها باز شود!
🆔@jameeno
🏷 ساکت باش!
🖊 شورای سردبیری:
درحالیکه ایران در وخیمترین وضعیت سیاستِ خارجی خود است و راهِ پسوپیشِ خود را بسته میبیند، آقای وزیر خارجۀ کشورمان از طرح جدید وزارت خارجه برای استانهای مرزی بهویژه خراسان رضوی رونمایی کرد: طرح دیپلماسی استانی.
وزیر خارجه گفت: در این طرح استانهای مرزی مأموریت مییابند تا با کشورهای همسایه تعاملات دیپلماتیک برقرار کنند. مبحث جدیدی در وزارت خارجه به نام دیپلماسی استانی آغاز شده و در این طرح همۀ استانهایی که با کشورهای همسایه مرز مشترک دارند با استانهای همجوار در آنسوی مرز تعاملات و رفتوآمدهای دیپلماتیک برقرار میکنند.
ما با انتشار مجدد یک توییت جامعه نو در ماه اوت ۲۰۲۱ به ایشان یادآوری میکنیم که دادن چنین اختیاری در یک کشور آشفته و گیرکرده در گلولای سیاست خارجی، کار بسیار اشتباهی است. استانداران ما البته اشخاص تربیتیافته و مناسبی نیستند اما کارهای هم نیستند. اختیار استانها در دست نمایندۀ ولیفقیه و امامان جمعه است که بهطریقاولی خود را نمایندۀ خداوند در استان میدانند و وزیر امور خارجه در ذهن آنان جوانکی بیش نیست. فهم سیاست خارجی، حتی در حدی که در وزارت خارجه است، در استانها بهکلی غایب است و صدور چنین اختیاراتی نشاندهندۀ درک وزیر خارجه از جایگاه وزارتخانه هم نیست چه برسد به تأثیر چنین حرفهایی بر امثال علمالهدی و عبدالحمید.
در داستان عبدالحمید، هنگامیکه تنها دو روز بود ایالاتمتحده، افغانستان را به طالبان تحویل داده بود و ویلیام برنز، رئیس سیا، در کابل فشار خونِ عمالِ تازۀ خود را برای سلطه بر افغانستان تنظیم میکرد و وزارت خارجۀ ما گیج بود که این چه بساط تازهای است، عبدالحمید که در سایۀنادانیهای حکومت و بلاهتهای فصلیِ اصلاحطلبان، دچار خودشیفتگی شده بود، برای طالبان پیام تبریک پیروزی فرستاد! اگر آقای عراقچی طالب تکرار چنین فجایعی است، بسمالله! رئیسجمهور هم که با طرح رئیسجمهور استانیاش راه را برای او باز کرده است. بفرمایید به این رفتار مسخره و زدن حرفهای بیحساب ادامه دهید تا دستبستگی و ناتوانیِ خود را در پیشبرد عقلانی امور کشور بپوشانید. علت صدور این مجوزهای فکرناشده و دهانپرکن همین است. مجوز ندارید دربارۀ مسائل اساسی سیاست خارجی کشور دو کلام حرف حساب بزنید و به هذیانگویی رو آوردهاید.
پزشکیان که مشاوران نادانش نتوانستهاند به او حالی کنند تمرکززداییِ اداری کشور (governancedecentralisation) با تمرکززدایی حاکمیتی (sovereign decentralisation) تفاوت دارد و هر قدر اولی مفید است دومی بنیانکن از کار درمیآید. همراه با آقای عراقچی احتیاج به نفس عمیق، بستن چشم و مدتی تفکر در این مورد دارند که مسئلۀ اساسی کشور چیست و برای حل آن باید از کی و کجا شروع کنند. این رفتارهای عوامفریبانه و تقسیمِ قدرت دولت، آنهم دولتی که اساساً فاقد قدرت واقعی در حوزۀ داخل و خارج و مخارج و بودجه است، آنها را به دولتمرد دموکرات و کاردان شبیه نمیکند.
ما کماکان از آقای پزشکیان و موضع رَوادارانۀ درون حکومتی او، تلاشش برای حالی کردن معنای حکمرانی به دیگران و کاربرد عقلانیت در امور بنیادین کشور حمایت میکنیم، ولی به خودش و همۀ وزرایش هشدار میدهیم که فرصت سخندرمانی به اتمام رسیده است. کمتر حرف بزنند و بیشتر «آن» بالا مشغول باشند تا «آن» گرهها باز شود!
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
👍34👎3❤1
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
نوشتهٔ استیون داریل
با حضور:
مجید تفرشی
محسن آزموده
و محسن اشرفی (مترجم)
زمان: دوشنبه ۶ اسفندماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
اطلاعات بیشتر در: @neypub
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
نوشتهٔ استیون داریل
با حضور:
مجید تفرشی
محسن آزموده
و محسن اشرفی (مترجم)
زمان: دوشنبه ۶ اسفندماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
اطلاعات بیشتر در: @neypub
❤7👍3👌1
جامعه نو
نشر نی برگزار میکند: جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» نوشتهٔ استیون داریل با حضور: مجید تفرشی محسن آزموده و محسن اشرفی (مترجم) زمان: دوشنبه ۶ اسفندماه، ساعت ۱۸ مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان…
جورج یانگ، مدیر بخش خاورمیانۀ ام.آی.سیکس، مطلبی منتشر کرد که در آن دیدگاه خود را دربارۀ نقش جاسوسی در دنیای مدرن توصیف میکرد:
بنبست هستهای عین بنبست اخلاقی است. این جاسوس است که برای چارهجویی در مورد اوضاع ناشی از ناکارآمدی وزیران، دیپلماتها، ژنرالها و روحانیون دعوت به کار میشود. واضح است که محیط به ذهنیت آدمها شکل میدهد و ما جاسوسان، هر چند حرفهایهای مرموزی هستیم، اما احتمالاً از سایر کارگزاران حکومت به واقعیات و اصول دشوار روابط بینالملل نزدیکتریم. ما نسبتاً از دغدغههای معمول دیگران مثل رتبه، سابقه، رفتارهای سازمانی، و گریز از مسئولیتهای شخصی بری هستیم و مانند مجلسیان مادامالعمر عبارات ازپیشتعیینشده، پاسخهای هوشمندانه و لبخندهای فریبنده آماده نمیکنیم. بنابراین تعجبی ندارد که این روزها جاسوسان خود را پاسدار اصلی صداقت روشنفکری میدانند.
اما همین صداقت روشنفکری بود که به نظر میرسید از پرسشهای اخلاقی میگریزد.
از کتابِ «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
نوشتهٔ استیون داریل
ترجمهٔ محسن اشرفی
نشرِ @neypub
بنبست هستهای عین بنبست اخلاقی است. این جاسوس است که برای چارهجویی در مورد اوضاع ناشی از ناکارآمدی وزیران، دیپلماتها، ژنرالها و روحانیون دعوت به کار میشود. واضح است که محیط به ذهنیت آدمها شکل میدهد و ما جاسوسان، هر چند حرفهایهای مرموزی هستیم، اما احتمالاً از سایر کارگزاران حکومت به واقعیات و اصول دشوار روابط بینالملل نزدیکتریم. ما نسبتاً از دغدغههای معمول دیگران مثل رتبه، سابقه، رفتارهای سازمانی، و گریز از مسئولیتهای شخصی بری هستیم و مانند مجلسیان مادامالعمر عبارات ازپیشتعیینشده، پاسخهای هوشمندانه و لبخندهای فریبنده آماده نمیکنیم. بنابراین تعجبی ندارد که این روزها جاسوسان خود را پاسدار اصلی صداقت روشنفکری میدانند.
اما همین صداقت روشنفکری بود که به نظر میرسید از پرسشهای اخلاقی میگریزد.
از کتابِ «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
نوشتهٔ استیون داریل
ترجمهٔ محسن اشرفی
نشرِ @neypub
👍17❤1
#الف
🏷 شبکه!
🖊 تحریریه جامعهنو:
مرحوم حاتمی در اثر درخشانش «هزاردستان» پردهی ظریفی دارد: دزدان در روز تعطیل جواهرفروشی را خالیمیکنند و انگشتری خواهر شاه را که برای تعمیر آنجا بوده میبرند؛ امر به یافتن جواهر که میشود، عاقبت پلیس ارشد اشارهمیدهد و دستمال جواهرات را میآورند و پیش خانم میگشایند تا او انگشتریاش را بردارد. آن داستان دیروز نبود، راست امروز است!
در یکی از روزهای حدود ۴۵ سال پیش هنگامی که نخستین نشانههای پیچاندن فرمان حکومت انقلابی به سمت سرکشی از قرار با ملت و سرکوب پیدا میشد و برخی ایرانیان میفهمیدند چه کلاهی سرشان رفته، دانشجویان دانشگاه اراک که آن زمان مدرسهی عالی علوم خواندهمیشد تظاهراتی کردند که به درگیری با نیروهای موسوم به حزباللهی انجامید و پس به داخل محوطهی دانشگاه گریختند و در را از داخل بستند. حکومت انقلابی هنوز جز تفنگ ژ-۳ سربازان چیزی به دست لاتهای اراک که در کمیتهها سازماندهیشدهبودند ندادهبود و هنوز هم جرأت انداختن تیر مستقیم را به سمت مردم پیدا نکردهبود. برای بیرونکشیدن مسالمتآمیز دانشجویان از محوطهی مدرسه عالی، کسی از مردم اراک جلو نیامد و فقط والدین دانشجویان با نگرانی آنجا گرد آمدهبودند. چون داخل اراک جمعیت کافی برای ایجاد جنبش مردمی برای بیرونکشیدن دانشجویان از محوطه پیدا نشدهبود، نمایندگان حکومت چند مینیبوس علاف از برخی روستاها جمع کرده و به جنگ با دانشجویان آوردند.
این لشگر تازهنفس و بیکله احتمالا یکی از نخستین نسخههای نیرویی بود که بعداً نام محترمانهی «لباسشخصی» گرفتند و به بیسیم و آلات تسلیحاتی مجهز شدند: اراک یکی از پیشروترین شهرهای ایران است! آن لشگر با حمله به دانشگاه بالاخره به ماجرا پایان داد. البته قبل از دریافت فرمان حمله مذاکرات جالبی هم با اولیای نگران دانشجویان داشت. شاهد گفتگوی جالبی شدم. یک نفر از اولیا سوال جالبی پرسید: «به تو چه مربوط است که به اینجا آمدهای؟» علاف با شیرینترین لهجهی روستائیان روستاهای جنوب اراک جوابداد: «انقلاب شده و همهچیز مال مردم است؛ از این دانشگاه یک آجرش که حق من هست. میخواهم آن را بکنم و ببرم!»
جدی میگفت و بهواقع نیز چنین کردند. بعد از زدن چماق بر سر دانشجویان، تعدادی از آنها میخواستند از دفتر دانشگاه ابزار اداری را بهعنوان غنیمت جنگی ببرند که تکهی عاقل حکومت در اراک جلویشان را گرفت.
این روش زورآزمایی با مردم بهتدریج تکامل یافت و روش معمول حکومت در برخورد با معترضان به رفتارش شد. مثلا از سال ۵۸ تا ۷۸ تقسیموظیفهی زیادی صورت گرفت: در جریان کویدانشگاه در تهران، فاز اول حمله را دیگر نیروهای از روستا آمده انجام ندادند؛ سازماندهی لاتها و اوباش تولیدی جمهوری اسلامی که در حاشیه شهر متمرکزند برای اینکار بهتر جوابمیدهد. بهمحض فراخوان خودشان لجستیک میکنند و فقط شوکر و اسپری فلفل و چماق خود را برمیدارند و دوترکه به مرکز عملیات میرسند. این هم مشاهدهشده که تدارکات خوراکشان را یکی از اعاظم آن حزب قدیمی معروف مدیریت میکند؛ نمایشی هم میکند که زحمتش بیاجر نماند. فاز حمله و کتکزدن و پرتابکردن از پشتبام و کور کردن و شکستن وسایل به عهدهی این نیروهای شجاع است و نیروی انتظامی معمولاً پشت سر اینان میماند و ارتکاب اعمال شجاعانه را به همین الوات وامیگذارد. کارشان که تماممیشود سوار موتور میشوند و احتمالا به محل پرداخت دستمزد یا حضور و غیاب و شاید هم سرکار معمول خود میروند.
آن روستائیان که ابتدا توصیفشان کردیم و به برکت کشورداری حکومت اکنون در شهرکهای حاشیه ساکن شدهاند، دو روز بعد با اتوبوس جمعآوری و وارد صحنه میشوند تا از دشمنی که توسط لاتها سرکوب شده اظهار نفرتکنند و نشان دهند ملت به این سیستم وفادار است. پیشرفت تکاملی قابلتوجهی است و درجات عالی آن همان است که آن آقای سردار در مورد تشکیل لشگر از لاتها و «افرادی که با تیغ و قمه سر و کار دارند» اعلامکرد.
اما همهاش شکست و چماقخوردن نبودهاست. مردم و رسانهها توانستهاند این عمّال حکومتی را پسبزنند. درست است که حکومت در مواقع حساس و حیاتی به دست آن لاتها شاتگان میدهد، اما احتیاطش بیشتر شدهاست و به موازات احتیاط و ترس حکومت، نیروهای میدانی نیز دوراندیشی بیشتری به خرج میدهند: «زنوبچه داریم و اینها هم که تا ابد نمیمانند!»
اما اخیراً پیشرفت دیگری هم بودهاست و این وضعیت یک امتیاز دیگر هم برای مردم پدید آوردهاست: اگر یکروز بهدلایلی نیاز حیثیتی شود که حکومت مجرمی را پیدا کند، ناکام نمیماند و سرش را بالا میگیرد: آن شبکهی موتور سواران، بچهمحلهای خود را میشناسند و همه لشگر موتوری از احوال و اعمال یکدیگر خبر دارند!
🆔@jameeno
🏷 شبکه!
🖊 تحریریه جامعهنو:
مرحوم حاتمی در اثر درخشانش «هزاردستان» پردهی ظریفی دارد: دزدان در روز تعطیل جواهرفروشی را خالیمیکنند و انگشتری خواهر شاه را که برای تعمیر آنجا بوده میبرند؛ امر به یافتن جواهر که میشود، عاقبت پلیس ارشد اشارهمیدهد و دستمال جواهرات را میآورند و پیش خانم میگشایند تا او انگشتریاش را بردارد. آن داستان دیروز نبود، راست امروز است!
در یکی از روزهای حدود ۴۵ سال پیش هنگامی که نخستین نشانههای پیچاندن فرمان حکومت انقلابی به سمت سرکشی از قرار با ملت و سرکوب پیدا میشد و برخی ایرانیان میفهمیدند چه کلاهی سرشان رفته، دانشجویان دانشگاه اراک که آن زمان مدرسهی عالی علوم خواندهمیشد تظاهراتی کردند که به درگیری با نیروهای موسوم به حزباللهی انجامید و پس به داخل محوطهی دانشگاه گریختند و در را از داخل بستند. حکومت انقلابی هنوز جز تفنگ ژ-۳ سربازان چیزی به دست لاتهای اراک که در کمیتهها سازماندهیشدهبودند ندادهبود و هنوز هم جرأت انداختن تیر مستقیم را به سمت مردم پیدا نکردهبود. برای بیرونکشیدن مسالمتآمیز دانشجویان از محوطهی مدرسه عالی، کسی از مردم اراک جلو نیامد و فقط والدین دانشجویان با نگرانی آنجا گرد آمدهبودند. چون داخل اراک جمعیت کافی برای ایجاد جنبش مردمی برای بیرونکشیدن دانشجویان از محوطه پیدا نشدهبود، نمایندگان حکومت چند مینیبوس علاف از برخی روستاها جمع کرده و به جنگ با دانشجویان آوردند.
این لشگر تازهنفس و بیکله احتمالا یکی از نخستین نسخههای نیرویی بود که بعداً نام محترمانهی «لباسشخصی» گرفتند و به بیسیم و آلات تسلیحاتی مجهز شدند: اراک یکی از پیشروترین شهرهای ایران است! آن لشگر با حمله به دانشگاه بالاخره به ماجرا پایان داد. البته قبل از دریافت فرمان حمله مذاکرات جالبی هم با اولیای نگران دانشجویان داشت. شاهد گفتگوی جالبی شدم. یک نفر از اولیا سوال جالبی پرسید: «به تو چه مربوط است که به اینجا آمدهای؟» علاف با شیرینترین لهجهی روستائیان روستاهای جنوب اراک جوابداد: «انقلاب شده و همهچیز مال مردم است؛ از این دانشگاه یک آجرش که حق من هست. میخواهم آن را بکنم و ببرم!»
جدی میگفت و بهواقع نیز چنین کردند. بعد از زدن چماق بر سر دانشجویان، تعدادی از آنها میخواستند از دفتر دانشگاه ابزار اداری را بهعنوان غنیمت جنگی ببرند که تکهی عاقل حکومت در اراک جلویشان را گرفت.
این روش زورآزمایی با مردم بهتدریج تکامل یافت و روش معمول حکومت در برخورد با معترضان به رفتارش شد. مثلا از سال ۵۸ تا ۷۸ تقسیموظیفهی زیادی صورت گرفت: در جریان کویدانشگاه در تهران، فاز اول حمله را دیگر نیروهای از روستا آمده انجام ندادند؛ سازماندهی لاتها و اوباش تولیدی جمهوری اسلامی که در حاشیه شهر متمرکزند برای اینکار بهتر جوابمیدهد. بهمحض فراخوان خودشان لجستیک میکنند و فقط شوکر و اسپری فلفل و چماق خود را برمیدارند و دوترکه به مرکز عملیات میرسند. این هم مشاهدهشده که تدارکات خوراکشان را یکی از اعاظم آن حزب قدیمی معروف مدیریت میکند؛ نمایشی هم میکند که زحمتش بیاجر نماند. فاز حمله و کتکزدن و پرتابکردن از پشتبام و کور کردن و شکستن وسایل به عهدهی این نیروهای شجاع است و نیروی انتظامی معمولاً پشت سر اینان میماند و ارتکاب اعمال شجاعانه را به همین الوات وامیگذارد. کارشان که تماممیشود سوار موتور میشوند و احتمالا به محل پرداخت دستمزد یا حضور و غیاب و شاید هم سرکار معمول خود میروند.
آن روستائیان که ابتدا توصیفشان کردیم و به برکت کشورداری حکومت اکنون در شهرکهای حاشیه ساکن شدهاند، دو روز بعد با اتوبوس جمعآوری و وارد صحنه میشوند تا از دشمنی که توسط لاتها سرکوب شده اظهار نفرتکنند و نشان دهند ملت به این سیستم وفادار است. پیشرفت تکاملی قابلتوجهی است و درجات عالی آن همان است که آن آقای سردار در مورد تشکیل لشگر از لاتها و «افرادی که با تیغ و قمه سر و کار دارند» اعلامکرد.
اما همهاش شکست و چماقخوردن نبودهاست. مردم و رسانهها توانستهاند این عمّال حکومتی را پسبزنند. درست است که حکومت در مواقع حساس و حیاتی به دست آن لاتها شاتگان میدهد، اما احتیاطش بیشتر شدهاست و به موازات احتیاط و ترس حکومت، نیروهای میدانی نیز دوراندیشی بیشتری به خرج میدهند: «زنوبچه داریم و اینها هم که تا ابد نمیمانند!»
اما اخیراً پیشرفت دیگری هم بودهاست و این وضعیت یک امتیاز دیگر هم برای مردم پدید آوردهاست: اگر یکروز بهدلایلی نیاز حیثیتی شود که حکومت مجرمی را پیدا کند، ناکام نمیماند و سرش را بالا میگیرد: آن شبکهی موتور سواران، بچهمحلهای خود را میشناسند و همه لشگر موتوری از احوال و اعمال یکدیگر خبر دارند!
🆔@jameeno
👍34❤4🤔2
#الف
🏷 خائن!
🖊 شورای سردبیری:
چند دهه پیش که مرحوم احمد بورقانی در دفتر نمایندگی سازمان ملل نمایندۀ ایرنا و آدم کتابخوانی بود، هرازگاه کتابهای خوب میخرید و میفرستاد برای ما در روزنامۀ اطلاعات. آن زمان یک جذابیت روزنامه تعداد زیاد پاورقیهایش بود و مردم کتابهای سیاسیِ مربوط به ایران را در این پاورقیها میخواندند. مرحوم دعایی که واقعاً رحمتالله، دست ما را در انتخاب و ترجمۀ این کتابها بیشتر باز میگذاشت و البته ما هم بسیار ملاحظه میکردیم.
القصه، یکی از این کتابها دربارۀ شرکت بکتل، بزرگترین پیمانکار ساختمانی دنیا، بود و بررسیِ روابط آن با دولت ایالاتمتحده (جرج شولتز، وزیر امور خارجۀ ریگان مدیرعامل بکتل بود). چند قسمت از ترجمۀ فارسی آن در روزنامه چاپ شده بود که وابستۀ مطبوعاتی کرۀ جنوبی با مترجم تماس گرفت و خواستار ملاقات شد. بعد از اصرار که کارَت چیست، گفت حرفی دربارۀ آن کتاب دارم. آقای دعایی گفت باشد، بگو بیاید ببین چه میگوید. طرف گفت محذور است و در رستوران هم را ببینیم و بالاخره در رستورانِ گرانقیمتی دیدار دست داد.
قصه این بود که یک شرکت بزرگ کرهای در ایران پروژۀ بزرگی داشت و از طرفی همین شرکت با بکتل در جای دیگر مشارکتی داشت. شرکت کرهای نگران بود که مبادا انتشار آن کتاب و آشکار شدن نام شرکای بکتل، منجر به لغو آن قرارداد شود؛ چون آن زمان ما در اوج دشمنی با آمریکا بودیم (واینبرگر با موشک سکوهای نفتی ایران را زده بود). البته روح ما از مشارکت بکتل و شرکت کرهای خبر نداشت ولی سفارت کره بهشدت نگران بود. بدبخت مجبور بود هر روز یک ستونِ کامل از پاورقی را ترجمه کند و برای جایی در کره بفرستد. تقاضا داشت که اگر میشود متوقف کن و یکجوری با هم بسازیم. جواب مؤدبانه به این دلالِ مطبوعاتی این بود که پیشنهادش را با نامۀ رسمی به مدیرمسئول روزنامه بفرستد. دُمش را گذاشت روی کولش و با یک فاکتور سنگینِ رستوران برگشت سرکارش. خیلی خندیدیم.
ادعای پاکدستی نمیکنیم. در آن سالهای مهندس موسوی و نبوی و خاتمی، فساد دولتی و درنتیجه فساد در رسانهها خیلی کم بود؛ بیشترین کار ما در روزنامه، بعد از اخبار جنگ، جستجوی راه توسعه بود.
ولی امروز دیگر نمیدانیم اگر اینهمه ناکارآمدی و فساد و خباثت در حکومت ما نباشد، باید از چه چیزی نوشت تا خوانندهای داشت؟ هیچچیز مهم دیگری نیست که جذابیت خبری داشته باشد. در حرفۀ ما اصلی هست که میگوید «اخبار خوش کار روابط عمومیهاست و خبر خوب، خبر از یک حادثۀ بد است». در واقع چنین است که ما در این حرفه از رخدادهای بد نان میخوریم. نه اینکه مرض یا با کسی عناد داشته باشیم، ماهیتِ کارِمان است: اگر یک میلیون کارمند کارشان را درست انجام بدهند و فقط ده آدمِ دستکج بینِشان باشد، ما آن یک میلیون نفر را نمیبینیم و برایشان کف نمیزنیم؛ چون دارند وظیفهشان را انجام میدهند؛ آن ده نفر را میبینیم چون دزدند و خبیث. پس لااقل بخشی از نانِ ما را این آدمهای خبیث تأمین میکنند و اگر روزی نباشند، احتمالاً تعدادی از ما مشمول تعدیل میشویم (حالا مهم نیست که اینجا در جامعهنو نه حقوقی هست، نه چای و پنیری یا اسم در کردن و معروفیتی؛ بههرحال وقتی در مطبوعات رسمیِ چاپی بودیم حقوق میگرفتیم و نان میخوردیم).
ولی اینی که سهل مینماید بس ممتنع هم است؛ پای خیلیها را میلغزاند. توضیح میدهیم:
چون از خبرِ اختلاسِ فلان مقام یا موقوفهخواریِ فلان آخوند یا اشتباه فلان دیپلمات یا تقلب فلان بازرگان نان میخوریم، ممکن است کسانی از ما روزنامهنگاران با کاهشِ افراد بدسرشت، خودشان داستان بسازند و نانِ افسانهسازی بخورند. اینطور نانی چون گوشت سگ حرام است.
یا برعکس: ممکن است یکی از ما پول بگیرد و از انتشار خبر خوش نان بخورد: از رجلی «چهرهسازی» کند تا مثلاً نماینده یا رئیس شود. این پول را میتواند خودش یواشکی بگیرد و یا رسانه بگیرد و دستمزد دیگران را هم بدهد. این یکی از آن اولی هم حرامتر است.
البته حرامتر از این هم هست: از خارجی پول بگیریم تا با پخش اخبار منفی در مورد حکومت کشورمان، فشار بیاوریم تا آن دستمزددهنده از حکومت کشورمان امتیاز بگیرد. معمولاً ابزار این کار بسیار فراهمتر است. در دنیا حکومتِ بیظلم و بینقطهضعف وجود ندارد و کشورهای کمتوسعهیافته نیز معدن فساد و پلیدی دولتهایند.
امروزه هم احتمالاً ما ایرانیها از حیث تعداد رسانهچیِ خائن واجد مقام اولیم: هر روز در حال پخش حقایق دربارۀ ایرانند (فقط هویت حقیقی صاحبکارشان را نمیگویند)، از خارجی پولِ آشکار و پنهان میگیرند، از حکومت شکایت میکنند و غرامتهای الکی میگیرند و در رسانههای خوشنامی مثل بیبیسی یکدیگر را پوشش میدهند و...! بیشترین دعایشان این است که خدایا حکومت را همین نگهدار تا ما نان بخوریم!
خلاصه، ما خیلی خائن و نامردیم!
🆔@jameeno
🏷 خائن!
🖊 شورای سردبیری:
چند دهه پیش که مرحوم احمد بورقانی در دفتر نمایندگی سازمان ملل نمایندۀ ایرنا و آدم کتابخوانی بود، هرازگاه کتابهای خوب میخرید و میفرستاد برای ما در روزنامۀ اطلاعات. آن زمان یک جذابیت روزنامه تعداد زیاد پاورقیهایش بود و مردم کتابهای سیاسیِ مربوط به ایران را در این پاورقیها میخواندند. مرحوم دعایی که واقعاً رحمتالله، دست ما را در انتخاب و ترجمۀ این کتابها بیشتر باز میگذاشت و البته ما هم بسیار ملاحظه میکردیم.
القصه، یکی از این کتابها دربارۀ شرکت بکتل، بزرگترین پیمانکار ساختمانی دنیا، بود و بررسیِ روابط آن با دولت ایالاتمتحده (جرج شولتز، وزیر امور خارجۀ ریگان مدیرعامل بکتل بود). چند قسمت از ترجمۀ فارسی آن در روزنامه چاپ شده بود که وابستۀ مطبوعاتی کرۀ جنوبی با مترجم تماس گرفت و خواستار ملاقات شد. بعد از اصرار که کارَت چیست، گفت حرفی دربارۀ آن کتاب دارم. آقای دعایی گفت باشد، بگو بیاید ببین چه میگوید. طرف گفت محذور است و در رستوران هم را ببینیم و بالاخره در رستورانِ گرانقیمتی دیدار دست داد.
قصه این بود که یک شرکت بزرگ کرهای در ایران پروژۀ بزرگی داشت و از طرفی همین شرکت با بکتل در جای دیگر مشارکتی داشت. شرکت کرهای نگران بود که مبادا انتشار آن کتاب و آشکار شدن نام شرکای بکتل، منجر به لغو آن قرارداد شود؛ چون آن زمان ما در اوج دشمنی با آمریکا بودیم (واینبرگر با موشک سکوهای نفتی ایران را زده بود). البته روح ما از مشارکت بکتل و شرکت کرهای خبر نداشت ولی سفارت کره بهشدت نگران بود. بدبخت مجبور بود هر روز یک ستونِ کامل از پاورقی را ترجمه کند و برای جایی در کره بفرستد. تقاضا داشت که اگر میشود متوقف کن و یکجوری با هم بسازیم. جواب مؤدبانه به این دلالِ مطبوعاتی این بود که پیشنهادش را با نامۀ رسمی به مدیرمسئول روزنامه بفرستد. دُمش را گذاشت روی کولش و با یک فاکتور سنگینِ رستوران برگشت سرکارش. خیلی خندیدیم.
ادعای پاکدستی نمیکنیم. در آن سالهای مهندس موسوی و نبوی و خاتمی، فساد دولتی و درنتیجه فساد در رسانهها خیلی کم بود؛ بیشترین کار ما در روزنامه، بعد از اخبار جنگ، جستجوی راه توسعه بود.
ولی امروز دیگر نمیدانیم اگر اینهمه ناکارآمدی و فساد و خباثت در حکومت ما نباشد، باید از چه چیزی نوشت تا خوانندهای داشت؟ هیچچیز مهم دیگری نیست که جذابیت خبری داشته باشد. در حرفۀ ما اصلی هست که میگوید «اخبار خوش کار روابط عمومیهاست و خبر خوب، خبر از یک حادثۀ بد است». در واقع چنین است که ما در این حرفه از رخدادهای بد نان میخوریم. نه اینکه مرض یا با کسی عناد داشته باشیم، ماهیتِ کارِمان است: اگر یک میلیون کارمند کارشان را درست انجام بدهند و فقط ده آدمِ دستکج بینِشان باشد، ما آن یک میلیون نفر را نمیبینیم و برایشان کف نمیزنیم؛ چون دارند وظیفهشان را انجام میدهند؛ آن ده نفر را میبینیم چون دزدند و خبیث. پس لااقل بخشی از نانِ ما را این آدمهای خبیث تأمین میکنند و اگر روزی نباشند، احتمالاً تعدادی از ما مشمول تعدیل میشویم (حالا مهم نیست که اینجا در جامعهنو نه حقوقی هست، نه چای و پنیری یا اسم در کردن و معروفیتی؛ بههرحال وقتی در مطبوعات رسمیِ چاپی بودیم حقوق میگرفتیم و نان میخوردیم).
ولی اینی که سهل مینماید بس ممتنع هم است؛ پای خیلیها را میلغزاند. توضیح میدهیم:
چون از خبرِ اختلاسِ فلان مقام یا موقوفهخواریِ فلان آخوند یا اشتباه فلان دیپلمات یا تقلب فلان بازرگان نان میخوریم، ممکن است کسانی از ما روزنامهنگاران با کاهشِ افراد بدسرشت، خودشان داستان بسازند و نانِ افسانهسازی بخورند. اینطور نانی چون گوشت سگ حرام است.
یا برعکس: ممکن است یکی از ما پول بگیرد و از انتشار خبر خوش نان بخورد: از رجلی «چهرهسازی» کند تا مثلاً نماینده یا رئیس شود. این پول را میتواند خودش یواشکی بگیرد و یا رسانه بگیرد و دستمزد دیگران را هم بدهد. این یکی از آن اولی هم حرامتر است.
البته حرامتر از این هم هست: از خارجی پول بگیریم تا با پخش اخبار منفی در مورد حکومت کشورمان، فشار بیاوریم تا آن دستمزددهنده از حکومت کشورمان امتیاز بگیرد. معمولاً ابزار این کار بسیار فراهمتر است. در دنیا حکومتِ بیظلم و بینقطهضعف وجود ندارد و کشورهای کمتوسعهیافته نیز معدن فساد و پلیدی دولتهایند.
امروزه هم احتمالاً ما ایرانیها از حیث تعداد رسانهچیِ خائن واجد مقام اولیم: هر روز در حال پخش حقایق دربارۀ ایرانند (فقط هویت حقیقی صاحبکارشان را نمیگویند)، از خارجی پولِ آشکار و پنهان میگیرند، از حکومت شکایت میکنند و غرامتهای الکی میگیرند و در رسانههای خوشنامی مثل بیبیسی یکدیگر را پوشش میدهند و...! بیشترین دعایشان این است که خدایا حکومت را همین نگهدار تا ما نان بخوریم!
خلاصه، ما خیلی خائن و نامردیم!
🆔@jameeno
👍40❤1
#در_کرانه_روز
🏷 خبری هست!
میشود در مورد اینکه دو مقام ارشد سیاسی، یعنی لاوروف و امیر قطر، به ایران آمدهاند، اما وزیر امور خارجه میگوید سفرشان واجد هیچ مفهوم و شامل انتقال هیچ پیامی نبودهاست حدسی زد: مقامات ایران این روزها با پیامهایی روبرویند که صرف اعلام وجودشان هم مسئلهساز است؛ چه برسد به پاسخها. پاسخهایی که حتی اگر منفی هم باشند حیثیات ملی ایرانیان را بار دیگر خدشهدار خواهند کرد!
تجربه میگوید در چنین موقعیتی باید منتظر وقوع یک مذاکرهی محرمانه باشیم.
خبرش خواهد رسید!
🆔@jameeno
🏷 خبری هست!
میشود در مورد اینکه دو مقام ارشد سیاسی، یعنی لاوروف و امیر قطر، به ایران آمدهاند، اما وزیر امور خارجه میگوید سفرشان واجد هیچ مفهوم و شامل انتقال هیچ پیامی نبودهاست حدسی زد: مقامات ایران این روزها با پیامهایی روبرویند که صرف اعلام وجودشان هم مسئلهساز است؛ چه برسد به پاسخها. پاسخهایی که حتی اگر منفی هم باشند حیثیات ملی ایرانیان را بار دیگر خدشهدار خواهند کرد!
تجربه میگوید در چنین موقعیتی باید منتظر وقوع یک مذاکرهی محرمانه باشیم.
خبرش خواهد رسید!
🆔@jameeno
👍35👎1
#در_کرانه_روز
🏷 نشانی عوضی
از حسن روحانی گرفته تا تحلیلگران درپیتی دیگر هرکه میگوید سازمان صداوسیما در اختیار یک گروهک است، پرتوپلا میگوید و خاک به چشم جامعه میپاشد. خیر؛ چنین نیست و آن سازمان کاملاً در اختیار حکومت است و دارد کارش را به دقت و کاملاً مورد رضایت صاحبکار انجام میدهد!
فقط هم صداوسیما نیست. اساساً باید درککرد در این کشور سازمانهای زیر کنترل حکومت (نه قوهی مجریه) کارشان را در مسیر اهداف حکومت بسیار دقیق انجاممیدهند!
در این کشور هنوز آنقدر آزادی هست که کسی مثل روحانی بتواند به حکومت اعتراضکند که کسی حق ندارد کشور و سازمان ملی رسانهای آن را الاغ شخصی کند و بتازد!
فقط خدا میداند چرا اینها نشانی عوضی میدهند!
🆔@jameeno
🏷 نشانی عوضی
از حسن روحانی گرفته تا تحلیلگران درپیتی دیگر هرکه میگوید سازمان صداوسیما در اختیار یک گروهک است، پرتوپلا میگوید و خاک به چشم جامعه میپاشد. خیر؛ چنین نیست و آن سازمان کاملاً در اختیار حکومت است و دارد کارش را به دقت و کاملاً مورد رضایت صاحبکار انجام میدهد!
فقط هم صداوسیما نیست. اساساً باید درککرد در این کشور سازمانهای زیر کنترل حکومت (نه قوهی مجریه) کارشان را در مسیر اهداف حکومت بسیار دقیق انجاممیدهند!
در این کشور هنوز آنقدر آزادی هست که کسی مثل روحانی بتواند به حکومت اعتراضکند که کسی حق ندارد کشور و سازمان ملی رسانهای آن را الاغ شخصی کند و بتازد!
فقط خدا میداند چرا اینها نشانی عوضی میدهند!
🆔@jameeno
👍24❤2👎2👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#آخر_هفته با تاریخ
در جلسهی نقد و بررسی کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» مطرح شد
🏷 خزعل را انگلیسیها به رضاخان دادند!
🖊 تحریریه جامعهنو:
اطلاعات تازهای دربارهی چگونگی پایاندادن رضاخان به کارشیخ خزعل در خوزستان به دست آمدهاست. مطابق این اطلاعات، شیخ خزعل حاکم شورشی و نافرمان خوزستان که عامل بریتانیا در منطقهی نفتخیز جنوب ایران بود در سال 1303 احتمالا با دولت مرکزی ایران معامله شدهاست.
این احتمال را محسن اشرفی، مترجم کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»، در جلسهی نقد و بررسی کتاب یاد شده در نشر نی مطرحکرد. به گفتهی او به احتمال زیاد در زمستان سال 1303 ملاقاتی بین نخستوزیر (رضاخان سردار سپه) و لئوپولد آمری، وزیر مستعمرات بریتانیا، در جایی در عراق و احتمالاً...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
در جلسهی نقد و بررسی کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» مطرح شد
🏷 خزعل را انگلیسیها به رضاخان دادند!
🖊 تحریریه جامعهنو:
اطلاعات تازهای دربارهی چگونگی پایاندادن رضاخان به کارشیخ خزعل در خوزستان به دست آمدهاست. مطابق این اطلاعات، شیخ خزعل حاکم شورشی و نافرمان خوزستان که عامل بریتانیا در منطقهی نفتخیز جنوب ایران بود در سال 1303 احتمالا با دولت مرکزی ایران معامله شدهاست.
این احتمال را محسن اشرفی، مترجم کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»، در جلسهی نقد و بررسی کتاب یاد شده در نشر نی مطرحکرد. به گفتهی او به احتمال زیاد در زمستان سال 1303 ملاقاتی بین نخستوزیر (رضاخان سردار سپه) و لئوپولد آمری، وزیر مستعمرات بریتانیا، در جایی در عراق و احتمالاً...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
👍9❤1👎1