#الف
🔹مسیر سوم !
▫️شورای سردبیری: همه نشانه ها و تحلیلهای مبتنی بر آنها حاکی از آن است که مجموعه مشخص و وسیعی از نیروهای شرور جهان در صدد درگیر کردن ایران در یک رویارویی جنگی هستند. اعضای دولت ترامپ، دولت اسرائیل،اکثر دولتهای عرب و حتی به ظاهر دوستانی مثل روسیه پوتین. همه از شعلهور شدن جنگی که یکسویش ایران باشد سود میبرند که نوع و میزانش را قبلا به کرات گفتهایم. حالا باید نکات تازهای را گفت، که معطوف به ماجرای درحال رخ دادن است و احتمالا فقط پیشنهاد روشهای پیشین خودداری از درگیر شدن در آن دیگر کافی نیست. از جمله این پیشنهادها، تلاش برای کاهش سطح رویارویی منطقهای و تشنجزدایی با دولتهای عرب، از طریق کاهش تحرک در غرب کشور (استراتژی #خارپشت) بوده است که کماکان برای کاهش سطح دشمنی منطقهای میتوان بر درپیش گرفتن آن تاکید کرد. اما نشانهها حاکی است کشور دارد از مرحله "منازعه قابل اجتناب" به موقعیت "ناچار از درگیری" پا میگذارد .
علل دوسویه ای دارد: در دوگانه طراحی شده کاخ سفید، دوراهی شکست بدون جنگ دراثر خفقان اقتصادی و یا از هم گسیختن در مجموعهای از درگیرهای خارجی و بعد داخلی، گروه مشخصی وقوع گزینه دوم را ترجیح میدهند. تعدادشان کم نیست و در داخل نیز متحدانی طبیعی دارند که اکنون بخوبی شناخته شده اند و سوی دوم را پدید میآورند. مساله کنونی این است که نه حزم درگیریگریز معمول ترامپ میتواند گردونهای را که خودش به شیب انداخته متوقف کند و نه حکومت ایران دیگر اطمینانی به اثربخشی رفتار اجتنابی خود دارد. حزم راس حکومت نیز با وسوسههایی روبروست: مدتهاست زمزمههای "راهحل نهایی" با مضمون بیرون رفتن از برجام و عبور از مرحله باقی ماندن در چارچوبهای قابل قبول نهادهای بین المللی و شروع شناسایی نقاط آسیبپذیر "دشمن" به گوش میرسد. در واقع، ممکن است صاحب منصبانی که فکر میکنند اهرمها را در دست خود دارند، به علت نادرست بستن پیچها و نادرست چیدن مهرهها در نقطهای حساس کنترلی بر اهرمها نداشته باشند. جان بولتونهایی هم در ایران، لابد هست!
اما مساله فقط این نیست. حداقل اینکه اینها تعیینکننده نیست . هر چند همیشه ممکن است کسانی سلیقه، اراده و راهحلهای ماجراجویانه خود را به نظامها تحمیل کنند، جبر موقعیتها از میل و اراده آدمها تعیینکنندهتر است و موقعیت کنونی به سمت "ناگزیر از درگیری" پیش میرود؛ غیرقابل اجتناب است؟
به نظر میرسد غیر قابل اجتناب خواهد بود، مگر آنکه عنصر دیگری نیز بر رفتار خوددارانه ایران افزوده شود. پرسش این است که برای ایجاد تغییر در مسیر و کاهش شیب موقعیت چه باید کرد؟
۱ - با وجود بدبین شدن به ابتکارات اروپاییها در زمینه محتوی بخشیدن به برجام، باید سیاست تعامل مثبت با اروپا و استفاده از شکاف اروپا - آمریکا به منطقه خاورمیانه بسط داده شود تا خطر بروز درگیریهای نیابتی با همسایگان به تحریک کاخ سفید کاهش یابد. کاهش تنش از طریق کاهش حضور در مسائل کشورهای واقع درغرب کشور و درپیش گرفتن سیاست بیطرف و مسالمتجو در همین مسیر لازم میاید. این خطمشی عنصر بنیادی همان استراتژی #خارپشت است.
۲ - باید گزینه سومی علاوه بر دو گزینه طراحی شده تیم کاخ سفید خلق کرد و در مقابل ترامپ قرار داد. این گزینه نوعی میانبر مذاکره است که میتواند به اشکال مختلفی مانند ورود طرف سومی به عنوان میانجی و یا ترتیب یک معامله تسهیلکننده ارتباط طراحی شود.
معامله مورد نظر چیزی شبیه به همان است که ظریف اخیرا اقدام به آن را افشا کرد: دادن چیزی به ترامپ که او را خوشحال و در مقابل رسانهها و مردم آمریکا سربلند کند. اکنون جزئیات ماجرای پیشنهاد معامله از سوی ایران در زمینه تبادل زندانی را نمیدانیم ولی میتوان با اطمینان نسبی گفت اگر پیشنهاد ایران بدون عبور از میز دستیاران ترامپ به دست او رسیده بود پاسخ متفاوتی دریافت میشد. ناکامی اخیر ترامپ در مقابل کره شمالی نیز به پذیرش اصل پیشنهاد کمک میکرد. تلاش در این زمینه را باید ادامه داد.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-04-28
🔹مسیر سوم !
▫️شورای سردبیری: همه نشانه ها و تحلیلهای مبتنی بر آنها حاکی از آن است که مجموعه مشخص و وسیعی از نیروهای شرور جهان در صدد درگیر کردن ایران در یک رویارویی جنگی هستند. اعضای دولت ترامپ، دولت اسرائیل،اکثر دولتهای عرب و حتی به ظاهر دوستانی مثل روسیه پوتین. همه از شعلهور شدن جنگی که یکسویش ایران باشد سود میبرند که نوع و میزانش را قبلا به کرات گفتهایم. حالا باید نکات تازهای را گفت، که معطوف به ماجرای درحال رخ دادن است و احتمالا فقط پیشنهاد روشهای پیشین خودداری از درگیر شدن در آن دیگر کافی نیست. از جمله این پیشنهادها، تلاش برای کاهش سطح رویارویی منطقهای و تشنجزدایی با دولتهای عرب، از طریق کاهش تحرک در غرب کشور (استراتژی #خارپشت) بوده است که کماکان برای کاهش سطح دشمنی منطقهای میتوان بر درپیش گرفتن آن تاکید کرد. اما نشانهها حاکی است کشور دارد از مرحله "منازعه قابل اجتناب" به موقعیت "ناچار از درگیری" پا میگذارد .
علل دوسویه ای دارد: در دوگانه طراحی شده کاخ سفید، دوراهی شکست بدون جنگ دراثر خفقان اقتصادی و یا از هم گسیختن در مجموعهای از درگیرهای خارجی و بعد داخلی، گروه مشخصی وقوع گزینه دوم را ترجیح میدهند. تعدادشان کم نیست و در داخل نیز متحدانی طبیعی دارند که اکنون بخوبی شناخته شده اند و سوی دوم را پدید میآورند. مساله کنونی این است که نه حزم درگیریگریز معمول ترامپ میتواند گردونهای را که خودش به شیب انداخته متوقف کند و نه حکومت ایران دیگر اطمینانی به اثربخشی رفتار اجتنابی خود دارد. حزم راس حکومت نیز با وسوسههایی روبروست: مدتهاست زمزمههای "راهحل نهایی" با مضمون بیرون رفتن از برجام و عبور از مرحله باقی ماندن در چارچوبهای قابل قبول نهادهای بین المللی و شروع شناسایی نقاط آسیبپذیر "دشمن" به گوش میرسد. در واقع، ممکن است صاحب منصبانی که فکر میکنند اهرمها را در دست خود دارند، به علت نادرست بستن پیچها و نادرست چیدن مهرهها در نقطهای حساس کنترلی بر اهرمها نداشته باشند. جان بولتونهایی هم در ایران، لابد هست!
اما مساله فقط این نیست. حداقل اینکه اینها تعیینکننده نیست . هر چند همیشه ممکن است کسانی سلیقه، اراده و راهحلهای ماجراجویانه خود را به نظامها تحمیل کنند، جبر موقعیتها از میل و اراده آدمها تعیینکنندهتر است و موقعیت کنونی به سمت "ناگزیر از درگیری" پیش میرود؛ غیرقابل اجتناب است؟
به نظر میرسد غیر قابل اجتناب خواهد بود، مگر آنکه عنصر دیگری نیز بر رفتار خوددارانه ایران افزوده شود. پرسش این است که برای ایجاد تغییر در مسیر و کاهش شیب موقعیت چه باید کرد؟
۱ - با وجود بدبین شدن به ابتکارات اروپاییها در زمینه محتوی بخشیدن به برجام، باید سیاست تعامل مثبت با اروپا و استفاده از شکاف اروپا - آمریکا به منطقه خاورمیانه بسط داده شود تا خطر بروز درگیریهای نیابتی با همسایگان به تحریک کاخ سفید کاهش یابد. کاهش تنش از طریق کاهش حضور در مسائل کشورهای واقع درغرب کشور و درپیش گرفتن سیاست بیطرف و مسالمتجو در همین مسیر لازم میاید. این خطمشی عنصر بنیادی همان استراتژی #خارپشت است.
۲ - باید گزینه سومی علاوه بر دو گزینه طراحی شده تیم کاخ سفید خلق کرد و در مقابل ترامپ قرار داد. این گزینه نوعی میانبر مذاکره است که میتواند به اشکال مختلفی مانند ورود طرف سومی به عنوان میانجی و یا ترتیب یک معامله تسهیلکننده ارتباط طراحی شود.
معامله مورد نظر چیزی شبیه به همان است که ظریف اخیرا اقدام به آن را افشا کرد: دادن چیزی به ترامپ که او را خوشحال و در مقابل رسانهها و مردم آمریکا سربلند کند. اکنون جزئیات ماجرای پیشنهاد معامله از سوی ایران در زمینه تبادل زندانی را نمیدانیم ولی میتوان با اطمینان نسبی گفت اگر پیشنهاد ایران بدون عبور از میز دستیاران ترامپ به دست او رسیده بود پاسخ متفاوتی دریافت میشد. ناکامی اخیر ترامپ در مقابل کره شمالی نیز به پذیرش اصل پیشنهاد کمک میکرد. تلاش در این زمینه را باید ادامه داد.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-04-28
Telegraph
مسیر سوم!
همه نشانه ها و تحلیلهای مبتنی بر آنها حاکی از آن است که مجموعه مشخص ووسیعی از نیروهای شرور جهان در صدد درگیر کردن ایران در یک رویارویی جنگی هستند. اعضای دولت ترامپ ، دولت اسرائیل، اکثردولتهای عرب، و حتی به ظاهر دوستانی مثل روسیه پوتین. همه از شعلهور شدن…
#الف
🔸رژیم هیاتی!
▫️شورای سردبیری: اخبار رسمی کشور شرمگینانه و کمکم بار خود را درباره سیل در چند استان سبک میکنند و تنها به نقل خبرهای حاوی بارقههای امید میپردازند. از سویی حق دارند، چون سیل مهیب فروکش کرده و فشار کنونی رودخانهها بر کرانههای آسیبپذیر قابل تحملتر شده است. اما از سویی دیگر حق نداریم پرونده سیل را بسته شده بپنداریم. آسیبهای ماندگار و تعیینکننده سیل در استانهای غربی به تصویر دوربینها در نمیآیند و کسی آنها را احصاء نمیکند: فقط در لرستان هجده هزار شغل شهری از بین رفته است و تخریب زمینهای کشاورزی که ظاهر آنها چیزی نشان نمیدهد اما به یکمیلیون و صد و بیست هزار هکتار رسیده است صدها هزار خانوار کشاورز را بی وسیله تولید میسازد. تخمین سازمانهای جهانی که از تبلیغ، کتمان و مبالغه فاصله دارد میگوید دو میلیون نفر از سیل آسیب مستقیم دیدهاند و این حادثه بر زندگی ده میلیون نفر از ایرانیان تاثیر غیرمستقیم گذاشته است. پس نمیتوان بیخیال بود و پرونده را بست!
علاوه بر نشاندادن نقایص جدی در زیربناهای فیزیکی کشور، سیلهای اخیر به ما نشان داد علیرغم فراوانی عواطف انسانی و همبستگی طبیعی اجتماعی، زیربناهای اجتماعی - سیاسی کشور نیز در زمینه رویارویی با بلایای طبیعی با عیارهای مورد انتظار منطقی و جهانشمول فاصله دارد. تبلیغات حکومت البته تلاش برای نشان دادن تصویری متفاوت دارند و عیارهای جعلی به دست میدهند و نارساییها را نیز به عواملی خیالی منسوب میکنند. اصطلاح "بحران مدیریت" که از فرط تکرار به کلیدواژه اظهارنظرها تبدیل شد، در واقع میخواست بیکفایتی نظام را در اداره معقول جامعه به نارساییهای فردی و حداکثر جناحی فروبکاهد. با وجود تواناییهای ذاتی کشور، کلیت نظام فاقد مشخصههای یک نظام کارآمد و باکفایت در همه امور است.
بی کفایتی یادشده مرتبط با سیلهای اخیر را بیش از هر جای دیگر میتوان در زندانی کردن ظرفیتهای طبیعی جامعه و نمایش اتکای صرف به تواناییهای زیر کنترل حکومت مشاهده کرد: فرصت مناسبی برای تجدید نمایش قدرت فائق بودن بود؛ زمانی برای خیط کردن رقیب سیاسی و حفرهای برای باز کردن رسمی پای شرکای ایدئولوژیک بیگانه به کشور... اما فرصتی برای میدان دادن به توانایی حبس شده مدنی نبود. مردم سیلزده باید مینشستند تا نیروهای دولت و حکومت از راه برسند و دست آنها را بگیرند و امکانات دولت و حکومت و کمکهای مردم را بینشان تقسیم کنند. چنان تهی از ظرفیتهای خودبسندگی مدنی که حتی در اداره اموری مثل آمارگیری مردم محل و رعایت نظم در توزیع امکانات بین آنها نقشی نمیتوانستند داشت. مساله سادهای است: سازمانهای اجتماعی به دردبخور و کارایی که بتوانند جامعه را به روشی فارغ از تقویت جایگاه و ایدئولوژی حکومت اداره کنند و نتیجه کارشان به انکشاف قدرت جامعه منجر شود، نباید زاده شوند. به همین دلیل اولین کاری که بخش امنیتی حکومت در جریان سیل کرد، پروندهسازی برای یک سازمان مردمنهاد فعال درامور خیریه به نام جمعیت امامعلی بود.
فلج مردم محلی که توانایی حلقه کردن بازو در بازوی یکدیگر و نگهداری کیسههای شن در مقابل فشار آب را دارند اما آنقدر سامان ندارند که بستههای غذا و پتو را به انصاف بین خود تقسیم کنند، یک سوی فقدان حداقلی از نظامات مدنی است و تغییر چهره یک شور ملی همیاری به تحرک هیاتهای حکومتی یک سوی دیگر: در تصاویر، سیلزدگان بهتزده و دستوپاچلفتیهایی هستند که یاریگر آنها کسی جز نیروهای مقوم حکومت نیست. امپراطوری صدا و سیما کاملا هشیارانه مواظب بود همبستگی ملی که در قالب تحرک همگانی برای یاری سیلزدگان شکوفا شد، در قالبی غیر از چارچوبهای ایدئولوژیک حکومت نمایش داده نشود. این فرصتطلبیهای اجزای مسلط بر حکومت پس از آن شدت گرفت که در مقطع سلطه سیل بر سوسنگرد، در یک گزارش زنده خبری پیرمردی خوزستانی خشمگینانه از این نالید که چرا نیرو و هزینههای ایستگاههای پذیرایی رایگان با عنوان موکب را صرف کمک به سیلزدگان نمیکنند. پس از آن دو فرمانده صاحبنام سپاه به موکبها "دستور" دادند به منطقه بروند و از مردم پذیرایی کنند. علیرغم آنکه آماری واقعی ازچنین تحرکی در دست نیست، اما تمام دستگاه تبلیغاتی یکباره به تصرف این ایده آمد که نظامات تدارکاتی مانور سالانه اربعین اکنون در خدمت سیلزدگان است. بعید مینماید چنین باشد، چرا که هر چند هیاتهای مذهبی روحیه دستگیری را به صورت نهفته در سنت خود دارند، اما مشارکتشان مقطعی و با برنامهریزی برای دهه اول محرم و ایامی خاص است.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-04-30
🔸رژیم هیاتی!
▫️شورای سردبیری: اخبار رسمی کشور شرمگینانه و کمکم بار خود را درباره سیل در چند استان سبک میکنند و تنها به نقل خبرهای حاوی بارقههای امید میپردازند. از سویی حق دارند، چون سیل مهیب فروکش کرده و فشار کنونی رودخانهها بر کرانههای آسیبپذیر قابل تحملتر شده است. اما از سویی دیگر حق نداریم پرونده سیل را بسته شده بپنداریم. آسیبهای ماندگار و تعیینکننده سیل در استانهای غربی به تصویر دوربینها در نمیآیند و کسی آنها را احصاء نمیکند: فقط در لرستان هجده هزار شغل شهری از بین رفته است و تخریب زمینهای کشاورزی که ظاهر آنها چیزی نشان نمیدهد اما به یکمیلیون و صد و بیست هزار هکتار رسیده است صدها هزار خانوار کشاورز را بی وسیله تولید میسازد. تخمین سازمانهای جهانی که از تبلیغ، کتمان و مبالغه فاصله دارد میگوید دو میلیون نفر از سیل آسیب مستقیم دیدهاند و این حادثه بر زندگی ده میلیون نفر از ایرانیان تاثیر غیرمستقیم گذاشته است. پس نمیتوان بیخیال بود و پرونده را بست!
علاوه بر نشاندادن نقایص جدی در زیربناهای فیزیکی کشور، سیلهای اخیر به ما نشان داد علیرغم فراوانی عواطف انسانی و همبستگی طبیعی اجتماعی، زیربناهای اجتماعی - سیاسی کشور نیز در زمینه رویارویی با بلایای طبیعی با عیارهای مورد انتظار منطقی و جهانشمول فاصله دارد. تبلیغات حکومت البته تلاش برای نشان دادن تصویری متفاوت دارند و عیارهای جعلی به دست میدهند و نارساییها را نیز به عواملی خیالی منسوب میکنند. اصطلاح "بحران مدیریت" که از فرط تکرار به کلیدواژه اظهارنظرها تبدیل شد، در واقع میخواست بیکفایتی نظام را در اداره معقول جامعه به نارساییهای فردی و حداکثر جناحی فروبکاهد. با وجود تواناییهای ذاتی کشور، کلیت نظام فاقد مشخصههای یک نظام کارآمد و باکفایت در همه امور است.
بی کفایتی یادشده مرتبط با سیلهای اخیر را بیش از هر جای دیگر میتوان در زندانی کردن ظرفیتهای طبیعی جامعه و نمایش اتکای صرف به تواناییهای زیر کنترل حکومت مشاهده کرد: فرصت مناسبی برای تجدید نمایش قدرت فائق بودن بود؛ زمانی برای خیط کردن رقیب سیاسی و حفرهای برای باز کردن رسمی پای شرکای ایدئولوژیک بیگانه به کشور... اما فرصتی برای میدان دادن به توانایی حبس شده مدنی نبود. مردم سیلزده باید مینشستند تا نیروهای دولت و حکومت از راه برسند و دست آنها را بگیرند و امکانات دولت و حکومت و کمکهای مردم را بینشان تقسیم کنند. چنان تهی از ظرفیتهای خودبسندگی مدنی که حتی در اداره اموری مثل آمارگیری مردم محل و رعایت نظم در توزیع امکانات بین آنها نقشی نمیتوانستند داشت. مساله سادهای است: سازمانهای اجتماعی به دردبخور و کارایی که بتوانند جامعه را به روشی فارغ از تقویت جایگاه و ایدئولوژی حکومت اداره کنند و نتیجه کارشان به انکشاف قدرت جامعه منجر شود، نباید زاده شوند. به همین دلیل اولین کاری که بخش امنیتی حکومت در جریان سیل کرد، پروندهسازی برای یک سازمان مردمنهاد فعال درامور خیریه به نام جمعیت امامعلی بود.
فلج مردم محلی که توانایی حلقه کردن بازو در بازوی یکدیگر و نگهداری کیسههای شن در مقابل فشار آب را دارند اما آنقدر سامان ندارند که بستههای غذا و پتو را به انصاف بین خود تقسیم کنند، یک سوی فقدان حداقلی از نظامات مدنی است و تغییر چهره یک شور ملی همیاری به تحرک هیاتهای حکومتی یک سوی دیگر: در تصاویر، سیلزدگان بهتزده و دستوپاچلفتیهایی هستند که یاریگر آنها کسی جز نیروهای مقوم حکومت نیست. امپراطوری صدا و سیما کاملا هشیارانه مواظب بود همبستگی ملی که در قالب تحرک همگانی برای یاری سیلزدگان شکوفا شد، در قالبی غیر از چارچوبهای ایدئولوژیک حکومت نمایش داده نشود. این فرصتطلبیهای اجزای مسلط بر حکومت پس از آن شدت گرفت که در مقطع سلطه سیل بر سوسنگرد، در یک گزارش زنده خبری پیرمردی خوزستانی خشمگینانه از این نالید که چرا نیرو و هزینههای ایستگاههای پذیرایی رایگان با عنوان موکب را صرف کمک به سیلزدگان نمیکنند. پس از آن دو فرمانده صاحبنام سپاه به موکبها "دستور" دادند به منطقه بروند و از مردم پذیرایی کنند. علیرغم آنکه آماری واقعی ازچنین تحرکی در دست نیست، اما تمام دستگاه تبلیغاتی یکباره به تصرف این ایده آمد که نظامات تدارکاتی مانور سالانه اربعین اکنون در خدمت سیلزدگان است. بعید مینماید چنین باشد، چرا که هر چند هیاتهای مذهبی روحیه دستگیری را به صورت نهفته در سنت خود دارند، اما مشارکتشان مقطعی و با برنامهریزی برای دهه اول محرم و ایامی خاص است.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-04-30
Telegraph
رژیم هیأتی!
اخبار رسمی کشور شرمگینانه و کم کم بارخود را درباره سیل در چند استان سبک میکنند و تنها به نقل خبرهای حاوی بارقههای امید میپردازند. از سویی حق دارند ، چون سیل مهیب فروکش کرده وفشار کنونی رودخانهها برکرانههای آسیب پذیر قابل تحملترشده است. اما از سویی دیگرحق…
🔹فعالان کارگری، از چالشها و اثر تحریم بر سازمانیابی کارگران میگویند
🔺فقدان تشکل مستقل، تهدید جامعه کارگری
▫️لیلارزاقی/جامعه نو: اول ماه می و روز جهانی کارگر، بهانهای است برای مرور تمام تلاشهای یک جنبش پویا.. جنبشی که در بطن نابرابری های طبقاتی و در واکنش به ناکارآمدیهای ساختارهای سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و در طول دوران پرفراز و نشیب خود، با محدودیتها و سرکوبهای بسیاری مواجه شد. بزرگداشت این روز برای فعالان کارگری در ایران، یادآور چالشهای بیشماری است که در سالهای اخیر بر فعالیت صنفی کارگران سایه انداخته است. از دغدغه های مربوط به مزد و معیشت تا ایجاد محدودیت و ممانعت از تشکیل سازمانهای مستقل کارگری برای پیشبرد پروژه مطالبهگری صنفی کارگران.. "جامعه نو" با درنظر گرفتن تعدد چالشهای پیشروی فعالیت صنفی کارگران و تاثیر عوامل داخلی و خارجی بر روند فعالیت جنبشهای صنفی و اجتماعی، از دو فعال کارگری خواسته تا همزمان با روز کارگر به دو پرسش محوری پاسخ دهند.
1- سه چالش عمده فعالیت صنفی کارگران در ایران چیست؟
2- افزایش تحریمهای بینالمللی علیه دولت ایران، چه تاثیری بر روند فعالیت صنفی کارگری خواهد گذاشت؟
🔸نبود امنیت شغلی و داستان پرتکرار خصوصی سازی
عدم وجود امنیت شغلی، یکی از مهمترین موضوعاتی است که به باور بسیاری از فعالان کارگری، سالهاست به یکی از چالشهای اساسی جامعه کارگری تبدیل شده است. به باور بهرام حسنینژاد فعال کارگری، عدم امنیت شغلی اثرات سوء خود را، در قراردادهای موقت و سفیدامضا، اخذ غیرقانونی تعهد، چک و سفته از کارگران در زمان استخدام و تبدیل قانون کار از قانونی دارای شمولیت عام به قانونی جزیرهای و فاقد تاثیرگذاری برای همه کارگران (مثل عدم شمول قانون کار برای کارگاههای زیر ده نفر و قانون کار ویژه مناطق آزاد) نشان میدهد.
حسنی نژاد، فقدان تشکلهای مستقل کارگری را چالش بعدی جامعه کارگری میداند. "جلوگیری و محدودیت در ایجاد تشکلهای مستقل جدید، سرکوب و محدودیت برای تشکلهای مستقل موجود، اخراج و دستگیری فعالان کارگری، تبعات نبود تشکلهای مستقل کارگری است."
چالش سوم از نگاه این فعال کارگری، سیاستهای مربوط به خصوصی سازی است. واگذاری واحدهای صنعتی و کشاورزی به سرمایهداران و ارزانسازی نیروی کار و دستبرد به دستاوردهای تاریخی کارگران مانند تامین اجتماعی و حداقل دستمزد و تجاوز به مواد حمایتی قانون کار از جمله عوارض سیاستهای خصوصی سازی است که در سالهای گذشته دنبال شده است. دغدغه هایی که بین اغلب فعالین کارگری مشترک است و ناشی از سالها تلاش برای به دست آوردن حداقلهای صنفی است.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/La-05-01
🔺فقدان تشکل مستقل، تهدید جامعه کارگری
▫️لیلارزاقی/جامعه نو: اول ماه می و روز جهانی کارگر، بهانهای است برای مرور تمام تلاشهای یک جنبش پویا.. جنبشی که در بطن نابرابری های طبقاتی و در واکنش به ناکارآمدیهای ساختارهای سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و در طول دوران پرفراز و نشیب خود، با محدودیتها و سرکوبهای بسیاری مواجه شد. بزرگداشت این روز برای فعالان کارگری در ایران، یادآور چالشهای بیشماری است که در سالهای اخیر بر فعالیت صنفی کارگران سایه انداخته است. از دغدغه های مربوط به مزد و معیشت تا ایجاد محدودیت و ممانعت از تشکیل سازمانهای مستقل کارگری برای پیشبرد پروژه مطالبهگری صنفی کارگران.. "جامعه نو" با درنظر گرفتن تعدد چالشهای پیشروی فعالیت صنفی کارگران و تاثیر عوامل داخلی و خارجی بر روند فعالیت جنبشهای صنفی و اجتماعی، از دو فعال کارگری خواسته تا همزمان با روز کارگر به دو پرسش محوری پاسخ دهند.
1- سه چالش عمده فعالیت صنفی کارگران در ایران چیست؟
2- افزایش تحریمهای بینالمللی علیه دولت ایران، چه تاثیری بر روند فعالیت صنفی کارگری خواهد گذاشت؟
🔸نبود امنیت شغلی و داستان پرتکرار خصوصی سازی
عدم وجود امنیت شغلی، یکی از مهمترین موضوعاتی است که به باور بسیاری از فعالان کارگری، سالهاست به یکی از چالشهای اساسی جامعه کارگری تبدیل شده است. به باور بهرام حسنینژاد فعال کارگری، عدم امنیت شغلی اثرات سوء خود را، در قراردادهای موقت و سفیدامضا، اخذ غیرقانونی تعهد، چک و سفته از کارگران در زمان استخدام و تبدیل قانون کار از قانونی دارای شمولیت عام به قانونی جزیرهای و فاقد تاثیرگذاری برای همه کارگران (مثل عدم شمول قانون کار برای کارگاههای زیر ده نفر و قانون کار ویژه مناطق آزاد) نشان میدهد.
حسنی نژاد، فقدان تشکلهای مستقل کارگری را چالش بعدی جامعه کارگری میداند. "جلوگیری و محدودیت در ایجاد تشکلهای مستقل جدید، سرکوب و محدودیت برای تشکلهای مستقل موجود، اخراج و دستگیری فعالان کارگری، تبعات نبود تشکلهای مستقل کارگری است."
چالش سوم از نگاه این فعال کارگری، سیاستهای مربوط به خصوصی سازی است. واگذاری واحدهای صنعتی و کشاورزی به سرمایهداران و ارزانسازی نیروی کار و دستبرد به دستاوردهای تاریخی کارگران مانند تامین اجتماعی و حداقل دستمزد و تجاوز به مواد حمایتی قانون کار از جمله عوارض سیاستهای خصوصی سازی است که در سالهای گذشته دنبال شده است. دغدغه هایی که بین اغلب فعالین کارگری مشترک است و ناشی از سالها تلاش برای به دست آوردن حداقلهای صنفی است.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/La-05-01
Telegraph
فعالان کارگری، از چالشها و اثر تحریم بر سازمانیابی کارگران میگویند
فقدان تشکل مستقل، تهدید جامعه کارگری اول ماه می و روز جهانی کارگر، بهانهای است برای مرور تمام تلاشهای یک جنبش پویا.. جنبشی که در بطن نابرابری های طبقاتی و در واکنش به ناکارآمدیهای ساختارهای سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و در طول دوران پرفراز و نشیب خود، با محدودیتها…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸اصلاح طلبان و نقد براندازی
▫️احسان آزاد: شرایط داخلی و خارجی ایران در دو سال گذشته، بویژه شرایط منطقه ای و بین المللی که با روی کار آمدن دولت ترامپ در آمریکا، شاهد تغییرات قابل توجهی بوده است؛ باعث گردید که آرایش سیاسی نیروها و کنشگران سیاسی در همین مدت به نسبت کوتاه ، به شدت تحت تاثیر قرار گیرد. مطرح شدن و ظهور پر رنگتر جریان موسوم به برانداز و اپوزیسیون خارج از نظام بخصوص بعد از اعتراضات دی ماه ۹۶ یکی از بروندادهای همین تحولات است.
بر این مبنا دو گانه اصلاح طلبی- اصولگرایی که در حدود بیست سال منشاء اغلب کنش های اجتماعی سیاسی، البته اغلب در مقاطع انتخاباتهای مختلف بود؛ جای خود را به سه وجهی اصلاح طلب- اصولگرا-برانداز داد.
گفتمان براندازی هر چند شاید گفتمان جدیدی به نظر نرسد و قدمتی به اندازه قدمت نظام سیاسی مستقر دارد اما در دو دهه گذشته بویژه پس از انتخابات ۷۶ به حاشیه رانده شده بود و در سطح عمومی در داخل، چندان مورد استقبال قرار نمی گرفت. مصداق آن تلاشهای اپوزیسیون برای تحریم انتخاباتهای مختلف طی این سالهاست که مورد قبول توده مردم قرار نگرفت. بر این اساس ابتکار عمل برای تغییر در دست اصلاح طلبان بود و پایگاه توده ای اصلاحات به گونه ای بود که نفوذش فرای مرزها خارج نشینان را هم در بر می گرفت و بخشی از اپوزیسیون قدیمی را آرام آرام مجاب می کرد که تغییرات در ایران تنها از مسیر اصلاح طلبان می گذرد. هر چند گروههایی هم از اپوزیسیون بودند که از همان ابتدا اصلاح طلبان را بخشی از نظام حاکم می دیدند و از همان زمان شعار "مرگ بر خاتمی" را به لیست شعارهایشان افزوده بودند.
در دو سال گذشته بویژه پس از اعتراضات ۹۶ برخورد دو گفتمان اصلاح طلبی و بر اندازی در قالب جدید، بویژه در فضای رسانه ای به طرز چشمگیری افزایش یافته است. براندازان با پیدایش گروههای جدید و جوانتر و با توجه به استراتژی جدید منطقه ای آمریکا، صدای رسانه ای رساتری یافته اند و اصلاح طلبان نیز به دلایل گوناگون خود را ملزم به مرزبندی مشخص با آنها میدانند.
در این میان اصولگرایان بویژه طیف تندرو آنها، تکلیف خود را با هر دو گروه از قبل مشخص کرده است. آنها از ابتدا تفاوتی بین اصلاح طلب و برانداز قائل نبوند و چه بسا بر اساس تحلیل های کیهانی اصلاح طلبان از براندازان هم بدتر باشند!
اما اصلاح طلبان و براندازان در دو سال گذشته هیچگاه وارد گفتمان جدی نشده اند. سطح بحثها در دو طرف با توجه به فرهنگ تخریب، تهمت و برچسب زنی که متاسفانه بر فضای مجازی حاکم بوده و به گونه ای بازتاب وضعیت فرهنگ نقد و گفتگو در کل جامعه است؛ بسیار نازل و غیر سازنده بوده است. در این میان رفتار اصلاح طلبان از این رو قابل تامل است که در نقد جریان برانداز بر همان منطقی هستند که سالها خود با همان منطق از طرف اصولگرایان مورد هجمه قرار گرفته اند! همان ادبیات مشابه و همان منش.
این روش نقد نه تنها باعث اثبات حقانیت اصلاح طلبان نمی شود بلکه در فضای غبارآلود توهین ، تهمت و افترا سبب میشود که ضعفهای اساسی گفتمان براندازی چه از منظر تئوریک و چه از منظر عمل پنهان بماند.
لذا به نظر می رسد که اصلاح طلبان باید در روش مواجه خود با این گفتمان تجدید نظر کرده و به دور از نقد های احساسی و سطحی توجه توده مردم را به پرسش ها و نقد های اساسی که پیش روی براندازان قرار دارد معطوف کنند. مواردی نظیر اهمیت استقلال ملی، معایب گذشته گرایی آرمانی، نقش جامعه مدنی در استقرار و حفظ فرهنگ دموکراسی ، که گفتمان اصلاح طلبی را متمایز میکند.
🆔 @jameeno
🔸اصلاح طلبان و نقد براندازی
▫️احسان آزاد: شرایط داخلی و خارجی ایران در دو سال گذشته، بویژه شرایط منطقه ای و بین المللی که با روی کار آمدن دولت ترامپ در آمریکا، شاهد تغییرات قابل توجهی بوده است؛ باعث گردید که آرایش سیاسی نیروها و کنشگران سیاسی در همین مدت به نسبت کوتاه ، به شدت تحت تاثیر قرار گیرد. مطرح شدن و ظهور پر رنگتر جریان موسوم به برانداز و اپوزیسیون خارج از نظام بخصوص بعد از اعتراضات دی ماه ۹۶ یکی از بروندادهای همین تحولات است.
بر این مبنا دو گانه اصلاح طلبی- اصولگرایی که در حدود بیست سال منشاء اغلب کنش های اجتماعی سیاسی، البته اغلب در مقاطع انتخاباتهای مختلف بود؛ جای خود را به سه وجهی اصلاح طلب- اصولگرا-برانداز داد.
گفتمان براندازی هر چند شاید گفتمان جدیدی به نظر نرسد و قدمتی به اندازه قدمت نظام سیاسی مستقر دارد اما در دو دهه گذشته بویژه پس از انتخابات ۷۶ به حاشیه رانده شده بود و در سطح عمومی در داخل، چندان مورد استقبال قرار نمی گرفت. مصداق آن تلاشهای اپوزیسیون برای تحریم انتخاباتهای مختلف طی این سالهاست که مورد قبول توده مردم قرار نگرفت. بر این اساس ابتکار عمل برای تغییر در دست اصلاح طلبان بود و پایگاه توده ای اصلاحات به گونه ای بود که نفوذش فرای مرزها خارج نشینان را هم در بر می گرفت و بخشی از اپوزیسیون قدیمی را آرام آرام مجاب می کرد که تغییرات در ایران تنها از مسیر اصلاح طلبان می گذرد. هر چند گروههایی هم از اپوزیسیون بودند که از همان ابتدا اصلاح طلبان را بخشی از نظام حاکم می دیدند و از همان زمان شعار "مرگ بر خاتمی" را به لیست شعارهایشان افزوده بودند.
در دو سال گذشته بویژه پس از اعتراضات ۹۶ برخورد دو گفتمان اصلاح طلبی و بر اندازی در قالب جدید، بویژه در فضای رسانه ای به طرز چشمگیری افزایش یافته است. براندازان با پیدایش گروههای جدید و جوانتر و با توجه به استراتژی جدید منطقه ای آمریکا، صدای رسانه ای رساتری یافته اند و اصلاح طلبان نیز به دلایل گوناگون خود را ملزم به مرزبندی مشخص با آنها میدانند.
در این میان اصولگرایان بویژه طیف تندرو آنها، تکلیف خود را با هر دو گروه از قبل مشخص کرده است. آنها از ابتدا تفاوتی بین اصلاح طلب و برانداز قائل نبوند و چه بسا بر اساس تحلیل های کیهانی اصلاح طلبان از براندازان هم بدتر باشند!
اما اصلاح طلبان و براندازان در دو سال گذشته هیچگاه وارد گفتمان جدی نشده اند. سطح بحثها در دو طرف با توجه به فرهنگ تخریب، تهمت و برچسب زنی که متاسفانه بر فضای مجازی حاکم بوده و به گونه ای بازتاب وضعیت فرهنگ نقد و گفتگو در کل جامعه است؛ بسیار نازل و غیر سازنده بوده است. در این میان رفتار اصلاح طلبان از این رو قابل تامل است که در نقد جریان برانداز بر همان منطقی هستند که سالها خود با همان منطق از طرف اصولگرایان مورد هجمه قرار گرفته اند! همان ادبیات مشابه و همان منش.
این روش نقد نه تنها باعث اثبات حقانیت اصلاح طلبان نمی شود بلکه در فضای غبارآلود توهین ، تهمت و افترا سبب میشود که ضعفهای اساسی گفتمان براندازی چه از منظر تئوریک و چه از منظر عمل پنهان بماند.
لذا به نظر می رسد که اصلاح طلبان باید در روش مواجه خود با این گفتمان تجدید نظر کرده و به دور از نقد های احساسی و سطحی توجه توده مردم را به پرسش ها و نقد های اساسی که پیش روی براندازان قرار دارد معطوف کنند. مواردی نظیر اهمیت استقلال ملی، معایب گذشته گرایی آرمانی، نقش جامعه مدنی در استقرار و حفظ فرهنگ دموکراسی ، که گفتمان اصلاح طلبی را متمایز میکند.
🆔 @jameeno
#یادداشتهای_اوین
🔻بازداشت فعالان صنفی پاسخ مطالبات صنفی نیست!
🖌 #محمد_حبیبی
۱- سال گذشته در چنین روزهایی پاسخدهنده سوالات نهاد بازداشتکننده بودم، بحث کلی این بود که با بازداشت من بساط تجمعات خیابانی برچیده میشود، چنین توهمی از جایگاه خود نداشتم و در عین حال واجد تحلیلی مشخص از شرایطی عینی بودم. تا زمانی که مطالبات و خواستههای مشروع معلمان و کارگران بیپاسخ میماند و ساختار معیوب کنونی در حوزه آموزش و دستمزد تداوم دارد این اعتراضات ادامه خواهد داشت. در واقع علت اصلی مشکلات، عینی است و حضور در خیابان معلول آن است. تجربه امسال نشان داد چنین تحلیلی به واقعیت نزدیکتر است از طرف دیگر کنشهای تشکلهای صنفی چه معلمی و چه کارگری، نوعی فعالیت سندیکالیستی است. در سندیکا خواستهها در سطح مطالبات صنفی باقی میماند از همین جهت است که در ادبیات رادیکال چنین کنشهایی رفرمیستی تلقی میشود.
۲- در طول سالهای فعالیتم در کانون صنفی معلمان یکی از افتخاراتم همکاری با محمدتقی فلاحی، دبیر کل کانون صنفی معلمان است. فردی اصولمند با تدبیر و مهمتر از آن شخصیتی اخلاقمدار.
سبک خاص فعالیت، ایشان را میان همگان به صفات میانهروی و عقلانیت شهره ساخته بود.
بازداشت چنین فردی آن هم به چنین شکلی بیگمان ناشی از نوعی استیصال در نهاد بازداشتکننده است. سطح گسترده بازداشتها چه در میان معلمان و چه کارگران، ناشی از ناآگاهی عمیق در نهادهای امنیتی است. گیرم که همه کنشهای صنفی متوقف شده و همه افراد تاثیرگذار در تشکلهای معلمی و کارگری بازداشت شوند، در فقدان این تشکلهای مدنی و در شرایط بر زمین ماندن مطالبات و تداوم مشکلات عینی، اعتراضات ناپدید نمیشود، اما بیگمان شکل آن تغییر مییابد. اگر سقف مطالبات سندیکایی صنفی است، کف خواستهها در اعتراضات تودهای حتما سیاسی است. دستیابی به شناخت پیرامون چنین تفاوتی نیازمند مطالعه گستردهای نیست، اما فقدان آن حتما نشانه همان استیصال است.
زندان اوین
پانزدهم اردیبهشت هزار و سیصد و نود و هشت
🆔 @jameeno
🔻بازداشت فعالان صنفی پاسخ مطالبات صنفی نیست!
🖌 #محمد_حبیبی
۱- سال گذشته در چنین روزهایی پاسخدهنده سوالات نهاد بازداشتکننده بودم، بحث کلی این بود که با بازداشت من بساط تجمعات خیابانی برچیده میشود، چنین توهمی از جایگاه خود نداشتم و در عین حال واجد تحلیلی مشخص از شرایطی عینی بودم. تا زمانی که مطالبات و خواستههای مشروع معلمان و کارگران بیپاسخ میماند و ساختار معیوب کنونی در حوزه آموزش و دستمزد تداوم دارد این اعتراضات ادامه خواهد داشت. در واقع علت اصلی مشکلات، عینی است و حضور در خیابان معلول آن است. تجربه امسال نشان داد چنین تحلیلی به واقعیت نزدیکتر است از طرف دیگر کنشهای تشکلهای صنفی چه معلمی و چه کارگری، نوعی فعالیت سندیکالیستی است. در سندیکا خواستهها در سطح مطالبات صنفی باقی میماند از همین جهت است که در ادبیات رادیکال چنین کنشهایی رفرمیستی تلقی میشود.
۲- در طول سالهای فعالیتم در کانون صنفی معلمان یکی از افتخاراتم همکاری با محمدتقی فلاحی، دبیر کل کانون صنفی معلمان است. فردی اصولمند با تدبیر و مهمتر از آن شخصیتی اخلاقمدار.
سبک خاص فعالیت، ایشان را میان همگان به صفات میانهروی و عقلانیت شهره ساخته بود.
بازداشت چنین فردی آن هم به چنین شکلی بیگمان ناشی از نوعی استیصال در نهاد بازداشتکننده است. سطح گسترده بازداشتها چه در میان معلمان و چه کارگران، ناشی از ناآگاهی عمیق در نهادهای امنیتی است. گیرم که همه کنشهای صنفی متوقف شده و همه افراد تاثیرگذار در تشکلهای معلمی و کارگری بازداشت شوند، در فقدان این تشکلهای مدنی و در شرایط بر زمین ماندن مطالبات و تداوم مشکلات عینی، اعتراضات ناپدید نمیشود، اما بیگمان شکل آن تغییر مییابد. اگر سقف مطالبات سندیکایی صنفی است، کف خواستهها در اعتراضات تودهای حتما سیاسی است. دستیابی به شناخت پیرامون چنین تفاوتی نیازمند مطالعه گستردهای نیست، اما فقدان آن حتما نشانه همان استیصال است.
زندان اوین
پانزدهم اردیبهشت هزار و سیصد و نود و هشت
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹تأثیر رسمیت مذهب اثنی عشری بر حقوق مسلمانان غیر شیعه اثنی عشری براساس قانون اساسی
▫️حامد اکبری گندمانی: مشهورترین تعریف از دموکراسی این است: «حکومت مردم بر مردم». این تعریف که در سرشت خود، حاکمیت جزئی از مردم را خواه از سوی فرد یا گروه بر کل اجتماع نفی می کند، بر پایه این اندیشه استوار است که همه مردم باید به گونه ای در حکومت کردن مشارکت داشته باشند. اندیشه و مفهوم دموکراسی در جهان امروز تنها مختص نظام سیاسی نیست بلکه در عین حال نوعی زندگی کردن و فلسفه زندگی است و شاید از دید پاره ای از افراد این فکر با باورهای مذهبی نیز برابری می کند. شرکت در حکومت، به مفهوم شرکت آزادانه است که افراد را جسماً و روحاً یا از نظر مادی و معنوی مجبور نسازند که در پاره ای از تصمیمات هیات حاکم با جهت هایی که او مشخص و معین می کند، شرکت کنند. از روزگاران بسیار دور فکر دموکراسی همیشه با اندیشه آزادی ناب و مطلق و آزادی های سیاسی همراه بوده است و آزادی، یعنی استقلال عمل داشتن.
کسی در اجتماع مستقل است که از بیان اندیشه و باورهایش، بیم نداشته باشد و زیر فشار فرد یا گروه دیگر قرار نگیرد و مهم تر آنکه توانایی و ابزار بیان اندیشه مستقل را در اختیار داشته باشد. دموکراسی فقط یک آرمان و خواست سیاسی نیست بلکه در بردارنده خواست ها و انتظارهای اجتماعی و اقتصادی نیز است. با این دید بی درنگ از مفهوم سیاسی دموکراسی که پیوند فرد را با نظام حاکم مشخص می سازد و خواهان تضمین و تحقق آزادی های گوناگون است، به مفهوم دموکراسی اجتماعی نزدیک می شویم که خواستار زندگی بهتر و تقسیم عادلانه تر، دستاوردهای مادی و اقتصادی برای همه کسانی است که در جامعه ملی از بهره گیری از این دستاوردها دورمانده اند( ابوالحمد، عبدالحمید، مبانی سیاست، انتشارات توس، چاپ ششم، بهمن ۱۳۷۰، صفحه ۱۷۲). « اصل حاکمیت قانون» یکی از اصول مهم حقوقی است که براساس آن، انجام کلیه امور سیاسی، اداری و قضائی و اتخاذ هرگونه تصمیم از طرف مقامات و مسئولان باید بر طبق قانون باشد. حکمت این اصل، در جلوگیری از استبداد و خودسری از سوی صاحب منصبان عالی و کارگزاران منصوب آنان در اداره امور و برخورد با شهروندان می باشد. تضمین حقوق و آزادی های شهروندان و استقرار امنیت برای آنان، در گرو تنظیم اقتدار هیات حاکمه از طریق وضع قوانینی است که حدود اختیارات آنان را به نحو منطقی مشخص نماید.
تضمین مذکور، البته بستگی به نظام سیاسی و ساختار قدرت عمومی دارد. در نظام های استبدادی و به طورکلی در نظام هایی که مردم نقش واقعی و موثر در تعیین سرنوشت خود ندارند، تدوین قوانین مردمی دور از انتظار خواهد بود. با این ترتیب حقانیت قوانین، ارتباط مستقیم با مردم سالاری دارد. بدین معنی که فقط از طریق پارلمان مردمی می توان به قوانین تضمین کننده امنیت دست یافت. در چنین حالتی است که هیات قانونگذاری به عنوان امینی پارسا و تحت نظارت مستقیم افکار عمومی به وضع قانون می پردازد( سید محمد هاشمی، حقوق اساسی و ساختارهای سیاسی، انتشارات بنیاد حقوقی میزان، چاپ اول ۱۳۹۰، صفحه 334).
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Sh-05-06-2
🔹تأثیر رسمیت مذهب اثنی عشری بر حقوق مسلمانان غیر شیعه اثنی عشری براساس قانون اساسی
▫️حامد اکبری گندمانی: مشهورترین تعریف از دموکراسی این است: «حکومت مردم بر مردم». این تعریف که در سرشت خود، حاکمیت جزئی از مردم را خواه از سوی فرد یا گروه بر کل اجتماع نفی می کند، بر پایه این اندیشه استوار است که همه مردم باید به گونه ای در حکومت کردن مشارکت داشته باشند. اندیشه و مفهوم دموکراسی در جهان امروز تنها مختص نظام سیاسی نیست بلکه در عین حال نوعی زندگی کردن و فلسفه زندگی است و شاید از دید پاره ای از افراد این فکر با باورهای مذهبی نیز برابری می کند. شرکت در حکومت، به مفهوم شرکت آزادانه است که افراد را جسماً و روحاً یا از نظر مادی و معنوی مجبور نسازند که در پاره ای از تصمیمات هیات حاکم با جهت هایی که او مشخص و معین می کند، شرکت کنند. از روزگاران بسیار دور فکر دموکراسی همیشه با اندیشه آزادی ناب و مطلق و آزادی های سیاسی همراه بوده است و آزادی، یعنی استقلال عمل داشتن.
کسی در اجتماع مستقل است که از بیان اندیشه و باورهایش، بیم نداشته باشد و زیر فشار فرد یا گروه دیگر قرار نگیرد و مهم تر آنکه توانایی و ابزار بیان اندیشه مستقل را در اختیار داشته باشد. دموکراسی فقط یک آرمان و خواست سیاسی نیست بلکه در بردارنده خواست ها و انتظارهای اجتماعی و اقتصادی نیز است. با این دید بی درنگ از مفهوم سیاسی دموکراسی که پیوند فرد را با نظام حاکم مشخص می سازد و خواهان تضمین و تحقق آزادی های گوناگون است، به مفهوم دموکراسی اجتماعی نزدیک می شویم که خواستار زندگی بهتر و تقسیم عادلانه تر، دستاوردهای مادی و اقتصادی برای همه کسانی است که در جامعه ملی از بهره گیری از این دستاوردها دورمانده اند( ابوالحمد، عبدالحمید، مبانی سیاست، انتشارات توس، چاپ ششم، بهمن ۱۳۷۰، صفحه ۱۷۲). « اصل حاکمیت قانون» یکی از اصول مهم حقوقی است که براساس آن، انجام کلیه امور سیاسی، اداری و قضائی و اتخاذ هرگونه تصمیم از طرف مقامات و مسئولان باید بر طبق قانون باشد. حکمت این اصل، در جلوگیری از استبداد و خودسری از سوی صاحب منصبان عالی و کارگزاران منصوب آنان در اداره امور و برخورد با شهروندان می باشد. تضمین حقوق و آزادی های شهروندان و استقرار امنیت برای آنان، در گرو تنظیم اقتدار هیات حاکمه از طریق وضع قوانینی است که حدود اختیارات آنان را به نحو منطقی مشخص نماید.
تضمین مذکور، البته بستگی به نظام سیاسی و ساختار قدرت عمومی دارد. در نظام های استبدادی و به طورکلی در نظام هایی که مردم نقش واقعی و موثر در تعیین سرنوشت خود ندارند، تدوین قوانین مردمی دور از انتظار خواهد بود. با این ترتیب حقانیت قوانین، ارتباط مستقیم با مردم سالاری دارد. بدین معنی که فقط از طریق پارلمان مردمی می توان به قوانین تضمین کننده امنیت دست یافت. در چنین حالتی است که هیات قانونگذاری به عنوان امینی پارسا و تحت نظارت مستقیم افکار عمومی به وضع قانون می پردازد( سید محمد هاشمی، حقوق اساسی و ساختارهای سیاسی، انتشارات بنیاد حقوقی میزان، چاپ اول ۱۳۹۰، صفحه 334).
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Sh-05-06-2
Telegraph
تأثیر رسمیت مذهب اثنی عشری بر حقوق مسلمانان غیر شیعه اثنی عشری براساس قانون اساسی
مشهورترین تعریف از دموکراسی این است: «حکومت مردم بر مردم». این تعریف که در سرشت خود، حاکمیت جزئی از مردم را خواه از سوی فرد یا گروه بر کل اجتماع نفی می کند، بر پایه این اندیشه استوار است که همه مردم باید به گونه ای در حکومت کردن مشارکت داشته باشند. اندیشه…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻 برخورد قضایی به اتهام تظاهر به روزه خواری
🔹 ترویج فرهنگ ریاکاری در جامعه / برخلاف آموزه های قرآن عمل کردن
▫️علی نادربابایی: نخست اینکه مقوله دین ، یک مقوله دعوتی است همراه با انذار و بشارت
و نه با جنگ و خونریزی و تحمیل که برای پیشینیان ما بدین گونه بوده و یا دست کم در تاریخ چنین مکتوب شده است .
در تمام طول تاریخ بعد از اسلام و بعد از لشکرکشی های صورت گرفته ، جهان اسلام توسط کسانی مدیریت شده ( خلفای اموی و بنی عباس ) که نه منطبق با قرآن بوده و نه مورد تأیید مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی و نه دیگر دینداران حقیقی و حتی نه هر انسان آزاده ای .
احکام اسلامی توسط این حاکمان فاسد و طاغوت بر صفحات تاریخ این سرزمین با شلاق و خون ، جاری و ثبت شده و همینان لکه ننگ و برگهای سیاه بر تاریخ ۱۴۰۰ ساله اسلام زده اند .
این مقدمه را یادآور شدم تا فراموش نکنیم که پدران ما چگونه مسلمان شده و آنرا برای ما به میراث گذاشته اند .
اگر استناد جنابان و حضرات به برخورد قضایی در ایام ماه رمضان برمبنای آیات ۱۸۳_۱۸۷ سوره بقره میباشد ، لازمست یکبار دیگر در این آیات را بازنگری نمایند .
ابتدا توجه خوانندگان این نوشتار را به مخاطبان آیه ۱۸۳ از این آیات جلب کنم که میفرماید :
يا أيها الذين آمنوا.... صرف نظر از اینکه جامعه ما یک جامعه متکثر می باشد ، لذا به هیچ عنوان نمیتوان مخاطب آیه را به عموم جامعه تعمیم داد و پلیس و سیستم قضایی را تشویق به برخورد با کسانی کند که در این دایره نمیگنجند !
در ادامه میفرماید :
كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم.... این آیه چنانچه از شأن نزول آن میتوان فهمید ، بعد از آیه مربوط به حکم « الرفث » ( بعد از آیه ۱۸۷ ) نازل شده و نشان دهنده این موضوع است که مخاطبان آیه پیشینه ای از این امر واجب شده دارند که در آنچه قبلاً نوشته شده بود ، تغییراتی ایجاد شده و آیاتی منسوخ شده و این آیات ناسخ آنها میباشد .
موارد اختلاف شده در آموزه های قبلی بصورت رویه ، مرسوم شده نشانگر ضرورتی بعنوان بازتبیین مفهوم آیات میباشد ، بطور مثال در متن آیه کلمه ای که به معنای « رؤیت هلال ماه » باشد ، بیان نشده بلکه از لفظ « شهد » استفاده شده است که با توجه به معنا ، گواه بودن با علم و آگاهی حاصل می شود و ابزارهای پیشرفته امروزی برای این منظور کافیست و نیازی به تشکیلاتی همچون ستاد استهلال و صرف بودجه برای « رؤيت» نیست .
از سوی دیگر به « یرید الله بکم الیسر...» تأکید شده است بدین معنا که در فرمان جدید خداوند تساهل وجود دارد نسبت به قبل !
تعداد روزهای واجب شده برای « الصیام » سه روز از زمانی که هلال ماه رمضان مورد گواهی ( و نه رؤیت ) قرار گیرد و اما فعلا « ایام معدودات » برای کسانی که به هر دلیل ذکر شده ( مریضی و سفر و...) امکان صوم میسر نشده ، در بازه زمانی بیست و هفت روز دیگر ماه رمضان در نظر گرفته شود تا هدایتی دیگر که در صورت لزوم اصلاح خواهد شد !
در خصوص حکم مربوط به « الرفث » در « لیلة الصيام » توجه شود که این موضوع مربوط به روزهای صیام است و نه هر روز از ماه رمضان.
در ادامه میفرماید :
باشروهن و ابتغوا ماكتب الله لكم و كلوا و اشربوا حتي يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الأسود من الفجر....مباشرت با همسران و خوردن و نوشيدن را بدانچه نوشته است خداوند تا زمان پدیدار شدن خط سفید از سیاهی در فجر ( وقوع فجر صادق) ، یعنی بعد از فجرکاذب و زمان فجر صادق پایان مباشرت به همبستری و خوردن و آشامیدن است و آغاز ممنوعیت و روزه گرفتن ، تا.... آغاز شب که بعد از غروب خورشید اتفاق می افتد .
حتما مستحضرید که از نظر زمانی بین فجر صادق و فجر کاذب چند دقیقهای فاصله وجود دارد که در فصول وجغرافیای مختلف میتواند متفاوت باشد ( حدوداً پانزده الی بیست دقیقه) که البته هنوز وقت نماز صبح نشده است و حدوداً ده الی پانزده دقیقه تا وقت نماز صبح مانده که فرصتی برای غسل یا آماده شدن برای اقامه نماز باقیست .
اما آیه ۱۸۵ از این آیات که ماه رمضان را ماه نزول قرآن بیان فرموده ، ممکن است برای برخی علاقمندان پرسش باشد که منظور از « أنزل فيه القرآن ...» کدام آیات قرآن است؟ همان « القرآن ذی الذکر» میباشد که در سوره ص آمده است ، قرآن دارنده ذکر ( از ابتدای سوره ۳۸ سوره ص تا آیه ۱۶ از این سوره ) و مفهوم « الذکر در قرآن »
موارد بیان شده و مطالب قبلی را میتوان مصداق « بینات من الهدی » در نظر گرفت .
«الفرقان » ابزار و مکانیسمی برای تشخیص حق از باطل و شناسایی اسامی بکار رفته در قرآن و ....
نزول کلمات قرآن و همچنین مفاهیم و علم آیات بطور تدریجی بوده و حتی نزول الفرقان نیز مرحله به مرحله میباشد .
🆔 @jameeno
🔻 برخورد قضایی به اتهام تظاهر به روزه خواری
🔹 ترویج فرهنگ ریاکاری در جامعه / برخلاف آموزه های قرآن عمل کردن
▫️علی نادربابایی: نخست اینکه مقوله دین ، یک مقوله دعوتی است همراه با انذار و بشارت
و نه با جنگ و خونریزی و تحمیل که برای پیشینیان ما بدین گونه بوده و یا دست کم در تاریخ چنین مکتوب شده است .
در تمام طول تاریخ بعد از اسلام و بعد از لشکرکشی های صورت گرفته ، جهان اسلام توسط کسانی مدیریت شده ( خلفای اموی و بنی عباس ) که نه منطبق با قرآن بوده و نه مورد تأیید مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی و نه دیگر دینداران حقیقی و حتی نه هر انسان آزاده ای .
احکام اسلامی توسط این حاکمان فاسد و طاغوت بر صفحات تاریخ این سرزمین با شلاق و خون ، جاری و ثبت شده و همینان لکه ننگ و برگهای سیاه بر تاریخ ۱۴۰۰ ساله اسلام زده اند .
این مقدمه را یادآور شدم تا فراموش نکنیم که پدران ما چگونه مسلمان شده و آنرا برای ما به میراث گذاشته اند .
اگر استناد جنابان و حضرات به برخورد قضایی در ایام ماه رمضان برمبنای آیات ۱۸۳_۱۸۷ سوره بقره میباشد ، لازمست یکبار دیگر در این آیات را بازنگری نمایند .
ابتدا توجه خوانندگان این نوشتار را به مخاطبان آیه ۱۸۳ از این آیات جلب کنم که میفرماید :
يا أيها الذين آمنوا.... صرف نظر از اینکه جامعه ما یک جامعه متکثر می باشد ، لذا به هیچ عنوان نمیتوان مخاطب آیه را به عموم جامعه تعمیم داد و پلیس و سیستم قضایی را تشویق به برخورد با کسانی کند که در این دایره نمیگنجند !
در ادامه میفرماید :
كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم.... این آیه چنانچه از شأن نزول آن میتوان فهمید ، بعد از آیه مربوط به حکم « الرفث » ( بعد از آیه ۱۸۷ ) نازل شده و نشان دهنده این موضوع است که مخاطبان آیه پیشینه ای از این امر واجب شده دارند که در آنچه قبلاً نوشته شده بود ، تغییراتی ایجاد شده و آیاتی منسوخ شده و این آیات ناسخ آنها میباشد .
موارد اختلاف شده در آموزه های قبلی بصورت رویه ، مرسوم شده نشانگر ضرورتی بعنوان بازتبیین مفهوم آیات میباشد ، بطور مثال در متن آیه کلمه ای که به معنای « رؤیت هلال ماه » باشد ، بیان نشده بلکه از لفظ « شهد » استفاده شده است که با توجه به معنا ، گواه بودن با علم و آگاهی حاصل می شود و ابزارهای پیشرفته امروزی برای این منظور کافیست و نیازی به تشکیلاتی همچون ستاد استهلال و صرف بودجه برای « رؤيت» نیست .
از سوی دیگر به « یرید الله بکم الیسر...» تأکید شده است بدین معنا که در فرمان جدید خداوند تساهل وجود دارد نسبت به قبل !
تعداد روزهای واجب شده برای « الصیام » سه روز از زمانی که هلال ماه رمضان مورد گواهی ( و نه رؤیت ) قرار گیرد و اما فعلا « ایام معدودات » برای کسانی که به هر دلیل ذکر شده ( مریضی و سفر و...) امکان صوم میسر نشده ، در بازه زمانی بیست و هفت روز دیگر ماه رمضان در نظر گرفته شود تا هدایتی دیگر که در صورت لزوم اصلاح خواهد شد !
در خصوص حکم مربوط به « الرفث » در « لیلة الصيام » توجه شود که این موضوع مربوط به روزهای صیام است و نه هر روز از ماه رمضان.
در ادامه میفرماید :
باشروهن و ابتغوا ماكتب الله لكم و كلوا و اشربوا حتي يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الأسود من الفجر....مباشرت با همسران و خوردن و نوشيدن را بدانچه نوشته است خداوند تا زمان پدیدار شدن خط سفید از سیاهی در فجر ( وقوع فجر صادق) ، یعنی بعد از فجرکاذب و زمان فجر صادق پایان مباشرت به همبستری و خوردن و آشامیدن است و آغاز ممنوعیت و روزه گرفتن ، تا.... آغاز شب که بعد از غروب خورشید اتفاق می افتد .
حتما مستحضرید که از نظر زمانی بین فجر صادق و فجر کاذب چند دقیقهای فاصله وجود دارد که در فصول وجغرافیای مختلف میتواند متفاوت باشد ( حدوداً پانزده الی بیست دقیقه) که البته هنوز وقت نماز صبح نشده است و حدوداً ده الی پانزده دقیقه تا وقت نماز صبح مانده که فرصتی برای غسل یا آماده شدن برای اقامه نماز باقیست .
اما آیه ۱۸۵ از این آیات که ماه رمضان را ماه نزول قرآن بیان فرموده ، ممکن است برای برخی علاقمندان پرسش باشد که منظور از « أنزل فيه القرآن ...» کدام آیات قرآن است؟ همان « القرآن ذی الذکر» میباشد که در سوره ص آمده است ، قرآن دارنده ذکر ( از ابتدای سوره ۳۸ سوره ص تا آیه ۱۶ از این سوره ) و مفهوم « الذکر در قرآن »
موارد بیان شده و مطالب قبلی را میتوان مصداق « بینات من الهدی » در نظر گرفت .
«الفرقان » ابزار و مکانیسمی برای تشخیص حق از باطل و شناسایی اسامی بکار رفته در قرآن و ....
نزول کلمات قرآن و همچنین مفاهیم و علم آیات بطور تدریجی بوده و حتی نزول الفرقان نیز مرحله به مرحله میباشد .
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻آموزش و پرورش بیمار و مسئولیت فردی ما
▫️مژگان باقری: در هیاهوی کلیپ رقص کودکان در چند مدرسه، همه فریاد برآوردند که شادی حق کودکان است اما کمتر کسی به این موضوع پرداخت که شادی متناسب با سن کودکان هم حق کودکان است.
همه فریاد برآوردند که رقص یک نیاز طبیعی است اما کسی نگفت که مدیر یک مدرسه باید تا چه اندازه بی مسئولیت باشد که برای شاد کردن بچه ها چنین آهنگی پخش کند. حتی مشکل علی مطهری هم که متاسفانه از فضل پدر بهره ای نبرده است فقط رقص بچه ها بود.
در میان انبوه مطالب منتشر شده فقط یکی دو مورد به محتوای ترانه اشاره کردند و بعد بلافاصله انگشت اتهام را به سمت مسئولین نشانه رفتند.
قسمت فاجعه آمیز ماجرا این بود که بچه ها تمام متن ترانه را حفظ بودند. ظاهرا بزرگترها اعم از پدران و مادران و معلمان که اکثرا از نسل دهه پنجاه و شصت هستند و همه محدودیت ها و ممنوعیت های دهه شصت را تجربه کرده اند از ترس اینکه مبادا کودکان هم مانند خودشان سرخورده و دچار کمبودهای روحی و روانی بشوند الان از آن سوی بام افتاده اند و بچه ها را برای شنیدن و دیدن هر نوع موسیقی و فیلمی آزاد گذاشته اند. متاسفانه سواد تربیتی و روانشناسی بسیاری از اولیا و مربیان ما آنقدر پایین است که نمی دانند حتی در جهان بسیار آزاد غرب هم کودک اجازه دیدن هر نوع فیلم و یا شنیدن هر نوع موسیقی ندارد.
در ماجرای اخیر، همه به حکومت و نظام آموزش و پرورش هجوم آوردندکه سختگیری های بی مورد مذهبی باعث این لجام گسیختگی شده است. البته این حرف کاملا درست است و شکی در آن نیست. اما در این صورت تکلیف مسئولیت فردی چه میشود؟
فرض کنیم چنین نظام ایدئولوژیکی تا صد سال دیگر پابرجا بماند. آیا ما به عنوان پدر و مادر یا معلم نباید تمام تلاش خود را به کار بگیریم که هم آسیب های ناشی از نظام ایدئولوژیک را کاهش دهیم و هم کودکانمان را با روشهای کودکانه شاد کنیم؟ آیا باید مسئولیت فردی را فراموش کرده و با رها کردن کودکان در میان انبوهی از فیلم ها و موسیقی های نامناسب، روح و روان آنها را نابود کنیم و دست آخر بگوییم تقصیر حکومت است؟
بیایید به مسئله از بعدی دیگر نگاه کنیم. فرض کنیم همین فردا نظام ایدئولوژیک ما از بیخ و بن متحول و صددرصد سکولار شود. آیا ما بزرگترها به عنوان پدر و مادر و معلم آمادگی تربیت کودکانمان را در یک نظام سکولار داریم؟ آیا علم روانشناسی در یک نظام سکولار به ما اجازه می دهد که چشم و گوش کودکانمان را در معرض انواع پیام های آسیبزا قرار دهیم؟
ما در مواجهه با اتفاقاتی که در کشورمان می افتد بعضا ریاکارانه برخورد می کنیم. مثلا در مسئله ی ازدواج کودکان زیر 18 سال، ژست روشنفکرانه می گیریم که چرا مجلس ازدواج کودکان را ممنوع نمی کند؟ که البته حرفی است درست. اما وقتی کودک هشت ساله مان آهنگ ساسی مانکن را می خواند که از سر تا پا مفهوم سکسی دارد نه تنها نگران نمی شویم بلکه با کلی ذوق و شوق، او را به دیگران نشان می دهیم و از اینکه کودکمان چنین حافظه ای دارد به خود می بالیم!! همان منطقی که ازدواج یک دختر پانزده ساله را محکوم می کند، شنیدن یک آهنگ سکسی توسط یک کودک هشت ساله را هم تجاوز به روح و روان او می داند. بیایید با خود کمی صادق باشیم.
اما چه باید کرد؟
اگر کسانی منتظر نشستهاند تا آموزش و پرورش نصیحت ناصحان را بپذیرد و برای پرورش کودکان و نوجوانان یک گام عقلانی بردارد سخت در اشتباهند. در این نظام اگر عقلانیت وجود می داشت باید معلمان پیشرو و آزادیخواه در جایگاه تصمیم گیرندگان کلان آموزش و پرورش باشند نه کسانی که با یک توپ و تشر از مقامات سیاسی، دستپاچه می شوند و تصمیمات عجولانه می گیرند.
تصمیمات نابخردانه آموزش و پرورش در ماجرای اخیر دردناک است: یکی می گوید برای رفع مشکل ساسی مانکن باید نماز خوانی را در مدارس ترویج کنیم! آن دیگری، تک خوانی دختران در گروه سرود را ممنوع می کند و یکی نیست بگوید اولا تک خوانی دختران همیشه ممنوع بوده، ثانیا تک خوانی دختران چه ارتباطی به ماجرای ساسی مانکن دارد؟! دل آدم از این همه بی سوادی به درد می آید. امیدی به این افراد نیست، باید منتظر ماند تا دوره شان تمام شود و بروند.
شکی نیست که نظام ایدئولوژیک مذهبی باعث گسیختگی فرهنگی در کشور ما شده است. اما با این همه مردم نباید مسئولیت فردی خود را فراموش کنند. مدیران اجازه ندارند به بهانه شاد کردن کودکان، آهنگ های مبتذل برایشان پخش کنند. اتفاقی که در مدارس کشورهای مدرن هم نمی افتد.
آموزش و پرورش ما بیمار است و دقیقا به همین دلیل مسئولیت فرد فرد ما سنگین تر است. ما بزرگترها وظیفه داریم با مطالعه و به روز کردن سواد خود تا جاییکه می توانیم اثرات منفی این نظام آموزشی را کاهش دهیم.
کار بسیار سختی است اما حداقل تا زمانی که چنین تفکری بر آموزشوپرورش کشور حاکم است بیشتر مراقب کودکانمان باشیم.
🆔 @jameeno
🔻آموزش و پرورش بیمار و مسئولیت فردی ما
▫️مژگان باقری: در هیاهوی کلیپ رقص کودکان در چند مدرسه، همه فریاد برآوردند که شادی حق کودکان است اما کمتر کسی به این موضوع پرداخت که شادی متناسب با سن کودکان هم حق کودکان است.
همه فریاد برآوردند که رقص یک نیاز طبیعی است اما کسی نگفت که مدیر یک مدرسه باید تا چه اندازه بی مسئولیت باشد که برای شاد کردن بچه ها چنین آهنگی پخش کند. حتی مشکل علی مطهری هم که متاسفانه از فضل پدر بهره ای نبرده است فقط رقص بچه ها بود.
در میان انبوه مطالب منتشر شده فقط یکی دو مورد به محتوای ترانه اشاره کردند و بعد بلافاصله انگشت اتهام را به سمت مسئولین نشانه رفتند.
قسمت فاجعه آمیز ماجرا این بود که بچه ها تمام متن ترانه را حفظ بودند. ظاهرا بزرگترها اعم از پدران و مادران و معلمان که اکثرا از نسل دهه پنجاه و شصت هستند و همه محدودیت ها و ممنوعیت های دهه شصت را تجربه کرده اند از ترس اینکه مبادا کودکان هم مانند خودشان سرخورده و دچار کمبودهای روحی و روانی بشوند الان از آن سوی بام افتاده اند و بچه ها را برای شنیدن و دیدن هر نوع موسیقی و فیلمی آزاد گذاشته اند. متاسفانه سواد تربیتی و روانشناسی بسیاری از اولیا و مربیان ما آنقدر پایین است که نمی دانند حتی در جهان بسیار آزاد غرب هم کودک اجازه دیدن هر نوع فیلم و یا شنیدن هر نوع موسیقی ندارد.
در ماجرای اخیر، همه به حکومت و نظام آموزش و پرورش هجوم آوردندکه سختگیری های بی مورد مذهبی باعث این لجام گسیختگی شده است. البته این حرف کاملا درست است و شکی در آن نیست. اما در این صورت تکلیف مسئولیت فردی چه میشود؟
فرض کنیم چنین نظام ایدئولوژیکی تا صد سال دیگر پابرجا بماند. آیا ما به عنوان پدر و مادر یا معلم نباید تمام تلاش خود را به کار بگیریم که هم آسیب های ناشی از نظام ایدئولوژیک را کاهش دهیم و هم کودکانمان را با روشهای کودکانه شاد کنیم؟ آیا باید مسئولیت فردی را فراموش کرده و با رها کردن کودکان در میان انبوهی از فیلم ها و موسیقی های نامناسب، روح و روان آنها را نابود کنیم و دست آخر بگوییم تقصیر حکومت است؟
بیایید به مسئله از بعدی دیگر نگاه کنیم. فرض کنیم همین فردا نظام ایدئولوژیک ما از بیخ و بن متحول و صددرصد سکولار شود. آیا ما بزرگترها به عنوان پدر و مادر و معلم آمادگی تربیت کودکانمان را در یک نظام سکولار داریم؟ آیا علم روانشناسی در یک نظام سکولار به ما اجازه می دهد که چشم و گوش کودکانمان را در معرض انواع پیام های آسیبزا قرار دهیم؟
ما در مواجهه با اتفاقاتی که در کشورمان می افتد بعضا ریاکارانه برخورد می کنیم. مثلا در مسئله ی ازدواج کودکان زیر 18 سال، ژست روشنفکرانه می گیریم که چرا مجلس ازدواج کودکان را ممنوع نمی کند؟ که البته حرفی است درست. اما وقتی کودک هشت ساله مان آهنگ ساسی مانکن را می خواند که از سر تا پا مفهوم سکسی دارد نه تنها نگران نمی شویم بلکه با کلی ذوق و شوق، او را به دیگران نشان می دهیم و از اینکه کودکمان چنین حافظه ای دارد به خود می بالیم!! همان منطقی که ازدواج یک دختر پانزده ساله را محکوم می کند، شنیدن یک آهنگ سکسی توسط یک کودک هشت ساله را هم تجاوز به روح و روان او می داند. بیایید با خود کمی صادق باشیم.
اما چه باید کرد؟
اگر کسانی منتظر نشستهاند تا آموزش و پرورش نصیحت ناصحان را بپذیرد و برای پرورش کودکان و نوجوانان یک گام عقلانی بردارد سخت در اشتباهند. در این نظام اگر عقلانیت وجود می داشت باید معلمان پیشرو و آزادیخواه در جایگاه تصمیم گیرندگان کلان آموزش و پرورش باشند نه کسانی که با یک توپ و تشر از مقامات سیاسی، دستپاچه می شوند و تصمیمات عجولانه می گیرند.
تصمیمات نابخردانه آموزش و پرورش در ماجرای اخیر دردناک است: یکی می گوید برای رفع مشکل ساسی مانکن باید نماز خوانی را در مدارس ترویج کنیم! آن دیگری، تک خوانی دختران در گروه سرود را ممنوع می کند و یکی نیست بگوید اولا تک خوانی دختران همیشه ممنوع بوده، ثانیا تک خوانی دختران چه ارتباطی به ماجرای ساسی مانکن دارد؟! دل آدم از این همه بی سوادی به درد می آید. امیدی به این افراد نیست، باید منتظر ماند تا دوره شان تمام شود و بروند.
شکی نیست که نظام ایدئولوژیک مذهبی باعث گسیختگی فرهنگی در کشور ما شده است. اما با این همه مردم نباید مسئولیت فردی خود را فراموش کنند. مدیران اجازه ندارند به بهانه شاد کردن کودکان، آهنگ های مبتذل برایشان پخش کنند. اتفاقی که در مدارس کشورهای مدرن هم نمی افتد.
آموزش و پرورش ما بیمار است و دقیقا به همین دلیل مسئولیت فرد فرد ما سنگین تر است. ما بزرگترها وظیفه داریم با مطالعه و به روز کردن سواد خود تا جاییکه می توانیم اثرات منفی این نظام آموزشی را کاهش دهیم.
کار بسیار سختی است اما حداقل تا زمانی که چنین تفکری بر آموزشوپرورش کشور حاکم است بیشتر مراقب کودکانمان باشیم.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻 دستگاه قضایی محل اجرای فتاوای اجتهادی_سلیقه ای نیست
▫️علی نادربابایی: در یکی از شهرهای کشور، دادستان دستور صادر کرده که با بانوان دوچرخهسوار برخورد پلیسی شود و در صورت مواجهه با (بانوان دوچرخهسوار) مدارک شناسایی و یا دوچرخه متخلفان ضبط و توقیف شود.
در شهر دیگری به نیروی انتظامی دستور داده شده که با معضل سگگردانی برخورد شود.
در شهری دیگر یک امام جمعه از ضابطان قضایی درخواست برخورد با روزه خواران نموده و....از این دست مسائل که هر روز در گوشه و کنار ایران اسلامی شاهد هستیم.
در شرایطی که مردم در «خوف» از وقوع جنگ و «گرسنگی» اوضاع بد اقتصادی به سر میبرند که حاصل ناکارآمدی مدیریت کلان بوده
چنانچه در سوره نحل میفرماید:
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ ﴿۱۱۲﴾النحل
زده است خداوند مثل شهری را که در امنیت بود و رزق و روزی شان از هر سو میآمد، پس، به نعمتهای خداوند کفر ورزیدند و پوشانید لباس گرسنگی و ترس را به سبب صنعتی که میکردند.
به جای اندیشیدن به اوضاع موجود و تلاش برای یافتن راهی برای اصلاح امور، هر روز یک قانون نانوشتهای را به این مردم تحمیل و در میان مردم به بهانه نفوذ و دشمن، فشارهای مضاعفی را از طرق مختلف فضاسازی میکنند.
فساد حاکم بر ساختارهای نظام بانکی و اداری-مالی همچون یک دومینوی سازمان یافته ای شده که هیچ کس جرئت رسیدن به مهرههای بعدی را ندارد، و این فساد با حذف مهرهها قابل اصلاح نیست.
حضرات محترم فقها میتوانند احکام اجتهادی خودشان را در میان جماعت اهل تقلید صادر کنند، اینکه چه کسانی پیرویکننده باشند و یا نه، مربوط به اهل تقلید است:
وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴿۶۷﴾الاحزاب
و گفتند: پروردگارا همانا اطاعت کردیم سادات و بزرگانمان را، پس گمراهمان کردند.
رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا ﴿۶۸﴾الاحزاب
پروردگارا! بده به آنها دو برابر از عذاب و لعنتشان کن لعنت بزرگی.
کفی بالله بینی و بینکم
🆔 @jameeno
🔻 دستگاه قضایی محل اجرای فتاوای اجتهادی_سلیقه ای نیست
▫️علی نادربابایی: در یکی از شهرهای کشور، دادستان دستور صادر کرده که با بانوان دوچرخهسوار برخورد پلیسی شود و در صورت مواجهه با (بانوان دوچرخهسوار) مدارک شناسایی و یا دوچرخه متخلفان ضبط و توقیف شود.
در شهر دیگری به نیروی انتظامی دستور داده شده که با معضل سگگردانی برخورد شود.
در شهری دیگر یک امام جمعه از ضابطان قضایی درخواست برخورد با روزه خواران نموده و....از این دست مسائل که هر روز در گوشه و کنار ایران اسلامی شاهد هستیم.
در شرایطی که مردم در «خوف» از وقوع جنگ و «گرسنگی» اوضاع بد اقتصادی به سر میبرند که حاصل ناکارآمدی مدیریت کلان بوده
چنانچه در سوره نحل میفرماید:
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ ﴿۱۱۲﴾النحل
زده است خداوند مثل شهری را که در امنیت بود و رزق و روزی شان از هر سو میآمد، پس، به نعمتهای خداوند کفر ورزیدند و پوشانید لباس گرسنگی و ترس را به سبب صنعتی که میکردند.
به جای اندیشیدن به اوضاع موجود و تلاش برای یافتن راهی برای اصلاح امور، هر روز یک قانون نانوشتهای را به این مردم تحمیل و در میان مردم به بهانه نفوذ و دشمن، فشارهای مضاعفی را از طرق مختلف فضاسازی میکنند.
فساد حاکم بر ساختارهای نظام بانکی و اداری-مالی همچون یک دومینوی سازمان یافته ای شده که هیچ کس جرئت رسیدن به مهرههای بعدی را ندارد، و این فساد با حذف مهرهها قابل اصلاح نیست.
حضرات محترم فقها میتوانند احکام اجتهادی خودشان را در میان جماعت اهل تقلید صادر کنند، اینکه چه کسانی پیرویکننده باشند و یا نه، مربوط به اهل تقلید است:
وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴿۶۷﴾الاحزاب
و گفتند: پروردگارا همانا اطاعت کردیم سادات و بزرگانمان را، پس گمراهمان کردند.
رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا ﴿۶۸﴾الاحزاب
پروردگارا! بده به آنها دو برابر از عذاب و لعنتشان کن لعنت بزرگی.
کفی بالله بینی و بینکم
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸فساد در مدیریت
▫️علی عادلی: تا روز معرفی اسلامی وزیر راه و شهرسازی و شریعتمداری وزیر کار و تعاون ، راقم این سطور دهها نوشته در حمایت از دولت تدبیر و امید و شیوه سیاست ورزی او خاصه «اعتدال» داشتم
در این مملکت از همه جا رانده و از همه جا مانده ، اخوند و موشک و ترامپ مقصر نابسامانی کشور نیست
سیستم مدیریت کشور هم معیوب و هم فاسد است
در جایی دکتر روحانی نالیده که :«مدیران دولتی چرا روزه سکوت گرفته اند نمی دانم از چه کسی می ترسند اگر نمیتوانند کنار بروند»
باید گفت از کسی نمیترسند باجایگاهشان عاشقی دارند
امروز یکی از جدی ترین دلایل ناکامی در توسعه ایران ،عشقبازی مدیران اجرایی کشور است، این عشق مفرط فرجامش پیوند کاسب کارانه مدیران و نمایندگان است
در لایههای بالادست دولت، زمانی که وزیری به بهانه های ترس از استیضاح هر باجی را به نمایندگان میدهند معلوم است در مدیریت پایین دست جوانمردی می میرد و مثل ان پیش نماز و پی نماز اتفاق میافتد
بگذارید با ذکر مصداق شرح مصیبت نمایم
در خبرها امده شازده داماد وزیر کار و تعاون به اتهام صدمیلیارد تومان محاکمه میشود همین یکی کافی بود برای بی کفایتی و نااهلی وزیر اما دکتر روحانی او را دوباره بر صدر وزارتخانه ای اقتصادی معرفی نمود و نمایندگان رأی اعتماد دادهاند
در روز رأی اعتماد به وزیر راه و شهرسازی، نمایندهای از بیکفایتی او با ذکر مدارک نالید اما همین وزیر توانست با معاملات پشت پرده بر صدر وزارتخانه ای بزرگ و اقتصادی بنشیند
در حادثهی سیلاب اخیر مازندران، حتما شهرداری ساری بخاطر احداث پارک بر سر راه اب، که گلوی خسته ی رودخانه ی تجن را خفه کرده مقصر بود هنوز خستگی مردم دردمند از سیلاب بر تن شان بود که وزیر بی تدبیر راه و مسکن «مهدی عبوری» شهردار ساری را به معاونت خود برگزید
در روز بعد ازحادثه ی سیلاب شهرستان ساری جناب مهندس جهانگیری از استاندار مازندران تقدیر ویژه عنایت داشتهاند. کسی نبود به جناب جهانگیری یادآوری نماید سرچشمه های این سیلاب چرا در سالهای طولانی فرمانداری جناب استاندار بر شهرستان بسته نشد!؟
باید گفت چرا در گزینش مدیران معیاری برای خدمت و خیانت وجود دارد؟
شوربختانه رابطه وارادت، تملق، چاپلوسی، و بدهبستانهای پس پرده، جای لیاقت وضابطه نشسته؛
آقای رئیس جمهور باید ندیمیگری و بادمجان دور قاپ چینان را از چرخه مدیریت کشور حذف کند وگرنه دلهای در پناه اندک امید به شما به سرزمین سوخته کوچ خواهند کرد
مهرافزون
🆔 @jameeno
🔸فساد در مدیریت
▫️علی عادلی: تا روز معرفی اسلامی وزیر راه و شهرسازی و شریعتمداری وزیر کار و تعاون ، راقم این سطور دهها نوشته در حمایت از دولت تدبیر و امید و شیوه سیاست ورزی او خاصه «اعتدال» داشتم
در این مملکت از همه جا رانده و از همه جا مانده ، اخوند و موشک و ترامپ مقصر نابسامانی کشور نیست
سیستم مدیریت کشور هم معیوب و هم فاسد است
در جایی دکتر روحانی نالیده که :«مدیران دولتی چرا روزه سکوت گرفته اند نمی دانم از چه کسی می ترسند اگر نمیتوانند کنار بروند»
باید گفت از کسی نمیترسند باجایگاهشان عاشقی دارند
امروز یکی از جدی ترین دلایل ناکامی در توسعه ایران ،عشقبازی مدیران اجرایی کشور است، این عشق مفرط فرجامش پیوند کاسب کارانه مدیران و نمایندگان است
در لایههای بالادست دولت، زمانی که وزیری به بهانه های ترس از استیضاح هر باجی را به نمایندگان میدهند معلوم است در مدیریت پایین دست جوانمردی می میرد و مثل ان پیش نماز و پی نماز اتفاق میافتد
بگذارید با ذکر مصداق شرح مصیبت نمایم
در خبرها امده شازده داماد وزیر کار و تعاون به اتهام صدمیلیارد تومان محاکمه میشود همین یکی کافی بود برای بی کفایتی و نااهلی وزیر اما دکتر روحانی او را دوباره بر صدر وزارتخانه ای اقتصادی معرفی نمود و نمایندگان رأی اعتماد دادهاند
در روز رأی اعتماد به وزیر راه و شهرسازی، نمایندهای از بیکفایتی او با ذکر مدارک نالید اما همین وزیر توانست با معاملات پشت پرده بر صدر وزارتخانه ای بزرگ و اقتصادی بنشیند
در حادثهی سیلاب اخیر مازندران، حتما شهرداری ساری بخاطر احداث پارک بر سر راه اب، که گلوی خسته ی رودخانه ی تجن را خفه کرده مقصر بود هنوز خستگی مردم دردمند از سیلاب بر تن شان بود که وزیر بی تدبیر راه و مسکن «مهدی عبوری» شهردار ساری را به معاونت خود برگزید
در روز بعد ازحادثه ی سیلاب شهرستان ساری جناب مهندس جهانگیری از استاندار مازندران تقدیر ویژه عنایت داشتهاند. کسی نبود به جناب جهانگیری یادآوری نماید سرچشمه های این سیلاب چرا در سالهای طولانی فرمانداری جناب استاندار بر شهرستان بسته نشد!؟
باید گفت چرا در گزینش مدیران معیاری برای خدمت و خیانت وجود دارد؟
شوربختانه رابطه وارادت، تملق، چاپلوسی، و بدهبستانهای پس پرده، جای لیاقت وضابطه نشسته؛
آقای رئیس جمهور باید ندیمیگری و بادمجان دور قاپ چینان را از چرخه مدیریت کشور حذف کند وگرنه دلهای در پناه اندک امید به شما به سرزمین سوخته کوچ خواهند کرد
مهرافزون
🆔 @jameeno
▫️در ۹۲ سال گذشته، پیش نیامده که سه سال متوالی تورم زیر ۵٪ باشد، بجز یک استثناء. آن استثناء دهه ۴۰ شمسی است؛ وقتی به مدت ده سال، تورم زیر ۵٪ بود.
همچنین، دهه ۴۰ تنها دههای است که رشد اقتصادی هر سال بالای ۶٪ بود.
بسیاری از برندهای معروف صنعتی کشور، یا در این دهه متولد شدند، یا در این دهه چنان رشدی داشتند که در بازار کشور مطرح شدند.
منتها از سال ۵۰، تورم رفت بالای ۵٪، و پیوسته افزایش داشت تا در سال ۵۶ به ۲۵٪ رسید. از سوی دیگر، رشد اقتصادی سال ۵۶ منفی بود.
دهه چهل را دهه سیاستگذاری عالیخانی، در هماهنگی با سمیعی و صفیاصفیا میدانند. / وقایع اقتصادیه
🆔 @jameeno
همچنین، دهه ۴۰ تنها دههای است که رشد اقتصادی هر سال بالای ۶٪ بود.
بسیاری از برندهای معروف صنعتی کشور، یا در این دهه متولد شدند، یا در این دهه چنان رشدی داشتند که در بازار کشور مطرح شدند.
منتها از سال ۵۰، تورم رفت بالای ۵٪، و پیوسته افزایش داشت تا در سال ۵۶ به ۲۵٪ رسید. از سوی دیگر، رشد اقتصادی سال ۵۶ منفی بود.
دهه چهل را دهه سیاستگذاری عالیخانی، در هماهنگی با سمیعی و صفیاصفیا میدانند. / وقایع اقتصادیه
🆔 @jameeno
جامعه نو
▫️در ۹۲ سال گذشته، پیش نیامده که سه سال متوالی تورم زیر ۵٪ باشد، بجز یک استثناء. آن استثناء دهه ۴۰ شمسی است؛ وقتی به مدت ده سال، تورم زیر ۵٪ بود. همچنین، دهه ۴۰ تنها دههای است که رشد اقتصادی هر سال بالای ۶٪ بود. بسیاری از برندهای معروف صنعتی کشور، یا در…
#یادداشت_منتخب
🔻تحلیل ۹۲ سال تورم ایران
▫️پویا ناظران: اواخر سال ۴۱، در دولت اسدالله عَلَم و درست بعد از انقلاب سفید، وزارت اقتصاد ایجاد شد و علینقی عالیخانی، دکترای اقتصاد از فرانسه، وزیر اقتصاد شد. همزمان محمدعلی صفیاصفیا هم رییس سازمان برنامه شد. دو سال بعد، محمدمهدی سمیعی رییس کل بانک مرکزی شد و هویدا هم که تا اون زمان وزیر دارایی بود، نخست وزیر شد.
عالیخانی به کار کارشناسی و سیاستگذاری علمی معتقد بود، و اهل بله قربان گویی نبود. سمیعی و صفیاصفیا هم کاملاً با عالیخانی هماهنگ بودند. با سیاستگذاری این تیم، اقتصاد کشور یک دهه تورم زیر ۵٪ و رشد اقتصادی بالای ۶٪ رو تجربه کرد.
اما با تحقق رشد اقتصادی دهه چهل، جاه طلبی محمدرضا پهلوی هم گل کرد. چندین سال بود که شاه در سیاستگذاری دخالت میکرد، اما از نیمه دهه ۴۰، بتدریج شاه خودرایتر شد. بعد از مدتی، کار بجایی رسید که شاه به اقتصاددانهای کشور میگفت «شما نمیفهمید».
داستان رابطه شاه و تیم اقتصادی دهه ۴۰ رو از زبان خود عالیخانی بشنوید:
https://www.youtube.com/watch?v=hNxhXj9-rF8
از اونجا که تیم عالیخانی زیر بار اوامر غیرعلمی شاه نمیرفتند، در سال ۴۷ صفیاصفیا برکنار شد و در سال ۴۸ عالیخانی و سمیعی کنار گذاشته شدند تا از اون به بعد، کابینه هویدا مجری منویات محمدرضا پهلوی بشه. در نمودار «۹۲ سال تورم ایران»، روند رشد تورم بعد از عزل عالیخانی کاملا مشهوده. افسانههایی که در مورد تثبیت قیمت کبریت و خودکار در طول ۱۳ سال نخست وزیری هویدا گفته میشه واقعیت ندارند. تورم دهه پنجاه خیلی بیشتر از این حرفها بود.
اقتصادی که در دهه ۴۰ با سرعت ولی بدون تورم رشد میکرد، با غیرعلمی شدن سیاستگذاری اقتصادی، به انواع آفات اقتصادی از جمله تورم و بیماری هلندی مبتلا شد، و در سال ۵۶ رشد منفی رو تجربه کرد. از سال ۵۰ تا حالا، اقتصاد کشور نه رشد اقتصادی مثل دهه ۴۰ به خود دیده، نه تورم زیر ۵٪ تجربه کرده.
وضعیت اقتصادی کشور همیشه به بدی الان نبوده. یک زمانی کشورهای دیگه، از کره گرفته تا ترکیه، حسرت رشد اقتصادی و سیر توسعه صنعتی ایران رو میخوردند. اما جایی در تاریخ، نقطه عطفی رو گذروندیم که بعد از اون، اقتصاد از ریل رشد خارج شد.
اون نقطه عطف سال ۵۷ نبود، بلکه سال ۴۷ بود. اون نقطه عطف تغییر قانون اساسی نبود، بلکه تغییر نگرش حاکمیت به علم بود. مسئله کنار گذاشتن عالیخانی نیست. مسئله کنار گذاشتن نگاه علمی و کارشناسی به سیاستگذاری اقتصادیه. از سال ۴۸، سیاست بر علم غالب شده و الان پنجاه ساله که سیاستمداران علاقهای به تحلیل علمی و کارشناسی ندارند، بلکه بدنبال اطرافیان بله قربان گو هستند.
در تمام دولتهای گذشته جو حاکم بر جلسات کابینه چنان بوده که وزرا عموماً جرات نمیکردند ارزیابی کارشناسی وزارت خود رو منعکس کنند، بلکه بر مبنای منویات رییس دولت رای میدادند.
صفایی فراهانی، در ده دقیقه اول این مصاحبه، چند مورد تجربه خود در این زمینه رو نقل میکنه:
https://www.aparat.com/v/MP9eh
۵۰ ساله که سیاستمدارها، از محمدرضا پهلوی تا حسن روحانی، به اقتصاددانها میگن شما نمیفهمید، و نسبت به علم اقتصاد بیاعتنا هستند.
نقطه عطف اقتصاد ما سال ۴۸ بود، اونجا که سیاستمدار علم اقتصاد رو به مسلخ برد. / وقایع اقتصادیه
🆔 @jameeno
🔻تحلیل ۹۲ سال تورم ایران
▫️پویا ناظران: اواخر سال ۴۱، در دولت اسدالله عَلَم و درست بعد از انقلاب سفید، وزارت اقتصاد ایجاد شد و علینقی عالیخانی، دکترای اقتصاد از فرانسه، وزیر اقتصاد شد. همزمان محمدعلی صفیاصفیا هم رییس سازمان برنامه شد. دو سال بعد، محمدمهدی سمیعی رییس کل بانک مرکزی شد و هویدا هم که تا اون زمان وزیر دارایی بود، نخست وزیر شد.
عالیخانی به کار کارشناسی و سیاستگذاری علمی معتقد بود، و اهل بله قربان گویی نبود. سمیعی و صفیاصفیا هم کاملاً با عالیخانی هماهنگ بودند. با سیاستگذاری این تیم، اقتصاد کشور یک دهه تورم زیر ۵٪ و رشد اقتصادی بالای ۶٪ رو تجربه کرد.
اما با تحقق رشد اقتصادی دهه چهل، جاه طلبی محمدرضا پهلوی هم گل کرد. چندین سال بود که شاه در سیاستگذاری دخالت میکرد، اما از نیمه دهه ۴۰، بتدریج شاه خودرایتر شد. بعد از مدتی، کار بجایی رسید که شاه به اقتصاددانهای کشور میگفت «شما نمیفهمید».
داستان رابطه شاه و تیم اقتصادی دهه ۴۰ رو از زبان خود عالیخانی بشنوید:
https://www.youtube.com/watch?v=hNxhXj9-rF8
از اونجا که تیم عالیخانی زیر بار اوامر غیرعلمی شاه نمیرفتند، در سال ۴۷ صفیاصفیا برکنار شد و در سال ۴۸ عالیخانی و سمیعی کنار گذاشته شدند تا از اون به بعد، کابینه هویدا مجری منویات محمدرضا پهلوی بشه. در نمودار «۹۲ سال تورم ایران»، روند رشد تورم بعد از عزل عالیخانی کاملا مشهوده. افسانههایی که در مورد تثبیت قیمت کبریت و خودکار در طول ۱۳ سال نخست وزیری هویدا گفته میشه واقعیت ندارند. تورم دهه پنجاه خیلی بیشتر از این حرفها بود.
اقتصادی که در دهه ۴۰ با سرعت ولی بدون تورم رشد میکرد، با غیرعلمی شدن سیاستگذاری اقتصادی، به انواع آفات اقتصادی از جمله تورم و بیماری هلندی مبتلا شد، و در سال ۵۶ رشد منفی رو تجربه کرد. از سال ۵۰ تا حالا، اقتصاد کشور نه رشد اقتصادی مثل دهه ۴۰ به خود دیده، نه تورم زیر ۵٪ تجربه کرده.
وضعیت اقتصادی کشور همیشه به بدی الان نبوده. یک زمانی کشورهای دیگه، از کره گرفته تا ترکیه، حسرت رشد اقتصادی و سیر توسعه صنعتی ایران رو میخوردند. اما جایی در تاریخ، نقطه عطفی رو گذروندیم که بعد از اون، اقتصاد از ریل رشد خارج شد.
اون نقطه عطف سال ۵۷ نبود، بلکه سال ۴۷ بود. اون نقطه عطف تغییر قانون اساسی نبود، بلکه تغییر نگرش حاکمیت به علم بود. مسئله کنار گذاشتن عالیخانی نیست. مسئله کنار گذاشتن نگاه علمی و کارشناسی به سیاستگذاری اقتصادیه. از سال ۴۸، سیاست بر علم غالب شده و الان پنجاه ساله که سیاستمداران علاقهای به تحلیل علمی و کارشناسی ندارند، بلکه بدنبال اطرافیان بله قربان گو هستند.
در تمام دولتهای گذشته جو حاکم بر جلسات کابینه چنان بوده که وزرا عموماً جرات نمیکردند ارزیابی کارشناسی وزارت خود رو منعکس کنند، بلکه بر مبنای منویات رییس دولت رای میدادند.
صفایی فراهانی، در ده دقیقه اول این مصاحبه، چند مورد تجربه خود در این زمینه رو نقل میکنه:
https://www.aparat.com/v/MP9eh
۵۰ ساله که سیاستمدارها، از محمدرضا پهلوی تا حسن روحانی، به اقتصاددانها میگن شما نمیفهمید، و نسبت به علم اقتصاد بیاعتنا هستند.
نقطه عطف اقتصاد ما سال ۴۸ بود، اونجا که سیاستمدار علم اقتصاد رو به مسلخ برد. / وقایع اقتصادیه
🆔 @jameeno
YouTube
به عبارت دیگر: گفت و گو با علینقی عالیخانی
علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد ایران در فاصله سالهای ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۸ مهمان این برنامه به عبارت دیگر است.
مشترک شويد: http://bit.ly/12wjlifC
وبسايت ما: http://www.bbc.co.uk/persian/
فيسبوک: https://www.facebook.com/bbcpersian
توييتر: https://twitter.com/bbcpersian…
مشترک شويد: http://bit.ly/12wjlifC
وبسايت ما: http://www.bbc.co.uk/persian/
فيسبوک: https://www.facebook.com/bbcpersian
توييتر: https://twitter.com/bbcpersian…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸اصلاح طلبان و تقویت روحیه ملی
▫️احسان آزاد: با بالاگرفتن تنش میان ایران و آمریکا، علاوه بر شرایط اسف بار اقتصادی حاصل از تحریم،که مشکلات مزمن ناشی از بی کفایتی ها و سوء مدیریت ها را برجسته تر کرده است، سایه ی جنگ نیز بیش از پیش بر سر جامعه سنگینی می کند. در این روزهای حساس اغلب تحلیلگران به این مسئله از منظر سیاست خارجی و منطقه ای ایران و آمریکا پرداخته و بر این اساس موضع و اهرمهای طرفین را در این رویارویی که میرود به نقطه ی اوج یک رویارویی فرسایشی چهل ساله تبدیل شود، برشمرده اند.
اما در این میان اغلب مردم که با اضطراب روند حوادث را دنبال می کنند، نقش خود را در میان هیاهوی سیاستمداران خالی می بینند. درک این موقعیت زمانی با اهمیت تر میشود که فضای یاس، نا امیدی و استیصال حتی قبل از بالا گرفتن تنش با آمریکا، به دلایل گوناگون بر جامعه سایه افکنده بود و افزایش نارضایتی عمومی بیش از پیش به گسست مردم از حاکمیت انجامیده بود. لذا توده اجتماع اکنون از هر سو با چالش هایی مواجه است که راه برون رفت از آنها را یا نمی یابد یا به خاطر فضای بی اعتمادی و یاس حاکم، اعتنا و اعتمادی به راه حل هایی که هر چند محدود، از سوی طیف های مختلف ارائه میشود، ندارد. از یکسو صدایش در حاکمیت شنیده نشده و تلاشهای پی در پی مسالمت آمیز و دموکراتیک اش ، برای تغییر وضع موجود یکی پس از دیگری، بعد از فرازهای هیجانی آغازین ، با مقاومت هسته ی سخت قدرت با شکست مواجه شده است و به طور مداوم و گویی تعمدا ، سیگنال هایی دریافت می کند که: "تغییر ممکن نیست ". از سوی دیگر در سطح نخبگان و رهبران مرجع سیاسی با یک خلاء مواجه است، بطوری که عملا قادر به پیدا کردن نیرویی که خواست های تحول خواهانه اش را در سطح جامعه نمایندگی کند، نبوده و اعتمادش را نیز به نمایندگان پیشین به شدت از دست داده است. گزینه های پیش رویش یا براندازان خارج نشین اند که او را دائم به شورش و قیام در این وضعیت متلاطم می خوانند و اکثرا خواسته و البته برخی ناخواسته، همان چیزی را می گویند که از دهان ترامپ و یارانش خارج می شود و یا سکوت و انفعال و انتظار دستی از غیب و شاید هم استقبال از جنگ!
به طور خلاصه توده ی مردم در برزخ بین حاکمیت تغییر ناپذیر و ناکارآمد، اصلاح طلبان بی کفایت، براندازان اکثرا وابسته و پدیده ای به نام ترامپ گرفتار است و مایوس و هاج واج بدنبال برون رفت از این چالش عظیم ست.
وضعیت نگران کننده ی سرمایه اجتماعی و شرایط حساس کنونی، فارغ از سیاستهای حاکمیت در بالا، ضرورت یک گفتگوی مستقیم و شفاف با توده مردم را به منظور ترمیم شکاف ها و ایجاد همبستگی ملی و تقویت روحیه ملی بیش از پیش نشان میدهد.
تاریخ نشان داده که یک ملت افسرده، مستأصل و نا امید که باخطر فقر اقتصادی نیز روبرو ست، قطعا از سر استیصال به هر ریسمانی چنگ خواهد زد و این خطری ست شاید بیشتر از جنگ، که این ملت ۸ سال جنگ را در بدترین شرایط داخلی و بین المللی، با اتکا به روحیه بالا و همبستگی ملی، پیروزمندانه از سر گذرانده است.
بر این اساس به نظر می رسد اکنون مسئولیت تاریخی تمام نیروهای مستقل، ملی و دلسوز که دغدغه ایران دارند، ایجاد و تقویت گفتگو در سطح جامعه نه فقط در میان نخبگان و فعالین سیاسی بلکه مهمتر از آن با توده ی مردم ست. از این منظر آن دست از اصلاح طلبان راستین نیز که هنوز در توده ی مردم پایگاهی دارند، باید از این موقعیت بیش از پیش در این راستا بهره گیرند. بر این مبنا شاید بهتر باشد اصلاح طلبان به جای مناظره های جناحی که حرف های جدیدی برای این توده ی نا امید و خسته ندارد و هنوز بیشتر هدفش یافتن مقصر است تا راه حل ، به گفتگوی مستقیم و رو در رو با مردم از طریق جلسات پرسش و پاسخ و یا با بهره گیری از امکانات فضای مجازی ، به منظور طرح دغدغه ها و یافتن راه حل در یک فرایند گفتگو از پایین، بپردازند. از این طریق نه تنها خود را به نقد عمومی خواهند گذاشت بلکه با ترویج گفتگو با مردم به منظور هم افزایی و یافتن راه حل به ارتقاء روحیه ملی نیز کمک خواهند کرد.
🆔 @jameeno
🔸اصلاح طلبان و تقویت روحیه ملی
▫️احسان آزاد: با بالاگرفتن تنش میان ایران و آمریکا، علاوه بر شرایط اسف بار اقتصادی حاصل از تحریم،که مشکلات مزمن ناشی از بی کفایتی ها و سوء مدیریت ها را برجسته تر کرده است، سایه ی جنگ نیز بیش از پیش بر سر جامعه سنگینی می کند. در این روزهای حساس اغلب تحلیلگران به این مسئله از منظر سیاست خارجی و منطقه ای ایران و آمریکا پرداخته و بر این اساس موضع و اهرمهای طرفین را در این رویارویی که میرود به نقطه ی اوج یک رویارویی فرسایشی چهل ساله تبدیل شود، برشمرده اند.
اما در این میان اغلب مردم که با اضطراب روند حوادث را دنبال می کنند، نقش خود را در میان هیاهوی سیاستمداران خالی می بینند. درک این موقعیت زمانی با اهمیت تر میشود که فضای یاس، نا امیدی و استیصال حتی قبل از بالا گرفتن تنش با آمریکا، به دلایل گوناگون بر جامعه سایه افکنده بود و افزایش نارضایتی عمومی بیش از پیش به گسست مردم از حاکمیت انجامیده بود. لذا توده اجتماع اکنون از هر سو با چالش هایی مواجه است که راه برون رفت از آنها را یا نمی یابد یا به خاطر فضای بی اعتمادی و یاس حاکم، اعتنا و اعتمادی به راه حل هایی که هر چند محدود، از سوی طیف های مختلف ارائه میشود، ندارد. از یکسو صدایش در حاکمیت شنیده نشده و تلاشهای پی در پی مسالمت آمیز و دموکراتیک اش ، برای تغییر وضع موجود یکی پس از دیگری، بعد از فرازهای هیجانی آغازین ، با مقاومت هسته ی سخت قدرت با شکست مواجه شده است و به طور مداوم و گویی تعمدا ، سیگنال هایی دریافت می کند که: "تغییر ممکن نیست ". از سوی دیگر در سطح نخبگان و رهبران مرجع سیاسی با یک خلاء مواجه است، بطوری که عملا قادر به پیدا کردن نیرویی که خواست های تحول خواهانه اش را در سطح جامعه نمایندگی کند، نبوده و اعتمادش را نیز به نمایندگان پیشین به شدت از دست داده است. گزینه های پیش رویش یا براندازان خارج نشین اند که او را دائم به شورش و قیام در این وضعیت متلاطم می خوانند و اکثرا خواسته و البته برخی ناخواسته، همان چیزی را می گویند که از دهان ترامپ و یارانش خارج می شود و یا سکوت و انفعال و انتظار دستی از غیب و شاید هم استقبال از جنگ!
به طور خلاصه توده ی مردم در برزخ بین حاکمیت تغییر ناپذیر و ناکارآمد، اصلاح طلبان بی کفایت، براندازان اکثرا وابسته و پدیده ای به نام ترامپ گرفتار است و مایوس و هاج واج بدنبال برون رفت از این چالش عظیم ست.
وضعیت نگران کننده ی سرمایه اجتماعی و شرایط حساس کنونی، فارغ از سیاستهای حاکمیت در بالا، ضرورت یک گفتگوی مستقیم و شفاف با توده مردم را به منظور ترمیم شکاف ها و ایجاد همبستگی ملی و تقویت روحیه ملی بیش از پیش نشان میدهد.
تاریخ نشان داده که یک ملت افسرده، مستأصل و نا امید که باخطر فقر اقتصادی نیز روبرو ست، قطعا از سر استیصال به هر ریسمانی چنگ خواهد زد و این خطری ست شاید بیشتر از جنگ، که این ملت ۸ سال جنگ را در بدترین شرایط داخلی و بین المللی، با اتکا به روحیه بالا و همبستگی ملی، پیروزمندانه از سر گذرانده است.
بر این اساس به نظر می رسد اکنون مسئولیت تاریخی تمام نیروهای مستقل، ملی و دلسوز که دغدغه ایران دارند، ایجاد و تقویت گفتگو در سطح جامعه نه فقط در میان نخبگان و فعالین سیاسی بلکه مهمتر از آن با توده ی مردم ست. از این منظر آن دست از اصلاح طلبان راستین نیز که هنوز در توده ی مردم پایگاهی دارند، باید از این موقعیت بیش از پیش در این راستا بهره گیرند. بر این مبنا شاید بهتر باشد اصلاح طلبان به جای مناظره های جناحی که حرف های جدیدی برای این توده ی نا امید و خسته ندارد و هنوز بیشتر هدفش یافتن مقصر است تا راه حل ، به گفتگوی مستقیم و رو در رو با مردم از طریق جلسات پرسش و پاسخ و یا با بهره گیری از امکانات فضای مجازی ، به منظور طرح دغدغه ها و یافتن راه حل در یک فرایند گفتگو از پایین، بپردازند. از این طریق نه تنها خود را به نقد عمومی خواهند گذاشت بلکه با ترویج گفتگو با مردم به منظور هم افزایی و یافتن راه حل به ارتقاء روحیه ملی نیز کمک خواهند کرد.
🆔 @jameeno
#الف
🔻 سرگشتگی!
▫️شورایسردبیری: چند هفته پیش، در هشتم اردیبهشت، در یکیاز آخرین #الف های پیش از دوره فترت ناخواسته شورایسردبیری (الفی با عنوان "مسیرسوم")پیشنهادی به نظام داده بودیم که به جای کشمکش بیمعنی مذاکره یا جنگ، از راه ارتباط مستقیم با ترامپ به واسطه کسانی چون نخستوزیران هند و ژاپن و یا رئیسجمهور چین برود. اقدامی که ظریف شالوکلاه کرد و هفته پیش با سفر به هر سه کشورانجام داد. البته ادعا نمیکنیم آن پیشنهاد خیلی داهیانه بود و در این نظام هم کسی به توصیههایی از این دست توجه نمیکند: آنقدر در تردید غوطه میزنند تا مسیر درست به شکلی دیرهنگام به عقلشان برسد و در واقع راهحل خودش خود را تحمیل کند. اما به هر حال، مساله اصلی این نیست و دیر رفتن به مسیر سوم، خود یک معلول است؛ مساله اصلی نظام، فقدان منظر استراتژیک در طراحی برنامههای مرتبط با حضور بینالمللی است: حکومت فاقد روشنبینی و توان لازم برای تشخیص محیط، درک درست منافع عام و شناخت نقطه مناسب استقرار خویش است. این یعنی تصوری از مقصد خود و نقطه هدف ندارد و این را میتوان فقدان منظر استراتژیک نامید. رسیدن به مقام اول منطقه در حوزههای مختلف و در افق زمانی فلان تاریخ فرضی ۲۵ یا ۵۰ ساله را که ردیف کردن آرزوها توسط مجمع تشخیص مصلحت و یک بازی تبلیغیاست نمیتوان منظر استراتژیک خواند، همانطور که مقاومت را نمیتوان یک روش حل مسائل پیشرو نامید. چه در حیطه اقتصاد و چه در مساله اخیر با ایالات متحده، فرض کردن مقاومت به عنوان راه حل، مانند تاکید بر کوشش و جدوجهد برای حل یک مساله ریاضی بدون استفاده از فرمولهای مورد نیاز برای حل آن است. اتفاقا اصرار بر اینکه به جای انتخاب مذاکره یا جنگ بهتر است مقاومت کنیم، مثال روشنی از گریز از فرمول و راهگشا دانستن کوشش و مقاومت است. به خاطر بیاوریم اصطلاح سوقالجیشی که نخستین معادل بهکار رفته در ترجمه کلمه استراتژی (پیش از جعل معادل مناسب "راهبرد") است، صرفا در حوزه نظامی کاربرد و به "چگونگی" حرکت دادن توان در جهت هدف اشاره داشت و توصیه به مقاومت در برابر دشمن نبود. مقاومت و جدوجهد روش نیست و مساله حل نمیکند. حکومت به خاطر فقدان منظر استراتژیک، مقاومت را روش حل اعلام میکند. واقع آن است که مسیری که باید در پیمایش آن مقاومت به خرج دهد سراغ ندارد.
اما دستوپازدن در ورطه سرگشتگی و اجتناب از راهحلهای واقعی، معمولا در نهایت بدترین مسیر را برای خروج از موقعیت تحمیل میکند: اگر عیبی بر برجام وارد بود، به خاطر دیر رفتن بر سر میز مذاکره و روبروشدن با اجماع جهانی و صدور قطعنامه های شورای امنیت بود. حالا هم با توجه به تجربههای پیشین و استعدادهای ذاتی حکومت، میتوان پیشبینی کرد که شعار مبهم مقاومت به جای مذاکره یا جنگ، در نهایت به "شکست بدون جنگ" و "تسلیم بدون مذاکره" منجر شود.
البته بدیهی است که این #الف در پی توصیه به مذاکره نیست، صرفا در مسیر روشن کردن موقعیت است و حکومت هم چندان به توصیهها وقعی نمینهد. در همان الف پیشین و پیش از آنکه موضوع اختلاف دیدگاه ترامپ با بولتون و پومپئو در آمریکا بالا بگیرد، به نظام توجه داده شده بود اگر پیشنهادی مثل مبادله زندانی به آمریکاییها دارد، با خود ترامپ در میان بگذارد نه دستیارانش. متاسفانه حکومت به خاطر کبر نظری خود همواره از آگاهی واقعبینانه عقب است وگرنه شش ماه پیش هنگامی که از پیشنهاد خود به ترامپ برایمبادله زندانی خبری دریافت نمیکرد، باید میفهمید کسانی پیشنهادش را له کردهاند.
باوجود تحولات چشمگیری که طی سه هفته گذشته رخ داده، صدای بلند طبل جنگ و فراخوانهای بیشمار به مذاکره و سازش، توصیه واقعبینانه همانست که ظریف برای آن به شرق سفر کرد؛ یافتن مسیری برای شروع چانهزنی با خود ترامپ که کماکان، شخصا طرف اصلی ایران است.
این را هم ناگفته نگذاریم که توصیه اکید کرده بودیم دارودستهها و فرقههای پراکنده در کشورهای عرب به حال خود گذاشته شوند، وگرنه پس از این ما را گروگان اهداف خود خواهند کرد. این، اکنون در حال رخ دادن است، حتی زمانی که فکر میکنیم دارند در زمین ما بازی میکنند. گمان داریم که شاه عرصه شطرنج خاورمیانهایم، اما این شطرنج نیست. قماری است که این روزهاحتی کارتهای آن را به دست دیگران دادهایم. ممکن است صورتحساب بزرگی برایمان بفرستند!
🆔 @jameeno
🔻 سرگشتگی!
▫️شورایسردبیری: چند هفته پیش، در هشتم اردیبهشت، در یکیاز آخرین #الف های پیش از دوره فترت ناخواسته شورایسردبیری (الفی با عنوان "مسیرسوم")پیشنهادی به نظام داده بودیم که به جای کشمکش بیمعنی مذاکره یا جنگ، از راه ارتباط مستقیم با ترامپ به واسطه کسانی چون نخستوزیران هند و ژاپن و یا رئیسجمهور چین برود. اقدامی که ظریف شالوکلاه کرد و هفته پیش با سفر به هر سه کشورانجام داد. البته ادعا نمیکنیم آن پیشنهاد خیلی داهیانه بود و در این نظام هم کسی به توصیههایی از این دست توجه نمیکند: آنقدر در تردید غوطه میزنند تا مسیر درست به شکلی دیرهنگام به عقلشان برسد و در واقع راهحل خودش خود را تحمیل کند. اما به هر حال، مساله اصلی این نیست و دیر رفتن به مسیر سوم، خود یک معلول است؛ مساله اصلی نظام، فقدان منظر استراتژیک در طراحی برنامههای مرتبط با حضور بینالمللی است: حکومت فاقد روشنبینی و توان لازم برای تشخیص محیط، درک درست منافع عام و شناخت نقطه مناسب استقرار خویش است. این یعنی تصوری از مقصد خود و نقطه هدف ندارد و این را میتوان فقدان منظر استراتژیک نامید. رسیدن به مقام اول منطقه در حوزههای مختلف و در افق زمانی فلان تاریخ فرضی ۲۵ یا ۵۰ ساله را که ردیف کردن آرزوها توسط مجمع تشخیص مصلحت و یک بازی تبلیغیاست نمیتوان منظر استراتژیک خواند، همانطور که مقاومت را نمیتوان یک روش حل مسائل پیشرو نامید. چه در حیطه اقتصاد و چه در مساله اخیر با ایالات متحده، فرض کردن مقاومت به عنوان راه حل، مانند تاکید بر کوشش و جدوجهد برای حل یک مساله ریاضی بدون استفاده از فرمولهای مورد نیاز برای حل آن است. اتفاقا اصرار بر اینکه به جای انتخاب مذاکره یا جنگ بهتر است مقاومت کنیم، مثال روشنی از گریز از فرمول و راهگشا دانستن کوشش و مقاومت است. به خاطر بیاوریم اصطلاح سوقالجیشی که نخستین معادل بهکار رفته در ترجمه کلمه استراتژی (پیش از جعل معادل مناسب "راهبرد") است، صرفا در حوزه نظامی کاربرد و به "چگونگی" حرکت دادن توان در جهت هدف اشاره داشت و توصیه به مقاومت در برابر دشمن نبود. مقاومت و جدوجهد روش نیست و مساله حل نمیکند. حکومت به خاطر فقدان منظر استراتژیک، مقاومت را روش حل اعلام میکند. واقع آن است که مسیری که باید در پیمایش آن مقاومت به خرج دهد سراغ ندارد.
اما دستوپازدن در ورطه سرگشتگی و اجتناب از راهحلهای واقعی، معمولا در نهایت بدترین مسیر را برای خروج از موقعیت تحمیل میکند: اگر عیبی بر برجام وارد بود، به خاطر دیر رفتن بر سر میز مذاکره و روبروشدن با اجماع جهانی و صدور قطعنامه های شورای امنیت بود. حالا هم با توجه به تجربههای پیشین و استعدادهای ذاتی حکومت، میتوان پیشبینی کرد که شعار مبهم مقاومت به جای مذاکره یا جنگ، در نهایت به "شکست بدون جنگ" و "تسلیم بدون مذاکره" منجر شود.
البته بدیهی است که این #الف در پی توصیه به مذاکره نیست، صرفا در مسیر روشن کردن موقعیت است و حکومت هم چندان به توصیهها وقعی نمینهد. در همان الف پیشین و پیش از آنکه موضوع اختلاف دیدگاه ترامپ با بولتون و پومپئو در آمریکا بالا بگیرد، به نظام توجه داده شده بود اگر پیشنهادی مثل مبادله زندانی به آمریکاییها دارد، با خود ترامپ در میان بگذارد نه دستیارانش. متاسفانه حکومت به خاطر کبر نظری خود همواره از آگاهی واقعبینانه عقب است وگرنه شش ماه پیش هنگامی که از پیشنهاد خود به ترامپ برایمبادله زندانی خبری دریافت نمیکرد، باید میفهمید کسانی پیشنهادش را له کردهاند.
باوجود تحولات چشمگیری که طی سه هفته گذشته رخ داده، صدای بلند طبل جنگ و فراخوانهای بیشمار به مذاکره و سازش، توصیه واقعبینانه همانست که ظریف برای آن به شرق سفر کرد؛ یافتن مسیری برای شروع چانهزنی با خود ترامپ که کماکان، شخصا طرف اصلی ایران است.
این را هم ناگفته نگذاریم که توصیه اکید کرده بودیم دارودستهها و فرقههای پراکنده در کشورهای عرب به حال خود گذاشته شوند، وگرنه پس از این ما را گروگان اهداف خود خواهند کرد. این، اکنون در حال رخ دادن است، حتی زمانی که فکر میکنیم دارند در زمین ما بازی میکنند. گمان داریم که شاه عرصه شطرنج خاورمیانهایم، اما این شطرنج نیست. قماری است که این روزهاحتی کارتهای آن را به دست دیگران دادهایم. ممکن است صورتحساب بزرگی برایمان بفرستند!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹مصلحت هنر و احترام عرف
▫️مژگان باقری: احضار یک خواننده زن به دادگاه نطنز در استان اصفهان به دلیل تکخوانی او در روستای تاریخی ابیانه موجی از اعتراضات حامیان حقوق زنان را در فضای مجازی به راه انداخته تا جاییکه اصلاحطلبانی مانند قائممقام حزب اتحاد ملت را نیز به واکنش واداشته. خانم آذر منصوری خطاب به مسئولین گفتهاند بعد از چهل سال باید بپذیرند که در هنر هم بین عرضه و تقاضا معادلهای برقرار است و با محدود کردن عرضه، این تقاضا محدود نمیشود. البته که این گفتهی درستی است اما شاید برای این مورد خاص، کاربرد چندانی نداشته باشد.
من نیز به عنوان یک زن، حامی پرو پاقرص تک خوانی زنان هستم و معتقدم که نمی توان صدای آواز نیمی از جمعیت را به بهانه های غیر منطقی خاموش کرد، اما به این موضوع خاص نه از منظر یک زن بلکه از منظر یک گردشگر و کوهنورد حرفه ای نگاه می کنم.
در گردشگری و کوهنوردی قوانینی وجود دارد که هر گردشگر و کوهنورد موظف به رعایت آن می باشد. باشگاههای گردشگری و کوهنوردی موظفند این قوانین را به اطلاع اعضای خود برسانند. برخی از این قوانین که به موضوع مورد بحث مربوط می شوند به شرح زیر است.
هر گردشگر و کوهنوردی باید:
1) برای احترام به فرهنگ بومی، هنجارهای جامعه میزبان اعم از فرهنگ، سنن، زبان، گویش، لباس، عقاید و .... را رعایت کند.
2) از مکان های خصوصی و مردمان محلی و عشایر ( بخصوص زنان و کودکان) بدون اجازه عکاسی نکرده و به حساسیت های فرهنگی منطقه احترام بگذارد.
3) اماکن مقدس و باورها و اعتقادات سنتی مردم منطقه را شناخته و به آنها احترام بگذارد.
4) در محیطهای روستایی و عشایری حتیالامکان پوشش مناسب داشته باشد.
اگر دقت کنیم متوجه می شویم که هیچ کدام از این قوانین بدون دلیل وضع نشده اند. یک دلیل آن، این است که گردشگر و کوهنورد فقط یک یا چند روز در منطقه می ماند بنابراین به عنوان میهمان حق ندارد باعث برهم زدن نظم و آلوده کردن محیط و ایجاد تنش در جامعه میزبان شود.
دلیل دیگر این است که اصولا مکانهای گردشگری از این نظر جذاب و مورد اقبال مردم هستند که با شهرهای بزرگ به کلی متفاوتند و همین تفاوت موجب روی آوردن مردم به این مکان ها می شود. مردم حاضرند هزینه زیادی صرف کرده و چند روز وقت بگذارند و رنج سفر را بر خود هموار کنند تا به عنوان مثال روستایی مانند ابیانه را ببینند که از شکل خانه ها گرفته تا زبان و لباس و فرهنگ و خوراک مردم آنجا با شهرهای خودشان تفاوت های چشمگیر و اساسی دارد. اگر قرار باشد که ابیانه هم شبیه شیراز و اصفهان و تهران و ... شود اساسا چرا ما باید وقت و هزینه خود را صرف دیدن چنین مکانی کنیم؟!
این مکان ها آرامشی به گردشگران می دهند که در شهرهای شلوغ چند میلیونی یافت نمی شود اما متاسفانه از آنجا که مردم ما برای انجام هیچ کاری آموزش ندیدهاند تصورشان از سفر گردشگری یا کوهنوردی این است که ساکشان را بپیچند و به مکانی دوردست بروند تا تمام کارهایی را که در شهر خودشان قادر به انجامش نیستند دور از چشم ماموران حکومتی انجام دهند و پس از آنکه حسابی خود را تخلیه کردند به شهر و دیار خود بازگردند!
شکی نیست که یک سر این ماجرا به حکومت بازمی گردد. اگر حکومت، آزادی های مدنی را که حق تمامی مردم است از شهروندان دریغ نکند به عنوان مثال یک زن خوش صدای علاقمند به خوانندگی مجبور نمی شود هنر خود را در روستایی تاریخی مانند ابیانه در معرض دید تماشاچیان قرار دهد.
اما طرف دیگر این ماجرا خود مردم هستند. اگر مردم با مفهوم درست گردشگری آشنا شوند و متوجه شوند که خوانندگی در چنین مکانی اولا به بافت فرهنگی این مکان آسیب می زند، ثانیا حق سایر گردشگران را که خواهان لذت بردن از یک فضای آرام روستایی هستند پایمال می کند و ثالثا به تدریج این مکان ها را از فهرست جاذبه های گردشگری خارج کرده و در نتیجه اقتصاد این مکان ها را مختل می سازد، آنگاه به هیچ قیمتی حاضر نمی شوند در یک جغرافیای فوق العاده مانند ابیانه، معرکه خوانندگی به راه بیندازند؛ کاری که معمولا در شهرهای بزرگ و خیابانهای شلوغ شاهدش هستیم!
اگر ما ادعای طرفداری از حقوق شهروندان را داریم پس باید به حقوق مردم ابیانه هم احترام بگذاریم. کسانیکه در ابیانه ماندهاند مطمئنا این آرامش، این فرهنگ و لباس و گویش را دوست داشتهاند و ثانیا شاید گردشگری تنها راه درآمد مردم این منطقه باشد، بنابراین گردشگران حق ندارند با انجام کارهای مغایر با فرهنگ این منطقه، راه درآمد این مردم را مسدود کنند.
متاسفانه حکومت با محروم کردن مردم از آزادیهای فردی چنان آنان را در تنگنا قرار داده که در هر مکان و زمانی که فرصتی دست میدهد به قوانین حکومتی دهنکجی میکنند و شوربختانه صاحبنظران جامعه نیز بجای نشان دادن راه درست و اصلاح خطاهای فکری مردم، با موج جامعه همراه شده و از آنان حمایت میکنند
🆔 @jameeno
🔹مصلحت هنر و احترام عرف
▫️مژگان باقری: احضار یک خواننده زن به دادگاه نطنز در استان اصفهان به دلیل تکخوانی او در روستای تاریخی ابیانه موجی از اعتراضات حامیان حقوق زنان را در فضای مجازی به راه انداخته تا جاییکه اصلاحطلبانی مانند قائممقام حزب اتحاد ملت را نیز به واکنش واداشته. خانم آذر منصوری خطاب به مسئولین گفتهاند بعد از چهل سال باید بپذیرند که در هنر هم بین عرضه و تقاضا معادلهای برقرار است و با محدود کردن عرضه، این تقاضا محدود نمیشود. البته که این گفتهی درستی است اما شاید برای این مورد خاص، کاربرد چندانی نداشته باشد.
من نیز به عنوان یک زن، حامی پرو پاقرص تک خوانی زنان هستم و معتقدم که نمی توان صدای آواز نیمی از جمعیت را به بهانه های غیر منطقی خاموش کرد، اما به این موضوع خاص نه از منظر یک زن بلکه از منظر یک گردشگر و کوهنورد حرفه ای نگاه می کنم.
در گردشگری و کوهنوردی قوانینی وجود دارد که هر گردشگر و کوهنورد موظف به رعایت آن می باشد. باشگاههای گردشگری و کوهنوردی موظفند این قوانین را به اطلاع اعضای خود برسانند. برخی از این قوانین که به موضوع مورد بحث مربوط می شوند به شرح زیر است.
هر گردشگر و کوهنوردی باید:
1) برای احترام به فرهنگ بومی، هنجارهای جامعه میزبان اعم از فرهنگ، سنن، زبان، گویش، لباس، عقاید و .... را رعایت کند.
2) از مکان های خصوصی و مردمان محلی و عشایر ( بخصوص زنان و کودکان) بدون اجازه عکاسی نکرده و به حساسیت های فرهنگی منطقه احترام بگذارد.
3) اماکن مقدس و باورها و اعتقادات سنتی مردم منطقه را شناخته و به آنها احترام بگذارد.
4) در محیطهای روستایی و عشایری حتیالامکان پوشش مناسب داشته باشد.
اگر دقت کنیم متوجه می شویم که هیچ کدام از این قوانین بدون دلیل وضع نشده اند. یک دلیل آن، این است که گردشگر و کوهنورد فقط یک یا چند روز در منطقه می ماند بنابراین به عنوان میهمان حق ندارد باعث برهم زدن نظم و آلوده کردن محیط و ایجاد تنش در جامعه میزبان شود.
دلیل دیگر این است که اصولا مکانهای گردشگری از این نظر جذاب و مورد اقبال مردم هستند که با شهرهای بزرگ به کلی متفاوتند و همین تفاوت موجب روی آوردن مردم به این مکان ها می شود. مردم حاضرند هزینه زیادی صرف کرده و چند روز وقت بگذارند و رنج سفر را بر خود هموار کنند تا به عنوان مثال روستایی مانند ابیانه را ببینند که از شکل خانه ها گرفته تا زبان و لباس و فرهنگ و خوراک مردم آنجا با شهرهای خودشان تفاوت های چشمگیر و اساسی دارد. اگر قرار باشد که ابیانه هم شبیه شیراز و اصفهان و تهران و ... شود اساسا چرا ما باید وقت و هزینه خود را صرف دیدن چنین مکانی کنیم؟!
این مکان ها آرامشی به گردشگران می دهند که در شهرهای شلوغ چند میلیونی یافت نمی شود اما متاسفانه از آنجا که مردم ما برای انجام هیچ کاری آموزش ندیدهاند تصورشان از سفر گردشگری یا کوهنوردی این است که ساکشان را بپیچند و به مکانی دوردست بروند تا تمام کارهایی را که در شهر خودشان قادر به انجامش نیستند دور از چشم ماموران حکومتی انجام دهند و پس از آنکه حسابی خود را تخلیه کردند به شهر و دیار خود بازگردند!
شکی نیست که یک سر این ماجرا به حکومت بازمی گردد. اگر حکومت، آزادی های مدنی را که حق تمامی مردم است از شهروندان دریغ نکند به عنوان مثال یک زن خوش صدای علاقمند به خوانندگی مجبور نمی شود هنر خود را در روستایی تاریخی مانند ابیانه در معرض دید تماشاچیان قرار دهد.
اما طرف دیگر این ماجرا خود مردم هستند. اگر مردم با مفهوم درست گردشگری آشنا شوند و متوجه شوند که خوانندگی در چنین مکانی اولا به بافت فرهنگی این مکان آسیب می زند، ثانیا حق سایر گردشگران را که خواهان لذت بردن از یک فضای آرام روستایی هستند پایمال می کند و ثالثا به تدریج این مکان ها را از فهرست جاذبه های گردشگری خارج کرده و در نتیجه اقتصاد این مکان ها را مختل می سازد، آنگاه به هیچ قیمتی حاضر نمی شوند در یک جغرافیای فوق العاده مانند ابیانه، معرکه خوانندگی به راه بیندازند؛ کاری که معمولا در شهرهای بزرگ و خیابانهای شلوغ شاهدش هستیم!
اگر ما ادعای طرفداری از حقوق شهروندان را داریم پس باید به حقوق مردم ابیانه هم احترام بگذاریم. کسانیکه در ابیانه ماندهاند مطمئنا این آرامش، این فرهنگ و لباس و گویش را دوست داشتهاند و ثانیا شاید گردشگری تنها راه درآمد مردم این منطقه باشد، بنابراین گردشگران حق ندارند با انجام کارهای مغایر با فرهنگ این منطقه، راه درآمد این مردم را مسدود کنند.
متاسفانه حکومت با محروم کردن مردم از آزادیهای فردی چنان آنان را در تنگنا قرار داده که در هر مکان و زمانی که فرصتی دست میدهد به قوانین حکومتی دهنکجی میکنند و شوربختانه صاحبنظران جامعه نیز بجای نشان دادن راه درست و اصلاح خطاهای فکری مردم، با موج جامعه همراه شده و از آنان حمایت میکنند
🆔 @jameeno
#الف
🔻ایران به قطر حمله میکند؟
▫️شورای سردبیری: راه ایران برای رفتن به مسیری که آن را مقاومت مینامد باز نیست. این، یعنی شبهاستراتژی مسلط بر ذهن تصمیمسازان ایران کار نخواهد کرد. پیشبرد جنگ نامتقارن که عنصر محوری مقاومت در برابر یک جنگ تحمیلی کلاسیک و یا پاسخ به فشار سیاسی و اقتصادی یک خصم قدرتمند مفروض در نظر گرفته میشود در نخستین مراحل خود برای ایران ناممکن میشود. علت آن را با این فرض که ایران قاعدتا باید به تعمیق محاصره اقتصادی و یا تهاجم احتمالی آمریکا واکنش نشان دهد بررسی میکنیم.
مهمترین تعیینکننده اهداف و شکل یک نبرد نامتقارن، محیط پیشبرد آن است. چه نبرد دره دینبینفو را در ویتنام در نظر بگیریم یا شیوه ایستادگی کوباییها در خلیج خوکها و یا مبارزه مجاهدین افغان با ارتش اتحادشوروی، فضا و محیط در شکلدهی به جنگ نامتقارن و دستاوردهای آن تاثیر تعیینکننده دارد و میدانیم که مقاومت ما در برابر هرگونه تهاجم ایالات متحده در فضاهایی انجام خواهد شد که تحرک در آنها برای ایران با موانعی روبروست. غالبا گفته میشود بخش اعظم درگیری دو کشور در عراق صورت خواهد گرفت، بدون توجه به اینکه اتفاقا خاک عراق محیطی است که ایران باید در آن بسیار محتاط باشد: دولت و نیروهای سیاسی عراق، به دلایلی روشن میلی به دادن فضای تحرک به نیروهای ایران در خاک خود ندارند و استفاده از نیروهای سازماندهی شده فرقهای که از آنها با عنوان نیروهای نیابتی یاد میشود نیز به طریق اولی مغایر حق اعمال حاکمیت دولت عراق از کار درمیاید و به سرعت روابط دوکشور را بحرانی میکند. دولتمردان عراقی این بحران را به بحران حاصل از چشمپوشی بر تحرک نیابتی ایران در عراق ترجیح خواهند داد.
به همین سان است سایر کشورهای عرب؛ قطر به خاطر سیاست مستقل خود روابط دوستانهای با ایران دارد و مغضوب کشورهای دیگر عرب به سردستگی سعودی است. هفته آینده سران کشورهای عرب به مکه میروند تا در باره موقعیت فعلی تصمیم بگیرند، اما بنسلمان از امیر قطر دعوت نکرده است. این در حالی است که بزرگترین پایگاه نظامی ایالات متحده در منطقه، درقطراست. چگونه میتوان آن پایگاه را به موشک بست و یا عملی علیه پرسنل آمریکاییآن در مرکز قطر صورت داد که قطر به آن معترض نباشد و به جای دوستی کم زیان به دشمنی فعال در جبهه ایالات متحده تبدیل نشود؟ آیا ما ایالات متحده را در قطر آسیبپذیر میدانیم؟
ناو هواپیمابر کذایی آمریکا به خلیج فارس نیامده و براساس گزارشها در آبهای ساحلی عمان به سر میبرد. آیا میتوان بدون رنجاندن دوستی مثل پادشاه عمان در آبهای این کشور عملیات متقارن یا نامتقارن برضد آن داشت؟ درباره کویت که سیاست وابسته و دنبالهرویی ندارد چه؟ درباره پایگاه و پرسنل آمریکایی مستقر در بحرین با آن جمعیت فراوان ایرانی چه؟ داریم به موشکباران اسرائیل و سعودی و امارات فکر میکنیم؟ آن که دیگر عملیات نامتقارن نیست، جنگ تمامعیار و رودررو با یک جبهه گسترده است که به سرعت به شکست ایران خواهد انجامید و در سطوح بالای حکومت خردمندانه به آن فکر نمیکنند.
اما خردمندی نباید در همین نقطه پایان گیرد. "جنگ نمیشود" باید به این معنا باشد که تصور تحمیل یک جنگ نامتقارن به ایالات متحده نیز نزد حکومت وجود ندارد و برخی رجزخوانیهای اشخاص مدعی تخصص در نبردهای غیرکلاسیک و جنگ نامتقارن هیچگاه اجرایی نخواهند شد؛ به این دلیل ساده که یا فضای اقدام به آنها وجود ندارد، یا زیان آنها بیش از کاراییشان است.
عنصر دیگری نیز درباره شیوه مذکور رویارویی وجود دارد که از نظر مدت اجرا با جنگهای نامتقارن تعارض دارد: جنگ نامتقارن را در طول زمان و براساس فرصتهایی که پیش میاید انجام میدهند، اما ارزیابیها و سوابق میگویند رویاروییهای پیشین ایران و ایالاتمتحده برقآسا و دارای زمان محدود بوده است. در نیمه اول دهه ۶۰ ایالات متحده عملیات علیه سکوهای نفتی را انجام داد و بلافاصله اعلام کرد عملیاتی انجام داده و تمام شده و ادامه نمییابد. در واقع، ایران از طریق خبرگزاریهایی که از کنفرانس مطبوعاتی کاسپار واینبرگر وزیر دفاع ایالات متحده گزارش میدادند از شروع و پایان حمله خبر شد (این الگو و رفتار ایالات متحده اتفاقی نبود و بعدا در شکل صورتبندی شده در کتاب واینبرگر منتشر شد که مشتمل بود بر کاربرد قدرت متمرکز پیشگیرانه در زمان محدود).
در این فضای کم، فقط میتوان دوباره تکرار کرد در ماجرای اخیر حتما باید از اراده گرایی اجتناب کرد، چرا که ارادهگراییها تاکنون هیچ مشکلی از این جمهوری حل نکرده که زاینده مشکل بزرگتری نباشد. گره، با دست باز میشود!
🆔 @jameeno
🔻ایران به قطر حمله میکند؟
▫️شورای سردبیری: راه ایران برای رفتن به مسیری که آن را مقاومت مینامد باز نیست. این، یعنی شبهاستراتژی مسلط بر ذهن تصمیمسازان ایران کار نخواهد کرد. پیشبرد جنگ نامتقارن که عنصر محوری مقاومت در برابر یک جنگ تحمیلی کلاسیک و یا پاسخ به فشار سیاسی و اقتصادی یک خصم قدرتمند مفروض در نظر گرفته میشود در نخستین مراحل خود برای ایران ناممکن میشود. علت آن را با این فرض که ایران قاعدتا باید به تعمیق محاصره اقتصادی و یا تهاجم احتمالی آمریکا واکنش نشان دهد بررسی میکنیم.
مهمترین تعیینکننده اهداف و شکل یک نبرد نامتقارن، محیط پیشبرد آن است. چه نبرد دره دینبینفو را در ویتنام در نظر بگیریم یا شیوه ایستادگی کوباییها در خلیج خوکها و یا مبارزه مجاهدین افغان با ارتش اتحادشوروی، فضا و محیط در شکلدهی به جنگ نامتقارن و دستاوردهای آن تاثیر تعیینکننده دارد و میدانیم که مقاومت ما در برابر هرگونه تهاجم ایالات متحده در فضاهایی انجام خواهد شد که تحرک در آنها برای ایران با موانعی روبروست. غالبا گفته میشود بخش اعظم درگیری دو کشور در عراق صورت خواهد گرفت، بدون توجه به اینکه اتفاقا خاک عراق محیطی است که ایران باید در آن بسیار محتاط باشد: دولت و نیروهای سیاسی عراق، به دلایلی روشن میلی به دادن فضای تحرک به نیروهای ایران در خاک خود ندارند و استفاده از نیروهای سازماندهی شده فرقهای که از آنها با عنوان نیروهای نیابتی یاد میشود نیز به طریق اولی مغایر حق اعمال حاکمیت دولت عراق از کار درمیاید و به سرعت روابط دوکشور را بحرانی میکند. دولتمردان عراقی این بحران را به بحران حاصل از چشمپوشی بر تحرک نیابتی ایران در عراق ترجیح خواهند داد.
به همین سان است سایر کشورهای عرب؛ قطر به خاطر سیاست مستقل خود روابط دوستانهای با ایران دارد و مغضوب کشورهای دیگر عرب به سردستگی سعودی است. هفته آینده سران کشورهای عرب به مکه میروند تا در باره موقعیت فعلی تصمیم بگیرند، اما بنسلمان از امیر قطر دعوت نکرده است. این در حالی است که بزرگترین پایگاه نظامی ایالات متحده در منطقه، درقطراست. چگونه میتوان آن پایگاه را به موشک بست و یا عملی علیه پرسنل آمریکاییآن در مرکز قطر صورت داد که قطر به آن معترض نباشد و به جای دوستی کم زیان به دشمنی فعال در جبهه ایالات متحده تبدیل نشود؟ آیا ما ایالات متحده را در قطر آسیبپذیر میدانیم؟
ناو هواپیمابر کذایی آمریکا به خلیج فارس نیامده و براساس گزارشها در آبهای ساحلی عمان به سر میبرد. آیا میتوان بدون رنجاندن دوستی مثل پادشاه عمان در آبهای این کشور عملیات متقارن یا نامتقارن برضد آن داشت؟ درباره کویت که سیاست وابسته و دنبالهرویی ندارد چه؟ درباره پایگاه و پرسنل آمریکایی مستقر در بحرین با آن جمعیت فراوان ایرانی چه؟ داریم به موشکباران اسرائیل و سعودی و امارات فکر میکنیم؟ آن که دیگر عملیات نامتقارن نیست، جنگ تمامعیار و رودررو با یک جبهه گسترده است که به سرعت به شکست ایران خواهد انجامید و در سطوح بالای حکومت خردمندانه به آن فکر نمیکنند.
اما خردمندی نباید در همین نقطه پایان گیرد. "جنگ نمیشود" باید به این معنا باشد که تصور تحمیل یک جنگ نامتقارن به ایالات متحده نیز نزد حکومت وجود ندارد و برخی رجزخوانیهای اشخاص مدعی تخصص در نبردهای غیرکلاسیک و جنگ نامتقارن هیچگاه اجرایی نخواهند شد؛ به این دلیل ساده که یا فضای اقدام به آنها وجود ندارد، یا زیان آنها بیش از کاراییشان است.
عنصر دیگری نیز درباره شیوه مذکور رویارویی وجود دارد که از نظر مدت اجرا با جنگهای نامتقارن تعارض دارد: جنگ نامتقارن را در طول زمان و براساس فرصتهایی که پیش میاید انجام میدهند، اما ارزیابیها و سوابق میگویند رویاروییهای پیشین ایران و ایالاتمتحده برقآسا و دارای زمان محدود بوده است. در نیمه اول دهه ۶۰ ایالات متحده عملیات علیه سکوهای نفتی را انجام داد و بلافاصله اعلام کرد عملیاتی انجام داده و تمام شده و ادامه نمییابد. در واقع، ایران از طریق خبرگزاریهایی که از کنفرانس مطبوعاتی کاسپار واینبرگر وزیر دفاع ایالات متحده گزارش میدادند از شروع و پایان حمله خبر شد (این الگو و رفتار ایالات متحده اتفاقی نبود و بعدا در شکل صورتبندی شده در کتاب واینبرگر منتشر شد که مشتمل بود بر کاربرد قدرت متمرکز پیشگیرانه در زمان محدود).
در این فضای کم، فقط میتوان دوباره تکرار کرد در ماجرای اخیر حتما باید از اراده گرایی اجتناب کرد، چرا که ارادهگراییها تاکنون هیچ مشکلی از این جمهوری حل نکرده که زاینده مشکل بزرگتری نباشد. گره، با دست باز میشود!
🆔 @jameeno
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو 🔻 دستگاه قضایی محل اجرای فتاوای اجتهادی_سلیقه ای نیست ▫️علی نادربابایی: در یکی از شهرهای کشور، دادستان دستور صادر کرده که با بانوان دوچرخهسوار برخورد پلیسی شود و در صورت مواجهه با (بانوان دوچرخهسوار) مدارک شناسایی و یا دوچرخه…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹 بازتاب های مختلف از قرائتی فرقدار از قرآن
▫️علی نادربابایی: برخی شگفت زده شدند، برخی علیرغم اینکه میدانستند، تلاش بر پوشانیدن آن نمودند و......و برخی ، آنرا سحر و دروغ خواندند!
جملاتی است که در سوره ص سوره ۳۸ قرآن بازتاب افراد مختلف را اینگونه توصیف فرموده است :
وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ﴿۴﴾ص
و از اينكه هشداردهنده اى از خودشان برايشان آمده درشگفتند و كافران مى گويند اين ساحرى شياد است (۴)
أَأُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ ﴿۸﴾ص
آيا از ميان ما قرآن بر او نازل شده است [نه] بلكه آنان در باره قرآن من دودلند [نه] بلكه هنوز عذاب [مرا] نچشيده اند (۸)
در سوره بقره آیه ۱۸۵ ، در توصیف ماه رمضانی که درآن ماه از این سال قمری ، فروفرستاده شدن آن بخش از قرآن که برای مردم هدایت است ، و بیان دلایل روشنی از هدایت و تشخیص حق از باطل، چنین آمده است:
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ.....-(۱۸۵)-البقرة
در این مجال به یکی دیگر از آیات قرآن و تحلیل و تبیین آن میپردازیم که با قرائت های قبلی فرق دارد. این فرقدار بودن قرائت نه یک بدعت و نه یک دروغ و افترا بستن به خدا، بلکه با تصدیق کلام با استعانت خداوند و بهره گیری از فرقان تبیین می شود .
وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا ﴿۱۰۶﴾الاسراء
و قرآنى [با عظمت را] فرقدار و جدا جدا [که البته تو] آن را با مکث و آرامى برای مردم بخوانى و آن را به تدريج فروفرستادیم (۱۰۶)
آیه مورد نظر برای این مقال ، از سوره بقره و ارتباط با مردم نازل شده و تاکنون قرائت دیگری از آن در میان مردم تبلیغ و ترویج و بصورت یک مجازات اسلامی در نظر گرفته شده بود !
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا .....َ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ-(۲۱۹)-البقرة
در این آیه چنانچه ملاحظه میکنید نفی منفعت برای مردم نشده است ، علیرغم اینکه زمینه ساز جرائم بزرگی میتواند باشد ، اما بدون استثناء در تمام کتب استفتائات فقها تنها به جنبه منفی آن پرداخته شده و برای آن حد و تعزیر و مجازات تعیین شده است ، حتی برخی از حضرات پا را فراتر گذاشته و فتوای « حرام » صادر کرده اند که نه در میان حرام شده ها از آن نام برده شده و نه مجازاتی تعریف شده ، بلکه منافع آن نیز تصریح شده است .
بنده در این فرصت قصد پرداختن به منافع و مضرات آن ندارم و تنها از جنبه ارائه قرائنی فرقدار و در تطبیق با آیات مرتبط با ماه رمضان مطرح نمودم ، شاید مورد تفکر قرار دهید .
وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ﴿۱۰۵﴾الاسراء
🆔 @jameeno
🔹 بازتاب های مختلف از قرائتی فرقدار از قرآن
▫️علی نادربابایی: برخی شگفت زده شدند، برخی علیرغم اینکه میدانستند، تلاش بر پوشانیدن آن نمودند و......و برخی ، آنرا سحر و دروغ خواندند!
جملاتی است که در سوره ص سوره ۳۸ قرآن بازتاب افراد مختلف را اینگونه توصیف فرموده است :
وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ﴿۴﴾ص
و از اينكه هشداردهنده اى از خودشان برايشان آمده درشگفتند و كافران مى گويند اين ساحرى شياد است (۴)
أَأُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ ﴿۸﴾ص
آيا از ميان ما قرآن بر او نازل شده است [نه] بلكه آنان در باره قرآن من دودلند [نه] بلكه هنوز عذاب [مرا] نچشيده اند (۸)
در سوره بقره آیه ۱۸۵ ، در توصیف ماه رمضانی که درآن ماه از این سال قمری ، فروفرستاده شدن آن بخش از قرآن که برای مردم هدایت است ، و بیان دلایل روشنی از هدایت و تشخیص حق از باطل، چنین آمده است:
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ.....-(۱۸۵)-البقرة
در این مجال به یکی دیگر از آیات قرآن و تحلیل و تبیین آن میپردازیم که با قرائت های قبلی فرق دارد. این فرقدار بودن قرائت نه یک بدعت و نه یک دروغ و افترا بستن به خدا، بلکه با تصدیق کلام با استعانت خداوند و بهره گیری از فرقان تبیین می شود .
وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا ﴿۱۰۶﴾الاسراء
و قرآنى [با عظمت را] فرقدار و جدا جدا [که البته تو] آن را با مکث و آرامى برای مردم بخوانى و آن را به تدريج فروفرستادیم (۱۰۶)
آیه مورد نظر برای این مقال ، از سوره بقره و ارتباط با مردم نازل شده و تاکنون قرائت دیگری از آن در میان مردم تبلیغ و ترویج و بصورت یک مجازات اسلامی در نظر گرفته شده بود !
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا .....َ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ-(۲۱۹)-البقرة
در این آیه چنانچه ملاحظه میکنید نفی منفعت برای مردم نشده است ، علیرغم اینکه زمینه ساز جرائم بزرگی میتواند باشد ، اما بدون استثناء در تمام کتب استفتائات فقها تنها به جنبه منفی آن پرداخته شده و برای آن حد و تعزیر و مجازات تعیین شده است ، حتی برخی از حضرات پا را فراتر گذاشته و فتوای « حرام » صادر کرده اند که نه در میان حرام شده ها از آن نام برده شده و نه مجازاتی تعریف شده ، بلکه منافع آن نیز تصریح شده است .
بنده در این فرصت قصد پرداختن به منافع و مضرات آن ندارم و تنها از جنبه ارائه قرائنی فرقدار و در تطبیق با آیات مرتبط با ماه رمضان مطرح نمودم ، شاید مورد تفکر قرار دهید .
وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ﴿۱۰۵﴾الاسراء
🆔 @jameeno
#الف
🔸امتیاز سمی!
▫️شورای سردبیری: یکی از همراهان جامعه نو، در پیامی پیشنهاد داده درباره احتمال ارتباط بالا گرفتن تنش بین ایران و آمریکا و طرح صلح موسوم به معامله قرن مطلبی داشته باشیم. سعی خواهیم کرد امکان وجود چنین ارتباطی را بررسی کنیم، چرا که مسائل خاورمیانه از جمله دغدغههای اصلی ایران و اسرائیل، گره کور سیاست خارجی کشور است. در پرتو بررسی این مساله دوباره به روابط با دولتهای عرب و استراتژی #خارپشت نگاه خواهیم کرد.
طرح صلح یاد شده را که هنوز محتوای آن مشخص نیست، نباید چندان جدی گرفت. مانند همه کارهای دیگر ترامپ اسم دهانپرکنی دارد، اما کارکرد و دستاورد نخواهد داشت اساسا ترامپ اطلاعات و تصور درستی از مساله فلسطین و اسرائیل ندارد. او در ورود به کاخ سفید هنوز معنای سیاست "دو دولت" را نمیدانست و از موضع رسمی ایالات متحده نسبت به آن اطلاع نداشت و در مصاحبهها گاف کماطلاعی داد. ترامپ تیم اهلفکری نیز در کنار خود ندارد که فرض کنیم آنها توانستهاند یک طرح راهبردی برای حل مناقشه اسرائیل و فلسطین پدید آورند. سردمدار طرح هم داماد جوان ترامپ است که هنوز سخن نگفته است تا عیب و هنرش نهفته بماند. طرف معامله هم بیشتر بنسلمان بیآبرو و بیتجربه است نه فلسطینیها! مساله اسرائیل و فلسطینیها بسیار پیچیده است و مرد کهن میخواهد.
میتوان برآورد کرد که واکنش ایران به این طرح مثل خود طرح خالی از محتوای عملی و در حد شعار و رجز خواهد بود؛ ایران دچار گرفتاریهای خودش است و آنقدر دست و پایش بسته است که پاسخ حملات منظم و متعدد اسرائیل به امکانات و قرارگاههایش در سوریه را نمیدهد و آنها را زیرسبیلی رد میکند. بعید است این دستبسته بودن ایران را اسرائیلیها و آمریکاییها متوجه نشده باشند. آنها میبینند که دولت ایران در مقابل این آسیبها حتی از ناله و نفرین و شعار دادن معمول نیز خودداری میکند. بنابراین آنها انتظار انجام اقدامی ندارند که بخواهند پیشاپیش ایران را زیر فشار و تهدید بگذارند، ایران حتی به همراهی مامور فشار به ایران (برایان هوک) با داماد ترامپ در سفرها و دیدارها اهمیتی نداده است.
اما هر گام و تحولی که چه با محتوای حل مشکل و چه در جهت وخامت روابط فلسطینیها و اسرائیل رخ دهد بر موقعیت و رفتار ایران موثر خواهد بود. اکثریت دولتهای عرب که مشکل فلسطین را دیگر مساله خودشان نمیدانند و برعکس به نوعی با ایران درگیری دارند، از اینکه ایرانیها به اسرائیل مشغول و بر ضد آن پول خرج کنند و زیر فشار اسرائیل باشند استقبال میکنند. این هم که حمالهای بندر بصره یا رانندگان تاکسی قاهره مانند دوران احمدینژاد به خاطر نفرین کردن اسرائیل زندهباد بگویند برایشان اهمیتی ندارد.
باید یادمان باشد که ایران در این منطقه بیشتر با دولتهای عرب مشکل دارد تا دولت اسرائیل و پایش بیشتر در کشورهای عرب درگیر است تا مرزهای اسرائیل. به واقع، مساله حقیقی نظام ایران فلسطینیها و اسرائیل نیستند، بلکه درگیریهای عربیاش هستند. به همین دلیل هم هست که دائم به حکومت یاد آور میشویم حتی برای موثر بودن در پیگیری حقوق فلسطینیها و حمایت از هممذهبان ساکن در کشورهای عرب باید استراتژی #خارپشت پیشه و ترک حضور کند.
گاهی تصور میشود حضور سیاست ایران در کشورهای عربی امتیازی است که برای ترک آن باید امتیازی گرفت و عقب کشیدن سیاست ایران از این مناطق، دادن امتیاز رایگان به دیگران است. البته زمانی و در مواردی این تلقی درست بوده است. در سالهای شروع ماجرای داعش و شتافتن ایران برای مبارزه با آن و حفظ حکومت اسد و حمایت از دولت عراق، معاون سابق وزارت خارجه به صورت خصوصی میگفت الان وقت این است که ایران همراهی با ایالات متحده در سوریه و عراق را به عنوان امتیاز، وجهالمصالحه قرار دهد و همه مسائل خود را با آمریکاییها حل کند. بدیهی است که آن امتیاز حالا دیگر خریداری ندارد و هر روز کسی (آمریکا، روسیه، ترکیه، مصر، عربستان و البته اسرائیل و شاید کسانی مثل اسد!) راه خروج را به ایران نشان میدهد. آن موقعیت و امتیاز، اگر سیب درشت خوشرنگی هم بوده، حالا پوسیده است. تصور اشتباهی خواهد بود اگر موقعیت کنونی را امتیاز بدانیم. قاتق نان نیست به هرحال!
🆔 @jameeno
🔸امتیاز سمی!
▫️شورای سردبیری: یکی از همراهان جامعه نو، در پیامی پیشنهاد داده درباره احتمال ارتباط بالا گرفتن تنش بین ایران و آمریکا و طرح صلح موسوم به معامله قرن مطلبی داشته باشیم. سعی خواهیم کرد امکان وجود چنین ارتباطی را بررسی کنیم، چرا که مسائل خاورمیانه از جمله دغدغههای اصلی ایران و اسرائیل، گره کور سیاست خارجی کشور است. در پرتو بررسی این مساله دوباره به روابط با دولتهای عرب و استراتژی #خارپشت نگاه خواهیم کرد.
طرح صلح یاد شده را که هنوز محتوای آن مشخص نیست، نباید چندان جدی گرفت. مانند همه کارهای دیگر ترامپ اسم دهانپرکنی دارد، اما کارکرد و دستاورد نخواهد داشت اساسا ترامپ اطلاعات و تصور درستی از مساله فلسطین و اسرائیل ندارد. او در ورود به کاخ سفید هنوز معنای سیاست "دو دولت" را نمیدانست و از موضع رسمی ایالات متحده نسبت به آن اطلاع نداشت و در مصاحبهها گاف کماطلاعی داد. ترامپ تیم اهلفکری نیز در کنار خود ندارد که فرض کنیم آنها توانستهاند یک طرح راهبردی برای حل مناقشه اسرائیل و فلسطین پدید آورند. سردمدار طرح هم داماد جوان ترامپ است که هنوز سخن نگفته است تا عیب و هنرش نهفته بماند. طرف معامله هم بیشتر بنسلمان بیآبرو و بیتجربه است نه فلسطینیها! مساله اسرائیل و فلسطینیها بسیار پیچیده است و مرد کهن میخواهد.
میتوان برآورد کرد که واکنش ایران به این طرح مثل خود طرح خالی از محتوای عملی و در حد شعار و رجز خواهد بود؛ ایران دچار گرفتاریهای خودش است و آنقدر دست و پایش بسته است که پاسخ حملات منظم و متعدد اسرائیل به امکانات و قرارگاههایش در سوریه را نمیدهد و آنها را زیرسبیلی رد میکند. بعید است این دستبسته بودن ایران را اسرائیلیها و آمریکاییها متوجه نشده باشند. آنها میبینند که دولت ایران در مقابل این آسیبها حتی از ناله و نفرین و شعار دادن معمول نیز خودداری میکند. بنابراین آنها انتظار انجام اقدامی ندارند که بخواهند پیشاپیش ایران را زیر فشار و تهدید بگذارند، ایران حتی به همراهی مامور فشار به ایران (برایان هوک) با داماد ترامپ در سفرها و دیدارها اهمیتی نداده است.
اما هر گام و تحولی که چه با محتوای حل مشکل و چه در جهت وخامت روابط فلسطینیها و اسرائیل رخ دهد بر موقعیت و رفتار ایران موثر خواهد بود. اکثریت دولتهای عرب که مشکل فلسطین را دیگر مساله خودشان نمیدانند و برعکس به نوعی با ایران درگیری دارند، از اینکه ایرانیها به اسرائیل مشغول و بر ضد آن پول خرج کنند و زیر فشار اسرائیل باشند استقبال میکنند. این هم که حمالهای بندر بصره یا رانندگان تاکسی قاهره مانند دوران احمدینژاد به خاطر نفرین کردن اسرائیل زندهباد بگویند برایشان اهمیتی ندارد.
باید یادمان باشد که ایران در این منطقه بیشتر با دولتهای عرب مشکل دارد تا دولت اسرائیل و پایش بیشتر در کشورهای عرب درگیر است تا مرزهای اسرائیل. به واقع، مساله حقیقی نظام ایران فلسطینیها و اسرائیل نیستند، بلکه درگیریهای عربیاش هستند. به همین دلیل هم هست که دائم به حکومت یاد آور میشویم حتی برای موثر بودن در پیگیری حقوق فلسطینیها و حمایت از هممذهبان ساکن در کشورهای عرب باید استراتژی #خارپشت پیشه و ترک حضور کند.
گاهی تصور میشود حضور سیاست ایران در کشورهای عربی امتیازی است که برای ترک آن باید امتیازی گرفت و عقب کشیدن سیاست ایران از این مناطق، دادن امتیاز رایگان به دیگران است. البته زمانی و در مواردی این تلقی درست بوده است. در سالهای شروع ماجرای داعش و شتافتن ایران برای مبارزه با آن و حفظ حکومت اسد و حمایت از دولت عراق، معاون سابق وزارت خارجه به صورت خصوصی میگفت الان وقت این است که ایران همراهی با ایالات متحده در سوریه و عراق را به عنوان امتیاز، وجهالمصالحه قرار دهد و همه مسائل خود را با آمریکاییها حل کند. بدیهی است که آن امتیاز حالا دیگر خریداری ندارد و هر روز کسی (آمریکا، روسیه، ترکیه، مصر، عربستان و البته اسرائیل و شاید کسانی مثل اسد!) راه خروج را به ایران نشان میدهد. آن موقعیت و امتیاز، اگر سیب درشت خوشرنگی هم بوده، حالا پوسیده است. تصور اشتباهی خواهد بود اگر موقعیت کنونی را امتیاز بدانیم. قاتق نان نیست به هرحال!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹نظریه نصب در ولایت فقیه و قانون اساسی
🖌امیرحسین علینقی
۱. در مطالعات فقهی، نظریههای مربوط به ولایت فقیه را به «نظریه انتخاب» و «نظریه انتصاب» تقسیم میکنند. در برخی منابع، به اصل ۵۷ قانون اساسی، به عنوان مستند حقوقی مربوط به «اعتبار» نظریه نصب اشاره شده و طرفداران این رویکرد معتقدند که اصل ۵۷ بر اعتبار نظریه فقهی انتصاب، در حقوق اساسی ایران، صحه گذاشته است.
در این یاداشت به بنیان مبتنی بر تضاد این تصور پرداخته میشود. اصولاً نظریه انتصاب، نظریهای در طرح موضوع «حاکمیت» است و آنگونه که خواهد آمد، این «حاکمیت» و «صاحب حق حاکمیت» است که به «منابع حقوق» و از جمله «قانون اساسی» اعتبار میدهد و نه بالعکس.
۲. از آنجا که قانون اساسی یک منبع حقوق اساسی است که مشخص میکند که در یک کشور چه کسانی صاحب حق و تکلیفاند، این پرسش طرح میشود که قانون اساسی اعتبار و روایی خود را از کدام سرچشمه اخذ میکند؟ دو پاسخ به این پرسش ارائه شده است.
اول) ممکن است در بررسی منشا اعتبار و روایی قانون اساسی، به رفراندوم و همهپرسی استناد شود. در اینحال، قانون اساسی اعتبار و روایی خود را از رای مردم اخذ میکند. این امر منوط به وجود این مفروض است که پیشاپیش مردم از این حق برخوردار باشند که با آرای خویش، بر متنی به نام قانون اساسی، مهر تایید بزنند. نظریهپردازان متمایل به این رویکرد، چنین حقی را برای انسانها قائلاند و این حق مردم را، حق حاکمیت مردم یا انسان مینامند که بازتابش در اصل ۵۶ قانون اساسی قابل مشاهده است. در این نظریه که به «نظریه قرارداد» نیز شهره است، اعتبار هر متن و گزاره حقوقی، مستقیماً (مانند قانون اساسی) و یا غیرمستقیم (مانند قوانینی که نمایندگان مردم در مجلس وضع میکنند)، ناشی از آرای عمومی و اراده مردم است. لذا، در این نظریه. این آرای مردم است که به کلیه منابع حقوق، و از جمله قانون اساسی اعتبار میبخشد و اینگونه نیست که قانون اساسی و دیگر منابع حقوق به اراده انسانها اعتبار دهد. نظریه فقهی انتخاب در ولایت فقیه را میتوان ترجمانی فقهی از نظریه قرارداد دانست. نمونه دیگری از بازتاب نظریه حق حاکمیت مردم در رویکردهای فقهی را میتوان در نظریه «بیعت» مشاهده کرد.
دوم) برخی رویکردها نیز وجود دارند که چنین حقی را برای انسانها قائل نیستند. عصاره این رویکردها، خبر از عدم اهلیت عامه مردم در تعیین سرنوشت خویش میدهد. مثالها و مصادیق متعددی از قائلین به این رویکرد وجود دارد که بررسی آنها، مجال و فرصت دیگری را طلب میکند. نظریه فقهی انتصاب در ولایت فقیه، یکی از این رویکردهاست. این نظریه منشاء حاکمیت و حق ناشی از آن را در جای دیگری غیر از اراده و خواست عمومی انسانها، یعنی اراده ولی فقیه منصوب، جستجو میکند. لذا، نظریه انتصاب، نه تنها تعلق خاطری به حاکمیت اراده انسانها در عرصه عمومی ندارد، بلکه اصولاً به این دلیل در میدان است تا این حق را از انسانها، از آن جهت که انساناند، دریغ کند. به همین دلیل، در این رویکرد، تجلیات اراده انشایی انسانها، مانند تصویب قانون اساسی، ذاتاً نمیتواند از زاویه حقوقی، محل اعتبار باشد. در نتیجه، انتظار اینکه طرفداران رویکرد انتصاب، تمایلی به ایده حق حاکمیت انسان و قانون اساسی تصویب شده توسط انسانها داشته باشند، به معنای نفی خود (رویکرد انتصاب) است. برای آنها تنها اراده صاحب حق حاکمیت یا فقیه منصوب است که محل اعتبار است. دلیل آنکه گاه از واژگانی مانند «حکم حکومتی»، «فصلالخطاب» و یا «فراتر از قانون اساسی» بودن در ادبیات حقوقی کشور استفاده میشود، همین نکته است: ارجاع اعتبار نهایی گزارههای حقوقی، به مرجعی خارج از اراده عمومی انسانها.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Th-05-30
🔹نظریه نصب در ولایت فقیه و قانون اساسی
🖌امیرحسین علینقی
۱. در مطالعات فقهی، نظریههای مربوط به ولایت فقیه را به «نظریه انتخاب» و «نظریه انتصاب» تقسیم میکنند. در برخی منابع، به اصل ۵۷ قانون اساسی، به عنوان مستند حقوقی مربوط به «اعتبار» نظریه نصب اشاره شده و طرفداران این رویکرد معتقدند که اصل ۵۷ بر اعتبار نظریه فقهی انتصاب، در حقوق اساسی ایران، صحه گذاشته است.
در این یاداشت به بنیان مبتنی بر تضاد این تصور پرداخته میشود. اصولاً نظریه انتصاب، نظریهای در طرح موضوع «حاکمیت» است و آنگونه که خواهد آمد، این «حاکمیت» و «صاحب حق حاکمیت» است که به «منابع حقوق» و از جمله «قانون اساسی» اعتبار میدهد و نه بالعکس.
۲. از آنجا که قانون اساسی یک منبع حقوق اساسی است که مشخص میکند که در یک کشور چه کسانی صاحب حق و تکلیفاند، این پرسش طرح میشود که قانون اساسی اعتبار و روایی خود را از کدام سرچشمه اخذ میکند؟ دو پاسخ به این پرسش ارائه شده است.
اول) ممکن است در بررسی منشا اعتبار و روایی قانون اساسی، به رفراندوم و همهپرسی استناد شود. در اینحال، قانون اساسی اعتبار و روایی خود را از رای مردم اخذ میکند. این امر منوط به وجود این مفروض است که پیشاپیش مردم از این حق برخوردار باشند که با آرای خویش، بر متنی به نام قانون اساسی، مهر تایید بزنند. نظریهپردازان متمایل به این رویکرد، چنین حقی را برای انسانها قائلاند و این حق مردم را، حق حاکمیت مردم یا انسان مینامند که بازتابش در اصل ۵۶ قانون اساسی قابل مشاهده است. در این نظریه که به «نظریه قرارداد» نیز شهره است، اعتبار هر متن و گزاره حقوقی، مستقیماً (مانند قانون اساسی) و یا غیرمستقیم (مانند قوانینی که نمایندگان مردم در مجلس وضع میکنند)، ناشی از آرای عمومی و اراده مردم است. لذا، در این نظریه. این آرای مردم است که به کلیه منابع حقوق، و از جمله قانون اساسی اعتبار میبخشد و اینگونه نیست که قانون اساسی و دیگر منابع حقوق به اراده انسانها اعتبار دهد. نظریه فقهی انتخاب در ولایت فقیه را میتوان ترجمانی فقهی از نظریه قرارداد دانست. نمونه دیگری از بازتاب نظریه حق حاکمیت مردم در رویکردهای فقهی را میتوان در نظریه «بیعت» مشاهده کرد.
دوم) برخی رویکردها نیز وجود دارند که چنین حقی را برای انسانها قائل نیستند. عصاره این رویکردها، خبر از عدم اهلیت عامه مردم در تعیین سرنوشت خویش میدهد. مثالها و مصادیق متعددی از قائلین به این رویکرد وجود دارد که بررسی آنها، مجال و فرصت دیگری را طلب میکند. نظریه فقهی انتصاب در ولایت فقیه، یکی از این رویکردهاست. این نظریه منشاء حاکمیت و حق ناشی از آن را در جای دیگری غیر از اراده و خواست عمومی انسانها، یعنی اراده ولی فقیه منصوب، جستجو میکند. لذا، نظریه انتصاب، نه تنها تعلق خاطری به حاکمیت اراده انسانها در عرصه عمومی ندارد، بلکه اصولاً به این دلیل در میدان است تا این حق را از انسانها، از آن جهت که انساناند، دریغ کند. به همین دلیل، در این رویکرد، تجلیات اراده انشایی انسانها، مانند تصویب قانون اساسی، ذاتاً نمیتواند از زاویه حقوقی، محل اعتبار باشد. در نتیجه، انتظار اینکه طرفداران رویکرد انتصاب، تمایلی به ایده حق حاکمیت انسان و قانون اساسی تصویب شده توسط انسانها داشته باشند، به معنای نفی خود (رویکرد انتصاب) است. برای آنها تنها اراده صاحب حق حاکمیت یا فقیه منصوب است که محل اعتبار است. دلیل آنکه گاه از واژگانی مانند «حکم حکومتی»، «فصلالخطاب» و یا «فراتر از قانون اساسی» بودن در ادبیات حقوقی کشور استفاده میشود، همین نکته است: ارجاع اعتبار نهایی گزارههای حقوقی، به مرجعی خارج از اراده عمومی انسانها.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Th-05-30
Telegraph
نظریه نصب در ولایت فقیه و قانون اساسی
۱. در مطالعات فقهی، نظریههای مربوط به ولایت فقیه را به «نظریه انتخاب» و «نظریه انتصاب» تقسیم میکنند. در برخی منابع، به اصل ۵۷ قانون اساسی، به عنوان مستند حقوقی مربوط به «اعتبار» نظریه نصب اشاره شده و طرفداران این رویکرد معتقدند که اصل ۵۷ بر اعتبار نظریه…
🔸همراهان گرامی جامعهنو
در آپدیت تازه تلگرام، امکان کامنت گذاشتن بر روی پستهای کانال فراهم شده. ما نیز برای تعامل بهتر با شما، این امکان را فعال کردیم تا بتوانیم نظرات شما نسبت به مطالب منتشر شده در کانال را جویا شویم.
از همراهیتان متشکریم.
🆔 @jameeno
در آپدیت تازه تلگرام، امکان کامنت گذاشتن بر روی پستهای کانال فراهم شده. ما نیز برای تعامل بهتر با شما، این امکان را فعال کردیم تا بتوانیم نظرات شما نسبت به مطالب منتشر شده در کانال را جویا شویم.
از همراهیتان متشکریم.
🆔 @jameeno