جامعه نو
#الف 🔸یخزده! ▫️شورای سردبیری: میخواهیم از همراهان دعوت کنیم برای آشنایی با ابعاد انحطاط روشنفکری در کشور، پیش از خواندن ادامه این الف، مطلب فوق را بخوانند: مطلبی در تخطئه جریان اصلاحطلبی، و پایکوبی برجنازه آن به خاطر سلطه #نازایی_سیاسی برکشور و گیر…
#یادداشتی_بر_یک_یادداشت
▫️نویسنده ناشناس: درود بر شما
فاطمه صادقی یادداشت کم ندارد در شرح آن سیاست نو.
میتوانستید مراجعه کنید که او را متهم به گنگی نفرمایید.
حقیقتش را بخواهید، یادداشت شما در پاسخ به صادقی را میشود نادیده گرفت، چون کاملاً روشن است که اگر بر نوشته و درک سیاسی صادقی نقدهایی میتوان وارد کرد، دربارهی درک شما از سیاست بیتردید میتوان ابراز تأسف کرد.
اصلاحطلبی مقولهی متعفنی است؛ نه به واسطهی آنکه راه رفورم بسته است؛ بلکه به این دلیل که اصلاحطلبان ایران رفورم را به کانسپتی فقیر تبدیل کردهاند.
به جای تلاش برای بستن گذر و تیزی به روی منتقدان کشیدن، همت کنید و فکری به حال اصلاحطلبی متعفن بفرمایید.
خوش باشید.
🆔 @jameeno
▫️نویسنده ناشناس: درود بر شما
فاطمه صادقی یادداشت کم ندارد در شرح آن سیاست نو.
میتوانستید مراجعه کنید که او را متهم به گنگی نفرمایید.
حقیقتش را بخواهید، یادداشت شما در پاسخ به صادقی را میشود نادیده گرفت، چون کاملاً روشن است که اگر بر نوشته و درک سیاسی صادقی نقدهایی میتوان وارد کرد، دربارهی درک شما از سیاست بیتردید میتوان ابراز تأسف کرد.
اصلاحطلبی مقولهی متعفنی است؛ نه به واسطهی آنکه راه رفورم بسته است؛ بلکه به این دلیل که اصلاحطلبان ایران رفورم را به کانسپتی فقیر تبدیل کردهاند.
به جای تلاش برای بستن گذر و تیزی به روی منتقدان کشیدن، همت کنید و فکری به حال اصلاحطلبی متعفن بفرمایید.
خوش باشید.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸فرصتی بینظیر برای ابتکاری استراتژیک
🖌 عیسی پیلهور
1- بعد از بهار عربی؛ رقابت سیاسی و نظامی ایران، ترکیه و عربستان از رقابت معقول به تنازع مخربی تبدیل شده که علیرغم هزینههای خیلی سنگین، بعید است برندهای داشته باشد. راه خروج ایران از وضعیت فعلی نه در ادامه رقابت سیاسی و نظامی در منطقه بلکه شروع بازسازی اقتصادی و اجتماعی منطقه است. چون ایران در اوج نفوذ منطقهای سیاسی و امنیتی قرار دارد و چون ترکیه و عربستان اخیرا از حرکات زیگزاگی آمریکا ناراحت شدهاند و ادامه رقابت مخرب برای آنها هم پرهزینه است، لذا به احتمال زیاد از ابتکار "بازسازی مشارکتی و چند جانبه منطقه" استقبال خواهند کرد.
بازسازی چندجانبه مشارکتی منطقه بیشتر از همه به نفع ایران است چون بعد اقتصادی بادوامی به نفوذ فعلی خود اضافه میکند و نفوذ بادوام چند بعدی خیلی بهتر از نفوذ با ابعاد کمتر است حتی اگر بخشی از نفوذ فعلی خود را به بعد اقتصادی تبدیل کند. لذا ایران میتواند پیشنهاد کند که:
>> تحریمهای ایران رفع شود
>> کشورهای رقیب سیاسی، در بازسازی مناطق غیرجنگی مشارکت کنند.
>> همزمان شدت درگیری در مناطق جنگی را کم کنند.
>> با اتشبس و صلح در مناطق جنگی فعلی، بازسازی چندجانبه در آنها هم شروع شود
بنظرم 《مذاکره بر سر میزان نفوذ و مشارکت در بازسازی》 مناطق غیرجنگی، از 《مذاکرات سیاسی بر سر مناطق جنگی》 (بدون ابتکار بازسازی چندجانبه مشارکتی) آسانتر خواهد بود.
2- آیا رقبا قبول خواهند کرد؟
حرکات زیگزاگی آمریکا در منطقه تاثیرات متعددی خواهد داشت و بنظرم عمدتادبه ضرر ایران خواهد بود ولی در حال حاضر فرصت بینظیری برای ایران ایجاد کرده است:
2-1- بلوک عربستان و امارات از بیعملی آمریکا در قبال ساقط کردن پهبادش و مخصوصا در قبال حمله به تاسیسات آرامکو ناراحت و سرخورده اند. هزینههای رقابت هم از حد تصور قبلی آنها فراتر رفته است.
2-2- ترکیه بعلت درگیری در شمالشرق سوریه و اختلافات با آمریکا انگیزه بیشتری برای موافقت با ابتکارات سازنده ایران دارد. (در حالت کلی هم از مشارکت اقتصادی در منطقه استقبال می کند)
2-3- روسیه در پی افزایش نفوذش در منطقه است و در حال حاضر مسیرهای مستقل از ایران را شروع کرده است.
2-4- دولت ترامپ، پیشرفتی در قبال ایران را میتواند در انتخابات استفاده کند.
لذا الان فرصت بی نظیری است که ایران "ابتکار بازسازی مشارکتی و چندجانبه منطقه" را ارائه کند.
3- ابتکار موردنظر (بعد از فاز صفر آمادگی و هماهنگی) حداقل سه فاز خواهد داشت:
فاز اول: شروع بازسازی مشارکتی در عراق و قفقاز جنوبی + آتش بس در یمن، سوریه و افغانستان
فاز دوم: توسعه و تعمیق مشارکت در بازسازی عراق و قفقاز جنوبی + مذاکرات صلح در یمن، سوریه و افغانستان
فاز سوم: ادامه بازسازی عراق و قفقاز جنوبی + شروع بازسازی مشارکتی در یمن، سوریه و افغانستان
4- فاز اول:
دو منطقه عراق و قفقاز جنوبی به عللی متفاوت برای شروع بازسازی مشارکتی مناسب اند:
4-1- عراق:
بعلت اهمیت عراق برای امنیت بلندمدت ایران و با لحاظ ساختار جمعیتی و سیاسی عراق، ایران قاعدتا علاقمند توسعه اقتصادی عراق و بازسازی آن است و ترسی از آن ندارد. حکومتهای عرب، ترکیه و کشورهای غربی نیز با انگیزه بالانس کردن قدرت ایران، علاقمند توسعه و بازسازی عراق خواهند بود. لذا بازسازی مشارکتی عراق، می تواند نوعی "بهترین انتخاب دوم" برای آنها باشد. بازسازی عراق، برای ایران اگر بهترین انتخاب در عراق نباشد، حتما "بهترین انتخاب دوم" است. در بازسازی عراق، در مرحله اول ایران، ترکیه، کویت، قطر و عمان همچنین شرکتهای آمریکائی و اروپایی نقشهای بیشتری خواهند داشت. کشورهای دیگری مثل اردن، آذربایجان، مالزی و پاکستان هم ممکن است نقشهایی به عهده بگیرند.
این بازسازی برای هر سه طیف بزرگ مردم عراق (سنیها، شیعیان و کوردها) مفید خواهد بود و زندگی آنها را نورمالتر و بهتر خواهد کرد.
🔻بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/St-10-18
🔸فرصتی بینظیر برای ابتکاری استراتژیک
🖌 عیسی پیلهور
1- بعد از بهار عربی؛ رقابت سیاسی و نظامی ایران، ترکیه و عربستان از رقابت معقول به تنازع مخربی تبدیل شده که علیرغم هزینههای خیلی سنگین، بعید است برندهای داشته باشد. راه خروج ایران از وضعیت فعلی نه در ادامه رقابت سیاسی و نظامی در منطقه بلکه شروع بازسازی اقتصادی و اجتماعی منطقه است. چون ایران در اوج نفوذ منطقهای سیاسی و امنیتی قرار دارد و چون ترکیه و عربستان اخیرا از حرکات زیگزاگی آمریکا ناراحت شدهاند و ادامه رقابت مخرب برای آنها هم پرهزینه است، لذا به احتمال زیاد از ابتکار "بازسازی مشارکتی و چند جانبه منطقه" استقبال خواهند کرد.
بازسازی چندجانبه مشارکتی منطقه بیشتر از همه به نفع ایران است چون بعد اقتصادی بادوامی به نفوذ فعلی خود اضافه میکند و نفوذ بادوام چند بعدی خیلی بهتر از نفوذ با ابعاد کمتر است حتی اگر بخشی از نفوذ فعلی خود را به بعد اقتصادی تبدیل کند. لذا ایران میتواند پیشنهاد کند که:
>> تحریمهای ایران رفع شود
>> کشورهای رقیب سیاسی، در بازسازی مناطق غیرجنگی مشارکت کنند.
>> همزمان شدت درگیری در مناطق جنگی را کم کنند.
>> با اتشبس و صلح در مناطق جنگی فعلی، بازسازی چندجانبه در آنها هم شروع شود
بنظرم 《مذاکره بر سر میزان نفوذ و مشارکت در بازسازی》 مناطق غیرجنگی، از 《مذاکرات سیاسی بر سر مناطق جنگی》 (بدون ابتکار بازسازی چندجانبه مشارکتی) آسانتر خواهد بود.
2- آیا رقبا قبول خواهند کرد؟
حرکات زیگزاگی آمریکا در منطقه تاثیرات متعددی خواهد داشت و بنظرم عمدتادبه ضرر ایران خواهد بود ولی در حال حاضر فرصت بینظیری برای ایران ایجاد کرده است:
2-1- بلوک عربستان و امارات از بیعملی آمریکا در قبال ساقط کردن پهبادش و مخصوصا در قبال حمله به تاسیسات آرامکو ناراحت و سرخورده اند. هزینههای رقابت هم از حد تصور قبلی آنها فراتر رفته است.
2-2- ترکیه بعلت درگیری در شمالشرق سوریه و اختلافات با آمریکا انگیزه بیشتری برای موافقت با ابتکارات سازنده ایران دارد. (در حالت کلی هم از مشارکت اقتصادی در منطقه استقبال می کند)
2-3- روسیه در پی افزایش نفوذش در منطقه است و در حال حاضر مسیرهای مستقل از ایران را شروع کرده است.
2-4- دولت ترامپ، پیشرفتی در قبال ایران را میتواند در انتخابات استفاده کند.
لذا الان فرصت بی نظیری است که ایران "ابتکار بازسازی مشارکتی و چندجانبه منطقه" را ارائه کند.
3- ابتکار موردنظر (بعد از فاز صفر آمادگی و هماهنگی) حداقل سه فاز خواهد داشت:
فاز اول: شروع بازسازی مشارکتی در عراق و قفقاز جنوبی + آتش بس در یمن، سوریه و افغانستان
فاز دوم: توسعه و تعمیق مشارکت در بازسازی عراق و قفقاز جنوبی + مذاکرات صلح در یمن، سوریه و افغانستان
فاز سوم: ادامه بازسازی عراق و قفقاز جنوبی + شروع بازسازی مشارکتی در یمن، سوریه و افغانستان
4- فاز اول:
دو منطقه عراق و قفقاز جنوبی به عللی متفاوت برای شروع بازسازی مشارکتی مناسب اند:
4-1- عراق:
بعلت اهمیت عراق برای امنیت بلندمدت ایران و با لحاظ ساختار جمعیتی و سیاسی عراق، ایران قاعدتا علاقمند توسعه اقتصادی عراق و بازسازی آن است و ترسی از آن ندارد. حکومتهای عرب، ترکیه و کشورهای غربی نیز با انگیزه بالانس کردن قدرت ایران، علاقمند توسعه و بازسازی عراق خواهند بود. لذا بازسازی مشارکتی عراق، می تواند نوعی "بهترین انتخاب دوم" برای آنها باشد. بازسازی عراق، برای ایران اگر بهترین انتخاب در عراق نباشد، حتما "بهترین انتخاب دوم" است. در بازسازی عراق، در مرحله اول ایران، ترکیه، کویت، قطر و عمان همچنین شرکتهای آمریکائی و اروپایی نقشهای بیشتری خواهند داشت. کشورهای دیگری مثل اردن، آذربایجان، مالزی و پاکستان هم ممکن است نقشهایی به عهده بگیرند.
این بازسازی برای هر سه طیف بزرگ مردم عراق (سنیها، شیعیان و کوردها) مفید خواهد بود و زندگی آنها را نورمالتر و بهتر خواهد کرد.
🔻بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/St-10-18
Telegraph
فرصتی بینظیر برای ابتکاری استراتژیک
1- بعد از بهار عربی؛ رقابت سیاسی و نظامی ایران، ترکیه و عربستان از رقابت معقول به تنازع مخربی تبدیل شده که علیرغم هزینههای خیلی سنگین، بعید است برندهای داشته باشد. راه خروج ایران از وضعیت فعلی نه در ادامه رقابت سیاسی و نظامی در منطقه بلکه شروع بازسازی اقتصادی…
Forwarded from اکبر گنجی
ایران را فقط از راه تهدیدات نظامی ملموس و توسل به زور نظامی می توان تسلیم کرد، نه صرف تحریم های کمرشکن. باید نیروهای نظامی آنها را زد، اما مراقب باشیم که به غیر نظامیان صدمه نزنیم تا علیه آمریکا نشوند.
توماس ترسیک
نشنال اینترست
هرچند کانون تنش بین المللی در هفتهای که گذشت، معطوف به مرز ترکیه و سوریه بوده است، حمله به نفتکش ایرانی در نزدیکی سواحل عربستان سعودی، یادآور در اوج بودن تنشها با ایران است. ایران در مواجهه تنش زای خود با ایالات متحده و متحدان آن، استراتژی «ویلی کیلر» بازیکن شهیر بسکتبال را در پیش گرفته که میگوید: آنها را در جایی که حضور ندارند بزن! این استراتژی به همان اندازه که برای ویلی کارآمد بود، برای ایران نیز کارگر است. استراتژی که ایران زیرکانه در حال به کار گرفتن آن هست و دونالد ترامپ به صراحت از آن دوری میجوید و دونالد ترامپ به صراحت از آن دوری میجوید. ایالات متحده به چند دلیل باید از پدیده خودترسویی برحذر باشد. هرچند توانمندیهای نظامی ایران، به هیچ وجه مینیمال نیستند، همچنان تحت الشعاع توانمندیهای نظامی آمریکا قرار دارند. به علاوه تسلیم و وادار کردن ایران از طریق تهدیدات ملموس و توسل به زور دست یافتنیتر هست تا از طریق فشار اقتصادی. اما مربوطترین دستورکار ایران، یک مدل عالی برای رسیدن به اهداف استراتژیک از طریق عمل در منطقه خاکستری بین صلح و ستیز را توصیه میکند. منطقه خاکستری اغلب متضمن استفاده از زور به نحوی است که بتوان به طور قابل پذیرشی آن را کتمان کرد، تا از این طریق بتوان پیامدهای تنش را کاهش داد. واشنگتن در عین توسل به بازدارندگی برای کاهش مخاطرات تنش، باید با استفاده از عملیات نظامی محدود ـ که به صورت گریز از رادار صورت میگیرند اما ایران آنها را به مثابه اقدامات آمریکا تداعی میکند ـ ایران را در منطقه خاکستری به چالش بکشد. ایران از ماه نفتکشهای بدون محافظ را موفقیت آمیز به وحشت انداخته و به تأسیسات انرژی حیاتی عربستان سعودی حمله کرده است؛ بدون اینکه پاسخ درخوری را برانگیخته باشد؛ درگیری و ستیز آشکار که جای خود را دارد. آنها درآن واحد این پیام آشکار را میفرستند که جامعه بین المللی به خاطر تحریم بخش انرژی ایران و سایر بخشهای اقتصادی با هزینههای واقعی مواجه خواهد شد. دولت ترامپ برعکس عمل کرده است، با صدای غرّا از جنگ میگوید، اما در عین حال تنها بر تحریمها تکیه میکند. این امر به مرور باورپذیری آمریکا را دچار فرسایش و در عمل جسارت ایران را از طریق پرده بر داشتن از عدم ارتباط بین آنچه آمریکا میگوید و آنچه اراده انجامش را دارد، تشدید میکند. هر وقت ترامپ به عملیات نظامی گرایش پیدا کرده است، صرفا حاکی از عملیات نظامی متعارف بوده و به نوعی اقداماتش متظاهرانه و بلکه نامؤثر بوده است. در بحبوحه تنشهای فزاینده با ایران در بهار و همچنین دگرباره در پاسخ به حملات به تأسیسات نفتی سعودی، دونالد ترامپ تجهیزات و نیروهای نظامی متعادلی را روانه خلیج فارس کرد؛ اما این تجهیزات دفاعی از قابلیت اندکی برای انهدام موشکهای کروز و پهبادهایی برخوردارند که ایران اخیرا در حمله به تأسیسات نفتی سعودی آنها را به کارگرفت و محتمل است که در آینده نیز شاهد مواردی اینچنینی باشیم. به جای تکیه صرف بر تحریمها و نمایشهای محض نظامی، ایالات متحده باید از موفقیت ایران درس بگیرد و عملیات خود در منطقه خاکستری را توسعه دهد. اظهار نظر گزارش شده از سوی دولت مبنی بر حملات سایبری علیه ایران گام مثبتی است، اما بیشتر از اینها نیاز هست. جنگ افروزی سیاسی، از جمله عملیات اطلاعاتی و نیز سابوتاژ و سایر فعالیتهای نظامی مبهم از جمله گزینههای جذاب برای تقویت فشار علیه ایران به شمار میروند. در واقع تحریمها و فشارهای سیاسی و اجتماعی داخلی تاکنون نگرانیهای ایران را افزایش میدادند. در این خصوص، به ویژه نیروهای دریایی ایران آسیب پذیرند، این نیرو هم در قالب یک ناوگان متعارف و مرسوم و هم در قالب نیروی دریایی سپاه پاسداران عمل میکند. این دو در طول جنگ عراق علیه ایران، در چندین مقطع به اشتباه روی نیروهای خودی آتش گشودند و این می تواند برای آمریکا فرصتی باشد تا در خطوط ارتباطی بین این دو بخش نیروی دریایی اختلال ایجاد کند. آمریکا و متحدانش باید ایران را مجبور کنند تا در برابر تهدیدات چندگانه واکنش نشان دهد؛ چیزی که تا به امروز ایران از انجام آن خودداری کرده است. . . بخش دوم مقاله را در پست بعدی بخوانید: @ganji_akbar
توماس ترسیک
نشنال اینترست
هرچند کانون تنش بین المللی در هفتهای که گذشت، معطوف به مرز ترکیه و سوریه بوده است، حمله به نفتکش ایرانی در نزدیکی سواحل عربستان سعودی، یادآور در اوج بودن تنشها با ایران است. ایران در مواجهه تنش زای خود با ایالات متحده و متحدان آن، استراتژی «ویلی کیلر» بازیکن شهیر بسکتبال را در پیش گرفته که میگوید: آنها را در جایی که حضور ندارند بزن! این استراتژی به همان اندازه که برای ویلی کارآمد بود، برای ایران نیز کارگر است. استراتژی که ایران زیرکانه در حال به کار گرفتن آن هست و دونالد ترامپ به صراحت از آن دوری میجوید و دونالد ترامپ به صراحت از آن دوری میجوید. ایالات متحده به چند دلیل باید از پدیده خودترسویی برحذر باشد. هرچند توانمندیهای نظامی ایران، به هیچ وجه مینیمال نیستند، همچنان تحت الشعاع توانمندیهای نظامی آمریکا قرار دارند. به علاوه تسلیم و وادار کردن ایران از طریق تهدیدات ملموس و توسل به زور دست یافتنیتر هست تا از طریق فشار اقتصادی. اما مربوطترین دستورکار ایران، یک مدل عالی برای رسیدن به اهداف استراتژیک از طریق عمل در منطقه خاکستری بین صلح و ستیز را توصیه میکند. منطقه خاکستری اغلب متضمن استفاده از زور به نحوی است که بتوان به طور قابل پذیرشی آن را کتمان کرد، تا از این طریق بتوان پیامدهای تنش را کاهش داد. واشنگتن در عین توسل به بازدارندگی برای کاهش مخاطرات تنش، باید با استفاده از عملیات نظامی محدود ـ که به صورت گریز از رادار صورت میگیرند اما ایران آنها را به مثابه اقدامات آمریکا تداعی میکند ـ ایران را در منطقه خاکستری به چالش بکشد. ایران از ماه نفتکشهای بدون محافظ را موفقیت آمیز به وحشت انداخته و به تأسیسات انرژی حیاتی عربستان سعودی حمله کرده است؛ بدون اینکه پاسخ درخوری را برانگیخته باشد؛ درگیری و ستیز آشکار که جای خود را دارد. آنها درآن واحد این پیام آشکار را میفرستند که جامعه بین المللی به خاطر تحریم بخش انرژی ایران و سایر بخشهای اقتصادی با هزینههای واقعی مواجه خواهد شد. دولت ترامپ برعکس عمل کرده است، با صدای غرّا از جنگ میگوید، اما در عین حال تنها بر تحریمها تکیه میکند. این امر به مرور باورپذیری آمریکا را دچار فرسایش و در عمل جسارت ایران را از طریق پرده بر داشتن از عدم ارتباط بین آنچه آمریکا میگوید و آنچه اراده انجامش را دارد، تشدید میکند. هر وقت ترامپ به عملیات نظامی گرایش پیدا کرده است، صرفا حاکی از عملیات نظامی متعارف بوده و به نوعی اقداماتش متظاهرانه و بلکه نامؤثر بوده است. در بحبوحه تنشهای فزاینده با ایران در بهار و همچنین دگرباره در پاسخ به حملات به تأسیسات نفتی سعودی، دونالد ترامپ تجهیزات و نیروهای نظامی متعادلی را روانه خلیج فارس کرد؛ اما این تجهیزات دفاعی از قابلیت اندکی برای انهدام موشکهای کروز و پهبادهایی برخوردارند که ایران اخیرا در حمله به تأسیسات نفتی سعودی آنها را به کارگرفت و محتمل است که در آینده نیز شاهد مواردی اینچنینی باشیم. به جای تکیه صرف بر تحریمها و نمایشهای محض نظامی، ایالات متحده باید از موفقیت ایران درس بگیرد و عملیات خود در منطقه خاکستری را توسعه دهد. اظهار نظر گزارش شده از سوی دولت مبنی بر حملات سایبری علیه ایران گام مثبتی است، اما بیشتر از اینها نیاز هست. جنگ افروزی سیاسی، از جمله عملیات اطلاعاتی و نیز سابوتاژ و سایر فعالیتهای نظامی مبهم از جمله گزینههای جذاب برای تقویت فشار علیه ایران به شمار میروند. در واقع تحریمها و فشارهای سیاسی و اجتماعی داخلی تاکنون نگرانیهای ایران را افزایش میدادند. در این خصوص، به ویژه نیروهای دریایی ایران آسیب پذیرند، این نیرو هم در قالب یک ناوگان متعارف و مرسوم و هم در قالب نیروی دریایی سپاه پاسداران عمل میکند. این دو در طول جنگ عراق علیه ایران، در چندین مقطع به اشتباه روی نیروهای خودی آتش گشودند و این می تواند برای آمریکا فرصتی باشد تا در خطوط ارتباطی بین این دو بخش نیروی دریایی اختلال ایجاد کند. آمریکا و متحدانش باید ایران را مجبور کنند تا در برابر تهدیدات چندگانه واکنش نشان دهد؛ چیزی که تا به امروز ایران از انجام آن خودداری کرده است. . . بخش دوم مقاله را در پست بعدی بخوانید: @ganji_akbar
Forwarded from اکبر گنجی
بخش دوم مقاله «ایران را فقط از راه تهدیدات نظامی ملموس و توسل به زور نظامی می توان تسلیم کرد، نه صرف تحریم های کمرشکن. باید نیروهای نظامی آنها را زد، اما مراقب باشیم که به غیر نظامیان صدمه نزنیم تا علیه آمریکا نشوند.»
نیروی ویژه قدس سپاه پاسداران در سراسر منطقه در عراق، سوریه، یمن و لبنان به طور تهاجمی فعال هست و دامنه فعالیتهای آن هرچند به طور پوشیدهتر در قطر، بحرین و امارات نیز صورت میگیرد. مبارزه موثر با این موارد مستلزم آن است که تلاشهای پیشگیرانه غیرمحسوس آمریکا و متحدانش در منطقه گسترش پیدا کند. عملیاتی از این دست و سایر عملیات در منطقه خاکستری میتواند مخاطرات را کاهش دهد، اما تنش را کاملا از بین نمیبرد. سیاستگذاران آمریکایی باید بر این پاسخهای بخشی غیر محسوس نسبت به اقدامات ایران تمرکز کنند و از به کارگیری نیروی کشنده و مهلک به جز در پاسخ به تهدیدات حیاتی خودداری کنند. در این زمینه اجتناب از بر جای گذاشتن تلفات غیر نظامی از جمعیت ایران حائز اهمیت هست، زیرا همدلیهای قابل توجهی بین ایرانیها نسبت به غرب وجود دارد. اما ایران در صورتی که به خاطر عملیات خود، با هزینههای نظامی مواجه نشود، همچنان از دیپلماسی خودداری کرده و حملات بی ثبات کننده و خطرناکی خواهد کرد. ایالات متحده باید یک استراتژی منطقه خاکستری ایجاد کند؛ استراتژی که نه برای به راه انداختن جنگ با ایران، بلکه این استراتژی مثمرثمرترین راه برای جلوگیری از جنگ است. در عین حال این استراتژی بازدارندگی را نیز واسازی میکند.
@ganji_akbar
https://nationalinterest.org/blog/buzz/how-iran-plans-out-smart-trump-enter-grey-zone-89541
نیروی ویژه قدس سپاه پاسداران در سراسر منطقه در عراق، سوریه، یمن و لبنان به طور تهاجمی فعال هست و دامنه فعالیتهای آن هرچند به طور پوشیدهتر در قطر، بحرین و امارات نیز صورت میگیرد. مبارزه موثر با این موارد مستلزم آن است که تلاشهای پیشگیرانه غیرمحسوس آمریکا و متحدانش در منطقه گسترش پیدا کند. عملیاتی از این دست و سایر عملیات در منطقه خاکستری میتواند مخاطرات را کاهش دهد، اما تنش را کاملا از بین نمیبرد. سیاستگذاران آمریکایی باید بر این پاسخهای بخشی غیر محسوس نسبت به اقدامات ایران تمرکز کنند و از به کارگیری نیروی کشنده و مهلک به جز در پاسخ به تهدیدات حیاتی خودداری کنند. در این زمینه اجتناب از بر جای گذاشتن تلفات غیر نظامی از جمعیت ایران حائز اهمیت هست، زیرا همدلیهای قابل توجهی بین ایرانیها نسبت به غرب وجود دارد. اما ایران در صورتی که به خاطر عملیات خود، با هزینههای نظامی مواجه نشود، همچنان از دیپلماسی خودداری کرده و حملات بی ثبات کننده و خطرناکی خواهد کرد. ایالات متحده باید یک استراتژی منطقه خاکستری ایجاد کند؛ استراتژی که نه برای به راه انداختن جنگ با ایران، بلکه این استراتژی مثمرثمرترین راه برای جلوگیری از جنگ است. در عین حال این استراتژی بازدارندگی را نیز واسازی میکند.
@ganji_akbar
https://nationalinterest.org/blog/buzz/how-iran-plans-out-smart-trump-enter-grey-zone-89541
The National Interest
How Iran Plans to Out Smart Trump: Enter the 'Grey Zone'
Tensions with Iran remain high.
#الف
🔸مسیر و مخاطره!
▫️شورای سردبیری: چاره مردمان این کشور چیست اگر نخواهند رفتار ویرانگر حکومت فعلی را با انقلاب پایان دهند ؟ این پرسش، بازنویسی شده پرسش یک همراه جامعهنو است که آشکار است درباره مسائل جاری کشور راهحل میجوید. ما علاوه بر باز نویسی پرسش، اجازه میخواهیم ان را دوپاره هم کرده و فاعل مستتر در پرسش را به دو گروه "توده" و "اهل تمیز " تقسیم کنیم. امر مهمی است . توده درباره امر انقلابی اراده پیشینی ندارد و به موج آن کشیده میشود، و اهلتمیز در باره انقلاب دیدگاه پیشینی و تحرک ارادی دارند. یعنی پیشاپیش بهممکن و مفید بودن آن فکرمیکنند و در باره تسریع یا ترمز آن اراده ورزی دارند. در اواخر دهه چهل و اوایل پنجاه توده تصوری از امکان موج انقلابی ۵۷ نداشت، و در عوض روشنفکران اراده راه انداختن انقلاب در سر داشتند. فکر میکردند (نادرستی فکرشان امر دیگری است)با داغ کردن توده سرد توسط آتش سلاح ، انقلاب را آغازمیکنند.... امروزه، مساله ضرورت تغییر رفتارحکومت ، دوباره انقلاب را به عنوان راهحل به سطح آورده است. برخی اذهان به آن مشغول است.
اگرتوده رابا وجود برخی نشانههای آمادگیاش برای اعتراض ،شورش، و ایضا انقلاب فعلا کنار بگذاریم ، پرسش دقیق ما این است که در شرایط فعلی موضع اهل تمیز در برابر یک انقلاب محتمل بر ضد حکومت کنونی چه باید باشد. در تدارک آن باشد؟ تسریعش کند؟ زمینه آن را از بین ببرد؟با وقوعش مخالفت کند ؟
در مجموع، پرسشی آزار دهنده است؛ چالشی بین عین و ذهن، وبهانه ای برای درگیری بینالاذهان. آواز انقلاب سر دادن چیزی بیش از شعار نمینماید ، نفی کردن انقلاب هم بر ضد حکومتی که شاید نود درصد مردم آن را دوست ندارند لگدخور آدمی را از جوانان خشمگین ملس میکند.
فارغ از این دغدغههای ناچیز، دغدغه دیگری هم وجود دارد. انقلاب یک امر قهر آمیز است و با اعتراض که ماهیت مدنی مسالمت آمیز دارد تفاوت دارد. وقوع شرایط انقلابی را که ایده آن در ذهن برخی از ما علیه حکومت فعلی وجود دارد چگونه شناسایی کنیم؟ آیا حواسمان هست که بروزجنبش های اعتراضی را با وقوع شرایط انقلابی اشتباه نگیریم؟ ساده لوحی است گروه خشماگین معترضان به گرانی ، فساد وتبعیض را که با پلیسهای از کوره دررفته درگیر میشوند و اعتراضشان به بلوا و آشوب و شورش میکشد، با موج انقلابی یکسان بگیریم. بی خردی است یک شورش کور توسعه یابنده مانند شورش فراگیر ۹۶ را با انقلاب برابر بگیریم . به قول مارکسیستهای اورتدکس نسل پیش ، وقوع انقلاب محتاج فراهم شدن دوشرط ذهنی و عینی است (مردم به لزوم تغییر انقلابی باور و اعتقاد پیدا کنند، حکومت نتواند با شرایط پیشین حکمرانی و اعمال سلطه کند)احتمال اینکه در ایران کنونی هردو شرط حاصل باشد باید توسط مشتاقان انقلاب بررسی شود.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/wa-10-21
🔸مسیر و مخاطره!
▫️شورای سردبیری: چاره مردمان این کشور چیست اگر نخواهند رفتار ویرانگر حکومت فعلی را با انقلاب پایان دهند ؟ این پرسش، بازنویسی شده پرسش یک همراه جامعهنو است که آشکار است درباره مسائل جاری کشور راهحل میجوید. ما علاوه بر باز نویسی پرسش، اجازه میخواهیم ان را دوپاره هم کرده و فاعل مستتر در پرسش را به دو گروه "توده" و "اهل تمیز " تقسیم کنیم. امر مهمی است . توده درباره امر انقلابی اراده پیشینی ندارد و به موج آن کشیده میشود، و اهلتمیز در باره انقلاب دیدگاه پیشینی و تحرک ارادی دارند. یعنی پیشاپیش بهممکن و مفید بودن آن فکرمیکنند و در باره تسریع یا ترمز آن اراده ورزی دارند. در اواخر دهه چهل و اوایل پنجاه توده تصوری از امکان موج انقلابی ۵۷ نداشت، و در عوض روشنفکران اراده راه انداختن انقلاب در سر داشتند. فکر میکردند (نادرستی فکرشان امر دیگری است)با داغ کردن توده سرد توسط آتش سلاح ، انقلاب را آغازمیکنند.... امروزه، مساله ضرورت تغییر رفتارحکومت ، دوباره انقلاب را به عنوان راهحل به سطح آورده است. برخی اذهان به آن مشغول است.
اگرتوده رابا وجود برخی نشانههای آمادگیاش برای اعتراض ،شورش، و ایضا انقلاب فعلا کنار بگذاریم ، پرسش دقیق ما این است که در شرایط فعلی موضع اهل تمیز در برابر یک انقلاب محتمل بر ضد حکومت کنونی چه باید باشد. در تدارک آن باشد؟ تسریعش کند؟ زمینه آن را از بین ببرد؟با وقوعش مخالفت کند ؟
در مجموع، پرسشی آزار دهنده است؛ چالشی بین عین و ذهن، وبهانه ای برای درگیری بینالاذهان. آواز انقلاب سر دادن چیزی بیش از شعار نمینماید ، نفی کردن انقلاب هم بر ضد حکومتی که شاید نود درصد مردم آن را دوست ندارند لگدخور آدمی را از جوانان خشمگین ملس میکند.
فارغ از این دغدغههای ناچیز، دغدغه دیگری هم وجود دارد. انقلاب یک امر قهر آمیز است و با اعتراض که ماهیت مدنی مسالمت آمیز دارد تفاوت دارد. وقوع شرایط انقلابی را که ایده آن در ذهن برخی از ما علیه حکومت فعلی وجود دارد چگونه شناسایی کنیم؟ آیا حواسمان هست که بروزجنبش های اعتراضی را با وقوع شرایط انقلابی اشتباه نگیریم؟ ساده لوحی است گروه خشماگین معترضان به گرانی ، فساد وتبعیض را که با پلیسهای از کوره دررفته درگیر میشوند و اعتراضشان به بلوا و آشوب و شورش میکشد، با موج انقلابی یکسان بگیریم. بی خردی است یک شورش کور توسعه یابنده مانند شورش فراگیر ۹۶ را با انقلاب برابر بگیریم . به قول مارکسیستهای اورتدکس نسل پیش ، وقوع انقلاب محتاج فراهم شدن دوشرط ذهنی و عینی است (مردم به لزوم تغییر انقلابی باور و اعتقاد پیدا کنند، حکومت نتواند با شرایط پیشین حکمرانی و اعمال سلطه کند)احتمال اینکه در ایران کنونی هردو شرط حاصل باشد باید توسط مشتاقان انقلاب بررسی شود.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/wa-10-21
Telegraph
مسیر و مخاطره!
شورای سردبیری: چاره مردمان این کشور چیست اگر نخواهند رفتار ویرانگر حکومت فعلی را با انقلاب پایان دهند ؟ این پرسش، بازنویسی شده پرسش یک همراه جامعهنو است که آشکار است درباره مسائل جاری کشور راهحل میجوید. ما علاوه بر باز نویسی پرسش، اجازه میخواهیم ان را دوپاره…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺اصلاحات مرده است یا اصلاح طلبان؟
🖌احسان آزاد
▫️با نزدیک شدن به انتخابات پیشروی مجلس، بحث در خصوص شرکت یا عدم شرکت اصلاح طلبان در انتخابات علاوه بر مسئله انتخابات عرصه ای برای منتقدان این طیف فراهم آورده است که به نقد عملکرد بیست ساله این جریان بپردازند. نقدهایی که شاید به جای راهگشا بودن و شفاف کردن مسیر دشوار تغییر وضع موجود، بیشتر جنبه ی شخصی پیدا کرده و تا حد تخریب این یا آن شخصیت اصلاح طلب تنزل می یابد. در این میان طیف موسوم به برانداز با شادمانی با استفاده از این بحث و جدل های درون گفتمانی سعی دارد با القاء این موضوع که اصلاحات در ایران مرده است و لذا راه حلی جز انقلاب (یعنی ما براندازان) وجود ندارد از این فضای غبارآلود به نفع خود بهره بگیرد.
اما براستی آیا اصلاحات بعنوان یک گفتمان و طرز تفکر مرده است؟ آیا عدم استقبال مردم از اصلاح طلبان به معنای مرگ این تفکر و ناممکن بودن آن در شرایط حاضر است؟ روند تحولات از انتخاب مجلس سال ۹۴ به این سو که اصلاح طلبان توانستند با موج آفرینی نه تنها در آن انتخابات بلکه در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ هم به پیروزی برسند ، به گونه ای شد که در اثر عملکرد ضعیف آنها هم در مجلس و هم دولت و با توجه با تحولات سیاست خارجی ،تنها به فاصله ۴ سال حامیان اصلاح طلبان به شدت از عملکرد این طیف در راستای تامین مطالبات رای دهندگان به حق نا امید گردد. مسئله ای که موجب گردیده منتقدان اصلاحات از آن بعنوان مرگ اصلاحات و شیوه های اصلاح طلبانه یاد کنند. اما با وجود همه ی نقدهای وارد به بی عملی، محافظه کاری و در مواردی منفعت طلبی و ریاکاری گروهی از اصلاح طلبان، نشانه هایی وجود دارد که نتیجه گیری در خصوص مرگ اصلاحات را بعنوان یک تفکر مشکل می کند.
گفتمان اصلاحات در برابر انقلاب بر تغییر تدریجی و گام به گام وضع موجود با مشارکت مدنی و مطالبه محور و با همکاری بخشی از حکومت، بعنوان صاحبان نظم مسلط تاکید دارد. بدل این گفتمان دگرگونی رادیکال ساختار قدرت از طریق طغیان عمومی ست. با وجود همه ی تحولات صورت گرفته و مشخص شدن عیار اصلاح طلبان موجود به نظر نمی رسد و یا به بیان بهتر نشانه ی آشکاری از تمایل توده ی مردم به گفتمان انقلابی هنوز ملموس نیست. به بیان بهتر به نظر می رسد هنوز توده اجتماع بویژه طبقه متوسط، اصلاحات را به انقلابی دیگر ترجیح می دهد. هر چند شاید به کنشگرانی که این عنوان را یدک می کشند دیگر اعتمادی نداشته و در توانایی آنها در تحقق اصلاحات تردید جدی داشته باشد. فارغ از این بحث نظری که تا چه حد می توان یک اندیشه سیاسی را از رفتار و عملکرد مدعیان آن اندیشه سیاسی جدا کرد اما تجارب تاریخی نشان می دهند که نمی شود لزوما رفتار کنش گران سیاسی ای که از یک اندیشه خاص به منظور تحقق اهدافشان استفاده می کنند را برابر با آن اندیشه دانست. به طور مثال نظام کمونیست شوروی بر پایه اندیشه مارکس استوار بود اما آیا تمامی رفتارهای اقتدارگرایانه و خشونت و سرکوب را می توان صرفا به این اندیشه مربوط دانست؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/re-10-22-2
🔺اصلاحات مرده است یا اصلاح طلبان؟
🖌احسان آزاد
▫️با نزدیک شدن به انتخابات پیشروی مجلس، بحث در خصوص شرکت یا عدم شرکت اصلاح طلبان در انتخابات علاوه بر مسئله انتخابات عرصه ای برای منتقدان این طیف فراهم آورده است که به نقد عملکرد بیست ساله این جریان بپردازند. نقدهایی که شاید به جای راهگشا بودن و شفاف کردن مسیر دشوار تغییر وضع موجود، بیشتر جنبه ی شخصی پیدا کرده و تا حد تخریب این یا آن شخصیت اصلاح طلب تنزل می یابد. در این میان طیف موسوم به برانداز با شادمانی با استفاده از این بحث و جدل های درون گفتمانی سعی دارد با القاء این موضوع که اصلاحات در ایران مرده است و لذا راه حلی جز انقلاب (یعنی ما براندازان) وجود ندارد از این فضای غبارآلود به نفع خود بهره بگیرد.
اما براستی آیا اصلاحات بعنوان یک گفتمان و طرز تفکر مرده است؟ آیا عدم استقبال مردم از اصلاح طلبان به معنای مرگ این تفکر و ناممکن بودن آن در شرایط حاضر است؟ روند تحولات از انتخاب مجلس سال ۹۴ به این سو که اصلاح طلبان توانستند با موج آفرینی نه تنها در آن انتخابات بلکه در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ هم به پیروزی برسند ، به گونه ای شد که در اثر عملکرد ضعیف آنها هم در مجلس و هم دولت و با توجه با تحولات سیاست خارجی ،تنها به فاصله ۴ سال حامیان اصلاح طلبان به شدت از عملکرد این طیف در راستای تامین مطالبات رای دهندگان به حق نا امید گردد. مسئله ای که موجب گردیده منتقدان اصلاحات از آن بعنوان مرگ اصلاحات و شیوه های اصلاح طلبانه یاد کنند. اما با وجود همه ی نقدهای وارد به بی عملی، محافظه کاری و در مواردی منفعت طلبی و ریاکاری گروهی از اصلاح طلبان، نشانه هایی وجود دارد که نتیجه گیری در خصوص مرگ اصلاحات را بعنوان یک تفکر مشکل می کند.
گفتمان اصلاحات در برابر انقلاب بر تغییر تدریجی و گام به گام وضع موجود با مشارکت مدنی و مطالبه محور و با همکاری بخشی از حکومت، بعنوان صاحبان نظم مسلط تاکید دارد. بدل این گفتمان دگرگونی رادیکال ساختار قدرت از طریق طغیان عمومی ست. با وجود همه ی تحولات صورت گرفته و مشخص شدن عیار اصلاح طلبان موجود به نظر نمی رسد و یا به بیان بهتر نشانه ی آشکاری از تمایل توده ی مردم به گفتمان انقلابی هنوز ملموس نیست. به بیان بهتر به نظر می رسد هنوز توده اجتماع بویژه طبقه متوسط، اصلاحات را به انقلابی دیگر ترجیح می دهد. هر چند شاید به کنشگرانی که این عنوان را یدک می کشند دیگر اعتمادی نداشته و در توانایی آنها در تحقق اصلاحات تردید جدی داشته باشد. فارغ از این بحث نظری که تا چه حد می توان یک اندیشه سیاسی را از رفتار و عملکرد مدعیان آن اندیشه سیاسی جدا کرد اما تجارب تاریخی نشان می دهند که نمی شود لزوما رفتار کنش گران سیاسی ای که از یک اندیشه خاص به منظور تحقق اهدافشان استفاده می کنند را برابر با آن اندیشه دانست. به طور مثال نظام کمونیست شوروی بر پایه اندیشه مارکس استوار بود اما آیا تمامی رفتارهای اقتدارگرایانه و خشونت و سرکوب را می توان صرفا به این اندیشه مربوط دانست؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/re-10-22-2
Telegraph
اصلاحات مرده است یا اصلاح طلبان؟
با نزدیک شدن به انتخابات پیشروی مجلس، بحث در خصوص شرکت یا عدم شرکت اصلاح طلبان در انتخابات علاوه بر مسئله انتخابات عرصه ای برای منتقدان این طیف فراهم آورده است که به نقد عملکرد بیست ساله این جریان بپردازند. نقدهایی که شاید به جای راهگشا بودن و شفاف کردن مسیر…
#ب
🔸دنیا را آب برده است...
▫️تحریریه جامعه نو: در حاشیه ماجرای دستیابی دستگاه امنیتی به اداره کننده کانال آمد نیوز، برخی از روزنامهنگاران ایرانی به روزنامهنگار خوانده شدن مدیر کانال مذکور در گزارشها اعتراض کرده و تذکر داده بودند از او با عنوان روزنامهنگار یاد نشود. درخواست درستی است، زیرا کار شرافتمندانه و مبتنی بر اصول در این حرفه، مستلزم پذیرش کدهای اخلاقی دقیق و سختگیرانهای است و کانال مذکور حتی حداقلی از آنها را رعایت نکرده است.
اما میتوان به کسانی که نگران حفظ شان این حرفه هستند تذکری داد: آیا آنها به موارد مشابه مهمتر که طی آنها شان اینحرفه خدشهدار میشود واکنش نشان دادهاند؟ متاسفانه پاسخ منفی است. اهل رسانه در ایران درباره خودشان زیاد حرف میزنند اما به مسائلی که به حیثیت عمومی آنها مربوط میشود توجهی ندارند. به دو نمونه اخیر این بیتوجهی میپردازیم:
چند ماه است پژمان موسوی، عضو و از اعضای هیات مدیره انجمن صنفی روزنامهنگاران در حال ارائه مدارکی از سوء استفاه هنگفت در وزارت ارشاد و تشکیل باندی در آن برای غارت منابع سوبسیدی اختصاصی رسانههای مکتوب و گذاشته شده در بودجه به نام روزنامهنگاران است. او نشان میدهد مقامات ارشد وزارت ارشاد در پیوند با کسانی که روزنامهنگار نیستند این منابع را به نام نشریاتی که کسی از انتشار آنها خبری ندارد به اجزای این دارودسته مافیایی دادهاند. نشان میدهد آنچه به نام این نشریات مجعول داده شده از آنچه به نشریات اسم و رسمدار و پرسابقه و درحال انتشار اختصاص یافته بسیار بیشتر است . موسوی دهها نشانه دیگر از اینکه فساد گسترده ای جریان داشته و در سال جاری هم ادامه یافته عرضه کرده است. او که خود مخالف روش غلط پرداخت یارانه مستقیم دولتی به رسانههاست نشان میدهد فساد، سوءاستفاده و دزدی از منابع دولتی به حساب و به نام روزنامهنگار ایرانی جریان دارد... میتوان از روزنامهنگارانی که به استفاده نابجای عنوان روزنامهنگار برای یک شارلاتان لاشهخوار آلتدست نیروهای امنیتی معترضند پرسید در باره دزدان جاخوش کرده در دستگاه حکومت و همکاران جیببرشان که گویا دهها نفر میشوند و دستهجمعی غارت آشکار کردهاند چه نظری دارند یا چه اقدامی کردهاند. میتوان پرسید چرا کاری نمیکنند و حرفی نمیزنند. از کسی رودربایستی دارند؟
مورد دوم به گروه وسیعی مربوط میشود که از عنوان روزنامه نگار و خبرنگار و ژورنالیست ایرانی استفاده میکنند و به رسانههای دارای ماهیت مشکوک یا وابسته به دشمنان کشور سرویس میدهند، اما کسی به آنها اعتراض نمیکند . این گروه در مقابل دریافت دستمزد کاری میکنند مغایرکدهای عام اخلاقی روزنامه نگاری در جهان ، آنقدر مخالف اصول اخلاقی که شمول اطلاق عنوان روزنامهنگار بر آنها مشکل است : آنها هویت منابع مالی هنگفت سازمان خود را پنهان میکنند، وقتی مشخص میشود عربستان از طریق هویت شویی آنها را تامین میکند توضیحی بر آن ندارند، اصرار میکنند که در کار خود استقلال دارند و با کسی درباره سازمان اداری و سیستم نظارت بر کار خود وارد بحث نمیشوند. مشخص نیست چرا کسانی از بین دلسوزان نگران کاربرد عنوان روزنامهنگار برای روحالله زم، متعرض این جماعت نمیشود که از این عنوان استفاده نکنند. حساسیت روزنامه گاردین به ماهیت چنین شکلی از روزنامهنگاری ایرانی بسیار بیشتر از اشخاص داخلی مدعی حراست از حیثیت روزنامهنگاری است. اینکه معاون وزیر ارشاد دولت آقای خاتمی به مزدوری دولت سعودی برود و آتش تبلیغات آن برضد کشور را تیز کند و خود و مزدبگیران دیگر را به اصرار روزنامهنگار بخواند، چرا سبب بروز حساسیت در معترضان به کاربرد نابجای این عنوان نمیشود؟ کار آنها را موجه میدانند؟ به یاد مدیران رادیوی مجاهدین خلق در دوران مزدوری رجوی برای صدام نمیافتند؟ خون اصغر از خون روحالله پاکتر و اصیلتر است؟ رفیقبازی میکنند؟ از همکاران قدیمی رودربایستی دارند؟
مواردی چون دو نمونه فوق گویای موقعیت روزنامهنگاری فارسیزبان هستند: وابسته ونامستقل ، متکی به دولت یا دولتهای خارجی (شبکههای فارسیزبان موثر در داخل)، سرشار از عدم صداقت و پر مدعا در قائل شدن شَان به خود. علل آن را به آسانی میتوان یافت: نظم و سازوکار متمایل به استبداد در کشور، این حرفه را نانخور و مدیون و خائف و چشمپوش ساخته که زائده بیرونی آن معمولا داشتن ادعاهای گنده و گریز از خودانتقادی است. در رسانههای رسمی کسی جرات نمیکند صدای خود را بر ضد حقیرترین مقامات وزارت ارشاد بلند کند. مالکیت رسانهها نیز در فرجام کار یا به دست عملجات سیاسی و یا عوامل امنیتی افتاده است. میتوانیم بپذیریم از این دیگ، آشی گرمتر از روزنامههای روی دکهها، و از طبل اعاظم حرفه صدایی بلندتر از اعتراض به روزنامهنگار خوانده شدن مدیر آمدنیوز درنمیآید. باید درباره این موقعیت روبه زوال اندیشه کرد.
🔸دنیا را آب برده است...
▫️تحریریه جامعه نو: در حاشیه ماجرای دستیابی دستگاه امنیتی به اداره کننده کانال آمد نیوز، برخی از روزنامهنگاران ایرانی به روزنامهنگار خوانده شدن مدیر کانال مذکور در گزارشها اعتراض کرده و تذکر داده بودند از او با عنوان روزنامهنگار یاد نشود. درخواست درستی است، زیرا کار شرافتمندانه و مبتنی بر اصول در این حرفه، مستلزم پذیرش کدهای اخلاقی دقیق و سختگیرانهای است و کانال مذکور حتی حداقلی از آنها را رعایت نکرده است.
اما میتوان به کسانی که نگران حفظ شان این حرفه هستند تذکری داد: آیا آنها به موارد مشابه مهمتر که طی آنها شان اینحرفه خدشهدار میشود واکنش نشان دادهاند؟ متاسفانه پاسخ منفی است. اهل رسانه در ایران درباره خودشان زیاد حرف میزنند اما به مسائلی که به حیثیت عمومی آنها مربوط میشود توجهی ندارند. به دو نمونه اخیر این بیتوجهی میپردازیم:
چند ماه است پژمان موسوی، عضو و از اعضای هیات مدیره انجمن صنفی روزنامهنگاران در حال ارائه مدارکی از سوء استفاه هنگفت در وزارت ارشاد و تشکیل باندی در آن برای غارت منابع سوبسیدی اختصاصی رسانههای مکتوب و گذاشته شده در بودجه به نام روزنامهنگاران است. او نشان میدهد مقامات ارشد وزارت ارشاد در پیوند با کسانی که روزنامهنگار نیستند این منابع را به نام نشریاتی که کسی از انتشار آنها خبری ندارد به اجزای این دارودسته مافیایی دادهاند. نشان میدهد آنچه به نام این نشریات مجعول داده شده از آنچه به نشریات اسم و رسمدار و پرسابقه و درحال انتشار اختصاص یافته بسیار بیشتر است . موسوی دهها نشانه دیگر از اینکه فساد گسترده ای جریان داشته و در سال جاری هم ادامه یافته عرضه کرده است. او که خود مخالف روش غلط پرداخت یارانه مستقیم دولتی به رسانههاست نشان میدهد فساد، سوءاستفاده و دزدی از منابع دولتی به حساب و به نام روزنامهنگار ایرانی جریان دارد... میتوان از روزنامهنگارانی که به استفاده نابجای عنوان روزنامهنگار برای یک شارلاتان لاشهخوار آلتدست نیروهای امنیتی معترضند پرسید در باره دزدان جاخوش کرده در دستگاه حکومت و همکاران جیببرشان که گویا دهها نفر میشوند و دستهجمعی غارت آشکار کردهاند چه نظری دارند یا چه اقدامی کردهاند. میتوان پرسید چرا کاری نمیکنند و حرفی نمیزنند. از کسی رودربایستی دارند؟
مورد دوم به گروه وسیعی مربوط میشود که از عنوان روزنامه نگار و خبرنگار و ژورنالیست ایرانی استفاده میکنند و به رسانههای دارای ماهیت مشکوک یا وابسته به دشمنان کشور سرویس میدهند، اما کسی به آنها اعتراض نمیکند . این گروه در مقابل دریافت دستمزد کاری میکنند مغایرکدهای عام اخلاقی روزنامه نگاری در جهان ، آنقدر مخالف اصول اخلاقی که شمول اطلاق عنوان روزنامهنگار بر آنها مشکل است : آنها هویت منابع مالی هنگفت سازمان خود را پنهان میکنند، وقتی مشخص میشود عربستان از طریق هویت شویی آنها را تامین میکند توضیحی بر آن ندارند، اصرار میکنند که در کار خود استقلال دارند و با کسی درباره سازمان اداری و سیستم نظارت بر کار خود وارد بحث نمیشوند. مشخص نیست چرا کسانی از بین دلسوزان نگران کاربرد عنوان روزنامهنگار برای روحالله زم، متعرض این جماعت نمیشود که از این عنوان استفاده نکنند. حساسیت روزنامه گاردین به ماهیت چنین شکلی از روزنامهنگاری ایرانی بسیار بیشتر از اشخاص داخلی مدعی حراست از حیثیت روزنامهنگاری است. اینکه معاون وزیر ارشاد دولت آقای خاتمی به مزدوری دولت سعودی برود و آتش تبلیغات آن برضد کشور را تیز کند و خود و مزدبگیران دیگر را به اصرار روزنامهنگار بخواند، چرا سبب بروز حساسیت در معترضان به کاربرد نابجای این عنوان نمیشود؟ کار آنها را موجه میدانند؟ به یاد مدیران رادیوی مجاهدین خلق در دوران مزدوری رجوی برای صدام نمیافتند؟ خون اصغر از خون روحالله پاکتر و اصیلتر است؟ رفیقبازی میکنند؟ از همکاران قدیمی رودربایستی دارند؟
مواردی چون دو نمونه فوق گویای موقعیت روزنامهنگاری فارسیزبان هستند: وابسته ونامستقل ، متکی به دولت یا دولتهای خارجی (شبکههای فارسیزبان موثر در داخل)، سرشار از عدم صداقت و پر مدعا در قائل شدن شَان به خود. علل آن را به آسانی میتوان یافت: نظم و سازوکار متمایل به استبداد در کشور، این حرفه را نانخور و مدیون و خائف و چشمپوش ساخته که زائده بیرونی آن معمولا داشتن ادعاهای گنده و گریز از خودانتقادی است. در رسانههای رسمی کسی جرات نمیکند صدای خود را بر ضد حقیرترین مقامات وزارت ارشاد بلند کند. مالکیت رسانهها نیز در فرجام کار یا به دست عملجات سیاسی و یا عوامل امنیتی افتاده است. میتوانیم بپذیریم از این دیگ، آشی گرمتر از روزنامههای روی دکهها، و از طبل اعاظم حرفه صدایی بلندتر از اعتراض به روزنامهنگار خوانده شدن مدیر آمدنیوز درنمیآید. باید درباره این موقعیت روبه زوال اندیشه کرد.
#الف
🔸برهوت و افق !
▫️شورای سردبیری: بدون انکه بخواهیم مشابه سازی کرده باشیم، نگاهی به تاریخ پادشاهی بریتانیا میاندازیم. در آخرین سال قرن چهاردهم میلادی، اشراف و پارلمان بریتانیا ریچارد دوم پادشاه سرکوبگر خود را برکنار کردند . پادشاه قدرتمندی که استبداد پیشه کرده بود و با کنار زدن همه، کشور را به کمک اعضای محدود دربار خود اداره میکرد. او را کنار گذاشتند، اما چون روشی جز پادشاهی بلد نبودند، به سراغ خاندان دیگری رفتند و هنری چهارم را پادشاه کردند. (تا وقتی که در دوران کرامول به فکرشان برسد نظامجمهوری هم میتوان داشت باید ۲۵۰ سال میگذشت) اینکه با رفتن یک رژیم ندانیم به جایش چه بیاوریم و چه کنیم، تاریخی طولانی دارد!
طرفه آن است که دوران این ندانستن ها هنوز به سر نیامده و گویا بیشتر هم شده است: جنبش اشغال والاستریت متوقف شد ، چون شرکت کنندگان آن نمیتوانستند بگویند راه تغییر سلطه سرمایه داری به سیستمی متفاوت، جز از طریق همان دمکراسی لیبرال و رای عمومی چیست و رهبر مشخصی هم نداشت؛ جلیقه زردهای فرانسه که در سالگرد جنبش آنانیم هنوز در همان نقطه آغاز است ، هیچ خواسته تعریف و تدقیق شدهای ندارد و رهبرهم ندارد؛ لبنانی ها فقط میدانند حکومتیان و ساختار حکومتی را نمیخواهند ، نمیدانند جایگزین نظام مبتنی بر شرکت سهامیفرقهها چه باید باشد و رهبر هم ندارند. از حکومت لبنان ، فقط پرچم ملیاش را بالای سر بردهاند. شورشهای تازه عراق هم همین خصلت را دارند : شورشیان میدانند رژیم فعلی را که آن هم شرکت سهامیفرقههای فاسد است نمیخواهند، امانمیدانند جانشین آنچه نمیخواهند چیست. آنهانیز رهبر ندارند و زیر پرچم عراق فقط نفی وضع موجود میکنند.
فعلا موضوع این نیست که هر کدام از این جنبشها و کشورها به چه سرنوشتی دچار میشود و پیشبینیهای قضاقورتکی به اصطلاح کارشناسی هم درباره آنها لزومی ندارد. موضوع مهم، موقعیت حاضر است: از عمق متروپلیسهای اصلی جهان سرمایهداری ، از نیویورک و پاریس ، تا حاشیه شهرهای جامانده ازتوسعه جهان جامانده از استقرار نظام لیبرال و گرفتار رژیمهای علیلفرقهای، صدای مردمانی که رژیمهای مستقر را نمیخواهند به گوش میرسد. مشخصه مشترک رژیمهای آنها چیست ؟نابرابری فزاینده اقتصاد و فرصتها، ناترازی تحقیر آمیز اجتماعی، فساد حکومتها در قالب نوکری سرمایهداران یا مستبدان ، و نظامهای سیاسی نازا و ناقصالخلقهای که امید به آینده رامیخشکانند.
امادر مسیر رویارو شدن با این ساختارها و معضلات قدیمی، یک مشکل دیگر هم هست: فروپاشی نظامها توسط جنبشهای مخالف احزاب ، بیبرنامه و بی رهبر و بی تصور از ساختار جانشین . در ذهن نداشتن ساختار جانشین، به معنای آینده مبهم ، به هم ریختگی اجتماعی و احتمالا فروپاشی ملی است. وضعیتی پرخطر که شترش در برابر خیلی از خانه ها خواهد خوابید.
نمیخواهیم در میانه وپایان این بحث نرخی تعیین کنیم، اما جای این گمانه هست که آن شتر ، به جبر قوانین ابدی به درخانه ماهم خواهد رسید . یک خوف و رجاء کامل! امید به تغییر، همراه با خوف سرگشتگی. نشانههای هردو هست : یکی از آقایان اخیرا با یاد از کودتای نوژه و ۵ کودتای دیگر و ناله و نفرین شبکه های مجازی، در باره قوت و استقرار نظام ابراز اطمینان کرده و نشان داده است پرسشهایی در باره اینکه مردم چقدر آماده اند شیوه حکومت فعلی را نفی کننددر ذهن آقایان هست. نشانه دیگر ، ناتوانی جامعه در خلق برنامه و محور برای ورود به فاز یک تغییر احتمالی است . عمده ترین نیروی سیاسی موجود ، اصلاحطلبان ، با پرسشها، نقدها و نفیهایی جدی از درون و بیرون روبروست. از اتخاذ رویه فکر شده ومنسجم و برنامه عملی مورد قبول جامعه عاجز است ، و حتی نمیتواند تشخیص دهد رابطه بین احزاب سیاسی اصلاح طلب که باید برای ورود به ساختارهای حکومتی عمل کنند با نهادها و جنبشهای مدنی که کارویژه آنهافشار بیرونی به همه حکومتهاست(حتی حکومت اصلاحطلب) چه باید باشد. کشمکش نظری اخیرتاجزاده و زیدآبادی انعکاسی از آن است.
وضع مناسبی نیست. جامعه ماخیلی پیش از لبنانیها و عراقی ها ، در دی ماه دوسال پیش، علامت اینکه استعداد تمام کردن ماجرا با نفی همه نیروهای سیاسی داخلی را دارد نشان داده است. این یعنی امکان رسیدن ما به یک برهوت سیاسی در روز واقعه. چاره ای باید کرد.
🆔 @jameeno
🔸برهوت و افق !
▫️شورای سردبیری: بدون انکه بخواهیم مشابه سازی کرده باشیم، نگاهی به تاریخ پادشاهی بریتانیا میاندازیم. در آخرین سال قرن چهاردهم میلادی، اشراف و پارلمان بریتانیا ریچارد دوم پادشاه سرکوبگر خود را برکنار کردند . پادشاه قدرتمندی که استبداد پیشه کرده بود و با کنار زدن همه، کشور را به کمک اعضای محدود دربار خود اداره میکرد. او را کنار گذاشتند، اما چون روشی جز پادشاهی بلد نبودند، به سراغ خاندان دیگری رفتند و هنری چهارم را پادشاه کردند. (تا وقتی که در دوران کرامول به فکرشان برسد نظامجمهوری هم میتوان داشت باید ۲۵۰ سال میگذشت) اینکه با رفتن یک رژیم ندانیم به جایش چه بیاوریم و چه کنیم، تاریخی طولانی دارد!
طرفه آن است که دوران این ندانستن ها هنوز به سر نیامده و گویا بیشتر هم شده است: جنبش اشغال والاستریت متوقف شد ، چون شرکت کنندگان آن نمیتوانستند بگویند راه تغییر سلطه سرمایه داری به سیستمی متفاوت، جز از طریق همان دمکراسی لیبرال و رای عمومی چیست و رهبر مشخصی هم نداشت؛ جلیقه زردهای فرانسه که در سالگرد جنبش آنانیم هنوز در همان نقطه آغاز است ، هیچ خواسته تعریف و تدقیق شدهای ندارد و رهبرهم ندارد؛ لبنانی ها فقط میدانند حکومتیان و ساختار حکومتی را نمیخواهند ، نمیدانند جایگزین نظام مبتنی بر شرکت سهامیفرقهها چه باید باشد و رهبر هم ندارند. از حکومت لبنان ، فقط پرچم ملیاش را بالای سر بردهاند. شورشهای تازه عراق هم همین خصلت را دارند : شورشیان میدانند رژیم فعلی را که آن هم شرکت سهامیفرقههای فاسد است نمیخواهند، امانمیدانند جانشین آنچه نمیخواهند چیست. آنهانیز رهبر ندارند و زیر پرچم عراق فقط نفی وضع موجود میکنند.
فعلا موضوع این نیست که هر کدام از این جنبشها و کشورها به چه سرنوشتی دچار میشود و پیشبینیهای قضاقورتکی به اصطلاح کارشناسی هم درباره آنها لزومی ندارد. موضوع مهم، موقعیت حاضر است: از عمق متروپلیسهای اصلی جهان سرمایهداری ، از نیویورک و پاریس ، تا حاشیه شهرهای جامانده ازتوسعه جهان جامانده از استقرار نظام لیبرال و گرفتار رژیمهای علیلفرقهای، صدای مردمانی که رژیمهای مستقر را نمیخواهند به گوش میرسد. مشخصه مشترک رژیمهای آنها چیست ؟نابرابری فزاینده اقتصاد و فرصتها، ناترازی تحقیر آمیز اجتماعی، فساد حکومتها در قالب نوکری سرمایهداران یا مستبدان ، و نظامهای سیاسی نازا و ناقصالخلقهای که امید به آینده رامیخشکانند.
امادر مسیر رویارو شدن با این ساختارها و معضلات قدیمی، یک مشکل دیگر هم هست: فروپاشی نظامها توسط جنبشهای مخالف احزاب ، بیبرنامه و بی رهبر و بی تصور از ساختار جانشین . در ذهن نداشتن ساختار جانشین، به معنای آینده مبهم ، به هم ریختگی اجتماعی و احتمالا فروپاشی ملی است. وضعیتی پرخطر که شترش در برابر خیلی از خانه ها خواهد خوابید.
نمیخواهیم در میانه وپایان این بحث نرخی تعیین کنیم، اما جای این گمانه هست که آن شتر ، به جبر قوانین ابدی به درخانه ماهم خواهد رسید . یک خوف و رجاء کامل! امید به تغییر، همراه با خوف سرگشتگی. نشانههای هردو هست : یکی از آقایان اخیرا با یاد از کودتای نوژه و ۵ کودتای دیگر و ناله و نفرین شبکه های مجازی، در باره قوت و استقرار نظام ابراز اطمینان کرده و نشان داده است پرسشهایی در باره اینکه مردم چقدر آماده اند شیوه حکومت فعلی را نفی کننددر ذهن آقایان هست. نشانه دیگر ، ناتوانی جامعه در خلق برنامه و محور برای ورود به فاز یک تغییر احتمالی است . عمده ترین نیروی سیاسی موجود ، اصلاحطلبان ، با پرسشها، نقدها و نفیهایی جدی از درون و بیرون روبروست. از اتخاذ رویه فکر شده ومنسجم و برنامه عملی مورد قبول جامعه عاجز است ، و حتی نمیتواند تشخیص دهد رابطه بین احزاب سیاسی اصلاح طلب که باید برای ورود به ساختارهای حکومتی عمل کنند با نهادها و جنبشهای مدنی که کارویژه آنهافشار بیرونی به همه حکومتهاست(حتی حکومت اصلاحطلب) چه باید باشد. کشمکش نظری اخیرتاجزاده و زیدآبادی انعکاسی از آن است.
وضع مناسبی نیست. جامعه ماخیلی پیش از لبنانیها و عراقی ها ، در دی ماه دوسال پیش، علامت اینکه استعداد تمام کردن ماجرا با نفی همه نیروهای سیاسی داخلی را دارد نشان داده است. این یعنی امکان رسیدن ما به یک برهوت سیاسی در روز واقعه. چاره ای باید کرد.
🆔 @jameeno
🔸چرا با «خانه پدری» کنار نمی آیند؟
🖌سعید برآبادی
▫️عجیب نیست که «خانه پدری» را از سردر چند سینمای محدود پایین کشیدند و دوباره توقیفش کردند، عجیب این بود که اصلا چرا و چطور به چنین فیلمی مجوز اکران دادهاند. فارغ از آنکه این اثر کیانوش عیاری به لحاظ سینمایی و هنری توانسته اثری درخور و قابل دفاع باشد، به نظر می رسد آنچه به توقیف مجدد این فیلم ختم شده، کمترین ربطی به کیفیت نداشته و بیشتر حاصل به کرسی نشاندن حرف گروهی بولتنساز بوده و بس. اما در پس این اتفاقات باید سوال کلیتری پرسید: چرا با «خانه پدری» کنار نمیآیند؟
پاسخ اول) «خانه پدری» پا در حریم خصوصی «خانه» و «خانواده» میگذارد؛ یعنی مکانی که حاکمیت نه از طریق قانون، بلکه تنها از طریق سنت و مذهب اجازه ورود به آن را به خود داده و پس از ورود، در را گِل گرفته تا غریبه دیگری داخل نشود. ورود تفکرِ سینمایی به چنین حریم خصوصیای با به چالش کشیدن موضوع «ناموس» و «چهاردیواری، اختیاری» همراه شده و حاکمیتِ حاکمیت و سنت در حریم خانه را با بحرانِ آگاهی مواجه میکند. واکنش جامعه سنتی در برابر چنین ورودهایی را می توان از مقاومت این دسته از خانواده ها در برابر مداخلات اجتماعی و اضطراری اورژانس 123 حدس زد.
پاسخ دوم) «خانه پدری» یک اعتراض تاریخی نسبت به مفهوم خانه پدری است؛ اعتراض نسبت به جایگاه سنتی و قاطع پدر و تفکر مردسالارانه در خانه. جامعهای که روز و شب از طریق تریبونهای مختلفش در حالِ تحکیم این جایگاه است، به زعم خود تلاش میکند با توقیف چنین فیملی نگذارد صدای این اعتراض به گوش مردمش برسد.
پاسخ سوم) توقیف مجدد «خانه پدری» نشان میدهد که جایگاه هنر در ایران در مقایسه با قوه قهریه کجاست. اسباب و دستگاه تولیدات هنری در ایران (اعم از وزارت ارشاد و نهادهای صنفی هنری) به چنان خواری و خفتی رسیده اند که هنرمند پیش از آنکه فردی با رسالت اصلاح امور یا بازتاب دهنده حقیقت باشد، باید سیاسیکار و اهل زدوبند شود. در چنین شرایطیست که قوه قضائیه که کارش نظارت بر امور و برخورد با قانون شکنان است، بیش از آنکه با مفاسد اقتصادی و سیاسی برخورد کند کمر به برخورد با هنرمندان مستقل، فعالان فضای مجازی و انجیاوها بسته.
پاسخ چهارم) علتی که دادستانی برای توقیف فیلم آورده، اصلاح نشدن صحنههای خشونت است. خشونتی که در خانه و خانواده جاری است، چطور باید اصلاح شود؟ آیا دادستانی شیوه فیلم سازی عیاری را میشناسد و میداند که او بیقضاوت به سوژههایش مینگرد و اگر اینگونه باشد، چطور میتوان از او توقع اصلاح چیزی را داشت که دیده و به تصویر کشیده؟ به نظر میرسد که پیام اصلی این توقیف، نه اصرار بر اصلاح فیلم بلکه فرمان بر اصلاح ذهنیت کارگردان است. به عبارت دیگر، دادستانی میدانسته که عیاری با هیچ اصلاحیهای بر فیلمش کنار نخواهد آمد اما این توقع وجود داشته که همزمان با اکران، کارگردان پاره توضیحاتی به فیلم بچسباند و برائت خود را از ساخته خود اعلام کند.
پاسخ پنجم) میتوان از خلال کارنامه سینمایی کیانوش عیاری، ساز و کار سانسور در ایران را هم کشف و به تصویر درآورد. او در روزهای نخستین انقلاب با ساخت فیلم مستندِ توقیفشدهای به نام «تازهنفسها»، مورد خشمِ انقلابیون قرار گرفت و حالا پس از چهار دهه هنوز هم تعداد فیلمهای توقیفشدهاش از فیلمهای اکرانشدهاش بیشترند. منتها مسئله اینجاست که انقلابیون خشمگین و پرحرارت آن روزها، جای خود را به چهرههای معتدلتر دادهاند و در نتیجه، دستگاه سانسور، از وزارت ارشاد به قوه قضائیه رسیده. در این میان، اگر در آن روزهای نخستین، چهرههای آکادمیک اما تندروی انقلابی، رسما درخواست توقیف یا سانسور فیلمی را صادر میکردند، امروز این وظیفه به دوش گروهی بولتنساز جوان و کمتجربه سپرده شده که در همه این سالها، از آبِ هواداری، کره سیاسیبازی گرفتهاند و خودشان را در مقامِ خبربیارِ قوه قضائیه میبینند.
پاسخ آخر) «خانه پدری» شاید همان ده سال پیش که ساخته شد، اثری آوانگارد در نوع خود محسوب میشد و میتوانست جامعه را نسبت به پدیده پدرسالاری آگاه یا آگاهتر کند. امروز اکران چنین فیلمی جز احساس نوستالوژی غمناکی به ظلم رفته بر زنان ایران، تاثیر دیگری ندارد. جامعه ایران در لایههای متعدد خود، اکنون چندین گام از عیاریِ ده سال پیش جلوتر است با این همه شاید توقیف این فیلم، بهانهای باشد تا آنها که از تاریخ ظلم علیه زنان بیاطلاع بودهاند به سراغ آثار مکتوب در این زمینه بروند و دستِ پُر تر برگردند.
🆔 @jameeno
🖌سعید برآبادی
▫️عجیب نیست که «خانه پدری» را از سردر چند سینمای محدود پایین کشیدند و دوباره توقیفش کردند، عجیب این بود که اصلا چرا و چطور به چنین فیلمی مجوز اکران دادهاند. فارغ از آنکه این اثر کیانوش عیاری به لحاظ سینمایی و هنری توانسته اثری درخور و قابل دفاع باشد، به نظر می رسد آنچه به توقیف مجدد این فیلم ختم شده، کمترین ربطی به کیفیت نداشته و بیشتر حاصل به کرسی نشاندن حرف گروهی بولتنساز بوده و بس. اما در پس این اتفاقات باید سوال کلیتری پرسید: چرا با «خانه پدری» کنار نمیآیند؟
پاسخ اول) «خانه پدری» پا در حریم خصوصی «خانه» و «خانواده» میگذارد؛ یعنی مکانی که حاکمیت نه از طریق قانون، بلکه تنها از طریق سنت و مذهب اجازه ورود به آن را به خود داده و پس از ورود، در را گِل گرفته تا غریبه دیگری داخل نشود. ورود تفکرِ سینمایی به چنین حریم خصوصیای با به چالش کشیدن موضوع «ناموس» و «چهاردیواری، اختیاری» همراه شده و حاکمیتِ حاکمیت و سنت در حریم خانه را با بحرانِ آگاهی مواجه میکند. واکنش جامعه سنتی در برابر چنین ورودهایی را می توان از مقاومت این دسته از خانواده ها در برابر مداخلات اجتماعی و اضطراری اورژانس 123 حدس زد.
پاسخ دوم) «خانه پدری» یک اعتراض تاریخی نسبت به مفهوم خانه پدری است؛ اعتراض نسبت به جایگاه سنتی و قاطع پدر و تفکر مردسالارانه در خانه. جامعهای که روز و شب از طریق تریبونهای مختلفش در حالِ تحکیم این جایگاه است، به زعم خود تلاش میکند با توقیف چنین فیملی نگذارد صدای این اعتراض به گوش مردمش برسد.
پاسخ سوم) توقیف مجدد «خانه پدری» نشان میدهد که جایگاه هنر در ایران در مقایسه با قوه قهریه کجاست. اسباب و دستگاه تولیدات هنری در ایران (اعم از وزارت ارشاد و نهادهای صنفی هنری) به چنان خواری و خفتی رسیده اند که هنرمند پیش از آنکه فردی با رسالت اصلاح امور یا بازتاب دهنده حقیقت باشد، باید سیاسیکار و اهل زدوبند شود. در چنین شرایطیست که قوه قضائیه که کارش نظارت بر امور و برخورد با قانون شکنان است، بیش از آنکه با مفاسد اقتصادی و سیاسی برخورد کند کمر به برخورد با هنرمندان مستقل، فعالان فضای مجازی و انجیاوها بسته.
پاسخ چهارم) علتی که دادستانی برای توقیف فیلم آورده، اصلاح نشدن صحنههای خشونت است. خشونتی که در خانه و خانواده جاری است، چطور باید اصلاح شود؟ آیا دادستانی شیوه فیلم سازی عیاری را میشناسد و میداند که او بیقضاوت به سوژههایش مینگرد و اگر اینگونه باشد، چطور میتوان از او توقع اصلاح چیزی را داشت که دیده و به تصویر کشیده؟ به نظر میرسد که پیام اصلی این توقیف، نه اصرار بر اصلاح فیلم بلکه فرمان بر اصلاح ذهنیت کارگردان است. به عبارت دیگر، دادستانی میدانسته که عیاری با هیچ اصلاحیهای بر فیلمش کنار نخواهد آمد اما این توقع وجود داشته که همزمان با اکران، کارگردان پاره توضیحاتی به فیلم بچسباند و برائت خود را از ساخته خود اعلام کند.
پاسخ پنجم) میتوان از خلال کارنامه سینمایی کیانوش عیاری، ساز و کار سانسور در ایران را هم کشف و به تصویر درآورد. او در روزهای نخستین انقلاب با ساخت فیلم مستندِ توقیفشدهای به نام «تازهنفسها»، مورد خشمِ انقلابیون قرار گرفت و حالا پس از چهار دهه هنوز هم تعداد فیلمهای توقیفشدهاش از فیلمهای اکرانشدهاش بیشترند. منتها مسئله اینجاست که انقلابیون خشمگین و پرحرارت آن روزها، جای خود را به چهرههای معتدلتر دادهاند و در نتیجه، دستگاه سانسور، از وزارت ارشاد به قوه قضائیه رسیده. در این میان، اگر در آن روزهای نخستین، چهرههای آکادمیک اما تندروی انقلابی، رسما درخواست توقیف یا سانسور فیلمی را صادر میکردند، امروز این وظیفه به دوش گروهی بولتنساز جوان و کمتجربه سپرده شده که در همه این سالها، از آبِ هواداری، کره سیاسیبازی گرفتهاند و خودشان را در مقامِ خبربیارِ قوه قضائیه میبینند.
پاسخ آخر) «خانه پدری» شاید همان ده سال پیش که ساخته شد، اثری آوانگارد در نوع خود محسوب میشد و میتوانست جامعه را نسبت به پدیده پدرسالاری آگاه یا آگاهتر کند. امروز اکران چنین فیلمی جز احساس نوستالوژی غمناکی به ظلم رفته بر زنان ایران، تاثیر دیگری ندارد. جامعه ایران در لایههای متعدد خود، اکنون چندین گام از عیاریِ ده سال پیش جلوتر است با این همه شاید توقیف این فیلم، بهانهای باشد تا آنها که از تاریخ ظلم علیه زنان بیاطلاع بودهاند به سراغ آثار مکتوب در این زمینه بروند و دستِ پُر تر برگردند.
🆔 @jameeno
🔹از میزان رابطه با عراق چه می دانیم؟
🔻معجزه رفاقت با رفیق حریری
🖌فاروق نجم الدین/جامعه نو:
1-نمی دانم که آیا آقای حسین شریعتمداری به عاقبت پیشنهادش به حشد الشعبی عراق برای اشغال سفارتخانه های آمریکا و عربستان در آن کشور اندیشیده است یا خیر! حرف سردبیر کهنه کار،برای مردم عراق یکی از مصادیق بارز دخالت در امور کشور خودشان محسوب می شود.آن ها با خود خواهند گفت که آشی که تهران در سال 1979 برای خودش پخته است،حالا قرار است بر سر میز بغداد هم سرو شود،غذایی با طعمی تلخ و احتمالا زهر آلود که کشور رو به سقوط را قطعا به قعر دره ها خواهد برد. اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود،
مهمتر اینکه بخشی از مردم عراق لمس می کنند که کشورشان عرصه شدیدترین برخوردها در روند تنش دوطرفه امریکا و ایران خواهد بود و این موضوع را نتیجه رویکرد سیاستمداران خودشان ارزیابی میکنند.
2-اعتراضات در عراق ابتدا به دلیل بیکاری، گسترش فساد و فقدان خدمات اجتماعی به وجود امد اما طبیعی بود که به تدریج جهت گیری سیاسی پیدا کند. بدینسان روابط گسترده و دوستانه دولت های ناکارمد عراق با ایران یکباره به نقطه ضعف انان بدل گردید. درست است که ان دولت ها در روندی "دموکراتیک" برگزیده شدند اما به هر رو کارنامه موفقی هم ارائه نکردند.
3-فراموش نکنیم که بیشترین تعداد کرسی (البته بیشترین و نه اکثریت مطلق) در انتخابات گذشته از ان جریان صدر بود. گروه هادی العامری (یکی از فرماندهان حشد که معروف به گرایش به ایران است)، گروه حیدر العبادی (نخست وزیر پیشین)، گروه الحکیم و سپس المالکی در مرتبه های دوم تا پنجم قرار کرفتند. دولت عادل عبد المهدی اما دولتی توافقی است که بیش از همه حاصل ائتلاف العامری و المالکی بود. به یک معنی جریان صدر و العبادی دور زده شده و انها عملا به اقلیت اپوزیسیونی در پارلمان و هیئت دولت عراق تبدیل شدند. خود مقتدا صدر هم در طول شانزده سال گذشته به صورت یک خط در میان ژست اپوزیسیونی و خصوصا ضد فساد و ضد خارجی می گرفته است. در چنین شرایطی و در نبود رهبری مشخص در اعتراضات، طبیعی است که جریانی مانند جریان صدر فرصت ان را پیدا کند تا روی موج تظاهرات اعتراض آمیز عراق سوار شود.
4-نکته پایانی اینکه مقامات ایران باید جهت گیری مخالف ایرانی در اعتراضات گسترده کشور عراق را جدی بگیرد و نباید صرفا آن را محصول اقدامات امریکایی ها یا عربستانی ها قلمداد کند. چنین تحلیلی در واقع تحلیلی ساده انگارانه است. چه خوب است که مقامات ایران از روند حضور نیروهای سوریه در دهه نود سده گذشته در لبنان درس بگیرند. نیروهای سوریه در ان زمان به درخواست اتحادیه کشورهای عرب و برای کمک به مردم لبنان به آن کشور رفت. تا پیش از این، جنگ داخلی لبنان این کشور را به ویرانه ای تبدیل کرده بود و اسرائیل هم نیمی از ان کشور را به اشغال خود دراورده بود. سوریه در لبنان متحمل هزینه های گزافی شد و قربانی های زیادی هم در آنجا داد تا لبنان بار دیگر روی امنیت و استقرار را ببیند. با حضور سوری ها بود که روند عادی سازی شکل گرفت و دولت جدید لبنان یک بار دیگر استقرار یافت. روی کار آمدن رفیق حریری در حقیقت مدیون کمک های سوریه و عربستان سعودی بود. سوری ها از این بابت محبوبیت فراوانی در لبنان پیدا کرده بود. این محبوبیت اما به تدریج فروکش کرد و اخراج سوری ها به یک خواسته ملی در لبنان تبدیل شد.
حال مقامات ایران باید از این روند درس بگیرند و بدانند که ایران اگرچه به خاطر کمک به عراقی ها در سرکوب داعش و همچنین مشارکت در روند بازسازی این کشور و خصوصا کمکهای بی دریغ در بازسازی اماکن مذهبی، از محبوبیتی درخور برخوردار است اما این محبوبیت در هنگام بروز بحرانها پایداری چندانی ندارد. یادمان هست که شش ماه پیش اعتراضات مردم بصره به نبود آب آشامیدنی به خشونت گرایید و معترضان به کنسولگری ایران در بصره حمله کردند و ان را به آتش کشیدند. این در حالی است که تعداد زیادی از مسافران به ایران را ساکنان بصره تشکیل می دهند.
ساده ترین و دم دست ترین تحلیل آن بود که بگویند عوامل خارجی محرک اعتراضات و جهت دادن آن علیه ایران بودند.
تکرار این صحنه ها اما این هشدار را به ما میدهد که عوامل ژرف و واقعی بروز بحران و پیامدهای ان را نادیده نگیریم.
🆔 @jameeno
🔻معجزه رفاقت با رفیق حریری
🖌فاروق نجم الدین/جامعه نو:
1-نمی دانم که آیا آقای حسین شریعتمداری به عاقبت پیشنهادش به حشد الشعبی عراق برای اشغال سفارتخانه های آمریکا و عربستان در آن کشور اندیشیده است یا خیر! حرف سردبیر کهنه کار،برای مردم عراق یکی از مصادیق بارز دخالت در امور کشور خودشان محسوب می شود.آن ها با خود خواهند گفت که آشی که تهران در سال 1979 برای خودش پخته است،حالا قرار است بر سر میز بغداد هم سرو شود،غذایی با طعمی تلخ و احتمالا زهر آلود که کشور رو به سقوط را قطعا به قعر دره ها خواهد برد. اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود،
مهمتر اینکه بخشی از مردم عراق لمس می کنند که کشورشان عرصه شدیدترین برخوردها در روند تنش دوطرفه امریکا و ایران خواهد بود و این موضوع را نتیجه رویکرد سیاستمداران خودشان ارزیابی میکنند.
2-اعتراضات در عراق ابتدا به دلیل بیکاری، گسترش فساد و فقدان خدمات اجتماعی به وجود امد اما طبیعی بود که به تدریج جهت گیری سیاسی پیدا کند. بدینسان روابط گسترده و دوستانه دولت های ناکارمد عراق با ایران یکباره به نقطه ضعف انان بدل گردید. درست است که ان دولت ها در روندی "دموکراتیک" برگزیده شدند اما به هر رو کارنامه موفقی هم ارائه نکردند.
3-فراموش نکنیم که بیشترین تعداد کرسی (البته بیشترین و نه اکثریت مطلق) در انتخابات گذشته از ان جریان صدر بود. گروه هادی العامری (یکی از فرماندهان حشد که معروف به گرایش به ایران است)، گروه حیدر العبادی (نخست وزیر پیشین)، گروه الحکیم و سپس المالکی در مرتبه های دوم تا پنجم قرار کرفتند. دولت عادل عبد المهدی اما دولتی توافقی است که بیش از همه حاصل ائتلاف العامری و المالکی بود. به یک معنی جریان صدر و العبادی دور زده شده و انها عملا به اقلیت اپوزیسیونی در پارلمان و هیئت دولت عراق تبدیل شدند. خود مقتدا صدر هم در طول شانزده سال گذشته به صورت یک خط در میان ژست اپوزیسیونی و خصوصا ضد فساد و ضد خارجی می گرفته است. در چنین شرایطی و در نبود رهبری مشخص در اعتراضات، طبیعی است که جریانی مانند جریان صدر فرصت ان را پیدا کند تا روی موج تظاهرات اعتراض آمیز عراق سوار شود.
4-نکته پایانی اینکه مقامات ایران باید جهت گیری مخالف ایرانی در اعتراضات گسترده کشور عراق را جدی بگیرد و نباید صرفا آن را محصول اقدامات امریکایی ها یا عربستانی ها قلمداد کند. چنین تحلیلی در واقع تحلیلی ساده انگارانه است. چه خوب است که مقامات ایران از روند حضور نیروهای سوریه در دهه نود سده گذشته در لبنان درس بگیرند. نیروهای سوریه در ان زمان به درخواست اتحادیه کشورهای عرب و برای کمک به مردم لبنان به آن کشور رفت. تا پیش از این، جنگ داخلی لبنان این کشور را به ویرانه ای تبدیل کرده بود و اسرائیل هم نیمی از ان کشور را به اشغال خود دراورده بود. سوریه در لبنان متحمل هزینه های گزافی شد و قربانی های زیادی هم در آنجا داد تا لبنان بار دیگر روی امنیت و استقرار را ببیند. با حضور سوری ها بود که روند عادی سازی شکل گرفت و دولت جدید لبنان یک بار دیگر استقرار یافت. روی کار آمدن رفیق حریری در حقیقت مدیون کمک های سوریه و عربستان سعودی بود. سوری ها از این بابت محبوبیت فراوانی در لبنان پیدا کرده بود. این محبوبیت اما به تدریج فروکش کرد و اخراج سوری ها به یک خواسته ملی در لبنان تبدیل شد.
حال مقامات ایران باید از این روند درس بگیرند و بدانند که ایران اگرچه به خاطر کمک به عراقی ها در سرکوب داعش و همچنین مشارکت در روند بازسازی این کشور و خصوصا کمکهای بی دریغ در بازسازی اماکن مذهبی، از محبوبیتی درخور برخوردار است اما این محبوبیت در هنگام بروز بحرانها پایداری چندانی ندارد. یادمان هست که شش ماه پیش اعتراضات مردم بصره به نبود آب آشامیدنی به خشونت گرایید و معترضان به کنسولگری ایران در بصره حمله کردند و ان را به آتش کشیدند. این در حالی است که تعداد زیادی از مسافران به ایران را ساکنان بصره تشکیل می دهند.
ساده ترین و دم دست ترین تحلیل آن بود که بگویند عوامل خارجی محرک اعتراضات و جهت دادن آن علیه ایران بودند.
تکرار این صحنه ها اما این هشدار را به ما میدهد که عوامل ژرف و واقعی بروز بحران و پیامدهای ان را نادیده نگیریم.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸 از کاروانسرای شاه عباس تا مدرسه حداد عادل!
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️ خانم ماهروزاده عضو شورای عالی آموزش و پرورش در برنامه زاویه تلویزیون در مورد علت تاسیس مدرسه غیر انتفاعی فرهنگ به مسئله ای اشاره کردند که واکنش های زیادی به دنبال داشت. چون پسر ایشان به رشته انسانی علاقه مند بوده و از نظر خانواده در آن زمان مدرسه مناسبی در این رشته وجود نداشت آنها اقدام به تاسیس یک مدرسه کرده اند.
ایشان بعدا گفته خود را تصحیح کردند که این مدرسه پس از فارغ التحصیلی پسرشان از دبیرستان تاسیس شده است، اما فارغ از این تضاد گفتاری، نکته ای که حائز اهمیت است اینکه مسئولینی که دهه ها در راس امور فرهنگی و آموزشی کشور بوده اند چنان آموزش و پرورش را به قهقرا برده اند که حتی خودشان این نظام را مناسب فرزندان خود نمی دانند!
آقای حداد عادل، همسر خانم ماهروزاده سالها عضو شورای انقلاب فرهنگی، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، از مولفان کتب درسی و صاحب دهها سمت و مسئولیت دیگر بوده است. بنابراین می توان گفت این نظام ناکارآمد حاصل تصمیم گیری های کسانی است که در حد و اندازه نظام آموزشی و فرهنگی نبوده اند و تنها با استفاده از رانت قدرت از این صندلی ریاست به صندلی دیگری منتقل شده اند.
اگر علوم انسانی در کشور ما ضعیف شده و افراد کم استعداد یا به گفته خانم ماهروزاده افراد از همه جا مانده به طرف آن می روند، مسبب اصلی این اوضاع، سیاست گذاریهای غلط نهادهای فرهنگی و آموزشی است که افرادی مانند حداد عادل دهه هاست در آنها حضور دارند. خانم ماهروزاده در کنار تاسیس مدرسه برای فرزند خویش، می توانست از همسر خود بخواهد که با اتخاذ تصمیمات درست در نهادهای تصمیم گیری، گامی در جهت تحول در علوم انسانی بردارند.
مدرسه فرهنگ در سال 1371 تاسیس شده است. اگر علت اصلی تاسیس این مدرسه، عدم وجود مدرسه مناسب در رشته علوم انسانی بوده است پس قاعدتا انتظار می رود افرادی که در این مدرسه ثبت نام کرده اند دانش آموزان بااستعدادی باشند که در عین حال که توانایی انتخاب رشته های ریاضی و تجربی را داشته اند اما به دلیل علاقه خود، رشته علوم انسانی را برگزیده اند. به عبارت دیگر مدرسه فرهنگ باید توانسته باشد استعدادهای درخشان را به سمت رشته علوم انسانی جذب کند.
اکنون پس از گذشت 27 سال از تاسیس این مدرسه، باید از بنیانگذاران آن پرسید که خروجی مدارس فرهنگ چه بوده است؟ فارغ التحصیلان دوره های اولیه این مدارس که در حال حاضر باید تحصیلات دانشگاهی را هم تمام کرده باشند الان کجا هستند و چه تحول خاصی در علوم انسانی ایجاد کرده اند؟ چند مقاله و کتاب در رشته های علوم انسانی نوشته اند و چه پژوهش هایی در این زمینه انجام داده اند و به طور کلی با آن دانش آموزان از همه جا مانده ای که به اجبار رشته ی علوم انسانی را انتخاب کرده اند چه تفاوت عمده ای دارند؟!
آیا مدرسه فرهنگ که در حال حاضر یکی از گران ترین مدارس غیر انتفاعی به شمار می رود در طول نزدیک به سی سال توانسته است گامی در جهت پیشرفت علوم انسانی بردارد؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد می توان گفت که این مدرسه حقیقتا به علوم انسانی خدمت کرده است و هدفش فقط راه اندازی یک تجارت پرسود به بهانه اهداف آموزشی نبوده است!
می گویند شاه عباس در شبی بارانی در بیابان های اطراف کاشان از سپاه خود جدا شد و راه را گم کرد. خسته و گرسنه به چادر چوپانی رسید و شب را در آنجا ماند. فردای آن روز که سپاهیانش او را پیدا کردند از آنها پرسید اگر کسی در بیابان تنها بماند چه بر سرش می آید؟ گفتند اگر مثل شاه خوش شانس باشد نجات می یابد وگرنه اسیر راهزنان و حیوانات وحشی می شود.
شاه عباس بلافاصله دستور داد در کل کویر مرکزی ایران تا استان های جنوبی، کاروانسراهایی با فواصل مشخص ساخته شود تا مسافران تنها، تاجران و کاروان ها برای تهیه آب، غذا و جای خواب با مشکل روبرو نشوند. مورخان، تعداد کاروانسراهای عباسی را نزدیک به هزار عدد برشمرده اند که بعضی از آنها هنوز هم بر جای مانده اند.
این سیاست را مقایسه کنید با سیاست مسئولان فعلی کشور که وقتی در سیستمی که خودشان به وجود آورده اند ضعف و کاستی می بینند به جای برنامه ریزی برای رفع این معضل در کل کشور، فقط به یافتن راه حلی برای نجات خانواده خود می اندیشند!
اگر مدرسه مناسب ندیدند برای خودشان مدرسه تاسیس می کنند. اگر دانشگاه مناسب نیافتند فرزندانشان را به دانشگاههای خارج می فرستند!
و کسی نیست به آنها بگوید این مدارس رو به زوال رفته و این دانشگاه های بی کیفیت دستپخت خودتان است. یا کنار روید و کار را به افراد کاردان بسپارید و یا مثل شاه عباس اقدامی عام المنفعه انجام دهید!
🆔 @jameeno
🔸 از کاروانسرای شاه عباس تا مدرسه حداد عادل!
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️ خانم ماهروزاده عضو شورای عالی آموزش و پرورش در برنامه زاویه تلویزیون در مورد علت تاسیس مدرسه غیر انتفاعی فرهنگ به مسئله ای اشاره کردند که واکنش های زیادی به دنبال داشت. چون پسر ایشان به رشته انسانی علاقه مند بوده و از نظر خانواده در آن زمان مدرسه مناسبی در این رشته وجود نداشت آنها اقدام به تاسیس یک مدرسه کرده اند.
ایشان بعدا گفته خود را تصحیح کردند که این مدرسه پس از فارغ التحصیلی پسرشان از دبیرستان تاسیس شده است، اما فارغ از این تضاد گفتاری، نکته ای که حائز اهمیت است اینکه مسئولینی که دهه ها در راس امور فرهنگی و آموزشی کشور بوده اند چنان آموزش و پرورش را به قهقرا برده اند که حتی خودشان این نظام را مناسب فرزندان خود نمی دانند!
آقای حداد عادل، همسر خانم ماهروزاده سالها عضو شورای انقلاب فرهنگی، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، از مولفان کتب درسی و صاحب دهها سمت و مسئولیت دیگر بوده است. بنابراین می توان گفت این نظام ناکارآمد حاصل تصمیم گیری های کسانی است که در حد و اندازه نظام آموزشی و فرهنگی نبوده اند و تنها با استفاده از رانت قدرت از این صندلی ریاست به صندلی دیگری منتقل شده اند.
اگر علوم انسانی در کشور ما ضعیف شده و افراد کم استعداد یا به گفته خانم ماهروزاده افراد از همه جا مانده به طرف آن می روند، مسبب اصلی این اوضاع، سیاست گذاریهای غلط نهادهای فرهنگی و آموزشی است که افرادی مانند حداد عادل دهه هاست در آنها حضور دارند. خانم ماهروزاده در کنار تاسیس مدرسه برای فرزند خویش، می توانست از همسر خود بخواهد که با اتخاذ تصمیمات درست در نهادهای تصمیم گیری، گامی در جهت تحول در علوم انسانی بردارند.
مدرسه فرهنگ در سال 1371 تاسیس شده است. اگر علت اصلی تاسیس این مدرسه، عدم وجود مدرسه مناسب در رشته علوم انسانی بوده است پس قاعدتا انتظار می رود افرادی که در این مدرسه ثبت نام کرده اند دانش آموزان بااستعدادی باشند که در عین حال که توانایی انتخاب رشته های ریاضی و تجربی را داشته اند اما به دلیل علاقه خود، رشته علوم انسانی را برگزیده اند. به عبارت دیگر مدرسه فرهنگ باید توانسته باشد استعدادهای درخشان را به سمت رشته علوم انسانی جذب کند.
اکنون پس از گذشت 27 سال از تاسیس این مدرسه، باید از بنیانگذاران آن پرسید که خروجی مدارس فرهنگ چه بوده است؟ فارغ التحصیلان دوره های اولیه این مدارس که در حال حاضر باید تحصیلات دانشگاهی را هم تمام کرده باشند الان کجا هستند و چه تحول خاصی در علوم انسانی ایجاد کرده اند؟ چند مقاله و کتاب در رشته های علوم انسانی نوشته اند و چه پژوهش هایی در این زمینه انجام داده اند و به طور کلی با آن دانش آموزان از همه جا مانده ای که به اجبار رشته ی علوم انسانی را انتخاب کرده اند چه تفاوت عمده ای دارند؟!
آیا مدرسه فرهنگ که در حال حاضر یکی از گران ترین مدارس غیر انتفاعی به شمار می رود در طول نزدیک به سی سال توانسته است گامی در جهت پیشرفت علوم انسانی بردارد؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد می توان گفت که این مدرسه حقیقتا به علوم انسانی خدمت کرده است و هدفش فقط راه اندازی یک تجارت پرسود به بهانه اهداف آموزشی نبوده است!
می گویند شاه عباس در شبی بارانی در بیابان های اطراف کاشان از سپاه خود جدا شد و راه را گم کرد. خسته و گرسنه به چادر چوپانی رسید و شب را در آنجا ماند. فردای آن روز که سپاهیانش او را پیدا کردند از آنها پرسید اگر کسی در بیابان تنها بماند چه بر سرش می آید؟ گفتند اگر مثل شاه خوش شانس باشد نجات می یابد وگرنه اسیر راهزنان و حیوانات وحشی می شود.
شاه عباس بلافاصله دستور داد در کل کویر مرکزی ایران تا استان های جنوبی، کاروانسراهایی با فواصل مشخص ساخته شود تا مسافران تنها، تاجران و کاروان ها برای تهیه آب، غذا و جای خواب با مشکل روبرو نشوند. مورخان، تعداد کاروانسراهای عباسی را نزدیک به هزار عدد برشمرده اند که بعضی از آنها هنوز هم بر جای مانده اند.
این سیاست را مقایسه کنید با سیاست مسئولان فعلی کشور که وقتی در سیستمی که خودشان به وجود آورده اند ضعف و کاستی می بینند به جای برنامه ریزی برای رفع این معضل در کل کشور، فقط به یافتن راه حلی برای نجات خانواده خود می اندیشند!
اگر مدرسه مناسب ندیدند برای خودشان مدرسه تاسیس می کنند. اگر دانشگاه مناسب نیافتند فرزندانشان را به دانشگاههای خارج می فرستند!
و کسی نیست به آنها بگوید این مدارس رو به زوال رفته و این دانشگاه های بی کیفیت دستپخت خودتان است. یا کنار روید و کار را به افراد کاردان بسپارید و یا مثل شاه عباس اقدامی عام المنفعه انجام دهید!
🆔 @jameeno
#الف
🔸زیر سایه میلیتاریسم فرقهای !
▫️شورای سردبیری: پیشرفت جهان ما از توسعه ذهن ساکنان آن عقب مانده است. نرخ بالای توسعه انسانی ، هرروز تعداد بیشتری از شهروندان را به کیفیات ذهنی مثبتی چون اعتقاد به مردمسالاری ، صلحطلبی، و توسعه پایدار و متوازن مجهز میکند . جستجوی فرصتهای برابر، رفاه همگانی و توافق اجتماعی و زندگی در مسالمت اهداف این اذهان توسعه یافته است. اما جهان با این تغییرهماهنگ و همراه نیست. کشورهای تشکیل دهنده جهان هنوز بر مدار گذشته سیر میکنند: فراوانی کشمکشهای سیاسی منطقهای ، جنگهای گسترده تجاری ، تنازعات اقلیمی و برسر منابع، و سرانجام جنگهای فراوان برسر حوزه نفوذ. کشورهای جهان سرصلحی پایدار ندارند و میل به حل مسائل از طریق زور هنوز پیشرانه مسلط سیاست بینالملل است. مردمانی بیشتر باورمند به سودمندی مسالمت و سازش ، ودولتهای بیشتر دل داده به راهحلهای خشن وعشق نظامیگری. بدتر آنکه میلیتاریسم به عنوان سلطه نظامیگری به همه ابعاد زندگی جوامع، به قالب پیکرهای تازهای درآمده و اشکال فاجعهبارتری هم به خود میگیرد. مار به اژدها بدل شده و بعدتازه ای یافته است: میلیتاریسم فرقهای.
🔹بخشی از یادداشت: اینکه سیاسیون دائما از همه کاره شدن نظامیان در سیاست خارجی مینالند انعکاس همین وضعیت میلیتاریزه کردن سیاست خارجی است. درست مانند فعالان اقتصادی که از میلیتاریزه شدن اقتصاد میگویند. همه این تارها هم با پود فرقهگرایی میلیتاریزه شده بافته میشوند و ما را در میان گرههای متعدد خود گیر می اندازند .
نتیجه همه اینها ، سلطه تدریجی میلیتاریسم فرقهگرا بر کلیت استراتژی منطقهای ایران در دو دهه اخیر شد. این استراتژی متکی به توسعه نظامی و آلوده به فرقه گرایی ، در جهان کنونی و موقعیت فعلی منطقه آیندهای ندارد . در نفس خود و بطور مطلق نیز به کامیابی حاصل ازصلح و مسالمت نمیانجامد و ریسکهای دفاعی را افزایش میدهد. علیرغم سلطه هراس از ورود به موضوع نزد بسیاری از ناظران، ما در سلسله مطالبی با عنوان استراتژی #خارپشت، ضمن تاکید بر لزوم افزایش قدرت دفاعی کشور ، بر اینکه این استراتژی با نیازهای دفاعی کلان و دراز مدت ایران ناهمخوان و محکوم به شکست است به کرات سخن گفتهایم. اما گوشها را سرودهای باسمهای میهنی و نغمه پردازی میلیتاریسم فرقه ای آکنده است. زیان و خطر خفته در افق هم چنان بزرگ و سهمگین است که میتوانیم آرزو کنیم تصور ما از ان وهمی و خطای دید ما باشد و نه یک موقعیت واقعی منجر به فاجعه... باید منتظر گذشت زمان بمانیم .
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/mi-11-02-2
🔸زیر سایه میلیتاریسم فرقهای !
▫️شورای سردبیری: پیشرفت جهان ما از توسعه ذهن ساکنان آن عقب مانده است. نرخ بالای توسعه انسانی ، هرروز تعداد بیشتری از شهروندان را به کیفیات ذهنی مثبتی چون اعتقاد به مردمسالاری ، صلحطلبی، و توسعه پایدار و متوازن مجهز میکند . جستجوی فرصتهای برابر، رفاه همگانی و توافق اجتماعی و زندگی در مسالمت اهداف این اذهان توسعه یافته است. اما جهان با این تغییرهماهنگ و همراه نیست. کشورهای تشکیل دهنده جهان هنوز بر مدار گذشته سیر میکنند: فراوانی کشمکشهای سیاسی منطقهای ، جنگهای گسترده تجاری ، تنازعات اقلیمی و برسر منابع، و سرانجام جنگهای فراوان برسر حوزه نفوذ. کشورهای جهان سرصلحی پایدار ندارند و میل به حل مسائل از طریق زور هنوز پیشرانه مسلط سیاست بینالملل است. مردمانی بیشتر باورمند به سودمندی مسالمت و سازش ، ودولتهای بیشتر دل داده به راهحلهای خشن وعشق نظامیگری. بدتر آنکه میلیتاریسم به عنوان سلطه نظامیگری به همه ابعاد زندگی جوامع، به قالب پیکرهای تازهای درآمده و اشکال فاجعهبارتری هم به خود میگیرد. مار به اژدها بدل شده و بعدتازه ای یافته است: میلیتاریسم فرقهای.
🔹بخشی از یادداشت: اینکه سیاسیون دائما از همه کاره شدن نظامیان در سیاست خارجی مینالند انعکاس همین وضعیت میلیتاریزه کردن سیاست خارجی است. درست مانند فعالان اقتصادی که از میلیتاریزه شدن اقتصاد میگویند. همه این تارها هم با پود فرقهگرایی میلیتاریزه شده بافته میشوند و ما را در میان گرههای متعدد خود گیر می اندازند .
نتیجه همه اینها ، سلطه تدریجی میلیتاریسم فرقهگرا بر کلیت استراتژی منطقهای ایران در دو دهه اخیر شد. این استراتژی متکی به توسعه نظامی و آلوده به فرقه گرایی ، در جهان کنونی و موقعیت فعلی منطقه آیندهای ندارد . در نفس خود و بطور مطلق نیز به کامیابی حاصل ازصلح و مسالمت نمیانجامد و ریسکهای دفاعی را افزایش میدهد. علیرغم سلطه هراس از ورود به موضوع نزد بسیاری از ناظران، ما در سلسله مطالبی با عنوان استراتژی #خارپشت، ضمن تاکید بر لزوم افزایش قدرت دفاعی کشور ، بر اینکه این استراتژی با نیازهای دفاعی کلان و دراز مدت ایران ناهمخوان و محکوم به شکست است به کرات سخن گفتهایم. اما گوشها را سرودهای باسمهای میهنی و نغمه پردازی میلیتاریسم فرقه ای آکنده است. زیان و خطر خفته در افق هم چنان بزرگ و سهمگین است که میتوانیم آرزو کنیم تصور ما از ان وهمی و خطای دید ما باشد و نه یک موقعیت واقعی منجر به فاجعه... باید منتظر گذشت زمان بمانیم .
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/mi-11-02-2
Telegraph
زیر سایه میلیتاریسم فرقهای!
شورای سردبیری: پیشرفت جهان ما از توسعه ذهن ساکنان آن عقب مانده است. نرخ بالای توسعه انسانی ، هرروز تعداد بیشتری از شهروندان را به کیفیات ذهنی مثبتی چون اعتقاد به مردمسالاری ، صلحطلبی، و توسعه پایدار و متوازن مجهز میکند . جستجوی فرصتهای برابر، رفاه همگانی…
♦️زیر تیغ دی ماه
🔹در "سرا"ی اصلاح طلبان چی می گذرد؟
🖌مجتبی رحیمی
▫️تا روز قبل او را «عمو محمود» صدا می کردند و در غیاب پدر که به قتل رسیده بود، روی شانه های او تکیه می دادند؛ اما در یک شب همه چیز تغییر کرد. قاتل پدر پیدا شده بود و همه در جلو زندان ایستاده بودند تا او را ببینند و «عمو محمود» به بیرون زندان آمد. او دیگر قاتل بود، قاتل پدر و باید بار سنگین دشنام ها، بغض ها و نگاه های انتقام را تحمل می کرد. بهت، حسرت و تنفر در اوج خود از زبان فرزند مقتول بیان می شد:«با قاتل پدرم به دنبال قاتل پدرم بودم». این صحنه با موسیقی متن تاثیر گذار حسین علیزاده، صحنه ای از سریال «زیر تیغ» بود که در خاطره جمعی اکثر ما_حتی آن هایی که دیگر خاطرات صداوسیما را هم تحمل نمیکنند_ ثبت شده است. صحنه ای که برای من، تصویری از وضعیت پس از وقایع دی ماه سال 96 است. کسانی که پیش از دی ماه در کنارشان ایستاده بودیم و به آن ها در انتخاب هایمان اعتماد می کردیم به یکباره تبدیل به بزرگترین دشمنان شدند. این شاید«پایان ماجرای» آن ها نباشد؛ اما قطعا پایان تاثیرگذاری آن ها در انسان های پس از دی ماه است. در تاریخ معاصر نیز رویدادهایی را می توان سراغ گرفت که نشانی از پایان فصل پیش، با تمام ویژگی هایش بوده اند. امضای فرمان مشروطیت و 15خرداد سال 42 وقایعی هستند که نشانه هایی از گسست از گذشته در آن وجود دارد. گسستی که اگرچه بازیگران قدیم همچنان درآن حضور داشتند؛ اما دیگر مجالی برای تاثیر آن ها وجود نداشت. این گسست را امروز هم می توان مشاهده کرد. وقایع دی ماه سال 96 با هر ماهیت و علتی، نشانه ی گسست از گذشته بود. گذشته ای که حتی یک روز پیش از آن هم ادامه داشت. حالا در دوره بعد از دی ماه، دیگر عرصه سیاست مانند گذشته نخواهد بود و این مهم ترین مساله ای است که در هر تحلیلی باید به آن توجه کرد. در این گسست است که نیروهای سیاسی مختلف، نقش و جایگاهشان تغییر می کند. اگر تا سال 96 اصلاح طلبان حداقل در ظاهر، کنش گران اصلاح و جدال با حاکمیت محسوب می شدند، حالا آن ها در چشم مردمان پس از دی ماه به مدافعان وضعیت موجود تقلیل پیدا کرده اند. هر اشتباه کوچکشان با واکنشی وسیع در سطع جامعه روبه رو می شود و هر تحلیلی از آن ها را دفاع از وضع موجود تعبیر می کنند.
و چه کسی است که این نکته را در نیافته باشد که"کوبیدن بر در اصلاح طلبان پیام روشن تری برای دیواری که به آن تکیه داده اند دارد". به نظر من، این شرایطی است که رادیکال های اصلاح طلب تاحدودی آن را درک کرده اند و همان ها نیز سخت در تکاپوی تغییر این شرایط یا به قول خودشان «بازسازی سرمایه اجتماعی» هستند. اما همانگونه که اکنون در کنار این بخاری، خیال های دور و درازم نمی تواند گرمای طبیعی تابستان را بازگرداند، بازگشت به گذشته دیگر برای اصلاح طلبان امکان پذیر نیست. اما این مساله ای است که آن ها باور ندارند و تلاش می کنند تا بار دیگر وضعیت گذشته را بازیابند؛ اما چگونه؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sh-11-05-2
🔹در "سرا"ی اصلاح طلبان چی می گذرد؟
🖌مجتبی رحیمی
▫️تا روز قبل او را «عمو محمود» صدا می کردند و در غیاب پدر که به قتل رسیده بود، روی شانه های او تکیه می دادند؛ اما در یک شب همه چیز تغییر کرد. قاتل پدر پیدا شده بود و همه در جلو زندان ایستاده بودند تا او را ببینند و «عمو محمود» به بیرون زندان آمد. او دیگر قاتل بود، قاتل پدر و باید بار سنگین دشنام ها، بغض ها و نگاه های انتقام را تحمل می کرد. بهت، حسرت و تنفر در اوج خود از زبان فرزند مقتول بیان می شد:«با قاتل پدرم به دنبال قاتل پدرم بودم». این صحنه با موسیقی متن تاثیر گذار حسین علیزاده، صحنه ای از سریال «زیر تیغ» بود که در خاطره جمعی اکثر ما_حتی آن هایی که دیگر خاطرات صداوسیما را هم تحمل نمیکنند_ ثبت شده است. صحنه ای که برای من، تصویری از وضعیت پس از وقایع دی ماه سال 96 است. کسانی که پیش از دی ماه در کنارشان ایستاده بودیم و به آن ها در انتخاب هایمان اعتماد می کردیم به یکباره تبدیل به بزرگترین دشمنان شدند. این شاید«پایان ماجرای» آن ها نباشد؛ اما قطعا پایان تاثیرگذاری آن ها در انسان های پس از دی ماه است. در تاریخ معاصر نیز رویدادهایی را می توان سراغ گرفت که نشانی از پایان فصل پیش، با تمام ویژگی هایش بوده اند. امضای فرمان مشروطیت و 15خرداد سال 42 وقایعی هستند که نشانه هایی از گسست از گذشته در آن وجود دارد. گسستی که اگرچه بازیگران قدیم همچنان درآن حضور داشتند؛ اما دیگر مجالی برای تاثیر آن ها وجود نداشت. این گسست را امروز هم می توان مشاهده کرد. وقایع دی ماه سال 96 با هر ماهیت و علتی، نشانه ی گسست از گذشته بود. گذشته ای که حتی یک روز پیش از آن هم ادامه داشت. حالا در دوره بعد از دی ماه، دیگر عرصه سیاست مانند گذشته نخواهد بود و این مهم ترین مساله ای است که در هر تحلیلی باید به آن توجه کرد. در این گسست است که نیروهای سیاسی مختلف، نقش و جایگاهشان تغییر می کند. اگر تا سال 96 اصلاح طلبان حداقل در ظاهر، کنش گران اصلاح و جدال با حاکمیت محسوب می شدند، حالا آن ها در چشم مردمان پس از دی ماه به مدافعان وضعیت موجود تقلیل پیدا کرده اند. هر اشتباه کوچکشان با واکنشی وسیع در سطع جامعه روبه رو می شود و هر تحلیلی از آن ها را دفاع از وضع موجود تعبیر می کنند.
و چه کسی است که این نکته را در نیافته باشد که"کوبیدن بر در اصلاح طلبان پیام روشن تری برای دیواری که به آن تکیه داده اند دارد". به نظر من، این شرایطی است که رادیکال های اصلاح طلب تاحدودی آن را درک کرده اند و همان ها نیز سخت در تکاپوی تغییر این شرایط یا به قول خودشان «بازسازی سرمایه اجتماعی» هستند. اما همانگونه که اکنون در کنار این بخاری، خیال های دور و درازم نمی تواند گرمای طبیعی تابستان را بازگرداند، بازگشت به گذشته دیگر برای اصلاح طلبان امکان پذیر نیست. اما این مساله ای است که آن ها باور ندارند و تلاش می کنند تا بار دیگر وضعیت گذشته را بازیابند؛ اما چگونه؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sh-11-05-2
Telegraph
زیر تیغ دی ماه
در "سرا"ی اصلاح طلبان چی می گذرد؟ تا روز قبل او را «عمو محمود» صدا می کردند و در غیاب پدر که به قتل رسیده بود، روی شانه های او تکیه می دادند؛ اما در یک شب همه چیز تغییر کرد. قاتل پدر پیدا شده بود و همه در جلو زندان ایستاده بودند تا او را ببینند و «عمو محمود»…
#الف
🔻آزمایشگاه عراق!
▫️شورای سردبیری: میتوان به خاطر خیلی چیزها و مثلا دوشب پردردسر در کنسولگری ایران در کربلا متلکهای بسیاری به حکومت گفت و میتوان با یاد آوری آتش گرفتگی کنسولگری عربستان در مشهد سیاستخارجی آن را به استهزاء گرفت و.... اما بدیهی است جامعهنو این کار را نمیکند . به جای تخطئه کل حکومت به خاطر رخدادهایی که ریشه آنها رقابتهای بلاهت بار شایع در کل منطقه است، جستجوی دوبارهای میکنیم برای یافتن یک استراتژی سیاست خارجیبدون ضایعه هنگفت و مناسب برای ایران ، بویژه در منطقه . آیا مسیر فعلی درست است و راهی جز آن نیست؟
تمرکز را بر مساله عراق میگذاریم که این روزها پیشلرزههای زلزله سیاسی آن تاثیرات سریعی بر روابط دو کشور گذاشته است : مبادلات توریسم مذهبی متوقف شده است ، امنیت تردد و مبادله رخت بربسته و مرزها دائما بسته میشوند، و از همه مهمتر ، روند صادرات ایران به عراق مورد تهدید قرار گرفته است. این عامل بسیار مهمی است : در سال ۹۶ صادرات ایران به عراق از ۲۰ میلیارد دلار گذشت (۲۰/۵۶میلیارد دلار) روند آن البته رشد سابق را در سال بعد نداشت و تقریبا ثابت ماند . انتظار میرفت در سال ۹۸ نیز حداقل در حدود ۲۰ میلیارد دلار بماند. تاثیربه خطر افتادن این رقم از آنجا روشن میشود که به یاد آوریم تمام دعوا وفشار ترامپ بر ایران در این خلاصه شده است که ایران را از حد اکثر ۱۷ میلیارد دلار درامد نفتی (صدور ۷۲۰هزار بشکه در روز برای زنده نگهداشتن اقتصاد)محروم کند. در عین حال توجه کنیم که ارز صادرات به عراق عمدتاحاصل صدور کالای ساخته شده مصرفی است و به دست تولید کننده و کارگر ایرانی میرسد.
وضعیت کنونی عراق این خون غنی از اکسیژن و مواد مغزی اقتصاد ایران را به خطر انداخته است . بیایید فرض کنیم روابط سیاسی ایران با عراق نه در فاز فعلی ، بلکه در فاز سالهای آخر حکومت صدام ، یعنی روابطی خالی از گرایشها و تمایزهاو و همسوییهای مذهبی بود . اگر در عراق شورش میشد کسی به کنسولگری ایران حمله میکرد؟ کسی شعارایرانی برود سر میداد؟ اصلا ایران چهکاره بود که پایش به مسائل سیاسی داخلی عراق کشیده شود؟...درست است که در حکومت صدام حجم صادرات ایران نمیتوانست به ارقام فعلی برسد، اما این امکان داشت که سیاست ایران در برابر عراق فعلی متفاوت ، ولی بازار ایران به روی آن باز باشد. مختصات این سیاست را ما بارها به عنوان سرفصلی از سلسله مطالب "استراتژی #خارپشت " توصیف کردهایم : با دولتهای عرب باید مسالمت و رفع مخاصمه کرد، فرقه گرایی را از روابط با اعراب زدود، ازمداخله در درگیری های درونیشان خودداری ورزید، و با تجارت با آنها ، توسعه وابستگی اقتصادی منطقهای و تقویت نیروی دفاعی در داخل را ضمانت امنیتی حفظ موقعیت قرار داد.
آنچه در حال حاضر در عراق جریان دارد بسیار قابل توجه است . بخش خصوصی ، کسبه ، و کارگران عراقی و بویژه شهرهای زیارتی آن درسالهای اخیر به خوب بودن روابط ایران و عراق و توسعه سفرزیارتی محتاج شده اند و کربلا بعیدترین جایی بود که میشد فرض کرد تعرضی به ایران در آن صورت بگیرد. همه آنچه جریان دارد را نمیتوان با توطئه استکبار و یا تحرک فلان شیخ متخاصم با ایران توضیح داد. علت واقعی آن درگیر شدن ایران در مسائل با رویکرد فرقهای توسط جناحی از حکومت در ایران و سلطه این "خرده سیاست" بر کل سیاست خارجی کشوراست. وضع فعلی ، برخی از دیگر ارزیابی های جامعه نو رانیز تائید میکند. گفته بودیم از منظر وضعیت جامعه و شهروندان عراق ، مهندسی ایالات متحده برای تبدیل حکومت سکولار صدام به یک شبه دموکراسی فرقهای قدمی به جلو نبود اگر به عقب نباشد.امروز فلاکت تقریبا دودههای و روبه وخامت مردم عراق و حکومت "بند و بست" شده ولرزان وبیثبات آن درستی نسبی آن ارزیابی را نشان میدهد. اما مهمتر از آن، اثبات نادرستیسلطه سیاست تحرک فرقهای در پیکره سیاست خارجی ایران بویژه در منطقه و کشورهای همسایه است. در باره نادرستی آن بسیار سخن گفتهایم. امروز و ماجراهای عراق، یک مناسبت تازه محک زدن به درستی آن ارزیابیهاست. این را به خوانندگانی واگذار میکنیم که به مطالب استراتژی خارپشت توجه داشتهاند، آنرا مناسب دانستهاند، و یا... ناقد آن بودهاند.
🆔 @jameeno
🔻آزمایشگاه عراق!
▫️شورای سردبیری: میتوان به خاطر خیلی چیزها و مثلا دوشب پردردسر در کنسولگری ایران در کربلا متلکهای بسیاری به حکومت گفت و میتوان با یاد آوری آتش گرفتگی کنسولگری عربستان در مشهد سیاستخارجی آن را به استهزاء گرفت و.... اما بدیهی است جامعهنو این کار را نمیکند . به جای تخطئه کل حکومت به خاطر رخدادهایی که ریشه آنها رقابتهای بلاهت بار شایع در کل منطقه است، جستجوی دوبارهای میکنیم برای یافتن یک استراتژی سیاست خارجیبدون ضایعه هنگفت و مناسب برای ایران ، بویژه در منطقه . آیا مسیر فعلی درست است و راهی جز آن نیست؟
تمرکز را بر مساله عراق میگذاریم که این روزها پیشلرزههای زلزله سیاسی آن تاثیرات سریعی بر روابط دو کشور گذاشته است : مبادلات توریسم مذهبی متوقف شده است ، امنیت تردد و مبادله رخت بربسته و مرزها دائما بسته میشوند، و از همه مهمتر ، روند صادرات ایران به عراق مورد تهدید قرار گرفته است. این عامل بسیار مهمی است : در سال ۹۶ صادرات ایران به عراق از ۲۰ میلیارد دلار گذشت (۲۰/۵۶میلیارد دلار) روند آن البته رشد سابق را در سال بعد نداشت و تقریبا ثابت ماند . انتظار میرفت در سال ۹۸ نیز حداقل در حدود ۲۰ میلیارد دلار بماند. تاثیربه خطر افتادن این رقم از آنجا روشن میشود که به یاد آوریم تمام دعوا وفشار ترامپ بر ایران در این خلاصه شده است که ایران را از حد اکثر ۱۷ میلیارد دلار درامد نفتی (صدور ۷۲۰هزار بشکه در روز برای زنده نگهداشتن اقتصاد)محروم کند. در عین حال توجه کنیم که ارز صادرات به عراق عمدتاحاصل صدور کالای ساخته شده مصرفی است و به دست تولید کننده و کارگر ایرانی میرسد.
وضعیت کنونی عراق این خون غنی از اکسیژن و مواد مغزی اقتصاد ایران را به خطر انداخته است . بیایید فرض کنیم روابط سیاسی ایران با عراق نه در فاز فعلی ، بلکه در فاز سالهای آخر حکومت صدام ، یعنی روابطی خالی از گرایشها و تمایزهاو و همسوییهای مذهبی بود . اگر در عراق شورش میشد کسی به کنسولگری ایران حمله میکرد؟ کسی شعارایرانی برود سر میداد؟ اصلا ایران چهکاره بود که پایش به مسائل سیاسی داخلی عراق کشیده شود؟...درست است که در حکومت صدام حجم صادرات ایران نمیتوانست به ارقام فعلی برسد، اما این امکان داشت که سیاست ایران در برابر عراق فعلی متفاوت ، ولی بازار ایران به روی آن باز باشد. مختصات این سیاست را ما بارها به عنوان سرفصلی از سلسله مطالب "استراتژی #خارپشت " توصیف کردهایم : با دولتهای عرب باید مسالمت و رفع مخاصمه کرد، فرقه گرایی را از روابط با اعراب زدود، ازمداخله در درگیری های درونیشان خودداری ورزید، و با تجارت با آنها ، توسعه وابستگی اقتصادی منطقهای و تقویت نیروی دفاعی در داخل را ضمانت امنیتی حفظ موقعیت قرار داد.
آنچه در حال حاضر در عراق جریان دارد بسیار قابل توجه است . بخش خصوصی ، کسبه ، و کارگران عراقی و بویژه شهرهای زیارتی آن درسالهای اخیر به خوب بودن روابط ایران و عراق و توسعه سفرزیارتی محتاج شده اند و کربلا بعیدترین جایی بود که میشد فرض کرد تعرضی به ایران در آن صورت بگیرد. همه آنچه جریان دارد را نمیتوان با توطئه استکبار و یا تحرک فلان شیخ متخاصم با ایران توضیح داد. علت واقعی آن درگیر شدن ایران در مسائل با رویکرد فرقهای توسط جناحی از حکومت در ایران و سلطه این "خرده سیاست" بر کل سیاست خارجی کشوراست. وضع فعلی ، برخی از دیگر ارزیابی های جامعه نو رانیز تائید میکند. گفته بودیم از منظر وضعیت جامعه و شهروندان عراق ، مهندسی ایالات متحده برای تبدیل حکومت سکولار صدام به یک شبه دموکراسی فرقهای قدمی به جلو نبود اگر به عقب نباشد.امروز فلاکت تقریبا دودههای و روبه وخامت مردم عراق و حکومت "بند و بست" شده ولرزان وبیثبات آن درستی نسبی آن ارزیابی را نشان میدهد. اما مهمتر از آن، اثبات نادرستیسلطه سیاست تحرک فرقهای در پیکره سیاست خارجی ایران بویژه در منطقه و کشورهای همسایه است. در باره نادرستی آن بسیار سخن گفتهایم. امروز و ماجراهای عراق، یک مناسبت تازه محک زدن به درستی آن ارزیابیهاست. این را به خوانندگانی واگذار میکنیم که به مطالب استراتژی خارپشت توجه داشتهاند، آنرا مناسب دانستهاند، و یا... ناقد آن بودهاند.
🆔 @jameeno
Forwarded from اکبر گنجی
موسسه بین المللی مطالعات راهبردی در انگلیس: «ایران برتری نظامی نسبت به آمریکا و متحدانش در خاورمیانه دارد.»
گاردین
نتایج تحقیقات «موسسه بینالمللی مطالعات راهبری» در انگلیس که بر اساس بررسی دقیق راهبردها و دکترین ایران در لبنان، عراق، سوریه و یمن حاصل شده است، نشان میدهند تهران به دلیل بهرهمندی از نیروهایی نظیر شبهنظامیان شیعه یا «قابلیت استفاده از طرف ثالث» در این مناطق به برتری موثری دست یافته است. نتایج این پروژه ۱۶ ماهه با نام «شبکههای اثرگذاری ایران» نشان میدهد که این شبکهها برای ایران مهمتر از برنامه موشکی بالستیک، برنامه هستهای یا نیروهای نظامی متعارف این کشور تلقی میشوند. به گفته این اندیشکده، بهطور کلی، سود آمریکا و متحدانش در تعادل در ارتشهای متعارف خاورمیانه است اما اکنون «تعادل قوای موثر» در این منطقه به نفع ایران است. علیرغم تحریمهای آمریکا، راهبرد اتخاذ شده از سوی ایران، با مقاومت بینالمللی اندکی مواجه است. نتایج این تحقیق حاکی از این است، شبکه طراحی شده از سوی تهران بهعنوان روش اصلی مقابله با دشمنان منطقهای و فشار بینالمللی مورد استفاده قرار میگیرد. این سیاست «همواره به ایران نفع میرساند، بدون اینکه هزینه یا خطر مواجه مستقیم با دشمنانش را در پی داشته باشد.» در این گزارش آمده است: «ایران در جنگهایی که بین مردم است به نبرد پرداخته و پیروز میشود نه جنگ بین کشورها. ایران از درگیری متقارن کشور-کشور اجتناب کرده و در عوض، نبرد نامتقارن از طریق شرکای غیر وابسته به دولتها را دنبال میکند». با این حال طی ۴۰ سال اخیر، نیروهای نظامی متعارف نیز نتوانستهاند حاکمیت ایران را برهم زنند. طبق نتایج تحقیقات این اندیشکده، ایران در کشورهای مختلف، تاکتیکهای متفاوتی را اعمال میکند. در سوریه، نیروهای «قدس» به فرماندهی قاسم سلیمانی ارتش متعارف سوریه را جهت مبارزه با شورشیان چند ملیتی تحت حمایت آمریکا تقویت کردهاند. در عراق، شبهنظامیان تحت حمایت ایران نیروهای آمریکایی را هدف قرار میدهند. ایران در لبنان، از گروه «حزبالله» حمایت میکند و آن را ۲۵ هزار نیروی نظامی ذخیره، موشکهای ضدتانک و راکت، تجهیز کرده است. در حال حاضر حزبالله بزرگترین حزب در پارلمان لبنان را شامل میشود و قادر است مانع از تصمیمگیریها و تهدیدات اسراییل شود. این موسسه انگلیسی در گزارش خود نوشت، مقابله با ایران تنها از طریق پاسخهای منطقهای میسر نیست بلکه درک قابلیتهای حاکمیتی آن بهصورت یک مسئله کلی نیز مورد نیاز است؛ مسئلهای که پایه و اساس راهبرد امنیتی منطقهای تهران است. همچنین هشدار میدهد نباید بهصورت سادهانگارانه این طرفهای ثالث را جنگجویان «نیابتی» قلمداد کرد زیرا ایران توقع بازگشت سرمایه از سوی آنها را ندارد بلکه آنها را تأمین مالی میکند. همچنین این موسسه نوشت، ایران به اندازه کافی در برابر موج اعتراضات ضد ایرانی در منطقه مقاومت دارد اما با مشکلاتی نیز دست و پنجه نرم میکند زیرا «قدرت اثرگذاری آن، به گروههایی متکی است که یا تمایلی به حکومت کردن بهطور مستقیم ندارند (مانند حزبالله) یا فاقد توانایی یا امکانات کافی برای حکومتداری هستند (نظیر متحدان عراقی.)
@ganji_akbar
https://www.theguardian.com/world/2019/nov/07/iran-has-military-advantage-over-us-and-allies-in-middle-east
گاردین
نتایج تحقیقات «موسسه بینالمللی مطالعات راهبری» در انگلیس که بر اساس بررسی دقیق راهبردها و دکترین ایران در لبنان، عراق، سوریه و یمن حاصل شده است، نشان میدهند تهران به دلیل بهرهمندی از نیروهایی نظیر شبهنظامیان شیعه یا «قابلیت استفاده از طرف ثالث» در این مناطق به برتری موثری دست یافته است. نتایج این پروژه ۱۶ ماهه با نام «شبکههای اثرگذاری ایران» نشان میدهد که این شبکهها برای ایران مهمتر از برنامه موشکی بالستیک، برنامه هستهای یا نیروهای نظامی متعارف این کشور تلقی میشوند. به گفته این اندیشکده، بهطور کلی، سود آمریکا و متحدانش در تعادل در ارتشهای متعارف خاورمیانه است اما اکنون «تعادل قوای موثر» در این منطقه به نفع ایران است. علیرغم تحریمهای آمریکا، راهبرد اتخاذ شده از سوی ایران، با مقاومت بینالمللی اندکی مواجه است. نتایج این تحقیق حاکی از این است، شبکه طراحی شده از سوی تهران بهعنوان روش اصلی مقابله با دشمنان منطقهای و فشار بینالمللی مورد استفاده قرار میگیرد. این سیاست «همواره به ایران نفع میرساند، بدون اینکه هزینه یا خطر مواجه مستقیم با دشمنانش را در پی داشته باشد.» در این گزارش آمده است: «ایران در جنگهایی که بین مردم است به نبرد پرداخته و پیروز میشود نه جنگ بین کشورها. ایران از درگیری متقارن کشور-کشور اجتناب کرده و در عوض، نبرد نامتقارن از طریق شرکای غیر وابسته به دولتها را دنبال میکند». با این حال طی ۴۰ سال اخیر، نیروهای نظامی متعارف نیز نتوانستهاند حاکمیت ایران را برهم زنند. طبق نتایج تحقیقات این اندیشکده، ایران در کشورهای مختلف، تاکتیکهای متفاوتی را اعمال میکند. در سوریه، نیروهای «قدس» به فرماندهی قاسم سلیمانی ارتش متعارف سوریه را جهت مبارزه با شورشیان چند ملیتی تحت حمایت آمریکا تقویت کردهاند. در عراق، شبهنظامیان تحت حمایت ایران نیروهای آمریکایی را هدف قرار میدهند. ایران در لبنان، از گروه «حزبالله» حمایت میکند و آن را ۲۵ هزار نیروی نظامی ذخیره، موشکهای ضدتانک و راکت، تجهیز کرده است. در حال حاضر حزبالله بزرگترین حزب در پارلمان لبنان را شامل میشود و قادر است مانع از تصمیمگیریها و تهدیدات اسراییل شود. این موسسه انگلیسی در گزارش خود نوشت، مقابله با ایران تنها از طریق پاسخهای منطقهای میسر نیست بلکه درک قابلیتهای حاکمیتی آن بهصورت یک مسئله کلی نیز مورد نیاز است؛ مسئلهای که پایه و اساس راهبرد امنیتی منطقهای تهران است. همچنین هشدار میدهد نباید بهصورت سادهانگارانه این طرفهای ثالث را جنگجویان «نیابتی» قلمداد کرد زیرا ایران توقع بازگشت سرمایه از سوی آنها را ندارد بلکه آنها را تأمین مالی میکند. همچنین این موسسه نوشت، ایران به اندازه کافی در برابر موج اعتراضات ضد ایرانی در منطقه مقاومت دارد اما با مشکلاتی نیز دست و پنجه نرم میکند زیرا «قدرت اثرگذاری آن، به گروههایی متکی است که یا تمایلی به حکومت کردن بهطور مستقیم ندارند (مانند حزبالله) یا فاقد توانایی یا امکانات کافی برای حکومتداری هستند (نظیر متحدان عراقی.)
@ganji_akbar
https://www.theguardian.com/world/2019/nov/07/iran-has-military-advantage-over-us-and-allies-in-middle-east
the Guardian
Iran has 'military advantage over US and allies in Middle East'
Thinktank says third parties such as Shia militias are more important to Tehran than nuclear plans
اکبر گنجی
موسسه بین المللی مطالعات راهبردی در انگلیس: «ایران برتری نظامی نسبت به آمریکا و متحدانش در خاورمیانه دارد.» گاردین نتایج تحقیقات «موسسه بینالمللی مطالعات راهبری» در انگلیس که بر اساس بررسی دقیق راهبردها و دکترین ایران در لبنان، عراق، سوریه و یمن حاصل…
#الف
🔸سرسره انگلیسی!
▫️شورای سردبیری : اخیرا تحقیقی در یک موسسه بریتانیایی انجام شده که جاده جناح اقتدارگرای میلیتاریست را برای بردن ایران به جهنم آسفالت کرده است: شما همه را شکست داده اید و راه پیشروی برایتان باز است.
بعید میدانیم اعلام نتایج تحقیقات "موسسه بین المللی مطالعات راهبردی" توطئهای برای گذاشتن هندوانه زیربغل جناح تندروی ایران وکشاندنش به باتلاق باشد، ولی به قطعیت میتوانیم بگوییم این گزارش به عمد و یابه سهو صرفا بر قضاوتهای تاکتیک محور استوار است و نه ارزیابیهای استراتژیک. چون موضوع بسیار مهم است,از دوستانی که نگران آینده کشور هستند میخواهیم گزارش گاردین(لینک موجود در پست قبل) از این تحقیقات رامطالعه، و بعد به نکتهای که میگوییم توجه کنند.
نتایج تحقیقات یاد شده بسیار جذاب است. از بیبیسی فارسی گرفته تا گاردین ، و از رسانه های اقتدارگرایان گرفته تا اکبر گنجی یافته های آنرا قابل توجه دانستهاند. این یافته ها چیست؟
اینهاست: ایران در کشورهای عربی و از طریق بهرهمندی ازنیروهای شبهنظامی آن کشورها به برتری دست یافته ؛ این نیروها برای ایران مهمتر از برنامه موشکی و نیروی نظامی متعارف است؛ تعادل قوای موثر در منطقه به نفع ایران است نه ایالات متحده و متحدانش؛ کسی در جهان در برابر این نوع نفوذ ایران نایستاده است ؛ شبکه سازی در منطقه همواره به ایران نفع میرساند؛ مقابله با ایران میسر نیست مگر با درک قابلیتهای حاکمیتی آن (شبه هندوانهای که صرفا لفاظی است) ؛ و مشکل ایران این است که گروههای تحت حمایتش تمایلی به حکومت کردن ندارند (حزب الله را مثال زده) ویا فاقد توانایی و امکانات کافی برای حکومت داری هستند(متحدان عراقی را مثال زده)...
این ارزیابی های تمجید آمیز و تحریککننده برای درگیر کردن ایران در کشورهای عربی ، دو نقطه ضعف عمده وبه عمد نادیده دارند: اولا درباره هزینههای وضعی که مناسب توصیف شده ساکتند و میدانیم این موقعیت در حال نابودکردن منافع ملی درازمدت ماست، وانگهی هیچیک از پارامترهای حاکی از برتری بر یک زمینه راهبردی و دراز مدت مورد ارزیابی قرار نگرفتهاند. درست مثل این که کسی تمجید از اجزای تاکتیکی عملکرد یک ژنرال در یک حملهبه کرات بگوید، اما دراینکه این عملیات به چه هدف و نقطه استقراربا ثبات ومنافع و سرپلهای استراتژیکی منجر خواهد شد و برصحنه کلی جنگ و فرجام آن چه تاثیری خواهد گذاشت ساکت بماند. هیتلر هم فکر نکرده بودهلهله برای پیشرفتهای تاکتیکی تهاجم بارباروسا (حمله برق آسا)به روسیه وپیشروی تا قلب آن ، به نخستین شکست استراتژیک ارتش آلمان در برف زمستانی و گل ولای جلگههای روسیه منجر خواهد شد. گزارش یاد شده معطوف به کامیابی های ایران نیز، فاقد هرگونه ارزیابی استراتژیکی و "آخرالامری" است و جای شک دارد که چرا تصویری از نقطه فرجام و شکل گیری تعادل نهایی منطقهای(که ناگزیراست)در آن نیست. شاید اگر دهان ما به زیرگوش برخی میرسید این ظریفه پنهان را به آنها میرساندیم.
نگاه مختصری به محتوای پنهان گزارش بیندازیم: ادعا میکند ایران از طریق نیروهای شبه نظامی در کشورها به برتری دست یافته. سوای اینکه مفهوم برتری در فرهنگ نظامی سلطه بر سرپل است و میدانیم ایران در جایی جز جنوب لبنان سرپلی که نسبتاامن باشد ندارد، گزارش ساکت است که این برتری به چه کار میاید و در کدام معامله سیاسی به درد میخورد. ادعا میکندنیروهای یاد شده برای ایران مهمتر از برنامه موشکی و نیروی نظامی متعارف است. با کدام استدلال و قرائن؟ برای رسیدن به چه هدفی ؟ اگر به ایران تهاجم کنند و ایران موشک نداشته باشد لنگبند ها به کمک ایران میآیند یا آنها که نمیتوانند از خاک آباو اجدادیشان در کرانه مدیترانه دفاع کنند؟ این ارزیابی های تحسین آمیز و توصیهها در تلآویو طراحی نشده ؟گزارش مدعی است تعادل به نفع ایران است و کسی با ایران مقابله نمیکند؛ این که ارزیابی قدیمی نتانیاهو و تبلیغات رجوی است! و بدتر از همه ، گزارش انگلیسی رندانه به ایران توصیه میکند نیروهای متحدش را برای رسیدن به حکومت تجهیز کند؛ آخر توطئه است برای فریب میلیتاریستهای ایران . افسوسآمیز میگوید حزب الله تمایلی به حکومت کردن ندارد؛ نمیداند یا رندانه است که به یاد نمیآورد حزبالله اساسا در ساختار سیاسی لبنان تا بالاتر از ریاست مجلس امکان تحرک ندارد. باید کودتا کند؟ ظاهرا رویش نشده بگوید متحدان عراقی برای رسیدن به حکومت عراق به نیابت از ایران ، چه " تواناییها و امکانات کافی " لازم دارند. نمیگوییم فریب محض است ولی موبه مو مغایر استراتژی #خارپشت، مشوق گیر افتادن بین اعراب و منازعات و حماقتهای دولتهایشان ، و سراپا به نفع اسرائیل است. دوستان ایران ، کسانی هستند که اشتباه ها و نقطه ضعفهایش را به یادش میآورند و برای رویههای پرهزینه و بیحاصلش کف نمیزنند.
طبق معمول، از ما گفتن است!
🆔 @jameeno
🔸سرسره انگلیسی!
▫️شورای سردبیری : اخیرا تحقیقی در یک موسسه بریتانیایی انجام شده که جاده جناح اقتدارگرای میلیتاریست را برای بردن ایران به جهنم آسفالت کرده است: شما همه را شکست داده اید و راه پیشروی برایتان باز است.
بعید میدانیم اعلام نتایج تحقیقات "موسسه بین المللی مطالعات راهبردی" توطئهای برای گذاشتن هندوانه زیربغل جناح تندروی ایران وکشاندنش به باتلاق باشد، ولی به قطعیت میتوانیم بگوییم این گزارش به عمد و یابه سهو صرفا بر قضاوتهای تاکتیک محور استوار است و نه ارزیابیهای استراتژیک. چون موضوع بسیار مهم است,از دوستانی که نگران آینده کشور هستند میخواهیم گزارش گاردین(لینک موجود در پست قبل) از این تحقیقات رامطالعه، و بعد به نکتهای که میگوییم توجه کنند.
نتایج تحقیقات یاد شده بسیار جذاب است. از بیبیسی فارسی گرفته تا گاردین ، و از رسانه های اقتدارگرایان گرفته تا اکبر گنجی یافته های آنرا قابل توجه دانستهاند. این یافته ها چیست؟
اینهاست: ایران در کشورهای عربی و از طریق بهرهمندی ازنیروهای شبهنظامی آن کشورها به برتری دست یافته ؛ این نیروها برای ایران مهمتر از برنامه موشکی و نیروی نظامی متعارف است؛ تعادل قوای موثر در منطقه به نفع ایران است نه ایالات متحده و متحدانش؛ کسی در جهان در برابر این نوع نفوذ ایران نایستاده است ؛ شبکه سازی در منطقه همواره به ایران نفع میرساند؛ مقابله با ایران میسر نیست مگر با درک قابلیتهای حاکمیتی آن (شبه هندوانهای که صرفا لفاظی است) ؛ و مشکل ایران این است که گروههای تحت حمایتش تمایلی به حکومت کردن ندارند (حزب الله را مثال زده) ویا فاقد توانایی و امکانات کافی برای حکومت داری هستند(متحدان عراقی را مثال زده)...
این ارزیابی های تمجید آمیز و تحریککننده برای درگیر کردن ایران در کشورهای عربی ، دو نقطه ضعف عمده وبه عمد نادیده دارند: اولا درباره هزینههای وضعی که مناسب توصیف شده ساکتند و میدانیم این موقعیت در حال نابودکردن منافع ملی درازمدت ماست، وانگهی هیچیک از پارامترهای حاکی از برتری بر یک زمینه راهبردی و دراز مدت مورد ارزیابی قرار نگرفتهاند. درست مثل این که کسی تمجید از اجزای تاکتیکی عملکرد یک ژنرال در یک حملهبه کرات بگوید، اما دراینکه این عملیات به چه هدف و نقطه استقراربا ثبات ومنافع و سرپلهای استراتژیکی منجر خواهد شد و برصحنه کلی جنگ و فرجام آن چه تاثیری خواهد گذاشت ساکت بماند. هیتلر هم فکر نکرده بودهلهله برای پیشرفتهای تاکتیکی تهاجم بارباروسا (حمله برق آسا)به روسیه وپیشروی تا قلب آن ، به نخستین شکست استراتژیک ارتش آلمان در برف زمستانی و گل ولای جلگههای روسیه منجر خواهد شد. گزارش یاد شده معطوف به کامیابی های ایران نیز، فاقد هرگونه ارزیابی استراتژیکی و "آخرالامری" است و جای شک دارد که چرا تصویری از نقطه فرجام و شکل گیری تعادل نهایی منطقهای(که ناگزیراست)در آن نیست. شاید اگر دهان ما به زیرگوش برخی میرسید این ظریفه پنهان را به آنها میرساندیم.
نگاه مختصری به محتوای پنهان گزارش بیندازیم: ادعا میکند ایران از طریق نیروهای شبه نظامی در کشورها به برتری دست یافته. سوای اینکه مفهوم برتری در فرهنگ نظامی سلطه بر سرپل است و میدانیم ایران در جایی جز جنوب لبنان سرپلی که نسبتاامن باشد ندارد، گزارش ساکت است که این برتری به چه کار میاید و در کدام معامله سیاسی به درد میخورد. ادعا میکندنیروهای یاد شده برای ایران مهمتر از برنامه موشکی و نیروی نظامی متعارف است. با کدام استدلال و قرائن؟ برای رسیدن به چه هدفی ؟ اگر به ایران تهاجم کنند و ایران موشک نداشته باشد لنگبند ها به کمک ایران میآیند یا آنها که نمیتوانند از خاک آباو اجدادیشان در کرانه مدیترانه دفاع کنند؟ این ارزیابی های تحسین آمیز و توصیهها در تلآویو طراحی نشده ؟گزارش مدعی است تعادل به نفع ایران است و کسی با ایران مقابله نمیکند؛ این که ارزیابی قدیمی نتانیاهو و تبلیغات رجوی است! و بدتر از همه ، گزارش انگلیسی رندانه به ایران توصیه میکند نیروهای متحدش را برای رسیدن به حکومت تجهیز کند؛ آخر توطئه است برای فریب میلیتاریستهای ایران . افسوسآمیز میگوید حزب الله تمایلی به حکومت کردن ندارد؛ نمیداند یا رندانه است که به یاد نمیآورد حزبالله اساسا در ساختار سیاسی لبنان تا بالاتر از ریاست مجلس امکان تحرک ندارد. باید کودتا کند؟ ظاهرا رویش نشده بگوید متحدان عراقی برای رسیدن به حکومت عراق به نیابت از ایران ، چه " تواناییها و امکانات کافی " لازم دارند. نمیگوییم فریب محض است ولی موبه مو مغایر استراتژی #خارپشت، مشوق گیر افتادن بین اعراب و منازعات و حماقتهای دولتهایشان ، و سراپا به نفع اسرائیل است. دوستان ایران ، کسانی هستند که اشتباه ها و نقطه ضعفهایش را به یادش میآورند و برای رویههای پرهزینه و بیحاصلش کف نمیزنند.
طبق معمول، از ما گفتن است!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸اختلاس سیاسی در نظام اموزش و پرورش
🖌علی عادلی
▫️این روزها اختلاس و دزدی های هزاران میلیاردی نَقل مجالس است و نتیجه اش تاراج منابع عظیم اقتصادی کشور است
نگران این همه تاراج اقتصادی نباید بود
ایران منابع و معادن قوی و غنی بسیار دارد و جبران این همه تاراج در یک چشم بهم بر زدن است
اختلاس بزرگ و جبران ناپذیر، هوسبازی سیاست مداران در حوزه آموزش و پرورش است
بگذارید بی مقدمه شرح کوتاه این اختلاس بی درمان را نقل نمایم
آموزش و پرورش در دور دست ترین روستاها لانه ای برای هوسبازی سیاسی نمایندگان دارد
سر و پای این نظام اموزشی قربانی این بازیهای سیاسی است
تا مدیری باب میل نماینده نباشد با بهانه ی پرسش و استیضاح به زیر کشیده می شود ریشه ی این مصیبت قدرت پرستی وزیر است
برای بطحایی نوشتم اگر میخواهید مجتهد سیاسی فرهنگیان شوید گفتنی ها را بگویید اما ترس از دست دادن صندلی وزارت ، کار بطحایی را به جایی رساند تا با سرزنش فرهنگیان برود
وزیری که با وجود سالهای طولانی مدیریت درک درستی از اوضاع سیاسی ندارد ، و چند روز مانده به ثبت نام نمایندگی مجلس به دعوت نماینده سفرشهرستانی بیهوده و بی ثمر میکند ان وزیر بیچاره حتما درک درستی از نظام مدیریت و ارتباطش با سیاست بازی هوسبازان قدرت ندارد
وزیری که مبنای عزل و نصب هایش توصیه و سفارش نمایندگان باشد پر بیراه نیست که نظام مدیریت اموزش و پرورش در شهرستان ها و استانها مفلس پرور باشد
نظام رتبه بندی ، استخدام حق التدریسی ، مؤسسات اموزشی ..ابزاری برای فریب و ربودن دلهای اموزگاران بیچاره است
وزیر باید بی پروا اعلام نماید نظام رتبه بندی، نخود سیاهی هست تا در فصل انتخابات آرای فرهنگیان را با فریب جلب نمایند
همچنین اعلام نماید دولت توان تأمین منابع مالی نظام رتبه بندی را ندارد و اگر هم داشته باشد این افزایش انقدر زیاد نیست تا دردهای ناسور حاصل از افزایش تورم ، رکود اقتصادی را دوا کند
چرا صراحتا گفته نمیشود نمایندگان بجای دخالت در عزل و نصب و دادن شعارهای هیجانی، در مجلس بنشینند و با جستجوی قوانین چاره ساز برای بهبود معیشت فرهنگیان راهی کارگر پیدا کنند
بی گمان اموزش و پرورش بیشترین اماکن و ابنیه و املاک را بعد از سازمان منابع طبیعی در ایران دارد چرا با قوانین چاره ساز مشکل مسکن فرهنگیان مرتفع نشود نظیر همان قوانینی که باتصویبش منابع طبیعی به کارکنانش واگذار کرد یا طرح مسکن مهر را اجرا نموده اند
سرگرانی و بی توجهی به بازیهای سیاسی میتواند وزیر آموزش و پرورش را به عنوان مجتهد سیاسی لایق و کاردان برای قشر عظیم و تأثیر گذار فرهنگیان قرار دهد
مهرافزون
🆔 @jameeno
🔸اختلاس سیاسی در نظام اموزش و پرورش
🖌علی عادلی
▫️این روزها اختلاس و دزدی های هزاران میلیاردی نَقل مجالس است و نتیجه اش تاراج منابع عظیم اقتصادی کشور است
نگران این همه تاراج اقتصادی نباید بود
ایران منابع و معادن قوی و غنی بسیار دارد و جبران این همه تاراج در یک چشم بهم بر زدن است
اختلاس بزرگ و جبران ناپذیر، هوسبازی سیاست مداران در حوزه آموزش و پرورش است
بگذارید بی مقدمه شرح کوتاه این اختلاس بی درمان را نقل نمایم
آموزش و پرورش در دور دست ترین روستاها لانه ای برای هوسبازی سیاسی نمایندگان دارد
سر و پای این نظام اموزشی قربانی این بازیهای سیاسی است
تا مدیری باب میل نماینده نباشد با بهانه ی پرسش و استیضاح به زیر کشیده می شود ریشه ی این مصیبت قدرت پرستی وزیر است
برای بطحایی نوشتم اگر میخواهید مجتهد سیاسی فرهنگیان شوید گفتنی ها را بگویید اما ترس از دست دادن صندلی وزارت ، کار بطحایی را به جایی رساند تا با سرزنش فرهنگیان برود
وزیری که با وجود سالهای طولانی مدیریت درک درستی از اوضاع سیاسی ندارد ، و چند روز مانده به ثبت نام نمایندگی مجلس به دعوت نماینده سفرشهرستانی بیهوده و بی ثمر میکند ان وزیر بیچاره حتما درک درستی از نظام مدیریت و ارتباطش با سیاست بازی هوسبازان قدرت ندارد
وزیری که مبنای عزل و نصب هایش توصیه و سفارش نمایندگان باشد پر بیراه نیست که نظام مدیریت اموزش و پرورش در شهرستان ها و استانها مفلس پرور باشد
نظام رتبه بندی ، استخدام حق التدریسی ، مؤسسات اموزشی ..ابزاری برای فریب و ربودن دلهای اموزگاران بیچاره است
وزیر باید بی پروا اعلام نماید نظام رتبه بندی، نخود سیاهی هست تا در فصل انتخابات آرای فرهنگیان را با فریب جلب نمایند
همچنین اعلام نماید دولت توان تأمین منابع مالی نظام رتبه بندی را ندارد و اگر هم داشته باشد این افزایش انقدر زیاد نیست تا دردهای ناسور حاصل از افزایش تورم ، رکود اقتصادی را دوا کند
چرا صراحتا گفته نمیشود نمایندگان بجای دخالت در عزل و نصب و دادن شعارهای هیجانی، در مجلس بنشینند و با جستجوی قوانین چاره ساز برای بهبود معیشت فرهنگیان راهی کارگر پیدا کنند
بی گمان اموزش و پرورش بیشترین اماکن و ابنیه و املاک را بعد از سازمان منابع طبیعی در ایران دارد چرا با قوانین چاره ساز مشکل مسکن فرهنگیان مرتفع نشود نظیر همان قوانینی که باتصویبش منابع طبیعی به کارکنانش واگذار کرد یا طرح مسکن مهر را اجرا نموده اند
سرگرانی و بی توجهی به بازیهای سیاسی میتواند وزیر آموزش و پرورش را به عنوان مجتهد سیاسی لایق و کاردان برای قشر عظیم و تأثیر گذار فرهنگیان قرار دهد
مهرافزون
🆔 @jameeno
#الف
🔸تصمیم سرکش
▫️شورای سردبیری: چرا باید دوباره از نظام یک انتقاد اساسی با مضمون ناخردمندی راهبردی و کم عقلی تاکتیکی بکنیم ، آنهم در باره تصمیمی اقتصادی که کارشناسان اساس آن را درست و لازم میدانند؟ به این دلیل ساده که تصمیم اعلام شده در باره بنزین اساسا سیاسی است و نه اقتصادی . این به خودی خود اشکالی نداشت اگر عواقب آن سیاسی و امنیتی نبود ، اما مصداق کامل یک تصمیم اقتصادی بد در یک زمان نامناسب سیاسی است که شواهد نشان میدهد به رقابت بلاهت بار درونی نیز آلوده است: سواری دوترکه بر اسبی سرکش که در زمین سنگلاخ چهار نعل میتازد ، همراه با وسوسه پایین انداختن کسی که دهنه را در دست دارد؛ هردو سقوط میکنند. به این میگوییم ناخردمندی و کم عقلی!
درباره درستی اصلاح قیمت بنزین حرف نزنیم که قبلا همه پذیرفته اند ، مانورتبدیل افزایش قیمت بنزین به کره برای مالیدن روی نان مردم را نیز بایدناباورانه فقط گوش کرد. بهتر است نگاهی به درستی تصمیم اجرایی کردن آن در این موقعیت بیندازیم و اینکه امکان لغو آن هست یانه . موقعیت کشور چنین تصمیمی را ایجاب نمیکرد و نمیکند، چرا که امکان تبدیل آن به محرک ناآرامی اجتماعی با مضون نهایی سیاسی بسیار بالا است : جامعه از بسیاری چیزها خشمگین و رابطه آن با نظام بسیار شکننده است ؛ فضای اجتماعی منطقه و در کشورهای همسایه تحریک کننده و مشوق نافرمانی و ناآرامی است ، و تلقی عمومی از مشکلات بین المللی حکومت هم ، همدلی پدید نمی آورد که هیچ، نقد و شکایتهای بی پاسخ را هم توسعه داده است ؛ این که جامعه چراغ روا به خانه ایرانیان را حرام خانه دیگران میداند ، دیگر بر همه اجزای نظام آشکار است ، هزینه درازمدت سیاست خارجی حکومت بر مردم عیان شده ، و این تصمیم تبلور بی اعتنایی کل حکومت به این واقعیت ها است . حاصل همه این ها ، ممکن است خشم کور باشد و نه حتی تظاهرات اعتراضی آرام که این روزها حکومت به رضایت به آن تظاهرمیکند. ادعای خرد و تعقل را نمیتوان در چنین عرصهای داشت.
اگر گوش شنوایی باشد، توصیه به بازگشت عاقلانه به موقعیت پیشین و لغو این تصمیم بی موقع است ، حتی اگر احساس میشود اعتراض چندانی در پیش نباشد ؛ تلنبار کردن نارضایتی ، از تخلیه موردی آن ویرانگرتر است. فورا باید برگشت.
فقط دعا باید کرد که جامعه اسب خود را برای استفاده از این موقعیت زین نکند. به وقتش، اسب جامعه از یابوی حکومت سرکش تر است و کشور ما به علت فقدان نهادهای مدنی قوی ، سازمانهای حزبی ، و مدیریت امنیتی معتقد به کاربرد عقل و تحمل، توانایی جهت دهی و کنترل امواج اعتراضی و هدایت آن به کانال مسالمت و اصلاح معقول را ندارد ... مساله امروز ، ماجرای کاسپین نیست. کار به دست آنسوی مرز میافتد با این سطح از درک موقعیت.
🆔 @jameeno
🔸تصمیم سرکش
▫️شورای سردبیری: چرا باید دوباره از نظام یک انتقاد اساسی با مضمون ناخردمندی راهبردی و کم عقلی تاکتیکی بکنیم ، آنهم در باره تصمیمی اقتصادی که کارشناسان اساس آن را درست و لازم میدانند؟ به این دلیل ساده که تصمیم اعلام شده در باره بنزین اساسا سیاسی است و نه اقتصادی . این به خودی خود اشکالی نداشت اگر عواقب آن سیاسی و امنیتی نبود ، اما مصداق کامل یک تصمیم اقتصادی بد در یک زمان نامناسب سیاسی است که شواهد نشان میدهد به رقابت بلاهت بار درونی نیز آلوده است: سواری دوترکه بر اسبی سرکش که در زمین سنگلاخ چهار نعل میتازد ، همراه با وسوسه پایین انداختن کسی که دهنه را در دست دارد؛ هردو سقوط میکنند. به این میگوییم ناخردمندی و کم عقلی!
درباره درستی اصلاح قیمت بنزین حرف نزنیم که قبلا همه پذیرفته اند ، مانورتبدیل افزایش قیمت بنزین به کره برای مالیدن روی نان مردم را نیز بایدناباورانه فقط گوش کرد. بهتر است نگاهی به درستی تصمیم اجرایی کردن آن در این موقعیت بیندازیم و اینکه امکان لغو آن هست یانه . موقعیت کشور چنین تصمیمی را ایجاب نمیکرد و نمیکند، چرا که امکان تبدیل آن به محرک ناآرامی اجتماعی با مضون نهایی سیاسی بسیار بالا است : جامعه از بسیاری چیزها خشمگین و رابطه آن با نظام بسیار شکننده است ؛ فضای اجتماعی منطقه و در کشورهای همسایه تحریک کننده و مشوق نافرمانی و ناآرامی است ، و تلقی عمومی از مشکلات بین المللی حکومت هم ، همدلی پدید نمی آورد که هیچ، نقد و شکایتهای بی پاسخ را هم توسعه داده است ؛ این که جامعه چراغ روا به خانه ایرانیان را حرام خانه دیگران میداند ، دیگر بر همه اجزای نظام آشکار است ، هزینه درازمدت سیاست خارجی حکومت بر مردم عیان شده ، و این تصمیم تبلور بی اعتنایی کل حکومت به این واقعیت ها است . حاصل همه این ها ، ممکن است خشم کور باشد و نه حتی تظاهرات اعتراضی آرام که این روزها حکومت به رضایت به آن تظاهرمیکند. ادعای خرد و تعقل را نمیتوان در چنین عرصهای داشت.
اگر گوش شنوایی باشد، توصیه به بازگشت عاقلانه به موقعیت پیشین و لغو این تصمیم بی موقع است ، حتی اگر احساس میشود اعتراض چندانی در پیش نباشد ؛ تلنبار کردن نارضایتی ، از تخلیه موردی آن ویرانگرتر است. فورا باید برگشت.
فقط دعا باید کرد که جامعه اسب خود را برای استفاده از این موقعیت زین نکند. به وقتش، اسب جامعه از یابوی حکومت سرکش تر است و کشور ما به علت فقدان نهادهای مدنی قوی ، سازمانهای حزبی ، و مدیریت امنیتی معتقد به کاربرد عقل و تحمل، توانایی جهت دهی و کنترل امواج اعتراضی و هدایت آن به کانال مسالمت و اصلاح معقول را ندارد ... مساله امروز ، ماجرای کاسپین نیست. کار به دست آنسوی مرز میافتد با این سطح از درک موقعیت.
🆔 @jameeno
🔻زندهباد ملانصرالدین!
▫️تحریریه جامعهنو: از شاهکارهای تصمیمسازی در ایران یکی هم این است که امروز یک شخص فقیر فاقد خودرو اگر شانس بیاورد ماهی ۵۵ هزار تومان یارانه میگیرد و یک شخص صاحب خودرو، ۹۰ هزار تومان (۶۰ لیتر بنزین با لیتری ۱۵۰۰ تومان یارانه). پولدارترینها که ممکن است ۳ خودرو در خانواده داشته باشند، ۲۷۰هزار تومان میگیرند و خانوارهای شلوغ فقیر سرجمع ۲۰۵ هزار تومان. قابل دفاع است؟
🆔 @jameeno
▫️تحریریه جامعهنو: از شاهکارهای تصمیمسازی در ایران یکی هم این است که امروز یک شخص فقیر فاقد خودرو اگر شانس بیاورد ماهی ۵۵ هزار تومان یارانه میگیرد و یک شخص صاحب خودرو، ۹۰ هزار تومان (۶۰ لیتر بنزین با لیتری ۱۵۰۰ تومان یارانه). پولدارترینها که ممکن است ۳ خودرو در خانواده داشته باشند، ۲۷۰هزار تومان میگیرند و خانوارهای شلوغ فقیر سرجمع ۲۰۵ هزار تومان. قابل دفاع است؟
🆔 @jameeno