#الف
🔸آسفالت ریزی باتلاق!
▫️شورای سردبیری: نشانه هایی واقعی از تغییر سیاست ایالات متحده در منطقه به چشم میآید از جمله در دوکشور همسایه ایران یعنی افغانستان و عراق. ابراز ناخشنودی از تعارض سیاسی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و گوشکشی باقطعیک میلیارد دلار کمک و از سوی دیگرنیل به توافق مشکوک با طالبان ، جابجایی های تاکتیکی در عراق و اکتفا به در اختیار دشتن چند سرپل ، کاهش حضور فیزیکی در این کشور ازجمله در سفارتخانه نشانههایی از نوعی رفتار کنار گود نشینانه است: مداخله کمتر ، کنترل بیشتر . گرایش به در دست گرفتن ریموت کنترل سیاسی و مالی به جای سلاح و حضور مستقیم نظامی !
ممکن است ایالات متحده حضور مستقیم نظامی خود را در منطقه کاهش دهد. این میتواند دلایلی مختلف، از گرایش ترامپ گرفته تا تحول دیدگاههای راهبردی پنتاگون داشته باشد.اما اثر چنین خروجی بر ایران چه میتواند باشد؟ این پرسشی مهم است زیرا بسته به پاسخ آن ممکن است مسیرهای مختلفی در برابر کشور ما قرار گیرد.
فارغ از آنکه پیشرانه ایالات متحده چیست و تبلیغات ما در باره "اخراج آمریکا از منطقه" چقدربا واقعیات منطبق است، نتایجی عملی بر این خروج احتمالی مترتب است که مهمترین آنها افزایش سطح در گیری کشور در منطقه است. به واقع، اگر روزی ایالات متحده خلائی در منطقه ایجاد کند، ایران به صورتی طبیعی آن فضای خالی را پر خواهد کرد. چندان ارتباطی هم با میل و خواست ایران ندارد: امری ناگزیر است. مثلا در عراق و افغانستان، فقدان حضور ایالات متحده ، میزان رویارویی جناحها و قبایل و مذاهب را برای سلطه بلامنازع و یا افزودهتر بر کشور افزایش میدهد و با توجه به روابط گسترده ایران با برخی از این جناحها ، پای ایران هم بیشتر به این رویاروییها باز خواهد شد. معنای آن افزایش درگیر شدن است. ما اسم ان را افزایشعمق باتلاق میگذاریم .
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/xe-04-14
🔸آسفالت ریزی باتلاق!
▫️شورای سردبیری: نشانه هایی واقعی از تغییر سیاست ایالات متحده در منطقه به چشم میآید از جمله در دوکشور همسایه ایران یعنی افغانستان و عراق. ابراز ناخشنودی از تعارض سیاسی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و گوشکشی باقطعیک میلیارد دلار کمک و از سوی دیگرنیل به توافق مشکوک با طالبان ، جابجایی های تاکتیکی در عراق و اکتفا به در اختیار دشتن چند سرپل ، کاهش حضور فیزیکی در این کشور ازجمله در سفارتخانه نشانههایی از نوعی رفتار کنار گود نشینانه است: مداخله کمتر ، کنترل بیشتر . گرایش به در دست گرفتن ریموت کنترل سیاسی و مالی به جای سلاح و حضور مستقیم نظامی !
ممکن است ایالات متحده حضور مستقیم نظامی خود را در منطقه کاهش دهد. این میتواند دلایلی مختلف، از گرایش ترامپ گرفته تا تحول دیدگاههای راهبردی پنتاگون داشته باشد.اما اثر چنین خروجی بر ایران چه میتواند باشد؟ این پرسشی مهم است زیرا بسته به پاسخ آن ممکن است مسیرهای مختلفی در برابر کشور ما قرار گیرد.
فارغ از آنکه پیشرانه ایالات متحده چیست و تبلیغات ما در باره "اخراج آمریکا از منطقه" چقدربا واقعیات منطبق است، نتایجی عملی بر این خروج احتمالی مترتب است که مهمترین آنها افزایش سطح در گیری کشور در منطقه است. به واقع، اگر روزی ایالات متحده خلائی در منطقه ایجاد کند، ایران به صورتی طبیعی آن فضای خالی را پر خواهد کرد. چندان ارتباطی هم با میل و خواست ایران ندارد: امری ناگزیر است. مثلا در عراق و افغانستان، فقدان حضور ایالات متحده ، میزان رویارویی جناحها و قبایل و مذاهب را برای سلطه بلامنازع و یا افزودهتر بر کشور افزایش میدهد و با توجه به روابط گسترده ایران با برخی از این جناحها ، پای ایران هم بیشتر به این رویاروییها باز خواهد شد. معنای آن افزایش درگیر شدن است. ما اسم ان را افزایشعمق باتلاق میگذاریم .
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/xe-04-14
Telegraph
آسفالت ریزی باتلاق!
شورای سردبیری: نشانه هایی واقعی از تغییر سیاست ایالات متحده در منطقه به چشم میآید از جمله در دوکشور همسایه ایران یعنی افغانستان و عراق. ابراز ناخشنودی از تعارض سیاسی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و گوشکشی باقطعیک میلیارد دلار کمک و از سوی دیگرنیل به توافق…
🔹نگاهی به فیلم «خروج» آخرین ساخته حاتمیکیا
🔺تقلیل اعتراض مردم به تسویهحساب جناحی
▫️رضا صدیق / جامعه نو: پس از دیدن آخرین فیلم حاتمی کیا -بقول خودش سرباز و سردار سینمای انقلاب، اولین سوالی که پیش میآید این است که او و سازمان اوج-تهیهکننده این فیلم، قرار است چه بگویند؟
بعضی با اینگونه مواجه شدن با فیلم مخالفاند که مگر باید بدنبال پیام بود؟ اما هر اثر خودش میگوید با من چگونه برخورد کن. فیلمی که مدام بدنبال نشانهگذاری و ساخت این دست معانیست، یعنی من پیام دارم پس باید بدنبال حرفش بود؛
مثال؟ چرخ تراکتور پنجر میشود، کجا؟ روی پلی مشرف به پارکینگ ماشینهای وارداتی در زمینی که قبلتر زمین کشاورزی بوده. خب این چیدمان بصورت کلیشه بدنبال حرف و پیام است، چرخ پنچر تراکتور و حجم ماشینهای وارداتی و سخنرانی درباره پنچر شدن تولید ملی و الخ.
مثال؟ ادلآبادِ تراکتورسوارها هیچ جغرافیایی ندارد و تنها شاخصه جغرافیاییاش زمین نفتخیز و زمین زراعیِ توامان است، وقتی تراکتورسوارها به عزم پاستور راهی میشوند، از جنوب تا شمال و اقلیمهای مختلف ایران را طی میکنند و این تیم هرکدام به لهجه و زبانی سخن میگویند، پس؟ اینها قرار است نماینده مردم سراسر ایران باشند
ازین دست پیامها و چیدمانها در «خروج» بسیار است و گرهگشایی از آنها برای هر بینندهای آسان و دمدستیست.
با این تفاسیر، چیدمان این خرده پیامهای واحد در کنار یکدیگر رهنمون چه تصویریست؟ «خروج» با این پایانبندی و به ثمر رسیدنِ دیدار با ریاست جمهوری میخواهد چه بگوید؟
حتی اگر بر اساس یک داستان واقعی بنا شده باشد، «خروج» را باید فیلمی شعارزده، فانتزی و غیرواقعی خواند. علت این نتیجهگیری را هم باید از کنار هم گذاشتن واقعیتِ موجود این دست اعتراضات با آنچه اوج و حاتمیکیا قصد گفتنش را داشتهاند متوجه شد.
خرده پیامهای انقلابی در جهت فلج شدن تولید و پاسخگو نبودن مدیران و الخ همه درست است اما آیا مثل روایت این فیلم اعتراضها به ثمر میرسد و اصلا کسی از مدیران صدای معترضین را بدون انگ و برچسب میشنود؟
جواب این سوال واضحتر از آن است که این متن بخواهد پاسخش را بگوید. ازینروست که ردای عدالتخواهی بر قامت این فیلم گشاد و در خوشبینانهترین حالت، رویاپردازانه است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sa-04-16
🔺تقلیل اعتراض مردم به تسویهحساب جناحی
▫️رضا صدیق / جامعه نو: پس از دیدن آخرین فیلم حاتمی کیا -بقول خودش سرباز و سردار سینمای انقلاب، اولین سوالی که پیش میآید این است که او و سازمان اوج-تهیهکننده این فیلم، قرار است چه بگویند؟
بعضی با اینگونه مواجه شدن با فیلم مخالفاند که مگر باید بدنبال پیام بود؟ اما هر اثر خودش میگوید با من چگونه برخورد کن. فیلمی که مدام بدنبال نشانهگذاری و ساخت این دست معانیست، یعنی من پیام دارم پس باید بدنبال حرفش بود؛
مثال؟ چرخ تراکتور پنجر میشود، کجا؟ روی پلی مشرف به پارکینگ ماشینهای وارداتی در زمینی که قبلتر زمین کشاورزی بوده. خب این چیدمان بصورت کلیشه بدنبال حرف و پیام است، چرخ پنچر تراکتور و حجم ماشینهای وارداتی و سخنرانی درباره پنچر شدن تولید ملی و الخ.
مثال؟ ادلآبادِ تراکتورسوارها هیچ جغرافیایی ندارد و تنها شاخصه جغرافیاییاش زمین نفتخیز و زمین زراعیِ توامان است، وقتی تراکتورسوارها به عزم پاستور راهی میشوند، از جنوب تا شمال و اقلیمهای مختلف ایران را طی میکنند و این تیم هرکدام به لهجه و زبانی سخن میگویند، پس؟ اینها قرار است نماینده مردم سراسر ایران باشند
ازین دست پیامها و چیدمانها در «خروج» بسیار است و گرهگشایی از آنها برای هر بینندهای آسان و دمدستیست.
با این تفاسیر، چیدمان این خرده پیامهای واحد در کنار یکدیگر رهنمون چه تصویریست؟ «خروج» با این پایانبندی و به ثمر رسیدنِ دیدار با ریاست جمهوری میخواهد چه بگوید؟
حتی اگر بر اساس یک داستان واقعی بنا شده باشد، «خروج» را باید فیلمی شعارزده، فانتزی و غیرواقعی خواند. علت این نتیجهگیری را هم باید از کنار هم گذاشتن واقعیتِ موجود این دست اعتراضات با آنچه اوج و حاتمیکیا قصد گفتنش را داشتهاند متوجه شد.
خرده پیامهای انقلابی در جهت فلج شدن تولید و پاسخگو نبودن مدیران و الخ همه درست است اما آیا مثل روایت این فیلم اعتراضها به ثمر میرسد و اصلا کسی از مدیران صدای معترضین را بدون انگ و برچسب میشنود؟
جواب این سوال واضحتر از آن است که این متن بخواهد پاسخش را بگوید. ازینروست که ردای عدالتخواهی بر قامت این فیلم گشاد و در خوشبینانهترین حالت، رویاپردازانه است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sa-04-16
Telegraph
نگاهی به فیلم «خروج» آخرین ساخته حاتمیکیا / تقلیل اعتراض مردم به تسویهحساب جناحی
پس از دیدن آخرین فیلم حاتمی کیا -بقول خودش سرباز و سردار سینمای انقلاب، اولین سوالی که پیش میآید این است که او و سازمان اوج-تهیهکننده این فیلم، قرار است چه بگویند؟ بعضی با اینگونه مواجه شدن با فیلم مخالفاند که مگر باید بدنبال پیام بود؟ اما هر اثر خودش…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸تقریبا هیچ!
🖌احسان آزاد
▫️با همهگیر شدن و گسترش بیماری ناشی از ویروس کرونا(کووید-۱۹) و ظهور تاثیرات آن بر اقتصاد و سیاست در جهان، صاحب نظران و تحلیل گران بسیاری از راست و چپ در خصوص شرایط و ویژگیهای جهان پس از کرونا از منظرهای گوناگون، نظریه پردازی کرده و سعی کرده اند تاثیرات آنرا بر نظام سیاسی و اقتصادی جهان، پیش بینی کنند. از چامسکی گرفته تا ژیژک نظرات خود را در خصوص آینده ی پس از کرونا ابراز کرده اند. در این میان اندیشمندان چپ فرصت را غنیمت شمرده تا دوباره نظریات و به بیان بهتر آمال خود را، از افول و فرو پاشی نظام سرمایه داری و کاستی های آن را به میان بکشند و نظریه پردازان راست نیز در خصوص تضعیف روند جهانی شدن در عرصه های مختلف بویژه اقتصاد هشدار دهند. این تحلیل ها در فضای مجازی و رسانه های ایرانی نیز با آب و تاب انعکاس داده شده و پیرامون آن بحثهایی شکل گرفته است. اما آن چیزی که شاید برای انسان ایرانی گرفتار در وسط این معرکه مهمتر باشد، پرداختن به این موضوع است که " ایران پس از کرونا" چه تفاوتهایی با قبل آن دارد؟ شیوع این بیماری و عواقبش چه تاثیری بر شرایط ایرانیان از منظر سیاسی و اقتصادی خواهد داشت ؟ موضوعی که شاید کمتر از باز نشر تحلیل های آن اندیشمندان بنام ، مورد توجه قرار گرفته است.
هر چند در نگاه اول شاید پاسخ به اینپرسش ها با توجه به شرایط بغرنج و پیچیده کنونی ایران سخت به نظر برسد، اما من فکر می کنم که یافتن پاسخ آنقدر ها هم پیچیده نیست. به طور خلاصه و مفید، پاسخ من، با الهام از آن جمله معروف در خصوص برجام این است: " تقریبا هیچ!"
بر خلاف اکثر تحلیل ها در خصوص شرایط جهانی پس از کرونا، واقعیت این است که ایران نه مانند بسیاری کشورهای توسعه یافته نظام سیاسی و اقتصادی اش با شبکه های در هم تنیده، همگرا و وابسته حاصل از حداقل دو دهه روند های جهان شدن در هم آمیخته است و نه حتی مانند برخی کشور های در حال توسعه در آستانه پیوستن به این شبکه ها برای سرعت بخشیدن به قطار توسعه ملی ست. نگاهی به حجم تجارت خارجی و اعداد و ارقام در این زمینه و نیز کیفیت و کمیت شرکای تجاری ایران بویژه در این سالها، گویای این واقعیت است.
در جایی که هنوز مدل مشخص، آزموده شده و مورد توافقی برای توسعه ملی وجود ندارد و اساسا توسعه ملی اولویت سیاستگذاران ایدئولوژی زده اش نیست، در جایی که قطار توسعه اش گویا قرار نیست در مسیر همگرایی و همزیستی به عنوان عضوی هماهنگ و همراه با جامعه جهانی با پذیرش نرمها و قواعد آن، حرکت کند و همچنان قصد کرده این مسیر را با آزمون و خطا در میان انبوهی از اختلافات نظری و عملی طی کند، صحبت از تاثیر کرونا بر روند های جهانی شدن بی معناست! کشوری که سیاست خارجی اش به جای تعامل سازنده برای زیست مسالمت آمیز با سایرین بویژه همسایگان و پیگیری منافع ملی بر مبنای اصل گفتگو، مبتنی بر امتیاز گیری از دشمنان بالفطره و یا بالقوه از طریق شبه نظامیان کرایه ای ست، بعید است از افزایش احتمالی سیاستهای واگرا و ملی گرا پس از کرونا چندان متاثر شود. بر این مبنا به نظر می رسد "وضعیت" و به بیان بهتر" مسئله "ی ما قبل و پس از کرونا چندان تغییری نکند و با این مسیری که در سیاست و اقتصاد در پیش گرفته شده است مقصد به همان تیری و تاری قبل باشد. هر چند شاید کرونا بحران های اقتصاد، اعتماد و کارآمدی را تشدید کرده باشد ،اما به نظر نمی رسد صورت مسائل مبتلای جامعه و یا حتی راه حل های ان را تغییر داده باشد. لذا به قول معروف وضع همانست که بود! در این میان بد نیست تحلیل گران و نظریه پردازان ما نیز به همان اندازه که به حل مسائل نظام سرمایه داری و آفات جهانی شدن می پردازند! برخی از نسخه های خود را نیز برای حل مسائل خودمان نگه دارند!
🆔 @jameeno
🔸تقریبا هیچ!
🖌احسان آزاد
▫️با همهگیر شدن و گسترش بیماری ناشی از ویروس کرونا(کووید-۱۹) و ظهور تاثیرات آن بر اقتصاد و سیاست در جهان، صاحب نظران و تحلیل گران بسیاری از راست و چپ در خصوص شرایط و ویژگیهای جهان پس از کرونا از منظرهای گوناگون، نظریه پردازی کرده و سعی کرده اند تاثیرات آنرا بر نظام سیاسی و اقتصادی جهان، پیش بینی کنند. از چامسکی گرفته تا ژیژک نظرات خود را در خصوص آینده ی پس از کرونا ابراز کرده اند. در این میان اندیشمندان چپ فرصت را غنیمت شمرده تا دوباره نظریات و به بیان بهتر آمال خود را، از افول و فرو پاشی نظام سرمایه داری و کاستی های آن را به میان بکشند و نظریه پردازان راست نیز در خصوص تضعیف روند جهانی شدن در عرصه های مختلف بویژه اقتصاد هشدار دهند. این تحلیل ها در فضای مجازی و رسانه های ایرانی نیز با آب و تاب انعکاس داده شده و پیرامون آن بحثهایی شکل گرفته است. اما آن چیزی که شاید برای انسان ایرانی گرفتار در وسط این معرکه مهمتر باشد، پرداختن به این موضوع است که " ایران پس از کرونا" چه تفاوتهایی با قبل آن دارد؟ شیوع این بیماری و عواقبش چه تاثیری بر شرایط ایرانیان از منظر سیاسی و اقتصادی خواهد داشت ؟ موضوعی که شاید کمتر از باز نشر تحلیل های آن اندیشمندان بنام ، مورد توجه قرار گرفته است.
هر چند در نگاه اول شاید پاسخ به اینپرسش ها با توجه به شرایط بغرنج و پیچیده کنونی ایران سخت به نظر برسد، اما من فکر می کنم که یافتن پاسخ آنقدر ها هم پیچیده نیست. به طور خلاصه و مفید، پاسخ من، با الهام از آن جمله معروف در خصوص برجام این است: " تقریبا هیچ!"
بر خلاف اکثر تحلیل ها در خصوص شرایط جهانی پس از کرونا، واقعیت این است که ایران نه مانند بسیاری کشورهای توسعه یافته نظام سیاسی و اقتصادی اش با شبکه های در هم تنیده، همگرا و وابسته حاصل از حداقل دو دهه روند های جهان شدن در هم آمیخته است و نه حتی مانند برخی کشور های در حال توسعه در آستانه پیوستن به این شبکه ها برای سرعت بخشیدن به قطار توسعه ملی ست. نگاهی به حجم تجارت خارجی و اعداد و ارقام در این زمینه و نیز کیفیت و کمیت شرکای تجاری ایران بویژه در این سالها، گویای این واقعیت است.
در جایی که هنوز مدل مشخص، آزموده شده و مورد توافقی برای توسعه ملی وجود ندارد و اساسا توسعه ملی اولویت سیاستگذاران ایدئولوژی زده اش نیست، در جایی که قطار توسعه اش گویا قرار نیست در مسیر همگرایی و همزیستی به عنوان عضوی هماهنگ و همراه با جامعه جهانی با پذیرش نرمها و قواعد آن، حرکت کند و همچنان قصد کرده این مسیر را با آزمون و خطا در میان انبوهی از اختلافات نظری و عملی طی کند، صحبت از تاثیر کرونا بر روند های جهانی شدن بی معناست! کشوری که سیاست خارجی اش به جای تعامل سازنده برای زیست مسالمت آمیز با سایرین بویژه همسایگان و پیگیری منافع ملی بر مبنای اصل گفتگو، مبتنی بر امتیاز گیری از دشمنان بالفطره و یا بالقوه از طریق شبه نظامیان کرایه ای ست، بعید است از افزایش احتمالی سیاستهای واگرا و ملی گرا پس از کرونا چندان متاثر شود. بر این مبنا به نظر می رسد "وضعیت" و به بیان بهتر" مسئله "ی ما قبل و پس از کرونا چندان تغییری نکند و با این مسیری که در سیاست و اقتصاد در پیش گرفته شده است مقصد به همان تیری و تاری قبل باشد. هر چند شاید کرونا بحران های اقتصاد، اعتماد و کارآمدی را تشدید کرده باشد ،اما به نظر نمی رسد صورت مسائل مبتلای جامعه و یا حتی راه حل های ان را تغییر داده باشد. لذا به قول معروف وضع همانست که بود! در این میان بد نیست تحلیل گران و نظریه پردازان ما نیز به همان اندازه که به حل مسائل نظام سرمایه داری و آفات جهانی شدن می پردازند! برخی از نسخه های خود را نیز برای حل مسائل خودمان نگه دارند!
🆔 @jameeno
#الف
🔹منتظر شورش کرونایی؟
▫️شورای سردبیری : اگر حکومت ایران اتهام توطئه براندازی به صندوق بینالمللی پول نچسباند، باید اطلاع دهیم کارشناسان این صندوق از احتمال بروزناآرامی و اعتراض در کشورهای جهان سخن گفته و علت آن را بروز رکود اقتصادی ناشیاز شیوع کرونااعلام کرده اند که به ارزیابی انها سبب افزایش فقر و بیکاری در جهان خواهد شد. حتی اگر تئوری پردازان حکومت ایران در ابتدا چنین گمانی نبرند، هنگامی که اعلام کنیم صندوق هشدار داده است" این خطر به ویژه در کشورهایی که پیش از این با فساد گسترده و عدم شفافیت در امور دولتی روبرو بوده اند بیشتر مشهودخواهدبود" ، مطمئن میشوند توطئه جدیدی از سوی استکبار جهانی علیه "ملت ایران " درحال برنامه ریزی است و قرار است نوکران بیگانه دوباره فتنه ای به پا کنند و صندوق بین المللی پول علامت شروع ان را برای اجیرشدگان خود فرستاده است... انتظار صدور چنین جفنگهایی را در کشوری که اعاظم آن اساس تحلیل خود از رخدادهایجهان را تئوری توطئه علیه جمهوری اسلامی میگذارند داشته باشید. برای پردازش آن، تعداد زیادی نظریهپرداز و رسانهنویس حقوق میگیرند!
آنچه آی ام اف پیش بینی کرده رخ خواهد داد و بدون پیش بینی این صندوق هم میشد مطمئن بود یکی از پیامدهای ناگوار شیوع همهگیر کرونا، ناآرامیاجتماعی خواهد بود. نه فقط در ایران ، که درهمه جهان روی نظامات و شئونات سیاسی تاثیر خواهد داشت. اگر در بریتانیا به افول مسالمت آمیز محافظه کاران در انتخابات می انجامد، در بسیاری از کشورها و از جمله در ایران به مسالمت ختم نخواهد شد. (اصلا تغییر در ایران ممکن هست که بخواهیم به نوع مسالمت آمیزش فکر کنیم؟!)
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/as-04-18-3
🔹منتظر شورش کرونایی؟
▫️شورای سردبیری : اگر حکومت ایران اتهام توطئه براندازی به صندوق بینالمللی پول نچسباند، باید اطلاع دهیم کارشناسان این صندوق از احتمال بروزناآرامی و اعتراض در کشورهای جهان سخن گفته و علت آن را بروز رکود اقتصادی ناشیاز شیوع کرونااعلام کرده اند که به ارزیابی انها سبب افزایش فقر و بیکاری در جهان خواهد شد. حتی اگر تئوری پردازان حکومت ایران در ابتدا چنین گمانی نبرند، هنگامی که اعلام کنیم صندوق هشدار داده است" این خطر به ویژه در کشورهایی که پیش از این با فساد گسترده و عدم شفافیت در امور دولتی روبرو بوده اند بیشتر مشهودخواهدبود" ، مطمئن میشوند توطئه جدیدی از سوی استکبار جهانی علیه "ملت ایران " درحال برنامه ریزی است و قرار است نوکران بیگانه دوباره فتنه ای به پا کنند و صندوق بین المللی پول علامت شروع ان را برای اجیرشدگان خود فرستاده است... انتظار صدور چنین جفنگهایی را در کشوری که اعاظم آن اساس تحلیل خود از رخدادهایجهان را تئوری توطئه علیه جمهوری اسلامی میگذارند داشته باشید. برای پردازش آن، تعداد زیادی نظریهپرداز و رسانهنویس حقوق میگیرند!
آنچه آی ام اف پیش بینی کرده رخ خواهد داد و بدون پیش بینی این صندوق هم میشد مطمئن بود یکی از پیامدهای ناگوار شیوع همهگیر کرونا، ناآرامیاجتماعی خواهد بود. نه فقط در ایران ، که درهمه جهان روی نظامات و شئونات سیاسی تاثیر خواهد داشت. اگر در بریتانیا به افول مسالمت آمیز محافظه کاران در انتخابات می انجامد، در بسیاری از کشورها و از جمله در ایران به مسالمت ختم نخواهد شد. (اصلا تغییر در ایران ممکن هست که بخواهیم به نوع مسالمت آمیزش فکر کنیم؟!)
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/as-04-18-3
Telegraph
منتظر شورش کرونایی؟
شورای سردبیری : اگر حکومت ایران اتهام توطئه براندازی به صندوق بینالمللی پول نچسباند، باید اطلاع دهیم کارشناسان این صندوق از احتمال بروزناآرامی و اعتراض در کشورهای جهان سخن گفته و علت آن را بروز رکود اقتصادی ناشیاز شیوع کرونااعلام کرده اند که به ارزیابی…
🔹تداوم کشمکش بر سر پرده برداری از تندیس فاتح اورست
▫️۱۷ سال از کوچ محمد اوراز کوهنورد پر آوازه ی کرد می گذرد و بارها نصب تندیس این عقاب کوه ها در زادگاهش " نقده" با اما و اگرهایی روبرو شد.چند سال پیش قرار بود، تندیس" محمد اوراز" در یکی از میدان های اصلی شهر و در کنار پارک " اوراز( معلم) نصب شود،اما مخالفت شهردار وقت نقده را به دنبال داشت و داستان نصب این تندیس همچنان در گیر و دار مسایل دیگری به حاشیه رفت.حال بعد از سال ها تندیس" اوراز" در یک میدان فرعی و در جوار مسجد" سید عبدالله کمالی" نصب و منتظر پرده برداری است.نصب تندیس فاتح اورست در این مکان حاشیه ای،باز هم انتقادات زیادی را به دنبال داشت.منتقدان می گویند:نصب تندیس" محمد اوراز در حاشیه شهر پس از سال ها بی حرمتی به جایگاه اوست این در حالی است که تندیس ورزشکار دیگری که در رشته ورزشی قایقرانی در سطح استان آذربایجان غربی مقام نه چندان درخوری کسب کرده در ورودی اصلی شهر که دروازه ورود به شهرهای ارومیه، مهاباد و اشنویه نصب شده و این یک تبعیض و جفایی آشکار در حق ورزشکار نام آوری چون " محمد اوراز" است که آوازه ای جهانی دارد، می باشد.در همین حال مناقشه نصب تندیس " اوراز " در حاشیه شهر آن چنان بالا گرفته که مخالفان نصب این تندیس که اعضای شورای اسلامی شهر نقده هستند،همگی استعفا داده اند،حال باید دید آیا تندیس " محمد اوراز" با گذشت این سال ها و با وجود مخالفت هایی که رنگ و بویی سیاسی دارند،پرده برداری می شود یا نه؟ باید منتظر ماند و دید / اجلال قوامی - همکار جامعه نو در کردستان
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/St-04-20
▫️۱۷ سال از کوچ محمد اوراز کوهنورد پر آوازه ی کرد می گذرد و بارها نصب تندیس این عقاب کوه ها در زادگاهش " نقده" با اما و اگرهایی روبرو شد.چند سال پیش قرار بود، تندیس" محمد اوراز" در یکی از میدان های اصلی شهر و در کنار پارک " اوراز( معلم) نصب شود،اما مخالفت شهردار وقت نقده را به دنبال داشت و داستان نصب این تندیس همچنان در گیر و دار مسایل دیگری به حاشیه رفت.حال بعد از سال ها تندیس" اوراز" در یک میدان فرعی و در جوار مسجد" سید عبدالله کمالی" نصب و منتظر پرده برداری است.نصب تندیس فاتح اورست در این مکان حاشیه ای،باز هم انتقادات زیادی را به دنبال داشت.منتقدان می گویند:نصب تندیس" محمد اوراز در حاشیه شهر پس از سال ها بی حرمتی به جایگاه اوست این در حالی است که تندیس ورزشکار دیگری که در رشته ورزشی قایقرانی در سطح استان آذربایجان غربی مقام نه چندان درخوری کسب کرده در ورودی اصلی شهر که دروازه ورود به شهرهای ارومیه، مهاباد و اشنویه نصب شده و این یک تبعیض و جفایی آشکار در حق ورزشکار نام آوری چون " محمد اوراز" است که آوازه ای جهانی دارد، می باشد.در همین حال مناقشه نصب تندیس " اوراز " در حاشیه شهر آن چنان بالا گرفته که مخالفان نصب این تندیس که اعضای شورای اسلامی شهر نقده هستند،همگی استعفا داده اند،حال باید دید آیا تندیس " محمد اوراز" با گذشت این سال ها و با وجود مخالفت هایی که رنگ و بویی سیاسی دارند،پرده برداری می شود یا نه؟ باید منتظر ماند و دید / اجلال قوامی - همکار جامعه نو در کردستان
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/St-04-20
Telegraph
تداوم کشمکش بر سر پرده برداری از تندیس فاتح اورست
#الف
🔻چه کسی سفارش دهنده دروغ است؟
▫️تحریریه جامعهنو: فرض کنید یکی از همین روزها از خواب بلند شوید و در اخبار بشنوید نیروهای مسلح کشور یکی از این کشورکهای اطراف را با موشک های میانبرد در هم کوفته اند. باز هم فرض کنید ساعتی بعد مطلع میشوید توطئه بینالمللی شومی در آن کشور علیه مردم ایرانشکل گرفته بوده و ما هم پیش دستی کرده و حمله همه جانبه را در نطفه از بین برده ایم. مدرک وجود این توطئه بین المللی هم یافته های دستگاهی ابتکاری و تولید داخلی و حاصل هوش دانشمندان جوان و مومن است که با آنتن ابداعی خود مثلا از این سوی خلیج فارس، با اندازه گیری امواج الکترو منیتیک سلولهای مغزی فلان امیر فهمیده آن خبیث چه نقشهای داشته و میخواسته با کدام قدرت استکباری شیطانی متحد شده و به ایران حمله کند. با اینخبر چه میکنید جز آنکه برای آن دانشمندجوان هورا بکشید و سرشار از غرور آمادگی خودرا برای مشارکت دردفاع از اب وخاک مقدس اعلام کنید؟!...
اگر این ماجرای تخیلی و فرضی شما را به یاد اختراع شگفت ویروس یاب مغناطیسی ۵ثانیهای دارای برد ۱۰۰متر انداخته کاملا دقیق یادآوری شدهاید: هر لحظه باید منتظر باشید حکومت صاحب اختیار و رسانه کسی را در این کشورمختار سازد ادعای خطرناکی را رونمایی کند. یکی دستگاه سنجش میزان محرمیت زوجهای درون اتومبیلها را معرفی کند ،برادر دیگری آنتن تشخیص میل به گرانفروشی در ذهن کسبه بسازد، برادر سوم دستگاه ضد ویروس "فانوکس"(ویروسی که زیدی گفته آمریکا برای اعتقادزدایی از مسلمانها ساخته است)، و برادر چهارم دستگاه سنجش اعتقاد قلبی به اصول خاص قانون اساسی اختراع کند. همه اینها در کشور ما امکان دارد. کشور کلاهبرداری و شارلاتانیزم علمی هم هستیم!
اما این استعداد را از کجا آورده ایم؟ مثل استعداد شگرف جیببری برخی اقوام آواره است؟ ذاتی است؟ اکتسابیاست؟ حاصل ناتوانی است؟ تربیت اجتماعی است؟...راستش میتوانیم ادعا کنیم یک پدیده اصیل سیاسی است! این شارلاتانیسم حتی نه شبه علمی، که علمی -تخیلی یک سفارش سیاسی و حاصل و پرورده ساختار سیاسی و مقامات ارشد است!
آن را "دعاوی فوق واقع" تعریف میکنیم که از پدیده های رایج و لازم حکمرانیهای خاص است. ساختارهای سیاسی مبتنی بر حکومت فردی نیازمند اعطای قدرتهای مافوق بشری به خود هستند ؛ سایه خدا بودن شاه مثل محمدرضا ، نظر کرده بودن مثل کیم ایل سونگ، و نیابت داشتن از شخص خدا در جایی دیگر .اما نیاز به فوقالعاده بودن به همین جا ختم نمیشود؛ اینگونه حکومتهای نیازمند به نمایش برخورداری از نیروهای مافوق بشری ، باید جنگجویانی در حد رستم، مستوفیانی در حد ابوذر ، دانشمندانی درکلاس انیشتن ، و مخترعانی در حد مارکونی و جانلوگیبرد نیز در کنار داشته باشند تا مردم هرروز بتوانند سر بر آستان عظمت آنها بسایند و مقهور ومغلوب قدرت لایزالشان باشند. به همین دلیل دستگاه تبلیغات رادیوو تلویزیون کشور در اختیار این شارلاتانها گذاشته میشود.
نیاز به مجموعه این دروغهاحاصل یک شکست محتوم و ازپیش برنامه ریزی شده آگاهانه در ذهن ناتوان از پذیرش واقعیات است؛ حکومت ناکارای نامستظهر به توان عقلا و محاصره شده توسط رندان سودجو، معمولا نقطه قوتی در کارنامه پیشین و چشمانداز آتی خود نمییابد و رویای عظمتخواهی خود را سترون میبیند. تخیل و سپس باور به آن گام بعدی این مسیر است: همه دشمنان را میتوان با اراده شکست داد، به همه قله های افتخار میتوان صعود کرد، همه نایافتههای بشر را میتوان کشف کرد، و هروسیله ای را میتوان اختراع کرد... میدان شارلاتانها و کلاهبرداران علمی اینگونه فراخ میشود! البته به آنها ایرادی وارد نیست، قصد بدی ندارند فقط شیادانیزرنگاند در بازاری که طالب دارد.
پذیرش دروغ و دعاوی عجیب و غریب در لایه های بالای حکومت علامت بسیار بدی است. آنها طرف تقاضا در بازار شیادان هستند و سفارش دهنده و در واقع بازیگر تعیین کننده بازارند. عرضه کننده ها اهمیتی ندارند ، چون مسئولیت معاش و گذران، حیات و مرگ، و جنگ و صلح دهها میلیون نفر را در دست نگرفتهاند. اما حکومتهایی که به دروغهایی با مضمون پیشرفت علمیخارقالعاده، قدرت اقتصادی بینظیر، و توان رزمی مقهورکننده نیازدارند و برای ساخت این دروغها جایزه میدهند مسئولیت تام و بی خدشه دارند .
مسئول دروغگویی در این کشور، حکومت است.
🆔 @jameeno
🔻چه کسی سفارش دهنده دروغ است؟
▫️تحریریه جامعهنو: فرض کنید یکی از همین روزها از خواب بلند شوید و در اخبار بشنوید نیروهای مسلح کشور یکی از این کشورکهای اطراف را با موشک های میانبرد در هم کوفته اند. باز هم فرض کنید ساعتی بعد مطلع میشوید توطئه بینالمللی شومی در آن کشور علیه مردم ایرانشکل گرفته بوده و ما هم پیش دستی کرده و حمله همه جانبه را در نطفه از بین برده ایم. مدرک وجود این توطئه بین المللی هم یافته های دستگاهی ابتکاری و تولید داخلی و حاصل هوش دانشمندان جوان و مومن است که با آنتن ابداعی خود مثلا از این سوی خلیج فارس، با اندازه گیری امواج الکترو منیتیک سلولهای مغزی فلان امیر فهمیده آن خبیث چه نقشهای داشته و میخواسته با کدام قدرت استکباری شیطانی متحد شده و به ایران حمله کند. با اینخبر چه میکنید جز آنکه برای آن دانشمندجوان هورا بکشید و سرشار از غرور آمادگی خودرا برای مشارکت دردفاع از اب وخاک مقدس اعلام کنید؟!...
اگر این ماجرای تخیلی و فرضی شما را به یاد اختراع شگفت ویروس یاب مغناطیسی ۵ثانیهای دارای برد ۱۰۰متر انداخته کاملا دقیق یادآوری شدهاید: هر لحظه باید منتظر باشید حکومت صاحب اختیار و رسانه کسی را در این کشورمختار سازد ادعای خطرناکی را رونمایی کند. یکی دستگاه سنجش میزان محرمیت زوجهای درون اتومبیلها را معرفی کند ،برادر دیگری آنتن تشخیص میل به گرانفروشی در ذهن کسبه بسازد، برادر سوم دستگاه ضد ویروس "فانوکس"(ویروسی که زیدی گفته آمریکا برای اعتقادزدایی از مسلمانها ساخته است)، و برادر چهارم دستگاه سنجش اعتقاد قلبی به اصول خاص قانون اساسی اختراع کند. همه اینها در کشور ما امکان دارد. کشور کلاهبرداری و شارلاتانیزم علمی هم هستیم!
اما این استعداد را از کجا آورده ایم؟ مثل استعداد شگرف جیببری برخی اقوام آواره است؟ ذاتی است؟ اکتسابیاست؟ حاصل ناتوانی است؟ تربیت اجتماعی است؟...راستش میتوانیم ادعا کنیم یک پدیده اصیل سیاسی است! این شارلاتانیسم حتی نه شبه علمی، که علمی -تخیلی یک سفارش سیاسی و حاصل و پرورده ساختار سیاسی و مقامات ارشد است!
آن را "دعاوی فوق واقع" تعریف میکنیم که از پدیده های رایج و لازم حکمرانیهای خاص است. ساختارهای سیاسی مبتنی بر حکومت فردی نیازمند اعطای قدرتهای مافوق بشری به خود هستند ؛ سایه خدا بودن شاه مثل محمدرضا ، نظر کرده بودن مثل کیم ایل سونگ، و نیابت داشتن از شخص خدا در جایی دیگر .اما نیاز به فوقالعاده بودن به همین جا ختم نمیشود؛ اینگونه حکومتهای نیازمند به نمایش برخورداری از نیروهای مافوق بشری ، باید جنگجویانی در حد رستم، مستوفیانی در حد ابوذر ، دانشمندانی درکلاس انیشتن ، و مخترعانی در حد مارکونی و جانلوگیبرد نیز در کنار داشته باشند تا مردم هرروز بتوانند سر بر آستان عظمت آنها بسایند و مقهور ومغلوب قدرت لایزالشان باشند. به همین دلیل دستگاه تبلیغات رادیوو تلویزیون کشور در اختیار این شارلاتانها گذاشته میشود.
نیاز به مجموعه این دروغهاحاصل یک شکست محتوم و ازپیش برنامه ریزی شده آگاهانه در ذهن ناتوان از پذیرش واقعیات است؛ حکومت ناکارای نامستظهر به توان عقلا و محاصره شده توسط رندان سودجو، معمولا نقطه قوتی در کارنامه پیشین و چشمانداز آتی خود نمییابد و رویای عظمتخواهی خود را سترون میبیند. تخیل و سپس باور به آن گام بعدی این مسیر است: همه دشمنان را میتوان با اراده شکست داد، به همه قله های افتخار میتوان صعود کرد، همه نایافتههای بشر را میتوان کشف کرد، و هروسیله ای را میتوان اختراع کرد... میدان شارلاتانها و کلاهبرداران علمی اینگونه فراخ میشود! البته به آنها ایرادی وارد نیست، قصد بدی ندارند فقط شیادانیزرنگاند در بازاری که طالب دارد.
پذیرش دروغ و دعاوی عجیب و غریب در لایه های بالای حکومت علامت بسیار بدی است. آنها طرف تقاضا در بازار شیادان هستند و سفارش دهنده و در واقع بازیگر تعیین کننده بازارند. عرضه کننده ها اهمیتی ندارند ، چون مسئولیت معاش و گذران، حیات و مرگ، و جنگ و صلح دهها میلیون نفر را در دست نگرفتهاند. اما حکومتهایی که به دروغهایی با مضمون پیشرفت علمیخارقالعاده، قدرت اقتصادی بینظیر، و توان رزمی مقهورکننده نیازدارند و برای ساخت این دروغها جایزه میدهند مسئولیت تام و بی خدشه دارند .
مسئول دروغگویی در این کشور، حکومت است.
🆔 @jameeno
Rasa News Agency
پروژه فانوکس؛ ویروسی علیه مسلمانان
فوقتخصص بیوتکنولوژی گفت: دشمنان ما در پروژه فانوکس، ژنی وارد سرماخوردگی کردهاند که بیحالی دینی به وجود میآورد و آن را در بزرگترین گردهمایی اسلامی پخش میکنند.
#الف
🔻"کشتی را به باد دادند!"
▫️شورای سر دبیری: "...میشه با دست کشیدن سرسیاستهای منطقهای تا حدی آن را تبدیل به ارزش قابل معامله کرد..." این حکم امیدوارانه را که انگار از ته چاه ناامیدی صادر شده ، اخیرا یک ناظر واقعبین سیاست منطقه ای ایران به عنوان یکی از دوراهکار برونرفت از باتلاق درگیریهای ایران در منطقه صادر کرده است. جمله ای کمابیش شبیه آنچه یک صافکار اتومبیل میتواند در برابر جنازه یک خودرو تصادفی از قعر دره بیرون آمده بیان کند: بادست کشیدن بر سرش میشود از حالت قراضه درآید و به قیمتی حداقلی به پول تبدیل شود. واقعا توصیف دقیقی از سیاست منطقه ای قراضه و وبالگردن ایران است.
ترجمه ساده عبارت ابتدای مطلب و نتیجه گیری بعدی گوینده آن نیز این است که حکومت میتواند از برخی شعارهادست بکشد و ابعاد ایدئولوژیک سیاست منطقهای خود(مثلا نابودی اسرائیل) را کنار بگذارد تا خود را آماده معامله سیاسی با سایرین نشان دهد، و بعد سر میز مذاکره حضور و نفوذش را در اینجا و آنجا به معامله بگذارد.مثلا خروج نیروهایش را از برخی کشورهابا رفع تحریمها تاخت بزند و از این قبیل. مساله این است که گوینده این امتیازها را فقط"تاحدی قابل معامله" می یابد یعنی آنقدر قابل توجه نیستند که حتی بتوان با آن زیانها را جبران کرد. آیا درست میگوید؟
واقع آن است که با بردن این سیاستها به بازار، بعید است حتی ثمن ناچیزی هم کف دست ایران بماند.البته بوده است زمانهایی که امکان معامله بده بستان وجود داشته است. مثلا در آغاز یورش داعش به سوریه و عراق، امکان اینکه ایران حضور زمینی دفاعی خود از حکومت عراق را شرط و وسیله رفع مشکلات با ایالات متحده قرار دهد وجود داشت. اما در شرایط فعلی بعید است کسی تغییر سیاست ایران را بخرد. آنهایی که از سیاست ایران تعبیر مزاحمت و اخلال داشته(مثل محسن رضایی)وسوداهای باجگیرانه درسر دارند به کنار، واضعان استراتژیست سیاست کنونی نیز باید بتوانند ابتدا یک موضع واقعیکیش دادن در این عرصه شطرنج تعریف و اشغال کنند، و سپس روی آن قیمتی بگذارند. سیاست کنونی نه از جنبه هزینه - فایده (تحریم اقتصادی و فشار بینالمللی ، در مقابل روابط شکننده پرخرج با فرقهها، قبایل ، و گروههای محلی در منطقه) قابل توجیه است، و نه فشاری واقعی به ایالات متحده و اسرائیل وارد میکند که برای رهایی از آن به معاملهای بزرگ مجبور باشند؛ ایالات متحده فقط شعار اخراج از منطقه میشنود، اسرائیل شعار نابودی. برایشان زیانی ندارد، هرچند میشود منافعی بر آن فهرست کرد. آنقدر در باره منافع ایجاد ایران هراسی در دل اعراب توسط ایالات متحده ، و منافع تبدیل شعار نابودی اسرائیل به حمایت اروپا و آمریکا از رژیم اَشغالگر نوشته شده که لزومی به تکرار نیست.
خوانندگان جامعهنو را دعوت میکنیم به مطالعه متن طولانی و البته بسیار مفید گفتگوی دو ناظر سیاست منطقه ای کشور که نشان میدهد طرفداران سیاست کنونی چه دیدگاههایی دارند، از گفتگو در باره چه مسائلی میگریزند، چگونه با فرض وجود نیروهایی خیالی در عرصه سیاست بینالملل سیاست کنونی را توجیه میکنند، و البته تا چه حد از دفاع از این سیاستها عاجزند و به دنبال خروج آبرومند و کمهزینهتر از این عرصه باتلاقی هستند. ما قبلا در باره فقدان مبنا و زیرساخت نظری و گمشدگی راهبرد تاریخی در طراحی سیاست منطقهای ایران که علتالعلل این انحراف در دوران جمهوری اسلامی است در سلسله مباحث استراتژی #خارپشت نوشتهایم و بعدا در باره رگهها و سرنخهای موجود در این متن و بویژه فقدان نگاه استراتژیک و تاریخی نزد اربابان سیاست خارجی ایران بحثهایی خواهیم داشت.
پی نوشت: گفتگوی مزبور در کانال تلگرامی آقای مصطفی تاجزاده نقل شده و متاسفانه نشانی منبع اصلی آن حذف شده بود. ضمن پوزش به خاطر این نقص ، سبب امتنان خواهد بودچنانچه خوانندگان از منبع اصلی متن اطلاعی دارند جهت آگاهی ما و سایر خوانندگان آنرا به ادمین جامعه نو اطلاع دهند.
🆔 @jameeno
🔻"کشتی را به باد دادند!"
▫️شورای سر دبیری: "...میشه با دست کشیدن سرسیاستهای منطقهای تا حدی آن را تبدیل به ارزش قابل معامله کرد..." این حکم امیدوارانه را که انگار از ته چاه ناامیدی صادر شده ، اخیرا یک ناظر واقعبین سیاست منطقه ای ایران به عنوان یکی از دوراهکار برونرفت از باتلاق درگیریهای ایران در منطقه صادر کرده است. جمله ای کمابیش شبیه آنچه یک صافکار اتومبیل میتواند در برابر جنازه یک خودرو تصادفی از قعر دره بیرون آمده بیان کند: بادست کشیدن بر سرش میشود از حالت قراضه درآید و به قیمتی حداقلی به پول تبدیل شود. واقعا توصیف دقیقی از سیاست منطقه ای قراضه و وبالگردن ایران است.
ترجمه ساده عبارت ابتدای مطلب و نتیجه گیری بعدی گوینده آن نیز این است که حکومت میتواند از برخی شعارهادست بکشد و ابعاد ایدئولوژیک سیاست منطقهای خود(مثلا نابودی اسرائیل) را کنار بگذارد تا خود را آماده معامله سیاسی با سایرین نشان دهد، و بعد سر میز مذاکره حضور و نفوذش را در اینجا و آنجا به معامله بگذارد.مثلا خروج نیروهایش را از برخی کشورهابا رفع تحریمها تاخت بزند و از این قبیل. مساله این است که گوینده این امتیازها را فقط"تاحدی قابل معامله" می یابد یعنی آنقدر قابل توجه نیستند که حتی بتوان با آن زیانها را جبران کرد. آیا درست میگوید؟
واقع آن است که با بردن این سیاستها به بازار، بعید است حتی ثمن ناچیزی هم کف دست ایران بماند.البته بوده است زمانهایی که امکان معامله بده بستان وجود داشته است. مثلا در آغاز یورش داعش به سوریه و عراق، امکان اینکه ایران حضور زمینی دفاعی خود از حکومت عراق را شرط و وسیله رفع مشکلات با ایالات متحده قرار دهد وجود داشت. اما در شرایط فعلی بعید است کسی تغییر سیاست ایران را بخرد. آنهایی که از سیاست ایران تعبیر مزاحمت و اخلال داشته(مثل محسن رضایی)وسوداهای باجگیرانه درسر دارند به کنار، واضعان استراتژیست سیاست کنونی نیز باید بتوانند ابتدا یک موضع واقعیکیش دادن در این عرصه شطرنج تعریف و اشغال کنند، و سپس روی آن قیمتی بگذارند. سیاست کنونی نه از جنبه هزینه - فایده (تحریم اقتصادی و فشار بینالمللی ، در مقابل روابط شکننده پرخرج با فرقهها، قبایل ، و گروههای محلی در منطقه) قابل توجیه است، و نه فشاری واقعی به ایالات متحده و اسرائیل وارد میکند که برای رهایی از آن به معاملهای بزرگ مجبور باشند؛ ایالات متحده فقط شعار اخراج از منطقه میشنود، اسرائیل شعار نابودی. برایشان زیانی ندارد، هرچند میشود منافعی بر آن فهرست کرد. آنقدر در باره منافع ایجاد ایران هراسی در دل اعراب توسط ایالات متحده ، و منافع تبدیل شعار نابودی اسرائیل به حمایت اروپا و آمریکا از رژیم اَشغالگر نوشته شده که لزومی به تکرار نیست.
خوانندگان جامعهنو را دعوت میکنیم به مطالعه متن طولانی و البته بسیار مفید گفتگوی دو ناظر سیاست منطقه ای کشور که نشان میدهد طرفداران سیاست کنونی چه دیدگاههایی دارند، از گفتگو در باره چه مسائلی میگریزند، چگونه با فرض وجود نیروهایی خیالی در عرصه سیاست بینالملل سیاست کنونی را توجیه میکنند، و البته تا چه حد از دفاع از این سیاستها عاجزند و به دنبال خروج آبرومند و کمهزینهتر از این عرصه باتلاقی هستند. ما قبلا در باره فقدان مبنا و زیرساخت نظری و گمشدگی راهبرد تاریخی در طراحی سیاست منطقهای ایران که علتالعلل این انحراف در دوران جمهوری اسلامی است در سلسله مباحث استراتژی #خارپشت نوشتهایم و بعدا در باره رگهها و سرنخهای موجود در این متن و بویژه فقدان نگاه استراتژیک و تاریخی نزد اربابان سیاست خارجی ایران بحثهایی خواهیم داشت.
پی نوشت: گفتگوی مزبور در کانال تلگرامی آقای مصطفی تاجزاده نقل شده و متاسفانه نشانی منبع اصلی آن حذف شده بود. ضمن پوزش به خاطر این نقص ، سبب امتنان خواهد بودچنانچه خوانندگان از منبع اصلی متن اطلاعی دارند جهت آگاهی ما و سایر خوانندگان آنرا به ادمین جامعه نو اطلاع دهند.
🆔 @jameeno
Telegraph
مناظره دو اصلاحطلب در حوزه سیاست خارجی جمهوری اسلامی
احتشامی: بنظر من در سیاست منطقهای جمهوری اسلامی در میان اصلاحطلبان دو دیدگاه وجود دارد : 1- با نقد داخلی و فشار بیرونی ایران از منطقه خارج و مشکلات فروکش پیدا میکنه 2 - اتفاقا میشه با دست کشیدن سر سیاستهای منطقهای تا حدی آن را تبدیل به ارزش قابل معامله…
#الف
🔹کیسینجر و اردشیر!
▫️شورای سردبیری: یک سیاستمدار معروف هست که امروزه هم گاهینام او برده میشود. هنری کیسینجر وزیر امورخارجه ایالات متحده در دهه پرآشوب هفتاد. دراهمیت دوره و بزرگی سهمش همین بس که معمار تجدید رابطه چین و ایالات متحده ، پایان دهنده جنگ ویتنام، شروع کننده مذاکرات معاهدات آغازگر پایان جنگ سرد، بانی مذاکرات مصر و اسرائیل، و البته کودتاهایی مثل کودتای پینوشه و... بود. در ایران اورا انقدر زیرک وبا هوش میدانستند که در آن دوران به جای لقب چرچیل برای اشخاص سیاس و آبزیرکاه، اسم مستعار کیسینجر به کار میبردند. حقش بود و اگر جرالد فورد انتخابات ۷۶ را به جیمی کارتر نباخته بود، وزیر امور خارجه میماند. تصویب شد به خاطر ترس از ترورش توسط اعراب، برای نخستین بار در ایالات متحده وزیر امور خارجه پس از دوران خدمت هم محافظ دائمی داشته باشد. دانشجوها نگذاشتند در دانشگاه کلمبیا برایش درس بگذارند و رفت سراغ بیزینس: موسسه مشاوره اش با قرارداد های کلان به سرمایه داران میگفت ریسک سرمایهگذاری در کشورها چقدر است و کجا نباید سرمایه گذاری کنند. فرض این بود که میداند در آینده کجا جنگ میشود ، کجا انقلاب میشود، و کجا ممکن استصنایع ملی شود. اهل فن معتقد بودند یا براوردهایش الکی است و یا با سیا شریک و اطلاعات و مستندات ارزیابی را از آن میگیرد .البته آدم معتبر و صاحب نظری بود و ماند وماند ...تا سه سال پیش که مصاحبه پرتی کرد: بعد از شکست داعش، ایران به عنوان یک امپراطوری و رژیمی جهادی ظهور میکند! وقتی این را خواندیم رفتیم ببینیم چند سالش شده این خردمند زیرک؟
معلوم شد ۹۵ سالش شده و امروز ۹۸ ساله است. هشدار داده که هوش مصنوعی ممکن است بر بشریت حاکم شود و فتوا صادر کرده که جهان پسا کرونا با پیشاکرونا تفاوت خواهد داشت؛ از پیشبینیهای نوع"آنچه در جوی میرود آب است". راستش دیگر مغزش قدرت کافی برای تحلیل پیچیده ندارد. هنر به موقع از سر میز برخاستن را یاد نگرفته و به نظر میرسد موسسه مشاوره هنوز دارد اسم اورا میفروشد! واللهاعلم.
حالا چرا جامعه نو به سراغ اورفته؟ زیرا بهترین مثال است برای آنکه یادآوری کنیم نباید زیاد روی حرفهای فوقهشتاد سالهها حساب کرد، حتی اگر زمانی فیلسوف دهر و یا سیاستمداری خردمندبودهاند. بنیانگذاران صنایع بزرگ و سیاستمداران هوشمند در یک سن نسبی کنار میکشند و بازنشسته میشوند. به موقع کنار میکشند مبادا کاهش قوای ذهنی آنها آسیبی متوجه کسب وکار و یا کشوری بکند. قانون نانوشته عاقلانهای است برای پیران خردمند. ایران البته چنین قانونی ندارد (هرچند یکبار این قانون به تشخیص دیگران برای هاشمی رفسنجانی کارکرد!) عرصه ایران برای مسنها مستثنی است: حاکمان اگر با انقلاب روبرو نشوند تا لب گور ردا بر زمین نمیاندازند، آقای جنتی۹۳ساله (حفظالله) که گاهی حتی کلمات را فراموش میکند برای ۸۰ میلیون نفر نماینده تعیین میکند، و درست مثل دیویدکیسینجر که گفته شده به نام پدرش یادداشت مینویسد فرزندان بزرگان ایران مهر پدر بر پای فرامین مهم میگذارند. فرقی نمیکند توصیه به رادیو ایران برای استخدام خواننده کافهها باشد یا قتل عام زندانیان . ماشاءالله تاریخمان پر و سرشار است . در همین فضای ذهنی جدی گرفتن تشخیص و قضاوت فوق هشتادساله ها و پذیرش روایی آن است که اردشیر زاهدی ۹۱ساله با ابراز احساسات میهنی همه طرفهای سیاسی در ایران را به هیجان میآورد و از سلطنت طلب کمهوش و بیخبر گرفته تا بوقچیهای جمهوری اسلامی را به پیچ و تاب رد و رقص پذیرش میاندازد. از آنها شادتر، تفسیرنویسان همه پدیده های عالم که باید از حرفهای او استدلالهای سیاسی برای اثبات حقانیت خود استخراجکنند. مصدقی ها روترش میکنند که باباش کودتاچی ۲۸ مرداد بوده و خودش رابط آمریکاییها، ملیون نسل تازه اثبات قدرت میهندوستی بر سیاست و قدرت در حرفش اکتشاف میکنند، اصلاحطلبان آنرا سند قضاوت نادرستی رویکردهای سیاسی حکومت مییابند، و... ما هم البته میتوانستیم وارد گود شویم و از زاویه خودمان به حرفهای او نگاه کنیم. مثلا از این زاویه که او و کیسینجر هردو وزیر امور خارجه و اتفاقا هم دوره بودهاند :حالااو دچاراحساسات وطن دوستی شرافتمندانهای است، اما هم دوره "عقلرفته"اش همنشین ترامپ است. به جای آن میگوییم رویکردهای اخیر به احساسات این پیرمرد دور از وطن - که تفاوت سرباز و رزمجوی ایدئولوژیک را نمیداند - بخردانه نیست. روی حرفهای احساساتی پیران جدا افتاده حساب سیاسی باز کردن خطاست!
توصیه ما البته نادیده گرفتن تجربه و خرد و احیانا فرهمندی برخی کهنسالان حاشیه نشین نیست، اما آن بالا هم جای ماندن و کهنسال شدن نیست. نکته ، همان به موقع از سر میز برخاستن است!
🆔 @jameeno
🔹کیسینجر و اردشیر!
▫️شورای سردبیری: یک سیاستمدار معروف هست که امروزه هم گاهینام او برده میشود. هنری کیسینجر وزیر امورخارجه ایالات متحده در دهه پرآشوب هفتاد. دراهمیت دوره و بزرگی سهمش همین بس که معمار تجدید رابطه چین و ایالات متحده ، پایان دهنده جنگ ویتنام، شروع کننده مذاکرات معاهدات آغازگر پایان جنگ سرد، بانی مذاکرات مصر و اسرائیل، و البته کودتاهایی مثل کودتای پینوشه و... بود. در ایران اورا انقدر زیرک وبا هوش میدانستند که در آن دوران به جای لقب چرچیل برای اشخاص سیاس و آبزیرکاه، اسم مستعار کیسینجر به کار میبردند. حقش بود و اگر جرالد فورد انتخابات ۷۶ را به جیمی کارتر نباخته بود، وزیر امور خارجه میماند. تصویب شد به خاطر ترس از ترورش توسط اعراب، برای نخستین بار در ایالات متحده وزیر امور خارجه پس از دوران خدمت هم محافظ دائمی داشته باشد. دانشجوها نگذاشتند در دانشگاه کلمبیا برایش درس بگذارند و رفت سراغ بیزینس: موسسه مشاوره اش با قرارداد های کلان به سرمایه داران میگفت ریسک سرمایهگذاری در کشورها چقدر است و کجا نباید سرمایه گذاری کنند. فرض این بود که میداند در آینده کجا جنگ میشود ، کجا انقلاب میشود، و کجا ممکن استصنایع ملی شود. اهل فن معتقد بودند یا براوردهایش الکی است و یا با سیا شریک و اطلاعات و مستندات ارزیابی را از آن میگیرد .البته آدم معتبر و صاحب نظری بود و ماند وماند ...تا سه سال پیش که مصاحبه پرتی کرد: بعد از شکست داعش، ایران به عنوان یک امپراطوری و رژیمی جهادی ظهور میکند! وقتی این را خواندیم رفتیم ببینیم چند سالش شده این خردمند زیرک؟
معلوم شد ۹۵ سالش شده و امروز ۹۸ ساله است. هشدار داده که هوش مصنوعی ممکن است بر بشریت حاکم شود و فتوا صادر کرده که جهان پسا کرونا با پیشاکرونا تفاوت خواهد داشت؛ از پیشبینیهای نوع"آنچه در جوی میرود آب است". راستش دیگر مغزش قدرت کافی برای تحلیل پیچیده ندارد. هنر به موقع از سر میز برخاستن را یاد نگرفته و به نظر میرسد موسسه مشاوره هنوز دارد اسم اورا میفروشد! واللهاعلم.
حالا چرا جامعه نو به سراغ اورفته؟ زیرا بهترین مثال است برای آنکه یادآوری کنیم نباید زیاد روی حرفهای فوقهشتاد سالهها حساب کرد، حتی اگر زمانی فیلسوف دهر و یا سیاستمداری خردمندبودهاند. بنیانگذاران صنایع بزرگ و سیاستمداران هوشمند در یک سن نسبی کنار میکشند و بازنشسته میشوند. به موقع کنار میکشند مبادا کاهش قوای ذهنی آنها آسیبی متوجه کسب وکار و یا کشوری بکند. قانون نانوشته عاقلانهای است برای پیران خردمند. ایران البته چنین قانونی ندارد (هرچند یکبار این قانون به تشخیص دیگران برای هاشمی رفسنجانی کارکرد!) عرصه ایران برای مسنها مستثنی است: حاکمان اگر با انقلاب روبرو نشوند تا لب گور ردا بر زمین نمیاندازند، آقای جنتی۹۳ساله (حفظالله) که گاهی حتی کلمات را فراموش میکند برای ۸۰ میلیون نفر نماینده تعیین میکند، و درست مثل دیویدکیسینجر که گفته شده به نام پدرش یادداشت مینویسد فرزندان بزرگان ایران مهر پدر بر پای فرامین مهم میگذارند. فرقی نمیکند توصیه به رادیو ایران برای استخدام خواننده کافهها باشد یا قتل عام زندانیان . ماشاءالله تاریخمان پر و سرشار است . در همین فضای ذهنی جدی گرفتن تشخیص و قضاوت فوق هشتادساله ها و پذیرش روایی آن است که اردشیر زاهدی ۹۱ساله با ابراز احساسات میهنی همه طرفهای سیاسی در ایران را به هیجان میآورد و از سلطنت طلب کمهوش و بیخبر گرفته تا بوقچیهای جمهوری اسلامی را به پیچ و تاب رد و رقص پذیرش میاندازد. از آنها شادتر، تفسیرنویسان همه پدیده های عالم که باید از حرفهای او استدلالهای سیاسی برای اثبات حقانیت خود استخراجکنند. مصدقی ها روترش میکنند که باباش کودتاچی ۲۸ مرداد بوده و خودش رابط آمریکاییها، ملیون نسل تازه اثبات قدرت میهندوستی بر سیاست و قدرت در حرفش اکتشاف میکنند، اصلاحطلبان آنرا سند قضاوت نادرستی رویکردهای سیاسی حکومت مییابند، و... ما هم البته میتوانستیم وارد گود شویم و از زاویه خودمان به حرفهای او نگاه کنیم. مثلا از این زاویه که او و کیسینجر هردو وزیر امور خارجه و اتفاقا هم دوره بودهاند :حالااو دچاراحساسات وطن دوستی شرافتمندانهای است، اما هم دوره "عقلرفته"اش همنشین ترامپ است. به جای آن میگوییم رویکردهای اخیر به احساسات این پیرمرد دور از وطن - که تفاوت سرباز و رزمجوی ایدئولوژیک را نمیداند - بخردانه نیست. روی حرفهای احساساتی پیران جدا افتاده حساب سیاسی باز کردن خطاست!
توصیه ما البته نادیده گرفتن تجربه و خرد و احیانا فرهمندی برخی کهنسالان حاشیه نشین نیست، اما آن بالا هم جای ماندن و کهنسال شدن نیست. نکته ، همان به موقع از سر میز برخاستن است!
🆔 @jameeno
#الف
🔹جامعهنو چگونه تحلیل میکند؟
▫️شورای سردبیری: هفته گذشته همراه ارجمندی به نام آقای رضابهارلویی از ما خواست اعلام کنیم در تحلیل سیاست خارجی کشور توسط جامعهنو از چه چارچوب نظری استفاده میشود. امروزنوبت اطاعت از امر ایشان است.
چارچوب نظری مطالبی که در زمینه سیاست خارجی کشور در جامعهنو عرضه میشود، مدلی برگرفته از الگوهای تکرار شونده تاریخی در عرصه روابط بینالملل است که میتوانیم نام آن را الگوی بهینه و حداکثرسازی منافع ملی براساس شرایط عینی بنامیم. متغیرها و اجزای این مدل از روابط درونی منطقی برخوردارند و این انتظاری است که باید از یک چارچوب نظری منسجم داشت. بطور خلاصه ، در این الگو اصول تعیین کننده در امر سیاست خارجی به قرار زیر است :
🔻 اصل ارجحیت منافع ملی در مقابل منافع فردی و گروهی
مطابق این اصل، پیگیری و حد اکثر کردن منافع ملی در تعاملات جهانی شاهستون در معماری سیاست خارجی است. این منافع هیچگاه نمیتواند در منافع و امیال یک طبقه ، قشر، گروه ، یا فرد تبلور یابد و در محدودهای حداکثر و بهینه است که عموم جامعه و حتی افراد هنوز متولد نشده شریک آن و سهیمش باشند. بنابر این نیل به اهدافی مانند سود یک یا چند تجارت خاص، تحکیم قدرت یک فرد، و حذف تعاملات درونی عرفی جامعه نمیتواند منفعت ملی تلقی شود و مبنای تعیین خط مشی سیاست خارجی قرار گیرد. مثال رسا و زنده در این مورد سیاست خارجی ایالات متحده است که در شرایط نرمال قبل از ترامپ هیچگاه در جهت منفعت یکی از دو حزب حرکت نمیکرد و اکنون با سلطه فردی ترامپ به تزلزل و سراشیب و ابهام افتاده است.
🔻 متغیراصلی منافع ملیدر حوزه بینالملل، امنیت ملی است
حداکثر کردن منافع ملی، تنها در سایه حفظ مرز استقلال از قدرتهای خارجی ممکن است که وسیله آن پاسداری از امنیت ملی است. افزایش امنیت ملی، توانایی انتقال هرچه بیشتر ابزار دفاع از منافع ملی به داخل مرزها را فراهم میسازد و ضریب درونزا کردن تصمیمات منتهی به افزایش منافع ملی را بالا میبرد. عناصر مهم تحکیم امنیت ملی عبارتند از قدرت دفاعی، میزان و گستردگی مشارکت در تجارت جهانی، و مشروعیت و مقبولیت حکومت در داخل. بنابراین سیاست خارجی باید در دو فاز و مسیر اطمینان بخشی به تحکیم ظرفیت دفاعی و توسعه پیوندهای دو و چند جانبه اقتصادی حرکت کند. سیاست خارجی هند از دوران نهرو تاکنون مثال موفقیت این روش است.
🔻منافع ملی را نباید در قالب ایدئولوژیک تعریف کرد
ایدئولوژیها و عقاید امور ذهنی افرادند و منافع ملی در چارچوب ذهن افراد شکل نمیگیرد. منافع ملی اجزای قابل سنجش عینی دارد(مثلا افزایش قدرت و نفوذ بینالمللی، وجود مازاد تجاری با جهان، توسعه فراگیر اقتصادی و...) و هیچ عقیده و مرام متعصبانهای ولو در قالب ناسیونالیسم و شوونیسم نمیتواند بستر حفظ نظاممند و با ثبات منافع ملی باشد. بر این اساس سیاست خارجی کشورها برای موثر بودن در حفظ منافع ملی باید از مفروضات ایدئولوژیک زدوده شود. سیاست خارجی نمیتواند بر مبنای باورهای نژادی، دینی و فرقهای، و الگوهای اقتصادی (سوسیالیسم و سرمایهداری) حرکت کند. پیوندهاو اشتراکات فرهنگی، نژادی، مذهبی باید خادم منافع ملی باشد نه مخدوم آن. کشور ما و چین در این زمینه بهترین مثالها هستند: سیاستخارجی ایران اسلامی کاملا باورمحور و فرقهای است، سیاست خارجی چین کمونیست کاملا مستقل از باورهای کمونیستی.
🔻 داشتن دوست دائمی و دشمن ابدی به سود منافع ملی کشورهانیست
در سیاست بینالملل دنیایی که تعارض منافع و همسوییهای تاکتیکی کشورها بارزترین وجه تعاملات آنها بایکدیگر است هیچ وحدتی همیشه پایدار نیست و هیچ خصومتی تا ابد به طول نمی انجامد. بنابراین دوست و دشمن ابدی وجود ندارد و فقط تلاش برای حفظ منافع ملی است که ابدی است. سیاست خارجی بریتانیا بر همین مبنا است.
🔻 صلح ، همزیستی و مشارکت تقویت کننده امنیت ملی است
تجربههای دهههای اخیر نشان داده امکان پیگیری و حفظ منافع ملی در جهان کنونی در قالب تنشزدایی بینالمللی، نگهداشتن رقابتها در محدوده غیرخصمانه، و افزایش پیوندهای متقابل با دیگر کشورها بیشتر است . بنابراین سیاست خارجی کشورها باید در مسیر رفع تنش و تقویت همپیوندی اقتصاد و امنیت حرکت کند. چین کمونیست باز هم بهترین نمونه است.
هریک از اصول یاد شده را میتوان به اجزایی تفکیک و درباره سرشت آنها تفکر کرد تا ساختار مناسب سیاست خارجی با جزئیات بیشتری آشکار شود. درعین حال درهریک از موضوعات جاری سیاست خارجی میتوان با انطباق آن با اصول فوق عیار درستی سیاستها را به دست آورد.
🆔 @jameeno
🔹جامعهنو چگونه تحلیل میکند؟
▫️شورای سردبیری: هفته گذشته همراه ارجمندی به نام آقای رضابهارلویی از ما خواست اعلام کنیم در تحلیل سیاست خارجی کشور توسط جامعهنو از چه چارچوب نظری استفاده میشود. امروزنوبت اطاعت از امر ایشان است.
چارچوب نظری مطالبی که در زمینه سیاست خارجی کشور در جامعهنو عرضه میشود، مدلی برگرفته از الگوهای تکرار شونده تاریخی در عرصه روابط بینالملل است که میتوانیم نام آن را الگوی بهینه و حداکثرسازی منافع ملی براساس شرایط عینی بنامیم. متغیرها و اجزای این مدل از روابط درونی منطقی برخوردارند و این انتظاری است که باید از یک چارچوب نظری منسجم داشت. بطور خلاصه ، در این الگو اصول تعیین کننده در امر سیاست خارجی به قرار زیر است :
🔻 اصل ارجحیت منافع ملی در مقابل منافع فردی و گروهی
مطابق این اصل، پیگیری و حد اکثر کردن منافع ملی در تعاملات جهانی شاهستون در معماری سیاست خارجی است. این منافع هیچگاه نمیتواند در منافع و امیال یک طبقه ، قشر، گروه ، یا فرد تبلور یابد و در محدودهای حداکثر و بهینه است که عموم جامعه و حتی افراد هنوز متولد نشده شریک آن و سهیمش باشند. بنابر این نیل به اهدافی مانند سود یک یا چند تجارت خاص، تحکیم قدرت یک فرد، و حذف تعاملات درونی عرفی جامعه نمیتواند منفعت ملی تلقی شود و مبنای تعیین خط مشی سیاست خارجی قرار گیرد. مثال رسا و زنده در این مورد سیاست خارجی ایالات متحده است که در شرایط نرمال قبل از ترامپ هیچگاه در جهت منفعت یکی از دو حزب حرکت نمیکرد و اکنون با سلطه فردی ترامپ به تزلزل و سراشیب و ابهام افتاده است.
🔻 متغیراصلی منافع ملیدر حوزه بینالملل، امنیت ملی است
حداکثر کردن منافع ملی، تنها در سایه حفظ مرز استقلال از قدرتهای خارجی ممکن است که وسیله آن پاسداری از امنیت ملی است. افزایش امنیت ملی، توانایی انتقال هرچه بیشتر ابزار دفاع از منافع ملی به داخل مرزها را فراهم میسازد و ضریب درونزا کردن تصمیمات منتهی به افزایش منافع ملی را بالا میبرد. عناصر مهم تحکیم امنیت ملی عبارتند از قدرت دفاعی، میزان و گستردگی مشارکت در تجارت جهانی، و مشروعیت و مقبولیت حکومت در داخل. بنابراین سیاست خارجی باید در دو فاز و مسیر اطمینان بخشی به تحکیم ظرفیت دفاعی و توسعه پیوندهای دو و چند جانبه اقتصادی حرکت کند. سیاست خارجی هند از دوران نهرو تاکنون مثال موفقیت این روش است.
🔻منافع ملی را نباید در قالب ایدئولوژیک تعریف کرد
ایدئولوژیها و عقاید امور ذهنی افرادند و منافع ملی در چارچوب ذهن افراد شکل نمیگیرد. منافع ملی اجزای قابل سنجش عینی دارد(مثلا افزایش قدرت و نفوذ بینالمللی، وجود مازاد تجاری با جهان، توسعه فراگیر اقتصادی و...) و هیچ عقیده و مرام متعصبانهای ولو در قالب ناسیونالیسم و شوونیسم نمیتواند بستر حفظ نظاممند و با ثبات منافع ملی باشد. بر این اساس سیاست خارجی کشورها برای موثر بودن در حفظ منافع ملی باید از مفروضات ایدئولوژیک زدوده شود. سیاست خارجی نمیتواند بر مبنای باورهای نژادی، دینی و فرقهای، و الگوهای اقتصادی (سوسیالیسم و سرمایهداری) حرکت کند. پیوندهاو اشتراکات فرهنگی، نژادی، مذهبی باید خادم منافع ملی باشد نه مخدوم آن. کشور ما و چین در این زمینه بهترین مثالها هستند: سیاستخارجی ایران اسلامی کاملا باورمحور و فرقهای است، سیاست خارجی چین کمونیست کاملا مستقل از باورهای کمونیستی.
🔻 داشتن دوست دائمی و دشمن ابدی به سود منافع ملی کشورهانیست
در سیاست بینالملل دنیایی که تعارض منافع و همسوییهای تاکتیکی کشورها بارزترین وجه تعاملات آنها بایکدیگر است هیچ وحدتی همیشه پایدار نیست و هیچ خصومتی تا ابد به طول نمی انجامد. بنابراین دوست و دشمن ابدی وجود ندارد و فقط تلاش برای حفظ منافع ملی است که ابدی است. سیاست خارجی بریتانیا بر همین مبنا است.
🔻 صلح ، همزیستی و مشارکت تقویت کننده امنیت ملی است
تجربههای دهههای اخیر نشان داده امکان پیگیری و حفظ منافع ملی در جهان کنونی در قالب تنشزدایی بینالمللی، نگهداشتن رقابتها در محدوده غیرخصمانه، و افزایش پیوندهای متقابل با دیگر کشورها بیشتر است . بنابراین سیاست خارجی کشورها باید در مسیر رفع تنش و تقویت همپیوندی اقتصاد و امنیت حرکت کند. چین کمونیست باز هم بهترین نمونه است.
هریک از اصول یاد شده را میتوان به اجزایی تفکیک و درباره سرشت آنها تفکر کرد تا ساختار مناسب سیاست خارجی با جزئیات بیشتری آشکار شود. درعین حال درهریک از موضوعات جاری سیاست خارجی میتوان با انطباق آن با اصول فوق عیار درستی سیاستها را به دست آورد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹آیاظرفیتهای نظام ما را از بحران رکود عبور میدهد؟
🖌سیدعلی هاشمی
▫️همچون همیشه، سازمانهای جهانی و کارشناسانِ اقتصادی زودتر از مسئولان متوجه سونامیِ در راه شدهاند. صندوق بینالمللی پول نسبت به رکودِ اقتصادی در کشورهای جهان در آیندۀ نهچندان دور هشدار داده است. این رکودِ شدید ناشی از شیوع کرونا است و به کشورهایی که تا پیش از کرونا هم مشکلاتِ عدیدۀ مالی و اقتصادی داشتند بیشتر لطمه خواهد زد.
اقتصاد ایران با شاخصهای منفی و ناامیدکنندۀ متعدد، شرایط نگرانکنندهای پیشِ رو دارد. از نرخ تورم و بیکاری گرفته تا بودجه و بدهیها و درآمدهای دولت و...!
آنچه صندوق بینالمللی پول را به هشداری چنین واداشته، صدای پای اعتراض است! مردمِ آسیبدیده از رکودِ اقتصادیِ در راه، شاید بیش از هر چیز معترضِ دولتها و حکومتهایی شوند که با وجود این هشدارها، برای رویارویی با این بحران و حمایت از ملتها، اقداماتِ مناسبی نکنند.
اینکه حتی اقتصادهای بزرگ دنیا، هم تا کنون و هم در آینده از شیوع کرونا آسیب دیده و خواهند دید، واقعیتی غیرقابل انکار است اما آن چه دولتها و حکومتها را از هم متمایز میکند نحوۀ مواجهه با این شرایط است که موجب رضایت و همراهی یا اعتراضِ ملتها میشود.
در ایران و تا کنون و با توجه به توانِ دولت و مجموعۀ حاکمیت، اقداماتِ صورتگرفته چندان موجب رضایتِ عمومی نبوده است. آنچه مردم و برخی از مسئولین بارها و بارها به آن فکر و اشاره کردهاند، عدم استفاده از ظرفیتِ مالیِ نهادهای غیردولتی است. لزوماً نهادهای متموّلی که تحتنظر مقام رهبری هستند و در صورتِ موافقتِ ایشان میتوانند بهراحتی و بهزودی، امکانِ فائق آمدن بر کرونا را فراهم نمایند و از بحرانهایی که ممکن است با ادامۀ شرایط فعلی برای کشور و نظام پیش بیاید، جلوگیری کنند.
این بحرانها که حتی پیش از کرونا هم گریبانگیرِ کشور و نظام بوده است، با رکودِ اقتصادیِ در راه، میتواند چنان بغرنج و هولناک شود که مشکلاتی جدی برای نظام به وجود بیاورد. مشکلات و بحرانهایی جدیتر از آبان ۹۸ که فائق آمدن بر آن بسیار سختتر از گذشته خواهد بود.
امروز و با توجه به هشدارهای کارشناسان و صندوق بینالمللی پول، میتوان با دوراندیشی و استفاده از منابعِ نهادهای مذکور، تا حدودی آسیبِ ضربۀ سهمگینِ رکود را کم کرد. این اقدام در اقناع و جلب رضایتِ افکار عمومی نیز بیتأثیر نخواهد بود؛ زیرا مردم وقتی بینند که دولت و حاکمیت و شخصِ مقام رهبری از همۀ ظرفیتهای کشور و نظام برای به حداقل رساندنِ آسیبهای پیشِ رو استفاده کردهاند، در تحملِ سختیها و همراهی با برنامهها و سیاستها یاریگرِ مجموعۀ دولت و حاکمیت خواهند بود.
اگر مردم ببینند و حس کنند که در بحرانها فقط مجبور به تحمل کردن نیستند و مسئولان با بهرهگیری از تمام ظرفیتها، نهایتِ تلاش خود را برای رفع بحرانها میکنند، دلگرم میشوند و این دلگرمی اعتماد به همراه میآورد و این اعتماد سرمایۀ اجتماعیِ مجموعۀ حاکمیت میشود.
میخواهم آنان را که با گزارۀ «حفظ نظام از اوجب واجبات است» موافق هستند، همراه خود کنم. شرایط و بحرانهای فعلی و پیشِ رو اقتضا میکند که نظام برای پیشگیری از درغلتیدن در گردابِ بحرانهای بیشتر، از توانِ مالیِ نهادهای مذکور استفاده کند تا حفظ شود.
مقام رهبری معمولاً در آستانۀ انتخابات میگویند اگر کسی بنده یا نظام را هم قبول ندارد به خاطر کشورش در انتخابات شرکت کند. میخواهم این نگاه و استدلال را از ایشان وام بگیرم و بگویم که سیاستگذرانِ کلانِ کشور اعم از دولتی و حاکمیتی، اگر به حفظ نظام و موقعیت جمهوری اسلامی علاقهمند هستند (که میدانم هستند) با استفاده از ظرفیتِ نهادهای مذکور، سونامیِ رکود اقتصادی را مهار کنند؛ که هم خیر مُلک در آن است و هم خیر ملت!
🆔 @jameeno
🔹آیاظرفیتهای نظام ما را از بحران رکود عبور میدهد؟
🖌سیدعلی هاشمی
▫️همچون همیشه، سازمانهای جهانی و کارشناسانِ اقتصادی زودتر از مسئولان متوجه سونامیِ در راه شدهاند. صندوق بینالمللی پول نسبت به رکودِ اقتصادی در کشورهای جهان در آیندۀ نهچندان دور هشدار داده است. این رکودِ شدید ناشی از شیوع کرونا است و به کشورهایی که تا پیش از کرونا هم مشکلاتِ عدیدۀ مالی و اقتصادی داشتند بیشتر لطمه خواهد زد.
اقتصاد ایران با شاخصهای منفی و ناامیدکنندۀ متعدد، شرایط نگرانکنندهای پیشِ رو دارد. از نرخ تورم و بیکاری گرفته تا بودجه و بدهیها و درآمدهای دولت و...!
آنچه صندوق بینالمللی پول را به هشداری چنین واداشته، صدای پای اعتراض است! مردمِ آسیبدیده از رکودِ اقتصادیِ در راه، شاید بیش از هر چیز معترضِ دولتها و حکومتهایی شوند که با وجود این هشدارها، برای رویارویی با این بحران و حمایت از ملتها، اقداماتِ مناسبی نکنند.
اینکه حتی اقتصادهای بزرگ دنیا، هم تا کنون و هم در آینده از شیوع کرونا آسیب دیده و خواهند دید، واقعیتی غیرقابل انکار است اما آن چه دولتها و حکومتها را از هم متمایز میکند نحوۀ مواجهه با این شرایط است که موجب رضایت و همراهی یا اعتراضِ ملتها میشود.
در ایران و تا کنون و با توجه به توانِ دولت و مجموعۀ حاکمیت، اقداماتِ صورتگرفته چندان موجب رضایتِ عمومی نبوده است. آنچه مردم و برخی از مسئولین بارها و بارها به آن فکر و اشاره کردهاند، عدم استفاده از ظرفیتِ مالیِ نهادهای غیردولتی است. لزوماً نهادهای متموّلی که تحتنظر مقام رهبری هستند و در صورتِ موافقتِ ایشان میتوانند بهراحتی و بهزودی، امکانِ فائق آمدن بر کرونا را فراهم نمایند و از بحرانهایی که ممکن است با ادامۀ شرایط فعلی برای کشور و نظام پیش بیاید، جلوگیری کنند.
این بحرانها که حتی پیش از کرونا هم گریبانگیرِ کشور و نظام بوده است، با رکودِ اقتصادیِ در راه، میتواند چنان بغرنج و هولناک شود که مشکلاتی جدی برای نظام به وجود بیاورد. مشکلات و بحرانهایی جدیتر از آبان ۹۸ که فائق آمدن بر آن بسیار سختتر از گذشته خواهد بود.
امروز و با توجه به هشدارهای کارشناسان و صندوق بینالمللی پول، میتوان با دوراندیشی و استفاده از منابعِ نهادهای مذکور، تا حدودی آسیبِ ضربۀ سهمگینِ رکود را کم کرد. این اقدام در اقناع و جلب رضایتِ افکار عمومی نیز بیتأثیر نخواهد بود؛ زیرا مردم وقتی بینند که دولت و حاکمیت و شخصِ مقام رهبری از همۀ ظرفیتهای کشور و نظام برای به حداقل رساندنِ آسیبهای پیشِ رو استفاده کردهاند، در تحملِ سختیها و همراهی با برنامهها و سیاستها یاریگرِ مجموعۀ دولت و حاکمیت خواهند بود.
اگر مردم ببینند و حس کنند که در بحرانها فقط مجبور به تحمل کردن نیستند و مسئولان با بهرهگیری از تمام ظرفیتها، نهایتِ تلاش خود را برای رفع بحرانها میکنند، دلگرم میشوند و این دلگرمی اعتماد به همراه میآورد و این اعتماد سرمایۀ اجتماعیِ مجموعۀ حاکمیت میشود.
میخواهم آنان را که با گزارۀ «حفظ نظام از اوجب واجبات است» موافق هستند، همراه خود کنم. شرایط و بحرانهای فعلی و پیشِ رو اقتضا میکند که نظام برای پیشگیری از درغلتیدن در گردابِ بحرانهای بیشتر، از توانِ مالیِ نهادهای مذکور استفاده کند تا حفظ شود.
مقام رهبری معمولاً در آستانۀ انتخابات میگویند اگر کسی بنده یا نظام را هم قبول ندارد به خاطر کشورش در انتخابات شرکت کند. میخواهم این نگاه و استدلال را از ایشان وام بگیرم و بگویم که سیاستگذرانِ کلانِ کشور اعم از دولتی و حاکمیتی، اگر به حفظ نظام و موقعیت جمهوری اسلامی علاقهمند هستند (که میدانم هستند) با استفاده از ظرفیتِ نهادهای مذکور، سونامیِ رکود اقتصادی را مهار کنند؛ که هم خیر مُلک در آن است و هم خیر ملت!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸غارنشین های آیفون به دست!
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️اواخر سال 90 یا 91، حراست آموزش و پرورش طی یک بخشنامه محرمانه، حضور معلمان را در کلیه شبکه های مجازی ممنوع اعلام کرد. همان زمانی که تقریبا کل دانش آموزان من یا وبلاگ شخصی داشتند یا در فیسبوک فعال بودند و من دقیقا به همین دلیل وارد فیسبوک شدم و به معاون مدرسه گفتم می توانید من را به عنوان مجرم به اداره معرفی کنید اما به آنها بگویید سیستمی که دانش آموزان آن از معلمانشان جلوتر باشند محکوم به فناست. چرخ زمان به عقب باز نمی گردد و آموزش و پرورش مجبور است که آینده را ببیند.
پس از فیلتر شدن تلگرام توسط دولت روحانی، آموزش و پرورش از مدیران مدارس خواست که گروههای خود را از تلگرام جمع کنند و از آنجا که موفق نشد معلمان را وارد شبکه های داخلی کند به همان واتس آپ رضایت داد و بدین ترتیب دست قشر عظیمی از معلمان را از سودمندترین و کارآمدترین شبکه مجازی کوتاه کرد و چون بسیاری از معلمان حاضر نبودند با نصب فیلترشکن و مصرف حجم زیاد اینترنت وارد تلگرام شوند در نتیجه از دسترسی به مقالات بسیار ارزشمند صاحبنظران سیاسی و فرهنگی و آموزشی کشور محروم شدند و شاید هدف فیلترکنندگان تلگرام هم همین بود!
معلمان به واتس آپ بازگشتند که توانایی آن در مقایسه با تلگرام مثل توانایی یک اسباب بازی پلاستیکی در برابر یک ربات هوشمند است! و خود را به مدت دو سال با این اسباب بازی سرگرم کردند تا اینکه کرونا مانند سیلی خروشان از راه رسید و به آنها فهماند که واتس آپ برای آموزش مجازی تا چه اندازه بی مایه و ناتوان است.
کارنامه ی آموزش مجازی معلمان را باید در مقاله ای مستقل بررسی کرد. اما هدف نگارنده در این یادداشت این است که نشان دهد نظام ایدئولوژیک زده آموزش و پرورش در دست مدیران ناآگاه به مفهوم فضای مجازی گرفتار شده است. این مدیران زمانی که نتوانستند با صدور بخشنامه های بی خاصیت، معلمان را از ورود به شبکه های مجازی بازدارند اکنون اقدام به گلچین کردن این شبکه ها کرده و سعی می کنند ارتباط معلمان و دانش آموزان را در شبکه های داخلی یا نهایتا واتس آپ، تحت کنترل خود بگیرند. اما میلیونها جوان و نوجوان ایرانی که از این سیستم بسته ی بی اعتماد به فضای مجازی خسته و دلزده شده اند رهایی خود را در فضاهایی جستجو می کنند که از نظر مدیران این سیستم، میدان جنگ نرم است و باید فیلتر شود و از همانجا به ریش آموزش و پرورشی که معلمان خود را در واتس آپ و شبکه های داخلی زندانی کرده است می خندند.
ترکیب جهل مرکب و قدرت طلبی، از مدیران آموزش و پرورش معجون خطرناکی ساخته است. معجونی که نهایت ایده آلش آن است که در دنیای بی مرز کنونی، معلمان را در مرزهای قابل کنترل خویش، ایزوله کند. مدیرانی که نه تنها لزوم حضور فعال معلمان در تمام شبکه های مجازی را درک نکردند و آنها را قدم به قدم عقب راندند تا در زندان واتس آپ محبوس کنند بلکه تا قبل از کرونا، با تهدید و ارعاب، حتی از تشکیل گروه کلاسی در واتس آپ هم جلوگیری می کردند تا معلم نتواند با دانش آموزان خود در ارتباط باشد. تصور این حجم از نادانی انباشته شده در مدیران آموزش و پرورش هولناک است.
این مدیران را باید غارنشین های آیفون به دست نامید. آنها از فضای مجازی سخن می گویند و از لزوم تسلط معلمان به فناوریهای نوین، اما تفکرشان از مرحله ی غارنشینی فراتر نرفته است. آنها نه مفهوم جامعه مدرن را درک کرده اند، نه از فلسفه ی آموزش و پرورش نوین چیزی می دانند، نه به فضای مجازی اعتماد و نه به آزادی های فردی اعتقاد دارند. در خوشبینانه ترین حالت، آنها فقط به این راضی می شوند که معلمان در دهانه ی غار بمانند و از نور تابیده بر درگاه آن استفاده کنند ولی پا را از غار بیرون نگذارند.
این صحنه، تابلوی تمام نمای آموزش و پرورش فعلی ماست: تدریس معلمان مانده در درگاه غار به دانش آموزان رها شده از غار! چنین آموزش و پرورشی رو به آینده نیست بلکه در حال فرو رفتن است. چرا که مدیرانش تبلور تفکر مرتجع و واپس گرایی هستند که یک شبه از اعماق تاریک تاریخ به دوران مدرن پرتاب شده اند و می خواهند با جهان بینی غارنشینی برای جهان اینترنت و ماهواره قانون بنویسند.
در این میان، وظیفه معلمان بسیار سنگین است. آنها باید بی توجه به بخشنامه هایی که بلافاصله پس از صدور، به بایگانی ادارات سپرده می شود از این غار بیرون بیایند و جهان امروز را درک کنند تا بتوانند رابطه خود را با دانش آموزانشان حفظ کنند. معلمان باید به تاثیر شگرف رسانه های مجازی پی ببرند و بدانند که به عنوان مثال ارزش یک طوفان توئیتری چه بسا از تجمع اعتراض آمیز درجلوی ادارات بیشتر است. آنچه که آموزش و پرورش را نجات خواهد داد معلمان باسواد و روشن و مسلط به فضای مجازی هستند که آن مدیران واپس گرا را پشت سر گذاشته و از غار بیرون آمده اند.
🆔 @jameeno
🔸غارنشین های آیفون به دست!
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️اواخر سال 90 یا 91، حراست آموزش و پرورش طی یک بخشنامه محرمانه، حضور معلمان را در کلیه شبکه های مجازی ممنوع اعلام کرد. همان زمانی که تقریبا کل دانش آموزان من یا وبلاگ شخصی داشتند یا در فیسبوک فعال بودند و من دقیقا به همین دلیل وارد فیسبوک شدم و به معاون مدرسه گفتم می توانید من را به عنوان مجرم به اداره معرفی کنید اما به آنها بگویید سیستمی که دانش آموزان آن از معلمانشان جلوتر باشند محکوم به فناست. چرخ زمان به عقب باز نمی گردد و آموزش و پرورش مجبور است که آینده را ببیند.
پس از فیلتر شدن تلگرام توسط دولت روحانی، آموزش و پرورش از مدیران مدارس خواست که گروههای خود را از تلگرام جمع کنند و از آنجا که موفق نشد معلمان را وارد شبکه های داخلی کند به همان واتس آپ رضایت داد و بدین ترتیب دست قشر عظیمی از معلمان را از سودمندترین و کارآمدترین شبکه مجازی کوتاه کرد و چون بسیاری از معلمان حاضر نبودند با نصب فیلترشکن و مصرف حجم زیاد اینترنت وارد تلگرام شوند در نتیجه از دسترسی به مقالات بسیار ارزشمند صاحبنظران سیاسی و فرهنگی و آموزشی کشور محروم شدند و شاید هدف فیلترکنندگان تلگرام هم همین بود!
معلمان به واتس آپ بازگشتند که توانایی آن در مقایسه با تلگرام مثل توانایی یک اسباب بازی پلاستیکی در برابر یک ربات هوشمند است! و خود را به مدت دو سال با این اسباب بازی سرگرم کردند تا اینکه کرونا مانند سیلی خروشان از راه رسید و به آنها فهماند که واتس آپ برای آموزش مجازی تا چه اندازه بی مایه و ناتوان است.
کارنامه ی آموزش مجازی معلمان را باید در مقاله ای مستقل بررسی کرد. اما هدف نگارنده در این یادداشت این است که نشان دهد نظام ایدئولوژیک زده آموزش و پرورش در دست مدیران ناآگاه به مفهوم فضای مجازی گرفتار شده است. این مدیران زمانی که نتوانستند با صدور بخشنامه های بی خاصیت، معلمان را از ورود به شبکه های مجازی بازدارند اکنون اقدام به گلچین کردن این شبکه ها کرده و سعی می کنند ارتباط معلمان و دانش آموزان را در شبکه های داخلی یا نهایتا واتس آپ، تحت کنترل خود بگیرند. اما میلیونها جوان و نوجوان ایرانی که از این سیستم بسته ی بی اعتماد به فضای مجازی خسته و دلزده شده اند رهایی خود را در فضاهایی جستجو می کنند که از نظر مدیران این سیستم، میدان جنگ نرم است و باید فیلتر شود و از همانجا به ریش آموزش و پرورشی که معلمان خود را در واتس آپ و شبکه های داخلی زندانی کرده است می خندند.
ترکیب جهل مرکب و قدرت طلبی، از مدیران آموزش و پرورش معجون خطرناکی ساخته است. معجونی که نهایت ایده آلش آن است که در دنیای بی مرز کنونی، معلمان را در مرزهای قابل کنترل خویش، ایزوله کند. مدیرانی که نه تنها لزوم حضور فعال معلمان در تمام شبکه های مجازی را درک نکردند و آنها را قدم به قدم عقب راندند تا در زندان واتس آپ محبوس کنند بلکه تا قبل از کرونا، با تهدید و ارعاب، حتی از تشکیل گروه کلاسی در واتس آپ هم جلوگیری می کردند تا معلم نتواند با دانش آموزان خود در ارتباط باشد. تصور این حجم از نادانی انباشته شده در مدیران آموزش و پرورش هولناک است.
این مدیران را باید غارنشین های آیفون به دست نامید. آنها از فضای مجازی سخن می گویند و از لزوم تسلط معلمان به فناوریهای نوین، اما تفکرشان از مرحله ی غارنشینی فراتر نرفته است. آنها نه مفهوم جامعه مدرن را درک کرده اند، نه از فلسفه ی آموزش و پرورش نوین چیزی می دانند، نه به فضای مجازی اعتماد و نه به آزادی های فردی اعتقاد دارند. در خوشبینانه ترین حالت، آنها فقط به این راضی می شوند که معلمان در دهانه ی غار بمانند و از نور تابیده بر درگاه آن استفاده کنند ولی پا را از غار بیرون نگذارند.
این صحنه، تابلوی تمام نمای آموزش و پرورش فعلی ماست: تدریس معلمان مانده در درگاه غار به دانش آموزان رها شده از غار! چنین آموزش و پرورشی رو به آینده نیست بلکه در حال فرو رفتن است. چرا که مدیرانش تبلور تفکر مرتجع و واپس گرایی هستند که یک شبه از اعماق تاریک تاریخ به دوران مدرن پرتاب شده اند و می خواهند با جهان بینی غارنشینی برای جهان اینترنت و ماهواره قانون بنویسند.
در این میان، وظیفه معلمان بسیار سنگین است. آنها باید بی توجه به بخشنامه هایی که بلافاصله پس از صدور، به بایگانی ادارات سپرده می شود از این غار بیرون بیایند و جهان امروز را درک کنند تا بتوانند رابطه خود را با دانش آموزانشان حفظ کنند. معلمان باید به تاثیر شگرف رسانه های مجازی پی ببرند و بدانند که به عنوان مثال ارزش یک طوفان توئیتری چه بسا از تجمع اعتراض آمیز درجلوی ادارات بیشتر است. آنچه که آموزش و پرورش را نجات خواهد داد معلمان باسواد و روشن و مسلط به فضای مجازی هستند که آن مدیران واپس گرا را پشت سر گذاشته و از غار بیرون آمده اند.
🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان
🔹دریابندری و قاضی، مترجمان ادبیِ نامکرّر
🖌دکتر احمد احمدیان، زبانشناس و پژوهشگر
▫️اردیبهشتماه 1381 بود_ و اکنون درست در تقارن زمانی آن یادبود قرار داریم، بعد از گذشت 18سال _کە در نمایشگاە بینالمللی کتاب تهران همایش یادبودی برای نجف دریابندری ترتیب داده بودند و این بندە از بخت بلند خود در آن جمع حضور داشتم. سخنرانیهای ممتّع و مشبع ِ دانشمندان و بزرگانی چون استاد بهاالدین خرمشاهی، زندهیاد دکتر علیمحمد حقشناس، زبانشناس و مترجم و فرهنگنگار بلندآوازهی ایران (که همزمانباآن در دانشگاه علامهطباطبایی استاد مدعو بود و این بنده افتخار تلمذ در محضر پربرکتشان را در دورهی کارشناسی ارشد داشتم)، دکتر معصومی همدانی، استاد کیوان،استاد علی دهباشی، استاد عبداللە کوثری، مترجم ادبی شهیر و پرکار و ممتاز، اسداللە امرایی، مترجم ادبی بزرگ معاصر را به گوش جان نیوشیدم.
بعد از پایان همایش، که آخرین سخنران خود ایشان بود و خیلی طنزپردازانه و صمیمانه و در عین حال دانشورانه و اندیشورانه سخن راندند، حضور دریابندری صمیمی و دوستداشتنی و بزرگ رفتم و ضمن اظهار ارادت و ابراز اینکه از خواندن ترجمههایش بهغایت متلذّذ و و متمتّع و بهرهیاب گشته و درسها آموختهام، پیشنهاد مصاحبهی کوتاهی در خصوص زندهیاد استاد محمد قاضی را به او دادم و گفتم همشهری قاضیام و زبانشناسی خواندهام و شاگرد دکتر حقشناسبودهام و هستم. ایشان با انگشت سبابهاش اشارهای به جمعیت بیشماری کردکه در همایش یادبود او بودند(کە غالبا" ارباب ادب و هنر و اهل بخیە بودند) و با لحنی سوزناک و از سر شوق و درد و دریغ و با قاطعیت تمام گفتند:"پسرم! قاضی هنرمندی نامکرّر و مترجمی نامکررّ و انسانی نامکرّر بود و با تمام این عالیجنابانی کە اینجا میبینی، از هر جنبه، متفاوت و متمایز بود، مثل هیچ یک از اینان نبود، قاضی نامکرّر بود در ترجمهیادبی ودر خلاقیت ادبی و در هنر انسان بودن". بعدها همین سخنان دریابندری عزیز را همراە فرازهایی چند کە همان لحظه گفتندو من یادداشت میکردم ، چندین بار در یادبودهای استاد محمد قاضی در نشریات گونه گون انتشار دادهام(و ازجملە در روزنامە اطلاعات در سال 1389)، آری بدین صمیمیت و سادگی مصاحبه با من را درخصوص قاضی بزرگ پذیرا شدند.
شباهتهای فراوان_ونیز تفاوت های وافر _بین آثار و شخصیت قاضی و دریابندری وجود دارد.
رئوس اهمِ شباهتهای استادان قاضی و دریابندری:
1.هر دو شهرستانی بودند ودر پایتخت و بە تبع آن درایران به اوج اشتهار ادبی و فرهنگی رسیدند؛
2.هر دو محبوب و مرادِ طیفهای متعدد و گونهگون و وسیعِ ادبی ، هنری ، فرهنگی ، روشنفکری و سیاسی معاصر بودند؛
3.هر دو روشنفکر و دغدغەمند و متوغّل در عوالم روشنفکری بودند؛
4.هردو خودساختە و خودآموخته بودند؛
5.هر دو پرکار و پرثمر بودند؛
6.هر دو از زبان اصلی ترجمه میکردند و هردو بهغایت درجه و در حد اعلی مسلط بر "زبانِ" مبدا و مقصد و نیز بر "ادبیات"ِ زبان مبدا و مقصد و نیز بر "فرهنگ"ِ زبان مبدا و مقصد بودند؛
7.هر دو متوغّل و مستغرق در دریای پهناورِ ادبیات کلاسیک فارسی بودند؛
8.هردو طنز پرداز و طنزنویس بودند؛
9. هر دو در تشویق و تحریض و دستگیری و استعانت ِ مستعدان به جدّ شایق و علاقمند بودند؛
10. هر دو مترجمان ادبی نامکرّری بودند، قاضی در ترجمهی ادبیات فرانسه و دریابندری در ترجمهی ادبیات انگلیسی.
برخی از تفاوتهاوتمایزهایشان:
1. دریابندری در حوزەهای متعدد و متکثری ترجمه کردهاند از سیاست و ادبیات گرفته تا فلسفه و سینما و هنر و در جمیع این زمینهها تلالو و درخششی مشعشع و فروزان داشت ولی قاضی تنها در سپهر ترجمهی ادبیات داستانی کلاسیک خرامان درخشید و به میزانی کمتر در سپهر ادبیات سیاسی و ادبیات کودکان و نوجوانان؛
2. دریابندری در روزنامەنگاری و مقالەنویسی و نقدنگاری و بویژە در هنر شامخ ویرایش استادی سترگ بود ، ولی قاضی در سرایش شعر فارسی چیره و توانا بود و نیز در بداههسرایی و گپ و گفتِ طنزپردازانه و رندانهی محفلی و ارتجالی؛
3.دریابندری سیاسیتر بود و چند سالی پس از جریانات 28 مرداد در فضای محبس تنفسکردهبود؛
4.دریابندری متفنّن بود و خطر میکرد و نبردگاههای نوینی را میآزمود و غالبا" بەطرز چشمگیری کامیاب و پیروز از گود بیرون میآمد، مثال بارز آن نگارش کتاب شاهکار"کتاب مستطاب آشپزی،از سیر تا پیاز" دردو مجلد بزرگ است کە شگفتی جمیع ارباب هنر و ادب و فن را بە بار آورد و این کتاب بسیار نفیس و شاذ از هر لحاظ موردمداقه و تامل و ارزیابی قرارگرفت حتی از منظر دانش مردمشناسی نیز از دریچهی دانش معادلگذاری و موردتجلیل و تبجیل بزرگانی چون دکتر شفیعی کدکنی و دکتر انوری و دیگران قرار گرفت ؛ قاضی اما محتاط پیش میرفت و خطر نمیکرد چون هزینهاش را چند مرتبە پرداخته بود.
🆔 @jameeno
🔹دریابندری و قاضی، مترجمان ادبیِ نامکرّر
🖌دکتر احمد احمدیان، زبانشناس و پژوهشگر
▫️اردیبهشتماه 1381 بود_ و اکنون درست در تقارن زمانی آن یادبود قرار داریم، بعد از گذشت 18سال _کە در نمایشگاە بینالمللی کتاب تهران همایش یادبودی برای نجف دریابندری ترتیب داده بودند و این بندە از بخت بلند خود در آن جمع حضور داشتم. سخنرانیهای ممتّع و مشبع ِ دانشمندان و بزرگانی چون استاد بهاالدین خرمشاهی، زندهیاد دکتر علیمحمد حقشناس، زبانشناس و مترجم و فرهنگنگار بلندآوازهی ایران (که همزمانباآن در دانشگاه علامهطباطبایی استاد مدعو بود و این بنده افتخار تلمذ در محضر پربرکتشان را در دورهی کارشناسی ارشد داشتم)، دکتر معصومی همدانی، استاد کیوان،استاد علی دهباشی، استاد عبداللە کوثری، مترجم ادبی شهیر و پرکار و ممتاز، اسداللە امرایی، مترجم ادبی بزرگ معاصر را به گوش جان نیوشیدم.
بعد از پایان همایش، که آخرین سخنران خود ایشان بود و خیلی طنزپردازانه و صمیمانه و در عین حال دانشورانه و اندیشورانه سخن راندند، حضور دریابندری صمیمی و دوستداشتنی و بزرگ رفتم و ضمن اظهار ارادت و ابراز اینکه از خواندن ترجمههایش بهغایت متلذّذ و و متمتّع و بهرهیاب گشته و درسها آموختهام، پیشنهاد مصاحبهی کوتاهی در خصوص زندهیاد استاد محمد قاضی را به او دادم و گفتم همشهری قاضیام و زبانشناسی خواندهام و شاگرد دکتر حقشناسبودهام و هستم. ایشان با انگشت سبابهاش اشارهای به جمعیت بیشماری کردکه در همایش یادبود او بودند(کە غالبا" ارباب ادب و هنر و اهل بخیە بودند) و با لحنی سوزناک و از سر شوق و درد و دریغ و با قاطعیت تمام گفتند:"پسرم! قاضی هنرمندی نامکرّر و مترجمی نامکررّ و انسانی نامکرّر بود و با تمام این عالیجنابانی کە اینجا میبینی، از هر جنبه، متفاوت و متمایز بود، مثل هیچ یک از اینان نبود، قاضی نامکرّر بود در ترجمهیادبی ودر خلاقیت ادبی و در هنر انسان بودن". بعدها همین سخنان دریابندری عزیز را همراە فرازهایی چند کە همان لحظه گفتندو من یادداشت میکردم ، چندین بار در یادبودهای استاد محمد قاضی در نشریات گونه گون انتشار دادهام(و ازجملە در روزنامە اطلاعات در سال 1389)، آری بدین صمیمیت و سادگی مصاحبه با من را درخصوص قاضی بزرگ پذیرا شدند.
شباهتهای فراوان_ونیز تفاوت های وافر _بین آثار و شخصیت قاضی و دریابندری وجود دارد.
رئوس اهمِ شباهتهای استادان قاضی و دریابندری:
1.هر دو شهرستانی بودند ودر پایتخت و بە تبع آن درایران به اوج اشتهار ادبی و فرهنگی رسیدند؛
2.هر دو محبوب و مرادِ طیفهای متعدد و گونهگون و وسیعِ ادبی ، هنری ، فرهنگی ، روشنفکری و سیاسی معاصر بودند؛
3.هر دو روشنفکر و دغدغەمند و متوغّل در عوالم روشنفکری بودند؛
4.هردو خودساختە و خودآموخته بودند؛
5.هر دو پرکار و پرثمر بودند؛
6.هر دو از زبان اصلی ترجمه میکردند و هردو بهغایت درجه و در حد اعلی مسلط بر "زبانِ" مبدا و مقصد و نیز بر "ادبیات"ِ زبان مبدا و مقصد و نیز بر "فرهنگ"ِ زبان مبدا و مقصد بودند؛
7.هر دو متوغّل و مستغرق در دریای پهناورِ ادبیات کلاسیک فارسی بودند؛
8.هردو طنز پرداز و طنزنویس بودند؛
9. هر دو در تشویق و تحریض و دستگیری و استعانت ِ مستعدان به جدّ شایق و علاقمند بودند؛
10. هر دو مترجمان ادبی نامکرّری بودند، قاضی در ترجمهی ادبیات فرانسه و دریابندری در ترجمهی ادبیات انگلیسی.
برخی از تفاوتهاوتمایزهایشان:
1. دریابندری در حوزەهای متعدد و متکثری ترجمه کردهاند از سیاست و ادبیات گرفته تا فلسفه و سینما و هنر و در جمیع این زمینهها تلالو و درخششی مشعشع و فروزان داشت ولی قاضی تنها در سپهر ترجمهی ادبیات داستانی کلاسیک خرامان درخشید و به میزانی کمتر در سپهر ادبیات سیاسی و ادبیات کودکان و نوجوانان؛
2. دریابندری در روزنامەنگاری و مقالەنویسی و نقدنگاری و بویژە در هنر شامخ ویرایش استادی سترگ بود ، ولی قاضی در سرایش شعر فارسی چیره و توانا بود و نیز در بداههسرایی و گپ و گفتِ طنزپردازانه و رندانهی محفلی و ارتجالی؛
3.دریابندری سیاسیتر بود و چند سالی پس از جریانات 28 مرداد در فضای محبس تنفسکردهبود؛
4.دریابندری متفنّن بود و خطر میکرد و نبردگاههای نوینی را میآزمود و غالبا" بەطرز چشمگیری کامیاب و پیروز از گود بیرون میآمد، مثال بارز آن نگارش کتاب شاهکار"کتاب مستطاب آشپزی،از سیر تا پیاز" دردو مجلد بزرگ است کە شگفتی جمیع ارباب هنر و ادب و فن را بە بار آورد و این کتاب بسیار نفیس و شاذ از هر لحاظ موردمداقه و تامل و ارزیابی قرارگرفت حتی از منظر دانش مردمشناسی نیز از دریچهی دانش معادلگذاری و موردتجلیل و تبجیل بزرگانی چون دکتر شفیعی کدکنی و دکتر انوری و دیگران قرار گرفت ؛ قاضی اما محتاط پیش میرفت و خطر نمیکرد چون هزینهاش را چند مرتبە پرداخته بود.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹کاری برای آینده!
🖌احسان آزاد
▫️هر چند انتخابات مجلس یازدهم و نتایج آن در هیاهوی کرونا آنطور که باید دیده نشد. اما در چند هفته ی اخیر به موضوع گفتگو ی انتقادی در میان اصلاح طلبان تبدیل گردیده است. فارغ از بحث ها و جدلها در این خصوص، این مسئله که در میان فعالین اصلاح طلب و احزاب این جبهه به نظر می رسد بالاخره گفتمانی جدید پیرامون رئوسی مشخص در حال شکل گیری ست، امری مثبت است. البته زایش ایده ها و روش های جدید هر چه بیشتر به بسط گفتگو و تبادل نظر و مهمتر از آن افزودن بر دایره ی مشارکت کنندگان در این گفتگوی درون جبهه ای ، نیاز مند است. به نظر می رسد علاوه بر نقد عملکرد گذشته و بر شمردن موانع و دشواری ها ی پیش روی اصلاحات، لازم است به دو سوال کلیدی پاسخ داده شود. پرسش اول اینکه اصلاحات چیست؟ و دوم اینکه اصلاح طلبی آینده چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
گفتگو و تبادل نظر های صورت گرفته ی اخیر، بیشتر صرف نقد عملکرد گذشته احزاب و (بیشتر) افراد، ساختار فعلی تصمیم گیری و سیاستگذاری و یا "تبار شناسی" برای اثبات هویت سیاسی شده است که البته در جای خود حاوی نکات مثبتی ست. اما به نظر نمی رسد ماندن در این سطح کمکی به ایجاد رویکرد و گفتمان جدید کند.
مدتی قبل در مطلبی با عنوان " اصلاحات مرده است یا اصلاح طلبان؟" به تفکیک اصلاح طلبان از مفهوم اصلاحات اشاره کردم و گفتم که هر چند شاید طیف موسوم به اصلاح طلب جایگاه اجتماعی خود را بویژه از دی ماه ۹۶ به بعد از دست داده باشد، اما این مسئله را نباید بعنوان مرگ اصلاحات بعنوان روشی تدریجی، مسالمت جو و معطوف به جامعه برای ایجاد تحول، یکی دانست.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Fe-05-10
🔹کاری برای آینده!
🖌احسان آزاد
▫️هر چند انتخابات مجلس یازدهم و نتایج آن در هیاهوی کرونا آنطور که باید دیده نشد. اما در چند هفته ی اخیر به موضوع گفتگو ی انتقادی در میان اصلاح طلبان تبدیل گردیده است. فارغ از بحث ها و جدلها در این خصوص، این مسئله که در میان فعالین اصلاح طلب و احزاب این جبهه به نظر می رسد بالاخره گفتمانی جدید پیرامون رئوسی مشخص در حال شکل گیری ست، امری مثبت است. البته زایش ایده ها و روش های جدید هر چه بیشتر به بسط گفتگو و تبادل نظر و مهمتر از آن افزودن بر دایره ی مشارکت کنندگان در این گفتگوی درون جبهه ای ، نیاز مند است. به نظر می رسد علاوه بر نقد عملکرد گذشته و بر شمردن موانع و دشواری ها ی پیش روی اصلاحات، لازم است به دو سوال کلیدی پاسخ داده شود. پرسش اول اینکه اصلاحات چیست؟ و دوم اینکه اصلاح طلبی آینده چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
گفتگو و تبادل نظر های صورت گرفته ی اخیر، بیشتر صرف نقد عملکرد گذشته احزاب و (بیشتر) افراد، ساختار فعلی تصمیم گیری و سیاستگذاری و یا "تبار شناسی" برای اثبات هویت سیاسی شده است که البته در جای خود حاوی نکات مثبتی ست. اما به نظر نمی رسد ماندن در این سطح کمکی به ایجاد رویکرد و گفتمان جدید کند.
مدتی قبل در مطلبی با عنوان " اصلاحات مرده است یا اصلاح طلبان؟" به تفکیک اصلاح طلبان از مفهوم اصلاحات اشاره کردم و گفتم که هر چند شاید طیف موسوم به اصلاح طلب جایگاه اجتماعی خود را بویژه از دی ماه ۹۶ به بعد از دست داده باشد، اما این مسئله را نباید بعنوان مرگ اصلاحات بعنوان روشی تدریجی، مسالمت جو و معطوف به جامعه برای ایجاد تحول، یکی دانست.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Fe-05-10
Telegraph
کاری برای آینده!
هر چند انتخابات مجلس یازدهم و نتایج آن در هیاهوی کرونا آنطور که باید دیده نشد. اما در چند هفته ی اخیر به موضوع گفتگو ی انتقادی در میان اصلاح طلبان تبدیل گردیده است. فارغ از بحث ها و جدلها در این خصوص، این مسئله که در میان فعالین اصلاح طلب و احزاب این جبهه به…
#الف
🔸مصلحتها را آخر پاییز میشمارند!
▫️شورای سردبیری: همواره امکان تجدید نظر در بسیاری از اصول و وعده ها و رفتارهای انقلاب ۵۷ و قوانین و عرف پس از ان وجود داشته است.علت آن شناوری همه قواعد و قوانین بر اراده ومیل راس حکومت است. اما گویا آن "دوجناح" سازی و دوالیته (duality)حزبی ابلاغی که توسط آقای خمینی دراجازه شکل گیری مجمع روحانیون مبارز متبلور شد و به تکامل دودستگی روحانیون (با مسامحه) چپ و راست درقالب حزب انجامید در واقع بدعت نبود، کشف یک شاهرگ ظاهرا مسدود برای جریان اندازی خون در پیکر جمهوری اسلامی بود: گشودن راه نظام برای پذیرش اصل گردش قدرت درچارچوب قانون اساسی و بخشیدن خصلت رقابت معقول بر سر قدرت سیاسی به نظام . ادعای اصل بودن نظر مردم در اداره حکومت نمیتوانست در چیزی جز امکان رای دادن مردم به این یا آن متبلور شود . اگر جمهوری اسلامی میخواست ادعای دموکراسی کند ، باید به این نظام دوحزبی ادامه میداد.
پس از مرگ بنیانگذار، مسیر حرکت به سمتی رفت که بسیاری از اصول و رویه ها کنار گذاشته شود. وجود شخصیتی که فراتر از هرگونه گرایش سیاسی دارای کارکرد رقابت بر سر قدرت باشد منتفی شد. البته هم قابل انتظار و هم منطقی بود. شخصیت آقای خمینی در ایران بینظیر بود: قدرتی چالش ناپذیر، که آنرا به چنگ نیاورده بود تا بخواهد برای حفظ آن اندیشه کند. جایی نشسته بود بسیار فراتر از دستگاه و مکانیسم تقسیم قدرت بین خود ودیگران. اقتدار او ، ابداع صد جور نیرو و شورا و از این قبیل لازم نداشت و در ذات جایگاهی بود که شخصیتش و انقلاب برایش فراهم کرد. مرحوم بازرگان یکبار در باره این جایگاه گفت که قبایی است دوخته شده بر اندام آقای خمینی.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/li-05-11
🔸مصلحتها را آخر پاییز میشمارند!
▫️شورای سردبیری: همواره امکان تجدید نظر در بسیاری از اصول و وعده ها و رفتارهای انقلاب ۵۷ و قوانین و عرف پس از ان وجود داشته است.علت آن شناوری همه قواعد و قوانین بر اراده ومیل راس حکومت است. اما گویا آن "دوجناح" سازی و دوالیته (duality)حزبی ابلاغی که توسط آقای خمینی دراجازه شکل گیری مجمع روحانیون مبارز متبلور شد و به تکامل دودستگی روحانیون (با مسامحه) چپ و راست درقالب حزب انجامید در واقع بدعت نبود، کشف یک شاهرگ ظاهرا مسدود برای جریان اندازی خون در پیکر جمهوری اسلامی بود: گشودن راه نظام برای پذیرش اصل گردش قدرت درچارچوب قانون اساسی و بخشیدن خصلت رقابت معقول بر سر قدرت سیاسی به نظام . ادعای اصل بودن نظر مردم در اداره حکومت نمیتوانست در چیزی جز امکان رای دادن مردم به این یا آن متبلور شود . اگر جمهوری اسلامی میخواست ادعای دموکراسی کند ، باید به این نظام دوحزبی ادامه میداد.
پس از مرگ بنیانگذار، مسیر حرکت به سمتی رفت که بسیاری از اصول و رویه ها کنار گذاشته شود. وجود شخصیتی که فراتر از هرگونه گرایش سیاسی دارای کارکرد رقابت بر سر قدرت باشد منتفی شد. البته هم قابل انتظار و هم منطقی بود. شخصیت آقای خمینی در ایران بینظیر بود: قدرتی چالش ناپذیر، که آنرا به چنگ نیاورده بود تا بخواهد برای حفظ آن اندیشه کند. جایی نشسته بود بسیار فراتر از دستگاه و مکانیسم تقسیم قدرت بین خود ودیگران. اقتدار او ، ابداع صد جور نیرو و شورا و از این قبیل لازم نداشت و در ذات جایگاهی بود که شخصیتش و انقلاب برایش فراهم کرد. مرحوم بازرگان یکبار در باره این جایگاه گفت که قبایی است دوخته شده بر اندام آقای خمینی.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/li-05-11
Telegraph
مصلحتها را آخر پاییز میشمارند!
همواره امکان تجدید نظر در بسیاری از اصول و وعده ها و رفتارهای انقلاب ۵۷ و قوانین و عرف پس از ان وجود داشته است.علت آن شناوری همه قواعد و قوانین بر اراده ومیل راس حکومت است. اما گویا آن "دوجناح" سازی و دوالیته (duality)حزبی ابلاغی که توسط آقای خمینی دراجازه…
🔸چرا فروپاشی اقتصادی نزدیک است؟
▫️احسان اشرفی / جامعه نو: مدتی پیش در یکی از مطالب جامعهنو مطرح شد بدون شیوع کرونا هم اقتصاد جهان در آستانه بحران و به هم خوردن نظم اقتصادی مستقر بوده و هست. در واقع آوار آن بحران هنوز بر سر اقتصاد جهان فرود نیامده و درحال افزایش پتانسیل است. این بحران در نهایت احتمالا به رکود شدید و تورم بالا در آمریکا منجر خواهد شد که همانند سال 2008 پیامدهایی نیز برای بقیه جهان خواهد داشت.
رسیدن نرخ بهره آمریکا به صفر و نرخهای منفی بهره در ژاپن و اروپا(که کسی آنرا باور نمی کرد) در کنار اقدامات اخیر بانک های مرکزی اروپایی و فدرال رزرو آمریکا در تشدید سیاست "تسهیل مقداری"(خلق تریلیون ها دلار پول برای خرید انواع بدهی و اوراق قرضه از جمله اوراق موسوم به قراضه که امکان وصول آنها تقریبا صفر است) شواهدی بر شرایط وخیم امروز هستند.
انفجار پر قدرتی در راه است و توصیه میکنیم مباحث را با حوصله مطالعه فرمایید تا امکان پیگیری مطالب بعدی افزایش یابد. کشور ما با اقتصاد جهان پیوندهای وسیعی ندارد ، اما امواج آن بحران احتمالا به کشور ما هم خواهد رسید.
برای آنکه نشان دهیم این بحران چرا در پیش است و سرانجامش احتمالا چه خواهد شد ابتدا به اطلاعاتی درباره نقش کنونی بانک ها در اقتصاد جهان و همچنین بانکهای مرکزی غربی خصوصا بانک مرکزی فدرال رزرو آمریکا که توضیحات این مقاله بیشتر درباره رفتار آنست نیاز داریم.
پرده اول: همه بانک ها پول خلق می کنند
شاید برای بسیاری خوانندگان شگفت انگیز ترین افشاگری مقاله بیان این حقیقت باشد که همه بانک ها در زمان اعطای وام پول خلق می کنند. گرچه بسیاری از ما به اشتباه گمان می کنیم بانک ها محل ذخیره پس اندازهای مردم و سپس وام دادن آن به دیگران هستند و در این تصور اشتباه تنها هم نیستیم.
یک نظرسنجی منتشر شده در سال ۲۰۱۷ در روزنامه "گاردین" چاپ لندن نشان داد ۸۴ درصد از نمایندگان مجلس انگلیس نیز نمی دانستند بانک ها در زمان وام دادن پول جدید در اقتصاد خلق می کنند. همچنین ۷۰ درصد از نمایندگان فکر میکردند تنها دولت توانایی خلق پول دارد. اینها درحالی است که بانک مرکزی انگلیس سه سال پیش از آن در سال ۲۰۱۴ در بیانیه ای خلق پول توسط بانک ها را تایید کرده بود.
حقیقت اینست که بانک ها با وام دادن در حدود ۹۷ درصد از پول موجود در بازار را خلق می کنند. به عبارت دیگر امروز تنها حدود ۳ درصد از کل دلار یا پوند مورد استفاده در جهان به صورت اسکناس و سکه است و ۹۷ درصد آن پول دیجیتالی بانکی خلق شده بر اثر وام دادن بانک ها است که در واقع بدهی محسوب می شود و نه پول زیرا زمانی باید بازپرداخت شود و ریشه اصلی مشکل نیز همینجاست.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ec-05-17
▫️احسان اشرفی / جامعه نو: مدتی پیش در یکی از مطالب جامعهنو مطرح شد بدون شیوع کرونا هم اقتصاد جهان در آستانه بحران و به هم خوردن نظم اقتصادی مستقر بوده و هست. در واقع آوار آن بحران هنوز بر سر اقتصاد جهان فرود نیامده و درحال افزایش پتانسیل است. این بحران در نهایت احتمالا به رکود شدید و تورم بالا در آمریکا منجر خواهد شد که همانند سال 2008 پیامدهایی نیز برای بقیه جهان خواهد داشت.
رسیدن نرخ بهره آمریکا به صفر و نرخهای منفی بهره در ژاپن و اروپا(که کسی آنرا باور نمی کرد) در کنار اقدامات اخیر بانک های مرکزی اروپایی و فدرال رزرو آمریکا در تشدید سیاست "تسهیل مقداری"(خلق تریلیون ها دلار پول برای خرید انواع بدهی و اوراق قرضه از جمله اوراق موسوم به قراضه که امکان وصول آنها تقریبا صفر است) شواهدی بر شرایط وخیم امروز هستند.
انفجار پر قدرتی در راه است و توصیه میکنیم مباحث را با حوصله مطالعه فرمایید تا امکان پیگیری مطالب بعدی افزایش یابد. کشور ما با اقتصاد جهان پیوندهای وسیعی ندارد ، اما امواج آن بحران احتمالا به کشور ما هم خواهد رسید.
برای آنکه نشان دهیم این بحران چرا در پیش است و سرانجامش احتمالا چه خواهد شد ابتدا به اطلاعاتی درباره نقش کنونی بانک ها در اقتصاد جهان و همچنین بانکهای مرکزی غربی خصوصا بانک مرکزی فدرال رزرو آمریکا که توضیحات این مقاله بیشتر درباره رفتار آنست نیاز داریم.
پرده اول: همه بانک ها پول خلق می کنند
شاید برای بسیاری خوانندگان شگفت انگیز ترین افشاگری مقاله بیان این حقیقت باشد که همه بانک ها در زمان اعطای وام پول خلق می کنند. گرچه بسیاری از ما به اشتباه گمان می کنیم بانک ها محل ذخیره پس اندازهای مردم و سپس وام دادن آن به دیگران هستند و در این تصور اشتباه تنها هم نیستیم.
یک نظرسنجی منتشر شده در سال ۲۰۱۷ در روزنامه "گاردین" چاپ لندن نشان داد ۸۴ درصد از نمایندگان مجلس انگلیس نیز نمی دانستند بانک ها در زمان وام دادن پول جدید در اقتصاد خلق می کنند. همچنین ۷۰ درصد از نمایندگان فکر میکردند تنها دولت توانایی خلق پول دارد. اینها درحالی است که بانک مرکزی انگلیس سه سال پیش از آن در سال ۲۰۱۴ در بیانیه ای خلق پول توسط بانک ها را تایید کرده بود.
حقیقت اینست که بانک ها با وام دادن در حدود ۹۷ درصد از پول موجود در بازار را خلق می کنند. به عبارت دیگر امروز تنها حدود ۳ درصد از کل دلار یا پوند مورد استفاده در جهان به صورت اسکناس و سکه است و ۹۷ درصد آن پول دیجیتالی بانکی خلق شده بر اثر وام دادن بانک ها است که در واقع بدهی محسوب می شود و نه پول زیرا زمانی باید بازپرداخت شود و ریشه اصلی مشکل نیز همینجاست.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ec-05-17
Telegraph
چرا فروپاشی اقتصادی نزدیک است؟
جامعه نو: مدتی پیش در یکی از مطالب جامعهنو مطرح شد بدون شیوع کرونا هم اقتصاد جهان در آستانه بحران و به هم خوردن نظم اقتصادی مستقر بوده و هست. در واقع آوار آن بحران هنوز بر سر اقتصاد جهان فرود نیامده و درحال افزایش پتانسیل است. این بحران در نهایت احتمالا…
🔹طومارنویسی برای عزل مدیران هپکو
▫️جامعه نو/ لیلارزاقی: هپکو همچنان در سالی که با نام جهش تولید آغاز شده، در خلاف جهت آن یعنی، رکود تولید حرکت میکند. منابع کارگری میگویند برخلاف پروپاگاندای گسترده رسانهای مدیران هپکو در ماههای گذشته مبنی بر رونق تولید (که به گفته کارگران بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، یک حقه بازاری برای بالا بردن قیمت سهام این شرکت در بورس بود)، همچنان این تداوم چرخه رکود است که بر سر غول صنعت تولید ماشینآلات راهسازی سایه انداخته است. در همین حال روز دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ماه جمعی از کارگران هپکو، در اعتراض به نامشخص بودن وضعیت تولید در این واحد صنعتی، در محوطه داخلی کارخانه تجمع اعتراضی برپا کردند. آنطور که کارگران معترض گفتهاند دلیل تجمع صنفی آنها به عملکرد نامطلوب تیم مدیریت فعلی در 8ماه گذشته برمیگردد که عملا منجر به توقف تولید شده است.
به گفته کارگران معترض،با گذشت ۸ ماه از آغاز فعالیت مدیریت کنونی هنوز اقدامی در جهت راهاندازی تولید در این کارخانه صورت نگرفته است.کارگران نگرانند که با ادامه این روند، امنیت شغلی آنها در معرض خطر قرار بگیرد.این کارگران با تهیه تهیه طوماری خواستار عزل مدیران فعلی شرکت هپکو و از سرگیری تولید در این کارخانه شدند. در این طومار قوه قضاییه، سازمان خصوصیسازی و نهادهای نظارتی چون استانداری اراک و شورای تامین استان خطاب قرار گرفتهاند. اعتراض اخیر کارگران هپکو در حالی صورت گرفته که چند هفته قبل، ریس قوه قضاییه در نشستی خصوصی با فعالان کارگری این شرکت وعده داد که موضوع واگذاری این شرکت سابقا دولتی، به ایمیدرو در اسرع وقت پیگیری شود. وعدهای که مشخص نیست با توجه به روند پرشتاب حرکت به سمت خصوصیسازی و رونق بخشی به فضای پرهیاهوی بازار بورس، تا چه حد امکان تحقق خواهد داشت.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/rt-05-19
▫️جامعه نو/ لیلارزاقی: هپکو همچنان در سالی که با نام جهش تولید آغاز شده، در خلاف جهت آن یعنی، رکود تولید حرکت میکند. منابع کارگری میگویند برخلاف پروپاگاندای گسترده رسانهای مدیران هپکو در ماههای گذشته مبنی بر رونق تولید (که به گفته کارگران بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، یک حقه بازاری برای بالا بردن قیمت سهام این شرکت در بورس بود)، همچنان این تداوم چرخه رکود است که بر سر غول صنعت تولید ماشینآلات راهسازی سایه انداخته است. در همین حال روز دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ماه جمعی از کارگران هپکو، در اعتراض به نامشخص بودن وضعیت تولید در این واحد صنعتی، در محوطه داخلی کارخانه تجمع اعتراضی برپا کردند. آنطور که کارگران معترض گفتهاند دلیل تجمع صنفی آنها به عملکرد نامطلوب تیم مدیریت فعلی در 8ماه گذشته برمیگردد که عملا منجر به توقف تولید شده است.
به گفته کارگران معترض،با گذشت ۸ ماه از آغاز فعالیت مدیریت کنونی هنوز اقدامی در جهت راهاندازی تولید در این کارخانه صورت نگرفته است.کارگران نگرانند که با ادامه این روند، امنیت شغلی آنها در معرض خطر قرار بگیرد.این کارگران با تهیه تهیه طوماری خواستار عزل مدیران فعلی شرکت هپکو و از سرگیری تولید در این کارخانه شدند. در این طومار قوه قضاییه، سازمان خصوصیسازی و نهادهای نظارتی چون استانداری اراک و شورای تامین استان خطاب قرار گرفتهاند. اعتراض اخیر کارگران هپکو در حالی صورت گرفته که چند هفته قبل، ریس قوه قضاییه در نشستی خصوصی با فعالان کارگری این شرکت وعده داد که موضوع واگذاری این شرکت سابقا دولتی، به ایمیدرو در اسرع وقت پیگیری شود. وعدهای که مشخص نیست با توجه به روند پرشتاب حرکت به سمت خصوصیسازی و رونق بخشی به فضای پرهیاهوی بازار بورس، تا چه حد امکان تحقق خواهد داشت.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/rt-05-19
Telegraph
طومارنویسی برای عزل مدیران هپکو
جامعه نو
🔸چرا فروپاشی اقتصادی نزدیک است؟ ▫️احسان اشرفی / جامعه نو: مدتی پیش در یکی از مطالب جامعهنو مطرح شد بدون شیوع کرونا هم اقتصاد جهان در آستانه بحران و به هم خوردن نظم اقتصادی مستقر بوده و هست. در واقع آوار آن بحران هنوز بر سر اقتصاد جهان فرود نیامده…
🔹چرا فروپاشی اقتصادی نزدیک است (قسمت دوم و پایانی)
▫️احسان اشرفی/ جامعه نو
پرده سوم: فدرال رزرو، فرشته نجات یا عامل بحران
مسلما سیاستگذاران پس از بحران سال ۲۰۰۸ باید از حرکت وام ها به سمت فعالیت های دلالی و خرید کالاهای سرمایه ای جلوگیری می کردند. اما نه تنها چنین نشد آنها حتی با تسهیل قوانین اجازه فعالیت هایی نظیر "بازخرید سهام" را نیز به شرکت ها دادند.
باز خرید سهام در واقع به معنی خرید تعدادی از سهام یک شرکت و از بین بردن آن است که باعث افزایش ارزش سهام های باقی مانده می شود. به گفته تمام فعالین اقتصادی بازخرید سهام یک شرکت هیچ بهره وری یا رشدی ایجاد نکرده و تنها به سود سهامداران آن است.
شرکت های بزرگ آمریکایی طی چند سال گذشت بیش از ۴ تریلیون دلار خرج بازخرید سهام خود کرده اند. بدتر آنکه به گزارش های مختلف حداقل یک سوم تا نیمی از این بازخرید ها با استقراض و فروش اوراق قرضه توسط شرکت ها انجام شده. این روند تا حدی بهت آور است که حتی دونالد ترامپ نیز به آن واکنش نشان داده و بانک جی.پی.مورگان آنرا بدترین نوع مدیریت مالی توصیف کرد. نرخ های بهره پایین دلیل اصلی این استقراض شرکت ها برای بازخرید سهام بوده است.
از جمله این شرکت ها "بوئینگ" است که با میلیاردها دلار بدهی، ۴۳ میلیارد دلار را طی ۶ سال گذشته صرف بازخرید سهام خود کرده و اکنون ورشکسته و حیات آن وابسته به کمک های دولتی است.
این تنها نمونه ای از مضرات نرخ بهره پایین و وام های بد و شرکت هایی است که شیف درباره آنها صحبت می کند. صاحبان بوئینگ می توانستند از آن ۴۳ میلیارد دلار برای پرداخت بدهی ها و یا بهبود تکنولوژی و جلوگیری از نقایص اخیر هواپیماهای خود که هردو باعث ورشکستگی اشان شده استفاده کنند. اما آنها این مبالغ را صرف پرداخت به خود و ایجاد حباب در سهامشان و بازار بورس کرده و هم اکنون وابسته به کمک دولتی برای نجات از ورشکستگی هستند.
بانک های مرکزی آمریکا و اروپا با صفر و منفی کردن نرخ های بهره و ادامه خلق پول برای خرید انواع بدهی ها تنها مرهم موقتی بر بروز بحران گذاشته اما آنرا عمیق تر میکنند. هزینه این مرهم موقت در زمان عدم کنترل منابع بانکی، تورم، حباب های بزرگتر و چرخه ایجاد بدهی های پر ریسک تری است.
مشکل اینجاست که صفر کردن نرخ بهره و اعمال تسهیل مقداری از سال ۲۰۰۸ باعث قبول ریسک بیشتر توسط شرکت ها در اخذ وام و بانک ها در پرداخت آن شده است. این روند باعث شده بدهی های بیشتر و پر خطر تری ایجاد شود.
نرخ بهره پایین باعث علاقه بیشتر برخی افراد و شرکت ها به گرفتن وام کم بهره برای خرید ملک و سهام و در نتیجه افزایش حباب این کالاها می شود.
نرخ بهره پایین اوراق قرضه دولتی و سپرده های بانکی همچنین سرمایه گذاران را به هدایت سرمایه به بازار سهام و ملک و اوراق قرضه پر ریسک تر شرکتی تشویق می کند.
تسهیل مقداری و خرید وام های سمی توسط بانک مرکزی نیز بانک ها را به خلق پول بیشتر و دادن وام های پر خطر تر به افراد و شرکت های بی اعتبارتر و پخش ریسک تشویق می کند زیرا می دانند بانک مرکزی وامهای سمی را از آنها خواهد خرید.
تکرار این روند دایما باعث افزایش میزان وام های غیر سازنده پرخطر و حباب کالاهای سرمایه ای و پتانسیل ویرانگر آنها در زمان ترکیدن می شود.
یک مقاله سال ۲۰۱۷ گاردین نشان می دهد از کل وام های خلق شده در این سالها ۲۷ درصد به بانک ها و موسسات مالی دیگر، ۵۰ درصد به وام های مسکن، ۸ درصد به کارت های اعتباری و تنها ۱۵ درصد به بخش های سازنده اقتصاد اختصاص داده شده است.
توجه به این نکته هم مهم است که نرخ بهره اکثر وامهای موجود در آمریکا ثابت نبوده و وابسته به نرخ بهره اعلام شده توسط بانک مرکزی متغیر است. بانک مرکزی آمریکا طی ۴۰ سال گذشته توانسته با کاهش مداوم نرخ بهره از حدود ۲۰ درصد تا نزدیک صفر درصد کنونی بهره بدهی های افراد، شرکت ها و خصوصا دولت آمریکا به عنوان بزرگترین وام گیرنده را تحت کنترل نگه دارد.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ec2-05-22
▫️احسان اشرفی/ جامعه نو
پرده سوم: فدرال رزرو، فرشته نجات یا عامل بحران
مسلما سیاستگذاران پس از بحران سال ۲۰۰۸ باید از حرکت وام ها به سمت فعالیت های دلالی و خرید کالاهای سرمایه ای جلوگیری می کردند. اما نه تنها چنین نشد آنها حتی با تسهیل قوانین اجازه فعالیت هایی نظیر "بازخرید سهام" را نیز به شرکت ها دادند.
باز خرید سهام در واقع به معنی خرید تعدادی از سهام یک شرکت و از بین بردن آن است که باعث افزایش ارزش سهام های باقی مانده می شود. به گفته تمام فعالین اقتصادی بازخرید سهام یک شرکت هیچ بهره وری یا رشدی ایجاد نکرده و تنها به سود سهامداران آن است.
شرکت های بزرگ آمریکایی طی چند سال گذشت بیش از ۴ تریلیون دلار خرج بازخرید سهام خود کرده اند. بدتر آنکه به گزارش های مختلف حداقل یک سوم تا نیمی از این بازخرید ها با استقراض و فروش اوراق قرضه توسط شرکت ها انجام شده. این روند تا حدی بهت آور است که حتی دونالد ترامپ نیز به آن واکنش نشان داده و بانک جی.پی.مورگان آنرا بدترین نوع مدیریت مالی توصیف کرد. نرخ های بهره پایین دلیل اصلی این استقراض شرکت ها برای بازخرید سهام بوده است.
از جمله این شرکت ها "بوئینگ" است که با میلیاردها دلار بدهی، ۴۳ میلیارد دلار را طی ۶ سال گذشته صرف بازخرید سهام خود کرده و اکنون ورشکسته و حیات آن وابسته به کمک های دولتی است.
این تنها نمونه ای از مضرات نرخ بهره پایین و وام های بد و شرکت هایی است که شیف درباره آنها صحبت می کند. صاحبان بوئینگ می توانستند از آن ۴۳ میلیارد دلار برای پرداخت بدهی ها و یا بهبود تکنولوژی و جلوگیری از نقایص اخیر هواپیماهای خود که هردو باعث ورشکستگی اشان شده استفاده کنند. اما آنها این مبالغ را صرف پرداخت به خود و ایجاد حباب در سهامشان و بازار بورس کرده و هم اکنون وابسته به کمک دولتی برای نجات از ورشکستگی هستند.
بانک های مرکزی آمریکا و اروپا با صفر و منفی کردن نرخ های بهره و ادامه خلق پول برای خرید انواع بدهی ها تنها مرهم موقتی بر بروز بحران گذاشته اما آنرا عمیق تر میکنند. هزینه این مرهم موقت در زمان عدم کنترل منابع بانکی، تورم، حباب های بزرگتر و چرخه ایجاد بدهی های پر ریسک تری است.
مشکل اینجاست که صفر کردن نرخ بهره و اعمال تسهیل مقداری از سال ۲۰۰۸ باعث قبول ریسک بیشتر توسط شرکت ها در اخذ وام و بانک ها در پرداخت آن شده است. این روند باعث شده بدهی های بیشتر و پر خطر تری ایجاد شود.
نرخ بهره پایین باعث علاقه بیشتر برخی افراد و شرکت ها به گرفتن وام کم بهره برای خرید ملک و سهام و در نتیجه افزایش حباب این کالاها می شود.
نرخ بهره پایین اوراق قرضه دولتی و سپرده های بانکی همچنین سرمایه گذاران را به هدایت سرمایه به بازار سهام و ملک و اوراق قرضه پر ریسک تر شرکتی تشویق می کند.
تسهیل مقداری و خرید وام های سمی توسط بانک مرکزی نیز بانک ها را به خلق پول بیشتر و دادن وام های پر خطر تر به افراد و شرکت های بی اعتبارتر و پخش ریسک تشویق می کند زیرا می دانند بانک مرکزی وامهای سمی را از آنها خواهد خرید.
تکرار این روند دایما باعث افزایش میزان وام های غیر سازنده پرخطر و حباب کالاهای سرمایه ای و پتانسیل ویرانگر آنها در زمان ترکیدن می شود.
یک مقاله سال ۲۰۱۷ گاردین نشان می دهد از کل وام های خلق شده در این سالها ۲۷ درصد به بانک ها و موسسات مالی دیگر، ۵۰ درصد به وام های مسکن، ۸ درصد به کارت های اعتباری و تنها ۱۵ درصد به بخش های سازنده اقتصاد اختصاص داده شده است.
توجه به این نکته هم مهم است که نرخ بهره اکثر وامهای موجود در آمریکا ثابت نبوده و وابسته به نرخ بهره اعلام شده توسط بانک مرکزی متغیر است. بانک مرکزی آمریکا طی ۴۰ سال گذشته توانسته با کاهش مداوم نرخ بهره از حدود ۲۰ درصد تا نزدیک صفر درصد کنونی بهره بدهی های افراد، شرکت ها و خصوصا دولت آمریکا به عنوان بزرگترین وام گیرنده را تحت کنترل نگه دارد.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ec2-05-22
Telegraph
چرا فروپاشی اقتصادی نزدیک است
قسمت دوم و پایانی پرده سوم: فدرال رزرو، فرشته نجات یا عامل بحران مسلما سیاستگذاران پس از بحران سال ۲۰۰۸ باید از حرکت وام ها به سمت فعالیت های دلالی و خرید کالاهای سرمایه ای جلوگیری می کردند. اما نه تنها چنین نشد آنها حتی با تسهیل قوانین اجازه فعالیت هایی…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻رویای چینی
🖌احسان آزاد
▫️به تازگی یکی از نظریه پردازان و تحلیل گران اصولگرا، که البته تبحر شگرفی در ارائه تحلیل های زرد داشته و حیطه ی تخصصی اش از کلیپس بانوان تا پروژه های ناسا را شامل می شود! با ستایش از حکومت کمونیستی چین و قوانین آن، آنرا بعنوان یک الگو با حکومت امام علی (ع) مقایسه کرده است.
فارغ از راستی آزمایی این ادعا و طرح این سوال که نسبت یک نظام مبتنی بر ایدئولوژی کمونیستی که از اساس میانه ای با دین ندارد با یک حکومت مبتنی بر ارزشها و احکام دینی، چه می تواند باشد؟ اشتیاق وصف ناپذیر به الگو برداری از این نظام و غبطه و افسوس عمیق این تحلیلگر صاحب سبک ! از اینکه چرا چنین قوانین و شرایطی در ایران حکمفرما نیست، در خور توجه است. البته این خدایگان تحلیل! تنها اصولگرایی نیست که نتوانسته علاقه اش را به حکمرانی به سبک خفقان چینی پنهان کند و قبلا موارد مشابهی مثلا در غبطه به دستاوردهای کره شمالی از یکی دیگر از رقبای سر سخت اش در آن روزنامه وزین! دیده شده است.
جهش اقتصادی چین در دوهه ی گذشته که آنرا به یک قدرت اقتصادی و رقیبی برای آمریکا تبدیل کرده است، آنرا به الگویی جذاب برای کشورهای در حال توسعه بدل می سازد. اما نکته جالب اینجاست که این قبیل ستایش ها و تمجید هایی که از سوی این جماعت کارشناس - نمای زرد! بر می خیزد، معمولا به خاطر این پیشرفت اقتصادی، که اتفاقا در سایه ی سیاستهای لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد بدست آمده است، نیست. بلکه ستایش از سیستمی ست که توانسته سیاست های یکدست سازی فرهنگی، عقیدتی و سبک زندگی و همچنین کنترل شهروندان را در غایت خود به اجرا در آورد. در واقع آنچه این جماعت و همفکرانشان از چین می ستایند موفقیت آن در ساکت کردن مخالفان و دگر اندیشان، از بین بردن تنوع و مهندسی و کنترل جزئی ترین شئون جامعه و از همه مهمتر یکدستکردن و تک صدا کردن آن است.
جالب تر اینکه در پس این ابراز علاقه و شیفتگی به"رویای چینی"، در حقیقت نوعی اعتراف به شکست نیز وجود دارد. شکست در پیاده سازی شیوه های مشابه در این جغرافیا و بر ساختن انسان ایرانی- اسلامی مطابق الگو های ایدئولوژیک مورد نظر. دیگر بر کسی پوشیده نیست که حاصل ۴۰ سال سیاستهای نهادهای رسمی- دولتی و نهادهای ارزشی عریض و طویل که از بودجه های کلان بیت المال بهره مند هستند نه در حوزه آموزش، و نه در حوزه فرهنگ و سیاست آنچنان که باید مورد رضایت حاکمان نیست و با ایده آل های انها فاصله ای شگرف دارد. به این بیفزایید بگیر و ببند های امنیتی را که علی رغم ایجاد فشار بسیار اما بر شدت مقاومتها نیز افزوده است. با این وجود، با در نظر گرفتن این قبیل ستایشها از طرف افراد نزدیک به قدرت و نیز زمزمه هایی که در خصوص یکدست کردن ساختار قدرت به گوش می رسد، به نظر می آید هسته اصلی قدرت همچنان سودای یکدست سازی را در سر دارد.
البته نگاهی به تاریخ این سرزمین نشان می دهد که حاکمان فعلی تنها کسانی نبوده اند که این سودا را داشته اند، از یکدست سازی از نوع حزب رستاخیز گرفته تا بسیار قبل تر از آن نمونه ی حکمرانان غیر ایرانی، حاکمان چنین خیالی را در سر داشته اند. اما به گواه همان تاریخ هیچکدام موفق نبوده اند! این تنوع فکری، فرهنگی و سبک زندگی ویژگی هویتی جامعه ایرانی و باز مانده از تاریخ و جغرافیای کهن این سرزمین است و به نظر می رسد به آسانی قابل زدودن نیست. در بهترین حالت این سیاستها منجر به ایجاد یک جامعه با وجهه ی عمومی و خصوصی دوگانه نظیر آنچه کم و بیش امروز رخ داده است می شود.
نکته قابل تامل در خصوص الگوی چینی اما این است که بد نیست تحلیلگران و کارشناسان محترم علاوه بر ستایش اینکه مثلا همه ی افراد در چین حق رای دادن ندارند و تنها افراد عضو حزب کمونیست می توانند رای دهند و عضویت در حزب هم نیاز به بررسی صلاحیت دارد( چیزی شبیه نظارت استصوابی خودمان) ؛ سایر سیاستهای چین در این دو دهه را نیز در نظر بگیرند. مثلا اینکه چین با تمام کشورهای دنیا از قلب آفریقا تا اروپا و آمریکا روابط سیاسی و اقتصادی دارد و حتی با رقیب سر سختش، آمریکا نیز چنین روابطی را حفظ می کند. سیاست خارجی اش مبتنی بر عدم ایجاد تعارض منافع در مناطق مختلف با سایر قدرتها بوده و منافع خودش در سایر کشورها را نه با نفوذ شبه نظامیان که با سیاست های اقتصادی پیش می برد. به جای ارسال سیل پناهندگان یا نخبگان فراری، لشکر دانشجویانش را که اغلب بورسیه هستند برای انتقال تکنولوژی به بهترین دانشگاهها و پژوهشگاههای دنیا می فرستد تا پس از کسب آخرین دستاوردهای علمی آنرا به کشور انتقال دهند و البته بسیار نکات مثبت دیگر.
بر این مبنا باید گفت این "رویای چینی" با روایتی که این گروه به آن دلبسته است، همانقدر که وسوسه انگیز هست آنچنان که از نامش نیز پیداست، به همان میزان شکننده است!
🆔 @jameeno
🔻رویای چینی
🖌احسان آزاد
▫️به تازگی یکی از نظریه پردازان و تحلیل گران اصولگرا، که البته تبحر شگرفی در ارائه تحلیل های زرد داشته و حیطه ی تخصصی اش از کلیپس بانوان تا پروژه های ناسا را شامل می شود! با ستایش از حکومت کمونیستی چین و قوانین آن، آنرا بعنوان یک الگو با حکومت امام علی (ع) مقایسه کرده است.
فارغ از راستی آزمایی این ادعا و طرح این سوال که نسبت یک نظام مبتنی بر ایدئولوژی کمونیستی که از اساس میانه ای با دین ندارد با یک حکومت مبتنی بر ارزشها و احکام دینی، چه می تواند باشد؟ اشتیاق وصف ناپذیر به الگو برداری از این نظام و غبطه و افسوس عمیق این تحلیلگر صاحب سبک ! از اینکه چرا چنین قوانین و شرایطی در ایران حکمفرما نیست، در خور توجه است. البته این خدایگان تحلیل! تنها اصولگرایی نیست که نتوانسته علاقه اش را به حکمرانی به سبک خفقان چینی پنهان کند و قبلا موارد مشابهی مثلا در غبطه به دستاوردهای کره شمالی از یکی دیگر از رقبای سر سخت اش در آن روزنامه وزین! دیده شده است.
جهش اقتصادی چین در دوهه ی گذشته که آنرا به یک قدرت اقتصادی و رقیبی برای آمریکا تبدیل کرده است، آنرا به الگویی جذاب برای کشورهای در حال توسعه بدل می سازد. اما نکته جالب اینجاست که این قبیل ستایش ها و تمجید هایی که از سوی این جماعت کارشناس - نمای زرد! بر می خیزد، معمولا به خاطر این پیشرفت اقتصادی، که اتفاقا در سایه ی سیاستهای لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد بدست آمده است، نیست. بلکه ستایش از سیستمی ست که توانسته سیاست های یکدست سازی فرهنگی، عقیدتی و سبک زندگی و همچنین کنترل شهروندان را در غایت خود به اجرا در آورد. در واقع آنچه این جماعت و همفکرانشان از چین می ستایند موفقیت آن در ساکت کردن مخالفان و دگر اندیشان، از بین بردن تنوع و مهندسی و کنترل جزئی ترین شئون جامعه و از همه مهمتر یکدستکردن و تک صدا کردن آن است.
جالب تر اینکه در پس این ابراز علاقه و شیفتگی به"رویای چینی"، در حقیقت نوعی اعتراف به شکست نیز وجود دارد. شکست در پیاده سازی شیوه های مشابه در این جغرافیا و بر ساختن انسان ایرانی- اسلامی مطابق الگو های ایدئولوژیک مورد نظر. دیگر بر کسی پوشیده نیست که حاصل ۴۰ سال سیاستهای نهادهای رسمی- دولتی و نهادهای ارزشی عریض و طویل که از بودجه های کلان بیت المال بهره مند هستند نه در حوزه آموزش، و نه در حوزه فرهنگ و سیاست آنچنان که باید مورد رضایت حاکمان نیست و با ایده آل های انها فاصله ای شگرف دارد. به این بیفزایید بگیر و ببند های امنیتی را که علی رغم ایجاد فشار بسیار اما بر شدت مقاومتها نیز افزوده است. با این وجود، با در نظر گرفتن این قبیل ستایشها از طرف افراد نزدیک به قدرت و نیز زمزمه هایی که در خصوص یکدست کردن ساختار قدرت به گوش می رسد، به نظر می آید هسته اصلی قدرت همچنان سودای یکدست سازی را در سر دارد.
البته نگاهی به تاریخ این سرزمین نشان می دهد که حاکمان فعلی تنها کسانی نبوده اند که این سودا را داشته اند، از یکدست سازی از نوع حزب رستاخیز گرفته تا بسیار قبل تر از آن نمونه ی حکمرانان غیر ایرانی، حاکمان چنین خیالی را در سر داشته اند. اما به گواه همان تاریخ هیچکدام موفق نبوده اند! این تنوع فکری، فرهنگی و سبک زندگی ویژگی هویتی جامعه ایرانی و باز مانده از تاریخ و جغرافیای کهن این سرزمین است و به نظر می رسد به آسانی قابل زدودن نیست. در بهترین حالت این سیاستها منجر به ایجاد یک جامعه با وجهه ی عمومی و خصوصی دوگانه نظیر آنچه کم و بیش امروز رخ داده است می شود.
نکته قابل تامل در خصوص الگوی چینی اما این است که بد نیست تحلیلگران و کارشناسان محترم علاوه بر ستایش اینکه مثلا همه ی افراد در چین حق رای دادن ندارند و تنها افراد عضو حزب کمونیست می توانند رای دهند و عضویت در حزب هم نیاز به بررسی صلاحیت دارد( چیزی شبیه نظارت استصوابی خودمان) ؛ سایر سیاستهای چین در این دو دهه را نیز در نظر بگیرند. مثلا اینکه چین با تمام کشورهای دنیا از قلب آفریقا تا اروپا و آمریکا روابط سیاسی و اقتصادی دارد و حتی با رقیب سر سختش، آمریکا نیز چنین روابطی را حفظ می کند. سیاست خارجی اش مبتنی بر عدم ایجاد تعارض منافع در مناطق مختلف با سایر قدرتها بوده و منافع خودش در سایر کشورها را نه با نفوذ شبه نظامیان که با سیاست های اقتصادی پیش می برد. به جای ارسال سیل پناهندگان یا نخبگان فراری، لشکر دانشجویانش را که اغلب بورسیه هستند برای انتقال تکنولوژی به بهترین دانشگاهها و پژوهشگاههای دنیا می فرستد تا پس از کسب آخرین دستاوردهای علمی آنرا به کشور انتقال دهند و البته بسیار نکات مثبت دیگر.
بر این مبنا باید گفت این "رویای چینی" با روایتی که این گروه به آن دلبسته است، همانقدر که وسوسه انگیز هست آنچنان که از نامش نیز پیداست، به همان میزان شکننده است!
🆔 @jameeno
#الف
🔸معامله ناممکن !
▫️شورای سردبیری: نشانههایی هست که درک بیفرجام بودن استراتژی امنیت ملی کشور، به آرامی حکومت را به مسیر اندیشیدن به تغییراتی در این استراتژی کشانده است.انعکاسات این درک البته در اشارات به صلحهای تاریخی نیست وبیشتر در کاهش تحرک منطقهای مشاهده میشود: هم جلوگیری از وقوع رویارویی بیموقع به نفع انتخاب مجدد ترامپ، وهم فرصت دادن به شکل گیری نهایی تغییرات سیاسی در کشور همسایه یعنی عراق ؛ وقفههایی تاکتیکی. (این مورد دوم را در الف "کشتی و شطرنج" در ۱۴ فروردین توصیه کرده بودیم)
این وقفههای تاکتیکی چه جایگاهی در فرجام موقعیت امنیتی دارند؟ به قول امروزیها "تقریبا هیچ!" علتش روشن است: اگراستراتژی ناقص و اشتباه باشد، تاکتیکها فارغ از درست یا غلط بودن شان تاثیری ندارند؛ در مسیرمقصد اشتباه، مهم نیست که از اتوبان بگذریم یا کوره راه. به مقصد نخواهیم رسید.
وقفه تاکتیکی فقط در ذهن کشتیبانان حکومت به عنوان مسیر پیشرو سلطه نیافته و تحلیلگرانی هم که به بیتناسبی استراتژی امنیت ملی کشور وقوف ندارند به راه حلهای تاکتیکی متوسل میشوند. همانند آن اشاره به یک صلحدر تاریخ اسلام، یک تحلیلگر ایرانی هم به سراغ تاریخ رفته و با اشاره به سیاست تنشزدایی شرق و غرب در جریان جنگ سرد(موسوم به detente) پیشنهاد اعمال دتانت در رابطه ایران و ایالات متحده داده است. هفته گذشته هم تحلیلگر آمریکایی آلبرتولف که او نیز از تاریخ الهام گرفته در فارینپالیسی پیشنهاد فنلاندیزه شدن عراق بین ایران و ایالات متحده داده است. فنلاندیکردن ،اشاره به توافق تاریخی پایان جنگ دوم بین شرق و غرب دارد که براساس آن قرار شد دوطرف که در تمام اروپا با هم روبرو بودند رقابتهای جنگسرد را در فنلاند نداشته باشند. ولف پیشنهاد کرده ایران و آمریکا توافق کنند درصحنه عراق رقابت نکرده وتنشی ایجادنکنند.
چنین پیشنهادهایی فارغ از عملی بودن و اینکه حاصل اعمال آنها به نفع یکی از طرفین است در قالب کاملا تاکتیکی قرار میگیرند. تحلیلگر آمریکایی با توجه به اهرمها و تواناییهای ایران در عراق و آسیبپذیری نسبی نیروها و منافع ایالات متحده در این کشور، خواستار انتزاع عراق از سفره گسترده تقابل دوجانبه شده است. او انجماد رویارویی در عراق را پیشنهاد میکند و تحلیلگر ایرانی انجمادتقابل در روابط فیمابین. درواقع، انعقاد یک وضعیت شبیه جنگ سرد، که هر یک از آن به طریقی سود میبرند.
اما هردو پیشنهاد یک مشکل دارند: در چارچوب یک استرتژی دارای مبانینظری و متقارن قرار ندارند. به واقع هردو خواستار ورود به عملی هستند که با مجموعه ای از سایر اعمال طرفین همخوانی و همسویی ندارند، و هر کدام فقط مشکل یک طرف را به صورت محدود برطرف میکند. به آنها گریزگاههای تاکتیکی نام میگذاریم. در جریان دتانت نیز قرار نبود با تنشزدایی رقابت دوطرف پایان یابدو هدف فقط جلوگیری از تقابلآخرالزمانی(جنگ اتمیناخواسته) و تنها دستاورد واقعی آن پیمان سالت بود که خطر رویارویی اتمی را کاهش میداد. توافق فنلاند هم چیزی شبیه همان بود در ابعادی کوچکتر؛ یک اقدام تاکتیکی در شروع دوران جنگ سرد.
هرگونه راه ایرانی برونرفت از وضعیت حاضربایدجامع باشد. نمیتوان گفت فرهنگ تنش زدایی با آمریکا را توسعه بدهیم تا مشکلمان با ایالات متحده برطرف شود. نمیتوان با ایالات متحده در تنشزدایی بود و در آمریکای جنوبی با مخالفان آن وارد اتحاد شد، نمیتوان سایه اسرائیل را روی دیواربین دوطرف ندید، و نمیتوان در همه نقاط داغ خاورمیانه خود را مقابل آمریکاییها و متحدان آنها یافت و حرف از تنشزدایی با آن زد. اینها، اجزای مهم استراتژی فعلی هستند.
چطورمیتوان از این وضعیت بغرنج بیرون آمد؟ این پرسشی است که بسیاری در ایران اراده و یا جربزه پاسخ مستقیم آن را ندارند: حکومت پرسش را پنهان میکند، ناظران از پاسخی عمقی طفره میروند. پاسخ این است که با بازتعریف استراتژی امنیت ملیکشور که اشتباه و با انحرافنظری شکل گرفته است؛ میهن ما کشوری است که موقعیت ژئوپلتیک و سازههایامنیت ملیاش برای ورود به هر تخاصمی شکل نگرفته است. امکان حیات بالنده برای کشور در قرون جدید، همواره برای یک #ایران_نامتخاصم بیشتر فراهم بوده است تا یک ایران متخاصم و همین اصل باید مبنای نظری استراتژی امنیت ملی آن قرار گیرد. یعنی باید قرار میگرفت! این کیفیت حداقل از دوران جنگهای ایران و روس برقرار بوده است.تصویر اسطورهای آن شیر روی پرچم را باید با نقش یک خارپشت عوض میکردند! به جای اسطوره و ایدئولوژی،باید واقعیت بیرون و خرد درون را به عنوان خمیرمایه استراتژی امنیت ملی به کار میگرفتند.
جامعهنو درباره این استراتژیامنیت ملی، استراتژی #خارپشت، بسیارنوشته و دیگر اطاله کلام نمیدهیم. فقط باید تاکیدکرد هیچ تغییر تاکتیکی نمیتواند استراتژی اشتباه را اصلاح کند. دیوارکج را، تغییرمصالح راست نمیکند!
🆔 @jameeno
🔸معامله ناممکن !
▫️شورای سردبیری: نشانههایی هست که درک بیفرجام بودن استراتژی امنیت ملی کشور، به آرامی حکومت را به مسیر اندیشیدن به تغییراتی در این استراتژی کشانده است.انعکاسات این درک البته در اشارات به صلحهای تاریخی نیست وبیشتر در کاهش تحرک منطقهای مشاهده میشود: هم جلوگیری از وقوع رویارویی بیموقع به نفع انتخاب مجدد ترامپ، وهم فرصت دادن به شکل گیری نهایی تغییرات سیاسی در کشور همسایه یعنی عراق ؛ وقفههایی تاکتیکی. (این مورد دوم را در الف "کشتی و شطرنج" در ۱۴ فروردین توصیه کرده بودیم)
این وقفههای تاکتیکی چه جایگاهی در فرجام موقعیت امنیتی دارند؟ به قول امروزیها "تقریبا هیچ!" علتش روشن است: اگراستراتژی ناقص و اشتباه باشد، تاکتیکها فارغ از درست یا غلط بودن شان تاثیری ندارند؛ در مسیرمقصد اشتباه، مهم نیست که از اتوبان بگذریم یا کوره راه. به مقصد نخواهیم رسید.
وقفه تاکتیکی فقط در ذهن کشتیبانان حکومت به عنوان مسیر پیشرو سلطه نیافته و تحلیلگرانی هم که به بیتناسبی استراتژی امنیت ملی کشور وقوف ندارند به راه حلهای تاکتیکی متوسل میشوند. همانند آن اشاره به یک صلحدر تاریخ اسلام، یک تحلیلگر ایرانی هم به سراغ تاریخ رفته و با اشاره به سیاست تنشزدایی شرق و غرب در جریان جنگ سرد(موسوم به detente) پیشنهاد اعمال دتانت در رابطه ایران و ایالات متحده داده است. هفته گذشته هم تحلیلگر آمریکایی آلبرتولف که او نیز از تاریخ الهام گرفته در فارینپالیسی پیشنهاد فنلاندیزه شدن عراق بین ایران و ایالات متحده داده است. فنلاندیکردن ،اشاره به توافق تاریخی پایان جنگ دوم بین شرق و غرب دارد که براساس آن قرار شد دوطرف که در تمام اروپا با هم روبرو بودند رقابتهای جنگسرد را در فنلاند نداشته باشند. ولف پیشنهاد کرده ایران و آمریکا توافق کنند درصحنه عراق رقابت نکرده وتنشی ایجادنکنند.
چنین پیشنهادهایی فارغ از عملی بودن و اینکه حاصل اعمال آنها به نفع یکی از طرفین است در قالب کاملا تاکتیکی قرار میگیرند. تحلیلگر آمریکایی با توجه به اهرمها و تواناییهای ایران در عراق و آسیبپذیری نسبی نیروها و منافع ایالات متحده در این کشور، خواستار انتزاع عراق از سفره گسترده تقابل دوجانبه شده است. او انجماد رویارویی در عراق را پیشنهاد میکند و تحلیلگر ایرانی انجمادتقابل در روابط فیمابین. درواقع، انعقاد یک وضعیت شبیه جنگ سرد، که هر یک از آن به طریقی سود میبرند.
اما هردو پیشنهاد یک مشکل دارند: در چارچوب یک استرتژی دارای مبانینظری و متقارن قرار ندارند. به واقع هردو خواستار ورود به عملی هستند که با مجموعه ای از سایر اعمال طرفین همخوانی و همسویی ندارند، و هر کدام فقط مشکل یک طرف را به صورت محدود برطرف میکند. به آنها گریزگاههای تاکتیکی نام میگذاریم. در جریان دتانت نیز قرار نبود با تنشزدایی رقابت دوطرف پایان یابدو هدف فقط جلوگیری از تقابلآخرالزمانی(جنگ اتمیناخواسته) و تنها دستاورد واقعی آن پیمان سالت بود که خطر رویارویی اتمی را کاهش میداد. توافق فنلاند هم چیزی شبیه همان بود در ابعادی کوچکتر؛ یک اقدام تاکتیکی در شروع دوران جنگ سرد.
هرگونه راه ایرانی برونرفت از وضعیت حاضربایدجامع باشد. نمیتوان گفت فرهنگ تنش زدایی با آمریکا را توسعه بدهیم تا مشکلمان با ایالات متحده برطرف شود. نمیتوان با ایالات متحده در تنشزدایی بود و در آمریکای جنوبی با مخالفان آن وارد اتحاد شد، نمیتوان سایه اسرائیل را روی دیواربین دوطرف ندید، و نمیتوان در همه نقاط داغ خاورمیانه خود را مقابل آمریکاییها و متحدان آنها یافت و حرف از تنشزدایی با آن زد. اینها، اجزای مهم استراتژی فعلی هستند.
چطورمیتوان از این وضعیت بغرنج بیرون آمد؟ این پرسشی است که بسیاری در ایران اراده و یا جربزه پاسخ مستقیم آن را ندارند: حکومت پرسش را پنهان میکند، ناظران از پاسخی عمقی طفره میروند. پاسخ این است که با بازتعریف استراتژی امنیت ملیکشور که اشتباه و با انحرافنظری شکل گرفته است؛ میهن ما کشوری است که موقعیت ژئوپلتیک و سازههایامنیت ملیاش برای ورود به هر تخاصمی شکل نگرفته است. امکان حیات بالنده برای کشور در قرون جدید، همواره برای یک #ایران_نامتخاصم بیشتر فراهم بوده است تا یک ایران متخاصم و همین اصل باید مبنای نظری استراتژی امنیت ملی آن قرار گیرد. یعنی باید قرار میگرفت! این کیفیت حداقل از دوران جنگهای ایران و روس برقرار بوده است.تصویر اسطورهای آن شیر روی پرچم را باید با نقش یک خارپشت عوض میکردند! به جای اسطوره و ایدئولوژی،باید واقعیت بیرون و خرد درون را به عنوان خمیرمایه استراتژی امنیت ملی به کار میگرفتند.
جامعهنو درباره این استراتژیامنیت ملی، استراتژی #خارپشت، بسیارنوشته و دیگر اطاله کلام نمیدهیم. فقط باید تاکیدکرد هیچ تغییر تاکتیکی نمیتواند استراتژی اشتباه را اصلاح کند. دیوارکج را، تغییرمصالح راست نمیکند!
🆔 @jameeno