جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔺بورس سقوط نمیکند، اما... !

▫️تحریریه جامعه‌نو: تحولی در کشور در حال تکوین است که بر زندگی همه ما تاثیر خواهد گذاشت ولی از رخ دادن آن خبر نداریم. چیزی مثل زلزله. زلزله اقتصادی ، که سراسر کشور را درخواهد نوردید . بهمنی به وسعت کشور! همه آسیب خواهند دید.

قطعیتی که در آغاز سخن به کار بردیم،از قلم جامعه‌نو نیست، قاطعیت قوانین علم اقتصاد است که خودشان حاصل تجربه‌ای به درازای تمدن بشر شهرنشین و حکمرانی‌های حتی پیشادولت است. به درازی زمانی که حاکمان برای تامین هزینه‌های دربار و جنگهای خود فرمان پایین آوردن عیار سکه های رایج را میدادند.

تحولاتی که در بازارهای کشور در حال انجام وآیینه جریانهای زیرین و عمقی اقتصاد هستند بر اساس قوانین علم اقتصاد به نتایج مشخصی ختم خواهند شد. این نتایج را نمیتوان به دقت مشخص کرد، ولی براساس سنگ محکی که اصول بنیادین علم اقتصاد آن را شکل میدهند، میتوان پیش‌بینی‌هایی داشت که اگر قطعیت ندارند، امااحتمال بالا دارند . با بررسی داده های کنونی عملکرد اقتصاد کشور چه پیش بینی های محتملی میتوان کرد؟

نخستین داده قابل اتکا برای ارزیابی موقعیت، نرخ رشد جاری در اقتصاد کشور است.این نرخ در سالهای اخیر منفی بوده و آمار بانک مرکزی نشان میدهد این نرخ درسال ۹۸ با احتساب نفت حدود منفی ۶/۵ بوده است.تداوم پارامترهای منفی(فشارخارجی، ناکارایی سیاستهای رشدزا، تداوم حیف ومیل دارایی‌های مولد، و تاثیرات اقتصادی شیوع بیماری)اجازه تغییر روند را به کشور نمیدهد و اقتصاد کشور در سال جاری هم کوچکتر خواهد شد. تنها سیاست دردسترس این دولت برای افزایش تحرک اقتصادی، تزریق منابع ریالی است که طبق رویه های جاری با ناکارایی انجام میشود.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Aa-08-01-6
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸ایران دیروز و تجربه‌های امروز

🖌سید علی هاشمی

▫️شاید اگر سخنرانیِ چند روز پیشِ رهبری نبود نوشتنِ این یادداشت کماکان به تأخیر می‌افتاد اما سخنِ ایشان که «دشمن می‌خواهد مردم را آشفته کند تا در خیابان‌ها در مقابل حکومت بایستند»، حلقۀ وصلِ تأملاتِ امروز با وقایع گذشته گردید.

یرواند آبراهامیان در کتابِ «مردم در سیاست ایران»، می‌گويد ايرانی‌ها از گذرِ تجربياتِ تاريخیِ خودشان، به سياستِ خيابان روآوردند. آبراهامیان در یک سِیرِ تاریخی از اعتراض به ناصرالدین شاه در سال ۱۲۷۰ تا ملی شدنِ صنعت نفت در سال ۱۳۳۲ را نقل می‌کند و نقشِ راهپیمایی و حضورِ خیابانیِ مردم را در عقب راندنِ حاکمان و حکومت‌های وقت می‌کاوَد و نظرِ کسروی مبنی بر نقشِ کلیدیِ مداخلاتِ تودۀ مردم در تاریخِ متأخر ایران را به آن می‌افزاید تا مخاطبِ ایرانی را به این واقعیت رهنمون کند که برای حکومت‌های ایران، خطرِ خیابان و حضور مردم در آن، از تهدید خارجی جدی‌تر بوده است.

وی در این کتاب دربارۀ انقلاب ۵۷ می‌نویسد: «جنگ، قحطی و قيام‌های دهقانی را، اغلب قابله‌های انقلاب می‌خوانند. در ايران خبر از هيچ‌كدامِ اين پدیده‌ها نبود.»
در بخشی دیگر، یادداشت‌های روزانۀ مأمورِ ام‌آی۶ در تهران دربارۀ انقلاب را می‌آورد که: «دلیلِ پیروزی انقلاب، جنبشِ مردمیِ وسیعی بود با زور و خشمش، زبان و تصوراتش».
نیز نقلی از میشل فوکو در همین بستر که: «جمعیتِ دستِ‌خالی مثل یک جزومدِ انسانی عمل می‌کرد».
همچنین روایتِ نیویورک‌تایمز را بازتاب می‌دهد که قصدِ این موجِ شورشی را برانداختنِ یکی از حاکمانی می‌خوانْد که به‌نظر در زمرۀ «پایدارترین‌ها» بود.

دیدگاهِ چارلز کورزمن در کتابِ «انقلابِ تصورناپذیر در ایران» را نیز می‌آورد که می‌گوید: «به نسبتِ همۀ تحولاتِ سیاسیِ دیگرِ تاریخ (انقلاب‌های فرانسه و روسیه)، انقلابِ ایران بیشترین میزانِ مشارکتِ مردمی را داشته و قالبِ این مشارکت هم مشخصاً اعتراضات خیابانی بوده است.»

نقلِ این شواهد و نظرات، صرفاً برای تحلیلِ شرایط کنونی است و نه مشابه‌سازیِ تاریخی. چرا که، به گواهِ آبراهامیان، ایران در آستانهٔ انقلاب (به‌ویژه از مهر ۵۶ تا بهمن ۵۷)، فاقدِ بحران‌های اقتصادی بود، حال‌آن‌که امروز، چالش‌ها و بحران‌های اقتصادی‌ چه‌بسا کیانِ حاکمیت را تهدید می‌کنند و آن‌چنان جدی و در شُرفِ تحول از نگرانی‌های ذهنی به عینی هستند که حتی رهبری نیز اشاره به اثراتِ این چالش‌ها را ضروری می‌داند و آن را برنامهٔ دشمنان برای خسته کردن و به ستوه آوردنِ ملت و تحمیلِ تابستانِ داغ به حکومت برمی‌شمرد.

اما آنچه باید مورد توجهِ مسئولان قرار گیرد، حضورِ مردم در خیابان است. اعتراض‌های ادامه‌دارِ کارگران، معلمان، بازنشستگان و دانشجویان در چند سال اخیر و بحرانِ اقتصادیِ ناشی از شرایطی که بیماری کرونا به وجود آورده است، جملگی هشدارهایی جدی هستند به دستگاه حاکمه برای التفاتِ عاجل به حلِ بحران‌هایی که جامعه را مستأصل کرده است.

مستأصل از تحملِ فشارهای سالیانِ اخیر که بخش بزرگی از طبقهٔ متوسط را فقیر کرده و طبقهٔ فقیرِ سابق را زیرِ خطِ فقر غرق کرده و با فقرا آن کرده که چنگیز با خراسان.
تحریم و ناکارآمدی و فساد، نه فقط رفاهِ نیم‌بندِ ایرانیان را به تاراج برده که حتی تلاش برای نِیل به حداقل‌های زندگی را نیز بی‌ثمر کرده‌ است و در شرایط فعلی، تاریخ شاهدِ تقلّای یک ملّت برای بقاست.

آبراهامیان در بررسیِ انقلاب ۵۷ می‌نویسد: «غالبِ اقشارِ جامعهٔ ایران مخالفِ حکومتِ پیشین بودند اما عمدهٔ نیروی ویرانگری که حکومت را سرنگون کرد متشکل از جوانانی شهری بود از خانواده‌هایی متعلق به طبقهٔ کارگر و طبقهٔ متوسطِ روبه‌پایین. محرومان، ستم‌دیدگان، دوزخیانِ زمین.»

بی‌شک نهادهای دولتی و حاکمیتی، از ترکیبِ جمعیتیِ معترضانِ ۹۶ و ۹۸ و طبقهٔ اقتصادی آنها آگاه‌اند.
آنها به‌خوبی تفاوتِ شرایط ایران در آستانهٔ انقلاب ۵۷ و دی ۹۶ و آبان ۹۸، یعنی وخامتِ اقتصادی و نقشِ پر رنگ و تعیین‌کنندهٔ طبقهٔ کارگر و طبقهٔ متوسطِ روبه‌پایین را در اعتراض‌ها می‌دانند.

🆔 @jameeno
🔸گزارش اسماعیل عبدی و امیر سالار داودی از زندان #اوین

▫️آنچه در پی می‌آید صرفاً گزارشی از فرآیند طی شده است و بی‌تردید حاوی قضاوت و نتیجه گیری خاصی نمی‌باشد و پرواضح است که مخاطبان ممکن است قضاوت ها و نتیجه گیری های متفاوتی داشته باشند.
و اما بعد...

قابل تصدیق است که اهم دستورات پروتکل های پیشگیری از شیوع یک بیماری و خاصه در این مورد، ممانعت از همه گیری ویروس کرونا و تحقق مهم ترین عامل افزایش شیوع افسارگسیخته آن، همانا قطع فوری و بی درنگ زنجیره انتقال است . در این ارتباط بدیهی است که زندان اصولاً و در ماهیت خود ظرفیت فاصله گذاری اجتماعی استاندارد و حتی مادون استاندارد را دارا نیست. از مدت‌ها پیشتر تحقیقا معلوم و مبرهن بود که خواه یا ناخواه پای ویروس کرونا به زندان ها باز می گردد. در این رابطه علیرغم این واقعیت که کاملا اجتناب‌ناپذیر می نمایاند متاسفانه شاهد اظهار نظر های غیر اصولی مسئولین ذیربط در خصوص منتفی بودن هر گونه احتمال ورود ویروس به زندانها بوده ایم .مع الوصف از حدود چند هفته پیشتر و همزمان با موج گسترده تر شیوع ویروس کرونا خبر های تایید نشده و غیر رسمی دستکم در سطح بند ۸ بازداشتگاه اوین مبنی بر ابتلای برخی زندانیان و حتی کادر اداری زندان دریافت گردید . تا این که از حدود ۳ روز قبل جناب وکیل امیر سالار داودی و یکی دیگر از زندانیان سیاسی علائمی را از ابتلاء به بیماری کرونا دریافت داشتند به نحوی که آقای امیر سالار داودی حس بویایی و چشایی خود را کاملا از دست داد و زندانی دیگر سیاسی مبتلا به علائم حاد تنفسی توأم با بدن درد شدید و بی حالی گردید. در ادامه هر دو نفر بلافاصله به بهداری اوین اعزام و حسب تشخیص پزشک بهداری مقرر گردید هر دو نفر تست خون و همچنین عکس ساده ریه به عمل آورند. البته هر دو آزمایش در مورد نامبردگان صورت پذیرفت و تطابق تصویر رادیولوژی ساده مشخص گردید که ریه نامبردگان تا حدودی درگیر است شایان ذکر است که بلافاصله تصاویر رادیولوژی از هر دو نفرشان ستانده شد. فردای روز آزمایش خون هم مسئولین زندان صرفاً به وجهی شفاهی عنوان کردند که نتیجه آزمایش منفی است، بدون اینکه جوابیه مکتوب آزمایشگاه ارائه گردد. مع هذا با پافشاری هر دو فرد مشکوک به ابتلاء بهداری اوین ،انجام آزمایش pcr را تجویز می نماید. در همین اثناء احد دیگر از زندانیان سیاسی یعنی جناب آقای اسماعیل عبدی نیز که از قضا هم اتاقی زندانی سیاسی پیش گفته است، مبتلا به علائمی از جمله تنگی نفس حاد و سایر علائم بالینی مربوطه می گردد که در مورد ایشان نیز بلافاصله آزمایش pcr تجویز و بدین سان هر سه نفر مورد آزمایش pcr واقع ولیکن پاسخ آن همچنان ارائه نگردیده است.
توجها اینکه وضعیت هر زندانی سیاسی مورد اشاره نسبتاً بدون تغییر باقی مانده است ولیکن در سالن ۸ از بند ۸ یعنی همان محلی که هر سه زندانی یاد شده حضور دارند، دیگر زندانیان سیاسی از جمله آقایان مجید آذرپی و جعفر عظیم زاده و دیگرانی که هرکدام علائم مشابه و یا متفاوت ولیکن مفید احتمال ابتلا به ویروس را دارا هستند ولی در مورد آنها آزمایش خون، pcr و یا تصویربرداری از قفسه سینه صورت نپذیرفته است.
علی ای حال نتایج آزمایشات معمول به افراد مورد آزمایش تحویل نمی گردد که این امر با اصول شفافیت حداکثری در تغایر جدی است .ثانیا برخلاف ادعای مقامات ذی ربط سطح رعایت پروتکل های بهداشتی مبتنی بر پیشگیری در حد بسیار نازل و غیر قابل قبول است و ثالثاً اقلام بهداشتی ضروری به جهت پیشگیری اعم از ماسک و مواد ضدعفونی کننده دست و سطوح تاکنون به جز تحویل دو عدد ماسک و دو جفت دستکش طی ۶ ماه اخیر از سوی مسئولان زندان مابین زندانیان توزیع نگردیده است و اما قابل ذکر است که اخیراً همراه با شروع موج دوم شیوع بیماری‌کرونا اقلام بهداشتی مورد اشاره در فروشگاه زندان جهت تدارک با هزینه خود زندانیان در دسترس می باشد قطعاً قضاوت با افکار عمومی است.
پایان

🆔 @jameeno
🔸نامه روزنامه‌نگاران شهروند به انجمن صنفی تهران


▫️بالغ بر هشت سال از انتشار روزنامه‌ «شهروند» می‌گذرد. این روزنامه با شعار اشاعه فرهنگ خدمت داوطلبانه در راستای اهداف جمعیت هلال احمر و با بودجه همین نهاد بنیان گذاشته شد. اما به‌دلیل فقدان درک درست از مفهوم رسانه، روزنامه‌ «شهروند» نیز با هر تغییر ریاست جمعیت هلال احمر، دستخوش اعمال سلیقه‌های شخصی شد که گاه درک آنان از کارکرد و رسالت روزنامه فاصله‌ بزرگی با فلسفه و رسالت انتشار «رسانه» به‌ معنای اعم کلمه و روزنامه «شهروند» در مفهوم اخص آن داشت. نمونه واضح و مشخص آن را می‌توان در دورانی دید که این رسانه به تریبون اخبار زرد سلبریتی‌ها و دعوای فلان خواننده با فلان بازیگر تبدیل شد. البته که این نیز گونه‌ای از دیدگاهی است که فکر می‌کند روزنامه باید «بفروش» باشد، اما سوابق نشان می‌دهد که در آن دوره، شهروند نه «بفروش» بود و نه در راستای اهداف جمعیت هلال احمر. آن دوره از انتشار «شهروند»، با مدیرمسئولی آقای رمضانی، درست بعد از زمانی اتفاق افتاد که روزنامه با انتشار گزارش‌های اختصاصی با نگاه ویژه به آسیب‌های اجتماعی و طبقات فرودست و فراموش‌شده، در جلب توجه افکار عمومی به مشکلات و نیز اقدامات داوطلبانه و مسئولیت‌های هلال احمر نقش مهمی ایفا کرد. گورخواب‌ها که یادتان هست؟ 

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Le-08-04
#نکته

🔻موج بد!

▫️تحریریه جامعه‌نو: بسیاری آدمها وقتی گیر موج میافتند،فکرشان از کار می افتد . موج آنها را دستخوش خود میکند، میبرد ، یا به صخره میکوبد و یا به‌عمق آب میکشد. حرکتهای جمعی هم همین خصلت را دارند؛ یا دختر افغان را به خاطر حرف بی پایه پیرمرد دعا فروش مثله میکنند و آتش میزنند، یاموج‌زده دنبال کسی در خیابان راه می افتند، یا پولشان را دنبال باجناق و دایی‌شان به بورس میبرند، و یا دنبال هشتگ می‌افتند. همه این‌ها همیشه درست نیست و عاقبت اکثرشان شرمندگی از خود است.

تازه وساده‌ترین نمونه رفتن بی فکر با موج، همین هشتگ "به ظاهر..." است. معلوم نیست نفر اولی که فکر کرد متلکی به رفتار احمقانه خبرنویسان اخبار جمهوری اسلامی بگوید عبارت درستی پدید آورد یانه ، ولی اکثر آنچه اشخاص عجول جستجوگر هویت اجتماعی با این هشتگ درست کردند نشانه کم دانشی، و عدم درکشان از چیزی است که سرهم کرده‌اند. نشانه‌ای از اینکه حجم بزرگ بدنه جامعه موسوم به فعال سیاسی در تحرک ضد رفتار حکومت ، ظاهر بین ، موجی و به وقت ضرورت احتمالابدرد نخور است.

کاری به این نداریم که جعل عبارت اوبامای به ظاهر سیاه‌پوست صرفا حاصل خوشخدمتی یکی از ما به اصطلاح‌روزنامه نگاران کم‌هوش وکم‌بها است که خودش را به اجاره چرب و شیرین صداوسیمای حکومت در اورده ، اما او حداقل این را میدانست که عبارتش قصد نفی هویت واقع را دارد ، اما ما نفهمیده و جهت عکس را رفته ایم. او میخواست سیاه بودن اوباما را "نفی" کند. ووقتی ما هم در استقبال از آن جمله کذایی مینویسیم"نظام به ظاهر جمهوری" ، برهمان روال که واقعیت سیاهپوست بودن اوباما برای ما حقیقت انکار شده از سوی آن آدم نفهم است، انگار واقعیت جمهوری بودن نظام نیز برای گوینده یک حقیقت انکار شده است (و این را کسی میگوید که جمهوری بودن این حکومت را قبول ندارد !) از این دست جملات بسیار دیدیم: رسانه به ظاهر ملی، مجلس به ظاهر خبرگان، بنیاد به ظاهر مستضعفان، و الی آخر ، به تعداد زیاد. همه این عبارات فی نفسه درست است، ولی به سیاق عبارت مرجع(یعنی عبارت اخبارسیما) عبارتی است که به طعنه میخواهد واقع را نفی کند . یعنی هم سیما بواقع ملی است، هم خبرگان به واقع خبره و هم بنیاد به واقع متعلق به مستضعفان، همانطور که اوباما بواقع سیاهپوست است.

اکنون برای ما آشکار است که میل به دیده شدن دائم بلای بزرگی است. هنرپیشه ای که بازی در هر فیلمی را میپذیرد. نقاشی که هرروز میکشد، اهنگسازی که هر روز میسازد، سیاستمداری که هر روز حرف میزند، تعداد اشتباه‌های خود را به تصاعد هندسی افزایش میدهند و خراب میکنند. هم خود را و هم رسانه‌شان را. هشتگ "اعدام نکنید" برای عرصه رسانه های دیجیتال یک آفریده حیثیت‌بخش و اعتبار زا و موثر بود. آنرا قیاس کنید با تحرکات دیگری که آماجشان شاید از مسخره کردن اشخاص مفلوکی چون اخبارنویس تلویزیون فراتر نمیرود. رفتن با موج و افزایش ارتفاع آن خوب است، به شرط آنکه‌بخواهد صخره آسیب‌زایی را برکند وبشوید!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹چرا خواستار تعویق کنکور هستیم؟ نگرانی های ما چیست؟

🖌حسین ابراهیم خانی

1-فضاهای سربسته
فضا های سربسته همواره پر ریسک ترین محیط برای انتقال ویروس کروناست. خطر محیط سربسته به حدی زیاد است که کادر درمانی کشور به رغم استفاده از ماسک های N95 و گان، باز هم از ابتلا در امان نیستند.

2-گرمای هوا
سخنگوی سازمان سنجش از «بازکردن پنجره» به عنوان راهکار کاهش خطر ابتلا یاد کرده اند. بسیار هم عالی! فقط جای سوال است در شرایطی که دمای هوای برخی نقاط کشور بالای 50 درجه است، داوطلب چطور قرار است آزمون بدهد؟ آن هم 4 ساعت، تحت فشار اضطراب، بدون امکان مصرف آب و هر خوراکی دیگری، و با ماسکی که در همان 20 دقیقه ی اول آزمون خیس شده و کارایی ندارد. انشاالله که کسی هم به سرش نمیزند ماسک را از صورت بردارد!

3-آزموده را آزمودن خطاست!
ما یکبار پروتکل های دولت را هنگام برگزاری امتحانات نهایی تجربه کرده ایم و در حال حاضر هم اثراتش را در قالب آمار مشاهده میکنیم. ما نمیخواهیم دوباره با طناب دولت در چاه برویم.

4-احراز هویت
حضرات چگونه قرار است داوطلبان را از روی ماسک احراز هویت کنند؟ بدیهی است که هربار برداشتن ماسک، خطر ابتلا را به شکل چشمگیری افزایش میدهد.

5-نظرات کارشناسی
فارغ از تضاد محدودیت های اعمال شده برای هفته ی آتی در تهران با برگزاری کنکور دکتری،18 تیر دکتر زالی در مصاحبه با فارس اعلام کردند:«باید تعلیق آزمون‌ها صورت بگیرد و همه تجمعات تعطیل شود.» و قبل از آن نیز دکتر مینو محرز در مصاحبه با برنا گفته بود:«برگزاری کنکور اشتباه است». همواره مارا متهم کرده اند که کارشناسان را برای لغو کنکور تحت فشار قرار داده ایم؛ درحالی برعکس، فعالیت ما برای شنیده شدن نظرات کارشناسی است.

6-عملیات فریب سازمان سنجش
امروز دیگر تمایل سازمان سنجش برای برگزاری کنکور آن هم به هر قیمتی، بر کسی پوشیده نیست. در همین راستا شاهد عملیات گسترده ی سازمان سنجش(و شرکا) برای فریب افکار عمومی، رسانه ها مسئولین و... هستیم. اقداماتی مانند ارائه دادن پروتکل های به ظاهر متنوع مانند برگزاری کنکور در 4 روز(که در حالت عادی هم در دو بازه ی زمانی جداگانه از روز انجام میشد.)

7-حمل و نقل داوطلبین
گویا حضرات تصور میکنند همه ی داوطلبین قرار اس با ماشین شخصی خانواده و یا اسنپ و تپسی خود را به حوزه برسانند! در بسیاری از شهر ها و روستا ها اصلا حوزه ای وجود ندارد و داوطلب باید در حوزه ی خارج از شهر خود حضور پیدا کند.

8-کرونا بین اشخاص فرق میگذارد!
متاسفانه برای بعضی از داوطلبین و یا اولیائی که دارای بیماری های زمینه ای هستند، ابتلا به کرونا مساوی با مرگ است. فقط تصور کنید کسی مادر باردار، خواهر مبتلا به آسم و یا پدر جنباز در خانه داشته باشد...

9-توالی آزمون ها و مخاطرات آن
بساری از شرکت کنندگان کنکور سراسری، داوطلب شرکت در دو یا حتی سه کنکور هستند(به عنوان مثال، نگارنده خود در هر دو گروه ریاضی و زبان قصد شرکت دارد). حال در نظر بگیرید فرد شرکت کننده ای را که در آزمون اول که به کرونا مبتلا شده؛ ناقل خاموش محسوب میشود؛ و در آزمون های بعدی افراد بیشتری را نیز مبتلا میکند.

11-مقایسه با کنکور کره ی جنوبی و چین(!)
این مورد نیاز به توضیح چندانی ندارد؛ مقایسه ی آمار های تک رقمی، زیرساخت های نظارتی و برگزاری کره و چین با کشور عزیزمان به خودی خود گویای خنده دار بودن این مقایسه است.

12-فاجعه ی بعد از آزمون
حتی با متصور بودن کمترین میزان ابتلای به کرونا سر جلسه ی کنکور، اگر هر داوطلب ناقل تنها دو نفر از اعضای خانوده خود را مبتلا کند باید منتظر یک فاجعه باشیم.

🆔 @jameeno


🔺قاضی منصوری کجا میرفت ؟

▫️تحریریه جامعه‌نو : دراواخر دهه ۵۰ قرن گذشته میلادی، حدود پانزده سال بعد از پایان جنگ جهانی‌دوم و فرار جنایتکاران نازی به نقاط دورافتاده‌ای چون آرژانتین و آفریقای جنوبی، یک دانشجوی آلمانی به نام راینهارد اشترکر که پرورده یک خانواده ضد نازی بود گروهی از دوستانش را گرد آورد تا دنبال‌نازی های مهمی بگردند که خود را میان مردم پنهان کرده وحتی هنوز در خدمت دولت بودند. انها توانستند تا پیش از فرا‌رسیدن سال ۱۹۶۰ که سال پایان رسمی پیگرد نازیهای جنایتکار در آلمان و شروع دوره "عفو و فراموش کردن"بود دهها قاضی را که در خدمت به نازیها به مردم‌ستم کرده بودند شناسایی و رسوا و بیکار کنند. اینها خدمه و پادوهای سرکوب وکسانی بودند که نتوانسته بودند مانند سران نازیها پناهگاه امنی برای‌خود فراهم سازند. بالاخره گیر افتادند و عبرت وسرمشق دیگران شدند.

در ان دوران،امنیت پناهگاه گریخته‌ها بیشتر حاصل دوردستی آنها بود و داراییهای خود را هم توسط بانکهای ریاکار سوئیس جابجا میکردند که تنها کشور اشغال نشده اروپا بود و بانکدارانش به همه طرف‌ها سرویس میدادند! داستان تعقیب و گیرانداختن آنها جالب و مفصل است که به مطلب ما ربطی ندارد ومیگذریم. آنچه مشابهت‌هایی پدید میآورد، الگوگیری جنایتکاران ایرانی از آنهاست که البته معمولا کمدی از کار در میآید. مثلا برخی از آنها هنوز فکر میکنند آفریقای جنوبی مکان امن برای گریز است. در ماجرای پیگیری قتلهای زنجیره ای نقل شد که یکی از اعضای تیم کشتار که در اصل به قول خودشان فرنگی کار بود با احساس این که ممکن است قربانی برنامه لاپوشانی ماجراشود قصد فرار داشت و بعد از اینکه در آزانسی سراغ‌خرید بلیط برای آفریقای جنوبی رفت، همکارانش او را درخیابان گرفتند. آدم کم سواد و کم‌دانی از خانواده فقیری در جنوب شهر بود و هنوز در ۴۰ سال قبل سیر میکرد! خودش و دیگران شانس آورند که‌او را گرفتند، چون پایش را از ایران بیرون نگذاشته گیر سرویس‌هایی می‌افتاد که چپقش را چاق میکردند و لابد حرفهایی میزد که پرونده قتلها را هم نمیشد جمع و جور کرد.

خلاصه، به‌موقع دررفتن و نگرانی در باره روش آن یکی از مشغولیت‌های ذهنی اهل سیاست وخدمه و مباشران سیاست (به معنای خواجه‌نظام‌الملکی آن)است. دائم در باره دوچیز فکر میکنند: کجابروم که امن باشد، وپولها را چطور ببرم؟ فقط میشود به قوه تخیل متوسل شد که مثلا قاضی منصوری از چه زمانی در این فکر بوده که جزیره گومبا گومبایش برای پنهان شدن کجا باشد. قطعا گوشه گورستانی در مشهد نبوده که دیروز پذیرایش شد. مقصدش همان جزایر ۳۰۰ یا ۴۰۰هزار نفری به ظاهر مستقلی بود که پول دزدی را که میبری پاسپورت مورد قبول در ۱۷۰ کشور دنیا به امثال منصوری میدهند ، و (چشم نهادهای بین‌المللی ناظر انتقالات پولی روشن)کانال انتقال آن ۵۰۰هزار یورو رشوه را هم خودشان دارند. همچنین میتوان تخیل کرد قاضی مرتضوی هنگامی که در آن خانه واقع در شمال پنهان‌شده بود و در را برای پلیس بازنمیکرد در کدام مرحله از تدارک رسیدن به "بهشت سرمایه‌گذاری و زندگی راحت" (به قول تبلیغات همیشگی شبکه من و تو در باره این پناهگاهها)بود. این پرسش‌ها را میتوان در باره بسیاری از آدمهاکرد و بهشت‌شان راحدس زد. امثال خاوری و شیخ الاسلامی که خون مستقیم نریخته‌اند به کانادا وزیر سایه جاستین‌ترودوی ژیگول و قانونمند میروند(که ناکس‌مودبی است وفضولی نمیکند بپرسد این پولها را از کجا آورده‌ای و حرفی که درباره‌ات میزنند درست است یا نه!) و قاضی‌ها و قاتل‌های کم مایه و هراسان، در مسیر رسیدن به جزایرپاتوق و در ملکیت مافیای بین‌المللی ، به دنبال گم کردن رد پایشان در خرابات‌های اروپای شرقی‌ اینطرف و آنطرف میروند و در تلاش برای فرار از زور بازوی فرنگی‌کارها لباس و ریش و کلاه عوض میکنند. چه تفاوت جالبی دارند مباشران و پادوهای حکومت ؛ اتو کشیده‌ها و دست به چاقوها! چه عاقبت‌هایی تماشایی!

فساد سیستمیکی که حکومت وجود ان را انکار میکند، کارخانه و خط تولید این نوع تبهکاران است. هزاران نفرندو حاصل دو پروسه ماندگار در حیات جمهوری اسلامی؛ راندن اشخاص شریف و وطن‌دوست درستکار، و تکیه به شارلاتانهای مجهز به ظاهر موردپسند حکومت و مستعد انجام هر نوع جنایتی. واقعا هزاران نفرند؛ برخی رفته اند آنطرف ، بسیاری لابدهنوز درمصدر ! حکومت آنها را تا وقتی نرفته‌اند به دیگران ترجیح میدهد.

🆔 @jameeno
▪️بیروت می‌داند...

▫️فاروق نجم‌الدین/ جامعه نو: محمد مهدی الجواهری شاعر نامدار جهان عرب (۱۸۹۹ - ۱۹۹۷)، روزی در رثای بیروت که در اتش جنگ داخلی پانزده ساله می‌سوخت، چکامه‌ای سرود که مانند دیگر سروده هایش جاودانه ماند.
امروز که بیروت به آتش خانمانسوزش گرفتار امده، سوخته‌دلان جهان عرب چکامه الجواهری را به یاد می‌اورند و ان را سوگوارانه در فضای مجازی بازنشر میکنند.
محمد مهدی الجواهری زاده نجف است. خاندان او منتسب به شیخ محمد حسن، صاحب کتاب "جواهر الکلام" است. در عین حال او تباری ایرانی دارد.
او از همان جوانی به فعالیت سیاسی پرداخت و مجذوب گرایش کمونیستی شد. بارها و بارها هم در دوران سلطنت و هم در دوران جمهوری به زندان رفت و در نهایت اجبارا به تبعیدی خودخواسته تن داد. او در سال ۱۹۹۷ در لندن درگذشت.
سروده عربی و سپس ترجمه فارسی ان را به دوستان تقدیم می‌کنیم.


جللٌ مصابُكِ يا بيروتَ يُبكيــنا ...
ياأختَ بغـــدادَ ما يُؤذيكِ يُؤذينا

ماذا أصابكِ يا بيروتَ دامِيـــةً ... والمــوتُ يخطُفُ أهليكِ وأهلينا

داران من قِزّ يا بيروتّ إن لنا ...
لاشـكَّ تسـكُنُ بعضيها شياطـينا

‏عّضّي على الجُرحِ يا بغدادَ صــابرةً ... بيروتُ تعـــــرِفُ ما فيها وما فينا

بيروتُ تعرفُ من بالرَّوعِ يُفجـِــــعُنا ...
علـــمّ اليقينِ وكأسُ الموتِ يَسقينا

نادي بَنيكِ وقُصّـــي بين أظهُرهـِــم ... ضَفائرَ الطـُّـهرِ أو حتّى الشّرايينا

عّضّي على الجُرحِ يابغدادَ واتَّعِظي ... من أحرَقّ الأرزَ لن يَسقي بساتينا



ای بیروت ... مصیبتی بس اندوهناک، گریبانت را گرفته که به داغش، اشک از دیدگانمان همچنان جاری است/
تو خواهرخوانده بغدادی ... به آزار تو آزرده‌ایم/

چه به روزت آمده است بیروت! ... که اینچنین به خون نشسته‌ای/
چه پیش آمده است که داس مرگ اینچنین به جان جانانمان افتاده است/

بیروت! ... بدان که این دو خانه ابریشمین (اشاره به بغداد و بیروت)/
بی تردید جولانگاه ابلیسان شده است/

بغداد! ... بر درد جانکاه بیروت، دندان بفشار .../
که بیروت خود، از احساس جانسوز ما و خویش باخبر است/

بیروت به خوبی می‌داند فاجعه را چه کسی به جانمان نشانده/
و به یقین می‌فهمد جام مرگ را چه کسی در کاممان فرومی‌ریزد/

ای بیروت ... فرزندانت را فرابخوان و به رسم سوگواری/
گیسوی دختران پاکدامنت را ببر ... که به این غم بزرگ، رگ‌زدن نیز روا است/

بغداد! ... همچنان بر درد جانکاه بیروت دندان بفشار و پند بگیر/
که هر کو که سرو* بلند لبنان را به آتش کشیده، محال است بوستانهایمان را آبیاری کند/

* اشاره به نماد سرو در پرچم لبنان

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻استقلال یا انزوا

🖌احسان آزاد

▫️یکی از استدلالهای اصلی حامیان سیاست خارجی کنونی حکومت، بویژه در رابطه با نحوه ی تعامل با کشور های غربی، حفظ استقلال کشور است. بر این مبنا، اساسا دول غربی بدنبال سلب استقلال و تضعیف حاکمیت ملی ایران هستند و لذا امکان داشتن رابطه عادی که به نفع ایران باشد وجود ندارد. بر اساس همین طرز فکر، حامیان داشتن رابطه با این کشورها هم واداده هایی هستند که می خواهند ایران را دو دستی به غرب هدیه کنند و از آن یک مستعمره بسازند!
این نگاه که بعضا بر ریشه های تاریخی درستی نظیر آنچه در عصر استعمار بر کشورها، از جمله ایران رفته است؛ استوار است، با وقوع انقلاب و تحولات ناشی از جنگ سرد و دنیای دو قطبی تشدید شده و در ساختار های ذهنی سیاستگذاران رسوب کرده است. اگر در دهه های اول بعد از انقلاب حکومت بر آمده از انقلاب، این روایت مبتنی بر حق و باطل را، بر مبنای ایدئولوژی ترویج می کرد، در دهه های اخیر، بدش نمی آید که سمت و سوی ملی آنرا پر رنگتر کند. اینجاست که روایت هایی که سیاستهای حاضر را با امپراطوریهای هخامنشی و ساسانی مقایسه می کنند در میان گروهی از مردم خریدار پیدا می کند. نکته قابل تامل در این نوع برداشت از روابط با این کشور ها و بویژه آمریکا، که غالبا به رابطه ی گرگ و میش تشبیه می شود، این است که برای سالها "میش" قصه، همچنان " میش" مظلوم مانده است و گویی هرگز از این سرنوشت محتوم رهایی ندارد! لذا از آنجا که داشتن هر رابطه ای به قیمت ذبح اش تمام می شود باید قید رابطه را کلا بزند تا زنده بماند و از استقلال اش لذت ببرد!
اما آیا واقعا راه حل دیگری برای حفظ استقلال وجود ندارد؟ آیا بهای داشتن کشوری مستقل همین قدر سنگین است که ما در طول این چند دهه پرداخته ایم؟ آیا جز ما سایر کشورهای دنیا، اصلا همین کشورهای منطقه ما آیا همه وابسته و غیر مستقل هستند؟ تنها به این دلیل که با کشورهای غربی روابط حسنه دارند؟
واقعیت این است که خیر، ما تنها کشور مستقل جهان نیستیم. بهایی که تا کنون بویژه در سالهای اخیر به بهانه ی حفظ استقلال پرداخته ایم ، تقریبا ربطی به حفظ استقلال مان نداشته است‌ و قطعا با هزینه بسیار کمتری می توانستیم استقلال و حاکمیت ملی مان را تضمین کنیم.
اگر استقلال یک ملت و کشور را، عدم وابستگی آن در تصمیم گیری در خصوص منافع و سرنوشت خویش بدانیم، اساسا این مسئلا هیچ تناقضی با داشتن رابطه مطلوب با سایر کشورها ندارد. البته مستقل بودن در تصمیم گیری در خصوص مسائل داخلی به معنی بی تفاوتی نسبت به عواقب این تصمیمات برای منافع سایر کشور ها نیست! در واقع کشورها نمی توانند به بهانه ی استقلال به منافع سایر کشورها اسیب برسانند.
هر چند واقعیت های تاریخی از تلاش سایر کشورها و دولتهای استعماری برای اعمال نفوذ در این تصمیم گیریها به نفع منافع خود، قابل انکار نیست، اما باید در نظر داشت که دنیای امروز، دنیای قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی نیست! حتی دنیای دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی هم نیست! پیچیدگی های اقتصادی و سیاسی و روابط بین المللی اش کاملا دگرگون شده است و هر چه میگذرد حتی با یک دهه پیش نیز قابل قیاس نیست!
مسئله این است که ما باید بتوانیم مثل یک حکومت بالغ و برخوردار از علم سیاست روز روابطمان را با همه ی کشورها بر مبنای منافع ملی تنظیم کنیم. این نباید کار خیلی پیچیده ای باشد، چرا که اکثر کشورهای دنیا قادر به انجام آن هستند! کافی ست نگاه کنید به رابطه کشور های به ظاهر دوست و حامی ما، چین و روسیه که چگونه با همه ی کشور ها از جمله آمریکا بر مبنای منافع شان رابطه دارند! یا مثلا در همین منطقه، نگاه کنیم به قطر و یا ترکیه ! آیا همه ی این کشورها فاقد استقلال اند؟ اینکه تا چه حد این حکومتها، ملت و منافع ملی شان را نمایندگی می کنند، البته بحثی جداگانه ست.
واقعیت این است که ما در دو دوره حکومت فعلی و قبل از اتقلاب، رویکرد متوازنی در تنظیم روابط با کشورهای غربی نداشته ایم و همواره رویکرد هایمان همراه با افراط و تفریط بوده است. یا آنقدر درها را باز کرده ایم که این شائبه که گویی هیچ اختیاری از خود نداریم بوجود آمده و یا آنقدر همه ی منافذ را بسته ایم که کم‌کم‌ جزء منزوی ترین کشور های دنیا هستیم.
به نظر می رسد وقت آن رسیده که "میش" بودن را کنار بگذاریم و ما هم علاوه بر هزینه های "استقلال" کمی از مواهبش هم برخوردار شویم. به نظر می رسد بتوانیم!

🆔 َ@jameeno
#الف

🔺حتی روباه هم باید محافظه‌کار باشد!

▫️شورای‌سردبیری: این یادداشت با اندکی عجله تحریر می‌شود زیرا در آستانه اعلام تصمیم مهمی از جانب دولت هستیم که ممکن است ورودی شیب تند در مسیر مارپیچ منتهی به یک ابرتورم وحشی و غیرقابل مهار باشد. بنا‌براین، چون هنوز ماهیت تصمیم کاملا مشخص نیست، ممکن است بخشی از اطلاعات ما بعدا تغییر کرده و نتیجه‌گیری‌ها را عوض کند‌. از همراهان میخواهیم به این نکته توجه داشته باشند زیرا آنرا به امید توجه اهل حکومت با عجله منتشر می‌کنیم .

یک کارزار روابط عمومی از سوی ارکان سیستم درباره اعلام تصمیمی گشایش‌آور برای مشکلات اقتصای به راه افتاده و در میان گمانه‌هایی که درباره مضمون آن زده می‌شود، گمانه فروش اوراق سلف نفتی هم هست که گویا محتمل‌ترین گمانه هم هست.

معنی سرراست برنامه این است که دولت اوراقی منتشر خواهد کرد که آنچه در آن به خریدار ورق داده می‌شود نفتی است که دوسال دیگر تولید خواهد شد. خریدار باید در برابر دریافت این سند پول نقد بدهد. البته گویا بخشی از طرح فروش اوراق در ازای دلار است که به علت ماهیت به شدت بحران‌زای آن بعید است چنین شود. هنگام سررسید اوراق، دولت با فروش نفت یاد شده، اصل و سود را پس می‌دهد. فرض بر این است که چون کرونا تمام، رونق اقتصادی جهان شروع، و قیمت نفت افزایش می‌یابد، پس سود خوبی گیر خریدار خواهد آمد. تضمین معامله هم ضمانت دولت است که اگر در آن سررسید قیمت نفت پایین آمد و سودی حاصل نشد، دولت به اندازه سود بانکی به صاحب اوراق سود می‌دهد. اوراق را هم می‌شود در بورس فروخت و اگر مثلا سال آینده نفت ۴۰ دلاری امروز ۱۰۰ دلار بشود، لابد اوراق را در بورس حداقل دوبرابر قیمت اسمی می‌خرند و...

قاعدتا برنامه‌شان این است. گویا کارشناسان دولت حساب کرده‌اند (همان‌هایی که بطور علمی تشخیص دادند قیمت ارز جهانگیری ۴۲۰۰تومان است!) به قیمت امروز، می‌توانند روزانه ۶۰۰هزار بشکه نفت را به بهای ۱۹۰هزار میلیارد تومان پیش‌فروش کنند. هم درست است، هم خیالپردازی!

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/rr-08-10-4
#الف

🔸پیش از خیابان!

▫️شورای سردبیری: اگر بخواهیم ورودیه این الف را از تجربه های ملی خودمان شروع کنیم، باید به پاییز سال ۵۷ برگردیم: در آن ماهها، محمدرضاشاه با دو مخاطب صحبت کرد: مردم، و نیروهای سیاسی. صحبت اول معروف است و همه از آن خبر دارند. همانکه خطاب به مردم گفت صدای انقلاب شما را شنیدم و ... . امااخبار گفتگو با مخاطب دوم چندان مورد توجه واقع نمیشد. اگر هم اعلام میشد جای کوچکی در روزنامه ها به خود اختصاص میداد. با احزاب ملی‌گرای درسایه مانده و محذوف، اشخاص دارای سابقه سیاسی در احزاب و جنبشهای دهه‌سی و اوایل دهه چهل ، و هرکس که میشد او را اپوزیسیون ربع قرن حکومت مطلقه دانست حرف میزد و کمک میخواست تا طوفان انقلاب را از سر بگذراند. عده ای تحویلش نمیگرفتند، کسانی به ملاقاتش رفتنداما نخست وزیری را نپذیرفتند، و یکی هم مشروط به خروج موقتش پذیرفت نخست وزیر شود .اما هیچکدام مشکل را حل نکرد. شاپوربختیارحتی از دوستانش جدا شد تا بتواند به کمک‌شاه برودکه او هم از همان روز اول ناکام بود: از یک نقطه به بعد، رفتن حکومت‌هابه سمت اپوزیسیون‌شان نمیتواند جلوی سقوطشان را بگیرد. علت روشنی دارد: به وقت فرا رسیدن روز قیامت ،حکومتی که نتوانسته با مردم گفتگو کند، از گفتگو با هیچ سیاستمدار خوشنام دود اپوزیسیون خورده‌ای هم منفعت برگشت ثبات نمیبرد و نمیتواند برقرار بماند. لااقل تجربه ایرانیها این را میگوید.

نباید آن تجربه دوباره‌تکرار شود ، اما به نظر میرسد به سرعت به سمت تجربه دوباره‌اش پیش میرویم. نه حکومت از ان تجربه درس گرفته و نه اپوزیسیون داخلی تصویر دقیقی از آنچه در پیش است دارد. البته سید محمدخاتمی این مشکل را حس و سالی پیش بود که یادآوری کرد با این مضمون که خوف دارد مردم به‌جایی رسیده‌اند که ممکن است به دعوت او هم پاسخ‌ندهند. حکومت باید به این موضوع اندیشه کند. راه گفتگو همیشه باز نیست و حرف زدن با جامعه و فعالان سیاسی و احزاب تفاوت ماهوی دارد. امکان حرف زدن با یک جامعه ملتهب و به مسیر نافرمانی افتاده وجود ندارد وقتی اعتماد جامعه به حکومت از بین رفته و حساب اعتباری‌اش خالی شده است .

اما مساله اعتماد در امکان گفتگو با احزاب و فعالان جایی ندارد: حکومت و سیاسیون مخالفش به هم اعتماد ندارند، یکدیگر را بی اعتبار میدانند ولی وارد گفتگو میشوند. واضح است بخش اعظم سیاسیون اصلاح‌طلبان ایران در آن روز واقعه از ورود به گفتگو با حکومت روی برنخواهند برگرداند، اما چه سود وقتی آنها هم نمیتوانند آب رفته به جوی برگردانند.

با این حساب، نه اینکه مثلاتاجزاده و زاکانی برای گفتگو کنار هم بنشینند اهمیت راهبردی دارد و نه اصرارحکومت به نشان دادن بی‌احترامی و بی‌اعتنایی‌اش به نصایح و هشدارهای خاتمی او را تحریک میکند شب پیش از روزقیامت دست کمک به حکومت را پس بزند. این قاعده فعالیت سیاسی اخلاقی و اصلاح‌طلبانه است. ‌برخلاف تصور آنهایی که دوسال پیش فکر کردند"دیگه تمامه ماجرا" ، آنروز است که ماجرا تمام میشود: روزی که هیچکس نتواند جماعت خشمگین سودازده را از خیابان به خانه‌ها برگرداند.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/St-08-15-3
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹هشتگ‌های بی‌حافظه

🖌غفور احمدی

▫️یکی از مهمترین معضلاتِ بخش زیادی از جامعهٔ ما، کمبود مُفرطِ حافظهٔ تاریخی است. قرائت‌ تک‌سویه‌ و جانب‌دارانه‌ای که چه توسط رسانه‌های رسمیِ داخلی و حکومتی و یا چه به‌ وسیلهٔ گروه‌های اوپوزوسیون از تاریخ معاصر صورت پذیرفته‌، از مهمترین علل این معضل به شمار می‌رود. این مسأله باعث می‌شود که در بزنگاه‌های مهم، کنش‌های مدنی معمولاً از قوام و پشتوانهٔ تاریخی و نظریِ کافی برخوردار نباشند و هر نسلی راه خود را از نقطهٔ صفر شروع کند.

با گسترش دنیای مجازی، بخش عمده‌ای از کنش‌های مدنی و مطالبات اجتماعی، درونِ شبکه‌‌های اجتماعی به وقوع می‌پیوندند. نمود واضح این کنش‌ها، «ترند» شدن «هشتگ‌»های مشخصی توسط تعداد چشمگیری از کاربران این شبکه‌های اجتماعی در جهت ایجاد یک «طوفان مجازی» است. اما معمولاً این طوفان‌‌ها به ‌سرعت فرو می‌نشینند و به جای یک تحول تدریجی و مفید، به یک مودِ لحظه‌ای تقلیل می‌یابند.

یکی از منشأ‌های اصلی این وضعیت در عدم رجوع به تجارب تاریخی است. نتیجهٔ چنین وضعیتی تقلیل یافتنِ مناقشاتی با قدمتِ تاریخی، به جنجال‌هایی زودگذر است‌. چنان که در سرانجامِ بیشتر کمپین‌های مجازی شاهدیم، طوفان‌های مجازی به‌جای بستر یک مُباحثهٔ مفید دربارهٔ «علت‌‌ها»، به محلی برای سرگرم شدن با «معلول‌ها» ‌تبدیل می‌شوند. یکی از مهمترین عواملِ این معضل، عدم توجه به تجارب پیشینیان و فقر در حافظهٔ تاریخی است.

بدیهی است که در بررسی انتقادی کمپین‌ها‌ی مجازی نباید راه افراط در پیش گرفت و از اساس محسنات و امکاناتی که در دنیای مجازی برای طرح مطالبات مدنی وجود دارند را انکار کرد. پس لازم است ابتدا صف خود را از دو گروه جدا کنیم: اول مرتجعانی که راه‌حل را در پاک کردن صورت مسأله و فیلتر شدن شبکه‌های اجتماعی یافته‌اند، و دوم شبه‌روشنفکرانی که به ایدئولوژیِ ‌مارکسیستی اقتدا کرده و بنا بر یک عادت قدیمی از «آن‌سوی پرده» خبر دارند و در بابِ وَجهِ استعماریِ این شبکه‌ها واژه‌پراکنی‌ می‌کنند. البته از بدِ حادثه هر دو گروه‌ برای ارائهٔ نظراتشان از بسترِ همین شبکه‌ها استفاده می‌کنند!

انکارِ امکانات مفید موجود در این شبکه‌ها در روزگار کنونی اساساً ناممکن است. در زمانهٔ ما رئیس جمهورِ کشور اَبَرقدرتی مانند ایالات متحدهٔ امریکا، با بهره‌ بردن از همین‌ امکانات توانسته به این جایگاه مهم دست یابد. «دونالد ترامپ» در واقع نمادِ دورهٔ گذارِ سیاست‌ورزی‌ از رسانه‌های سنتی به فضای مجازی است. او با بهره بردن از حساب توئیتری‌اش، چه در منازعات انتخاباتی سال ۲۰۱۶، و چه اکنون که ریاست کاخ سفید را در اختیار دارد هم از فضای مجازی برای جوسازی و پیشبرد اهداف خود بهره‌های فراوان برده است.

در این‌جا آن‌چه بیش از «ساختار» فضای مجازی از اهمیت برخوردار است، «محتوای» کمپین‌هایی است که در شبکه‌های مجازی تعیُّن می‌یابند. تقلیل‌گرایی و توجه به معلول‌ها به‌جای علت‌ها، که پیش‌تر هم به آن‌ها اشاره شد، دربارهٔ اعتراضاتِ «غیرِمجازی» که در چند سال‌ اخیر در خیابان‌های کشور شکل گرفتند هم صدق می‌کنند. پیش از این نیز ذکر شد که یکی از اساسی‌ترین دلایل وجود این معضلات، کم‌بهرگی از حافظهٔ تاریخی است.

درصدِ قابل توجهی از جمعیت جوان ایرانی، به دلیل ضعف‌های‌ موجود در نظام آموزشی، از انگیزهٔ مطالعه و اکتساب حافظهٔ تاریخی برخوردار نیستند. در چنین شرایطی دورهٔ تازه‌ای از فعالیت شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبانی که با اپوزوسیون نظام خط‌و‌ربطِ آشکار و‌‌ نهان دارند، آغاز شد. یکی از مؤثرترین رسانه‌ها ‌در این زمینه شبکهٔ تلویزیونی «من‌وتو»‌ بوده است که با استفاده از‌ جدیدین مِتُدهای برنامه‌سازی و متناسب با اقتضائاتِ روز، بخش‌های مهمی از تاریخ معاصر را به مخاطبان خود ارائه می‌کند.

شبکهٔ «من‌وتو» با ارائهٔ تصویرِ آرمانشهری از سال‌های پیش از انقلاب اسلامی و تقدیس تمام‌عیار حکومت پهلوی، موفق به ترویج یک شعارِ واپَس‌گرایانه‌ شد‌ که علاجِ همهٔ معضلات کنونی را بازگشت به سلطنت استبدادی می‌داند! این روندِ مرتجعانه را عدم توجه لازم به «علت»‌های اصلی‌ وقوع انقلاب اسلامی به وجود می‌آورد که «استبدادِ» حکومت پهلوی دوم را می‌توان یکی از مهم‌ترینِ آن‌ها دانست.

دنیای مجازی آینه‌ای در برابر دنیای حقیقی است و اگر معضلی را در فضای مجازی می‌بینیم، برای رفع آن ناگزیریم که به دنبال مابه‌ازای حقیقی آن بگردیم! منشأ ابتذال در سیاست‌ورزی را نه در فرم و ساختار شبکه‌های مجازی، که باید در سنگ‌اندازی‌‌های پیاپی در مسیر حرکت رسانه‌های مستقل و منتقد بجوییم! به دلیل همین محدودیت‌هاست که جلوداریِ جریانِ منتقد، از روزنامه‌نگارانِ متخصص و شریفی مانندِ «ماشاءالله شمس‌الواعظین» به افرادی مثل «مسیح علی‌نژاد» تنزل یافته است!

🆔 @jameeno
#الف

🔸پرده‌بازها!

▫️شورای‌سردبیری : علنی و رسمی شدن پیوندها و روابط امارات‌متحده‌عربی و اعتراض کشورهای منطقه به آن بار دیگر مساله فلسطین و تبهکاری اسرائیل را در محضر ایرانیان زنده کرد. فارغ از مخالفتهای تازه دولتها ، از مدتهاپیش ارزیابی‌های ناظران بر تداوم روند کم رنگ شدن مساله فلسطین متمرکز بوده است که نتیجه محتوم ان تعمیق روابط پنهان دولتهای منطقه و علنی کردن تدریجی آن است. اینکه این روند را میتوان متوقف کرد یا باید از گره‌زدن روابط کشوربا همسایگان به رابطه‌شان با اسرائیل خودداری کرد را بدون تحلیل موقعیت و سیر تاریخی موضوع تا امروز نمیتوان مشخص کرد. البته شعار دادن نیازی به آگاهی از ماهیت ماجرا ندارد، و کشورهای اسلامی معترض به امارات از جمله ایران به اینکه ترکیه همه نوع روابط با اسرائیل داردکاری ندارند و دولت ترکیه را برادر میخوانند! علت آشکاری دارد: برای برخی دولتها ماهیت اشغالگری اسرائیل و ستمی که بر فلسطینی‌ها میروداز سیاستهای ریاکارانه خودشان اهمیت کمتری دارد و "مساله فلسطین" برایشان مدتهاست مرده است. فارغ از رفتارهای ریاکارانه این و آن، درک اینکه در آینده با چه مسیر مسائلی روبروئیم نیازمند آگاهی اندکی از گذشته است.

در سراسر نیمه دوم قرن پیش مساله راندن فلسطینی‌‌ها از سرزمینهایشان توسط دولت اسرائیل از موضوعات مورد توجه جهان و مبارزه با این جنایت مورد درخواست ملتها بوده است. امروز نمیخواهیم تاریخ فراز و فرود این کشمکش طولانی را بازگوییم، و فقط به علل رسیدن به موقعیت کنونی که ناظری آن را روند دائمی ذلیل شدن کشورها در برابر اسرائیل توصیف کرده بود و موضع کشورمان میپردازیم.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/al-08-19-3
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸جریان شناسی مصدق-پهلوی از نگاه ریچارد کاتم/ چرخش از ملی گرایی آزادی خواه به اقتدارطلب

🖌محمد کوراوند

"دوره اول اقامت من اوج دوران مصدق بود. ایرانی که من آن زمان دیدم ایرانی بود سرشار از زندگی، ولی کم نظم. دوره دوم اقامتم مقارن با دیکتاتوری شاه بود. این ایران، ایرانی بود به مراتب منظم تر ولی بی روح تر."

در بین حدود ۳۰ نویسنده و پژوهشگر خارجی که بصورت حرفه ای در مورد تحولات اجتماعی ایران در قرن بیستم کار کرده اند ریچارد کاتم یک نمونه خاص است. او که یک پژوهشگر و وابسته دولتی امریکا بود در دو مقطع در سالهای نهضت ملی و دوره مقارن با انقلاب در ایران حضور داشت.حضور در جامعه ایران(فارغ از نقش احتمالی او)، نوع نگاه او به جریانات سیاسی و برخی از فکت هایی که او درباره تحولات ۲۸ تا ۳۲ و شخصیت و اشتباهات دو سوی ماجرا مطرح می کند حاوی مطالب مهم و تاثیرگذاریست که در خیلی از تحلیل ها درباره این برهه از تاریخ کمتر مورد توجه بوده است. در زیر خلاصه برداشتهای نگارنده از نگاه او به جریانهای فعال آن برهه به دور از ارزش گذاری و داوری شخصی بیان می گردد.

_آمریکا و غرب
بعد از سال ۱۳۲۵ (پایان جنگ دوم) روسیه شدیدا بدنبال برتری و استیلا در شرق مدیترانه و شمال خاورمیانه بود(با تشکیل انواع احزاب و گروهک های وابسته) و ایران یک هدف طلایی برای بلعیدن. لقمه اول آذربایجان و کردستان بود. روسها عملا حاضر نشدند به مفاد قرارداد سه جانبه عمل کنند و از منطقه خارج شوند. آمریکا بعنوان ابرقدرت دنیای آزاد و بخشی از قراداد می خواست به مسئولیتش عمل کند. پس با قدرت پشت سر ایران ایستاد. در شرایط عدم ثبات قدرت در ایران در قضیه آذربایجان و کردستان به دولت و ارتش ایران کمک کرد تا یکپارچگی ایران حفظ شود. در نوسازی ارتش ایران در این دوره آمریکا نقش مهمی داشت. همچنین بعد از برقراری نسبی امنیت، دولت ایران برای شروع طرح های توسعه اقتصادی با کمبود منابع انسانی و مالی مواجه بود. ایالات متحده برای طراحی و شروع برنامه ۷ساله اول توسعه در سال ۱۳۲۷ از طریق شرکت مورسن نودسن کمک شایانی به ایران کرد و خود را به عنوان یک کشور دوست در دهه ۲۰ به ایران معرفی کرد. اما سیاست خارجی امریکا بعد از آن تحت تاثیر سیطره جدی دیدگاههای جنگ سرد منطبق بر تجزیه و تحلیل های دقیق و صحیح انجام نشد. یکی از این اشتباهات اصلی در شناخت دوران و روابط با مصدق بود. مصدق و شاه هم در این تحلیل های اشتباه نقش داشتند. تاکید برخی ملیون بر ناسیونالسم منفی و برداشت اشتباه از آن در غرب بخشی از این اشتباهات بود. رفتار تاریخی انگلیس در شکل گیری ناسیونالیسم منفی و بیگانه ستیز در دوران معاصر نقش مستقیمی داشت. اما آمریکا در برنامه های ضد استعماری به ایران کمک کرده بود. بنظر می رسد علت اصلی حمایت آمریکا از طرح مشترک انگلیس و سنتی ها در مرداد ۳۲ احتمال به قدرت رسیدن حزب توده با توجه به قدرت بالای خیابانی این حزب و نزدیکی دولت به آن بود.(ترس از کمونیسم)

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Jl-08-20
#الف

🔸روان‌پریشی و قدرت!

▫️شورای سردبیری : اخیرا در یک شبکه خارجی فیلمی در باره افسردگی و درمان آن پخش شدکه بر اساس تجربه بیماری طولانی مدت آلیستر کمپبل تهیه شده بود.فیلم در زمره مستندهای پزشکی است و اهمیت سیاسی ندارد ، اما خود آلیسترکمپبل آنقدر مهم هست که توجه آدمی را برانگیزد. برای همراهانی که هویت صاحب این نام را فراموش کرده‌اند یادآوری میکنیم که اودر دوران تدارک جنگ عراق مشاور تونی بلر نخست‌وزیر انگلیس بود که در شراکت با بوش به عراق حمله کردند تا رژیم مورد نظرشان را سرکار بیاورند. این آقای کمپبل نویسنده گزارشی از تهدیدهای صدام است که حمله فوری به عراق را توجیه میکرد. هنگام نوشتن، به همکارش دکتر دیویدکلی گفته بود بیا در گزارش بنویسیم صدام میتواند سلاحهای شیمیایی خود را در عرض ۴۵ دقیقه آماده و شلیک کند تا این گزارش سکسی‌ترشود (اعتبار ابداع اصطلاح سکسی کردن گزارشهای دروغ را باید به حساب این آقا گذاشت). برای دوستانی که ماجرا را اصلا به خاطر نمیآورند یادآوری میکنیم وقتی این دروغ افشا شد، تیم کمپبل، بلر و جف هون(وزیر دفاع)دست‌بکار شدند و دکتر کلی بدبخت را که پیرمرد ساده دهن‌لقی تشخیص داده شده بود غروب روزی در نزدیکی خانه‌اش خودکشی‌کردند. غیر رسمی گفتند گویا عذاب وجدان داشته خودش را کشته...

بهانه خوبی برای خودکشی بود چرا که آن دروغها مسیر کشتار هزاران زن و کودک فلکزده عراقی و رساندن عراق به بدبختی کنونی را صاف کرده بود. آسوشیتدپرس در ۲۰۰۵ به نقل از برآورد ارتش آمریکا تعداد این بخت‌برگشتگان را ۳۰هزار نفر براورد کرده است.

برگردیم به داستان فیلم بازی کردن آقای کمپبل که اجازه داده فیلمبردار مدتها با او زندگی و چگونگی بیماری و تلاشهایش برای درمان را مستند کند. خودش میگوید آنقدر حساس است که با دیدن تزریق آمپول به پسرش غش کرده و همسرش معتقد است در مدتی که در قلب سیاست لندن و کنار بلرکار میکرده خبری از افسردگی نبوده است.آدمی وقتی فیلم را تماشا میکند به این فکر می‌افتد که هدف این سیاستمدار مکار از سوژه فیلم شدن چیست؟ واقعا وقتی برای تدارک جنگ ویرانگر عراق برنامه میریخته حالش بهتر شده بوده ؟! میخواهد مسئولیت مشارکت در دروغ و جنایت را به عهده بیماری بیندازد؟مثل اکثر سیاستمداران بازیگر میخواهد دوباره روی پرده نمایش باشد؟ واقعا مریض است و باید جنایتی را که کرده حاصل روح بیمارش بدانیم؟...

🆔 @jameeno

🔻 اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Psy-08-25
🔹کودکان بلوچ را آب برد

▫️اجلال قوامی / جامعه نو: زینب را آب با خود برد.داستان زینب تمام نشده بود که آب یسنا را هم برد. پیش از این هم‌ علی اکبر طعمه آب شد.این ها کودکان بلوچ هستند که قربانی آب شدند.آبی که خود مایه حیات است،حیات این کودکان را از آنان گرفت.زینب پور غلامی کودک ده ساله هنگامی که آب روستای شان قطع شده بود به همراه برادر و خواهرهایش کنار رودخانه رفته بود که لباس بشویند و آب به خانه بیاورند اما نه لباسی شسته شد و نه آبی به خانه آوردند بلکه این تن بی جان زینب بود که به خانه آورده شد.یسنا پادیان هم کودکی پنج ساله بود که به سرنوشت زینب دچار شد و در رودخانه لاشار کاهی روستای دهدار غرق شد.این روستا فاقد شبکه آب رسانی است و مردم روستا برای شستن لباس و ظرف های شان روانه رودخانه می شوند.کودک شش ساله دیگری که در هوتگ( برکه آب) غرق شد و جان باخت علی اکبر بشکار بود.او برای بازی و سرگرمی از خانه بیرون می رود و پس از ساعت ها بی خبری از او پیکر بی جانش در یک هوتگ پیدا می شود.آب آن ها را برد.این قصه این روزهای سیستان و بلوچستان است.آیا این قصه را پایانی هست؟

🆔 @jameeno
#توئیتر

🔻توئیت‌های تازه‌ی جامعه نو را در پست زیر بخوانید