🔸نشانههای تازه از معامله افغانستان!
▫️جامعهنو : ترامپ با ملا برادر دیدار مستقیم کرده بود و رهبران طالبان افغانستان از قطر،و امارات با هواپیمای نظامی آمریکابه افغانستان برمیگردند.
متن کامل گفتگوی ترامپ با شان هنیتی حاوی این جمله ترامپ هست (اگر راست بگوید) که با ملابرادر ملاقات کرده و به او گفته اگر کوچکترین اقدامی علیه آمریکائیان صورت گیرد، طالبان با مهیب ترین حمله ممکن روبرو خواهند شد و روستای خانوادگی ملا برادر نیز با اولین بمب نابود میشود. در سخنان ترامپ که با سرعت و پراکنده حرف میزد حرف صریحی درباره اینکه در برابر خودداری طالبان از آسیب رساندن به آمریکاییها چه چیزی به آنها داده میشود، بیان نشده ، ولی مشخص است او درباره مذاکرات قطر با طالبان حرف میزند. ترامپ اضافه کرده بعداز این تهدید دوستان خوبی شدهاند. مشخص نیست ملاقات یاد شده کجا انجام شده، ولی باید فرض کرد ملابرادر به آمریکا رفته بوده که بیانگر خیلی چیزهای دیگر هست.
خبر دیگری که از زبان خبرنگار افعان بیبیسی فارسی در هنگام گزارش مستقیم شنیده شده حاکی است مقامات ارشد طالبان توسط هواپیماهای نظامی ایالات متحده به افغانستان برگشتهاند.
این خبرهانشانه های تازه ای از پشت پرده معامله برای تغییر حکومت در افغانستان میدهند و حاکیاند معامله اصلی بین طالبان و ماشین امنیتی - نظامی ایالات متحده انجام شده است.
🆔 @jameeno
▫️جامعهنو : ترامپ با ملا برادر دیدار مستقیم کرده بود و رهبران طالبان افغانستان از قطر،و امارات با هواپیمای نظامی آمریکابه افغانستان برمیگردند.
متن کامل گفتگوی ترامپ با شان هنیتی حاوی این جمله ترامپ هست (اگر راست بگوید) که با ملابرادر ملاقات کرده و به او گفته اگر کوچکترین اقدامی علیه آمریکائیان صورت گیرد، طالبان با مهیب ترین حمله ممکن روبرو خواهند شد و روستای خانوادگی ملا برادر نیز با اولین بمب نابود میشود. در سخنان ترامپ که با سرعت و پراکنده حرف میزد حرف صریحی درباره اینکه در برابر خودداری طالبان از آسیب رساندن به آمریکاییها چه چیزی به آنها داده میشود، بیان نشده ، ولی مشخص است او درباره مذاکرات قطر با طالبان حرف میزند. ترامپ اضافه کرده بعداز این تهدید دوستان خوبی شدهاند. مشخص نیست ملاقات یاد شده کجا انجام شده، ولی باید فرض کرد ملابرادر به آمریکا رفته بوده که بیانگر خیلی چیزهای دیگر هست.
خبر دیگری که از زبان خبرنگار افعان بیبیسی فارسی در هنگام گزارش مستقیم شنیده شده حاکی است مقامات ارشد طالبان توسط هواپیماهای نظامی ایالات متحده به افغانستان برگشتهاند.
این خبرهانشانه های تازه ای از پشت پرده معامله برای تغییر حکومت در افغانستان میدهند و حاکیاند معامله اصلی بین طالبان و ماشین امنیتی - نظامی ایالات متحده انجام شده است.
🆔 @jameeno
🔸گامهای ائتلاف؛ نشانهای از عقلانیت یا تکرار بند و بستهای سیاسی؟!
▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو: طبق خبرهای وارده، طالبان کانالهایی را برای تماس با احمد مسعود فرزند احمد شاه مسعود باز کرده تا او را به همکاری با جبهه سیاسی جدیدی ترغیب کنند که قرار است هژمونی حاکمیت را شکل بدهد.
قبلا نیز میدانستیم که عبد الله عبد الله و کرزای و حکمتیار مذاکرات مستقیمی در این خصوص با طالبان داشتند؛ اگرچه آینده تمامی این رایزنیها مبهم است و معلوم نیست که آیا به راستی ممکن است به تشکیل ائتلافی در حاکمیت منجر شود یا خیر ...
سؤال اما این است که اگر چنین ظرفیتی برای تشکیل یک ائتلاف حکومتی در طالبان وجود داشت پس چرا مذاکراتی که به همین منظور در دوحه طی بیش از شش ماه گذشته در جریان بود، بارها و بارها به بنبست کشید بدون انکه کوچکترین پیشرفتی در ان حاصل شود؟ خاصه انکه این مذاکرات به رهبری عبد الله عبد الله بود و ظاهرا از پشتیبانی دولت اشرف غنی و بزرگان جامعه افغان نیز برخوردار بود!! ...
باید فهمید که دلیل ناکامی آن مذاکرات و عدم حصول نتیجه حتی در امور مقدماتی چه بود؟ آیا لجبازی طرف طالبانی مانع حصول توافق بود یا اینکه طرف دولتی جدیتی از خود نشان نمیداد؟
حال با وجود چنین پیشزمینهای، آیا امیدی به تشکیل ائتلافی راستین از این دست وجود دارد؟ آشکار است که در شرایط فعلی، طالبان کاملا در موضع قدرت است و دست بالاتر را دارد و این موضوع قطعا به پیچیدگی شرایط میافزاید.
آیا کوشش برای تشکیل چنین ائتلافی را میتوان نشانه واقعبینی و رشد بینش سیاسی تشکل طالبان تلقی کرد یا اینکه از ضعف طالبان در شرایط فعلی حکایت دارد؟ آیا ممکن است طرفهای خارجی (فی المثل امریکا) چنین قول و قرارهایی گرفته باشند و طالبان اینک به ان تن در داده است؟ اوضاع فعلی چنین نشانهای را تایید نمیکند چون اجرای چنین شرطی به لحاظ سیاسی مستلزم ان است که ان طرف خارجی ابزار دخالت را همچنان حفظ کرده باشد و گرنه چنین قول و قرارهایی هیچ ضمانت اجرایی ندارند و عملا پا در هوا میمانند.
در حال حاضر بسیاری از ناظران اقدام طالبان برای تشکیل چنین ائتلافی را امری گذرا میدانند و حتی با مطرح کردن برخی مقایسهها و تشابهات، ان را نوعی فریب ارزیابی میکنند. با این وجود بعید است که نیروهای کارکشتهای نظیر کرزای، عبد الله، برادر اشرف غنی از مخاطرات حضور در این ائتلاف بیخبر بوده باشند.
در هر صورت تداوم این ائتلاف پس از شکلگیری ان بیش از انکه به حسن نیت اطراف توافق وابسته باشد به چالشهای سیاسی وابسته خواهد بود که ناگزیر و در عمل با ان روبرو میشود. دستکم اما تشکیل احتمالی ائتلافی از این دست موجب خواهد شد که نهادهای حاکمیتی موجود در افغانستان تا اندازهای محفوظ بمانند و از بروز خسارتهای سهمگین جلوگیری شود.
نکته قابل توجه انکه عناصر تشکیل دهنده ائتلاف احتمالی در افغانستان شباهتی به آنچه در ایران در دوران دولت موقت رخ داده شباهتی ندارد. شخصیتهایی مانند عبد الله عبد الله، حامد کرزای، برادر اشرف غنی و دیگران از عناصر اصلی نظام سرنگونشده به شمار میروند حال انکه اقای بازرگان و مجموعه جبهه ملی و نهضت آزادی جزو نیروهای انقلابی بودند که هیچ نسبتی با نظام پیشین نداشتند. شرایط دو کشور نیز متفاوت است.
در هر صورت اگر چه هنوز هم نمیتوان بر تشکیل چنین ائتلافی در هژمونی افغانستان امید بست اما چنانچه این ائتلاف جامه عمل بپوشد و برای مدتی دوام بیاورد، باید پذیرفت که تجربهای منحصر به فرد در حال شکل گرفتن است.
🆔 @jameeno
▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو: طبق خبرهای وارده، طالبان کانالهایی را برای تماس با احمد مسعود فرزند احمد شاه مسعود باز کرده تا او را به همکاری با جبهه سیاسی جدیدی ترغیب کنند که قرار است هژمونی حاکمیت را شکل بدهد.
قبلا نیز میدانستیم که عبد الله عبد الله و کرزای و حکمتیار مذاکرات مستقیمی در این خصوص با طالبان داشتند؛ اگرچه آینده تمامی این رایزنیها مبهم است و معلوم نیست که آیا به راستی ممکن است به تشکیل ائتلافی در حاکمیت منجر شود یا خیر ...
سؤال اما این است که اگر چنین ظرفیتی برای تشکیل یک ائتلاف حکومتی در طالبان وجود داشت پس چرا مذاکراتی که به همین منظور در دوحه طی بیش از شش ماه گذشته در جریان بود، بارها و بارها به بنبست کشید بدون انکه کوچکترین پیشرفتی در ان حاصل شود؟ خاصه انکه این مذاکرات به رهبری عبد الله عبد الله بود و ظاهرا از پشتیبانی دولت اشرف غنی و بزرگان جامعه افغان نیز برخوردار بود!! ...
باید فهمید که دلیل ناکامی آن مذاکرات و عدم حصول نتیجه حتی در امور مقدماتی چه بود؟ آیا لجبازی طرف طالبانی مانع حصول توافق بود یا اینکه طرف دولتی جدیتی از خود نشان نمیداد؟
حال با وجود چنین پیشزمینهای، آیا امیدی به تشکیل ائتلافی راستین از این دست وجود دارد؟ آشکار است که در شرایط فعلی، طالبان کاملا در موضع قدرت است و دست بالاتر را دارد و این موضوع قطعا به پیچیدگی شرایط میافزاید.
آیا کوشش برای تشکیل چنین ائتلافی را میتوان نشانه واقعبینی و رشد بینش سیاسی تشکل طالبان تلقی کرد یا اینکه از ضعف طالبان در شرایط فعلی حکایت دارد؟ آیا ممکن است طرفهای خارجی (فی المثل امریکا) چنین قول و قرارهایی گرفته باشند و طالبان اینک به ان تن در داده است؟ اوضاع فعلی چنین نشانهای را تایید نمیکند چون اجرای چنین شرطی به لحاظ سیاسی مستلزم ان است که ان طرف خارجی ابزار دخالت را همچنان حفظ کرده باشد و گرنه چنین قول و قرارهایی هیچ ضمانت اجرایی ندارند و عملا پا در هوا میمانند.
در حال حاضر بسیاری از ناظران اقدام طالبان برای تشکیل چنین ائتلافی را امری گذرا میدانند و حتی با مطرح کردن برخی مقایسهها و تشابهات، ان را نوعی فریب ارزیابی میکنند. با این وجود بعید است که نیروهای کارکشتهای نظیر کرزای، عبد الله، برادر اشرف غنی از مخاطرات حضور در این ائتلاف بیخبر بوده باشند.
در هر صورت تداوم این ائتلاف پس از شکلگیری ان بیش از انکه به حسن نیت اطراف توافق وابسته باشد به چالشهای سیاسی وابسته خواهد بود که ناگزیر و در عمل با ان روبرو میشود. دستکم اما تشکیل احتمالی ائتلافی از این دست موجب خواهد شد که نهادهای حاکمیتی موجود در افغانستان تا اندازهای محفوظ بمانند و از بروز خسارتهای سهمگین جلوگیری شود.
نکته قابل توجه انکه عناصر تشکیل دهنده ائتلاف احتمالی در افغانستان شباهتی به آنچه در ایران در دوران دولت موقت رخ داده شباهتی ندارد. شخصیتهایی مانند عبد الله عبد الله، حامد کرزای، برادر اشرف غنی و دیگران از عناصر اصلی نظام سرنگونشده به شمار میروند حال انکه اقای بازرگان و مجموعه جبهه ملی و نهضت آزادی جزو نیروهای انقلابی بودند که هیچ نسبتی با نظام پیشین نداشتند. شرایط دو کشور نیز متفاوت است.
در هر صورت اگر چه هنوز هم نمیتوان بر تشکیل چنین ائتلافی در هژمونی افغانستان امید بست اما چنانچه این ائتلاف جامه عمل بپوشد و برای مدتی دوام بیاورد، باید پذیرفت که تجربهای منحصر به فرد در حال شکل گرفتن است.
🆔 @jameeno
#خبر
🔺توصیه به افزایش تنش سخت با امارات برای هزینه دارکردن خروج آمریکا!
▫️جامعهنو: یک استراتژیست سیاست خارجی و امنیت منطقه ای به دولت جدید توصیه کرده است اجازه ندهد رفتن آمریکاییها ازمنطقه بدون هزینه باشد و باید با کشورهای هم پیمان آمریکا در منطقه افزایش تنش در حوزههای سخت دنبال شود.
این توصیه ها را پایگاه شعوبا که بر مسائل سیاست و امنیت کشورهای همسایه ایران متمرکز است از قول بردیا عطاران که کارشناس دیپلماسی عمومی و حکمرانی توصیف شده و تحت عنوان توصیه به دولت جدید منتشر کردهاست . کارشناس یاد شده در گفتگو با نرگس حجتی خبرنگار این پایگاه طیف وسیعی از مسائل سیاست خارجی را مورد بحث قرار داده و از جمله بدون توجه به ابقای حداقل هفت پایگاه نظامی امریکا در اطراف ایران گفته است ایالات متحده و همراهانش از منطقه " خارج میشوند چون جنبههای راهبردی خلیج فارس برای آنها کاهش یافته است. از طرفی مردم منطقه هم تمایلی به حضور آنها ندارند و مشغول اخراج آنها هستند. در نتیجه وقتی این اقدام صورت میگیرد باید قدرت موازنه خود را افزایش دهیم یعنی نباید اجازه دهیم رفتن آنها بدون هزینه باشد. هزینه آن را هم باید در حوزههای بینالمللی به ما پرداخت کنند."
درباره شیوه پرداخت این هزینه ، وی توضیح داده است" باید با کشورهایی که همپیمان آمریکا در منطقه محسوب میشوند مثل رژیم امارات افزایش تنش داشته باشیم. ما باید افزایش تنش خود را در حوزههای سخت با رژیم امارات دنبال کنیم تا قبح شکنی که در عادی سازی روابط با اسرائیل از سوی این رژیم صورت گرفت بهبود پیدا کند. تا این کشور و کشورهای وابسته آنها مثل بحرین و حتی عربستان در حوزههای مختلف، محور امریکایی خود را تعدیل کنند." در ادبیات نظامی، افزایش تنش در حوزه سخت معنای تخاصم و انجام عملیات جنگی میدهد.
غیر از این توصیه عجیب، کارشناس یاد شده استراتژی امنیت منطقهای ایران را که متمرکز بر ایجاد پیوند با اقلیتهای شیعه است مورد بحث قرار داده والبته آنرا واقعبینانه به ضرر شیعیان ارزیابی کرده است:" ما در ماجراهایی که به یک اقلیت شیعه در کشوری مثل پاکستان و افغانستان مربوط است با حمایت از شیعیان موجب ایجاد تنش با این کشورها خواهیم شد. راهبرد غلطی که در مقاطعی از تاریخ دنبال شد این بود که به جای اینکه رویکرد ما اسلامی باشد رویکرد صرفا شیعی بوده است. و اتفاقا، اتخاذ رویکرد مذهبی در پایان به ضرر شیعیان هم تمام شده است. پس باید منافع کلان اسلامی را در نظر بگیریم که این منافع کلان در نهایت به نفع شیعیان و حتی اقوام مختلف خواهد بود که در برخی مناطق به صورت موزاییکی کنار هم زندگی میکنند."
🆔 @jameeno
🔺توصیه به افزایش تنش سخت با امارات برای هزینه دارکردن خروج آمریکا!
▫️جامعهنو: یک استراتژیست سیاست خارجی و امنیت منطقه ای به دولت جدید توصیه کرده است اجازه ندهد رفتن آمریکاییها ازمنطقه بدون هزینه باشد و باید با کشورهای هم پیمان آمریکا در منطقه افزایش تنش در حوزههای سخت دنبال شود.
این توصیه ها را پایگاه شعوبا که بر مسائل سیاست و امنیت کشورهای همسایه ایران متمرکز است از قول بردیا عطاران که کارشناس دیپلماسی عمومی و حکمرانی توصیف شده و تحت عنوان توصیه به دولت جدید منتشر کردهاست . کارشناس یاد شده در گفتگو با نرگس حجتی خبرنگار این پایگاه طیف وسیعی از مسائل سیاست خارجی را مورد بحث قرار داده و از جمله بدون توجه به ابقای حداقل هفت پایگاه نظامی امریکا در اطراف ایران گفته است ایالات متحده و همراهانش از منطقه " خارج میشوند چون جنبههای راهبردی خلیج فارس برای آنها کاهش یافته است. از طرفی مردم منطقه هم تمایلی به حضور آنها ندارند و مشغول اخراج آنها هستند. در نتیجه وقتی این اقدام صورت میگیرد باید قدرت موازنه خود را افزایش دهیم یعنی نباید اجازه دهیم رفتن آنها بدون هزینه باشد. هزینه آن را هم باید در حوزههای بینالمللی به ما پرداخت کنند."
درباره شیوه پرداخت این هزینه ، وی توضیح داده است" باید با کشورهایی که همپیمان آمریکا در منطقه محسوب میشوند مثل رژیم امارات افزایش تنش داشته باشیم. ما باید افزایش تنش خود را در حوزههای سخت با رژیم امارات دنبال کنیم تا قبح شکنی که در عادی سازی روابط با اسرائیل از سوی این رژیم صورت گرفت بهبود پیدا کند. تا این کشور و کشورهای وابسته آنها مثل بحرین و حتی عربستان در حوزههای مختلف، محور امریکایی خود را تعدیل کنند." در ادبیات نظامی، افزایش تنش در حوزه سخت معنای تخاصم و انجام عملیات جنگی میدهد.
غیر از این توصیه عجیب، کارشناس یاد شده استراتژی امنیت منطقهای ایران را که متمرکز بر ایجاد پیوند با اقلیتهای شیعه است مورد بحث قرار داده والبته آنرا واقعبینانه به ضرر شیعیان ارزیابی کرده است:" ما در ماجراهایی که به یک اقلیت شیعه در کشوری مثل پاکستان و افغانستان مربوط است با حمایت از شیعیان موجب ایجاد تنش با این کشورها خواهیم شد. راهبرد غلطی که در مقاطعی از تاریخ دنبال شد این بود که به جای اینکه رویکرد ما اسلامی باشد رویکرد صرفا شیعی بوده است. و اتفاقا، اتخاذ رویکرد مذهبی در پایان به ضرر شیعیان هم تمام شده است. پس باید منافع کلان اسلامی را در نظر بگیریم که این منافع کلان در نهایت به نفع شیعیان و حتی اقوام مختلف خواهد بود که در برخی مناطق به صورت موزاییکی کنار هم زندگی میکنند."
🆔 @jameeno
#الف
🔸 سه بعلاوه یک !
◽️ تحریریه جامعهنو: در یکی از توییتهای پیشین جامعهنو سه مساله مهم و حیاتی پیش پای کشور در موقعیت کنونی را به اختصار مورد اشاره قرار دادهایم و اکنون نوبت شرح آنهاست. آن سه مشکل حیاتی و فوری، دورتازه خصومت خارجی ، معضلات اقتصادی، و افزایش خشم عمومی هستند و پرسش این است که بین انبوهی از مشکلات ریخته بر سر کشور چرا اینها حیاتی تشخیص داده شدهاند. "آیا معضل آب و انرژی مهم نیست؟...آیا عواقب یک کاسه شدن قدرت حیاتی نیست؟... بیپناهی و دست بسته ماندن در برابر امواج بیماری مهم نیست؟..." از این گونه پرسشهاکه پاسخ همه انها مثبت است بسیار میشنویم و مسائلی که پرسشکنندگان مطرح میکنندواقعا مهمند.
اما چرا بر این سه موضوع انگشت گذاشتهایم؟ اینها معضلاتی هستند که عبور از آنها صرفا با اعمال اراده ، اقدامات روبنایی، وعملیات تاکتیکی امکان ندارد و در حفظ ثبات نقش بنیادین دارند . وضعیت کنونی هر سه مساله را شرح میدهیم.
۱ - معضل افزایش مجدد خصومت خارجی : وجه ایدئولوژیک حکومت در قالب دشمنجویی (با آمریکا و اسرائیل)، و وجه فرقهای آن در قالب ضدیت با کشورهای عرب سنی مذهب، ریشه وضعیت پرتخاصم سیاستخارجی ایران و موقعیت وخیم امنیتملی کشور است. دعاوی ستیزه جویانه(شامل نمایش افراطی تواننظامی و اصرار بر توسعه ظرفیتهای هستهای) هرچند بیشتر حاوی نگرانی وترس است، امابه تدریج و دوباره درحال کشاندن کشور به موقعیت انزوا وگوشه رینگ است. دوری رفتار حکومت از مسیر تعادل بخشی به سیاست خارجی و ناتوانی دربرقراری موازنه مثبت با قدرتهای جهانی موقعیت فرودستی و کتکخوری عمیقی برای کشور ایجاد کرده ، به صورتی که تعدادی دشمن بدون دلیل منطقی و تعدادی دوست بدون فایده و خاصیت برای ایران خلق کرده است .در همه موارد فوق مثالها و نمونه،ها و اسامی را به علت اختصار مطلب حذف کردهایم ،زیرا در مطالب گذشته هر مورد از اشتباهات را با دادن نشانیها و روندهای رسیدن به موقعیت فعلی شرح دادهایم. نتیجه همه این توصیفات این است کهنه تنها موقعیت و رابطه کشور با جهان خارج شرطی و انفعالی شده، بلکه احتمالا تحولات درونی کشور نیز خصلت برونزایی خواهند یافت . به عبارت دیگر، نقش و تاثیر بیگانگان در تحولات سیاسی کشور در آینده افزایش خواهد یافت. نمونه چنین وضعیتی ، تحول داخلی لیبی و سرنگونی قذافی است که با وجود شروع تحرک علیه اوتوسط مردم لیبی درجریان بهار عربی، روندوقایع خیلی سریع به دخالت بیگانگان پیوند خورد و حتی کشورهای دست دوم و دوراز لیبی به مداخله در این کشور پرداختند. لیبی هنوز کمر راست نکرده است.درمورد ایران، تعداد کشورهایی که در همسایگی ایران تمایل خود را بهبالا گرفتن آشوب در کشور و فروپاشی آن پنهان نمیکنند به طرز خطرناکی بالا است و موضوع را حیاتی میکند .
یک مشکل دیگر افزایش تخاصم در روابط خارجی ایران، این است که گرداندن فرمان و اصلاح مسیر دراین مورد کار مشکل ، زمانبری بوده و تغییر ناگهانی سیاست غالبا پر هزینه(مانند پذیرش آتشبس با عراق) است. بازتنظیم روابط خارجی اگر به تدریج و هشیارانه نباشد موجب سوءاستفاده طرفهای خارجی وزیانملی میشود. فوری و حیاتی بودن اتخاذ تصمیم متفاوت و تعییر بنیادین سیاستخارجی نتیجه همین ملاحظات است.
۲ - حل معضلات اقتصادی نیزاز فوریت حیاتی برخوردار است زیرا اقتصاد به عنوان تنظیم و تعیین کننده زیربنایی روندهای دراز مدت کشور و ضامن قوام و ثبات اجتماعی و سیاسی است. در مقیاس جهانی، چگونگی کارکرد اقتصاد همواره مهمترین دلیل سقوط حکومتها و آمد و رفت دولتها بوده است. پس از ۴۳ سال تجربه اندوزی، حکومت کنونی ما هنوز به درستی نقش کارکرد اقتصاد در ثبات حکومت را درک نکرده که علت آن سلطه ذهنیت ایدئولوژیک بر عقلانیت علمی و عدم باور واقعی به دانش است. روند پارامترهای مهم اقتصادی در طول دهههای گذشته عمدتا منفی و نزولی ، و کلیت اقتصاد رو به افول و مرگ بوده است .عمده ترین شاخصهای اقتصادی(سرمایهگذاری، درآمد سرانه، تورم) روندهای وخیمی داشتهاند. تلقی سران حکومت از اقتصاد بسیار ابتدایی و در حد اقتصاد معیشت بوده و در اثر نادانی حکومت، امروزه حجم عظیمی از نارسایی های درهم پیچیده اقتصادی کشور را به شیب هردم فزایندهای از مسیر سقوط میکشند. این معضلات را با نصیحت، خشونت، اراده، نمیتوان برطرف کرد. مسیر رفع آنها طولانی، سرعت برطرف کردن آنها کند و شیوه گریختن از بند آنها رنجبار و همراه با سختی ملی است.
🔻ادامهی یادداشت را در پست بعد بخوانید
🆔 @jameeno
🔸 سه بعلاوه یک !
◽️ تحریریه جامعهنو: در یکی از توییتهای پیشین جامعهنو سه مساله مهم و حیاتی پیش پای کشور در موقعیت کنونی را به اختصار مورد اشاره قرار دادهایم و اکنون نوبت شرح آنهاست. آن سه مشکل حیاتی و فوری، دورتازه خصومت خارجی ، معضلات اقتصادی، و افزایش خشم عمومی هستند و پرسش این است که بین انبوهی از مشکلات ریخته بر سر کشور چرا اینها حیاتی تشخیص داده شدهاند. "آیا معضل آب و انرژی مهم نیست؟...آیا عواقب یک کاسه شدن قدرت حیاتی نیست؟... بیپناهی و دست بسته ماندن در برابر امواج بیماری مهم نیست؟..." از این گونه پرسشهاکه پاسخ همه انها مثبت است بسیار میشنویم و مسائلی که پرسشکنندگان مطرح میکنندواقعا مهمند.
اما چرا بر این سه موضوع انگشت گذاشتهایم؟ اینها معضلاتی هستند که عبور از آنها صرفا با اعمال اراده ، اقدامات روبنایی، وعملیات تاکتیکی امکان ندارد و در حفظ ثبات نقش بنیادین دارند . وضعیت کنونی هر سه مساله را شرح میدهیم.
۱ - معضل افزایش مجدد خصومت خارجی : وجه ایدئولوژیک حکومت در قالب دشمنجویی (با آمریکا و اسرائیل)، و وجه فرقهای آن در قالب ضدیت با کشورهای عرب سنی مذهب، ریشه وضعیت پرتخاصم سیاستخارجی ایران و موقعیت وخیم امنیتملی کشور است. دعاوی ستیزه جویانه(شامل نمایش افراطی تواننظامی و اصرار بر توسعه ظرفیتهای هستهای) هرچند بیشتر حاوی نگرانی وترس است، امابه تدریج و دوباره درحال کشاندن کشور به موقعیت انزوا وگوشه رینگ است. دوری رفتار حکومت از مسیر تعادل بخشی به سیاست خارجی و ناتوانی دربرقراری موازنه مثبت با قدرتهای جهانی موقعیت فرودستی و کتکخوری عمیقی برای کشور ایجاد کرده ، به صورتی که تعدادی دشمن بدون دلیل منطقی و تعدادی دوست بدون فایده و خاصیت برای ایران خلق کرده است .در همه موارد فوق مثالها و نمونه،ها و اسامی را به علت اختصار مطلب حذف کردهایم ،زیرا در مطالب گذشته هر مورد از اشتباهات را با دادن نشانیها و روندهای رسیدن به موقعیت فعلی شرح دادهایم. نتیجه همه این توصیفات این است کهنه تنها موقعیت و رابطه کشور با جهان خارج شرطی و انفعالی شده، بلکه احتمالا تحولات درونی کشور نیز خصلت برونزایی خواهند یافت . به عبارت دیگر، نقش و تاثیر بیگانگان در تحولات سیاسی کشور در آینده افزایش خواهد یافت. نمونه چنین وضعیتی ، تحول داخلی لیبی و سرنگونی قذافی است که با وجود شروع تحرک علیه اوتوسط مردم لیبی درجریان بهار عربی، روندوقایع خیلی سریع به دخالت بیگانگان پیوند خورد و حتی کشورهای دست دوم و دوراز لیبی به مداخله در این کشور پرداختند. لیبی هنوز کمر راست نکرده است.درمورد ایران، تعداد کشورهایی که در همسایگی ایران تمایل خود را بهبالا گرفتن آشوب در کشور و فروپاشی آن پنهان نمیکنند به طرز خطرناکی بالا است و موضوع را حیاتی میکند .
یک مشکل دیگر افزایش تخاصم در روابط خارجی ایران، این است که گرداندن فرمان و اصلاح مسیر دراین مورد کار مشکل ، زمانبری بوده و تغییر ناگهانی سیاست غالبا پر هزینه(مانند پذیرش آتشبس با عراق) است. بازتنظیم روابط خارجی اگر به تدریج و هشیارانه نباشد موجب سوءاستفاده طرفهای خارجی وزیانملی میشود. فوری و حیاتی بودن اتخاذ تصمیم متفاوت و تعییر بنیادین سیاستخارجی نتیجه همین ملاحظات است.
۲ - حل معضلات اقتصادی نیزاز فوریت حیاتی برخوردار است زیرا اقتصاد به عنوان تنظیم و تعیین کننده زیربنایی روندهای دراز مدت کشور و ضامن قوام و ثبات اجتماعی و سیاسی است. در مقیاس جهانی، چگونگی کارکرد اقتصاد همواره مهمترین دلیل سقوط حکومتها و آمد و رفت دولتها بوده است. پس از ۴۳ سال تجربه اندوزی، حکومت کنونی ما هنوز به درستی نقش کارکرد اقتصاد در ثبات حکومت را درک نکرده که علت آن سلطه ذهنیت ایدئولوژیک بر عقلانیت علمی و عدم باور واقعی به دانش است. روند پارامترهای مهم اقتصادی در طول دهههای گذشته عمدتا منفی و نزولی ، و کلیت اقتصاد رو به افول و مرگ بوده است .عمده ترین شاخصهای اقتصادی(سرمایهگذاری، درآمد سرانه، تورم) روندهای وخیمی داشتهاند. تلقی سران حکومت از اقتصاد بسیار ابتدایی و در حد اقتصاد معیشت بوده و در اثر نادانی حکومت، امروزه حجم عظیمی از نارسایی های درهم پیچیده اقتصادی کشور را به شیب هردم فزایندهای از مسیر سقوط میکشند. این معضلات را با نصیحت، خشونت، اراده، نمیتوان برطرف کرد. مسیر رفع آنها طولانی، سرعت برطرف کردن آنها کند و شیوه گریختن از بند آنها رنجبار و همراه با سختی ملی است.
🔻ادامهی یادداشت را در پست بعد بخوانید
🆔 @jameeno
🔺ادامه یادداشت از پست قبل
حکومتهای آلوده به جریانهای رانتی، دارودستههای مافیایی، متمایل به استبداد فردی، دارای فضای تخاصمآلود خارجی، و فاقد سازوکارهای بهینه تصمیم سازی امکان برطرف کردن این نوع معضلات را ندارند. این معضلات را نمیتوان فریز کرد و از پتانسیل ویرانگرشان کاست .حل نکردن و تشدید وخامت آنها میتواند به عمدهترین اهرم ثبات زدای حکومتها تبدیل شود؛ عمده تر از ثبات زدایی مشکلات اجتماعی، و سیاسی.
۳ - سومین گردباد نابودگر ثبات و در دست دارنده شیشهعمر حکومتها و راصصی شدن ملتهابه هر تحول ممکنی، حجم خشم عمومی است. خشم، چیزی فراتر از عدم پذیرش ،نارضایتی ، و ابراز شکایت است: عبور از آخرین نقطه کنار هم دیده شدن ملتها و حکومتهاست. خشم اجتماعی در برابر حکومت، میتواند حاصل ناتوانی دفاعی حکومتها یعنی شکست خوردن در رویارویی بابیگانه باشد یا فساد گسترده دستگاه حکومت و برباد رفتن عدالت. صرف مشکلات اقتصادی، فاصله فقیر و غنی، و حتی فقدان آزادیهای دموکراتیک نمیتوانند گردباد خشم پدید آورند: خیانت دولتها به میثاقها ست که خون جامعه را به جوش میآورد. چه بسا ملتهای فقیر که باوجود ناداری ، فراوانی ابرثروتمندان در شهرشان، و تحمل حاکمیت یک مستبد ، خشم ندارند و نارضایتیهایشان آتشزا نیست. تبعیض و بی عدالتی و فساد حکومتها، و ناکارایی و خودبزرگبینی توامان خشم به بار میآورند.این همان مایهای است که در ایران به وفور وجود دارد. این خشم را نمیتوان با تبلیغات ، با نمایش زور، و یا سیمای ساختگی رحمانی از وجود آدمها بیرون کرد. حکومت باید یا واقعا تغییر و جبران کند، یا مجبور است هر جرقه کوچکی در جامعه را هم به سختی سرکوب و ریشهکن کند، زیرا متوجه شده است زیر خاکستر جامعه، آتش پر دامنهای بر گستردگی خود می افزاید و اگر رهایش کنند شعلههای عظیمی خواهد کشید.
سوی دیگر این موضوع در خطر بودن جامعه به خاطر این آتش پنهان است : خشم عمومی دریک رخداد مهار ناپذیر نهایی، میتواند حکومتها را فلج کند و سپس براندازد، بدون آنکه هنوز نیروی جانشین سازمانداری برای آن تمهید شده و یا شکل گرفته باشد. در این صورت کشور همچون سازهسستی که دستخوش گردباد شود از هم میپاشد.به همین علت اندیشیدن چارهای برای مهار خشم عمومی یک مساله حیاتی همه ایراندوستان است. هرچند گناه و مسئولیت این وضعیت با حکومت است که عمدا کشور را از سازمانهای اجتماعی قدرتمند سرمایه اجتماعی، و اعتماد عمومی تهی ساخته ، اما وظیفه یافتن راهی برای برون رفت از مسیر این گردباد به هر حال با نیروهای سیاسی موجود کشور است.در گذشته، گمان میرفت که انجام اصلاحات درونی توسط حکومت کمهزینهترین مسیر باشد که به نظر میرسد امروز باور به آن بسیار تضعیف شده است .
دربرابر این سه مورد مساله حیاتی در پیش روی حکومت، یک مساله حیاتی نیز در مقابل جامعه قرار دارد که فقط خودش باید برای رفع آن راه حل بیابد و تلاش کند. برای برخی مشکل است بپذیرند این مساله حیاتی ،لزوم دفاع از حق جامعه برای حفظ مسیرهای ارتباطی اش یا همان آزادی اطلاعات و بیان است که حکومت کفش و کلاه کرده آن را نفی کند.در حال حاضر، با روبه موت رفتن نظام اطلاعرسانی مبتنی بر چاپ، شبکههای مجازی ارزشمندترین دارایی مشترک شهروندان است. این دارایی در عین حال ابزار حفاظت از سایر داراییها نیز هست: علیرغم نقائص و برخی زیانها، نظام و شبکه های ارتباطی مستقر بر بستر اینترنت، نقش برباد رفته نظارت عمومی بر عملکرد حکومت، نقش رسانههای رسمی سرکوبشده ، و نقش وحدت بخش افکار عمومی ، و حتی گاهی آگورا یا عرصه عمومی را به عهده دارد. سلطه تمام و کمال حکومت بر آن و محاصره اطلاعاتی جامعه ، میتواند در مدت کوتاهی جامعه پرسشگر امروز را علیل ذهنی و ذلیل سیاسی کند. اگر قرار باشد امروز برآمد هدفمند و آگاهانهای در برابر حکومت صورت گیرد ، در همین زمینه است، هرچند که ممکن است برخی از ما فکر کنیم تحرکات دیگری چون اعتراض به کمبود درامد، تورم ، نبود دارو و واکسن، اعتصاب کارگری و.... اهمیت و برد بیشتری دارند. واقعیتی طرفه است که درون فضای مجازی میتوان از هر چیزی دفاع کرد جز از خودش ! به نظر میرسد برای دفاع از حق حیات این فضا باید از آن بیرون رفت و امضای میلیونی مجازی را به خیابان برد.
🆔 @jameeno
حکومتهای آلوده به جریانهای رانتی، دارودستههای مافیایی، متمایل به استبداد فردی، دارای فضای تخاصمآلود خارجی، و فاقد سازوکارهای بهینه تصمیم سازی امکان برطرف کردن این نوع معضلات را ندارند. این معضلات را نمیتوان فریز کرد و از پتانسیل ویرانگرشان کاست .حل نکردن و تشدید وخامت آنها میتواند به عمدهترین اهرم ثبات زدای حکومتها تبدیل شود؛ عمده تر از ثبات زدایی مشکلات اجتماعی، و سیاسی.
۳ - سومین گردباد نابودگر ثبات و در دست دارنده شیشهعمر حکومتها و راصصی شدن ملتهابه هر تحول ممکنی، حجم خشم عمومی است. خشم، چیزی فراتر از عدم پذیرش ،نارضایتی ، و ابراز شکایت است: عبور از آخرین نقطه کنار هم دیده شدن ملتها و حکومتهاست. خشم اجتماعی در برابر حکومت، میتواند حاصل ناتوانی دفاعی حکومتها یعنی شکست خوردن در رویارویی بابیگانه باشد یا فساد گسترده دستگاه حکومت و برباد رفتن عدالت. صرف مشکلات اقتصادی، فاصله فقیر و غنی، و حتی فقدان آزادیهای دموکراتیک نمیتوانند گردباد خشم پدید آورند: خیانت دولتها به میثاقها ست که خون جامعه را به جوش میآورد. چه بسا ملتهای فقیر که باوجود ناداری ، فراوانی ابرثروتمندان در شهرشان، و تحمل حاکمیت یک مستبد ، خشم ندارند و نارضایتیهایشان آتشزا نیست. تبعیض و بی عدالتی و فساد حکومتها، و ناکارایی و خودبزرگبینی توامان خشم به بار میآورند.این همان مایهای است که در ایران به وفور وجود دارد. این خشم را نمیتوان با تبلیغات ، با نمایش زور، و یا سیمای ساختگی رحمانی از وجود آدمها بیرون کرد. حکومت باید یا واقعا تغییر و جبران کند، یا مجبور است هر جرقه کوچکی در جامعه را هم به سختی سرکوب و ریشهکن کند، زیرا متوجه شده است زیر خاکستر جامعه، آتش پر دامنهای بر گستردگی خود می افزاید و اگر رهایش کنند شعلههای عظیمی خواهد کشید.
سوی دیگر این موضوع در خطر بودن جامعه به خاطر این آتش پنهان است : خشم عمومی دریک رخداد مهار ناپذیر نهایی، میتواند حکومتها را فلج کند و سپس براندازد، بدون آنکه هنوز نیروی جانشین سازمانداری برای آن تمهید شده و یا شکل گرفته باشد. در این صورت کشور همچون سازهسستی که دستخوش گردباد شود از هم میپاشد.به همین علت اندیشیدن چارهای برای مهار خشم عمومی یک مساله حیاتی همه ایراندوستان است. هرچند گناه و مسئولیت این وضعیت با حکومت است که عمدا کشور را از سازمانهای اجتماعی قدرتمند سرمایه اجتماعی، و اعتماد عمومی تهی ساخته ، اما وظیفه یافتن راهی برای برون رفت از مسیر این گردباد به هر حال با نیروهای سیاسی موجود کشور است.در گذشته، گمان میرفت که انجام اصلاحات درونی توسط حکومت کمهزینهترین مسیر باشد که به نظر میرسد امروز باور به آن بسیار تضعیف شده است .
دربرابر این سه مورد مساله حیاتی در پیش روی حکومت، یک مساله حیاتی نیز در مقابل جامعه قرار دارد که فقط خودش باید برای رفع آن راه حل بیابد و تلاش کند. برای برخی مشکل است بپذیرند این مساله حیاتی ،لزوم دفاع از حق جامعه برای حفظ مسیرهای ارتباطی اش یا همان آزادی اطلاعات و بیان است که حکومت کفش و کلاه کرده آن را نفی کند.در حال حاضر، با روبه موت رفتن نظام اطلاعرسانی مبتنی بر چاپ، شبکههای مجازی ارزشمندترین دارایی مشترک شهروندان است. این دارایی در عین حال ابزار حفاظت از سایر داراییها نیز هست: علیرغم نقائص و برخی زیانها، نظام و شبکه های ارتباطی مستقر بر بستر اینترنت، نقش برباد رفته نظارت عمومی بر عملکرد حکومت، نقش رسانههای رسمی سرکوبشده ، و نقش وحدت بخش افکار عمومی ، و حتی گاهی آگورا یا عرصه عمومی را به عهده دارد. سلطه تمام و کمال حکومت بر آن و محاصره اطلاعاتی جامعه ، میتواند در مدت کوتاهی جامعه پرسشگر امروز را علیل ذهنی و ذلیل سیاسی کند. اگر قرار باشد امروز برآمد هدفمند و آگاهانهای در برابر حکومت صورت گیرد ، در همین زمینه است، هرچند که ممکن است برخی از ما فکر کنیم تحرکات دیگری چون اعتراض به کمبود درامد، تورم ، نبود دارو و واکسن، اعتصاب کارگری و.... اهمیت و برد بیشتری دارند. واقعیتی طرفه است که درون فضای مجازی میتوان از هر چیزی دفاع کرد جز از خودش ! به نظر میرسد برای دفاع از حق حیات این فضا باید از آن بیرون رفت و امضای میلیونی مجازی را به خیابان برد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸دعوت به سکوت
🖌احسان آزاد
▫️اخیرا عماد الدین باقی که عموما با عنوان "فعال حقوق بشر" شناخته می شود، در مصاحبه ای، کمپین های مجازی و به قول خودش " هشتگ سازی های تند" را علت ناکام ماندن تلاش ها برای عدم اجرای حکم اعدام یکی از مخالفین بر شمرده و با تعمیم دادن آن به سایر موارد، نتیجه گرفته است که این فعالیت ها اثر عکس دارد!
حتما کسانی که کارشان به ادارات دولتی افتاده، با این صحنه مواجه شده اند که افرادی پرونده به دست پشت باجه کارمند مربوطه منتظر هستند و نفری که کارش در حال انجام است، به انجام نشدن کارش و یا بهانه تراشی های کارمند مربوطه اعتراض می کند و بحثی بین آنها در می گیرد. در همین حال سایر افراد که منتظرند کارشان انجام شود، در کمال تعجب ! به جای کارمند خطا کار به نفر مربوطه اعتراض می کنند که " اعصابش را خرد نکن! الان کار بقیه را هم انجام نمی دهد!" استدلال جناب باقی و دعوتشان به سکوت در مقابل شر و روش های ناصواب درست مثل استدلال همان افراد منتظر در صف است. صرف نظر اینکه موارد نقض استدلال ایشان که دستگاه قضا زیر فشار افکار عمومی از موضع اولیه خود عقب نشسته است بسیار است ( بعنوان مثال در خصوص بازداشتی های آبان ۹۸)، اما اینکه تصور کنیم با سکوت می شود در پشت پرده مثلا با ریش سفیدی مسائل را حل کرد حتی اگر به صورت موردی هم موفقیت آمیز باشد از تکرار موارد مشابه جلوگیری نمی کند و شیوه های ناعادلانه را تصحیح نمی کند. به بیان دیگر وضعیت فعلی نتیجه سکوت طولانی ما در گذشته است و تنها کاری که شاید از بدتر شدن آن در آینده جلوگیری کند، همین ساکت نماندن است. چرا که اگر همه ی آنها که ساعتها باید در صف بمانند و روزها را در راهروهای ادارات سپری کنند، به جای دعوت به سکوت فرد معترض، با هم به شیوه های غلط اعتراض می کردند و پیگیر حقوق شان بودند، چه بسا نه تنها کارشان بهتر و سریعتر انجام میشد، بلکه برای دیگران نیز مبنای درستی را بنا گذاشته بودند.
🆔 @jameeno
🔸دعوت به سکوت
🖌احسان آزاد
▫️اخیرا عماد الدین باقی که عموما با عنوان "فعال حقوق بشر" شناخته می شود، در مصاحبه ای، کمپین های مجازی و به قول خودش " هشتگ سازی های تند" را علت ناکام ماندن تلاش ها برای عدم اجرای حکم اعدام یکی از مخالفین بر شمرده و با تعمیم دادن آن به سایر موارد، نتیجه گرفته است که این فعالیت ها اثر عکس دارد!
حتما کسانی که کارشان به ادارات دولتی افتاده، با این صحنه مواجه شده اند که افرادی پرونده به دست پشت باجه کارمند مربوطه منتظر هستند و نفری که کارش در حال انجام است، به انجام نشدن کارش و یا بهانه تراشی های کارمند مربوطه اعتراض می کند و بحثی بین آنها در می گیرد. در همین حال سایر افراد که منتظرند کارشان انجام شود، در کمال تعجب ! به جای کارمند خطا کار به نفر مربوطه اعتراض می کنند که " اعصابش را خرد نکن! الان کار بقیه را هم انجام نمی دهد!" استدلال جناب باقی و دعوتشان به سکوت در مقابل شر و روش های ناصواب درست مثل استدلال همان افراد منتظر در صف است. صرف نظر اینکه موارد نقض استدلال ایشان که دستگاه قضا زیر فشار افکار عمومی از موضع اولیه خود عقب نشسته است بسیار است ( بعنوان مثال در خصوص بازداشتی های آبان ۹۸)، اما اینکه تصور کنیم با سکوت می شود در پشت پرده مثلا با ریش سفیدی مسائل را حل کرد حتی اگر به صورت موردی هم موفقیت آمیز باشد از تکرار موارد مشابه جلوگیری نمی کند و شیوه های ناعادلانه را تصحیح نمی کند. به بیان دیگر وضعیت فعلی نتیجه سکوت طولانی ما در گذشته است و تنها کاری که شاید از بدتر شدن آن در آینده جلوگیری کند، همین ساکت نماندن است. چرا که اگر همه ی آنها که ساعتها باید در صف بمانند و روزها را در راهروهای ادارات سپری کنند، به جای دعوت به سکوت فرد معترض، با هم به شیوه های غلط اعتراض می کردند و پیگیر حقوق شان بودند، چه بسا نه تنها کارشان بهتر و سریعتر انجام میشد، بلکه برای دیگران نیز مبنای درستی را بنا گذاشته بودند.
🆔 @jameeno
#الف
🔸 افق شورشی !
◽️ شورای سردبیری: هفته پیش بالاخره دولت کاملا عوض و حکومت به زعم صاحبانش یک دست شد. تجربه میگوید در دوره این یکدست شدنها روند خلق مشکلات سرعت خواهد گرفت و گره خوردن امور بویژه در حوزه اقتصاد ناگزیرتر از گذشته خواهد بود. پیشتردر این باره بسیار نوشتهایم، اماآنچه امروز برای شهروندان و ناظران جامعه جای پرسش بیشتری دارد، فرجام کار و امکان پیشبینی شکل و محتوای تحولات آینده است. فعلا،صرفااین اجماع تقریبی وجود دارد که اوضاع کنونی قابل دوام نیست و وقوع تغییری درافق کشور خفته است.
کسی نمیداند بروز وشکل این تحول و تغییر چه خواهد بود، اما میتوان در باره برخی وجوه آن اندیشه کرد. تحلیلها و پیشبینیهایی مشخص از چرایی وقوع(دلایل) آن وجود دارد زیرا ماهیت عملکرد ضدملی حکومت ازمدتها پیش براکثریت آشکار شده ، ، اما در باره چگونگی ، زمان ، و هویت عاملان آنچه رخ میدهد ناروشنی وجود دارد و باید در باره آن فکر کرد.
بررسی انتظارات وپیش بینی های ناظران نشان میدهد انتظار وقوع یک انقلاب تازه در ایران از فراوانی نسبی برخوردار است. اما برآمد انقلاب در ایران با فقدان شرایط بنیادین وقوع انقلاب روبروست. وقوع انقلابها حاصل تجمیع عوامل خاصی است که خلاصه آنها به قرار زیر است: انقلابها معمولا از یک دستور کار وبرنامه برای جابجایی نظامهای سیاسی بایکدیگر برخوردارند .این دستور کار شامل شمایی از نظام تازه سیاسی، حداقل سایه و شبحی از طبقه اقتصادی روبه صعود و بهرهبردار نتایج انقلاب ، وجود جمعی از پیشبرندگان تشکیل نظام تازه، و مشخص شدن سیمای یک رهبر بالقوه است. در انقلابها معمولا تصویری کمابیش چارچوبدار از مابعد انقلاب ، مسیرپیشرو ، و اهداف انتهای مسیر ارائه میشود، جامعه را همسو و متحد میکند، و لزوم تغییر جا می افتد. در شرایط امروز ایران هیچیک ازاین شرایط پدید نیامده است و کسی تصویر یاد شده را پیشچشم ندارد . عمده ترین پیکره مخالف نظام کنونیکه خود را تحت عنوان اپوزیسیون"برانداز"معرفی میکند حتی درعنوانش مستتر است ماموریت و برنامهاش فقط تا مرحله حذف نظام کنونی است و در باره بعد از آن تصور و برنامهای ندارد؛ خراب کردن خانه ، بدون داشتن برنامه و نقشه و ابزاری برای تجدیدبنای آن! نظام بدیل جمهوری اسلامی حتی در روی کاغد و خامهنوز وجود ندارد. معلوم نیست سلطه چه طبقهای حذف میشود و کدام طبقه برتری منافع مییابد، و هیچ شخصیت برجسته یا کاریزماتیکی که مقبولیت خود در افکار عمومی را به میان آورد وجود ندارد؛ وقوع انقلاب به معنای خاص آن در ایران کنونی امکان ندارد.
اما شرایط وقوع بدیل انقلاب یعنی شورش در ایران کاملا فراهم است. مشابهات انقلاب و شورش بسیار است که عمدتا در خصوصیات سلبی آنها ریشه دارد: هردو خواهان تغییر حکومت مستقرند، هیچکدام به روشهای مسالمت آمیز دل نمیسپرند و از دادن هزینه و اعمال خشونت رویگردان نیستند، و در تاکتیکهای مبتنی بر نفی حکومت مستقر تمایزی ندارند. اما مهم تفاوتهای آنهاست که متمایزشان میکند. شورشهابرخلاف انقلاب تصوری از یکنظام بهینه یا حداقل متفاوت برای مستقر کردن به جای سیستمی که نابودش میکنند ندارند. اگر انقلاب نظامی را جانشین نظام پیشین میکند، شورش بی نظمی را جانشین نظام میکند. شورشها فقط نیمی از کار را در چشم انداز دارند؛ در هم کوفتن نظم موجود بدون آنکه جانشینی برایش طراحی کرده و در ذهن داشته باشند. این به معنای نداشتن دستور کار مابعد تغییر هم هست و ریشه در این دارد که شورشها غالبا از ابعاد ایجابی و بنیادین خالیاند؛ اهداف خرد و فرعی، مثلا برگشت قیمت بلیط اتوبوس در سال۴۸ و یا قیمت بنزین در ۹۸دارند. خرده نگری و محدودیت هدف، نقطه شکست شورشها هم هست: یا امتیازی آنها را پایان میدهد و یا سرکوب. در یک انقلاب چنین نمیشود، زیراامتیاز وجایزه بازی آنقدر بزرگ است که حکومت از دادن آن عاجز است(شاه باید برود)و سرکوب هم موج انقلاب را فقط تقویت میکند(کشتارمیدان ژاله). واضح است که با توصیفات فوق، داشتن اهداف کلان غیرقابل معامله، استراتژی مبارزه، تاکتیک ، و از همه بارزتر رهبرو جلودار برای شورشها منتفی و ممتنع است. فقط در ایران چنین نیست و درجوامع مدرن تر هم چنین است(تحرک اشغال والاستریت) و شورشها از مضمون و فرجام تقریبا مشابهی برخوردارند.
🔻ادامهی یادداشت را در پست بعد بخوانید
🆔 @jameeno
📅 #شنبه #روز۶ #شهریور #سال۱۴۰۰
🔸 افق شورشی !
◽️ شورای سردبیری: هفته پیش بالاخره دولت کاملا عوض و حکومت به زعم صاحبانش یک دست شد. تجربه میگوید در دوره این یکدست شدنها روند خلق مشکلات سرعت خواهد گرفت و گره خوردن امور بویژه در حوزه اقتصاد ناگزیرتر از گذشته خواهد بود. پیشتردر این باره بسیار نوشتهایم، اماآنچه امروز برای شهروندان و ناظران جامعه جای پرسش بیشتری دارد، فرجام کار و امکان پیشبینی شکل و محتوای تحولات آینده است. فعلا،صرفااین اجماع تقریبی وجود دارد که اوضاع کنونی قابل دوام نیست و وقوع تغییری درافق کشور خفته است.
کسی نمیداند بروز وشکل این تحول و تغییر چه خواهد بود، اما میتوان در باره برخی وجوه آن اندیشه کرد. تحلیلها و پیشبینیهایی مشخص از چرایی وقوع(دلایل) آن وجود دارد زیرا ماهیت عملکرد ضدملی حکومت ازمدتها پیش براکثریت آشکار شده ، ، اما در باره چگونگی ، زمان ، و هویت عاملان آنچه رخ میدهد ناروشنی وجود دارد و باید در باره آن فکر کرد.
بررسی انتظارات وپیش بینی های ناظران نشان میدهد انتظار وقوع یک انقلاب تازه در ایران از فراوانی نسبی برخوردار است. اما برآمد انقلاب در ایران با فقدان شرایط بنیادین وقوع انقلاب روبروست. وقوع انقلابها حاصل تجمیع عوامل خاصی است که خلاصه آنها به قرار زیر است: انقلابها معمولا از یک دستور کار وبرنامه برای جابجایی نظامهای سیاسی بایکدیگر برخوردارند .این دستور کار شامل شمایی از نظام تازه سیاسی، حداقل سایه و شبحی از طبقه اقتصادی روبه صعود و بهرهبردار نتایج انقلاب ، وجود جمعی از پیشبرندگان تشکیل نظام تازه، و مشخص شدن سیمای یک رهبر بالقوه است. در انقلابها معمولا تصویری کمابیش چارچوبدار از مابعد انقلاب ، مسیرپیشرو ، و اهداف انتهای مسیر ارائه میشود، جامعه را همسو و متحد میکند، و لزوم تغییر جا می افتد. در شرایط امروز ایران هیچیک ازاین شرایط پدید نیامده است و کسی تصویر یاد شده را پیشچشم ندارد . عمده ترین پیکره مخالف نظام کنونیکه خود را تحت عنوان اپوزیسیون"برانداز"معرفی میکند حتی درعنوانش مستتر است ماموریت و برنامهاش فقط تا مرحله حذف نظام کنونی است و در باره بعد از آن تصور و برنامهای ندارد؛ خراب کردن خانه ، بدون داشتن برنامه و نقشه و ابزاری برای تجدیدبنای آن! نظام بدیل جمهوری اسلامی حتی در روی کاغد و خامهنوز وجود ندارد. معلوم نیست سلطه چه طبقهای حذف میشود و کدام طبقه برتری منافع مییابد، و هیچ شخصیت برجسته یا کاریزماتیکی که مقبولیت خود در افکار عمومی را به میان آورد وجود ندارد؛ وقوع انقلاب به معنای خاص آن در ایران کنونی امکان ندارد.
اما شرایط وقوع بدیل انقلاب یعنی شورش در ایران کاملا فراهم است. مشابهات انقلاب و شورش بسیار است که عمدتا در خصوصیات سلبی آنها ریشه دارد: هردو خواهان تغییر حکومت مستقرند، هیچکدام به روشهای مسالمت آمیز دل نمیسپرند و از دادن هزینه و اعمال خشونت رویگردان نیستند، و در تاکتیکهای مبتنی بر نفی حکومت مستقر تمایزی ندارند. اما مهم تفاوتهای آنهاست که متمایزشان میکند. شورشهابرخلاف انقلاب تصوری از یکنظام بهینه یا حداقل متفاوت برای مستقر کردن به جای سیستمی که نابودش میکنند ندارند. اگر انقلاب نظامی را جانشین نظام پیشین میکند، شورش بی نظمی را جانشین نظام میکند. شورشها فقط نیمی از کار را در چشم انداز دارند؛ در هم کوفتن نظم موجود بدون آنکه جانشینی برایش طراحی کرده و در ذهن داشته باشند. این به معنای نداشتن دستور کار مابعد تغییر هم هست و ریشه در این دارد که شورشها غالبا از ابعاد ایجابی و بنیادین خالیاند؛ اهداف خرد و فرعی، مثلا برگشت قیمت بلیط اتوبوس در سال۴۸ و یا قیمت بنزین در ۹۸دارند. خرده نگری و محدودیت هدف، نقطه شکست شورشها هم هست: یا امتیازی آنها را پایان میدهد و یا سرکوب. در یک انقلاب چنین نمیشود، زیراامتیاز وجایزه بازی آنقدر بزرگ است که حکومت از دادن آن عاجز است(شاه باید برود)و سرکوب هم موج انقلاب را فقط تقویت میکند(کشتارمیدان ژاله). واضح است که با توصیفات فوق، داشتن اهداف کلان غیرقابل معامله، استراتژی مبارزه، تاکتیک ، و از همه بارزتر رهبرو جلودار برای شورشها منتفی و ممتنع است. فقط در ایران چنین نیست و درجوامع مدرن تر هم چنین است(تحرک اشغال والاستریت) و شورشها از مضمون و فرجام تقریبا مشابهی برخوردارند.
🔻ادامهی یادداشت را در پست بعد بخوانید
🆔 @jameeno
📅 #شنبه #روز۶ #شهریور #سال۱۴۰۰
🔺ادامه یادداشت از پست قبل
نکته مهمی در باره فرجام انقلاب و شورش وجود دارد. دریک انقلاب موفق، نظمی نوین به جای نظم کهنه مینشیند و معمولا دولت مقتدری پدید میآید ؛ مقتدر تر از دولت پیشین، زیرا انرژی رها شده در انقلاب را در اختیار خود میگیرد. در شورشها چنین نیست: اگر سلسلهای از شورشها حکومت مستقری را تضعیف کرده و در نهایت آن را از میدان به در کند، به جای دولت مقتدر، هرج ومرج پر قدرت، و دولتهای ضعیف خلق میکند. این بدترین حاصل در یک روند تغییر نظامهای سیاسی است. مثلا در انقلاب ۵۷ ایران ، نظام مقتدری پدید آمد که بعد از چهار دهه و از دست رفتن اعتبار و مشروعیت، هنوز با اقتدار و کمابیش مستحکم و با ثبات است، در حالیکه شورشهای کور منتهی به سقوط معمر قذافی در لیبی به هرجومرجی پایدار و طولانی و پدید آمدن خرده دولت ضعیف و بی ثبات منتهی شد.
اگر به ابتدای این مقال و جستجوی آینده محتملی برای کشورمان برگردیم، مسیر پر وحشتی را پیش رو می یابیم. نظام جمهوری اسلام متاسفانه نتوانست به یک حکومت موفق آینده دار تکامل یابد؛ ناکارابود، خطا رفت، فاسد شد، سرکوب کرد، مشروعیت از دست داد و تصور بسیاری از ما این است که اگر نتواند خود را به فوریت و به دقت پاکسازی و اصلاح کند به طریقی نابود خواهد شد. امروز آشکار است به این مرحله پا گذاشته است. مخالفان آن در حال افزایشاند و بتدریج جرات ابراز علنی مخالفت و مطالبات خود را می یابند. اما انقلابی در ذهن ندارند. فاقد آرمان مشترک، بدون استراتژی ، بدون در سر داشتن سیمایی از نظام بدیل، و بدون رهبرند. البته شورشهایی که با فاصله کم و کاهش یابنده در میگیرند، در صورت تکرار و تعمیق حکومت را در مسیر کلهپا شدن قرار میدهند که حاصل آن بیثباتی وهرج و مرج است. در میانه این هرجومرج احتمالات و ممکنات مختلفی ظهور میکنند: از ظهور رضاخان باسمهای اسلامی شبهبناپارت گرفته تاشبهدولتهای بیرونزده از دل سردرگمی در سیستم موجود، و حتی برونزا شدن روند آتی با وارد شدن قدرتهای خارجی به جریان تغییر با مثلا بقایای خانواده پهلوی.
از سال ظهور جنبش سبز و در طول یک دهه شورشهای زیادی را شاهد بودهایم، اما جنبش هویت داری که بتوان سر وته آن را تشخیص داد و اندازه گرفت پدید نیامده و درهیچ شورشی هویت اجتماعی مشخص دیده نشده است. جامعه مدنی کم مایه و جوان کشورتواناییتاثیر بر هیچ روندی و از جمله هیچ شورشی نداشته است. به یک جامعه صرفا شورشی رسیدهایم.
شورشها همانقدر که برای حکومت خطرناک و آسیب زایند تاثیر مخرب بر وحدت ملی، تکامل وتحرکجامعهمدنی ، و همچنین سرنوشت نهایی ایران دارند. صداهای بسیاری از داخل و خارج در تقدیس شورشها بویژه نوع کور آن به گوش میرسد،امابا هیچ تلقی سانتیمانتال و توجیه بومگرایانهای نمیتوان تکرار و توسعه آنها را مفید ارزیابی کرد. حتی اگر کسی مدعی باشد حکومت ضعیف شده و در مسیر کاهش اقتدار است، تکرار شورشها فقط ما را به موقعیت لیبی نزدیک میکند که با ظرفیت اجتماعی ایران در تعارض است: موقعیت فرهنگی و آگاهی گسترده در ایران ظرفیت پرش از روی این وضعیت را دارد، هر چند فقدان شبکهای از موجودیت های مدنی این استعداد را کم تاثیر میسازد. به جای انتظار تکرار شورشها، باید مجاری اعمال فشار مدنی به دولت مستقر را پاکسازی و تعریض کرد. طرح مطالبات حقمحور، قانونی، و اولویتبندی شده مسیر مطمئن عبور دادن کشور از خندق سیاسیحکومت و چاله جنگشورشگرانه پای برج و باروی ان است.
🆔 @jameeno
نکته مهمی در باره فرجام انقلاب و شورش وجود دارد. دریک انقلاب موفق، نظمی نوین به جای نظم کهنه مینشیند و معمولا دولت مقتدری پدید میآید ؛ مقتدر تر از دولت پیشین، زیرا انرژی رها شده در انقلاب را در اختیار خود میگیرد. در شورشها چنین نیست: اگر سلسلهای از شورشها حکومت مستقری را تضعیف کرده و در نهایت آن را از میدان به در کند، به جای دولت مقتدر، هرج ومرج پر قدرت، و دولتهای ضعیف خلق میکند. این بدترین حاصل در یک روند تغییر نظامهای سیاسی است. مثلا در انقلاب ۵۷ ایران ، نظام مقتدری پدید آمد که بعد از چهار دهه و از دست رفتن اعتبار و مشروعیت، هنوز با اقتدار و کمابیش مستحکم و با ثبات است، در حالیکه شورشهای کور منتهی به سقوط معمر قذافی در لیبی به هرجومرجی پایدار و طولانی و پدید آمدن خرده دولت ضعیف و بی ثبات منتهی شد.
اگر به ابتدای این مقال و جستجوی آینده محتملی برای کشورمان برگردیم، مسیر پر وحشتی را پیش رو می یابیم. نظام جمهوری اسلام متاسفانه نتوانست به یک حکومت موفق آینده دار تکامل یابد؛ ناکارابود، خطا رفت، فاسد شد، سرکوب کرد، مشروعیت از دست داد و تصور بسیاری از ما این است که اگر نتواند خود را به فوریت و به دقت پاکسازی و اصلاح کند به طریقی نابود خواهد شد. امروز آشکار است به این مرحله پا گذاشته است. مخالفان آن در حال افزایشاند و بتدریج جرات ابراز علنی مخالفت و مطالبات خود را می یابند. اما انقلابی در ذهن ندارند. فاقد آرمان مشترک، بدون استراتژی ، بدون در سر داشتن سیمایی از نظام بدیل، و بدون رهبرند. البته شورشهایی که با فاصله کم و کاهش یابنده در میگیرند، در صورت تکرار و تعمیق حکومت را در مسیر کلهپا شدن قرار میدهند که حاصل آن بیثباتی وهرج و مرج است. در میانه این هرجومرج احتمالات و ممکنات مختلفی ظهور میکنند: از ظهور رضاخان باسمهای اسلامی شبهبناپارت گرفته تاشبهدولتهای بیرونزده از دل سردرگمی در سیستم موجود، و حتی برونزا شدن روند آتی با وارد شدن قدرتهای خارجی به جریان تغییر با مثلا بقایای خانواده پهلوی.
از سال ظهور جنبش سبز و در طول یک دهه شورشهای زیادی را شاهد بودهایم، اما جنبش هویت داری که بتوان سر وته آن را تشخیص داد و اندازه گرفت پدید نیامده و درهیچ شورشی هویت اجتماعی مشخص دیده نشده است. جامعه مدنی کم مایه و جوان کشورتواناییتاثیر بر هیچ روندی و از جمله هیچ شورشی نداشته است. به یک جامعه صرفا شورشی رسیدهایم.
شورشها همانقدر که برای حکومت خطرناک و آسیب زایند تاثیر مخرب بر وحدت ملی، تکامل وتحرکجامعهمدنی ، و همچنین سرنوشت نهایی ایران دارند. صداهای بسیاری از داخل و خارج در تقدیس شورشها بویژه نوع کور آن به گوش میرسد،امابا هیچ تلقی سانتیمانتال و توجیه بومگرایانهای نمیتوان تکرار و توسعه آنها را مفید ارزیابی کرد. حتی اگر کسی مدعی باشد حکومت ضعیف شده و در مسیر کاهش اقتدار است، تکرار شورشها فقط ما را به موقعیت لیبی نزدیک میکند که با ظرفیت اجتماعی ایران در تعارض است: موقعیت فرهنگی و آگاهی گسترده در ایران ظرفیت پرش از روی این وضعیت را دارد، هر چند فقدان شبکهای از موجودیت های مدنی این استعداد را کم تاثیر میسازد. به جای انتظار تکرار شورشها، باید مجاری اعمال فشار مدنی به دولت مستقر را پاکسازی و تعریض کرد. طرح مطالبات حقمحور، قانونی، و اولویتبندی شده مسیر مطمئن عبور دادن کشور از خندق سیاسیحکومت و چاله جنگشورشگرانه پای برج و باروی ان است.
🆔 @jameeno
#الف
🔸آمریکا برود، ابلیسبیاید !
◽️تحریریه جامعهنو :این فقط حکومت ایران نیست که برای بستن افکار عمومی به گاری سیاست خارجیاش شعار بیپایه عوام فهم میدهد. همهآنها که منافع ملی را به گروی تصمیمات شخصی مستبدانه میگیرند شعار مبتنی بر دروغ و خررنگکن میدهند. ترامپ میگفتآمریکا را"دوباره" با عظمت میکند، صدام میگفت عراقرا"دوباره"شهسوار اعراب میکند،حزب راستگرای انگلیس به عوام بریتانیا میگفت انگلستان را "دوباره" با برگزیت مستقل میکند،و... حکومت ما هم مدعی است آمریکا را از منطقه بیرون میکند. نمیگوید "دوباره"، چون آمریکا هیچوقت از منطقه بیرون نبوده است.
شعار بیرون کردن ایالات متحده از منطقه و نابود کردن آن خبیث دیگر نشسته بر فلسطین، درست مثل شعار ترامپ و صدام و فارانژ، ساده، عوام پسند و خررنگکن، و البته برای گوینده کم خرج است. اخیرا رها کردن حساب شده افغانستان به دامن طالبان توسط ایالات متحده به این شعار جانی تازه داده است و بلند گوی این شعار هم طبق معمول در ایران مستقر است که انشعاب کوچکی در لبنان دارد.
داستان بیرون کردن امریکا از منطقه البته عمر دراز چند ده ساله دارد. ریشه آن به یک اشتباه قدیمی حکومت بر میگردد که فکر کرد بردن شاه سابق به آمریکا مقدمه کودتای دیگری مثل کودتای ۲۸ مرداد است. آن ترس به اشغال سفارت امریکا وگروگان گیری امریکاییها منجر شد، که عواقبش به تسهیل حمله عراق به ایران انجامید که اینهم استقرار محدود آمریکا در چند پایگاه خاور میانه را به لشگر کشی دریایی عظیمشدر خلیج فارس گسترش داد. در پایان جنگ ایران و عراق، ایالات متحده به نیروی مسلط تعیین کننده در خلیج فارس تبدیل شده بود که برگ از درخت نمی افتاد مگر با رضایت آن . آنقدر مسلط ، که گفته میشود هم در تحریک صدام به حمله به کویت نقش داشت و هم در نجات کویت از اشغال عراق! داستان دو تهاجم بعدی این شیطان بزرگ به افغانستان و عراق، کشیدن خاک آنها به توبره، و تعبیه دولتهای دستساز در آنها را هم همه میدانند که هنوز کهنه نشده ، و شاهکار تازه اش هم پس دادن افغانستان به طالبان است !
امروزه حتی آدمهای خوش باور هم به اینکه مداخله آمریکا در غالب اوقات در جهان شرورانه و دارای نتایج وخیم انسانی و اجتماعی و سیاسی بوده است باور دارند و ریشههای این نتایج را میدانند. جز کسانی که آواز دهل از دور میشنوند، کسی در جهان حضور آمریکا را در نزدیکی خوددوست ندارد.غیراز این ساده لوحان، حکومت رند ایران هم هست که رویای بیرون کردن آمریکا را به خواب پیروان خود می آورد.
میتوانیم در باره ابعاد حضور تعیین کننده این خبیث ترین دولت تاریخ مدرن و آثار آن بر منطقه بسیار صحبت کنیم که صفحات کتاب میخواهد، اما میگذریم و فقط نگاهی میاندازیم به وضعیت فعلی. هم اکنون، ایالات متحده در منطقه خاور میانه و آسیای مرکزی ۹پایگاه نطامی عمده دارد و یک شریک نظامی خبیثتر از خودش در اسرائیل. فضا و تشکیلات نظامی تقریبا همه کشورهای منطقه هم از عمان گرفته تا ترکیه و از عربستان گرفته تا قزاقستان را کمابیش دراختیار دارد. آنقدر به توان کنترلی خود مطمئن، که رسما از فضای استراتژیک و کانونی افغانستان دست کشیده و به قول تبلیغات حکومت ما فرار کرده است.
اما آمریکا در این منطقه هست و باقی خواهد ماند، این حرف که چین اکنون اولویت آن است و دارد از خاور میانه بیرون میرود نیمهدرست است، و البته معنی همه اینها این است که حرف از بیرون کردن آن یک نیرنگ سیاسی است: وصل کردن ناکاراییها و نادانی ها و اعمال نابخردانه به یک تحول ناممکن. مثل این ادعای غیر قابل رد و اثبات که اگر دیلمی برای جابجا کردن یک کوه داشته باشیم، در زیر آن منبع پایان ناپذیری از آب خواهیم داشت!
برگردیم به اینکه چرا حکومت ما سفت و سخت به این شعار بیرون کردن آمریکاییها از منطقه چسبیده است. برای اختصار به چند گزاره مهم اشاره میکنیم
این شعار توجیهگرتوجه و درگیری حکومت به مسالهای بینالمللی و موجه ساختن عدم توجه به گرفتاریهای مردم در داخل است
این شعار مابه ازای عملیاتی تعیین کننده(مثلادرگیریمستقیم) و هزینه ندارد و حکومت میتواند درباره بینتیجه بودن آن هم مسئولیت نپذیرد.
این شعار توجیه کننده خرج کردن برای دستهجات نیابتی در منطقه است که مسئولیتی درقبال هزینه و نتیجه سردادن این شعار ندارند
و بالاخره در تازه ترین استفاده ، این شعار میتواند توجیه کننده همپیوندی با طالبان هم باشد که درمعاملهشان با امریکا امتیاز ظاهرا بزرگ خروج آمریکاییها از افغانستان را گرفته اند.
🔻 ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
🔸آمریکا برود، ابلیسبیاید !
◽️تحریریه جامعهنو :این فقط حکومت ایران نیست که برای بستن افکار عمومی به گاری سیاست خارجیاش شعار بیپایه عوام فهم میدهد. همهآنها که منافع ملی را به گروی تصمیمات شخصی مستبدانه میگیرند شعار مبتنی بر دروغ و خررنگکن میدهند. ترامپ میگفتآمریکا را"دوباره" با عظمت میکند، صدام میگفت عراقرا"دوباره"شهسوار اعراب میکند،حزب راستگرای انگلیس به عوام بریتانیا میگفت انگلستان را "دوباره" با برگزیت مستقل میکند،و... حکومت ما هم مدعی است آمریکا را از منطقه بیرون میکند. نمیگوید "دوباره"، چون آمریکا هیچوقت از منطقه بیرون نبوده است.
شعار بیرون کردن ایالات متحده از منطقه و نابود کردن آن خبیث دیگر نشسته بر فلسطین، درست مثل شعار ترامپ و صدام و فارانژ، ساده، عوام پسند و خررنگکن، و البته برای گوینده کم خرج است. اخیرا رها کردن حساب شده افغانستان به دامن طالبان توسط ایالات متحده به این شعار جانی تازه داده است و بلند گوی این شعار هم طبق معمول در ایران مستقر است که انشعاب کوچکی در لبنان دارد.
داستان بیرون کردن امریکا از منطقه البته عمر دراز چند ده ساله دارد. ریشه آن به یک اشتباه قدیمی حکومت بر میگردد که فکر کرد بردن شاه سابق به آمریکا مقدمه کودتای دیگری مثل کودتای ۲۸ مرداد است. آن ترس به اشغال سفارت امریکا وگروگان گیری امریکاییها منجر شد، که عواقبش به تسهیل حمله عراق به ایران انجامید که اینهم استقرار محدود آمریکا در چند پایگاه خاور میانه را به لشگر کشی دریایی عظیمشدر خلیج فارس گسترش داد. در پایان جنگ ایران و عراق، ایالات متحده به نیروی مسلط تعیین کننده در خلیج فارس تبدیل شده بود که برگ از درخت نمی افتاد مگر با رضایت آن . آنقدر مسلط ، که گفته میشود هم در تحریک صدام به حمله به کویت نقش داشت و هم در نجات کویت از اشغال عراق! داستان دو تهاجم بعدی این شیطان بزرگ به افغانستان و عراق، کشیدن خاک آنها به توبره، و تعبیه دولتهای دستساز در آنها را هم همه میدانند که هنوز کهنه نشده ، و شاهکار تازه اش هم پس دادن افغانستان به طالبان است !
امروزه حتی آدمهای خوش باور هم به اینکه مداخله آمریکا در غالب اوقات در جهان شرورانه و دارای نتایج وخیم انسانی و اجتماعی و سیاسی بوده است باور دارند و ریشههای این نتایج را میدانند. جز کسانی که آواز دهل از دور میشنوند، کسی در جهان حضور آمریکا را در نزدیکی خوددوست ندارد.غیراز این ساده لوحان، حکومت رند ایران هم هست که رویای بیرون کردن آمریکا را به خواب پیروان خود می آورد.
میتوانیم در باره ابعاد حضور تعیین کننده این خبیث ترین دولت تاریخ مدرن و آثار آن بر منطقه بسیار صحبت کنیم که صفحات کتاب میخواهد، اما میگذریم و فقط نگاهی میاندازیم به وضعیت فعلی. هم اکنون، ایالات متحده در منطقه خاور میانه و آسیای مرکزی ۹پایگاه نطامی عمده دارد و یک شریک نظامی خبیثتر از خودش در اسرائیل. فضا و تشکیلات نظامی تقریبا همه کشورهای منطقه هم از عمان گرفته تا ترکیه و از عربستان گرفته تا قزاقستان را کمابیش دراختیار دارد. آنقدر به توان کنترلی خود مطمئن، که رسما از فضای استراتژیک و کانونی افغانستان دست کشیده و به قول تبلیغات حکومت ما فرار کرده است.
اما آمریکا در این منطقه هست و باقی خواهد ماند، این حرف که چین اکنون اولویت آن است و دارد از خاور میانه بیرون میرود نیمهدرست است، و البته معنی همه اینها این است که حرف از بیرون کردن آن یک نیرنگ سیاسی است: وصل کردن ناکاراییها و نادانی ها و اعمال نابخردانه به یک تحول ناممکن. مثل این ادعای غیر قابل رد و اثبات که اگر دیلمی برای جابجا کردن یک کوه داشته باشیم، در زیر آن منبع پایان ناپذیری از آب خواهیم داشت!
برگردیم به اینکه چرا حکومت ما سفت و سخت به این شعار بیرون کردن آمریکاییها از منطقه چسبیده است. برای اختصار به چند گزاره مهم اشاره میکنیم
این شعار توجیهگرتوجه و درگیری حکومت به مسالهای بینالمللی و موجه ساختن عدم توجه به گرفتاریهای مردم در داخل است
این شعار مابه ازای عملیاتی تعیین کننده(مثلادرگیریمستقیم) و هزینه ندارد و حکومت میتواند درباره بینتیجه بودن آن هم مسئولیت نپذیرد.
این شعار توجیه کننده خرج کردن برای دستهجات نیابتی در منطقه است که مسئولیتی درقبال هزینه و نتیجه سردادن این شعار ندارند
و بالاخره در تازه ترین استفاده ، این شعار میتواند توجیه کننده همپیوندی با طالبان هم باشد که درمعاملهشان با امریکا امتیاز ظاهرا بزرگ خروج آمریکاییها از افغانستان را گرفته اند.
🔻 ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
🔺 ادامه یادداشت از پست قبل
توجه داشته باشیم که حکومت به دلیل عدم همخوانی اکثر اعمالش با حفظ منافع ملی، نمیتواند پذیرش به قدرت رسیدن طالبان را با استدلال های عقلانی، همچون لزوم حفظ منافع ملی و هشیاری در برابر یک شبهدولت تروریست بی مسئولیت توضیح دهد و موجه سازد (اگر این مورد را با معیار و تاکتیک ملی توضیح دهد در توجیه چگونگی رابطه بادیگر موارد درمیماند).
آمریکا را نمیتوان از این منطقه بیرون کرد. بیرون هم بشود جانشینش ابرقدرت نوظهور و بی رحم و بیپرنسیپتر دیگری است، منفعت خاصی هم برای ما ندارد، کما اینکه اینروزها اجزای حکومت آمدن طالبان به جای دولت دستساز آمریکاییها را امرخیر نمیبینند: تصور اینکه دولت سابق افغانستان به روی ایران سلاح بکشد و بلوچستان را ناامن کند به ذهن کسی خطور نمیکرد، ولی کدام شخص واقعا آگاه و مسئولی است که بتواند بدون نگرانی از افتادن چندصد میلیارد دلار سلاح آمریکایی به دست خشکمغزان طالبان و سایر گروههای تروریستی شب را آسوده بخوابد؟
حکومت ایران به خوبی میداند بود و نبود آمریکا در بسیاری از عرصههاو اثر آن بر منافع ایران به رویکرد حکومت ایران بستگی دارد(مثلا آمدنش به افغانستان به نفع ایران بودو رفتنش به زیان) و اگر کسی به لزوم تغییر روابط و معادلات ناعادلانه بین المللی اعتقاد عملی داشته باشد و نخواهد شعار عوامپسند بدهد، تلاش خواهد کرد تعیین کنندگی واقعی و تعادل بین المللی "خود" را افزایش دهد تا بتواند تاثیری روی تعادل های ناعادلانه و البته متزلزل بینالمللی بگذارد. نقش کنونی کشور ما بخردانه طراحی نشده و ناچیز ، انفعالی ، پرهزینه و در نهایت بیتاثیر و عبث خواهد بود. به جای تعییر جهان، خود تغییر میکنیم و در موقعیتی قرار میگیریم که مجبوریم استقرار یک شبه دولت ذاتا تروریست را بپذیریم که خاک همسایه را به هاب تروریسم جهانی تبدیل میکند.
ماجرای افغانستان در سیر تکمیلی خود ما را در لاک دفاعی و پذیرش ناگزیر یکی از ابعاد استراتژی امنیتی #خارپشت فرو خواهد برد، هرچند در عمل از دادن شعارهای لافزنانه کوتاه نیاییم. پذیرش دوفاکتو و به رسمیت شناختن حتی پیش از موقع نادولت طالبان بدون توجه به اینکه بر سرمردم افغانستان چه می آید، وطالبان با ایالات متحده چه سر وسری دارد، بخش درست سیاست فعلی حکومت و همان توصیه استراتژی خارپشت است : با دولتهای مستقر کشورهای همسایه باید همزیستی کرد، از دخالت در امور داخلیشان از طریق گروههای نیابتی خودداری کرد(زمینهاش در افغانستان با حمایت از شیعیان فارس زبان و احمد مسعود در دره پنجشیر فراهم بود)، مبادلات اقتصادی را باید با آنان توسعه داد، تلاش کرد همسایگان در الاکلنگ تعادلهای سیاسی به سمت قدرتهای بدخواه کشور نلغزند، و همچنین قدرت دفاعی کشور را تاحد ممکن و بدون ایجاد حساسیت بالا برد.
البته حکومت تا پذیرش کامل این مسیر عقلانی و انطباق سیاستهای خود بر منافع ملی،هنوز راه سنگلاخ در پیش دارد.هم منافع بخشی از حاکمیت سیاستهای شبه میلیتاریستی را تقویت میکند و هم ذهن ناظران پرورده شده با پستانک شعارهای چهل ساله توانایی انطباق ایدههای استقلالطلبانه با واقعیات جهان امروز را ندارد. به همین علت میزان نقد سیاستهای افراطی میلیتاریستی در کشور ناچیز است. باید امیدوار بود ماجرای افغانستان باب بحث در باره تغییر تازه در استراتژی امنیت ملی را بگشاید.
🆔 @jameeno
توجه داشته باشیم که حکومت به دلیل عدم همخوانی اکثر اعمالش با حفظ منافع ملی، نمیتواند پذیرش به قدرت رسیدن طالبان را با استدلال های عقلانی، همچون لزوم حفظ منافع ملی و هشیاری در برابر یک شبهدولت تروریست بی مسئولیت توضیح دهد و موجه سازد (اگر این مورد را با معیار و تاکتیک ملی توضیح دهد در توجیه چگونگی رابطه بادیگر موارد درمیماند).
آمریکا را نمیتوان از این منطقه بیرون کرد. بیرون هم بشود جانشینش ابرقدرت نوظهور و بی رحم و بیپرنسیپتر دیگری است، منفعت خاصی هم برای ما ندارد، کما اینکه اینروزها اجزای حکومت آمدن طالبان به جای دولت دستساز آمریکاییها را امرخیر نمیبینند: تصور اینکه دولت سابق افغانستان به روی ایران سلاح بکشد و بلوچستان را ناامن کند به ذهن کسی خطور نمیکرد، ولی کدام شخص واقعا آگاه و مسئولی است که بتواند بدون نگرانی از افتادن چندصد میلیارد دلار سلاح آمریکایی به دست خشکمغزان طالبان و سایر گروههای تروریستی شب را آسوده بخوابد؟
حکومت ایران به خوبی میداند بود و نبود آمریکا در بسیاری از عرصههاو اثر آن بر منافع ایران به رویکرد حکومت ایران بستگی دارد(مثلا آمدنش به افغانستان به نفع ایران بودو رفتنش به زیان) و اگر کسی به لزوم تغییر روابط و معادلات ناعادلانه بین المللی اعتقاد عملی داشته باشد و نخواهد شعار عوامپسند بدهد، تلاش خواهد کرد تعیین کنندگی واقعی و تعادل بین المللی "خود" را افزایش دهد تا بتواند تاثیری روی تعادل های ناعادلانه و البته متزلزل بینالمللی بگذارد. نقش کنونی کشور ما بخردانه طراحی نشده و ناچیز ، انفعالی ، پرهزینه و در نهایت بیتاثیر و عبث خواهد بود. به جای تعییر جهان، خود تغییر میکنیم و در موقعیتی قرار میگیریم که مجبوریم استقرار یک شبه دولت ذاتا تروریست را بپذیریم که خاک همسایه را به هاب تروریسم جهانی تبدیل میکند.
ماجرای افغانستان در سیر تکمیلی خود ما را در لاک دفاعی و پذیرش ناگزیر یکی از ابعاد استراتژی امنیتی #خارپشت فرو خواهد برد، هرچند در عمل از دادن شعارهای لافزنانه کوتاه نیاییم. پذیرش دوفاکتو و به رسمیت شناختن حتی پیش از موقع نادولت طالبان بدون توجه به اینکه بر سرمردم افغانستان چه می آید، وطالبان با ایالات متحده چه سر وسری دارد، بخش درست سیاست فعلی حکومت و همان توصیه استراتژی خارپشت است : با دولتهای مستقر کشورهای همسایه باید همزیستی کرد، از دخالت در امور داخلیشان از طریق گروههای نیابتی خودداری کرد(زمینهاش در افغانستان با حمایت از شیعیان فارس زبان و احمد مسعود در دره پنجشیر فراهم بود)، مبادلات اقتصادی را باید با آنان توسعه داد، تلاش کرد همسایگان در الاکلنگ تعادلهای سیاسی به سمت قدرتهای بدخواه کشور نلغزند، و همچنین قدرت دفاعی کشور را تاحد ممکن و بدون ایجاد حساسیت بالا برد.
البته حکومت تا پذیرش کامل این مسیر عقلانی و انطباق سیاستهای خود بر منافع ملی،هنوز راه سنگلاخ در پیش دارد.هم منافع بخشی از حاکمیت سیاستهای شبه میلیتاریستی را تقویت میکند و هم ذهن ناظران پرورده شده با پستانک شعارهای چهل ساله توانایی انطباق ایدههای استقلالطلبانه با واقعیات جهان امروز را ندارد. به همین علت میزان نقد سیاستهای افراطی میلیتاریستی در کشور ناچیز است. باید امیدوار بود ماجرای افغانستان باب بحث در باره تغییر تازه در استراتژی امنیت ملی را بگشاید.
🆔 @jameeno