جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
...ادامه از پست قبلی...

آدم ناامید وقتی دید راه به جایی نمی‌برد، به مرور، در بزه‌های جاری، غرق می‌شود. خیلی هنر کند بزهکار نشود اما میزبان سیلاب بزه و بزهکاران می‌شود. صورت‌هایی که بزه دارد، اندازه‌ی تمام آدم‌های روی همین کُره‌ی زمین است. بزه به عدد اعدادِ آدم‌ها!
رئیس بزرگوار!
ما سالیان سال، سرگردان و بی‌پناه و درمانده، دویده‌ایم. برهوت‌پیما بودیم. صبر کرده‌ایم اما هرگز انتظارهای‌مان، ختم به خیر و امید نشده‌است. اندوه سرخوردگی آرمانی رهایمان نمی‌کند. حال آن‌که آرمان ما زندگی معمول است و پشیمان و درمانده، بر آستانِ انتخاب ناگزیر، در پی پاسخ پرسش‌مان مانده‌ایم:
- دنبال چه بوده‌ایم؟
- برای خواسته‌هایمان چه هزینه‌هایی داده‌ایم؟
- امیدمان به چه بوده‌است؟
- چرا حالا پشیمان هستیم‌؟
- کدام تصمیمات ما بد بوده و نتیجه بدش، حالا، دامان ما را گرفته‌است؟
جناب رئیس محترم جمهور!
زلزله‌ای آمده و زندگی، از دل آوار، ناامید و سرافکنده، سربرآورده. این بنده‌ی کمترین، در مقام یک آدم پشیمان از زندگی در این جغرافیای منحوس، نه حق دارم از شما سهمِ حضور در ضیافت قدرت را طلب کنم و نه فرصت بازگشت به نوجوانی و جوانی غارت شده‌ام را دارم. درخواست دارم کمک کنید تا از زیر فشار روانی حاصل از تلنبارشدن ناامیدی و یاس و سرخوردگی‌های پیاپی، خود له شده‌ام را، رها ببینم. رها بشوم در یک زندگی نحیف. رها و آزاد تا بتوانم مانند یک ذی‌حیات سالم و ساده، برای زندگی در میان هم‌نوعان و هرج‌و‌مرج بی‌قانونی و بی‌اخلاقی و زورگوییِ آدم به آدم، نفس بکشم. بتوانم برای خودم، برای زنده‌بودنم، برای آدم‌بودنم تصمیم بگیرم. من یک آدم معمولی‌ام. آرمان‌خواه و آرمان‌جو و آرمان‌طلب نیستم.
ما را در دامان آرمان‌خواهی، آرمان‌جویی و آرمان‌طلبی نو-دولتان نیندازید! امید نمی‌خواهیم. ناامیدی را نمی‌خواهیم. این اضطرابِ خبیث، هست و نیست ما را در دامان ناامیدی تکانده‌است. این مویه‌ها را از جانب خاموشان ایستاده در صف انتظار، این زندگی خواهان بی‌آرمان را بشنوید و به بزرگان امیدوار برسانید. قلمرو حکمرانی شما قلمرو ناامیدان پشیمان است.
باشد که این نامه، از جانب حداقل‌های خاموش، به گوش شما و کابینه‌ی انتخابی‌تان برسد. شنیده شود. ما هم آدمیم. سفره هیچ، آرمان هیچ؛ صدای نفس‌های زخم‌مان را بشنوید!

2. وطن کجاست، دلم برای چه تنگ است؟ (3)
انتخابات ریاست جمهوری گذشت و نخستین ثمره اش، تلنگر بر حباب سکوت مردم، هبه‌ای شعف‌انگیز به حکمرانی بود؛ ساختاری بدقلق، کلک‌زن، نیرنگ‌باز، قدرشکن، خفه‌کننده‌ی صدا در هوا، برخوردار از کرورکرور لشکری انس و جن و اخلاق‌گریز که ارزان‌تر از مفت، از حجره به سایه و از سایه، در مقامِ عاقبت بخیری، به ایستگاهی دیگر از منزلت رسید.

3. این حسِ سردِ گم‌شدگی (4)
امروز فهرست همراهان پرزیدنت به مجلس رفت و برخی گمانه‌ها، در زاویه‌ی پشیمانی جاخوش کرد. یک نمونه‌اش بیانیه دیروز شنبه ازجبهه اصلاحات. نمونه‌های دیگرش به یقین در راه است. روشن است که مردم از رییس‌جمهور چه می‌خواهند. خواسته‌هایی بیش از صمیمیّت هم‌دمی و هم‌نشینی در مراسم و مناسک و دورهمی‌های خاطره‌شونده، که این مقام، نه فرصت آب‌پاشی و گلاب‌پاشی و شورپاشی که منزلتِ اعاده حریم، حق و وظیفه است و بیمار، ناامید، سال از پس سال، هی تاول پا ترکانده و هی آمده و آمده و آمده و این بار، نمک‌گیر شورای راهبری، ظریف و رندانه، در شعبده‌ای دیگر، عرقِ سردِ نشسته بر پیشانیِ روحش را پاک می‌کند. یعنی کسی این میان، مرد و مردانه، زن و زنانه، معصومانه و مظلومانه و بی‌ادعا، دلسوز و ترس‌خورده، همت و جرأتِ این را ندارد که تصویری از یاس و درنگ و فلاکت عمومی را بنماید؟!
پلّه‌پلّه فروانداختن شور و شعور، امری یک‌شبه نیست و یک‌شبه نمی‌توان راه صدساله را رفت. عرصه‌ی اعجاز و معجزه، عرصه‌ی مفهوم است، نه معلوم. علم به مفهوم تکیه به مضمون دارد و مضمون، ضمنِ بیمار نمی‌ماند. ناامیدی ضمنِ هیچ مضمونی نیست؛ اصلِ اصلِ اصل است: اصلِ نابِ فقدان!
از جناب شورای راهبری پرسیده بودم که به نشر نرسید و خفه ماند و ماند و ماند تا امروز که: از هر کرانه، معجزه‌ای در میانه شد!
اینک کرورِ معجزه، مردم!
جمهورِ سعد؛ ساعدِ جمهور!
از جناب شورای راهبری می‌پرسم: به نظر شما، حکمرانی بر یک ملّت زمین‌خورده و بال-و-پر-شکسته و بی‌امید و آرزو و بی‌عاشق و پاکباخته و معطل‌مانده به درد و عزای خود، فضیلت یا پُز دارد؟
توقع این بود که از جریان توفنده‌ای که پای گفتاردرمانی دکتر مسعود پزشکیان و همراهان خوش‌سخن‌شان ایستاد و مجری نمایش‌های پرشور انتخاباتی شد، حرفی چیزی تکانه‌ای در پنت‌هاوسِ حکمرانی رد و بدل شود: تلنگری چیزی بر حباب شب‌چراغ راهروهای سهام‌داران و سهام‌خواهان. اما، صدایی نیست الا پت‌پت رنجورِ شمعی در جوارِ مرگ! (5)

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍4
...ادامه از پست قبلی...

جوانانی که بارشان، ترازکردن اقتصاد سرخوردگی‌شان و پیشران لوکوموتیو ناامیدی‌شان و خرج سفره‌ی نداشته‌شان برگردن پدران و مادران‌شان مانده، از حکمرانی چه توقع و طلبی می‌توانند داشته باشند؟ یعنی این قافله توان این را ندارد که آدم‌های بی‌سخنگو را بیش از یک ورق کوپن ارزاق ببیند؟
کرورکرور از اینان، با معصومیت و مظلومیت، آمدند و نوکِ انگشت مبارک را از لیفه‌ی اکراه و تحریم بیرون آوردند تا بیرون از بازی‌ها، دیده‌شوند؛ به قد و قامت، به رنج، به ستوه، به روحِ زخمی، به نوه یا نتیجه‌ی هیچ‌کس نبودن، به منتظر بودن.
ویژه‌خواهی و خاصه‌خوری در این جوانان معصوم و مظلوم و بی‌کس‌وکارِ مانده نیست: اگر خاص و خاصه‌زاده نیستی برو بمیر! ما آرمانی نداریم که بخواهیم برای رسیدن به سفره‌اش، به دیگران تنه بزنیم یا سنگ بر سر و قلم پای دیگران فروبباریم. ما دست‌وپاشکسته‌هایی هستیم که جبر غریزه، در این زاویه، رهای‌مان کرده، رهامان خواسته.
آن‌هایی که زیر موشک‌باران حقیر شماری، زیر رگبار تیرهای طعنه، در گرماگرم بی‌رحم نداری و آبروداری، آمدند و رای دادند جمله از مجموعِ صبوران خاموشند نه رصد کنندگان دخل و مخارج و یا پاجوشانِ مجریان خشم. آن همه، هر چه که بود، از حال بد و نکبت‌زدگی امور پناه آورد به صندوق به شما به هر چه که شما گفتید؛ به راستیِ معصومانه‌ی خود.
دکتر مسعود پزشکیان عزیز را دورادور می‌شناختم و یکی-دو بار، با دوستی، گذرا، در خیابان ایشان را دیدم. قبراق و مردمی و شاد و سرحال. خداش در همه حال از بلا نگهدارد! ولی خاکی و مردمی‌بودن به خودی‌خود، چندان فضیلت نیست. چرا که از خاکی‌های مردمی‌نما، چه زخم‌ها که نخورده و چه زحماتِ کمرشکن که متحمل نشده‌ایم! حالا ایشان هم به حکمرانان ملحق شده‌اند. به حلقه‌ی حکمرانی پیوسته‌اند و ما، اینجا، این‌ور حالِ خوبِ به مقصد رسیدگان، از زندگی می‌پرسیم؛ برای خود، برای فرزندان بدآورده‌مان، برای همراهان بی‌رمق‌مان.
گویا نخستین هنر جمع مشورتی در ایستگاه جمهور حاضر، تحمیل زیرپوستی و توهین‌آمیزِ اندوه سرخوردگی آرمانی به ملّت، به دختران معصوم ما و پسران معصوم ما، خصوصن جوانان مظلومِ چشم‌انتظاری است که از هم‌عصری و شهروندی در جهان حال، به اجرای قانون‌رانی بر غرائز توسری‌خور بسنده کرده‌اند. امّا دریغا که این طلبِ نحیف، چیزی جز رویا و وهم نیست.
جناب آقای دکتر پزشکیان!
کسی از حضرت‌عالی پشتیبانی بی‌قانونی، بی‌اخلاقی، ولنگاری و بی‌همه‌چیزی را طلب نکرده، مطالبات همه و همه، از قانون، اخلاق، شایسته‌گی، شایسته‌سالاری و زندگی، یک زندگی محترمانه و نه تحقیرآمیز است. زحمت کسبِ آن زندگی، روشن است که با ماست اما دریغا قانون، دریغا اخلاق، داوری، دریغا شایسته‌سالاری، دریغا و دریغا و دریغا زندگی!
جناب آقای دکتر پزشکیان
ما گول وعده و رویاپردازی کسی را نخوردیم. چرا که دیرگاهی است از واقعیت آموخته‌ایم که نوع حکمرانی ما، تکیه‌گاه امن هماوردی آزادی، قدرت و قانون نیست. و جغرافیا و زمین این بازی، برای ما، تنها بازی است. ما توان و شعور شیادی نداریم. و جهان سیاست، در بهترین حال، بازار شور است و زاویه‌ی نحسِ آن، ملکِ‌طلق شیادان و بندبازان است. جز این، از این تاریخ و این زاویه و این جغرافیا ندیده‌ایم.
لیاقت‌ها و شایسته‌گی‌های پایمال شده ملی ما هیچ، که سیاهه آن‌ها بیش از واقعیت‌های بازی در زمین سیاست است. ما را هم‌بازی راندهای بازی سیاست نبینید. ما آدمیم. تحقیر مدام و مزمزه‌ی ترس مدام، ما را به حلقه‌ی تماشاچیان و بازی‌گردانان رساند. ما با دلی از ترس و جانی له‌شده‌ی تحقیر، تماشاچی خود بودیم. شما را سوگند، به باورهای خودتان پایبند بمانید. نگذارید این داغ روی دل خاموش و ناامیدی ما بماند که باز هم...
زیاده جسارت شد.

پاورقی:
(1) برگرفته از شعر احمد شاملو
(2) مصرعی وام‌گرفته از شعر محمود داوودی شاعر
(3) مصرعی وام از شاعر ما دکتر اسماعیل خویی
(4) وامی از کاهنه‌ی جاودانه‌ی اندوه؛ حضرت فروغ فرخزاد
(5) مصرعی از شاعر ما حضرت اخوان‌ثالث نازنین

* در انتشار این نوشته رسم‌الخط نویسنده حفظ شده‌است.

🆔@jameeno
👍8
#الف

🏷 چه می‌خواهیم؟

🖊 شورای سردبیری:
سال‌ها پیش، در دوران جنگ، اعتصاب نصفه‌نیمه‌ای در ایران‌خودرو رخ داد. شرکت پولدار سال ۵۷، دیگر ورشکسته بود و فشاری را هم که بهش می‌آمد، به بدنه‌ی کارگری منتقل می‌کرد و کارگران را دسته‌دسته بیرون می‌ریخت. اما اعتصاب ممنوع بود و فقط کارگران خیلی باجربزه صدایشان را بلند می‌کردند. در یکی از معدود تحرکات اعتراض، عده‌ای از کارگران ایران‌خودرو از کارگاه بیرون آمدند و در محوطه جمع شدند. کار جسورانه‌ای بود؛ چون می‌دانستند با آنها حتما برخورد خواهد شد.
یکی از وزرای عاقل دولت موسوی ابتکاری زد. زمانی بود که هر چندروز یک‌بار تعدادی شهید از جبهه‌های جنوب می‌آوردند. او پیشنهاد داد سر کاروان شهدا را که معمولا از مهرآباد به میدان آزادی می‌آمد و تا میدان امام‌حسین می‌رفت تا جمعیت آن را تشییع کنند، در جاده‌ی کرج به سمت کارخانه‌ی ایران‌خودرو کج کنند و ببرند چرخی در کارخانه بزنند تا کارگران احترام و تشییعی به‌جا آورند. کاروان به ایران‌خودرو رفت؛ اشک و آه و سینه‌زنی. کارگران اعتصابی بعد از بدرقه‌ی شهدا به داخل سالن برگشتند...

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍61
...ادامه از پست قبلی...

بزرگترین تحرک اعتصاب کارگران تا آن‌موقع اینگونه درهم‌شکست. اگر نه کاری درست، اما زیرکانه بود: فریب‌دادن کارگر ساده‌دل از شکستن گردنش عاقلانه‌تراست. اصولا اعتصاب ممنوع بود. در قانون‌اساسی که هیچ، در قانون کار هم از آن با عنوان توطئه‌اندیش «متوقف‌کردن عمدی کار به قصد کاهش تولید» نام برده شده بود. وزیر کار دوران، احمد توکلی، معتقد بود اصلا لفظ کارگر در اسلام نیست و اجیر درست است و هیچ حقی جز دستمزد ندارد و در قرآن هم حرفی از بیمه نیست (راستی الان کجاست این فوق‌ستاره سیاسی که همان‌وقت مرحوم موسوی‌اردبیلی به او گفت «مگر در قرآن آمده که تو وزیر باشی؟»). اصلا نوشتن یک کلمه در مورد حق و حقوق روی کاغذ آ4 وگرفتنش بالای‌سر قابل تصور هم نبود. توطئه علیه کل اسلام بود. چپق آدم را چاق می‌کردند!
حالا این روزها شمار قابل‌توجهی پرستار و طبق‌معمول کارگرانی شرکتی که سرمایه‌داران رانتی متصل به حکومت استثمارشان کرده‌اند، در حال اعتصابند. با سرهای بلند، بدون ترس و خوف از عاقبت کارشان! فضای کشور عوض شده‌است. ظاهرش این است که حکومت به همه‌چیز قفل زده، هر دهانی را دهنه زده، چهره آدم‌ها را در خیابان شناسایی می‌کند، پرونده‌ی تحرکات همه روی کامپیوتر است، با ریزپرنده مردم را از بالا می‌پاید، تعدادعمله‌جات و خبرچین‌های امنیتی‌اش بیشتر شده و... «تکون بخوری، می‌گیرنت». اما واقعیت آن است که همین امروز حکومت نمی‌تواند نه به اسم شهید و نه با سازوبرگ سیاهپوشان و نفربرهای سیاه‌رنگ بیشمار و نه تهدید در اعلامیه‌ی نیروهای امنیتی، با دستمزدبگیرانِ معترض به شیوه‌ی اداره‌ی کشور، مقابله کند. کنار می‌ایستد تا خسته شوند و یا توافق کوچکی صورت گیرد.
کارگران زندانی قدیمی که حکومت در دوران اوج سلطه‌اش توانست برایشان پرونده‌ی امنیتی درست کند و به زندان ببردشان به کنار، حالا دیگر امکان برخورد با فوج کارگران و تجمع خیل پرستاران و سیل معلمان را ندارند. نمی‌گوییم پس‌نشسته‌اند، نمی‌گوییم قدرت فعالیت‌های صنفی زیاد شده، فقط می‌شود گفت امکان سرکوب خاموش از بین رفته است. معلم اخراجی طلبکار است، نه متهم امنیتی و سرپوش دستگاه فوق‌امنیتی آموزش‌و‌پرورش برداشته شده‌است: دیگر ملک طلق امنیتی‌ها نیست و نمی‌توانند در تاریکی هر که را خواستند بگیرند. دلایل زیادی می‌توان آورد که چرا حکومت به اعتصاب درون‌کارگاهی واکنش تند نشان نمی‌دهد و دستمزدبگیران صدای بلندتری دارند. ته همه‌ی آنها می‌شود: به هم خوردن موازنه‌ی قدرت اجتماع-حکومت به نفع جامعه. حکومت این را در عمل حس کرد و قرص آرام‌بخش خورد تا عضلاتش را کنترل کند. آمدن پزشکیان و توافقات پیش‌رو، بخشی از نتایج این تغییر موازنه است.
اعتصاب نظرگیر پرستاران را بهانه کردیم تا توصیه کنیم طبق معمول: هشیار باشیم و افق دید را گسترش دهیم تا این بازی را خوب پیش ببریم. فعلا چند گل خورده را جبران کرده‌ایم، ولی باید به بازی ادامه داد. پزشکیان بعد از این واسطه‌ی جامعه با حکومت است. خودش بخواهد یا نه، فشار را می‌باید از طریق او روی حکومت زیاد کنیم. مطالبات به‌حق جامعه‌ی ما زیاد است. آن‌ها را جلو بیاوریم و همه با هم پشتش بایستیم. اسم اعضای کابینه‌ی او به قدر حجم مطالباتی که باید پزشکیان و حکومت را زیرشان غرق کرد، مهم نیست. ما رفاه می‌خواهیم، آسودگی می‌خواهیم، جبران تورم حکومت‌ساخته را در حقوق‌هایمان می‌خواهیم، امنیت می‌خواهیم، حریم خصوصی امن می‌خواهیم، حریم عمومی امن می‌خواهیم، اینترنت آزاد می‌خواهیم، رفتار عرفی می‌‌خواهیم، پلیس قابل‌اعتماد می‌خواهیم، پلیس ترسناک نمی‌خواهیم، مدیر مختلس نمی‌خواهیم، جنگ نمی‌خواهیم ، افعانستانی و پاکستانی مسلح در کشورمان نمی‌خواهیم، انتقام هنیه را نمی‌خواهیم...
این‌ها را باید به شیوه‌ی پرستاران و کارگران نفت از حکومت خواست: متین، با اعتصاب، با تظاهرات و آرام. اگر بنزین گران نمی‌خواهید، کاری نکنید جز اعتراض؛ نگذارید نیروی شیطانی پمپ بنزین آتش بزند. فقط باشید و تا می‌توانید به پزشکیان فشار بیاورید. منتقل می‌شود! او یک پل انتقال فشار و ارائه‌ی مطالبات است.
اگر آدم نامناسبی، رانت‌خواری، بدسابقه‌ای، به سازمانتان یا شرکتتان فرستاد، اعتراض کنید. آن‌ها را نپذیرید و افشا کنید. به خاطر هرکدام از این‌ها، مستقیما یقه‌ی پزشکیان و حکومت را بچسبید. اگر پزشکیان به جای نشستن در دفترش و پاسخ‌دادن به مطالبات و حل مشکلات و دادن گزارش مکتوب به شما، به سفرهای بلاهت‌بار تبلیغاتی استانی رفت، از او استقبال نکنید و بساط تبلیغات را بال وپر ندهید.
همه‌ی این‌ها به‌جای خود، ببینید با چه کسانی منافع مشترک دارید؛ همراه با یکدیگر اقدام کنید! پرستاران، معلمان، کارگران الگوی شما باشند! سلاح مردم چیزی در حد صدها هزار و بعد، میلیون‌ها برگه‌ی کاغذ آ4 است نه بیش!
البته کاغذ آ3 بهتر است!

🆔@jameeno
👍15👏3
#در_کرانه_روز

🏷 انگل!

ربع قرن است حکومت برای مقابله با اصلاح‌طلبِ شرافتمندی چون سیدمحمد خاتمی مشغول بیرون آوردن غول از داخل بطریِ اعتقادات بوده است. غول‌ها مرده‌اند و وقت برگشتن بچه‌هایشان به بطری رسیده؛ ولی بچه‌غول‌ها دیگر به دیوهای برزگی تبدیل شده‌اند که نه در بطری، که در هیچ خمره‌ای هم جا نمی‌گیرند.
نشان دادن نارضایتی از ترجیح‌های پزشکیان رویه‌ی کار آن‌هاست؛ زیرش، نارضایتی از یک مُرجَّح دیگر در جایی دیگر است! برای آنها آویزان بودن از پستان حکومت کافی نیست؛ می‌خواهند جایش را هم بگیرند!
یا باید به خواستشان تن بدهد و یا قیچی‌شان کند. از کدام راه خواهد رفت؟

🆔@jameeno
👍18👏1
#در_کرانه_روز

🏷 کابینه‌ی رهبری!

پزشکیان کار را تمام کرد. رک و پوست‌کنده در دامن همه گذاشت که این کابینه، کابینه‌ی رهبری است. دوستان و مخالفانش همگی برایش کف زدند؛ درحالی که گفت نمی‌خواهد همه‌ی آدرس‌ها را بدهد.

این حرف نتایج، الزامات، تعهدات و معوناتی جدی پدید می‌آورد:
- زیر دست این کابینه، کش‌رفتن خزانه، رانت‌خوری، اگر هنوز باشد، از سطح مدیر اداره بالاتر نخواهد رفت.
- این کابینه به نیابت از رهبری حقوق اساسی ملت را زیرپا له نخواهد کرد. کسی به‌خاطر ابراز عقیده زیان نمی‌بیند. سر حکومت در زندگی مردم و حریم خصوصی آن‌ها نخواهد بود. نهادها خردمندانه عمل خواهند کرد.  
- در این کابینه تصمیم اقتصادی غیرخردمندانه گرفته نخواهد شد. پیشرانه سیاست، منافع اقتصاد ملی خواهد بود.
- سیاست این دولت برای تنظیم روابط با جهان خارج، منعکس‌کننده بازاندیشی خردمندانه در این زمینه در سطوح عالی نظام است.
- اینکه روی قبر رئیس‌پلیس این دوره بنویسند یا ننویسند «او دختران مردم را کتک نزد، اسیر نبرد، و کور نکرد» اهمیتی ندارد. اما بعد از این ضامن امنیت زنان این کشور در بیرون از خانه‌هایشان،  وزیر کشور کابینه‌ی رهبری است.

قاعدتا باید خیلی چیزها تغییر کند. برای روبراه‌کردن امور کشور، پزشکیان غیر از گردن خودش گردن مقام‌عالی را هم به میان کشید. این کار را هم بدون حساب و به‌قول خودش «هماهنگی» نکرده‌است. حالا باید خیلی از چیزها واقعا تغییر کنند و می‌شود آن را متناسب با این حرف جامعه‌نو گرفت که
این دولت، آخرین دوربرگردان پیش از داخل شدن به مسیری بازگشت‌ناپذیر است. حتی اگر این را بلافاصله نفهمند؛ خیابان بالاخره حالی‌شان خواهد کرد: در آن آتش، همه‌‌ی باغ خواهد سوخت.
آشکار است که ما این حرف ها را بسیار خوشبینانه می‌زنیم؛ همچون باورمندان به معجزه! اما شما آن را با همان «اگر» پاراگراف منقول از مطالب پیشین ببینید که نوشته‌ایم. برگشت از مسیر تخریب‌شده و پل‌های نابود شده سخت است و گاه غیرممکن. گاهی اراده هم حریفش نمی‌شود؛ اما امید را همیشه باید نگه‌داشت به دوگام به پیش!

🆔@jameeno
👍35🤗3🤔1
#الف

🏷 برای روز اول دولت پزشکیان: پزشکیان و روزنامه‌نگاران!

🖊 شورای سردبیری:
بیل مار، شخصیت تلویزیونی برجسته‌ی آمریکایی، را احتمالا خیلی از ایرانی‌ها می‌شناسند. آدم مستقل موثری است در مسائل اجتماعی آمریکا و دارای نفوذکلام. او در انتخابات 2008 ایالات‌متحد از اوباما حمایت تامی کرد و سنگ‌تمام گذاشت، اما اندکی پس از پیروزی و استقرار اوباما، به انتقاد از تصمیماتش در مواردی پرداخت که فکر می‌کرد نادرست‌اند. حیرت‌آور و پرسش‌برانگیز بود. پاسخ داد: «من می‌خواستم انتخاب شود؛ چون بهتر بود. اما آن ماجرا تمام شد. حالا رئیس‌جمهوری است و ماهیت شغل من یافتن و نقدکردن تصمیمات اشتباه است، نه ادامه حمایت و تعریف‌کردن از رئیس‌جمهوری!».
چنین رابطه‌ی ساده‌ی درستی در بسیاری از جوامع جایی ندارد. در جایی که‌ فرهنگ سیاسی افراد را برحسب منافع کوتاه‌مدت و فوری به عرصه‌ی انتخابات می‌کشاند، شخصْ نامزد خود را برمبنای عقیده انتخاب نمی‌کند و در این اندیشه است که کدام نامزد منافع فردی او را تامین می‌کند و اتفاقا بعد از انتخاب، خود را بیشتر به او می‌چسباند . «ارادت‌سالاری» نام درستی است که بر این کیفیت گذاشته‌اند و چون در ایران به وفور موجود است، همه معنای آن را به خوبی می‌دانند.
تقریبا همه‌ی ما با ارادت‌سالاری مخالف‌ایم؛ اما روزنامه‌نگاران علاوه بر مخالفت، باید با آن مبارزه هم بکنند و به طریق اولی، خودشان از این صفت مذموم کاملا بری باشند. [به‌اصطلاح]روزنامه‌نگارِ ارادت‌سالار، زائده‌ی پیکره‌ی اداره‌ی روابط‌عمومی سیاسیون است؛ موجودی بی‌ارزش که تهش قیمتی بسیار نازل دارد.
به‌اختصار گفتن از این موضوع، علاوه بر توضیحی به خوانندگان جامعه‌نو، بر روابط آینده‌ی روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب با رئیس‌جمهوری و دولت جدید هم ناظر است. موضع آن‌ها در برابر او چه باید باشد که هم اصلاح‌طلب است، هم اصولگرا، هم با سرکوب زنان مخالف است، هم می‌گوید ما درست تربیت نکردیم، هم مخالف وجود تنش با جهان است، هم طرفدار جبهه‌ی مقاومت، هم طرفدار حذف فیلترینگ است، هم موافق آن در موارد ویژه، هم مخالف بی‌عدالتی است و هم با هیچ‌یک از دستورات پرتبعیض بقایای دولت رئیسی مخالفت نکرده، هم... واقعا در رسانه‌ها چه برخوردی باید با او داشت؟

چند ملاحظه در این زمینه مطرح است که تکلیف ما را روشن خواهد کرد:
۱- ملاحظات ناشی از حفظ امنیت ملی: به لحاظ ماهوی، پزشکیان مخالف افزایش تنش با جهان بیرون است. این از آن‌جا اهمیت پیدا می‌کند که بدیل او به طرز دیوانه‌واری رفع کمبودهای خود را در افزایش تنش بیرونی جستجو می‌کند و دولت‌های حیله‌گر هم برای منافع خود ایران را به تنش تشویق می‌کنند (دولت روسیه در اوج دوران شاخ‌و‌شانه‌کشیدن به خاطر ترور هنیه حداقل دو هواپیما ابزار جنگی برای تشجیع ایران به تهران گسیل کرد). در چنین شرایطی باید از گرایش مسالمت‌جوی پزشکیان دفاع و مخالفان فتنه‌جوی او را افشا و مفتضح کرد. در زمینه‌ی حفظ امنیت ملی، وزیرخارجه او نیز آشکارا عنصری متفاوت و متعارض با فتنه‌جویان است. در این موضوع، وظیفه‌ی روزنامه‌نگار واقع‌بین و شرافتمند دفاع از این دولت است.
۲- ملاحظات ناشی از امنیت داخلی، امور اجتماعی و مطالبات ملی: ممکن‌شدن افزایش مشارکت مردم در انتخابات اخیر اساسا از باور جامعه به متفاوت‌بودن خمیره و سخن پزشکیان حاصل آمد. جامعه خواستار افزایش حس امنیت درون و بیرون خانه است؛ از حفظ حریم‌خصوصی گرفته تا ایمن‌بودن در برابر کیف‌قاپ و دزد و گشت‌ارشاد. خواهان حفظ امنیتش در برابر تروریست‌های طالبان، حفط شان و احترامش از جانب نهادهای حکومتی، آزادی بیان و تحرک اجتماعی، رفع تبعیض و صادرنشدن احکام سیاسی و جناحی جنایتکارانه (همچون اخراج استاد و دانشجو و بازداشت معترضان مسالمت‌جو) و بازگشت احترام به ایرانیان به عنوان مردمانی بافرهنگ، قانون‌مدار و سربلند است. جامعه این مطالبات را از حکومت دارد و می‌داند چه کسی بر این مطالبات خردمندانه قفل زده‌است.
پزشکیان به‌عنوان واسطه‌ی مردم با حکومت، طرف تقاضا و حامل این مطالبات است (هرچند قاعدتا مجلس باید واسطه‌ی مردم و حکومت باشد، ولی می‌دانید که...). آوارکردن این مطالبات بر سر آقای‌پزشکیان کار نادرستی نیست و ستم درحق او محسوب نمی‌شود. او لابد بلد است یا یاد می‌گیرد که چطور این مطالبات را روی هسته‌ی مرکزی قدرت تخلیه کند. تعهدش این است و به‌قول خودش «گردن رویش گذاشته»؛ هرقدر که برایش مشکل و زجرآور باشد.
در این بند خاص باید بی‌رحم و بی‌ملاحظه بود: مطالبه‌ی پافشارانه و نقد بی‌تردید! البته روزنامه‌نگار شرافتمند و هشیار می‌داند که طلب‌کردن این مطالبات از پزشکیان چگونه باید صورت گیرد: فشار بر او به قصد تضعیفش نیست؛ برای پرکردن دستش هنگام مذاکره با حکومت است.

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍111
...ادامه از پست قبلی...

۳- ملاحظات ناشی از محدودیت ظرفیت‌های اقتصادی کشور: عمده‌ترین مشکل داخلی کشور لغزیدن دائم اقتصاد آن و شکستن دائم دست و پایش است که در ثبات تورم بالای دورقمی، غول‌آسا و غیرقابل‌کنترل‌شدن بودجه‌ی دولت، کمبود منابع خارجی، استهلاک سرمایه‌ای شدید کشور و ناترازی‌های خطرناک مالی و پولی است. کشور نیاز مبرم به بازسازی دارد و منابعی برای آن وجود ندارد. عملا در اندک‌مدت پیش‌رو، ورشکسته‌ایم. جامعه البته این‌ها را که حکومت در پس پرده‌ی تبلیغاتش نگاه داشته، نمی‌بیند و فقط معاش رو به وخامت خود را می‌بیند و برای بهبود وضعش مطالبه دارد. اما حتی یک نظام خردمند و یک دولت دانشمند هم نمی‌تواند در این زمینه کار کوتاه‌مدتی کند و از فردا روی نان جامعه، اگر نه کره، که حتی ورقه‌ای پنیر بمالد. اتومبیلی را که به دره کشیده‌شده، نمی‌توان متوقف کرد؛ تا زمانی که به انتهای سراشیب نرسیده‌باشد.
وظیفه‌ی روزنامه‌نگار شرافتمند در چنین موقعیتی بسیار حساس است: باید اوضاع را واقع‌بینانه برای جامعه تشریح کند و محدودیت‌های دولت را (اگر آن را دولت سالمی می‌داند) برشمارد و توضیح دهد. اما در کنار آن با چشم باز به دولت نگاه کند و خطاهای آن را ببیند، با صدای بلند بگوید و توضیح بخواهد. باید کوچک‌ترین خطای دستگاه دولت را در حوزه‌ی اقتصاد و مبارزه با فساد به روی رئیس‌جمهوری بیاورد و از او توضیح بخواهد. در این کشور حکومت برای غیب‌شدن میلیاردها دلار پاسخگو نبوده، روزنامه‌نگاران را به خاطر پرسش در این موارد به زندان انداخته و رسیدگی به هیچ فسادی را تا رسیدن به حقیقت و بازگرداندن اموال کش‌نداده‌است. باید دولت و به‌واسطه آن، حکومت را واداشت به فسادها پایان دهند تا اگر لای نان مردم پنیر نیست، امید به بهبود باشد.

وظیفه‌ی روزنامه‌نگار در دوران یک دولت اصلاح‌جو و مدعی سلامت بسیار مشکل‌تر است: حمایت منتقدانه، نظارت موشکافانه، و پیگیری شجاعانه.
این شاید به نظر برخی دوگانگی جلوه کند؛ اما درواقع ظرافت روزنامه‌نگاری اصلاح‌طلبانه است: درک آن ذهن نامتعصب و محاسبات کلان ملی‌گرا می‌خواهد!

🆔@jameeno
👍201👏1
#یادداشت_مهمان

🏷 درنگی بر نمودِ رفتار نودولتی در حاکمیت و قانونمندی: لذت قدرت و عطش انتقام

🖊 شاهرخ تندروصالح | نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار:
نودولتی شناسه‌ای کران‌مند در تاریخ ما دارد. نخست در جان مفاهیم می‌خلد و ریشه می‌دواند. از رمقش می‌اندازد و جای آن اسکلتِ نحیف، لولوی تاریک ترس می‌نشاند. لولوی تاریکِ ترس! سپس به مرور، با توسل به تحقیر و فروافکنی، تحکّم، خشم‌ورزی و غیظ و غضب‌رانی، شخصیّت، منش و رغبتِ فطری را تنزل می‌دهد و با سپردن رکاب به چاپلوسی، ولع قدرت و هلهله‌ی ثروت‌اندوزی و فساد را در جان و جاندار، برمی‌انگیزد.
بخشی از تلاش‌های تاریخی ما ایرانیان، همواره در تلفِ نودولتی و نودولتیان و در گروی تعامل، اکراه و وفاق معطل مانده‌است.
«دو چیز طیره‌ی عقل است، دم فرو بستن به وقت گفتن وُ گفتن، به وقت خاموشی» – سعدی
مطالبات مردم از مجلس و قوه‌ی قضا و رییس‌جمهور و دم و دستگاه‌های دولتی یک چیز بیشتر نیست: زندگی شایسته انسان.

۱- در فراز و در فرود جاری امواج (1)
جهان معاصر، جهان تجربه‌ی لذت‌بردن و رقابت است، این گزاره در زندگی معمول، آن‌قدر صریح و مستمر است که گویی، حقیقتِ زندگی، چیزی جز ارضای خواسته‌ها نیست. نمود چنین گزاره‌ای در سپهر سیاست ایرانی، روایتی از درهم‌تنیدگی فضیلت‌های اخلاقی با کسب توفیقات مادی است. آیا چنین دعوتی می‌تواند ما را در تجربه‌ی چشیدن لذت قدرت و درک جایگاه رفیع ثروت شریک سازد؟
وقوع انقلاب و بروز پیروزمندانه‌ی اقشار پایین و متوسط جامعه، همراه با فروافکندن تشت سلطنت از بام قدرت، آستانه‌ی حکمرانی را، دو-دستی در دامان کسانی گذاشت که شناخت‌شان از سیاست و جامعه، محدود به سیطره‌ی جادویی پول و قدرت بود؛ عناصری که فقدان تجربه‌اش در گستره‌ی زیست‌بوم پیروزان، توفان غیظ و غضب و انتقام را تلنبار و در مشت‌های‌گره‌شده‌ی ناراضیان، گردآمدگان بر نطعِ داوری، آماده بذل و نشر داشت. پیروزانِ آن ایام، به‌مرور، در مسیر تجربه‌ی چشیدن لذت قدرت مستقر ماندند. تسخیر جایگاه‌ها، مقامات متناسب را مستقر ساخت. خارِ خطا در داوری، دست‌و‌پای خاص و عام را خلید: نهیبِ حادثه در منظرِ عموم افتاد! با مرور خاطرات آن روزها و روزگار، می‌توان اندکی‌ پی به حال‌وهوای غالب‌ومغلوب برد. هیچ سوگندی و هیچ شاهدی بکار نمی‌آمد. آن روزها، خشم، غیظ، غضب و انتقام از در و دیوار بر وجود پیر و جوان و زن و مرد فرو می‌بارید و لهیبِ نفرت از قدرت و ثروت شراره‌افشانی می‌کرد. هنوز افشانه‌ای از خاطرات آن روزها بجاست. ابیاتی از غزل شمش‌الحق شیراز، حافظ، که با تبانی دهان‌ها و مشت‌ها، شمع جمع مجلسیان، رونقِ آواز و آوازخوانان بود: «بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر / بار دگر رورگار چون شکر آید!»
چندین و چند دهه از آن روزها گذشته و خشم و غیظ و غضب و شورِ انتقام، همچنان و کماکان، در نیامِ طلب، پایدار مانده. شاید بشود از علت‌الععل پایداری حواسِ شیطانی و میان‌داری‌اش بپرسیم: چرا شراره‌های غیظ و غضب و خشم و عطشِ انتقام، پایدار مانده و وسوسه‌ی حواس ابلیسی در کالبدها فرو نمی‌نشیند؟

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍7
...ادامه از پست قبلی...

۲- آنچه می‌خواهم نمی‌بینم (2)
آیا رفتار خشم و غضب بازندگان از رقابت انتخابات پیشین، نشانه‌ای صریح در تصریح این استعاره‌ی مخوف انقلاب‌ها است که: «آخرش گذار پوست به دباغ‌خانه می‌افتد»؟ لهیب این استعاره آن‌گاه در جان خاموشان خلید که رندی از مجمعِ رنود، زنهار داده‌بود که: حرف‌آخر با مجلس است! راهبردیان نپرسیدند: کدام حرف؟! که می‌دانستند: در مجلسِ رندان خبری نیست که نیست!
رفتار مجلسیان با چینش پیشنهادی پزشکیان؛ امکانِ التیامِ خاطرِ آشفتگان شیفته و بی‌بهره‌گان از ضیافت والامقامان و مقامات را دیدیم. کدام چهره‌ها راوی مطالبات مردم، کدامان طالبانِ منویات حکمرانی و کدامیان منتظران ایستگاه تبادل و تبانی وفاق ملی‌اند؟!
چنین می‌نماید که قدرت در ایران ما، خاصه پس از انقلاب به این‌سو، ترمینالِ آمد و شد قبایل و طوایفی است که دم‌دستی‌ترین شاخصِ وجودی‌شان، غیظ‌ورزی و غضب‌رانی بر ذی‌حیاتان قابل‌دسترس است.
استعاره‌ی دم‌دستی‌ها و در دسترس‌ها نمایه‌ای از گفتمانِ استیصال خاموشان با حکمرانی و کاربست‌های قدرت ایرانی است: ما مردم در دسترس هستیم اما دمِ‌دستی نیستیم؛ بدانید!
فرض حکمرانی در میدان قدرت حاضر، ولعِ دم‌دستی‌های قدرت‌طلب بر مردمِ در دسترس است. محصول معادلات و نامعادلات چنین قدرت و حکمرانی، همین وضعیتی است که در آن غرقه‌ایم؛ نفس‌کشیدن و تاب‌آوردن زیر موشک‌باران گرانی! آیا علی‌رغم آن‌همه تجربه سنگین و خونین که مردم و کشور از سرگذرانده‌اند، ما، همچنان، در پی گذرانِ ایام ملتهبِ بلوغ سیاسی، دربدر صحاری سوزانِ طلب مانده‌ایم؟
پرتاب کلوخ‌های پیاپی بر سر و روی جمهور و مردم، پیش از هرچیز نشان از نزولِ مرتبه قدرت، ثروت، اقتدار و حکمرانی در دست و پای خشم و غضب‌ورزی نهاده‌هایی با چاشنی انقلابی‌نمایی است. آیا روزگار ما، روزگارِ قحط‌الرجالی است؟!
آنچه گم است و صراحتِ فقدان را بر همگان می‌نماید، میل به حق، قانون و کرامت انسانی و... است.
به گواه قانون‌اساسی مصوب انقلاب، حکمرانی ایران ما، تاکید بر گزاره‌هایی دارد که هرکدام به‌نوعی، التزام به ‌پایبندی به «حق» و «قانون»‌ و کرامت انسانی دارند (3):
- حاکمیت قانون
- حفظ کرامت انسانی
- مسئولیت‌پذیری
- نظارت و کنترل
- عدالت‌محوری و برابری
- پاسخ‌گویی
- مبارزه با فساد
- تقویت انگیزه و مشارکت
- پرهیز از خشونت
و...
حالِ اکنون ما، کجای این قصه مستقر است؟

۳- ولوله‌ی غرایز، تقلای طالبان و طلب مردم
نهادهای معمول در جوامع برخوردار از مدنیّت، از یکسو حامل بلوغ اقشار جامعه و از سویی، برآمده‌ی اخلاق و فضیلت‌های معمول جامعه هستند. ترکیب مجلس حاضر، شکست‌های پیاپی خط و خطوط‌ها، بازی‌گردانی کاندیداهای نیابتی در رقابت‌های حیاتی-حیثیتی حکمرانی و نظام، اجزایی از کل هستند که اصلاحات، می‌باید کمانه‌های حضور خود را در آن‌ها پررنگ‌تر از پیش دنبال کند. نخستین اقدامات می‌تواند بر-پیشخوان-گذاشتن عیارِ معیار در ولوله‌ی عیاران مردم‌داری، حکم‌رانی، میدان‌داری و میان‌داری و تعامل برای احصای چیزی بنام وفاق ملی باشد. مرور کنیم این معیارها را (4):
یکم، فاسد نبودن و سهم در فساد و فسادزایی نداشتن
دوم، مقتدر بودن و مستبد نبودن
سوم، عالم-به-علمِ-ضرور-بودن و مدعی-صرف-نبودن
عکس‌های یادگاری عزیزان پایداری، مخالفان و موافقان پزشکیان در مقام پزشک-جراح و معمار اصلاحات موردنیاز مردم برای رسیدن به یک زندگی معمول، به یادگار می‌ماند. پیش از این در نامه‌ای به رئیس محترم جمهور از اپیدمی ناامیدی نوشته‌ام. هفته‌ای و ماهی دیگر، جمهور چهاردهم، میان‌دار میدانی می‌شود که چهارچرخِ پیشرانش، باید راه را برای تسهیل زندگی معمول شهروندان هموار کند. نه به آرمان و خوش‌خیالی، که به صدقِ وعده.
ما مردم این دیار، ما خاموشان، ما سیاسی‌نشدگان و سیاسی نبوده‌گان، مرتکب گناه نابخشوده نشده‌ایم. مستحق تحقیر و توهین و توسری‌خوردن و ترس‌خوردگی و تاب‌آوردن بی‌دانشی، بی‌تقوایی، فساد سیستماتیک نیستیم.
حکم‌رانی می‌تواند و باید نسبت به ادای دین به مردم، به وفاداری، به سکوت و به اخلاق‌ورزی جوانان حرکتی شایسته‌ی جایگاه خود بزند. این گوی و این میدان. ما را از شرّ تخیلات، توهمات و آرمان‌های بی‌سروته و بی‌دروپیکر، به زندگی زیر سقفِ اخلاق، قانون و هرچیزی که برای شما، برای حواس انسانی شما، رایحه‌ای خواستنی دارد، به یک زندگی معمولی بی‌کلک و بی‌دروغ و بی‌وسوسه‌ی تحقیر خود و دیگری همراه باشید. زیاده جسارت شد.

پاورقی
:
1- وام‌گرفته از شعر استاد شفیعی‌کدکنی (هیچ می‌دانی چرا چون موج...)
2- بندی از شعر استاد شفیعی‌کدکنی
3- نک : اصول 71،72،113،125،128،133،138،140،156،170 و 173از قانون‌اساسی جمهوری‌اسلامی ایران
4- برگرفته از مقاله «عیار صلاحیت»؛ منتشر شده در کانال تلگرامی جامعه‌نو

* در انتشار این نوشته رسم‌الخط نویسنده حفظ شده‌است.

🆔@jameeno
👍61
#در_کرانه_روز

🏷 جانشینی!

جسارت است البته، ولی این را از جامعه‌نو داشته باشید: پزشکیان دارد خودش را خرج تجدید رابطه‌ی حکومت و رهبر با بخش وسیعی از مردم می‌کند. کار خوبی می‌کند و دستش درد نکند؛ برگشت کشور روی ریل عقلانیت از مسیر موجود بعید است. ولی آینه باید همه جایش صاف باشد. برخی کژی و کوژی‌ها هست که سیمای حکومت را خراب نشان می‌دهند. نمونه‌اش: آقای حسین شریعتمداری؛ هم هرچه در توان داشته خرج کرده، هم در میان همه‌ی جناح‌ها بی‌حیثیت شده، هم نتیجه‌ی هماوردی‌هایش شده زاد و ولد جبهه‌ی پایداری و هم این‌که واقعا دیگر وقتش رسیده برود کمی لم بدهد؛ زحمتش را کشیده و ما با او اصلا خرده‌حساب نداریم.
مرحوم احمد بورقانی تعریف می‌کرد یک روز به او گفته «حسین‌جان چرا این‌قدر خودت را دیوانه‌وار جلو می‌اندازی؟» و جواب گرفته «چون کس دیگری نیست که این کار را بکند».
اما جهان در حال تغییر و حذف شهسوارانی مثل این بنده‌خداست. می‌بینید که امروز برای حفظ حکومت، یک کرشمه‌ی سیاسی پزشکیان به صد عمل انتحاری آقاحسین می‌ارزد.
اینطور آدم‌ها را مرخص کنید بروند؛ با رفتنشان، نظام سقوط نمی کند. پلیس کج‌خلق ترش‌روی، امنیتی خشن و خودسر، شهردار دروغگو، روزنامه‌نویس قلم‌به‌مزد، حتی مشاور فرتوت مشغول به مداوای هزاردرد و بیماری.
اینان همگی کنگره‌های لبه‌ی سینی و مجمعی‌اند که قرار است حکومت خود و آینده‌اش را در وسط آن‌ها به جامعه بنماید؛ تصویر خوبی بیرون نمی‌دهند و وقت جانشینی همه هم فرارسیده‌است. نوسازی لازم است؛ به‌ویژه که داریم می‌بینیم و می‌باید واقعبینانه بپذیریم لاجرم و به‌زودی، مردمان با مطالبات معیشتی به عرصه بازخواهند گشت.

🆔@jameeno
👍21👌2
🔍#در_جستجوی_واقعیت

🏷 بیگانه‌ی مجاز کیست؟

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
روز چهارشنبه سی‌و‌یکم مردادماه خبر رسید:
فرمانده انتظامی تهران بزرگ گفته است: «اتباع بیگانه باید دارای مجوز باشند؛ در غیر این صورت مجرمند»

جای آن است که خبرنگاران درباره‌ی این مجوزها بپرسند و پاسخ بگیرند:
- انواع مجوزهایی که برای اقامت افراد خارجی در ایران وجود دارد، چیست؟
- شرایط موردنیاز اتباع بیگانه برای دریافت هریک از این مجوز‌ها چیست؟
- حقوق قانونی و محدودیت‌های هریک از این مجوزها چیست؟
- در حال‌حاضر تعداد افراد دارای هریک از این مجوزها چقدر است؟
- آمار این افراد بر حسب ملیت آن‌ها چیست؟
- آیا مجوزهای فردی با مجوز خانوادگی تفاوت دارد؟
- چه تعداد از افراد دارای مجوز همراه با خانواده در ایران ساکن‌اند؟
- تعداد مجوز صادرشده برای افراد مجرد چقدر است؟
- آیا محل کار افراد دارای مجوز باید مشخص باشد؟
- آیا کارفرمای ایرانی باید برای استخدام کارگر خارجی مجوز بگیرد؟
- آیا کارفرمای ایرانی به‌کارگیرنده‌ی کارگر خاجی بی‌مجوز جرم مرتکب شده است؟
- آیا استخدام کارگر دارای مجوز، کارفرما را ملزم به پرداخت حق بیمه می‌کند؟
- در چه شرایطی این مجوزها لغو می‌شوند؟
- آیا صدور هریک از این مجوزها ادامه دارد و یا متوقف شده‌است؟

🆔@jameeno
👍161
#الف

🏷 مذاکره کردیم، جنگ هم می‌تواند بشود!

🖊 شورای سردبیری:
یک جمله قصار معروف هست که خیلی از ناظران تحلیلشان را بر آن استوار می‌کنند: «نه مذاکره می‌کنیم و نه جنگ می‌شود». علت «خیلی» بودن تعداد ناظران مذکور هم این است که این حکم استواری‌اش را در طول شش‌سال نشان‌داده‌است. برای ایران که هرروز با ماجرای تازه‌ای روبروست، این زمان زیادی است و پس می‌تواند ابطال‌ناپذیربودن این حکم را تائید و اثبات کند.
ولی حالا شاید بشود یک ارزیابی دوباره از ثبات و اقتداری که این حکم داشته به‌عمل‌آورد. آیا این حکم‌ تا کنون نشکسته؟ ترَک برنداشته؟ زیرپا گذاشته نشده؟ و از همه مهم‌تر، آیا نیرویی خارج از کنترل اراده‌ی حکومت ایران توان ابطال آن را ندارد؟
نگاهی به چندسالی که گذشت نشان می‌دهد اتفاقا ما نیمی از این حکم را شکسته‌ و مذاکره کرده‌ایم. در گام‌های ابتدایی این عدول، زمانی که ایران با نماینده‌ی جامعه‌ی اروپا مذاکره می‌کرد، می‌شد گفت این حکم لابد درباره‌ی فقط آمریکا صادر شده‌است. ولی بعد، چندین دور مذاکره‌ی پنهان و آشکار با آمریکا هم انجام شد و حکومت هم تائیدش کرد. البته ادعا هست که گفتگوها غیررودررو و از این اتاق به آن اتاق انجام می‌شده و پیکی حرف دو طرف را برای هم می‌برده و می‌آورده است. توضیح بسیار غریبی است برای اثبات نشکستن این حکم. انسان با حداقلی از هوش می‌تواند پیشنهاد بهتری بدهد: به جای رفتن به عمان و تبدیل یک مقام عمانی به توپ پینگ‌پنگ، می‌شد هرکس در پایتخت خودش بنشیند و پیامش را با تلفن به آن پیغام‌بر بدهد تا به طرف دیگر برساند؛ اینطوری امکان گرفتن مشاوره هم بیشتر می‌بود. آدم واقعا سردرنمی‌آورد.
نیمه‌ی دوم جمله‌ی قصار البته رسما شکسته نشده‌است. اما امروز نکاتی درباره‌ی آن پدید آمده است. اول این‌که ما فقط می‌توانیم پنجاه‌درصد از اعتبار این حکم را تامین کنیم: یعنی شروع‌کننده جنگ نباشیم. اما اختیار پنجاه‌درصد دیگرش دست ما نیست. شاید فردا منافع اسرائیل، طالبان یا حتی آمریکا ایجاب کرد ایران را به جنگی بکشد. در این‌صورت این فرض به‌کلی از هم پاشیده‌است. یعنی هم عملا مذاکره کرده‌ایم، هم اگر بیگانه‌ای سودای جنگ کند، ما اهل جنگ‌ایم.
پس پیش‌بینی «جنگ هم نمی‌شود» اشتباه است؛ مگر آن‌که آن را به شرایط وقت صدور پیش‌بینی اطلاق کنیم و برایش اعتبار و ظرف زمانی محدود به سال 97 قائل شویم.
می‌شود مته به خشخاش گذاشت و این حکم و شرایط صدور و تداوم سلطه‌اش را بحث کرد؛ اما لزومی ندارد. آنچه به حال امروز مفید است این خواهد بود که بگوییم تداومِ قراردادن آن به عنوان چراغ‌راهنما در مدت‌طولانی اشتباه بوده‌است و عملا باعث شده کشور در حالت بلاتکلیفی بماند. آسیب این، کم از جنگ نبوده‌است.

در رابطه با وضعیت کشورها در مقابل کشورهای متخاصم، سه حالت می‌توانیم در نظر بگیریم:
1- موقعیت ارتباط برای کنترل تنش (شروع گفتگو)
2- موقعیت ورود به جنگ با هدف کسب نقطه‌ی برتر برای پایان‌دادن به جنگ
3- موقعیت «نه جنگ، نه صلح» که یعنی تداوم تخاصم بدون جنگ، با تعطیلی ارتباط و حل‌نکردن اختلاف
از بین این سه موقعیت مفیدترین مسیر، حتی در مقابل خونخوارترین دشمن هم، مسیر اول است که جلوی آسیب به کشور را می‌گیرد، اقتصاد را قابل پیش‌بینی و رونق‌پذیر می‌کند و امکان توسعه را فراهم می‌آورد. مسیر جنگ طبعا بدترین است. مسیر سوم هم تاثیر اندکی کمتر از مسیر جنگ دارد؛ اما از زاویه‌ی دیگر آسیب آن حتی از جنگ بدتر است؛ چون جنگ‌ها معمولا یکی-دو سال طول می‌کشند و تمام. جنگ هشت‌ساله‌ی عراق و ایران هم که یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های تاریخ بود، بالاخره تمام و لااقل مرگ و تخریبش متوقف شد. اما تخاصم ایران و ایالات متحد 45 سال است ادامه دارد. نه جنگ است، نه ترک مخاصمه. ناومان را غرق کردند، هواپیمای مسافری را زدند، به سکوی نفتی حمله کردند، اطلاعاتمان را به عراق دادند، ترور کردند، محاصره اقتصادی کردند، طالبان را هم‌چون نیزه‌ی سه‌سر روی گرده‌مان فشار می‌دهند: هرکار کردند. فقط قلعه‌مان را بمب نینداخته‌اند؛ وگرنه همه‌ی آنچه را که برای توسعه‌ی کشورمان لازم بود، بلوکه کرده‌اند و بلاتکلیف و شعارگویان وسط میدان نگه‌داشته‌اند تا قوایمان به‌کلی تحلیل رود. ما هم به خودمان می‌گوییم «نه مذاکره می‌کنیم، نه جنگ می‌شود»!...
حالا فعلا حرفی در این مورد نمی‌زنیم که تحرکات تازه‌ی آمریکا و دستور زودتر آمدن ناوها به منطقه، الزاما آن‌طور که خودشان می‌گویند برای دفاع از اسرائیل نیست. راستش ما الان در کنجی گیرافتاده‌ایم و فکر می‌کنیم برای در رفتن باید تیزترین پنجه‌ای را که می‌توانیم از آستین در آوریم. شاید آمده‌اند که به فکر درآوردن آن پنجه نیفتاده باشیم. باید منتظر ماند و دید.

🆔@jameeno
👍22
#معرفی_کتاب

منتشر شد:
سیاست چیست؟: کنش‌ورزی سیاسی و سیاست‌پژوهی
نویسنده: آدریان لفت‌ویچ
مترجمان: مصطفی تاج‌زاده و فروغ قلی‌پور

اساتید و دانشجویان رشتهٔ علوم سیاسی اذعان دارند که تلقی هر فرد از سیاست نه تنها بر پرسش‌های او بلکه بر چارچوب نظری تحلیل‌ها و تا حدودی بر اقدامات سیاسی او تأثیرگذار خواهد بود. هدف اصلی کتاب سیاست چیست؟ کنش‌ورزی سیاسی و سیاست‌پژوهی جز این نیست که خوانندگان مبتدی و علاقمند به مطالعهٔ جدی علوم سیاسی، با تلقی‌های گوناگون موجود از واژهٔ «سیاست» آشنا شوند و بتوانند، ضمن قیاس تلقی‌های متعارض از این مفهوم، جایگاهی برای تفکر خاص خود بیابند.
ویراست نخست کتاب حاضر در سال ۱۹۸۴ منتشر شد و خیلی زود در انگلستان، استرالیا، آفریقای جنوبی و آمریکای لاتین چنان مورد استقبال قرار گرفت که کمی بعد به‌کلی نایاب شد. در ویراست جدید کتاب، که اینک ترجمهٔ فارسی آن در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد، مقالاتی جدید افزون شده و مقالات قبلی نیز مورد بازنگری جدی قرار گرفته است.

بخشی از کتاب: اینجاست.

برای اطلاعات بیشتر:
🆔@neypub
👍7👏1
🔍#در_جستجوی_واقعیت

🏷 تروریست‌های دستگیرشده کیستند؟

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
روز پنج‌شنبه یکم شهریورماه خبر رسید:
طی سلسله عملیات‌های انجام‌شده توسط ادارات‌کل اطلاعات استان‌های تهران، البرز، فارس و خوزستان، با همکاری جامعه‌ی اطلاعاتی کشور، تعداد 14 نفر از عناصر هدایت‌شده از سوی گروهک آمریکایی-صهیونیستی موسوم به «داعش خراسان» شناسایی و با دستور مرجع محترم قضایی بازداشت شدند.

جای آن است که وزارت اطلاعات به خبرنگاری که خواستار مصاحبه باشد، پاسخ دهد که:
- تاریخ ورود این افراد، به تفکیک، چه‌زمانی بوده‌است؟
- آیا اشخاص مجوزدار بین آنها هستند یا نه؟
- آیا در جایی مشغول‌به‌کار بوده‌اند یا نه؟
- همراه با خانواده بوده‌اند یا مجردند؟
- مسیر حرکت آن‌ها از مرز به داخل و مرکز ایران چه بوده‌است‌؟
- چقدر پول همراه داشته‌اند؟
- از چه طریقی امرار معاش می‌کرده‌اند؟
- مصالح عملیات تروریستی آن‌ها از چه راهی وارد شده‌است؟
- پناهگاه‌های آن‌ها در ایران کجا بوده‌است؟
- افغان‌های مقیم ایران همه دارای تشکل‌اند و ته ارتباطشان معمولا به ملایی افغان در قم ختم می‌شود. با کدام طلاب افغانستانی در قم ارتباط داشته‌اند؟
- قرار بوده‌است چه عملیاتی انجام‌دهند؟
- وسایل ارتباطی آن‌ها چه بوده و چگونه تامین شده است؟
- قرارگاه و دوره‌ی آموزشی آن‌ها در افغانستان کجا بوده‌است؟
- مذهب و قومیت آن‌ها چه بوده‌است؟

اگر خبرنگاری برای پرسیدن این پرسش‌ها پیش نیامد، خوب است بخش مسئول از اطلاع‌رسانی در دستگاه اطلاعاتی، این مطالب را برای هشیارکردن جامعه در اختیار آن بگذارد.

🆔@jameeno
👍20
#در_کرانه_روز

🏷 بالاخره به هم رسیدند؛ سفت!

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
آقای بیژن اشتری اخیرا در یادداشتی نوشته‌است:
... تا پیش از سه‌ماه پیش همه شواهد و قراین حکایت از این داشت که رهبر نظام تصمیم گرفته ماشین نظام را با همین نیروهای جوان انقلابی رادیکال (از قبیل ثابتی‌ها) و پدرخوانده‌های پایداری‌چی آن‌ها به پیش ببرد. اما در پی سقوط بالگرد، رهبر نظام ظاهرا تصمیم گرفت تغییر مختصری در دست فرمان همیشگی‌اش بدهد و بال و پر نیروهای رادیکال را اندکی بچیند و برای جلوگیری از روند فروپاشی اقتصاد کشور به نیروهای تکنوکرات اصلاح‌طلب میدان دهد.
اما این تغییر دست‌فرمان به نظرم کار بسیار پرهزینه‌ای برای نظام خواهد بود. باید توجه‌داشت که این جریان رادیکال مهم‌ترین و اصلی‌ترین نیروی حامی نظام و شخص آقای خامنه‌ای است. این نیرو که شبکه‌ وسیعی را در سراسر کشور تشکیل داده ‌(امامان جمعه، مداحان حکومتی، فرماندهان بسیج، سازمان‌های تبلیغی و رسانه‌ای و غیره) درواقع خود نظام است و تضعیف آن تضعیف اصل نظام. از اظهارنظرهای چند روز اخیر زعمای جریان تندرو و بنیادگرای جمهوری‌اسلامی پیداست که آن‌ها به‌شدت از رهبری و سیاست جدید وی رنجیده‌خاطر شده و حتی عصبانی‌اند. یکی از آن‌ها توئیت کرده‌‌بود «بگذار اغتشاشات شروع بشه، ببینم کی میاد کف خیابون برای حفظ نظام»...

بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر هم در اعلامیه‌ای گفته‌است:
مجلس شورای اسلامی را تعطیل کنید! رای‌اعتماد مجلس به گزینه‌ای که از سوابق و مواضع ضدنظام خود اعلام برائت نکرده، در کنار رای به گزینه‌های «ناکارآمد» و «حداقلی»، نشان از «عدم استقلال» و «اشتباه راهبردی» دارد، با این اوصاف مجلس را تعطیل کنید یا کفالت آن را به پدرخوانده‌ها بسپارید. جناب آقای دکتر پزشکیان! اکنون که مقام‌معظم‌رهبری را سپر کابینه خود قرار داده‌اید، بدانید وظایف رهبری طبق اصل ۱۱۰ قانون‌اساسی محدود به اصول مشخص‌شده است و مجری قانون‌اساسی «شخص رئیس‌جمهور» می‌باشد که هرگونه تبعات اقدامات و تصمیمات دولت چهاردهم بر عهده جناب‌عالی و کابینه شما میباشد.

سلطه‌ی اندکی واقع‌بینی و نزدیک‌کردن ساختار عملیاتی نظام به ساختار حقوقی آن می‌بایست امر مبارکی محسوب شود. قبلا هم هرکس واقع‌بین بود، مثلا زمانی تاجزاده هم، به‌جای آرزوی سقوط بی‌هنگام نظام به آن پیشنهاد می‌داد ساختار حقوقی را به ساخت عینی قدرت نزدیک کند تا با کاهش تعارض، بلکه در پرتوی فرمانده واحد، تغییری در مسیر کشور و توقف پیمایش کژراهه‌ها رخ دهد.
جامعه‌نو سالها پیش این را در قالب یادداشتی با عنوان «اصلاحات کار حکومت‌ است» مطرح کرد. اکنون که گامی در این مسیر برداشته شده، یک سوپرراست شبه‌چپ به یک سوپرراست شبه‌ چپ دیگر می‌رسد تا کنار هم پارو بزنند. علی‌رغم ظاهر متفاوتِ نقدی که می‌کنند، در واقع مقصد و حرفشان یکی است: تعارض حقوقی مستتر در ساخت قدرت در این حکومت، باید باقی بماند. در مسیر تحریک به مقابله با حکومت پارو می‌زنند: اتحاد تله‌پاتیک پایداری‌چی‌ها و براندازی‌طلب‌هاست: نرمالیزاسیون نفع روانی-شخصیتی یکی و نفع مادی دیگری را به خطر می اندازد. مطلوبشان هم ادامه‌ی «وضعیت» موجود نیست، ادامه‌ی «روند» موجود است: تندترشدن فضا!

🆔@jameeno
👍18😁2
#در_کرانه_روز

🏷 انگشت موساد!

وضعیت روابط با طالبان و ترتیبات و امکانات حضور و اختلاط بی‌قاعده‌ی افغان‌ها در ایران آنقدر پیچیده و مشکوک است که می‌شود غامض‌بودن و ابعاد امنیتی آن را با عملیات شبیخون اسرائیل به انبار اسناد هسته‌ای ایران مقایسه کرد. هم از نظ عمق تاثیر درازمدت برامنیت‌ملی، هم تمایل شدید دستگاه حکومت برای تکذیب و نادیدن آن.
برای هردو یک پرسش بی‌پاسخ وجود دارد:
تعداد عوامل داخلی همراهی‌کننده با این هر دو عملیات نفوذ چرا این‌قدر بالا است؟
یک پرسش دیگر هم می‌توان داشت: آیا اسرائیل هم در طراحی اسب تروای افغانستانی برای ایران نقش دارد یا نه؟
قاعدتا از آنجا که پنتاگون و سیا در هدایت استراتژی طالبان نقش دارند، اسرائیل هم مددی به آن می‌رساند.
می‌توانید جامعه‌نو را واضع تئوری‌توطئه بدانید، ولی اندکی صبر نیز داشته باشید؛ شاید انگشت موساد را در افغانستان و دست عواملش را هم در استقبال از اسب تروای افغان در داخل ایران دیدید!

🆔@jameeno
👍27👎3🤔1
#در_کرانه_روز

🏷 پرونده نسازیم!

کوشش برای کنترل مطالبات رأی‌دهندگان در امر سیاست و زندگی سیاستمداران، همیشه وجود دارد: رأی می‌خواهند، قول می‌دهند و بعد از انتخابات باید قول را منتفی کنند. ایران هم استثنا نیست. «من سالی یک‌میلیون خانه میسازم» به «گفتم باید سالی یک‌میلیون خانه ساخته‌شود» تغییر می‌کند؛ رأی‌دهنده هم معمولا فراموشکار است!
اما دولت آقای‌پزشکیانِ آب‌زیرکاه با این مشکل روبرو نیست. وعده‌ی ویژه‌ای نداد و رویایی نفروخت. صرفا جامعه هم به اندازه‌ی او هوشمند بود و مطالبه‌ای خردمندانه داشت: سلطه‌ی عقلانیت! ممکن است هم پزشکیان بتواند این مطالبه را تا حدودی برآورده‌سازد. پس او نیازی به کنترل مطالبه‌ای که قولش را داده، ندارد.
بااین‌حال مطالبات جامعه کان‌لم‌یکن هم نمی‌شوند؛ آن‌ها وجود دارند و برآورده‌کردنشان هم دشوار است: برگرداندن معاش بهتر طبقات پائین روی ریل امکان (که حجیم و پرفشارترین مطالبه است) پول می‌خواهد، زمان می‌خواهد و درگیرشدن با انواع منافع و قدرت‌ها را هم می‌خواهد. مردم البته سیاست صبر و انتظار را فعلا درپیش‌گرفته‌اند؛ هرچند مدت زیادی صبر نخواهند کرد.
وجه دیگر مطالبات، مطالبات گروه‌های سیاسی است که فرقی هم نمی‌کند پزشکیان قولی درموردشان داده‌باشد یا نه. این مطالبات درباره‌ی فضای سیاسی کشور است و برآورده‌کردن آن‌ها در واقع نوعی تضمین برای اثبات این است که «در تحول سیاسی اخیر واقعا چیزی تغییر کرده است». نمونه‌اش؟ رفع حصر میرحسین موسوی!
پزشکیان در این مورد قولی نداده، ولی نمی‌باید هم بگوید «به من مربوط نیست»؛ اما می‌تواند بگوید «اولویت من فعلا نیست و امری است مربوط به تعمیق فضای تغییر در آینده»؛ اشکالی ندارد، ولی نمی‌باید بگوید «این مطالبه را از حکومت و من که رئیس‌جمهوری‌تان‌ام نخواهید». مثلا نمی‌باید برود سراغ آقای‌خاتمی و بگوید بفرمائید این را مطرح نکنند. نه، این کار را نمی‌کند!
ما البته عرضه‌کننده‌ی این مطالبه نیستیم و خوانندگان قدیمی جامعه‌نو می‌دانند چندین‌بار به اصلاح‌طلبان گوشزد کرده‌ایم مطالبه‌ی رفع حصر اولویت ندارد، مطالبه اقشار جامعه نیست و حتی خوب است آقای‌میرحسین به‌عنوان یک رهبر بالقوه برای گذار کم آسیب‌تر، فعلا در حصر حکومت حفظ شود و ایمن بماند. ولی نادرست نمی‌دانیم این مطالبه اکنون برای زدن سنگ‌محک به برنامه‌ی وفاق ملی پزشکیان پیش بیاید. پزشکیان اکنون حمال مطالبات ما به پیشگاه حکومت است و هر روز می‌باید یک کمپرسی مطالبه (از اعاده‌ی حقوق پرستار و کارگر گرفته تا آزادی زندانی سیاسی و رفع حصر) در برابر حکومت خالی کند.
قبول داریم جبهه‌ی اصلاح‌طلبان بعد از اشتباه تشکیلاتی دوم بهزاد نبوی (اشتباه اولش وارد کردن چند جوان‌خام به دفتر سیاسی سازمان سیاسی‌شان در نیمه‌ی دوم دهه‌ی هشتاد بود) به یک تشکیلات گیج، بدون تحلیل، و شبه‌مدرن تبدیل شده و کم‌تاثیر است، اما نباید نزد خاتمی برایش پرونده ساخت و از او تقاضا کرد جلوی عمل سیاسی‌ این جبهه را بگیرد! از همراهان پزشکیان بعید بود این کار را بکنند!

🆔@jameeno
👍131😁1
#در_کرانه_روز

🏷 وزیری با چانه‌ی گرم!

در یک روز دو اظهارنظر از وزیر جدید آموزش‌و‌پرورش رسیده که سرجمع نشان می‌دهد با چه آدم پیاده‌ای روبرو خواهیم بود.
گفته:
تحصیل دانش‌آموزان اتباع برای ما خیلی مهم است. به دنبال این‌ایم که مشکلات و دغدغه‌های عده‌ای را که به صورت غیرقانونی و غیرمجاز مهمان ما اند به نحو مناسب برطرف کنیم.

یک جای دیگر هم گفته:
به خدا قسم اگر برای معلم یک‌ذره احترام قائل بشویم، معلم جان خود را برای نظام تعلیم‌وتربیت فدا می‌کند... [اگر] از معلمان دعوت کنیم و خواهش بکنیم، قطعا به ما کمک می‌کنند.

آقای‌وزیر احتمالا درکی از «مهمان غیرقانونی و غیرمجاز» ندارد؛ کاملا آشکار است به او گفته‌اند تعداد افاغنه باید به‌هرقیمت زیاد شود، این هم دارد دعوت‌نامه می‌فرستد و به مهمان غیرمجاز غیرقانونی خبر می‌دهد نگران تحصیل فرزندش نباشد.
بعد هم یک امتیاز مهم به معلم‌ها داده تا با «یک‌ذره» احترام جان خودشان را فدا کنند! معلوم است فضای آموزش‌و‌پرورش را هم نمی‌شناسد.
کاملا معلوم است از آن وزرایی است که هم حرف‌زدن بلد نیست و هم حرف‌نزدن!
سیاست دعوت از افاغنه برای حضور غیرقانونی در ایران باید پایان یابد. خانواده‌های غیرمجاز افغان باید ثبت شوند، محل کار و زندگی آن‌ها مشخص شود، کارفرمایشان مشخص شود، برای آنها حق‌بیمه بپردازد، و فقط آن‌موقع از حق دریافت آموزش و بهداشت و امنیت و احترام اجتماعی برخوردار شوند. امنیت کشور در حال فداشدن در مسیر خیالات متوهمان حکومت و کارفرمایان طمعکار است.

🆔@jameeno
👍24
#در_کرانه_روز

🏷 وزیر خوبی باش!

برکنارکردن لمپنی را که رئیس دانشکده‌ی علوم‌اجتماعی کرده‌بودند و در تلویزیون در اشاره به جان‌باختن مهسا (ژینا) امینی، عبارت «نفله‌شدن یک دختر کرد سنی» را به کار برده‌بود، و رفتن به دیدار شاعر معروف محبوب را به‌عنوان کار روابط‌عمومی وزیر جدید علوم می‌پذیریم. شاید هم چندنفری برای او دست بزنند. ولی کاری که بایدش کرد، برگرداندن اساتیدی است که همان «نفله‌شناسان» کنار گذاشته‌بودند و لغو همه‌ی محکومیت‌هایی که دستگاه امنیتی برای دانشجویان به دانشگاه‌ها دیکته کرده‌بود.
انتظار زیادی نیست؛ زیان آن پذیرش اشتباه گذشته‌ی دیگران است و سودش نترکیدن عقده‌ای که دوسال است به خاموشی در دانشگاه‌ها در حال بزرگ‌شدن. اگر بترکد، به دردسر می‌افتید!

🆔@jameeno
👍20👏3