🔍#در_جستجوی_واقعیت
🏷 بیگانهی مجاز کیست؟
🖊 تحریریه جامعهنو:
روز چهارشنبه سیویکم مردادماه خبر رسید:
جای آن است که خبرنگاران دربارهی این مجوزها بپرسند و پاسخ بگیرند:
- انواع مجوزهایی که برای اقامت افراد خارجی در ایران وجود دارد، چیست؟
- شرایط موردنیاز اتباع بیگانه برای دریافت هریک از این مجوزها چیست؟
- حقوق قانونی و محدودیتهای هریک از این مجوزها چیست؟
- در حالحاضر تعداد افراد دارای هریک از این مجوزها چقدر است؟
- آمار این افراد بر حسب ملیت آنها چیست؟
- آیا مجوزهای فردی با مجوز خانوادگی تفاوت دارد؟
- چه تعداد از افراد دارای مجوز همراه با خانواده در ایران ساکناند؟
- تعداد مجوز صادرشده برای افراد مجرد چقدر است؟
- آیا محل کار افراد دارای مجوز باید مشخص باشد؟
- آیا کارفرمای ایرانی باید برای استخدام کارگر خارجی مجوز بگیرد؟
- آیا کارفرمای ایرانی بهکارگیرندهی کارگر خاجی بیمجوز جرم مرتکب شده است؟
- آیا استخدام کارگر دارای مجوز، کارفرما را ملزم به پرداخت حق بیمه میکند؟
- در چه شرایطی این مجوزها لغو میشوند؟
- آیا صدور هریک از این مجوزها ادامه دارد و یا متوقف شدهاست؟
🆔@jameeno
🏷 بیگانهی مجاز کیست؟
🖊 تحریریه جامعهنو:
روز چهارشنبه سیویکم مردادماه خبر رسید:
فرمانده انتظامی تهران بزرگ گفته است: «اتباع بیگانه باید دارای مجوز باشند؛ در غیر این صورت مجرمند»
جای آن است که خبرنگاران دربارهی این مجوزها بپرسند و پاسخ بگیرند:
- انواع مجوزهایی که برای اقامت افراد خارجی در ایران وجود دارد، چیست؟
- شرایط موردنیاز اتباع بیگانه برای دریافت هریک از این مجوزها چیست؟
- حقوق قانونی و محدودیتهای هریک از این مجوزها چیست؟
- در حالحاضر تعداد افراد دارای هریک از این مجوزها چقدر است؟
- آمار این افراد بر حسب ملیت آنها چیست؟
- آیا مجوزهای فردی با مجوز خانوادگی تفاوت دارد؟
- چه تعداد از افراد دارای مجوز همراه با خانواده در ایران ساکناند؟
- تعداد مجوز صادرشده برای افراد مجرد چقدر است؟
- آیا محل کار افراد دارای مجوز باید مشخص باشد؟
- آیا کارفرمای ایرانی باید برای استخدام کارگر خارجی مجوز بگیرد؟
- آیا کارفرمای ایرانی بهکارگیرندهی کارگر خاجی بیمجوز جرم مرتکب شده است؟
- آیا استخدام کارگر دارای مجوز، کارفرما را ملزم به پرداخت حق بیمه میکند؟
- در چه شرایطی این مجوزها لغو میشوند؟
- آیا صدور هریک از این مجوزها ادامه دارد و یا متوقف شدهاست؟
🆔@jameeno
👍16❤1
#الف
🏷 مذاکره کردیم، جنگ هم میتواند بشود!
🖊 شورای سردبیری:
یک جمله قصار معروف هست که خیلی از ناظران تحلیلشان را بر آن استوار میکنند: «نه مذاکره میکنیم و نه جنگ میشود». علت «خیلی» بودن تعداد ناظران مذکور هم این است که این حکم استواریاش را در طول ششسال نشاندادهاست. برای ایران که هرروز با ماجرای تازهای روبروست، این زمان زیادی است و پس میتواند ابطالناپذیربودن این حکم را تائید و اثبات کند.
ولی حالا شاید بشود یک ارزیابی دوباره از ثبات و اقتداری که این حکم داشته بهعملآورد. آیا این حکم تا کنون نشکسته؟ ترَک برنداشته؟ زیرپا گذاشته نشده؟ و از همه مهمتر، آیا نیرویی خارج از کنترل ارادهی حکومت ایران توان ابطال آن را ندارد؟
نگاهی به چندسالی که گذشت نشان میدهد اتفاقا ما نیمی از این حکم را شکسته و مذاکره کردهایم. در گامهای ابتدایی این عدول، زمانی که ایران با نمایندهی جامعهی اروپا مذاکره میکرد، میشد گفت این حکم لابد دربارهی فقط آمریکا صادر شدهاست. ولی بعد، چندین دور مذاکرهی پنهان و آشکار با آمریکا هم انجام شد و حکومت هم تائیدش کرد. البته ادعا هست که گفتگوها غیررودررو و از این اتاق به آن اتاق انجام میشده و پیکی حرف دو طرف را برای هم میبرده و میآورده است. توضیح بسیار غریبی است برای اثبات نشکستن این حکم. انسان با حداقلی از هوش میتواند پیشنهاد بهتری بدهد: به جای رفتن به عمان و تبدیل یک مقام عمانی به توپ پینگپنگ، میشد هرکس در پایتخت خودش بنشیند و پیامش را با تلفن به آن پیغامبر بدهد تا به طرف دیگر برساند؛ اینطوری امکان گرفتن مشاوره هم بیشتر میبود. آدم واقعا سردرنمیآورد.
نیمهی دوم جملهی قصار البته رسما شکسته نشدهاست. اما امروز نکاتی دربارهی آن پدید آمده است. اول اینکه ما فقط میتوانیم پنجاهدرصد از اعتبار این حکم را تامین کنیم: یعنی شروعکننده جنگ نباشیم. اما اختیار پنجاهدرصد دیگرش دست ما نیست. شاید فردا منافع اسرائیل، طالبان یا حتی آمریکا ایجاب کرد ایران را به جنگی بکشد. در اینصورت این فرض بهکلی از هم پاشیدهاست. یعنی هم عملا مذاکره کردهایم، هم اگر بیگانهای سودای جنگ کند، ما اهل جنگایم.
پس پیشبینی «جنگ هم نمیشود» اشتباه است؛ مگر آنکه آن را به شرایط وقت صدور پیشبینی اطلاق کنیم و برایش اعتبار و ظرف زمانی محدود به سال 97 قائل شویم.
میشود مته به خشخاش گذاشت و این حکم و شرایط صدور و تداوم سلطهاش را بحث کرد؛ اما لزومی ندارد. آنچه به حال امروز مفید است این خواهد بود که بگوییم تداومِ قراردادن آن به عنوان چراغراهنما در مدتطولانی اشتباه بودهاست و عملا باعث شده کشور در حالت بلاتکلیفی بماند. آسیب این، کم از جنگ نبودهاست.
در رابطه با وضعیت کشورها در مقابل کشورهای متخاصم، سه حالت میتوانیم در نظر بگیریم:
1- موقعیت ارتباط برای کنترل تنش (شروع گفتگو)
2- موقعیت ورود به جنگ با هدف کسب نقطهی برتر برای پایاندادن به جنگ
3- موقعیت «نه جنگ، نه صلح» که یعنی تداوم تخاصم بدون جنگ، با تعطیلی ارتباط و حلنکردن اختلاف
از بین این سه موقعیت مفیدترین مسیر، حتی در مقابل خونخوارترین دشمن هم، مسیر اول است که جلوی آسیب به کشور را میگیرد، اقتصاد را قابل پیشبینی و رونقپذیر میکند و امکان توسعه را فراهم میآورد. مسیر جنگ طبعا بدترین است. مسیر سوم هم تاثیر اندکی کمتر از مسیر جنگ دارد؛ اما از زاویهی دیگر آسیب آن حتی از جنگ بدتر است؛ چون جنگها معمولا یکی-دو سال طول میکشند و تمام. جنگ هشتسالهی عراق و ایران هم که یکی از طولانیترین جنگهای تاریخ بود، بالاخره تمام و لااقل مرگ و تخریبش متوقف شد. اما تخاصم ایران و ایالات متحد 45 سال است ادامه دارد. نه جنگ است، نه ترک مخاصمه. ناومان را غرق کردند، هواپیمای مسافری را زدند، به سکوی نفتی حمله کردند، اطلاعاتمان را به عراق دادند، ترور کردند، محاصره اقتصادی کردند، طالبان را همچون نیزهی سهسر روی گردهمان فشار میدهند: هرکار کردند. فقط قلعهمان را بمب نینداختهاند؛ وگرنه همهی آنچه را که برای توسعهی کشورمان لازم بود، بلوکه کردهاند و بلاتکلیف و شعارگویان وسط میدان نگهداشتهاند تا قوایمان بهکلی تحلیل رود. ما هم به خودمان میگوییم «نه مذاکره میکنیم، نه جنگ میشود»!...
حالا فعلا حرفی در این مورد نمیزنیم که تحرکات تازهی آمریکا و دستور زودتر آمدن ناوها به منطقه، الزاما آنطور که خودشان میگویند برای دفاع از اسرائیل نیست. راستش ما الان در کنجی گیرافتادهایم و فکر میکنیم برای در رفتن باید تیزترین پنجهای را که میتوانیم از آستین در آوریم. شاید آمدهاند که به فکر درآوردن آن پنجه نیفتاده باشیم. باید منتظر ماند و دید.
🆔@jameeno
🏷 مذاکره کردیم، جنگ هم میتواند بشود!
🖊 شورای سردبیری:
یک جمله قصار معروف هست که خیلی از ناظران تحلیلشان را بر آن استوار میکنند: «نه مذاکره میکنیم و نه جنگ میشود». علت «خیلی» بودن تعداد ناظران مذکور هم این است که این حکم استواریاش را در طول ششسال نشاندادهاست. برای ایران که هرروز با ماجرای تازهای روبروست، این زمان زیادی است و پس میتواند ابطالناپذیربودن این حکم را تائید و اثبات کند.
ولی حالا شاید بشود یک ارزیابی دوباره از ثبات و اقتداری که این حکم داشته بهعملآورد. آیا این حکم تا کنون نشکسته؟ ترَک برنداشته؟ زیرپا گذاشته نشده؟ و از همه مهمتر، آیا نیرویی خارج از کنترل ارادهی حکومت ایران توان ابطال آن را ندارد؟
نگاهی به چندسالی که گذشت نشان میدهد اتفاقا ما نیمی از این حکم را شکسته و مذاکره کردهایم. در گامهای ابتدایی این عدول، زمانی که ایران با نمایندهی جامعهی اروپا مذاکره میکرد، میشد گفت این حکم لابد دربارهی فقط آمریکا صادر شدهاست. ولی بعد، چندین دور مذاکرهی پنهان و آشکار با آمریکا هم انجام شد و حکومت هم تائیدش کرد. البته ادعا هست که گفتگوها غیررودررو و از این اتاق به آن اتاق انجام میشده و پیکی حرف دو طرف را برای هم میبرده و میآورده است. توضیح بسیار غریبی است برای اثبات نشکستن این حکم. انسان با حداقلی از هوش میتواند پیشنهاد بهتری بدهد: به جای رفتن به عمان و تبدیل یک مقام عمانی به توپ پینگپنگ، میشد هرکس در پایتخت خودش بنشیند و پیامش را با تلفن به آن پیغامبر بدهد تا به طرف دیگر برساند؛ اینطوری امکان گرفتن مشاوره هم بیشتر میبود. آدم واقعا سردرنمیآورد.
نیمهی دوم جملهی قصار البته رسما شکسته نشدهاست. اما امروز نکاتی دربارهی آن پدید آمده است. اول اینکه ما فقط میتوانیم پنجاهدرصد از اعتبار این حکم را تامین کنیم: یعنی شروعکننده جنگ نباشیم. اما اختیار پنجاهدرصد دیگرش دست ما نیست. شاید فردا منافع اسرائیل، طالبان یا حتی آمریکا ایجاب کرد ایران را به جنگی بکشد. در اینصورت این فرض بهکلی از هم پاشیدهاست. یعنی هم عملا مذاکره کردهایم، هم اگر بیگانهای سودای جنگ کند، ما اهل جنگایم.
پس پیشبینی «جنگ هم نمیشود» اشتباه است؛ مگر آنکه آن را به شرایط وقت صدور پیشبینی اطلاق کنیم و برایش اعتبار و ظرف زمانی محدود به سال 97 قائل شویم.
میشود مته به خشخاش گذاشت و این حکم و شرایط صدور و تداوم سلطهاش را بحث کرد؛ اما لزومی ندارد. آنچه به حال امروز مفید است این خواهد بود که بگوییم تداومِ قراردادن آن به عنوان چراغراهنما در مدتطولانی اشتباه بودهاست و عملا باعث شده کشور در حالت بلاتکلیفی بماند. آسیب این، کم از جنگ نبودهاست.
در رابطه با وضعیت کشورها در مقابل کشورهای متخاصم، سه حالت میتوانیم در نظر بگیریم:
1- موقعیت ارتباط برای کنترل تنش (شروع گفتگو)
2- موقعیت ورود به جنگ با هدف کسب نقطهی برتر برای پایاندادن به جنگ
3- موقعیت «نه جنگ، نه صلح» که یعنی تداوم تخاصم بدون جنگ، با تعطیلی ارتباط و حلنکردن اختلاف
از بین این سه موقعیت مفیدترین مسیر، حتی در مقابل خونخوارترین دشمن هم، مسیر اول است که جلوی آسیب به کشور را میگیرد، اقتصاد را قابل پیشبینی و رونقپذیر میکند و امکان توسعه را فراهم میآورد. مسیر جنگ طبعا بدترین است. مسیر سوم هم تاثیر اندکی کمتر از مسیر جنگ دارد؛ اما از زاویهی دیگر آسیب آن حتی از جنگ بدتر است؛ چون جنگها معمولا یکی-دو سال طول میکشند و تمام. جنگ هشتسالهی عراق و ایران هم که یکی از طولانیترین جنگهای تاریخ بود، بالاخره تمام و لااقل مرگ و تخریبش متوقف شد. اما تخاصم ایران و ایالات متحد 45 سال است ادامه دارد. نه جنگ است، نه ترک مخاصمه. ناومان را غرق کردند، هواپیمای مسافری را زدند، به سکوی نفتی حمله کردند، اطلاعاتمان را به عراق دادند، ترور کردند، محاصره اقتصادی کردند، طالبان را همچون نیزهی سهسر روی گردهمان فشار میدهند: هرکار کردند. فقط قلعهمان را بمب نینداختهاند؛ وگرنه همهی آنچه را که برای توسعهی کشورمان لازم بود، بلوکه کردهاند و بلاتکلیف و شعارگویان وسط میدان نگهداشتهاند تا قوایمان بهکلی تحلیل رود. ما هم به خودمان میگوییم «نه مذاکره میکنیم، نه جنگ میشود»!...
حالا فعلا حرفی در این مورد نمیزنیم که تحرکات تازهی آمریکا و دستور زودتر آمدن ناوها به منطقه، الزاما آنطور که خودشان میگویند برای دفاع از اسرائیل نیست. راستش ما الان در کنجی گیرافتادهایم و فکر میکنیم برای در رفتن باید تیزترین پنجهای را که میتوانیم از آستین در آوریم. شاید آمدهاند که به فکر درآوردن آن پنجه نیفتاده باشیم. باید منتظر ماند و دید.
🆔@jameeno
👍22
#معرفی_کتاب
سیاست چیست؟: کنشورزی سیاسی و سیاستپژوهی
نویسنده: آدریان لفتویچ
مترجمان: مصطفی تاجزاده و فروغ قلیپور
اساتید و دانشجویان رشتهٔ علوم سیاسی اذعان دارند که تلقی هر فرد از سیاست نه تنها بر پرسشهای او بلکه بر چارچوب نظری تحلیلها و تا حدودی بر اقدامات سیاسی او تأثیرگذار خواهد بود. هدف اصلی کتاب سیاست چیست؟ کنشورزی سیاسی و سیاستپژوهی جز این نیست که خوانندگان مبتدی و علاقمند به مطالعهٔ جدی علوم سیاسی، با تلقیهای گوناگون موجود از واژهٔ «سیاست» آشنا شوند و بتوانند، ضمن قیاس تلقیهای متعارض از این مفهوم، جایگاهی برای تفکر خاص خود بیابند.
ویراست نخست کتاب حاضر در سال ۱۹۸۴ منتشر شد و خیلی زود در انگلستان، استرالیا، آفریقای جنوبی و آمریکای لاتین چنان مورد استقبال قرار گرفت که کمی بعد بهکلی نایاب شد. در ویراست جدید کتاب، که اینک ترجمهٔ فارسی آن در اختیار خوانندگان قرار میگیرد، مقالاتی جدید افزون شده و مقالات قبلی نیز مورد بازنگری جدی قرار گرفته است.
بخشی از کتاب: اینجاست.
برای اطلاعات بیشتر:
🆔@neypub
منتشر شد:سیاست چیست؟: کنشورزی سیاسی و سیاستپژوهی
نویسنده: آدریان لفتویچ
مترجمان: مصطفی تاجزاده و فروغ قلیپور
اساتید و دانشجویان رشتهٔ علوم سیاسی اذعان دارند که تلقی هر فرد از سیاست نه تنها بر پرسشهای او بلکه بر چارچوب نظری تحلیلها و تا حدودی بر اقدامات سیاسی او تأثیرگذار خواهد بود. هدف اصلی کتاب سیاست چیست؟ کنشورزی سیاسی و سیاستپژوهی جز این نیست که خوانندگان مبتدی و علاقمند به مطالعهٔ جدی علوم سیاسی، با تلقیهای گوناگون موجود از واژهٔ «سیاست» آشنا شوند و بتوانند، ضمن قیاس تلقیهای متعارض از این مفهوم، جایگاهی برای تفکر خاص خود بیابند.
ویراست نخست کتاب حاضر در سال ۱۹۸۴ منتشر شد و خیلی زود در انگلستان، استرالیا، آفریقای جنوبی و آمریکای لاتین چنان مورد استقبال قرار گرفت که کمی بعد بهکلی نایاب شد. در ویراست جدید کتاب، که اینک ترجمهٔ فارسی آن در اختیار خوانندگان قرار میگیرد، مقالاتی جدید افزون شده و مقالات قبلی نیز مورد بازنگری جدی قرار گرفته است.
بخشی از کتاب: اینجاست.
برای اطلاعات بیشتر:
🆔@neypub
👍7👏1
🔍#در_جستجوی_واقعیت
🏷 تروریستهای دستگیرشده کیستند؟
🖊 تحریریه جامعهنو:
روز پنجشنبه یکم شهریورماه خبر رسید:
جای آن است که وزارت اطلاعات به خبرنگاری که خواستار مصاحبه باشد، پاسخ دهد که:
- تاریخ ورود این افراد، به تفکیک، چهزمانی بودهاست؟
- آیا اشخاص مجوزدار بین آنها هستند یا نه؟
- آیا در جایی مشغولبهکار بودهاند یا نه؟
- همراه با خانواده بودهاند یا مجردند؟
- مسیر حرکت آنها از مرز به داخل و مرکز ایران چه بودهاست؟
- چقدر پول همراه داشتهاند؟
- از چه طریقی امرار معاش میکردهاند؟
- مصالح عملیات تروریستی آنها از چه راهی وارد شدهاست؟
- پناهگاههای آنها در ایران کجا بودهاست؟
- افغانهای مقیم ایران همه دارای تشکلاند و ته ارتباطشان معمولا به ملایی افغان در قم ختم میشود. با کدام طلاب افغانستانی در قم ارتباط داشتهاند؟
- قرار بودهاست چه عملیاتی انجامدهند؟
- وسایل ارتباطی آنها چه بوده و چگونه تامین شده است؟
- قرارگاه و دورهی آموزشی آنها در افغانستان کجا بودهاست؟
- مذهب و قومیت آنها چه بودهاست؟
اگر خبرنگاری برای پرسیدن این پرسشها پیش نیامد، خوب است بخش مسئول از اطلاعرسانی در دستگاه اطلاعاتی، این مطالب را برای هشیارکردن جامعه در اختیار آن بگذارد.
🆔@jameeno
🏷 تروریستهای دستگیرشده کیستند؟
🖊 تحریریه جامعهنو:
روز پنجشنبه یکم شهریورماه خبر رسید:
طی سلسله عملیاتهای انجامشده توسط اداراتکل اطلاعات استانهای تهران، البرز، فارس و خوزستان، با همکاری جامعهی اطلاعاتی کشور، تعداد 14 نفر از عناصر هدایتشده از سوی گروهک آمریکایی-صهیونیستی موسوم به «داعش خراسان» شناسایی و با دستور مرجع محترم قضایی بازداشت شدند.
جای آن است که وزارت اطلاعات به خبرنگاری که خواستار مصاحبه باشد، پاسخ دهد که:
- تاریخ ورود این افراد، به تفکیک، چهزمانی بودهاست؟
- آیا اشخاص مجوزدار بین آنها هستند یا نه؟
- آیا در جایی مشغولبهکار بودهاند یا نه؟
- همراه با خانواده بودهاند یا مجردند؟
- مسیر حرکت آنها از مرز به داخل و مرکز ایران چه بودهاست؟
- چقدر پول همراه داشتهاند؟
- از چه طریقی امرار معاش میکردهاند؟
- مصالح عملیات تروریستی آنها از چه راهی وارد شدهاست؟
- پناهگاههای آنها در ایران کجا بودهاست؟
- افغانهای مقیم ایران همه دارای تشکلاند و ته ارتباطشان معمولا به ملایی افغان در قم ختم میشود. با کدام طلاب افغانستانی در قم ارتباط داشتهاند؟
- قرار بودهاست چه عملیاتی انجامدهند؟
- وسایل ارتباطی آنها چه بوده و چگونه تامین شده است؟
- قرارگاه و دورهی آموزشی آنها در افغانستان کجا بودهاست؟
- مذهب و قومیت آنها چه بودهاست؟
اگر خبرنگاری برای پرسیدن این پرسشها پیش نیامد، خوب است بخش مسئول از اطلاعرسانی در دستگاه اطلاعاتی، این مطالب را برای هشیارکردن جامعه در اختیار آن بگذارد.
🆔@jameeno
👍20
#در_کرانه_روز
🏷 بالاخره به هم رسیدند؛ سفت!
🖊 تحریریه جامعهنو:
آقای بیژن اشتری اخیرا در یادداشتی نوشتهاست:
بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر هم در اعلامیهای گفتهاست:
سلطهی اندکی واقعبینی و نزدیککردن ساختار عملیاتی نظام به ساختار حقوقی آن میبایست امر مبارکی محسوب شود. قبلا هم هرکس واقعبین بود، مثلا زمانی تاجزاده هم، بهجای آرزوی سقوط بیهنگام نظام به آن پیشنهاد میداد ساختار حقوقی را به ساخت عینی قدرت نزدیک کند تا با کاهش تعارض، بلکه در پرتوی فرمانده واحد، تغییری در مسیر کشور و توقف پیمایش کژراههها رخ دهد.
جامعهنو سالها پیش این را در قالب یادداشتی با عنوان «اصلاحات کار حکومت است» مطرح کرد. اکنون که گامی در این مسیر برداشته شده، یک سوپرراست شبهچپ به یک سوپرراست شبه چپ دیگر میرسد تا کنار هم پارو بزنند. علیرغم ظاهر متفاوتِ نقدی که میکنند، در واقع مقصد و حرفشان یکی است: تعارض حقوقی مستتر در ساخت قدرت در این حکومت، باید باقی بماند. در مسیر تحریک به مقابله با حکومت پارو میزنند: اتحاد تلهپاتیک پایداریچیها و براندازیطلبهاست: نرمالیزاسیون نفع روانی-شخصیتی یکی و نفع مادی دیگری را به خطر می اندازد. مطلوبشان هم ادامهی «وضعیت» موجود نیست، ادامهی «روند» موجود است: تندترشدن فضا!
🆔@jameeno
🏷 بالاخره به هم رسیدند؛ سفت!
🖊 تحریریه جامعهنو:
آقای بیژن اشتری اخیرا در یادداشتی نوشتهاست:
... تا پیش از سهماه پیش همه شواهد و قراین حکایت از این داشت که رهبر نظام تصمیم گرفته ماشین نظام را با همین نیروهای جوان انقلابی رادیکال (از قبیل ثابتیها) و پدرخواندههای پایداریچی آنها به پیش ببرد. اما در پی سقوط بالگرد، رهبر نظام ظاهرا تصمیم گرفت تغییر مختصری در دست فرمان همیشگیاش بدهد و بال و پر نیروهای رادیکال را اندکی بچیند و برای جلوگیری از روند فروپاشی اقتصاد کشور به نیروهای تکنوکرات اصلاحطلب میدان دهد.
اما این تغییر دستفرمان به نظرم کار بسیار پرهزینهای برای نظام خواهد بود. باید توجهداشت که این جریان رادیکال مهمترین و اصلیترین نیروی حامی نظام و شخص آقای خامنهای است. این نیرو که شبکه وسیعی را در سراسر کشور تشکیل داده (امامان جمعه، مداحان حکومتی، فرماندهان بسیج، سازمانهای تبلیغی و رسانهای و غیره) درواقع خود نظام است و تضعیف آن تضعیف اصل نظام. از اظهارنظرهای چند روز اخیر زعمای جریان تندرو و بنیادگرای جمهوریاسلامی پیداست که آنها بهشدت از رهبری و سیاست جدید وی رنجیدهخاطر شده و حتی عصبانیاند. یکی از آنها توئیت کردهبود «بگذار اغتشاشات شروع بشه، ببینم کی میاد کف خیابون برای حفظ نظام»...
بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر هم در اعلامیهای گفتهاست:
مجلس شورای اسلامی را تعطیل کنید! رایاعتماد مجلس به گزینهای که از سوابق و مواضع ضدنظام خود اعلام برائت نکرده، در کنار رای به گزینههای «ناکارآمد» و «حداقلی»، نشان از «عدم استقلال» و «اشتباه راهبردی» دارد، با این اوصاف مجلس را تعطیل کنید یا کفالت آن را به پدرخواندهها بسپارید. جناب آقای دکتر پزشکیان! اکنون که مقاممعظمرهبری را سپر کابینه خود قرار دادهاید، بدانید وظایف رهبری طبق اصل ۱۱۰ قانوناساسی محدود به اصول مشخصشده است و مجری قانوناساسی «شخص رئیسجمهور» میباشد که هرگونه تبعات اقدامات و تصمیمات دولت چهاردهم بر عهده جنابعالی و کابینه شما میباشد.
سلطهی اندکی واقعبینی و نزدیککردن ساختار عملیاتی نظام به ساختار حقوقی آن میبایست امر مبارکی محسوب شود. قبلا هم هرکس واقعبین بود، مثلا زمانی تاجزاده هم، بهجای آرزوی سقوط بیهنگام نظام به آن پیشنهاد میداد ساختار حقوقی را به ساخت عینی قدرت نزدیک کند تا با کاهش تعارض، بلکه در پرتوی فرمانده واحد، تغییری در مسیر کشور و توقف پیمایش کژراههها رخ دهد.
جامعهنو سالها پیش این را در قالب یادداشتی با عنوان «اصلاحات کار حکومت است» مطرح کرد. اکنون که گامی در این مسیر برداشته شده، یک سوپرراست شبهچپ به یک سوپرراست شبه چپ دیگر میرسد تا کنار هم پارو بزنند. علیرغم ظاهر متفاوتِ نقدی که میکنند، در واقع مقصد و حرفشان یکی است: تعارض حقوقی مستتر در ساخت قدرت در این حکومت، باید باقی بماند. در مسیر تحریک به مقابله با حکومت پارو میزنند: اتحاد تلهپاتیک پایداریچیها و براندازیطلبهاست: نرمالیزاسیون نفع روانی-شخصیتی یکی و نفع مادی دیگری را به خطر می اندازد. مطلوبشان هم ادامهی «وضعیت» موجود نیست، ادامهی «روند» موجود است: تندترشدن فضا!
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🔸اصلاحات کار حکومت است!
▫️شورای سردبیری: در سال ۱۳۷۸ در برخی محافل اهلنظر اصلاحطلب بحثی درباره آینده اصلاحات جریان داشت: انتقال زعامت و رهبری اصلاحات به دوش فرد دیگری جز خاتمی. هدف، امکانپذیر کردن شروع تغییر برای انطباق وضعیت کشور با واقعیتهای…
🔸اصلاحات کار حکومت است!
▫️شورای سردبیری: در سال ۱۳۷۸ در برخی محافل اهلنظر اصلاحطلب بحثی درباره آینده اصلاحات جریان داشت: انتقال زعامت و رهبری اصلاحات به دوش فرد دیگری جز خاتمی. هدف، امکانپذیر کردن شروع تغییر برای انطباق وضعیت کشور با واقعیتهای…
👍18😁2
#در_کرانه_روز
🏷 انگشت موساد!
وضعیت روابط با طالبان و ترتیبات و امکانات حضور و اختلاط بیقاعدهی افغانها در ایران آنقدر پیچیده و مشکوک است که میشود غامضبودن و ابعاد امنیتی آن را با عملیات شبیخون اسرائیل به انبار اسناد هستهای ایران مقایسه کرد. هم از نظ عمق تاثیر درازمدت برامنیتملی، هم تمایل شدید دستگاه حکومت برای تکذیب و نادیدن آن.
برای هردو یک پرسش بیپاسخ وجود دارد:
تعداد عوامل داخلی همراهیکننده با این هر دو عملیات نفوذ چرا اینقدر بالا است؟
یک پرسش دیگر هم میتوان داشت: آیا اسرائیل هم در طراحی اسب تروای افغانستانی برای ایران نقش دارد یا نه؟
قاعدتا از آنجا که پنتاگون و سیا در هدایت استراتژی طالبان نقش دارند، اسرائیل هم مددی به آن میرساند.
میتوانید جامعهنو را واضع تئوریتوطئه بدانید، ولی اندکی صبر نیز داشته باشید؛ شاید انگشت موساد را در افغانستان و دست عواملش را هم در استقبال از اسب تروای افغان در داخل ایران دیدید!
🆔@jameeno
🏷 انگشت موساد!
وضعیت روابط با طالبان و ترتیبات و امکانات حضور و اختلاط بیقاعدهی افغانها در ایران آنقدر پیچیده و مشکوک است که میشود غامضبودن و ابعاد امنیتی آن را با عملیات شبیخون اسرائیل به انبار اسناد هستهای ایران مقایسه کرد. هم از نظ عمق تاثیر درازمدت برامنیتملی، هم تمایل شدید دستگاه حکومت برای تکذیب و نادیدن آن.
برای هردو یک پرسش بیپاسخ وجود دارد:
تعداد عوامل داخلی همراهیکننده با این هر دو عملیات نفوذ چرا اینقدر بالا است؟
یک پرسش دیگر هم میتوان داشت: آیا اسرائیل هم در طراحی اسب تروای افغانستانی برای ایران نقش دارد یا نه؟
قاعدتا از آنجا که پنتاگون و سیا در هدایت استراتژی طالبان نقش دارند، اسرائیل هم مددی به آن میرساند.
میتوانید جامعهنو را واضع تئوریتوطئه بدانید، ولی اندکی صبر نیز داشته باشید؛ شاید انگشت موساد را در افغانستان و دست عواملش را هم در استقبال از اسب تروای افغان در داخل ایران دیدید!
🆔@jameeno
👍27👎3🤔1
#در_کرانه_روز
🏷 پرونده نسازیم!
کوشش برای کنترل مطالبات رأیدهندگان در امر سیاست و زندگی سیاستمداران، همیشه وجود دارد: رأی میخواهند، قول میدهند و بعد از انتخابات باید قول را منتفی کنند. ایران هم استثنا نیست. «من سالی یکمیلیون خانه میسازم» به «گفتم باید سالی یکمیلیون خانه ساختهشود» تغییر میکند؛ رأیدهنده هم معمولا فراموشکار است!
اما دولت آقایپزشکیانِ آبزیرکاه با این مشکل روبرو نیست. وعدهی ویژهای نداد و رویایی نفروخت. صرفا جامعه هم به اندازهی او هوشمند بود و مطالبهای خردمندانه داشت: سلطهی عقلانیت! ممکن است هم پزشکیان بتواند این مطالبه را تا حدودی برآوردهسازد. پس او نیازی به کنترل مطالبهای که قولش را داده، ندارد.
بااینحال مطالبات جامعه کانلمیکن هم نمیشوند؛ آنها وجود دارند و برآوردهکردنشان هم دشوار است: برگرداندن معاش بهتر طبقات پائین روی ریل امکان (که حجیم و پرفشارترین مطالبه است) پول میخواهد، زمان میخواهد و درگیرشدن با انواع منافع و قدرتها را هم میخواهد. مردم البته سیاست صبر و انتظار را فعلا درپیشگرفتهاند؛ هرچند مدت زیادی صبر نخواهند کرد.
وجه دیگر مطالبات، مطالبات گروههای سیاسی است که فرقی هم نمیکند پزشکیان قولی درموردشان دادهباشد یا نه. این مطالبات دربارهی فضای سیاسی کشور است و برآوردهکردن آنها در واقع نوعی تضمین برای اثبات این است که «در تحول سیاسی اخیر واقعا چیزی تغییر کرده است». نمونهاش؟ رفع حصر میرحسین موسوی!
پزشکیان در این مورد قولی نداده، ولی نمیباید هم بگوید «به من مربوط نیست»؛ اما میتواند بگوید «اولویت من فعلا نیست و امری است مربوط به تعمیق فضای تغییر در آینده»؛ اشکالی ندارد، ولی نمیباید بگوید «این مطالبه را از حکومت و من که رئیسجمهوریتانام نخواهید». مثلا نمیباید برود سراغ آقایخاتمی و بگوید بفرمائید این را مطرح نکنند. نه، این کار را نمیکند!
ما البته عرضهکنندهی این مطالبه نیستیم و خوانندگان قدیمی جامعهنو میدانند چندینبار به اصلاحطلبان گوشزد کردهایم مطالبهی رفع حصر اولویت ندارد، مطالبه اقشار جامعه نیست و حتی خوب است آقایمیرحسین بهعنوان یک رهبر بالقوه برای گذار کم آسیبتر، فعلا در حصر حکومت حفظ شود و ایمن بماند. ولی نادرست نمیدانیم این مطالبه اکنون برای زدن سنگمحک به برنامهی وفاق ملی پزشکیان پیش بیاید. پزشکیان اکنون حمال مطالبات ما به پیشگاه حکومت است و هر روز میباید یک کمپرسی مطالبه (از اعادهی حقوق پرستار و کارگر گرفته تا آزادی زندانی سیاسی و رفع حصر) در برابر حکومت خالی کند.
قبول داریم جبههی اصلاحطلبان بعد از اشتباه تشکیلاتی دوم بهزاد نبوی (اشتباه اولش وارد کردن چند جوانخام به دفتر سیاسی سازمان سیاسیشان در نیمهی دوم دههی هشتاد بود) به یک تشکیلات گیج، بدون تحلیل، و شبهمدرن تبدیل شده و کمتاثیر است، اما نباید نزد خاتمی برایش پرونده ساخت و از او تقاضا کرد جلوی عمل سیاسی این جبهه را بگیرد! از همراهان پزشکیان بعید بود این کار را بکنند!
🆔@jameeno
🏷 پرونده نسازیم!
کوشش برای کنترل مطالبات رأیدهندگان در امر سیاست و زندگی سیاستمداران، همیشه وجود دارد: رأی میخواهند، قول میدهند و بعد از انتخابات باید قول را منتفی کنند. ایران هم استثنا نیست. «من سالی یکمیلیون خانه میسازم» به «گفتم باید سالی یکمیلیون خانه ساختهشود» تغییر میکند؛ رأیدهنده هم معمولا فراموشکار است!
اما دولت آقایپزشکیانِ آبزیرکاه با این مشکل روبرو نیست. وعدهی ویژهای نداد و رویایی نفروخت. صرفا جامعه هم به اندازهی او هوشمند بود و مطالبهای خردمندانه داشت: سلطهی عقلانیت! ممکن است هم پزشکیان بتواند این مطالبه را تا حدودی برآوردهسازد. پس او نیازی به کنترل مطالبهای که قولش را داده، ندارد.
بااینحال مطالبات جامعه کانلمیکن هم نمیشوند؛ آنها وجود دارند و برآوردهکردنشان هم دشوار است: برگرداندن معاش بهتر طبقات پائین روی ریل امکان (که حجیم و پرفشارترین مطالبه است) پول میخواهد، زمان میخواهد و درگیرشدن با انواع منافع و قدرتها را هم میخواهد. مردم البته سیاست صبر و انتظار را فعلا درپیشگرفتهاند؛ هرچند مدت زیادی صبر نخواهند کرد.
وجه دیگر مطالبات، مطالبات گروههای سیاسی است که فرقی هم نمیکند پزشکیان قولی درموردشان دادهباشد یا نه. این مطالبات دربارهی فضای سیاسی کشور است و برآوردهکردن آنها در واقع نوعی تضمین برای اثبات این است که «در تحول سیاسی اخیر واقعا چیزی تغییر کرده است». نمونهاش؟ رفع حصر میرحسین موسوی!
پزشکیان در این مورد قولی نداده، ولی نمیباید هم بگوید «به من مربوط نیست»؛ اما میتواند بگوید «اولویت من فعلا نیست و امری است مربوط به تعمیق فضای تغییر در آینده»؛ اشکالی ندارد، ولی نمیباید بگوید «این مطالبه را از حکومت و من که رئیسجمهوریتانام نخواهید». مثلا نمیباید برود سراغ آقایخاتمی و بگوید بفرمائید این را مطرح نکنند. نه، این کار را نمیکند!
ما البته عرضهکنندهی این مطالبه نیستیم و خوانندگان قدیمی جامعهنو میدانند چندینبار به اصلاحطلبان گوشزد کردهایم مطالبهی رفع حصر اولویت ندارد، مطالبه اقشار جامعه نیست و حتی خوب است آقایمیرحسین بهعنوان یک رهبر بالقوه برای گذار کم آسیبتر، فعلا در حصر حکومت حفظ شود و ایمن بماند. ولی نادرست نمیدانیم این مطالبه اکنون برای زدن سنگمحک به برنامهی وفاق ملی پزشکیان پیش بیاید. پزشکیان اکنون حمال مطالبات ما به پیشگاه حکومت است و هر روز میباید یک کمپرسی مطالبه (از اعادهی حقوق پرستار و کارگر گرفته تا آزادی زندانی سیاسی و رفع حصر) در برابر حکومت خالی کند.
قبول داریم جبههی اصلاحطلبان بعد از اشتباه تشکیلاتی دوم بهزاد نبوی (اشتباه اولش وارد کردن چند جوانخام به دفتر سیاسی سازمان سیاسیشان در نیمهی دوم دههی هشتاد بود) به یک تشکیلات گیج، بدون تحلیل، و شبهمدرن تبدیل شده و کمتاثیر است، اما نباید نزد خاتمی برایش پرونده ساخت و از او تقاضا کرد جلوی عمل سیاسی این جبهه را بگیرد! از همراهان پزشکیان بعید بود این کار را بکنند!
🆔@jameeno
👍13❤1😁1
#در_کرانه_روز
🏷 وزیری با چانهی گرم!
در یک روز دو اظهارنظر از وزیر جدید آموزشوپرورش رسیده که سرجمع نشان میدهد با چه آدم پیادهای روبرو خواهیم بود.
گفته:
یک جای دیگر هم گفته:
آقایوزیر احتمالا درکی از «مهمان غیرقانونی و غیرمجاز» ندارد؛ کاملا آشکار است به او گفتهاند تعداد افاغنه باید بههرقیمت زیاد شود، این هم دارد دعوتنامه میفرستد و به مهمان غیرمجاز غیرقانونی خبر میدهد نگران تحصیل فرزندش نباشد.
بعد هم یک امتیاز مهم به معلمها داده تا با «یکذره» احترام جان خودشان را فدا کنند! معلوم است فضای آموزشوپرورش را هم نمیشناسد.
کاملا معلوم است از آن وزرایی است که هم حرفزدن بلد نیست و هم حرفنزدن!
سیاست دعوت از افاغنه برای حضور غیرقانونی در ایران باید پایان یابد. خانوادههای غیرمجاز افغان باید ثبت شوند، محل کار و زندگی آنها مشخص شود، کارفرمایشان مشخص شود، برای آنها حقبیمه بپردازد، و فقط آنموقع از حق دریافت آموزش و بهداشت و امنیت و احترام اجتماعی برخوردار شوند. امنیت کشور در حال فداشدن در مسیر خیالات متوهمان حکومت و کارفرمایان طمعکار است.
🆔@jameeno
🏷 وزیری با چانهی گرم!
در یک روز دو اظهارنظر از وزیر جدید آموزشوپرورش رسیده که سرجمع نشان میدهد با چه آدم پیادهای روبرو خواهیم بود.
گفته:
تحصیل دانشآموزان اتباع برای ما خیلی مهم است. به دنبال اینایم که مشکلات و دغدغههای عدهای را که به صورت غیرقانونی و غیرمجاز مهمان ما اند به نحو مناسب برطرف کنیم.
یک جای دیگر هم گفته:
به خدا قسم اگر برای معلم یکذره احترام قائل بشویم، معلم جان خود را برای نظام تعلیموتربیت فدا میکند... [اگر] از معلمان دعوت کنیم و خواهش بکنیم، قطعا به ما کمک میکنند.
آقایوزیر احتمالا درکی از «مهمان غیرقانونی و غیرمجاز» ندارد؛ کاملا آشکار است به او گفتهاند تعداد افاغنه باید بههرقیمت زیاد شود، این هم دارد دعوتنامه میفرستد و به مهمان غیرمجاز غیرقانونی خبر میدهد نگران تحصیل فرزندش نباشد.
بعد هم یک امتیاز مهم به معلمها داده تا با «یکذره» احترام جان خودشان را فدا کنند! معلوم است فضای آموزشوپرورش را هم نمیشناسد.
کاملا معلوم است از آن وزرایی است که هم حرفزدن بلد نیست و هم حرفنزدن!
سیاست دعوت از افاغنه برای حضور غیرقانونی در ایران باید پایان یابد. خانوادههای غیرمجاز افغان باید ثبت شوند، محل کار و زندگی آنها مشخص شود، کارفرمایشان مشخص شود، برای آنها حقبیمه بپردازد، و فقط آنموقع از حق دریافت آموزش و بهداشت و امنیت و احترام اجتماعی برخوردار شوند. امنیت کشور در حال فداشدن در مسیر خیالات متوهمان حکومت و کارفرمایان طمعکار است.
🆔@jameeno
👍24
#در_کرانه_روز
🏷 وزیر خوبی باش!
برکنارکردن لمپنی را که رئیس دانشکدهی علوماجتماعی کردهبودند و در تلویزیون در اشاره به جانباختن مهسا (ژینا) امینی، عبارت «نفلهشدن یک دختر کرد سنی» را به کار بردهبود، و رفتن به دیدار شاعر معروف محبوب را بهعنوان کار روابطعمومی وزیر جدید علوم میپذیریم. شاید هم چندنفری برای او دست بزنند. ولی کاری که بایدش کرد، برگرداندن اساتیدی است که همان «نفلهشناسان» کنار گذاشتهبودند و لغو همهی محکومیتهایی که دستگاه امنیتی برای دانشجویان به دانشگاهها دیکته کردهبود.
انتظار زیادی نیست؛ زیان آن پذیرش اشتباه گذشتهی دیگران است و سودش نترکیدن عقدهای که دوسال است به خاموشی در دانشگاهها در حال بزرگشدن. اگر بترکد، به دردسر میافتید!
🆔@jameeno
🏷 وزیر خوبی باش!
برکنارکردن لمپنی را که رئیس دانشکدهی علوماجتماعی کردهبودند و در تلویزیون در اشاره به جانباختن مهسا (ژینا) امینی، عبارت «نفلهشدن یک دختر کرد سنی» را به کار بردهبود، و رفتن به دیدار شاعر معروف محبوب را بهعنوان کار روابطعمومی وزیر جدید علوم میپذیریم. شاید هم چندنفری برای او دست بزنند. ولی کاری که بایدش کرد، برگرداندن اساتیدی است که همان «نفلهشناسان» کنار گذاشتهبودند و لغو همهی محکومیتهایی که دستگاه امنیتی برای دانشجویان به دانشگاهها دیکته کردهبود.
انتظار زیادی نیست؛ زیان آن پذیرش اشتباه گذشتهی دیگران است و سودش نترکیدن عقدهای که دوسال است به خاموشی در دانشگاهها در حال بزرگشدن. اگر بترکد، به دردسر میافتید!
🆔@jameeno
👍20👏3
#الف
«پاسخگویی»؛ حلقهی مفقودهی دولتها در مواجهه با اعتراضات کارگری
🖊 لیلا رزاقی، تحریریه جامعهنو:
آغاز فعالیت دولت چهاردهم با موج اعتراضات صنفی و کارگری با محوریت اعتراضات و اعتصابات صنفی پرستاران مصادف شدهاست. اعتراضاتی که گرچه به دلیل بیپاسخ ماندن مطالبات پرستاران در ادوار مختلف سابقه داشته، اما دامنه و گستردگی آن در یکماه گذشته کمنظیر بودهاست.
مطالبات آنها همان مطالبات معوق و انباشتهشده چندسال اخیر است که قرار بود پس از اجرای تعرفهگذاری خدمات پرستاری، بدون تاخیر پرداخت شود. اما نه تنها پرداخت نشد، بلکه در پی بیتوجهی مسئولان به خواستههای آنان، جمع زیادی از پرستاران مجبور به مهاجرت شدند و کمبود نیرو و اضافهکاری اجباری هم به بدنهی پرستاری تحمیل شد.
بسیاری از فعالان صنفی دلیل این وضعیت را ناکارآمدیهای سیستماتیک میدانند و معتقدند تنها در چارچوب یک سیستم «پاسخگو» که بهموقع به مطالبات رسیدگیکند، میتوان به آیندهی پرستاری خوشبین بود.
...ادامه را یا در این لینک یا در پست بعدی بخوانید...
🆔@jameeno
«پاسخگویی»؛ حلقهی مفقودهی دولتها در مواجهه با اعتراضات کارگری
🖊 لیلا رزاقی، تحریریه جامعهنو:
آغاز فعالیت دولت چهاردهم با موج اعتراضات صنفی و کارگری با محوریت اعتراضات و اعتصابات صنفی پرستاران مصادف شدهاست. اعتراضاتی که گرچه به دلیل بیپاسخ ماندن مطالبات پرستاران در ادوار مختلف سابقه داشته، اما دامنه و گستردگی آن در یکماه گذشته کمنظیر بودهاست.
مطالبات آنها همان مطالبات معوق و انباشتهشده چندسال اخیر است که قرار بود پس از اجرای تعرفهگذاری خدمات پرستاری، بدون تاخیر پرداخت شود. اما نه تنها پرداخت نشد، بلکه در پی بیتوجهی مسئولان به خواستههای آنان، جمع زیادی از پرستاران مجبور به مهاجرت شدند و کمبود نیرو و اضافهکاری اجباری هم به بدنهی پرستاری تحمیل شد.
بسیاری از فعالان صنفی دلیل این وضعیت را ناکارآمدیهای سیستماتیک میدانند و معتقدند تنها در چارچوب یک سیستم «پاسخگو» که بهموقع به مطالبات رسیدگیکند، میتوان به آیندهی پرستاری خوشبین بود.
...ادامه را یا در این لینک یا در پست بعدی بخوانید...
🆔@jameeno
👍5❤1
...ادامه از پست قبلی...
تبعات ناشی از عدمپاسخگویی بر سایر عرصههای روابط کار هم سایه افکنده است. از نیمهی دوم دهه 90 به این سو، کمتر هفتهای هست که شاهد حضور بازنشستگان صندوقهای مختلف بیمهای در خیابانها نباشیم. اعتراضاتی متوالی که اغلب پاسخی هم ندارد. اعتراضات علیه خصوصیسازی رانتی و بیضابطه شرکتها به ویژه شرکتهای مادر، عدم اجرای قوانین و مقررات حمایتی، تبعیض و تبدیلنشدن وضعیت قراردادهای موقت و ناامن هم در تمام سالهای گذشته در حالی جریان داشته که در پی عدمپاسخگویی، روزبهروز بر شدت آنها افزوده شدهاست. این در حالیست که فقدان تشکلیابی یا بهتر بگوییم «فقدان امکانِ تشکلیابی» نیز عملا کارگران را از استفاده از یک اهرم فشار قدرتمند برای بهنتیجهرساندن مطالبات جمعی محروم کردهاست. حتی در اعتراضاتِ اخیر پرستاران نیز فقدان تشکیلاتی که این امکان را داشته باشد تا از حقوق پرستاران در چارچوب قوانین و مقاولهنامههای بینالمللی دفاع کند و با چانهزنی و مذاکرهی جمعی، حقوق ازدسترفته کادر درمان را به آنها بازگرداند، احساس شد.
در خلاء پاسخگویی دولت و وجود سازوکارهایی که پیگیر حقوق تضییع شده مزدبگیران باشد، اما همواره جریانهایی در درون حاکمیت تلاش کردهاند تا با اعتراضات کارگری و صنفی به دو صورت برخورد کنند:
1- ایجاد محدودیت، سرکوب، بازداشت و پروندهسازی علیه فعالان صنفی و کارگری
2- ایجاد محدودیت از طریق کنترل، تشکلسازی دولتی و نفوذ در میان معترضان
نمونههایی از رویکرد نخست، یعنی اعمال محدودیت، سرکوب و پروندهسازی، را بهویژه علیه فعالان صنفی میتوان در شیوهی برخورد قضایی و اداری با دهها فعال صنفی معلمان و یا احضار فعالان صنفی پرستاری به هیاتهای تخلفات در سالها و ماههای گذشته مشاهدهکرد. در سطح کارگری نیز برخورد و به زندان انداختن فعالان کارگری و بازنشستگانی که با حضور در تجمعات و یا از طریق حضور در جلسات و شرکت در گفتگوهای مجازی، به تضییع حقوق خود اعتراض میکردند، در دستور کار این گروهها قرار داشتهاست. این رویکردی است که در بیش از سهدههی گذشته سابقه داشته و اغلب در سطح رسانهای هم به عنوان رویکردِ غالب برجسته شدهاست. اما شاید بتوان گفت که رویکرد دوم که کمتر به آن پرداخته شده، به مراتب خطرناکتر از رویکرد نخست است.
ایجاد محدودیت از طریق کنترل و نظارت بر تجمعات در کنار تشکلسازی دولتی، گرچه از سالهای پس از انقلاب با سرکوب سندیکاها و ایجاد تشکلهای دولتساختهای چون «شوراهای اسلامی کار» و تشکیلات سیاسی چون «خانه کارگر» آغاز شد و گسترش پیدا کرد، اما از نیمه دوم دهه 90 به این سو، به شکلهای دیگری بروز و ظهور پیدا کردهاست.
تقریبا پس از دنبالهدار شدن اعتراضات در شرکتهای چون نیشکر هفتتپه، فولاد اهواز و یا هپکو در اواسط دهه 90، گروههای نزدیک به حاکمیت از میان دانشجویان، فعالان رسانهای و اجتماعی و برخی گروههای تندرو تلاش کردند تا به تحرکات صنفی در درون محیطهای کارگری نزدیک شوند. این گروهها که عمدتا تصور میکردند از تداوم اعتراضات صنفی و کارگری، در عرصه داخلی و بینالمللی متحمل خساراتی شدهاند، راه چاره را در نزدیکی و سوار شدن بر موج مطالبات کارگران این واحدهای بحرانی دیدند. در این میان، ساختار حاکم نیز آگاهانه یا غیرآگاهانه!، دست جریانهای سیاسی و ایدئولوژیک نزدیکبهخود را برای ورود به کانونهای بحران باز گذاشت. لازم به توضیح نیست که عدم پاسخگویی بهموقع و فوری قوهی مجریه به مطالبات صنفی و کارگری بستر اصلی چنین مداخلاتی را فراهم کرد.
به هر روی با نفوذ این جریانها به بدنه کارگری کمکم نزدیکی آنها به جریانهای سیاسی که به دنبال جمعآوری امتیازاتی برای خود بودند نیز آشکار شد. جریانهایی که کمی بعدتر توانستند با لغو واگذاریها و برکناری و تشکیل پرونده قضایی علیه مدیران شرکتهای مذکور و همزمان پرداخت قطرهچکانی بخشی از مطالبات معترضان، راه را برای بهدستگرفتن قدرت حتی در راس «قوهی مجریه» هموار کنند.استراتژی که البته در چارچوب روابط قدرت قابل تحلیل و ارزیابی است و در این چارچوب ممکن است هوشمندانه به نظر برسد.
به عبارتی این گروهها توانستند با سوار شدن بر موج اعتراضات کارگران و نزدیک شدن به بدنه معترضان، حقوقی چون «حق تشکلیابی مستقل» را که در زمرهی مطالبات کارگران معترض بود به حاشیه برانند و از نسخههای موقتی برای پاسخگویی به بخشی از مطالبات کارگران استفاده کنند.
نتیجهی این رویکرد که با صرف منابع مالی و نیروی انسانی صورت پذیرفت، نفوذ در میان بخشی از کارگران صنایع و خدمات و برخی حوزههای صنفی است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
تبعات ناشی از عدمپاسخگویی بر سایر عرصههای روابط کار هم سایه افکنده است. از نیمهی دوم دهه 90 به این سو، کمتر هفتهای هست که شاهد حضور بازنشستگان صندوقهای مختلف بیمهای در خیابانها نباشیم. اعتراضاتی متوالی که اغلب پاسخی هم ندارد. اعتراضات علیه خصوصیسازی رانتی و بیضابطه شرکتها به ویژه شرکتهای مادر، عدم اجرای قوانین و مقررات حمایتی، تبعیض و تبدیلنشدن وضعیت قراردادهای موقت و ناامن هم در تمام سالهای گذشته در حالی جریان داشته که در پی عدمپاسخگویی، روزبهروز بر شدت آنها افزوده شدهاست. این در حالیست که فقدان تشکلیابی یا بهتر بگوییم «فقدان امکانِ تشکلیابی» نیز عملا کارگران را از استفاده از یک اهرم فشار قدرتمند برای بهنتیجهرساندن مطالبات جمعی محروم کردهاست. حتی در اعتراضاتِ اخیر پرستاران نیز فقدان تشکیلاتی که این امکان را داشته باشد تا از حقوق پرستاران در چارچوب قوانین و مقاولهنامههای بینالمللی دفاع کند و با چانهزنی و مذاکرهی جمعی، حقوق ازدسترفته کادر درمان را به آنها بازگرداند، احساس شد.
در خلاء پاسخگویی دولت و وجود سازوکارهایی که پیگیر حقوق تضییع شده مزدبگیران باشد، اما همواره جریانهایی در درون حاکمیت تلاش کردهاند تا با اعتراضات کارگری و صنفی به دو صورت برخورد کنند:
1- ایجاد محدودیت، سرکوب، بازداشت و پروندهسازی علیه فعالان صنفی و کارگری
2- ایجاد محدودیت از طریق کنترل، تشکلسازی دولتی و نفوذ در میان معترضان
نمونههایی از رویکرد نخست، یعنی اعمال محدودیت، سرکوب و پروندهسازی، را بهویژه علیه فعالان صنفی میتوان در شیوهی برخورد قضایی و اداری با دهها فعال صنفی معلمان و یا احضار فعالان صنفی پرستاری به هیاتهای تخلفات در سالها و ماههای گذشته مشاهدهکرد. در سطح کارگری نیز برخورد و به زندان انداختن فعالان کارگری و بازنشستگانی که با حضور در تجمعات و یا از طریق حضور در جلسات و شرکت در گفتگوهای مجازی، به تضییع حقوق خود اعتراض میکردند، در دستور کار این گروهها قرار داشتهاست. این رویکردی است که در بیش از سهدههی گذشته سابقه داشته و اغلب در سطح رسانهای هم به عنوان رویکردِ غالب برجسته شدهاست. اما شاید بتوان گفت که رویکرد دوم که کمتر به آن پرداخته شده، به مراتب خطرناکتر از رویکرد نخست است.
ایجاد محدودیت از طریق کنترل و نظارت بر تجمعات در کنار تشکلسازی دولتی، گرچه از سالهای پس از انقلاب با سرکوب سندیکاها و ایجاد تشکلهای دولتساختهای چون «شوراهای اسلامی کار» و تشکیلات سیاسی چون «خانه کارگر» آغاز شد و گسترش پیدا کرد، اما از نیمه دوم دهه 90 به این سو، به شکلهای دیگری بروز و ظهور پیدا کردهاست.
تقریبا پس از دنبالهدار شدن اعتراضات در شرکتهای چون نیشکر هفتتپه، فولاد اهواز و یا هپکو در اواسط دهه 90، گروههای نزدیک به حاکمیت از میان دانشجویان، فعالان رسانهای و اجتماعی و برخی گروههای تندرو تلاش کردند تا به تحرکات صنفی در درون محیطهای کارگری نزدیک شوند. این گروهها که عمدتا تصور میکردند از تداوم اعتراضات صنفی و کارگری، در عرصه داخلی و بینالمللی متحمل خساراتی شدهاند، راه چاره را در نزدیکی و سوار شدن بر موج مطالبات کارگران این واحدهای بحرانی دیدند. در این میان، ساختار حاکم نیز آگاهانه یا غیرآگاهانه!، دست جریانهای سیاسی و ایدئولوژیک نزدیکبهخود را برای ورود به کانونهای بحران باز گذاشت. لازم به توضیح نیست که عدم پاسخگویی بهموقع و فوری قوهی مجریه به مطالبات صنفی و کارگری بستر اصلی چنین مداخلاتی را فراهم کرد.
به هر روی با نفوذ این جریانها به بدنه کارگری کمکم نزدیکی آنها به جریانهای سیاسی که به دنبال جمعآوری امتیازاتی برای خود بودند نیز آشکار شد. جریانهایی که کمی بعدتر توانستند با لغو واگذاریها و برکناری و تشکیل پرونده قضایی علیه مدیران شرکتهای مذکور و همزمان پرداخت قطرهچکانی بخشی از مطالبات معترضان، راه را برای بهدستگرفتن قدرت حتی در راس «قوهی مجریه» هموار کنند.استراتژی که البته در چارچوب روابط قدرت قابل تحلیل و ارزیابی است و در این چارچوب ممکن است هوشمندانه به نظر برسد.
به عبارتی این گروهها توانستند با سوار شدن بر موج اعتراضات کارگران و نزدیک شدن به بدنه معترضان، حقوقی چون «حق تشکلیابی مستقل» را که در زمرهی مطالبات کارگران معترض بود به حاشیه برانند و از نسخههای موقتی برای پاسخگویی به بخشی از مطالبات کارگران استفاده کنند.
نتیجهی این رویکرد که با صرف منابع مالی و نیروی انسانی صورت پذیرفت، نفوذ در میان بخشی از کارگران صنایع و خدمات و برخی حوزههای صنفی است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍6
...ادامه از پست قبلی...
برای درک بهتر وضعیت و اثرگذاری پروژه نفوذ در محیطهای کارگری، بهتر است به میزان آرای کاندیداهای ریاست جمهوری دورهی چهاردهم در استانهایی که در طول سالهای گذشته بیشترین اعتراضات کارگری در آنها برگزار شده، نگاهی بیاندازیم. استانهای خوزستان، مرکزی، کرمان، قزوین، بوشهر، اصفهان و سمنان به علاوه چند استان دیگر از جمله استانهاییاند که براساس آمار رسمی وزارت کشور، نامزد اصولگرایان یعنی «سعید جلیلی» در آنها آرای بیشتری را کسب کردهاست. استانهایی با بیشترین بحران کارگری و در عین حال بیشترین آسیب ناشی از کمبودهای مزدی و معیشتی.
نکتهی قابل توجه این است که حتی در مناطق صنعتی شناختهشدهای در حاشیهی پایتخت نیز، کاندیدای اصولگرایان از اقبال قابلتوجهی در میان کارگران برخی شرکتها برخوردار بود.
در گفتگوهایی با کارگران برخی از این واحدهای صنعتی بارها این جمله از سوی آنها تکرار شد که «نمیخواهیم به دوران روحانی برگردیم!» و یا این جمله که «اینها در جریان اعتراضات کنار ما بودند».
فارغ از اینکه شناخت زمینههای انباشت مطالبات کارگری و صنفی تا چه اندازه به یک دورهی زمانی خاص و یا چنانکه این کارگران میگویند به یک «دولت خاص» مرتبط است یا خیر، به نظر میرسد مشکل اصلی در شیوه «پاسخگویی» دولتها به مطالبات کارگران است.
میدانیم که نگرش امنیتی و پادگانی به اعتراضات صنفی، کارگری و مدنی رویکرد عمدهی دولتها و مجموعهی حاکمیت در چهار دههی اخیر بودهاست. این رویکرد گاهی با الزام کارگران به مطالبهگری در چارچوب تشکلهای شبهحاکمیتی -که از قضا قانون هم تنها فعالیت آنها را مجاز اعلام کرده- بهعنوان رویکرد غالب در بدنهی حاکمیت پذیرفتهشده و گاهی بهعنوان یک شیوهی قهری صرفا با هدف جلوگیری از تبدیلشدن اعتراضات اقتصادی به اعتراضات سیاسی مورد استفاده قرار گرفته است.
نتیجهی هردو رویکرد عدمپاسخگویی بهموقع و موثر به مطالبات کارگری و ایجاد فرصت برای نفوذ گروهها و جریانهای مختلف سیاسی به اعتراضات صنفی و کارگری بودهاست.
در چنین شرایطی برخی از گروهها که الزاما نسبتی هم با مطالبات طبقه کارگر ندارند و منافع سیاسی خود را دنبال میکنند، با حضور در بطن این اعتراضات و شناسایی نیازها، از ظرفیت بیدفاعترین گروههای اجتماعی برای ضربهزدن و یا امتیازگیریهای سیاسی علیه رقبای خود استفاده میکنند. این شیوه نفوذ گرچه ممکن است آثار آنی و کوتاهمدتی حتی برای کارگران یکواحد یا مجموعهی خاص داشته باشد، اما تبعات درازمدت آن به دلیل عدمبرنامهریزی و سیاستگذاری بلندمدت وسیع است و به کمبود منابع و در نهایت ناکارآمدی ساختار کلان اقتصادی میانجامد.
واقعیت این است که قربانی اصلی این منازعات سیاسی کارگران و مزدبگیرانیاند که گاهی به دلیل فقدان زمینههای فعالیت روشمند انجمنی و تشکیلاتی، در دام سیاسیون گرفتار میشوند.
یکپارچهسازی اهداف و منافع، تشکیل نهادهای مستقل کارگری و تمرین دموکراسی، ترویج تفکر انتقادی نسبت به تمام گروههای سیاسی و ائتلاف با گروههای مختلف اجتماعی که مطالبات مشابهی را دنبال میکنند، از جمله راهکارهاییست که برای جلوگیری از درافتادن در منازعات بین سیاسیون پیشروی کارگران است. هرچند که ضعف فعالیت جمعی و ممانعت از فعالیت آزادانه تشکلها امکان استفاده از این راهکارها را تا حد زیادی محدود کرده، اما تمرکز کارگران و مزدبگیران بر مطالباتی چون اجبار دولت به «پیوستن و اجرای هر چه سریعتر مقاولهنامههای بنیادین کار (87 و 98)» که حقوق جمعی کارگران را تضمین میکند و «تسهیل روند فعالیت آزادانه تشکلهای کارگری» میتواند مرز میان کارگران و مزدبگیران را با جریانهای سیاسی که از اعتراضات کارگری به عنوان ابزاری برای دستیابی به قدرت سیاسی استفاده میکنند، مشخص کند و سنگ محکی برای سنجش و ارزیابی میزان پاسخگویی دولت نسبت به مطالبات حقوقی مزدبگیران باشد.
🆔@jameeno
برای درک بهتر وضعیت و اثرگذاری پروژه نفوذ در محیطهای کارگری، بهتر است به میزان آرای کاندیداهای ریاست جمهوری دورهی چهاردهم در استانهایی که در طول سالهای گذشته بیشترین اعتراضات کارگری در آنها برگزار شده، نگاهی بیاندازیم. استانهای خوزستان، مرکزی، کرمان، قزوین، بوشهر، اصفهان و سمنان به علاوه چند استان دیگر از جمله استانهاییاند که براساس آمار رسمی وزارت کشور، نامزد اصولگرایان یعنی «سعید جلیلی» در آنها آرای بیشتری را کسب کردهاست. استانهایی با بیشترین بحران کارگری و در عین حال بیشترین آسیب ناشی از کمبودهای مزدی و معیشتی.
نکتهی قابل توجه این است که حتی در مناطق صنعتی شناختهشدهای در حاشیهی پایتخت نیز، کاندیدای اصولگرایان از اقبال قابلتوجهی در میان کارگران برخی شرکتها برخوردار بود.
در گفتگوهایی با کارگران برخی از این واحدهای صنعتی بارها این جمله از سوی آنها تکرار شد که «نمیخواهیم به دوران روحانی برگردیم!» و یا این جمله که «اینها در جریان اعتراضات کنار ما بودند».
فارغ از اینکه شناخت زمینههای انباشت مطالبات کارگری و صنفی تا چه اندازه به یک دورهی زمانی خاص و یا چنانکه این کارگران میگویند به یک «دولت خاص» مرتبط است یا خیر، به نظر میرسد مشکل اصلی در شیوه «پاسخگویی» دولتها به مطالبات کارگران است.
میدانیم که نگرش امنیتی و پادگانی به اعتراضات صنفی، کارگری و مدنی رویکرد عمدهی دولتها و مجموعهی حاکمیت در چهار دههی اخیر بودهاست. این رویکرد گاهی با الزام کارگران به مطالبهگری در چارچوب تشکلهای شبهحاکمیتی -که از قضا قانون هم تنها فعالیت آنها را مجاز اعلام کرده- بهعنوان رویکرد غالب در بدنهی حاکمیت پذیرفتهشده و گاهی بهعنوان یک شیوهی قهری صرفا با هدف جلوگیری از تبدیلشدن اعتراضات اقتصادی به اعتراضات سیاسی مورد استفاده قرار گرفته است.
نتیجهی هردو رویکرد عدمپاسخگویی بهموقع و موثر به مطالبات کارگری و ایجاد فرصت برای نفوذ گروهها و جریانهای مختلف سیاسی به اعتراضات صنفی و کارگری بودهاست.
در چنین شرایطی برخی از گروهها که الزاما نسبتی هم با مطالبات طبقه کارگر ندارند و منافع سیاسی خود را دنبال میکنند، با حضور در بطن این اعتراضات و شناسایی نیازها، از ظرفیت بیدفاعترین گروههای اجتماعی برای ضربهزدن و یا امتیازگیریهای سیاسی علیه رقبای خود استفاده میکنند. این شیوه نفوذ گرچه ممکن است آثار آنی و کوتاهمدتی حتی برای کارگران یکواحد یا مجموعهی خاص داشته باشد، اما تبعات درازمدت آن به دلیل عدمبرنامهریزی و سیاستگذاری بلندمدت وسیع است و به کمبود منابع و در نهایت ناکارآمدی ساختار کلان اقتصادی میانجامد.
واقعیت این است که قربانی اصلی این منازعات سیاسی کارگران و مزدبگیرانیاند که گاهی به دلیل فقدان زمینههای فعالیت روشمند انجمنی و تشکیلاتی، در دام سیاسیون گرفتار میشوند.
یکپارچهسازی اهداف و منافع، تشکیل نهادهای مستقل کارگری و تمرین دموکراسی، ترویج تفکر انتقادی نسبت به تمام گروههای سیاسی و ائتلاف با گروههای مختلف اجتماعی که مطالبات مشابهی را دنبال میکنند، از جمله راهکارهاییست که برای جلوگیری از درافتادن در منازعات بین سیاسیون پیشروی کارگران است. هرچند که ضعف فعالیت جمعی و ممانعت از فعالیت آزادانه تشکلها امکان استفاده از این راهکارها را تا حد زیادی محدود کرده، اما تمرکز کارگران و مزدبگیران بر مطالباتی چون اجبار دولت به «پیوستن و اجرای هر چه سریعتر مقاولهنامههای بنیادین کار (87 و 98)» که حقوق جمعی کارگران را تضمین میکند و «تسهیل روند فعالیت آزادانه تشکلهای کارگری» میتواند مرز میان کارگران و مزدبگیران را با جریانهای سیاسی که از اعتراضات کارگری به عنوان ابزاری برای دستیابی به قدرت سیاسی استفاده میکنند، مشخص کند و سنگ محکی برای سنجش و ارزیابی میزان پاسخگویی دولت نسبت به مطالبات حقوقی مزدبگیران باشد.
🆔@jameeno
👍8
#در_کرانه_روز
🏷 معاوضه نکن!
نمیخواهیم انگیزهخوانیکنیم و حرف منفی بزنیم، ولی راهانداختن این زمزمهی رفع حصر و کشمکش بر سر آن اندکی بو میدهد: میخواهند با عمدهکردن و کشدادن جریان رفع حصر، مطالبات عمومی را، رفع مزاحمت حکومت بر زنان و اینترنت را پس بزنند.
وضعیت آقای کروبی و جناب میرحسین و ارادهی بیخلل آنها طی پانزدهسال اخیر نشانداده برای گذار مسالمتآمیز از یک سیستم حکومتی نامحبوب هنوز میتوان به راه کمکشتار و نوعی عبور تکوینی امید داشت تا ملت آسیب کمتری ببیند. ولی نباید رفع مزاحمت از آنان را با خواستهای عمومی و حیاتیتر تاخت زد. لااقل آقای پزشکیان در این مورد وکالت ندارد. قول او رفع حصر از محصورین سیاسی نبود، رفع حصر از مردم بود!
توصیه ما این است که گروههای سیاسی نیز نقطهی ثقل مطالبات خود را با همین رویکرد مشخص کنند.
🆔@jameeno
🏷 معاوضه نکن!
نمیخواهیم انگیزهخوانیکنیم و حرف منفی بزنیم، ولی راهانداختن این زمزمهی رفع حصر و کشمکش بر سر آن اندکی بو میدهد: میخواهند با عمدهکردن و کشدادن جریان رفع حصر، مطالبات عمومی را، رفع مزاحمت حکومت بر زنان و اینترنت را پس بزنند.
وضعیت آقای کروبی و جناب میرحسین و ارادهی بیخلل آنها طی پانزدهسال اخیر نشانداده برای گذار مسالمتآمیز از یک سیستم حکومتی نامحبوب هنوز میتوان به راه کمکشتار و نوعی عبور تکوینی امید داشت تا ملت آسیب کمتری ببیند. ولی نباید رفع مزاحمت از آنان را با خواستهای عمومی و حیاتیتر تاخت زد. لااقل آقای پزشکیان در این مورد وکالت ندارد. قول او رفع حصر از محصورین سیاسی نبود، رفع حصر از مردم بود!
توصیه ما این است که گروههای سیاسی نیز نقطهی ثقل مطالبات خود را با همین رویکرد مشخص کنند.
🆔@jameeno
👍21❤6👎1
#در_کرانه_روز
🏷 آب را صاف کن!
آقای پزشکیان عزیز،
این زمینهچینی برای تداوم کار اشتباه را بگذار یکسال بعد از استقرار؛ دربارهی قیمت بنزین حرف نزن! دربارهی بودجه حرف بزن! دربارهی بودجهی مراکزی حرف بزن که دستمزدِ لعنت فرستادن به آدمهای مثل خودشان را با بودجههای چندصدمیلیاردی از خزانه مردم میگیرند. حق نداری از-راه-نرسیده برای خوشایند آنها دیلم بیندازی زیر جامعه!
پیشنهاد میکنیم ایندفعه را بیا با ملت معامله کن! وقت بودجهنویسی به همان درصد که بودجهی حوزههای علمیه و تلویزیون ضدملی و مراکز بیخاصیت را کم میکنی، نرخ بنزین را افزایش بده! ما کاری میکنیم صدا از کسی در نیاید و برایت کف هم بزنند.
این بساطهای غارت را بههمبزن، جمعکن و بدان که بدون آن، ما آب گلآلود از کف دست شما نخواهیم خورد؛ بولاماسان، دورولماز!
حرف حساب ما که قبلا هم به زبان خوش عرضکردهایم این است که کمکردن کسریها را از دولت شروع کنید. ناتوانی در جلوگیری از تورم دولت و بودجهاش، مادرِ زایندهی همه گرفتاریهای دیگر است. بودجهی دولت را کنترل کنید و بروید به سمت کوچککردن واقعی دولت، روند بهبود اوضاع شروع میشود.
کاهش واردات بنزین راه دارد. پادگانها را به مرزها ببرید، منافع پنهانی قاچاق سوخت برای غیرحمالها را کم کنید. فناوری روز تولید خودرو وارد کنید. با همان شرطی که گفتیم، روش اصلاح قیمت دوران خاتمی را احیا کنید؛ سالی ده درصد افزایش قیمت بنزین!
اگر راهحل بنیادین جلوگیری از واردات میخواهید، حداقل با هدف حل بحران واردات بنزین بروید مسائلتان را با بیرون حل کنید تا صنعت نفت بازسازی شود. صنعت نفت برای نیاز معقولش به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه و تکنولوژی روز نیاز دارد؛ سرمایه واقعی! مقامات دولت قبل با یکدیگر قرارداد دلاری میبستند. مضحکه بود! کشور باید از مرحلهی دولت مسخره و ملت بدفرجام در بیاید.
🆔@jameeno
🏷 آب را صاف کن!
آقای پزشکیان عزیز،
این زمینهچینی برای تداوم کار اشتباه را بگذار یکسال بعد از استقرار؛ دربارهی قیمت بنزین حرف نزن! دربارهی بودجه حرف بزن! دربارهی بودجهی مراکزی حرف بزن که دستمزدِ لعنت فرستادن به آدمهای مثل خودشان را با بودجههای چندصدمیلیاردی از خزانه مردم میگیرند. حق نداری از-راه-نرسیده برای خوشایند آنها دیلم بیندازی زیر جامعه!
پیشنهاد میکنیم ایندفعه را بیا با ملت معامله کن! وقت بودجهنویسی به همان درصد که بودجهی حوزههای علمیه و تلویزیون ضدملی و مراکز بیخاصیت را کم میکنی، نرخ بنزین را افزایش بده! ما کاری میکنیم صدا از کسی در نیاید و برایت کف هم بزنند.
این بساطهای غارت را بههمبزن، جمعکن و بدان که بدون آن، ما آب گلآلود از کف دست شما نخواهیم خورد؛ بولاماسان، دورولماز!
حرف حساب ما که قبلا هم به زبان خوش عرضکردهایم این است که کمکردن کسریها را از دولت شروع کنید. ناتوانی در جلوگیری از تورم دولت و بودجهاش، مادرِ زایندهی همه گرفتاریهای دیگر است. بودجهی دولت را کنترل کنید و بروید به سمت کوچککردن واقعی دولت، روند بهبود اوضاع شروع میشود.
کاهش واردات بنزین راه دارد. پادگانها را به مرزها ببرید، منافع پنهانی قاچاق سوخت برای غیرحمالها را کم کنید. فناوری روز تولید خودرو وارد کنید. با همان شرطی که گفتیم، روش اصلاح قیمت دوران خاتمی را احیا کنید؛ سالی ده درصد افزایش قیمت بنزین!
اگر راهحل بنیادین جلوگیری از واردات میخواهید، حداقل با هدف حل بحران واردات بنزین بروید مسائلتان را با بیرون حل کنید تا صنعت نفت بازسازی شود. صنعت نفت برای نیاز معقولش به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه و تکنولوژی روز نیاز دارد؛ سرمایه واقعی! مقامات دولت قبل با یکدیگر قرارداد دلاری میبستند. مضحکه بود! کشور باید از مرحلهی دولت مسخره و ملت بدفرجام در بیاید.
🆔@jameeno
👍28👏2
#الف
🏷 خامخیالات
🖊 علی هاشمی، تحریریه جامعهنو:
سیاستها و رفتارهای هر حکومت و نظام سیاسی چنان است که میشود حدس زد یا توقع داشت که چگونه عمل خواهد کرد یا در چه مسیری پیش خواهد رفت و یا چه روندی پیش خواهد گرفت. بهتناسبِ این سیاستها و رفتارها، حکومتها و نظامهای سیاسی در دستههای مختلف قرار میگیرند و قرار گرفتن در هردسته، نمایی از گذشته و حال و آیندهی هر حکومت و نیز نمایی از سیاستها و رفتارها و روندهای آن نشان میدهد.
اینکه حکومتِ فعلی باتوجه به ویژگیها و سیاستها و رفتارش چگونه حکومتی است، پوشیده نیست. اینکه الگوی رفتارش و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرندهاش کدماند، پوشیده نیست. اینکه گربهای است که هرگز برای رضای خدا موش نگرفته است و نمیگیرد، پوشیده نیست؛ مثل برخورد با صاحبمنصبانِ مجرم یا حذفِ آنها به الزامِ برنامهها و ارادههای بزرگ، که نیازی هم به ذکر یا اشاره به مصداقی خاص و یا واژهبازی ندارد. حذف و برخوردهایی که در سالیانِ اخیر نمونههای بسیار روشنی پیشِ چشمِ جامعه و سایر مزاحمانِ بالقوهی برنامهها و ارادههای بزرگ دارد که البته، آگاهانه و عامدانه، بسیار روشن شدهاند!
این برخوردها و حذفها شاید برای مردم نفعی داشته باشند (که البته، چون این قومِ مجرم چنان دانههای ریگ، بسیارند، نفعی چشمگیر و ختمبهخیر نیست)، اما درواقع تأمینکنندهی ملزوماتِ برنامههای بزرگ و تضمینکنندهی حسنِ اجرای برنامههای بزرگ و بسترِ تحقق منویاتِ ارادههای بزرگاند.
این ناپوشیدگی و هویداییِ سیاستها و الگوی رفتار و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرنده، یک روندِ تکرارشونده طی چنددههی اخیر است. روندی که هم جامعه به آن واقف و مشرف شدهاست و هم سیاسیون. جامعه بهتدریج که وقوف و اِشرافش نسبت به این روندِ تکرارشونده بیشتر و بیشتر شد، سرآخر در یکی از عرصههای مواجهه با این روندِ تکرارشونده، به تصمیمِ تیرماهِ گذشته رسید که البته این، تنها یکی از تصمیمهای جامعه در مواجهه با این روند تکرارشونده بوده است.
بعضی از سیاسیون اما همچنان فکر میکنند که «این بار» فرق میکند و همچنان در تمنای التفات به دلسوزیها و مُصلحمَنِشیهای خوشخیالانهشان، چنان وصلهی ناجور از قبای قدرت آویزان میشوند و سرآخر هر بار صریحتر و ذلیلانهتر از بارِ قبل و با کراهتِ تمام از قبای قدرت اِزاله میشوند؛ سیاسیونی که حتی استخوانی در گلو هم نیستند که اگر بودند، برای حکومت در حکمِ مشکل بودند و نه وصلهی ناجورِ مکروه که گاه نقشی بگیرند و بهمجردِ اتمامِ نقش، ازاله شوند!
الگوی رفتار و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرندهی حکومت به هر دنبالکنندهی معمولیِ روندها و رویدادهای سیاسیِ ایران میگوید که در سپهر سیاستِ ایران جایی برای وفاق ملی و پیشبرد این قبیل خامخیالات نیست. اصلاً وقتی حکومت دارد همچنان با قدرت، منویات خود را دنبال میکند چه جای وفاق ملی؟
البته بماند که حکومت علیرغمِ قدرتنمایی و نه قدرتمندی، دهههاست از تحقق این منویات عاجز است؛ نمونهاش اهدافِ محورِ موسوم به مقاومت که با این دستفرمان تا صبح قیامت هم محقق نخواهد شد و صرفاً و در نهایت، یادآور و تکرارِ روندها و شعارهای ایرانسوزی چون «جنگ جنگ تا رفع فتنه از کل عالم» است و بهجای محور مقاومت بیشتر محورِ ممانعت است -حتی مانعی برای تحقق همان اهداف؛ ممانعت از صلح و توسعه و رفاه که جای خود- و به گردابِ خسارت میماند و معقول است که بهجایش محورِ مسالمت تأسیس شود؛ که اسرائیل را خباثتش بر باد خواهد داد و اگر نداد لااقل بعد از چهل سال دیگر برای نجات فلسطین، دِینی به گردنِ ایران و مردم ایران نیست.
نمونهای دیگر از عجز در تحقق منویات، تحمیلِ حجاب اجباری است که حکومت هرچه بیشتر جهت تحقق آن قَدَرقدرتی میکند و هَلمِنمبارز میطلبد و سنگدلانهتر و بیرحمانهتر بر زنان میتازد -فارغ از تأثیرِ کنشها و مقاومتهای زنان- همچنان پررنگترین وعدهاش «از شنبه» است و همین یکجمله و یکوعده برای فهمِ شکستِ محضِ تحققِ این نمونهی دیگرِ منویات حکومت کافی است.
این بعضی از سیاسیون حرف از ترمیمِ شکافِ حاکمیت-ملت میزنند و انگار نمیبینند و نمیدانند که ارادههای بزرگ که پشتیبان و حامیِ اجرای سیاستهای این حکومت و ادامهی روندهای تکرارشوندهی دهههای اخیرند، نهتنها خلل نپذیرفتهاند که تمامیتخواهانهتر و البته بیرودربایستیتر از همیشه در عرصه جولان میدهند و بدوناعتنا به خواست و نظر و نگاه جامعه همچنان گلوی آزادیهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را میفشارند و در مواجهه با اقشار معترض اعم از کارگران و بازنشستگان و پرستاران و معلمان و بازاریان و کشاورزان و... نیز ترجیحشان همان بیاعتنایی و بهجای اعطای حق، صرفاً میل به توقفِ -هر چند موقت- اعتراضات است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
🏷 خامخیالات
🖊 علی هاشمی، تحریریه جامعهنو:
سیاستها و رفتارهای هر حکومت و نظام سیاسی چنان است که میشود حدس زد یا توقع داشت که چگونه عمل خواهد کرد یا در چه مسیری پیش خواهد رفت و یا چه روندی پیش خواهد گرفت. بهتناسبِ این سیاستها و رفتارها، حکومتها و نظامهای سیاسی در دستههای مختلف قرار میگیرند و قرار گرفتن در هردسته، نمایی از گذشته و حال و آیندهی هر حکومت و نیز نمایی از سیاستها و رفتارها و روندهای آن نشان میدهد.
اینکه حکومتِ فعلی باتوجه به ویژگیها و سیاستها و رفتارش چگونه حکومتی است، پوشیده نیست. اینکه الگوی رفتارش و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرندهاش کدماند، پوشیده نیست. اینکه گربهای است که هرگز برای رضای خدا موش نگرفته است و نمیگیرد، پوشیده نیست؛ مثل برخورد با صاحبمنصبانِ مجرم یا حذفِ آنها به الزامِ برنامهها و ارادههای بزرگ، که نیازی هم به ذکر یا اشاره به مصداقی خاص و یا واژهبازی ندارد. حذف و برخوردهایی که در سالیانِ اخیر نمونههای بسیار روشنی پیشِ چشمِ جامعه و سایر مزاحمانِ بالقوهی برنامهها و ارادههای بزرگ دارد که البته، آگاهانه و عامدانه، بسیار روشن شدهاند!
این برخوردها و حذفها شاید برای مردم نفعی داشته باشند (که البته، چون این قومِ مجرم چنان دانههای ریگ، بسیارند، نفعی چشمگیر و ختمبهخیر نیست)، اما درواقع تأمینکنندهی ملزوماتِ برنامههای بزرگ و تضمینکنندهی حسنِ اجرای برنامههای بزرگ و بسترِ تحقق منویاتِ ارادههای بزرگاند.
این ناپوشیدگی و هویداییِ سیاستها و الگوی رفتار و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرنده، یک روندِ تکرارشونده طی چنددههی اخیر است. روندی که هم جامعه به آن واقف و مشرف شدهاست و هم سیاسیون. جامعه بهتدریج که وقوف و اِشرافش نسبت به این روندِ تکرارشونده بیشتر و بیشتر شد، سرآخر در یکی از عرصههای مواجهه با این روندِ تکرارشونده، به تصمیمِ تیرماهِ گذشته رسید که البته این، تنها یکی از تصمیمهای جامعه در مواجهه با این روند تکرارشونده بوده است.
بعضی از سیاسیون اما همچنان فکر میکنند که «این بار» فرق میکند و همچنان در تمنای التفات به دلسوزیها و مُصلحمَنِشیهای خوشخیالانهشان، چنان وصلهی ناجور از قبای قدرت آویزان میشوند و سرآخر هر بار صریحتر و ذلیلانهتر از بارِ قبل و با کراهتِ تمام از قبای قدرت اِزاله میشوند؛ سیاسیونی که حتی استخوانی در گلو هم نیستند که اگر بودند، برای حکومت در حکمِ مشکل بودند و نه وصلهی ناجورِ مکروه که گاه نقشی بگیرند و بهمجردِ اتمامِ نقش، ازاله شوند!
الگوی رفتار و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرندهی حکومت به هر دنبالکنندهی معمولیِ روندها و رویدادهای سیاسیِ ایران میگوید که در سپهر سیاستِ ایران جایی برای وفاق ملی و پیشبرد این قبیل خامخیالات نیست. اصلاً وقتی حکومت دارد همچنان با قدرت، منویات خود را دنبال میکند چه جای وفاق ملی؟
البته بماند که حکومت علیرغمِ قدرتنمایی و نه قدرتمندی، دهههاست از تحقق این منویات عاجز است؛ نمونهاش اهدافِ محورِ موسوم به مقاومت که با این دستفرمان تا صبح قیامت هم محقق نخواهد شد و صرفاً و در نهایت، یادآور و تکرارِ روندها و شعارهای ایرانسوزی چون «جنگ جنگ تا رفع فتنه از کل عالم» است و بهجای محور مقاومت بیشتر محورِ ممانعت است -حتی مانعی برای تحقق همان اهداف؛ ممانعت از صلح و توسعه و رفاه که جای خود- و به گردابِ خسارت میماند و معقول است که بهجایش محورِ مسالمت تأسیس شود؛ که اسرائیل را خباثتش بر باد خواهد داد و اگر نداد لااقل بعد از چهل سال دیگر برای نجات فلسطین، دِینی به گردنِ ایران و مردم ایران نیست.
نمونهای دیگر از عجز در تحقق منویات، تحمیلِ حجاب اجباری است که حکومت هرچه بیشتر جهت تحقق آن قَدَرقدرتی میکند و هَلمِنمبارز میطلبد و سنگدلانهتر و بیرحمانهتر بر زنان میتازد -فارغ از تأثیرِ کنشها و مقاومتهای زنان- همچنان پررنگترین وعدهاش «از شنبه» است و همین یکجمله و یکوعده برای فهمِ شکستِ محضِ تحققِ این نمونهی دیگرِ منویات حکومت کافی است.
این بعضی از سیاسیون حرف از ترمیمِ شکافِ حاکمیت-ملت میزنند و انگار نمیبینند و نمیدانند که ارادههای بزرگ که پشتیبان و حامیِ اجرای سیاستهای این حکومت و ادامهی روندهای تکرارشوندهی دهههای اخیرند، نهتنها خلل نپذیرفتهاند که تمامیتخواهانهتر و البته بیرودربایستیتر از همیشه در عرصه جولان میدهند و بدوناعتنا به خواست و نظر و نگاه جامعه همچنان گلوی آزادیهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را میفشارند و در مواجهه با اقشار معترض اعم از کارگران و بازنشستگان و پرستاران و معلمان و بازاریان و کشاورزان و... نیز ترجیحشان همان بیاعتنایی و بهجای اعطای حق، صرفاً میل به توقفِ -هر چند موقت- اعتراضات است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍7❤1
...ادامه از پست قبلی...
خب آیا این رفتار جدید است؟ آیا جامعه و اقشار معترض که بهتدریج وقوف و اِشرافشان نسبت به روندهای تکرارشوندهی دهههای اخیر بیشتر و بیشتر شدهاست، این رفتار برایشان جدید است و مثلاً فکر میکردند کشتیبان را سیاستی دیگر آمده است و خامخیالِ ترمیمِ شکافِ حاکمیت-ملت را در ذهن میپختند و منتظر بودند که ارادههای بزرگِ پیشگفته، بهتدریج برخلافِ سیاستهایی عمل کنند که از اصول هویتی و اساساً معرفِ هویت این حکومتاند؟ البته که نه.
جامعه که تجربهی دهههای اخیر و وقوف و اشرافِ تدریجی به روندهای تکرارشونده را چراغ راه خویش کردهاست، توقعش را با سیاستهای همان ارادههای بزرگ تنظیم کردهاست و دیگر به حجتِ همان تجربهها میداند که حکومت چگونه عمل خواهد کرد یا در چه مسیری پیش خواهد رفت و یا چه روندی پیش خواهد گرفت و همانطور که گذشتهی این حکومت را پیشچشم دارد، حال و امروزش را هم میبیند و به نمای آیندهی آن هم واقف است.
تلخ است و هزارباره تلختر از زندگی تحت سلطهی چنین حکومتی، که بعضی از سیاسیون با وجود چنین شرایط روشنی، برای «یک مشت ارزنِ فرضی اینهمه جیکجیک میکنند» و این جیکجیکها را که خامخیالات است، بهجای رؤیا به جامعه میفروشند و خود را مصلحان و تغییردهندگان وضع موجود میپندارند و معرفی میکنند. زهیخیالباطل!
برای رفع حصر نه، برای آزادی زندانیان سیاسی نه، برای لغو احکام اعدام نه، برای توقف فشار بر خانوادههای داغدار نه، برای توقف اختناق و سرکوب نه، برای رفع فیلترینگ نه، بگویید برای حلِ همین معضلِ بیبرقی، آلودگی هوا، تورم و بیکاری، حقوقهای معوقه، برای حلِ همینها کاری میتوانید بکنید؟ اصلاً با چنین سیاستها و رفتارهایی که این حکومت دارد میشود کاری کرد؟ آیا چیزی جز روندهای تکرارشوندهی دهههای گذشته پیش روی ماست؟... البته شاید! مثلاً، قبلاً فقط حرف از جنگ با اسرائیل بود و الان درجنگ با اسرائیلایم!
🆔@jameeno
خب آیا این رفتار جدید است؟ آیا جامعه و اقشار معترض که بهتدریج وقوف و اِشرافشان نسبت به روندهای تکرارشوندهی دهههای اخیر بیشتر و بیشتر شدهاست، این رفتار برایشان جدید است و مثلاً فکر میکردند کشتیبان را سیاستی دیگر آمده است و خامخیالِ ترمیمِ شکافِ حاکمیت-ملت را در ذهن میپختند و منتظر بودند که ارادههای بزرگِ پیشگفته، بهتدریج برخلافِ سیاستهایی عمل کنند که از اصول هویتی و اساساً معرفِ هویت این حکومتاند؟ البته که نه.
جامعه که تجربهی دهههای اخیر و وقوف و اشرافِ تدریجی به روندهای تکرارشونده را چراغ راه خویش کردهاست، توقعش را با سیاستهای همان ارادههای بزرگ تنظیم کردهاست و دیگر به حجتِ همان تجربهها میداند که حکومت چگونه عمل خواهد کرد یا در چه مسیری پیش خواهد رفت و یا چه روندی پیش خواهد گرفت و همانطور که گذشتهی این حکومت را پیشچشم دارد، حال و امروزش را هم میبیند و به نمای آیندهی آن هم واقف است.
تلخ است و هزارباره تلختر از زندگی تحت سلطهی چنین حکومتی، که بعضی از سیاسیون با وجود چنین شرایط روشنی، برای «یک مشت ارزنِ فرضی اینهمه جیکجیک میکنند» و این جیکجیکها را که خامخیالات است، بهجای رؤیا به جامعه میفروشند و خود را مصلحان و تغییردهندگان وضع موجود میپندارند و معرفی میکنند. زهیخیالباطل!
برای رفع حصر نه، برای آزادی زندانیان سیاسی نه، برای لغو احکام اعدام نه، برای توقف فشار بر خانوادههای داغدار نه، برای توقف اختناق و سرکوب نه، برای رفع فیلترینگ نه، بگویید برای حلِ همین معضلِ بیبرقی، آلودگی هوا، تورم و بیکاری، حقوقهای معوقه، برای حلِ همینها کاری میتوانید بکنید؟ اصلاً با چنین سیاستها و رفتارهایی که این حکومت دارد میشود کاری کرد؟ آیا چیزی جز روندهای تکرارشوندهی دهههای گذشته پیش روی ماست؟... البته شاید! مثلاً، قبلاً فقط حرف از جنگ با اسرائیل بود و الان درجنگ با اسرائیلایم!
🆔@jameeno
👍14
#در_کرانه_روز
🏷 دادسرا را عوض کن!
جنابآقای پزشکیان،
مسئول کشتهشدن یکنفر در زیر شکنجه چه کسی است؟ مأمور حکومت یا خود حکومت و دولت؟ پاسخش فرقی در ماهیتش ندارد: هنگامی که در حکومت جنایتی عمدی انجام میشود صدر تا ذیل آن متهم و مسئولاند.
توجهکنید که اگر پای نیروهای انتظامی در میان باشد و جرمی حتی در حیطهی نامربوط به «وظایف ذاتی و خاص»، باز هم پرونده از دالانهای تاریک میگذرد و مدتها بعد مباشر شکنجه از دادگاه غیرعادی حکمی میگیرد.
اما در موضوع شکنجه، جرم در حیطهی وظایف ذاتی نیروی انتظامی که نیست و اصلا نظامیان و مأموران انتظامی و امنیتی در زمینهی جرمهایی که مرتبط با وظایف ذاتیشان نیست و قربانیشان شهروندان ایرانیاند میباید در دادگاههای عمومی و علنی محاکمه شوند.
این با عدالتی که شما ازش میگویید متناسبتر و منطبقتر نیست؟ شکنجه در شمار وظایف ذاتی نیروی انتظامی نیست و «رسیدگی به امری که با وظایف ذاتی انتظامی محوله به نیروهای انتطامی و نظامی ارتباطی ندارد، به دادگاههای عمومی مرتبط است». غلط میگوییم؟ اظهارنظر کنید یا به سخنگویدولت بفرمایید نظر دولت را بگوید!
🆔@jameeno
🏷 دادسرا را عوض کن!
جنابآقای پزشکیان،
مسئول کشتهشدن یکنفر در زیر شکنجه چه کسی است؟ مأمور حکومت یا خود حکومت و دولت؟ پاسخش فرقی در ماهیتش ندارد: هنگامی که در حکومت جنایتی عمدی انجام میشود صدر تا ذیل آن متهم و مسئولاند.
توجهکنید که اگر پای نیروهای انتظامی در میان باشد و جرمی حتی در حیطهی نامربوط به «وظایف ذاتی و خاص»، باز هم پرونده از دالانهای تاریک میگذرد و مدتها بعد مباشر شکنجه از دادگاه غیرعادی حکمی میگیرد.
اما در موضوع شکنجه، جرم در حیطهی وظایف ذاتی نیروی انتظامی که نیست و اصلا نظامیان و مأموران انتظامی و امنیتی در زمینهی جرمهایی که مرتبط با وظایف ذاتیشان نیست و قربانیشان شهروندان ایرانیاند میباید در دادگاههای عمومی و علنی محاکمه شوند.
این با عدالتی که شما ازش میگویید متناسبتر و منطبقتر نیست؟ شکنجه در شمار وظایف ذاتی نیروی انتظامی نیست و «رسیدگی به امری که با وظایف ذاتی انتظامی محوله به نیروهای انتطامی و نظامی ارتباطی ندارد، به دادگاههای عمومی مرتبط است». غلط میگوییم؟ اظهارنظر کنید یا به سخنگویدولت بفرمایید نظر دولت را بگوید!
🆔@jameeno
👍25❤2
#معرفی_کتاب
«گروگان» یک عکس دستهجمعی از همهی ماست: با صورتهایی مستأصل و منفعل، پیش از آنکه بگوییم «سیب!»؛ تکیهداده به دیوار انتهای تازهترین بنبستی که به خیال ساختن «تمدن» باز تا تهش را آمدهایم! داستان همهی ما آدمهای یک اجتماع بازمانده از شناختن مسئلههایش و پس، ناتوان از یافتن راهی برای حل آنها و محکوم به باز آزمودن و باز خطا کردن؛ اختراع دوبارهی هرچیز و باز ساختن و باز به زمین زدنش! اجتماعی درمانده از بازشناختن خودش و ناکام در کوششاش برای رسیدن به چیزی شبیه به «هویت»؛ سرگردان و شتابان در رفتن به راهی که دیگران دارند از آن باز میگردند. اجتماعی که هنوز نتوانسته «جامعه» بشود، چه برسد به «ملت» و پس نتوانسته (نگذاشتهاند؟!) «کشور»ش را هم «وطن» کند؛ و چه انتظار حل نسبت میان عقل و ایمان؟
معتمد ماهبخشان، نویسندهی رمان «گروگان»، راوی این آدمهاست و آنچه «کشور» باهاشان میکند. او در گفتگویش با تحریریه جامعهنو از مسئلههایی میگوید که چهار شخصیت داستانیاش که از میان آدمهای اجتماعمان برکشیدهشدهاند، درونشان معلقند و در حال «سقوط»!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
«گروگان» یک عکس دستهجمعی از همهی ماست: با صورتهایی مستأصل و منفعل، پیش از آنکه بگوییم «سیب!»؛ تکیهداده به دیوار انتهای تازهترین بنبستی که به خیال ساختن «تمدن» باز تا تهش را آمدهایم! داستان همهی ما آدمهای یک اجتماع بازمانده از شناختن مسئلههایش و پس، ناتوان از یافتن راهی برای حل آنها و محکوم به باز آزمودن و باز خطا کردن؛ اختراع دوبارهی هرچیز و باز ساختن و باز به زمین زدنش! اجتماعی درمانده از بازشناختن خودش و ناکام در کوششاش برای رسیدن به چیزی شبیه به «هویت»؛ سرگردان و شتابان در رفتن به راهی که دیگران دارند از آن باز میگردند. اجتماعی که هنوز نتوانسته «جامعه» بشود، چه برسد به «ملت» و پس نتوانسته (نگذاشتهاند؟!) «کشور»ش را هم «وطن» کند؛ و چه انتظار حل نسبت میان عقل و ایمان؟
معتمد ماهبخشان، نویسندهی رمان «گروگان»، راوی این آدمهاست و آنچه «کشور» باهاشان میکند. او در گفتگویش با تحریریه جامعهنو از مسئلههایی میگوید که چهار شخصیت داستانیاش که از میان آدمهای اجتماعمان برکشیدهشدهاند، درونشان معلقند و در حال «سقوط»!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍5❤2
#معرفی_کتاب
گفتگو با معتمد ماهبخشان؛ نویسندهای که میگوید گزارش مطبوعاتی مینویسد
🏷 ایران در آینهی یک رمان
🖊 عاطفه یعقوبی، تحریریه جامعهنو:
* میکوشم این گفتگو را از جایی آغاز کنم که گفتوگوی اخیرتان به پایان رسید. چرا اینقدر به موضوع وطن در نوشتههایتان علاقهمندید؟ آیا این علاقهمندی مخصوص نویسندگان کشورهایی است که در طول دوران، ظلمهای زیادی به خود دیدهاند؟
* اگر خواننده رمان سقوط را هم خواندهباشد، باید بگویم شباهت خاصی هم از جنبهی روایی و هم از جنبهی محتوا بین این دو رمان وجود دارد. به نظرتان میتوان شباهتی بین شخصیت علی رمان گروگان و شخصیت معتمد در رمان سقوط قائل بود؟
* منظورتان از داستان آدمها و کشور چیست؟ چه فرقی دارند؟
* این طوری کلا آدمها را در موقعیت فرع قرار ندادهاید؟
* ولی یکی از شخصیتها، مینا، که داستان با او تمام میشود مشکلش کاملا شخصی است.
* دربارهی آن شباهت علی با معتمد توضیح ندادید.
* یکی از موضوعات مهم داستان احساسات ملیگرایانه است. در پایان فصل دوم با اشاره به کشف اعماق و خواستههای ناخودآگاه علی، خواننده اینطور متوجه میشود که تولید بمباتمی اگر با رویکردهای ملیگرایانه توجیه شود، دیگر آنچنان ناستودنی به نظر نمیرسد. درست است؟
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
گفتگو با معتمد ماهبخشان؛ نویسندهای که میگوید گزارش مطبوعاتی مینویسد
🏷 ایران در آینهی یک رمان
🖊 عاطفه یعقوبی، تحریریه جامعهنو:
* میکوشم این گفتگو را از جایی آغاز کنم که گفتوگوی اخیرتان به پایان رسید. چرا اینقدر به موضوع وطن در نوشتههایتان علاقهمندید؟ آیا این علاقهمندی مخصوص نویسندگان کشورهایی است که در طول دوران، ظلمهای زیادی به خود دیدهاند؟
البته بهطور خاص در این کتاب چنین بهنظر میرسد. مفهوم وطن به صور گوناگون ما را درگیر خودش میکند؛ یکی بعد از چهلسال به ایران میآید تا آن را وطن کند؛ چون پدر و مادرش در خاک آن خفتهاند؛ یکی چون با موضوع تولید بمباتمی درگیرشده دربارهی وطن فکر میکند، و یکی چون مجبور به مهاجرت است با مسئلهی وطن درگیری ذهنی پیدا میکند. بله، ستم ملی و جنگْ موضوع وطن را عمده و به اصطلاح ناموسی میکند؛ اما در اینجا آنچه حکومت با کشور میکند اندیشه را دربارهی وطن سبب میشود. درواقع مفهوم وطن یک رابطه با زاد و بوم است. تا وقتی زاد و بوم آسیبی از سوی بیگانه ندیده و یا در آن با بیمهری روبرو نشدهایم، این مفهوم در زندگی و ذهنمان متولد نمیشود. بههمیندلیل رنج و وطن پیوستگی دارند. تا وقتی مادرمان آسیبی ندیده یا از او نامهربانی ندیدهایم و رنجی به خاطرش نبردهایم، ذهنمان را اشغال نمیکند.
* اگر خواننده رمان سقوط را هم خواندهباشد، باید بگویم شباهت خاصی هم از جنبهی روایی و هم از جنبهی محتوا بین این دو رمان وجود دارد. به نظرتان میتوان شباهتی بین شخصیت علی رمان گروگان و شخصیت معتمد در رمان سقوط قائل بود؟
امیدوارم منظورتان را از جنبهی شباهت روایی و محتوا درست فهمیدهباشم. از جنبهی روایی خب هرکس قالبی دارد و اینکه راوی باشد یا نویسنده درگیر با موضوع، بسته به ترکیب اهدافش دارد. یک گزارشنویس مطبوعات خصلت روایتگری بیشتری دارد و من هم سعیدارم بیشتر راوی باشم تا یک مفسر درگیر با قهرمانان قصه. از جنبهی محتوا این شباهت باید قابلدرک باشد؛ چون من فقط داستان آدمها را نمینویسم، داستان کشور یا بهقولشما وطن را هم مینویسم و این شباهت محتوایی یا بهتر بگویم یکسانی ریشه، خودش را به چشم میکشد.
* منظورتان از داستان آدمها و کشور چیست؟ چه فرقی دارند؟
وقتی داستان آدمها را مینویسید هر اثر با اثر دیگر تفاوت دارد. اما داستانهای یککشور همه شباهت محتوایی و حتی شکلی هم با یکدیگر پیدا میکنند. تفاوتشان تفاوت کامو است و اشتاینبک؛ تفاوت بیگانه و خوشههای خشم. اولی یک آدم، یک شخصیت را تشریح میکند؛ واقعا «تشریح» میکند؛ همانطور که دانشجوی پزشکی رگ و پی اعضای یک مرده را، یک جسد را روی سکوی دانشکدهی پزشکی تشریح میکند. اما در دومی آدمهای داستان وسیلهاند و هدف، گفتن داستان یک کشور یا یک جامعه است.
* این طوری کلا آدمها را در موقعیت فرع قرار ندادهاید؟
نه، نه، منظورم از وسیله، این است که سرنوشت آنها را شرایط کشور رقم میزند و حضورشان درقصه به خاطر درگیر شدن با یک مشکل بیرون از خودشان، یعنی یک مشکل اجتماعی است.
* ولی یکی از شخصیتها، مینا، که داستان با او تمام میشود مشکلش کاملا شخصی است.
مشکل او هم یک مشکل اجتماعی ماست و عمده هم است: اجبار به پنهانکردن هویت خود؛ چون در جامعه پذیرفته نمیشوی! میدانید عرف ما آدمی چون او را به شدت پس میزند و حذف میکند؛ حتی اگر قوانین روی کاغذ حقی برایش قائل باشند.
* دربارهی آن شباهت علی با معتمد توضیح ندادید.
بله، موضوع عوض شد. درست است؛ آنها به هم شبیهاند؛ چون هویت آن علی در داستان، وجدان خود من است و درگیریاش با یک موضوع ملی، یعنی درستی یا نادرستی تولید بمباتمی. این را قبلا گفتهام که آدمهای این داستان اشخاصی واقعیاند که برای به عهدهگرفتن نقشی در این داستان وارد آن شدهاند؛ مثل نقشی که یک بازیگر میگیرد.
* یکی از موضوعات مهم داستان احساسات ملیگرایانه است. در پایان فصل دوم با اشاره به کشف اعماق و خواستههای ناخودآگاه علی، خواننده اینطور متوجه میشود که تولید بمباتمی اگر با رویکردهای ملیگرایانه توجیه شود، دیگر آنچنان ناستودنی به نظر نمیرسد. درست است؟
کاملا. او وقتی در موقعیت پیچیده قرار میگیرد، متوجه میشود خواست قلبیاش با مشیسیاسیاش نمیخواند. سرگشتگی و رنجوریاش از این است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#معرفی_کتاب
کندوکاو در زوایای رمان «گروگان» در گفتگوی فربد جولایی با معتمد ماهبخشان
🏷 اوضاع همین است که هست!
* از فصلبندی کتاب شروع کنیم: چهارفصل به نام چهار شخصیت. علت خاصی دارد؟
هر فصل روی یکی از چهار شخصیت اصلی متمرکز است؛ هرچند طبعا دیگران هم در…
کندوکاو در زوایای رمان «گروگان» در گفتگوی فربد جولایی با معتمد ماهبخشان
🏷 اوضاع همین است که هست!
* از فصلبندی کتاب شروع کنیم: چهارفصل به نام چهار شخصیت. علت خاصی دارد؟
هر فصل روی یکی از چهار شخصیت اصلی متمرکز است؛ هرچند طبعا دیگران هم در…
❤5👍3
...ادامه از پست قبلی...
* آیا در همهی کشورها ملیگرایی به یک میزان دشوار است یا برای علی بهعنوان یک ایرانی که از شخصیتهای قابلبررسی داستان از نظر فکری است، ملیگرایی دشوار به نظر میرسد؟ اساسا معیار و سنجهای برای ملیگرایی از نظر اصول اخلاقی و انسانی وجود دارد؟
* این بروز همان تضاد احساسی بزرگی نیست که در داستان شاهد آنایم؟ علی برای حکومتی ژست ملیگرایانه میگیرد و افکار ناسیونالیستی بروز میدهد که سالهاست هویت و تاریخ و حقوق و منافعملی مردم کشور را بهقولشما گروگان گرفتهاند. به نظرتان این احساسات از کجا نشات میگیرد؟ انگار که علی در نهایت طرف حکومت میایستد؛ هرچند او را دستگیر میکنند. تعبیر «سرزمین سوخته» احتمالا از همین جاها میآید. من نوعی دوگانگی، و حتی ریاکاری را به نفع حکومت در اینجا میبینم.
* در جایی از داستان میخوانیم «مومنبودن به کتابمقدس منافاتی با کاربرد عقل برای توضیح پدیده ها ندارد». اگر کاربرد عقل را برای توضیح پدیدهها همان فلسفه بدانیم، طبق آن جمله یعنی دین و فلسفه نباید با یکدیگر در تعارض باشند. اما آنچه درواقع و در رخدادهای اجتماعی به نظر میرسد خلاف این است. یعنی بنا به تکامل عقلانیت انسان، فلسفه کارکردی پویا از خود نشان میدهد؛ در حالی که به نظر میرسد دین خاصیتی استاتیک و صلب دارد که موجب تعارض در زیست اجتماعی و سیاسی بشر میشود. نظر شما چیست؟
* آیا اساسا دین و فلسفه میتوانند کمکحال یکدیگر باشند؟ به نظرتان در جامعهی امروزی ما که دین به ایدئولوژی سیاسی تبدیل شدهاست، آیا جایی برای فلسفه و اندیشیدن و کمک به کارکرد دین برای خیررساندن به بشریت وجود دارد؟
* رمان گروگان حول محورها و موضوعات مهمی همچون احیای هویت ایرانی، ناسیونالیسم، تنوع مذاهب و ادیان و دغدغهی بهرسمیتشناختن واقعی این تنوعات در بطن جامعه از جانب حکومت میچرخد. چه شد که همهی مفاهیم را در یک رمان گردآوردید؟ هرکدام از اینها میتوانست موضوع یک رمان جداگانه باشد.
🆔@jameeno
* آیا در همهی کشورها ملیگرایی به یک میزان دشوار است یا برای علی بهعنوان یک ایرانی که از شخصیتهای قابلبررسی داستان از نظر فکری است، ملیگرایی دشوار به نظر میرسد؟ اساسا معیار و سنجهای برای ملیگرایی از نظر اصول اخلاقی و انسانی وجود دارد؟
این پرسشی بنیادین است. من البته اسم این گره ذهنی را میگذارم «عصبیت ملی». نه، یکسان نیست. در اروپا این پدیده درغالب نژادپرستی نمود میکند که البته زیر زر-ورق پنهانش میکنند. در کشور ما در قالب خشم از تحقیر نمود دارد. ما قرنها و از عهد نادر به اینسو کتک خوردهایم و تحقیر شدهایم. به عنوان بقایای یک تمدن لهشده، همگی حسرت داشتن یک شمشیر تیز جادویی را داریم. در مورد اخلاق، بله وجود دارد. در جایی که برتری و ستم وجود ندارد، ملیگرایی پایهای اخلاقی پیدا نمیکند و طبعا مردود است؛ اما ما در دنیایی واقعی زندگی میکنیم؛ سرشار از نابرابری، جنگ و سلطه. اینها اخلاق را کمرنگ میکنند. پس سلاح مبارزه با آن اخلاق است. میتوانید اسم آن را بگذارید ملیگرایی اخلاقی؛ یعنی تحقیری را که از هلندی و آلمانی میبینیم روی افغان تخلیه نکنیم.
* این بروز همان تضاد احساسی بزرگی نیست که در داستان شاهد آنایم؟ علی برای حکومتی ژست ملیگرایانه میگیرد و افکار ناسیونالیستی بروز میدهد که سالهاست هویت و تاریخ و حقوق و منافعملی مردم کشور را بهقولشما گروگان گرفتهاند. به نظرتان این احساسات از کجا نشات میگیرد؟ انگار که علی در نهایت طرف حکومت میایستد؛ هرچند او را دستگیر میکنند. تعبیر «سرزمین سوخته» احتمالا از همین جاها میآید. من نوعی دوگانگی، و حتی ریاکاری را به نفع حکومت در اینجا میبینم.
خب این تعارض ملی ماست که در وجود همه هست. حکومت اصلا خوب نیست. ظالم و ستمگر است. اما نمایندهی ماست. از آن راضی نیستیم، ولی وقتی کتک میخورد و تحقیر میشود، گردنمان سیخ میشود. با سیاستش موافق نیستیم، ولی به ساختن موشک هدایتشونده دلگرمایم. این ریاکاری نیست. آن را قوی میخواهیم، ولی در برابر بیگانه و نه خودمان. این واقعیت است و خوب هم است.
* در جایی از داستان میخوانیم «مومنبودن به کتابمقدس منافاتی با کاربرد عقل برای توضیح پدیده ها ندارد». اگر کاربرد عقل را برای توضیح پدیدهها همان فلسفه بدانیم، طبق آن جمله یعنی دین و فلسفه نباید با یکدیگر در تعارض باشند. اما آنچه درواقع و در رخدادهای اجتماعی به نظر میرسد خلاف این است. یعنی بنا به تکامل عقلانیت انسان، فلسفه کارکردی پویا از خود نشان میدهد؛ در حالی که به نظر میرسد دین خاصیتی استاتیک و صلب دارد که موجب تعارض در زیست اجتماعی و سیاسی بشر میشود. نظر شما چیست؟
خب این درست است و آن جمله هم از من نیست؛ مال فلاسفهی دوران گذار به رنسانس است. میخواستند از ارباب کلیسا اجازهی اندیشیدن بگیرند و برای آن مبنای نظری پدیدآوردند. البته خب حالا ما تازه به این دوران رسیدهایم که باید از این بحثها بکنیم.
* آیا اساسا دین و فلسفه میتوانند کمکحال یکدیگر باشند؟ به نظرتان در جامعهی امروزی ما که دین به ایدئولوژی سیاسی تبدیل شدهاست، آیا جایی برای فلسفه و اندیشیدن و کمک به کارکرد دین برای خیررساندن به بشریت وجود دارد؟
دین و فلسفه از دورانی که بشر توانست اندیشهی خود را به دیگری منتقل کند، بهصورتی ابتدایی در کنار هم و منشاء یکدیگر بوده و سپس به یکدیگر پیچیدهاند و تقابل در میان آنها پدید آمدهاست؛ دو ساحت متفاوت شدهاند و در نهایت فلسفه سنگ خود را از حوزهی دین واکنده و به راه خود رفتهاست. اکنون که دین در منظر ما به ایدئولوژی و ابزار قدرت تبدیل شده، خاصیت رهاکنندگی اجتماعی را که ما به آن الهیات رهاییبخش میگوئیم از دست دادهاست. در منظر امروز همانطور که یک زمینشناس یک تکهسنگ را تجزیه و ماهیت و کارکرد آن را تشریح میکند، فلسفه هم دین قدرت را به عنوان یک پدیدهی سیاسی روی میز تشریح میگذارد و خاصیت نجاتبخشی در آن نمییابد. البته همیشه ممکن است تمایلات فردی برای یافتن پیوندی خیرخیز بین فلسفه و الهیات رهاییبخش وجود داشته باشد.
* رمان گروگان حول محورها و موضوعات مهمی همچون احیای هویت ایرانی، ناسیونالیسم، تنوع مذاهب و ادیان و دغدغهی بهرسمیتشناختن واقعی این تنوعات در بطن جامعه از جانب حکومت میچرخد. چه شد که همهی مفاهیم را در یک رمان گردآوردید؟ هرکدام از اینها میتوانست موضوع یک رمان جداگانه باشد.
از این متنوعتر است و وجوه سیاسی آن را نشمردید: گروگانگیری دوتابعیتیها، نفوذ اسرائیل، حتی مشکل دوجنسیتیها و چیزهای دیگر. خب اینها مسائل امروز ماست. اگر بخواهید، اعتراف میکنم به عنوان یک گزارشنویس مطبوعات، رمانی دربارهی همهی مسائل مهم روز نوشتهام. روشنفکرها به بعضی دلایل خوششان نمیآید؛ اما چاره چیست؟
🆔@jameeno
❤5👍3