جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#در_کرانه_روز

🏷 بن‌بست و مسیر دررو!

۱- ما از چندساعت‌پیش وارد بن‌بستی شده‌ایم که تنها یک‌راه خروج دارد. تصمیم برای پیچیدن در این‌کوچه زمانی بود که فکرکردیم با تهدید توسعه‌ی درگیری به خلیج فارس می‌توانیم جلوی واردشدن ضربه را بگیریم. الان اگر بخواهیم تصمیم‌بگیریم می‌بینیم که خلیج‌فارس یک بن‌بست است و ایران بیش‌از هرکس دیگری به آرام‌بودن خلیج‌فارس و دریای عمان نیاز دارد و اسرائیل به پرآشوب‌کردن آن. ما نمی‌توانیم شروع‌کننده پرتاب جرقه به آن‌سوی این‌خلیج باشیم. این را هرعقل متوسطی درک‌می‌کند که چرا، ولی همواره امکان‌دارد سوء‌محاسبه یا تصمیم یک‌نفوذی این‌جرقه را به آن‌سو پرتاب‌کند. حکومت می‌باید هشیار باشد.

۲- برگشت از این‌بن‌بست هم معادل است با ادامه‌ی مسیر مستقیم: تبادل آتش موشکی! آن‌چه آن را قبلا پینگ‌پنگ موشکی نامیدیم الگوی جنگ مدل قرن‌بیست‌ویک است که به‌روش کلاسیک خاص این قرن (فناوری ترکیبی) تبدیل‌خواهدشد و ما و رژیم‌اشغال‌گر و اوکراین و روسیه نوعی موش‌آزمایشگاهی آن خواهیم‌بود: پنتاگون مدیر این‌آزمایشگاه است و همه‌ی تجربه‌های آن را برای آسان‌کردن سلطه بر جهان انبارمی‌کند. کشور خود را به آزمایشگاه تبدیل‌نکنیم.

۳- ما قبلا گفته‌ایم نتایج این‌پینگ‌پنگ به‌هرحال به نفع ایران نخواهدبود و این‌بازی در سه‌راند تمام‌می‌شود. نمی‌بایست وارد بازی می‌شدیم و بهتراست در پایان راند دو کناربکشیم و ادامه‌ندهیم.

۴- حیف‌شد آن‌آرمان زیبای پشتیبانی روشنفکران و مبارزان دهه‌ی‌ پنجاه و شصت میلادی برای برگشتن فلسطینیان به وطنشان. اینک می‌رود که کاملا به جنگ ایرانیان و یهودیان تبدیل‌شود. نزاع نامفهوم و جنگ خباثت‌آمیزی است: گامی است در مسیر ذلیل‌شدن ایران ازجانب سرمایه‌داری جهانی. البته اگر قصدی برای تجزیه هم درکارنباشد.

۵- ارزیابی ما این‌است که گریبان ایران را رهانخواهندکرد و بازیگران جدیدی نیز وارد بازی می‌شوند. این ارزیابی درست بود که تور دیپلماتیک منطقه‌ای اخیر بی‌ثمر خواهدبود. به مصلحت ماست که اگر بتوانیم پیشاپیش با آن بازیگران وارد دیالوگ شویم.

🆔@jameeno
👍20👎32🔥1
#در_کرانه_روز

🏷 خونِ رقیق سرباز!

حالا دیگر شکی‌نیست که وقایع تروریستی در سیستان‌و‌بلوچستان معمولا با چندساعت فاصله پس و یا پیش‌از تحرکات اسرائیل علیه ایران انجام‌می‌شوند. در آخرین‌اقدام گروه‌های تروریستی فوق که دقیقاً همزمان با عملیات دوروزپیش اسرائیل بود، ده‌نفر از نیروهای نظامی ایران شهید شدند و گویا زخمی‌هایی هم وجوددارند.

واکنش قابل‌رصد تا این‌لحظه اعلام پیگیری، اعلام عزای‌عمومی (البته فقط در سیستان‌وبلوچستان) و اعلام دستگیری یکی‌از عاملان بوده است. یک‌مرکز تبلیغاتی هم امروز تلاش‌کرده با ادعای اینکه راننده‌ی خودروی استشهادی حمله‌ی دیروز به اسرائیلی‌ها فارسی شعارمی‌داده عملیات او را انتقام شهدای سیستان‌وبلوچستان معرفی‌کند و بنویسد:
عناصر رژیم‌صهیونیستی روزگذشته در جنایتی علیه سربازان هم‌وطن ما در تفتان 10 نفر از آن‌ها را به‌شهادت‌رساندند؛ رژیم‌صهیونیستی فکرمی‌کرد که می‌تواند در ایران دست به قتل و جنایت و خرابکاری بزند اما در امان بماند اما 24ساعت‌بعد در امنیتی‌ترین بخش رژیم‌صهیونیستی یعنی در شمال تل‌آویو، یعنی جایی که عناصر مشغول‌به‌کار در پایگاه گلیلوت تجمع‌کرده‌بودند پاسخ جنایت روزگذشته در تفتان داده‌شد.
...روزگذشته 10سرباز هم‌وطن ما به‌دست عناصر رژیم‌صهیونیستی به‌شهادت‌رسیدند و امروز بیش‌از 60تن از افسران امنیتی و نظامیان کارکشته رژیم به‌تلافی آن به هلاکت‌رسیده یا زخمی‌شدند...
علت چنین‌آویزان‌شدن ابلهانه‌ای به آن‌چه در اسرائیل رخ‌داده البته واضح‌است: نیروهای امنیتی ایران در شرق‌کشور کلا ضعیف عمل‌می‌کنند و متأسفانه از ابتدای سال تاکنون 70نفردیگر از جوانان معصوم کشور در قالب سرباز و نیروی کادر توسط مزدوران اسرائیل در این‌استان سلاخی‌شده و به‌شهادت‌رسیده‌اند. آن‌ها فدای میهن خود شده‌اند، اما آن‌ها که باید علیه این‌نیروی نیابتی اسرائیل عمل‌کنند و ریشه‌اش را درآورند گویا روبه‌سوی دیگری دارند و به‌نظرمی‌رسد به امنیت کشور اهمیت نمی‌دهند. معلوم نیست چرا؛ ولی می‌شود ادعاکرد یک‌هزارم هزینه‌ی آن‌چه در حمله‌ی موشکی چندهفته پیش به اسرائیل مصرف‌شد و یک‌صدم توجه به این‌که چگونه از نیروهای حزب‌الله لبنان دربرابر اسرائیل محافظت‌شود (خبر هست که کادر شرکت‌های هواپیمایی درحال پس‌دادن بازجویی و بررسی سوابق اند که از بین آن‌ها جاسوس محتمل اطلاعات حزب‌الله پیداشود) برای پایش و ریشه‌کنی این نیروی نیابتی داعش‌مسلک صرف‌نمی‌شود. جای پرسش هست که چرا؟

امنیت‌ملی یک‌پدیده‌ی یکپارچه و شامل تعدادی کمربند است که روی یکدیگر بسته‌می‌شوند و استحکام امنیت‌ملی را پدیدمی‌آورند. امنیت‌ملی را فقط کمربند پهن همراه‌بودن اکثریت مردم با یک‌حکومت مقبول، داشتن انواع سلاح، اقتصاد پیشرفته و یا تعداد دانشمند و نیروی فراوان و هم‌چنین دیپلماسی قدرتمند حفظ نمی‌کند: تعادل در تخصیص همین منابع بین داخل و خارج از کشور و بین نقاط مختلف کشور حفظ‌می‌کند. متأسفانه در بخش شرقی و حاشیه‌ی مرز ما جای اکثریت این‌عوامل خالی است.

ما که زیاد از این مسائل سردرنمی‌آوریم؛ اما شاید باشند عقلایی که بگویند همان‌گونه که اسرائیل همه‌ی منابع خود را برای قطع بازوی نیابتی ایران در لبنان بسیج‌کرده، ایران هم بهتر است به‌جای هماوردی موشکی ابتدا نیروهای نیابتی اسرائیل را در شرق کشور له و محوکند.

🆔@jameeno
👍232
#در_کرانه_روز

🏷 فشار عوام و مسیر مصدق!

دچارشدن را به «دنباله‌روی از خواست جمعیت» از مدت‌ها پیش به‌عنوان گرفتاری و نقطه‌ضعف رهبران در ایران شمرده‌اند. رامش سنگوی در کتاب خود به‌نام «شاه ایران» در سال 1968 این‌نقطه‌ضعف را درمورد دکترمصدق تشخیص‌داده و نوشته‌بود:
مصدق حامیان خود را با رویای یک‌ایران عاری‌از نفوذ خارجی به‌وجدآورد، اما به‌زودی اسیر خواست جمعیت شد که عامل‌اصلی تصمیم‌گیری سیاست در ایران است. در‌چنین‌شرایطی هرموفقیتی فقط مطالبات جدید پدیدمی‌آورد و کسی نمی‌تواند خلاف آن را درپیش‌بگیرد...

این‌مشکل هنوز هم وجوددارد. حکومت نیروهایی را (غالبا برای خنثی‌کردن یا سرکوب رقیب سیاسی) از شیشه درآورده و حالا خودش گیر آن‌ها افتاده و نمی‌تواند دربرابر تمایلاتشان مقاومت‌کند. در داستان تبادل موشکی پینگ‌پنگی‌اش با اسرائیل درحال دچارشدن به این‌بلّیه است. یک نیروی باورمند (آلوده به تعدادی ناکس) فشار تلافی می‌آورند و چه‌بسا تعجیل‌نکردن صدای آن‌ها را بلندتر هم بکند. عناصر این‌گروه پایداری و تکروهای فرصت‌طلب که روی اجاق حکومت حلیم خودشان را می‌پزند در این‌زمره‌اند.

در دوران ملی‌شدن صنعت‌نفت کسانی (به‌درست یا غلط) فکرمی‌کردند واسطگی آمریکا را بپذیریم و به توافق مقبولی با انگلیسی‌ها برسیم. اما کسی جرات‌نکرد کلمه‌ای با مضمون سازش یا کنارآمدن یا کاهش فشار به انگلیس به‌زبان‌بیاورد. اگر می‌گفت همه‌ی آن‌جمعیت به‌هیجان‌آورده‌شده او را خائن می‌خواندند. خود مصدق هم نمی‌توانست جلوی این‌روند را بگیرد. الان در همان‌مسیریم.

شجاعت می‌خواهد الان کسی در آن‌بالا به‌عقل و درایت فرمان را به‌سوی دیگر بچرخاند و راه دیگری بجوید.

🆔@jameeno
👍34
#در_کرانه_روز

🏷 حصاری بساز!

🖊 شورای سردبیری:
در دوران جنگ، حقیقت اهداف آن‌قدر ارزشمند و مهم است که همواره می‌باید به دور آن حصاری محکم از اهداف و نقشه‌های دروغ کشید.

وینستون چرچیل - کتاب «حصاری از دروغ»

تاریخ دولت‌های منطقه‌ی خاورمیانه سرشار است از یک واقعیت پرتکرار: هم سیاست‌مداران و استراتژیست‌های ارشد و اتاق‌های فکر تصویر کاملی از ترکیب منافع‌ملی و امکانات خود ندارند و هم میل به خودنمایی آن‌قدر زیاد است که اشخاص دائما شعاربدهند و درمیان شعارها تصمیمات حکومت‌ها را لو دهند.

درست آن است که اساساً هیچ‌دولت حساب‌وکتاب‌دار و سیاست‌مدار استخوان‌خردکرده‌ای فکر نهایی و استراتژی درازمدتی را که درسردارد به‌هیچ‌طریقی نزد دیگران بیان نکند و ردی از آن در حرف‌هایش باقی‌نگذارد. سیاست‌مداران خردمند درگیر جنگ چیزی را می‌گویند که قصدش را ندارند و می‌تواند در زمره‌ی عملیات فریب طبقه‌بندی‌شود. بنابراین نمی‌باید قصد و تصمیم استراتژیک را در بوق کرد.
مثلا خدا می‌داند آقای‌ولایتی که 16سال وزیر‌خارجه بوده و استخوان‌خردکرده‌ی سیاست‌خارجی است برای‌چه از قصدِ ایران به روزنامه‌ی تایمزِ مالی می‌گوید که «جمهوری‌اسلامی درحال بازبینی سیاست‌خارجی‌اش برای بهبود روابط با کشورها، ازجمله کشورهای اروپایی است. ما درحال تعریف مجدد یک‌توازن جدید در روابط با کشورهای غربی، شرقی و درحال توسعه هستیم». آیا دارد اسرائیل را تهدیدمی‌کند؟ آیا به اروپایی‌ها می‌گوید می‌خواهیم تغییرکنیم چون شکست‌خورده‌ایم؟ دارد به روسیه می‌گوید کشتی‌بان را سیاست دگر آمده و بیا لگدبزن جلویش را بگیر؟ همین‌جوری بی‌تفکر یک‌چیزی گفته و تصمیم استراتژیک پستوی نظام را لوداده؟ عقل‌سلیم می‌گوید این‌آخری به رفتار معمول سیاسیون‌ایران نزدیک‌تر است: اعدام آن‌مخبط سیاسی ازجانب رندان برای به‌هم‌زدن همین بود!

اگر نخواهیم مبالغه‌کرده‌باشیم می‌باید حکایت‌کنیم که انگلیسی‌ها تاکنون فقط یک‌بار آن‌چه را در سردارند آشکارکرده‌اند؛ آن یک‌بار هم حدود هفتادسال‌پیش درجریان تدارک برای حمله به کانال سوئز بود که عین طرح را با رد واضحی از فریب آمیختند و ازطریق مناسبی به دست عبدالناصر رساندند. بدیهی‌است او فکرکرد اسناد جعلی‌اند و موضوع حمله یک‌طرح فریب برای ترساندن اوست؛ اما انگلیسی‌ها عین همان طرح را غافلگیرانه اجراکردند.

آن‌قسم از مفسران کم‌دانش و همه‌چیزدان رسانه‌های ایران که تحلیلشان را از حرف‌های یوآو گالانت می‌گیرند به‌کنار، بهتراست حکومت سعی‌کند آینده را به‌طریق تحلیلی و با درنظرداشتن تصویر بزرگ منطقه، محدودیت‌ها و امکانات اسرائیل، محدودیت‌ها و امکانات ایران و وضعیت سیاست جهانی و بازی قدرت‌های بزرگ پیش‌بینی و تصویرپردازی کند و سپس تصمیمش را هم برای عمل در هفت‌حصار و رفتار فریب‌آمیز پنهان‌کند.

چنین‌محرمانگی‌هایی درباره‌ی نقشه‌ها و مقاصد نهایی تحرک‌ها اهمیت بیشتری دارند: شما می‌خواهید دیگر جنگ‌نکنید پس دشمن‌تان ابتدا نمی‌باید این‌قصد نهایی را بفهمد وگرنه کارتان زار است؛ می‌خواهید حمله‌کنید، می‌باید حرف از نرمش بزنید و نمایش بی‌میلی به تنش در مقابل چشمش بگذارید تا خام‌شود؛ هیچ‌قصد واقعی را نمی‌باید پخش و اعلام‌کنید...

فرض‌کنیم حکومت به این‌نتیجه می‌رسد که بهتراست منابع قدرتش را متنوع‌کند یا دسترسی‌های دیپلماتیکش را افزایش‌دهد. آیا می‌باید این را به‌عنوان تصمیم اعلام‌کند و به عرصه بیاورد؟ تجربه نشان‌داده درحالی‌که ممکن‌است کشورها به‌دلایل سیاسی از گفتگو با یکدیگر خودداری‌کنند (مانند اوضاع کنونی که ایالات‌متحد به‌دلیل مسائل داخلی‌اش گفتگو را با ایران مصلحت نمی‌داند) اما ارتباطش را در سطوح پایین حفظ‌می‌کند و به‌ویژه عناصر سرویس‌های اطلاعات و امنیت و سیاست‌مداران خبره‌ی کم نام‌ونشان را به حفظ تماس وامی‌دارند (چیزی شبیه تحرک صالحی در عمان به سال90). در آن‌سال حتی دولت احمدی‌نژاد که جمع جیب‌برها و شارلاتان‌های کم‌مایه بود از هیچ‌طریقی از این‌ابتکارعمل خبر نداشت. می‌شود حدس‌زد آمریکایی‌ها هم به اسرائیل چیزی بروزنداده‌بودند و احتمالا فقط به انگلیس خبرداده‌بودند. می‌شود مطمئن بود اگر احیانا روزی ایران تمایلی نشان‌بدهد و آمریکایی‌ها هم بخواهند که حرفی با ایران بزنند، بیشتر از حاکمان ما مایل‌خواهندبود از چشم اسرائیل پنهان‌بماند. البته نمی‌خواهیم از این‌حرف نتیجه‌بگیریم شروع تماسی با آمریکا به‌ضرر اسرائیل و لابد به سود حکومت ماست. این اظهرمن‌الشمس است؛ به‌ویژه امروز!

برگردیم سرخط: نتانیاهو و گالانت و دیگران که از قول آنها حرف‌می‌زنند راست نمی‌گویند: آن‌چه را به‌عنوان گزینه در ذهن دارند در چندسناریو و نقشه‌ی جعلی تحویل شنوندگان می‌دهند. حرف راست و هدف‌نهایی آن‌ها را می‌باید خود حکومت ما پیداکند. در کنار آن می‌باید از خودش بپرسد آن‌ها چه‌حجم را از ذهنیت و نقشه‌اش را از رفتار آدم‌های بی‌مسئولیت به‌دست‌می‌آورند؟

🆔@jameeno
👍131👎1👏1🤔1
‌‌‌‌‌نشر نی برگزار می‌کند:
کتاب مقدس، ادبیات، مطالعات ادیان
به‌مناسبت پایان ترجمه‌ی «کتاب مقدس» به‌قلم پیروز سیار

با حضور:
هوشنگ رهنما
شهرام پازوکی
شاپور اعتماد
آلاء وحیدنیا
پیروز سیار

زمان: دوشنبه ۱۴ آبان‌ماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقه‌ی پنجم

ورود برای عموم آزاد است.

اطلاعات بیشتر در: @neypub
👍5
#در_کرانه_روز

🏷 راه و بی‌راهه!

🖊 شورای سردبیری:
نیویورک‌تایمز و یکی-دو منبع دیگر خبرداده‌اند که پس‌از ارزیابی شدت زیان‌های وارده دستور به تلافی حمله‌ی اخیر اسرائیل داده‌شده‌است. شاید این‌خبر راست باشد. حواشی دیگری هم مثل انجام تلافی از خاک عراق دارد که فعلاً از آن‌ها می‌گذریم.
اگر خبر راست باشد و چنین‌قراری داشته‌باشیم لابد حواس‌مان هم هست که این‌تلافی را نه در زمین عراق که در زمین و زمینه‌ی دیگری می‌باید انجام‌داد. درواقع می‌باید زمین بازی را عوض‌کرد و از میز پینگ‌پنگ موشکی به نه حتی پیست دو-و-میدانی که به میز شطرنج رفت.
ضربه‌ای که خورده‌ایم و گویا «نمی‌باید آن را کوچک‌شمرد» بی‌دفاع‌کردن آسمان کشور بوده‌است و می‌باید پیام و نتایج آن را بگیریم: مرحله‌ی بعدی هم درکار خواهدبود؛ و باز مرحله‌ی دیگر. چنان‌که قبلاً گفته‌ایم: گریبان ایران را رهانخواهندکرد! طرف مقابل اسرائیل نیست؛ پنتاگون است و برای آن‌ها این یک‌زدوخورد نیست؛ یک‌نقشه‌ی درازمدت و حوصله‌طلب است.

آئین جنگ، جنگ و گریز است! آن‌که بی‌پروا می‌جنگد و پیش‌می‌رود عاقبت به دام محاصره می‌افتد. حتی اگر پاسخ این‌پرسش که «آیا همچنان گریزی از رویارویی هست؟» دیگر منفی باشد، می‌باید با دادن اندکی‌غرور، زمان بخریم!

ملاحظاتی هست:
۱- چتر هیچ معاهده‌ی دفاع متقابلی که با دوست‌مان روسیه یا هرقدرت دیگری ببندیم تقابل ایران و اسرائیل را دربرنمی‌گیرد و شامل‌نمی‌شود. ما حتی شک‌داریم روسیه دربرابر تهاجم طالبان به ما گوش آن را بپیچاند. این به‌خاطر بددلی به روسیه نیست؛ به‌خاطر شرایط پیچیده‌ی وابستگی‌های متقابل چندلایه‌ی جهان است: «ما» فقط یک‌هدف متعالی و نهایی داریم و آن پیروزی بر دشمنانی است که ساخته و پرداخته‌ایم؛ اما برای دیگران لایه‌های بسیارمهم‌ترِ باقی‌ماندن دروابستگیِ متقابل اقتصادی، حفظ توازن‌های چندمحوره‌ی امنیت‌ملی و البته برنامه‌های توسعه‌ی داخلی‌شان برای افزایش توان‌شان به‌عنوان هدف وجوددارند که تحرکات بین‌المللی آن‌ها و عمل به پیمان‌های دوجانبه را مشروط-در-مشروط می‌سازد. بنابراین می‌باید به‌طریقی گام‌نهیم که پیمان‌های دفاع متقابل وزن اصلی را در محاسباتمان پیدانکند. اگر این‌توصیه‌ی کلی را به مسائل روز ربط‌دهیم می‌باید بگوییم پزشکیان از سفر به روسیه هیچ امتیاز چشمگیر تضمینی درمورد مشکلات امنیت‌ملی ایران با خودش نخواهدآورد. مشکلات بیشتر؟ شاید!

۲- ما به‌دلایل نامعلوم نیاز به توازن را هم در روابط بین‌المللی مانند نیاز به کاهش تعداد دشمنان فراموش‌کرده‌ایم. حتی اگر در اواخر دهه‌ی‌پنجاه به کشورهای غیرمتعهد نپیوسته‌بودیم با با پایان جنگ سرد و دوقطبی‌نماندن جهان می‌بایست موازنه‌ی «نه شرقی و نه غربی» را به توازن مثبت تغییر می‌دادیم. این‌فراموشی هزینه دارد. می‌باید آن را بپردازیم و تعاملات‌مان را اصلاح‌کنیم. درحالی‌که اسرائیل به‌نیابت از پنتاگون با ایران روبرومی‌شود پشت ما به مثلا زرادخانه‌ی پیمان ورشو گرم نیست! این‌جنگ نیابتی را می‌باید باشجاعت پایان‌داد. در زمان اوباما امکان کم‌هزینه‌ی آن پدیدآمد، دچار غرور بودیم و دچار به ترامپ شدیم. بعداز انتخابات آمریکا می‌باید چرتکه‌بیندازیم که هزینه‌ی آن‌غرور چقدرمی‌شود.
اگر کسی ارزیابی ما را بخواهد می‌گوییم هنوز در مرحله‌ای نیستیم که ثمنی به‌قدر لیبی سال2003 برعهده‌مان باشد. این هنوز امتیاز ماست. بهتر است آن‌خط‌مشی را که ولایتی اخیراً [به‌هردلیلی] به‌زبان‌آورده (که «به‌دنبال تعریف مجدد موازنه با دیگرکشور‌های غربی یا شرقی و جهان‌سومی‌ایم») به‌طورجدی درپیش‌بگیریم. از پینگ‌پنگ با اسرائیل خیلی‌واجب‌تر است!

۳- بعداز پرداخت آن‌هزینه ما همچنان نوکر و وابسته‌ی ایالات‌متحد نخواهیم‌بود. کماکان همان‌کشور مستقل بعداز سال57 می‌مانیم اما رفتار محیط پیرامون با ما متوازن‌تر می‌شود. معنی این‌توازن را بازنمی‌کنیم؛ اما تاثیرش این‌است‌که حتی با قدرتی که الان داریم فضای سوءظن و بیم بین ما و کل منطقه جایش را به آرامش‌خیال و نشستن بر صندلی برادر بزرگتر می‌دهد. نمایش توانایی‌های تهاجمی در صحنه‌ی عمل طی سلاح‌فروشی‌های دوسال‌اخیر و درگیری‌های ماه‌های اخیر اکنون می‌تواند پشتوانه‌ی برقرارساختن آن‌توازن باشد؛ البته اگر ضربه‌ی اخیر به اسرائیل آخرین‌پرده‌ی این‌نمایش بوده‌باشد. همین‌قدرش هم بیش‌ازکافی است؛ تا نهایت حد ممکن خود را به پرتگاه نزدیک‌کرده‌ایم و بر لبه‌ی پرتگاه برداشتن هرگامی به پیش اضافی است! حالا زمان انتخاب است: ایران بین تداوم چرخه‌ی تضعیف یا برگشتن روی ریل عادی‌سازی وضعیت انتخاب‌خواهدکرد.

حرف‌آخر این‌که آن ابتکارعملی که فردای انتخابات ایالات‌متحد عرضه‌کنیم پل عبور از وضعیت حاضر و پرتگاهی که به لبه‌اش رسیده‌ایم خواهدبود؛ هم ازنظر سیاسی و هم ازجنبه‌ی اصلاح و کنترل فضای ذهنی مجموعه‌ی ساکنان کشور از عامی و عارف و ازجمله این «عشق‌جنگ‌های جنگ ندیده».

🆔@jameeno
👍252👎2🔥1
🏷 تقاضای جامعه‌نو از همراهان همیشگی: افغانستان و افغان‌ها

شما بیش از دیگران نظر گروه جامعه‌نو را در مسئله‌ی افغانستان و افاغنه می‌دانید؛ چون در این‌مورد بسیار نوشته‌ایم. بیش و پیش‌از دیگران به‌هنگام تدارک ایالات‌متحد برای تحویل افغانستان به طالبان اعلام‌خطرکردیم و پیش‌از دیگران گفتیم افغانان نه به‌خاطر خودشان که اشخاص زحمتکش و شرافتمندی‌اند، بلکه به‌خاطر حکومت مستقر در کشورشان می‌باید از ایران خارج شوند. حکومت مستقر در افغانستان پیش‌بینی‌ناپذیر، مشکوک و به واسطه‌ی وابستگانِ پرسه‌زنش در خیابان‌های ما حامل احتمالاتی خطرناک برای کشور ما است.
گفتیم مقصرِ حضور بی‌حساب آنان طمع‌ورزی کارفرمایان ایرانی و اهداف امنیتی حکومت است و گفتیم کارگر زحمتکش افغان تعطیلات ندارد و در خیابان پرسه‌نمی‌زند و اففانستانی‌های سرگردان در خیابان‌های ایران نه کارگر و نه توریست اند و مصلحت‌است کسی از آنان در ایران نماند.

اما این را هم گفتیم که این‌امر اقتضای مصلحتی خارج و دور از رفتار نژادپرستانه یا بیگانه‌هراسانه است و می‌باید کرامت و احترام افغان‌ها در هنگام نفی‌حضورشان در ایران حفظ‌شود. از ایرانیان که بزرگ‌منش، بخشنده، مظلوم‌نواز و غریب‌نواز و صاحب‌تمدن اند، هیچ‌گاه نژادپرست نبوده‌اند و به اخلاق و منش کورش افتخارمی‌کنند، انتطارمی‌رود موضوع نفی‌حضور افاغنه را در کشورمان را با حکومت حل‌کنند نه با برخورد خارج از حدود اخلاقی، انسانی و مروت ایرانی با شهروندان غالبا بی‌پناه افغانستانی.
می‌باید به حکومت فشارآورد که این‌گروهِ فعلا و به‌دلایل امنیتیِ ناشی‌از سلطه‌ی طالبان بر افغانستان از ایران بروند، اما دربرابر ناملایمات ناشی‌از حضور آنها هم می‌باید صبر پیشه‌کرد تا اصول اخلاقی و هویت سهل‌گیر و تکثرپذیر ایرانی خدشه‌دارنشود.
ممکن‌است اشخاصی از دو سو و به‌عمد اعمالی نادرست و تنفرانگیز را مرتکب‌شوند و بر آن‌جرقه‌‌ی نفرت بنزین بپاشند و آن‌شود که هیچ‌کدام از ما بدان راضی نیستیم.

از شما خواننده‌ی همراه انتظار داریم به‌عنوان بخشی‌از وظیفه‌ی ملی در انتشار مجدد و ترویج تحلیل‌ها و راهنمایی‌های پیشین جامعه‌نو در این‌باب بکوشید؛ با اشخاص موثر و اطرافیان خود درمورد این‌مسئله گفتگوکنید. شاید به‌کمک‌یکدیگر بتوانیم از پدیدآمدن حوادث ناخوشایند جلوگیری‌کنیم.

🆔@jameeno
👍24🤔1
#در_کرانه_روز

🏷دیوانه‌ی علوم‌تحقیقات!

دعاوی مختلف را درباره‌ی علت حرکت دانشجوی مشهورشده به «دختر علوم‌تحقیقات» شنیدیم. اجزای حکومت مدعی‌شده‌اند که این‌زن دیوانه و شیزوفرن بوده‌است. فرض که این‌ادعا را هم بپذیریم و از حکومت هم به‌خاطر این‌تشخیص رهایی‌بخش‌اش متشکر باشیم! پس باید دو نکته‌ی مهم را بگوییم:

۱- چون این‌زن بیمار است و ناآگاه به معنی رفتارش پس مجرم نیست. نمی‌باید هرچه‌زودتر بازداشتش را لغوکنند و مسئولیت ضبط و تیمار او را به خانواده‌اش وابگذارند؟

۲- حکومت می‌باید از عقلایش بخواهد درباره‌ی این‌پرسش بیاندیشند که چرا این‌«دیوانه» این‌کار خاص را کرد؟ مجانین هزار کار وحشتناک توانندکرد: می‌توانند وسط خیابان دراز بکشند و راه را ببندند، به شیشه‌ی مغازه‌ها سنگ‌بزنند، زباله بجوند، وسط میدان بزنند زیر آواز و... ممکن است پاسخ عقلای حکومت این باشد که تشکیلات به‌اصطلاح فرهنگی و آموزشی حکومت چنان‌رفتار وحشتناکی درمورد زنان این‌کشور و در برخورد با آنان کرده که «دیوانه»ها را هم دیوانه کرده‌است؟
ممکن است از خودشان بپرسند چرا هر«عاقل» کاری را که این«دیوانه» کرده می‌بیند بلافاصله تصورمی‌کند ناشی از عصیان در برابر فشار مدیران نادان حکومت است و کاملا باورمی‌کند یک‌اقدام اعتراضی رادیکال و کاملا حساب‌شده‌ی سیاسی است؟

🆔@jameeno
👍40
#الف

🏷 ایران؛ بازنده‌ی شطرنج قدرت در خاورمیانه!

🖊شورای سردبیری:
- متن حاضر برای آن فراهم‌شده که برخی ملاحظات را درمورد برداشت‌های آکادمیک اخیر از سوی «آرش رئیسی‌نژاد» در کتاب «شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه» و توضیحات تکمیلی ایشان، در باب جایگاه و رفتار شاه ایران در دو دهه‌ی چهل و پنجاه و بازتاب‌شان در زمانه‌ی‌کنونی مطرح و احیانا اصلاح‌کند. درواقع می‌خواهیم ببینیم رفتار حکومت ایران از منظر نیازهای ژئوپولیتیک غربی و به‌ویژه ایالات‌متحد و بریتانیا تا چه‌حد براساس منافع منطقه‌ای آن‌ها صورت‌گرفته و چقدر برمبنای منافع و امنیت‌ملی ایران و حتی خودمحوری شاه ایران و بلندپروازی‌اش بوده‌است.

- این پدیده‌ی خطرناکی است که یک‌محقق با استخدام مبانی تاریخی غیرمرتبط سیاستی را که درستی‌اش در دوران‌پهلوی هم اثبات‌نشده در دوران ویران‌شدن کشور توسط جمهوری‌اسلامی تمجید و ترویج‌کند. متأسفانه کارکرد عملی و امروزی و نتیجه‌ی محتوای نظریات آقای رئیسی‌نژاد چنین‌است: سیاست حکومت ایران با این‌عنوان که می‌باید در سوریه بجنگیم تا جنگ به مرزهایمان نکشد سیاستی درست و بر مبنای نیازهای استراتژیک حفظ امنت‌ملی ایران است.

- به‌زعم‌ما سیاست جمهوری‌اسلامی در نپذیرفتن دوفاکتوی رژیم‌های عرب منطقه: غلط؛ دینی‌کردن منازعه‌ی فلسطین: اشتباه؛ حمایت از «هرمخالفی» در کشورهای همسایه و تشکیل لشگر از آن‌مخالفان: حماقت؛ اتکای بدون‌تفکر به ظرفیت‌های مادی موجود در سال۵۷: سوء‌برداشت؛ عدم درک نیاز ایران به درپیش‌گرفتن سیاست بی‌طرفی مثبت دربرابر قدرت‌ها و منازعات منطقه: خطای راهبردی بود. ایران تحویل‌شده به گروه روحانیون نیاز به برون‌گرایی کنترل‌شده، حفط فاصله از منازعات منطقه‌ای و درون‌گرایی مبتنی بر تقویت قوای مادی و دفاع مرزی داشت. ما آن را تحت‌عنوان «استراتژی #خارپشت» فرمول‌بندی‌کرده‌ایم (تشریح آن در کانال قابل‌جستجو است). نرفتن از این‌مسیر همچون راهی که  هندوستان درپیش‌گرفت مسبب وضعیت کنونی افتضاح و وخیم ماست. درست‌است که درستی آن‌مسیر و رویکرد را هم نمی‌شد تضمین‌کرد و دیکته‌ی نانوشته غلط ندارد، اما سیاست‌های فعلی، یعنی این‌دیکته‌ی نوشته‌شده  هم حتی  یک‌کلمه درست ندارد: امنیت‌ملی ایران زدوده‌شده و میهن‌مان در شرف له‌شدن و حتی تکه‌تکه‌شدن است!

- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍205👎1
#الف

🏷 در دل جنگ!

🖊 شورای سردبیری:
حتی اگر جنگی کش‌دار حادث‌نشود و کشور در وضعیت جنگی قرارنگیرد کشور ما کم‌کم بیشتر شکل یک‌کشور جنگ‌زده را به خودش می‌گیرد. علتش کیفیاتی است که به‌تدریج بر ابعاد مختلف زندگی ایرانیان حاکم می‌شوند.

بخش و برخی از ویژگی‌های عمومی کشوری جنگ‌زده این است:
در کشور جنگ‌زده کیفیت زندگی ساکنان به‌تدریج اما به‌صورتی فزاینده کاهش‌می‌یابد. علت آن به‌هم‌خوردن سازوکار امور و تغییر ترجیحات در تخصیص منابع است. معمولا میزان کالری دریافتی کاهش‌می‌یابد، وضعیت بهداشت و درمان پس‌می‌رود، آوارگی و بی‌سرپناهی رخ‌می‌دهد و دستیابی به منابع اولیه‌ی گذران زندگی اولویت‌می‌یابد. شاخص‌های کلان در کشور ما از بدترشدن مداوم وضعیت پارامترهای فوق می‌گویند. کمبود پروتئین دریافتی در طبقات پائین و متوسط، تداوم کاهش کیفیت و افزایش هزینه‌ی دریافت خدمات بهداشت و درمان، روند مداوم کاهش کیفیت سکنی از آپارتمان به اتاق و پشت‌بام و کانکس و چادر و کاهش سهم هزینه‌های غیرخوراکی در سبد هزینه‌ی خانوار شرایط جامعه‌ی ما را به‌شکلی‌فزاینده به موقعیت جنگ‌زدگی شبیه می‌سازد.

در شرایط جنگی سهم هزینه‌های نظامی به‌شدت بالامی‌رود تا خرج جنگ فراهم‌شود. سخنان اخیر نماینده‌ی مجلس دایر بر سه‌برابرشدن بودجه‌ی نظامی در ایران تحقق همین در ایران است. جنبه‌ی ترساندن حریف جنگی را دارد اما عوارضش هم انکارناپذیرند.

خدمات عمومی در شرایط جنگ دچار نقصان می‌شوند؛ زیرا سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی به‌راحتی فدای انتقال منابع به بخش جنگ می‌شوند. ناتوانی در بهبود وضع حمل‌و‌نقل عمومی یا ساخت نیروگاه‌ها از این‌جمله‌اند. یک مشخصه‌ی عمومی کشور جنگ‌زده کمبود و جیره‌بندی برق است (عراق، لبنان، یمن و...). سخنان اخیر معاون رئیس‌جمهوری درباره‌ی اجبار کشور به پذیرش سهمیه‌بندی خاموشی آغاز ورود به این‌فاز جنگ‌زدگی است که در پوشش شیک «رعایت حال عموم با خودداری از سوزاندن مازوت» جاانداخته‌می‌شود.

امنیت روانی مردم هم در کشورهای جنگ‌زده تابعی‌است از گستردگی و میزان درگیری در جبهه‌های جنگ. در وضعیت کنونی همه‌ی ما در ترس دائم از احتمال بالاگرفتن دامنه‌ی تبادل موشکی به‌سرمی‌بریم و نگران گسترش دامنه‌ی آن ایم.

افزایش مهاجرت در کشورهایی که دچار روند فرسایشی اقتصاد، پس‌رفتن گذران و فقدان امنیت روانی اند طبیعی است. شرایط جنگی هم تشدیدش می‌کند. مهاجرت پرستاران و پزشکان فقط به‌خاطر تفاوت دستمزد در ایران با مقاصد مهاجرت نیست، فقدان امنیت روانی در شرایط ترس از جنگ تشدیدکننده‌ی آن است.

در کشور جنگ‌زده و درگیر در کشمکش خارجی تبلیغات تهییجی برای آماده و به‌صف نگاه‌داشتن جامعه فضای عمومی را تسخیرمی‌کند. درحال‌حاضر هرآن‌چه جامعه به‌واسطه‌ی تریبون‌های عمومی از دستگاه تبلیعات حکومت می‌شنود به‌گونه‌ای به آماده‌شدن برای جنگ، برای فداکاری و تحمل دشواری ارتباط دارد. درگیرکردن ذهن جامعه به‌این‌طریق آن را در هراس دائمی و میل به ذخیره‌ی مواد غذایی و مصرف بیشتر و رفتار خودخواهانه غرق می‌کند و انتظام طبیعی یگانگی ملی را به‌هم‌می‌زند.

در کشور جنگ‌زده یک‌جریان دائم گریز از قلمرو و پناه‌بردن به مناطق امن وجوددارد. گریز از خدمت سربازی در جایی که اجباری است، به‌دربردن سرمایه و اطمینان‌یافتن از داشتن مکان امن در کشورهای همسایه از روندهای معمول در وضعیت جنگی است. حکومت ایران دهه‌هاست کشور را در این‌موقعیت ذهنی قرارداده و در یک‌سال‌گذشته این‌روند تشدیدشده‌است. افزایش خانه خریدن ایرانیان در کشورهای همسایه تشدید میل به داشتن پناهگاه و بیرون‌بردن سرمایه است.

ترمیم کنترل‌شده‌ی عرصه‌ی سیاست داخلی و تلاش برای مدیریت رقابت و تعارض درون حکومتی و درعین‌حال درهم‌کوبیدن منتقدان و مخالفان از وجوه دیگر کشورهای درحال جنگ است. اجازه‌دادن به آقای‌خاتمی برای سفر به زادگاه و خوش‌و‌بش با مردم در خیابان‌های یزد، تریبون‌دادن به علی لاریجانی در تلویزیون، مختارکردن پزشکیان به انتخاب استاندار سنی‌مذهب و اقدامات مشابه، نمایش ترمیم سیاسی برای افزایش مقاومت در درگیری فزاینده‌ی خارجی است. کاریکاتوری است، اما نشانه‌ی سُریدن کشور به سمت افزایش تنش خارجی و جنگ هم است. تکمیل‌کننده‌ی این‌تصویر افزایش احضار و به‌زندان‌بردن مخالفان، لغو قرارهای آزادی به‌قید وثیقه و گشودن پرونده‌ی تازه برای متهمان و زندانیان سیاسی است.

همه‌ی این نشانه‌ها و تغییر رفتارها چه در حکومت و چه در جامعه‌ای که بدترشدن وضعش را از مرحله‌ی داشتن حکومت ناکارا و فاسد به مرحله‌ی بی‌مسئولیت‌شدن حکومت در اثر وقوع یک‌جنگ فراگیر احساس‌می‌کند، در فروپاشی بیشتر جامعه‌ی ما موثر اند. عصبیت رفتار، خطای تشخیص و خودخواهی ناآگاهانه جامعه را مریض و مستعد فروپاشی اخلاقی می‌کند. شیوع دیدگاه‌های افراطی درباره‌ی افاغنه تا حد پیشنهاد عقیم‌کردن زنان افغان یک نمونه‌ی همین روند سقوط است.

🆔@jameeno
👍243👎1👏1🤔1😭1
#الف

🏷 نادولت، نامتعادل!

شورای سردبیری:
- در یکی از الف‌های پیشین جامعه‌نو باعنوان «عبور از معضل جانشینی» برای رساندن مقصود مجبورشدیم تعریفی علمی از کلمه‌ی دولت (state) بیاوریم و کیفیات آن را برشماریم. امروز می‌خواهیم در اثبات اینکه جمهوری‌اسلامی ایران یک دولت نیست و کیفیات تبدیل‌شدن به دولت را نیز از دست داده است درمورد کیفیت «حساسیت نسبت به محیط پیرامون و تنظیم روابط خارجی به‌واسطه‌ی دو بازوی دیپلماسی (تجارت) و رویارویی (جنگ)» مشروح‌تر حرف بزنیم.

- عنصر بنیادین این‌کیفیت در یک‌دولت «تعادل ماهوی» است. داشتن تعادل ماهوی یعنی یک‌موجودیت مستقل در طول زمان و با تغییر شرایط پیرامون موقعیت تعادل ایستای خود را تابع تحول نمی‌کند بلکه کیفیاتی دارد که در واکنش به محیط با استفاده از آن‌کیفیات درونی تعادل مطلوبش را حفظ‌می‌کند.

- جمهوری اسلامی از این‌جنبه یکی‌از نامتعادل‌ترین حکومت‌های دنیا است: دولت نیست و به‌سمت دولت‌شدن هم نمی‌رود. می‌توان تعداد زیادی فقدان‌تعادل و نامتوازن‌بودن در دل آن سراغ‌کرد که از فقدان تعادل ماهوی در کلیت وجودش ناشی‌می‌شوند. همه‌ی این‌فقدان‌تعادل‌ها حاصل ته‌نشین‌شدن توهمات ایدئولوژیک حکومت است و فقدان عقل متعارف نیز در عمیق‌شدن آن‌ها موثر است.

- به‌واقع توانایی شیفت بین آن‌چه دیروز وجود داشت و آن‌چه امروز عقل حکم‌می‌کند در حاکمیت جمهوری‌اسلامی غایب است؛ مگر به‌زور! فقدان‌تعادل در ماهیت و پس ذهنیت و رفتارش رسوب یک‌انباشت 45ساله است و یک‌پای نظام را برای دولت‌شدن قطع‌کرده‌است. درعمل حفظ دشمنی ابدی با ایالات‌متحد و اسرائیل، ناچیزشمردن هرخسارت اقتصادی عظیمی در پیشگاه دعاوی عقیدتی و پذیرفتن هرزیان و شکست استراتزیکی به‌قیمت حفظ ظاهر حکومتْ نتایج گریزناپذیر سیستمی است که در مسیر دولت‌شدن پیش‌نمی‌رود.

- درگیری با ایالات‌متحد با ورود آقای‌ترامپ به سمت پایان نمی‌رود؛ درگیری ما با اسرائیل ادامه‌می‌یابد (به‌اصطلاح: «جواب حمله‌ی اخیر را می‌دهیم»)؛ روابطمان با روسیه نامتعارف‌تر خواهدشد؛ مسئولیت‌ناپذیری نظام دربرابر مردم و مشکلات فزاینده‌ی آن‌ها افزایش بیشتری خواهدیافت و رئیس‌جمهوری کنونی در این‌مسیر نابود خواهدشد.
این آخری هزینه‌ی کوچک ما خواهدبود. همان‌طور که در الف پیشین باعنوان «در دل جنگ!» گفته‌ایم بدون شروع جنگْ جنگ‌زده شده‌ایم!

- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍163
#الف

🏷 فرمان و موسی!

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
- قذافی پس‌از خیره‌سری بسیار برای چرخاندن فرمان یک‌روز کارخانه‌ی درحال‌ساخت هسته‌ای‌اش را پاشاند و در هواپیمای باری گذاشت و از تونی بلر پرسید «کجا بفرستمش؟». صدام هم وقتی سنبه‌ی پنتاگون و سرمایه‌داران نفتی آمریکا را پرزور دید در ادامه‌ی فرمان‌چرخانی‌اش موافقت‌کرد بعداز جستن کل‌عراق و زیر رودخانه‌ی دجله در جستجوی سلاح ممنوعه حتی خانه‌اش را بگردند. البته می‌دانید که هیچ‌کدام فایده‌نکرد؛ چون دیر بود.

- «فرمان‌چرخان»های معروف تاریخ فقط آدم‌های نامعتبری چون قذافی و صدام نبوده‌اند که بالضروره و بعد از خوردن به صخره فرمان چرخانده‌باشند. اشخاص معتبری چون مائو و نیکسون هم در شمار فرمان‌چرخان‌های بین‌الدول قراردارند. تنش‌زدایی چین و ایالات‌متحد یکی‌از بزرگترین تغییرات جهان را شکل‌داد: ایالات‌متحد از جنگ‌های مستقیم در جنوب‌شرقی‌آسیا بیرون‌رفت و چین رویکرد بین‌المللی‌اش را تغییرداد. به‌شکلی بازگشت دنگ‌شیائوپینگ که چین کنونی میراث گرایش اوست در همان‌دوران اتفاق‌افتاد. فرمان‌چرخانی رسمی متواتر و مکرر در تاریخ است. مسئله این‌است که آن را چه‌زمانی بچرخانی!

- آخرین فرمان‌چرخانی تاریخ ما را محمدرضا پهلوی انجام‌داد که گفت «صدای انقلاب شما را شنیدم» و هویدای بدبخت را به زندان برد. مثل سایر دیکتاتورهای جهان‌سومی بسیار دیر! بدون رودربایستی بگوییم که هنگام دومین فرمان‌چرخانی معاصر کشور ما هم فرارسیده‌است. البته تا همین‌حالا هم چندفرصت را با هزینه‌ی بسیار از دست داده‌ایم.
یکی از آن‌ها سال2000 هنگام حمله‌ی آمریکا به طالبان بود. به آمریکا راه‌دادیم از بالای سرمان برود افعانستان. لااقل به‌ارزیابی محسن امین‌زاده، معاون امور آسیای دوران خاتمی، در سال2013 هم در ماجرای دستیاری ایران در سرکوب داعش برای نجات دولت آمریکائیزه‌ی عراق فرصت این‌فرمان‌چرخانی وجودداشت ولی توهم حکومت ایران مانع از آن شد.

- حالا آیا ما هم می‌خواهیم مثل خیل اساتید ساده‌لوح از پزشکیان بخواهیم به ترامپ تبریک‌بگوید؟ با آمریکا مذاکره‌کند؟ به تبلیغات ضدآمریکایی پایان‌دهد؟ نه، چنین‌قصدی نداریم؛ چون نه امکانش هست و نه درست است و نه اساسا به پزشکیان ربط دارد. اینجا حرف بر سر یک‌کلان‌استراتژی شبه‌دفاعی است که آلودگی نیم‌قرنی به باورهای ایدئولوژیک دارد و اکنون در مرحله‌ی پوسیدگی و نخ‌نماشدن است. شاهدمثالش از-دست-رفتن نیروهای نیابتی به‌عنوان شاه‌ستونش است که حکومت را با خلاء ایده مواجه‌ساخته‌است.

- فرمانی برای چرخاندن مانده‌است؟ قبلا در مطلب دیگری با عنوان «راه و بی‌راهه!» گفتیم که می‌باید هزینه آن را بدهیم. امکان تاخت‌زدن چیزی با رفع‌تهدید کنونی را نداریم و می‌باید هزینه‌اش را بپردازیم. حال سوال این‌است که از کدام حساب خواهیم پرداخت؟

- نخستین خرجی که می‌شود کرد تسلیم بی‌قیدوشرط در شرایط فعلی است (همان تلفن که توصیه‌می‌شود به ترامپ بکنند)، دومی سرفروبردن یک‌باره در لاک خود است تا ببینیم چه‌پیش‌می‌آید؟ ( مثلا خودداری از پاسخ‌دادن به تهاجم اسرائیل) و سومی آماده‌شدن برای جنگیدن است تا آخرین نفسِ کشور. حکومت ما البته دارد زورش را می‌زند یک راه‌چهارمی را اختراع بکند: سر-در-لاک-فروبردن برای خریدن زمان با هدف جورکردن چیزی برای تاخت‌زدن با تهدید کنونی. فعلا هم بهتر از تهدید به «تغییر دکترین هسته‌ای» از زبان دیپلمات‌های بالاتر از وزیر امور‌خارجه نتوانسته چیزی گیر بیاورد که به دهان طرف مقابل شیرین بیاید.

- طبق‌معمول ما در مقام توصیه به هیچ‌کدام نیستیم. جز این‌که آن‌چه حکومت اکنون پیش‌گرفته و تهدید به کسب سلاح فصیله‌بخش می‌کند بعیداست جواب بدهد. چرایش را پیش‌تر در الفی با عنوان «چرا اصرار بر شروع مذاکره شکست‌خورد؟» گفته‌ایم. خریدن زمان و درواقع اتلاف بیش از اینِ زمان هم سببِ معجزه نخواهدشد. وقت تنگ است و پس‌از پیچ چرخاندن فرمان دیگر فایده‌ای نخواهدداشت.

- خلاص‌شدن از این‌آچمز و گرداب بلا کار همان است که ما را به اینجا کشاند. طبیعی‌است به این85میلیون‌نفر می‌گوییم به گوساله‌ی سامری باورنکنند که مراد نمی‌دهد ولی این را که همه‌شان می‌گویند «کو سیر و عدس؟» نیز نمی‌توانیم نشنیده‌بگیریم. فقط هم سیر و عدس نمی‌خواهند؛ امنیت و صلح و کرامت و ایضاً برق هم می‌خواهند. به‌جای هرکاری منتظر بازگشت موسی و راه برون‌رفتنی می‌مانیم که در دست دارد!

- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍233👎1
#الف

🏷 پزشکیان زیرآب‌می‌زند!

🖊 شورای سردبیری:
مدتی‌است دوجریان موذی در کشور مشاهده‌می‌شود که نمی‌توانیم به آن‌ها ظن توطئه‌ی داخلی نداشته‌باشیم: این‌دوجریان که از یک‌آبشخور سیراب‌می‌شوند و هردو ردای ملی‌گرایی افراطی به‌تن‌دارند بسیارمشکوک و پرداخته‌ی یک‌توطئه‌ی واحد به‌نظرمی‌آیند که می‌باید درباره‌شان روشنگری‌کرد.

اولین‌شان را به‌طور خلاصه می‌توان «پانترکیسم باسمه‌ای» نام‌گذاشت که پیامبران و ایضاً فعالانش بیشتر شارلاتان‌های در جستجوی منابع‌مالی به‌نظرمی‌رسند تا اشخاص جاافتاده‌ی فکور و آگاه از تاریخ. هرچند که صدای آن‌ها دربلندگوهای بیرون از ایران انعکاس می‌یابد اما ریشه‌ی آن‌ها در داخل است. تحرکات آن‌ها البته ناچیز و کم‌بُرد است و غیراز ظاهر و حرف این‌اشخاص که جذابیتی ندارد عللل بنیادینی نیز برای نگرفتن یخشان وجوددارد.

آذربایجان در گذشته نیز به‌عنوان یک‌خطه‌ی ترک‌زبان ایران هدف قابل‌تصاحبی به‌نظررسیده‌است اما هیچ‌گاه پیوند ارگانیکش با پیکره‌ی اصلی ایران گسسته‌نشده‌است. بخشی‌از آذربایجان که در داخل ایران نیست و به‌عنوان یک‌کشور شناخته‌می‌شود همچون بخش‌هایی‌از گرجستان به‌عنوان غرامت شکست در جنگ از سوی خاندان جهنمی قاجار به روسیه واگذارشد.
دلیل امتناع‌از درخواست برای بازگشت آن به ایران در هنگام نابودی تزاریسم و به‌قدرت‌رسیدن بلشویک‌های روسیه بی‌عرضگی قاجاریه بود. ابتدا دربرابر رفتار محبت‌آمیز روس‌ها که قوایشان را از ایران بیرون‌بردند و از پیمان با انگلیس برای تقسیم ایران دست‌شستند در رودربایستی ماندیم و ادعایی برای پس‌گرفتن سرزمین‌های ازدست‌رفته در دو عهدنامه‌ی گلستان و ترکمانچای نکردیم. می‌شد این‌کار را کرد؛ چون دولت بلشویکی هم از جانب روس‌های سفید و هم از جانب انگلیس تحت‌فشار بود.
هنگام فروپاشی اتحاد شوروی نیز این‌درخواست قابل‌پیگیری بود ولی در آن‌زمان آقای‌رفسنجانی بیشتر دنبال دریافت زیردریایی دیزلی از شوروی برای جنگ با آمریکا بود تا سرزمین‌های ازدست‌رفته.

پاره‌ی شمالی آذربایجان به ایران بازنگشت ولی پاره‌ی جنوبی‌اش هم جداشدنی نیست؛ به‌همان‌دلایل بنیادینی که ابتدای نوشته گفتیم هست:
سرعت و شدت امتزاج ایرانیان در نیمه‌ی‌دوم قرن‌بیستم چنان‌زیاد بوده‌است که امکان واکندن اقوام ایرانی از یکدیگر را به صفر رسانده‌است. توسعه‌ی اقتصادی دهه‌های‌چهل‌وپنجاه، واکنش اجتماع به سال‌های‌اول جنگ میهنی با صدام و مهاجرت‌های درون‌مرزی‌فراوان ایرانیان را در کل‌کشور درهم‌آمیخته‌است.
ازسوی‌دیگر تجربیات مکرر تاریخ نشان‌داده‌است جنبش‌های ملی با نمودهای ناسیونالیستی درونمایه‌ی بورژوایی دارند: بورژوازی‌ملی خواهان سلطه بر بازارملی و بیرون‌راندن عنصر تجاری بیگانه است و به‌همین‌دلیل جنبش‌های‌ملی از سوی بورژوازی‌ملی راهبری‌می‌شوند (یک نمونه‌ی ایرانی‌اش: انقلاب مشروطه). آذربایجان ایران فاقد این‌کیفیت است و علت آن این‌است که بازازملی بورژوازی‌آدربایجان محدود به شهرهای ترک‌زبان نیست بلکه تهران، مشهد، اصفهان و سراسر ایران است. بی‌اعراق نیمی‌از بازار تهران را بازرگانان بزرگ آذربایجانِ ایران تشکیل می‌دهد. این‌بورژوازی با هرگونه محدودشدن بازار و گستره‌ی فعالیتش مخالفت‌اکید می‌کند.
آن‌ها که تجربه‌ی بودن در آذربایجان در سال‌های۵۷و۵۸ را دارند به‌چشم دیده‌اند که چگونه بازار تبریز توطئه‌ی ملی‌گرایانه‌ی سیدکاظم شریعتمداری را برای جداساختن آذربایجان پس‌زد؛ درحالی‌که آن‌هنگام پیش‌افتادن آخوندها و به‌دنبال‌کشیدن ملت مدروز و بسیارآسان بود ولی بورژوازی تجاری و صنعتی آذربایجان تجربه و افتخار جلوداری انقلاب مشروطه را در کوله‌ی تاریخ خود داشت.
الغرض درآوردن ادای جداسری و به‌قول امروزی‌ها پان‌ترکی حداکثر می‌توانست و شایدبتواند توجه حکومت را به‌اختصاص بودجه‌ی بیشتر برای حفظ و اشاعه‌ی فرهنگ غنی آذربایجان جلب‌کند؛ وگرنه مبانی مادی برای آن‌که تحرک انشقاقی در این‌خطه از ایران صورت‌گیرد وجود خارجی ندارد.

اما جنبه‌ی توطئه‌آمیز این‌جریان که مدنظر ماست از محدوده‌ی آذربایجان بیرون و در تهران است. ایده‌ی اصلی شکل‌دهنده‌ی آن ایجاد دشمنی‌های خیالی و تفرقه برای تداوم حکومت است. انشعاب‌اندازی برای جلوگیری از سیل است: وقتی دبی رودخانه بالامی‌زند و امکان سرریز و ازبین‌رفتن کاسبی‌های کناره‌ی رودخانه هست(!) سعی‌می‌کنند در بالادست بخشی‌از جریان آب را به مسیر انحرافی بفرستند و فشار را کم‌کنند.
برای ما آشکار است که دست‌های خبیث (که تعدادشان در حکومت از تعداد دزدان حکومتی کمتر نیست) پشت این‌جریان پان‌ترکی ایستاده‌اند. ملاقات پزشکیان با جوانان تبریزی که گویا به فارس‌ها فحش می‌دهند درواقع زدن زیرآب این‌جریان خبیث است.

جریان موذی دوم و بخش‌دیگر این توطئه را که اشاعه‌ی افغان‌ستیزی کور است به الف دیگری وامیگذاریم تا خسته‌نشوید!

🆔@jameeno
👍233👎1😐1
#در_کرانه_روز

🏷 امید فیصله!

خبر نیویورک‌تایمز درباره‌ی دیدار ایلان ماسک با نماینده‌ی ایران در سازمان‌ملل درست است. ابتکار دیپلماتیک عجولانه و کم‌سنجیده‌ای است که ترامپ حتی پیش‌از ورود به کاخ‌سفید آغاز‌کرده‌است. هم این‌خبر درست است و هم این‌واقعیت تاریخی که در چهاردهه‌ی‌اول جمهوری‌اسلامی حکومت همیشه درکنارآمدن با جمهوری‌خواهان راحت‌تر بوده‌است.

اما به چنین‌ابتکاراتی اصلا نمی‌باید دل‌بست؛ چون مضمون نهایی و ایجاب آن‌ها پس از والس اولیه اجابت سه‌درخواست پنتاگون از ایران است: عقب‌گرد تدارکات هسته‌ای، کنترل موشکی و به‌رسمیت‌شناختن اسرائیل.
حکومت ایران به‌دلایل واضح نمی‌تواند این‌مجموعه را بپذیرد و برای آن‌که درنهایت چنین‌شود ایران می‌باید به‌نهایت ضعیف و درمانده‌شود. همراهی کامل ایالات‌متحد با اسرائیل برای رسیدن به این‌هدف به‌احتمال‌زیاد مدتی بعداز حضور ترامپ در کاخ‌سفید خواهدبود، تازه اگر پیش از آن رخ‌ندهد!

مسئله ایران با ایالات‌متحد و اسرائیل آسان، سریع و بدون‌تغییرات عمیق در اوضاع حل‌نخواهدشد. ابتکارات و حرف‌های امیدوارکننده‌ی فعلی همانند آن‌چه در سفر مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای شنیده‌شد، دوام‌نخواهند‌یافت. آمدن ترامپ ماهیت فیصله‌ی نهایی را تغییر نمی‌دهد فقط ممکن‌است زمان رسیدن به آن را کوتاه‌تر کند!

منطقا ایران می‌باید برای نشان‌ندادن ضعف و کوتاه‌نیامدن از اهداف سخت‌سری نشان‌دهد که انعکاس آن را فعلا در تجدیدتاکید بر انتقام‌گیری از اسرائیل دیده‌ایم. البته تاکتیک احتمالا اشتباهی است و ارزش تاکید بر حفظ روند توسعه‌ی هسته‌ای و حفظ قدرت موشکی را ندارد. این‌تاکیدها توان حکومت برای اقناع جامعه درصورت تاخت‌زدن آن‌انتقام با یک‌امتیاز سیاسی را کاهش‌می‌دهد.

🆔@jameeno
👍282👎1🤔1
مطلب اشتباهی در کانال منتشرشد که بخشی از گفتگو با یک دوست بود. حذف کردیم. پوزش از همراهان .
😁5🙏4😐2
#الف

🏷 توطئه‌ی افغانی!

🖊 شورای سردبیری:
توطئه‌ی ضدملی دومی که در الف پیشین قول نوشتن درباره‌اش را دادیم به حضور افعان‌ها در ایران مربوط است. این روزها فضا پر است از سمپاشی علیه افعان‌های ساکن ایران و متقابلا ناله‌ی افغان‌ها و نفرین‌کردن ایرانیان به‌خاطر بدرفتاری با آنان یا کسانی که ادعامی‌کنند افغان‌اند. حجم تبلیعات واقعا زیاد است و غالبا پرسیده‌می‌شود تعداد واقعی آن‌ها درواقع چقدر است و چرا می‌باید در ایران باشند؟ حکومت هم بسیار متناقض رفتارمی‌کند و نه درباره‌ی تعداد و نه درمورد چرایی حضور آن‌ها و علت بی‌میلی به حل مشکل اطلاعات دقیق نمی‌دهد و هرمقامی حرفی‌می‌زند.

ما البته درمورد این‌مسئله به‌کرات و از روزی که ایالات‌متحد طالبان را برسرکارآورد حرف‌زده‌ایم. خلاصه و فشرده آن حرف‌ها در چهارسال اخیر این‌هاست:
- طالبان و ایالات‌متحد درنهایت افغانستان را به هاب اعظم تروریسم بنیادگرا تبدیل‌می‌کنند. آماج اصلی این تروریسم ایران است.
- افعانان مقیم ایران اشخاص زحمتکش و شریفی‌اند اما به‌خاطر خطر حکومتشان برای امنیت ایران می‌باید به‌فوریت ایران را ترک‌کنند تا تحرکات سوء در مرزهای شرقی قابل‌کنترل باشد.
- ایران می‌باید یک‌نوار امنیتی به عرض حداقل بیست‌کیلومتری در خاک افغانستان برای خود درنظر‌بگیرد و هرگونه تحرک را در این‌نوار رصدکند.
- حکومت می‌باید بخشی از توجه، بودجه و نیروی نطامی و اطلاعاتی خود را که درگیر مرزغربی و نیابتی‌های عرب است به مرزشرقی متوجه‌کند.
- حکومت می‌باید کارفرمای ایرانی به‌کارگیرنده‌ی کارگر غیرقانونی افغان را مجرم دانسته و برخورد بسیارسختگیرانه داشته‌باشد.
- بابت کارگران مجاز دارای خانواده‌ی همراه در ایران می‌باید حق‌بیمه پرداخت‌شود و این‌گروه موردحمایت آموزشی و بهداشتی قرارگیرند.
- حکومت می‌باید از اقامت افراد پشتون در ایران کلا جلوگیری‌کند.
- حکومت نمی‌باید از افغان‌ها لشگر تشکیل‌دهد و کسانی را که برای جنگ با داعش یا کمک به سوریه و مانند آن متشکل‌کرده در محل مورداستفاده مستقرکند.
- حکومت می‌باید هنگام اخراج افعان‌ها شأن انسانی آن‌ها و خانواده‌هایشان را کاملا رعایت‌کند و جابجایی را در کمال نظم و احترام به حقوق انسانی افغان‌ها انجام‌دهد.
- مشکل، افغان‌ها نیستند؛ حکومت است: به‌جای نفرت از افعان‌ها می‌باید از حکومت بخواهیم مسئله را حل‌کند.

علت این‌تاکیدات را به‌تفصیل گفته‌ایم: افغان‌ برای گردش به ایران نمی‌آید و هر افغان که در ایران است از جایی حقوق دریافت‌می‌کند. دریافت فقط از پنج محل ممکن است: کارفرمای ایرانی، کسب‌وکار غیرمجاز، حوزه‌های علمیه، نیروهای نظامی ایران و مهم‌تر از همه: سرویس‌های تروریستی طالبان! پس چهارمنبع درآمدی و حیاتی برای ماندن افغان‌ها در خاک ایران است و دستگاه بوروکراتیک و سازمان‌های حکومت هر چهارمنبع را در کنترل دقیق دارند. معنی این‌وضعیت آن‌است‌که حضور افغان‌ها در ایران یک‌پروژه‌ی حکومتی و تحت‌کنترل است. علت حضور آن‌ها در ایران این‌هاست:
- کارفرمای ایرانی برای آن‌ها حق‌بیمه و عیدی و سنوات نمی‌دهد، زحمتکش‌اند و بدون پول اضافی جای نگهبان هم کارمی‌کنند. در این‌مورد رفتارمان مثل سرمایه‌داری کثیف ایالات‌متحد با کارگران غیرقانونی مکزیکی، ضد کارگر ایرانی و شرم‌آور است.
- بیشترین داوطلبان طلبگی در حوزه‌های علمیه افغانی‌اند؛ چون ایرانیان به‌دلایلی میل به طلبه‌شدن ندارند. شمار طلبه‌های خارجی حدود 50هزارنفر برآوردشده که همه از دولت ایران حقوق‌می‌گیرند. قصد ابتدایی بسط نفود فرهنگی ایران بوده ولی به انحراف رفته‌است. مثلا چینی‌ها برای تربیت مترجم زبان فارسی دانشجویان را به‌عنوان طلبه به ایران می‌فرستد تا فارسی را در محل و رایگان یادبگیرند.
- نیروهای نظامی ایران تعداد نامشخصی از افغان‌ها را تحت‌عنوان لشگر فاطمیون زیر کنترل خود دارند که گویا زمانی در سوریه از حکومت اسد دفاع‌می‌کردند. معلوم‌نیست این‌گروه الان چندنفرند؟ کجایند؟ و چه ماموریتی دارند؟ این‌گمان وجوددارد که استفاده از آن‌ها در درگیری‌های احتمالی داخلی دور از انتطار نیست و اگر چنین‌باشد امری ننگ‌آلود است که بحث جداگانه می‌طلبد. بخشی از ماندگاری افغان‌ها و استقبال از دسته‌ی غیرقانونی آن‌ها (وحشت‌زده، بی‌پناه، مجبور، آسیب‌پذیر، بی‌امید و درنتیجه حاضر به هرکار بی‌رحمانه‌ای) به‌همین‌دلیل است. کارفرمایان ضدبشر و بی‌وطن و طمع‌کار نیز به‌همین‌دلایل از کارگر افغان استقبال‌می‌کنند.
به‌واقع حضور بی‌ضابط افغان‌ها در ایران برای همین‌نوع استفاده‌ای کثیف است.

وجه توطئه‌آمیزتر این‌عملیات کثیف‌ تزریق نفرت بین ایرانیان و افغان‌هاست. نفرت و ترس بی‌رحمی را تشدیدمی‌کند. یک‌‌افغان متنفر از ایرانیانی که تحقیرش‌می‌کنند می‌تواند مناسب‌ترین نفر برای حمل شات‌گان و ساچمه‌زن باشد. می‌تواند شلیک‌کند، تجاوزکند، خفه‌کند و سرببرد. توطئه‌ی ضدملی کثیفی است!

🆔@jameeno
👍261👎1
‌‌نشر نی برگزار می‌کند:
جلسه‌ی نقد و بررسی کتابِ «ایدهٔ سوسیالیسم»
نوشته‌ی آکسل هونت
ترجمه‌ی محمد نبوی

با حضور:
کمال اطهاری
حسین مصباحیان
آزاده شعبانی
محسن آزموده

زمان: سه‌شنبه 29آبان‌ماه، ساعت 18
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک20، ساختمان نشر نی، طبقه‌ی پنجم

▫️ورود برای عموم آزاد است.

اطلاعات بیشتر در: @neypub
👍71
#در_کرانه_روز

🏷 علت بازگشت لاریجانی‌ها!

احتمال این‌که علی لاریجانی به عرصه‌ی سیاست بازگردد زیاد است؛ چون احتمال این‌که رئیس‌جمهوری شود منتفی‌شده‌است و این‌بازگشت احتمالی و قرارگرفتن حتی در موقعیت مقامات ارشد به‌خاطر آن است که (باز هم: احتمالا) رهبر بعدی کشور مشخص و جایگاهش تثبیت و مستحکم‌شده‌است.
علت رد صلاحیت‌ها و دورنگه‌داشته‌شدن علی لاریجانی را از جایگاه‌های ارشد که کمی‌پیچیده است ما در سه‌سال‌پیش توضیح‌داده‌بودیم. خلاصه‌اش این‌است که باتوجه به ریاست صادق لاریجانی بر مجمع تشخیص‌مصلحت‌نظام رئیس‌جمهوری‌شدن علی لاریجانی احتمال قرارگرفتن دونفر را از خاندان لاریجانی در شورای‌موقت سه‌نفره‌ی رهبری پدید می‌آورد که مناسب‌نبود. چه‌این‌که آن شورا مرکب از رئیس‌جمهوری، رئیس قوه‌ی‌قضائیه و یکی‌از فقهای شورای‌نگهبان به‌انتخاب مجمع تشخیص‌مصلحت‌نظام خواهد بود. علت دوبار ردشدن صلاحیت علی لاریجانی را در انتخابات ریاست‌جمهوری که استعفای برادربزرگترش از عضویت در شورای‌نگهبان هم مرتفعش‌نکرد (که ظاهراً حضور محتمل برادر کوچکتر یک گزینه‌ی محتمل رهبری هم پذیرفتنی نبود)، در الف «سایه‌ها» و «علت دلایل جفنگ» در تابستان1400 آورده‌ایم (می‌توانید با کلیک روی عنوان الف‌ها بخوانیدشان).

شرایط کنونی و بازگشت بی‌مانع لاریجانی حاوی درستی آن‌گمانه سه‌سال‌پیش است (هرچند دیگر اهمیتی ندارد) و اشاره‌ای به این‌نکته مهم که حالا حضور همه‌ی مقامات استخوان‌دار و قدیمی نظام در داخل لوکوموتیوی که قطار نظام به آن وصل‌شده موردنیاز است.

🆔@jameeno
👍20
#معرفی_مجله 🗞

🏷 از روزگارِ سختِ موسیقی تا هنر اعتراضی در «تجربه» آبان

شماره‌ی سی‌و‌پنج دوره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» با گفت‌و‌گویی تفصیلی با فرهاد فخر‌الدینی موسیقی‌دان و رهبر ارکستر، صفحاتی درباره‌ی «هنر اعتراضی» و گفت‌وگویی ‌بلند با محمد مالجو منتشر شد.

مدیرمسئول «تجربه» کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را برعهده‌دارد. سما بابایی هم دبیر تحریریه‌ی «تجربه» است. عکس‌جلد از علیرضا سلطانی است.

فهرست آنچه را که در این شماره خواهید خواند، در instant view ببینید.
👍4
#الف

🏷 بجنب جناب!

🖊 شورای سردبیری:
رفتار رئیس‌جمهوری‌مان عصبی‌کننده شده‌است و علتش انتقال بخشی‌از فشاری که به او می‌آید به ملت است. اطرافیانش دروغ‌می‌گویند و او که می‌خواهد مثل خاتمی باشد و دروغگو نباشد مجبوراست برای مردم قسم و آیه بیاورد که دروغ‌نمی‌گوید. بیایید نگاهی ازنزدیک به مشکلاتش بکنیم بدون آن‌که قصد توجیه داشته‌باشیم.

او آگاه است و ما هم می‌دانیم اشخاصی که ابقاکرده، پستشان را عوض‌کرده یا از لیست‌انتظار رقیب بیرون‌کشیده و فضاداده از کم‌هوش‌ترین بقایای سبد مقامات جناح نادان و شکست‌خورده‌ی این حکومت‌اند. دولت قبلی و کسانی که در سازمان‌ها بالاکشیده‌شدند ته‌مانده آدم‌های درجه‌سه و کم‌هوش سبد مقامات اداری و بوروکراتیک کشور و برخی به‌کلی پرت‌بودند. پزشکیان بخشی‌از آن‌ها را نگه‌داشت ولی به‌علت همان کم‌هوشی فکرکردند او آن‌قدر بی‌مقدار است که یکی آن‌بالا لیست داده دستش تا این‌عزیزان را روی دوش او عزیزتر کند و دستشان باز است که همان باشند که بوده‌اند. آن‌ها شعور درک کاری را که پزشکیان برای برهم‌زدن بساط مخرب باندبازی و ارادت‌سالاری و کیف‌کشی و رفیق‌بازی و آویزان‌بودن کرد ندارند. برداشت آن‌ها از وفاق‌ملی علیل‌دیدن پزشکیان و به‌فرموده‌عمل‌کردن اوست.
اخیراً یکی‌از توطئه‌های آن‌ها درمورد سوخت از پرده بیرون‌افتاده و نشان‌می‌دهد هیچ‌درکی درمورد امورات مهمه و سرنوشت کشور و حتی عاقبت خود ندارند. هنگامی که بعداز انتخابات دوره‌ی انتقالی را کش‌دادند و هرروز از چندجا خبررسید که زیر سایه‌ی معاون‌اول سابق دارند جابجایی و تصمیم‌سازی مشکوک می‌کنند جامعه‌نو درباره‌ی این کش‌دادن هشدارداد که البته محل‌اعتنا نبود. آن‌دوره گذشت و پزشکیان که می‌بایست وفاق‌ملی را در آن‌بالا به پایان توطئه علیه دولت جدید و همکاری با برنامه‌ی آن ترجمه‌می‌کرد به ابقای عناصر دولتی تعبیرش‌کرد که نادانی، دروغگویی و سرقت 3/5میلیاردی نقاط برجسته‌اش بود.

حالا اجزای آن‌دولت بغل پزشکیان رسوب‌کرده‌اند و اگر او گوششان را نگیرد و از خر پیاده‌نکند و حالی‌شان‌نکند که دلیل کارش در نگه‌داشتن آن‌ها چه بود و هست، چنان در کاسه‌اش می‌گذارند که کارنامه‌اش از نفر قبلی هم بسیار سیاه‌تر باشد. به‌جای تکرار دائم «ما می‌باید باهم کارکنیم و دعوانکنیم و بسازیم و...» می‌باید این‌ها را صداکند و اگر نفهمیدند منظورش از وفاق‌ملی چه بوده و چرا به آن‌ها فرصت داده‌شده از دستگاه بیرون‌شان کند.

فعلا یک‌نکته‌ی دیگر هم هست. رئیس‌جمهوری اخیراً تکرارکرده که «دروغ‌نمی‌گوید». رک و خیلی خودمانی بگوییم که بسیار خوب است؛ مثل خاتمی خواهدبود و [انشاءالله] دومین رئیس‌جمهوری که دروغگو نیست. ولی دروغگونبودن برای راستگوبودن کافی نیست! در سیاست گفتن نیمی‌از حقیقت از دروغ بدتر است. عیبی‌ندارد که گفت علت قطع‌برق نبودن سوخت است و نگفت علت نبود سوخت خیانت اعضای دولت قبلی است؛ دنبال دعوا نیست و این‌بزرگواری‌ها پذیرفته است.
اما درمورد فیلترینگ می‌باید صراحت داشته‌باشد و نیمی‌از حقیقت را نگوید. مجید انصاری و سخنگویش که رسمی و متواتر در این‌مورد دروغ را می‌گویند که «علت رفع‌نشدن فیلترینگ مافیای فیلترشکن است!». عیبی‌ندارد اگر پزشکیان بگوید مانع رفع فیلترینگ مسائل فنی نیست؛ انسداد سیاسی است و دارد برسرش چانه‌می‌زند. عیبی‌ندارد این را بگوید؛ چون دارد برسر آن‌لایحه‌ی موی زنان هم چانه‌می‌زند و لابد برای تامین بودجه‌ی «کلینیک درمان بی‌حجابی» هم زیر فشار است و برای دادن پول جذب طلبه از آفریقا و چین برای حوزه‌های علمیه خالی‌مانده هم گیرکرده و...
این‌ها را نگوید و به کرم و لطف امید ببندد، فشار پایین‌دست را با شعاردادن کاهش‌بدهد و به چانه‌زنی صرف در بالا و لابی پشت‌پرده قناعت‌کند نهایتش آن می‌شود که برایش نیامده: ملت گردنِ گرو گذاشته‌اش را به او پس می‌دهند و آن می‌شود که هیچ‌کدام از ما نمی‌خواهدش.

آقای‌پزشکیان،
اگر زیادی تحمل‌کنی همان‌انفجار محتملت رخ‌می‌دهد که قبلا گفته‌ایم: یا در جنگ وجدان و مصلحت‌های سرشار از منافع کثیف دیگران پیروز و مجبور می‌شوی کتت را برداری و بزنی‌بیرون (که البته هزینه‌ی سنگین برایت دارد)، یا وجدانت کم‌می‌آورد و در مقام کم‌کیفیت‌ترین آدمی که به پاستور رفته همان کارگزار بی‌وجودی می‌شوی که آن‌ها دسته‌جمعی می‌پندارند. خوددانی!

🆔@jameeno
👍401👏1