جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
از پسِ سقوط رژیم اسد در نتیجه‌ی تحولاتی که ناگهانی و پرشتاب به نظر می‌رسیدند، خاطر همراهان «جامعه‌نو»، احتمالا مقدم بر دلایل داخلیِ اجتماعی و سیاسی سقوط یک رژیم مستبد، مشغول به پرسش از دلایل شکست استراتژی منطقه‌ای حکومت‌مان، به‌ویژه در یک دهه‌ی اخیر، است. اشتباه ما در مورد سوریه چه بود که آن میزان هزینه‌های مادی و معنوی را در نهایت دود کرد و به هوا فرستاد؟ برای یافتن پاسخ، افزون‌بر یادداشت همراه فاضل «جامعه‌نو» جناب‌آقای امیرحسین علینقی که در ادامه می‌آید، نشانیِ سه‌تا از مطالبی را که پیش‌تر و طی شش‌سال اخیر منتشر کرده‌بودیم، برایتان آورده‌ایم. امید که بازخواندن‌شان به کار درک بهتر آنچه در یک‌سال اخیر رخ داد بیاید. با لمس عنوان هر یادداشت به متن کاملش خواهید رسید - شورای سردبیری



#یادداشت_مهمان

🏷 تاقچه‌های ایرانی: به سوی بازسازی سیاست خارجی ایران

🖊 امیرحسین علینقی | تحلیل‌گر مسائل سیاست و امنیت خارجی
1. حدود یک دهه پیش (کم یا زیاد)، به اقتضای همسایگی، میهمانی در خانه داشتیم که به علت برخی علقه‌هایش، باشادی، خبر از نفوذ و پیش‌روی‌های ایران در سوریه و غرب آسیا می‌داد و در این زمینه، به کرات از واژه «بچه‌ها» («بچه‌ها» دارند جلو می‌رند)، استفاده می‌کرد. بسیاری از آن «بچه‌ها»، اگر امروز زنده باشند، با زخم‌ها و عوارضی که در غربت دچار شده‌اند، دست و پنجه نرم می‌کنند. این میهمان ما، البته، سیاست و استراتژی نخوانده بود. مشخص بود که هیچ پیش‌روی‌ای در خلاء روی نخواهد داد و با پس‌روی دیگران همراه است. این پیش‌روی‌ها خصوصاً که اگر از مجرای سلاح‌های آتشین باشد، و در سایه بیرق منازعات مذهبی همراه باشد، زخم‌هایی دیرپا بر جای خواهد گذاشت و دشمنی‌ها می‌آفریند. تمرکز بر نظامی‌گری، مواجهه با اکثر کشورها و خصوصاً قدرتمندترین نیروهای سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان و منطقه، و نادیده گرفتن مزیت نسبی ایران، که برای تعقیب آن، نیاز به دشمن‌تراشی و شلیک موشک و شعارنویسی بر آن نبود، سال‌هاست که مورد توجه و نقد بسیاری از اصحاب خرد قرار گرفته است.

2. امروز اما، با هزینه‌های مالی نامشخص و بی‌پایان، و همچنین زخم‌های انسانی فراوانی که مردمان خاورمیانه پرداخته‌اند، مشخص شده است که مسیر رفته، مسیر بی‌فرجام و پرهزینه‌ای بوده است که برای مدت‌ها، ایران و ایرانی را به عقب رانده است. تا همین اواخر، مهم‌ترین مسائل اصلی ژئوپولیتکی ایران، محدود به رژیم حقوقی دریای خزر، مساله حقابه هیرمند و همچنین جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج فارس بود. این مسائل، امروزه، نه تنها حل نشده‌اند، بلکه بر سیاهه آنها نیز، به نحو دلهره‌آوری افزوده شده است. از برداشت‌های بی‌پایان بیگانگان از منابع خداداد کشور در مخازن مشترک گرفته، تا خط و نشان برخی دیگر در تعلق مخازن خلیج فارس به آنها، بازگشت بنیادگرانی که خود را کاسه‌ای داغ‌تر از آش می‌دانند و گویا با کدخدا ساخت و پاخت کرده‌اند، و همچنین شاخ و شانه‌های دو همسایه در شمال غربی کشور که سودای محاصره کردن ایران را در سر می‌پرورانند، همگی مسائلی است که تا چندی پیش خبری از آنها در اخبار جاری نبود، و اکنون دغدغه ماست.

3. چین کشوری است که مناسبات قابل توجهی با ایرانیان دارد و گویا نحوه حکمرانی آنها مورد توجه حاکمان ایرانی است. این کشور مسائل و مشکلات متنوعی در سطح بین‌المللی با بزرگترین قدرت‌های جهانی دارد و با مشکلات عدیده‌ای نیز در سطح منطقه و حوزه ژئوپولیتکی خود درگیر است. نگاهی به نحوه عملکرد حاکمان چین می‌توانست و می‌تواند درسی آشکار برای سیاست خارجی ایران باشد تا به اولویت‌های اصلی سیاست خارجی خود بپردازد. این کشور...

- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.



- در همین ارتباط بخوانید:

🏷 خارپشت کجاست؟
...علت اصلی مداخله مستقیم ایران برای حفظ اسد نیز از دست‌نرفتن مسیر سوریه برای دسترسی به شیعیان لبنان بود. ما نمی‌توانیم میزان افتخارآمیزبودن آن عملیات را اندازه‌بگیریم چون در چارچوب حفظ خط ارتباطی و تدارکاتی حزب‌الله لبنان بود و در ارزیابی ما، اصل مسلح‌کردن شیعیان لبنان به‌هردلیلی که باشد کار اشتباهی بود و هست...

🏷 تغییر
...نشان‌داده‌شده که بنیان این استراتژی [سیاست‌خارجی حکومت ما] صورتی مغلوط از استراتژی امنیت پیرامونی‌اسرائیل (peripheral) است که برای کشور ما کارایی ندارد...

🏷 توصیه بهزاد نبوی برای اتکا به عمق استراتژیک نرم
...باور به اینکه ایران یک ابرقدرت نیست به معنای سر فرود آوردن در مقابل قدرت های بزرگ است؟...

🆔@jameeno
👍182👎2😁1
#الف

🏷 ابربمب خوشه‌ای را اخراج کنید!

🖊 شورای سردبیری:
تغییر رژیم دمشق به عنوان مبصر حیاط‌خلوت و سرپل دوم نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه، چشم‌اندازها و شرایط تازه‌ای برای کشور ما پدید آورده است. نخستین نتیجهٔ وضعیت جدید این است که جمهوری اسلامی دیگر به نیرویی نیابتی که بخواهد مستقیم و از داخل کشور آن را تجهیز و تدارک کند نیاز ندارد (پس از این تأمین این نیروها، غیر از آن نیرویی که در عراق است، جز از طریق دادن صورتحساب هزینه‌هایشان امکان ندارد).
نتیجهٔ مستقیم بعدی، منتفی بودن ضرورت نگه‌داشتن نیروهای غیرایرانی در داخل کشور است که زمانی برای گرفتن آموزش نظامی در ایران بودند و ایران سرپل اول آن‌ها برای حضور در منطقه‌ بوده است.
این یعنی بعد از هزیمت اخیر سوریه انتقال بقایای کسانی که با نام فاطمیون و زینبیون شناخته می‌شوند و هویت افغان و پاکستانی دارند، به داخل ایران و اینجا نگه‌داشتنشان عاقلانه هم نیست. به مصلحت مردم ایران نیست و برای حکومت هم فقط دردسر دارد. کار درست، انحلال آن‌هاست. توضیح خواهیم داد چرا:

- این نیروها که مستقل از نیت و انگیزه‌شان برای مبارزه به تعریف حقوقی و نظامی از قدیم‌الایام مزدور نظامی (military mercenary) شمرده می‌شوند یکی از دلایل گیرافتادن کشورها در دادگاه‌های بین‌المللی و مداخلات قدرت‌های بزرگند. کشورها به خاطر فرستادن سرباز به کشور دیگر مجرم محسوب نمی‌شوند به‌ویژه اگر به دعوت دولت رسمی باشد؛ اما در مورد مزدوران نظامی چنین نیست. اصلاً بعید نیست یک حکومت احتمالی موافق با معیارهای بین‌المللی در سوریه از ایران به خاطر تشکیل و بردن علنی مزدور به خاک سوریه در دادگاه‌های بین‌المللی شکایت کند و محکومیت و غرامت بخواهد و موفق هم بشود. علل پیچیده‌ای دارد.
اولین علتش این است که طبق کنوانسیون ۱۹۴۹ ژنو دربارهٔ حفاظت از قربانیان عملیات جنگی، هر کس که پول بگیرد و به مناطق جنگی برود و بجنگد و از نظر ملیت ربطی به طرفین درگیری نداشته باشد، مزدور محسوب می‌شود. کنوانسیون ۱۹۸۹ سازمان ملل دربارهٔ به‌کارگیری مزدور نیز این اقدام را خطای قابل تعقیب بین‌المللی اعلام کرده است.

با این حساب، الان ترکیه با سازماندهی مزدوران اویغور، چچن، تاجیک، افغان و هر ملیت دیگر و اعزام آن‌ها برای عملیات جنگی در سوریه، مرتکب جرم بین‌المللی شده است اما با این تفاوت که هیچ‌گاه این اقدامات را گردن نمی‌گیرد و اسناد عینی در دسترس را نیز بی‌اعتبار اعلام می‌کند. ولی حکومت ما مثل تمام موارد دیگر دچار خوش‌خیالی و نا‌آگاهی از قوانین بین‌المللی است و رسماً سازماندهی و استخدام مزدور را اعلام کرده است و به خاطر این اقدام به خود بالیده است و فکر کرده است پوشاندن لباس مذهب و جهاد و مراقبت از مکان‌های مقدس و توجیهات ایدئولوژیک، ماهیت حقوقی استخدام و آموزش و گسیل و به‌کارگیری مزدور را زایل خواهدکرد. از سوی دیگر تا آنجا که می‌دانیم گروه‌های ناظر و حقوق بشری سوریه در این مورد مدارک زیادی جمع کرده‌اند. بهتر است این وبال را زودتر از گردن کشور باز کنیم و برای نفی و پاک کردن سابقه کاری کنیم.

- نکتهٔ دیگری هم دربارهٔ نگه داشتن نیروهای مسلح متشکل بیگانه در خاک کشورها وجود دارد. این نیروها بسیار خطرناک و همانند یک بمب خوشه‌ای عظیم‌اند. آن‌ها که حکومت ما سازماندهی‌شان کرده است، اگر روزی بفهمند طالبان یا سایر گروه‌های تروریست اسلامی دوبرابر دستمزد می‌دهند، در عوض کردن کارفرما درنگ نمی‌کنند. خطر هنگامی بیشتر می‌شود که این اشخاص با داشتن برگه‌های جعلی هویت ایرانی یا مجوزهای رسمی، می‌توانند در کشور تردد کنند و جابجا شوند. پیش‌تر گفته‌ایم که کارگران افغان مشغول در بخش خصوصی ایران، وقت و آزادی ولگردی ندارند و آن‌ها که با سر افراشته در خیابان‌ها ول می‌گردند و پول خرج می‌کنند، از همین گروه‌های زیر بلیت نهادهای حکومتی‌اند. اصرار ما برای رد کردن همهٔ افاغنه به کشورشان (به خاطر وجود یک دولت ذاتاً تروریست و دشمنِ ایران در کابل) بابت همین ملاحظات است.

- اصرار ملی بر خروج همهٔ افاغنه از ایران، دلیل سومی هم دارد: یک ترس فراگیر از دخالت دادن آن‌ها در درگیری‌های مردم ایران با حکومتشان؛ این مورد خیلی محتمل است. وقتی سابقهٔ این افتخار هست که می‌گوید از لات‌ها و چاقوکش‌ها لشگر مؤمن درست کرده است و در سرکوب اعتراضات داخلی به کار گرفته‌ است، رفتن به سراغ مسلحان افغان که برای کشتن پول گرفته‌اند، مثل رفتن به سراغ چلوکباب است به جای نان و پنیر برای سیر کردن شکم: ارجح خواهد بود. نافرمانی از زدن و کور کردن از سوی یک ایرانی (که در ایران خانواده و همشهری دارد) بسیار محتمل‌تر از یک مزدور خارجی است.

هنگامی که جامعهٔ ما این ترس‌ها را حس کند، تقاضای اخراج افغان‌ها جدی‌تر خواهد شد. حکومت باید کلاً آن‌ها را اخراج کند!

🆔@jameeno
👍45👎32🤔1
#الف

🏷 ...

🖊 شورای سردبیری:
کشورهای بیدارِ جهان، معمولاً پیکره‌ای جدا از سیستم نظامی و سیاسی دارند که کارش تفکر و نوشتنِ طرح (همان سناریو) است. این پیکره‌ها که سَری در رأس قدرت سیاسی و بدنه‌ای در دانشگاه‌ها دارند مصرف‌کنندۀ عصارۀ یافته‌های سازمان‌های اطلاعاتی‌اند. گاه نیز به آن‌ها اتاق فکر میگویند و کارشان برآوردنِ نیازهای طراحیِ توسعۀ جهانِ سرمایه‌داری است. رؤیاهایی که در باشگاه بیلدربرگ یا باشگاه بوهمیایی، گروه هوم‌استد و مانند آن‌ها متولد می‌شوند، در این اتاق‌های فکر نظم می‌گیرند و از درون آن‌ها سناریوی آیندۀ جهان درمی‌آید: رژیم کدام کشور چگونه عوض شود، کدام خط لوله باید یا نباید ایجاد شود، کدام کشور باید تقویت شود، کدام گروه چریکی حتماً از بین برود و کدام تقویت شود، جنگ برای کدام کشور خوب است و...! به‌این‌ترتیب اتاق‌های فکر که به نظر می‌رسد تعیین‌کنندۀ روند تغییرات مهمِ جهان‌اند، خودشان گماشتۀ آن باشگاه‌ها و گروه‌هایند.
این باشگاه‌ها که اعضایشان معمولاً به 150 نفر هم نمی‌رسد جلسات پر خبر ندارند. به‌آرامی گرد هم می‌آیند و به تقسیم و تنظیم جهان می‌پردازند. لیتون مک‌کارتنی در کتاب «دوستان بلندپایه» توصیفات جالبی از آن‌ها دارد: «بیشۀ کولی‌ها ملکی ۲۷۰۰ جریبی است به‌مثابه کمپی تابستانی و خلوتگاه. از ۱۸۷۲ هرسال سرمایه‌داران و نخبگان سیاسی و نظامی، تعطیلاتی سه‌روزه را در آنجا می‌گذرانند. آنجا فقط یک خط تلفن دارد آن‌هم برای موارد ضروری. سیاستمداران در پناه گشت دائمی نیروهای امنیتی، بین درختان قدم و با هم حرف می‌زنند، در رودخانه شنا می‌کنند و با مصرف کمی مواد مخدر در خلسۀ ملایمی فرو می‌روند؛ اما کار اصلی آن‌ها تصمیم‌گیری‌های سیاسی است. در این سه روز عقد قرارداد بین اعضا ممنوع است و فقط برای ایالات‌متحده و بقیه، تصمیم‌های کلانِ عمومی می‌گیرند.
مک‌کارتنی دربارۀ گردهمایی هوم‌استد در کوه‌های بلوریچ ویرجینیا و تصمیمات آن نیز می‌نویسد که تصمیمات دربارۀ اقتصاد و جهان، «تا مخوف بودن فاصلۀ بسیار کمی دارد: مهمانان دربارۀ مسائل سیاسی و روندها و فرصت‌ها گفت‌وگو می‌کنند. وقتی گفتگو به آخر شب می‌کشد، بشقاب‌ها می‌شوند کشور، دستمال‌سفره‌ها می‌شوند رشته‌کوه و نمکدان‌ها و فلفل‌پاش‌ها می‌شوند ارتش‌های متخاصم.»
باشگاه بیلدربرگ نیز چنین سرشتی دارد: گردهمایی سه‌روزۀ کمتر از ۱۵۰ نفرۀ اشخاصی که برای جهان تصمیم می‌گیرند و اداره‌اش می‌کنند. از جلسۀ آن‌ها خبر و بیانیه‌ای نمی‌آید. همفکری می‌کنند که جهان چگونه توسط کشورهای آن‌ها تغییر کند و اداره شود.
سفارش‌های این گروه‌ها و باشگاه‌ها به اتاق‌های فکر مذکور می‌رسد و آن‌ها برای تحقق سفارش‌ها نقشه می‌کشند. یک مرحله پایین‌تر از نقشۀ کلان آن‌ها، سناریوهای واکنش در برابر تغییرات ناگهانی (چه تهدید و چه فرصت) است؛ مثلاً ماجرای هفت اکتبر یک تهدید بود که به فرصت تبدیل می‌شد. به‌عبارت‌دیگر فرقی نمی‌کرد نخست‌وزیر اسرائیل چه کسی باشد، واکنش همان می‌بود که در مدت اخیر دیدیم. ورودِ بی‌درنگِ نیروهای اسرائیل به بخش‌های خاصی از سوریه و یا درهم‌کوبیدنِ تقریباً کل ادوات نظامی‌اش، تصمیمی فوری و ناگهانی نبود؛ اجزای عملیاتیِ یکی از همان سناریوهای پیش‌گفته بود. منشأ گفتۀ کیسینجر که ترکیه به‌عنوان بالِ شرقیِ ناتو و فاقد منبع طبیعی، باید توسعه یابد و ایران و اعراب باید نفت خود را بفروشند و بخورند، همان تصمیم‌ها و سناریوها بود. البته گاهی اشتباه قابل اصلاح می‌شود و کاندولیزا رایس در متنی اسم کره شمالی را خط میزند و نام ایران را به‌عنوان محور شرارت اضافه می‌کند، اما اینکه ژنرال وِسلی کلارک می‌گوید نقشۀ تغییرات خاورمیانه و شمال آفریقا از سال ۱۹۹۱ روی میز طراحان نظامی بوده است نیز خبری موثق است: سرمایه‌داریِ متشکل و متحد غرب، بدون نقشه و استراتژیِ درازمدت به‌سوی آینده نمی‌رود.
البته حالا ما که از مدت‌ها پیش گفته‌ایم ایران در حال محاصره توسط تروریست‌های سنی است و نقشۀ یک درگیریِ چندجانبه را برای کشور کشیده‌اند و بخشی از نقشه پایین آوردنِ توانِ اقتصادی و ایجاد بحرانِ زیرساختی است، خب لابد باید از خوردنِ برچسبِ سیاه‌نما و خالی‌کنندۀ دل ملت معاف باشیم.
آقایان، کشور ما «به عللی» به کوچۀ بن‌بست و گوشۀ رینگ کشانده شده است و ما هم میگوییم فعلاً به آنچه گذشته نمی‌پردازیم، اما اگر خواهان تداوم حکومت هستید و کشور فاقد تواناییِ بین‌المللی برای تغییر نقشۀ دیگران و یا بی‌اثر کردن آن نقشه‌هاست، آن را از داخل تعمیر کنید! خودتان میدانید چگونه و راه‌حل تقویت قوای درونیِ کشور برای امکان ایستادگی در برابر موج خارجی بر شما آشکار است. به خالی کردنِ زیر پای ایران پایان دهید!

🆔@jameeno
👍406👏2🔥1
#در_کرانه_روز

🏷 در تیتر زدن غفلت کردیم!

اگر اندکی دغدغه‌ی جلوگیری از بروز وقایع ناخواسته و حتی کاهش مزاحمت‌های افراد بی‌خبر و خودمختار برای دختران و زنان این کشور در روزنامه‌های مدعی دفاع از حقوق عامه وجود داشت، تیتر اول همه‌ی آن‌ها امروز می‌باید این می‌بود: «حکومت قانون حجاب اجباری را اجرا نمی‌کند». در کنارش باید توضیح‌داده‌می‌شد این تصمیم حکومت را کدام نهاد صاحب چه درجه از اهمیت اعلام‌کرده‌است. تیترهایی چون «سازش زیرسایه‌ی شعام» یا «مکث اورژانسی» اگر از سر اجبار وارده سازمان‌های بی‌چهره به مدیرمسئول نباشد، غفلت از وظیفه است. این نقد عللی دارد:

۱- این مهم‌ترین خبر کشور در روز گذشته بود؛ چون به بخش وسیعی از جامعه مربوط می‌شد و باید از آن مطلع می‌شدند.

۲- بخشی از اقدامات سوء علیه دختران و زنان در محل‌های عمومی که گاهی هم به فاجعه هم ختم می‌شود از سوی افراد نادان و به‌خاطر این است که فکر می‌کنند دارند به اجرای سیاست حکومت کمک می‌کنند. هرچه این خبر بیشتر به چشم بیاید، از احتمال وقوع حوادث ناخوشایند کاسته می‌شود. این مانند تلاش آگاهانه و متعهدانه‌ی رسانه برای جلوگیری از خودکشی افراد و یا وقوع حوادث تروریستی است. می‌شود گفت غفلت بزرگی کردیم.

۳- در این موقعیت خطرناک کشور در زمینه‌ی رویارویی با تهدیدات بیرونی، اگر بنای حکومت این باشد که در داخل کشور احتمال رویارویی های ناخواسته بین اقشار مختلف جامعه را از بین ببرد و وحدت ملی بیش از این تهدید نشود، وظیفه رسانه‌های خبری حکم می‌کرد این خبر را که حاکی از پایان توقع نظام از افراد آتش‌به‌اختیار، متعصب و خودسر است بسیار وسیع پوشش دهند تا آن گروه هم بفهمند چه نمی‌باید بکنند. رسانه‌ها غفلت کردند.

۳- این قانون به هرصورتی و در هیچ زمان دیگری به دستور حکومت برنخواهد گشت (مگر آن‌که این حکومت علیه خودش کودتا کند) بنابراین وظیفه ماست استرس دختران کشور را از اینکه با خشونت حکومتی روبرو شوند از ذهن آنان پاک کنیم. پس باید از این تغییر مهم خبر می‌شدند. غفلت کردیم.

۵- حالا هم از نظر حرفه‌ای دیر شده، ولی تعهد ما قابل دورانداختن و بی توجهی نیست. باید این تیتر را استفاده کنیم.

🆔@jameeno
👍21
#معرفی_مجله 🗞

🏷 از «سانسوری که ابدی نیست» تا «تاب‌آوری با هنر» در تجربه آذر

شماره‌ی سی‌و‌ششم دوره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» با گفت‌وگویی تفصیلی با بهرام دبیری، نقاش، صفحاتی درباره‌ی «تاب‌آوری با هنر» و گفت‌وگوهایی با مهدی مصیبی سینماگر پیشکسوت، فریدون علا بنیان‌گذار سازمان اتقال خون و حسن کیائیان بنیان‌گذار نشر چشمه ‌منتشر شد.

مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. سما بابایی هم دبیر تحریریه‌ی «تجربه» است. عکس جلد از مهدی حسنی است.

فهرست آنچه را که در این شماره خواهید خواند، در instant view ببینید.
👍5
#الف

🏷 پیش به سوی جنگ با سنی‌ها!

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
یک ابلهی که نوشته اقتصادخوانده و «دارای مرزبندی با لیبرال‌ها، چپ‌ها، اصلاح‌طلب‌ها، اصولگراها، ضدانقلاب‌ها و مروج دولت توسعه‌گرا» است رهنمود صادر کرده که «وقت آن است که به‌عنوان شیعهٔ ایرانی به تبار خود برگردیم. به جای رسالتِ ناشدنیِ ضدیت باغرب و اسرائیل، همانند نیاکانمان غیریتِ خود را با سلفی‌ها و نوعثمانی‌گراها بازتعریف کنیم».

این شخص را از زبان خودش برایتان تعریف کردیم تا بدانید تبارِ واقعی‌اش چیست: سفره‌نشین حکومت بوده است و حالا مصلحت دیده بلند شود بنشیند آن‌طرف سفره و جور دیگر حرف بزند. علت معرفی مبسوط هم برای این است که بدانید مثل این شخص کم نیست و علاوه بر سفره‌نشینی، اگرنه دستی که لااقل انگشتی در سیاست‌سازی برای این کشور بدبخت دارند.

دربارهٔ آنچه صادر کرده است البته ما بر اساس نهی اخیر نمی‌گوییم که فرمایشش  بازتاب شکست سنگین غیرقابل جبران و تعیین‌کنندهٔ اخیر است ولی مضمون حرفش این‌ها را داد می‌زند:

۱- اصلاً برای رویارویی با اسرائیل امکانی نداریم، بیایید بی‌خیال شویم!
۲- غرب‌ستیزی هم دیگر تقش درآمده و از آن برای ما نان درنمی‌آید، آن را هم کنار بگذارید!
۳- چون نیاز به دشمنی داریم که وجودش برای بقای حکومت و آویزان شدن ما به پستانش لازم است، بیایید جنگ شیعه و سنی راه بیندازید. احتمالاً چند سالی بقا را تضمین می‌کند!

از اشارات متن البته پیداست این ذهن بیمار اندکی تاریخ می‌داند: شیعه‌گری  و تضاد با سنی‌ها (به قول این دانشمند: «غیریت») از آن نوع که صفویه و به‌ویژه شاه اسماعیل بر توسعهٔ آن اهتمام کرد، در رویارویی بسیار طولانیِ ایران و امپراطوری عثمانی، نقشی تاریخی بازی کرده است. در واقع، یک انگیزهٔ بزرگ ایرانیان برای مقابله با بیش‌خواهیِ خلفای عثمانی، سنی بودن آن‌ها و شیعه بودن ایرانیان بود: باید هم مانع یورش سنی‌ها به ایران شیعی می‌شدند و هم مانع سلطهٔ آن‌ها بر خود.به گمان شاه اسماعیل، هماوردی صفوی با آن امپراطوری قدرتمند، احتمالاً بدون برجسته کردن وجه مذهبیِ آن زدوخوردها امکان تداوم و کامیابی نداشت.
در ارزیابی‌های بعدی و امروزی، با توجه به اینکه عثمانیان قلمرو خود را از غرب توسعه دادند و در اروپا پیش رفتند، شیعه‌گری افراطیِ دولت صفویان (که مدتی پیش در یکی از مطالب استدلال کردیم تنها دولت state دورهٔ هزاروسیصدسالهٔ اخیر ایران بوده است) یک عامل حفظ ایران از مستحیل شدن در امپراطوری عثمانی بوده است. به‌عبارت‌دیگر اگر آن جنگ مذهبی نبود، ایران در دل امپراطوری عثمانی فرومی‌پاشید و تکه‌ای از دولتی می‌شد که به هنگام ضعف آن امپراطوری در اوایل قرن بیستم، بر ایران همان می‌رفت که بر شبه‌جزیره عربستان رفت: سایکس و پیکوی انگلیسی و فرانسوی می‌نشستند کنار نقشه‌اش و با خط‌کش، چیزهایی شبیه سوریه و اردن و عراق و عربستان و یمن از آن درمی‌آورند.

خب، پس عقلاً می‌پذیریم «آن» جنگ مذهبی به نفع ایران بود. نکتهٔ امروز این است که جانورهای لولیده در دل این حکومت، که اکنون خود را مار کبری و افعی و خدایگان نظریه‌پردازی می‌یابند، برای آنچه در ذهن دارند کدویی همراه نیاورده‌اند. یک چیزی خوانده‌اند و هنگام در گل ماندگی به خاطر آورده‌اند. این‌ها خیلی خطرناکند!

سنی‌هایی که امروزه ما را از چند جهت احاطه کرده‌اند، مانند شیعه بودنِ خودِ همین افراد و همراهانشان، فقط سنی‌زاده‌اند و دارای یک‌سری باورهای ابتدایی آن مذهب. آن‌ها البته بی‌مهابا شلیک می‌کنند و سر می‌برند، اما امروزه  مسلسل و چاقو و نشانیِ قربانی را همان اسرائیل و آمریکا به دستشان می‌دهند!  یعنی، ای ابله، تو همین گروه اخیر را (که حرف زدن دربارهٔ نتایج عملشان ممنوع است) در نظر بگیر که هم صدرش و هم تفنگ به دوشش، مزدور ایالات‌متحده و اذناب او هستند. اگر مأموریت آمریکاییِ طالبان را نمی‌توانستی باور کنی، این یکی که کاملاً آشکار است! طرف شما کماکان پنتاگون و اسرائیل هستند. کارفرما آن‌هایند. شما قافیه را باخته‌اید و برای گریز از برنامهٔ جهانی ایالات‌متحده ناتوانید.

حکومت هم باید به این زمزمه‌ها هشیار شود: باید این دانشمند طرفدار غیریت‌سازی با سنی‌ها و آن آقازادهٔ واجد عزمِ نابود کردنِ قطر را خاموش کند و سیمشان را هم از پریز بکشد!  برههٔ حساسی که چهل و پنج سال است ورد زبان شماست امروز است. این اشخاص مخبط را در آخور نگه دارید ولی اجازهٔ افاضهٔ فضل به آن‌ها ندهید. اکنون در آن بالا، تجربه و عقل و مشاوران خودتان کافی است برای آنکه بدانید چه باید کرد!

🆔@jameeno
👍36👎1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🏷 جناب عارف؛ فساد ستیزید؟ بفرمایید: این شما و این میدان

🖊 [ امضاء‌محفوظ]
نکته: از جمله بدی تعطیلات ممتد ایرانی یکی‌اش همین درگیر شدن با مسائل و موضوعاتی است که تو، قادر نیستی سرسوزن تاثیری در عبور از آن داشته‌باشی. سوت‌زنی نیز تبدیل به عادت شده و تاثیر که ندارد هیچ، مثل بختک می‌افتد روی خودت! حالا بیا و درستش‌کن؛ آمده‌ای صواب کنی کباب شده‌ای و کبابت را، در ضیافت رو-کم-کنی، به نیش می‌کشند. به همین راحتی.
دیدم جاری درمانده‌ام، هی می‌رود و می‌آید و هی با خودش حرف می‌زند:
- باز چی شده؟
- از کجا بگم؟!
- چی شده که این جور، ریختی بهم!
- بیا بخوون، خودت بخوون... ببین اینا چی از جون این مملکت می‌خوان؟!
باری، آنچه که می‌خوانید قصه و داستان نیست. راهرویی از مجموعه کریدورهای تودرتوی حاکمیت و حکمرانی درپرداختن به امور جاری است.
پرسیدم:
- خوب! چیکار باید کرد؟
- هیچی! اگه جایی می‌شه این رو به گوش آقایون رسوند...
- جامعه‌نو...
اینجوری شد که این مطلب تقدیم شما شد. بقیه‌اش به همت شما باز می‌گردد.

عاقلی کو که کند فهم زبان همگان؟
با توجه به صحبت‌های اخیر آقای عارف در خصوص مبارزه با فساد و البته بخشنامه‌ی سازمان اداری و استخدامی کشور به شماره 90989 مورخ 18 آذر 1403 مبنی بر نحوه لغو/تمدید مستخدمین با قراردادهای کاری مدت معین (به‌ویژه مدیران سیاسی) دستگاه‌های اجرایی که به‌نوعی هر دو موضوع موجب تعدیل و کاهش نیروی انسانی وابسته به دولت بوده و به تحقق اهداف برنامه‌های توسعه و سالم‌سازی سیستم کمک خواهدکرد، پیشنهاد می‌شود دولت محترم فکری نیز به حال جشنواره‌ی شهید رجایی کند. این جشنواره به‌دلایلی از جمله موارد ذیل، خود به یکی از بسترهای فسادزای دولت تبدیل شده:
1- جشنواره مذکور خود از مصادیق بارز تعارض منافع است. کجای دنیا دولت، خود به ارزیابی عملکرد زیرمجموعه‌ی خود پرداخته و از خود تقدیر می نماید؟!
2- دستگاه‌ها کمتر عملکرد و مستندات واقعی به جشنواره ارائه می‌دهند؛ صرفا با هدف کسب امتیاز به‌ویژه در مورد شاخص‌های عمومی.
3- ارزیابان شناختی از فرایندهای کاری دستگاه‌های اجرایی ندارند. به‌طور مثال، چگونه ارزیابی که در صنایع نفت و گاز و پتروشیمی هیج دانش و تخصص و تجربه کاری ندارد می‌تواند تشخیص دهد نسبت به رفع گلوگاه‌های فساد اقدام واقعی به‌عمل‌آمده؟! متأسفانه عمدتا ارزیابان مقهور تعاملات رابطان دستگاه‌های اجرایی می‌شوند.
4- حسب اطلاع موثق و پیشینه‌ی جشنواره، بعضا ارزیابان نهاد ریاست‌جمهوری در مرکز ارتباطات از فرصت جشنواره سوءاستفاده کرده و به اخذ رشوه، تحت‌فشار قرار دادن مسئولان جهت انتقال و اشتغال خود یا نزدیکان‌شان در دستگاه ذیربط اقدام کرده‌اند. در صورت عدم‌موفقیت، حذف مدیر مربوطه را رقم زده‌اند.
5- حذف این جشنواره به حذف یکی از پاداش‌های مالی کارکنان دولت (برای فرایندی با مفسده‌های فوق) و درنتیجه صرفه‌جویی اقتصادی در بودجه کشور و دولت می‌انجامد.
این‌ها موارد حداقلی است که نشان می‌دهد تلاش واقعی برای سالم‌سازی، مبارزه با فساد و ارتقای سلامت نظام اداری، کمتر به‌عمل‌آمده و جشنواره به جای آن‌که فرصتی برای بهبود عملکرد دولت باشد موجبات خودزنی و فساد بیشتر در سیستم اداری را فراهم‌آورده‌است.

مراتب جهت استحضار دست‌اندکاران و در صورت صلاحدید و امکان، تیم مشاوران رئیس جمهور محترم جناب دکتر پزشکیان تقدیم شد.

🆔@jameeno
👍17
#الف

🏷 عقل اگر باشد

🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعه‌نو

- حکومتِ ما معنای حکومت بودن را اغلب در اِعمال زور و فشار و اجبار می‌داند و می‌بیند... برای مشاهدۀ نمایی نزدیک از وجه اجبار در اِعمال قدرت، می‌توان به همین یکی دو ماه پیش رجوع کرد. وقتی در اولین ساعات بامداد، صداهای مهیبی آمد و همه متوجه شدند که اسرائیل به مواضعی در تهران و ایران حمله کرده است، درست در فردای همان حملۀ شبانه، ماشین‌های گشت ارشاد در میادین و خیابان‌ها دیده شدند. بعد از مدتی که به هر دلیلی کمتر دیده می‌شدند.
حکومتی که در آن بحبوحه برخلاف انتظارِ حامیان داخلی و اظهارات همیشگی‌اش عمل کرد، برای اثبات قدرتمندیِ خود (در مقولۀ پوشش) به انظار و افکار عمومی، به همان ریسمان همیشگی چنگ زد و سراغ جامعه آمد تا یادآور شود که قدرت دارد؛ قدرت دارد و می‌تواند جامعه را به کاری که نمی‌خواهد مجبور کند و با زور و فشار نگذارد چنان باشد که می‌خواهد و اجبار کند که جامعه چنان باشد که حکومت می‌خواهد.
این قصۀ حکومتِ ماست که می‌خواهد لُختیِ بی‌قدرتی در بعضی زمینه‌ها را پشتِ زور و فشار و اجبار پنهان کند (البته پر واضح است که این، یگانه دلیلِ غائلۀ حجاب نیست) و عرصۀ درگیری با جامعه را جولانگاه ابراز قدرت می‌بیند و آنجا برای جامعه شاخ‌وشانه می‌کشد.
اما...

- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍16👎2
#الف

🏷 هیچ‌کجا ایران نیست!

🖊 شورای سردبیری:
بعد از رخداد سقوط سوریه چیزی درباره‌ی مسائل داخلی‌اش نگفتیم. عمد بود؛ چون اعتقاد داریم پس از این دست و پا و البته پول ایرانیان دیگر آنجا نخواهدبود تا بخواهیم درباره‌اش فکر هم کنیم؛ آن را از حکومت ما بریدند و کندند. پس سوریه در زندگی ما دیگر چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد بیش از هر کشور کوچک دیگری که پاره‌ای است از عرصه‌ی ژئوپلتیک؟ هیچ!

با این همه ضرورت دارد یک حرفی در موردش بزنیم: وقتی درباره‌ی سوریه فکر می‌کنیم می‌باید آن را یک پدیده‌ی مستقل از انگاره‌های اینجایی و مجرد از قضاوت‌هایمان درباره‌ی حکومت ایران در نظر داشته‌باشیم.
ما اگر پیش‌فرض‌هایمان را (یعنی تصورات شخصی، حسرت‌ها، آروزها، تجربه‌ها و... را) بر امور و وقایع بار بکنیم نتیجه‌ای نخواهدداشت جز تقلیل درک‌مان از واقعیت آن‌ها به حد همان پیش‌فرض‌ها. مثل شادمانی از شنیدن آوازی غمناک است که خاطراتی خوش را به خاطرمان می‌آورد یا برعکس، غمگین‌شدن از شنیدن نوایی شاد که خاطره‌ای تلخ را زنده می‌کند: در هر دو حالت آنچه در ذهن ما شکل می‌گیرد ربطی به واقعیت آن نوا ندارد! یا یک مثال دم‌دستی‌تر: حکایت «فیل در تاریکی» را که دیگر حتما شنیده‌اید؟ باز بیشتر توضیح می‌دهیم.

بگذارید چند پرسش را پیش بکشیم: در سوریه چه می‌بینید؟ یک گروه تروریستی مشکوک که تا چند وقت پیش سر می‌بُرید و حالا یک ویرانه را از چنگ یک مستبد دیگر درآورده‌است؟ یا گروهی مبارز لبخند-به-لب که آزادی و صلح و مسامحه و توسعه خواهند آورد؟ یا چیزی غیر از این دو حالت؟ اگر شهروند کشوری توسعه‌یافته بودید که مسائلش را از راه‌های دموکراتیک حل می‌کند و قدرت در آن با انتخابات دست‌به‌دست می‌شود و کلان‌ترین سیاست‌ها هم با خواست رأی‌دهنده‌ها تغییر می‌کند، قضاوتتان باز همینی می‌بود که حالا است؟

حاکم کنونی بر سوریه فردی با سابقه‌ی منفیِ افراطی‌گری و تندروی دینی است که قاعدتا می‌باید چهره‌ای منفور برای ایرانیان محسوب شود. ولی او اکنون طور دیگری می‌نماید: غیرافراطی و ملایم، مسامحه‌گر و مهربان، عاقل و انعطاف‌پذیر و مشخصا روادار در موضوع ظاهر زنان و منفعت‌گرا در سیاست‌خارجی (الان در واقع دوست اسراییل و دشمن فلسطینیان است!) و طرفدار صلح و توسعه‌ی کشور. برعکس کیفیات قدیمی‌اش این کیفیات جدیدی که نشان می‌دهد همانی است که ایرانیانیِ بسیار...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍16👎51🤔1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🏷 حکایت ما و دلِ دزد و دله‌دزدان

🖊[امضاءمحفوظ]
دیدن کلیپ جناب دکتر مسعود پزشکیان در مقام بالاترین رکن تصمیم‌ساز کشور در قوه مجریه و اظهار صریح ایشان در گم شدن روزانه بیست میلیون لیتر از فرآورده‌های نفتی، این شهروند غیرسیاسی له‌شده در لابه‌لای چرخ‌دنده‌های مدیریت شلخته را متأثر و شرم‌زده کرد. ایشان تصریح فرموده‌اند:
تولیدکننده منم، عرضه‌کننده هم منم!آن بیست میلیون لیتر چطور گم می‌شود؟!
چه کسی باید پاسخ این پرسش را بدهد: دم و دستگاه عریض و طویل دولت یا مردم؟
ادامه می‌دهند:
حتماً من بلد نیستم که این را نظارت کنم.
حسن‌ختام گفتار پرزیدنت، به‌گونه‌ای بازگرداندن مسئله، به زمین مردم است. آنجا که با قرائت مصرعی از فردوسی زنگ فیصله را می‌نوازند:
هنر نزد ایرانیان است و بس!
یعنی دزدی، روز روشن، زیر سقف قانون و چشمان هشیار نظارت پایدار، هنر مردم است؟!
سه گزارهٔ مفهومی کلیپ جنابعالی، دزدی روز روشن، عجز نظارت و قدر قضاوت در میانه حیرانی است.
آیا دارید به مردم گزارش می‌دهید یا به در می‌گویید تا دیوار، کدام دیوار بشنود؟
گفتنش چه فایده‌ای دارد وقتی:
دو صد گفته چون نیم کردار نمی‌ارزد؟

عارفی کو که کند فهم زبان مردم؟
مردمِ مجبور و صدالبته هوشیار در حفظ حرمت خود، از شرف و نان سفره‌هایشان گذاشته‌اند. امید دارند مدیریت و حکمرانی، به عقل و ادب و مدارا، از این حال و روز بیرون ببایند. امید کلمه نیست، شرح شرف و وجدان است. مدیریت عارفانه و ضیافتی چاره کار نیست. همانطور که مدیریت باج‌گیر و باج‌خواه نبوده و نخواهد بود. پوشه پیشنهاد مدیران را خود، سرند بفرمایید. چاره ای نیست. آشپز  آش وفاق، نه دو تا که چندین و چند مدعی دارد. آنچه که در کلیپ، از آن فرمودید از جمله این دست توافقات در پخت‌وپز است. خصوصی‌سازی یادتان می‌آید؟
مردم فرزندان خود را برای امیدآفرینی تربیت کرده‌اند اما وقتی، نه در ضیافت، که در طول مسیر نیز، جا و  جایگاه ندارند چه باید بکنند؟! یعنی باید صریح بگویند: بدبخت ما که گاری را در سرازیری هُل دادیم؟!
یک بخش از مسایل بایستی ببن شما و دیگر قوا حل شود. مردم در نه قاطع گفتن به شبکه‌های درهم‌تنیده تولید و بازتولید فساد و ویرانی و بی‌اعتمادی نوع حکمرانی، برادری خود را ثابت کرده‌اند.
این مجلس دلربا و زیبا
الحق که سر وفاق دارد
یک میخ وفاق در کف صحن
یک میخ دگر به تاق دارد
جایی که قرار بر گذار است
صد پنجدری اتاق دارد
در جوف چلوکباب و فیله
نان و نمک و سماق دارد
از هر جریان سه چار شاعر
در شهر هنر سراق (غ) دارد
اسباب ترقی و تعالی
هم موشک و هم چماق دارد
معمار و مهندسِ فراوان
هم ماله‌کش چلاق دارد
در جمع مشاوران و مرشد
فرمانبر قلچماق دارد
چون فصل وصول بودجه باشد
هم منقل و هم اجاق دارد
در سالن انتظار مردم
صد گوشه استراق دارد
حالا تو بگو جناب مرشد
بهر تو وفاق، فاق دارد؟...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍114👎1
#در_کرانه_روز

پاسخ به پرسش رئیس‌جمهوری:
🏷 «در آن زمین فرو می‌رود!»

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
آقای پزشکیان پرسیده است «چگونه روزانه ۲۰ میلیون لیتر سوخت گم می‌شود درحالی‌که تولیدکننده و عرضه‌کننده خودمان هستیم.» و بعد هم چند وزیر را مأمور کرده است تا به این پرسش جواب بدهند.
ما پاسخی داریم. برای پاسخ درست، اول باید پرسید «چرا» و بعد پرسید «چگونه». ما از چراییِ این قاچاق شروع می‌کنیم و بعد به چگونگی آن می‌پردازیم. امیدواریم آقای پزشکیان از سردرگمی بیرون بیایند.

علت انجام این کار، نیاز کشور به دریافت‌هایی به‌صورت دلار، اسکناس و یا رمز ارز و بیت کوینِ سهل‌الانتقال است. برخی از هزینه‌های کشور را نمی‌توان از حساب‌های جاریِ رسمی حواله کرد. ما پولِ دارو و علوفه و ماشین‌آلات و برنج را از شبکۀ بانکی تسویه می‌کنیم که تنها راه مبادلات خارجی است. بانک‌های خارجی زیرنظرند و مبدأ و مقصدِ هر پولی که جابجا می‌کنند باید ثبت شود و مجاز باشد. رساندن پول به گروه‌های نیابتی ازجمله انتقالات غیرمجاز است.

به خاطر این کنترل‌های بین‌المللی، تنها راهی که برای حکومت ما جهت تأمین حزب‌الله و دیگر نان‌خورهای پرخرجِ خارج کشور مانده، رساندن پول نقد به آن‌هاست و این پول را فقط نقد و با چمدان و یا با بیت کوین می‌توان به آن‌ها رساند. به خاطر کنترل‌های بین‌المللی، منبع تأمین این پول هم جز از اعمال غیرقانونی و قاچاق نیست. آن را می‌توان از تولید بیت کوین، صدور گازوئیل و بنزین قاچاق (که پول آن را با اسکناس می‌دهند) و انتقالاتی از طریق بیش‌برآوردِ هزینۀ واردات (مواردی مثل چای دبش) و برخی فعالیت‌های ناخوشایند دیگر به دست آورد که با چمدان جابجا می‌شوند. کش رفتن به روش چای دبش نیز چون در شبکۀ بانکی بین‌المللی است با چرخاندن متوالی در شرکت‌های متعدد و متصل به تجارِ وابسته به نیابتی‌ها، درنهایت در اختیارشان قرار می‌گیرد.

این‌ها علت قاچاق سوخت به کشورهای مجاور است، اما همین محل مصرف، چگونگی آن را نیز توضیح می‌دهد: از خروجی‌های تحت کنترل دستگاهی که درآمد حاصله را هزینه می‌کند! اصلاً هم غیرمنتظره و عجیب نیست. ما ربع قرن پیش اسکلۀ نامرئی داشتیم که از آنجا، هم صادرات می‌کردیم و هم واردات. درآمدش لابد صرف همان کار خیر می‌شد که گفتیم. مدت‌ها جریان داشت و کسی سراغ آن نرفت. بعداً وقتی احمدی‌نژاد از آن دنده بلند شد و مخالف‌خوانی کرد، از «برادران قاچاقچی» حرف زد. بعداً روحانی هم با آن لبخند محیلانه‌اش به طنز از اینکه وقتی به آنکه اسلحه دارد، اختیار پول هم بدهی چه‌ها که شود، حرف زد. این روندی ادامه‌دار بوده است و کسی که اسکلۀ مخفی دارد، داشتن مرز مخفی برایش سهل‌تر است.

حالا فهمیدید چگونه؟ به دلایل معلوم، جلویش را هم نمی‌توانید بگیرید. در عوض مجازید از همان درآمدهای قانونیِ ملت از فروش نفت خام، کسری سوخت کشور را به قول خودتان به لیتری حدود یک دلار یا همان پنجاه هزار تومان که فرمودید تأمین کنید. پس جا دارد بگوییم بالاغیرتاً فعلاً سراغ قیمت بنزین مردم نروید. می‌توانید بعداً به سبک دولت خاتمی که عضوش بودید و تا روزی که قیمت سوخت در سبد هزینۀ کل متعادل شود، در بودجه‌ریزی‌ها بیاورید (و یا همین‌طور هیئت دولتی تصمیم اعلام کنید) که سالی دَه یا 20درصد و یا به‌اندازۀ نرخ تورم سال قبل، به نرخ بنزین اضافه شود؛ ولی فعلاً در شرایط وخیمِ اقتصادی و رابطۀ حکومت ـ مردم، سراغ قیمت بنزین نروید. برای خود حکومت زیان دارد!

این را اضافه کنیم که آن مقدارِ حمل‌شده توسط وانت‌بارها که‌ در مطبوعات زیاد دربارۀ آن حرف زده می‌شود، یک کاسبی کوچک و نمایش پوششیِ این جریان توسط خرده‌پاهاست. می‌توانید سراغشان بروید و جلوی آن‌ها را بگیرید ولی آن را هم به‌عنوان پوشش عملیات اصلی نگه خواهند داشت.

کسب دلارِ قاچاقِ قابل‌انتقال به نیابتی‌ها آن‌هم به بهای کمبود بنزین داخلی و تولید بیت کوین به بهای کمبود برق و تقلب در اعلام هزینۀ واردات به بهای منابع ارزیِ کمیابِ کشور، یک برنامۀ دقیق و تحت کنترل است. اعتراض و نقد اشخاصِ بیرون از دایرۀ حکمرانی، هیچ تأثیری در پایان دادن به آن ندارد و راستش... راستش شما نیز به همه جای دایرۀ حکمرانی دسترسی و اشراف و دربارۀ همه جای آن اختیار ندارید؛ اما به خاطر همین توجهتان به آن چند ده میلیون لیتر سوختِ فرورَونده در زمینِ آن دایرۀ حکمرانی، دستتان درد نکند. شما لااقل حرفش را زدید!

🆔@jameeno
👍293😭3
#الف 

🏷 دیو!

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
اینجا قبری است. شکسته‌سنگ و پاخورده، به‌جامانده از گذشتۀ دور، برای مرحومی که هنوز نیم قرن از مرگ او نمی‌گذرد اما هر روز تف و لعن نثارش می‌شود؛ بر شکستگی آن پای‌کوبان‌اند و رقص آیین‌های تازه می‌کنند. اینجا ناآرامگاه چپ‌گرایان ایران است!
اندکی دورتر از این قبر سنگ‌شکسته مجسمه‌ای ساخته‌اند به نام چپ: برای سنگ زدن! یادآور زدن آن هفت‌سنگ معروف بر ستونی به تصور شیطان.

این آیین هم البته وارداتی است؛ کنوانسیون فرومایگانی که مایه را در پیوستن به خیلِ منتقدانِ یک چپ خیالی می‌جویند! چپ خیالی، دشمن ذهنیِ روشنفکریِ منحطِ امروز، پیکره‌ای است برساخته از تصوری از کمونیست‌های قدیمی، آرای منتقدان سرمایه‌داریِ امپریالیستی در دهۀ ۶۰ و خاطرۀ آرمان‌خواهانِ ناپدیدشده در سیاه‌چالِ دیکتاتورهای زیر سایۀ همان امپریالیسم!
از جایگاهی فراروشنفکری، روی این پیکره را با آمیزه‌ای از سیمانِ دستگاه تبلیغاتیِ سرمایه‌داری و استفراغ ایده‌های فوقِ روشنفکریِ راست‌گرا و نولیبرالِ بتونه‌کاری‌کرده، به آن شمایلِ هیولایی بخشیده‌ و به‌عنوان پیش‌زمینه، بر تصویری از خرابه‌های به‌جامانده از اتحاد شوروی و کهنگی خیابان‌های هاوانا می‌گذارند تا بر آن سنگ زنند! 
توصیف رندانه آسانی است: پیشرانۀ‌ باورمندِ چپ را میل به ماجراجویی و خودنمایی می‌خوانند و مبارزه‌جویی‌اش را بی‌شعوری. می‌گویند فاقد توان درک حقیقتِ بسیار سادۀ برتری سرمایه‌داری بر کمونیسم و سوسیالیسم است. شکنجه و اعدام شدنش را از خریت خودش می‌دانند، آرای جامعه‌گرایانه‌اش را با لفاظیِ تئوریک تف‌مالی می‌کنند. آشکار است که به‌راحتی می‌توان به چنین آفریدۀ احمقی فحش داد و بازخورد اجتماعی هم گرفت. میلیون‌ها نفر در شبکه‌های اجتماعی در پیِ برداشتن ساندویچ‌های کوچکِ عقیده هستند. می‌بلعند، باور می‌کنند و هورا می‌کشند.

در ایران، این فعالیتِ بین‌المللی یک صنعت پول‌ساز است. اهل نیرنگ در این روستای رجعت‌کرده به سرمایه‌داریِ قرن نوزدهمیِ اروپا، به ادیان تازۀ جهان سرمایه‌داری می‌گروند و نیروی حیات‌بخش آن را درمی‌یابند. برای آن‌ها حقوق بشر ویترینی، رواداری فیگوراتیو، فمینیسم تقلیدی و داشتن تصویرِ ویرایش‌شده و باسمه‌ای از چپ، دستمایۀ پریدن روی سکوی قهرمانیِ نظریه‌پردازیِ ضد تفکر است. دست‌مایه و آوردۀ اولیۀ قابل‌اعتنایشان هم، پنجه انداختن در آرای قرون‌وسطاییِ تعدادی آخوندِ بیسواد است که از چلاق‌های فکری نیز برمی‌آید، چه برسد به شارلاتان‌های دانشگاهی. زندان‌نشینی به خاطر درافتادن با این هیولای نادانِ چنبره‌زده بر سر ایران نیز، حتی اگر خودت آن زندانی نباشی، همچون وامِ بانکیِ کم‌بهره برای توسعۀ کسب‌وکارِ روشنفکریِ منحط در این کشور است. روی سالادِ ایده‌ها سسِ غلیظِ ضدیت با آن چپِ فرضیِ مخوف را میریزند تا مریدان به‌راحتی قورت دهند. توسعۀ آیینِ نوینِ پرواربندی، این‌گونه و از چپ‌شناسیِ ستیزه‌جو شروع می‌شود و پیامبرِ این شارلاتانیسم در ایران، همان فیلسوفِ خودخوانده‌ است که می‌گفت خاتمی شاه سلطان حسین است.

برای تعلیف پیرو باید چوب برداشت و همه را از هر نحله‌ای، به حق و ناحق زد: مصدق پوپولیست بود، شریعتی اصلاً جامعه‌شناس نبود، جَزنی تروریست بود، صفر قهرمانی خر بود، آل احمد متوهم بود، ساعدی زن‌باره بود، ارانی؟ او هم نمک‌نشناس بود، حزب توده جاسوس بود، گلسرخی خل‌وضع بود و...! فقط من می‌فهمم!
کار تعلیف پیرو به جایی رسیده که حالا برای آن‌ها، دارودستۀ مریم رجوی چپ‌اند، زن‌هایی که عریان تظاهرات می‌کنند چپ‌اند و همجنسگراها حتماً چپ‌اند. در نهایت هم: اسرائیل حق دارد چون مخالفانِ کشتارِ کودکانِ فلسطینی‌ چپ‌اند و فاندگیری از سرویس‌های جاسوسی خوب است چون مخالفانش چپ‌اند و زنده‌باد ترامپ چون مخالفان او هم چپ‌اند.

فیلسوفان نوخاستۀ امروز، ایده‌های پلیدشان را با اشتباهاتِ شناختیِ روشنفکرانِ چپ‌ در مخلوط‌کن تاریخ می‌ریزند و به تاروپودِ پردۀ هفت‌رنگی تبدیل می‌کنند که سرمایه‌داریِ جهانی، دولت‌های توتالیتر، مستبدان، احزاب نیرنگ‌باز، دارودسته‌های قدرت و شارلاتان‌های دانشگاهی در مقابل چشمان جامعه می‌گیرند. در ایران، چپ‌ستیزیِ نوین بر خرده‌تصویرها ساخته می‌شود: از فریب‌خوردگیِ چند دانشجو در ادامۀ اشغال سفارت آمریکا، از آشکاریِ نادانیِ آخوندهایی که وعدۀ زندگیِ رایگان دادند و از اقتصاد دولتِ جنگیِ موسوی!

کپی شطرنجی این تصویرها با عنوان چپ، در نهایت ذهن عوام را به این نتیجه می‌رساند که قبل از ۵۷ یک بهشت بود که باید به آن بازگشت.
نتیجۀ کاربرد این ملاتِ هفت‌رنگ در کشور ما خیلی مهیب است: غارتِ مافیایی سرمایه‌های ملی، خصوصی‌سازی راهزن‌سالار، قراردادهای پنهانی مشکوک با خارجیان، ارزپاشی‌های دوره‌ای برای ابنای حکومت، ریاکاری نفرت‌انگیز سران اتاق بازرگانی و سرمایه‌سالاری بی‌ضابطه خیلی هم خوب است چون چپ با آن مخالف است!

🆔@jameeno
👍34👎95
#الف

🏷 مفلس!

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
ورشکستگی، چه به‌تقصیر و چه بی‌‌تقصیر، همیشه یک‌باره ظاهر می‌شود. روش ظهورش حتی برای تجارِ سرحال و بشاشی که روی فرشِ ابر راه می‌روند و احترام می‌بینند نیز این‌گونه است که اول چند نشانه ظاهر می‌شود (مثلاً پاس نشدنِ دو فقره چک) و بعد ناگهان مثل صاعقه فرود می‌آید و آدمی را دو نیم می‌کند. اعتبار شخص یک‌باره نزد طرف‌های تجاری و دوستان و بانک به صفر می‌رسد و همه می‌فهمند. ضربۀ سختی است؛ حتی از نظر روانی. خیلی از اوقات به خودکشی ختم می‌شود.

اما فقط تجار ورشکسته نمی‌شوند بلکه شاید کشورها نیز ورشکسته شوند و حتی شاید طبیعت نیز ورشکسته شود. سال‌ها پیش کاوه مدنی، نخبۀ مدیریت منابع آب، به سران کشور هشدار داد که کشور دارد دچار ورشکستگی آبی می‌شود و البته خیلی زود به آن رسیدیم: مصرف چنان دامن‌گیر شده بود که حتی آب‌های فسیلیِ ذخیره‌شده از میلیون‌ها سال پیش در اعماق خاک ایران را نیز بالا کشیده بودیم. دریاچه‌ها و هامون‌ها خشک شده بودند و ورشکستۀ آبی بودیم و هستیم.

ورشکستگی‌های دیگری در راه‌اند: امسال آشکارا در بخش انرژی دچار ورشکستگی شدیم و مقامات از الآن اعلام می‌کنند که تابستان آینده نیز وضع برق همین خواهد بود. همزمان سیاست خارجی ما نیز دچار یک ورشکستگیِ به‌تقصیر دیگر شده است که علتش شکستگیِ کشتیِ حامل کالای تجاری در وسط دریا یا زلزله نیست، بلکه ورشکستگیِ دماغیِ طراحان استراتژی امنیت ملی موسوم به محور مقاومت است که اوهامشان کشور را بی‌دفاع و آچمز کرده است. بحران اعتماد عمومی به توانایی و کفایت حکومت، ناراستی کلیت آن و بی‌توجهی‌اش به نیازهای عام و ابتدایی نیز در چنان حدِ غیرقابل جبرانی است که بازگشتش به منزل اول غیرممکن شده است و این را هم باید در زمرۀ ورشکستگی‌ها دسته‌بندی کرد.

اجبارِ اخیرِ حکومت به پاپس‌کشیدن از تناولِ دست‌پختِ کارمندانش در مجلس در باب حجاب نیز اعلام ورشکستگیِ سیاست‌های اجتماعی‌اش بود. ما البته فعلاً سایر ناکامی‌های اجتماعی مانند نتایج معکوس طرح‌های افزایش جمعیت یا ناتوانی را در اجرا، صرفاً ناکامی ارزیابی می‌کنیم و دربارۀ ورشکستگی آن‌ها چیزی نمی‌گوییم.

...و دیگر ورشکستگی‌ها نیز در نوبت‌اند: ورشکستگی نظام بانکی هنوز در پس پرده است؛ افلاس و ورشکستگی صندوق‌های بازنشستگی عن‌قریب فرامی‌رسد و شاید ورشکستگی دفاعی که قوز بالای قوز است!

می‌شود پرسید علت این ورشکستگی‌ها و همراه شدنشان با یکدیگر چیست؟ چرا کشور به سرازیری افتاده است؟ آیا رسیدن آن به ته دره گریزناپذیر است؟ آیا می‌توان از سرعت گرفتنِ زنجیرۀ سایر ناکامی‌ها جلوگیری کرد و مانع تبدیل آن‌ها به ورشکستگی شد؟

ما برای این پرسش‌ها پاسخ دقیقی نداریم و البته هیچ‌کس ندارد. به‌تقریب و گمان می‌توان گفت که می‌شود برخی از راه‌های رفته را رها کرد. می‌شود که برگشت. این قی‌کردن فرآوردۀ کمیسیونیِ مرکب از کودکان مجلس کار درستی بود. به قول پزشکیان، باید متخصصان و آن‌ها که علمش را دارند بنشینند و در هر مورد، جویای چاره‌های محتمل و ممکن شوند.

کشور در سرازیریِ ورشکستگیِ عمومی است. اگر به نقطۀ بی‌بازگشت برسد، حکومت نمی‌تواند عقب‌گرد کند و... و متأسفانه دشمنان کشور نیز این را فهمیده‌اند!

🆔@jameeno
👍403😁1
#آخر_هفته با طنز!

🏷 قاف‌نامه
در مرتبتِ خواجه‌ی جولاه قالی‌باف، بافنده‌ی غلاف گازانبرِ وفاق و لافِ گزاف، کاپیتانِ بلوا تراش در منزلت حجاب و عفاف

🖊[امضاءمحفوظ]
پیش از این‌ها ارج و قربی داشت قاف
قاف بودی قفل قانون بر خلاف
قابِ قوسِ نور بر دالانِ کور
قسمت ققنوس و قاف اعتکاف

اینک اما قاف قانون عفاف
سر برون‌آورده از زیر لحاف
سنگ‌پای مجلسِ ششدانگ خواب
سور زد بر قاپ دزدِ انقلاب

سنگ‌پا واکرده دکانی قشنگ
با وفاقِ مفتی و رند و زرنگ
کاندرین اوضاع، موی بی‌حجاب
می‌دهد بنیاد دینداری برآب

قاف قلاب بلا را وا نکن
راند آخر اینقدر بلوا نکن
سرسره‌بازی نکن با قوسِ لا
تا نیفتی همچو لا اندر بلا

نان مفت و کار مفت و رأی مفت
بی‌شعوران را کند گردن کلفت
هست نزد این علیلان یاء یس
مثل فین و شیشکی یا فاء فس

بیله‌ای هم وقت نطقِ مستحق
مثل گُرز شمر و قاطر، سفت و شق
پیش چشم خلق در روز عیان
از دهان سگ ربایند استخوان

بیله‌ای تنبان ذلیل و بی‌خبر
کک می‌اندازند بر جان خطر
شعله‌ای هم از تفِ آتشفشان
می‌دمد بر منقل صاحبدلان

پایداری‌های استهمال خواه
آتش از آتش برآوردی گواه
این طرف چهچه‌زن مرغ سحر
آن طرف وغ‌وغ صاحب‌دربدر

قاف قانون قفل ماند و وا نشد
سامری گازانبرش پیدا نشد
شد رئیس و مسقط الرأس جلوس
صحن مجلس شد سرای ماچ و بوس

قصه‌ی ما و حجاب و روزگار
نقلِ عناب و بت و آب انار
زان حکایت‌ها که بودی در میان
هرکسی بگذاشت تیری در کمان

از کمانداران ادوارِ پسین
حیله و نیرنگ‌ها در آستین
هر طرف تیری روان شد سربسر
تا کسی بی‌پیچه ناید در گذر

قافِ قانون، قافِ قیل و قال نیست
قافِ قالی‌باف یا قوّال نیست
قافِ استغنا نبارد شورِ شر
بر حریم دانش و فرّ و هنر

قاف قند و قاف قانون و قوام
نیست در قید و گره‌بندِ عوام
قاف قالی نیز قافِ خالی است
قاف خالی قاف استعمالی است

ساز قانون بر مذاق شیخ و شاب
زهر چرس و بنگ مانَد در شراب
قدر قانون چون شود گیر حجاب
شرم را از ریشه می‌سازد خراب

قاف قفل و قاف قانون و قلم
هر سه یک قافند در دیدارِ هم
لیک در بزم سبک‌مغزان خام
قاف قانون نیست جز تحقیر عام

می‌کنی تحقیر وُ پنداری حق است
قاف قانون تو قاف مطلق است
لیک جانِ کور کی گیرد سَبَق
بهر دیدِ قافِ قانون را به حق؟

این همه خرج و مخارج بهر چیست؟
فتنه پشت فتنه دستاورد کیست؟
با یک‌و‌نیم یا دو میلیون رأی مفت
مجلسی گشتی شدی گردن‌کلفت؟!

حرفِ شرع و شارع و مشروطه نیست
حرفِ شین هرجا که می‌بینی یکی‌ست
شُرطه و مشروطه و مشروعه هم
چیست نزد قلتشان‌ها؟ بیش‌وکم!

از مکافات دغل غفلت مکن
ای دغلکارِ دغل‌جو در سُخُن!
ای که از خون جوانان وطن
گشته‌ای سرمست میدان و چمن

کی عفاف دختر ایران‌زمین
واز و ول گردیده در میدان مین؟
کی حجاب آری حجاب مرد و زن
این‌قدر بودی در ادبار و مِحَن؟!

چون به رسم دلبری‌های وفاق
قاف را آویختی بر میخِ تاق
دفتر و دستک فراهم کرده‌ای
ساره را دستار پرچم کرده‌ای

می‌نمی‌دانی که در اطوار خلق
قاف می‌گردد ادا از بیخ حلق؟!
کاشکی ذهن شما بی‌مایگان
می‌نبود این قدر سرگرم زنان!

از خران آموز رسم سیرِ راه
در جهیدن از ورای جوی و چاه
جایگاه مفت داری؟ نوش‌جان!
در زمین فتنه‌جو اُشتُر مران

پند گیر از تُخمه‌ی حافظ اسد
ای تو را حافظ اسد اندر جسد
قاف قانون قافِ قیف و قند نیست
مال مردم صدقه فرزند نیست

در زمین و در هوا و در خیال
می‌دمی در بوق و سوت احتمال
قُلتشن بی‌مایه‌ی پست و خفیف
قاف تو قاف همان قیر است و قیف

تا نگردد اختیارات وطن
مثل سقز این دهان یا آن دهن
قید باش و قاف قانون را بچسب
فلسفه خواهی؟ فلاطون را بچسب

می‌تراشی قافِ قفلِبی دلیل
بهر دست و پایِ انبوه علیل
می‌دمی بر آتش بی‌خرمنان
تا برآری از دمار خسته جان؟!

خشت قانون را نهادی سخت و سیخ
ریختی بر دست‌و‌پای خلق میخ
خاء میخِ مصرعِ سستِ تو سخت
می‌کشد پایین‌تان از قاف تخت

آدمی با آدمیت زنده است
زندگان را زندگی زیبنده است
چون به کید و حیله قانون‌ور شدی
گل‌به‌گل در حیله بازیگر شدی

از مَشار و از بشار و از مُشیر
بغض کین پرورده در کیدِ حقیر
فال استعفای مجبورِ صبور
نغمه‌ای دیگر از این ادبارِ کور!

حضرت عباس را داری قبول
در زیارت خوانده‌ای اذن دخول؟
تو گرانی را نمی‌دانی عزیز
دم‌به‌دم آتش بر این بنزین نریز!

نیست در هفت آسمان یا هفت ارض
خدمت ابلیس زین تعویذ فرض
دیر و زود این آتشِ حُکمِ ظلّام
می‌دود بر تار و پودت والسلام!

🆔@jameeno
👍211👎1😁1
‌‌‌نشر نی برگزار می‌کند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتابِ «نظریهٔ رهایی»
نوشتهٔ کریستوف مِنکه
ترجمهٔ سیدمسعود حسینی

با حضور:
آرش اباذری (آنلاین)
مرتضی نوری
محسن آزموده
و مترجم

زمان: یکشنبه ۹ دی‌ماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم

اطلاعات بیشتر در: @neypub
👍5👎1
#در_کرانه_روز

🏷 عارف حرف‌های «همین‌طوری» می‌زند!

آقای عارف به جایی یا سنی رسیده است که یا نمی‌خواهد کاری درست و لازم انجام دهد و یا نمی‌تواند چیزی را تغییر دهد. مشخصۀ اکثر مدیران کلاس جمهوری اسلامی را پیدا کرده است که در پیری حرف‌های هوایی می‌زنند. هفتۀ پیش با استناد نصیحت رهبری که گفته بود صد نفر مدیر خوب تربیت کنید، گفت در این مسیر هزار مدیر خوب تربیت خواهد کرد؛ انگار که عدد نمی‌شناسد. چند روز پیش هم گفته استانداران، رئیس‌جمهور استان می‌شوند و تصمیمات استانی باید در پارلمان استان گرفته شوند و کاهش تصدی‌گری دولت رخ می‌دهد. شبیه کسانی شده است که چیزی برای گفتن ندارند و همین‌طوری چیزی می‌گویند. لابد یادش نیست که محمود احمدی‌نژاد هنگام انحلالِ سازمان برنامه‌وبودجه و سپردن کار به استانداران، همین حرف را زد و چه فاجعه‌ای به بار آورد. این آدم درک نمی‌کند که در یک کشورِ به‌هم‌ریخته، پر از باند مافیایی، در نایابیِ آدمِ بی‌مسئله و سالم در دستگاه حکومت، در یکه‌تازیِ فرماندهان نظامی و افراد منتسب به آن‌ها در استان‌ها و شهرستان‌ها، باوجود حضور یک آخوند در هر اداره و نهاد به‌عنوان عقل برتر و مصلحت‌سنج و تقسیم‌کنندۀ پست و مقام، باوجود انجام همۀ امور بر اساس رابطه‌های ناسالم و پارتی‌بازی و...، سپردن کامل استان به یک آدمِ معمولاً کمتر از متوسط (سبد حکومت از مدیر تحصیل‌کرده، عاقل و شجاع، خالیِ خالی است و جناب عارف تازه می‌خواهد هزار تا از آن تولید کند!) که غالباً امنیتیِ برگشتی هم هست، منجر به چنان هرج‌ومرجی می‌شود و موجب اتلاف منابع، که بعداً هم نتوان آن را جمع کرد. تام‌الاختیار کردنِ مدیران درجه دو فقط در کشوری ممکن است که همۀ مدیران درجه سه و کارمندان بر مبنای قوانین کامل و اکید، انجام‌وظیفه می‌کنند و نه در کشوری به‌قاعدۀ هیئتی و حسینقلی خانیِ کنونی.

فرموده است تصمیمات استانی باید در پارلمان استانی گرفته شوند. معلوم است هم پارلمان را نمی‌شناسد و هم پارلمان استانی را. کشوری که شوراهای شهرَش هر روز هزار سکندری می‌خورند و شورای شهرِ پایتختش در حالت نیمه‌هشیار تصمیم می‌گیرد و با یک نقدِ توییتری از خواب بیدار می‌شود و تصمیم بلاهت‌بارش را لغو می‌کند (این یکی هم امروز دربارۀ تغییر نام خیابان بیستون به سنوار)، کشوری که شورای شهرش عرصۀ کشمکش بر سر قدرت سیاسی است (شورای شهر بعد از تشکیل، یک نهاد غیرسیاسی است) و حتی یک شهر را نمی‌توان شورایی سامان داد، پارلمان استانی از کجا بیاورد؟ اینجا سوئیس است یا معاون اول رئیس‌جمهور دارد آرزوپَرانی می‌کند؟

کاهش تصدی‌گری دولت را هم گویا چسبانده است به همین رئیس‌جمهور کردنِ استاندار و پارلمان استانی. حالا باید بگوییم معنای کاهش تصدی‌گری را هم نمی‌داند و یا فکر می‌کند دولت صرفاً شامل همان کاخ ریاست‌جمهوری و وزیران است. کاهش تصدی‌گری دولت دو وجه دارد. یکی سپردن امور نظارتی و کنترلیِ صنوف به نهادهای صنفی آن‌ها و دیگری بیرون کشیدن دست سازمان‌های دولتی از فعالیت‌های اقتصادی مانند کارخانه‌داری و خانه‌سازی و امثالهم. حالا باید جواب دهد مگر نباید چنین تصمیماتی را حاکمیتی گرفت؟ مگر می‌شود در یک استان، مؤسسات باربری خارج از کنترل و نظارت دولت باشند و در استان دیگر نه؟ مگر می‌شود در یک استان معدن خصوصی باشد و در استان دیگر نه؟ مگر داستانِ دعوا بر سر تقاضای سهم از کارخانۀ مس را (آن‌هم به خاطر اینکه معدن مس در استان دیگر بود) یادتان رفته است؟

البته که پاسخی در کار نخواهد بود ولی حداقل برای اینکه اگر پزشکیان توضیحی در مورد این حرف‌های «همین‌طوری» خواست جوابی برای او داشته باشید، به حرف‌هایتان فکر کنید.

🆔@jameeno
👍184👎1
#الف

🏷 راه‌رفتن در تاریکی

🖊 شورای سردبیری:
پیش از آن‌که گردباد برسد ابرهای سیاه پیدا می‌شوند؛ در ارتفاع کم: آفتاب گم‌می‌شود؛ همه‌چیز وهم می‌انگیزد و همه‌جا در تاریکی فرو می‌رود. بعد خروش گوش‌خراشی اندک‌اندک بلند می‌شود تا که دیگر صدا به صدا نمی‌رسد. آن‌موقع نفهمیدیم آن تاریکی از چیست و آمدن گردباد دی96 را ندیدیم. وقتی متوجهش شدیم که دیگر در میانش بودیم.
آن شورش در آن مقطع برای بسیاری آن‌قدر توجیه‌ناپذیر نمود که عده‌ای وقوع بلای طبیعی زلزله‌ی کرمانشاه و دست-از-جان-شستن مردم را دلیلش شمردند! کسی هم که ادعاشد یک مقام ارشد وزارت اطلاعات است در یک فایل صوتی که دو سال پیش به‌صورتی غیررسمی منتشر شد گفت که شورش96 با پیامکِ «نه به گرانی، تجمع در فلان‌جا»ی «منیژه‌خانم؛ یک زن محجبه‌ی شاگرد خیاطی از خانواده‌ای سنتی» پاگرفت و 102شهر را خیزاند. همین!
البته که به همین سادگی نبود و آن اتفاق خودش نیفتاد. توفانی که اجتماع در دی96 درو کرد، بادی بود که حکومت پیش‌تر کاشته‌بود.

حکومت جمهوری‌اسلامی هرگز نتوانست بفهمد سال‌های 92 تا 96 و دولت نخست روحانی آخرین خروجی در مسیری بود که حالا و درنهایت به پل صراط رسانده‌اش است. فرصت داشت به توافق و تفاهمی پایدار با اجتماع ایران و قدرت‌های خارجی برسد و اگر هم نه همه، دست‌کم بزرگترین گره‌هایش را باز کند.
می‌توانست شکاف میان خودش و اجتماعی را که با مشارکت 73درصدی در انتخابات ریاست‌جمهوری 92، مطالباتش را از خیابان به صندوق رأی آورده بود و آمادگی‌اش را برای یک «صلح دوفاکتوی ملی» با حکومت و حل مسالمت‌آمیز مسائل88 تلویحا اعلام‌کرده‌بود، کم‌کند.
می‌توانست در سال 94 که از پی ظهور ناگهانی داعش برای نجات دولت آمریکائیزه‌ی عراق با آمریکا هم‌راستا و همکارِ دوفاکتو شد، معامله‌ای جامع و ماندگار با جبهه‌ی غرب بکند که پیشاپیش حاضر به مذاکره با دولتِ برآمده از مشارکت بالای روحانی شده‌بود.
ولی باز غلط حساب کرد؛ دست‌های درازشده را به سویش پای کرامات خودش نوشت و غرور کاذبش را پرورد. مغرور از توفیقش در سرکوب اعتراض‌های سال88 و به‌محاق‌فرستادن مطالبات آن جنبش، تصمیم گرفت اجتماعی را که به وعده‌ی رفع حصر و تحریم رأی‌داده تنبیه‌کند و هر روز بندی تازه به دست‌وپای دولت روحانی زد و فلجش کرد تا دو دولتش حتی نتوانند برنامه‌های اقتصادی‌شان را پیش‌ببرند تا جمهوری‌اسلامی حالا مشارکت بالای 50درصد را در انتخابات به خواب هم نبیند.
و باور کرد در عراق و سوریه میدان‌دار است و واقعا بی‌اذنش برگ از درخت نمی‌افتد و به راهِ «نه مذاکره، نه جنگ» رفت تا حالا بجنگد بی اینکه بخواهد و نتواند مذاکره کند با اینکه می‌خواهد!
باور کرد فرصتی گیرش‌آمده برای افزودن بر سرعتش و تخت‌گاز رفتن و، تا به لب پرتگاه هم نرسید متوجه‌نشد راه به سر آمده‌است. از سال96 جمهوری‌اسلامی دارد سیلی پشت سیلی می‌خورد: یکی از اجتماع و بعد به دنبالش، یکی از قدرت‌های خارجی. این توالی بعید است تصادفی باشد: بعد از شورش دی96 آمریکا از برجام خارج شد، پس از شورش آبان98 فرمانده سپاه‌قدس کشته‌شد و پس از شورش 1401 هم که... تازه است و نیاز به یادآوری ندارد. تَرَک‌ها در هسته‌ی سختش و دود آتش جنگ در درونش بر سر جانشینی هم از همان مبدأ سال96 آشکار شدند.
حالا روی پل صراط است؛ حکومت‌های بسیاربسیار کمی در تاریخ توانسته‌اند از این پل بگذرند. اینجا دیگر حتی سلاح فیصله‌بخش هم نمی‌تواند کار را آسان کند؛ آن بمب برای گذشتن از پلی از مو نازک‌تر و از شمشیر بُرنده‌تر زیادی سنگین است!

پس حتی اگر بلافاصله نفهمیدیم، حالا دیگر باید معلوممان شده‌باشد که «اتفاق96» آغاز نقطه‌عطفی بود در کشمکش مدام جمهوری‌اسلامی و اجتماع ایران که بخش و برخ عمده‌ی سرنوشت ایرانیان را در دست‌کم نیم‌قرن پیش‌رو رقم خواهد زد. گردبادی که در دی96 به‌پاخاست همچنان پس از هفت‌سال می‌گَردد و می‌توفد. حالا دیگر باید معلوممان شده‌باشد که آن شورش به خُردی تعداد آدم‌هایی که در شهرهای کوچک دورافتاده به خیابان ریختند نبود؛ آن‌ها اندک ماندند صرفا چون حکومت باز توانست به خشونت وابداردشان تا بزرگ نشوند و سرکوبشان آسان‌تر باشد. آن شورش خُرد نبود چون توانست برخلاف مثلاً جنبش88 که شعارهایش خیلی‌زود به خاکستر نشست، همچنان سر مثلاً «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» بماند...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍18👏43
#گفتگو

🏷 نگاه به پشتِ سر!

🖊 علی دانشیان | تحریریه جامعه‌نو
خواستم بنویسم «قرن‌های سکوت در ایران سرنیامده‌اند؛ همچنان می‌گذرند»، ولی بعد به‌نظرم‌آمد جمع‌کردن این حرف در حدود مقدمه‌ی یک گفتگو شدنی‌نخواهدبود. پس احتمالا فعلا می‌باید بسنده‌کرد به این‌که: چون تبانی قِسمِ نه‌چندان کوچکِ مفسد و فاسدشده‌‌ی اجتماع [که نان امروز را برده و می‌ترسد «آزادی» فردا آن را ازش بستاند] با حکومت پابرجاست، سیاست [و در معنای جزئی‌اش: حکومت] همچنان توانسته بر فرهنگ مسلط بماند و سانسور و تحدیدش‌کند. در نتیجه‌اش هم فرهنگ از واقعا بازاندیشیدن در مسائل اجتماع و شاید یافتن راه‌حلشان بازمانده.
یک بخش و برخش مربوط به حرفه‌ی ماست: سانسور و تحدید و تهدیدْ مطبوعات و رسانه‌ها را از گزارش واقعیات و تحلیلشان ناتوان کرده، این هم سبب از-دست-رفتن آنی شده که «مرجعیت رسانه‌های داخلی» می‌خوانندش: یعنی چون مردم تصویر و مسئله‌ی خودشان را در رسانه‌های داخلی نمی‌بینند، پَسِشان می‌زنند و چشم‌می‌کشند سوی رسانه‌های خارجی یا می‌نشینند پای منبرهای برپاشده در شبکه‌های اجتماعی و سرگردان می‌شوند در «نئو-فرقه‌گرایی»های دوران حاضر.
همچنان که در #الف «راه‌رفتن در تاریکی» گفتیم، در ایران امروز همه‌ی ایده‌ها و گرایش‌های سیاسی در اقلیت‌اند و این یعنی اجتماعْ مستعد (و حتی: در معرضِ) برخورد و تنش و خشونت و خون است. ممانعت از برخورد ایده‌ها ممکن نیست، ولی ممانعت از خون و خشونت و شر بزرگ‌تر چرا؛ ممکن‌است! آن دعوا را می‌باید به پشت میز تحریر و روی کاغذ روزنامه و کتاب و صحنه‌ی نمایش و پرده‌ی سینما و... کشید. آن‌وقت است که بختی خواهیم‌داشت برای یافتن راه‌حلی واقعی که می‌تواند منجر به خیر شود.
اعاده‌ی حق آزادی فرهنگ (و مثلا برداشتن چکمه از گلوی مطبوعات برای احیای مرجعیت رسانه‌های داخلی) هیچ کم‌اهمیت‌تر از مطالبات پرتکراری چون رفع مزاحمت از زنان و رفع فیلتر از اینترنت نیست: رفع سانسور خواسته‌ای لوکس نیست.
بهانه‌ی طرح دوباره‌ی این مسئله رسیدن ما در «جامعه‌نو» به هفتمین سالگرد از-دست-رفتن روزنامه‌مان، «جامعه‌فردا» است: روزنامه‌ای که در آن با اصرار کوشیدیم درست روزنامه‌نگاری کنیم و گزارشگر اجتماع باشیم و مثلا حتی اگر تنها ماندیم چشم از اتفاق دی96 نگیریم و انکارش نکنیم. البته خوش‌عاقبت نبود: پرحسرت به سر رسید و البته بی‌پشیمانی.
آنچه در ادامه و در پست بعدی می‌آید گفتگویی است با یکی از اعضای شورای سردبیری جامعه‌فردا و نویسنده‌ی «الف»های روزنامه، پیرامون علت واقعی به‌تعطیلی‌کشانده‌شدن آن روزنامه که پیش‌تر نگفته مانده‌بود. همچنین تأملی است در نسبت آن علتْ با رفتار صنف مطبوعات ایران، اجتماع و حکومت، و اصول حرفه‌ای در گزارشگری اعتراض‌های اجتماعی و مقدوراتش در ایران و البته... دقتی است دوباره در آنچه اتفاق دی96 واقعا بود:
👍112
#گفتگو

روایت عضو شورای سردبیری روزنامه‌ی جامعه‌فردا از روزنامه‌نگاری در دی96:

🏷 انعکاس اعتراض ضدحکومت عبور از خط قرمز است؛ ما این خطر را کردیم

* شورش دی96 بُعدی کنایی به سرنوشت روزنامه‌ی «جامعه‌فردا» داد. روزنامه‌ای که با گفتمان «صلح دوفاکتوی ملی» آغاز کرده بود، قربانی جنگ دوفاکتوی غیرملی شد! چرا انتشار «جامعه‌فردا» در آن‌مقطع متوقف شد؟
باور غالب میان اعضای تحریریه این بود که مدیریتی که تا روز آخر جای کم‌کردن از فشارِ روی تحریریه خودش را با آن طرف کرده‌بود، عاقبت زد زیر میز و ما هم نجابت به‌خرج‌دادیم، فقط کُتمان را برداشتیم و رفتیم. ولی بعد، از گوشه‌وکنار در گوشمان پچ‌پچ‌کردند که «توقیف نرم» شدید و سر آخر مصاحبه‌ی مدیرمسئول را دیدیم که درحالی‌که روزنامه حتی در اغلب شهرها و برخی مناطق تهران هم توزیع نمی‌شد و استعداد جذب آگهی‌اش افزایشی نداشت، ناکامی را در «گیشه» دلیل تعطیل‌کردن روزنامه اعلام کرده‌بود. بالاخره دلیل چه بود؟
در مورد توقف انتشار البته چیزهایی وضوح دارد. هیچ آدم عاقلی در چنان لحظه‌ای انتشار روزنامه‌ی خود را متوقف‌نمی‌کند. آن زمان، یعنی در اوج جنبش اجتماعی دی‌ماه96، جامعه‌فردا تنها روزنامه‌ی جدی عرصه بود و شاخک‌های امنیتی را به‌شدت حساس‌کرده‌بود. برآورد شورای سردبیری این بود که از جنبه‌ی منافع صاحب‌امتیازْ انتشار روزنامه می‌بایست متوقف می‌شد تا امتیازش حفظ‌شود. برای توقف ناگهانی انتشار یک روزنامه هم بهترین بهانه ناتوانی در ادامه‌ی پرداخت صورت‌حساب‌هاست. مسئله‌ی اصلی، البته چیز دیگری بود.


* پس مسئله «ناکامی در گیشه» نبود!
بله. رفت‌وآمد ما به نهادهای ناظر بر امنیت از همان روز دوم شروع‌شد. مدیرمسئول را فراخواندند و پرسیدند «برای چه با این تیم کار می‌کنی؟!» پس از آن هم این احضارها ادامه‌پیداکرد و البته صاحب‌امتیاز پایمردی می‌کرد و در رفتارش ترسی از احضار نشان‌نمی‌داد.
در نقطه‌ی اوج جنبش سراسری دی96 لحظه‌ی انتخاب فرارسید. صاحب‌امتیاز تلفن‌کرد که دیگر نمی‌تواند هزینه‌ها را بدهد؛ آن هم درحالی‌که دو روز پیش از آن توانسته‌بودیم از یکی از دوستان اصلاح‌طلب در بخش‌خصوصی موافقت برای پرداخت هزینه‌ی چاپ و کاغد بگیریم و خیال صاحب‌امتیاز را برای بیش از نیمی از هزینه‌هایش راحت‌کنیم.
ولی شورای سردبیری با درک علت اصلی این تصمیم کار را متوقف‌کرد؛ واضح‌بود علت واقعی این است که به او تلفن‌کرده و یا احضارش‌کرده‌بودند که یا «متوقف می‌کنی و امتیاز انتشار را حفظ‌می‌کنی و یا حکم توقیف را برایتان می‌فرستیم». این پدیده را ما قبلا بسیار دیده‌بودیم. مخترعش هم قاضی مرتضوی بود. برای ساعت 8 صبح احضارمی‌کرد، می‌گفت «تحت‌فشارم که روزنامه را توقیف‌کنم و تو را به زندان بفرستم، پیشنهادم این است که خودت فعلا متوقف‌کنی تا بعد دوباره شروع‌کنی» و یک‌لنگه‌پا نگه‌می‌داشت تا شخص خسته‌شود. هشت‌بار تجربه‌ی شهیدشدن روزنامه را به‌خاطر تن‌ندادن به این فریب داشتیم؛ دوستان ما هیچ‌وقت زیر بار نرفته‌بودند و او در پایان وقت اداری مدیرمسئول را مرخص و حکمِ توقیفِ آماده را هم به دفتر روزنامه فکس‌می‌کرد.
درباره‌ی جامعه‌فردا البته ما تصمیم‌گرفتیم علتی را که مدیرمسئول اعلام‌کرد بپذیریم، متوقف‌کنیم و به رویش نیاوریم؛ چون حق او بود که چنین تصمیمی بگیرد و این ویژگی و عرف ناشی از ماهیت کار ماست. صاحب‌امتیازْ یک روزنامه‌ی شهرستانی را که حاصل زحمات سال‌های دراز خود و خانواده‌اش بود سراسری کرده‌بود و حق داشت آن را حفظ‌کند و به بادندهد. تجربه‌ی کار روزنامه سراسری و ملی را نداشت؛ هرچند پیش از انتشار دوبار به او هشدار دادیم که زمین تهران، زمین شهرستان نیست و مسیر روزنامه‌ی جدی سراسری پر از مین است.


* در دوره‌ی انتشار روزنامه، جز پرداختن به اعتراضات در اواخر کار روزنامه، دیگر چه موضوعاتی منجر به تذکر و احضار شدند؟
دو مورد نصیحت کلی کرده‌بودند. در یک مورد گفته‌بودند مطلب اول شما احساس مخالفت با برنامه‌ی موشکی را پدید می‌آورد (دقیقا با همین عبارت) و مواظب باشید. مجبورمان کردند توضیح‌دهیم قصد بدی نداشته‌ایم. بعد به‌خاطر مطرح‌شدن رابطه‌ی میدان و دیپلماسی و طرح نادرستی ورود نظامیان به عرصه‌ی دیپلماتیک بود. در آن دوران هنوز کشمکش میدان و دیپلماسی در حد ظریف-سلیمانی رو نشده و طرح آن جرم و گناه تلقی نشده‌بود. کارشناس‌های اطلاعات هم نصیحت به مطرح‌نکردنش کرده‌بودند. یک مورد هم مربوط می‌شد به یک افشاگری درباره‌ی یک معامله‌ی خارجی: اسم رشوه‌بگیران از معامله را برده‌بودیم و جالب آن‌که آن‌ها هم شکایت به اداره‌ی اطلاعات برده‌بودند! در حد گوش‌کشیدن برخوردکردند.


- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍191
#یادداشت_مهمان

🏷 خوانش تمرکزگرا از قانون اساسی و «ناترازی» در استراتژی ملی کشور

🖊 امیرحسین علینقی | تحلیل‌گر حقوق اساسی
دکتر مسعود نیلی در یادداشتی تحت عنوان «خطر سرمازدگی حکمرانان» که در کانال تلگرامی ایشان منتشر شده، از نگراني‌هایش نسبت آينده ایران گفته است. مطالعه چندباره یادداشت ایشان، که گویای گذار از «نگرانی» به «بحران» است، ضروری است. در این یادداشت اما، سعی می‌کنم تا با تمرکز بر جمع‌بندی ایشان، به بخش ناگفته‌ای از این وضعیت بحرانی بپردازم. گذار از این بحران، نیازمند تمرکز بر متغیرهای موثر است تا امکان گذار دیرپا از شرایط بحرانی جاری میسر باشد.

اگر چه این توافق عمومی با دکتر نیلی وجود دارد که در شرایط جاری، استراتژی کلان کشور (شامل توجه هم‌زمان به تمامی زیربخش‌های این استراتژی) در هیچ مرکز و مرجعی تصدی نمی‌شود؛ با این حال، این قضاوت ایشان که «نظام سازمانی حکمرانی در کشور ما به‌گونه‌ای است که مرکز و نهادی برای بررسی یکجای همۀ این مسائل در آن پیش‌بینی نشده است.»، را می‌توان مورد بررسی قرار داد.

به واقع، ساختار رسمی و حقوقی ایران، به مانند بسیاری دیگر از کشورهای عالم، بر مبنای توزیع قدرت میان برخی مقام‌ها و نهادها پایه‌ریزی شده است و به مانند همان کشورها، می‌توان انتظار داشت که رویکردهای «بخشی»، در نهایت، در مراجعی فرابخشی مانند رهبری، ریاست جمهوری، هیات وزیران و پارلمان، به دیدگاههایی «ملی» ترجمه شوند. به بیان دیگر، از این مراجع انتظار می‌رود تا گفتمان حاکم بر زبان و گفتار و رفتارشان، گفتمانی ملی و غیربخشی باشد.

در توزیع قدرت در ساختار حقوق اساسی ایران، اگر چه، مناسب‌تر بود تا به جای توزیع قدرت بر اساس برش امنیتی (اصل۱۱۰)/غیرامنیتی از برش دیگری در درون قوه مجریه کشور استفاده می‌شد(1)، اما به نظر می‌رسد که وفاداری به همین الگوی تقسیم قدرت نیز می‌توانست، و می‌تواند، کارایی به مراتب بهتری از شرایط جاری داشته باشد. شوربختانه این شیوه تقسیم قدرت، به عللی، عملاً باعث شده است تا سایش‌های ناشی از رقابت میان مقام‌ها و نهادهای حاکم، که بخشی از واقعیت سیاست، از جمله در نظام‌های دموکراتیک است، تبدیل به منازعه‌ای میان «امنیت» و «توسعه» شود. آشکار است که انرژی نهفته در گفتمان امنیت، قوی‌تر از توسعه‌ای است که هیچگاه «نقد» نبوده است. مضاف بر اینکه، در طول سال‌ها نیز تلاش شده است تا با وام گرفتن از دین و مذهب، ستون‌های این گفتمان امنیتیِ بخشی، تقویت شود. به هر رو، برای حاکم شدن رویکرد فراگیر و غیربخشی به استراتژی ملی کشور، نیازمند نهاد و مقام جدیدی نیستیم؛ تنها کافی است که مقام‌ها و نهادهای فرابخشی، در چارچوب ماهیت فرابخشی خود عمل کنند. مضاف بر اینکه، هیچ تضمینی وجود ندارد، تا هر نهاد و مقام جدید نیز، خود، به بخشی از چرخه معیوبِ بخشی‌نگری تبدیل نشود. لذا، به نظر می‌رسد که راهبرد لازم برای گذار از این وضعیت، نه ایجاد مراکز و نهادهای جدید، بلکه تلاش جهت تغییر نگاه بخشی مراجع یاد شده است.

در عمل و برخلاف انتظار، استراتژی ملی ایران (که پس از هر انتخابات می‌باید در تعامل میان قوه مجریه و پارلمان و از مجرای انتخاب رئیس‌جمهور و رای اعتماد به وزیرانی با برنامه‌ها و اهداف مشخص، تعیین و اجرا گردد) به استراتژی امنیتی تقلیل یافته و با تضعیف پارلمان (از طریق تشکیل نهادهای قانون‌گذار جدید و توسعه اختیارات شورای عالی امنیت ملی که همگی با پس‌زمینه رویکرد امنیتی فعالیت می‌کنند) و قوه مجریه (مداخله در انتخاب وزیران و امور اجرایی کشور و همچنین مداخله نظامیان در بسیاری از امور مدنی)، نگاه فراگیر مدیریتی کشور از پارلمان و قوه مجریه منفک شده و امر توسعه در کشور، عملاً، به محاق رفته است. جدای از نشانه‌های بسیار، تنها یک مثال دم‌دستی و ساده، عمق به اغما رفتن روند توسعه در کشور را عیان می‌کند؛ آنجا که برای سال‌ها از منابع محدود صندوق «توسعه» کشور، ارقام خیره‌کننده‌ای در اختیار نظامیان و ساختار «غیرتوسعه‌ای» حکمرانی قرار گرفته است...

- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍101👎1🙏1