🔴 مولانا عبدالحمید: حکومت قومی و مذهبی در ایران جواب نمیدهد؛ باید نظامی فراقومی و فرامذهبی شکل بگیرد
مولانا عبدالحمید در خطبههای نماز جمعه زاهدان با اشاره به تنوع قومی و مذهبی در ایران، بر ضرورت شکلگیری حکومتی تأکید کرد که متعلق به همه شهروندان و گروههای قومی و مذهبی باشد. او گفت حکومت نباید بر مبنای تعلق قومی یا مذهبی بخشی از جامعه شکل بگیرد و همه مردم باید در تعیین سرنوشت کشور و برخورداری از حقوق برابر سهیم باشند.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی دفتر مولانا عبدالحمید، او با اشاره به ساختار متکثر جامعه ایران گفت: «حکومت قومی و مذهبی در ایران جواب نمیدهد» و تأکید کرد که برای کشوری با تنوع قومی و مذهبی ایران، باید «نظامی فراقومی و فرامذهبی» شکل بگیرد؛ نظامی که در آن میان شهروندان بر اساس قومیت، مذهب یا جنسیت تفاوتی در حقوق اساسی وجود نداشته باشد.
عبدالحمید در ادامه بر ضرورت رعایت عدالت و حقوق برابر برای گروههای مختلف جامعه تأکید کرد و گفت زنان و مردان و همچنین اقوام و مذاهب مختلف باید از حقوق یکسان برخوردار باشند. او همچنین خواستار آن شد که مردم امکان مشارکت واقعی در تعیین سرنوشت کشور را داشته باشند و ساختار سیاسی به خواستههای جامعه توجه کند.
او با انتقاد از سیاستهایی که به گفته او در سالهای گذشته بر مبنای تفاوتهای قومی و مذهبی اعمال شده است، بر ضرورت تغییر این رویکرد تأکید کرد و گفت نمیتوان با تکیه بر یک قوم یا یک مذهب، جامعهای متکثر مانند ایران را اداره کرد.
مولانا عبدالحمید همچنین با اشاره به حوادث سالهای گذشته و بهویژه جمعه خونین زاهدان، بر ضرورت رسیدگی به مطالبات خانوادههای جانباختگان تأکید کرد. او این حادثه را «بسیار تکاندهنده و دلخراش» توصیف کرد و گفت چنین حوادثی «فراموششدنی نیست».
او در بخش دیگری از سخنانش بر اهمیت شنیدن خواستههای مردم تأکید کرد و گفت اگر مسئولان به مطالبات جامعه توجه کنند، از شکلگیری بحرانهای بیشتر جلوگیری خواهد شد. عبدالحمید پیشتر نیز گفته بود: «اگر مسئولان حرف مردم ایران را میشنیدند و به خواستۀ بحق ملت توجه میکردند و در کشور تغییرات میآوردند، مردم کشته نمیشدند و امروز کشور در این شرایط سخت قرار نداشت.»
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
مولانا عبدالحمید در خطبههای نماز جمعه زاهدان با اشاره به تنوع قومی و مذهبی در ایران، بر ضرورت شکلگیری حکومتی تأکید کرد که متعلق به همه شهروندان و گروههای قومی و مذهبی باشد. او گفت حکومت نباید بر مبنای تعلق قومی یا مذهبی بخشی از جامعه شکل بگیرد و همه مردم باید در تعیین سرنوشت کشور و برخورداری از حقوق برابر سهیم باشند.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی دفتر مولانا عبدالحمید، او با اشاره به ساختار متکثر جامعه ایران گفت: «حکومت قومی و مذهبی در ایران جواب نمیدهد» و تأکید کرد که برای کشوری با تنوع قومی و مذهبی ایران، باید «نظامی فراقومی و فرامذهبی» شکل بگیرد؛ نظامی که در آن میان شهروندان بر اساس قومیت، مذهب یا جنسیت تفاوتی در حقوق اساسی وجود نداشته باشد.
عبدالحمید در ادامه بر ضرورت رعایت عدالت و حقوق برابر برای گروههای مختلف جامعه تأکید کرد و گفت زنان و مردان و همچنین اقوام و مذاهب مختلف باید از حقوق یکسان برخوردار باشند. او همچنین خواستار آن شد که مردم امکان مشارکت واقعی در تعیین سرنوشت کشور را داشته باشند و ساختار سیاسی به خواستههای جامعه توجه کند.
او با انتقاد از سیاستهایی که به گفته او در سالهای گذشته بر مبنای تفاوتهای قومی و مذهبی اعمال شده است، بر ضرورت تغییر این رویکرد تأکید کرد و گفت نمیتوان با تکیه بر یک قوم یا یک مذهب، جامعهای متکثر مانند ایران را اداره کرد.
مولانا عبدالحمید همچنین با اشاره به حوادث سالهای گذشته و بهویژه جمعه خونین زاهدان، بر ضرورت رسیدگی به مطالبات خانوادههای جانباختگان تأکید کرد. او این حادثه را «بسیار تکاندهنده و دلخراش» توصیف کرد و گفت چنین حوادثی «فراموششدنی نیست».
او در بخش دیگری از سخنانش بر اهمیت شنیدن خواستههای مردم تأکید کرد و گفت اگر مسئولان به مطالبات جامعه توجه کنند، از شکلگیری بحرانهای بیشتر جلوگیری خواهد شد. عبدالحمید پیشتر نیز گفته بود: «اگر مسئولان حرف مردم ایران را میشنیدند و به خواستۀ بحق ملت توجه میکردند و در کشور تغییرات میآوردند، مردم کشته نمیشدند و امروز کشور در این شرایط سخت قرار نداشت.»
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
🔴 فرار از حصار زمان
✍️ محمد حسن حیدری
روزی که به دور میر حصار کشیدند، من تازه فارغالتحصیل شده بودم و منتظر اعزام به خدمت زیر پرچم. آن روز مهمانی کوچکی داشتم و دوستی را برای آخرین بار دیدم. نمیدانستم این حصر قرار است شانزده سال طول بکشد.
رفتم سربازی و برگشتم؛ حصر همچنان برقرار بود.
خرداد ۹۲، در خیابانهای شهر، جوانان و نوجوانان دهههفتادی فریاد میزدند: «پیام ما روشنه، حصر باید بشکنه.»
من ازدواج کردم، شغل پشت شغل عوض کردم. برجام امضا شد و با خروج آمریکا از آن، ابتر ماند. پلاسکو فروریخت و اکبر هاشمی رفسنجانی از دنیا رفت. دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ چهره سیاسی ایران را دگرگون کردند. کرونا جهان را درنوردید.
سال ۱۴۰۱ را زن، زندگی، آزادی دربرگرفت. رئیسجمهور دچار حادثه هوایی شد. دوباره جنگ شد؛ دیماه ۱۴۰۴ آمد و باز هم جنگ شد.
هزاران حادثه کوچک و بزرگ دیگر هم رخ داد. زندگی ما زیرورو شد؛ آدمها آمدند و رفتند، فصلها گذشتند و نسلها بزرگ شدند.
اما حصر همچنان برقرار ماند...
@Kaleme
✍️ محمد حسن حیدری
روزی که به دور میر حصار کشیدند، من تازه فارغالتحصیل شده بودم و منتظر اعزام به خدمت زیر پرچم. آن روز مهمانی کوچکی داشتم و دوستی را برای آخرین بار دیدم. نمیدانستم این حصر قرار است شانزده سال طول بکشد.
رفتم سربازی و برگشتم؛ حصر همچنان برقرار بود.
خرداد ۹۲، در خیابانهای شهر، جوانان و نوجوانان دهههفتادی فریاد میزدند: «پیام ما روشنه، حصر باید بشکنه.»
من ازدواج کردم، شغل پشت شغل عوض کردم. برجام امضا شد و با خروج آمریکا از آن، ابتر ماند. پلاسکو فروریخت و اکبر هاشمی رفسنجانی از دنیا رفت. دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ چهره سیاسی ایران را دگرگون کردند. کرونا جهان را درنوردید.
سال ۱۴۰۱ را زن، زندگی، آزادی دربرگرفت. رئیسجمهور دچار حادثه هوایی شد. دوباره جنگ شد؛ دیماه ۱۴۰۴ آمد و باز هم جنگ شد.
هزاران حادثه کوچک و بزرگ دیگر هم رخ داد. زندگی ما زیرورو شد؛ آدمها آمدند و رفتند، فصلها گذشتند و نسلها بزرگ شدند.
اما حصر همچنان برقرار ماند...
@Kaleme
🔴 فاصله ی حصر نشینی با صدر نشینی- گناه میر حسین؛ امر به نوکری مردم و "کش دادن" افشای مفاسد و صحنه آرایی ها!
✍حسین جعفری
محمدعلی کریمی، مدیرکل حراست وزارت بازرگانی در دوران دفاع مقدس در بیان خاطرهای میگوید:
"یادم نمیرود، یک شب ساعت ۱۰، آقای عابدی جعفری به من زنگ زد که پرونده فلانی را بیاورید دفترم.
من پرونده پرسنلی را بردم خدمت آقای وزیر و گفتم که این شخص آدم خیلی خوبی است و شخصیت محترمی دارد و آن فرد، فرزند یکی از سران سه قوه بود!
آقای جعفری یادداشتی نشانم داد که در آن نخست وزیر آقای مهندس موسوی نوشته بودند که اگر ایشان میخواهد در دولت خدمت کند باید تعهد کتبی گرفته شود که نوکر ملت باشد. اگر میخواهد همزمان در دولت کاسبی کند، برود در بیرون از دولت کاسبی کند. یعنی با فرزندان یکی از روسای سه قوه رو دربایستی نداشت و کشور اینگونه اداره میشد."
اگر میر حسین موسوی عادت میکرد تا برخی از قضایای مفاسد و رانتجویی و سوء استفاده و تقلب را "کش ندهد" و بجای امر به "نوکری مردم"، امر به تملق می کرد و بجای برخورد با "آقا"زاده ها، آنان را "آقا"می دانست، صد البته امروز بجای حصر؛ در صدر بود!
باور کنید در ایران فاصله ی میان حصرنشینی با صدرنشینی به اندازه فاصله اعتقاد به نوکری مردم با "کش ندادن"مفاسدِ "آقا"زاده ها و تمکین به صحنه آرایی هاست!!
منبع: کانال تلگرام آدم بهشتی
@Kaleme
✍حسین جعفری
محمدعلی کریمی، مدیرکل حراست وزارت بازرگانی در دوران دفاع مقدس در بیان خاطرهای میگوید:
"یادم نمیرود، یک شب ساعت ۱۰، آقای عابدی جعفری به من زنگ زد که پرونده فلانی را بیاورید دفترم.
من پرونده پرسنلی را بردم خدمت آقای وزیر و گفتم که این شخص آدم خیلی خوبی است و شخصیت محترمی دارد و آن فرد، فرزند یکی از سران سه قوه بود!
آقای جعفری یادداشتی نشانم داد که در آن نخست وزیر آقای مهندس موسوی نوشته بودند که اگر ایشان میخواهد در دولت خدمت کند باید تعهد کتبی گرفته شود که نوکر ملت باشد. اگر میخواهد همزمان در دولت کاسبی کند، برود در بیرون از دولت کاسبی کند. یعنی با فرزندان یکی از روسای سه قوه رو دربایستی نداشت و کشور اینگونه اداره میشد."
اگر میر حسین موسوی عادت میکرد تا برخی از قضایای مفاسد و رانتجویی و سوء استفاده و تقلب را "کش ندهد" و بجای امر به "نوکری مردم"، امر به تملق می کرد و بجای برخورد با "آقا"زاده ها، آنان را "آقا"می دانست، صد البته امروز بجای حصر؛ در صدر بود!
باور کنید در ایران فاصله ی میان حصرنشینی با صدرنشینی به اندازه فاصله اعتقاد به نوکری مردم با "کش ندادن"مفاسدِ "آقا"زاده ها و تمکین به صحنه آرایی هاست!!
منبع: کانال تلگرام آدم بهشتی
@Kaleme
🔴 در حاشیهی رزمایش خیابانی و نمایش قدرت نظامی؛ ریشهها و کارکردها
✍️ فریبا نظری
مدتی است مشاهدهی حضور سازمانیافته و شبهنظامی گروههایی از شهروندان در ردههای مختلف سنی و جنسی در سطح شهرهای کشور، بهویژه پایتخت، مرا به درنگی در تاریخچهی این دست مانورهای خیابانی در کشورهای جهان واداشته است. اینکه تبار این پدیده به کجا بازمیگردد؟ نخستین بار در کدام ساختارها چنین شیوهای باب شد و چه منطقی پشت آن قرار داشت؟ چه سنخ از نظامهای حکمرانی معمولاً سراغ این روش میروند و کارکرد نهفتهی چنین اقداماتی چیست؟
در واکاوی این پدیده زیر ذرهبین جامعهشناسی سیاسی و مطالعات امنیت، با مفهوم نمایشهای قدرت مدنی- نظامی یا همان بسیج خیابانی ساختاریافته مواجه میشویم. اگرچه رگههایی از حضور شهروند-سربازان را میتوان در قالب گارد ملی طی انقلاب فرانسه سراغ گرفت، اما الگوی مدرن بهکارگیری گروههای شبهنظامی و داوطلب در سطح خیابانها، پیوند عمیقی با برخی تجربههای اقتدارگرایانه در دهههای نخست قرن بیستم در اروپا دارد. در آن دوران، ساختارهای قدرت دریافتند که تکیه صرف بر ارتش کلاسیک برای کنترل جامعه کافی نیست و به نیرویی ظاهراً برخاسته از تودههای جامعه نیاز دارند تا ضمن ایجاد بازدارندگی خیابانی، حامیان خود را نیز در قالبی نمایشی و منسجم بسیج و منسجم کنند.
در دوران معاصر نیز این شیوه بیشتر در حکومتهایی با ساختارهای ایدئولوژیک (مانند کوبا، کره شمالی یا ونزوئلا) یا دولتهایی با دکترین امنیتی مبتنی بر جنگ نامتقارن و دفاع همه جانبه دیده میشود؛ جوامعی که در آنها مرز میان شهروند عادی، نیروی امنیتی و عنصر نظامی در فضای عمومی، آگاهانه محو و درهمآمیخته میشود.
اما کارکرد این روش چیست؟ از دیدگاه من، این اقدامات پیش از آنکه جنبه نظامی داشته باشند، کارکردی دوگانه را در فضای عمومی دنبال میکنند: از یکسو با القای حس اقتدار و انسجامبخشی، به تخلیهی هیجانی و تقویت روحیه بدنهی وفادار و همسو با ساختار قدرت میپردازند؛ و از سوی دیگر، با به رخ کشیدن انحصار کنترل خیابان و عادیسازی فضای امنیتی، نوعی جنگ روانی بازدارنده را برای بالا بردن هزینهی کنشگری، فرسایش سوژهگی و انگیزه مطالبهگری در میان منتقدان و معترضان، به نمایش میگذارند.
درنهایت، استفاده از گروههای شهروندی در قالب مانورها، رزمایشها و گشتهای خیابانی، پیش از آنکه یک تاکتیک نظامی کلاسیک باشد، ابزاری برای مهندسی سیاسی، کنترل اجتماعی و تلاش برای تثبیت هژمونی در فضای عمومی است. با این حال، توجه به دو نکته در این باره اهمیت دارد:
تجربه تاریخی نشان داده است هرگاه ساختارهای قدرت برای حفظ نظم به تسخیر خیابانی روی آوردهاند، بیش از آنکه اقتدار خود را بسط دهند، بحران پایگاه اجتماعی خود را نمایان کردهاند. چنین آرایشی، غالباً واکنشی تدافعی در برابر گسترش سوژهگی شهروندان است تا یک کنش فعالانه؛ رفتاری که برخلاف ظاهر قدرتمند و تهاجمیاش، میتواند نشانهای از خلأهای ساختاری و هراس از دست دادن بدنهی جامعه باشد.
پیامد چنین رویهای، تعمیق گسلهای اجتماعی، فرسایش سرمایه اجتماعی، محرومیت سیستماتیک بخش بزرگی از شهروندان از حق بر شهر و از میان رفتن احساس امنیت روانی در زیستجهان روزمره است. این رویکرد، شهر را از میدان پویا و ارگانیک زیست جمعی به فضایی آکنده از بیاعتمادی و انقباض بدل میسازد؛ روندی که با تعلیق امنیت روانی در زیست روزمره، فرسایش دوچندان سرمایه اجتماعی و تعمیق شکاف میان جامعه و حاکمیت را در پی داشته و پیامدهای اجتماعی ترمیمناپذیری به بار میآورد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
✍️ فریبا نظری
مدتی است مشاهدهی حضور سازمانیافته و شبهنظامی گروههایی از شهروندان در ردههای مختلف سنی و جنسی در سطح شهرهای کشور، بهویژه پایتخت، مرا به درنگی در تاریخچهی این دست مانورهای خیابانی در کشورهای جهان واداشته است. اینکه تبار این پدیده به کجا بازمیگردد؟ نخستین بار در کدام ساختارها چنین شیوهای باب شد و چه منطقی پشت آن قرار داشت؟ چه سنخ از نظامهای حکمرانی معمولاً سراغ این روش میروند و کارکرد نهفتهی چنین اقداماتی چیست؟
در واکاوی این پدیده زیر ذرهبین جامعهشناسی سیاسی و مطالعات امنیت، با مفهوم نمایشهای قدرت مدنی- نظامی یا همان بسیج خیابانی ساختاریافته مواجه میشویم. اگرچه رگههایی از حضور شهروند-سربازان را میتوان در قالب گارد ملی طی انقلاب فرانسه سراغ گرفت، اما الگوی مدرن بهکارگیری گروههای شبهنظامی و داوطلب در سطح خیابانها، پیوند عمیقی با برخی تجربههای اقتدارگرایانه در دهههای نخست قرن بیستم در اروپا دارد. در آن دوران، ساختارهای قدرت دریافتند که تکیه صرف بر ارتش کلاسیک برای کنترل جامعه کافی نیست و به نیرویی ظاهراً برخاسته از تودههای جامعه نیاز دارند تا ضمن ایجاد بازدارندگی خیابانی، حامیان خود را نیز در قالبی نمایشی و منسجم بسیج و منسجم کنند.
در دوران معاصر نیز این شیوه بیشتر در حکومتهایی با ساختارهای ایدئولوژیک (مانند کوبا، کره شمالی یا ونزوئلا) یا دولتهایی با دکترین امنیتی مبتنی بر جنگ نامتقارن و دفاع همه جانبه دیده میشود؛ جوامعی که در آنها مرز میان شهروند عادی، نیروی امنیتی و عنصر نظامی در فضای عمومی، آگاهانه محو و درهمآمیخته میشود.
اما کارکرد این روش چیست؟ از دیدگاه من، این اقدامات پیش از آنکه جنبه نظامی داشته باشند، کارکردی دوگانه را در فضای عمومی دنبال میکنند: از یکسو با القای حس اقتدار و انسجامبخشی، به تخلیهی هیجانی و تقویت روحیه بدنهی وفادار و همسو با ساختار قدرت میپردازند؛ و از سوی دیگر، با به رخ کشیدن انحصار کنترل خیابان و عادیسازی فضای امنیتی، نوعی جنگ روانی بازدارنده را برای بالا بردن هزینهی کنشگری، فرسایش سوژهگی و انگیزه مطالبهگری در میان منتقدان و معترضان، به نمایش میگذارند.
درنهایت، استفاده از گروههای شهروندی در قالب مانورها، رزمایشها و گشتهای خیابانی، پیش از آنکه یک تاکتیک نظامی کلاسیک باشد، ابزاری برای مهندسی سیاسی، کنترل اجتماعی و تلاش برای تثبیت هژمونی در فضای عمومی است. با این حال، توجه به دو نکته در این باره اهمیت دارد:
تجربه تاریخی نشان داده است هرگاه ساختارهای قدرت برای حفظ نظم به تسخیر خیابانی روی آوردهاند، بیش از آنکه اقتدار خود را بسط دهند، بحران پایگاه اجتماعی خود را نمایان کردهاند. چنین آرایشی، غالباً واکنشی تدافعی در برابر گسترش سوژهگی شهروندان است تا یک کنش فعالانه؛ رفتاری که برخلاف ظاهر قدرتمند و تهاجمیاش، میتواند نشانهای از خلأهای ساختاری و هراس از دست دادن بدنهی جامعه باشد.
پیامد چنین رویهای، تعمیق گسلهای اجتماعی، فرسایش سرمایه اجتماعی، محرومیت سیستماتیک بخش بزرگی از شهروندان از حق بر شهر و از میان رفتن احساس امنیت روانی در زیستجهان روزمره است. این رویکرد، شهر را از میدان پویا و ارگانیک زیست جمعی به فضایی آکنده از بیاعتمادی و انقباض بدل میسازد؛ روندی که با تعلیق امنیت روانی در زیست روزمره، فرسایش دوچندان سرمایه اجتماعی و تعمیق شکاف میان جامعه و حاکمیت را در پی داشته و پیامدهای اجتماعی ترمیمناپذیری به بار میآورد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Telegram
جامعهشناسی گروههای اجتماعی
👈تحلیل، نقد، معرفی کتاب
در حوزه جامعه شناسی گروههای اجتماعی، جنگ، ادبیات، غذا، شهر
✅فریبا نظری
دانش آموخته دکترای جامعهشناسی
و مطالبی از دنیای:
👈 موسیقی
👈سینما
📝 @f_nazari :ارتباط با من👈
در حوزه جامعه شناسی گروههای اجتماعی، جنگ، ادبیات، غذا، شهر
✅فریبا نظری
دانش آموخته دکترای جامعهشناسی
و مطالبی از دنیای:
👈 موسیقی
👈سینما
📝 @f_nazari :ارتباط با من👈
🔴 شرایط کنونی تقابل بین ایران و آمریکا
✍️ کوروش احمدی
با گذشت نزدیک به سه ماه از فروپاشی یادداشت تفاهم اسلام آباد هنوز هیچ نشانه ای که حاکی از احتمال بازگشت دو طرف به میز مذاکره و حرکت در جهت احیای یادداشت تفاهم یا ترتیباتی جایگزین برای حل صلح آمیز مناقشه باشد، در افق مشهود نیست. پنجره ای که در پی اعلام طرحی از سوی سردار دکتر محسن رضایی در ۲۸ شهریور باز شد، به نظر می رسد که بسته شده است. ترامپ در ۳ مهر در مصاحبه ای اعلام کرد که طرح ایران را رد کرده است. با این حال، ایران اعلام کرد که همچنان منتظر پاسخ رسمی دولت آمریکا از طریق میانجی ها خواهد ماند. این پاسخ در ۷ مهر از طریق قطر دریافت شد و سخنگوی دولت نیز از ارائه آن توسط آقای عراقچی به دولت خبر داد. اما تا امروز (۱۰ مهر) جزئیات آن توسط مقامات ایرانی اعلام نشده است. در این فاصله ترامپ باردیگر بر ناکافی بودن طرح ایران تاکید کرد. آنچه که در مورد واکنش آمریکا به طرح ایران محتمل است این است، که احتمالا طرف آمریکایی طرح را اصلاح کرده و مطالبات خود را بر آن افزوده که معلوم نیست مورد قبول ایران هست یا نیست.
مروری بر محتوای طرح ایران نشان می دهد که ایران همچنان بر مواضع خود در خرداد گذشته مصر است. محتوای طرح ایران اگر چه رسما اعلام نشده، اما از سخنان برخی مقامات چنین بر میآید که محتوای طرح همان محتوای یادداشت تفاهم اسلام آباد است؛ با دو تفاوت: نخست اینکه ایران مذاکره جدیدی را غیرلازم می داند و مذاکره در مورد برنامه هستهای را در صورت اجرای شرایط ایران ممکن می داند. این شروط که مقامات ایران در طرح خود اعلام کردند، عبارت بودند از: خاتمه جنگ در همه جبههها، از جمله در لبنان، خاتمه محاصره دریایی، لغو تحریم نفتی و آزادی سپردههای ایران. بر اساس طرح قرار بود که بعد از تکمیل اجرای این شروط توسط آمریکا، ایران بعد از ۷ روز تنگه هرمز را باز کند. روشن نیست که آیا از جزئیات مربوط به بازگشائی تنگه هرمز در طرح صحبت شده است یا خیر. این جزئیات بسیار مهم است؛ چرا که آمریکا خواستار بازگشت تنگه به وضعیت قبل از جنگ است. شروط اعلام شده در طرح تازگی نداشت و قبلا در یادداشت تفاهم اسلامآباد مبنای کار بود. دکتر رضایی در مصاحبه اعلام کرده بود که نظر به بدعهدی همیشگی آمریکا، اینبار ابتدا باید شروط ایران را محقق شود و بعد ایران اقدام به بازگشائی تنگه هرمز کند. تفاوت دوم طرح جدید با تفاهم اسلامآباد در زمانبدی آن بود. طرح دوره زمانبندی ۶۰ روزه یادداشت تفاهم را در یک دوره یکی دو هفتهای فشرده کرده بود.
نکته مهم در طرح ایران این بود که مطابق آن آمریکا باید صرفا در ازای بازگشائی تنگه هرمز (حتی اگر قرار بود که مطابق نظر آمریکا انجام شود) بخش مهمی از اهرمهای مذاکراتی خود را واگذار کند. اگر چه مشابه همین گزاره در یادداشت تفاهم هم مطرح بود و آمریکا در آن سند لغو کامل تحریم نفت و محصولات پتروشیمی ایران و آزاد کردن سپرده های ایران و چند امتیاز مهم دیگر را صرفا در ازای بازگشائیی تنگه هرمز پذیرفته بود، اما در شرایط کنونی، ترامپ مدعی است که آمریکا خود راسا و در عمل اقدام به بازگشائی تنگه کرده است.
برخی از مراجع مستقل مانند موسسه کپلر مدعی شدهاند که نفت صادراتی کشورهای عربی خلیج فارس در روزهای اخیر تقریبا به حد نفت صادراتی آنها در دوره قبل از جنگ ۴۰ روزه رسیده و در هفته آخر سپتامبر حدود ۱۶.۳۳ میلیون بشکه نفت از طریق تنگه هرمز صادر شده که شامل نفت شش کشور شورای همکاری و عراق می شود. اگر حذف نفت صادراتی ایران از تنگه هرمز را که انجام نمی شود، در نظر بگیریم، نفت صادراتی از طریق تنگه ظاهرا به نزدیک رقم مربوطه در دوره قبل از جنگ رسیده است. در این محاسبه میزان نفتی که از طریق خطوط لوله ها صادر می شود، محاسبه نشده است. اگر گزارش کپلر صحبت داشته باشد، معنی آن این است که تنگه هرمز تقریبا برای صدور نفت باز شده است. البته دو نکته مهم در این رابطه مطرح است: یکی اینکه مداخله نیروی نظامی آمریکا برای این منظور ضروری است و معلوم نیست که آمریکا تا کی می تواند ادامه دهد و دوم اینکه روشن نیست که وضعیت صدور دیگر اقلام صادراتی و وارداتی از طریق تنگه به چه صورتی است....
متن کامل
منبع: ایران فردا
@Kaleme
✍️ کوروش احمدی
با گذشت نزدیک به سه ماه از فروپاشی یادداشت تفاهم اسلام آباد هنوز هیچ نشانه ای که حاکی از احتمال بازگشت دو طرف به میز مذاکره و حرکت در جهت احیای یادداشت تفاهم یا ترتیباتی جایگزین برای حل صلح آمیز مناقشه باشد، در افق مشهود نیست. پنجره ای که در پی اعلام طرحی از سوی سردار دکتر محسن رضایی در ۲۸ شهریور باز شد، به نظر می رسد که بسته شده است. ترامپ در ۳ مهر در مصاحبه ای اعلام کرد که طرح ایران را رد کرده است. با این حال، ایران اعلام کرد که همچنان منتظر پاسخ رسمی دولت آمریکا از طریق میانجی ها خواهد ماند. این پاسخ در ۷ مهر از طریق قطر دریافت شد و سخنگوی دولت نیز از ارائه آن توسط آقای عراقچی به دولت خبر داد. اما تا امروز (۱۰ مهر) جزئیات آن توسط مقامات ایرانی اعلام نشده است. در این فاصله ترامپ باردیگر بر ناکافی بودن طرح ایران تاکید کرد. آنچه که در مورد واکنش آمریکا به طرح ایران محتمل است این است، که احتمالا طرف آمریکایی طرح را اصلاح کرده و مطالبات خود را بر آن افزوده که معلوم نیست مورد قبول ایران هست یا نیست.
مروری بر محتوای طرح ایران نشان می دهد که ایران همچنان بر مواضع خود در خرداد گذشته مصر است. محتوای طرح ایران اگر چه رسما اعلام نشده، اما از سخنان برخی مقامات چنین بر میآید که محتوای طرح همان محتوای یادداشت تفاهم اسلام آباد است؛ با دو تفاوت: نخست اینکه ایران مذاکره جدیدی را غیرلازم می داند و مذاکره در مورد برنامه هستهای را در صورت اجرای شرایط ایران ممکن می داند. این شروط که مقامات ایران در طرح خود اعلام کردند، عبارت بودند از: خاتمه جنگ در همه جبههها، از جمله در لبنان، خاتمه محاصره دریایی، لغو تحریم نفتی و آزادی سپردههای ایران. بر اساس طرح قرار بود که بعد از تکمیل اجرای این شروط توسط آمریکا، ایران بعد از ۷ روز تنگه هرمز را باز کند. روشن نیست که آیا از جزئیات مربوط به بازگشائی تنگه هرمز در طرح صحبت شده است یا خیر. این جزئیات بسیار مهم است؛ چرا که آمریکا خواستار بازگشت تنگه به وضعیت قبل از جنگ است. شروط اعلام شده در طرح تازگی نداشت و قبلا در یادداشت تفاهم اسلامآباد مبنای کار بود. دکتر رضایی در مصاحبه اعلام کرده بود که نظر به بدعهدی همیشگی آمریکا، اینبار ابتدا باید شروط ایران را محقق شود و بعد ایران اقدام به بازگشائی تنگه هرمز کند. تفاوت دوم طرح جدید با تفاهم اسلامآباد در زمانبدی آن بود. طرح دوره زمانبندی ۶۰ روزه یادداشت تفاهم را در یک دوره یکی دو هفتهای فشرده کرده بود.
نکته مهم در طرح ایران این بود که مطابق آن آمریکا باید صرفا در ازای بازگشائی تنگه هرمز (حتی اگر قرار بود که مطابق نظر آمریکا انجام شود) بخش مهمی از اهرمهای مذاکراتی خود را واگذار کند. اگر چه مشابه همین گزاره در یادداشت تفاهم هم مطرح بود و آمریکا در آن سند لغو کامل تحریم نفت و محصولات پتروشیمی ایران و آزاد کردن سپرده های ایران و چند امتیاز مهم دیگر را صرفا در ازای بازگشائیی تنگه هرمز پذیرفته بود، اما در شرایط کنونی، ترامپ مدعی است که آمریکا خود راسا و در عمل اقدام به بازگشائی تنگه کرده است.
برخی از مراجع مستقل مانند موسسه کپلر مدعی شدهاند که نفت صادراتی کشورهای عربی خلیج فارس در روزهای اخیر تقریبا به حد نفت صادراتی آنها در دوره قبل از جنگ ۴۰ روزه رسیده و در هفته آخر سپتامبر حدود ۱۶.۳۳ میلیون بشکه نفت از طریق تنگه هرمز صادر شده که شامل نفت شش کشور شورای همکاری و عراق می شود. اگر حذف نفت صادراتی ایران از تنگه هرمز را که انجام نمی شود، در نظر بگیریم، نفت صادراتی از طریق تنگه ظاهرا به نزدیک رقم مربوطه در دوره قبل از جنگ رسیده است. در این محاسبه میزان نفتی که از طریق خطوط لوله ها صادر می شود، محاسبه نشده است. اگر گزارش کپلر صحبت داشته باشد، معنی آن این است که تنگه هرمز تقریبا برای صدور نفت باز شده است. البته دو نکته مهم در این رابطه مطرح است: یکی اینکه مداخله نیروی نظامی آمریکا برای این منظور ضروری است و معلوم نیست که آمریکا تا کی می تواند ادامه دهد و دوم اینکه روشن نیست که وضعیت صدور دیگر اقلام صادراتی و وارداتی از طریق تنگه به چه صورتی است....
متن کامل
منبع: ایران فردا
@Kaleme
Telegraph
🔴شرایط کنونی تقابل بین ایران و آمریکا
🔷کوروش احمدی @iranfardamag با گذشت نزدیک به سه ماه از فروپاشی یادداشت تفاهم اسلام آباد هنوز هیچ نشانه ای که حاکی از احتمال بازگشت دو طرف به میز مذاکره و حرکت در جهت احیای یادداشت تفاهم یا ترتیباتی جایگزین برای حل صلح آمیز مناقشه باشد، در افق مشهود نیست. پنجره…
🔴 کهنترین درخت گردوی ایران در لرستان ثبت ملی شد
۱۲ درخت تاریخی در منطقه کهمان شهرستان سلسله لرستان در کمیته میراث ملی کشور ثبت شدند؛ در میان آنها درخت گردویی با قدمت حدود هزار سال قرار دارد که بهعنوان کهنترین درخت گردوی کشور معرفی شده است.
مدیرکل میراث فرهنگی لرستان گفته این درختان طی دو هفته گذشته در فهرست میراث طبیعی ملی قرار گرفتهاند.
کهمان در حدود ۱۵ کیلومتری شمال الشتر و در دامنه کوه گرین قرار دارد و بهدلیل چشمههای دائمی، طبیعت کوهستانی و درختان گردوی چندصدساله، یکی از مناطق شاخص گردشگری لرستان به شمار میرود.
منبع: امتداد
@Kaleme
۱۲ درخت تاریخی در منطقه کهمان شهرستان سلسله لرستان در کمیته میراث ملی کشور ثبت شدند؛ در میان آنها درخت گردویی با قدمت حدود هزار سال قرار دارد که بهعنوان کهنترین درخت گردوی کشور معرفی شده است.
مدیرکل میراث فرهنگی لرستان گفته این درختان طی دو هفته گذشته در فهرست میراث طبیعی ملی قرار گرفتهاند.
کهمان در حدود ۱۵ کیلومتری شمال الشتر و در دامنه کوه گرین قرار دارد و بهدلیل چشمههای دائمی، طبیعت کوهستانی و درختان گردوی چندصدساله، یکی از مناطق شاخص گردشگری لرستان به شمار میرود.
منبع: امتداد
@Kaleme
🔴 جامعه برای بقا خواهد جنگید
✍ مرضیه حاجی هاشمی
ارزش یک دلار به حدود ۲۷٠ هزار تومان و ارزش یک یورو به بیش از ۳۰۰ هزار تومان رسیده است. محاصره دریایی، مهمترین مسیر درآمد ارزی کشور را مسدود کرده و فشار بر مسیرهای جایگزین، از جمله شبکه ریلی و مسیر هوایی نیز افزایش یافته است. گزارش شده ایران در سپتامبر حتی یک محموله نفت خام را روی نفتکشها بارگیری نکرده است و به زودی محموله های نفتیِ روی آب ایران نیز به صفر می رسد؛ بنابراین فقط تحریم ها افزایش نیافته؛ اقتصاد ایران با نوعی انزوای چندلایه و انسداد در مسیرهای اصلی ارتباط با اقتصاد جهانی روبهرو شده است.
سقوط شدید ارزش پول ملی در نهایت سقوط از امکان پیشبینی آینده است. پول برای شهروند فقط وسیله خرید نیست، وسیله برنامهریزی است. خانواده با آن درباره خانه، ازدواج، فرزند، تحصیل، درمان و بازنشستگی تصمیم میگیرد. وقتی ارزش پول با سرعتی شدید و غیرقابل پیشبینی کاهش مییابد، افق تصمیمگیری نیز کوتاه میشود. فرد دیگر نمیداند حقوق امروز او ماه آینده چه ارزشی خواهد داشت و آیا پساندازش هنوز میتواند امنیتی برای آینده ایجاد کند. از اینجاست که بحران اقتصادی به شوک اجتماعی تبدیل میشود.
نخستین واکنش جامعه در چنین شرایطی الزاماً شورش نیست، میتواند بهت، ترس، احتیاط و انقباض باشد. انسان در شرایط تهدید ابتدا میکوشد منابع باقیمانده خود را حفظ کند. گزارشهای اخیر نیز از کاهش مصرف، مصرفشدن پساندازها، فروش داراییها و فرسودگی خانوارها در اثر افزایش هزینه غذا، اجاره و دارو خبر میدهند. برخی گزارشها نیز نشان میدهند که فشار چنان افزایش یافته که بخشهایی از جامعه بیش از هر چیز درگیر بقا است.
بنابراین جامعهای میتواند بهشدت ناراضی باشد؛ اما در وضعیت پیشاشورش در حال مدیریت وضعیت خود باشد و در اثر ترس، خستگی، پراکندگی و تمرکز بر تأمین نیازهای اولیه، برای مدتی منفعل بماند؛ ولی این هرگز به معنای انفعال همیشگی و سکوت اجتماعی لزوماً به معنای ثبات اجتماعی نیست. برخی کنشگری های جمعی به ویژه برای بقا و حفظ حیات خود و خانواده مثل هجوم تبدیل سرمایه به هر آنچه غیر از پول ملی، خود نشانه های روشن از ترس جامعه پویا برای فرار از بحران یا همان جذب بحران است.
اما ادامه این وضعیت، موجب فرسایش ظرفیت جذب بحران جامعه می شود. خانوادهها معمولاً در نخستین مراحل بحران با کاهش مصرف، استفاده از پسانداز، فروش دارایی، شغل دوم، کمک خانوادگی یا مهاجرت خود را سازگار میکنند. اما این ظرفیت نامحدود نیست. وقتی پسانداز، مصرف، داراییها فروخته شود و سطح زندگی بارها کاهش یابد، جامعه به تدریج بخشی از منابع برای تحمل بحران را از دست میدهد و بحران اقتصادی میتواند به بحران اجتماعی عمیق و کنشگری های اعتراضی حتی خشن تبدیل شود.
فروکاستن افق آینده به طور مداوم، ظرفیت جذب بحران جامعه را مستهلک می کند. ازدواج و فرزندآوری به تعویق میافتد، سرمایهگذاری و آموزش دشوارتر و حتی ناممکن میشود، مهاجرت افزایش مییابد و افراد بیش از آنکه برای آینده بسازند، برای عبور از امروز تلاش میکنند. جامعه فقط فقیر نمی شود؛ بلکه آینده از یک امکان قابل برنامهریزی به یک امر نامطمئن تبدیل میشود.
این وضعیت حتی دموکراسی ها را که رابطه جامعه با دولت مبتنی بر اعتماد، پاسخگویی و گردش نخبگان است، تحت تأثیر قرار میدهد، چه رسد در حکومت های اقتدارگرا و سرکوبگر که پیشتر اعتماد جامعه را از دست داده اند. دولت در زندگی روزمره شهروند از طریق پول، دستمزد، انرژی، خدمات عمومی، کالاهای اساسی و امنیت حضور دارد. هرچه توان دولت برای ایجاد ثبات و پیشبینیپذیری کاهش یابد، بحران اقتصادی میتواند به بحران اعتماد و سپس بحران حکمرانی تبدیل شود.
آنچه از نظر جامعهشناختی اهمیت دارد، رابطه میان دو ظرفیت است. ظرفیت دولت برای جذب بحران (پیش از این در این زمینه سخن رفت) و ظرفیت جامعه برای تحمل آن. تا زمانی که هر دو بتوانند فشار را جذب کنند، بحران ممکن است مزمن شود. اما اگر ظرفیت جذب بحران جامعه بهسرعت تحلیل برود (از نشانه های آن کاهش سریع ارزش پول ملی است) و همزمان ظرفیت دولت برای تأمین منابع و مدیریت پیامدهای بحران کاهش یابد، وضعیت میتواند وارد مرحلهای جدی از وضعیت تقابل جامعه و حکومت برای حفظ بقا شود.
جامعه ایران تا چه زمانی میتواند نه تنها حال؛ بلکه آیندهای را که دیگر نمیتواند پیشبینی کند، تحمل کند؟ شاید مهمترین پیامد بحران کنونی همین باشد، جامعه پیش از آنکه الزاماً به خیابان بیاید، ممکن است ابتدا افق آینده خود را از دست بدهد و جامعهای که افق آیندهاش کوتاه یا محو شده باشد، از نظر اجتماعی وارد وضعیت عدم ثبات روان جمعی می شود و برای هر نوع خشونت جمعی مستعد خواهد شد؛ چرا که جامعه برای بقا خواهد جنگیدـ
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
✍ مرضیه حاجی هاشمی
ارزش یک دلار به حدود ۲۷٠ هزار تومان و ارزش یک یورو به بیش از ۳۰۰ هزار تومان رسیده است. محاصره دریایی، مهمترین مسیر درآمد ارزی کشور را مسدود کرده و فشار بر مسیرهای جایگزین، از جمله شبکه ریلی و مسیر هوایی نیز افزایش یافته است. گزارش شده ایران در سپتامبر حتی یک محموله نفت خام را روی نفتکشها بارگیری نکرده است و به زودی محموله های نفتیِ روی آب ایران نیز به صفر می رسد؛ بنابراین فقط تحریم ها افزایش نیافته؛ اقتصاد ایران با نوعی انزوای چندلایه و انسداد در مسیرهای اصلی ارتباط با اقتصاد جهانی روبهرو شده است.
سقوط شدید ارزش پول ملی در نهایت سقوط از امکان پیشبینی آینده است. پول برای شهروند فقط وسیله خرید نیست، وسیله برنامهریزی است. خانواده با آن درباره خانه، ازدواج، فرزند، تحصیل، درمان و بازنشستگی تصمیم میگیرد. وقتی ارزش پول با سرعتی شدید و غیرقابل پیشبینی کاهش مییابد، افق تصمیمگیری نیز کوتاه میشود. فرد دیگر نمیداند حقوق امروز او ماه آینده چه ارزشی خواهد داشت و آیا پساندازش هنوز میتواند امنیتی برای آینده ایجاد کند. از اینجاست که بحران اقتصادی به شوک اجتماعی تبدیل میشود.
نخستین واکنش جامعه در چنین شرایطی الزاماً شورش نیست، میتواند بهت، ترس، احتیاط و انقباض باشد. انسان در شرایط تهدید ابتدا میکوشد منابع باقیمانده خود را حفظ کند. گزارشهای اخیر نیز از کاهش مصرف، مصرفشدن پساندازها، فروش داراییها و فرسودگی خانوارها در اثر افزایش هزینه غذا، اجاره و دارو خبر میدهند. برخی گزارشها نیز نشان میدهند که فشار چنان افزایش یافته که بخشهایی از جامعه بیش از هر چیز درگیر بقا است.
بنابراین جامعهای میتواند بهشدت ناراضی باشد؛ اما در وضعیت پیشاشورش در حال مدیریت وضعیت خود باشد و در اثر ترس، خستگی، پراکندگی و تمرکز بر تأمین نیازهای اولیه، برای مدتی منفعل بماند؛ ولی این هرگز به معنای انفعال همیشگی و سکوت اجتماعی لزوماً به معنای ثبات اجتماعی نیست. برخی کنشگری های جمعی به ویژه برای بقا و حفظ حیات خود و خانواده مثل هجوم تبدیل سرمایه به هر آنچه غیر از پول ملی، خود نشانه های روشن از ترس جامعه پویا برای فرار از بحران یا همان جذب بحران است.
اما ادامه این وضعیت، موجب فرسایش ظرفیت جذب بحران جامعه می شود. خانوادهها معمولاً در نخستین مراحل بحران با کاهش مصرف، استفاده از پسانداز، فروش دارایی، شغل دوم، کمک خانوادگی یا مهاجرت خود را سازگار میکنند. اما این ظرفیت نامحدود نیست. وقتی پسانداز، مصرف، داراییها فروخته شود و سطح زندگی بارها کاهش یابد، جامعه به تدریج بخشی از منابع برای تحمل بحران را از دست میدهد و بحران اقتصادی میتواند به بحران اجتماعی عمیق و کنشگری های اعتراضی حتی خشن تبدیل شود.
فروکاستن افق آینده به طور مداوم، ظرفیت جذب بحران جامعه را مستهلک می کند. ازدواج و فرزندآوری به تعویق میافتد، سرمایهگذاری و آموزش دشوارتر و حتی ناممکن میشود، مهاجرت افزایش مییابد و افراد بیش از آنکه برای آینده بسازند، برای عبور از امروز تلاش میکنند. جامعه فقط فقیر نمی شود؛ بلکه آینده از یک امکان قابل برنامهریزی به یک امر نامطمئن تبدیل میشود.
این وضعیت حتی دموکراسی ها را که رابطه جامعه با دولت مبتنی بر اعتماد، پاسخگویی و گردش نخبگان است، تحت تأثیر قرار میدهد، چه رسد در حکومت های اقتدارگرا و سرکوبگر که پیشتر اعتماد جامعه را از دست داده اند. دولت در زندگی روزمره شهروند از طریق پول، دستمزد، انرژی، خدمات عمومی، کالاهای اساسی و امنیت حضور دارد. هرچه توان دولت برای ایجاد ثبات و پیشبینیپذیری کاهش یابد، بحران اقتصادی میتواند به بحران اعتماد و سپس بحران حکمرانی تبدیل شود.
آنچه از نظر جامعهشناختی اهمیت دارد، رابطه میان دو ظرفیت است. ظرفیت دولت برای جذب بحران (پیش از این در این زمینه سخن رفت) و ظرفیت جامعه برای تحمل آن. تا زمانی که هر دو بتوانند فشار را جذب کنند، بحران ممکن است مزمن شود. اما اگر ظرفیت جذب بحران جامعه بهسرعت تحلیل برود (از نشانه های آن کاهش سریع ارزش پول ملی است) و همزمان ظرفیت دولت برای تأمین منابع و مدیریت پیامدهای بحران کاهش یابد، وضعیت میتواند وارد مرحلهای جدی از وضعیت تقابل جامعه و حکومت برای حفظ بقا شود.
جامعه ایران تا چه زمانی میتواند نه تنها حال؛ بلکه آیندهای را که دیگر نمیتواند پیشبینی کند، تحمل کند؟ شاید مهمترین پیامد بحران کنونی همین باشد، جامعه پیش از آنکه الزاماً به خیابان بیاید، ممکن است ابتدا افق آینده خود را از دست بدهد و جامعهای که افق آیندهاش کوتاه یا محو شده باشد، از نظر اجتماعی وارد وضعیت عدم ثبات روان جمعی می شود و برای هر نوع خشونت جمعی مستعد خواهد شد؛ چرا که جامعه برای بقا خواهد جنگیدـ
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Telegram
مرضیه حاجی هاشمی
جامعه شناسی انقلاب، جامعه شناسی سیاسی، جامعه شناسی تاریخی، تاریخ عقاید سیاسی، اندیشه سیاسی و اندیشه های الهیاتی
🔴 دبیر جبهه اصلاحات ایران به دادسرای امنیت احضار شد
بدرالسادات مفیدی، دبیر جبهه اصلاحات ایران، با حضور در شعبه ۲ دادسرای امنیت ناحیه ۳۳ مورد بازپرسی قرار گرفت و پس از ارائه دفاعیات نهایی، با قرار کفالت آزاد شد.
این احضار در ادامه پروندههایی است که برای شماری از اعضای هیأترئیسه جبهه اصلاحات تشکیل شده و به بیانیه این تشکل درباره وقایع ۱۸ و ۱۹ دیماه مربوط میشود.
جبهه اصلاحات در آن بیانیه خواستار تغییرات جدی در رویکردهای گذشته، تشکیل کمیته حقیقتیاب مستقل و برگزاری مجمعی ملی برای بررسی راههای برونرفت از بحرانهای موجود شده بود.
منبع: صبح ما
@Kaleme
بدرالسادات مفیدی، دبیر جبهه اصلاحات ایران، با حضور در شعبه ۲ دادسرای امنیت ناحیه ۳۳ مورد بازپرسی قرار گرفت و پس از ارائه دفاعیات نهایی، با قرار کفالت آزاد شد.
این احضار در ادامه پروندههایی است که برای شماری از اعضای هیأترئیسه جبهه اصلاحات تشکیل شده و به بیانیه این تشکل درباره وقایع ۱۸ و ۱۹ دیماه مربوط میشود.
جبهه اصلاحات در آن بیانیه خواستار تغییرات جدی در رویکردهای گذشته، تشکیل کمیته حقیقتیاب مستقل و برگزاری مجمعی ملی برای بررسی راههای برونرفت از بحرانهای موجود شده بود.
منبع: صبح ما
@Kaleme
🔴 خطر قریبالوقوع اعدام علیرضا سپاهی؛ انتقال به انفرادی و فراخوان خانواده برای ملاقات آخر
بر اساس گزارشهای منتشر شده، علیرضا سپاهی، از زندانیان پرونده «میدان علیخانی اصفهان»، از بند عمومی زندان دستگرد این شهر به سلول انفرادی منتقل شده است. این انتقال نگرانیهای جدی درباره اجرای حکم اعدام او زا افزایش داده است.
علیرضا سپاهی امروز (۱۲ مهر) از بند عمومی زندان دستگرد به سلول انفرادی منتقل شد.
علیرضا سپاهی پیشتر در زمان انتقال به محل اجرای حکم دچار سکته و عارضه قلبی شده و به بیمارستان انتقال یافته بود. با وجود تلاشهای وکیل پرونده، برای ثبت و پیگیری اعاده دادرسی، حکم همچنان در مرحله اجرا قرار دارد.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
بر اساس گزارشهای منتشر شده، علیرضا سپاهی، از زندانیان پرونده «میدان علیخانی اصفهان»، از بند عمومی زندان دستگرد این شهر به سلول انفرادی منتقل شده است. این انتقال نگرانیهای جدی درباره اجرای حکم اعدام او زا افزایش داده است.
علیرضا سپاهی امروز (۱۲ مهر) از بند عمومی زندان دستگرد به سلول انفرادی منتقل شد.
علیرضا سپاهی پیشتر در زمان انتقال به محل اجرای حکم دچار سکته و عارضه قلبی شده و به بیمارستان انتقال یافته بود. با وجود تلاشهای وکیل پرونده، برای ثبت و پیگیری اعاده دادرسی، حکم همچنان در مرحله اجرا قرار دارد.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
🔴 دلنوشتهای برای تنی خسته، رنجور و دردمند
✍ سعید منتظری
از خدای قادر متعال میخواهم که در این شرایط و اوضاع و احوال سختی که بر ماها میگذرد توان نوشتن را به این حقیر عطا فرماید. نوشتن از استاد و برادر عزیز و زجرکشیدهام حضرت حجةالاسلام والمسلمین سید هادی هاشمی که تقریباً تمام زندگیاش را با سختی و مشقت و شکنجه و زندان و تبعید و از همهٔ اینها سختتر، زجر و طعن و بدخُلقی بدخواهان و حتی بعض دوستان گذراند؛ و گویا این وجه مشترک همهٔ عزیزان خاندان ماست، چرا که جدای از پدر مظلوم که سالها ظلم و ناسپاسی حتی بعض دوستان و شاگردانش را تحمل کرد، برادر شهیدم محمد هم از این زجر و طعنها بینصیب نبود.
سید هادی هاشمی را اینگونه باید تفسیر کرد: جدای از داشتن مدارج عالیهٔ دروس و علوم حوزوی و اینکه سالیان متمادی از عمر شریف خود را بدون هیچ اسم و رسمی، برای تنظیم و تحقیق کتب مختلف پدر گذاشت، چهرهٔ صبور و مقاوم دوران کمیتهٔ مشترک ضد خرابکاری و دیگر زندانهای مخوف زمان شاه که آثار شکنجههای سبعانه و شلاقهای کف پاهایش بعد از این همه سال هنوز همراه و ملازم اوست، تا زخمزبانها و کینه و تهمتهایی که پس از انقلاب از جانب بدنامان اطلاعاتی شروع شد و حتی دوستان سادهاندیش و حضرات مسئولین و بزرگان مملکت را هم به این وادی کشاند؛ و عجیب اینکه همهٔ اشخاص و جناحها علیرغم همهٔ اختلاف سلائقشان در این مقوله دست به دست هم دادند و نامردی را به اوج رساندند و از هیچ حرف و کار و توطئهای ابا نداشتند؛ و اما فقط و فقط حمایت پدر مظلوم و تحمل خانوادهٔ زجرکشیده بود که استاد و برادر صبورم را حامی و همراه و پشتیبان بود؛ و بیاغراق ادعا میکنم که در بین تمام روحانیون این آب و خاک، کمتر شخصی چون او سادهزیست و خاکی و خودمانی با همهٔ اقشار جامعه و دلسوز برای همگان دیدهام و هر آن کس که از نزدیک این سید بزرگوار را درک کرده باشد بر گفته و ادعای من مهر تأیید میزند و خوشا به حال آنانی که سالها مصاحبت او را درک کردند.
و اما اکنون، این عزیز ما در بستر بیماری صعب العلاج و سختی گرفتار آمده است و بیمارستان شهید بهشتی قم پذیرای این تن خسته و رنجور و دردمند است. دیشب که برای لحظاتی توفیق زیارت او را یافتم لاجرم خواب شبانگاهی برایم حرام گشت و دل خود را با نوشتن از او مرهم گذاشتم. ملتمسانه و متضرعانه از خدای مهربان شفای عاجل این عزیز بزرگوار را خواهانم.
@Kaleme
✍ سعید منتظری
از خدای قادر متعال میخواهم که در این شرایط و اوضاع و احوال سختی که بر ماها میگذرد توان نوشتن را به این حقیر عطا فرماید. نوشتن از استاد و برادر عزیز و زجرکشیدهام حضرت حجةالاسلام والمسلمین سید هادی هاشمی که تقریباً تمام زندگیاش را با سختی و مشقت و شکنجه و زندان و تبعید و از همهٔ اینها سختتر، زجر و طعن و بدخُلقی بدخواهان و حتی بعض دوستان گذراند؛ و گویا این وجه مشترک همهٔ عزیزان خاندان ماست، چرا که جدای از پدر مظلوم که سالها ظلم و ناسپاسی حتی بعض دوستان و شاگردانش را تحمل کرد، برادر شهیدم محمد هم از این زجر و طعنها بینصیب نبود.
سید هادی هاشمی را اینگونه باید تفسیر کرد: جدای از داشتن مدارج عالیهٔ دروس و علوم حوزوی و اینکه سالیان متمادی از عمر شریف خود را بدون هیچ اسم و رسمی، برای تنظیم و تحقیق کتب مختلف پدر گذاشت، چهرهٔ صبور و مقاوم دوران کمیتهٔ مشترک ضد خرابکاری و دیگر زندانهای مخوف زمان شاه که آثار شکنجههای سبعانه و شلاقهای کف پاهایش بعد از این همه سال هنوز همراه و ملازم اوست، تا زخمزبانها و کینه و تهمتهایی که پس از انقلاب از جانب بدنامان اطلاعاتی شروع شد و حتی دوستان سادهاندیش و حضرات مسئولین و بزرگان مملکت را هم به این وادی کشاند؛ و عجیب اینکه همهٔ اشخاص و جناحها علیرغم همهٔ اختلاف سلائقشان در این مقوله دست به دست هم دادند و نامردی را به اوج رساندند و از هیچ حرف و کار و توطئهای ابا نداشتند؛ و اما فقط و فقط حمایت پدر مظلوم و تحمل خانوادهٔ زجرکشیده بود که استاد و برادر صبورم را حامی و همراه و پشتیبان بود؛ و بیاغراق ادعا میکنم که در بین تمام روحانیون این آب و خاک، کمتر شخصی چون او سادهزیست و خاکی و خودمانی با همهٔ اقشار جامعه و دلسوز برای همگان دیدهام و هر آن کس که از نزدیک این سید بزرگوار را درک کرده باشد بر گفته و ادعای من مهر تأیید میزند و خوشا به حال آنانی که سالها مصاحبت او را درک کردند.
و اما اکنون، این عزیز ما در بستر بیماری صعب العلاج و سختی گرفتار آمده است و بیمارستان شهید بهشتی قم پذیرای این تن خسته و رنجور و دردمند است. دیشب که برای لحظاتی توفیق زیارت او را یافتم لاجرم خواب شبانگاهی برایم حرام گشت و دل خود را با نوشتن از او مرهم گذاشتم. ملتمسانه و متضرعانه از خدای مهربان شفای عاجل این عزیز بزرگوار را خواهانم.
@Kaleme
🔴 یک فعال دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی: سه اخراج در دانشگاه شهید بهشتی داریم/ یک دانشجوی ارشد روانشناسی در زندان مرکزی یزد محبوس است/ یک دانشجوی دکتری حقوق هم به شش ماه حبس محکوم شده
✍️ محمد جعفری
محمدجواد میردهقان، فعال دانشجویی و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی، در گفتوگویی درباره وضعیت دانشجویان و شرایط حاکم بر دانشگاهها اظهار داشت: در حال حاضر یک دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه ما در زندان مرکزی یزد به سر میبرد که اتهام او «تبلیغ علیه نظام» است. همچنین یک دانشجوی دکتری دانشکده حقوق دانشگاه ما داریم که بهتازگی حکم تجدیدنظر او اعلام شده و به شش ماه حبس محکوم شده است. اتهام این دانشجو نیز «تبلیغ علیه نظام» بوده است.
وی افزود: سه دانشجو نیز داریم که حکم پیشنهاد اخراج آنها بهتازگی اعلام شده است. کمیته انضباطی دانشگاه، اخراج این دانشجویان را به شورای تجدیدنظر انضباطی پیشنهاد داده تا آن شورا موضوع را بررسی و درباره آن اعلام نظر کند. در حال حاضر حکم تجدیدنظر یکی از این سه دانشجو نیز صادر شده و حکم اخراج او بوده است. بنابراین، در حال حاضر سه مورد اخراج در دانشگاه شهید بهشتی داریم.
میردهقان ادامه داد: یک دانشجو داشتیم که تا دو ماه پیش دبیرکل شورای صنفی دانشگاه ما بود. فشارهایی که از سوی معاونت دانشجویی، کمیته انضباطی و حراست دانشگاه وجود داشت، باعث شد او از سمت خود استعفا دهد. کمیته انضباطی نیز با فشار حراست، برای چند نفر از اعضای شورای صنفی، بدون اینکه این افراد مرتکب تخلفی شده باشند، پرونده تشکیل داده بود.
وی اظهار داشت: در نهایت، حکم همین دوستم که دبیرکل شورای صنفی بود، دو روز پیش صادر شد و او به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شد. چند پرونده دیگر نیز در کمیته انضباطی وجود دارد که همچنان در حال رسیدگی است؛ از جمله پرونده یکی، دو نفر دیگر از اعضای شورای صنفی که پرونده آنها در حال رسیدگی است و احتمالاً آنها نیز به یک تا دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم خواهند شد.
این فعال دانشجویی تصریح کرد: دستکم در دانشگاه خودمان، پیش از این چنین احکامی صادر نشده بود. نهایتاً یکی، دو دانشجو داشتیم که به محرومیت از تحصیل محکوم میشدند و آن هم در حد یک یا دو ترم بود. در سال ۱۴۰۱ نیز اخراج داشتیم، اما آن زمان اخراجها به بهانههای آموزشی صورت میگرفت.
برای مثال، دانشجویی بازداشت شده یا از تحصیل محروم شده بود و بعداً میگفتند سنوات آموزشی او تکمیل شده و دیگر نمیتواند به تحصیل ادامه دهد؛ بنابراین، به دلیل تکمیل سنوات آموزشی اخراج میشد.
وی افزود: اما اینکه اکنون با چنین احکامی مواجه باشیم، حقیقتاً وضعیت متفاوتی است. این موارد مشخصاً به دلیل تخلف انضباطی نیست و کاملاً تحت تأثیر فشار نهادهای بیرون از دانشگاه و همچنین نهادهای خاص داخل دانشگاه از جمله حراست، قرار دارد.
میردهقان اظهار داشت: من واقعاً به این فکر میکردم که آنچه از سال ۱۳۸۸ میدیدیم، احتمالاً شبیهترین وضعیت سرکوب دانشگاه به شرایط فعلی بوده است. در سال ۱۳۸۸ هم آمار اخراجها احتمالاً بسیار بالا بود و ما چنین تسویهای را در مورد دانشجویان معترض در دانشگاه شاهد بودیم.
وی اظهار داشت: از همان دو، سه ماه باقیمانده میشد دید که وقتی اکنون ما در دانشگاه با اینطور التهاباتی مواجه هستیم، طبیعتاً این به آن معناست که جامعه دچار التهاب است و دور از انتظار نیست که با شرایط فاجعهآمیزی مثل دیماه مواجه شویم.
این فعال دانشجویی تصریح کرد: چیزی که اکنون دوباره از وضعیت دانشگاهها میبینیم، همان التهابی است که بیش از یک دهه با آن مواجه بودیم. به نظر میرسد مسئولان کشور فکر میکنند اگر در آستانه ترم جدید دانشگاهها، احکام انضباطی را تشدید و بر احکام قضایی اضافه کنند و البته، سرکوب را افزایش دهند، باعث میشود دانشجویان دیگر اعتراضی نکنند.
افزایش حقوق اساتید هنوز اعمال نشده
میردهقان در ادامه با اشاره به وضعیت دانشگاهها از نظر مسائل صنفی و معیشتی گفت: دانشگاهها در وضعیت خیلی وخیمی به سر میبرند. از نظر وضعیت اساتید، هنوز افزایش حقوقی که قرار بود اعمال شود، متأسفانه اعمال نشده است و امکان دارد از ابتدای ترم با شرایطی مواجه باشیم که اصلاً اساتید سر کلاس نیایند.
متن کامل
منبع: امتداد
@Kaleme
محمد جواد میردهقان: وضعیت دانشگاهها در سال ۸۸، شبیهترین وضعیت سرکوب نسبت به شرایط فعلی است/ چند پرونده در کمیته انضباطی همچنان در حال رسیدگی است/ دبیرکل شورای صنفی دانشگاه به دلیل فشارها از سمت خود استعفا داد
✍️ محمد جعفری
محمدجواد میردهقان، فعال دانشجویی و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی، در گفتوگویی درباره وضعیت دانشجویان و شرایط حاکم بر دانشگاهها اظهار داشت: در حال حاضر یک دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه ما در زندان مرکزی یزد به سر میبرد که اتهام او «تبلیغ علیه نظام» است. همچنین یک دانشجوی دکتری دانشکده حقوق دانشگاه ما داریم که بهتازگی حکم تجدیدنظر او اعلام شده و به شش ماه حبس محکوم شده است. اتهام این دانشجو نیز «تبلیغ علیه نظام» بوده است.
وی افزود: سه دانشجو نیز داریم که حکم پیشنهاد اخراج آنها بهتازگی اعلام شده است. کمیته انضباطی دانشگاه، اخراج این دانشجویان را به شورای تجدیدنظر انضباطی پیشنهاد داده تا آن شورا موضوع را بررسی و درباره آن اعلام نظر کند. در حال حاضر حکم تجدیدنظر یکی از این سه دانشجو نیز صادر شده و حکم اخراج او بوده است. بنابراین، در حال حاضر سه مورد اخراج در دانشگاه شهید بهشتی داریم.
میردهقان ادامه داد: یک دانشجو داشتیم که تا دو ماه پیش دبیرکل شورای صنفی دانشگاه ما بود. فشارهایی که از سوی معاونت دانشجویی، کمیته انضباطی و حراست دانشگاه وجود داشت، باعث شد او از سمت خود استعفا دهد. کمیته انضباطی نیز با فشار حراست، برای چند نفر از اعضای شورای صنفی، بدون اینکه این افراد مرتکب تخلفی شده باشند، پرونده تشکیل داده بود.
وی اظهار داشت: در نهایت، حکم همین دوستم که دبیرکل شورای صنفی بود، دو روز پیش صادر شد و او به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شد. چند پرونده دیگر نیز در کمیته انضباطی وجود دارد که همچنان در حال رسیدگی است؛ از جمله پرونده یکی، دو نفر دیگر از اعضای شورای صنفی که پرونده آنها در حال رسیدگی است و احتمالاً آنها نیز به یک تا دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم خواهند شد.
این فعال دانشجویی تصریح کرد: دستکم در دانشگاه خودمان، پیش از این چنین احکامی صادر نشده بود. نهایتاً یکی، دو دانشجو داشتیم که به محرومیت از تحصیل محکوم میشدند و آن هم در حد یک یا دو ترم بود. در سال ۱۴۰۱ نیز اخراج داشتیم، اما آن زمان اخراجها به بهانههای آموزشی صورت میگرفت.
برای مثال، دانشجویی بازداشت شده یا از تحصیل محروم شده بود و بعداً میگفتند سنوات آموزشی او تکمیل شده و دیگر نمیتواند به تحصیل ادامه دهد؛ بنابراین، به دلیل تکمیل سنوات آموزشی اخراج میشد.
وی افزود: اما اینکه اکنون با چنین احکامی مواجه باشیم، حقیقتاً وضعیت متفاوتی است. این موارد مشخصاً به دلیل تخلف انضباطی نیست و کاملاً تحت تأثیر فشار نهادهای بیرون از دانشگاه و همچنین نهادهای خاص داخل دانشگاه از جمله حراست، قرار دارد.
میردهقان اظهار داشت: من واقعاً به این فکر میکردم که آنچه از سال ۱۳۸۸ میدیدیم، احتمالاً شبیهترین وضعیت سرکوب دانشگاه به شرایط فعلی بوده است. در سال ۱۳۸۸ هم آمار اخراجها احتمالاً بسیار بالا بود و ما چنین تسویهای را در مورد دانشجویان معترض در دانشگاه شاهد بودیم.
وی اظهار داشت: از همان دو، سه ماه باقیمانده میشد دید که وقتی اکنون ما در دانشگاه با اینطور التهاباتی مواجه هستیم، طبیعتاً این به آن معناست که جامعه دچار التهاب است و دور از انتظار نیست که با شرایط فاجعهآمیزی مثل دیماه مواجه شویم.
این فعال دانشجویی تصریح کرد: چیزی که اکنون دوباره از وضعیت دانشگاهها میبینیم، همان التهابی است که بیش از یک دهه با آن مواجه بودیم. به نظر میرسد مسئولان کشور فکر میکنند اگر در آستانه ترم جدید دانشگاهها، احکام انضباطی را تشدید و بر احکام قضایی اضافه کنند و البته، سرکوب را افزایش دهند، باعث میشود دانشجویان دیگر اعتراضی نکنند.
افزایش حقوق اساتید هنوز اعمال نشده
میردهقان در ادامه با اشاره به وضعیت دانشگاهها از نظر مسائل صنفی و معیشتی گفت: دانشگاهها در وضعیت خیلی وخیمی به سر میبرند. از نظر وضعیت اساتید، هنوز افزایش حقوقی که قرار بود اعمال شود، متأسفانه اعمال نشده است و امکان دارد از ابتدای ترم با شرایطی مواجه باشیم که اصلاً اساتید سر کلاس نیایند.
متن کامل
منبع: امتداد
@Kaleme
Telegraph
یک فعال دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی در گفتوگو با امتداد مطرح کرد
امتداد-محمد جعفری: محمدجواد میردهقان، فعال دانشجویی و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی، در گفتوگویی درباره وضعیت دانشجویان و شرایط حاکم بر دانشگاهها اظهار داشت: در حال حاضر یک دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه ما در زندان مرکزی یزد به…
🔴 «چرا ترامپ با رئیسجمهور مذاکره کند و نه فرمانده سپاه؟»
✍️ حسین باستانی
اشاره مسعود پزشکیان در نیویورک به «تیم ششنفره» تصمیمگیر در پرونده ایران و آمریکا، اولین اشاره به وجود این تیم نبود. ولی سخن گفتن از این موضوع در مصاحبه با شبکه آمریکایی سیبیاس، باعث شد تا در سطح بهکلی متفاوتی مورد توجه قرار بگیرد.
با توجه به سردرگمی فضای سیاسی-رسانهای آمریکا در مورد اهمیت رئیسجمهور و وزیر امور خارجه در حکومت ایران، بعید است انتخاب چنین مصاحبهای برای یاد کردن از تیم «هماهنگی» تصادفی باشد. میزان این سردرگمی، از سوالات پیدرپی خبرنگاران آمریکایی از مسعود پزشکیان در مورد نقش او در تصمیمهای حکومتی مشخص است.
بهعنوان نمونه، در مصاحبه با سیبیاس، از او پرسیده شد آیا با اجازه رهبر جمهوری اسلامی به آمریکا آمده است؟ آیا رهبر هم میخواهد تهران و واشنگتن توافق کنند؟ آیا اگر دونالد ترامپ با دولت ایران توافق کند، نیروهای مسلح هم به آن پایبند خواهند بود؟
در گفتگوی یک روز قبل مسعود پزشکیان با فاکسنیوز، سوالات مرتبط با جایگاه او حتی بیشتر بود. در بخشهای جداگانه از مصاحبه، با اشاره به حمله همزمان سپاه به سه کشتی تجاری در زمان آتشبس موقت، پرسیده شد آیا میداند دستور آن حمله از کجا صادر شده است؟ و آیا آن حملات خاص با تایید مجتبی خامنهای صورت گرفته است؟
خبرنگار بهعلاوه اصرار داشت بداند چطور در موارد مختلف دیپلماتهای دولت ایران وعدههایی دادهاند که به بیان او توسط سپاه نقض شده است و در سوالی جداگانه پرسید: «در نهایت چه کسی کنترل ایران را در دست دارد؟»
مصاحبهگر در ادامه از مسعود پزشکیان سوال کرد اگر توافق دیگری را امضا کند، «چه کسی تضمین میدهد که سپاه پاسداران از آن اطاعت خواهد کرد؟» او حتی به طرح این پرسش پرداخت که: «چرا پرزیدنت ترامپ باید با شما مذاکره کند و نه با فرمانده کل سپاه، ژنرال وحیدی؟»
در پسزمینه این میزان تردید در مورد اعتبار مواضع رئیسجمهور در حکومت ایران، چه بسا اشاره به تیم ششنفره، تلاشی برای اثبات «هماهنگی» موضعگیریهای او با سایر مقامات بوده است. هرچند معلوم نیست این اظهارات، اطمینان بیشتری در این زمینه ایجاد کرده باشد.
بهویژه، چون فعالیت یک تیم تصمیمگیر ششنفره در کنار شورای عالی امنیت ملی، آن هم پس از تجربه تفاهم اسلامآباد، لاجرم به ابهامات جدید در مورد ساختار مبهم تصمیمسازی در جمهوری اسلامی دامن میزند.
از خاطر نرفته که تعیین تکلیف تفاهمنامه اسلامآباد، از سوی رهبر جمهوری اسلامی به شورای عالی امنیت ملی واگذار شد و پس از آنکه تمام اعضای شورا جز یک نفر رای مثبت دادند و بعد از تایید نتیجه از سوی رهبر، متن تفاهمنامه به امضا رسید.
با همه اینها، درست در فردای روز امضای متن از سوی مسعود پزشکیان، انتشار پیام «علیالاصول» مجتبی خامنهای، عملا مصوبه شورای عالی امنیت ملی و حامیانش را بیاعتبار کرد.
ادامه مقاله
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
✍️ حسین باستانی
اشاره مسعود پزشکیان در نیویورک به «تیم ششنفره» تصمیمگیر در پرونده ایران و آمریکا، اولین اشاره به وجود این تیم نبود. ولی سخن گفتن از این موضوع در مصاحبه با شبکه آمریکایی سیبیاس، باعث شد تا در سطح بهکلی متفاوتی مورد توجه قرار بگیرد.
با توجه به سردرگمی فضای سیاسی-رسانهای آمریکا در مورد اهمیت رئیسجمهور و وزیر امور خارجه در حکومت ایران، بعید است انتخاب چنین مصاحبهای برای یاد کردن از تیم «هماهنگی» تصادفی باشد. میزان این سردرگمی، از سوالات پیدرپی خبرنگاران آمریکایی از مسعود پزشکیان در مورد نقش او در تصمیمهای حکومتی مشخص است.
بهعنوان نمونه، در مصاحبه با سیبیاس، از او پرسیده شد آیا با اجازه رهبر جمهوری اسلامی به آمریکا آمده است؟ آیا رهبر هم میخواهد تهران و واشنگتن توافق کنند؟ آیا اگر دونالد ترامپ با دولت ایران توافق کند، نیروهای مسلح هم به آن پایبند خواهند بود؟
در گفتگوی یک روز قبل مسعود پزشکیان با فاکسنیوز، سوالات مرتبط با جایگاه او حتی بیشتر بود. در بخشهای جداگانه از مصاحبه، با اشاره به حمله همزمان سپاه به سه کشتی تجاری در زمان آتشبس موقت، پرسیده شد آیا میداند دستور آن حمله از کجا صادر شده است؟ و آیا آن حملات خاص با تایید مجتبی خامنهای صورت گرفته است؟
خبرنگار بهعلاوه اصرار داشت بداند چطور در موارد مختلف دیپلماتهای دولت ایران وعدههایی دادهاند که به بیان او توسط سپاه نقض شده است و در سوالی جداگانه پرسید: «در نهایت چه کسی کنترل ایران را در دست دارد؟»
مصاحبهگر در ادامه از مسعود پزشکیان سوال کرد اگر توافق دیگری را امضا کند، «چه کسی تضمین میدهد که سپاه پاسداران از آن اطاعت خواهد کرد؟» او حتی به طرح این پرسش پرداخت که: «چرا پرزیدنت ترامپ باید با شما مذاکره کند و نه با فرمانده کل سپاه، ژنرال وحیدی؟»
در پسزمینه این میزان تردید در مورد اعتبار مواضع رئیسجمهور در حکومت ایران، چه بسا اشاره به تیم ششنفره، تلاشی برای اثبات «هماهنگی» موضعگیریهای او با سایر مقامات بوده است. هرچند معلوم نیست این اظهارات، اطمینان بیشتری در این زمینه ایجاد کرده باشد.
بهویژه، چون فعالیت یک تیم تصمیمگیر ششنفره در کنار شورای عالی امنیت ملی، آن هم پس از تجربه تفاهم اسلامآباد، لاجرم به ابهامات جدید در مورد ساختار مبهم تصمیمسازی در جمهوری اسلامی دامن میزند.
از خاطر نرفته که تعیین تکلیف تفاهمنامه اسلامآباد، از سوی رهبر جمهوری اسلامی به شورای عالی امنیت ملی واگذار شد و پس از آنکه تمام اعضای شورا جز یک نفر رای مثبت دادند و بعد از تایید نتیجه از سوی رهبر، متن تفاهمنامه به امضا رسید.
با همه اینها، درست در فردای روز امضای متن از سوی مسعود پزشکیان، انتشار پیام «علیالاصول» مجتبی خامنهای، عملا مصوبه شورای عالی امنیت ملی و حامیانش را بیاعتبار کرد.
ادامه مقاله
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
BBC News فارسی
معمای «تیم ششنفره» در حکومت ایران
با توجه به جایگاه حقوقی شورای عالی امنیت ملی، حیطه مسئولیتها و ترکیب اعضای آن و میزان کنترل مقام اول حکومت بر تصمیماتش، نمیتوان فرض کرد که جمع کردن حدود نیمی از اعضای همین شورا در تیمی ششنفره، تفاوت معناداری در «هماهنگی» تصمیمهای راهبردی ایجاد کند.
🔴 پیام سازماندهی اراذل و اوباش
سازماندهی رسمی و نیمهرسمی اراذل و اوباش توسط نهادهای رسمیِ حکومت استبدادی حاکم بر کشور امر جدیدی نیست. تظاهراتی که تصاویر آن توسط شبکههای خبریِ وابسته به جناحهای مختلف نظام منتشر شده، یادآور سازماندهیِ مشابه اراذل و اوباش در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸ و جنبش سبز است.
در حالی که کشور در معرض تهدید و تجاوز دوبارهٔ قدرتهای خارجی قرار دارد، روشن است که هدف از سازماندهیِ اینگونه تظاهرات با انواع سلاح سرد (مانند قمه، شمشیر و غیره)، نه دفاع در برابر آمریکا یا هشدار به اسرائیل، بلکه سرکوب مردم معترض و در عین حال هشدار به رقبای سیاسی در داخل نظام است. پیام این اقدام مشخص است: از سرکوب گسترده و راه انداختن جنگ داخلی ابایی نداریم.
@Kaleme
سازماندهی رسمی و نیمهرسمی اراذل و اوباش توسط نهادهای رسمیِ حکومت استبدادی حاکم بر کشور امر جدیدی نیست. تظاهراتی که تصاویر آن توسط شبکههای خبریِ وابسته به جناحهای مختلف نظام منتشر شده، یادآور سازماندهیِ مشابه اراذل و اوباش در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸ و جنبش سبز است.
در حالی که کشور در معرض تهدید و تجاوز دوبارهٔ قدرتهای خارجی قرار دارد، روشن است که هدف از سازماندهیِ اینگونه تظاهرات با انواع سلاح سرد (مانند قمه، شمشیر و غیره)، نه دفاع در برابر آمریکا یا هشدار به اسرائیل، بلکه سرکوب مردم معترض و در عین حال هشدار به رقبای سیاسی در داخل نظام است. پیام این اقدام مشخص است: از سرکوب گسترده و راه انداختن جنگ داخلی ابایی نداریم.
@Kaleme
🔴 غارت آشکار منابع ارزی کشور؛ مردم در تأمین نیازهای اولیه درماندهاند
در حالی که وزیر اقتصاد نسبت به قرار گرفتن اقتصاد کشور در آستانه فروپاشی هشدار داده است، دلار از ۲۷۳ هزار تومان عبور کرده و بخش وسیعی از مردم برای تأمین نیازهای اولیه زندگی خود با مشکل مواجهاند؛ در این میان، بسیاری از بیماران نیز توان خرید داروهای مورد نیازشان را ندارند.
در چنین شرایطی، خبر تخصیص ۲ میلیارد دلار توسط بانک مرکزی برای فروش ۱۰ هزار دلار به هر فرد بالای ۱۸ سال، پرسشهای جدی درباره نحوه توزیع منابع ارزی کشور ایجاد کرده است.
این تصمیم، در شرایطی که بخش بزرگی از مردم حتی توان تأمین نیازهای ضروری زندگی و درمان خود را ندارند، میتواند به معنای تخصیص منابع ارزی به گروههایی باشد که از نقدینگی کافی برای خرید ارز برخوردارند.
روشن است که مردم عادی، با توجه به نرخ فعلی دلار، برای خرید ۱۰ هزار دلار به حدود ۲.۷ میلیارد تومان نقدینگی نیاز دارند؛ رقمی که برای اکثریت جامعه دستنیافتنی است.
پرسش اساسی این است: منابع ارزی کشور باید صرف تأمین نیازهای ضروری مردم و بیماران شود یا در اختیار باند های مافیایی قرار گیرد.
@Kaleme
در حالی که وزیر اقتصاد نسبت به قرار گرفتن اقتصاد کشور در آستانه فروپاشی هشدار داده است، دلار از ۲۷۳ هزار تومان عبور کرده و بخش وسیعی از مردم برای تأمین نیازهای اولیه زندگی خود با مشکل مواجهاند؛ در این میان، بسیاری از بیماران نیز توان خرید داروهای مورد نیازشان را ندارند.
در چنین شرایطی، خبر تخصیص ۲ میلیارد دلار توسط بانک مرکزی برای فروش ۱۰ هزار دلار به هر فرد بالای ۱۸ سال، پرسشهای جدی درباره نحوه توزیع منابع ارزی کشور ایجاد کرده است.
این تصمیم، در شرایطی که بخش بزرگی از مردم حتی توان تأمین نیازهای ضروری زندگی و درمان خود را ندارند، میتواند به معنای تخصیص منابع ارزی به گروههایی باشد که از نقدینگی کافی برای خرید ارز برخوردارند.
روشن است که مردم عادی، با توجه به نرخ فعلی دلار، برای خرید ۱۰ هزار دلار به حدود ۲.۷ میلیارد تومان نقدینگی نیاز دارند؛ رقمی که برای اکثریت جامعه دستنیافتنی است.
پرسش اساسی این است: منابع ارزی کشور باید صرف تأمین نیازهای ضروری مردم و بیماران شود یا در اختیار باند های مافیایی قرار گیرد.
@Kaleme
🔴 مدیریتِ لحظهها؛ از مدیریت اطلاعات تا مهندسی زمانِ ادراک
✍️ رضا استوار*
در جنگ شناختی، اطلاعات بهتنهایی موضوع اصلی قدرت نیست؛ زمان، زمینه و نحوه ورود اطلاعات به میدان ادراک نیز بخشی از فرایند قدرت است. از این منظر، میتوان «مدیریت لحظهها» را بهمثابه یک مفهوم تحلیلی برای فهم بخشی از منطق رژیمهای اطلاعاتی معاصر در نظر گرفت؛ مفهومی که بر مدیریتِ شرایطی تمرکز دارد که در آن یک "رخداد اجتماعی" از سطح وقوع عینی به سطح ادراک عمومی، مسئلهمندی سیاسی و در نهایت کنش جمعی منتقل میشود.
در این چارچوب، هر رخداد اجتماعی—خواه خودجوش و خواه حاصل مداخله و سازماندهی قبلی—دارای یک ظرفیت ادراکی بالقوه است، اما این ظرفیت الزاماً به اثر اجتماعی منجر نمیشود. تبدیل رخداد به «لحظه ادراکی» مستلزم مجموعهای از فرایندهاست؛ برای مثال قابلمشاهدهسازی رخداد، برجستهسازی، انتخاب جامعه هدف، تعیین چارچوب معنایی و توزیع متناسب با زمان و موقعیت. بنابراین، مسئله صرفاً این نیست که چه چیزی به جامعه عرضه میشود، بلکه این است که یک رخداد در چه زمانی، برای چه گروهی، با چه بسامدی و در چه چارچوب تفسیری عرضه میشود.
در این معنا، «مدیریت لحظهها» را میتوان نوعی حکمرانی بر "زمانِ ادراک" تعریف کرد. در این الگو، قدرت میکوشد فاصله میان وقوع یک رخداد و تبدیل آن به تجربهای جمعی را کنترل کند. یک حادثه ممکن است در حالت عادی تنها یک رویداد محدود باقی بماند؛ اما هنگامی که بهسرعت از طریق شبکههای رسانهای و پلتفرمی برجسته شود، در معرض تکرار قرار گیرد و برای مخاطبان خاص در چارچوبی معین معناگذاری شود، ظرفیت آن برای اثرگذاری بر ادراک عمومی افزایش مییابد.
از این منظر، شبکههای اجتماعی صرفاً کانال انتقال پیام نیستند؛ زیرساخت توزیعِ توجه نیز هستند. الگوریتمهای رتبهبندی، توصیه محتوا، تکرارپذیری، قابلیت وایرالشدن و شخصیسازی مخاطب، تعیین میکنند که کدام رخداد از میان هزاران رخداد موجود به سطح توجه عمومی صعود کند. بنابراین، قدرت اطلاعاتی معاصر تا حدی از «کنترل محتوا» به سمت تنظیمِ قابلیت رؤیت، شدت مواجهه و "زمانبندی توجه" حرکت کرده است. این مسئله در حوزههای مختلف—از دانشگاه و سلامت عمومی تا اعتراضات اجتماعی و حوادث شهری—قابل بررسی است. تفاوت بنیادین در اینجا میان رخداد و لحظه است. در واقع رخداد اتفاق میافتد، اما لحظه سیاسی یا ادراکی ساخته میشود. ساختن لحظه نیز الزاماً به معنای جعل رخداد نیست؛ ممکن است یک واقعیت خارجی، با انتخاب زمان انتشار، گزینش تصاویر، برجستهسازی برخی ابعاد، تکرار و اتصال آن به رخدادهای مشابه، از جایگاه یک تجربه محدود به یک مسئله عمومی ارتقا یابد.
در نتیجه، اگر در الگوهای کلاسیک جنگ اطلاعاتی پرسش اصلی این بود که «چه اطلاعاتی باید منتقل شود»، در محیط اطلاعاتی معاصر پرسش پیچیدهتر شده است: چه چیزی باید دیده شود، چه زمانی دیده شود، چه کسی آن را ببیند، چند بار ببیند و پس از دیدن آن در چه وضعیت ادراکی قرار گیرد؟ این تغییر، اهمیت «مدیریت لحظهها» را آشکار میکند.
البته برای تبدیل این ایده به یک مفهوم علمی، باید از نسبتدادن هر رخداد اجتماعی به یک پروژه خارجی پرهیز کرد. همزمانی، برجستهشدن و حتی انتشار گسترده یک رخداد بهخودیخود اثباتکننده مداخله اطلاعاتی نیست. تحلیل علمی نیازمند تفکیک میان رخداد خودجوش، تقویت الگوریتمی، کنش سازمانیافته و عملیات اطلاعاتی است. ارزش مفهوم «مدیریت لحظهها» دقیقاً زمانی آشکار میشود که بتواند این سطوح متفاوت را از یکدیگر تفکیک و سازوکار اتصال آنها را توضیح دهد.
از این منظر، مدیریت لحظهها را میتوان سیاستِ سازماندهیِ گذار از رخداد به توجه، از توجه به ادراک و از ادراک به کنش دانست. در این سطح، مسئله اصلی دیگر صرفاً مدیریت اطلاعات نیست؛ بلکه مدیریت شرایطی است که در آن اطلاعات به تجربه اجتماعی تبدیل میشود.
* دانشجوی دکتری اندیشهسیاسی غرب دانشگاه تربیتمدرس
@Kaleme
✍️ رضا استوار*
در جنگ شناختی، اطلاعات بهتنهایی موضوع اصلی قدرت نیست؛ زمان، زمینه و نحوه ورود اطلاعات به میدان ادراک نیز بخشی از فرایند قدرت است. از این منظر، میتوان «مدیریت لحظهها» را بهمثابه یک مفهوم تحلیلی برای فهم بخشی از منطق رژیمهای اطلاعاتی معاصر در نظر گرفت؛ مفهومی که بر مدیریتِ شرایطی تمرکز دارد که در آن یک "رخداد اجتماعی" از سطح وقوع عینی به سطح ادراک عمومی، مسئلهمندی سیاسی و در نهایت کنش جمعی منتقل میشود.
در این چارچوب، هر رخداد اجتماعی—خواه خودجوش و خواه حاصل مداخله و سازماندهی قبلی—دارای یک ظرفیت ادراکی بالقوه است، اما این ظرفیت الزاماً به اثر اجتماعی منجر نمیشود. تبدیل رخداد به «لحظه ادراکی» مستلزم مجموعهای از فرایندهاست؛ برای مثال قابلمشاهدهسازی رخداد، برجستهسازی، انتخاب جامعه هدف، تعیین چارچوب معنایی و توزیع متناسب با زمان و موقعیت. بنابراین، مسئله صرفاً این نیست که چه چیزی به جامعه عرضه میشود، بلکه این است که یک رخداد در چه زمانی، برای چه گروهی، با چه بسامدی و در چه چارچوب تفسیری عرضه میشود.
در این معنا، «مدیریت لحظهها» را میتوان نوعی حکمرانی بر "زمانِ ادراک" تعریف کرد. در این الگو، قدرت میکوشد فاصله میان وقوع یک رخداد و تبدیل آن به تجربهای جمعی را کنترل کند. یک حادثه ممکن است در حالت عادی تنها یک رویداد محدود باقی بماند؛ اما هنگامی که بهسرعت از طریق شبکههای رسانهای و پلتفرمی برجسته شود، در معرض تکرار قرار گیرد و برای مخاطبان خاص در چارچوبی معین معناگذاری شود، ظرفیت آن برای اثرگذاری بر ادراک عمومی افزایش مییابد.
از این منظر، شبکههای اجتماعی صرفاً کانال انتقال پیام نیستند؛ زیرساخت توزیعِ توجه نیز هستند. الگوریتمهای رتبهبندی، توصیه محتوا، تکرارپذیری، قابلیت وایرالشدن و شخصیسازی مخاطب، تعیین میکنند که کدام رخداد از میان هزاران رخداد موجود به سطح توجه عمومی صعود کند. بنابراین، قدرت اطلاعاتی معاصر تا حدی از «کنترل محتوا» به سمت تنظیمِ قابلیت رؤیت، شدت مواجهه و "زمانبندی توجه" حرکت کرده است. این مسئله در حوزههای مختلف—از دانشگاه و سلامت عمومی تا اعتراضات اجتماعی و حوادث شهری—قابل بررسی است. تفاوت بنیادین در اینجا میان رخداد و لحظه است. در واقع رخداد اتفاق میافتد، اما لحظه سیاسی یا ادراکی ساخته میشود. ساختن لحظه نیز الزاماً به معنای جعل رخداد نیست؛ ممکن است یک واقعیت خارجی، با انتخاب زمان انتشار، گزینش تصاویر، برجستهسازی برخی ابعاد، تکرار و اتصال آن به رخدادهای مشابه، از جایگاه یک تجربه محدود به یک مسئله عمومی ارتقا یابد.
در نتیجه، اگر در الگوهای کلاسیک جنگ اطلاعاتی پرسش اصلی این بود که «چه اطلاعاتی باید منتقل شود»، در محیط اطلاعاتی معاصر پرسش پیچیدهتر شده است: چه چیزی باید دیده شود، چه زمانی دیده شود، چه کسی آن را ببیند، چند بار ببیند و پس از دیدن آن در چه وضعیت ادراکی قرار گیرد؟ این تغییر، اهمیت «مدیریت لحظهها» را آشکار میکند.
البته برای تبدیل این ایده به یک مفهوم علمی، باید از نسبتدادن هر رخداد اجتماعی به یک پروژه خارجی پرهیز کرد. همزمانی، برجستهشدن و حتی انتشار گسترده یک رخداد بهخودیخود اثباتکننده مداخله اطلاعاتی نیست. تحلیل علمی نیازمند تفکیک میان رخداد خودجوش، تقویت الگوریتمی، کنش سازمانیافته و عملیات اطلاعاتی است. ارزش مفهوم «مدیریت لحظهها» دقیقاً زمانی آشکار میشود که بتواند این سطوح متفاوت را از یکدیگر تفکیک و سازوکار اتصال آنها را توضیح دهد.
از این منظر، مدیریت لحظهها را میتوان سیاستِ سازماندهیِ گذار از رخداد به توجه، از توجه به ادراک و از ادراک به کنش دانست. در این سطح، مسئله اصلی دیگر صرفاً مدیریت اطلاعات نیست؛ بلکه مدیریت شرایطی است که در آن اطلاعات به تجربه اجتماعی تبدیل میشود.
* دانشجوی دکتری اندیشهسیاسی غرب دانشگاه تربیتمدرس
@Kaleme
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 کوچکزاده، نماینده تهران درباره طرح فروش ۱۰ هزار دلار
غیر از خودِ همتی و رفیقهاش و بقیه دلالها و دزدها، کسی نمیتونه بخره!!
آقای قالیباف توروخدا از همین امروز جلوی این طرح رو بگیر، تو ابن شرایط ارزی کشور، 2 میلیارد دلار واسه این طرح گذاشته کنار، با همین پول میشه کلی دارو وارد کشور کرد...
آخه چرا این مملکت انقدر بیصاحاب شده؟ که راننده رفسنجانی (همتی) هر غلطی دلش بخواد، میتونه بکنه.
اینها دارن کشور رو به آمریکا میفروشن!
منبع: سهامنیوز
@Kaleme
این 10 هزار دلار رو کیا میتونن بخرن؟ اگه مردم عادی بخرن که یارانهشون قطع میشه، پس نمیخرن.
غیر از خودِ همتی و رفیقهاش و بقیه دلالها و دزدها، کسی نمیتونه بخره!!
آقای قالیباف توروخدا از همین امروز جلوی این طرح رو بگیر، تو ابن شرایط ارزی کشور، 2 میلیارد دلار واسه این طرح گذاشته کنار، با همین پول میشه کلی دارو وارد کشور کرد...
آخه چرا این مملکت انقدر بیصاحاب شده؟ که راننده رفسنجانی (همتی) هر غلطی دلش بخواد، میتونه بکنه.
اینها دارن کشور رو به آمریکا میفروشن!
به خدا اگه از جهنم نمی ترسیدم، همین امروز خودم رو جلوی بانک مرکزی آتیش میزدم.
منبع: سهامنیوز
@Kaleme
🔴 یک چشم اشک و یک چشم خون
✍️ آذر منصوری
حکایت امروز ما حکایت یک چشم اشک و یک چشم خون است؛ یک چشم اشک برای ایران و مردمی که زیر بار جنگ، بحران اقتصادی، فقر فزاینده و فرسایش امید، هر روز بیش از پیش رنج میبرند و یک چشم خون برای سیاستی که اگر نتواند از این رنج بکاهد، اگر نتواند گرهی از کار مردم بگشاید و اگر نتواند میان جامعه و قدرت راهی برای گفتوگو و اصلاح باز کند، باید شجاعانه درباره شیوه بودن و ماندن خود تجدیدنظر کند.
سفرههای مردم روزبهروز کوچکتر شده است. هزینههای زندگی افزایش یافته، قدرت خرید بخش بزرگی از جامعه تحلیل رفته و فقر، دیگر فقط مسئله گروههای به حاشیه راندهشده نیست؛ به زندگی بخش بزرگی از طبقه متوسط و فرودست جامعه راه پیدا کرده است. پشت هر عدد و نمودار اقتصادی، زندگی انسانهایی است که برای تأمین ابتداییترین نیازهای خود با دشواری بیشتری مواجهاند؛ خانوادههایی که از بسیاری خواستهها و حتی نیازهای ضروری خود میگذرند و جوانانی که افق آینده را increasingly مبهم میبینند. در چنین شرایطی، سیاست اگر نتواند صدای این رنج را بشنود و برای کاستن از آن راهی بجوید، چه معنایی برای مردم خواهد داشت؟
امروز دوره یکساله مسئولیت هیأترئیسه جبهه اصلاحات به پایان رسید و مجمع عمومی باید درباره ترکیب هیأترئیسه دوره پیشرو تصمیم میگرفت. من از مدتها پیش تصمیم خود را برای کنارهگیری از این مسئولیت گرفته بودم؛ نه از سر خستگی، نه به دلیل ملاحظات شخصی و نه از سر بیمیلی به ادامه فعالیت سیاسی؛ بلکه از یک پرسش اساسی که همیشه برای من تعیینکننده بوده است: بودن من و هر فرد دیگری در یک مسئولیت، چه اثری برای ایران و جامعه ایران دارد؟
در مقطعی که کشور با بحرانهای پیدرپی مواجه است، نمیتوان صرفاً به حفظ موقعیت سیاسی یا تداوم حضور در ساختارهای رسمی دل خوش کرد. سیاست، اگر نتواند از رنج مردم بکاهد، اگر نتواند شکافی را ترمیم کند، اگر نتواند مانعی از سر راه منافع ملی بردارد و اگر نتواند برای جامعه امید و افق بسازد، باید شجاعانه درباره شیوه و حتی ضرورت ادامه آن شکل از سیاستورزی تجدیدنظر کرد.
من این مسئله را حتی در بازجوییهای پس از بازداشت بهمنماه ۱۴۰۴ نیز صریح بیان کردم: اگر ما اصلاحطلبان عاملیت سیاسی نداشته باشیم، بودن من و «ما»ی نوعی در صحنه، نهتنها مرهمی بر زخمهای این کشور و مردم آن نیست، بلکه ممکن است تنها «عرض خود ببریم و زحمت خلق را زیاد کنیم». پس از فاجعه ۱۸ و ۱۹ دی و سپس وقوع این جنگ نابرابر، این پرسش برای من جدیتر شد که آیا همچنان میتوان با همان ادبیات، همان روشها و همان ترتیبات پیشین، مدعی اثرگذاری بر آینده ایران بود؟
اما جنگ، پایان همه پرسشها نبود؛ آغاز پرسشهای بزرگتری بود.
بازداشت اعضای هیأترئیسه جبهه اصلاحات و وارد کردن اتهاماتی عجیب و سنگین به آنان، آن هم به دلیل بیانیههایی که مضمون اصلیشان دور کردن کشور از جنگ، دفاع از منافع ملی، کاهش تنش و ترمیم شکاف دولت ـ ملت بود، این پرسش را عمیقتر کرد که در چنین شرایطی اساساً چه تعریفی از کنش سیاسی مسئولانه پذیرفته میشود. آیا تلاش برای حفظ ایران، کاستن از رنج مردم و جلوگیری از گسترش شکافها، میتواند جرم تلقی شود؟
با همه اینها، وضعیت بحرانی کشور و دغدغهای که نسبت به ایران و مردم آن داریم، مانع از آن شد که در این مقطع مسئولیت را رها کنیم. ماندن، انتخابی شخصی نبود؛ نوعی ادای دین به ایران بود. اما ماندن به معنای ادامه دادن گذشته نیست. اگر قرار است اصلاحطلبی همچنان در سپهر سیاسی ایران معنا داشته باشد، باید بیش از هر زمان دیگری شجاعت بازاندیشی در خود را داشته باشد؛ در گفتمان، راهبرد، سازمان، شیوه کنش و مهمتر از همه، در نسبت خود با جامعه.
جامعه ایران تغییر کرده است. مطالباتش تغییر کرده، تجربهاش از سیاست تغییر کرده و میزان تحملش نسبت به وعدههای بیاثر و کنشهای کمنتیجه کاهش یافته است. اصلاحطلبی نمیتواند این تغییر را نادیده بگیرد و انتظار داشته باشد جامعه همچنان همان نسبت گذشته را با آن حفظ کند.
مسئله امروز ما فقط این نیست که چه کسی در هیأترئیسه باشد یا نباشد. مسئله این است که آیا اصلاحطلبی میتواند دوباره عاملیت پیدا کند؛ آیا میتواند از یک نیروی عمدتاً واکنشی و ناظر، به نیرویی مؤثر برای کاهش رنج مردم، دفاع از منافع ملی، تقویت جامعه و بازسازی اعتماد عمومی تبدیل شود؟
حکایت ما همین است؛ یک چشم اشک برای ایران و مردمی که بیش از این تاب رنج ندارند و یک چشم خون برای فرصتهایی که از دست رفته و سرمایه اجتماعیای که هر روز بیشتر فرسوده شده است. اما هنوز اگر ایران مسئله اصلی ماست، راه بسته نیست؛ راه از بازاندیشی صادقانه، بازسازی شجاعانه و بازگشت واقعی به جامعه میگذرد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
✍️ آذر منصوری
حکایت امروز ما حکایت یک چشم اشک و یک چشم خون است؛ یک چشم اشک برای ایران و مردمی که زیر بار جنگ، بحران اقتصادی، فقر فزاینده و فرسایش امید، هر روز بیش از پیش رنج میبرند و یک چشم خون برای سیاستی که اگر نتواند از این رنج بکاهد، اگر نتواند گرهی از کار مردم بگشاید و اگر نتواند میان جامعه و قدرت راهی برای گفتوگو و اصلاح باز کند، باید شجاعانه درباره شیوه بودن و ماندن خود تجدیدنظر کند.
سفرههای مردم روزبهروز کوچکتر شده است. هزینههای زندگی افزایش یافته، قدرت خرید بخش بزرگی از جامعه تحلیل رفته و فقر، دیگر فقط مسئله گروههای به حاشیه راندهشده نیست؛ به زندگی بخش بزرگی از طبقه متوسط و فرودست جامعه راه پیدا کرده است. پشت هر عدد و نمودار اقتصادی، زندگی انسانهایی است که برای تأمین ابتداییترین نیازهای خود با دشواری بیشتری مواجهاند؛ خانوادههایی که از بسیاری خواستهها و حتی نیازهای ضروری خود میگذرند و جوانانی که افق آینده را increasingly مبهم میبینند. در چنین شرایطی، سیاست اگر نتواند صدای این رنج را بشنود و برای کاستن از آن راهی بجوید، چه معنایی برای مردم خواهد داشت؟
امروز دوره یکساله مسئولیت هیأترئیسه جبهه اصلاحات به پایان رسید و مجمع عمومی باید درباره ترکیب هیأترئیسه دوره پیشرو تصمیم میگرفت. من از مدتها پیش تصمیم خود را برای کنارهگیری از این مسئولیت گرفته بودم؛ نه از سر خستگی، نه به دلیل ملاحظات شخصی و نه از سر بیمیلی به ادامه فعالیت سیاسی؛ بلکه از یک پرسش اساسی که همیشه برای من تعیینکننده بوده است: بودن من و هر فرد دیگری در یک مسئولیت، چه اثری برای ایران و جامعه ایران دارد؟
در مقطعی که کشور با بحرانهای پیدرپی مواجه است، نمیتوان صرفاً به حفظ موقعیت سیاسی یا تداوم حضور در ساختارهای رسمی دل خوش کرد. سیاست، اگر نتواند از رنج مردم بکاهد، اگر نتواند شکافی را ترمیم کند، اگر نتواند مانعی از سر راه منافع ملی بردارد و اگر نتواند برای جامعه امید و افق بسازد، باید شجاعانه درباره شیوه و حتی ضرورت ادامه آن شکل از سیاستورزی تجدیدنظر کرد.
من این مسئله را حتی در بازجوییهای پس از بازداشت بهمنماه ۱۴۰۴ نیز صریح بیان کردم: اگر ما اصلاحطلبان عاملیت سیاسی نداشته باشیم، بودن من و «ما»ی نوعی در صحنه، نهتنها مرهمی بر زخمهای این کشور و مردم آن نیست، بلکه ممکن است تنها «عرض خود ببریم و زحمت خلق را زیاد کنیم». پس از فاجعه ۱۸ و ۱۹ دی و سپس وقوع این جنگ نابرابر، این پرسش برای من جدیتر شد که آیا همچنان میتوان با همان ادبیات، همان روشها و همان ترتیبات پیشین، مدعی اثرگذاری بر آینده ایران بود؟
اما جنگ، پایان همه پرسشها نبود؛ آغاز پرسشهای بزرگتری بود.
بازداشت اعضای هیأترئیسه جبهه اصلاحات و وارد کردن اتهاماتی عجیب و سنگین به آنان، آن هم به دلیل بیانیههایی که مضمون اصلیشان دور کردن کشور از جنگ، دفاع از منافع ملی، کاهش تنش و ترمیم شکاف دولت ـ ملت بود، این پرسش را عمیقتر کرد که در چنین شرایطی اساساً چه تعریفی از کنش سیاسی مسئولانه پذیرفته میشود. آیا تلاش برای حفظ ایران، کاستن از رنج مردم و جلوگیری از گسترش شکافها، میتواند جرم تلقی شود؟
با همه اینها، وضعیت بحرانی کشور و دغدغهای که نسبت به ایران و مردم آن داریم، مانع از آن شد که در این مقطع مسئولیت را رها کنیم. ماندن، انتخابی شخصی نبود؛ نوعی ادای دین به ایران بود. اما ماندن به معنای ادامه دادن گذشته نیست. اگر قرار است اصلاحطلبی همچنان در سپهر سیاسی ایران معنا داشته باشد، باید بیش از هر زمان دیگری شجاعت بازاندیشی در خود را داشته باشد؛ در گفتمان، راهبرد، سازمان، شیوه کنش و مهمتر از همه، در نسبت خود با جامعه.
جامعه ایران تغییر کرده است. مطالباتش تغییر کرده، تجربهاش از سیاست تغییر کرده و میزان تحملش نسبت به وعدههای بیاثر و کنشهای کمنتیجه کاهش یافته است. اصلاحطلبی نمیتواند این تغییر را نادیده بگیرد و انتظار داشته باشد جامعه همچنان همان نسبت گذشته را با آن حفظ کند.
مسئله امروز ما فقط این نیست که چه کسی در هیأترئیسه باشد یا نباشد. مسئله این است که آیا اصلاحطلبی میتواند دوباره عاملیت پیدا کند؛ آیا میتواند از یک نیروی عمدتاً واکنشی و ناظر، به نیرویی مؤثر برای کاهش رنج مردم، دفاع از منافع ملی، تقویت جامعه و بازسازی اعتماد عمومی تبدیل شود؟
حکایت ما همین است؛ یک چشم اشک برای ایران و مردمی که بیش از این تاب رنج ندارند و یک چشم خون برای فرصتهایی که از دست رفته و سرمایه اجتماعیای که هر روز بیشتر فرسوده شده است. اما هنوز اگر ایران مسئله اصلی ماست، راه بسته نیست؛ راه از بازاندیشی صادقانه، بازسازی شجاعانه و بازگشت واقعی به جامعه میگذرد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
🔴 جلسات مجازی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
نشست نخست
سرکوب آموزش عمومی؛ فرایندی چندلایه و مستمر
مستندسازی موارد نقض حقوق معلمان
سخنران:
جعفر ابراهیمی
پژوهشگر اجتماعی و فعال صنفی معلمان
📅 یکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵
(۴ اکتبر ۲۰۲۶)
🕘 ساعت ۲۱ تا ۲۳ به وقت ایران
در این نشست، روندهای چندلایه سرکوب آموزش عمومی، شیوههای نقض حقوق معلمان و ضرورت مستندسازی منظم این موارد، از منظر جنبش صنفی معلمان بررسی خواهد شد.
از همه معلمان، فعالان صنفی، پژوهشگران، دانشجویان و علاقهمندان به مسائل آموزش عمومی دعوت میکنیم در این گفتوگو همراه ما باشند
لینک شرکت در جلسه
جلسه برای ورود از پانزده دقیقه قبل از شروع جلسه (ساعت ۲۰:۴۵) برای ورود بازگشایی می شود
منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان
@Kaleme
به مناسبت روز جهانی معلم ۲۰۲۶
نشست نخست
سرکوب آموزش عمومی؛ فرایندی چندلایه و مستمر
مستندسازی موارد نقض حقوق معلمان
سخنران:
جعفر ابراهیمی
پژوهشگر اجتماعی و فعال صنفی معلمان
📅 یکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵
(۴ اکتبر ۲۰۲۶)
🕘 ساعت ۲۱ تا ۲۳ به وقت ایران
در این نشست، روندهای چندلایه سرکوب آموزش عمومی، شیوههای نقض حقوق معلمان و ضرورت مستندسازی منظم این موارد، از منظر جنبش صنفی معلمان بررسی خواهد شد.
از همه معلمان، فعالان صنفی، پژوهشگران، دانشجویان و علاقهمندان به مسائل آموزش عمومی دعوت میکنیم در این گفتوگو همراه ما باشند
لینک شرکت در جلسه
جلسه برای ورود از پانزده دقیقه قبل از شروع جلسه (ساعت ۲۰:۴۵) برای ورود بازگشایی می شود
منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان
@Kaleme
🔴 کارمندان بخشهای دولتی و خصوصی در ایران مشاغلشان را ترک میکنند
۱- روزنامه آمریکایی نیویورکتایمز گزارش داده در روزهای اخیر، کارمندان بخشهای دولتی و خصوصی در ایران، از جمله پرستاران و معلمان، در شبکههای اجتماعی اعلام کردهاند که مشاغل خود را ترک کردهاند.آنها میگویند حقوقشان دیگر زندگی آنها را تأمین نمیکند.
۲- بهنوشته این رسانه آمریکایی، رسانههای داخلی در ایران نیز از اعتراضات بازنشستگان مشاغل دولتی در هفتههای اخیر خبر دادهاند و بازنشستگان گفتهاند دولت حقوق بازنشستگی آنها را کامل پرداخت نکرده است.
۳- نیویورکتایمز در گزارشش سخنان محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، را منتشر کرده که در جلسه ستاد هماهنگی اقتصادی دولت هشدار داده بود وخامت سریع وضعیت اقتصادی، کشور را وارد یکی از دشوارترین دورههای تاریخش کرده است.
۴- نیویورکتایمز یادآوری کرده در روزهای اخیر و با سقوط بیشتر ریال دلار آمریکا در مقطعی از ۲۷۰ هزار تومان نیز فراتر رفت. افزایش سریع قیمت دلار که با محاصره دریایی آمریکا علیه جمهوری اسلامی و ناتوانی ایران در صادرات نفت همراه است، باعث افت شدید قدرت خرید مردم در ایران شده است.
منبع: روزآروز
@Kaleme
گزارش نیویورکتایمز
۱- روزنامه آمریکایی نیویورکتایمز گزارش داده در روزهای اخیر، کارمندان بخشهای دولتی و خصوصی در ایران، از جمله پرستاران و معلمان، در شبکههای اجتماعی اعلام کردهاند که مشاغل خود را ترک کردهاند.آنها میگویند حقوقشان دیگر زندگی آنها را تأمین نمیکند.
۲- بهنوشته این رسانه آمریکایی، رسانههای داخلی در ایران نیز از اعتراضات بازنشستگان مشاغل دولتی در هفتههای اخیر خبر دادهاند و بازنشستگان گفتهاند دولت حقوق بازنشستگی آنها را کامل پرداخت نکرده است.
۳- نیویورکتایمز در گزارشش سخنان محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، را منتشر کرده که در جلسه ستاد هماهنگی اقتصادی دولت هشدار داده بود وخامت سریع وضعیت اقتصادی، کشور را وارد یکی از دشوارترین دورههای تاریخش کرده است.
۴- نیویورکتایمز یادآوری کرده در روزهای اخیر و با سقوط بیشتر ریال دلار آمریکا در مقطعی از ۲۷۰ هزار تومان نیز فراتر رفت. افزایش سریع قیمت دلار که با محاصره دریایی آمریکا علیه جمهوری اسلامی و ناتوانی ایران در صادرات نفت همراه است، باعث افت شدید قدرت خرید مردم در ایران شده است.
منبع: روزآروز
@Kaleme
🔴 چرا جنبش معلمان مرجعیت جامعه را از دست داد؟
✍️ عزیز قاسمزاده
۵ اکتبر (۱۳ مهر) امسال هم به سان دو سه سال اخیر از پاسداشتی در فضای مجازی و چند موضع فراتر نرفت.نه تنها روز جهانی معلم که روز ملی معلم هم در دو سال اخیر چنین سرنوشتی پیدا کرده است.جنبش معلمان در ایران طی دو دهه گذشته، مسیری پرهزینه و پر فراز و نشیب را طی کرده است. این جنبش نه یکشبه شکل گرفت و نه مرجعیت اجتماعی خود را به آسانی به دست آورد. سالها اعتراض، تجمع، تحصن، هزینه دادن فعالان صنفی و حضور پیوسته در میدان مطالبهگری، به تدریج معلمان را به یکی از مراجع مهم اعتراض اجتماعی در ایران تبدیل کرد.
اوج این روند را میتوان در سال ۱۴۰۰ مشاهده کرد.سالی که جنبش معلمان تا اسفند ماه یازده تجمع موفق برگزار کرد. در همان روزهایی که تصویب رتبهبندی معلمان به عنوان یکی از مطالبات مهم این جنبش بعد از اعتراضات پیوسته به سرانجام رسید، همزمان پروندهسازی علیه فعالان صنفی در ابتدای نوروز ۱۴۰۱ چه از سوی هیئت های تخلفات اداری و چه ابلاغیه های قضایی شروع شد.سازماندهی برای سرکوب تجمعهای ۱۱ اردیبهشت،۲۳ اردیبهشت و ۲۶ خرداد و برخورد و دستگیری شماری از فعالان و چهرههای مؤثر صنفی، مسیر جنبش را در ترکیبی از این وقایع به پس راند.
اما از دست رفتن مرجعیت جنبش معلمان را نباید تنها به سرکوب نسبت داد. سرکوب، میدان را محدود میکند اما مرجعیت اجتماعی فقط با سرکوب از بین نمیرود. مرجعیت زمانی از دست میرود که یک جریان، به تدریج توان، اراده یا امکان بازتولید کنش مؤثر خود را از دست بدهد.
جنبش معلمان در سال ۱۴۰۱، با وجود همه ی فشارها، همچنان مرجع اعتراض بود. برخی تحلیل ها حضور معترضان در آن سال را آموزش و تجربه ای از جنبش معلمان می دانستند.خیابان برای آنان نه صرفاً محل حضور، بلکه جایگاه طرح مطالبه و اعمال فشار اجتماعی برای ایجاد موازنه بود.و این خود نشانهای روشن از مرجعیت جنبش معلمان بود.
در همین دوره، «منشور مطالبات حداقلی» با امضای ۲۰ تشکل صنفی معلمی و کارگری و مدنی منتشر شد.سندی که میتوانست یکی از مهمترین سرمایههای فکری و تشکیلاتی جنبشهای اجتماعی ایران باشد. صرفنظر از اینکه همه امضاکنندگان و جریانهای اجتماعی بعداً چه میزان به آن وفادار ماندند، شکلگیری چنین منشوری نشان میداد که جنبش معلمان هنوز قادر است مطالبات را صورتبندی کند، میان تشکلها زبان مشترک ایجاد کند و از سطح مطالبههای پراکنده به سطحی فراتر برسد. اما بعد از آن، به تدریج اتفاق دیگری افتاد.
مسئله فقط کم شدن تجمعها نیست مسئله تغییر تعریف «کنش» است.در سالهای اخیر، بهویژه دو سال گذشته، نه تنها از تجمعهای مطالبهمحورخبری جدی نیست بلکه حتی از تجمعهای نمادیندر مناسبتهایی مانند ۵ اکتبر و ۱۲ اردیبهشت نیز پرهیز شده است. در مقابل، بخشی از فعالیتهایی که تحت عنوان کنش صنفی معرفی میشوند، به پیادهروی دستهجمعی، ورزش خانوادگی و کوهپیمایی تبدیل شدهاند. جمعهایی که در آنها مطالبه مشخص و معینی وجود ندارد.
البته کسی با پیادهروی، ورزش یا کوهپیمایی مخالف نیست. مسئله بر سر خود این فعالیتها نیست. مسئله از جایی آغاز میشود که این فعالیتها به جای کنش صنفی و اجتماعی بنشینند و در شرایطی که جنبش از طرح مطالبه مشخص فاصله گرفته، همین جمعشدنها به عنوان کنش مهم و اثرگذار معرفی شوند. در اینجا باید یک پرسش ساده اما اساسی مطرح است که برای چه جمع شدهایم؟
در کنش اجتماعی، جمع شدن وسیله است، نه غایت. افراد برای رسیدن به هدفی مشترک جمع میشوند برای مطالبهای مشخص، اعتراضی روشن یا تغییری معین. اما اگر خودِ جمع شدن به هدف تبدیل شود، دیگر مهم نیست که این جمع برای چه چیزی شکل گرفته. اصل، جمع شدن است و نه غایتی که قرار است این جمع برای رسیدن به آن هزینه بدهد.این تغییر ظاهراً کوچک، در واقع تغییر ماهیت یک جنبش است.....
متن کامل
منبع: ایران فردا
@Kaleme
✍️ عزیز قاسمزاده
۵ اکتبر (۱۳ مهر) امسال هم به سان دو سه سال اخیر از پاسداشتی در فضای مجازی و چند موضع فراتر نرفت.نه تنها روز جهانی معلم که روز ملی معلم هم در دو سال اخیر چنین سرنوشتی پیدا کرده است.جنبش معلمان در ایران طی دو دهه گذشته، مسیری پرهزینه و پر فراز و نشیب را طی کرده است. این جنبش نه یکشبه شکل گرفت و نه مرجعیت اجتماعی خود را به آسانی به دست آورد. سالها اعتراض، تجمع، تحصن، هزینه دادن فعالان صنفی و حضور پیوسته در میدان مطالبهگری، به تدریج معلمان را به یکی از مراجع مهم اعتراض اجتماعی در ایران تبدیل کرد.
اوج این روند را میتوان در سال ۱۴۰۰ مشاهده کرد.سالی که جنبش معلمان تا اسفند ماه یازده تجمع موفق برگزار کرد. در همان روزهایی که تصویب رتبهبندی معلمان به عنوان یکی از مطالبات مهم این جنبش بعد از اعتراضات پیوسته به سرانجام رسید، همزمان پروندهسازی علیه فعالان صنفی در ابتدای نوروز ۱۴۰۱ چه از سوی هیئت های تخلفات اداری و چه ابلاغیه های قضایی شروع شد.سازماندهی برای سرکوب تجمعهای ۱۱ اردیبهشت،۲۳ اردیبهشت و ۲۶ خرداد و برخورد و دستگیری شماری از فعالان و چهرههای مؤثر صنفی، مسیر جنبش را در ترکیبی از این وقایع به پس راند.
اما از دست رفتن مرجعیت جنبش معلمان را نباید تنها به سرکوب نسبت داد. سرکوب، میدان را محدود میکند اما مرجعیت اجتماعی فقط با سرکوب از بین نمیرود. مرجعیت زمانی از دست میرود که یک جریان، به تدریج توان، اراده یا امکان بازتولید کنش مؤثر خود را از دست بدهد.
جنبش معلمان در سال ۱۴۰۱، با وجود همه ی فشارها، همچنان مرجع اعتراض بود. برخی تحلیل ها حضور معترضان در آن سال را آموزش و تجربه ای از جنبش معلمان می دانستند.خیابان برای آنان نه صرفاً محل حضور، بلکه جایگاه طرح مطالبه و اعمال فشار اجتماعی برای ایجاد موازنه بود.و این خود نشانهای روشن از مرجعیت جنبش معلمان بود.
در همین دوره، «منشور مطالبات حداقلی» با امضای ۲۰ تشکل صنفی معلمی و کارگری و مدنی منتشر شد.سندی که میتوانست یکی از مهمترین سرمایههای فکری و تشکیلاتی جنبشهای اجتماعی ایران باشد. صرفنظر از اینکه همه امضاکنندگان و جریانهای اجتماعی بعداً چه میزان به آن وفادار ماندند، شکلگیری چنین منشوری نشان میداد که جنبش معلمان هنوز قادر است مطالبات را صورتبندی کند، میان تشکلها زبان مشترک ایجاد کند و از سطح مطالبههای پراکنده به سطحی فراتر برسد. اما بعد از آن، به تدریج اتفاق دیگری افتاد.
مسئله فقط کم شدن تجمعها نیست مسئله تغییر تعریف «کنش» است.در سالهای اخیر، بهویژه دو سال گذشته، نه تنها از تجمعهای مطالبهمحورخبری جدی نیست بلکه حتی از تجمعهای نمادیندر مناسبتهایی مانند ۵ اکتبر و ۱۲ اردیبهشت نیز پرهیز شده است. در مقابل، بخشی از فعالیتهایی که تحت عنوان کنش صنفی معرفی میشوند، به پیادهروی دستهجمعی، ورزش خانوادگی و کوهپیمایی تبدیل شدهاند. جمعهایی که در آنها مطالبه مشخص و معینی وجود ندارد.
البته کسی با پیادهروی، ورزش یا کوهپیمایی مخالف نیست. مسئله بر سر خود این فعالیتها نیست. مسئله از جایی آغاز میشود که این فعالیتها به جای کنش صنفی و اجتماعی بنشینند و در شرایطی که جنبش از طرح مطالبه مشخص فاصله گرفته، همین جمعشدنها به عنوان کنش مهم و اثرگذار معرفی شوند. در اینجا باید یک پرسش ساده اما اساسی مطرح است که برای چه جمع شدهایم؟
در کنش اجتماعی، جمع شدن وسیله است، نه غایت. افراد برای رسیدن به هدفی مشترک جمع میشوند برای مطالبهای مشخص، اعتراضی روشن یا تغییری معین. اما اگر خودِ جمع شدن به هدف تبدیل شود، دیگر مهم نیست که این جمع برای چه چیزی شکل گرفته. اصل، جمع شدن است و نه غایتی که قرار است این جمع برای رسیدن به آن هزینه بدهد.این تغییر ظاهراً کوچک، در واقع تغییر ماهیت یک جنبش است.....
متن کامل
منبع: ایران فردا
@Kaleme
Telegraph
🟣چرا جنبش معلمان مرجعیت جامعه را از دست داد؟
🔶عزیز قاسمزاده @iranfardamag ۵ اکتبر (۱۳ مهر) امسال هم به سان دو سه سال اخیر از پاسداشتی در فضای مجازی و چند موضع فراتر نرفت.نه تنها روز جهانی معلم که روز ملی معلم هم در دو سال اخیر چنین سرنوشتی پیدا کرده است.جنبش معلمان در ایران طی دو دهه گذشته، مسیری…