Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سعید مدنی: وقتی اولویت شما غنیسازی اورانیوم است نه کاهش فقر و نابرابری یا بهبود رفاه؛ بنابراین منابع را هم سرازیر میکنید برای همان. پس زیر هر کوه یک تونل درست میکنید تا منابع بیشتری یا ذخایر بیشتری داشته باشید. به همین دلیل اساساً نمیتوانید منابع موجود را به کاهش فقر و نابرابری تخصیص دهید.
وقتی تصمیم میگیرید برای غنیسازی اورانیوم، در واقع تصمیم میگیربد که مواجه شوید با سیاستهای کلانی مثل تحریمها. و کاملا مشخص است این تحریمها جامعه را تحت فشار اقتصادی قرار میدهد. شما باید بین غنیسازی و افزایش فقر و نابرابری یکی را انتخاب کنید و اگر رفتید سراغ غنیسازی، یعنی اولویت شما کاهش فقر و نابرابری و افزایش رفاه و توسعه نیست.
وقتی دولت کسری بودجهاش را با چاپ اسکناس برطرف میکند یعنی افزایش نقدینگی، یعنی تورم و کاهش قدرت خرید مردم. اینرا دولت میداند، هرکسی دو واحد اقتصاد خوانده باشد اینرا میداند اما دولت دست میکند در جیب مردم.
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
در پی انتشار گزارشهایی درباره آمادهسازی طرحهای نظامی آمریکا علیه ایران، جزئیات تازهای از بررسی گزینههای حمله در پنتاگون منتشر شده است؛ با این حال، برخلاف ادعای مطرحشده در برخی کانالهای خبری، هنوز اعلام رسمی سنتکام درباره دریافت دستور اجرای حمله وجود ندارد.
براساس گزارش آکسیوس در ۷ اکتبر، وزارت دفاع آمریکا چند روز پیش به فرماندهی مرکزی ارتش این کشور، سنتکام، دستور داده است آمادهسازیها برای احتمال ازسرگیری عملیات رزمی گسترده علیه ایران را تکمیل کند. این دستور، به گفته منابع آمریکایی، فاقد زمان مشخص برای آغاز حملات بوده و به معنای صدور فرمان اجرای عملیات نیست.
در تازهترین تحول، نیویورکتایمز گزارش داده است که پنتاگون به دستور ترامپ گزینههایی برای یک عملیات هوایی فشرده و تقریباً سهروزه علیه ایران طراحی کرده است. این طرح، بنا بر گزارش منتشرشده، حمله به توان موشکی و پهپادی، تأسیسات انرژی و مراکز نظامی از جمله مواضع فرماندهی سپاه پاسداران را در بر میگیرد.
به نوشته نیویورکتایمز، این گزینهها در نشست مقامهای ارشد امنیت ملی آمریکا به ریاست جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، در کمپ دیوید بررسی شدهاند. مقامهای نظامی و امنیتی آمریکا طی ماههای گذشته چندین پیشنهاد برای عملیات گسترده علیه ایران یا حوثیهای یمن ارائه کردهاند، اما ترامپ تاکنون با اجرای آنها موافقت نکرده است.
انتشار این گزارشها در حالی است که ترامپ روز پنجشنبه ۸ اکتبر اعلام کرد آمریکا تا پیش از انتخابات میاندورهای سوم نوامبر به ایران حمله نخواهد کرد. او همچنین از ادامه گفتوگوهای سازنده با تهران سخن گفت، هرچند تأکید کرد فشارهای اقتصادی و محاصره دریایی علیه ایران ادامه خواهد داشت.
همزمان، حضور نظامی آمریکا در منطقه همچنان در سطح بالایی قرار دارد. گزارشها از برنامه تقویت ناوگان دریایی این کشور و حضور احتمالی سه ناو هواپیمابر در منطقه طی هفتههای آینده حکایت دارد؛ اقدامی که ظرفیت اجرای عملیات احتمالی را حفظ میکند، اما بهتنهایی نشانه تصمیم قطعی برای حمله نیست.
با وجود انتشار ادعاهایی در برخی کانالهای خبری مبنی بر اینکه سنتکام رسماً از «دریافت دستور حمله به ایران» خبر داده، بیانیه رسمی مستقلی از این فرماندهی با چنین مضمونی تأیید نشده است. آنچه رسانههای آمریکایی گزارش کردهاند، دستور پنتاگون برای تکمیل آمادگیهای نظامی و طراحی گزینههای احتمالی حمله است.
به این ترتیب، واشنگتن در شرایطی همزمان مسیر مذاکره و آمادهسازی نظامی را دنبال میکند که ترامپ فعلاً انجام حمله تازه پیش از انتخابات را رد کرده است. تفاوت اصلی در این است که طرح عملیات سهروزه روی میز پنتاگون قرار دارد، اما تصمیمی برای اجرای آن اعلام نشده است.
منبع: امتداد
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سپاه پاسداران: برخورد با شناورهای متخلف دیگر محدود به تنگه هرمز نخواهد بود. هر کشتی که از مسیرهای غیرمجاز عبور کند، در سراسر منطقه تحت تعقیب قرار خواهد گرفت و مجازات خواهد شد.
این هشدار ساعاتی پس از حمله به یک کشتی غولپیکر حامل گاز مایع نفتی (LPG) منتشر شد.
سپاه پاسداران در بیانیهای اعلام کرد: «ساعتی پیش، کشتی غولپیکر حامل گاز LPG به نام «اِنوی سانشاین» (NV Sunshine)، متعلق به شرکت «ناتویت»، که قصد داشت از مسیر غیرقانونی در جنوب تنگه هرمز عبور کند، مورد اصابت قرار گرفت. این حادثه موجب آتشسوزی گسترده در بخش موتورخانه و سامانه رانش کشتی شد و شناور را از حرکت بازداشت.»
سپاه پاسداران همچنین اعلام کرد که مسئولیت تمامی این حوادث را متوجه ارتش آمریکا میداند.
در ادامه این بیانیه آمده است که شرکتهایی که فریب متجاوزان امریکایی را بخورند تحریم میشوند و اقدامات تنبیهی لازم علیه تمامی شناورهای متعلق به شرکتهای متخلف اعمال خواهد شد.
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
تحریمها چگونه جهت اقتصاد ایران را تغییر دادند؟
✍ حامد وحیدی
وقتی درباره آثار تحریمهای اقتصادی صحبت میکنیم، معمولاً نخستین چیزی که به ذهن میرسد کاهش رشد اقتصاد، افت صادرات، کاهش درآمدهای نفتی، افزایش نرخ ارز و فشار بر قدرت خرید مردم است.
این آثار مهماند و بخش زیادی از پژوهشهای اقتصادی درباره ایران نیز دقیقاً همین موضوعات را بررسی کردهاند. اما یک پرسش مهمتر وجود دارد: آیا تحریم فقط اندازه اقتصاد را کاهش میدهد یا میتواند ساختار اقتصاد را نیز تغییر دهد؟
مقاله «تحریمها چگونه اقتصاد ایران را بازشکل دادند: تخصیص مجدد بخشی و تنزل فناوری» نوشته ناصر امنزاده و رضا ساهور، دقیقاً روی همین پرسش تمرکز دارد.
در دنیای واقعی فقط یک ایران وجود داشته است و نمیتوان همزمان یک ایران تحریمشده و یک ایران بدون تحریم را مشاهده کرد. اقتصاددانان برای حل این مشکل از روشی به نام «کنترل مصنوعی» یا Synthetic Control استفاده میکنند.
ایده اصلی این روش نسبتاً ساده است. پژوهشگر مجموعهای از کشورها را پیدا میکند که پیش از تحریم، از نظر روند اقتصادی شباهت قابل قبولی با ایران داشتهاند. سپس با ترکیب وزندار این کشورها، یک «ایران مصنوعی» میسازد؛ یعنی اقتصادی فرضی که تلاش میکند نشان دهد اگر اتفاق موردنظر، یعنی تحریم، رخ نمیداد، متغیر اقتصادی مورد بررسی ممکن بود چه مسیری را طی کند.
نتایج مقاله نشان میدهد که پس از اعمال تحریمها، تولید ناخالص داخلی واقعی ایران نسبت به مسیر اقتصاد مصنوعی پایینتر قرار میگیرد. به بیان سادهتر، اگر مسیر گروه کشورهای مقایسهای را بهعنوان یک معیار برای مسیر احتمالی ایران بدون تحریم در نظر بگیریم، اقتصاد واقعی ایران عملکرد ضعیفتری از آن مسیر داشته است.
این فاصله در مورد بخش صنعت و خدمات نیز دیده میشود و در بسیاری از موارد بعد از بازگشت تحریمها در سال ۲۰۱۸ بزرگتر میشود. این نکته مهم است، زیرا نشان میدهد مسئله فقط یک شوک کوتاهمدت در سالهای ابتدایی تحریم نبوده است. بخشی از آثار تحریمها میتواند در طول زمان باقی بماند و حتی پس از مدتی عمیقتر شود.
اهمیت اصلی مقاله را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: تحریم ممکن است فقط اقتصاد را کوچکتر نکند، بلکه آن را به شکل دیگری درآورد. اگر تحریم موجب کاهش تولید شود، در صورت تغییر شرایط خارجی، امکان بازگشت بخشی از تولید وجود دارد.
اما اگر در طول سالهای تحریم کارخانههای پیشرفته تعطیل شوند، سرمایهگذاری صنعتی کاهش یابد، فناوری وارد نشود و نیروی انسانی متخصص از برخی فعالیتها خارج شود، بازسازی آن ظرفیتها بسیار دشوارتر خواهد بود. این موضوع بهخصوص برای کشوری مانند ایران اهمیت دارد که در مسیر توسعه صنعتی قرار داشته و در بخشهایی از اقتصاد ظرفیتهای تولیدی و انسانی زیادی ایجاد کرده است.
متن کامل مقاله
منبع: كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هفته نامه تجارت فردا
فرمان تحریمها
حامد وحیدی/ نویسنده نشریه
وقتی درباره آثار تحریمهای اقتصادی صحبت میکنیم، معمولاً نخستین چیزی که به ذهن میرسد کاهش رشد اقتصاد، افت
وقتی درباره آثار تحریمهای اقتصادی صحبت میکنیم، معمولاً نخستین چیزی که به ذهن میرسد کاهش رشد اقتصاد، افت
روزنامه اطلاعات نوشت:
این روزها شاید یکی از کوتاهترین و در عین حال سنگینترین پرسشهایی که در ذهن بسیاری از ایرانیان میگذرد، این دو جمله باشد: چه میشود؟ و کی میشود؟
امروز بسیاری از مردم نمیدانند فردا با چه شرایطی روبرو خواهند شد.
کاسب نمیداند برای ماه آینده کالا تهیه کند یا نه؛ تولیدکننده درباره آینده بازار تردید دارد؛ تاجر نمیداند محدودیتهای تجاری و ارزی به کدام سمت خواهند رفت و خانوادهها نیز نمیدانند آیا باید برای یک دوره آرامش برنامهریزی کنند یا خود را برای ادامه یک بحران آماده نگه دارند.
بنابراین امروز با یک تناقض مهم روبهرو هستیم: از یک طرف، جنگ ادامه دارد؛ از طرف دیگر، درهای مذاکره نیز کاملاً بسته نشدهاند.
مسأله اصلی اینجاست که هزینه توافق برای هر طرف چقدر خواهد بود و چه چیزی را باید در مقابل آن واگذار کند؟
در چنین شرایطی، رسیدن به توافقی که هر دو طرف بتوانند آن را بپذیرند، بسیار دشوار است؛ اما دشوار بودن با غیرممکن بودن تفاوت دارد.
اما این نکته مهم را نباید فراموش کرد که هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید جنگ بعدی چه زمانی آغاز خواهد شد یا اساساً آغاز خواهد شد یا نه؟
پاسخ این دو سؤال، بیش از آنکه در پیشبینیها باشد، در تصمیمهایی است که طی روزها و ماههای آینده در اتاقهای مذاکره و مراکز تصمیمگیری گرفته خواهد شد.
منبع: اسکان نیوز
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍ حجت شریفی
سیاست، اخلاق و واقعیت: جستوجوی راهی ممکن
در جهان پیچیده و پرتنش سیاست، همواره دو گرایش غالب وجود داشته است: یکی ایدهآلگراییِ تهی از کارآمدی، و دیگری عملگراییِ عاری از اخلاق. اما میان این دو قطب افراطی، راه سومی نیز وجود دارد که ریشه در سنتهای فلسفی معتبر و تجربههای موفق انسانی دارد: عملگرایی اخلاقی.
این رویکرد، نه چشم بر واقعیتها میبندد و نه اصول اخلاقی را قربانی نتیجه میکند، بلکه میکوشد راهی برای آشتیدادن کارآمدی و کرامت انسانی بیابد.
آنگونه که فیلسوفانی چون جان استوارت میل، ویلیام جیمز، و ریچارد رورتی تأکید کردهاند، عملگرایی اخلاقی بهدنبال راههایی است که در عین مؤثر بودن، حرمت انسان را حفظ و رنج او را کاهش دهد.
برخلاف سیاستورزیِ مبتنی بر محاسبهی صرف یا اخلاقگراییِ منقطع از جهان واقعی، این دیدگاه تلاش دارد اخلاق را در دل ساختار و کنش سیاسی زنده نگاه دارد.
در این چارچوب، آنچه یک تصمیم یا سیاست را اخلاقی میسازد، نه صرف نیت پاک است و نه فقط منش نیک، بلکه اثریست که آن کنش بر زندگی انسانهای واقعی میگذارد: آیا این تصمیم به کاهش فقر، تبعیض و خشونت میانجامد؟ آیا امکان گفتوگو، آزادی و همزیستی را بیشتر میکند یا کمتر؟
متن کامل
منبع: فردای بهتر
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
«تأملی دربارهی ماهیتِ کنشِ صنفی در شرایطِ جنگ و سرکوب»
✍ محمد حبیبی
در گفتوگوهای این روزهای فعالانِ صنفی، پرسشی تکرار میشود که شایستهی تأمل است: جنبشِ صنفیِ معلمان امروز کجا ایستاده، و چرا شکلِ کنشِ آن با سالهای پیش تفاوت کرده است؟ پاسخ به این پرسش، پیش از آنکه به داوری دربارهی «افول» یا «پویایی» بینجامد, نیازمندِ روشنکردنِ چند نکتهی بنیادی دربارهی ماهیتِ خودِ جنبشِ صنفی است. این یادداشت میکوشد به همین نکات بپردازد.
شرایطی که نمیتوان نادیده گرفت
پیش از هر بحث نظری باید واقعیتِ امروز را دید. ما در شرایطی عادی سخن نمیگوییم. امروز فضای جنگی، سرکوب شدید، امنیتیشدنِ هر ارتباط جمعی، پروندهسازی، اخراج، انفصال، بازنشستگی اجباری و بدلشدنِ هیئتهای تخلفات اداری به بازوهای فشار، یکی از سختترین دورههای حیاتِ نزدیک به سهدههایِ تشکلهای صنفی فرهنگیان را رقم زده است. در چنین وضعیتی، بحث دربارهی شکلِ کنش، بحثی نظری یا سلیقهای نیست؛ بحثی است دربارهی جان، آزادی، شغل و امنیتِ فعالانی که در میدانِ واقعیِ سرکوباند. هر داوری دربارهی کنشِ صنفی که این واقعیت را نادیده بگیرد، از همان آغاز بر خطاست.
اعتبار اجتماعی، نه مرجعیتِ جامعه
گاه در توصیفِ جنبشِ صنفی معلمان از تعبیرِ «مرجعیتِ جامعه» استفاده میشود؛ گویی این جنبش روزی مرجع و نمایندهی کلِ جامعه بوده است. اما این تعبیر، هم از نظر نظری نادقیق است و هم از نظر سیاسی گمراهکننده و حتی خطرناک.یک جنبشِ صنفیِ مطالبهگر — مانند جنبشِ کارگران، بازنشستگان، پرستاران یا معلمان — حولِ مطالباتِ مشخصِ یک گروهِ اجتماعی شکل میگیرد. چنین جنبشی میتواند واجدِ اعتبارِ اجتماعی و نفوذِ اخلاقی باشد، اما نمیتواند و نباید مدعیِ نمایندگیِ کلِ جامعه شود.
جامعه متکثرتر از آن است که یک جنبشِ صنفی — هر اندازه هم گسترده و ریشهدار — مرجعِ آن تلقی شود. حتی مجموعِ همهی جنبشهای صنفی نیز نمیتوانند مدعیِ نمایندگیِ کلِ مردم باشند؛ چرا که بخشِ بزرگی از جامعه هرگز عضوِ هیچ تشکلِ صنفیای نبوده و علاقهای هم به آن ندارد.آنچه جنبشِ معلمان در سه دهه ساخته، «مرجعیتِ جامعه» نبوده؛ بلکه اعتبارِ اجتماعی در حوزهی آموزشِ عمومی، عدالتِ آموزشی و کرامتِ معلم بوده است. این اعتبار بسیار مهم است و باید از آن مراقبت کرد — اما نام گذاری آن به «مرجعیتِ جامعه»، بیش از آنکه بزرگداشتِ جنبش باشد، باری بر دوشِ آن میگذارد که خارج از توان آن است.
جنبشِ صنفی با خیزشِ مردمی یکی نیست
از همینجا به تمایزی میرسیم که غفلت از آن، منشأِ بسیاری از داوریهای نادرست است: تمایزِ جنبشِ صنفیِ مطالبهگر از خیزشِ مردمی. جنبشِ صنفی بدنهای مشخص، مطالباتی معین، سازوکاری تشکیلاتی و افقی درازمدت دارد و با ابزارهایی چون بیانیه، مذاکره، تجمع، تحصن، آموزش و سازماندهی حرکت میکند. اما خیزشِ مردمی — مانند خیزشِ دیماه یا جنبشِ زن، زندگی، آزادی — ماهیتی فراگیر، انفجاری و نامتمرکز دارد که الزاماً از دلِ تشکلهای صنفی برنمیخیزد و از منطقِ سازمانیابیِ صنفی پیروی نمیکند.
انتظارِ آنکه یک تشکلِ صنفی موتور یا رهبرِ یک خیزشِ سراسری باشد، خطا در فهمِ ماهیتِ آن است. تشکلهای صنفی میتوانند در کنارِ خیزشهای مردمی بایستند، از مطالباتِ دموکراتیک و عدالتخواهانه آن حمایت کنند و هزینه بدهند — اما نه جانشینِ خیزشِ مردمیاند و نه بارِ رهبریِ کلِ جامعه را بر دوش دارند. از اینرو، اینکه جنبشِ صنفی در هر مقطع نقشِ رهبریکننده در سطحِ کلِ جامعه نداشته، نشانهی افولِ آن نیست؛ نشانهی تفاوتِ ماهویِ جنبشِ صنفی و خیزشِ عمومی است. جنبشهای صنفی همیارِ خیزشهای مردمیاند، نه موتورِ آنها.
عقلانیتِ بقا
گاه جنبشِ امروزمعلمان با معیارِ دورههای اوجِ حضورِ خیابانی آن سنجیده میشود: شمارِ تجمعها و گسترهی حضورِ معلمان شاغل و بازنشسته در آن تجمعات. اما این سنجش، بیتوجه به تغییرِ بنیادینِ شرایط، به نتیجهای نادرست میرسد. آن دورهها مقاطعِ مهمی بودند، اما نمیتوان یک مقطع را معیارِ ثابتِ سنجش کرد. پس از آن، بازداشتها، احکامِ زندان، اخراجها و امنیتیترشدنِ همهی عرصهها، هزینهی هر کنشِ علنی را چند برابر کرد. بویژه پس از اعتراضات دی ماه و حاکم شدن شرایط بحرانی و جنگی بر کشور ، ما در حال تجربه سنگین ترین فضای سرکوب پس از دهه شصت در داخل کشور هستیم ......
متن کامل
منبع: ایران فردا
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegraph
🟣جنبش صنفی و عقلانیتِ بقاء
🔸«تأملی دربارهی ماهیتِ کنشِ صنفی در شرایطِ جنگ و سرکوب» 🔷محمد حبیبی* @iranfardamag در گفتوگوهای این روزهای فعالانِ صنفی، پرسشی تکرار میشود که شایستهی تأمل است: جنبشِ صنفیِ معلمان امروز کجا ایستاده، و چرا شکلِ کنشِ آن با سالهای پیش تفاوت کرده است؟ پاسخ…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۸۲۳ روز از بازداشت جواد لعلمحمدی میگذرد. معلم و فعال صنفی خراسان رضوی که هنوز در زندان وکیلآباد مشهد است.
اکنون با حکم بدوی اخراج از آموزشوپرورش روبهروست.
فعالیت صنفی جرم نیست.
جواد لعلمحمدی باید آزاد شود.
منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سعید مدنی:
«از نظر من ساختار جمهوری اسلامی—که ترکیبی از قوانین، مناسبات و رویههاست—دچار بحران است؛ به این معنا که با سازوکارهای پیشبینیشده در آن، امکان حل مسائل موجود وجود ندارد. جمهوری اسلامی سالهاست که نتوانسته مسائلی مانند تورم، سیاست خارجی، فساد، فقر و نابرابری را حل کند، چرا که تلاش کرده این مسائل را در چارچوب همین ساختار موجود حل کند.
در مواجهه با این شرایط، دو نگاه غیرواقعبینانه وجود دارد:
خوشبینی افراطی: تصور اینکه این بحران در کوتاهمدت منجر به سقوط حکومت میشود؛ در حالی که نظامها میتوانند در عین بحران تا مدتها به حیات خود ادامه دهند.
بدبینی مفرط: این فرض که حکومت چون سالها با این بحران ادامه داده، تا الیالابد نیز به همین شکل باقی میماند.
رژیمهای سیاسی هنگام بروز بحران، یا باید اصلاح ساختار انجام دهند یا در همان بحران زیست کنند که در نهایت به سقوط آنها منجر خواهد شد. بنابراین باید نگاهی واقعبینانه داشت؛ این شرایط بحرانی نه به این زودیها تمام میشود و نه در درازمدت پایدار خواهد ماند و باید تکلیف آن مشخص شود.»
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مصطفی مهرآیین در سال گذشته پس از انتشار چند نامه سرگشاده خطاب به علی خامنهای و همچنین ارائه تحلیلها و انتقادهایی درباره شرایط سیاسی و اجتماعی کشور و درخواست کنارهگیری خامنهای از قدرت، بازداشت شد. او پس از مدتی با تودیع وثیقه به صورت موقت از زندان آزاد شد.
بر اساس حکمی که در بهمنماه ۱۴۰۴ صادر شد، دادگاه انقلاب اسلامی وی را از بابت اتهام «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور» به پنج سال حبس، از بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران» به یک سال حبس و از بابت «اهانت به مقام رهبری» به دو سال حبس تعزیری محکوم کرد.
مجموع احکام صادرشده برای این جامعهشناس هشت سال حبس تعزیری اعلام شده است، که پنج سال آن قابل اجرا است.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
بهائیان را بهانه تبرئه خودیهایتان نکنید!
✍ مجید مرادی
شیخ پناهیان گفته است: در تجمعات کسانی که میگفتند مذاکرات خیانت به خون شهداست و به مسئولان توهین و فحاشی می کردند را دستگیر کردند مشخص شد هم ضدانقلاب هستند هم بهایی!
وفق ادعای شیخ پناهیان، صداوسیمای جمهوری اسلامی بوق تبلیغاتی عدهای ضد انقلاب و بهایی شده است که شبانه روز از دهها شبکه شعارها و مصاحبههای مذاکره ستیز را پخش میکند. حالا باید تکلیف صداوسیما را روشن کرد که بنگاه نفرت پراکنی علیه مذاکره و مذاکره کنندگان شده است.
اما بعد. حال که قرار است به نفوذ دشمن در میدان شهرها اعتراف کنید چرا این بار را روی بهاییها و ضدانقلابها خالی میکنید؟ یعنی نمیشود از میان خودتان این شعارها بلند شده باشد؟! آیا دکتر علیرضا اکبری معاون شمخانی در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی که جاسوس انگلیس بود و اعدام شد هم بهایی بود یا ضد انقلاب یا هر دو؟ چرا نمیخواهید باور کنید که مسلمان و انقلابینما هم میتواند خائن باشد و بهایی هم میتواند وطن دوست؟!
یادمان نرفته است که در زمان ریاست هاشمی شاهرودی بر قوه قضائیه غائله ای برای یهودیان شیراز به راه افتاد و جمعی از آنان متهم به جاسوسی برای اسراییل شدند و اخیرا آقای ایزدپناه رئیس دفتر مرحوم شاهرودی پرده از آن توطئه بر داشت و اعلام کرد که هدف از آن غائله تشویق هموطنان یهودی ما به مهاجرت به فلسطین اشغالی بوده است.
اکنون رسیدهایم به پروژه نفوذ و سنگباران مذاکره کنندگان صلح طلب. آیا مسیر جانفدایی منحرف شده است یا چنان که پناهیان میگوید:
تمام جانفداها پاک پاکند
وفادار و فداکار و خدایی
اگر یک روز جاسوسی بگیرند
مخالف هست و بر دین بهایی!؟
آیا مجریان و مهمانان برنامههای صداوسیما که مرتب علیه مذاکره سخن میگویند هم بهاییاند؟! آیا گاندوسازان هم بهایی بودند؟! چرا بهاییها را بهانه میکنید؟! چرا برای تبرئه جاسوسان مسلمان، تهمت و مسئولیت جاسوسی را به اقلیتهای بیدفاع و بیآزار نسبت میدهید؟؛
انوری گفته است
هر بلایی کز آسمان آید
گر چه بر دیگری قضا باشد
بر زمین نارسیده میپرسد
خانه انوری کجا باشد؟
در شأن نزول آیه ۱۰۵ نساء گفتهاند مسلمانی به نام ابو طعمه، دست به سرقت زد و یهودیان را به عنوان متهم معرفی کرد. این آیه نازل شد و به پیامبر هشدار داد که از جاده عدالت خارج نشود و جانب خائنان را نگیرد.
آقای پناهیان به جای آزادکردن آب و برق جهان که به مردم خرمشهر وعده داد، چنین آیاتی را برای برادران بخواند و از آنان بخواهد برای تبرئه کردن جاسوسان همکیش خود، در پوستین اقلیتها نیفتند و جاسوس سازی نکنند زیرا خدای بزرگ دروغ گویان و خائنان را دوست ندارد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات ایران، امروز با حضور در شعبه ۲ دادسرای امنیت ناحیه ۳۳، در ارتباط با پرونده مربوط به بیانیه این جبهه درباره فاجعه ۱۸ و ۱۹ دیماه، مورد بازپرسی قرار گرفت و دفاع آخر خود را ارائه کرد.
سخنگوی جبهه اصلاحات ایران، در جریان این جلسه، اتهامات انتسابی به خود در ارتباط با این بیانیه را رد کرد و خواستار رسیدگی به اظهارات و گزارشهای نادرست ارائهشده از سوی نهادهای امنیتی علیه بیانیه جبهه اصلاحات ایران و سایر متهمان این پرونده شد.
این احضار در ادامه روند قضایی تشکیل پرونده برای اعضای هیأترئیسه جبهه اصلاحات ایران صورت گرفته است. بیانیه مورد اشاره در بهمنماه سال گذشته و در واکنش به حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه منتشر شده بود.
سخنگوی جبهه اصلاحات ایران پیشتر نیز در ارتباط با همین پرونده بازداشت شده بود و پس از چند روز بازداشت، با سپردن وثیقه آزاد شد.
منبع: کانال تلگرام جبهه اصلاحات ایران
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هر روز بیشتر به فناوری وابسته میشویم؛ اما آیا این پیشرفت، آزادی بیشتری برایمان به ارمغان میآورد یا آرامآرام اختیار زندگیمان را از ما میگیرد؟
تد کازینسکی، ریاضیدان آمریکایی، از منتقدان رادیکال تمدن صنعتی بود. او معتقد بود نظام تکنولوژیک میتواند انسان را به بخشی مطیع از ماشینی بزرگ تبدیل کند و طبیعت و آزادی فردی را به خطر بیندازد. البته نام او با بمبگذاریهای مجرمانهای گره خورده است که نمیتوان آنها را از زندگی و میراث بحثبرانگیزش جدا کرد.
«بردگی تکنولوژیکی» و «انقلاب ضد تکنولوژی؛ چرا؟ و چگونه؟» دو کتاب از او هستند که به نقد جامعه صنعتی و پیامدهای گسترش فناوری میپردازند.
در عصر هوش مصنوعی، این پرسشها بیش از همیشه اهمیت دارند: آیا ما فناوری را کنترل میکنیم یا فناوری در حال کنترل زندگی ماست؟
آثار کازینسکی
کسی تنهاست که کتاب نمیخواند
منبع: نشر روزنه
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍ سید محمد ناظمزاده
آقای معاونیان از منبریهای معروف قم و مشهد، مؤسس و مدیر شبکه جهانی ثامن و مدیر مرکز تخصصی بنیاد فرهنگی جعفری قم، طی یاد داشتی مخالفت خود را با شعار دهندگان داخل حرم امام علی بن موسی الرضا علیه السلام (اطراف قبرِ رهبر دوم جمهوری اسلامی) اعلام کرده و نوشته است:
داخل حرم را با سر چهار راه اشتباه گرفته اند. میدانها را مرکز اهانت و شعار و هوار علیه دولت و رییس مجلس و وزیر خارجه تبدیل کردند کافی نبود، که حال حرمت حرم را هم فرو نهاده اند و جیغ و فریادشان فضای رواق ها و راهروهای حرم اقدس رضوی را انباشته!!!
جماعت اقلیت افراطی هیچ حدی و مرز و حرمتی را نمیشناسند!.
دیروز در حرم حضرت معصومه مهر پرتاب می کردند به لاریجانی و عربده میکشیدند اینک نوبت حرم ثامن الائمه حضرت سلطان است.
نمیخوانند که خداوند فرمود: "لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی"
چرا که قرآن را برای بر سر نیزه کردن لازم دارند و بس!
پند حکیمانه لقمان را به گوش درازشان نمیشنوند که: "فاغضض صوتک ان انکر اللاصوات لصوت الحمیر"
الحق عرزشی اند و از ادب زیارت به دور و مدعیان بصیرت اما کور!
به شدت خشمگین ام! «اف لکم و ما تعبدون»
دقیقا همین جماعت چهار درصدی، آفت دین و دنیای ملت و مملکت شدهاند و توده مردم باید تاوان حماقت و سفاهت و جسارت اینان را در زندگی روزمره خود با تحمل گرانی و تورم و فقر و فلاکت بدهند و دم بر نیاورند!!!
این قلیل و حقیر جماعت برای هیچ تجمعی نیاز به مجوز ندارند برای هیچ تهدید کردنی و لو به قتل رییس دولت و وزیر محاکمه و حتی توبیخ نمی شوند.
حق هر گونه هتاکی، افترا، نفرت پراکنی و ایجاد تفرقه و حتی حمله به سفارت خانهها و منازل مسوولین سابق را دارند و سال هاست که قوه قضاییه به آن ها چراغ سبز همه این امور قبیحه را داده و ایشان را نوازش کرده و ننر پروانده، چندان که مسیطر بر امورند و سوهان عمر جمهور!
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍️ فریبا نظری*
دو عبارت در این خبر، توجه مرا به خود جلب کرد:
۱- محلی برای دور دور
۲- حضور برخی جوانان بدون هدف مشخص
البته من در گروه جوانان قرار ندارم اما هر دو مورد را که جناب پلیس فرموده، انجام میدهم و از قضا یکی از مقاصدم همین دو خیابان است!
براساس تعاریف جامعهشناسان شهری در پارادایمهای مختلف اندیشه، هر دو عمل مورد نظر جناب رییس اداره نظارت بر اماکن میتواند در مفهوم پرسهزنی تعریف شود. (گرچه من ترکیبی از پیادهروی و پرسهزنی در شهر را انجام میدهم.)
ابتدا بیایید تفاوت میان پیادهروی (Walking) و پرسهزنی (Flânerie) را با هم مرور کنیم.
مبتنی بر رویکرد پدیدارشناسانه، نمیتوان گفت کدامیک بیشتر جنبه انتقادی دارد؛ پرسهزنی یا پیادهروی؟ چون بنابر ادراک، تفسیر و تجربه زیسته هر شخص باید آن را فهم کرد. این رویکرد نشان میدهد که یک کنش فضایی، کیفیتی ذاتی و بسته نیست، بلکه در بستر تجربه زیسته، موقعیت اجتماعی و خوانش فردی معنا پیدا میکند.
با حضور مؤلفه ادراک و تفسیر شخصی در تحلیل، مرزبندیهای نظری محض کمرنگ میشوند. برای نمونه، پیادهروی سادهی یک فرد طردشده یا حاشیهنشین در فضایی که برای حضور او طراحی نشده یا حضورش در آن نامطلوب تلقی میشود، میتواند رفتاری به مراتب رادیکالتر و انتقادیتر از پرسهزنی بیهدف یک فلانر یا پرسهزن طبقه متوسط در خیابانها و پاساژهای شیک باشد. مانند پیادهروی یک زن مناطق حاشیهنشین با لباس محلی ارزان که با برندهای معروف لباس نسبتی ندارد در پاساژ پالادیوم یا ایرانزمین پایتخت در برابر پرسهزنی یک نوجوان یا جوان از طبقه مرفه جامعه با پوشش و اکسسوری برندهای درجه یک و گران قیمت!
در واقع، آنچه به حرکت در فضا جنبه انتقادی میبخشد، نسبت میان بدن، فضا و مناسبات قدرت است. چه این حرکت در قالب پرسهزنی بیهدف رخ دهد و چه در قالب پیادهروی، اگر بتواند منطق سرعت تحمیلی، انضباط شهری یا کالاشدگی فضا را در ذهن یا عمل سوژه به چالش بکشد، دارای بعد انتقادی میشود.
این منظر، دور دور کردن جوانان یا گروههای دیگر در خیابانها، عملی بیهدف نیست که کنشی هدفمند و انتقادی است مبنی بر اینکه:
من راه میروم؛ پس هستم!
من راه میروم؛ پس مطالبه دارم!
من راه میروم؛ پس تغییر میخواهم!
من راه میروم؛ پس حرف و ایده دارم!
مطالعه کامل جستار
* جامعهشناس و پژوهشگر گروههای اجتماعی
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegraph
من راه میروم؛ پس هستم!
🗨️رییس اداره نظارت بر اماکن پلیس تهران بزرگ: درباره وضعیت خیابانهای سنایی و ایرانشهر تهران گفت: متأسفانه این محدوده به محلی برای دوردور و بساطگستری تبدیل شده است و حضور برخی جوانان بدون هدف مشخص، در کنار بساطگستری و ارائه خدمات توسط برخی کافهها در پیادهرو،…
✍ مجتبی نجفی
زمانه دشواری شده. صدای افراطیون از هر سو بلند و صدای منطق، مدارا و گفتگو در حاشیه. جنگ طلبان امروز ما را محاصره کرده اند. فرزند شاه سابق از ضرورت " جنگ مسلحانه" میگوید و وزیر خارجه آمریکا در کانتکست جنگ امروز، نبرد خشاریارشاه با یونانیان را برجسته میکند تا یادآوری کند امروز نه دوران گفتگو که جنگ تمدن هاست. از دیگر سو در داخل میهن، افسار افراط گرایان پاره شده. از نهاد قضا برای آزار زنان ایرانی با قانون ظالمانه حجاب اجباری له له میزنند و نهادهای امنیتی در تداوم شهروند آزاری سیم کارتهای منتقدان را قطع میکنند تا فراموش نکنیم که نه با یک حکومت مدرن که با حکومت شهروندستیز مواجهیم که حتی در دوران جنگ و تحریم های فلج کننده، از آزارگری دست بر نمیدارد.
در این دو گانه های وحشتناک دست آویز شدن به قدرتهای خارجی که نه بویی از آزادی دارند و نه شرمی از کشتن و کشتار، و توجیه سیاستهای حذف، اعدام، تهدید و تحقیر، " نوشتن " برای تمایزگذاری با خطراتی که کیان کشور را تهدید میکنند اگر چه دشوار و هزینه زا بلکه رهایی بخش است. اگر افسار جنگ طلبی بریده شده و از بوقهای اینترنشنالی حتی صدای توجیه حمله هسته ای بلند شده اما قرار نیست فراموش کنیم که " شهروند آزاری" حکومت هم سیستماتیک است و " شهروند آزاری" و " جنگ طلبی" در امتداد یک خط ایران ستیزند. یکی اولی را دست کم میگیرد و دیگری دومی را. اما اگر قرار باشد ایران خانه امن ایرانیان باشد هم صدای بلند علیه مروجان جنگ داخلی و بمباران زیرساختها لازم است و هم صدای اعتراض به شهروند آزاری سیستماتیک حکومت. مطمئن باشید از هر دو سو ناسزا خواهید شنید اما تنها راه رستگاری ما ایرانیان ایستادگی بر کلماتی است که برای ما صلح، رفاه، آزادی بیاورند و با صدای رسا اعلام کنند ما نه ارباب داخلی میخواهیم و نه خارجی.
از این منظر تا از این باتلاق وضعیت جنگی و شبه جنگی رهایی پیدا نکنیم، مروجان ایده ایران شهروندمدار در عسرت و تنگنا خواهند بود. ضروری است در میانه افسارگسیختگی افراطیون، این صدا حتی تحت حمله و هجوم حفظ و به هیچ قدرتی باج داده نشود. ایران باید خانه همه ایرانیان باشد و به دور از جنگ و استبداد و سرشار از صلح شود.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
mojtaba najafi(مجتبی نجفی)
وکیلی که شب پیش از اعدام علیرضا سپاهی خطبه عقد او را خواند
امیرسالار داوودی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر که چند روز پیش خطبه عقد علیرضا سپاهی، معترض محکوم به اعدام، و مهشاد کشانی، زندانی سیاسی، را جاری کرده بود، صبح امروز یکشنبه ۱۹ مهر در دادگاه انقلاب اصفهان بازداشت شد.
داوودی هنگام حضور در دادگاه انقلاب اصفهان، در حالی که مشغول دفاع از موکلش مهشاد کشانی بود، با مراجعه دو مأمور لباسشخصی مواجه شد. مأموران به او اعلام کردند که محمدرضا توکلی، رئیس شعبه رئیس مجتمع دادگاه انقلاب، با او کار دارد و باید به دفتر وی مراجعه کند.
داوودی پس از مراجعه به دفتر توکلی دیگر بازنگشت و پیگیریهای انجامشده نشان میدهد که برای این وکیل حقوق بشری در شعبه ۱۵ پرونده جدیدی تشکیل شده و قرار بازداشت او نیز صادر شده است.
مهرشاد کشانی همان عروس ناکامی است که حتی اجازه ندادند همسرش را قبل از اعدام ببیند
هنوز جزئیاتی درباره اتهامات مطرحشده علیه این وکیل منتشر نشده است.
امیرسالار داوودی همان وکیلی است که تنها چند ساعت پیش از اعدام علیرضا سپاهی، با اخذ وکالت از پدران دو زندانی، خطبه عقد علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی را جاری کرد؛ مراسمی که عروس و داماد حتی اجازه حضور در آن یا ملاقات با یکدیگر را نداشتند و در سلولهای جداگانه زندانی بودند.
بامداد روز بعد، ۱۳ مهرماه، علیرضا سپاهی به همراه علیرضا رئیسی در زندان دستگرد اصفهان اعدام شد.
محمدرضا توکلی که همزمان ریاست شعبه یک دادگاه انقلاب اصفهان را نیز بر عهده دارد، یکی از قضات بدنام دادگاه انقلاب اصفهان است که نامش با صدور احکام متعدد اعدام و زندان علیه معترضان و فعالان سیاسی و عقیدتی گره خورده است.
توکلی همان قاضی صادرکننده حکم اعدام توماج صالحی، خواننده رپ اعتراضی، در سال ۱۴۰۳ است؛ حکمی که بعداً در دیوان عالی کشور نقض شد.
او همچنین در پرونده موسوم به «میدان علیخانی» اصفهان، برای ۱۲ نفر از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه حکم اعدام صادر کرد و دهها نفر دیگر را به حبسهای سنگین محکوم کرد.
در کارنامه قضایی توکلی، صدور ۷۵ سال زندان برای ۱۵ زن بهایی در اردیبهشت ۱۴۰۳ و بیش از ۱۶۱ سال زندان برای ۲۲ متهم سیاسی در آذر همان سال نیز ثبت شده است.
امیرسالار داوودی پیش از این نیز به دلیل فعالیتهای حقوق بشری و دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی بازداشت و سالها زندانی شده بود.
بازداشت دوباره او، تنها شش روز پس از اعدام علیرضا سپاهی و انتشار گسترده روایت ازدواج این زندانی در آخرین ساعات زندگیاش، نگرانیها درباره فشارهای امنیتی و قضایی بر وکلای مستقل و مدافعان حقوق بشر را افزایش داده است.
منبع: کانال تلگرام مهدی محمودیان
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍ اردشیر امیرارجمند
فرخی یزدی:
وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
از روزگار فرخی یزدی تا امروز، استبداد و سرکوب، با فراز و فرودهایی در شدت و گستره، در ایران ادامه داشته است. اما یکی از مهمترین دگرگونیها در این مسیر، حضور گسترده و مقاومت قهرمانانه و تأثیرگذار« زنان درست» ایران در صف اول مبارزه است؛ زنانی که با شجاعت و پایداری، نهتنها در برابر سرکوب ایستادهاند، بلکه به نیرویی تعیینکننده در مبارزه برای آزادی و عدالت تبدیل شدهاند.
منبع: حساب ایکس اردشیر امیرارجمند
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍ فاطمه شمس
من این را به عنوان یک معلم در یکی از دانشگاههای آیوی( io ) ، دانشگاه پنسیلوانیا ، و به عنوان کسی که سالها صرف تدریس تاریخ و فرهنگ پارسی و تقاطعهای آنها با تاریخ و فرهنگ یونانی و غربی کردهام، مینویسم.
روایت خطرناک شما از تاریخ پارسی-یونانی که به شدت اروپامحور است ، نه تنها تحریفشده و گمراهکننده است، بلکه ابتدائی ترین واقعیتها در مورد قرنها تبادل فرهنگی بین تمدنهایی را نادیده میگیرد که شما آنها را به عنوان اساساً متخاصم، قاببندی کردهاید.
تمدن یونانی در انزوا از همسایگان شرقیاش توسعه نیافت، و آنچه ما اکنون تمدن غربی مینامیم، به طور مستقل از جهانهای فکری و فرهنگی شرق آن پدیدار نشد.
پارسیان و یونانیان صرفاً دشمنانی نبودند که در یک مبارزه تمدنی ابدی قفل شده باشند .
آنها همچنین همسایگانی بودند که جهانهایشان از طریق دیپلماسی، تجارت، هنر، مذهب، ادبیات، فلسفه، علم و اندیشه سیاسی با یکدیگر تقاطع پیدا میکرد.
خود امپراتوری هخامنشی یک جهان وسیع و چندفرهنگی بود که مدیترانه را به آسیای مرکزی متصل میکرد. متفکران یونانی در جهانِ وسیعترِ پارسی، زندگی و سفر میکردند، در حالی که دانش، هنر و ایدههای سیاسی یونانی در سراسر مدیترانه شرقی و فراتر از آن گردش میکرد. این برخوردها، پیچیده، متقابل و اغلب تحت تأثیرِ تعارض و هم همکاری بودند.
بله، جنگهای امپراتوری بین پارسیان و یونانیان وجود داشت، درست همانطور که جنگهایی بین دیگر امپراتوریهای باستانی بود. اما کاهش تاریخ آنها به تهاجمهای نظامی در حالی که قرنها تماس و تبادل فرهنگی را محو میکنید، تحلیل تاریخی نیست.
این، ساخت اسطوره ایدئولوژیک است.
اگر شما به طور جدی با تاریخهای فلسفه، ریاضیات، نجوم، اسطورهشناسی، هنر و ادبیات پارسی و یونانی درگیر میشدید، ممکن بود تشخیص دهید که چقدر ناکافی و خطرناک است که دوگانگیهای تمدنیِ خام را بازتولید کنید که توسط فیلم نژادپرستانه 300 notoriously، محبوب شده است.
فراخواندن این کاریکاتور از تاریخ باستان برای بسیج حمایت از تهاجم نظامی معاصر ، یک خطای تاریخی بیگناه نیست. این یک راه برای ساخت دشمن است با ارائه یک تمدن کامل به عنوان یک تهدید وجودی.
تاریخ به ما نشان میدهد که چنین بلاغتی، به کجا میتواند منجر شود. نازیها از اسطورههای تحقیر ملی و خیانت پس از جنگ جهانی اول سوءاستفاده کردند و یهودیان را قربانی کردند تا exclusion، آزار و اذیت و در نهایت نسلکشی را مشروعیت بخشند.
شرایط تاریخی متفاوت است، اما هشدار گستردهتر باقی میماند:
ساخت عمدی دشمنان تمدنی میتواند به نرمالسازی غیرانسانیسازی و خشونت جمعی کمک کند.
وقتی یک مقام ارشد آمریکایی به طور گزینشی یک تاریخ پیچیده را به وضوح تحریف میکند، سلاحسازی میکند، اطلاعات غلط را گسترش میدهد. او به پیشبرد یک جهانبینی کمک میکند که در آن جنگ بین تمدنها، اجتنابناپذیر به نظر میرسد و تهاجم قابل دفاع میشود.
این چگونگی ساخت روایتهای سیاسی خطرناک است، و چگونگی آسانتر توجیه فاجعههای انسانی.
سخنرانی شما از نظر تاریخی ناآگاهانه، تهاجمی، اروپامحور و عمیقاً نگرانکننده است.
در لحظهای که عواقب تشدید نظامی با جانهای انسانی سنجیده میشود، ما به سواد تاریخی و مسئولیت فکری نیاز داریم، نه کاریکاتورهای نژادپرستانه که به عنوان تاریخ تمدنی لباس پوشانده شدهاند.
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍ حمید آصفی
وقتی پزشک عمومی برای تأمین معاش به مسافرکشی روی میآورد، با یک جابهجایی شغلی معمولی روبهرو نیستیم؛ با نشانهای از اختلال در رابطه میان تخصص و اقتصاد مواجهیم. گزارش روزنامه شرق درباره رویآوردن پزشکان عمومی به مشاغلی مانند رانندگی و مراقبت از سالمندان، تصویری روشن از این وضعیت ارائه میدهد. به گفته رئیس انجمن پزشکان عمومی ایران، حدود ۳۵ درصد پزشکان عمومی دیگر طبابت نمیکنند. حقوق ماهانه ۲۵ تا ۳۵ میلیون تومانی و ناتوانی برخی پزشکان در تأمین هزینههای مطب نیز ابعاد معناداری از این بحران را آشکار میکند.
اقتصاد یک کشور زمانی وارد مرحله فرسایش ساختاری میشود که دیگر نتواند میان دانش، مهارت و معیشت رابطهای معقول برقرار کند. در چنین وضعیتی، تحصیلات عالی الزاماً به امنیت شغلی، تخصص به درآمد متناسب و سالها سرمایهگذاری آموزشی به آیندهای قابل پیشبینی منتهی نمیشود. فرد درس میخواند، مهارت میآموزد و تخصص کسب میکند؛ اما هنگامی که وارد بازار کار میشود، درمییابد که اقتصاد برای دانستههای او بهایی متناسب نمیپردازد.
پزشک عمومی امروز با هزینههای مطب، اجاره، تجهیزات، دستمزد کارکنان، مالیات و سایر مخارج حرفهای روبهروست؛ هزینههایی که در اقتصاد تورمی پیوسته افزایش مییابند، درحالیکه درآمد او الزاماً با این تغییرات همگام نیست. باید میان حقوق پزشک استخدامشده و درآمد پزشک صاحب مطب نیز تفاوت گذاشت؛ زیرا درآمد حاصل از ویزیت، پیش از آنکه به معیشت پزشک تبدیل شود، باید هزینههای ارائه خدمت را پوشش دهد.
اینجا با یک وارونگی بازده تخصص مواجهیم: فردی که سالها برای دستیابی به دانش حرفهای سرمایهگذاری کرده، ممکن است در پایان محاسبه دخلوخرج خود به این نتیجه برسد که ادامه فعالیت در حرفهاش صرفه اقتصادی ندارد. تخصصی که باید امکان زندگی بهتر را فراهم کند، در چنین شرایطی به سرمایهای تبدیل میشود که بهرهبرداری از آن دشوارتر از کنار گذاشتنش است.
پزشکی که برای تأمین معاش به رانندگی روی میآورد، از نظر شأن انسانی شغلی کمارزشتر انتخاب نکرده است. خسارت در انتخاب او نیست؛ در اقتصادی است که میان قابلیت حرفهای او و امکان تأمین زندگیاش چنین فاصلهای ایجاد کرده است.
البته خروج موقت از طبابت لزوماً به معنای از بین رفتن کامل دانش پزشکی نیست. اما تداوم این وضعیت میتواند به کاهش تجربه بالینی، دشوارتر شدن بازگشت به حرفه و تضعیف ظرفیت ارائه خدمات درمانی منجر شود. اگر این روند گسترش یابد، پیامدهای آن به زندگی فردی پزشکان محدود نمیماند؛ دسترسی مردم به مراقبتهای اولیه نیز ممکن است آسیب ببیند و فشار بیشتری بر مراکز درمانی وارد شود.
این وضعیت پیام دیگری هم برای نسل جوان دارد: تحصیل طولانی و مهارتآموزی الزاماً امنیت اقتصادی ایجاد نمیکند. وقتی تخصص دیگر تضمینکننده معیشت نیست، انگیزه سرمایهگذاری بر آموزش و کسب مهارت نیز آسیب میبیند. اقتصاد در این مرحله نهتنها نیروی متخصص موجود را بهدرستی به کار نمیگیرد، بلکه انگیزه تربیت نیروی متخصص برای آینده را هم تضعیف میکند.
معیار موفقیت اقتصادی، صرفاً تعداد کسانی نیست که کاری برای انجام دادن دارند. باید دید آیا افراد در جایگاه متناسب با دانش و مهارت خود فعالیت میکنند، آیا درآمد حاصل از کار زندگی قابل قبولی برای آنان فراهم میسازد و آیا جامعه از منابعی که صرف آموزش و تربیت نیروی انسانی کرده، بازده اجتماعی و اقتصادی به دست میآورد.
وقتی پزشک عمومی طبابت را کنار میگذارد، مهندس از صنعت خارج میشود و نیروی ماهر برای تأمین هزینههای روزمره به فعالیتی نامرتبط روی میآورد، مسئله تنها جابهجایی شغلی نیست؛ اقتصاد در حال از دست دادن توان تبدیل دانش به ارزش اجتماعی است.
کشوری که برای تربیت متخصص هزینه میکند، اما نمیتواند شرایط لازم برای بهکارگیری دانش و تأمین معیشت او را فراهم سازد، بخشی از سرمایه خود را پیش از رسیدن به بازده از دست میدهد. این اتلاف نه در یک ترازنامه مالی آشکار میشود و نه صرفاً با آمار بیکاری قابل اندازهگیری است؛ آثار آن در افت بهرهوری، تضعیف خدمات عمومی و کاهش انگیزه نسل آینده برای کسب تخصص نمایان خواهد شد.
اقتصادی که نمیتواند تخصص را به زندگی قابل قبول تبدیل کند، فقط نیروی انسانی خود را از دست نمیدهد؛ آینده توسعه خود را نیز ارزان میفروشد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM