✍ سلمان کدیور
از امشب تا 5 آبان بیش از هر وقت دیگری باید هشیار بود.
الان چند شب است که جنگنده های اسرائیل تا نزدیکی مرزهای ما تردد می کنند و مانور انجام می دهند. این کار برای خسته کردن نیروهای داخلی و آغاز یک عملیات با غافلگیری است.
برداشت خودم این است که یک حمله چند روزه با بمباران کوه کلنگ، حمله به تاسیسات انرژی و تلاش برای ورود زمینی مجددا فعال خواهد شد.
در بعد ورود زمینی دو مسئله با قبل فرق دارد و آن تجهیز کردها به پهپادهای FPV زیر نظر مستشاران اوکراینی است که در چند ماه گذشته صورت گرفته است.
همچنین در شرق شاهد افزایش حملات تروریستی و تغییر کمیت و کیفیت عملیات ها هستیم.
این عملیات ها مشخصا با هدایت سرویس اطلاعاتی پاکستان و رياض برای فشار بر ما در ماجرای یمن است که در صورت آغاز جنگ، به حجم آن افزوده خواهد شد.
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مرتضی غرقی، خبرنگار ارشد صداوسیمای جمهوری اسلامی، مدعی شد آمریکا از ایران خواسته است در صورت حمله این کشور به کوه کلنگ، تهران از پاسخگویی خودداری کند؛ درخواستی که به گفته او با مخالفت ایران روبهرو شده است.
غرقی همچنین با اشاره به اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، احتمال وقوع جنگ در ۲۴ ساعت آینده را مطرح کرد و نوشت نیروهای نظامی ایران در آمادگی کامل برای دفاع از کشور قرار دارند.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که ترامپ روز پنجشنبه در گفتوگو با شبکه نیوزمکس اعلام کرد آمریکا ممکن است به کوه کلنگ حمله کند. او با اشاره به تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران گفت واشینگتن در حال بررسی این هدف است و ممکن است برای انهدام آن اقدام کند. ترامپ در عین حال استفاده از سلاح هستهای و اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران را منتفی دانست.
کوه کلنگ، معروف به «پیکاکس ماونتین»، به مجموعهای مستحکم و زیرزمینی مرتبط با برنامه هستهای ایران در نزدیکی یکی از مراکز اصلی هستهای کشور اشاره دارد.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
رضا شفاخواه، وکیل دادگستری، با انتشار جزئیاتی درباره پرونده علیسینا مصطفوی، زندانی سیاسی اعدامشده، اعلام کرد که او در کمتر از پنج ماه پس از بازداشت، بدون برخورداری از وکیل انتخابی محاکمه و اعدام شده است.
شفاخواه با انتقاد از تفاوت میزان توجه رسانهها به زندانیان سیاسی شناختهشده و گمنام، تأکید کرد که سرنوشت برخی زندانیان در مدت کوتاهی از بازداشت تا اجرای حکم اعدام پیش میرود، بیآنکه فرصت کافی برای پیگیری عمومی پرونده و دادخواهی داشته باشند.
منبع: سهامنیوز
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ابراهیم اصغرزاده، عضو هیأترئیسه و رئیس کمیته سیاسی جبهه اصلاحات ایران، امروز با حضور در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای امنیت، در ارتباط با پرونده مربوط به بیانیه این جبهه درباره فاجعه ۱۸ و ۱۹ دیماه، مورد بازپرسی قرار گرفت و آخرین دفاع خود را ارائه کرد.
اصغرزاده در جریان این جلسه، با انتقاد از نحوه مواجهه دستگاههای امنیتی و قضایی با بیانیه جبهه اصلاحات ایران، این رویکرد را گزینشی دانست و توضیح داد که بخشهایی از بیانیه جدا از بستر و محتوای کلی آن انتخاب و برجسته شده و بهعنوان موارد اتهامی مورد استناد قرار گرفتهاند.
وی با اشاره به پیامدهای چنین رویکردی تأکید کرد که اگر قرار باشد اظهارات بهصورت گزینشی مورد استناد قرار گیرند، میتوان با جدا کردن بخشهایی از سخنان مسئولان عالیرتبه نظام و بدون توجه به پیشزمینه و ادامه سخنان آنان نیز برداشتهای متفاوتی ارائه کرد.
رئیس کمیته سیاسی جبهه اصلاحات ایران همچنین تأکید کرد که بیانیه این جبهه باید نه بهعنوان یک کنش فردی، بلکه در چارچوب یک کنش جمعی و در پیوند با زنجیره فعالیتهای جبهه اصلاحات ایران مورد بررسی و قضاوت قرار گیرد.
بیانیه مورد اشاره در بهمنماه سال گذشته و در واکنش به حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه منتشر شده بود و پرونده قضایی مربوط به آن برای شماری از اعضای هیأترئیسه جبهه اصلاحات ایران تشکیل شده است.
منبع: جبههاصلاحاتایران
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍ مرضیه حاجی هاشمی
وقتی دوباره اخبار جنگ قریب الوقوع، واکنش ها را بر می انگیزد و عده ای در قدرت، علی رغم تمام پیامدهای ویرانگر آن، باز بر جنگ اصرار می ورزند و خشنود از بسته شدن مسیر دیپلماسی هستند و از سویی رهبرانی چون «پوتین» با ظاهر شدن در لباس رزم، همچنان خود را مشتاق ادامه جنگی حتی گسترده تر نشان می دهند، این پرسش قوت می گیرد که به واقع چرا یک رهبر سیاسی، با وجود افزایش هزینههای انسانی و اقتصادی، به جنگ ادامه میدهد. آیا ادامه جنگ سودمند است یا صلح و پایان دادن به جنگ چنان هزینه سیاسی سنگینی دارد که ترجیح میدهد تمام هزینههای جنگ را تحمل کند؟
به حتم جنگ موقعیت برخی بازیگران سیاسی و اقتصادی را تقویت می کند. گسترش اختیارات نهادهای امنیتی، افزایش بودجه نظامی، محدود شدن فضای مخالفت و تقویت گفتمان تهدید خارجی، از جمله پیامدهایی هستند که ممکن است به سود بخشی از قدرت تمام شوند. حت برخی شبکههای اقتصادی نیز میتوانند از شرایط جنگی سود ببرند، از طریق قراردادهای نظامی، انحصارهای تجاری، واسطهگری در شرایط تحریم یا دسترسی ویژه به منابع عمومی. در چنین وضعیتی، ادامه جنگ ممکن است به حفظ موقعیت و امتیازهای گروههایی کمک کند که در تصمیمگیری سیاسی نفوذ دارند. اما سود یک گروه خاص لزوماً به معنای سودمندی جنگ برای بقای بلندمدت حکومتی نیست که آنها برای منفعت طلبی به ادامه حیات آن وابسته اند.
رهبر ممکن است در آغاز جنگ تصور کند می تواند امتیازی راهبردی به دست آورد؛ اما اگر اهداف محقق نشوند، پایان دادن به جنگ میتواند به مسئلهای سیاسی تبدیل شود. پذیرش توافقی که با اهداف اولیه فاصله دارد، ممکن است بهمنزله شکست تعبیر شود. در این صورت، رهبر باید توضیح دهد چرا مسیری را پیمود که کشور وارد جنگ شد، چرا هزینههای انسانی و اقتصادی آن را پرداخت و چرا اکنون به نتیجهای کمتر از وعدههای اولیه رضایت میدهد.
این وضعیت میتواند نوعی تله سیاسی ایجاد کند، هرچه هزینههای گذشته بیشتر شود، پذیرش اینکه آن هزینهها به نتیجه مطلوب نرسیدهاند دشوارتر خواهد شد. رهبر ممکن است برای اجتناب از اعتراف به شکست، به جنگ ادامه دهد؛ حتی اگر ادامه آن از نظر منافع ملی زیانبارتر باشد. بااینحال، هزینههای گذشته بهخودیخود دلیل عقلانی برای ادامه جنگ نیست و مسئله آن است که رهبر هزینه پایان دادن به جنگ را در زمینه بقای سیاسی خود چگونه ارزیابی میکند.
گاهی نگرانی امنیتی رهبر جنگطلب واقعی است؛ اما تفسیر رهبر از تهدید، اهدافی که برای مقابله با آن انتخاب میکند و هزینههایی که حاضر است بپردازد، میتوانند به نتایجی فاجعهبار منجر شوند. به طور مثال نگرانی «مسکو» از گسترش «ناتو» واقعی است؛ اما وجود نگرانی امنیتی بهخودیخود نه حمله به «اوکراین» را توجیه میکند و نه نشان میدهد که جنگ تنها راه ممکن بوده است. افزون بر این، تهاجم روسیه به پیوستن «فنلاند» و «سوئد» به ناتو کمک کرد؛ تحولی که با هدف اعلامشده کاهش تهدید امنیتی روسیه در تعارض قرار گرفت. لذا سیاستی که با ادعای افزایش امنیت آغاز میشود، ممکن است در عمل محیط امنیتی نامطلوبتری ایجاد کند و به ائتلاف های قوی همسایگان برای دفاع از خویش منجر شود.
یک مسئله اساسی در اینجا تفاوت بین تصمیمگیرندگان و کسانی هستند که هزینه تصمیم را تحمل میکنند. رهبران سیاسی ممکن است از نظر نظامی، اقتصادی یا حیثیتی هزینههایی بپردازند؛ اما این هزینهها معمولاً با هزینهای که شهروندان متحمل میشوند یکسان نیست. مردم با تخریب زیرساختها، کاهش درآمد، تورم، ناامنی و محدود شدن فرصتهای زندگی مواجه میشوند. در مقابل، گروههایی که به منابع قدرت دسترسی دارند ممکن است همچنان بخشی از موقعیت خود را حفظ کنند یا حتی تقویت شوند. البته شکست نظامی، بحران اقتصادی، نارضایتی عمومی و شکاف در ائتلاف حاکم میتواند بقای آنان را تهدید کند.
بااینحال، وقتی رهبر بتواند هزینههای جنگ را به جامعه منتقل کند و فضای جامعه را برای مقابله با هر نوع اعتراض جامعه مدنی و مردم ببندد، می تواند در فضای امنیتی، به ظاهر حتی پایه های قدرتش را مستحکمتر کند که این سبب کاهش انگیزه توقف جنگ می شود. در چنین مواقعی برداشت نادرست از تهدید یا ارزیابی اشتباه از تواناییهای خود نیز می تواند امید به پیروزی را پررنگ کند.
لذا بهتر است بپرسیم، آیا هزینه ادامه جنگ برای رهبر از هزینه پایان دادن به آن بیشتر است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، توقف جنگ محتملتر میشود؛ اما اگر رهبر پایان جنگ را تهدیدی جدیتر برای بقای سیاسی خود بداند، ممکن است حتی در شرایطی که جامعه و کشور بهای سنگینی میپردازند و بقای آن در خطر جدی است، به ادامه جنگ تمایل نشان دهد، بی آنکه بداند بدون بقای جامعه بقای سیاسی رهبر ممکن نیست.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
جمعی از بازنشستگان روز یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ در تهران، کرمانشاه، شوش و رشت تجمعها و راهپیماییهای اعتراضی برگزار کردند و نسبت به افزایش هزینههای زندگی، تورم، کاهش قدرت خرید و مشکلات معیشتی و درمانی اعتراض کردند.
در کرمانشاه، بازنشستگان با سردادن شعارهایی از جمله «اموال بازنشسته، غارت میشه پیوسته» و «درمان بازنشسته، فاجعهای گسترده»، نسبت به وضعیت اقتصادی و دشواری تأمین هزینههای درمانی اعتراض کردند.
در تهران، گروهی از بازنشستگان مقابل سازمان تأمین اجتماعی تجمع کردند و شعارهایی از جمله «گرانی، اختلاس؛ این اقتصاد شماست» و «لشکری، کشوری، تأمین اجتماعی؛ اتحاد، اتحاد» سر دادند.
در شوش نیز بازنشستگان تأمین اجتماعی با برگزاری راهپیمایی و تجمع اعتراضی، نارضایتی خود را از وضعیت معیشتی و اقتصادی اعلام کردند.
همچنین جمعی از بازنشستگان استان گیلان صبح یکشنبه در رشت تجمع اعتراضی برگزار کردند.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
در گفتوگوی محمد فاضلی با حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل خاورمیانه و عضو گروه بینالمللی بحران، تلاش میشود تصویری دقیقتر از شکلگیری، کارکرد و افول تدریجی شبکه مقاومت ترسیم شود؛ تصویری که نه بر تأیید یا رد ایدئولوژی جمهوری اسلامی، بلکه بر بررسی منطق راهبردی این شبکه، مناسبات ایران با گروههای عضو آن و پیامدهای منطقهای این سیاست متمرکز است.
عزیزی در این گفتوگو تأکید میکند که برای فهم وضعیت امروز محور مقاومت، باید میان بقای گروههای تشکیلدهنده آن و بقای این شبکه بهعنوان یک سازوکار مؤثر منطقهای تفاوت قائل شد. از نگاه او، ممکن است حزبالله لبنان همچنان از قدرت سیاسی و نظامی برخوردار باشد، گروههای عراقی موقعیت داخلی خود را حفظ کنند و انصارالله یمن نیز به فعالیت خود ادامه دهد؛ اما این به معنای آن نیست که مجموعه این نیروها همچنان بتوانند همان کارکرد پیشین را در راهبرد امنیتی ایران ایفا کنند.
محور مقاومت نه مجموعهای از نیروهای کاملاً فرمانپذیر ایران، بلکه شبکهای ناهمگون با روابط متفاوت و منافع بعضاً مستقل است.
عزیزی برای توضیح این تفاوت، روابط ایران با گروههای منطقه را به سه دسته تقسیم میکند: رابطه نیابتی، شراکت راهبردی و اتحاد. در رابطه نیابتی، حمایت مادی و فشار حامی برای مداخله اهمیت دارد و گروه مورد حمایت، اولویتهای حامی را بر منافع مستقل خود ترجیح میدهد. در شراکت راهبردی، دو طرف بر سر بخشی از منافع و تهدیدها اشتراک نظر دارند، اما رابطهشان بیشتر بر محاسبات متقابل استوار است. در اتحاد نیز پیوندهای عمیقتر، از جمله همسویی ایدئولوژیک و اعتماد راهبردی، نقش برجستهتری پیدا میکند.
این روابط، به گفته عزیزی، ثابت و تغییرناپذیر نیستند. یک گروه ممکن است در مقطعی به ایران وابستگی بیشتری داشته باشد و در گذر زمان به شریکی مستقلتر تبدیل شود. از همین رو، نمیتوان همه گروههای موسوم به محور مقاومت را با یک معیار سنجید یا تصور کرد که تهران در تمام تصمیمهای آنها اختیار نهایی دارد. حزبالله، حماس، گروههای عراقی و انصارالله هرکدام تاریخچه، اولویتها و محاسبات خاص خود را دارند.
در همین چارچوب، عزیزی با این برداشت رایج که ایران همه گروههای محور مقاومت را ایجاد کرده است، موافق نیست. به اعتقاد او، بسیاری از این جریانها پیش از شکلگیری پیوندهای راهبردی با تهران، ریشههای اجتماعی، سیاسی و تاریخی مستقلی داشتند. حزبالله در بستر اشغال جنوب لبنان و درگیری با اسرائیل شکل گرفت؛ حماس از دل منازعه فلسطینیان با اسرائیل برخاست و انصارالله نیز پیشینهای بومی در جامعه یمن داشت. نقش ایران بیشتر در شناسایی ظرفیت این گروهها، برقراری ارتباط با آنها، حمایت از آنها و در مواردی هدایت تدریجی کارکردشان به سمت اهداف راهبردی تهران قابل فهم است.
عزیزی برای روشن کردن این نکته به انصارالله یمن اشاره میکند. به روایت او، تا پیش از سال ۲۰۱۵، در منابع رسمی و نیمهرسمی ایران شواهد روشنی از معرفی انصارالله بهعنوان بخشی از محور مقاومت دیده نمیشد. با آغاز مداخله نظامی عربستان در یمن، زمینه برای نزدیکتر شدن دو طرف فراهم شد؛ زیرا تهران در انصارالله ظرفیتی برای موازنهسازی در برابر ریاض میدید و این جنبش نیز برای مقابله با عربستان به حمایت و ارتباطات خارجی نیاز داشت. بعدها، با تغییر شرایط منطقهای و تحولات مرتبط با اسرائیل، کارکرد این رابطه نیز تغییر کرد و انصارالله در شبکهای گستردهتر از تقابلهای منطقهای جای گرفت.
از این منظر، پرسش اینکه ایران از گروههای مقاومت استفاده کرده یا آنها از ایران، پاسخ یکسویهای ندارد. عزیزی رابطه را متقابل میداند: ایران برای تأمین منافع امنیتی و منطقهای خود به این نیروها نیاز داشته و آنها نیز از منابع، حمایتها و ارتباطات ایران برای پیشبرد اهداف خود بهره بردهاند. با این حال، میزان استقلال و قدرت چانهزنی هر گروه متفاوت بوده و همین تفاوتها در بزنگاههای حساس آشکار شده است.
بازدارندگی؛ دستاورد واقعی، اما نه همیشگی
یکی از مهمترین بخشهای گفتوگو به این پرسش اختصاص دارد که آیا محور مقاومت واقعاً توانسته بود جنگ را از مرزهای ایران دور نگه دارد یا خیر. عزیزی معتقد است پاسخ این پرسش، دستکم درباره بخش مهمی از دوره فعالیت این شبکه، مثبت است. به باور او، توان موشکی حزبالله و امکان پاسخگویی گروههای عراقی به حملات احتمالی، برای سالها در محاسبات اسرائیل و آمریکا نقش بازدارنده داشت.
تماشای این گفتگو در ایران تاک
منبع: مشکات اندیشه
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
YouTube
ظهور و افول شبکه مقاومت | ایران، محور مقاومت و آینده جنگ | گفتوگو با حمیدرضا عزیزی
این برنامه در تاریخ 21 مهر 1405 ضبط شده است.
دکتر حمیدرضا عزیزی متخصص مطالعات منطقهای با تمرکز بر #محور_مقاومت است. او در آخرین کتابش که با عنوان «محور مقاومت» منتشر شده، چگونگی شکلگیری شبکه نیروهای محور مقاومت، نسبت آنها با ایران، سازوکارهای عمل آن و…
دکتر حمیدرضا عزیزی متخصص مطالعات منطقهای با تمرکز بر #محور_مقاومت است. او در آخرین کتابش که با عنوان «محور مقاومت» منتشر شده، چگونگی شکلگیری شبکه نیروهای محور مقاومت، نسبت آنها با ایران، سازوکارهای عمل آن و…
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
فرشاد مومنی:
سیاست ارزی در خدمت تضعیف تولید است.
شوکهای ارزی، قدرت خرید مردم و توان تولید را کاهش میدهد.
نشست واکاوی نظام تخصیص ارز در شرایط تحریم و جنگ؛ فرصتها و تهدیدها- موسسه مطالعات دین و اقتصاد
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍ مجید مرادی
حجةالاسلام احمدعلی یوسفی که مرکز مطالعات پیشرفت عماد و سایت رادیو معارف مدعیاند ایشان دارای مدرک دکتری فقهالاقتصاد با گرایش اقتصاد نظری از حوزه علمیه قم است، گفته است قیمتها دست خداست که فرشتگانش را مأمور به قیمتگذاری میکند.
یوسفی با این حال نسبت به سیاست ارزی دولت و افزایش نرخ ارز به شدت اعتراض کرده است. کلیپ سخنان او در فضای مجازی پربیننده است.
اولا مدرک دکتری که برای ایشان به کار میرود خلاف واقع است و ایشان مدرک سطح چهار حوزه را دارند و حوزه مدرک دکتری به کسی نمیدهد و ادعای عنوان دکتری از سوی کسی که فاقد این عنوان است در قانون ایران جرم انگاری شده است و مجازات دارد.
ثانیا اگر به گفته ایشان، قیمتها دست خدا و فرشتگان است آیا بهتر نیست ایشان قیمت دلار را هم به خدا بسپارد؟!
آن خدایی که جهان آفرید و به باور ایشان قیمتها را هم تعیین میکند، اگر بخواهد میتواند در نرخ دلار هم دخالت کند و دیگر وجهی برای اعتراض به گرانی دلار نمیماند.
بحث کلامی از دامنه دخالت خدا در زندگی و طبیعت بحثی دراز دامن و محل اختلاف گسترده متکلمان است، اما به نظر میرسد آنچه که با عنوان دخالت خدا یا فرشتگان در قیمتها در روایات آمده است به فرض صحت، دلالت بر این دارد که نیرویی غیبی یا نادیدنی و به تعبیر ادامه اسمیت دست نامرئی بازار قیمتها را تعیین میکند.
این دست نامرئی ست که حتی قیمت سیب سمیرم و مرند را هم بر اساس میزان تولید و ظرفیت صادرات و میزان مصرف داخلی میسنجد و قیمتگذاری میکند.
نرخ دلار هم بر اساس مجموعهای از عوامل نامرئی و مرئی قیمتگذاری میشود. بازار دستی نامرئی دارد که اکنون قابل تجزیه و تحلیل و ارزیابی ست.
خلاصه سخن این که تعابیر روایات و احادیث هم امروز نیازمند نوفهمی ست. اگر در روایتی آمده است که بر روی کوزهها و کاسههایتان سرپوش بنهید تا شیطان وارد آب و غذایتان نشود، مراد از شیطان، میکروب است و هکذا.
آقای یوسفی مواظب باشد گرانیها را به گردن فرشتگان خدا نگذارد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
حسین بیات، وکیل دادگستری، با انتشار متنی در صفحه کاربری خود درباره بازداشت امیرسالار داوودی، وکیل دادگستری در اصفهان، واکنشن نشان داده و از سکوت وکلای دادگستری نسبت به این اقدام غیر قانونی به شدت انتقادکرده است.
این وکیل دادگستری نوشته:
«اینبار روی سخنم و خطاب زنهار و تذکارم نه هیاتهای مدیره کانونهای وکلای دادگستری و اسکودای بیخاصیت، که جامعه وکالت است. از آنانی که در مقام اشغال کرسیهای نمایندگی وکلای دادگستری قرین التفاط دستگاه قضاء هستند و جز به اقتضاء اراده موافق آن سخنی در میان نمیآورند انتظار انتقاد یا اعتراض به بازداشت جناب وکیل امیر سالار داودی نمیرود. اینگونه جسارتها و جربزهها در قامت آنان نیست که نیست.
از جامعه وکالت، از تکتک وکلای دادگستری اما انتظار میرود هر کدام سهم اخلاقی، شرعی و حرفهای خویش را از این حیث ادا نمایند. نقد نحوه بازداشت جناب وکیل امیرسالار داودی و تناسب اتهامات انتسابی بدو را با قانون و اصول حقوقی بررسی نمایند. اگر ایراد بیّن و فاحشی وجود دارد بیترس و تکلّف ابراز نمایند و پاسخ جامع و مانع از بازداشت کنندگانش طلب کنند.
اگر امروز امیرسالار را تنها بگذاریم و یاد و نامش را در محاق فراموشی و نسیان فرو بریم فردا یار و یاوری نخواهیم یافت. هیچ وکیل دادگستری را نباید به دلیل دفاع از موکل خویش یا اظهار نظر پیرامون مسائل کشور مادامی که به وضوح و بیتردید جرم بیّن و فاحش و معارض اصول اخلاقی و حرفهای او نباشد نباید تحت تعقیب قرار داد و به حبس و حصر و داغ و درفش کشید.
منبع: کانال تلگرام خبرانهها
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍مجتبی نجفی
از حجم جهلی که درباره تحلیل اعتراضهای فرانسه در فضای فارسی زبان رخ داده میترسم. نگاههای ساده ساز تک بعدانگار که تنها چیزی که نمیشناسند بررسی و پرسشگری است، از چند فیلم و ویدیو یک رخداد چندبعدی و پیچیده را در چند واژه و کلمه تعریف میکنند. یکی از انقلاب اسلامی در فرانسه حرف میزند، یکی میگويد ببین کارمای پنجاه و هفت کار خودش را کرد. یکی میگويد "چپ هرگز نفهمید". جهل مدرن اینگونه تعریف میشود: میتوانی بهترین مدرک دانشگاهی را داشته باشی، با بهترین امکانات در بهترین شهرهای جهان زندگی کنی، راحت بنویسی، بخوانی اما اندازه یک بچه دبستانی هم ذهنیت انتقادی نداشته باشی.
آنچه که در فرانسه رخ داده یک جنبش یکدست نیست که شما با یک خط و چند واژه آنرا تعریف کنی. بازیگران جنبش متنوع اند. از جوانان که در مدارس و دانشگاهها علیه کیفیت پایین آموزش، کمبود معلم و شلوغی کلاسها قیام کردند تا " جلیقه زرد"هایی که فرصت را برای نمایش دوباره خود فراهم دیدند، تا گروهها و افراد مستقلی که از طبقات پایین جامعه علیه کاهش قدرت خرید مردم اعتراض کردند، تا اولترا چپ ها، آنارشیستها و...که سردسته حمله اند. این جنبش هم چپ دارد هم راست، مطالبه سیاسی دارد، معیشتی دارد، صنفی دارد،...انگیزه ها متفاوت و بازیگران متنوع اند. آن ساختار طبقاتی که از دوران جنگ سرد در ذهن شما فرو کرده اند به هم ریخته.
بعد اقتصادی این جنبش به بحران ریشه دار اقتصاد فرانسه مرتبط است که سالیان زیادی تداوم داشته. جنگ اوکراین - روسیه و ایران با اسراییل و آمریکا، این بحران را تشدید و رشد اقتصادی اندک فرانسه را ناچیز کرده. اما این به این معنا نیست ریشه اصلی این اعتراضها، جنگها هستند. سالیان طولانی است فرانسه صحنه جنبش و اعتراض است. بین ایده دولت رفاهی و هزینه های سنگین دولت تعارض ایجاد شده و پشت این تعارض، چالشهای بزرگ سیاسی و تنشهای فرهنگی خلق میشوند.
اعتبار نهاد دولت در فرانسه کاهش یافته. چون در حل بحرانها ناموفق بوده. بدبینی به سیاستمداران افزایش یافته و نگاههای رادیکال چپ و راست، در بحران احزاب سنتی سوسیالیست و جمهوریخواهان قدرت یافته اند به گونه ای که برخی از نظرسنجی ها انتخابات سال بعد را صحنه رویارویی "مارین لوپن" نامزد حزب راست افراطی و "جان لوک ملانشن" نامزد چپ های رادیکال می دانند. این تقابل نشان می دهد تا چه اندازه نفوذ نگاههای دو قطبی در حال افزایش اند و جالب است راست و چپ رادیکال در حال یارگیری از جوانان، کارگران و فقرا هستند.
بحران هویت ملی در فرانسه را هم نباید دست کم گرفت. بین روایت لائیسیته فرانسوی با تجربه زیسته برخی مهاجران فاصله افتاده. به عبارتی گسست ارزشی رخ داده و زبان مدافع سرسخت لاییسیته با برخی نسل های جدید مهاجران تقابل هویتی پیدا کرده و این مساله بغرنج در چارچوب چالش جامعه چندفرهنگی قابل بررسی است که فقط خاص فرانسه نیست. مدیریت مساله تکثر یک چالش عمده جوامع دموکراتیک است.
اعتراضهای فرانسه از این منظر در چارچوب کلان مسایل " معیشت و کاهش کیفیت زندگی" " بحران هویتی و گسست نظامهای ارزشی" " بحران نهاد دولت در حل مسایل انباشت شده"، " تغییر ساختاری بازیگران سیاسی در عرصه های عمومی توسعه یافته و بحران احزاب سنتی" قابل تفسیرند و اینها سرفصل های کلان برای انجام پژوهش های جدید است. اما شما هموطن عزیز خیلی خوبی. کارت راحت است. با کارما و انقلاب اسلامی و "آخش اوفتون شد" و...نه نیازی به پژوهش دارید نه واکاوی مساله. اینجا سالیان زیادی درس خوانده، تدریس کرده، زیست کرده ام، سه دولت سارکوزی، اولاند و مکرون را به چشم دیده ام، پژوهش های مختلف را خوانده، با افراد زیادی از گرایشهای سیاسی مختلف حرف زده ام، برای همین متن هم آنقدر وسواس و احتیاط دارم که نگو و نپرس. خوش به حالتان راحتید.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
mojtaba najafi(مجتبی نجفی)
پیمان قدیری، شهروند ۴۵ ساله و از مجروحان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، پس از حدود ۹ ماه کما جان خود را از دست داد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، شامگاه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ مأموران هنگام ورود به منزل قدیری در قرچک ورامین از فاصله نزدیک به سر او شلیک کردند. او بر اثر اصابت گلوله بهشدت مجروح شد و از آن زمان در کما به سر میبرد.
در این گزارشها همچنین آمده است که همان شب فرزند پیمان قدیری نیز بازداشت شد؛ اقدامی که منابع نزدیک به خانواده آن را تلاشی برای تحت فشار قرار دادن آنان و جلوگیری از اطلاعرسانی درباره این حادثه توصیف کردهاند.
پیمان قدیری دانشآموخته رشته هنر و طراح دکوراسیون ساختمان بود. نزدیکان او از قدیری بهعنوان فردی نیکوکار یاد کردهاند که علاوه بر کمک به تأمین هزینه ازدواج چند نفر، سرپرستی شماری از کودکان بیسرپرست را نیز بر عهده داشت.
با درگذشت او پس از ماهها کما، نام پیمان قدیری نیز به فهرست جانباختگان مرتبط با سرکوب اعتراضات دیماه افزوده شده است. تاکنون مقامهای رسمی درباره چگونگی تیراندازی به او و گزارش بازداشت فرزندش توضیح عمومی منتشر نکردهاند.
پیمان قدیری ۹ ماه با جراحت ناشی از گلوله زندگی کرد؛ جراحتی که سرانجام جان او را گرفت.
منبع: کانال ملی-مذهبی
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
۲۵ مهرماه سالروز شهادت شاعر آزادیخواه فرخی یزدی بدست رضا شاه
دکتر اسلامی ندوشن:
«فرخی خود با زجری که در طی عمر کشید و زندگی پرتحرک دلیرانهای که داشت، باید قدرش به عنوان یک رهرو راه آزادی ایران محفوظ بماند.»
آزادی
(شعری از فرخی یزدی)
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
میدوم به پای سر در قفای آزادی
در محیط طوفانزای، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین
میتوان تو را گفتن پیشوای آزادی
فرخی ز جان و دل میکند در این محفل
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی
منبع: کانال تلگرام علیرضا کفایی
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
متن این پیام به شرح زیر است:
«امیرسالار، همکار روزهای دشوار، از بند ۴ زندان اوین کراواتزده و خوشحال آزاد شدی؛ ولی آنچه بیرون از این دیوارها منتظرت بود، دوری از تنها فرزندت بود. جنگ بود و جنبش، گلوله بود و کشتار، کوری بود و دستگیری و اعدام.
پشت این در، آزادی منتظر هیچکس نیست. ایران سرزمینیست که نام دیگرش زندان است. در سرزمینی که حاکمش مرگ است و سوگ، جرم بزرگیست، نکاح و سور؟
گوش کن، پل نصف جهان با ۳۳ دهان، خوش که نام وکیل و موکلش را میخواند. سوگند به رقص جوانان بر دار، سوگند به مناره جنبان که دیگر این ویراندارالخلافه جنازهجنبان، بادار آباد نمیگردد.
محمد نجفی، وکیل دادگستری، بند ۴ اوین، مهر ۱۴۰۳»
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اعتراضات گسترده روزهای اخیر فرانسه صحنههایی را رقم زد که از نظر میزان تخریب اموال عمومی و خصوصی، در بسیاری موارد فراتر از آن چیزی بود که در اعتراضات دیماه ایران ثبت شده است؛ آتشزدن خودروها، غارت فروشگاهها، حمله به ساختمانهای دولتی، ورود به شهرداریها و در یک مورد، به آتش کشیدن ساختمان تاریخی شهرداری لیموژ.
با این حال، مقایسه واکنش حکومت فرانسه با آنچه در ایران طی اعتراضات دیماه رخ داد، تفاوتی اساسی را نشان میدهد: حتی در برابر خشونت آشکار خیابانی، پاسخ حکومت فرانسه عمدتاً بازداشت، استفاده از ابزارهای کنترل جمعیت و پیگرد قضایی بوده؛ در ایران، مستندات حقوق بشری از شلیک مستقیم سلاح گرم و ساچمه به سر و بالاتنه معترضان، کشتار گسترده و سپس صدور و اجرای احکام اعدام حکایت دارد.
خشونتی که خیابانهای فرانسه را به هم ریخت
در تظاهرات سراسری ۱۷ اکتبر فرانسه، وزارت کشور شمار شرکتکنندگان را حدود ۵۵۰ هزار نفر و برگزارکنندگان حدود ۸۰۰ هزار نفر اعلام کردند. بخش بزرگی از این جمعیت بهصورت مسالمتآمیز تظاهرات کردند؛ اما در حاشیه راهپیماییها گروههایی وارد درگیری شدید با پلیس شدند.
در پاریس، فروشگاهها و سوپرمارکتها غارت شدند، شیشه مغازهها شکسته شد، خودروها و موانع خیابانی به آتش کشیده شدند و سنگ و مواد آتشزا به سوی پلیس پرتاب شد. در مارسی گروهی وارد ساختمان شهرداری شدند و یک پاسگاه پلیس نیز آسیب دید. در لیون دفتر گردشگری به آتش کشیده شد و در بوردو محل اقامت نماینده دولت مورد هجوم قرار گرفت. در لیموژ، مهاجمان وارد شهرداری قرن نوزدهمی شهر شدند و آن را آتش زدند؛ سقف ساختمان فرو ریخت و بخش بزرگی از بنا نابود شد.
تا روز بعد، حدود ۲۴۰۰ نفر بازداشت شدند و وزیر کشور فرانسه از زخمیشدن نزدیک به هزار مأمور خبر داد. صدها کسبوکار نیز آسیب دیدند یا غارت شدند.
اما در میانه این سطح از خشونت، تاکنون گزارشی از کشتهشدن معترضان بر اثر شلیک مستقیم پلیس منتشر نشده است. یک معترض در پاریس پس از ایست قلبی جان باخت. همزمان، استفاده پلیس از ابزارهای کنترل شورش نیز زیر سؤال رفته است؛ یک جوان در سناتین دست خود را از دست داد و یک دختر ۱۷ ساله در مولوز یک چشم خود را از دست داد و برای بررسی نقش عملکرد پلیس پرونده تحقیقاتی تشکیل شده است.
به بیان دیگر، فرانسه را نمیتوان نمونه «برخورد بدون خشونت پلیس» معرفی کرد؛ اما حتی در شرایطی که بخشی از معترضان شهرداری را به آتش میکشند، فروشگاهها را غارت میکنند و با پلیس درگیر میشوند، ابزار اصلی حکومت بازداشت، کنترل جمعیت، تشکیل پرونده و تحقیق درباره عملکرد خود پلیس است.
ایران؛ شلیک به اعتراضاتی که عمدتاً مسالمتآمیز بود
تصویر ایران در اعتراضات دیماه کاملاً متفاوت است. عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر اعتراضات روزهای نخست را «عمدتاً مسالمتآمیز» توصیف کردهاند، اما مستند کردهاند که نیروهای امنیتی برای پراکندهکردن معترضان از تفنگ، سلاحهای ساچمهای و دیگر ابزارهای بالقوه مرگبار استفاده کردند.
عفو بینالملل با بررسی فیلمها و شهادت شاهدان گزارش کرده که مأموران از سطح خیابان و پشتبام ساختمانها بارها به سوی معترضان شلیک کردند و سر و بالاتنه آنان از اهداف پرتکرار تیراندازی با گلوله و ساچمه بوده است. این سازمان همچنین فیلمهایی را تأیید کرده که در آنها نیروهای امنیتی به سوی معترضانی که در حال فرار بودهاند و خطری متوجه مأموران نمیکردند، مستقیماً شلیک میکنند.
کشتار تنها به خیابان محدود نماند. پس از سرکوب اعتراضات، هزاران نفر بازداشت شدند و گزارشهایی از ناپدیدسازی اجباری، شکنجه، اعتراف اجباری و محرومیت از وکیل منتشر شد. سپس همان اعتراضات وارد مرحله دیگری شد: صدور و اجرای حکم اعدام.
تا اوایل مهرماه، سازمان حقوق بشر ایران از اعدام دستکم ۳۴ نفر در ارتباط با اعتراضات دیماه خبر داده بود. عفو بینالملل نیز تنها طی یک هفته در اواخر شهریور و اوایل مهر، اعدام پنج نفر از بازداشتشدگان اعتراضات را ثبت کرده و گفته پروندههای آنان با گزارشهایی از شکنجه، اعترافات اجباری، محرومیت از وکیل و محاکمات ناعادلانه همراه بوده است.
تفاوت اصلی کجاست؟
این مقایسه قرار نیست خشونت بخشی از معترضان فرانسوی را توجیه کند. آتشزدن یک ساختمان عمومی، غارت فروشگاه یا حمله به مأمور پلیس در فرانسه نیز جرم است و هزاران نفر به همین دلیل بازداشت شدهاند.
اما همین مقایسه یک نکته بنیادی را برجسته میکند: شدت سرکوب دولتی الزاماً تابع میزان خشونت معترضان نیست. در فرانسه، حتی پس از آتشزدن یک شهرداری تاریخی، ورود به ساختمانهای دولتی، غارت گسترده و زخمیشدن صدها مأمور، حکومت معترضان را در خیابان با گلوله جنگی قتلعام نکرد و برای شرکت در اعتراضات به سوی چوبه دار نفرستاد.
در ایران، در مقابل، نهادهای مستقل حقوق بشری مستند کردهاند که نیروهای حکومتی علیه تجمعاتی که بخش بزرگی از آنها مسالمتآمیز بود، مستقیماً از سلاح گرم استفاده کردند؛ افرادی از ناحیه سر، چشم و سینه هدف قرار گرفتند و ماهها بعد نیز شماری از بازداشتشدگان همان اعتراضات اعدام شدند.
بنابراین، مسئله اصلی در مقایسه ایران و فرانسه این نیست که «کدام معترض خشنتر بود». مسئله، مرزی است که حکومت برای استفاده از نیروی مرگبار قائل میشود، امکان دادرسی و دفاعی که پس از بازداشت وجود دارد و سازوکاری که میتواند حتی عملکرد خود پلیس را موضوع تحقیق قرار دهد.
فرانسه امروز با یکی از خشنترین اعتراضات سالهای اخیر خود روبهروست؛ شهری تاریخی سوخته، فروشگاهها غارت شدهاند و هزاران نفر بازداشت شدهاند. اما در ایران، برای معترضی که ممکن است حتی مرتکب چنین سطحی از تخریب نشده باشد، مسیر میتواند از خیابان و شلیک مستقیم آغاز شود و ماهها بعد به دادگاه انقلاب و حکم اعدام ختم شود.
همین تفاوت، شاید مهمترین تصویر از فاصله میان «کنترل اعتراض» و «سرکوب اعتراض» باشد.
منبع: کانال تلگرام مهدی محمودیان
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍ علیرضا کفایی
حملات به جبهه اصلاحات، فرصتی برای تأمل و بازنگری است؛ اما نقد با تخریب تفاوت دارد و مطالبهگری با تحمیل انتظارات ناهمگون و نابجا یکی نیست.
آنان که امروز به جبهه اصلاحات حملهور میشوند و از موضع مدعی سخن میگویند، ابتدا به کارنامه خود نگاه کنند؛ یک سوزن به خود بزنند و یک جوالدوز به دیگران!
در دیماه خونین کجا بودند؟ چه حمایتی از جوانان و مردم معترض کردند؟ حزب، گروه یا محفلشان چه موضعی گرفت؟ حتی یک بیانیه صادر کردند، یا دستکم سخنی کوتاه در حمایت از مردم گفتند؟ اگر چنین کردهاند، کارنامه خود را نشان دهند و اگر سکوت کردهاند، امروز با کدام کارنامه دیگران را سرزنش میکنند؟
حضرات مدعی! تاکنون چند بار جرئت کردهاید نامی از میرحسین موسوی و دیگر محصوران ببرید؟ چند بار از ضرورت پایان دادن به حصر سخن گفتهاید؟ درباره مصطفی تاجزاده و دیگر زندانیان سیاسی چه موضعی گرفتهاید؟ آیا آشکارا از ساختار قدرت و ولایت فقیه انتقاد کرده و خواستار پاسخگویی صاحبان قدرت شدهاید؟
اگر در برابر این مسائل سکوت کردهاید، چگونه امروز خود را در جایگاه مدعی نشاندهاید و جبهه اصلاحات را سرزنش میکنید؟
اصلاحطلبی فقط نام و عنوان و ادعا نیست؛ دفاع از آزادی، حقوق مردم و ایستادن در کنار کسانی است که بهدلیل عقیده و موضع سیاسی خود، با حصر و زندان و محدودیت روبهرو شدهاند.
نمیتوان در برابر این مسائل سکوت کرد اما هنگام انتقاد از دیگران صدایی بلند داشت. اگر معیار، اصول اصلاحطلبی است، این اصول باید در روزهای دشوار نیز پابرجا بماند؛ نه اینکه هر روز به اقتضای قدرت و مصلحت، رنگ عوض کرد و نان را به نرخ روز خورد.
نقد جبهه اصلاحات حق همگان است و هیچ جریان سیاسی از نقد مصون نیست؛ اما نقد باید منصفانه و همراه با پاسخگویی باشد، نمیتوان سکوت دیروز را فراموش کرد و امروز برای دیگران تعیین تکلیف کرد.
جبهه اصلاحات شرکت سهامی نیست که هر گروهی سهم خود را مطالبه کند؛ نه ستاد انتخاباتی اشخاص است و نه مسئول همه ناکامیهای کشور،،،،،،رسالت آن، پیگیری اصلاحات ساختاری، دفاع از حقوق مردم، تقویت جامعه مدنی و اتکا به اراده و خواست ملت است.
نمیتوان از جبهه انتظار داشت همواره از دولت حمایت کند و در برابر ناکامیها سکوت کند؛ همانگونه که نمیتوان مسئولیت همه مشکلات را بر دوش آن گذاشت.
جبهه اصلاحات نیز باید عملکرد خود را نقد کند، خطاهایش را بپذیرد، شفافتر عمل کند و برای بازسازی اعتماد عمومی بکوشد. اصلاحات بدون نقد خود و بازنگری در روشها، راه به جایی نمیبرد.
برخی، انتظاراتی ناهمگون و گاه متناقض از جبهه دارند، اما هنگام پاسخگویی درباره عملکرد خود، سکوت اختیار میکنند. اصلاحطلبی با سهمخواهی و مناسبات محفلی تعریف نمیشود؛ معیار آن، دفاع از حقوق مردم، شجاعت در نقد قدرت و ایستادگی در کنار جامعه، بهویژه در روزهای دشوار است.
سرزنش خار مغیلان نباید ما را از ادامه راه بازدارد؛ اما ادامه راه نیز بدون بازنگری و اصلاح خود ممکن نیست. اصلاحات نه با ستایش بیچونوچرا زنده میماند و نه با تخریب و حقد و کینه و حسادت و لجاجت از میان میرود؛ حیات آن به صداقت، عقلانیت، پایبندی به اصلاحات و پیوند ناگسستنی با مردم وابسته است.
مدعیان! پیش از آنکه کارنامه جبهه اصلاحات را زیر سؤال ببرید، به مردم بگویید در روزهای سخت چه کردید، کجا ایستادید و برای آزادی و حقوق مردم چه هزینهای پرداختید؟
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
گزارشی از مقاله توماس چترتون ویلیامز در مجله اتلانتیک
یک جامعه نه به این دلیل که چیزی برای خواستن ندارد، بلکه گاهی چون دیگر به امکان بهدستآوردن آن باور ندارد، خشمگین میشود. شاید بتوان از همینجا به اعتراضات تازه فرانسه نگاه کرد؛ اعتراضاتی که از مدرسه آغاز شدند، اما به روایت توماس چترتون ویلیامز در اتلانتیک، خشونتهای همراهشان را نمیتوان فقط با کمبود معلم و بودجه توضیح داد.
ماجرا از ۱۷ سپتامبر آغاز شد؛ وقتی معلمان دبیرستانی در کرتِی، در حومه پاریس، به کمبود نیروی آموزشی و بودجه اعتراض کردند و دانشآموزان به آنان پیوستند. خیلی زود، اعتراض به مدارس دیگر سرایت کرد. دانشآموزان خواهان کلاسهای کمجمعیتتر، امکانات بهتر و کاهش نابرابری میان مدارس برخوردار و محروم بودند. انتقاد از سامانه پذیرش دانشگاهی «پارکورسوپ» نیز به مطالباتشان اضافه شد؛ سامانهای که منتقدان آن را بازتولیدکننده نابرابری اجتماعی میدانند.
اما نویسنده میان اصل اعتراض و آنچه در حاشیه آن رخ میدهد، خطی روشن میکشد. او از ویدئوهایی مینویسد که در آنها نوجوانی با شعلهافکن دستساز به صورت زنی حمله میکند، گروهی از دانشآموزان سوختن مدرسه را تماشا میکنند و نوجوانانی به خشونت علیه پلیس تشویق میشوند. برای نویسنده، این تصاویر دیگر روایت مطالبه برای آموزش بهتر نیستند؛ نشانه نوعی کینه نیهیلیستیاند: خشمی که در آن، ویرانکردن جای ساختن را میگیرد و وسیله، به نام هدف، از هر محدودیتی معاف میشود.
توضیح نویسنده مقاله آتلانتیک این است که فرانسه با بحرانی عمیقتر روبهروست؛ احساس فراگیری که آینده از گذشته بدتر خواهد بود و دولت دیگر توان برآوردن انتظارات شهروندانش را ندارد. وقتی گروههای مختلف جامعه تصور میکنند سهم بیشتری در کار نیست و هر امتیاز دیگری به معنای ازدستدادن سهم آنهاست، نارضایتی انباشته میشود و سرانجام به انفجار میرسد.
نویسنده در عین حال، روایت راست افراطی را که همهچیز را به مهاجرت و اسلام نسبت میدهد، نمیپذیرد. به استدلال او، ترکیب معترضان متنوع است و شورش و طغیان نیز سابقهای طولانی در تاریخ فرانسه دارد. در سوی دیگر، بخشی از چپ هم با مشروع جلوهدادن خشونت، میکوشد از این وضعیت بهره سیاسی ببرد. حاصل، تضعیف دولت امانوئل مکرون و تقویت موقعیت انتخاباتی راست افراطی، بهویژه حزب اجتماع ملی، است.
بااینحال، نکته مهم این است که ویدئوهای خشونتآمیز، هرقدر تکاندهنده، بهتنهایی ثابت نمیکنند که انگیزه اصلی یک جنبش گسترده، نیهیلیسم است. نباید مطالبات واقعی آموزشی را در سایه رفتارهای مجرمانه گروهی از معترضان نادیده گرفت؛ همانطور که فقر، تبعیض یا ناکارآمدی دولت نیز خشونت را توجیه نمیکند.
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که وقتی جامعه امید خود را به اصلاح از دست میدهد، اعتراض ممکن است از تلاش برای تغییر جهان به میل به مجازات آن تبدیل شود. خطر فقط در خیابانهای ملتهب نیست؛ در سیاستی است که از خشم تغذیه میکند، خشونت را ابزار رقابت میسازد و هر بار، امکان توافق و اصلاح را محدودتر میکند.
منبع: توماس چترتون ویلیامز، The Violence Sweeping France Was Never Really About Schools، مجله The Atlantic، ۷ اکتبر ۲۰۲۶.
منبع: فردای بهتر
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍ حسین باستانی
با گذشت هفت ماه از کشته شدن دومین رهبر جمهوری اسلامی، هنوز وصیتنامه سیاسی او منتشر نشده است. در این مدت، فقط وصیتنامهای شخصی و قدیمی از او انتشار یافته که تاریخ تنظیم آن، به فروردین ۱۳۴۲ برمیگردد.
تاخیر در رونمایی از وصیتنامه علی خامنهای، به موازات تاخیری مشابه در انتشار صدا یا تصویر جانشین او بوده است. در هر دو فقره، نهتنها اطلاعات مرتبط با راس حکومت پنهان مانده، که نشانه معنیداری هم از پیگیری آن اطلاعات در حلقههای قدرت وجود ندارد. بهعلاوه، در هر دو مورد، تلاشهای پراکنده منابع حکومتی برای پاسخ به ابهامات، عمدتا به ابهامهای جدید منجر شده است.
در موضوع خاص وصیتنامه، یکی از مبهمترین فرضیههایی که از تریبونهای رسمی ارائه شده، احتمال نابودی سند در جریان بمباران اقامتگاه رهبر بوده است. در همین ارتباط، به عنوان نمونه روزنامه اطلاعات از نشریات زیر نظر نهاد رهبری، فرضیه «زیر آوار» ماندن وصیتنامه را مطرح کرده، یا علیرضا زاکانی شهردار تهران، از احتمال نابودی آن به خاطر «از بین رفتن دستنوشتهها و کتابخانه» علیخامنهای سخن گفتهاست.
پیشفرض این روایات، گویی نگهداری سندی در حد «وصیتنامه سیاسی مقام اول نظام» در مکانهایی در حد کتابخانه شخصی او بوده؛ که به سختی قابلتصور است. بهویژه با توجه به خاطره مهر و موم وصیتنامه سیاسی روحالله خمینی در دو نسخه مجزا، که یکی در آستان قدس و دیگری در مجلس خبرگان نگهداری میشد.
تجربه وصیتنامه روحالله خمینی
کنجکاوی راجع به وصیتنامه علی خامنهای، البته به این معنی نیست که در صورت انتشار، لزوما اتفاق تعیینکنندهای در حکومت میافتد؛ چون بعد از رونمایی هم، تاثیر عملی آن به «روایت» حاکمان از متن بستگی خواهد داشت.
بهعنوان نمونه بلافاصله پس از مرگ بنیانگذار جمهوری اسلامی در خرداد ۱۳۶۸، مسئولان حکومتی، همزمان با ابراز ارادتهای بهشدت اغراقآمیز به روحالله خمینی، واضحترین تاکیدات متن وصیتنامه او را نادیده گرفتند و مشکل خاصی هم پیش نیامد.
در وصیتنامه مطول او، حکایتهای فراوانی از اوضاع ایران و جهان، تاریخ گذشته و موضوعات مذهبی وجود داشت. ولی در این متن، معدود توصیههای حکومتی مشخص هم به چشم میخورد که یکی از مهمترینشان، نهی مطلق «قوای مسلح، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها» از ورود به «بازیهای سیاسی» بود.
با وجود این تصریح، در زمان رهبر جانشین، سپاه و به ویژه بسیج به بزرگترین و قدرتمندترین تشکیلات سیاسی ایران تبدیل شدند و به نقشآفرینی موثر در رقابتهای سیاسی و انتخاباتی پرداختند.
وصیتنامه روحالله خمینی همچنین، حاوی تاکیدی حتی مهمتر در ارتباط با نحوه مواجهه با نقلقولهای منتسب به او پس از مرگش بود که در عمل، کلیدیترین بخش آن محسوب میشد: «آنچه به من نسبت داده شده یا میشود، مورد تصدیق نیست، مگر آنکه صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.»
با این حال، تنها ساعاتی پس از خواندن وصیتنامه در مجلس خبرگان، اکبر هاشمی رفسنجانی تعریف کرد رهبر سابق خصوصی به او و احمد خمینی گفته علی خامنهای گزینه خوبی برای جانشینی است.
بر مبنای گزارشهای مبسوط منابع حکومتی از جلسه خبرگان و روایتهای حاضران در جلسه -از جناحهای رقیب- نهتنها رهبر جدید بر مبنای همین نقل قول انتخاب شد، که هیچیک از حاضران حتی سؤال نکرد که اصولا، فایده قرائت وصیتنامه روحالله خمینی برای حاضران چه بود؟
ادامه مقاله
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
BBC News فارسی
چرا وصیتنامه علی خامنهای منتشر نشده است؟
ادعای نابود شدن وصیتنامه علی خامنهای در بمباران به این معنی است که گویی سندی در این حد از اهمیت در میان وسایل شخصی او نگهداری می شده، که منطقا قابلتصور نیست. بهویژه با توجه به خاطره مهر و موم وصیتنامه سیاسی روحالله خمینی در دو نسخه مجزا، که یکی در آستان…
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM