"برای" شروین حاجیپور
🔴 بیرونِ سیستم، یا در ربط با سیستم؟
"قدرتِ بیقدرتان" در این باره چه میگوید؟
✍ فرهاد میثمی
هاول در "قدرت بیقدرتان" (بند ۱۴) مینویسد:
در ۱۹۷۴ در یک کارخانهی آبجوسازی مشغول به کار بودم. سرکارگرِ ما، "ش"، شخصی بود که از هنرِ آبجوسازی خیلی خوب سر در میآورد، به حرفهای بودنش میبالید و دلش میخواست بهترین آبجو را تولید کنیم. کموبیش تمامِ وقتش را وقفِ کار میکرد و دائماً به فکرِ بهبودِ کیفیت بود، و البته خیلیوقتها عذابمان میداد چون خیال میکرد ما هم به اندازهی او عاشقِ این کار هستیم! خودِ کارخانه را کسانی اداره میکردند که به اندازهی او از این کار سر در نمیآوردند و شیفتهی این کار نبودند، ولی از آن طرف، نفوذِ سیاسیِ بیشتری داشتند. کمکم داشتند آبجوسازی را به خاکِ سیاه مینشاندند، و اعتنایی به پیشنهادهای "ش" هم نمیکردند که هیچ، روزبهروز هم خصومتِ بیشتری به او نشان میدادند و میخواستند به هر شکلِ ممکن تلاشهای او را نقشِ بر آب کنند. بالاخره کار به جایی رسید که "ش" مجبور شد نامهی بلندبالایی به مافوقِ مدیر بنویسد و مشکلاتِ آبجوسازی را برایش بیان کند. او در این نامه شرح داده بود که چرا آنها در منطقه بدترین آبجوسازی را دارند و مسؤولیتش بر عهدهی چه کسانی است.
میشد صدای او را بشنوند، تغییراتی در روندها بدهند و اوضاعِ کارخانه را مطابقِ پیشنهاداتِ "ش" بهبود بخشند. متأسفانه درست عکسِ این اتفاق افتاد: مدیرِ آبجوسازی که عضوِ کمیتهی محلّیِ حزب هم بود، دوستانی در بینِ مقاماتِ بالاتر داشت و ترتیبی داد تا موضوع به نفعِ او حلّوفصل شود. تحلیلِ "ش" را "سندِ افترا" خواندند و خودِ او را هم "خرابکارِ سیاسی" نامیدند. از آبجوسازی بیرونش انداختند و بهعنوانِ کارگرِ غیرِماهر به یک کارخانهی دیگر فرستادند. "ش" با بازگو کردنِ حقیقت، از خطِ قرمز عبور کرده بود، قواعدِ بازی را زیرِ پا گذاشته بود، و در نهایت خودش را بدل به یک دونِشهروند با انگِ دشمن کرده بود. او "دگراندیشِ" آبجوسازیِ بوهمیای شرقی شده بود.
... هاول در ادامه میگوید: بیایید از همین ابتدا حسابِ کسانی را کنار بگذاریم که با سوءاستفاده از این مفهوم، بهانهای زیرکانه برای همدستی با رژیم پیدا کردهاند. امّا جدای از آنها، امروز عدّهی بسیاری همچنان این آرمان را به شکلِ اصلیاش حفظ کردهاند، و حداقل در بعضی حوزهها، به موفقیّتهای بیچونوچرایی دست یافتهاند. دشوار بتوان گفت اوضاع چقدر بدتر از اینها میشد اگر نبودند آن خیلِ سختکوشانی که تسلیم نمیشوند و همهی توانشان را صَرفِ نیازهای واقعیِ جامعه (در عینِ کار درونِ همین سیستمِ موجود) میکنند؛ اگرچه لازم باشد از بابتِ آن، هزینهی لاجَرَم و حداقلّیِ زیستن در چنبرهی دروغ را پرداخت کنند. فرضِ این عدّه بهدرستی این است که انجامدادنِ صحیحِ کوچکترین کار، نقدِ غیرِمستقیمی بر سیاستِ بد است.
🔗 ادامه این یادداشت را اینجا بخوانید .
#قدرت_بیقدرتان
📌 یادداشتها و مطالب مندرج در این کانال، صرفاً دیدگاههای شخصی نویسندگان بوده و لزوماً مواضع شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمیکند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزه مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با جدیدترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام
🌐 سایت
📸 اینستاگرام
🐦 توییتر X
📲 واتساپ
🔴 بیرونِ سیستم، یا در ربط با سیستم؟
"قدرتِ بیقدرتان" در این باره چه میگوید؟
✍ فرهاد میثمی
هاول در "قدرت بیقدرتان" (بند ۱۴) مینویسد:
در ۱۹۷۴ در یک کارخانهی آبجوسازی مشغول به کار بودم. سرکارگرِ ما، "ش"، شخصی بود که از هنرِ آبجوسازی خیلی خوب سر در میآورد، به حرفهای بودنش میبالید و دلش میخواست بهترین آبجو را تولید کنیم. کموبیش تمامِ وقتش را وقفِ کار میکرد و دائماً به فکرِ بهبودِ کیفیت بود، و البته خیلیوقتها عذابمان میداد چون خیال میکرد ما هم به اندازهی او عاشقِ این کار هستیم! خودِ کارخانه را کسانی اداره میکردند که به اندازهی او از این کار سر در نمیآوردند و شیفتهی این کار نبودند، ولی از آن طرف، نفوذِ سیاسیِ بیشتری داشتند. کمکم داشتند آبجوسازی را به خاکِ سیاه مینشاندند، و اعتنایی به پیشنهادهای "ش" هم نمیکردند که هیچ، روزبهروز هم خصومتِ بیشتری به او نشان میدادند و میخواستند به هر شکلِ ممکن تلاشهای او را نقشِ بر آب کنند. بالاخره کار به جایی رسید که "ش" مجبور شد نامهی بلندبالایی به مافوقِ مدیر بنویسد و مشکلاتِ آبجوسازی را برایش بیان کند. او در این نامه شرح داده بود که چرا آنها در منطقه بدترین آبجوسازی را دارند و مسؤولیتش بر عهدهی چه کسانی است.
میشد صدای او را بشنوند، تغییراتی در روندها بدهند و اوضاعِ کارخانه را مطابقِ پیشنهاداتِ "ش" بهبود بخشند. متأسفانه درست عکسِ این اتفاق افتاد: مدیرِ آبجوسازی که عضوِ کمیتهی محلّیِ حزب هم بود، دوستانی در بینِ مقاماتِ بالاتر داشت و ترتیبی داد تا موضوع به نفعِ او حلّوفصل شود. تحلیلِ "ش" را "سندِ افترا" خواندند و خودِ او را هم "خرابکارِ سیاسی" نامیدند. از آبجوسازی بیرونش انداختند و بهعنوانِ کارگرِ غیرِماهر به یک کارخانهی دیگر فرستادند. "ش" با بازگو کردنِ حقیقت، از خطِ قرمز عبور کرده بود، قواعدِ بازی را زیرِ پا گذاشته بود، و در نهایت خودش را بدل به یک دونِشهروند با انگِ دشمن کرده بود. او "دگراندیشِ" آبجوسازیِ بوهمیای شرقی شده بود.
... هاول در ادامه میگوید: بیایید از همین ابتدا حسابِ کسانی را کنار بگذاریم که با سوءاستفاده از این مفهوم، بهانهای زیرکانه برای همدستی با رژیم پیدا کردهاند. امّا جدای از آنها، امروز عدّهی بسیاری همچنان این آرمان را به شکلِ اصلیاش حفظ کردهاند، و حداقل در بعضی حوزهها، به موفقیّتهای بیچونوچرایی دست یافتهاند. دشوار بتوان گفت اوضاع چقدر بدتر از اینها میشد اگر نبودند آن خیلِ سختکوشانی که تسلیم نمیشوند و همهی توانشان را صَرفِ نیازهای واقعیِ جامعه (در عینِ کار درونِ همین سیستمِ موجود) میکنند؛ اگرچه لازم باشد از بابتِ آن، هزینهی لاجَرَم و حداقلّیِ زیستن در چنبرهی دروغ را پرداخت کنند. فرضِ این عدّه بهدرستی این است که انجامدادنِ صحیحِ کوچکترین کار، نقدِ غیرِمستقیمی بر سیاستِ بد است.
#قدرت_بیقدرتان
📌 یادداشتها و مطالب مندرج در این کانال، صرفاً دیدگاههای شخصی نویسندگان بوده و لزوماً مواضع شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمیکند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزه مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با جدیدترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام
🌐 سایت
📸 اینستاگرام
🐦 توییتر X
📲 واتساپ
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegraph
”برای”شروین حاجی پور
”قدرت بی قدرتان” در این باره چه می گوید؟ فرهاد میثمی هاول در "قدرت بیقدرتان" (بند ۱۴) مینویسد: در ۱۹۷۴ در یک کارخانهی آبجوسازی مشغول به کار بودم. سرکارگرِ ما، "ش"، شخصی بود که از هنرِ آبجوسازی خیلی خوب سر در میآورد، به حرفهای بودنش میبالید و دلش…
👍12❤4👏4👎1