🔴 هژمونی مکانی ۲
✍️ فاطمه افشاری؛ معلم_تهران
همینطور که مات و مبهوت اطراف را نگاه میکردم ماشین بیمه برای پرداخت خسارت کنارم ایستاد. مردی پیاده شد و رفت سمت خانمی که ماشینش جلوی ماشین من پارک شده بود. شیشه عقب ماشین در اثر انفجار و پرتاب سنگ کاملاً خرد شده است. شاید این ماشین در بین آن همه خرابی کمترین خسارت را دیده بود. اطراف را نگاه میکردم اینجا همان جاییست که چندی قبل هم آمده و برایش متنی نوشته بودم.
آری، میخواستم بگویم که در نظامهای استبدادی و توتالیتر حتی مکان هم تحت سلطه قرار میگیرد. وقتی در موقعیت جنگی بمبهایی به سمت آن مکان پرتاب شود باز متفاوت از اماکن دیگر است! این مکان نماد استبداد است، مستبدی دیگر میخواهد این نماد را نمادین بشکند، چگونه؟ با ظلمی مضاعف
آیا مکان بدون مکین مفهومی دارد؟
این مشاهده با مشاهدهگری قبل بسیار متفاوت بود، حتی درختان آن مکان در امان نبودهاند هیچ درختی سالم نمانده بود. و اشیاء و هر چیزی که مرتبط با آن مکان بود و حتی اگر مرتبط نبود فقط در اثر همجواری با نماد سلطه آسیب دیده است. مثل آپارتمان همسایه اوین.
نمیدانم چرا به ضرب رسیدن عدد برایم تداعی شد یعنی وقتی یک مستبد تبدیل به دو مستبد میشود گویی ظلم هم ضربدر دو میشود. اکنون آپارتمان نزدیک زندان، درختهای روبروی زندان، دیوارها و ماشینها همگی شرف پیدا کرده بودند که شرف المکان بالمکین.
ناگهان چهره سرباز جلوی درب را به خاطر میآورم و در ادامه شلوغی آن روز جلوی چشمم میآید. افرادی که در تردد بودند، خانمی که با وجود سرفههای شدید، تندتند سیگار میکشید و نهایتاً به او گفته شد بازپرس پروندهاش رفته مسافرت و زمانی دیگر بیاید. چشمم رو باز میکنم باز ویرانهها را میبینم. ماشینهای سوخته که روی هم تلمبار شده و کارگرانی که مشغول کار هستند.
من هنوز در آن مکان ایستادهام. بوی سلطه را حس میکنم اما مضاعف، این بار نه یک پوتین، دو پوتین بر روی سینهام سنگینی میکند. فردی از ساکنین آنجا میگفت یکی از بمبها عمل نکرده که اگر میکرد ما هم نبودیم. دم بمب گرم!
پرتابههای بیبی بر زندان ظلالله نه تنها راه نجاتی نبود که سلطه شدیدتر شد. زندان به زندانی تنگتر و نفسگیرتر تبدیل شد. دو حاکم فاناتیک متدین افراطگرا از قداست برجی ساختند که پی آن با گوشت و پوست و خون انسانهاست. مکان در اختیارشان است گویی ملک طلق پدرانشان است. یکی حصار میکشد و میبندد، دیگری با موشک میشکافد، هر دو به عنوان وعده خدا !
خودکامه با استبدادش برای تثبیت پایههای حکومتش و برای سرکوب مخالفانش چونان ناواقعیتی دیوانهوار بیشترین آزاررسانی را در حق ساکنین مکان سلطهاش روا میدارد.
و در این نابسامانیها، به قول آرنت؛ عقل سلیم برآشفته میپرسد: این آدمیان باید مرتکب کدام تخطی شده باشند که دچار این رنج غیر انسانی شوند؟
منبع عکس: از آرشیو خودم
#زندانی_سیاسی_اعتقادی_آزاد_باید_گردد
#هژمونی_مکانی
📌 یادداشتهای مندرج در این کانال، صرفاً دیدگاههای شخصی نویسندگان بوده و لزوماً مواضع شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمیکند.
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
✍️ فاطمه افشاری؛ معلم_تهران
همینطور که مات و مبهوت اطراف را نگاه میکردم ماشین بیمه برای پرداخت خسارت کنارم ایستاد. مردی پیاده شد و رفت سمت خانمی که ماشینش جلوی ماشین من پارک شده بود. شیشه عقب ماشین در اثر انفجار و پرتاب سنگ کاملاً خرد شده است. شاید این ماشین در بین آن همه خرابی کمترین خسارت را دیده بود. اطراف را نگاه میکردم اینجا همان جاییست که چندی قبل هم آمده و برایش متنی نوشته بودم.
آری، میخواستم بگویم که در نظامهای استبدادی و توتالیتر حتی مکان هم تحت سلطه قرار میگیرد. وقتی در موقعیت جنگی بمبهایی به سمت آن مکان پرتاب شود باز متفاوت از اماکن دیگر است! این مکان نماد استبداد است، مستبدی دیگر میخواهد این نماد را نمادین بشکند، چگونه؟ با ظلمی مضاعف
آیا مکان بدون مکین مفهومی دارد؟
این مشاهده با مشاهدهگری قبل بسیار متفاوت بود، حتی درختان آن مکان در امان نبودهاند هیچ درختی سالم نمانده بود. و اشیاء و هر چیزی که مرتبط با آن مکان بود و حتی اگر مرتبط نبود فقط در اثر همجواری با نماد سلطه آسیب دیده است. مثل آپارتمان همسایه اوین.
نمیدانم چرا به ضرب رسیدن عدد برایم تداعی شد یعنی وقتی یک مستبد تبدیل به دو مستبد میشود گویی ظلم هم ضربدر دو میشود. اکنون آپارتمان نزدیک زندان، درختهای روبروی زندان، دیوارها و ماشینها همگی شرف پیدا کرده بودند که شرف المکان بالمکین.
ناگهان چهره سرباز جلوی درب را به خاطر میآورم و در ادامه شلوغی آن روز جلوی چشمم میآید. افرادی که در تردد بودند، خانمی که با وجود سرفههای شدید، تندتند سیگار میکشید و نهایتاً به او گفته شد بازپرس پروندهاش رفته مسافرت و زمانی دیگر بیاید. چشمم رو باز میکنم باز ویرانهها را میبینم. ماشینهای سوخته که روی هم تلمبار شده و کارگرانی که مشغول کار هستند.
من هنوز در آن مکان ایستادهام. بوی سلطه را حس میکنم اما مضاعف، این بار نه یک پوتین، دو پوتین بر روی سینهام سنگینی میکند. فردی از ساکنین آنجا میگفت یکی از بمبها عمل نکرده که اگر میکرد ما هم نبودیم. دم بمب گرم!
پرتابههای بیبی بر زندان ظلالله نه تنها راه نجاتی نبود که سلطه شدیدتر شد. زندان به زندانی تنگتر و نفسگیرتر تبدیل شد. دو حاکم فاناتیک متدین افراطگرا از قداست برجی ساختند که پی آن با گوشت و پوست و خون انسانهاست. مکان در اختیارشان است گویی ملک طلق پدرانشان است. یکی حصار میکشد و میبندد، دیگری با موشک میشکافد، هر دو به عنوان وعده خدا !
خودکامه با استبدادش برای تثبیت پایههای حکومتش و برای سرکوب مخالفانش چونان ناواقعیتی دیوانهوار بیشترین آزاررسانی را در حق ساکنین مکان سلطهاش روا میدارد.
و در این نابسامانیها، به قول آرنت؛ عقل سلیم برآشفته میپرسد: این آدمیان باید مرتکب کدام تخطی شده باشند که دچار این رنج غیر انسانی شوند؟
منبع عکس: از آرشیو خودم
#زندانی_سیاسی_اعتقادی_آزاد_باید_گردد
#هژمونی_مکانی
📌 یادداشتهای مندرج در این کانال، صرفاً دیدگاههای شخصی نویسندگان بوده و لزوماً مواضع شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمیکند.
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤20😢7😐4👍3👎1