ترجمه :سید سجاد هاشمی نژاد
صادق کشاورزیان
یکی از بحرانهای مهم آموزش در جهان و نیز در ایران ــ از مدرسه تا دانشگاه ــ پدیده ای ست که میتوان آن را یادگیریزدگی نامید. ما آموزش را تقریباً با «یادگیری» یکی گرفتهایم: یادگیریِ مهارت، کسب نمره، گرفتن مدرک، رقابت برای موفقیت فردی. گویی مأموریت نظام آموزشی این است که یادگیرندهای کارآمد تحویل جامعه دهد؛ کسی که بتواند بیشتر بداند، بهتر امتحان بدهد، موفقتر باشد و در نهایت کارایی داشته باشد.
اما بهای این موفقیت چیست؟
در این نگاه،مسئله ای اساسی و حیاتی از بین میرود: دیگری.
وقتی تنها هدف جامعه، پرورش فرد موفق باشد، آنچه نادیده گرفته میشود «مسئولیت نسبت به دیگران» است. آموزش بدون دیگری، تنها به پرورش کسانی میانجامد که برای خود میاندیشند، برای خود تلاش میکنند و برای خود حق میخواهند. نتیجهی چنین تربیتی را در جامعه امروز میبینیم:
بی تفاوتی و یا بیزاری نسبت به دیگری متفاوت
ناتوانی در گفتوگو
بیاعتمادی اجتماعی
رقابتهای فردی بدون مسئولیت جمعی
برداشت تقلیلیافته از دموکراسی: «حق من» بدون «پاسخگویی به دیگران»
در چنین وضعیتی، کتاب «فراسوی یادگیری: آموزش دموکراتیک برای آیندهای انسانی» نوشتهی گرت بیستا، نه صرفاً یک اثر نظری، بلکه یک تامل و هشدار جدی است. بیستا میگوید: آموزش دموکراتیک یعنی شکلگیری انسانی که بتواند دیگری را به رسمیت بشناسد. به تعبیر او، انسان شدن فقط محصول یادگیری نیست، بلکه نتیجهی پاسخدادن به دیگری است؛ دیگریای که متفاوت است، ناشناخته است، و حتی گاهی نامطلوب.
کتاب بیستا یادآوری میکند:
جامعه دموکراتیک بدون «مسئولیت نسبت به دیگری» ممکن نیست، حتی اگر مردم بسیار باسواد یا بسیار موفق باشند.
از نگاه او، مشکل اصلی جوامع امروز ــ یاد نگرفتن نیست؛ بلکه فقدان آموزش برای همزیستی است. اینجاست که ما میفهمیم چرا مطالعه این کتاب برای امروز ایران ضروری است: جامعهای که فقط یاد بگیرد، اما دیگری را فراموش کند، سرانجام درگیر نزاع میان هویتها میشود.
بنابراین، پرسشی که بیستا پیش میکشد، پرسشی درباره آینده ماست:
آیا میخواهیم صرفاً هوشمندتر، ماهرتر و موفقتر شویم؟
یا میخواهیم انسانهایی باشیم که بتوانیم کنار یکدیگر زندگی کنیم؟
خواندن فراسوی یادگیری می تواند گامی در راستای ضرورت بازنگری در روال های معمول و مرسوم در نظام های آموزشی و مدرسه را فراهم و نیز جهت گیری بدیلی را معرفی کند.
📌 کانال شورای هماهنگی در نظر دارد به صورت هفتگی به معرفی کتاب های منتشر شده در حوزه های آموزشی ،صنفی و مدنی بپردازد.قطعا اولویت با کتاب هایی است که در همین موضوعات بوسیله همکاران شاغل و بازنشسته فرهنگی (به عنوان نویسنده یا مترجم) تالیف شده باشد.اسامی و تصویر کتاب های مورد نظر خود را برای معرفی از طریق ای دی زیر برای کانال شورای هماهنگی ارسال کنید👇
@kashowranews
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏12❤6
📕 #کتابخانه_معلم
معرفی کتاب(۲)
مهدی امیدی، معلم
بازطراحی آموزش: درسی از ناکامی های آمریکا در ارتقای آموزش عمومی
نویسندگان: کنت ویلسون بنت دیویس
ترجمه: آرش اردهالی امین هاشمی
کتاب «بازطراحی آموزش: درسی از ناکامیهای آمریکا در ارتقای آموزش عمومی» اثری است از کِنِت ویلسون، فیزیکدان برجسته و برنده جایزه نوبل، و بِنِت دیویس، که از سوی انتشارات اختران منتشر شده است. در این کتاب، نویسندگان نگاهی بنیادین و علمی به مسئله اصلاح نظام آموزشی آمریکا ارائه میدهند.
ایدهی محوری کتاب این است که آموزش آمریکا، که هنوز بر پایهی الگوی کارخانهای قرن نوزدهم بنا شده، دیگر پاسخگوی نیازهای جامعهی پویا و دانشمحور امروز نیست. ویلسون و دیویس معتقدند این نظامِ منجمد و بروکراتیک، با کلاسهای منزوی و کنترل از بالا، مانع هرگونه تحول واقعی است. از این رو، اصلاحات سطحی مانند تغییر در نظام آزمونها یا افزایش حقوق معلمان، بدون دگرگونی ساختاری، نتیجهای نخواهد داشت.
نویسندگان راهکاری ریشهای پیشنهاد میکنند: جایگزینی ساختار فعلی با الگویی مبتنی بر پژوهش، توسعه، انتشار و بازنگری مداوم—مدلی که از روش علمی و نیز از تجربههای موفق صنعت و کشاورزی الهام میگیرد. ویلسون در این راستا طرحی ارائه میدهد که از خدمات ترویج کشاورزی الگوبرداری میکند و بر ایجاد شبکهای از «مدارس آزمایشگاهی» و مراکز پژوهشی تأکید دارد. این مراکز وظیفه دارند روشهای آموزشی نوین را بهصورت علمی بررسی، اثبات و سپس در سراسر کشور ترویج کنند تا مؤثرترین شیوهها به سرعت در نظام آموزشی به کار گرفته شوند.
در نهایت، پیام اصلی کتاب این است که برای رسیدن به نظام آموزشی در تراز جهانی، باید از فرهنگ اداری و انفعال فاصله گرفت و به سوی فرهنگی پژوهشمحور، مبتنی بر همکاری حرفهای و شواهد علمی حرکت کرد. تنها با توانمندسازی معلمان و مشارکت دادن آنان در فرایند تولید دانش آموزشی است که میتوان نظامی پدید آورد که خود را پیوسته بازآفرینی و با آینده هماهنگ میکند.
این کتاب خواندنی، پلی است میان علم و آموزش، و چشماندازی روشن برای بازاندیشی در بنیانهای نظام آموزشی معاصر ارائه میدهد.
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
معرفی کتاب(۲)
مهدی امیدی، معلم
بازطراحی آموزش: درسی از ناکامی های آمریکا در ارتقای آموزش عمومی
نویسندگان: کنت ویلسون بنت دیویس
ترجمه: آرش اردهالی امین هاشمی
کتاب «بازطراحی آموزش: درسی از ناکامیهای آمریکا در ارتقای آموزش عمومی» اثری است از کِنِت ویلسون، فیزیکدان برجسته و برنده جایزه نوبل، و بِنِت دیویس، که از سوی انتشارات اختران منتشر شده است. در این کتاب، نویسندگان نگاهی بنیادین و علمی به مسئله اصلاح نظام آموزشی آمریکا ارائه میدهند.
ایدهی محوری کتاب این است که آموزش آمریکا، که هنوز بر پایهی الگوی کارخانهای قرن نوزدهم بنا شده، دیگر پاسخگوی نیازهای جامعهی پویا و دانشمحور امروز نیست. ویلسون و دیویس معتقدند این نظامِ منجمد و بروکراتیک، با کلاسهای منزوی و کنترل از بالا، مانع هرگونه تحول واقعی است. از این رو، اصلاحات سطحی مانند تغییر در نظام آزمونها یا افزایش حقوق معلمان، بدون دگرگونی ساختاری، نتیجهای نخواهد داشت.
نویسندگان راهکاری ریشهای پیشنهاد میکنند: جایگزینی ساختار فعلی با الگویی مبتنی بر پژوهش، توسعه، انتشار و بازنگری مداوم—مدلی که از روش علمی و نیز از تجربههای موفق صنعت و کشاورزی الهام میگیرد. ویلسون در این راستا طرحی ارائه میدهد که از خدمات ترویج کشاورزی الگوبرداری میکند و بر ایجاد شبکهای از «مدارس آزمایشگاهی» و مراکز پژوهشی تأکید دارد. این مراکز وظیفه دارند روشهای آموزشی نوین را بهصورت علمی بررسی، اثبات و سپس در سراسر کشور ترویج کنند تا مؤثرترین شیوهها به سرعت در نظام آموزشی به کار گرفته شوند.
در نهایت، پیام اصلی کتاب این است که برای رسیدن به نظام آموزشی در تراز جهانی، باید از فرهنگ اداری و انفعال فاصله گرفت و به سوی فرهنگی پژوهشمحور، مبتنی بر همکاری حرفهای و شواهد علمی حرکت کرد. تنها با توانمندسازی معلمان و مشارکت دادن آنان در فرایند تولید دانش آموزشی است که میتوان نظامی پدید آورد که خود را پیوسته بازآفرینی و با آینده هماهنگ میکند.
این کتاب خواندنی، پلی است میان علم و آموزش، و چشماندازی روشن برای بازاندیشی در بنیانهای نظام آموزشی معاصر ارائه میدهد.
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
👌6❤3
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب(۳)
🔴 نه برای سود: چرا دموکراسی به علوم انسانی نیاز دارد
نویسنده: مارتا نوسباوم
ترجمه: سید حسین موسوی
کتاب نه برای سود نوشتهی مارتا نوسباوم، فیلسوف و استاد برجسته علوم انسانی، به بررسی نقش بنیادین آموزش و بهویژه علوم انسانی در حفظ و تداوم دموکراسی میپردازد. نوسباوم در این اثر، نظامهای آموزشی معاصر را به نقد میکشد؛ نظامهایی که بهجای پرورش تفکر انتقادی، اخلاقی و خلاق، بیش از پیش در خدمت سود اقتصادی، کارآمدی فنی و بازار کار قرار گرفتهاند و در نتیجه، شهروندانی تربیت میکنند که توان همدلی، مشارکت اجتماعی و اندیشیدن مستقل در آنها تضعیف شده است.
به باور نوسباوم، دموکراسی تنها با وجود شهروندانی آگاه و مسئول پایدار میماند؛ شهروندانی که بتوانند آزادانه فکر کنند، دیدگاههای متفاوت را تحمل و درک کنند و با نگاهی انتقادی در مباحث اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مشارکت داشته باشند. او تأکید میکند که چنین تواناییهایی نه از طریق آموزشهای صرفاً فنی، بلکه از دل علوم انسانی بهدست میآیند.
در بخشهای مختلف کتاب، نوسباوم به رابطهی آموزش و ارزشهای دموکراتیک میپردازد و نشان میدهد که غفلت از پرورش تفکر انتقادی و تخیل اخلاقی، جامعه را به سمت خودکامگی، بیتفاوتی اجتماعی و ضعف همدلی سوق میدهد. از نظر او، علوم انسانی به انسانها میآموزد که جهان را نهفقط از زاویهی تجربهی شخصی خود، بلکه از منظر دیگران نیز ببینند و همین امر زمینهساز تصمیمگیریهای عادلانهتر در عرصه عمومی میشود.
نوسباوم در ادامه، تمرکز افراطی نظامهای آموزشی بر رشد اقتصادی و سودآوری شغلی را یکی از تهدیدهای جدی آموزش انسانی میداند. او توضیح میدهد که در چنین نظامهایی، رشتههایی مانند فلسفه، تاریخ، ادبیات و هنر به حاشیه رانده میشوند، زیرا بازده اقتصادی فوری ندارند؛ در حالی که حذف این حوزهها به معنای تضعیف توانایی نقد، خلاقیت و همدلی در شهروندان است.
در فصلهای مهمی از کتاب، به نقش فلسفه و ادبیات در تربیت شهروندان آگاه پرداخته میشود. فلسفه افراد را به پرسشگری دربارهی ارزشها، اخلاق، عدالت و مسئولیت اجتماعی دعوت میکند و ادبیات با بازنمایی تجربههای متنوع انسانی، امکان درک عمیقتر احساسات و رنجها و امیدهای دیگران را فراهم میسازد. نوسباوم همچنین بر اهمیت مطالعه آثار کلاسیک اندیشمندانی چون سقراط و نویسندگانی مانند شکسپیر و داستایفسکی تأکید میکند.
از دید نوسباوم، آموزش هنر نیز نقشی اساسی در پرورش خلاقیت و همدلی دارد. هنر، موسیقی و تئاتر به انسان کمک میکنند جهان را از زاویهای متفاوت ببیند و نسبت به پیچیدگیهای زندگی انسانی حساستر شود. او معتقد است آموزش هنر میتواند شهروندانی تربیت کند که خود را صرفاً نیروی کار یا تولیدکننده اقتصادی ندانند، بلکه مسئولیتی اخلاقی و اجتماعی برای خود قائل باشند.
نوسباوم همچنین با مقایسه نظامهای آموزشی در جوامع دموکراتیک و غیر دموکراتیک نشان میدهد که در جوامع اقتدارگرا، آموزش اغلب ابزاری برای کنترل، اطاعت و حذف تفکر انتقادی است، در حالی که دموکراسی به آموزش آزاد، انسانی و مبتنی بر علوم انسانی نیاز دارد. در فصلهای پایانی، او نسبت به کاهش بودجهها، حذف دروس علوم انسانی و هنر و غلبه نگاه صرفاً اقتصادی هشدار میدهد و پیامد آن را شکلگیری جامعهای مصرفگرا، مادیمحور و آسیبپذیر در برابر اندیشههای غیرعقلانی میداند.
نه برای سود کتابی است که با نگاهی انتقادی و دغدغهمند، از علوم انسانی بهعنوان ستون اصلی آموزش دموکراتیک دفاع میکند و یادآور میشود که اگر آموزش تنها در خدمت سود باشد، انسانیت و دموکراسی نخستین قربانیان آن خواهند بود.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزه مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با جدیدترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام
🌐 سایت
📸 اینستاگرام
🐦 توییتر X
📲 واتساپ
🎥 یوتیوب
معرفی کتاب(۳)
نویسنده: مارتا نوسباوم
ترجمه: سید حسین موسوی
کتاب نه برای سود نوشتهی مارتا نوسباوم، فیلسوف و استاد برجسته علوم انسانی، به بررسی نقش بنیادین آموزش و بهویژه علوم انسانی در حفظ و تداوم دموکراسی میپردازد. نوسباوم در این اثر، نظامهای آموزشی معاصر را به نقد میکشد؛ نظامهایی که بهجای پرورش تفکر انتقادی، اخلاقی و خلاق، بیش از پیش در خدمت سود اقتصادی، کارآمدی فنی و بازار کار قرار گرفتهاند و در نتیجه، شهروندانی تربیت میکنند که توان همدلی، مشارکت اجتماعی و اندیشیدن مستقل در آنها تضعیف شده است.
به باور نوسباوم، دموکراسی تنها با وجود شهروندانی آگاه و مسئول پایدار میماند؛ شهروندانی که بتوانند آزادانه فکر کنند، دیدگاههای متفاوت را تحمل و درک کنند و با نگاهی انتقادی در مباحث اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مشارکت داشته باشند. او تأکید میکند که چنین تواناییهایی نه از طریق آموزشهای صرفاً فنی، بلکه از دل علوم انسانی بهدست میآیند.
در بخشهای مختلف کتاب، نوسباوم به رابطهی آموزش و ارزشهای دموکراتیک میپردازد و نشان میدهد که غفلت از پرورش تفکر انتقادی و تخیل اخلاقی، جامعه را به سمت خودکامگی، بیتفاوتی اجتماعی و ضعف همدلی سوق میدهد. از نظر او، علوم انسانی به انسانها میآموزد که جهان را نهفقط از زاویهی تجربهی شخصی خود، بلکه از منظر دیگران نیز ببینند و همین امر زمینهساز تصمیمگیریهای عادلانهتر در عرصه عمومی میشود.
نوسباوم در ادامه، تمرکز افراطی نظامهای آموزشی بر رشد اقتصادی و سودآوری شغلی را یکی از تهدیدهای جدی آموزش انسانی میداند. او توضیح میدهد که در چنین نظامهایی، رشتههایی مانند فلسفه، تاریخ، ادبیات و هنر به حاشیه رانده میشوند، زیرا بازده اقتصادی فوری ندارند؛ در حالی که حذف این حوزهها به معنای تضعیف توانایی نقد، خلاقیت و همدلی در شهروندان است.
در فصلهای مهمی از کتاب، به نقش فلسفه و ادبیات در تربیت شهروندان آگاه پرداخته میشود. فلسفه افراد را به پرسشگری دربارهی ارزشها، اخلاق، عدالت و مسئولیت اجتماعی دعوت میکند و ادبیات با بازنمایی تجربههای متنوع انسانی، امکان درک عمیقتر احساسات و رنجها و امیدهای دیگران را فراهم میسازد. نوسباوم همچنین بر اهمیت مطالعه آثار کلاسیک اندیشمندانی چون سقراط و نویسندگانی مانند شکسپیر و داستایفسکی تأکید میکند.
از دید نوسباوم، آموزش هنر نیز نقشی اساسی در پرورش خلاقیت و همدلی دارد. هنر، موسیقی و تئاتر به انسان کمک میکنند جهان را از زاویهای متفاوت ببیند و نسبت به پیچیدگیهای زندگی انسانی حساستر شود. او معتقد است آموزش هنر میتواند شهروندانی تربیت کند که خود را صرفاً نیروی کار یا تولیدکننده اقتصادی ندانند، بلکه مسئولیتی اخلاقی و اجتماعی برای خود قائل باشند.
نوسباوم همچنین با مقایسه نظامهای آموزشی در جوامع دموکراتیک و غیر دموکراتیک نشان میدهد که در جوامع اقتدارگرا، آموزش اغلب ابزاری برای کنترل، اطاعت و حذف تفکر انتقادی است، در حالی که دموکراسی به آموزش آزاد، انسانی و مبتنی بر علوم انسانی نیاز دارد. در فصلهای پایانی، او نسبت به کاهش بودجهها، حذف دروس علوم انسانی و هنر و غلبه نگاه صرفاً اقتصادی هشدار میدهد و پیامد آن را شکلگیری جامعهای مصرفگرا، مادیمحور و آسیبپذیر در برابر اندیشههای غیرعقلانی میداند.
نه برای سود کتابی است که با نگاهی انتقادی و دغدغهمند، از علوم انسانی بهعنوان ستون اصلی آموزش دموکراتیک دفاع میکند و یادآور میشود که اگر آموزش تنها در خدمت سود باشد، انسانیت و دموکراسی نخستین قربانیان آن خواهند بود.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزه مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با جدیدترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام
🌐 سایت
📸 اینستاگرام
🐦 توییتر X
📲 واتساپ
🎥 یوتیوب
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8👍6
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۴)
راهنمای کاربست سواد رسانهای برای معلمان
نویسندگان: سیندی شایبه و فیث روگو
ترجمه: فواد حبیبی
ناشر: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
در میانهی اقیانوس بیکران پیامها و تصاویری که هر روز دانشآموزان ما می بینند و می شنوند و می خوانند، نقش معلم دیگر تنها انتقال دانشِ کتابهای درسی نیست. سواد رسانهای امروز نه یک مهارت فرعی، که یکی از پایهایترین نیازهای شهروندی است؛ یعنی شناخت «گرامر رسانهها»؛ توانایی درک زبان، ساختار، هدف و تأثیر هر پیام رسانهای. کتاب «راهنمای کاربست سواد رسانهای برای معلمان»، دستورکار عملی برای آموزش همین زبانِ پنهان است. این کتاب به معلم نشان میدهد که چگونه میتواند به دانشآموزان بیاموزد نه فقط بخوانند و بشنوند، بلکه چگونگیِ ساختن معنا از آنچه از طریق رسانه میبینند و میشنوند را نیز درک کنند.
این کتاب بر یک اصل ساده اما عمیق پای میفشارد:
سواد رسانهای، یعنی توانایی پرسیدن سؤالهای درست از هر پیامی که میبینیم، میشنویم یا میخوانیم.
اما آیا آموزش سواد رسانه ای، مختص درس خاصی است؟
پاسخ کتاب روشن است:هرگز.
نویسندگان با ارائهای نظاممند نشان میدهند که چگونه میتوان چارچوب سواد رسانهای را در تدریس ریاضی (برای تحلیل آمارهای رسانهای)، علوم (برای بررسی ادعاهای شبهعلمی)، ادبیات (برای واکاوی روایتسازیها)، تاریخ (برای فهم بازنمایی وقایع) و حتی هنر (برای نقد زیباییشناسی رسانهها) به کار بست. این کتاب، سواد رسانهای را نه یک مادهی درسی اضافی، بلکه یک شیوهی تفکر میداند که باید در تاروپود همهی دروس تنیده شود.
مهمتر از همه، این اثر تنها در حد نظریه نمیماند. فصلهای آن مملو از فعالیتهای عملی، پروژههای کلاسی، پرسشهای هدایتگر و طرحدرسهای آماده است که معلم هر پایه و رشتهای میتواند فردا آن را در کلاس خود اجرا کند. از تحلیل یک تبلیغ تجاری در کلاس جامعهشناسی تا واکاوی یک خبر فوری در کلاس فارسی.
در عصری که دانشآموزان ما پیش از آنکه شهروند یک کشور شوند، ساکنان شهر رسانهها هستند، این کتاب به معلمان میآموزد که چگونه میتوانند به آنان قدرت جهت یابی و تفکر انتقادی بدهند. مطالعهی این راهنما، نه یک انتخاب، بلکه یک نیاز حرفهای برای هر معلمی است که میخواهد در عصر رسانه ها فرآیند آموزشی موثری را پیگیری کند.
این کتاب منبعی معتبر و کاربردی است که میتواند به عنوان محور دورههای آموزشی ضمن خدمت یا جلسات بحث و بررسی گروههای آموزشی دروس مختلف مورد استفاده قرار گیرد.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزه مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با جدیدترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام
🌐 سایت
📸 اینستاگرام
🐦 توییتر X
📲 واتساپ
🎥 یوتیوب
معرفی کتاب (۴)
راهنمای کاربست سواد رسانهای برای معلمان
نویسندگان: سیندی شایبه و فیث روگو
ترجمه: فواد حبیبی
ناشر: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
در میانهی اقیانوس بیکران پیامها و تصاویری که هر روز دانشآموزان ما می بینند و می شنوند و می خوانند، نقش معلم دیگر تنها انتقال دانشِ کتابهای درسی نیست. سواد رسانهای امروز نه یک مهارت فرعی، که یکی از پایهایترین نیازهای شهروندی است؛ یعنی شناخت «گرامر رسانهها»؛ توانایی درک زبان، ساختار، هدف و تأثیر هر پیام رسانهای. کتاب «راهنمای کاربست سواد رسانهای برای معلمان»، دستورکار عملی برای آموزش همین زبانِ پنهان است. این کتاب به معلم نشان میدهد که چگونه میتواند به دانشآموزان بیاموزد نه فقط بخوانند و بشنوند، بلکه چگونگیِ ساختن معنا از آنچه از طریق رسانه میبینند و میشنوند را نیز درک کنند.
این کتاب بر یک اصل ساده اما عمیق پای میفشارد:
سواد رسانهای، یعنی توانایی پرسیدن سؤالهای درست از هر پیامی که میبینیم، میشنویم یا میخوانیم.
اما آیا آموزش سواد رسانه ای، مختص درس خاصی است؟
پاسخ کتاب روشن است:هرگز.
نویسندگان با ارائهای نظاممند نشان میدهند که چگونه میتوان چارچوب سواد رسانهای را در تدریس ریاضی (برای تحلیل آمارهای رسانهای)، علوم (برای بررسی ادعاهای شبهعلمی)، ادبیات (برای واکاوی روایتسازیها)، تاریخ (برای فهم بازنمایی وقایع) و حتی هنر (برای نقد زیباییشناسی رسانهها) به کار بست. این کتاب، سواد رسانهای را نه یک مادهی درسی اضافی، بلکه یک شیوهی تفکر میداند که باید در تاروپود همهی دروس تنیده شود.
مهمتر از همه، این اثر تنها در حد نظریه نمیماند. فصلهای آن مملو از فعالیتهای عملی، پروژههای کلاسی، پرسشهای هدایتگر و طرحدرسهای آماده است که معلم هر پایه و رشتهای میتواند فردا آن را در کلاس خود اجرا کند. از تحلیل یک تبلیغ تجاری در کلاس جامعهشناسی تا واکاوی یک خبر فوری در کلاس فارسی.
در عصری که دانشآموزان ما پیش از آنکه شهروند یک کشور شوند، ساکنان شهر رسانهها هستند، این کتاب به معلمان میآموزد که چگونه میتوانند به آنان قدرت جهت یابی و تفکر انتقادی بدهند. مطالعهی این راهنما، نه یک انتخاب، بلکه یک نیاز حرفهای برای هر معلمی است که میخواهد در عصر رسانه ها فرآیند آموزشی موثری را پیگیری کند.
این کتاب منبعی معتبر و کاربردی است که میتواند به عنوان محور دورههای آموزشی ضمن خدمت یا جلسات بحث و بررسی گروههای آموزشی دروس مختلف مورد استفاده قرار گیرد.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزه مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با جدیدترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام
🌐 سایت
📸 اینستاگرام
🐦 توییتر X
📲 واتساپ
🎥 یوتیوب
❤10🔥4
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۵)
آیا آموزش میتواند جامعه را تغییر دهد؟
نویسنده: مایکل دبلیو.اپل
ترجمه: نازنین میرزابیگی
ناشر: انتشارات آگاه
یکی از پرسشهای بنیادین و همیشه حاضر برای هر معلم کنشگر و هر فرهنگی دغدغهمند این است: آیا ما در کلاسهایمان، صرفاً چرخدندههای یک ماشین سرکوبگر بزرگتر را میسازیم، یا واقعاً میتوانیم سنگ بنای یک جامعهٔ عادلانهتر را بگذاریم؟
نظامهای آموزشی رسمی، اغلب بهعنوان ابزاری برای بازتولید مناسبات موجود عمل میکنند: نابرابری طبقاتی، تبعیض جنسیتی و نژادی و .... مدرسه و دانشگاه گاهی تنها "مهارتهای لازم برای بقا در وضع موجود" را آموزش میدهند(البته در شرایط ما بندرت)، نه "دانش و جسارت لازم برای تغییر آن". این همان تناقض دردناکی است که بسیاری از ما در حرفهٔ خود هر روز حس میکنیم.
اما آیا این سرنوشت محتوم آموزش است؟
کتاب «آیا آموزش میتواند جامعه را تغییر دهد؟» نوشتهٔ مایکل دبلیو. اپل، نظریهپرداز برجستهٔ انتقادی، پاسخی روشن به این پرسش میدهد: بله، اما...
اپل با تحلیل تیزبینانهٔ خود نشان میدهد که اگرچه آموزش همواره عرصهای برای تحمیل ایدئولوژی مسلط بوده، اما هرگز کاملاً در اختیار آن نبوده است. کلاس درس، همیشه میتواند به یک «میدان نبرد» بر سر معنا تبدیل شود. تاریخ آموزش، مملو از لحظههایی است که معلمان رادیکال، جنبشهای اجتماعی، و کنش جمعی اعتراضی، از دل همین نهاد به ظاهر محافظهکار، آموزشی رهاییبخش را بیرون کشیدهاند.
این کتاب به ما یادآوری میکند که:
-آموزش واقعاً سیاسی است، چه این را بپذیریم چه نه.
-معلم، میتواند یک تکنسین بیطرف نباشد؛ او یک کنشگر است که در هر لحظه در حال تأیید یا مقاومت در برابر روابط ناعادلانهٔ قدرت است.
- تغییر از خردترین سطح (یک کلاس، یک گفتوگوی انتقادی، یک تغییر در محتوای درس) آغاز میشود و میتواند به جنبشی بزرگتر متصل شود.
خواندن این کتاب برای معلمانی که از بیتأثیری ظاهری خود خسته شدهاند، نیروی امید بخش خواهد بود. اپل به ما نمیگوید که کار ساده است، بلکه ابزار تحلیل و چراغ راهی تاریخی به دست میدهد تا بفهمیم چگونه دیگران در شرایطی سختتر، آموزش را به ابزاری برای عدالت خواهی تبدیل کردهاند.
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
معرفی کتاب (۵)
آیا آموزش میتواند جامعه را تغییر دهد؟
نویسنده: مایکل دبلیو.اپل
ترجمه: نازنین میرزابیگی
ناشر: انتشارات آگاه
یکی از پرسشهای بنیادین و همیشه حاضر برای هر معلم کنشگر و هر فرهنگی دغدغهمند این است: آیا ما در کلاسهایمان، صرفاً چرخدندههای یک ماشین سرکوبگر بزرگتر را میسازیم، یا واقعاً میتوانیم سنگ بنای یک جامعهٔ عادلانهتر را بگذاریم؟
نظامهای آموزشی رسمی، اغلب بهعنوان ابزاری برای بازتولید مناسبات موجود عمل میکنند: نابرابری طبقاتی، تبعیض جنسیتی و نژادی و .... مدرسه و دانشگاه گاهی تنها "مهارتهای لازم برای بقا در وضع موجود" را آموزش میدهند(البته در شرایط ما بندرت)، نه "دانش و جسارت لازم برای تغییر آن". این همان تناقض دردناکی است که بسیاری از ما در حرفهٔ خود هر روز حس میکنیم.
اما آیا این سرنوشت محتوم آموزش است؟
کتاب «آیا آموزش میتواند جامعه را تغییر دهد؟» نوشتهٔ مایکل دبلیو. اپل، نظریهپرداز برجستهٔ انتقادی، پاسخی روشن به این پرسش میدهد: بله، اما...
اپل با تحلیل تیزبینانهٔ خود نشان میدهد که اگرچه آموزش همواره عرصهای برای تحمیل ایدئولوژی مسلط بوده، اما هرگز کاملاً در اختیار آن نبوده است. کلاس درس، همیشه میتواند به یک «میدان نبرد» بر سر معنا تبدیل شود. تاریخ آموزش، مملو از لحظههایی است که معلمان رادیکال، جنبشهای اجتماعی، و کنش جمعی اعتراضی، از دل همین نهاد به ظاهر محافظهکار، آموزشی رهاییبخش را بیرون کشیدهاند.
این کتاب به ما یادآوری میکند که:
-آموزش واقعاً سیاسی است، چه این را بپذیریم چه نه.
-معلم، میتواند یک تکنسین بیطرف نباشد؛ او یک کنشگر است که در هر لحظه در حال تأیید یا مقاومت در برابر روابط ناعادلانهٔ قدرت است.
- تغییر از خردترین سطح (یک کلاس، یک گفتوگوی انتقادی، یک تغییر در محتوای درس) آغاز میشود و میتواند به جنبشی بزرگتر متصل شود.
خواندن این کتاب برای معلمانی که از بیتأثیری ظاهری خود خسته شدهاند، نیروی امید بخش خواهد بود. اپل به ما نمیگوید که کار ساده است، بلکه ابزار تحلیل و چراغ راهی تاریخی به دست میدهد تا بفهمیم چگونه دیگران در شرایطی سختتر، آموزش را به ابزاری برای عدالت خواهی تبدیل کردهاند.
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
🔥6👍5❤2👎1
yaghin va moghavemat.pdf
14.5 MB
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۶)
🔴 یقین و مقاومت: آغوش یاریگر همبودها
✍نویسندگان: کارلوس مارتین بریستاین، فرانچسک ریهرا
✍ترجمه: شکوفه محمدی شیرمحله
یکی از عمیقترین زخمهایی که سرکوب سیاسی بر پیکر جامعه وارد میکند، زخمهایی نیست که با چشم دیده میشود؛ زخمهایی است در جان انسانها، در حافظه جمعی، در توانایی باور داشتن به دیگری. در میانه جنگهای داخلی السالوادور و گواتمالا (۱۹۸۹-۱۹۹۰)، وقتی خشونت سازمانیافته غیرنظامیان را هدف گرفته بود و شکنجه، بازداشت و ناپدیدسازی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده بود، پرسشی بنیادین مطرح بود: چگونه میتوان در دل وحشت، تاب آورد؟ چگونه میتوان بیآنکه فروپاشید، مقاومت کرد؟ و مهمتر آنکه چگونه میتوان امکان مقاومت را در شرایط سرکوب فراهم کرد؟
کتاب «یقین و مقاومت: آغوش یاریگر همبودها» پاسخی است به این پرسشها؛ پاسخی که نه در نظریهپردازیهای انتزاعی، که در دل تجربه زیسته متولد شده است. این کتاب اگرچه در بستر جنگ شکل گرفته، اما تمهیداتی را برای مقابله با سرکوب سیاسی و امکانپذیری مقاومت در هر شرایطی فراهم میکند.
جرقه اولیه این کتاب به زنی به نام پائولا بازمیگردد؛ پزشکی که در السالوادور بازداشت و تحقیر شده بود. پس از آزادی، او نمیتوانست درباره تجربه تلخش با کسی صحبت کند. نخستین یادداشتهایی که بعدها این کتاب را شکل دادند، به پائولا کمک کردند تا از طریق نوشتن، آنچه را بر او گذشته بود پردازش کند و خود را درمان بخشد. این سرآغازی شد برای خلق روشی که بعدها به «آغوش یاریگر همبودها» شهرت یافت.
آنچه این کتاب را متمایز میکند این است که در بحبوحه سرکوب نوشته شده، نه پس از پایان آن. در شرایطی که شکنجه، دستگیری و ناپدیدسازی همچنان ادامه داشت، نویسندگان به دنبال نظریهپردازی انتزاعی نبودند، بلکه میخواستند ابزارهایی برای «دفاع از زندگی» و «پردازش ترس» خلق کنند؛ ابزارهایی که امکان مقاومت را در دل تاریکترین لحظات فراهم آورد.
در چنین وضعیتی، کتاب «یقین و مقاومت» نه صرفاً یک اثر نظری، بلکه یک تجربه زیسته و یک راهنمای عملی است برای مواجهه با آسیبهای روانی ناشی از سرکوب سیاسی. بریستاین و ریهرا میگویند: التیام زخمهای ناشی از خشونت، فرآیندی جمعی است و در تنهایی رخ نمیدهد. «یقین» در نگاه آنها نه باور جزمی، که قطب نمایی درونی برای ایستادن در برابر فروپاشی است. «مقاومت» پایداری روانی و عاطفی در شرایط غیرقابل تحمل معنا مییابد. و «آغوش یاریگر همبودها» یادآور این حقیقت است که ترمیمشدن ممکن است، اما نه در تنهایی؛ در آغوش جمع.
کتاب بریستاین و ریهرا یادآوری میکند:
جامعهای که دچار سرکوب سیاسی شده، بدون «همبودها» و «آغوش یاریگر» آنها نمیتواند التیام یابد، حتی اگر افراد بهظاهر توانمند باشند. امکانپذیری مقاومت در گرو همین آغوشهای جمعی است؛ جایی که ترس پردازش میشود، یقین بازآفرینی میگردد و ایستادگی ممکن میشود.
از نگاه آنها، مشکل اصلی جوامع آسیبدیده از سرکوب ــ ترس فردی نیست؛ بلکه فقدان فضاهای جمعی برای پردازش ترس و ترمیم زخمهاست. اینجاست که ما میفهمیم چرا مطالعه این کتاب برای امروز ما ضروری است: جامعهای که ترس را در تنهایی فروببلعد، سرانجام درگیر انزوا، بیاعتمادی و فروپاشی تدریجی پیوندهای جمعی میشود و راه بر هرگونه مقاومتی بسته میگردد.
بنابراین، پرسشی که بریستاین و ریهرا پیش میکشند، پرسشی درباره آینده ماست:
آیا میتوان در دل ویرانی ناشی از سرکوب، یقین را حفظ کرد؟
آیا مقاومت، بدون آغوش دیگری ممکن است؟
و چگونه میتوان تمهیدات مقاومت را در شرایط بسته فراهم آورد؟
خواندن «یقین و مقاومت» میتواند گامی در راستای ضرورت بازاندیشی در معنای همراهی و همبستگی جمعی باشد و نیز جهتگیری بدیلی را برای مواجهه با سرکوب سیاسی و امکانپذیری مقاومت معرفی کند.
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
معرفی کتاب (۶)
✍نویسندگان: کارلوس مارتین بریستاین، فرانچسک ریهرا
✍ترجمه: شکوفه محمدی شیرمحله
یکی از عمیقترین زخمهایی که سرکوب سیاسی بر پیکر جامعه وارد میکند، زخمهایی نیست که با چشم دیده میشود؛ زخمهایی است در جان انسانها، در حافظه جمعی، در توانایی باور داشتن به دیگری. در میانه جنگهای داخلی السالوادور و گواتمالا (۱۹۸۹-۱۹۹۰)، وقتی خشونت سازمانیافته غیرنظامیان را هدف گرفته بود و شکنجه، بازداشت و ناپدیدسازی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده بود، پرسشی بنیادین مطرح بود: چگونه میتوان در دل وحشت، تاب آورد؟ چگونه میتوان بیآنکه فروپاشید، مقاومت کرد؟ و مهمتر آنکه چگونه میتوان امکان مقاومت را در شرایط سرکوب فراهم کرد؟
کتاب «یقین و مقاومت: آغوش یاریگر همبودها» پاسخی است به این پرسشها؛ پاسخی که نه در نظریهپردازیهای انتزاعی، که در دل تجربه زیسته متولد شده است. این کتاب اگرچه در بستر جنگ شکل گرفته، اما تمهیداتی را برای مقابله با سرکوب سیاسی و امکانپذیری مقاومت در هر شرایطی فراهم میکند.
جرقه اولیه این کتاب به زنی به نام پائولا بازمیگردد؛ پزشکی که در السالوادور بازداشت و تحقیر شده بود. پس از آزادی، او نمیتوانست درباره تجربه تلخش با کسی صحبت کند. نخستین یادداشتهایی که بعدها این کتاب را شکل دادند، به پائولا کمک کردند تا از طریق نوشتن، آنچه را بر او گذشته بود پردازش کند و خود را درمان بخشد. این سرآغازی شد برای خلق روشی که بعدها به «آغوش یاریگر همبودها» شهرت یافت.
آنچه این کتاب را متمایز میکند این است که در بحبوحه سرکوب نوشته شده، نه پس از پایان آن. در شرایطی که شکنجه، دستگیری و ناپدیدسازی همچنان ادامه داشت، نویسندگان به دنبال نظریهپردازی انتزاعی نبودند، بلکه میخواستند ابزارهایی برای «دفاع از زندگی» و «پردازش ترس» خلق کنند؛ ابزارهایی که امکان مقاومت را در دل تاریکترین لحظات فراهم آورد.
در چنین وضعیتی، کتاب «یقین و مقاومت» نه صرفاً یک اثر نظری، بلکه یک تجربه زیسته و یک راهنمای عملی است برای مواجهه با آسیبهای روانی ناشی از سرکوب سیاسی. بریستاین و ریهرا میگویند: التیام زخمهای ناشی از خشونت، فرآیندی جمعی است و در تنهایی رخ نمیدهد. «یقین» در نگاه آنها نه باور جزمی، که قطب نمایی درونی برای ایستادن در برابر فروپاشی است. «مقاومت» پایداری روانی و عاطفی در شرایط غیرقابل تحمل معنا مییابد. و «آغوش یاریگر همبودها» یادآور این حقیقت است که ترمیمشدن ممکن است، اما نه در تنهایی؛ در آغوش جمع.
کتاب بریستاین و ریهرا یادآوری میکند:
جامعهای که دچار سرکوب سیاسی شده، بدون «همبودها» و «آغوش یاریگر» آنها نمیتواند التیام یابد، حتی اگر افراد بهظاهر توانمند باشند. امکانپذیری مقاومت در گرو همین آغوشهای جمعی است؛ جایی که ترس پردازش میشود، یقین بازآفرینی میگردد و ایستادگی ممکن میشود.
از نگاه آنها، مشکل اصلی جوامع آسیبدیده از سرکوب ــ ترس فردی نیست؛ بلکه فقدان فضاهای جمعی برای پردازش ترس و ترمیم زخمهاست. اینجاست که ما میفهمیم چرا مطالعه این کتاب برای امروز ما ضروری است: جامعهای که ترس را در تنهایی فروببلعد، سرانجام درگیر انزوا، بیاعتمادی و فروپاشی تدریجی پیوندهای جمعی میشود و راه بر هرگونه مقاومتی بسته میگردد.
بنابراین، پرسشی که بریستاین و ریهرا پیش میکشند، پرسشی درباره آینده ماست:
آیا میتوان در دل ویرانی ناشی از سرکوب، یقین را حفظ کرد؟
آیا مقاومت، بدون آغوش دیگری ممکن است؟
و چگونه میتوان تمهیدات مقاومت را در شرایط بسته فراهم آورد؟
خواندن «یقین و مقاومت» میتواند گامی در راستای ضرورت بازاندیشی در معنای همراهی و همبستگی جمعی باشد و نیز جهتگیری بدیلی را برای مواجهه با سرکوب سیاسی و امکانپذیری مقاومت معرفی کند.
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🙏11👌8❤6🔥2
Farsi Translation of Who_s Afraid of Multilingual Education_.pdf
3.4 MB
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۷)
چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟
نویسنده: امیر کلان
ترجمه: هیوا ویسی
در ایران، بحث آموزش زبان مادری همیشه بیش از آنکه یک مسئله آموزشی باشد، به یک مسئله سیاسی و امنیتی تبدیل شده است. هر بار که سخن از تدریس زبانهای غیرفارسی در مدارس به میان میآید، مجموعهای از واژههای آشنا نیز فعال میشوند: «وحدت ملی»، «تجزیهطلبی»، «زبان مشترک»، «هزینههای اجرایی» و «تهدید تمامیت ارضی».
اما پرسش بنیادین این است:
آیا آموزش به زبان مادری واقعاً تهدیدی برای یک کشور است؟
یا آنچه تهدید تلقی میشود، در واقع بازتعریف رابطه قدرت، هویت و عدالت زبانی است؟
کتاب «چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟» تلاشی است برای پاسخ دادن به همین پرسشها؛ پاسخی نه از موضع شعار، بلکه از خلال گفتوگو با چهار تن از برجستهترین نظریهپردازان آموزش چندزبانه در جهان: تووه اسکوتناب-کانگاس (پیشگام حقوق زبانی بشر)، جیم کامینز (چهره شاخص آموزش دوزبانه)، آجیت موهانتی (صاحبنظر برجسته در تجربه هند) و استیون بحری (پژوهشگر آموزش چندزبانه در چین و آسیای مرکزی).
این کتاب از دل یک وضعیت مشخص سخن میگوید:
ایرانی چندزبانه، با بیش از هفتاد زبان و گویش زنده، اما با نظام آموزشی تکزبانه.
امیر کلان در این اثر، چهار دسته از استدلالهای رایج علیه آموزش چندزبانه در ایران را استخراج و صورتبندی میکند:
۱. ضرورت «یک زبان برای یک ملت» به نام وحدت ملی
۲. ترس از تجزیهطلبی و مداخله قدرتهای خارجی
۳. برتری فرهنگی و تاریخی زبان فارسی
۴. دشواریهای اجرایی و اقتصادی اجرای نظام چندزبانه
اما نقطه تمایز این کتاب در این است که این استدلالها را نه در خلأ، بلکه در پرتو تجربههای جهانی به آزمون میگذارد. گفتوگوها نشان میدهند که بسیاری از این هراسها پیشتر در کشورهایی چون کانادا، هند، چین و بخشهایی از اروپا نیز وجود داشتهاند؛ اما تجربه عملی آموزش چندزبانه، نهتنها به فروپاشی ملی منجر نشده، بلکه در بسیاری موارد به افزایش عدالت آموزشی، کاهش تبعیض و تقویت انسجام اجتماعی انجامیده است.
در این میان، بحث تنها بر سر زبان نیست؛
بر سر «حق»، «هویت»، «برابری فرصتهای آموزشی» و «رابطه قدرت در مدرسه» است.
کتاب به ما یادآوری میکند که مدرسه صرفاً محل انتقال دانش نیست؛ محل بازتولید یا بازتعریف روابط قدرت است. هنگامی که زبان مادری دانشآموز از کلاس حذف میشود، تنها یک ابزار ارتباطی کنار گذاشته نشده، بلکه بخشی از هویت و سرمایه فرهنگی او نیز بیاعتبار شده است.
«چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟» در واقع پرسشی است از ما:
چه کسی از آموزش چندزبانه میترسد؟
دولتها؟
نخبگان سیاسی؟
یا ساختارهایی که از نابرابری زبانی سود میبرند؟
این کتاب نه بیانیهای احساسی است و نه نسخهای سادهانگارانه؛ بلکه تلاشی است برای وارد کردن بحث آموزش زبان مادری به سطحی نظری، تطبیقی و مبتنی بر تجربههای بینالمللی. نویسنده نشان میدهد که مسئله آموزش چندزبانه، مسئلهای صرفاً قومی یا محلی نیست؛ مسئلهای مربوط به کیفیت آموزش، عدالت اجتماعی و آینده یک جامعه چندفرهنگی است.
در روزگاری که خاورمیانه در حال دگرگونیهای عمیق اجتماعی و سیاسی است و مسئله هویت و همزیستی بیش از هر زمان دیگری موضوعیت یافته، بازخوانی این کتاب میتواند فرصتی باشد برای بازاندیشی در این پرسش ساده اما تعیینکننده:
آیا میتوان کشوری چندزبانه را با نظام آموزشی تکزبانه اداره کرد؟
و اگر نه، چه بدیلی پیشِ روست؟
خواندن «چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟» دعوتی است به گفتوگویی جدی درباره نسبت زبان، قدرت و عدالت آموزشی در ایران امروز.
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
معرفی کتاب (۷)
چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟
نویسنده: امیر کلان
ترجمه: هیوا ویسی
در ایران، بحث آموزش زبان مادری همیشه بیش از آنکه یک مسئله آموزشی باشد، به یک مسئله سیاسی و امنیتی تبدیل شده است. هر بار که سخن از تدریس زبانهای غیرفارسی در مدارس به میان میآید، مجموعهای از واژههای آشنا نیز فعال میشوند: «وحدت ملی»، «تجزیهطلبی»، «زبان مشترک»، «هزینههای اجرایی» و «تهدید تمامیت ارضی».
اما پرسش بنیادین این است:
آیا آموزش به زبان مادری واقعاً تهدیدی برای یک کشور است؟
یا آنچه تهدید تلقی میشود، در واقع بازتعریف رابطه قدرت، هویت و عدالت زبانی است؟
کتاب «چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟» تلاشی است برای پاسخ دادن به همین پرسشها؛ پاسخی نه از موضع شعار، بلکه از خلال گفتوگو با چهار تن از برجستهترین نظریهپردازان آموزش چندزبانه در جهان: تووه اسکوتناب-کانگاس (پیشگام حقوق زبانی بشر)، جیم کامینز (چهره شاخص آموزش دوزبانه)، آجیت موهانتی (صاحبنظر برجسته در تجربه هند) و استیون بحری (پژوهشگر آموزش چندزبانه در چین و آسیای مرکزی).
این کتاب از دل یک وضعیت مشخص سخن میگوید:
ایرانی چندزبانه، با بیش از هفتاد زبان و گویش زنده، اما با نظام آموزشی تکزبانه.
امیر کلان در این اثر، چهار دسته از استدلالهای رایج علیه آموزش چندزبانه در ایران را استخراج و صورتبندی میکند:
۱. ضرورت «یک زبان برای یک ملت» به نام وحدت ملی
۲. ترس از تجزیهطلبی و مداخله قدرتهای خارجی
۳. برتری فرهنگی و تاریخی زبان فارسی
۴. دشواریهای اجرایی و اقتصادی اجرای نظام چندزبانه
اما نقطه تمایز این کتاب در این است که این استدلالها را نه در خلأ، بلکه در پرتو تجربههای جهانی به آزمون میگذارد. گفتوگوها نشان میدهند که بسیاری از این هراسها پیشتر در کشورهایی چون کانادا، هند، چین و بخشهایی از اروپا نیز وجود داشتهاند؛ اما تجربه عملی آموزش چندزبانه، نهتنها به فروپاشی ملی منجر نشده، بلکه در بسیاری موارد به افزایش عدالت آموزشی، کاهش تبعیض و تقویت انسجام اجتماعی انجامیده است.
در این میان، بحث تنها بر سر زبان نیست؛
بر سر «حق»، «هویت»، «برابری فرصتهای آموزشی» و «رابطه قدرت در مدرسه» است.
کتاب به ما یادآوری میکند که مدرسه صرفاً محل انتقال دانش نیست؛ محل بازتولید یا بازتعریف روابط قدرت است. هنگامی که زبان مادری دانشآموز از کلاس حذف میشود، تنها یک ابزار ارتباطی کنار گذاشته نشده، بلکه بخشی از هویت و سرمایه فرهنگی او نیز بیاعتبار شده است.
«چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟» در واقع پرسشی است از ما:
چه کسی از آموزش چندزبانه میترسد؟
دولتها؟
نخبگان سیاسی؟
یا ساختارهایی که از نابرابری زبانی سود میبرند؟
این کتاب نه بیانیهای احساسی است و نه نسخهای سادهانگارانه؛ بلکه تلاشی است برای وارد کردن بحث آموزش زبان مادری به سطحی نظری، تطبیقی و مبتنی بر تجربههای بینالمللی. نویسنده نشان میدهد که مسئله آموزش چندزبانه، مسئلهای صرفاً قومی یا محلی نیست؛ مسئلهای مربوط به کیفیت آموزش، عدالت اجتماعی و آینده یک جامعه چندفرهنگی است.
در روزگاری که خاورمیانه در حال دگرگونیهای عمیق اجتماعی و سیاسی است و مسئله هویت و همزیستی بیش از هر زمان دیگری موضوعیت یافته، بازخوانی این کتاب میتواند فرصتی باشد برای بازاندیشی در این پرسش ساده اما تعیینکننده:
آیا میتوان کشوری چندزبانه را با نظام آموزشی تکزبانه اداره کرد؟
و اگر نه، چه بدیلی پیشِ روست؟
خواندن «چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟» دعوتی است به گفتوگویی جدی درباره نسبت زبان، قدرت و عدالت آموزشی در ایران امروز.
🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra
📍اخبار، نظرات و انتقادات صنفی و آموزشی:
🆔 @kashowranews
❤12
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب(۸)
ساختن بهشت در جهنم
نویسنده: ربکا سولنیت
ترجمه: زهرا زارعی
نشر رایبد
یکی از رایجترین روایتها درباره بحرانها و بلایا این است که انسانها در شرایط سخت، به موجوداتی هراسان، خودخواه و خشونتطلب تبدیل میشوند. از فیلمهای آخرالزمانی گرفته تا بسیاری از روایتهای رسانهای، بارها این تصویر تکرار شده است که با وقوع زلزله، سیل، جنگ یا فروپاشی نظم اجتماعی "هر کس برای خودش" به قاعدهای عمومی تبدیل میشود؛ گویی در لحظه بحران، همکاری جای خود را به رقابت و اعتماد جای خود را به بدگمانی میدهد.
اما پرسش بنیادین این است:
آیا بحرانها واقعاً انسانها را به "جنگ همه علیه همه" میکشانند؟
یا آنچه در بسیاری از بلایا رخ میدهد، برعکس، آشکار شدن ظرفیتهایی از همبستگی و همکاری است که در زندگی عادی کمتر مجال ظهور پیدا میکنند؟
کتاب "ساختن بهشت در جهنم" نوشته ربکا سولنیت، تلاشی است برای پاسخ دادن به همین پرسش؛ پاسخی نه بر پایه خوشبینی اخلاقی، بلکه بر اساس بررسی تجربههای تاریخی و روایتهای مستند از فجایع بزرگ.
سولنیت با مطالعه رویدادهایی مانند زلزله ۱۹۰۶ سانفرانسیسکو، انفجار هالیفاکس، زلزله ۱۹۸۵ مکزیکوسیتی، حملات ۱۱ سپتامبر و طوفان کاترینا، نشان میدهد که در بسیاری از این رخدادها، نخستین و مؤثرترین واکنشها نه از دل سازوکارهای رسمی، بلکه از میان همسایگان، داوطلبان و شبکههای محلی پدید آمده است. انسانهایی که بدون انتظار برای دستور یا پاداش، برای نجات یکدیگر دست به کار شدهاند.
کتاب در عین حال، نقدی است بر یکی از ریشهدارترین پیشفرضهای اندیشه سیاسی؛ این تصور که جامعه، بدون اقتدار متمرکز، ناگزیر به هرجومرج فرو میغلتد. سولنیت انکار نمیکند که خشونت، غارت یا آشوب میتوانند در برخی بحرانها رخ دهند؛ اما نشان میدهد که این تنها روایت ممکن نیست. تجربههای تاریخی بارها از امکان دیگری نیز خبر دادهاند: شکلگیری اعتماد، همکاری، همیاری و خودسازماندهی در دل فاجعه.
در این میان، بحث تنها بر سر بلایا نیست؛
بر سر اعتماد، همبستگی اجتماعی، کنش جمعی و ظرفیت جامعه برای سازمانیابی از پایین است.
کتاب یادآوری میکند که بحرانها فقط نقاط ضعف یک جامعه را آشکار نمیکنند؛ گاهی تواناییهای فراموششده آن را نیز نمایان میسازند. از این منظر، بلایا صرفاً لحظههای ویرانی نیستند؛ میتوانند لحظههایی باشند که امکانهای تازهای برای همکاری، مسئولیتپذیری و بازسازی زندگی جمعی در آن پدیدار میشود.
در جامعهای که سالهای اخیر تجربه بحرانهای گوناگون- از فشارهای اقتصادی و تنشهای سیاسی گرفته تا جنگ و نااطمینانی نسبت به آینده ـ را از سر گذرانده است، پرسشهای این کتاب اهمیتی دوچندان پیدا میکنند. در چنین شرایطی، امید را نمیتوان صرفاً در انتظار مداخله نهادهای رسمی یا نیروهای بیرونی جستوجو کرد؛ بلکه باید از خود پرسید جامعه تا چه اندازه از ظرفیت همبستگی، اعتماد و کنش جمعی برخوردار است.
بنابراین، پرسشی که سولنیت پیش میکشد، صرفاً درباره بلایا نیست؛ پرسشی درباره آینده زندگی جمعی ماست:
آیا در روزهای سخت، تنها باید چشم به نهادهای رسمی و قدرتهای بیرونی دوخت؟
یا جامعه میتواند با اتکا به پیوندهای انسانی، اعتماد متقابل و همکاری، امکانهای تازهای برای عبور از بحران بیافریند؟
خواندن "ساختن بهشت در جهنم"دعوتی است به بازاندیشی در یکی از بنیادیترین پرسشهای زندگی جمعی: آیا در دل ویرانی، امکان ساختن شکل دیگری از جامعه نیز وجود دارد؟ شاید در روزگاری که افق پیش روی بسیاری از ما با سختی و دشواری همراه است، این کتاب بیش از هر چیز یادآور آن باشد که یکی از مهمترین سرمایههای هر جامعه، نه صرفا نهادهای رسمی، بلکه ظرفیت مردم برای همیاری، اعتماد و ساختن امید در دل بحران است.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
معرفی کتاب(۸)
ساختن بهشت در جهنم
نویسنده: ربکا سولنیت
ترجمه: زهرا زارعی
نشر رایبد
یکی از رایجترین روایتها درباره بحرانها و بلایا این است که انسانها در شرایط سخت، به موجوداتی هراسان، خودخواه و خشونتطلب تبدیل میشوند. از فیلمهای آخرالزمانی گرفته تا بسیاری از روایتهای رسانهای، بارها این تصویر تکرار شده است که با وقوع زلزله، سیل، جنگ یا فروپاشی نظم اجتماعی "هر کس برای خودش" به قاعدهای عمومی تبدیل میشود؛ گویی در لحظه بحران، همکاری جای خود را به رقابت و اعتماد جای خود را به بدگمانی میدهد.
اما پرسش بنیادین این است:
آیا بحرانها واقعاً انسانها را به "جنگ همه علیه همه" میکشانند؟
یا آنچه در بسیاری از بلایا رخ میدهد، برعکس، آشکار شدن ظرفیتهایی از همبستگی و همکاری است که در زندگی عادی کمتر مجال ظهور پیدا میکنند؟
کتاب "ساختن بهشت در جهنم" نوشته ربکا سولنیت، تلاشی است برای پاسخ دادن به همین پرسش؛ پاسخی نه بر پایه خوشبینی اخلاقی، بلکه بر اساس بررسی تجربههای تاریخی و روایتهای مستند از فجایع بزرگ.
سولنیت با مطالعه رویدادهایی مانند زلزله ۱۹۰۶ سانفرانسیسکو، انفجار هالیفاکس، زلزله ۱۹۸۵ مکزیکوسیتی، حملات ۱۱ سپتامبر و طوفان کاترینا، نشان میدهد که در بسیاری از این رخدادها، نخستین و مؤثرترین واکنشها نه از دل سازوکارهای رسمی، بلکه از میان همسایگان، داوطلبان و شبکههای محلی پدید آمده است. انسانهایی که بدون انتظار برای دستور یا پاداش، برای نجات یکدیگر دست به کار شدهاند.
کتاب در عین حال، نقدی است بر یکی از ریشهدارترین پیشفرضهای اندیشه سیاسی؛ این تصور که جامعه، بدون اقتدار متمرکز، ناگزیر به هرجومرج فرو میغلتد. سولنیت انکار نمیکند که خشونت، غارت یا آشوب میتوانند در برخی بحرانها رخ دهند؛ اما نشان میدهد که این تنها روایت ممکن نیست. تجربههای تاریخی بارها از امکان دیگری نیز خبر دادهاند: شکلگیری اعتماد، همکاری، همیاری و خودسازماندهی در دل فاجعه.
در این میان، بحث تنها بر سر بلایا نیست؛
بر سر اعتماد، همبستگی اجتماعی، کنش جمعی و ظرفیت جامعه برای سازمانیابی از پایین است.
کتاب یادآوری میکند که بحرانها فقط نقاط ضعف یک جامعه را آشکار نمیکنند؛ گاهی تواناییهای فراموششده آن را نیز نمایان میسازند. از این منظر، بلایا صرفاً لحظههای ویرانی نیستند؛ میتوانند لحظههایی باشند که امکانهای تازهای برای همکاری، مسئولیتپذیری و بازسازی زندگی جمعی در آن پدیدار میشود.
در جامعهای که سالهای اخیر تجربه بحرانهای گوناگون- از فشارهای اقتصادی و تنشهای سیاسی گرفته تا جنگ و نااطمینانی نسبت به آینده ـ را از سر گذرانده است، پرسشهای این کتاب اهمیتی دوچندان پیدا میکنند. در چنین شرایطی، امید را نمیتوان صرفاً در انتظار مداخله نهادهای رسمی یا نیروهای بیرونی جستوجو کرد؛ بلکه باید از خود پرسید جامعه تا چه اندازه از ظرفیت همبستگی، اعتماد و کنش جمعی برخوردار است.
بنابراین، پرسشی که سولنیت پیش میکشد، صرفاً درباره بلایا نیست؛ پرسشی درباره آینده زندگی جمعی ماست:
آیا در روزهای سخت، تنها باید چشم به نهادهای رسمی و قدرتهای بیرونی دوخت؟
یا جامعه میتواند با اتکا به پیوندهای انسانی، اعتماد متقابل و همکاری، امکانهای تازهای برای عبور از بحران بیافریند؟
خواندن "ساختن بهشت در جهنم"دعوتی است به بازاندیشی در یکی از بنیادیترین پرسشهای زندگی جمعی: آیا در دل ویرانی، امکان ساختن شکل دیگری از جامعه نیز وجود دارد؟ شاید در روزگاری که افق پیش روی بسیاری از ما با سختی و دشواری همراه است، این کتاب بیش از هر چیز یادآور آن باشد که یکی از مهمترین سرمایههای هر جامعه، نه صرفا نهادهای رسمی، بلکه ظرفیت مردم برای همیاری، اعتماد و ساختن امید در دل بحران است.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
👌8❤3
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۹)
فمینیسم برای همه؛ سیاستی پرشور
نویسنده: بل هوکس
ترجمه: الهه محمدی
نشر بیدگل
فمینیسم برای چه کسانی است؟ برای زنان؟ برای مردان؟ برای دانشگاهیان و فعالان اجتماعی؟ یا برای همه کسانی که میخواهند از مناسباتی رها شوند که زندگی انسانها را بر اساس جنسیت، نژاد، طبقه و قدرت سازمان میدهد؟
بل هوکس در این کتاب از همان ابتدا با تصور رایجی مرزبندی میکند که فمینیسم را جنبشی صرفاً برای زنان یا حوزهای تخصصی و دانشگاهی میداند. از نظر او، فمینیسم مبارزهای برای پایان دادن به جنسیتزدگی، استثمار و ستم جنسیتی است و رهایی از مردسالاری نمیتواند مسئلهای متعلق به گروهی خاص باشد.
یکی از مهمترین دلایل نگارش این کتاب، فاصلهای است که هوکس میان نظریه فمینیستی و زندگی روزمره مشاهده میکند. او بارها با مخاطبانی روبهرو شده که نوشتههای فمینیستی را بیش از اندازه دانشگاهی و دشوار میدانستند و نمیتوانستند آنچه آموختهاند را به زبانی ساده برای اطرافیان خود توضیح دهند. از نظر هوکس، اگر نظریه فمینیستی نتواند از فضای دانشگاه بیرون بیاید، بخشی از ظرفیت رهاییبخش خود را از دست خواهد داد.
"فمینیسم برای همه" تلاشی برای بازگرداندن نظریه فمینیستی به عرصه عمومی است؛ کتابی کوتاه، روشن و قابلفهم. اما سادهنویسی در اینجا به معنای سادهکردن مسئله نیست. هوکس در پس تجربههای روزمره، ساختارهای قدرت را جستوجو میکند. جنسیتزدگی برای او صرفاً مجموعهای از رفتارهای فردی نیست؛ بخشی از نظمی اجتماعی است که در آن سلطه، امتیاز و نابرابری بازتولید میشوند. تغییر چند رفتار فردی بهتنهایی کافی نیست؛ مسئله تغییر مناسباتی است که به این رفتارها امکان تداوم میدهند.
هوکس فمینیسم را از مسئله نژاد و طبقه جدا نمیکند. او به نقد فمینیسمی میپردازد که "زن"را سوژهای یکپارچه و همگن تصور میکند؛ گویی تجربه همه زنان از ستم جنسیتی یکسان است. در حالی که جایگاه طبقاتی و نژادی، تجربه زنان را متفاوت میکند.
فمینیسم برای هوکس تنها مبارزه برای حضور زنان در ساختارهای موجود نیست. پرسش عمیقتر این است: آیا قرار است زنان صرفاً به موقعیتهای پیشین مردان دسترسی پیدا کنند، یا خود مناسبات سلطه را تغییر دهیم؟ فمینیسم رهاییبخش نمیتواند فقط درباره این باشد که چه کسی در رأس ساختار موجود قرار میگیرد؛ باید خود ساختار را به پرسش بکشد.
عنوان کتاب فمینیسم برای همه از همینجا معنای سیاسی خود را پیدا میکند. مردان نیز مخاطب فمینیسماند. مردسالاری تنها زنان را محدود نمیکند؛ الگوهای مسلط مردانگی نیز مردان را به سوی رقابت، خشونت و سرکوب عاطفه سوق میدهد. رهایی از جنسیتزدگی، رهایی همه انسانها از مناسبات محدودکننده است.
هوکس در فصلهای مختلف به موضوعاتی چون حقوق باروری، زیبایی و بدن، خشونت، کار، طبقه، نژاد، آموزش، خانواده، عشق، ازدواج و مردانگی میپردازد؛ اما اهمیت کتاب در نشاندادن پیوند میان آنهاست: چگونه مناسبات قدرت در سطوح مختلف زندگی به یکدیگر متصل میشوند و چگونه تغییر اجتماعی باید با تغییر در شیوههای زیستن همراه شود.
در نهایت، فمینیسم برای همه دعوتی است به فهم فمینیسم بهمثابه پروژهای رهاییبخش؛ پروژهای که هدفش اصلاح وضعیت زنان در نظم موجود نیست، بلکه تغییر خودِ نظم سلطهگر است.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
معرفی کتاب (۹)
فمینیسم برای همه؛ سیاستی پرشور
نویسنده: بل هوکس
ترجمه: الهه محمدی
نشر بیدگل
فمینیسم برای چه کسانی است؟ برای زنان؟ برای مردان؟ برای دانشگاهیان و فعالان اجتماعی؟ یا برای همه کسانی که میخواهند از مناسباتی رها شوند که زندگی انسانها را بر اساس جنسیت، نژاد، طبقه و قدرت سازمان میدهد؟
بل هوکس در این کتاب از همان ابتدا با تصور رایجی مرزبندی میکند که فمینیسم را جنبشی صرفاً برای زنان یا حوزهای تخصصی و دانشگاهی میداند. از نظر او، فمینیسم مبارزهای برای پایان دادن به جنسیتزدگی، استثمار و ستم جنسیتی است و رهایی از مردسالاری نمیتواند مسئلهای متعلق به گروهی خاص باشد.
یکی از مهمترین دلایل نگارش این کتاب، فاصلهای است که هوکس میان نظریه فمینیستی و زندگی روزمره مشاهده میکند. او بارها با مخاطبانی روبهرو شده که نوشتههای فمینیستی را بیش از اندازه دانشگاهی و دشوار میدانستند و نمیتوانستند آنچه آموختهاند را به زبانی ساده برای اطرافیان خود توضیح دهند. از نظر هوکس، اگر نظریه فمینیستی نتواند از فضای دانشگاه بیرون بیاید، بخشی از ظرفیت رهاییبخش خود را از دست خواهد داد.
"فمینیسم برای همه" تلاشی برای بازگرداندن نظریه فمینیستی به عرصه عمومی است؛ کتابی کوتاه، روشن و قابلفهم. اما سادهنویسی در اینجا به معنای سادهکردن مسئله نیست. هوکس در پس تجربههای روزمره، ساختارهای قدرت را جستوجو میکند. جنسیتزدگی برای او صرفاً مجموعهای از رفتارهای فردی نیست؛ بخشی از نظمی اجتماعی است که در آن سلطه، امتیاز و نابرابری بازتولید میشوند. تغییر چند رفتار فردی بهتنهایی کافی نیست؛ مسئله تغییر مناسباتی است که به این رفتارها امکان تداوم میدهند.
هوکس فمینیسم را از مسئله نژاد و طبقه جدا نمیکند. او به نقد فمینیسمی میپردازد که "زن"را سوژهای یکپارچه و همگن تصور میکند؛ گویی تجربه همه زنان از ستم جنسیتی یکسان است. در حالی که جایگاه طبقاتی و نژادی، تجربه زنان را متفاوت میکند.
فمینیسم برای هوکس تنها مبارزه برای حضور زنان در ساختارهای موجود نیست. پرسش عمیقتر این است: آیا قرار است زنان صرفاً به موقعیتهای پیشین مردان دسترسی پیدا کنند، یا خود مناسبات سلطه را تغییر دهیم؟ فمینیسم رهاییبخش نمیتواند فقط درباره این باشد که چه کسی در رأس ساختار موجود قرار میگیرد؛ باید خود ساختار را به پرسش بکشد.
عنوان کتاب فمینیسم برای همه از همینجا معنای سیاسی خود را پیدا میکند. مردان نیز مخاطب فمینیسماند. مردسالاری تنها زنان را محدود نمیکند؛ الگوهای مسلط مردانگی نیز مردان را به سوی رقابت، خشونت و سرکوب عاطفه سوق میدهد. رهایی از جنسیتزدگی، رهایی همه انسانها از مناسبات محدودکننده است.
هوکس در فصلهای مختلف به موضوعاتی چون حقوق باروری، زیبایی و بدن، خشونت، کار، طبقه، نژاد، آموزش، خانواده، عشق، ازدواج و مردانگی میپردازد؛ اما اهمیت کتاب در نشاندادن پیوند میان آنهاست: چگونه مناسبات قدرت در سطوح مختلف زندگی به یکدیگر متصل میشوند و چگونه تغییر اجتماعی باید با تغییر در شیوههای زیستن همراه شود.
در نهایت، فمینیسم برای همه دعوتی است به فهم فمینیسم بهمثابه پروژهای رهاییبخش؛ پروژهای که هدفش اصلاح وضعیت زنان در نظم موجود نیست، بلکه تغییر خودِ نظم سلطهگر است.
شاید بتوان پیام اصلی کتاب را چنین خلاصه کرد: فمینیسم فقط برای زنان نیست؛ تلاشی است برای ساختن جهانی که در آن هیچکس به دلیل جنسیت، نژاد یا طبقه، موضوع سلطه و استثمار نباشد. عنوان کتاب هوکس نه یک شعار تبلیغاتی، بلکه بیان یک موضع نظری و سیاسی است: فمینیسم برای همه است.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
❤13👌3🙏2🔥1
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۱۰)
چرا دانشآموزان مدرسه را دوست ندارند؟
نویسنده: دنیل تی. ویلینگهام
ترجمه: سیدامیرحسین میرابوطالبی
ناشر: انتشارات ترجمان علوم انسانی
آیا تا به حال فکر کردهاید که شاید مشکل از دانشآموزان نیست، بلکه از باورهای اشتباه ما درباره یادگیری است؟ چرا بعضی مطالب را بهسرعت فراموش میکنیم، یادگیری برخی مفاهیم برایمان دشوار است و بعضی روشهای آموزشی، برخلاف تصور رایج، چندان مؤثر نیستند؟
دنیل تی. ویلینگهام، استاد روانشناسی شناختی، در این کتاب تلاش میکند یافتههای علوم شناختی را به مسائل واقعی کلاس درس پیوند بزند. نقطه آغاز بحث او یک واقعیت مهم است: تفکر برای ذهن انسان فرایندی آسان و خودکار نیست. فکر کردن به تلاش نیاز دارد و ذهن ترجیح میدهد تا حد امکان از دانش و الگوهایی که از پیش در حافظه دارد استفاده کند. ویلینگهام همچنین نشان میدهد که کنجکاوی انسان به این معنا نیست که همیشه از مواجهه با ناشناختهها استقبال میکنیم؛ وقتی مسئلهای را بیش از حد دشوار و نامفهوم مییابیم، ممکن است به جای کنجکاوی از آن دوری کنیم. اما همین دشواری، اگر درست مدیریت شود، میتواند به یادگیری عمیق و حتی لذتبخش منجر شود.
یکی از مهمترین استدلالهای کتاب این است که نمیتوان تفکر را بدون دانش آموخت. ویلینگهام با این تصور رایج مخالفت میکند که میتوان مهارتهایی مانند تفکر انتقادی یا حل مسئله را مستقل از محتوای درسی به دانشآموزان آموزش داد. فکر کردن همیشه درباره چیزی است و برای تحلیل، استدلال و حل مسئله، دانش زمینهای اهمیت اساسی دارد. دانش فقط چیزی نیست که باید به خاطر سپرده شود؛ بخشی از مواد اولیهای است که ذهن با آنها فکر میکند.
از همین منظر، کتاب بر اهمیت حافظه، تمرین و تکرار نیز تأکید میکند. دانشی که در حافظه بلندمدت تثبیت شده است، فهم مطالب جدید را آسانتر میکند. یادگیری عمیق نه صرفاً با "درگیر کردن" دانشآموز، بلکه از طریق مواجهه مداوم و معنادار با محتوا شکل میگیرد.
یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای کتاب، نقد نظریه سبکهای یادگیری است. ویلینگهام با تکیه بر شواهد پژوهشی نشان میدهد که تقسیم دانشآموزان به یادگیرندگان "دیداری، شنیداری و جنبشی" مبنای علمی محکمی ندارد. تفاوتهای فردی در یادگیری واقعیاند، اما توضیح آنها با "سبکهای یادگیری" لزوماً درست نیست.
کتاب همچنین به مسئله هوش و تفاوتهای فردی میپردازد. ویلینگهام نقش عوامل ژنتیکی را انکار نمیکند، اما نشان میدهد که تواناییهای شناختی و عملکرد تحصیلی را نمیتوان صرفاً سرنوشتهایی ازپیشتعیینشده دانست. محیط، آموزش، تجربه و تلاش نیز در شکلگیری تواناییهای ذهنی و مسیر یادگیری نقش دارند. از این منظر، ضعف تحصیلی یک دانشآموز نباید بهسادگی به "کمهوشی" نسبت داده شود.
"چرا دانشآموزان مدرسه را دوست ندارند؟" بیش از آنکه کتابی برای ارائه یک "روش تدریس جدید" باشد، دعوتی است به بازنگری در باورهای رایج درباره یادگیری. ویلینگهام یادآوری میکند که آموزش مؤثر از شناختن ذهن آغاز میشود؛ ذهنی که هم محدودیتهایی دارد و هم ظرفیتهایی که آموزش میتواند آنها را پرورش دهد.
پیام اصلی کتاب را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
برای بهتر یاد گرفتن، همیشه به روشهای عجیبتر و جذابتر نیاز نداریم؛ گاهی لازم است بهتر بفهمیم ذهن چگونه با دانش، حافظه، تمرین و تلاش کار میکند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
معرفی کتاب (۱۰)
چرا دانشآموزان مدرسه را دوست ندارند؟
نویسنده: دنیل تی. ویلینگهام
ترجمه: سیدامیرحسین میرابوطالبی
ناشر: انتشارات ترجمان علوم انسانی
آیا تا به حال فکر کردهاید که شاید مشکل از دانشآموزان نیست، بلکه از باورهای اشتباه ما درباره یادگیری است؟ چرا بعضی مطالب را بهسرعت فراموش میکنیم، یادگیری برخی مفاهیم برایمان دشوار است و بعضی روشهای آموزشی، برخلاف تصور رایج، چندان مؤثر نیستند؟
دنیل تی. ویلینگهام، استاد روانشناسی شناختی، در این کتاب تلاش میکند یافتههای علوم شناختی را به مسائل واقعی کلاس درس پیوند بزند. نقطه آغاز بحث او یک واقعیت مهم است: تفکر برای ذهن انسان فرایندی آسان و خودکار نیست. فکر کردن به تلاش نیاز دارد و ذهن ترجیح میدهد تا حد امکان از دانش و الگوهایی که از پیش در حافظه دارد استفاده کند. ویلینگهام همچنین نشان میدهد که کنجکاوی انسان به این معنا نیست که همیشه از مواجهه با ناشناختهها استقبال میکنیم؛ وقتی مسئلهای را بیش از حد دشوار و نامفهوم مییابیم، ممکن است به جای کنجکاوی از آن دوری کنیم. اما همین دشواری، اگر درست مدیریت شود، میتواند به یادگیری عمیق و حتی لذتبخش منجر شود.
یکی از مهمترین استدلالهای کتاب این است که نمیتوان تفکر را بدون دانش آموخت. ویلینگهام با این تصور رایج مخالفت میکند که میتوان مهارتهایی مانند تفکر انتقادی یا حل مسئله را مستقل از محتوای درسی به دانشآموزان آموزش داد. فکر کردن همیشه درباره چیزی است و برای تحلیل، استدلال و حل مسئله، دانش زمینهای اهمیت اساسی دارد. دانش فقط چیزی نیست که باید به خاطر سپرده شود؛ بخشی از مواد اولیهای است که ذهن با آنها فکر میکند.
از همین منظر، کتاب بر اهمیت حافظه، تمرین و تکرار نیز تأکید میکند. دانشی که در حافظه بلندمدت تثبیت شده است، فهم مطالب جدید را آسانتر میکند. یادگیری عمیق نه صرفاً با "درگیر کردن" دانشآموز، بلکه از طریق مواجهه مداوم و معنادار با محتوا شکل میگیرد.
یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای کتاب، نقد نظریه سبکهای یادگیری است. ویلینگهام با تکیه بر شواهد پژوهشی نشان میدهد که تقسیم دانشآموزان به یادگیرندگان "دیداری، شنیداری و جنبشی" مبنای علمی محکمی ندارد. تفاوتهای فردی در یادگیری واقعیاند، اما توضیح آنها با "سبکهای یادگیری" لزوماً درست نیست.
کتاب همچنین به مسئله هوش و تفاوتهای فردی میپردازد. ویلینگهام نقش عوامل ژنتیکی را انکار نمیکند، اما نشان میدهد که تواناییهای شناختی و عملکرد تحصیلی را نمیتوان صرفاً سرنوشتهایی ازپیشتعیینشده دانست. محیط، آموزش، تجربه و تلاش نیز در شکلگیری تواناییهای ذهنی و مسیر یادگیری نقش دارند. از این منظر، ضعف تحصیلی یک دانشآموز نباید بهسادگی به "کمهوشی" نسبت داده شود.
"چرا دانشآموزان مدرسه را دوست ندارند؟" بیش از آنکه کتابی برای ارائه یک "روش تدریس جدید" باشد، دعوتی است به بازنگری در باورهای رایج درباره یادگیری. ویلینگهام یادآوری میکند که آموزش مؤثر از شناختن ذهن آغاز میشود؛ ذهنی که هم محدودیتهایی دارد و هم ظرفیتهایی که آموزش میتواند آنها را پرورش دهد.
پیام اصلی کتاب را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
برای بهتر یاد گرفتن، همیشه به روشهای عجیبتر و جذابتر نیاز نداریم؛ گاهی لازم است بهتر بفهمیم ذهن چگونه با دانش، حافظه، تمرین و تلاش کار میکند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
👌16❤4
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۱۱)
در آستانه ظهور طبقهای اکولوژیکال
نویسندگان: برونو لاتور و نیکولای شولتز
ترجمه: راهله فتوحی
انتشارات فراهم، ۱۴۰۴
چرا با وجود آگاهی روزافزون از بحرانهای اقلیمی، تغییرات سیاسی متناسب با ابعاد آن رخ نمیدهد؟ چرا مسئلهای که با امکان ادامه زندگی پیوند دارد، هنوز جایگاهی متناسب با اهمیت خود در سیاست پیدا نکرده است؟ لاتور و شولتز در این کتاب کوتاه میکوشند این مسئله را از زاویه سیاست، منافع جمعی و سازمانیابی اجتماعی بررسی کنند.
نقطه آغاز بحث آنان این است که بحران اکولوژیک را نمیتوان صرفاً یک چالش فنی یا مسئلهای مربوط به محیط زیست دانست. آب، خاک، هوا، اقلیم و دیگر عناصر جهان مادی، بیرون از جامعه نیستند؛ بلکه بخشی از شرایط امکان زندگی اجتماعیاند. از این منظر، بحران اکولوژیک هم دوگانه سنتی "جامعه/طبیعت" را به چالش میکشد و هم ما را وادار میکند درباره نحوه سامان یافتن اقتصاد و سیاست دوباره بیندیشیم.
لاتور و شولتز برای توضیح این وضعیت از امکان ظهور یک "طبقه اکولوژیکال" سخن میگویند. منظور صرفاً گروهی تازه از فعالان محیط زیست نیست، بلکه شکلگیری یک سوژه و نیروی سیاسی حول شرایطی است که امکان زیست پایدار را فراهم میکنند. این طبقه از پیش وجود ندارد؛ باید ساخته شود: وابستگیهای پراکنده انسانها به یک جهان قابل سکونت باید به منافع مشترک، هویت سیاسی و کنش جمعی تبدیل شود.
این نگاه، مفهوم "ماتریالیسم" را نیز نیازمند بازاندیشی میکند. مسئله فقط تولید و توزیع کالاها نیست؛ باید پرسید چه چیزی، برای چه کسی، با چه هزینهای و در چه جهانی تولید میشود؟ زندگی انسانها به شبکهای از آب، خاک، هوا، انرژی و موجودات زنده وابسته است. در این معنا، مفهوم "قابلیت سکونت" (habitability) به مسئلهای سیاسی تبدیل میشود.
در این چارچوب، غیرانسانها نظیر رودخانهها، جنگلها، ویروسها، اقلیم و سوختهای فسیلی صرفاً منابع منفعل نیستند، بلکه در شبکههای وابستگی، امکانهای کنش انسانی و اجتماعی را شکل میدهند. بنابراین اکولوژیک شدن سیاست صرفاً افزودن محیط زیست به فهرست مسائل سیاسی نیست؛ بلکه بازاندیشی در خود میدان سیاست و رابطه ما با جهان مادی است.
اما وابستگی مشترک به یک سیاره قابل سکونت، خودبهخود به یک سوژه سیاسی مشترک نمیانجامد. "طبقه اکولوژیکال" باید از طریق سازمانیابی، شکلدادن به منافع مشترک، عواطف سیاسی و در "نبرد ایدهها" ساخته شود. مسئله اصلی، تبدیل آگاهی از بحران به توانایی کنش جمعی است.
چرا این بحث برای ما اهمیت دارد؟
این پرسشها در ایران معنایی عینی پیدا کردهاند. آلودگی هوا، کمآبی، خشکسالی، گردوغبار و فرونشست زمین نهتنها بر معیشت و سلامت اثر گذاشتهاند، بلکه وارد زندگی مدرسه نیز شدهاند؛ از تعطیلی مدارس به دلیل آلودگی و شرایط جوی تا دشوارتر شدن دسترسی به آموزش در مناطق درگیر بحران آب. بحران اکولوژیک، بنابراین، فقط موضوعی برای کتابهای درسی نیست؛ بخشی از شرایط مادی امکان پذیری آموزش است.
از این منظر، دغدغه معلمان برای "آموزش باکیفیت" را نمیتوان کاملاً از شرایط مادی زندگی و قابلیت زیست سرزمین جدا کرد. مدرسه به سلامت، معیشت، زیرساخت و محیطی که دانشآموز و معلم در آن زندگی میکنند وابسته است. شاید یکی از پرسشهای پیش روی جنبش معلمان این باشد که آیا میتوان مطالبات آموزشی و صنفی را به مسئله گستردهتر سلامت، معیشت، محیط زیست و آینده نسلهای جدید پیوند زد؛ البته نه با تبدیل شدن به یک جنبش محیطزیستی، بلکه با آشکار کردن پیوندهایی که از پیش میان این مسائل وجود دارند.
در آستانه ظهور طبقهای اکولوژیکال بیش از آنکه کتابی درباره راهکارهای فوری زیستمحیطی باشد، دعوتی به بازاندیشی در سیاست است. اهمیت ایده "طبقه اکولوژیکال" نیز در جایگزین کردن آن با طبقات و تضادهای سیاسی پیشین نیست؛ بلکه در این است که بحران اکولوژیک معاصر میتواند منافع، هویتها و صفبندیهای سیاسی را به شکل جدی دگرگون کند و کنش جمعی حول وابستگی به یک جهان قابل سکونت را به کانون مبارزات منتقل کند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
معرفی کتاب (۱۱)
در آستانه ظهور طبقهای اکولوژیکال
نویسندگان: برونو لاتور و نیکولای شولتز
ترجمه: راهله فتوحی
انتشارات فراهم، ۱۴۰۴
چرا با وجود آگاهی روزافزون از بحرانهای اقلیمی، تغییرات سیاسی متناسب با ابعاد آن رخ نمیدهد؟ چرا مسئلهای که با امکان ادامه زندگی پیوند دارد، هنوز جایگاهی متناسب با اهمیت خود در سیاست پیدا نکرده است؟ لاتور و شولتز در این کتاب کوتاه میکوشند این مسئله را از زاویه سیاست، منافع جمعی و سازمانیابی اجتماعی بررسی کنند.
نقطه آغاز بحث آنان این است که بحران اکولوژیک را نمیتوان صرفاً یک چالش فنی یا مسئلهای مربوط به محیط زیست دانست. آب، خاک، هوا، اقلیم و دیگر عناصر جهان مادی، بیرون از جامعه نیستند؛ بلکه بخشی از شرایط امکان زندگی اجتماعیاند. از این منظر، بحران اکولوژیک هم دوگانه سنتی "جامعه/طبیعت" را به چالش میکشد و هم ما را وادار میکند درباره نحوه سامان یافتن اقتصاد و سیاست دوباره بیندیشیم.
لاتور و شولتز برای توضیح این وضعیت از امکان ظهور یک "طبقه اکولوژیکال" سخن میگویند. منظور صرفاً گروهی تازه از فعالان محیط زیست نیست، بلکه شکلگیری یک سوژه و نیروی سیاسی حول شرایطی است که امکان زیست پایدار را فراهم میکنند. این طبقه از پیش وجود ندارد؛ باید ساخته شود: وابستگیهای پراکنده انسانها به یک جهان قابل سکونت باید به منافع مشترک، هویت سیاسی و کنش جمعی تبدیل شود.
این نگاه، مفهوم "ماتریالیسم" را نیز نیازمند بازاندیشی میکند. مسئله فقط تولید و توزیع کالاها نیست؛ باید پرسید چه چیزی، برای چه کسی، با چه هزینهای و در چه جهانی تولید میشود؟ زندگی انسانها به شبکهای از آب، خاک، هوا، انرژی و موجودات زنده وابسته است. در این معنا، مفهوم "قابلیت سکونت" (habitability) به مسئلهای سیاسی تبدیل میشود.
در این چارچوب، غیرانسانها نظیر رودخانهها، جنگلها، ویروسها، اقلیم و سوختهای فسیلی صرفاً منابع منفعل نیستند، بلکه در شبکههای وابستگی، امکانهای کنش انسانی و اجتماعی را شکل میدهند. بنابراین اکولوژیک شدن سیاست صرفاً افزودن محیط زیست به فهرست مسائل سیاسی نیست؛ بلکه بازاندیشی در خود میدان سیاست و رابطه ما با جهان مادی است.
اما وابستگی مشترک به یک سیاره قابل سکونت، خودبهخود به یک سوژه سیاسی مشترک نمیانجامد. "طبقه اکولوژیکال" باید از طریق سازمانیابی، شکلدادن به منافع مشترک، عواطف سیاسی و در "نبرد ایدهها" ساخته شود. مسئله اصلی، تبدیل آگاهی از بحران به توانایی کنش جمعی است.
چرا این بحث برای ما اهمیت دارد؟
این پرسشها در ایران معنایی عینی پیدا کردهاند. آلودگی هوا، کمآبی، خشکسالی، گردوغبار و فرونشست زمین نهتنها بر معیشت و سلامت اثر گذاشتهاند، بلکه وارد زندگی مدرسه نیز شدهاند؛ از تعطیلی مدارس به دلیل آلودگی و شرایط جوی تا دشوارتر شدن دسترسی به آموزش در مناطق درگیر بحران آب. بحران اکولوژیک، بنابراین، فقط موضوعی برای کتابهای درسی نیست؛ بخشی از شرایط مادی امکان پذیری آموزش است.
از این منظر، دغدغه معلمان برای "آموزش باکیفیت" را نمیتوان کاملاً از شرایط مادی زندگی و قابلیت زیست سرزمین جدا کرد. مدرسه به سلامت، معیشت، زیرساخت و محیطی که دانشآموز و معلم در آن زندگی میکنند وابسته است. شاید یکی از پرسشهای پیش روی جنبش معلمان این باشد که آیا میتوان مطالبات آموزشی و صنفی را به مسئله گستردهتر سلامت، معیشت، محیط زیست و آینده نسلهای جدید پیوند زد؛ البته نه با تبدیل شدن به یک جنبش محیطزیستی، بلکه با آشکار کردن پیوندهایی که از پیش میان این مسائل وجود دارند.
در آستانه ظهور طبقهای اکولوژیکال بیش از آنکه کتابی درباره راهکارهای فوری زیستمحیطی باشد، دعوتی به بازاندیشی در سیاست است. اهمیت ایده "طبقه اکولوژیکال" نیز در جایگزین کردن آن با طبقات و تضادهای سیاسی پیشین نیست؛ بلکه در این است که بحران اکولوژیک معاصر میتواند منافع، هویتها و صفبندیهای سیاسی را به شکل جدی دگرگون کند و کنش جمعی حول وابستگی به یک جهان قابل سکونت را به کانون مبارزات منتقل کند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
❤14🔥4👍1
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۱۲)
جعبه ابزار نظریه
نویسندگان: جفری نیلون و سوزان سرلز ژیرو
ترجمه: عباس لطفیزاده و مرتضی خوشآمدی
ناشر: انتشارات ققنوس
چه نسبتی میان یک تبلیغ تلویزیونی، چیدمان نیمکتهای کلاس، نظام نمرهدهی و احساس ناتوانی در برابر تصمیمات مدیریتی وجود دارد؟ شاید در نگاه اول اینها هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند. اما نیلون و سرلز ژیرو در کتاب جعبه ابزار نظریه نشان میدهند که چگونه میتوان در همین موقعیتهای بهظاهر معمولی، ردپای معنا، فرهنگ، ایدئولوژی و روابط قدرت را دید؛ چیزهایی که آنقدر با زندگی روزمره درآمیختهاند که اغلب دیگر متوجه حضورشان نمیشویم.
فرض کنید در یک کلاس، نیمکتها همیشه به یک شکل خاص چیده میشوند: معلم در یک سوی کلاس قرار دارد و دانشآموزان در ردیفهایی رو به او نشستهاند. این چیدمان چنان طبیعی به نظر میرسد که کمتر کسی به آن بهعنوان یک مسئله فکر میکند. اما میتوان پرسید: این شکل از سازماندهی چه نوع رابطهای میان معلم و دانشآموز ایجاد میکند؟ چه نوع رفتارهایی را تشویق و چه رفتارهایی را دشوار میکند؟ و اگر چیدمان فضا تغییر کند، آیا مناسبات میان افراد نیز دگرگون خواهد شد؟
این رویکرد، هستهی اصلی کتاب را شکل میدهد: تبدیل امور عادی و بدیهی به موضوع پرسش.
جعبه ابزار نظریه بیش از آنکه کتابی برای آشنایی با نظریههای پیچیده و انتزاعی باشد، تمرینی برای تفکر انتقادی است. نویسندگان با استفاده از نمونههایی از فیلم، موسیقی، تبلیغات، رسانه و موقعیتهای روزمره، مفاهیمی مانند ایدئولوژی، قدرت، فرهنگ، سوبژکتیویته، فضا و زمان، تفاوتهای جنسی و نژادی، عاملیت و پستمدرنیسم را توضیح میدهند. هدف این نیست که نظریه به مجموعهای از پاسخهای آماده تبدیل شود؛ بلکه خواننده میآموزد با کمک این مفاهیم، روابط و سازوکارهایی را که معمولاً از نظر پنهان میمانند، شناسایی و دربارهشان پرسش کند.
برای مثال، ایدئولوژی در این کتاب صرفاً به معنای تبلیغات سیاسی یا باورهای دروغین نیست؛ بلکه در قالب پیشفرضها و چارچوبهایی عمل میکند که به ما میگویند چه چیزی طبیعی، منطقی و ممکن است و چه چیزهایی حتی به ذهنمان راه نمییابند.
عاملیت (Agency) نیز در همین چارچوب قابل فهم است. مسئله فقط این نیست که فرد آزاد است یا نیست، بلکه این است که افراد درون چه روابط، هنجارها و ساختارهایی دست به کنش میزنند و این ساختارها چگونه میتوانند هم امکان کنش را فراهم کنند و هم آن را محدود سازند.
سوبژکتیویته (Subjectivity) نیز به این مسئله میپردازد که چگونه نظامهای اجتماعی و فرهنگی و روابط قدرت، جایگاهها، نقشها و شیوههای مختلفی برای فهم خود و جهان پیش روی ما قرار میدهند و چگونه ممکن است بهتدریج آنها را چنان درونی کنیم که گویی بخشی بدیهی و طبیعی از خود ما هستند.
از این منظر، نظریه چیزی جدا از زندگی روزمره و متعلق به کتابها و دانشگاه نیست. نظریه به ما کمک میکند بپرسیم چرا یک رابطه، یک عادت، یک قانون یا یک شیوهی آموزش اینگونه شکل گرفته است و چه شکلهای دیگری میتوان برای آن تصور کرد.
چرا کلاس اینگونه سازمان یافته است؟ چرا این شیوهی ارزیابی طبیعی به نظر میرسد؟ چرا برخی صداها شنیده میشوند و برخی دیگر نه؟ و در میان این محدودیتها، چه امکانهایی برای کنش وجود دارد؟
شاید ارزش کتاب جعبه ابزار نظریه دقیقاً در همین باشد: نه ارائهی پاسخهای قطعی، بلکه در اختیار گذاشتن جعبهای از پرسشها برای دیدن دوبارهی آنچه بدیهی به نظر میرسد.
این کتاب برای چه کسانی میتواند مفید باشد؟
کتاب برای دانشجویان و پژوهشگران علوم انسانی، هنر و علوم اجتماعی نوشته شده، اما زبان نسبتاً ساده و مثالهای عینی آن باعث میشود برای هر خوانندهای که آشنایی تخصصی با نظریه اجتماعی ندارد نیز قابل استفاده باشد.
برای معلمان و فعالان صنفی نیز کتاب میتواند ابزاری مفید برای نگاه کردن دوباره به تجربههای مدرسه و محیط کار باشد: از ساختار کلاس و شیوههای ارزشیابی گرفته تا سلسلهمراتب اداری، روابط قدرت و هنجارهای حرفهای. این مفاهیم کمک میکنند این تجربهها را نه صرفاً بهعنوان مسائل پراکنده، بلکه در ارتباط با ساختارها، روابط قدرت و امکانهای کنش جمعی ببینیم.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
معرفی کتاب (۱۲)
جعبه ابزار نظریه
نویسندگان: جفری نیلون و سوزان سرلز ژیرو
ترجمه: عباس لطفیزاده و مرتضی خوشآمدی
ناشر: انتشارات ققنوس
چه نسبتی میان یک تبلیغ تلویزیونی، چیدمان نیمکتهای کلاس، نظام نمرهدهی و احساس ناتوانی در برابر تصمیمات مدیریتی وجود دارد؟ شاید در نگاه اول اینها هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند. اما نیلون و سرلز ژیرو در کتاب جعبه ابزار نظریه نشان میدهند که چگونه میتوان در همین موقعیتهای بهظاهر معمولی، ردپای معنا، فرهنگ، ایدئولوژی و روابط قدرت را دید؛ چیزهایی که آنقدر با زندگی روزمره درآمیختهاند که اغلب دیگر متوجه حضورشان نمیشویم.
فرض کنید در یک کلاس، نیمکتها همیشه به یک شکل خاص چیده میشوند: معلم در یک سوی کلاس قرار دارد و دانشآموزان در ردیفهایی رو به او نشستهاند. این چیدمان چنان طبیعی به نظر میرسد که کمتر کسی به آن بهعنوان یک مسئله فکر میکند. اما میتوان پرسید: این شکل از سازماندهی چه نوع رابطهای میان معلم و دانشآموز ایجاد میکند؟ چه نوع رفتارهایی را تشویق و چه رفتارهایی را دشوار میکند؟ و اگر چیدمان فضا تغییر کند، آیا مناسبات میان افراد نیز دگرگون خواهد شد؟
این رویکرد، هستهی اصلی کتاب را شکل میدهد: تبدیل امور عادی و بدیهی به موضوع پرسش.
جعبه ابزار نظریه بیش از آنکه کتابی برای آشنایی با نظریههای پیچیده و انتزاعی باشد، تمرینی برای تفکر انتقادی است. نویسندگان با استفاده از نمونههایی از فیلم، موسیقی، تبلیغات، رسانه و موقعیتهای روزمره، مفاهیمی مانند ایدئولوژی، قدرت، فرهنگ، سوبژکتیویته، فضا و زمان، تفاوتهای جنسی و نژادی، عاملیت و پستمدرنیسم را توضیح میدهند. هدف این نیست که نظریه به مجموعهای از پاسخهای آماده تبدیل شود؛ بلکه خواننده میآموزد با کمک این مفاهیم، روابط و سازوکارهایی را که معمولاً از نظر پنهان میمانند، شناسایی و دربارهشان پرسش کند.
برای مثال، ایدئولوژی در این کتاب صرفاً به معنای تبلیغات سیاسی یا باورهای دروغین نیست؛ بلکه در قالب پیشفرضها و چارچوبهایی عمل میکند که به ما میگویند چه چیزی طبیعی، منطقی و ممکن است و چه چیزهایی حتی به ذهنمان راه نمییابند.
عاملیت (Agency) نیز در همین چارچوب قابل فهم است. مسئله فقط این نیست که فرد آزاد است یا نیست، بلکه این است که افراد درون چه روابط، هنجارها و ساختارهایی دست به کنش میزنند و این ساختارها چگونه میتوانند هم امکان کنش را فراهم کنند و هم آن را محدود سازند.
سوبژکتیویته (Subjectivity) نیز به این مسئله میپردازد که چگونه نظامهای اجتماعی و فرهنگی و روابط قدرت، جایگاهها، نقشها و شیوههای مختلفی برای فهم خود و جهان پیش روی ما قرار میدهند و چگونه ممکن است بهتدریج آنها را چنان درونی کنیم که گویی بخشی بدیهی و طبیعی از خود ما هستند.
از این منظر، نظریه چیزی جدا از زندگی روزمره و متعلق به کتابها و دانشگاه نیست. نظریه به ما کمک میکند بپرسیم چرا یک رابطه، یک عادت، یک قانون یا یک شیوهی آموزش اینگونه شکل گرفته است و چه شکلهای دیگری میتوان برای آن تصور کرد.
چرا کلاس اینگونه سازمان یافته است؟ چرا این شیوهی ارزیابی طبیعی به نظر میرسد؟ چرا برخی صداها شنیده میشوند و برخی دیگر نه؟ و در میان این محدودیتها، چه امکانهایی برای کنش وجود دارد؟
شاید ارزش کتاب جعبه ابزار نظریه دقیقاً در همین باشد: نه ارائهی پاسخهای قطعی، بلکه در اختیار گذاشتن جعبهای از پرسشها برای دیدن دوبارهی آنچه بدیهی به نظر میرسد.
این کتاب برای چه کسانی میتواند مفید باشد؟
کتاب برای دانشجویان و پژوهشگران علوم انسانی، هنر و علوم اجتماعی نوشته شده، اما زبان نسبتاً ساده و مثالهای عینی آن باعث میشود برای هر خوانندهای که آشنایی تخصصی با نظریه اجتماعی ندارد نیز قابل استفاده باشد.
برای معلمان و فعالان صنفی نیز کتاب میتواند ابزاری مفید برای نگاه کردن دوباره به تجربههای مدرسه و محیط کار باشد: از ساختار کلاس و شیوههای ارزشیابی گرفته تا سلسلهمراتب اداری، روابط قدرت و هنجارهای حرفهای. این مفاهیم کمک میکنند این تجربهها را نه صرفاً بهعنوان مسائل پراکنده، بلکه در ارتباط با ساختارها، روابط قدرت و امکانهای کنش جمعی ببینیم.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
🔥4👌2❤1
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۱۳)
سیاست پرشور؛ احساسات و جنبشهای اجتماعی
ویراستاران: جف گادوین، جیمز ام. جاسپر و فرانسیسکا پلتا
ترجمه: فاطمه کریمخان
برای دههها، دانشمندان علوم اجتماعی هنگام مطالعه جنبشهای اجتماعی، معترضان را یا کنشگرانی عقلانی میدیدند که هزینهها و منافع مشارکت را محاسبه میکنند، یا برعکس، آنها را جمعیتهایی هیجانی و غیرمنطقی تصور میکردند که تحت تأثیر سرایت عاطفی و هیجان جمعی به خیابان میآیند. اما کتاب "سیاست پرشور" از نقطهای دیگر آغاز میکند: چرا باید احساسات را در برابر عقلانیت قرار دهیم؟
این کتاب که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، با گردآوری شانزده مقاله از پژوهشگران جنبشهای اجتماعی، میکوشد احساسات را از حاشیه به متن مطالعه کنش سیاسی بازگرداند. خشم، ترس، شرم، غرور، عشق، نفرت، امید و حتی لذت، صرفا حالات درونی افراد نیستند؛ آنها در شکلگیری هویتهای سیاسی، پیوندهای میان کنشگران، جذب افراد به جنبشها، رویارویی با مخالفان و نیز دوام یا افول جنبشها نقش دارند.
مسئله اصلی کتاب دفاع ساده از "احساسی بودن" سیاست نیست. نویسندگان میخواهند از دو تلقی متقابل فاصله بگیرند: از یک سو، نظریههایی که کنشگر سیاسی را موجودی محاسبهگر و منفعتجو فرض میکنند؛ و از سوی دیگر، سنتهایی که احساسات جمعی را نشانه فقدان عقلانیت میدانند. در مقابل، کتاب نشان میدهد که احساسات نیز منطق دارند و نمیتوان آنها را صرفا نیروهایی غیرعقلانی و مزاحم در مسیر کنش سیاسی دانست.
از این منظر، توافق بر سر یک مسئله لزوما به کنش منجر نمیشود. ممکن است افراد بدانند که وضعیتی ناعادلانه است، اما هنوز خشمگین نشده باشند؛ ممکن است یک فرصت سیاسی به وجود آمده باشد، اما افراد آن را بهعنوان امکان واقعی عمل تجربه نکنند؛ و ممکن است شبکهای اجتماعی وجود داشته باشد، اما پیوندهای عاطفی درون آن نباشد که افراد را به مشارکت ترغیب کند. گاهی آدمها نه فقط به این دلیل که به یک ایده باور دارند، بلکه به این دلیل وارد جنبش میشوند که به دوستانشان اعتماد دارند، از طردشدن میترسند یا احساس میکنند در کنار دیگران چیزی را تجربه میکنند که بهتنهایی امکانپذیر نیست.
در اینجا خشم نیز صرفا فوران هیجان نیست. خشم اخلاقی میتواند زمانی شکل بگیرد که افراد یک وضعیت را نقض ارزشهایی بدانند که برایشان اهمیت دارد؛ و همین احساس میتواند تجربه بیعدالتی را به انگیزهای برای اعتراض جمعی تبدیل کند. اما احساسات همیشه به بسیج منجر نمیشوند: ترس میتواند افراد را به عقب براند، شرم میتواند آنها را منفعل کند و خستگی و فرسودگی میتواند حتی جنبشهای پرقدرت را تضعیف کند.
کتاب در چهار بخش تنظیم شده است. بخش نخست به چشماندازهای نظری و جایگاه احساسات در مطالعه جنبشهای اجتماعی میپردازد؛ از رویکردهای ساختاری به احساسات تا بحثهایی درباره انرژی احساسی و سازماندهی و مدیریت احساسات. بخش دوم رابطه احساسات با فرهنگ و هویت سیاسی را بررسی میکند؛ از آیینها و نمادهای سیاسی تا نقش احساسات در دگرگونی هویت و شکلگیری تعهد سیاسی. بخش سوم به پویاییهای درونی جنبشها اختصاص دارد: جذب و حفظ مشارکتکنندگان، خشم اخلاقی، ترس، خنده، شرم و پیوندهای عاطفی. بخش چهارم نیز احساسات را در موقعیتهای واقعی منازعه سیاسی دنبال میکند؛ از استراتژیهای عاطفی و شکلگیری احساسات در فرایند جنبشها تا شورش در السالوادور و کار عاطفی در جنبشهای پرخطر.
اهمیت کتاب در این نیست که بخواهد احساسات را جایگزین ساختار، سازمان، فرصتهای سیاسی یا فرایندهای شناختی کند. مسئله این است که هیچیک از این عوامل، بدون توجه به زندگی عاطفی کنشگران، تصویر کاملی از چگونگی شکلگیری و تداوم کنش جمعی به دست نمیدهند. احساسات در کنار ساختارها و سازمانها عمل میکنند و به تجربه افراد از بیعدالتی، امکان، خطر، تعلق و امید شکل میدهند.
"سیاست پرشور" در نهایت ما را با پرسشی مواجه میکند که فراتر از جنبشهای اجتماعی است: اگر انسانها با تمام ترسها، امیدها، خشمها، دلبستگیها و رنجهایشان وارد سیاست میشوند، آیا میتوان کنش سیاسی را بدون فهم احساسات فهمید؟
شاید اهمیت کتاب در همین جابهجایی باشد: احساسات نه اموری هستند که پس از شکلگیری سیاست به آن اضافه شوند و نه نقطه مقابل عقلانیت؛ آنها بخشی از خود فرایند سیاسیشدن، پیوندخوردن، به حرکت درآمدن و دست به عمل جمعی زدناند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
معرفی کتاب (۱۳)
سیاست پرشور؛ احساسات و جنبشهای اجتماعی
ویراستاران: جف گادوین، جیمز ام. جاسپر و فرانسیسکا پلتا
ترجمه: فاطمه کریمخان
برای دههها، دانشمندان علوم اجتماعی هنگام مطالعه جنبشهای اجتماعی، معترضان را یا کنشگرانی عقلانی میدیدند که هزینهها و منافع مشارکت را محاسبه میکنند، یا برعکس، آنها را جمعیتهایی هیجانی و غیرمنطقی تصور میکردند که تحت تأثیر سرایت عاطفی و هیجان جمعی به خیابان میآیند. اما کتاب "سیاست پرشور" از نقطهای دیگر آغاز میکند: چرا باید احساسات را در برابر عقلانیت قرار دهیم؟
این کتاب که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، با گردآوری شانزده مقاله از پژوهشگران جنبشهای اجتماعی، میکوشد احساسات را از حاشیه به متن مطالعه کنش سیاسی بازگرداند. خشم، ترس، شرم، غرور، عشق، نفرت، امید و حتی لذت، صرفا حالات درونی افراد نیستند؛ آنها در شکلگیری هویتهای سیاسی، پیوندهای میان کنشگران، جذب افراد به جنبشها، رویارویی با مخالفان و نیز دوام یا افول جنبشها نقش دارند.
مسئله اصلی کتاب دفاع ساده از "احساسی بودن" سیاست نیست. نویسندگان میخواهند از دو تلقی متقابل فاصله بگیرند: از یک سو، نظریههایی که کنشگر سیاسی را موجودی محاسبهگر و منفعتجو فرض میکنند؛ و از سوی دیگر، سنتهایی که احساسات جمعی را نشانه فقدان عقلانیت میدانند. در مقابل، کتاب نشان میدهد که احساسات نیز منطق دارند و نمیتوان آنها را صرفا نیروهایی غیرعقلانی و مزاحم در مسیر کنش سیاسی دانست.
از این منظر، توافق بر سر یک مسئله لزوما به کنش منجر نمیشود. ممکن است افراد بدانند که وضعیتی ناعادلانه است، اما هنوز خشمگین نشده باشند؛ ممکن است یک فرصت سیاسی به وجود آمده باشد، اما افراد آن را بهعنوان امکان واقعی عمل تجربه نکنند؛ و ممکن است شبکهای اجتماعی وجود داشته باشد، اما پیوندهای عاطفی درون آن نباشد که افراد را به مشارکت ترغیب کند. گاهی آدمها نه فقط به این دلیل که به یک ایده باور دارند، بلکه به این دلیل وارد جنبش میشوند که به دوستانشان اعتماد دارند، از طردشدن میترسند یا احساس میکنند در کنار دیگران چیزی را تجربه میکنند که بهتنهایی امکانپذیر نیست.
در اینجا خشم نیز صرفا فوران هیجان نیست. خشم اخلاقی میتواند زمانی شکل بگیرد که افراد یک وضعیت را نقض ارزشهایی بدانند که برایشان اهمیت دارد؛ و همین احساس میتواند تجربه بیعدالتی را به انگیزهای برای اعتراض جمعی تبدیل کند. اما احساسات همیشه به بسیج منجر نمیشوند: ترس میتواند افراد را به عقب براند، شرم میتواند آنها را منفعل کند و خستگی و فرسودگی میتواند حتی جنبشهای پرقدرت را تضعیف کند.
کتاب در چهار بخش تنظیم شده است. بخش نخست به چشماندازهای نظری و جایگاه احساسات در مطالعه جنبشهای اجتماعی میپردازد؛ از رویکردهای ساختاری به احساسات تا بحثهایی درباره انرژی احساسی و سازماندهی و مدیریت احساسات. بخش دوم رابطه احساسات با فرهنگ و هویت سیاسی را بررسی میکند؛ از آیینها و نمادهای سیاسی تا نقش احساسات در دگرگونی هویت و شکلگیری تعهد سیاسی. بخش سوم به پویاییهای درونی جنبشها اختصاص دارد: جذب و حفظ مشارکتکنندگان، خشم اخلاقی، ترس، خنده، شرم و پیوندهای عاطفی. بخش چهارم نیز احساسات را در موقعیتهای واقعی منازعه سیاسی دنبال میکند؛ از استراتژیهای عاطفی و شکلگیری احساسات در فرایند جنبشها تا شورش در السالوادور و کار عاطفی در جنبشهای پرخطر.
اهمیت کتاب در این نیست که بخواهد احساسات را جایگزین ساختار، سازمان، فرصتهای سیاسی یا فرایندهای شناختی کند. مسئله این است که هیچیک از این عوامل، بدون توجه به زندگی عاطفی کنشگران، تصویر کاملی از چگونگی شکلگیری و تداوم کنش جمعی به دست نمیدهند. احساسات در کنار ساختارها و سازمانها عمل میکنند و به تجربه افراد از بیعدالتی، امکان، خطر، تعلق و امید شکل میدهند.
"سیاست پرشور" در نهایت ما را با پرسشی مواجه میکند که فراتر از جنبشهای اجتماعی است: اگر انسانها با تمام ترسها، امیدها، خشمها، دلبستگیها و رنجهایشان وارد سیاست میشوند، آیا میتوان کنش سیاسی را بدون فهم احساسات فهمید؟
شاید اهمیت کتاب در همین جابهجایی باشد: احساسات نه اموری هستند که پس از شکلگیری سیاست به آن اضافه شوند و نه نقطه مقابل عقلانیت؛ آنها بخشی از خود فرایند سیاسیشدن، پیوندخوردن، به حرکت درآمدن و دست به عمل جمعی زدناند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
❤14
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۱۴)
فراتر از مرزهای آموزشی
چگونه مدارس میتوانند فرزندان ما را برای رویارویی با چالشهای آینده آماده کنند؟
نویسندگان: کلی گلگر-مکی و نانسی اشتاینهار
ترجمه: بدر الزمان پزشکزاد
نشر نی
آمادهکردن کودکان و نوجوانان برای آیندهای که بسیاری از ویژگیهای آن را هنوز نمیشناسیم، یکی از پرسشهای مهم آموزش امروز است. چه چیزهایی باید در مدرسه آموخته شوند و مدرسه چگونه میتواند دانشآموزان را برای شرایطی آماده کند که دائماً در حال تغییر است؟
کتاب "فراتر از مرزهای آموزشی" به این پرسشها از خلال تجربههای واقعی مدارس کانادا میپردازد. نویسندگان به جای ارائهی الگویی انتزاعی از "مدرسه آینده" سراغ مدارسی میروند که برخی از شیوههای متفاوت آموزش و یادگیری را همین امروز تجربه میکنند. در میان این تجربهها، مدرسه جورج وبستر جایگاه ویژهای دارد و بخش مهمی از روایت کتاب از تجربهها و تغییراتی شکل میگیرد که در این مدرسه و دیگر مدارس مورد بررسی نویسندگان رخ داده است.
نویسندگان نشان میدهند که آمادهسازی دانشآموزان برای آینده به معنای کنارگذاشتن دانش و مهارتهای پایه نیست. خواندن، نوشتن و ریاضیات همچنان اهمیت دارند، اما آموزش این مهارتها میتواند با پرورش تواناییهایی مانند حل مسئله، خلاقیت، همکاری و بهکارگیری آموختهها در موقعیتهای تازه همراه شود. کتاب، از جمله، به این میپردازد که چگونه میتوان نگاه و روشهای متفاوتی را در آموزش ریاضیات و دیگر حوزههای درسی به کار گرفت.
خلاقیت نیز یکی از موضوعات مهم کتاب است. از نگاه نویسندگان، مدرسه نباید تنها محل انتقال پاسخهای ازپیشتعیینشده باشد؛ بلکه باید فرصتهایی برای پرسیدن، تجربهکردن، ساختن و پیدا کردن راهحلهای متفاوت فراهم کند. در کنار آن، یادگیری اجتماعی و عاطفی نیز بخشی از آمادهسازی دانشآموزان برای زندگی در جهان امروز است؛ زیرا مدرسه تنها با انتقال محتوای درسی سروکار ندارد و روابط، همکاری، شناخت خود و دیگران و توانایی مواجهه با موقعیتهای دشوار نیز در تجربهی آموزشی نقش دارند.
بخش دیگری از کتاب به فناوری و شهروندی دیجیتال اختصاص دارد. مسئله صرفاً استفاده از ابزارهای دیجیتال در کلاس نیست؛ بلکه این پرسش مطرح است که مدرسه چگونه میتواند دانشآموزان را برای زیستن و مشارکت مسئولانه در جهانی که فناوری بخش جداییناپذیر آن شده است آماده کند.
کتاب همچنین به موضوع مدارس و طرحهای تحصیلی ویژه و انتخابی میپردازد؛ موضوعی که پرسشهایی درباره فرصتهای آموزشی، دسترسی دانشآموزان مختلف به برنامههای آموزشی و نسبت میان انتخابهای آموزشی و عدالت آموزشی ایجاد میکند. از این منظر، بحث درباره مدرسه آینده تنها بحثی درباره روشهای نوین تدریس نیست، بلکه به این پرسش نیز مربوط میشود که چه کسانی به فرصتهای آموزشی گوناگون دسترسی پیدا میکنند و ساختار مدرسه چگونه میتواند این فرصتها را گسترش دهد.
در کنار همهی این موضوعات، نقش معلم، مدیر مدرسه، خانواده و جامعه نیز در کتاب اهمیت دارد. تغییر آموزشی صرفا با تغییر برنامهی درسی یا افزودن فناوری اتفاق نمیافتد؛ بلکه به روابط میان افراد و نهادهای درگیر در زندگی مدرسه و به امکان تجربه و آزمودن شیوههای تازه وابسته است.
اهمیت کتاب در همین پیوند میان ایده و تجربه است. نویسندگان درباره آینده آموزش صرفا نظریهپردازی نمیکنند، بلکه نمونههایی از مدارس و معلمانی را روایت میکنند که در بستر نظام آموزشی کانادا در حال آزمودن راههای دیگری برای آموزشاند. از خلال این تجربهها، مدرسه آینده دیگر تصویری دور از دسترس نیست؛ بلکه مجموعهای از امکانهایی است که میتوان نمونههای آن را همین امروز در برخی مدارس مشاهده کرد.
چرا این کتاب برای ما اهمیت دارد؟
اهمیت این کتاب برای خواننده ایرانی بیش از آنکه در ارائهی یک الگوی آماده برای اصلاح مدرسه باشد، در نشاندادن امکان تغییر از خلال تجربههای واقعی مدرسه است. در شرایطی که بحث آموزش اغلب میان حفظ شیوههای موجود و طرح الگوهای کلی و آرمانی در نوسان است، این کتاب توجه ما را به پرسشهای ملموستری جلب میکند: مدرسه چگونه میتواند فرصتهای آموزشی متنوعتری فراهم کند؟ معلم و دانشآموز چه نقشی در این تغییر دارند؟ و چگونه میتوان میان آموزش دانش و پرورش تواناییهایی که برای زندگی امروز ضروریاند پیوند برقرار کرد؟ تجربههای روایتشده در کتاب متعلق به نظام آموزشی کاناداست و نمیتوان آنها را بیواسطه به ایران منتقل کرد؛ اما همین فاصله میتواند امکان مقایسه و پرسش درباره وضعیت مدرسه و فرصتهای تغییر در آموزش ایران را فراهم کند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
معرفی کتاب (۱۴)
فراتر از مرزهای آموزشی
چگونه مدارس میتوانند فرزندان ما را برای رویارویی با چالشهای آینده آماده کنند؟
نویسندگان: کلی گلگر-مکی و نانسی اشتاینهار
ترجمه: بدر الزمان پزشکزاد
نشر نی
آمادهکردن کودکان و نوجوانان برای آیندهای که بسیاری از ویژگیهای آن را هنوز نمیشناسیم، یکی از پرسشهای مهم آموزش امروز است. چه چیزهایی باید در مدرسه آموخته شوند و مدرسه چگونه میتواند دانشآموزان را برای شرایطی آماده کند که دائماً در حال تغییر است؟
کتاب "فراتر از مرزهای آموزشی" به این پرسشها از خلال تجربههای واقعی مدارس کانادا میپردازد. نویسندگان به جای ارائهی الگویی انتزاعی از "مدرسه آینده" سراغ مدارسی میروند که برخی از شیوههای متفاوت آموزش و یادگیری را همین امروز تجربه میکنند. در میان این تجربهها، مدرسه جورج وبستر جایگاه ویژهای دارد و بخش مهمی از روایت کتاب از تجربهها و تغییراتی شکل میگیرد که در این مدرسه و دیگر مدارس مورد بررسی نویسندگان رخ داده است.
نویسندگان نشان میدهند که آمادهسازی دانشآموزان برای آینده به معنای کنارگذاشتن دانش و مهارتهای پایه نیست. خواندن، نوشتن و ریاضیات همچنان اهمیت دارند، اما آموزش این مهارتها میتواند با پرورش تواناییهایی مانند حل مسئله، خلاقیت، همکاری و بهکارگیری آموختهها در موقعیتهای تازه همراه شود. کتاب، از جمله، به این میپردازد که چگونه میتوان نگاه و روشهای متفاوتی را در آموزش ریاضیات و دیگر حوزههای درسی به کار گرفت.
خلاقیت نیز یکی از موضوعات مهم کتاب است. از نگاه نویسندگان، مدرسه نباید تنها محل انتقال پاسخهای ازپیشتعیینشده باشد؛ بلکه باید فرصتهایی برای پرسیدن، تجربهکردن، ساختن و پیدا کردن راهحلهای متفاوت فراهم کند. در کنار آن، یادگیری اجتماعی و عاطفی نیز بخشی از آمادهسازی دانشآموزان برای زندگی در جهان امروز است؛ زیرا مدرسه تنها با انتقال محتوای درسی سروکار ندارد و روابط، همکاری، شناخت خود و دیگران و توانایی مواجهه با موقعیتهای دشوار نیز در تجربهی آموزشی نقش دارند.
بخش دیگری از کتاب به فناوری و شهروندی دیجیتال اختصاص دارد. مسئله صرفاً استفاده از ابزارهای دیجیتال در کلاس نیست؛ بلکه این پرسش مطرح است که مدرسه چگونه میتواند دانشآموزان را برای زیستن و مشارکت مسئولانه در جهانی که فناوری بخش جداییناپذیر آن شده است آماده کند.
کتاب همچنین به موضوع مدارس و طرحهای تحصیلی ویژه و انتخابی میپردازد؛ موضوعی که پرسشهایی درباره فرصتهای آموزشی، دسترسی دانشآموزان مختلف به برنامههای آموزشی و نسبت میان انتخابهای آموزشی و عدالت آموزشی ایجاد میکند. از این منظر، بحث درباره مدرسه آینده تنها بحثی درباره روشهای نوین تدریس نیست، بلکه به این پرسش نیز مربوط میشود که چه کسانی به فرصتهای آموزشی گوناگون دسترسی پیدا میکنند و ساختار مدرسه چگونه میتواند این فرصتها را گسترش دهد.
در کنار همهی این موضوعات، نقش معلم، مدیر مدرسه، خانواده و جامعه نیز در کتاب اهمیت دارد. تغییر آموزشی صرفا با تغییر برنامهی درسی یا افزودن فناوری اتفاق نمیافتد؛ بلکه به روابط میان افراد و نهادهای درگیر در زندگی مدرسه و به امکان تجربه و آزمودن شیوههای تازه وابسته است.
اهمیت کتاب در همین پیوند میان ایده و تجربه است. نویسندگان درباره آینده آموزش صرفا نظریهپردازی نمیکنند، بلکه نمونههایی از مدارس و معلمانی را روایت میکنند که در بستر نظام آموزشی کانادا در حال آزمودن راههای دیگری برای آموزشاند. از خلال این تجربهها، مدرسه آینده دیگر تصویری دور از دسترس نیست؛ بلکه مجموعهای از امکانهایی است که میتوان نمونههای آن را همین امروز در برخی مدارس مشاهده کرد.
چرا این کتاب برای ما اهمیت دارد؟
اهمیت این کتاب برای خواننده ایرانی بیش از آنکه در ارائهی یک الگوی آماده برای اصلاح مدرسه باشد، در نشاندادن امکان تغییر از خلال تجربههای واقعی مدرسه است. در شرایطی که بحث آموزش اغلب میان حفظ شیوههای موجود و طرح الگوهای کلی و آرمانی در نوسان است، این کتاب توجه ما را به پرسشهای ملموستری جلب میکند: مدرسه چگونه میتواند فرصتهای آموزشی متنوعتری فراهم کند؟ معلم و دانشآموز چه نقشی در این تغییر دارند؟ و چگونه میتوان میان آموزش دانش و پرورش تواناییهایی که برای زندگی امروز ضروریاند پیوند برقرار کرد؟ تجربههای روایتشده در کتاب متعلق به نظام آموزشی کاناداست و نمیتوان آنها را بیواسطه به ایران منتقل کرد؛ اما همین فاصله میتواند امکان مقایسه و پرسش درباره وضعیت مدرسه و فرصتهای تغییر در آموزش ایران را فراهم کند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
👍6❤2👌1
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۱۵)
بینشی جدید در مدل مدرسه سادبری ولی
سخنرانیهای بزرگداشت سیسالگی
نویسنده: دنیل گرینبرگ
ترجمه: شقایق آراسته
نشر نی
مدرسه چه میتواند باشد اگر نقطه شروع آموزش، نه برنامهای از پیش تعیینشده برای آنچه کودکان باید یاد بگیرند، بلکه اعتماد به توانایی آنها برای شناختن، انتخابکردن و ساختن مسیر خودشان باشد؟ مدرسه چگونه میتواند هم محل یادگیری باشد و هم فضایی برای تجربه آزادی، مسئولیت و زندگی جمعی؟
مدرسه سادبری ولی در ماساچوست آمریکا از سال ۱۹۶۸ بر مبنای چنین پرسشهایی شکل گرفت. این مدرسه، که از نمونههای شناختهشده آموزش دموکراتیک و خودراهبر است، ساختار آموزشی متفاوتی دارد: دانشآموزان در تصمیمهای مربوط به زندگی مدرسه مشارکت میکنند، فعالیتهای خود را تا حد زیادی خودشان انتخاب میکنند و یادگیری به کلاس، برنامه درسی اجباری و آموزش مستقیم معلم محدود نمیشود.
دنیل گرینبرگ، از بنیانگذاران مدرسه، در این کتاب پس از حدود سی سال تجربه، به برخی از ایدههای اساسی سادبری بازمیگردد. کتاب مجموعهای از شش سخنرانی است که به مناسبت سیسالگی مدرسه ارائه شده و در آنها تلاش میشود فهم اولیه از مفاهیمی مانند بازی، گفتوگو، دموکراسی و نقش والدین با تکیه بر تجربه سه دهه فعالیت مدرسه بازاندیشی شود.
یکی از موضوعات محوری کتاب، بازی است. در نگاه سادبری، بازی صرفا فعالیتی برای پرکردن اوقات فراغت یا مقدمهای برای یادگیری واقعی نیست. بازی آزاد میتواند بخشی اساسی از زندگی کودک و یکی از راههای شناخت جهان، آزمودن تواناییها، برقراری رابطه با دیگران و شکلدادن به مسیر فردی باشد. گرینبرگ در بازخوانی تجربه مدرسه، اهمیت این وجه از زندگی کودکان را بیش از گذشته برجسته میکند.
گفتوگو نیز در این نگاه صرفا وسیلهای برای انتقال اطلاعات نیست. مواجهه با دیگران، صحبتکردن، شنیدن، پرسیدن و شکلدادن به فهم مشترک، خود بخشی از تجربه یادگیری و زندگی در مدرسه است. از این منظر، مدرسه فقط جایی نیست که در آن معلم چیزی را به دانشآموز منتقل میکند؛ بلکه محیطی است که در آن کودکان و بزرگسالان از طریق روابط و گفتوگو با یکدیگر نیز یاد میگیرند.
اما شاید یکی از مهمترین ایدههای کتاب، بازاندیشی در مفهوم دموکراسی باشد. دموکراسی در سادبری صرفا روشی برای اداره مدرسه یا سازوکاری برای رأیدادن نیست. گرینبرگ از تجربهای سخن میگوید که در آن یکی از دانشآموزان، در پاسخ به پرسش درباره مهمترین عنصر مدرسه، دموکراسی را انتخاب میکند و آن را با مفهوم توانمندشدن پیوند میدهد. از این منظر، دموکراسی یعنی کودک خود را فردی صاحب اختیار، مسئول و مؤثر در زندگی جمعی بداند.
این نگاه البته به معنای حذف ساختار و قاعده نیست. مدرسه سادبری جامعهای بدون قانون نیست؛ بلکه قواعد آن توسط اعضای جامعه مدرسه و با مشارکت دانشآموزان و کارکنان شکل میگیرد. مسئله اصلی این است که کودک صرفا موضوع تصمیمهای بزرگسالان نباشد، بلکه بهعنوان عضوی از یک جامعه، در ساختن و اداره آن مشارکت کند.
کتاب در عین حال از این ایده دفاع نمیکند که مدل سادبری الزاما برای همه کودکان، خانوادهها یا جوامع مناسب است. خود یکی از سخنرانیها به همین مسئله اختصاص دارد: چرا سادبری برای همه کار نمیکند؟ همین نکته اهمیت دارد؛ زیرا تجربه سادبری بیش از آنکه یک نسخه آماده برای بازسازی مدارس باشد، میتواند ما را وادار کند برخی پیشفرضهای معمول درباره مدرسه، یادگیری و رابطه بزرگسال و کودک را دوباره بررسی کنیم.
چرا این کتاب برای ما اهمیت دارد؟
شاید مهمترین ارزش این کتاب برای خواننده ایرانی، نه ارائه یک الگوی آماده برای مدرسه، بلکه گشودن دوباره چند پرسش بنیادی باشد: آیا یادگیری الزاما باید از پیش برنامهریزی و توسط بزرگسالان هدایت شود؟ چه نسبتی میان آزادی و یادگیری وجود دارد؟ کودک تا چه اندازه میتواند در تعیین مسیر یادگیری خود نقش داشته باشد؟ و آیا مدرسه میتواند علاوه بر آموزش، تمرینی واقعی برای مشارکت، مسئولیت و زندگی دموکراتیک باشد؟
در شرایطی که درباره مدرسه اغلب از زاویه برنامه درسی، نتایج امتحانات، کنکور، فناوری یا مهارتهای مورد نیاز بازار کار سخن گفته میشود، سادبری پرسش را یک گام به عقب میبرد: اصلا مدرسه برای چیست؟ شاید مواجهه با این پرسش، حتی اگر در نهایت با بسیاری از پاسخهای سادبری موافق نباشیم، خود ارزشمند باشد.
تجربه سادبری متعلق به زمینه اجتماعی و آموزشی خاصی است و نمیتوان آن را بیواسطه به مدرسه ایران منتقل کرد. اهمیت کتاب دقیقا میتواند در همین فاصله باشد: نه برای یافتن نسخهای آماده، بلکه برای اینکه به تجربهای متفاوت نگاه کنیم و از خلال آن درباره مدرسه، یادگیری، آزادی، مسئولیت و معنای دموکراسی در آموزش دوباره فکر کنیم.
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
معرفی کتاب (۱۵)
بینشی جدید در مدل مدرسه سادبری ولی
سخنرانیهای بزرگداشت سیسالگی
نویسنده: دنیل گرینبرگ
ترجمه: شقایق آراسته
نشر نی
مدرسه چه میتواند باشد اگر نقطه شروع آموزش، نه برنامهای از پیش تعیینشده برای آنچه کودکان باید یاد بگیرند، بلکه اعتماد به توانایی آنها برای شناختن، انتخابکردن و ساختن مسیر خودشان باشد؟ مدرسه چگونه میتواند هم محل یادگیری باشد و هم فضایی برای تجربه آزادی، مسئولیت و زندگی جمعی؟
مدرسه سادبری ولی در ماساچوست آمریکا از سال ۱۹۶۸ بر مبنای چنین پرسشهایی شکل گرفت. این مدرسه، که از نمونههای شناختهشده آموزش دموکراتیک و خودراهبر است، ساختار آموزشی متفاوتی دارد: دانشآموزان در تصمیمهای مربوط به زندگی مدرسه مشارکت میکنند، فعالیتهای خود را تا حد زیادی خودشان انتخاب میکنند و یادگیری به کلاس، برنامه درسی اجباری و آموزش مستقیم معلم محدود نمیشود.
دنیل گرینبرگ، از بنیانگذاران مدرسه، در این کتاب پس از حدود سی سال تجربه، به برخی از ایدههای اساسی سادبری بازمیگردد. کتاب مجموعهای از شش سخنرانی است که به مناسبت سیسالگی مدرسه ارائه شده و در آنها تلاش میشود فهم اولیه از مفاهیمی مانند بازی، گفتوگو، دموکراسی و نقش والدین با تکیه بر تجربه سه دهه فعالیت مدرسه بازاندیشی شود.
یکی از موضوعات محوری کتاب، بازی است. در نگاه سادبری، بازی صرفا فعالیتی برای پرکردن اوقات فراغت یا مقدمهای برای یادگیری واقعی نیست. بازی آزاد میتواند بخشی اساسی از زندگی کودک و یکی از راههای شناخت جهان، آزمودن تواناییها، برقراری رابطه با دیگران و شکلدادن به مسیر فردی باشد. گرینبرگ در بازخوانی تجربه مدرسه، اهمیت این وجه از زندگی کودکان را بیش از گذشته برجسته میکند.
گفتوگو نیز در این نگاه صرفا وسیلهای برای انتقال اطلاعات نیست. مواجهه با دیگران، صحبتکردن، شنیدن، پرسیدن و شکلدادن به فهم مشترک، خود بخشی از تجربه یادگیری و زندگی در مدرسه است. از این منظر، مدرسه فقط جایی نیست که در آن معلم چیزی را به دانشآموز منتقل میکند؛ بلکه محیطی است که در آن کودکان و بزرگسالان از طریق روابط و گفتوگو با یکدیگر نیز یاد میگیرند.
اما شاید یکی از مهمترین ایدههای کتاب، بازاندیشی در مفهوم دموکراسی باشد. دموکراسی در سادبری صرفا روشی برای اداره مدرسه یا سازوکاری برای رأیدادن نیست. گرینبرگ از تجربهای سخن میگوید که در آن یکی از دانشآموزان، در پاسخ به پرسش درباره مهمترین عنصر مدرسه، دموکراسی را انتخاب میکند و آن را با مفهوم توانمندشدن پیوند میدهد. از این منظر، دموکراسی یعنی کودک خود را فردی صاحب اختیار، مسئول و مؤثر در زندگی جمعی بداند.
این نگاه البته به معنای حذف ساختار و قاعده نیست. مدرسه سادبری جامعهای بدون قانون نیست؛ بلکه قواعد آن توسط اعضای جامعه مدرسه و با مشارکت دانشآموزان و کارکنان شکل میگیرد. مسئله اصلی این است که کودک صرفا موضوع تصمیمهای بزرگسالان نباشد، بلکه بهعنوان عضوی از یک جامعه، در ساختن و اداره آن مشارکت کند.
کتاب در عین حال از این ایده دفاع نمیکند که مدل سادبری الزاما برای همه کودکان، خانوادهها یا جوامع مناسب است. خود یکی از سخنرانیها به همین مسئله اختصاص دارد: چرا سادبری برای همه کار نمیکند؟ همین نکته اهمیت دارد؛ زیرا تجربه سادبری بیش از آنکه یک نسخه آماده برای بازسازی مدارس باشد، میتواند ما را وادار کند برخی پیشفرضهای معمول درباره مدرسه، یادگیری و رابطه بزرگسال و کودک را دوباره بررسی کنیم.
چرا این کتاب برای ما اهمیت دارد؟
شاید مهمترین ارزش این کتاب برای خواننده ایرانی، نه ارائه یک الگوی آماده برای مدرسه، بلکه گشودن دوباره چند پرسش بنیادی باشد: آیا یادگیری الزاما باید از پیش برنامهریزی و توسط بزرگسالان هدایت شود؟ چه نسبتی میان آزادی و یادگیری وجود دارد؟ کودک تا چه اندازه میتواند در تعیین مسیر یادگیری خود نقش داشته باشد؟ و آیا مدرسه میتواند علاوه بر آموزش، تمرینی واقعی برای مشارکت، مسئولیت و زندگی دموکراتیک باشد؟
در شرایطی که درباره مدرسه اغلب از زاویه برنامه درسی، نتایج امتحانات، کنکور، فناوری یا مهارتهای مورد نیاز بازار کار سخن گفته میشود، سادبری پرسش را یک گام به عقب میبرد: اصلا مدرسه برای چیست؟ شاید مواجهه با این پرسش، حتی اگر در نهایت با بسیاری از پاسخهای سادبری موافق نباشیم، خود ارزشمند باشد.
تجربه سادبری متعلق به زمینه اجتماعی و آموزشی خاصی است و نمیتوان آن را بیواسطه به مدرسه ایران منتقل کرد. اهمیت کتاب دقیقا میتواند در همین فاصله باشد: نه برای یافتن نسخهای آماده، بلکه برای اینکه به تجربهای متفاوت نگاه کنیم و از خلال آن درباره مدرسه، یادگیری، آزادی، مسئولیت و معنای دموکراسی در آموزش دوباره فکر کنیم.
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
👌8❤2😐1
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۱۶)
🔴 همزاد؛ سفری به دنیای آینه
نویسنده: نائومی کلاین
ترجمه: علیرضا شفیعینسب
نشر ترجمان
چند سالیست که نائومی کلاین، نویسنده و کنشگر کانادایی، بارها با نویسندهای دیگر به نام نائومی وولف اشتباه گرفته میشود. این اشتباه در ابتدا صرفا شباهتی میان دو نام و دو چهره به نظر میرسد، اما با فاصله گرفتن مسیر سیاسی و فکری این دو، معنای دیگری پیدا میکند. کلاین از همین تجربه شخصی، سفری را آغاز میکند که بهتدریج از مسئله "همزاد" فراتر میرود و به جهانی میپردازد که در آن مرز میان واقعیت و روایت، حقیقت و توهم، و حتی چپ و راست، گاه به شکلی غریب جابهجا میشود. تجربه او بهعنوان مادر کودکی دارای اوتیسم نیز پیشتر او را با روایتهای مربوط به پیوند واکسن و اوتیسم و جنبش ضدواکسن مواجه کرده بود؛ مواجههای که بعدها یکی از مسیرهای ورود او به بحث گستردهتر درباره فرهنگ توطئه شد.
"همزاد" در مرز میان خاطرهنگاری، گزارشگری و تحلیل سیاسی حرکت میکند. کلاین برای توضیح وضعیت معاصر از مفهوم دنیای آینه (Mirror World) استفاده میکند؛ جهانی که در آن واقعیت میتواند وارونه بازتاب پیدا کند: توطئه میتواند جای توضیح واقعیت را بگیرد و روایتهایی که خود را در برابر قدرت تعریف میکنند، گاه به شبکههایی نزدیک شوند که در ظاهر با آنها تعارض دارند. با این حال، کلاین تأکید میکند که نقد نظریههای توطئه نباید به معنای نادیده گرفتن مناسبات واقعی قدرت باشد. بیاعتمادی به شرکتهای بزرگ فناوری و دارویی، پلتفرمهای دیجیتال یا نهادهای رسمی، همیشه از خلأ شکل نمیگیرد؛ مسئله این است که چگونه میتوان میان پرسشگری درباره قدرت و تبدیل همهچیز به نتیجهی یک توطئه پنهان تمایز گذاشت.
بخشی از کتاب به تجربه همهگیری کووید و گسترش نظریههای توطئه در آن دوره اختصاص دارد؛ بحثی که تجربه کلاین با نائومی ولف یکی از نقاط ورود او به آن است. کلاین نشان میدهد که چرا صرفا ارائه اطلاعات درست برای مقابله با این روایتها کافی نیست. نظریههای توطئه علاوه بر ادعای توضیح جهان، میتوانند برای افراد احساس تعلق، هویت، اجتماع و دسترسی به دانشی ویژه ایجاد کنند. شبکههای اجتماعی و اقتصاد توجه نیز با تقویت خشم، ترس و بیاعتمادی، به گسترش روایتهایی کمک میکنند که افراد را بیش از پیش در جهانهای معنایی متفاوتی قرار میدهند؛ جهانهایی که در آنها اختلاف فقط بر سر یک مسئله نیست، بلکه به معنای خود واقعیت نیز کشیده میشود.
کلاین در ادامه، رابطه میان نظریههای توطئه، راست افراطی، سیاست هویتی و سرمایهداری نظارتی را بررسی میکند و این بحث را به موضوعاتی چون یهودستیزی، استعمار و مناقشه اسرائیل و فلسطین پیوند میزند. در عین حال، نقد او متوجه خود جریانهای چپ و مترقی نیز هست: اینکه چگونه برخی نقدهای واقعی قدرت میتوانند در "دنیای آینه" به روایتهایی تحریفشده و توطئهآمیز تبدیل شوند و چگونه ناتوانی در پاسخگویی به بیاعتمادی، اضطراب و نیاز به تعلق میتواند میدان را برای روایتهای بدیل باز کند.
در این میان، مفهوم "آینه" دوباره اهمیت پیدا میکند: جریانهایی که خود را دشمن یکدیگر میدانند، گاه در شیوه ساختن دشمن، توضیح مسائل پیچیده و نسبت دادن آنها به نیروهای پنهان، شباهتهایی پیدا میکنند؛ شباهتهایی که البته به معنای یکی بودن آنها نیست.
کتاب در چهار بخش تنظیم شده است: زندگی دوپاره، دنیای آینه، سرزمین سایهها و رویارویی با امر واقع. این چهار بخش، مسیر کتاب را از تجربه شخصی کلاین و مسئله همزاد آغاز میکنند، به فرهنگ توطئه و مناسبات قدرت میرسانند و در نهایت به امکان مواجههای متفاوت با واقعیت و بازسازی همبستگی جمعی میانجامند.
"همزاد" در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، در فهرست پرفروشهای نیویورکتایمز قرار گرفت و در سال ۲۰۲۴ نخستین برنده جایزه Women's Prize for Non-Fiction شد. ترجمه فارسی آن نیز توسط علیرضا شفیعینسب از سوی نشر ترجمان در دسترس مخاطبان فارسیزبان قرار گرفته است.
اهمیت کتاب شاید بیش از پاسخهای قطعی آن، در پرسشهایی باشد که پیش روی ما میگذارد: چگونه میتوان میان نقد قدرت و توطئهاندیشی تمایز گذاشت؟ چرا روایتهای توطئه برای برخی افراد جذاب میشوند؟ نقد قدرت چگونه ممکن است خود به روایتهای سادهانگارانه و توطئهآمیز تبدیل شود؟ و در شرایطی که گروههای مختلف بیش از پیش در جهانهای اطلاعاتی و معنایی متفاوت زندگی میکنند، چگونه میتوان امکان ساختن یک جهان مشترک را حفظ کرد؟
"همزاد" در نهایت ما را با مسئلهای فراتر از یک اشتباه ساده در تشخیص هویت مواجه میکند: جهانی که در آن خود واقعیت به میدان منازعه تبدیل شده است.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
معرفی کتاب (۱۶)
نویسنده: نائومی کلاین
ترجمه: علیرضا شفیعینسب
نشر ترجمان
چند سالیست که نائومی کلاین، نویسنده و کنشگر کانادایی، بارها با نویسندهای دیگر به نام نائومی وولف اشتباه گرفته میشود. این اشتباه در ابتدا صرفا شباهتی میان دو نام و دو چهره به نظر میرسد، اما با فاصله گرفتن مسیر سیاسی و فکری این دو، معنای دیگری پیدا میکند. کلاین از همین تجربه شخصی، سفری را آغاز میکند که بهتدریج از مسئله "همزاد" فراتر میرود و به جهانی میپردازد که در آن مرز میان واقعیت و روایت، حقیقت و توهم، و حتی چپ و راست، گاه به شکلی غریب جابهجا میشود. تجربه او بهعنوان مادر کودکی دارای اوتیسم نیز پیشتر او را با روایتهای مربوط به پیوند واکسن و اوتیسم و جنبش ضدواکسن مواجه کرده بود؛ مواجههای که بعدها یکی از مسیرهای ورود او به بحث گستردهتر درباره فرهنگ توطئه شد.
"همزاد" در مرز میان خاطرهنگاری، گزارشگری و تحلیل سیاسی حرکت میکند. کلاین برای توضیح وضعیت معاصر از مفهوم دنیای آینه (Mirror World) استفاده میکند؛ جهانی که در آن واقعیت میتواند وارونه بازتاب پیدا کند: توطئه میتواند جای توضیح واقعیت را بگیرد و روایتهایی که خود را در برابر قدرت تعریف میکنند، گاه به شبکههایی نزدیک شوند که در ظاهر با آنها تعارض دارند. با این حال، کلاین تأکید میکند که نقد نظریههای توطئه نباید به معنای نادیده گرفتن مناسبات واقعی قدرت باشد. بیاعتمادی به شرکتهای بزرگ فناوری و دارویی، پلتفرمهای دیجیتال یا نهادهای رسمی، همیشه از خلأ شکل نمیگیرد؛ مسئله این است که چگونه میتوان میان پرسشگری درباره قدرت و تبدیل همهچیز به نتیجهی یک توطئه پنهان تمایز گذاشت.
بخشی از کتاب به تجربه همهگیری کووید و گسترش نظریههای توطئه در آن دوره اختصاص دارد؛ بحثی که تجربه کلاین با نائومی ولف یکی از نقاط ورود او به آن است. کلاین نشان میدهد که چرا صرفا ارائه اطلاعات درست برای مقابله با این روایتها کافی نیست. نظریههای توطئه علاوه بر ادعای توضیح جهان، میتوانند برای افراد احساس تعلق، هویت، اجتماع و دسترسی به دانشی ویژه ایجاد کنند. شبکههای اجتماعی و اقتصاد توجه نیز با تقویت خشم، ترس و بیاعتمادی، به گسترش روایتهایی کمک میکنند که افراد را بیش از پیش در جهانهای معنایی متفاوتی قرار میدهند؛ جهانهایی که در آنها اختلاف فقط بر سر یک مسئله نیست، بلکه به معنای خود واقعیت نیز کشیده میشود.
کلاین در ادامه، رابطه میان نظریههای توطئه، راست افراطی، سیاست هویتی و سرمایهداری نظارتی را بررسی میکند و این بحث را به موضوعاتی چون یهودستیزی، استعمار و مناقشه اسرائیل و فلسطین پیوند میزند. در عین حال، نقد او متوجه خود جریانهای چپ و مترقی نیز هست: اینکه چگونه برخی نقدهای واقعی قدرت میتوانند در "دنیای آینه" به روایتهایی تحریفشده و توطئهآمیز تبدیل شوند و چگونه ناتوانی در پاسخگویی به بیاعتمادی، اضطراب و نیاز به تعلق میتواند میدان را برای روایتهای بدیل باز کند.
در این میان، مفهوم "آینه" دوباره اهمیت پیدا میکند: جریانهایی که خود را دشمن یکدیگر میدانند، گاه در شیوه ساختن دشمن، توضیح مسائل پیچیده و نسبت دادن آنها به نیروهای پنهان، شباهتهایی پیدا میکنند؛ شباهتهایی که البته به معنای یکی بودن آنها نیست.
کتاب در چهار بخش تنظیم شده است: زندگی دوپاره، دنیای آینه، سرزمین سایهها و رویارویی با امر واقع. این چهار بخش، مسیر کتاب را از تجربه شخصی کلاین و مسئله همزاد آغاز میکنند، به فرهنگ توطئه و مناسبات قدرت میرسانند و در نهایت به امکان مواجههای متفاوت با واقعیت و بازسازی همبستگی جمعی میانجامند.
"همزاد" در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، در فهرست پرفروشهای نیویورکتایمز قرار گرفت و در سال ۲۰۲۴ نخستین برنده جایزه Women's Prize for Non-Fiction شد. ترجمه فارسی آن نیز توسط علیرضا شفیعینسب از سوی نشر ترجمان در دسترس مخاطبان فارسیزبان قرار گرفته است.
اهمیت کتاب شاید بیش از پاسخهای قطعی آن، در پرسشهایی باشد که پیش روی ما میگذارد: چگونه میتوان میان نقد قدرت و توطئهاندیشی تمایز گذاشت؟ چرا روایتهای توطئه برای برخی افراد جذاب میشوند؟ نقد قدرت چگونه ممکن است خود به روایتهای سادهانگارانه و توطئهآمیز تبدیل شود؟ و در شرایطی که گروههای مختلف بیش از پیش در جهانهای اطلاعاتی و معنایی متفاوت زندگی میکنند، چگونه میتوان امکان ساختن یک جهان مشترک را حفظ کرد؟
"همزاد" در نهایت ما را با مسئلهای فراتر از یک اشتباه ساده در تشخیص هویت مواجه میکند: جهانی که در آن خود واقعیت به میدان منازعه تبدیل شده است.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌9
#کتابخانه_معلم
معرفی کتاب (۱۷)
رازهای یک سازماندهنده ی موفق
نویسندگان: الکساندرا بردبری، مارک برنر و جین اسلاتر
ناشر نسخه اصلی: Labor Notes
ترجمه و تطبیق فارسی: پژوهشکده جنبش معلمان ایران
"رازهای یک سازماندهنده موفق" کتابی دربارهی سازماندهی از پایین، ساختن قدرت جمعی و تبدیل نارضایتیهای پراکنده به کنش جمعی است. برخلاف بسیاری از نوشتههایی که جنبشهای کارگری و اتحادیهای را عمدتا از منظر نظری یا تاریخی بررسی میکنند، این کتاب رویکردی عملی دارد و از این پرسش آغاز میکند که یک سازماندهنده در محیط کار چگونه میتواند افراد پراکنده را به نیرویی جمعی تبدیل کند.
نقطه عزیمت کتاب، نقد این تصور است که مشکل اصلی در محیط کار "بیتفاوتی" افراد است. بسیاری از افراد نسبت به وضعیت خود بیتفاوت نیستند، اما ممکن است ندانند چگونه میتوانند برای تغییر آن دست به عمل جمعی بزنند یا به توانایی خود برای اثرگذاری باور نداشته باشند.
بنابراین وظیفه سازماندهنده، عمل کردن به جای دیگران نیست؛ بلکه کمک به آنها برای کشف ظرفیت عمل مشترک و ساختن قدرت جمعی است.
کتاب در قالب ۴۷ راز و ۸ درس سازمان یافته و موضوعاتی چون گفتوگوی یکبهیک، شناخت شبکههای غیررسمی و رهبران طبیعی در محیط کار، تشکیل هسته سازماندهنده، انتخاب مسئله مناسب، طراحی و تشدید کارزار، مقابله با تاکتیکهای مدیریت و تداوم سازماندهی را دنبال میکند.
یکی از ایدههای محوری کتاب، تمایز میان "قهرمان بودن" و "سازماندهنده بودن" است. سازماندهنده موفق کسی نیست که خودش همه کارها را انجام دهد؛ بلکه کسی است که دیگران را وارد فرایند میکند، مسئولیتها را توزیع میکند و امکان رشد رهبران جدید را فراهم میآورد. از این منظر، یک پیروزی مشخص زمانی اهمیت پایدار پیدا میکند که همزمان اعتماد، مسئولیتپذیری و ظرفیت اقدام جمعی را افزایش دهد.
در همین چارچوب، کتاب بر مفهوم رهبر طبیعی تأکید میکند. رهبری الزاما با عنوان رسمی یا جایگاه سازمانی همراه نیست. در هر محیط کاری شبکههایی از اعتماد، دوستی و همکاری وجود دارد و برخی افراد، بدون داشتن موقعیت رسمی، برای دیگران مرجع و اثرگذارند. سازماندهی مؤثر از شناخت این روابط و ظرفیتهای موجود آغاز میشود و میکوشد آنها را به همکاری و اقدام جمعی پیوند دهد.
این نکته برای جنبش صنفی معلمان اهمیت ویژهای دارد. مدرسه صرفا مجموعهای از معلمان ناراضی نیست؛ شبکهای از روابط، اعتمادها، همکاریها و افراد اثرگذار است. بنابراین مسئله سازماندهی را نمیتوان فقط در "فعال کردن افراد بیشتر" خلاصه کرد؛ مسئله، ساختن رابطه، اعتماد، مسئولیت جمعی و رهبری در دل همین شبکههاست.
از این منظر، فاصلهی میان "همه ناراضیاند" و "همه با هم کاری میکنیم" همان جایی است که سازماندهی شکل میگیرد. قدرت جمعی چیزی آماده و از پیش موجود نیست؛ در فرایند رابطه، گفتوگو، مسئولیتپذیری و عمل مشترک ساخته میشود.
به همین دلیل، "رازهای یک سازماندهنده موفق" را میتوان فراتر از یک راهنمای سازماندهی اتحادیههای کارگری خواند؛ بهویژه برای کسانی که با سازمانیابی معلمان، کنشگری صنفی و ساختن جنبشهای جمعی درگیرند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
معرفی کتاب (۱۷)
رازهای یک سازماندهنده ی موفق
نویسندگان: الکساندرا بردبری، مارک برنر و جین اسلاتر
ناشر نسخه اصلی: Labor Notes
ترجمه و تطبیق فارسی: پژوهشکده جنبش معلمان ایران
"رازهای یک سازماندهنده موفق" کتابی دربارهی سازماندهی از پایین، ساختن قدرت جمعی و تبدیل نارضایتیهای پراکنده به کنش جمعی است. برخلاف بسیاری از نوشتههایی که جنبشهای کارگری و اتحادیهای را عمدتا از منظر نظری یا تاریخی بررسی میکنند، این کتاب رویکردی عملی دارد و از این پرسش آغاز میکند که یک سازماندهنده در محیط کار چگونه میتواند افراد پراکنده را به نیرویی جمعی تبدیل کند.
نقطه عزیمت کتاب، نقد این تصور است که مشکل اصلی در محیط کار "بیتفاوتی" افراد است. بسیاری از افراد نسبت به وضعیت خود بیتفاوت نیستند، اما ممکن است ندانند چگونه میتوانند برای تغییر آن دست به عمل جمعی بزنند یا به توانایی خود برای اثرگذاری باور نداشته باشند.
بنابراین وظیفه سازماندهنده، عمل کردن به جای دیگران نیست؛ بلکه کمک به آنها برای کشف ظرفیت عمل مشترک و ساختن قدرت جمعی است.
کتاب در قالب ۴۷ راز و ۸ درس سازمان یافته و موضوعاتی چون گفتوگوی یکبهیک، شناخت شبکههای غیررسمی و رهبران طبیعی در محیط کار، تشکیل هسته سازماندهنده، انتخاب مسئله مناسب، طراحی و تشدید کارزار، مقابله با تاکتیکهای مدیریت و تداوم سازماندهی را دنبال میکند.
یکی از ایدههای محوری کتاب، تمایز میان "قهرمان بودن" و "سازماندهنده بودن" است. سازماندهنده موفق کسی نیست که خودش همه کارها را انجام دهد؛ بلکه کسی است که دیگران را وارد فرایند میکند، مسئولیتها را توزیع میکند و امکان رشد رهبران جدید را فراهم میآورد. از این منظر، یک پیروزی مشخص زمانی اهمیت پایدار پیدا میکند که همزمان اعتماد، مسئولیتپذیری و ظرفیت اقدام جمعی را افزایش دهد.
در همین چارچوب، کتاب بر مفهوم رهبر طبیعی تأکید میکند. رهبری الزاما با عنوان رسمی یا جایگاه سازمانی همراه نیست. در هر محیط کاری شبکههایی از اعتماد، دوستی و همکاری وجود دارد و برخی افراد، بدون داشتن موقعیت رسمی، برای دیگران مرجع و اثرگذارند. سازماندهی مؤثر از شناخت این روابط و ظرفیتهای موجود آغاز میشود و میکوشد آنها را به همکاری و اقدام جمعی پیوند دهد.
این نکته برای جنبش صنفی معلمان اهمیت ویژهای دارد. مدرسه صرفا مجموعهای از معلمان ناراضی نیست؛ شبکهای از روابط، اعتمادها، همکاریها و افراد اثرگذار است. بنابراین مسئله سازماندهی را نمیتوان فقط در "فعال کردن افراد بیشتر" خلاصه کرد؛ مسئله، ساختن رابطه، اعتماد، مسئولیت جمعی و رهبری در دل همین شبکههاست.
از این منظر، فاصلهی میان "همه ناراضیاند" و "همه با هم کاری میکنیم" همان جایی است که سازماندهی شکل میگیرد. قدرت جمعی چیزی آماده و از پیش موجود نیست؛ در فرایند رابطه، گفتوگو، مسئولیتپذیری و عمل مشترک ساخته میشود.
به همین دلیل، "رازهای یک سازماندهنده موفق" را میتوان فراتر از یک راهنمای سازماندهی اتحادیههای کارگری خواند؛ بهویژه برای کسانی که با سازمانیابی معلمان، کنشگری صنفی و ساختن جنبشهای جمعی درگیرند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
👏7❤1