خبرگر
1.92K subscribers
26K photos
19.9K videos
171 files
36.6K links
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
Download Telegram
بازداشت خودسرانه و پنج ماه بلاتکلیفی مسعود ملک‌پور پس از اعتراض به ربودن حیوانات خانگی‌اش

مسعود ملک‌پور، شهروند ۳۸ ساله گیلک اهل رشت، بیش از پنج ماه است بدون رسیدگی قضایی شفاف در بند میثاق زندان لاکان نگهداری می‌شود. پیش‌تر نظامیان حکومتی حیوانات خانگی او را ضبط کرده بود و ملک‌پور نتوانسته بود هیچ اطلاعاتی از سرنوشت آن‌ها به دست آورد.

بر اساس گزارش‌ها، پس از یک درگیری لفظی با نظامیان، ملک‌پور طی تماسی با اطلاعات نیروی انتظامی به آنها گفته است: «شما که این‌قدر درباره عدل و انصاف صحبت می‌کنید، چرا حیوانات خانگی من را بردید و نمی‌گویید چه بلایی سرشان آورده‌اید؟» روز بعد مزدوران رژیم به خانه‌اش رفته و او را بازداشت کردند.

اتهامات مطرح‌شده علیه ملک‌پور شامل «توهین به رهبری»، «ارتباط با دول متخاصم» و «شرب خمر» است. او بابت شرب خمر به ۸۰ ضربه شلاق محکوم شده و از بابت سایر اتهامات همچنان بلاتکلیف باقی مانده‌اند.

منابع خبری می‌گویند توقیف وسایل و بازداشت او بدون حکم قضایی صورت گرفته و این شهروند آرام و درون‌گرا پنج ماه است در وضعیت نامشخص به سر می‌برد.
🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔵 مادر ابراهیم کتابدار، از جانباختگان اعتراضات آبان سال ۱۳۹۸ با انتشار این ویدیو در سالگرد تولد فرزندش نوشت: «اگر تورو با بی‌رحمی تموم از ما نمیگرفتن،امروز سی و شش ساله میشدی، امروزم مثل شش سال گذشته نبودی تا شعماتو فوت کنی، هنوز سی ساله نشده بودی که تن تو به خاک سپردیم، تن ابراهیمی رو که جلوی مغازه‌ش ايستاده بود و دستاش توی جیبش بود، روی وجب به وجب این خاک رد خون جوونای بی‌گناه مونده، همه‌ی ما میدونیم که پایان شب ایران طلوعی پر از روشناییه، داغ نبودت هر روز داره برامون سنگین تر میشه و ما تنها به امید آزادیِ که سرپاییم.»
مادر #ابراهیم_کتابدار می‌گوید: بچه مرا بی گناه کشتند. پسرم که در دنیا تک بود. با غیرت بود. حق هیچ کسی را نخورد و زور به کس نگفت، نترس بود و حالا دیگر نیست. کشتند و یک نفر هم نیامد دم در من بگوید اقلا بچه اش کشته شده دو یتیم دارد. شب ها بچه ها را بغل می کنم راه می افتم توی خیابان ها و لالایی می خوانم. دو بچه ۴ ساله و ۲ ساله. همسر محمد هم ۲۴ سال دارد و مانده ام به او چه بگویم که در این سن کم شوهرش را کشتند و بچه هایش را یتیم کردند. چه کسی می خواهد جواب پس بدهد؟
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گوهر عشقی مادر دادخواه: اگر یکی نشویم همین است، ما را، فرزندان‌مان را خواهند کشت و ایران را نیز نابود خواهند کرد

بانو گوهر عشقی، مادر دادخواه جانفشان ایران ستار بهشتی، در دورانی که جنایت‌های رژیم جمهوری اسلامی بر مردم و این سرزمین افزایش پیدا کرده، با انتشار این فایل ویدیویی در صفحه اینستاگرامی خود نوشت:
آب_نیست
برق_نیست
نان_نیست
جنگلها_آتش_گرفتند

روزی نیست که فرزندان کارگرم برایم از اوضاع بد اقتصادی‌شان نگویند. روزی نیست که من برای خرید نان بیرون بروم و کارگری از وضع بد اقتصادی‌اش نگوید.

فرزندانم، تا زمانی جمهوری اسلامی هست، وضع بدتر خواهد شد، اما بهتر نخواهد شد.
تنها راه نجات ، یکی شدن ماست. اگر یکی نشویم، یکی‌یکی کشته می‌شویم.

جنگل‌ها آتیش گرفتند، آب نیست، برق نیست، فرزندان کارگرم شرمنده زن و بچه‌شان هستند.
فرزاد را در زندان کشتند، امید را کُشتند.
اگر یکی نشویم همین است. ما را خواهند کشت، فرزندان‌مان را خواهند کشت. ایران را نیز نابود خواهند کرد.
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#همبستگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر دادخواه سیاوش محمودی و تاکید بر ادامه دادخواهی بر علیه قاتلان فرزند ۱۶ ساله‌اش

لیلا مهدوی مادر دادخواه زنده‌یاد سیاوش محمودی ضمن انتشار این ویدپو در صفحه‌ی اینستاگرامی خود نوشت:
چه شب‌ها و چه روزهایی پشت آن درها نشستم… روزهایی که مرا از رفتن کنار فرزندم منع می‌کردند، محدودم می‌کردند، نفس کشیدن را هم برایم سخت کرده بودند.
خبرگر
مادر دادخواه سیاوش محمودی و تاکید بر ادامه دادخواهی بر علیه قاتلان فرزند ۱۶ ساله‌اش لیلا مهدوی مادر دادخواه زنده‌یاد سیاوش محمودی ضمن انتشار این ویدپو در صفحه‌ی اینستاگرامی خود نوشت: چه شب‌ها و چه روزهایی پشت آن درها نشستم… روزهایی که مرا از رفتن کنار فرزندم…
روزهای اول، مزار سیاوش را گم می‌کردم… شوک عجیبی که به من وارد شده بود نمی‌گذاشت تمرکز کنم. سنگ مزارش جلوی چشمم بود، اما من نمی‌دیدم. همان‌جا می‌ایستادم، بغض‌زده فریاد می‌زدم: «مامان… سیاوش… کجایی؟» و وقتی کمی آرام می‌شدم تازه می‌فهمیدم که تمام مدت کنارش بوده‌ام.

چه روزهایی که در بهشت زهرا ساعت‌ها کنار مزار سیاوش نشستم… زمان می‌گذشت، مزارها پر می‌شد، و من از اطرافم بی‌خبر بودم. یادم هست گاهی برای اینکه مأمورها اذیتم نکنند، در مزارهای خالی اطراف دراز می‌کشیدم تا بروند… بعد دوباره برمی‌گشتم، کنار مزار سیاوش می‌خوابیدم. از تاریکی هیچ ترسی نداشتم؛ تنها چیزی که می‌خواستم این بود که «کنارش باشم».

چه روزهایی را دیدم… روزهایی که با پاهای کثیفشان روی مزار سیاوش می‌رفتند، گل‌ها را جلوی چشمانم لگدمال می‌کردند. پوتین‌هایشان را روی عکسش می‌گذاشتند… اما من می‌ایستادم، سکوت می‌کردم، بغضم را قورت می‌دادم و فقط سرم را بالا می‌گرفتم.

چند بار مرا با تهدید از کنار مزارش بلند کردید… از سرما می‌لرزیدم، جلوی در نگه‌ام می‌داشتید، اجازهٔ استفاده از مترو نمی‌دادید. بعد که تمام وجودم از سرما کرخت می‌شد، بیرونم می‌کردید و من مجبور بودم تا مترو کهریزک از کنار بزرگراه پیاده بروم… تا به آخرین خط مترو برسم و سوار شوم.

چه شب‌های سخت… چه روزهای دردناک و طاقت‌فرسایی بر من گذشته… اما هنوز ایستاده‌ام.

برای سیاوش.
برای فرزند دلیرم.
برای پسری که شما ناجوانمردانه گلوله را در سرش نشاندید… پسری که فقط ۱۶ سال داشت.

و شما… شما آن‌قدر پست و حقیر هستید که حتی نامتان را لایق کنار نام فرزندم نمی‌دانم. شما از ما نیستید…

من ایستاده‌ام. هنوز. و تا آخرین نفس برای سیاوشم می‌ایستم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واکنش کاملیا سجادیان مادر دادخواه، به آتش سوزی جنگل‌های روستای الیت: سالهاست که قوم فاسد، با فریب و حیله، خاک وطنمان را تصاحب کرده و به فکر غارت و به خاکستر نشاندن، هویت میلیون‌ها ایرانی‌اند
خبرگر
واکنش کاملیا سجادیان مادر دادخواه، به آتش سوزی جنگل‌های روستای الیت: سالهاست که قوم فاسد، با فریب و حیله، خاک وطنمان را تصاحب کرده و به فکر غارت و به خاکستر نشاندن، هویت میلیون‌ها ایرانی‌اند
کاملیا سجادیان مادر دادخواه زنده یاد محمدحسن ترکمان، از جان فشانان راه آزادی در جریان خیزش سراسری مردم ایران در سال ۱۴۰۱، در واکنش به آتش سوزی گسترده در روستای الیت مرزن‌آباد چالوس، ضمن انتشار این ویدیو در صفحه اینستاگرامی خود، نوشت:
وطنم در آتش بی تدبیری ها، بی کفایتی ها، بی لیاقتی ها،، بی خردی ها،، د،،،،ز،،،،،د،،،،ی،،،،ها، خیانت ها،،، چپاول ها،،،،در حال سوختن است، ما چهل و هفت سال است که تنهاییم،، ما مردمی درد کشیده و رنج دیده ، سالهاست که در خاک و سرزمین مادری مان، تنها و غریب شده ایم، وطنم سالهاست که دلسوز و غم خواری ندارد،، سالهاست که قوم فاسد ، با فریب و حیله، خاک وطن را تصاحب کرده و به فکر غارت و به خاکستر نشاندن ،هویت میلیون ها ایرانی اند،،، وطنم، پاره ی تنم، مظلوم وطنم، چاره‌ای باشیم برای این سرزمین مظلوم و بی دفاع، چاره‌ای باشیم برای ریشه ها و هویت و قدمت چندین هزار ساله ی مان،،، چاره‌ای باشیم برای، ایرانی که به اصالت ایرانی به شدت نیازمند است، اجازه ندهید که گذشته‌ ی مان را هم بسوزانند،،،،، من یک ایرانی با غیرتم،، این خاک و سرزمین، ریشه و اصالت من است،،
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکنجه، تهدید و دفن شبانه؛ جزئیاتی از مرگ فرزاد خوشبرش در بازداشتگاه اطلاعات مازندران

اطلاعات جدید نشان می‌دهد فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا و از هواداران پادشاهی، پس از بازداشت اخیرش توسط اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجه‌های سنگین قرار گرفته و کمی بعد در بیمارستان جان باخته است. این روایت، که توسط نزدیکان خانواده و دوستان فرزاد تأیید شده، تصویر تکان‌دهنده‌ای از نحوه برخورد نیروهای امنیتی با او ارائه می‌دهد.
خبرگر
شکنجه، تهدید و دفن شبانه؛ جزئیاتی از مرگ فرزاد خوشبرش در بازداشتگاه اطلاعات مازندران اطلاعات جدید نشان می‌دهد فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا و از هواداران پادشاهی، پس از بازداشت اخیرش توسط اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجه‌های سنگین قرار گرفته و کمی بعد…
به‌گفته منابع مطلع، در بازداشتگاه اداره اطلاعات، فرزاد و برادرش تحت ضرب‌وشتم قرار گرفته‌اند و در اثر شکنجه‌های شدید، کبود‌ی‌های گسترده‌ای سراسر بدن او را فرا گرفته بود. تنها تصویری که از آثار شکنجه باقی مانده، عکسی است که به‌صورت مخفیانه در بیمارستان از پاهای او گرفته شده؛ زیرا حضور مأموران اطلاعات نکا در بیمارستان اجازه تصویربرداری از صورت و سایر نقاط بدن را نمی‌داد.

فرزاد هنگام شکنجه درخواست آب می‌کند. پس از نوشیدن لیوان آبی که مأموران در اختیارش قرار می‌دهند—آبی که برادر او از نوشیدن آن امتناع کرده بود—فرزاد دچار اسهال و استفراغ خونی شدید می‌شود؛ وضعیتی که به گفته اطرافیانش تا شش روز پس از انتقال به زندان بهشهر ادامه داشته است. طی این مدت، بدن او با ورم شدید مواجه بوده و هیچ اقدام درمانی مؤثری برای نجاتش انجام نشده است.

با وخیم‌شدن وضعیت حیاتی او، فرزاد در تاریخ ۲۴ آبان به بیمارستان خاتم‌الأنبیاء بهشهر منتقل می‌شود. همان روز با خانواده تماس گرفته و گفته می‌شود فرزندتان در بیمارستان بستری است؛ اما چند ساعت بعد، در ساعت حدود سه بامداد ۲۵ آبان، فرزاد جان خود را از دست می‌دهد.
پس از مرگ او، خانواده با تهدیدهای مستقیم روبه‌رو شده‌اند. مأموران اطلاعات نکا به پدر فرزاد گفته‌اند:
«اگر اطلاع‌رسانی کنید، مصاحبه کنید یا مراسم برگزار کنید، پسر دیگر‌تان را هم مثل فرزاد می‌کشیم.»

همچنین تهدید کرده‌اند که در صورت رسانه‌ای شدن موضوع، جنازه را تحویل نخواهند داد. در نهایت تحت همین فشارها، از خانواده تعهد کتبی گرفته شده و پیکر فرزاد به‌صورت شبانه در روستای قلعه‌سر نکا دفن شده است.

این دومین بازداشت فرزاد بود. او نخستین‌بار در جریان «جنگ دوازده‌روزه» توسط اطلاعات بازداشت و بعد با وثیقه آزاد شده بود. اما دو هفته پیش بار دیگر به دلیل چند استوری انتقادی در اینستاگرام بازداشت و این‌بار در بازداشتگاه اطلاعات نکا به همراه برادرش مورد شکنجه قرار گرفت؛ شکنجه‌هایی که به‌گفته نزدیکانش مستقیماً به مرگ او منتهی شد.

#فرزاد_خوش_برش
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#همبستگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پسر محمدجامه‌بزرگ، جان‌باخته خیزش ۱۴۰۱:

اگر استخوان‌هایم را هم بشکنید، به دادخواهی ادامه می‌دهم

محمد جامه‌بزرگ، به دلیل بازکردن درهای خانه‌اش به روی معترضان و پناه‌دادن به آن‌ها در جریان خیزش ۱۴۰۱، مقابل چشمان خانواده‌اش در نیمه شب با هجوم ماموران از دیوارهای خانه‌اش به چشمانش شلیک کردند و کشته شد.
.
👍1
خبرگر
پسر محمدجامه‌بزرگ، جان‌باخته خیزش ۱۴۰۱: اگر استخوان‌هایم را هم بشکنید، به دادخواهی ادامه می‌دهم محمد جامه‌بزرگ، به دلیل بازکردن درهای خانه‌اش به روی معترضان و پناه‌دادن به آن‌ها در جریان خیزش ۱۴۰۱، مقابل چشمان خانواده‌اش در نیمه شب با هجوم ماموران از دیوارهای…
شعبه اول دیوان عالی کشور در ایران با صدور حکمی، مامور بسیجی عامل قتل محمد جامه‌بزرگ، شهروندی ۵۹ ساله‌ای که در جریان اعتراضات سراسری زن، زندگی، آزادی با شلیک مستقیم گلوله ماموران بسیج در پشت‌بام خانه خود به قتل رسید، را صرفا با استناد به اظهارات او مبنی بر نداشتن قصد برای کشتن، از اتهام قتل عمد تبرئه کرده است.

بنا بر جزییاتی که به دست دادبان رسیده، دیوان عالی کشور، صرف اظهارات مامور بسیجی عامل تیراندازی مبنی بر نداشتن قصد برای کشتن محمد جامه‌بزرگ را برای تبرئه او از قتل عمد کافی دانسته است.

پس از شکستن حکم قصاص قاتل محمد جامه‌بزرگ، کشته‌شده در خیزش ۱۴۰۱، پسر او بر پایداری خانواده بر دادخواهی این گونه تاکید می‌کند.

تبرئه مامور عامل قتل محمد جامه‌بزرگ، در حالی است که در رای صادره از سوی دیوان به صراحت ذکر شده که بنا بر شهادت شاهدان و نظر کارشناسی، تیراندازی از فاصله یک متری انجام شده و هیچ دلیلی جهت توجیه تیراندازی از سوی قاتل وجود نداشته است
*بیانیه‌ی اتحاد بازنشستگان به‌مناسبت ۲۵ نوامبر (۴ آذر)، روز جهانی منع خشونت علیه زنان

این روز یادآور مسیری است که با خون سه خواهر مبارز ــ خواهران میرابل ــ در جمهوری دومینیکن آغاز شد؛ زنانی که در سال ۱۹۶۰ به‌دلیل مقاومت سیاسی علیه دیکتاتوری تروخیو به قتل رسیدند و بعدها به نمادی جهانی برای ایستادگی در برابر خشونت جنسیتی بدل شدند. اما همین یادمان تاریخی، وقتی در متن ایران امروز قرار می‌گیرد، رنگی به‌مراتب تیره‌تر می‌یابد؛ چرا که خشونت علیه زنان نه‌تنها در رفتارهای فردی، که در تار و پود قوانین مردسالار، سنت و ساختارهای اقتصادی تنیده شده است.

در ایران، تمایلی به رفع «خشونت علیه زنان» وجود ندارد، و همین خلأ، طیفی از خشونت‌های قانونی و غیرقانونی را به یک منظومه منسجم تبدیل کرده است. در سطح قانونی، مجموعه‌ای از احکام و سنت‌ها عملاً بدن و زندگی زنان را «قابل تصرف» می‌کنند: کودک‌همسری که با اجازه‌ی ولی و حکم دادگاه مشروعیت می‌یابد، عدم حق برابر در طلاق که زن را در موقعیتی فرساینده گرفتار می‌کند، اجبار به تمکین که رابطه انسانی را به اطاعت جنسی تقلیل می‌دهد، خشونت جنسی زناشویی که حتی نام و جرم‌انگاری رسمی ندارد، محدودیت حضور زنان در اماکن و ورزشگاه‌ها، تبعیض در دیه و ارث که زن را در منطق قانون نیم‌حق‌دار تعریف می‌کند، و حجاب اجباری که نه‌فقط پوشش، بلکه اراده و مالکیت زن بر بدن خود را سرکوب می‌کند.

در کنار این‌ها، اشکالی از خشونت که ظاهراً «غیرقانونی» هستند نیز به‌دلیل ساختارهای مردسالارانه از پشتوانه‌ی فرهنگی و حتی حقوقی بهره می‌برند.

زن‌کشی و قتل‌های موسوم به ناموسی جرم محسوب می‌شوند، اما تخفیف‌های قانونی برای همسرِ، پدر و برادر قاتل عملاً خشونت را تایید می‌کنند.

تجاوز به عنف بالاترین مجازات را دارد، اما نظام اثبات آن‌، چنان دشوار طراحی شده که قربانی اغلب میان شرمساری، بی‌اعتمادی قضایی و بار سنگین اثبات گرفتار می‌ماند.

آزار جنسی، ضرب‌وشتم، اسیدپاشی، تهدید و توهین نیز اگرچه جرم‌اند، اما رسیدگی به آن‌ها در ساختاری که خود خشونت را بازتولید می‌کند، اغلب به نتیجه‌ای نمی‌رسد.

لایه‌ی سوم خشونت به خلأهای قانونی دیگری تعلق دارد: خشونت اقتصادی که زنان را از منابع مالی و استقلال شغلی محروم می‌کند، خشونت روانی و عاطفی که انزوا، تحقیر، ترس و کنترل را به امری «عادی» بدل می‌کند.

قاچاق زنان و تن‌فروشی اجباری که اگرچه جرم هستند، اما بُعد جنسیتی و آسیب‌پذیری ساختاری زنان در آن‌ها نادیده گرفته می‌شود.

در عرصه‌ی کار نیز استثمار جنسیتی، شکل سازمان‌یافته‌تری می‌گیرد: تبعیض در دستمزدها، فقدان امنیت شغلی، نبود حمایت‌های قانونی، و فشار مضاعف کار خانگیِ بدون مزد و بیمه. زنان کارگر در شدیدترین اشکال استثمار قرار دارند و زنان خانه‌دار، با وجود سهم عظیم در بازتولید زندگی اجتماعی، از ابتدایی‌ترین حقوقِ کار، بازنشستگی و امنیت اقتصادی محروم‌اند.

خشونت علیه زنان در ایران در دو محور به‌صورت هم‌زمان عمل می‌کند:

از یک‌سو تبعیض و خشونت حقوقی و اجتماعی که بدن، تصمیم‌گیری و آزادی زن را محدود می‌کند، و از سوی دیگر استثمار اقتصادی که زن را به نیروی کاری ارزان، بی‌دفاع و بی‌صدا تبدیل می‌سازد. این دو محور یکدیگر را تقویت می‌کنند و نظمی مردسالار/سرمایه‌سالار را بازتولید می‌کنند که تنها با دگرگونی ریشه‌ای در مناسبات اقتصادی، فرهنگی و قانونی می‌توان آن را برچید.

روز جهانی منع خشونت علیه زنان، در چنین چشم‌اندازی یادآور ضرورت شکستن چنین ساختاری است؛ ساختاری که تا دگرگون نشود، خشونت علیه زنان منطقِ مسلط زندگی روزمره باقی خواهد ماند. "تنها راه برای نجات ایران قیام همگانی است. " "کشتار زنان ، کارگران، کودکان، نابودی مردم ایران، هستی ایرانیان، زیست بوم ایران ادامه دارد. رژیم دست نشانده گوادالوپیست ها وظیفه اش نابودی تمامی ایران است. اگر مردم ایران این هدف دشمنان انسان و هستی را درک کنند، و برای برکناری این هیولای حکومتی در سراسر کشور برپا خیزند می توانند خودشان و کشورشان را نجات دهند. اگر این رژیم بر سر قدرت بماند این ته مانده ایران را هم نابود و تکه تکه میکند و به اربابان جهانی و منطقه ای اش تحویل می دهد. #منصوراسانلوکارگرسندیکالیست #ستمدیدگان_دادخواه_ایران #عضوشورای_ملی_تصمیم_ایران #خبرگر
برای کلمات...

فاطمه علمدار


سختم است برای غزه پست و استوری بگذارم.کلمات که زمانی راحت برایم جاری میشدند دور از دسترس هستند این روزها.بعد از هر جمله ای که مینویسم باید تقلا کنم تا از حجم وسیع انباشته شده نشخوارهای فکری چیزی را بیرون بکشم که انگار آماده تر شده بود برای بیرون کشیدن.در جنگ فعلا دوازده روزه هم همین حال را داشتم.در فاجعه بندرعباس هم که انگار هزارسال قبل اتفاق افتاد.یادم نمی آید آخرین بار چه شد که کلمه هایم انگار تسلیم شدند...انگار دیگر جان نداشتند کنار هم بنشینند برای تولید معنا...برای رساندن یک پیام...برای برقراری ارتباط.و من در تمام این مدت هر لحظه میبینمشان که با چشمهای از فرط بیحالی از حدقه بیرون زده و پوست زرد و خشک،با لبهای سفید و ترک خورده و استخوانهای بیرون زده،در برهوتی سرگردانند.هرکدام به گوشه ای افتاده.
دیشب کسی میگفت دخترک ۱۴ساله ای در این شهر است که ۳بچه ۱۰ و ۸ و ۴ ساله را دارد در خانه ای که مادرش به تازگی از دنیا رفته و پدرش که خرج خانه را میداد،رد مرز شده،جمع میکند.میخواهند بروند پیش پدرشان ولی صاحبخانه حاضر نیست پول پیش خانه را بدهد چون افغانستانی هستند و برای کسی مهم نیست این آدمی که یکهو دستگیر شده و فرستاده شده لب مرز،خانواده دارد یا نه و نبودش چه بر سر آدمهای دیگری که در زندگی اش هستند می آورد.ما در نقطه ای از زندگی۵۴میلیارد ساله این کره خاکی داریم زندگی میکنیم که یکی تصمیم گرفته آدمهایی را آنقدر گرسنگی بدهد که بمیرند و یکی تصمیم گرفته آدمهایی را از خاک خودش پرت کند در یک خاک دیگر و یکی تصمیم گرفته ما آب و برق و هوا نداشته باشیم و دیگرانی هم تصمیم گرفته اند بیشتر تحریممان کنند و رشد تکنولوژی هم کمک میکند که ما همزمان همه اینها را باهم با عکس و جزییات بدانیم.ما در جریان هستیم و این در جریان بودن متفاوتمان میکند با مردمان دیگری که در بحبوحه جنایات دیگر در میلیاردها سال گذشته بر این زمین زیسته اند و مرده اند.ما به لطف رسانه،قلدرهایمان را میشناسیم و چهره های بیتفاوتشان را وقت لج بازی های بچه گانه و آتش زدن به زندگیهامان میبینیم و میبینیم که ما و عزیزانمان و رویاهایمان هیچ اهمیتی برایشان نداریم.تصمیمات مغرورانه آنها به ما حس هیچ کس بودن میدهد.حس کسی که میبیند کودکان دارند از گرسنگی میمیرند و هیچ کاری از دستش برنمیاید.
سختم است برای غزه بنویسم،و از رها شیخی وقتی هنوز خاطره کیان پیرفلک زنده است،و از افغانستانیها و آب و برق و هوا و ...
سختم بود.بعد یکهو دیروز از ذهنم گذشت که
"هر کاری از درماندگی بهتر است"
هرکاری که حس ساکت نبودن،حس نپذیرفتن،حس اعتراض داشته باشد بهتر است از سکوت و با بغض و درماندگی نگاه کردن و آب شدن.کلمات ما شاید ناامیدانه،فقط کلمه به نظر برسند و حتی تلختر،شاید مفری باشند برای آرام کردن وجدانهای خسته مان و رها شدن از فکر اینکه چه کار جدیتر و اثرگذارتری میتوان برای پایان دادن به فاجعه کرد.همین کلمات ولی به هرحال مارا گرم نگه میدارند و نمیگذارند خون در رگهامان یخ بزند.همین به اشتراک گذاشتن هزارباره خبرها و به بیان کشیدن اعتراضها و توضیح دلایل معترض بودن و ناراحت بودن و آرام نداشتن،یعنی"من"هنوز باور دارم که دیگرانی هم هستند که شریکند با  اعتراض و بی قراری ام و تنها نیستم در این رنج.یعنی هنوز به آن نقطه ای نرسیده ام که در سکوت فقط نظاره کنم و هنوز گمان میکنم شاید راهی باشد برای تغییر.
گذشتگان ما احتمالا وقتی کلمات را ابداع کردند که فکر کردند چیزهایی هست که باید به اشتراک گذاشته شود و دیگرانی هستند که میتوانند شریک درونیات یکدیگر شوند و کمک کنند به همدیگر در فهم این درونیات و پروراندنشان و تبدیل کردنشان به چیزهایی که زندگی را بهتر کند.کلمات وقتی ابداع شدند که آدمها فکر کردند میشود اوضاع را تغییر داد و شروع کردند به دست و پا زدن و اغلبشان_اغلب قریب به اتفاقشان_روزهای سختی را گذراندند که ناامیدانه پذیرفته بودند که دست و پا زدنشان چیزی را تغییر نخواهد داد.پذیرفته بودند که خواهند مرد بدون اینکه ردی ازشان در این دنیا باقی بماند و بدون اینکه توانسته باشند ذره ای شرایط زندگی را بهتر کنند.حقیقت تلخی است که تعداد آنها که توانسته اند تغییر نظم اجتماعی و حتی جهانی را ببینند به نسبت انبوه آمدگان و رفتگانی که شریک در این رویا بوده اند بسیار کمتر است؛ولی حقیقت زیبایی است که رویا به هرحال بر دوش کسانی که تن ندادند و سکوت نکردند و دست از تقلا بر نداشتند امکان تحقق پیدا میکند.
شاید این روزها بیشترین کاری که در برابر وحشیگریهای بدوی این دنیای دیجیتال از دست ما برمیآید همین باشد که علی رغم سنگینی غیرقابل تحمل ظلمی که به چشم میبینیم،نگذاریم کلماتمان بمیرند.شاید بیشترین کاری که از دستمان برمی آید همین زنده نگه داشتن صدای اعتراض باشد.کسی چه میداند.شاید روزی انباشت این صداها مرزها را باز کرد...
Forwarded from خبرگر
برای کلمات...

فاطمه علمدار


سختم است برای غزه پست و استوری بگذارم.کلمات که زمانی راحت برایم جاری میشدند دور از دسترس هستند این روزها.بعد از هر جمله ای که مینویسم باید تقلا کنم تا از حجم وسیع انباشته شده نشخوارهای فکری چیزی را بیرون بکشم که انگار آماده تر شده بود برای بیرون کشیدن.در جنگ فعلا دوازده روزه هم همین حال را داشتم.در فاجعه بندرعباس هم که انگار هزارسال قبل اتفاق افتاد.یادم نمی آید آخرین بار چه شد که کلمه هایم انگار تسلیم شدند...انگار دیگر جان نداشتند کنار هم بنشینند برای تولید معنا...برای رساندن یک پیام...برای برقراری ارتباط.و من در تمام این مدت هر لحظه میبینمشان که با چشمهای از فرط بیحالی از حدقه بیرون زده و پوست زرد و خشک،با لبهای سفید و ترک خورده و استخوانهای بیرون زده،در برهوتی سرگردانند.هرکدام به گوشه ای افتاده.
دیشب کسی میگفت دخترک ۱۴ساله ای در این شهر است که ۳بچه ۱۰ و ۸ و ۴ ساله را دارد در خانه ای که مادرش به تازگی از دنیا رفته و پدرش که خرج خانه را میداد،رد مرز شده،جمع میکند.میخواهند بروند پیش پدرشان ولی صاحبخانه حاضر نیست پول پیش خانه را بدهد چون افغانستانی هستند و برای کسی مهم نیست این آدمی که یکهو دستگیر شده و فرستاده شده لب مرز،خانواده دارد یا نه و نبودش چه بر سر آدمهای دیگری که در زندگی اش هستند می آورد.ما در نقطه ای از زندگی۵۴میلیارد ساله این کره خاکی داریم زندگی میکنیم که یکی تصمیم گرفته آدمهایی را آنقدر گرسنگی بدهد که بمیرند و یکی تصمیم گرفته آدمهایی را از خاک خودش پرت کند در یک خاک دیگر و یکی تصمیم گرفته ما آب و برق و هوا نداشته باشیم و دیگرانی هم تصمیم گرفته اند بیشتر تحریممان کنند و رشد تکنولوژی هم کمک میکند که ما همزمان همه اینها را باهم با عکس و جزییات بدانیم.ما در جریان هستیم و این در جریان بودن متفاوتمان میکند با مردمان دیگری که در بحبوحه جنایات دیگر در میلیاردها سال گذشته بر این زمین زیسته اند و مرده اند.ما به لطف رسانه،قلدرهایمان را میشناسیم و چهره های بیتفاوتشان را وقت لج بازی های بچه گانه و آتش زدن به زندگیهامان میبینیم و میبینیم که ما و عزیزانمان و رویاهایمان هیچ اهمیتی برایشان نداریم.تصمیمات مغرورانه آنها به ما حس هیچ کس بودن میدهد.حس کسی که میبیند کودکان دارند از گرسنگی میمیرند و هیچ کاری از دستش برنمیاید.
سختم است برای غزه بنویسم،و از رها شیخی وقتی هنوز خاطره کیان پیرفلک زنده است،و از افغانستانیها و آب و برق و هوا و ...
سختم بود.بعد یکهو دیروز از ذهنم گذشت که
"هر کاری از درماندگی بهتر است"
هرکاری که حس ساکت نبودن،حس نپذیرفتن،حس اعتراض داشته باشد بهتر است از سکوت و با بغض و درماندگی نگاه کردن و آب شدن.کلمات ما شاید ناامیدانه،فقط کلمه به نظر برسند و حتی تلختر،شاید مفری باشند برای آرام کردن وجدانهای خسته مان و رها شدن از فکر اینکه چه کار جدیتر و اثرگذارتری میتوان برای پایان دادن به فاجعه کرد.همین کلمات ولی به هرحال مارا گرم نگه میدارند و نمیگذارند خون در رگهامان یخ بزند.همین به اشتراک گذاشتن هزارباره خبرها و به بیان کشیدن اعتراضها و توضیح دلایل معترض بودن و ناراحت بودن و آرام نداشتن،یعنی"من"هنوز باور دارم که دیگرانی هم هستند که شریکند با  اعتراض و بی قراری ام و تنها نیستم در این رنج.یعنی هنوز به آن نقطه ای نرسیده ام که در سکوت فقط نظاره کنم و هنوز گمان میکنم شاید راهی باشد برای تغییر.
گذشتگان ما احتمالا وقتی کلمات را ابداع کردند که فکر کردند چیزهایی هست که باید به اشتراک گذاشته شود و دیگرانی هستند که میتوانند شریک درونیات یکدیگر شوند و کمک کنند به همدیگر در فهم این درونیات و پروراندنشان و تبدیل کردنشان به چیزهایی که زندگی را بهتر کند.کلمات وقتی ابداع شدند که آدمها فکر کردند میشود اوضاع را تغییر داد و شروع کردند به دست و پا زدن و اغلبشان_اغلب قریب به اتفاقشان_روزهای سختی را گذراندند که ناامیدانه پذیرفته بودند که دست و پا زدنشان چیزی را تغییر نخواهد داد.پذیرفته بودند که خواهند مرد بدون اینکه ردی ازشان در این دنیا باقی بماند و بدون اینکه توانسته باشند ذره ای شرایط زندگی را بهتر کنند.حقیقت تلخی است که تعداد آنها که توانسته اند تغییر نظم اجتماعی و حتی جهانی را ببینند به نسبت انبوه آمدگان و رفتگانی که شریک در این رویا بوده اند بسیار کمتر است؛ولی حقیقت زیبایی است که رویا به هرحال بر دوش کسانی که تن ندادند و سکوت نکردند و دست از تقلا بر نداشتند امکان تحقق پیدا میکند.
شاید این روزها بیشترین کاری که در برابر وحشیگریهای بدوی این دنیای دیجیتال از دست ما برمیآید همین باشد که علی رغم سنگینی غیرقابل تحمل ظلمی که به چشم میبینیم،نگذاریم کلماتمان بمیرند.شاید بیشترین کاری که از دستمان برمی آید همین زنده نگه داشتن صدای اعتراض باشد.کسی چه میداند.شاید روزی انباشت این صداها مرزها را باز کرد...
ازشعله ورکردن آتش جنگ خودداری کنید

جنگ برای اکثریت اهالی فاجعه آفرین وبرای اقلیت لاشخوران جنگی ارمغان آور

ننگ ونفرت بر جنگ افروزان وجنایتکاران جنگی

گسترده ترومستحکمترباد همبستگی اکثریت اهالی جامعه بمثابه قربانیان جنگ آمریکا-اسرائیل وایران و جنگ چهل اندی ساله اقلیت درقدرت حکومت اسلامی درايران ازشعله ورکردن آتش جنگ خودداری کنید

جنگ برای اکثریت اهالی فاجعه آفرین وبرای اقلیت لاشخوران جنگی ارمغان آور

ننگ ونفرت بر جنگ افروزان وجنایتکاران جنگی

گسترده ترومستحکمترباد همبستگی اکثریت اهالی جامعه بمثابه قربانیان جنگ آمریکا-اسرائیل وایران و جنگ چهل اندی ساله اقلیت درقدرت حکومت اسلامی درايران #خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
🔴 عدم ارائه شیر و کیک روزانه به رانندگان شرکت واحد تحت پوشش "خودرو سرویس شهر"

با سیاست‌های ضد کارگری شهرداری و شورای شهر، شرکت واحد اتوبوسرانی تهران بصورت مستقیم با رانندگان جدیدالورود قراداد نمی‌بندد و شرکت‌های پیمانکاری رانندگان را استخدام و از آنان در شرکت واحد استفاده می‌شود و با این شگرد دست در جیب کارگران می‌برند و بخش قابل توجه درآمد ناچیز کارگران به جیب شرکت‌های پیمانکاری خودمانی‌شان می‌رود.

رانندگان تحت پوشش شرکت "خودرو سرویس،شهر" با وجود اینکه همانند سایر رانندگان در خطوط کار می‌کنند محروم از سهمیه شیر و کیک روزانه رانندگان هستند و فریاد رسی هم وجود ندارد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به شهرداری تهران و شورای شهر در خصوص پایمال شدن حقوق عموم رانندگان شرکت واحد و تبعیض در بین رانندگان هشدار می‌دهد. تصمیماتی که موجب نارضایتی رانندگان شود زمینه ساز اعتراضات بزرگ آتی خواهد شد.

سندیکای کارگران شرکت واحد راه برون رفت از این شرایط را اتحاد و همبستگی عمومی رانندگان و کارگران "استخدام رسمی شرکت واحد" و رانندگان و کارگران "شرکت‌های پیمانکاری" می‌داند.

چاره کارگران وحدت و تشکیلات است.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۶ مهر ۱۴۰۴

https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
🔥1
🔴 یورش نیروهای امنیتی به منزل ژاله روحزاد و اسماعیل گرامی و وخیم شدن حال خانم ژاله روح‌زاد پس از آن

روز سه‌شنبه ۱۵ مهرماه، مأموران وزارت اطلاعات به منزل خانم ژاله روح‌زاد و آقای اسماعیل گرامی یورش برده و برخی از لوازم الکترونیکی ایشان را توقیف کردند.
خانم روح‌زاد هنگام انجام این اقدام، خواستار دریافت رسید رسمی برای وسایل ضبط‌شده شدند، اما مأموران از ارائه رسید خودداری کردند. این رفتار موجب مشاجره و در پی آن، بروز تنش عصبی شدید برای ایشان شد.

پس از خروج نیروهای امنیتی و با تداوم وضعیت نامساعد جسمی و روحی خانم روح‌زاد، تیم اورژانس به محل اعزام شد. با توجه به سابقه بیماری قلبی، ایشان به بیمارستان رسول اکرم منتقل گردیدند.
پزشکان پس از انجام بررسی‌های اولیه اقدام به آنژیوگرافی کردند و سپس ایشان را به بخش مراقبت‌های ویژه (CCU) منتقل نمودند. در حال حاضر، خانم روح‌زاد تحت نظر تیم پزشکی در بیمارستان بستری است و وضعیت جسمی وی در حال پیگیری می‌باشد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، این اقدام سرکوب‌گرانه و تهدید سلامت فعالان کارگری‌، معلمی و‌ مدنی را قویاً محکوم می‌کند.
چاره‌ی کارگران، وحدت و تشکیلات است.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۷ مهر ۱۴۰۴

https://twitter.com/VahedSyndicate
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
🔥1