📝 تجربه پستانمندی: نگاه و احساس
✍ آیریس ماریون یانگ
🖍برگردان: نگین صنیعی
🔺فرهنگ مردسالار هراندازه ما را از بدنمان بیگانه کند و هرچقدر ابزار خود-بیزاری و سرکوبمان را فراهم کند، باز هم بدنِ ما بدن ماست. ما درون این گوشت و پوست حرکت و عمل میکنیم و لذت و دردمان را در این بدن تجربه میکنیم. اگر اساساً خودمان را دوست داشته باشیم، بدنمان را هم دوست داریم. بسیاری از زنان با زیستن تجربۀ بدنمندِ خود، به دور از هنجارهای سختگیرانۀ نگاههای مجلهای، پستانهایشان را بهمثابۀ چیزی از آنِ خودشان بازمیشناسند. هراندازه هم که نظام مردسالار بخواهد، باز هم ما پستانهایمان را صرفاً بهمثابۀ ابژۀ میل مردانه تجربه نمیکنیم، بلکه آنها را بهعنوان ابژۀ میل خودمان، شکوفایی میلی بهطورِ خاص زنانه میزییم.
▫️اما جامعۀ مردسالار تمایل ندارد پستانهای زن را از آن او بداند. زن قلمرویی طبیعی است، پستانهایش متعلق به دیگران است، به همسرش، معشوقش، فرزندش.در پس میل فالوسمحور چیزی بهعنوان هستۀ ناب زنانه وجود ندارد، بلکه باید ساخته شود، و ساختن آن خود یک استراتژی سیاسی است.
🔺ما شیءشدگی خود را بهمثابۀ عملکردِ نگاهِ دیگری تجربه میکنیم، نگاه مردانه که از دور داوری و اعمال سلطه میکند. ما موقعیت خود را بهشکل استقراریافته و تثبیتشده تجربه میکنیم، آنهم توسط سوژهای که دور ایستاده و پیش از آنکه مرا از تحسین یا بیزاریاش آگاه کند، بررسیاش را انجام داده و حکمش را هم صادر کرده است.
▫️پستانها مرئیترین نشانۀ زنانگی زن هستند، نشانی از سکسوالیتۀ او. سکسوالیته، در فرهنگ فالوسمحور، متمایل به سوی مردان و بر میل مرد مبتنی است. فرهنگ امریکاییِ مردسالارِ مبتنی بر سرمایهداری و تحت سلطۀ رسانه، پستانها را در مقابل یک نگاهِ بافاصله که منجمدکننده و مسلطشونده است، بدل به شیء میکند. پستانهای فتیششده بهمثابۀ اشیاء و چیزها ارزیابی میشوند؛ آنها باید سفت و دردسترس باشند. پستانها که مشمول منطقِ سلطۀ فالوکراتیک بر طبیعت هستند، ارزششان، یعنی ارزش آن زن بهعنوان هستیای جنسیتمند، براساس اندازهگیری مشخص میشود. پستانهایش کاپ بی هستند یا کاپ سی؟ آنچه مهم است ظاهر آنهاست، اینکه چگونه در برابر نگاهِ بهنجارساز ارزیابی میشوند. برای پستانها شکل و نسبتی بینقص وجود دارد: گرد، بالانشسته بر سینه، بزرگ اما نه پهن، با ظاهری سفت و محکم.
🔺مجلات این پستانهای بینقص را برمیسازند و به نمایش میگذارند. به ما ترفندهایی برای داشتن و حفظ چنین پستانهایی میآموزند، از طریق تمرینات بدنی سخت و کِرمهای ۵۰ دلاری یا ترفندهایی درخصوص اینکه چگونه باید لباس پوشید یا ایستاد که پستانهایمان آنطور که باید به نظر برسند.
▫️تصور کنید مدل قدرت جنسی را به جای مستقرکردن بر قضیب بر پایۀ پستانها برسازیم. نوک پستانهای مردانه به شکل کپیهای کوچک و ضعیفی ساخته میشوند، درست همانطور که مردها کلیتوریس زنان را بهصورت کپی کوچک و ضعیفی از قضیب برساختهاند. البته تمام اینها برساخت سکسوالیته را با یک معیار مشترک فرض میگیرند. برساخت فالوسمحور از سکسوالیته، حساسیت پستانها را نادیده میگیرد و سرکوب میکند. کدام«اندام» مردانه مانند کلیتوریس موضوع تمسخر واقع میشود؟ همان قضیب بسیار کوچکی که مقایسه کردنش جز بیارزشسازی کامل و بیمایه کردن آن نتیجهای ندارد.
🔺زنان هرگز در مراسمی برای سوزاندن سینهبند گرد هم نیامدند اما خیالش در ذهنها مانده.با این حال ما،صدها هزار شاید هم میلیونها نفر از ما آن را به کناری انداختند.آن هنگام که جوان و بیپروا سوتین را در کشو گذاشتم و جرأت کردم بدون چیزی بر روی سینهام، به جز یک پیراهن، از خانه بیرون بیایم، هنوز فمینیست نبودم، زمانی در سال ۱۹۶۹ بود. حس خوشایندی از آزادی همراه با اندکی سرپیچی داشتم. من هیچگاه به کلی سوتین را کنار نگذاشتم، آنها برای پوشیدن در مواردی که ادب و نزاکت حکم میکرد آنجا بودند.
▫️چرا سوزاندن سینهبندها تصویری غایی از براندازی بنیادین نظام مردسالار بود؟ زیرا پستانهای رهاشده شکل سیال و متغیرشان را آشکار میکرد. آنها دیگر ابژههای صلب و ثابتی نبودند که فتیشیسم فالوس-محور میطلبید، چرا که پستانهایِ رها ایدهآلِ پستانِ «بینقص» را به سخره میگرفتند. سوتین پستانها را بهنجار میکند، آنها را بالا میبرد، به آنها انحنا میبخشد تا به یگانه شکلِ ایدهآلِ پستان نزدیک شوند.اما رسواتر از هرچیز در غیاب سوتین، نمایش نوک پستانهاست. نوک پستانها شرمآورند، چاک سینه اما خوب است–هرچه بیشتر بهتر–ما میتوانیم بیکینیهایی بپوشیم که به سختی پستانهایمان را پوشش میدهد اما نوک پستانها باید بادقت پوشانده شوند. چراکه نشان میدهند پستانها مناطق مستقل حساسیت و اروتیسم هستند.
#بدن_زن
#سکسوالیته
https://t.me/khabargar
✍ آیریس ماریون یانگ
🖍برگردان: نگین صنیعی
🔺فرهنگ مردسالار هراندازه ما را از بدنمان بیگانه کند و هرچقدر ابزار خود-بیزاری و سرکوبمان را فراهم کند، باز هم بدنِ ما بدن ماست. ما درون این گوشت و پوست حرکت و عمل میکنیم و لذت و دردمان را در این بدن تجربه میکنیم. اگر اساساً خودمان را دوست داشته باشیم، بدنمان را هم دوست داریم. بسیاری از زنان با زیستن تجربۀ بدنمندِ خود، به دور از هنجارهای سختگیرانۀ نگاههای مجلهای، پستانهایشان را بهمثابۀ چیزی از آنِ خودشان بازمیشناسند. هراندازه هم که نظام مردسالار بخواهد، باز هم ما پستانهایمان را صرفاً بهمثابۀ ابژۀ میل مردانه تجربه نمیکنیم، بلکه آنها را بهعنوان ابژۀ میل خودمان، شکوفایی میلی بهطورِ خاص زنانه میزییم.
▫️اما جامعۀ مردسالار تمایل ندارد پستانهای زن را از آن او بداند. زن قلمرویی طبیعی است، پستانهایش متعلق به دیگران است، به همسرش، معشوقش، فرزندش.در پس میل فالوسمحور چیزی بهعنوان هستۀ ناب زنانه وجود ندارد، بلکه باید ساخته شود، و ساختن آن خود یک استراتژی سیاسی است.
🔺ما شیءشدگی خود را بهمثابۀ عملکردِ نگاهِ دیگری تجربه میکنیم، نگاه مردانه که از دور داوری و اعمال سلطه میکند. ما موقعیت خود را بهشکل استقراریافته و تثبیتشده تجربه میکنیم، آنهم توسط سوژهای که دور ایستاده و پیش از آنکه مرا از تحسین یا بیزاریاش آگاه کند، بررسیاش را انجام داده و حکمش را هم صادر کرده است.
▫️پستانها مرئیترین نشانۀ زنانگی زن هستند، نشانی از سکسوالیتۀ او. سکسوالیته، در فرهنگ فالوسمحور، متمایل به سوی مردان و بر میل مرد مبتنی است. فرهنگ امریکاییِ مردسالارِ مبتنی بر سرمایهداری و تحت سلطۀ رسانه، پستانها را در مقابل یک نگاهِ بافاصله که منجمدکننده و مسلطشونده است، بدل به شیء میکند. پستانهای فتیششده بهمثابۀ اشیاء و چیزها ارزیابی میشوند؛ آنها باید سفت و دردسترس باشند. پستانها که مشمول منطقِ سلطۀ فالوکراتیک بر طبیعت هستند، ارزششان، یعنی ارزش آن زن بهعنوان هستیای جنسیتمند، براساس اندازهگیری مشخص میشود. پستانهایش کاپ بی هستند یا کاپ سی؟ آنچه مهم است ظاهر آنهاست، اینکه چگونه در برابر نگاهِ بهنجارساز ارزیابی میشوند. برای پستانها شکل و نسبتی بینقص وجود دارد: گرد، بالانشسته بر سینه، بزرگ اما نه پهن، با ظاهری سفت و محکم.
🔺مجلات این پستانهای بینقص را برمیسازند و به نمایش میگذارند. به ما ترفندهایی برای داشتن و حفظ چنین پستانهایی میآموزند، از طریق تمرینات بدنی سخت و کِرمهای ۵۰ دلاری یا ترفندهایی درخصوص اینکه چگونه باید لباس پوشید یا ایستاد که پستانهایمان آنطور که باید به نظر برسند.
▫️تصور کنید مدل قدرت جنسی را به جای مستقرکردن بر قضیب بر پایۀ پستانها برسازیم. نوک پستانهای مردانه به شکل کپیهای کوچک و ضعیفی ساخته میشوند، درست همانطور که مردها کلیتوریس زنان را بهصورت کپی کوچک و ضعیفی از قضیب برساختهاند. البته تمام اینها برساخت سکسوالیته را با یک معیار مشترک فرض میگیرند. برساخت فالوسمحور از سکسوالیته، حساسیت پستانها را نادیده میگیرد و سرکوب میکند. کدام«اندام» مردانه مانند کلیتوریس موضوع تمسخر واقع میشود؟ همان قضیب بسیار کوچکی که مقایسه کردنش جز بیارزشسازی کامل و بیمایه کردن آن نتیجهای ندارد.
🔺زنان هرگز در مراسمی برای سوزاندن سینهبند گرد هم نیامدند اما خیالش در ذهنها مانده.با این حال ما،صدها هزار شاید هم میلیونها نفر از ما آن را به کناری انداختند.آن هنگام که جوان و بیپروا سوتین را در کشو گذاشتم و جرأت کردم بدون چیزی بر روی سینهام، به جز یک پیراهن، از خانه بیرون بیایم، هنوز فمینیست نبودم، زمانی در سال ۱۹۶۹ بود. حس خوشایندی از آزادی همراه با اندکی سرپیچی داشتم. من هیچگاه به کلی سوتین را کنار نگذاشتم، آنها برای پوشیدن در مواردی که ادب و نزاکت حکم میکرد آنجا بودند.
▫️چرا سوزاندن سینهبندها تصویری غایی از براندازی بنیادین نظام مردسالار بود؟ زیرا پستانهای رهاشده شکل سیال و متغیرشان را آشکار میکرد. آنها دیگر ابژههای صلب و ثابتی نبودند که فتیشیسم فالوس-محور میطلبید، چرا که پستانهایِ رها ایدهآلِ پستانِ «بینقص» را به سخره میگرفتند. سوتین پستانها را بهنجار میکند، آنها را بالا میبرد، به آنها انحنا میبخشد تا به یگانه شکلِ ایدهآلِ پستان نزدیک شوند.اما رسواتر از هرچیز در غیاب سوتین، نمایش نوک پستانهاست. نوک پستانها شرمآورند، چاک سینه اما خوب است–هرچه بیشتر بهتر–ما میتوانیم بیکینیهایی بپوشیم که به سختی پستانهایمان را پوشش میدهد اما نوک پستانها باید بادقت پوشانده شوند. چراکه نشان میدهند پستانها مناطق مستقل حساسیت و اروتیسم هستند.
#بدن_زن
#سکسوالیته
https://t.me/khabargar
Telegram
خبرگر
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999