خبرگر
1.92K subscribers
26K photos
19.9K videos
171 files
36.6K links
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
Download Telegram
⭕️ روایتی از بی‌حقی زنان بر بدن خود؛ چه در پوشاندن آن چه نپوشاندن آن

داستان زنی که برای مبارزه با یه قانون ظالمانه، سینه های خودش رو برید شاید زیاد معروف نباشه. در زمان اشغال هند توسط بریتانیا، در فسمتی از هندوستان، حاکم محلی مالیاتی برای زنان پایین طرین طبقات هند وضع کرده بود به اسم مالیات سینه.

🔺 زنهای این طبقات، از ۱۴ سالگی حق پوشوندن سینه‌های خودشون رو نداشتن و باید با سینه برهنه در اجتماع حاضر میشدن که معلوم بشه متعلق به چه طبقه‌ای هستن. هر زنی که این قانون رو رعایت نمیکرد، باید مالیات سنگینی به حاکم میداد.

▫️خانم Nangeli یکی از زنان این طبقات پایین بود که تصمیم گرفت با این قانون مبارزه کنه و بی پروا برای مخالفت سینه های خودش رو میپوشوند. مامور مالیات که از این نافرمانی خبر پیدا کرد، به در خونه Nangeli رفت و درخواست مالیات کرد. در جواب، زن معترض سینه های خودش رو برید و در اثر خونریزی مرد و شوهرش هم با پریدن در اتشی که جنازه زنش رو میسوزوند خودکشی کرد. حرکت Nangeli ولی در انتها منجر به از بین رفتن اون قانون ظالمانه شد...


#بدن_زن
#حق_بر_بدن




https://t.me/khabargar
📝 تجربه پستانمندی: نگاه و احساس

 آیریس ماریون یانگ
🖍برگردان: نگین صنیعی


🔺فرهنگ مردسالار هراندازه ما را از بدنمان بیگانه کند و هرچقدر ابزار خود-بیزاری و سرکوبمان را فراهم کند، باز هم بدنِ ما بدن ماست. ما درون این گوشت ‌و ‌پوست حرکت و عمل می‌کنیم و لذت و دردمان را در این بدن تجربه می‌کنیم. اگر اساساً خودمان را دوست داشته باشیم، بدنمان را هم دوست داریم. بسیاری از زنان با زیستن تجربۀ‌ بدنمندِ خود، به دور از هنجارهای سخت‌گیرانۀ‌ نگاه‌های مجله‌ای، پستان‌هایشان را به‌مثابۀ‌ چیزی از آنِ خودشان بازمی‌شناسند. هراندازه هم که نظام مردسالار بخواهد، باز هم ما پستان‌هایمان را صرفاً به‌مثابۀ‌ ابژۀ‌ میل مردانه تجربه نمی‌کنیم، بلکه آنها را به‌عنوان ابژۀ‌ میل خودمان، شکوفایی میلی به‌طورِ خاص زنانه می‌زییم.

▫️اما جامعۀ‌ مردسالار تمایل ندارد پستان‌های زن را از آن او بداند. زن قلمرویی طبیعی است، پستان‌هایش متعلق به دیگران است، به همسرش، معشوقش، فرزندش.در پس میل فالوس‌محور چیزی به‌عنوان هستۀ‌ ناب زنانه وجود ندارد، بلکه باید ساخته شود، و ساختن آن خود یک استراتژی سیاسی است.

🔺ما شیءشدگی خود را به‌مثابۀ‌ عملکردِ نگاهِ دیگری تجربه می‌کنیم، نگاه مردانه که از دور داوری و اعمال سلطه می‌کند. ما موقعیت خود را به‌شکل استقراریافته و تثبیت‌شده تجربه ‌می‌کنیم، آن‌هم توسط سوژه‌ای که دور ایستاده و پیش از آنکه مرا از تحسین یا بیزاری‌اش آگاه کند، بررسی‌اش را انجام داده و حکمش را هم صادر کرده است.

▫️پستان‌ها مرئی‌ترین نشانۀ‌ زنانگی زن هستند، نشانی از سکسوالیتۀ‌ او. سکسوالیته، در فرهنگ فالوس‌محور، متمایل به سوی مردان و بر میل مرد مبتنی است. فرهنگ امریکاییِ مردسالارِ مبتنی بر سرمایه‌داری و تحت سلطۀ رسانه، پستان‌ها را در مقابل یک نگاهِ بافاصله که منجمدکننده و مسلط‌‌شونده است، بدل به شیء می‌کند. پستان‌های فتیش‌شده به‌مثابۀ‌ اشیاء و چیزها ارزیابی می‌شوند؛ آن‌ها باید سفت و دردسترس باشند. پستان‌ها که مشمول منطقِ سلطۀ‌ فالوکراتیک بر طبیعت هستند، ارزششان، یعنی ارزش آن زن به‌عنوان هستی‌ای جنسیت‌مند، براساس اندازه‌گیری مشخص می‌شود. پستان‌هایش کاپ بی هستند یا کاپ سی؟ آنچه مهم است ظاهر آنهاست، اینکه چگونه در برابر نگاهِ بهنجارساز ارزیابی می‌شوند. برای پستان‌ها شکل و نسبتی بی‌نقص وجود دارد: گرد، بالانشسته بر سینه، بزرگ اما نه پهن، با ظاهری سفت‌ و محکم.

🔺مجلات این پستان‌های بی‌نقص را برمی‌سازند و به نمایش می‌گذارند. به ما ترفندهایی برای داشتن و حفظ چنین پستان‌هایی می‌آموزند، از طریق تمرینات بدنی سخت و کِرم‌های ۵۰ دلاری یا ترفندهایی درخصوص اینکه چگونه باید لباس پوشید یا ایستاد که پستان‌هایمان آنطور که باید به نظر برسند.

▫️تصور کنید مدل قدرت جنسی را به جای مستقرکردن بر قضیب بر پایۀ‌ پستان‌ها برسازیم. نوک پستان‌های مردانه به شکل کپی‌های کوچک و ضعیفی ساخته می‌شوند، درست همانطور که مردها کلیتوریس زنان را به‌صورت کپی کوچک و ضعیفی از قضیب برساخته‌اند. البته تمام اینها برساخت سکسوالیته را با یک معیار مشترک فرض می‌گیرند. برساخت فالوس‌محور از سکسوالیته، حساسیت پستان‌ها را نادیده می‌گیرد و سرکوب می‌کند. کدام«اندام» مردانه مانند کلیتوریس موضوع تمسخر واقع می‌شود؟ همان قضیب بسیار کوچکی که مقایسه کردنش جز بی‌ارزش‌سازی کامل و بی‌مایه کردن آن نتیجه‌ای ندارد.

🔺زنان هرگز در مراسمی برای سوزاندن سینه‌بند گرد هم نیامدند اما خیالش در ذهن‌ها مانده.با‌ این‌ حال ما،صدها هزار شاید هم میلیون‌ها نفر از ما آن را به کناری انداختند.آن هنگام که جوان و بی‌پروا سوتین را در کشو گذاشتم و جرأت کردم بدون چیزی بر روی سینه‌ام، به جز یک پیراهن، از خانه بیرون بیایم، هنوز فمینیست نبودم، زمانی در سال ۱۹۶۹ بود. حس خوشایندی از آزادی همراه با اندکی سرپیچی داشتم. من هیچ‌گاه به کلی سوتین را کنار نگذاشتم، آنها برای پوشیدن در مواردی که ادب ‌و نزاکت حکم می‌کرد آنجا بودند.

▫️چرا سوزاندن سینه‌بندها تصویری غایی از براندازی بنیادین نظام مردسالار بود؟ زیرا پستان‌های رهاشده شکل سیال و متغیرشان را آشکار می‌کرد. آنها دیگر ابژه‌های صلب و ثابتی نبودند که فتیشیسم فالوس-محور می‌طلبید، چرا که پستان‌هایِ رها ایده‌آلِ پستانِ «بی‌نقص» را به سخره می‌گرفتند. سوتین پستان‌ها را بهنجار می‌کند، آن‌ها را بالا می‌برد، به آن‌ها انحنا می‌بخشد تا به یگانه شکلِ ایده‌آلِ پستان نزدیک شوند.اما رسواتر از هرچیز در غیاب سوتین، نمایش نوک پستان‌هاست. نوک پستان‌ها شرم‌آورند، چاک سینه اما خوب است–هرچه بیشتر بهتر–ما می‌توانیم بیکینی‌هایی بپوشیم که به سختی پستان‌هایمان را پوشش می‌دهد اما نوک پستان‌ها باید بادقت پوشانده شوند. چراکه نشان می‌دهند پستان‌ها مناطق مستقل حساسیت و اروتیسم هستند.

#بدن_زن
#سکسوالیته





https://t.me/khabargar
⚠️ تلاش برای تسلط تام و تمام بر بدن زنان


🔺سخنگوی قوه قضاییه اعلام کرد که برنامه جامع مقابله با سقط غیرقانونی جنین، با کار کارشناسی دقیق از طرف معاونت حقوقی و امور مجلس قوه قضاییه تهیه شده و به ریاست قوه قضاییه ارسال شده است. مسعود ستایشی در مورد این برنامه جزئیات بیشتری را اعلام نکرد.

▫️همزمان با آن خبرگزاری ایرنا روز گذشته از قول مجید محبی معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی قم نوشت که مطب یک ماما در قم به دلیل فراهم آوردن خدمات سقط خودخواسته جنین بسته شده و تمامی اموال او مصادره شده است.

🔺او همچنین گفته که دانشگاه علوم‌پزشکی قم ضمن توقیف تمام دارایی‌های این ماما، اجازه فعالیت به وی نخواهد داد. طبق قانون، مجازات ماما یا پزشکی که اقدام به سقط جنین غیرپزشکی بکند، دو تا پنج‎سال حبس و پرداخت دیه است و ابطال پروانه نیز به عنوان مجازات درنظر گرفته خواهد شد. با این حال در هیچ کجای قانون سخنی از توقیف یا مصادره اموال ماما یا پزشک نیامده است.

▫️چند روز پیش نیز عباس مسجدی رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور گفت در سال گذشته هزار و ۴۳۷ شکایت با موضوع سقط جنین از سوی اشخاص حقیقی به قوه قضائیه رسیده و در ۵۰۰ مورد از این تعداد، حکم محکومیت صادر شده است.

▫️تشدید مجازات‎های سقط خودخواسته جنین درحالی اتفاق می‌افتد که با اجرایی‎شدن قانون جوانی جمعیت، دسترسی به داروهای ضدبارداری نیز در مناطق کم‌برخوردار بسیار محدود و یا تقریبا ناممکن شده است. مناطقی که در آن زنان تا پیش از این از طریق خانه‏های بهداشت به‌طور رایگان به وسایل پیشگیری از بارداری دسترسی داشتند و همچنین آموزش‌های پیشگیری از بارداری نیز دریافت می‎کردند.

🔺چند روز پیش کاربری در توییتر که پزشک مناطق محروم است، نوشته بود که زن مراجعی داشته که برای پنجمین‌بار ناخواسته باردار شده بود. نبود آموزش و همچنین عدم دسترسی به وسایل پیشگیری از بارداری باعث شده بود تا این زن برخلاف میل باطنی‏اش باردار شده و به دکتر التماس کند تا برای خاتمه دادن به بارداری کمکش کند.

▫️به بیان دیگر زنانی که در مناطق غیر شهری زندگی ‎می‌کنند و یا شرایط مالی دسترسی به داروهای پیشگیری از بارداری را ندارند، با اجرایی‎شدن قوانین جدید هم در معرض بارداری ناخواسته هستند و هم محکومند تا بارداری‎شان را ادامه دهند. تلاش برای تسلطی تام‎و تمام بر بدن زنانی از فرودست‎ترین طبقات اجتماع.

#بدن_زن
#حق_بر_بدن
#سقط_جنین
#طرح_جوانی_جمعیت
#پایان_خودخواسته_بارداری




https://t.me/khabargar
خبرگر
#بکارت #بدن_زن https://t.me/khabargar
🟨 #گزیده



🔺همه ی ما از ترس آن گواهی لعنتی کابوس‌ها دیده ایم. تجاوزی قانونی به روح و جسم یک زن هیچ مردی نفهمید ما چه شرمی را تحمل کرده ایم وقتی در اتاقی سرد روی آن تخت عجیب، همچون مردگان در از شدیم و مورد تجاوز به اصطلاح دکتر قرار گرفتیم و قضاوت شدیم.


🔸هیچ کس معنای بدن منقبض را نفهمید. هیچ کس عرق شرم بر پیشانی لبهای گزیده دست و پای سرد و مرطوب رد فشار ناخن بر کف دستان نفسی که حبس می‌شد و دردی که در بدنمان می پیچید حمله های عصبی، گریه، کابوس و افسردگی بعد از آن آزمایش را ندید.

🔺 آزمونی که باید به هر طریقی از آن سربلند بیرون می آمدیم. ما باید خانواده مان را با آن دو خط گواهی مهر و امضا شده و کلمه ی «باکره» مفتخر می‌کردیم تا آینده ای بدون طعنه و قضاوت برای خودمان رقم می‌زدیم.

🔸 فاجعه این جاست که این سیستم مرد سالار و این تفکرات بیمار مادرانمان را نیز مسخ کرده بود؛ آنها به رغم این که خودشان زن هستند و همه ی این تجربیات وحشتناک را پشت سرگذاشته اند، باز هم حاضر بودند دخترانشان را به دست پزشکی بسپارند که او هم جنسیت خود را فراموش کرده و حاضر است در ازای دریافت پول هر روز بارها و بارها به هم نوعان خود تجاوز کند.

🔺اما وقتی آن گواهی به دست خانواده مان داده می‌شد، انگار مدال طلایی بر گردنشان میآویختند و دیگر می‌توانستند با غرور و افتخار سرشان را بالا بگیرند و به همه بگویند ما والدین خوبی بوده ایم. ما سالها به خوبی خون دخترمان را در شیشه کرده ایم و تا امروز تن او را سالم نگه داشته ایم؛ درست شبیه گوسفندی که پاپیون قرمزی دور گردنش بسته اند و او را کشان کشان به عروسی می‌برند ما را هم با تهدید و فشار به مطب دکتر می‌بردند و مدام تذکر می‌دادند «اگر غلطی کردی تا قبل از این که آبروریزی شود، خودت بگو!»

🔸 هیچ کس نمی داند چند نفر از ما جانش را کف دست دکتری سپرد که گاهی حتی مجوز نظام پزشکی اش هم باطل شده بود؛ و او با تحقیر و توهین بر ما منت می‌گذاشت و با دریافت هزینه ای هنگفت به قول خودش، «گندکاری» ما را جمع می‌کرد. ما نیز سرافکنده و خاموش باید روزها و هفته ها دردی تحمل ناشدنی را در اندام جنسی مان تحمل می‌کردیم.

🔺 گاه حتی بر اثر عفونت و شرایط غیر بهداشتی عمل جان خود را نیز از دست می‌دادیم؛ اما مگر جان دختری که باکره نیست
اصلا اهمیتی هم دارد؟


#بکارت
#بدن_زن



📕سلیطه

👤 #سارا_افراسیابی





https://t.me/khabargar
🔖 نبرد جنسی-جنسیتی در عرصه خصوصی؛ بی‌فرزندی داوطلبانه

دریا موسوی


📍از ابتدای رابطه‌مان، به صراحت گفتم که هرگز نمی‌خواهم بچه‌دار شوم. معتقد بودم که بیان صادقانه اصول و خط‌قرمزهایم پایه و اساس یک رابطه معنادار و سالم را ایجاد می‌کند. اما نمی‌دانستم که انتخاب من به میدان نبردی تبدیل خواهد شد که خودمختاری و هویت من را در معرض خطر قرار خواهد داد.

▫️در چند ماه اول رابطه که معمولا به «ماه عسل» معروف است، من را غرق عشق و محبت می‌کرد و سعی داشت با تاکتیکی به نام «بمباران عشق» تصمیم من را تحت‌تاثیر قرار دهد. یک‌بار وقتی با او در مورد سختی‌های بارداری و زایمان و اینکه چقدر به بدن زن آسیب می‌رساند حرف می‌زدم، با خنده گفت «باید با زن جوری رفتار کرد که حاضر بشه بچه‌دار بشه و باز هم این کار را تکرار کنه.» من متوجه این نکته بودم که این حرف‌ها و رفتار فریبکارانه است، اما باور داشتم که اینها تاثیری در من نخواهند داشت و او توانایی دستکاری در اعتقادات و اصول من را ندارد، چرا که خودم را زنی قوی و مستقل و با اصولی مستحکم می‌دیدم.

📍در طول رابطه‌مان، صحبت در مورد بچه چندین‌بار به میان آمد و من هربار دلایل‌ام را برای انتخاب یک زندگی بدون فرزند به اشتراک گذاشتم. مادر‌بودن را از نقطه‌نظر تقاطعی (اینترسکشنالیتی) برایش توصیف کردم. اینکه چگونه هویت من به عنوان یک زن مهاجر و طبقه فرودست، که همواره دو تا سه شیفت کار می‌کردم و در کنارش درس می‌خواندم، دیدگاه من نسبت به فرزندآوری را شکل داده است. چگونه اصول اعتقادی من اعم از فمینیسم و وگانیسم، و سبک زندگی‌ای که برای خودم برگزیدم این تصمیم را هدایت می‌کند و چقدر این اصول و اعتقادات برای من ارزشمند هستند. برایش از مسئولیت عظیم و سنگین فرزندآوری گفتم و این حقیقت که من حاضر نیستم انسان دیگری را به این دنیا اضافه کنم. حتی برایش توضیح دادم که این تصمیم بسیار شخصی هم هست. اینکه سلامتی بدنم چقدر برایم اهمیت دارد، و با علم به اینکه بارداری و زایمان به بدن زن به‌شدت آسیب می‌زند، حاضر نیستم بدنم را مورد این حجم از آسیب قرار دهم، چرا که با این بدن است که جهان را تجربه می‌کنم و می‌خواهم سال‌ها از این بدن و این جهان لذت ببرم.

▫️با تمام وجود می‌خواستم که عمق اهمیت مسئله و تصمیم آگاهانه من را درک کند. اما هر چقدر سعی کردم به او کمک کنم، او نتوانست دیدگاه و موقعیت اجتماعی من را درک کند. به باور من، امتیازات مادی و اجتماعی‌اش این توانایی را از او گرفته بود تا با موقعیت اجتماعی و تصمیم من همدلی کند. او امتناع من از بچه‌دارشدن را به‌منزله رد خواسته‌هایش و به قول خودش «میل ذاتی انسان به تولیدمثل» می‌دید، امتناع از ایفای نقشی که معتقد بود من به‌عنوان یک زن باید ایفا کنم.

📍نقطه گسست زمانی بود که او «زنانگی» و «حس مادرانگی» در من را زیر سوال برد. او با گفتن اینکه حس «مراقبت و نگهداری» و «ازخودگذشتگی» در من وجود ندارد و این باعث می‌شود که به مادر‌شدن تمایلی نداشته باشم، به من این برچسب را زد که به‌عنوان یک زن «ناقص و ناکافی» هستم. او انتخاب آگاهانه‌ام را ندیده گرفت و تصمیم من برای بی‌فرزند‌بودن را علیه من و در راستای تخریب شخصیت و «انسان‌زدایی» از من استفاده کرد. با آنکه در تمام طول آن چند ماه به مسموم‌بودن حرف‌ها و رفتارهایش آگاه بودم، اما شنیدن این حرف‌ها ضربه بسیار شدید و عمیقی بر ارزش‌ها و عزت‌نفس‌ام وارد کرد. می‌دانستم که صحبت‌های او پژواک زن‌ستیزی‌ای است که در طول تاریخ هنوز ادامه دارد- این تصور که ارزش یک زن به‌طور ذاتی به توانایی او برای بچه‌دار‌شدن وابسته است. من از پذیرش این دیدگاه واپس‌گرایانه که استقلال، اصول، و سلامت شخصی‌‌ام را نادیده می‌گرفت، خودداری کردم. سعی کردم برایش توضیح دهم که شنیدن چنین حرف‌های زن‌ستیزانه‌ای در میانه قیام «زن، زندگی، آزادی» چقدر دردآور است.

▫️مسیرهای ما در نهایت از هم جدا شد. با اینکه جدایی دردناک بود، اما در عین حال رهایی‌بخش نیز بود. من توانستم خودم را از سنگینی توقعات دیگری رها کنم، خودم، اصول و ارزش‌هایم را بازیابی کنم، و در حقیقت خودم به آرامش برسم. من از درونی‌کردن باورهای زن‌ستیزانه او امتناع کردم. این تصور را که مادربودن غایت یک زن است را رد کردم. خودم را از هجمه‌های جامعه برای انطباق با ایده‌آل مادری که عمیقاً در ساختارهای مردسالارانه ریشه دارد و سعی در کنترل و محدود‌کردن انتخاب‌ها و خودمختاری زنان دارد، رها کردم. و توانستم قدرتم را در استقلالم، عشقی که به خودم دارم و تعهد تزلزل‌ناپذیرم به اصول و ارزش‌هایم بازیابی کنم./دیدبان آزار


#مادری
#بدن_زن
#فرزند_آوری
#حق_بر_بدن




https://t.me/khabargar
2
خبرگر
#زنان_فقر #بدن_زن #زن_زندگی_آزاد https://t.me/khabargar
🪧 بازار داغ رحم اجاره‌ای و صیغه بارداری: از ابتدای فقر تا انتهای فلاکت

⭕️ هزاران زن ایرانی در پی تنگناهای برآمده از فقر و نابسامانی‌های اجتماعی، زندگی فلاکت‌باری دارند و چاره‌ای جز این نیافته‌اند که بدن خود را به اجاره بگذارند. 

▫️شوهر مریم، کارگر ساختمانی بود، در پی حادثه‌ای در محل کار قطع نخاع و زمین‌گیر شد. حالا مریم مجبور است بار تمام هزینه‌های زندگی را به‌تنهایی بر دوش بکشد. دو دختر قدونیم‌قد دارد و در خانه کار می‌کند اما پولی که از کارهای خانگی درمی‌آورد حتی کفاف خورد و خوراک خانواده‌ را هم نمی‌دهد. او نمی‌تواند دختران خردسال و همسر بیمارش را در خانه تنها بگذارد و سر کار برود. تازه اگر هم بخواهد در شهرستان کوچک آن‌ها کار مناسبی وجود ندارد به همین دلیل تصمیم گرفته است مثل دوستش راضیه رحمش را اجاره بدهد تا با پولی که می‌گیرد، زندگی‌اش را «تکان» بدهد. مریم، یکی از هزاران زن ایرانی است که در پی تنگناهای برآمده از فقر و نابسامانی‌های اجتماعی، زندگی فلاکت‌باری دارند و چاره‌ای جز این نیافته‌اند که بدن خود را به اجاره بگذارند. 

🔺فروش اعضای بدن که سال‌هاست در ایران رواج دارد، اینک به موازات فقر و تورم فزاینده افزایش نیز یافته است. هرچند که حکومتی‌ها تنها فروش کلیه را تایید کرده‌اند و آن را هم «اهدای کلیه» نامیده‌اند، آگهی‌های فضای مجازی و گزارش‌های میدانی رسانه‌های داخلی از این حقیقت پرده برمی‌دارند که بسیاری از ایرانیان به مرحله‌ای از تنگناهای مالی رسیده‌اند که اعضای حیاتی بدن خود از جمله قرنیه چشم و قسمتی از کبد را حراج کرده‌اند. 

▫️در میان آگهی‌های فروش اعضای بدن، فراوانی آگهی‌های داوطلبان رحم اجاره‌ای و صیغه بارداری تکان‌دهنده و معنادار است. کافی است عبارت‌های «صیغه بارداری» و «رحم اجاره‌ای» را در تلگرام و اینستاگرام جست‌وجو کنیم، ده‌ها کانال و حساب اینستاگرامی را خواهیم دید که با هزاران دنبال‌کننده میان اجاره‌دهندگان و اجاره‌کنندگان رحم واسطه می‌شوند و از این طریق پول زیادی به جیب می‌زنند. 

▫️سود سرشار واسطه‌گری در رحم اجاره‌ای آن‌قدر زیاد است که برخی کلینیک‌ها نیز به این چرخه پیوسته‌اند و با راه‌اندازی وب‌سایت‌هایی برای خود مشتری دست‌وپا می‌کنند. حتی انجمن‌هایی نیز تحت عنوان «رحم اجاره‌ای» تاسیس شده که کار اصلی آن‌ها واسطه‌گری میان افراد نابارور و اجاره‌دهندگان رحم است هرچند که ادعا می‌کنند این کار را طبق اصول قانونی و پزشکی انجام می‌دهند. 

🔺در این میان برخی زنان نیز به آنچه تحت عنوان «صیغه بارداری» نامیده می‌شود، تن می‌دهند تا خود را از فقر و تنگناهای مالی نجات دهند. صیغه بارداری هم در دسته رحم‌ اجاره‌ای قرار می‌گیرد با این تفاوت که اجاره دهنده رحم اینجا دیگر مادر واقعی طفل نیز هست اما متعهد می‌شود که پس از تولد، نوزادش را به خانواده متقاضی تحویل دهد. گزارش آماری یک کانال تلگرامی فعال در زمینه اجاره رحم، اهدای تخمک و صیغه بارداری در یک بازه زمانی چهارماهه از ابتدای بهمن ۱۴۰۱ تا آخر خرداد ۱۴۰۲ نشان می‌دهد که شمار متقاضیان، دوشادوش فقر در حال افزایش است. 


#زنان_فقر
#بدن_زن
#زن_زندگی_آزادی






https://t.me/khabargar
2🔥2