خبرگر
1.92K subscribers
26K photos
19.9K videos
171 files
36.6K links
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
Download Telegram

کمی پیش از دریافت جایزه پولیتزر در پاسخ به روزنامه لیبراسیون که پرسیده بود “چرا می‌نویسید؟”

‏گفت “می‌نویسم برای آن‌که می‌خواهم از آنچه گردم را فرا گرفته است و جز پریشانی، بینوایی و مرگ نیست، زیبایی و زندگی بیافرینم!”

‏تونی مورسیون ۸ سال بعد اولین زن سیاهپوست ِبرنده نوبل ادبی شد.

تونی_موریسون

#زن_زندگی_آزادی
#عدالت_برابری



https://t.me/khabargar
خبرگر
#زن_زندگی_آزادی https://t.me/khabargar
🔹نبرد جنسی-جنسیتی در عرصه خصوصی؛ بی‌فرزندی داوطلبانه

نویسنده: دریا موسوی

از ابتدای رابطه‌مان، به صراحت گفتم که هرگز نمی‌خواهم بچه‌دار شوم. معتقد بودم که بیان صادقانه اصول و خط‌قرمزهایم پایه و اساس یک رابطه معنادار و سالم را ایجاد می‌کند. اما نمی‌دانستم که انتخاب من به میدان نبردی تبدیل خواهد شد که خودمختاری و هویت من را در معرض خطر قرار خواهد داد.

در چند ماه اول رابطه که معمولا به «ماه عسل» معروف است، من را غرق عشق و محبت می‌کرد و سعی داشت با تاکتیکی به نام «بمباران عشق» تصمیم من را تحت‌تاثیر قرار دهد. یک‌بار وقتی با او در مورد سختی‌های بارداری و زایمان و اینکه چقدر به بدن زن آسیب می‌رساند حرف می‌زدم، با خنده گفت «باید با زن جوری رفتار کرد که حاضر بشه بچه‌دار بشه و باز هم این کار را تکرار کنه.» من متوجه این نکته بودم که این حرف‌ها و رفتار فریبکارانه است، اما باور داشتم که اینها تاثیری در من نخواهند داشت و او توانایی دستکاری در اعتقادات و اصول من را ندارد، چرا که خودم را زنی قوی و مستقل و با اصولی مستحکم می‌دیدم.

در طول رابطه‌مان، صحبت در مورد بچه چندین‌بار به میان آمد و من هربار دلایل‌ام را برای انتخاب یک زندگی بدون فرزند به اشتراک گذاشتم. مادر‌بودن را از نقطه‌نظر تقاطعی (اینترسکشنالیتی) برایش توصیف کردم. اینکه چگونه هویت من به عنوان یک زن مهاجر و طبقه فرودست، که همواره دو تا سه شیفت کار می‌کردم و در کنارش درس می‌خواندم، دیدگاه من نسبت به فرزندآوری را شکل داده است. چگونه اصول اعتقادی من اعم از فمینیسم و وگانیسم، و سبک زندگی‌ای که برای خودم برگزیدم این تصمیم را هدایت می‌کند و چقدر این اصول و اعتقادات برای من ارزشمند هستند. برایش از مسئولیت عظیم و سنگین فرزندآوری گفتم و این حقیقت که من حاضر نیستم انسان دیگری را به این دنیا اضافه کنم. حتی برایش توضیح دادم که این تصمیم بسیار شخصی هم هست. اینکه سلامتی بدنم چقدر برایم اهمیت دارد، و با علم به اینکه بارداری و زایمان به بدن زن به‌شدت آسیب می‌زند، حاضر نیستم بدنم را مورد این حجم از آسیب قرار دهم، چرا که با این بدن است که جهان را تجربه می‌کنم و می‌خواهم سال‌ها از این بدن و این جهان لذت ببرم.

با تمام وجود می‌خواستم که عمق اهمیت مسئله و تصمیم آگاهانه من را درک کند. اما هر چقدر سعی کردم به او کمک کنم، او نتوانست دیدگاه و موقعیت اجتماعی من را درک کند. به باور من، امتیازات مادی و اجتماعی‌اش این توانایی را از او گرفته بود تا با موقعیت اجتماعی و تصمیم من همدلی کند. او امتناع من از بچه‌دارشدن را به‌منزله رد خواسته‌هایش و به قول خودش «میل ذاتی انسان به تولیدمثل» می‌دید، امتناع از ایفای نقشی که معتقد بود من به‌عنوان یک زن باید ایفا کنم.

نقطه گسست زمانی بود که او «زنانگی» و «حس مادرانگی» در من را زیر سوال برد. او با گفتن اینکه حس «مراقبت و نگهداری» و «ازخودگذشتگی» در من وجود ندارد و این باعث می‌شود که به مادر‌شدن تمایلی نداشته باشم، به من این برچسب را زد که به‌عنوان یک زن «ناقص و ناکافی» هستم. او انتخاب آگاهانه‌ام را ندیده گرفت و تصمیم من برای بی‌فرزند‌بودن را علیه من و در راستای تخریب شخصیت و «انسان‌زدایی» از من استفاده کرد. با آنکه در تمام طول آن چند ماه به مسموم‌بودن حرف‌ها و رفتارهایش آگاه بودم، اما شنیدن این حرف‌ها ضربه بسیار شدید و عمیقی بر ارزش‌ها و عزت‌نفس‌ام وارد کرد. می‌دانستم که صحبت‌های او پژواک زن‌ستیزی‌ای است که در طول تاریخ هنوز ادامه دارد- این تصور که ارزش یک زن به‌طور ذاتی به توانایی او برای بچه‌دار‌شدن وابسته است. من از پذیرش این دیدگاه واپس‌گرایانه که استقلال، اصول، و سلامت شخصی‌‌ام را نادیده می‌گرفت، خودداری کردم. سعی کردم برایش توضیح دهم که شنیدن چنین حرف‌های زن‌ستیزانه‌ای در میانه قیام «زن، زندگی، آزادی» چقدر دردآور است.

مسیرهای ما در نهایت از هم جدا شد. با اینکه جدایی دردناک بود، اما در عین حال رهایی‌بخش نیز بود. من توانستم خودم را از سنگینی توقعات دیگری رها کنم، خودم، اصول و ارزش‌هایم را بازیابی کنم، و در حقیقت خودم به آرامش برسم. من از درونی‌کردن باورهای زن‌ستیزانه او امتناع کردم. این تصور را که مادربودن غایت یک زن است را رد کردم. خودم را از هجمه‌های جامعه برای انطباق با ایده‌آل مادری که عمیقاً در ساختارهای مردسالارانه ریشه دارد و سعی در کنترل و محدود‌کردن انتخاب‌ها و خودمختاری زنان دارد، رها کردم. و توانستم قدرتم را در استقلالم، عشقی که به خودم دارم و تعهد تزلزل‌ناپذیرم به اصول و ارزش‌هایم بازیابی کنم./دیدبان آزار

#زن_زندگی_آزادی
#عدالت_برابری
#حق_انتخاب
#حق_بر_بدن


https://t.me/khabargar
خبرگر
زهره هر دو هفته یک بار شیمی درمانی میشود و در همان وضعیت دردناک در حالی که توان راه رفتن ندارد به بند بازگردانده میشود! نرگس محمدی : ⚡️«زهره مبتلا به سرطانی است که متاسفانه پزشکان متخصص تا کنون منشا آن را تشخیص نداده‌اند. توده در پایین پرده دیافراگم تشکیل…
🔸پدر زهره صیادی، فعال بازداشتی حقوق کودکان کار در گفتگو با امتداد:
زهره این روزها اصلاً حال مساعدی ندارد/ دخترم با تزریق داروهای سرطان روز به روز ضعیف‌تر می‌شود/ از مسئولان امر می‌خواهم تا نسبت به توقف حکم یکساله یا تعلیق آن تا پایان دوران درمان موافقت کنند

امتداد-گروه خبر: زهره صیادی، فعال حقوق کودکان کار و بدون شناسنامه بوده که در سال‌های اخیر تلاش زیادی برای گرفتن شناسنامه برای این کودکان در سیستان و بلوچستان کرده و در حال حاضر و به رغم درگیری با بیماری، بیش از یک ماه است که در زندان اوین به سر می‌برد.

🔹رضا صیادی،  فعال حقوق کودکان در گفتگویی با امتداد، ضمن اشاره به وضعیت فرزند خود در زندان، اظهار داشت: زهره از سال گذشته درگیر بیماری سرطان بوده و در حالی به زندان منتقل شده که دوره‌ درمان او تمام نشده است. براساس تشخیص پزشک، زهره حداقل تا پایان امسال نیاز به تزریق دارو داشته و بعد از پایان این دوره نیز احتمال تمدید دوره‌ درمان با نظر پزشک وجود دارد.

🔹بیماری دخترم، یک بیماری جدی و خطرناک بوده و ما با سرماخوردگی و مسمومیت و اینگونه بیماری‌ها مواجه نیستیم. درد شدید، تزریق دوره‌های شیمی‌درمانی و عارضه‌های آن در بیرون زندان هم آزاردهنده بوده و انسان را از پا درمی‌آورد، چه برسد به فردی که پشت میله‌ها دستش از همه جا کوتاه است.  

🔹زهره با ظاهر آرام و بدون سروصدا درد می‌کشد. اما این درد کشیدن را ما اعضای خانواده‌ او به چشم می‌بینیم. او این روزها اصلاً حال مساعدی ندارد و با تزریق داروها روز به روز ضعیف‌تر و نحیف‌تر می‌شود. به عنوان یک پدر از اینکه فرزندم به رغم درگیری با بیماری سرطان در زندان است، هیچ آرامشی ندارم، جدا از اینکه، دخترم به شکل ناعادلانه‌ای در حبس قرار گرفته، شرایط جسمی هم او ما را به شدت نگران کرده است.

🔹از مسئولان امر می‌خواهم تا نسبت به توقف حکم یکساله یا لااقل تعلیق آن تا پایان دوران درمان موافقت کنند، چرا که شرایط زهره واقعا مساعد زندان کشیدن نیست. 

گفتنی است که زهره صیادی، فعال اجتماعی در سال ۹۸ بازداشت و در دادگاه ویژه روحانیت تفهیم اتهام شد. در دادگاه زهره به اتهام اخلال در نظم عمومی از طریق تهیه آب و غذا و لباس گرم و توزیع آن بین معترضین خیابانی به یک سال زندان محکوم شد.

این فعال حقوق کودک، اتهامات را نپذیرفت و به حکم صادر شده اعتراض کرد که در نهایت، حکم تایید شد. تایید حکم و احضار به زندان برای گذراندن دوره‌ محکومیت در  هشتم خرداد نیز تنها با یک تماس تلفنی به او اعلام شد. /امتداد
#زهره_صیادی
#زنان_مبارز
#زن_زندگی_آزادی
#عدالت_برابری
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد




https://t.me/khabargar
سهیلا محمدی، زندانی کرد، لب‌هایش را دوخت و اعتصاب غذا کرد 
که سهیلا محمدی، زندانی سیاسی اقدام به دوختن لب‌هایش و اعتصاب غذا در زندان کرده است.

سهیلا محمدی زندانی سیاسی زندان  مرکزی ارومیه اعتصاب غذا کرد.
او علیرغم گذراندن سه سال از محکومیت پنج ساله خود محروم از حق مرخصی بوده است.
او دارای یک فرزند است و از سال ۹۹ تا به امروز در بند زنان زندان مرکزی ارومیه زندانی است.
سهیلا محمدی این اقدام را روز شنبه چهاردهم مرداد ماه در اعتراض به «کارشکنی مسئولان زندان ارومیه» انجام داده است.

#سهیلا_محمدی، زندانی سیاسی اهل شهر سلماس در استان آذربایجان غربی و محبوس در زندان مرکزی ارومیه، با وجود سپری کردن سه سال از دوران محکومیت پنج ساله خود، همچنان از «حق مرخصی و آزادی مشروط» محروم است.

#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#زن_زندگی_آزادی
#ژن_ژیان_ئازادی
#عدالت_برابری




https://t.me/khabargar
3👍2
خبرگر
امروز تولد محمد_داستانخواه است، اگر جمهوری‌اسلامی در آبان۹۸ او را در راه مدرسه به خانه نمی‌کشت‌، امروز جشن تولد ۱۹ سالگی‌اش را می‌گرفت‌، مادر محمد در اینستاگرام با انتشار این عکس نوشته است: «چه تولد غمگینی است وقتی باید با نبودنت جشن به دنیا آمدنت‌ را برپا…
محمد داستان خواه دانش‌آموز ۱۵ ساله‌ای بود که روز ۲۵ آبان۹۸ با رخت و لباس فرم مدرسه به خانه برمی‌گشت و در حوالی خیابان مولانای شیراز گلوله مستقیم پاسداران خامنه‌ای به قبلش اصابت کرد و جان باخت.

خانواده او از ساعت ۴ تا ۹ شب، تمام خیابان‌های اطراف محل سکونت خود را جست‌وجو کردند تا فرزندشان را بیابند و در نهایت پیکر بی‌جانش را در سردخانه بیمارستان پیوند اعضای صدرا پیدا کردند، با لباس فرم مدرسه و در حالی که کیف و کتابش را کنار کشوی آهنی سردخانه گذاشته بودند. پزشکی قانونی علت مرگ این کودک را خونریزی وسیع داخلی ناشی از پارگی ریه، قلب، طحال به دنبال نفوذ جسم سخت اعلام کرد. مادر محمد می‌گوید: ما همان هفته اول دو شکایت مجزا تحویل مراجع قضایی دادیم. یکی به دادسرای نظام در مورد چرایی قتل و دومی شکایت از مدرسه که چرا بدون هماهنگی ما، محمد را در آن ساعت شلوغ آشفتگی، راهی خانه کرده بودند. در مورد پرونده اولی گفتند پسرم با علم به ناامن بودن محل، در عمق اغتشاشات و ناآرامی‌های شهر، جلوی بسیج حضور داشته که با توجه به تعرض مردم به مقر بسیج، پلیس برای اعاده نظم و دفاع مشروع، ناچار به تیراندازی شده و پسرم هم گلوله خورده و برای این شکایت، قرار منع تعقیب صادر کردند.

به شکلی رای صادره را نوشته بودند که یعنی بچه، خودش مقصر بوده که داشته از خیابان عبور می‌کرده. بعد از آن بود که به حکم اعتراض کردیم؛ مبلغی هم گرفتند برای بررسی مجدد پرونده، ولی در نهایت گفتند دیگر تمام شد و فرزندتان مُرد. دنبال چه هستید که هی می‌آیید و می‌روید؟
خود مدیر و ناظم و بابای مدرسه گفتند که محمد آن روز در میان دانش‌آموزان بوده است. همه دانش‌آموزان هم تایید کردند.

شب که مدیر مدرسه تماس گرفت تا جویای وضعیت محمد شود، به او گفتیم که محمد را کشته‌اند. یک‌دفعه از مدرسه به اطلاعات و نهادهای امنیتی گفته شد که اصلا در آن روز محمد در مدرسه حضور نداشته است. بابای مدرسه می‌گفت هرکجا بخواهید می‌آیم تا شهادت دهم که محمد آن روز در مدرسه بوده. به نشانه آن‌که حتی ساندویچ و تخم‌شربتی هم خریده بود؛ اما وقتی برای تحویل جنازه رفتیم، هیچ‌کس برای شهادت نیامد. حتی مدیر و ناظم اعلام کردند که محمد ۳ ۴روز غیبت داشته است.»

تعدادی از دانش‌آموزان و هم‌کلاسی‌های محمد که حالا رفیق و هم‌کلاسی‌شان را ازدست‌داده بودند، با دست‌خط خود نوشتند و امضا کردند که ۲۵ آبان‌، محمد در مدرسه حضور داشت. گفتند دوربین‌های مدرسه را هم همان شب اطلاعات برده بود. بعید می‌دانم این بخش را هم حقیقت بگویند. مدیر مدرسه با این‌که پای تلفن ‏به من گفت «خانم داستان‌خواه من محمد را تعطیل کردم و به خانه آمده» زیر حرفش زد و گفت متوجه نشده با مادر کدام دانش‌آموز صحبت می‌کند. ۲۹ آبان، پیکر محمد تحویل داده شد و جمعه ۱ آذر ۹۸ در روستای کوه سبز از توابع مرودشت در کنار آرامگاه پدربزرگش به خاک سپرده شد.
#علیه_فراموشی
#علیه_سکوت
#زن_زندگی_آزادی
#عدالت_برابری




https://t.me/khabargar
3👍2