خانه امن
771 subscribers
668 photos
316 videos
29 files
1.53K links
ما گروهی از فعالان اجتماعی هستیم که خشونت خانگی را به عنوان یکی از آسیب‌های اجتماعی مورد هدف قرار داده و برای پیشگیری، مقابله و کاهش آن به صورت داوطلبانه تلاش می‌کنیم.
Download Telegram
وقتی دفتر وکیل هم برای زنان امن نیست
قتل سولماز عباسی و شکست نظام حقوقی در حمایت از زنان

سولماز عباسی در دفتر وکیلش زیر ضربات چاقو همسرش جان داد. یک قایقران ملی‌پوش، یک مربی محبوب والیبال، یک زن که از محدودیت‌های ورزش زنان می‌گفت و برای آینده‌ای بهتر تلاش می‌کرد. اما نظام حقوقی ما از او محافظت نکرد، زیرا که اصلاً این نظام حقوقی برای محافظت از زنان طراحی نشده است.

سولماز در یکی از امن‌ترین فضاها، دفتر وکیل، کشته شد. این همان فضایی است که باید حافظ حقوق باشد، اما نتوانست یک زن را از خشونت همسرش نجات دهد. این ماجرا نماد بزرگ‌تری از خشونت علیه زنان است. وقتی نظام قانونی سال‌ها برای تصویب یک لایحه ساده برای حمایت از زنان، وقت تلف می‌کند و در نهایت آن را هم به تماشای «حفظ کرامت خانواده» تبدیل می‌کند، نتیجه‌اش همین است.

لایحه حمایت از زنان که سال ۱۳۹۶ با عنوان «تأمین امنیت زنان در برابر خشونت» صورت‌بندی شد و بعد به «طرح الحاق موادی به قانون حمایت از خانواده» تبدیل شده. ببینید چه بلایی بر سر کلمه «خشونت» آوردند؟ حذفش کردند! انگار اگر اسمش را نگوییم، وجود ندارد. انگار اگر واژه‌های ملایم‌تر بگوییم، مردان دیگر زنان‌شان را نمی‌کشند و امثال سولماز عباسی، این سرنوشت دردناک را پیدا نمی‌کنند. واقعا این فریاد را باید کجا سر داد؟!

این قتل در دفتر وکیل، نماد وحشتناکی است از شکست کامل نظام حمایتی. دفتر وکیل باید آخرین پناهگاه کسانی باشد که از خشونت فرار می‌کنند، جایی که قانون و عدالت حکم می‌راند. اما برای سولماز، همین مکان به صحنه قتل تبدیل شد. تصور کنید او چه احساسی داشته وقتی به دفتر وکیل رسیده و فکر می‌کرده حالا امنیت نسبی برخوردار است. شاید سولماز امیدوار بوده که قانون می‌تواند او را از تهدیدات همسرش محافظت کند. اما همان‌جا، در قلب نظام عدالت، جانش را از دست داد.

مسئولان حکومت ترجیح دادند بیشتر نگران «نفوذ رویکردهای غربی» و «سند ۲۰۳۰» باشند تا نگران زنانی که هر روز کتک می‌خورند، تهدید می‌شوند، و کشته می‌شوند. ترجیح دادند درباره «قداست خانواده» فلسفه ببافند تا درباره امنیت واقعی زنان در همان خانواده‌ها فکر کنند. وقتی خشونت علیه زنان آن‌قدر عادی‌سازی شده که حتی در حضور نمایندگان قانون هم اتفاق می‌افتد، یعنی مردان احساس می‌کنند حق مطلق دارند زنان‌شان را کنترل کنند، حتی اگر آن زنان تصمیم به جدایی گرفته باشند و…

حالا سولماز عباسی دیگر نیست. یک زن دیگر قربانی سیستمی شده که ترجیح می‌دهد زنان ساکت باشند، در خانه بمانند، و اگر کشته شدند هم، آن را «اختلاف خانوادگی» بنامد. سولماز در جایی کشته شد که باید از او محافظت می‌شد. این بزرگ‌ترین نکوهش نظام حقوقی ماست که نتوانسته حتی در امن‌ترین فضاهایش، امنیت زنان را تضمین کند.

تا وقتی قانون‌گذاران بیشتر از واژه «خشونت» می‌ترسند تا از خود خشونت، سولمازهای بیشتری کشته خواهند شد. البته مسئولان بی‌مسئولیت و بی‌کفایت و سنت‌زده و مردسالار، احتمالا درباره این قتل هم خواهند گفت «خدا رحمتش کند» و دنبال کار خودشان می‌روند، یعنی واقعیت این است: ممانعت از تصویب یک قانون جامع برای حمایت از زنان در برابر این خشونت عریان و لجام گسیخته!

@KhanehAmnTelegram
🤬2👍1
دولت پزشکیان مدعی دستاورد در حوزه زنان شد!
آمار کشتار زنان هم که ملموس است، مگر نه؟


به نظر می‌رسد موج جنگ ۱۲ روزه، بدجوری حال دولت مسعود پزشکیان را خراب کرده است که سخنگوی آن، فاطمه مهاجرانی، از دستاوردهای این دولت برای زنان در کشورمان دم می‌زند. البته شاید خانم مهاجرانی منظورش از «دستاوردهای ملموس» همان فهرست بلندبالای اسامی زنان کشته شده باشد که واقعاً ملموس هم هست. این ادعا نه‌تنها با حقایق میدانی در تضاد کامل است، بلکه توهینی آشکار به خانواده‌های کسانی‌ست که فرزندان، همسران و مادرانشان را در سایه بی‌عملی نهادی از دست داده‌اند.

در خرداد ۱۴۰۴، دولت لایحه «حفظ کرامت و حمایت از زنان در برابر خشونت» را در میانه بررسی‌های مجلس از دستور کار خارج کرد. دلیل اعلام شده، «تحریف محتوایی» از سوی مجلس بود، اما سؤال اصلی این است که آیا پس‌گیری لایحه بدون ارائه جایگزین حقوقی یا حتی یک برنامه اضطراری، دستاورد محسوب می‌شود؟
این اقدام در بهترین حالت، نشانه ناتوانی در مدیریت سیاسی است و در بدترین حالت، فرار از مسئولیت. درست در زمانی که زنان بیش از همیشه نیاز به حمایت قانونی دارند، دولت میدان را خالی کرده و خود را از قبال مسئولیت بری کرده است.

قربانیانی که دولت آن‌ها را «دستاورد» می‌نامد

چگونه می‌توان در کشوری که هر روز فهرست قربانیان خشونت خانگی بلندتر می‌شود، از «دستاورد» برای زنان سخن گفت؟ این اسامی تنها آمار نیستند؛ نشانه شکست نظام‌مند حمایت از زنان هستند:

الهه حسین‌نژاد، ۲۴ساله از اسلامشهر، با چهار ضربه چاقو جان باخت. سولماز عباسی، ۴۳ساله و مربی والیبال از ارومیه، در دفتر وکیل‌اش با ۲۱ ضربه چاقو توسط همسر سابقش کشته شد. فاطمه سلطانی، ۱۸ساله از اسلامشهر، قربانی «قتل ناموسی» توسط پدرش شد.

زهرا میرزایی، ۳۵ساله و مجری سابق صداوسیما، با چکش و بریدن گلو جان باخت. مائده خطیبیان، ۲۱ساله از مشهد، تنها یک روز بعد از زهرا کشته شد. مبینا کندابی، ۲۸ساله از بندرگز، به دست همسرش با اسلحه به قتل رسید.

عاطفه زغیبی، ۱۷ساله از شوشتر، در حالی‌که نوزادش را در آغوش داشت، با ۱۶ گلوله توسط پدر و برادرش کشته شد. کانی عبدالهی، ۱۷ساله از پیرانشهر، توسط پدرش به قتل رسید. گلنار رستمی، ۲۷ساله و باردار از کرمانشاه، قربانی خشونت خانواده همسر شد.

این‌ها فقط مواردی هستند که رسانه‌ای شده‌اند نه آمار واقعی. اگر به یاد داشته باشید در بهار ۱۴۰۴، تنها در بازه‌ای کمتر از یک ماه، بیش از ۲۱ زن کشته شدند.

کدام دستاورد؟ برای چه کسی؟

در برابر این فجایع، دولت چه کرده است؟ نه قانونی برای حمایت، نه پناهگاه‌های امن، نه آموزش‌های همگانی، و نه حتی سازوکار شفاف رسیدگی به خشونت خانگی. آیا حذف واژه «خشونت» از عنوان لایحه و تمرکز روی «کرامت» به‌جای «امنیت»، همان دستاورد مورد ادعای دولت است؟

اگر چنین باشد، این «دستاورد» تنها به مذاق ساختارهای مردسالار و فرهنگ خشونت‌پذیر خوش آمده است، نه زنان ایران که همچنان در انتظار حداقل امنیت جانی هستند. نتیجه اینکه آن‌چه سخنگوی دولت «دستاورد ملموس» می‌نامد، چیزی نیست جز بازنمایی وارونه واقعیت. نه‌تنها پیشرفتی حاصل نشده، بلکه سیاست‌زدایی از مسئله خشونت علیه زنان، انفعال در برابر مجلس، و فقدان اراده اجرایی برای تدوین نسخه جایگزین، عملاً بحران را تشدید کرده‌اند.

ادعای موفقیت در چنین شرایطی، بیش از آن‌که نشانه کارآمدی باشد، نشانه بی‌پروایی در پنهان‌سازی حقیقت است. وقتی زنان در خانه‌هایشان امنیت ندارند، وقتی در دفتر وکیل کشته می‌شوند، وقتی نوزادان در آغوش مادرانشان شاهد قتل هستند، صحبت از «دستاورد» نه‌تنها غیرواقعی، بلکه غیراخلاقی و به شدت غیر مسئولانه است.


@KhanehAmnTelegram
👍1🤬1
به جای «خشونت علیه زنان» از «کرامت زنان» استفاده می‌کنند

زهرا نژاد بهرام عضو سابق شورای شهر تهران به روزنامه آرمان ملی گفته: از زمانی که پدر رومینا سر او را برید و یا زمانی که آن مرد اهوازی سر زن خود را برید و در خیابان چرخاند و یا حتی در ماجرای قتل الهه حسین‌نژاد جامعه به این نتیجه رسید که خشونت علیه زنان در جامعه ایران به یک واقعیت خطرناک تبدیل شده است.

او توضیح داده است که واقعیت‌های جامعه نشان می‌دهد که در شرایط کنونی مسأله امنیت زنان یک مسأله مهم است که مورد توجه افکار عمومی جامعه قرار گرفته است. هرچند برخی تلاش می‌کنند به شکل‌های مختلف از این موضوع طفره بروند و آن را ندیده بگیرند، اما این موضوع به یکی از مسائل جدی جامعه ایران تبدیل شده است.

این عضو سابق شورای شهر تاکید کرده اینکه به جای عنوان «خشونت علیه زنان» از عبارت «کرامت زنان» استفاده می‌کنند یا تلاش می‌شود نام زنان از لوایحی که در مجلس مورد بررسی قرار می‌گیرد حذف شود کمکی به شرایط موجود نمی‌کند.

نژادبهرام خیلی اصلاح‌طلبانه! و خفیف گفته اگر مسئولان از مسائل غیرمهم عبور کنند و به مسائل جدی‌تری مانند خشنونت علیه زنان توجه کنند، این ناامنی تا حدودی از بین خواهد رفت.
@KhanehAmnTelegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی می‌گوید: «قصاص در صورتی ثابت می‌شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مجنی علیه (یعنی همان کسی که کشته شده!) نباشد.»

قصاص، این قانون قرون وسطایی که خود مایه شرمساری است، حتی در همین شکل نابرابرش هم علیه زنان و دختران تبعیض قائل می‌شود! چطور می‌توان از حقوق زنان سخن گفت وقتی قانون رسماً اعلام می‌کند جان دختر در اختیار پدر است؟

این تبعیض آشکار، خشونت خانگی را تشدید می‌کند. وقتی پدری می‌داند که حتی در صورت قتل فرزند، قصاص نمی‌شود، چه چیزی او را از خشونت بازمی‌دارد؟
آمارها نشان می‌دهد قتل‌های ناموسی در خانواده‌ها روز به روز افزایش می‌یابد. چرا؟ چون قانون، چتر حمایتی برای قاتلان گسترانده است.

مجازات پدری که دخترش را می‌کشد چیست؟ چند سال حبس و پرداخت دیه! همین. گویی خون دختر ایرانی ارزان‌تر از خون دیگران است.

ماده ۳۰۱، سنگری است برای مردسالاری که به پدران اجازه می‌دهد با توسل به «غیرت» و «آبرو» دختران خود را قربانی کنند بدون آنکه با مجازاتی متناسب روبرو شوند.

قصاص باید لغو شود، اما تا آن زمان، این تبعیض شرم‌آور در قانون نیز باید پایان یابد. نمی‌توان پذیرفت که در قرن بیست و یکم، قانونی به پدران مجوز قتل فرزندان خود را بدهد.

تا زمانی که ماده ۳۰۱ وجود دارد، هیچ دختری در این سرزمین امنیت ندارد. هر تبعیضی در قانون، خشونت بیشتر در جامعه را به دنبال دارد.

@KhanehAmnTelegram
👍1
در بحبوبه جنگ بین ایران و اسرائیل هم زنان در خانه با انواع خشونت خانگی، از آزار جسمی تا روانی، روبه‌رو بوده و هستند و هم در بیرون جنگ و ناامنی سایه افکنده بود. این دو جبهه، زندگی زنان را به تنگنا کشانده و فقدان قوانین حمایتی، آن‌ها را بی‌دفاع‌تر کرده است.

@KhanehAmnTelegram
🤬1
خشونت خانگی در حد اعلی
مرد موهای همسرش را از ته برید و قصد قتلش را داشت...


«گردن همسرم را گرفتم و نه‌تنها موهای او را با قیچی از ته بریدم، بلکه می‌خواستم او را خفه کنم که به طرز معجزه‌آسایی از زیر دستم فرار کرد.» این جملات تکان‌دهنده متعلق به مرد ۲۸ ساله‌ای است که در مشهد دستگیر شده و با صراحت تمام به تلاش برای قتل همسرش اعتراف کرده است. او همچنین اضافه می‌کند: «هنگامی که خمار می‌شدم همسرم را زیر ضربات مشت و لگد می‌گرفتم و آنقدر کتکش می‌زدم که بیهوش می‌شد.» این فقط یک پرونده کیفری نیست؛ این آینه‌ای است که چهره واقعی جامعه مردسالاری را نشان می‌دهد که در آن زندگی زنان ارزش واقعی ندارد.

ماجرای مردی که سال‌ها با چالش اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کرد و سال‌ها همسرش را مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار داده تا جایی که «بیهوش می‌شد»، نمونه‌ای از هزاران پرونده مشابه است که در سایه سکوت قانونی و بی‌تفاوتی اجتماعی رخ می‌دهد. این مرد که خود اعتراف می‌کند: «آنقدر غرق اعتیاد بودم که بزرگ شدن دخترم را ندیدم.»، چندین سال همسر و فرزندش را در جهنمی از ترس و خشونت نگه داشته است. وقتی کودکی شاهد خشونت پدر است که مادرش را تا حد بیهوشی کتک می‌زند، چه آینده‌ای در انتظار نسل بعدی است؟

ریشه این خشونت در ساختار عمیق فرهنگی جامعه‌ای نهفته که مردان را «مالک» زنان می‌داند. مردی که همسرش را چنین مورد آزار قرار داده، محصول جامعه‌ای است که به او یاد داده حق کنترل کامل بر زن و فرزندانش را دارد. فرهنگی که خشونت علیه زنان را در قالب «تأدیب» یا «حق شوهر» توجیه، و آن را امری خصوصی تلقی می‌کند که دیگران حق مداخله در آن را ندارند.

پاسخ تلخ نظام حقوقی مردسالار حاکم این است که حتی در بدترین حالت، این مرد تنها ۵ تا ۷ سال زندان خواهد رفت. نه به خاطر سال‌ها خشونت منظم، نه به خاطر خشونت علیه یک زن و کودک، بلکه صرفاً به خاطر «اقدام به قتل». چرا؟ زیرا حتی بعد از چهار دهه، هنوز قانونی جامع برای مقابله با خشونت خانگی علیه زنان وجود ندارد. قانونی که لایحه آن از سال ۱۳۹۲ در حال «بررسی و ویرایش» است و هر بار با بهانه‌های واهی به تاخیر می‌افتد.

آیا در این تاخیر عمدی نهفته است؟ دیگر می‌شود پاسخ داد بله! نادیده گرفتن خشونت علیه زنان بخشی از ساختار قدرت مردسالارانه‌ای است که بر نابرابری جنسیتی بنا شده است. اینکه ایران در خشونت خانگی علیه زنان نامی شناخته شده است؛ نتیجه فرهنگ و قوانینی است که به طور سیستماتیک زنان را در موقعیت آسیب‌پذیر قرار می‌دهد.

این مرد که همسرش را تقریباً کشت، محصول فرهنگی است که قدرت مطلق مردان بر زنان را طبیعی می‌انگارد. او در جامعه‌ای بزرگ شده که حتی در قوانین ارث و دیه نیز ارزش زنان را نصف مردان قرار داده است. چگونه انتظار داریم مردان با زنان برابر رفتار کنند وقتی همه ساختارهای اجتماعی و حقوقی به آن‌ها می‌گوید که زنان کمتر ارزش دارند؟

تراژدی اصلی اینجاست که این زن و دخترش «به طرز معجزه‌آسا» نجات یافتند، اما هزاران زن دیگر چنین شانسی ندارند. وقتی «زنان از سوی شوهر خود مورد تهدید جانی قرار می‌گیرند جای امنی برای پناه بردن ندارند» و «در هیچ شهری مرکزی نیست که به زنان در این مورد مشاوره دهد یا کمک کند»، نتیجه مشخص است.

این پرونده نمایشی کوچک از فاجعه بزرگ‌تری است. جامعه‌ای که با یک دست ادعای احترام به خانواده می‌کند و با دست دیگر ابزارهای قانونی لازم برای حمایت از نیمی از جمعیت را فراهم نمی‌آورد.


@KhanehAmnTelegram
😱1
«جرونتا دیویس» قهرمان شناخته شده بوکس اخیراً در میامی بیچ آمریکا به اتهام خشونت خانگی دستگیر شده است؛ واقعه‌ای که تفاوت اساسی میان سیستم قضایی آمریکا و برخی کشورهای دیگر از جمله ایران را آشکار می‌سازد. در ایالات متحده، خشونت خانگی به عنوان یک جرم جدی تلقی شده و قوانین سختگیرانه‌ای برای مبارزه با آن وضع شده است.

برخلاف کشورهایی مانند ایران که در آن خشونت خانگی اغلب به عنوان مسئله‌ای خصوصی و خانوادگی در نظر گرفته می‌شود، سیستم قضایی آمریکا این نوع رفتار را جرمی قابل تعقیب می‌داند که مستقل از شکایت قربانی قابل پیگیری است. پلیس آمریکا اختیار دارد حتی بدون شکایت مستقیم قربانی، متهم را دستگیر کند اگر شواهد کافی از وقوع خشونت وجود داشته باشد.

قانون مقابله با خشونت علیه زنان چارچوب جامعی برای حمایت از قربانیان و مجازات مرتکبان فراهم کرده است. این قانون شامل تأمین مالی پناهگاه‌ها، خدمات مشاوره، آموزش نیروی انتظامی و دادگاه‌های تخصصی است. حتی افراد مشهور و ثروتمند مانند دیویس نیز از این قوانین مستثنی نیستند و باید پاسخگوی اعمال خود باشند.

@KhanehAmnTelegram
👍1
جنگ تمام شد، شاید به طور موقت. اما عرصه عمومی و خصوصی جامعه ایران همچنان شاهد خشونت و جنگ علیه زنان است.

در همه این سال‌ها دولت مردان، اهالی مجلس شورای اسلامی و سایر ارکان حکومت دست روی دست گذاشته‌اند تا زنان قربانی شوند.

این یک هشدار است: بی‌تفاوتی بیشتر، یعنی خشونت بیشتر.

@KhanehAmnTelegram
👍2
ادای دین به مصطفی مهرآیین
خشونت علیه زنان یک نظم فرهنگی است


مصطفی مهرآیین، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ پس از انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به رهبری بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. این بازداشت در حالی رخ داد که او کمتر از ۲۴ ساعت پیش از آن نامه‌ای انتقادی با مضمون خواست برای پایان جنگ، بازگشت به مذاکرات و ضرورت تغییرات ساختاری در قدرت منتشر کرده بود.

مصطفی مهرآیین متولد ۵ شهریور ۱۳۵۳ در بندر دیر بوشهر است. او پس از دریافت مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه علامه طباطبایی و کارشناسی ارشد و دکتری جامعه‌شناسی از دانشگاه تربیت مدرس، به عنوان پژوهشگر در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی فعالیت می‌کرد. او به‌ویژه پس از حضور در مناظره‌ای تلویزیونی در سال ۱۴۰۲ و انتشار نامه‌های سرگشاده انتقادی، به عنوان یکی از منتقدان صریح الهجه و بدون تعارف با قدرت شناخته شد.

در این روزهای سخت که صدای منتقدان اینگونه خاموش می‌شود، ضروری است که به آثار ارزشمند اندیشمندانی همچون مهرآیین توجه کنیم. یکی از مقاله‌های مهم او با عنوان «گفتمانی که زنان را می‌کشد» تحلیل دقیق و عمیقی از ریشه‌های فرهنگی خشونت علیه زنان ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد چگونه او با نگاهی جامعه‌شناختی و با روش تحلیل گفتمان به بررسی مسائل جامعه پرداخته است.

در این مقاله، مهرآیین با رویکردی گفتمانی استدلال می‌کند که خشونت علیه زنان نه یک پدیده استثنایی، بلکه یک نظم فرهنگی است که در زبان و واژگان جامعه نهادینه شده است. او معتقد است که قبل از آنکه چاقو یا داس در تن زنی فرو رود، همان زبانی که برای نامیدن و فراخواندن زنان استفاده می‌شود، آن‌ها را می‌کشد و مثله‌شان می‌کند. این نگاه نوآورانه، خشونت را از سطح فیزیکی به سطح گفتمانی و فرهنگی منتقل می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه زبان خود ابزاری برای خشونت محسوب می‌شود.

تحلیل تاریخی مهرآیین از نحوه نامگذاری زنان در ادوار مختلف ایران معاصر بسیار روشنگر است. او نشان می‌دهد که از عصر قاجار تا امروز، زنان همواره از طریق واژگانی نامیده شده‌اند که آن‌ها را به عنوان موجوداتی ضعیف، وابسته، یا ابزاری برای لذت مردان تعریف می‌کند. در عصر قاجار زن «منزل»، «متعلقه»، «ضعیفه» یا «حبسی» بود. در عصر پهلوی تبدیل به «مادام»، «لیدی»، «لعبت» و «عشق» شد. پس از انقلاب نیز با عناوینی همچون «مادر»، «همسر»، «همرزم» و بعدها «مادر شهید» شناخته شد. حتی در دوران سازندگی که زنان به «کارمند» و «دکتر» تبدیل شدند، باز هم این عناوین قبلاً مخصوص مردان بود و در دوران اخیر نیز با واژگان «داف»، «تیکه»، «پلنگ» مواجه هستیم.

مهر آیین عنوان می‌کند که در همه این ادوار، وجود زن چیزی جز یک «کالای گوشتی لذت‌بخش» تلقی نشده است. او استدلال می‌کند که در چنین فضایی، خشونت نه یک پدیده اجتماعی نادر، بلکه یک بستر گفتمانی و نهادی عام است که وجود زن اساساً در درون آن شکل گرفته است. این تحلیل نشان می‌دهد که چگونه زبان و گفتمان، ساختار ذهنی جامعه را شکل می‌دهد و زمینه‌ساز رفتارهای خشونت‌آمیز می‌شود.

نکته قابل توجه در تحلیل مهرآیین این است که او کلماتی همچون «آبرو» یا «ناموس» را واژه‌های کلیدی این گفتمان نمی‌داند، زیرا معتقد است که مسئله عمیق‌تر از حوزه اخلاق خانواده است. در نگاه او، زن می‌تواند توسط مرد آزار ببیند یا کشته شود چون اساساً در مقابل «شیر توانمند طبیعت انسانی» یعنی همان مرد، چیزی جز یک آهو نیست که می‌توان آن را لقمه کرد. این تشبیه قدرتمند نشان می‌دهد که چگونه در این گفتمان، زن اساساً وجود مستقلی ندارد.

استفاده مهرآیین از نظریه لکان نیز جالب توجه است. او معتقد است که زن تنها تا زمانی وجود دارد که به وجود مردها انسجام و تمامیت ببخشد و چون آینه باعث دادن هویت منسجم به مردان شود. تحلیل مهرآیین اهمیت بسیاری دارد زیرا به جای تمرکز بر جنبه‌های حقوقی یا سیاسی مساله خشونت علیه زنان، به ریشه‌های فرهنگی و گفتمانی آن می‌پردازد. او نشان می‌دهد که تا زمانی که گفتمان زبانی جامعه تغییر نکند، خشونت‌های فیزیکی نیز ادامه خواهد یافت. این رویکرد، راه‌حل‌های سطحی را کافی نمی‌داند و خواستار تحولی بنیادین در ساختار فکری و زبانی جامعه است.

همانطور که اشاره کردیم در شرایط کنونی که اندیشمندان منتقدی همچون مصطفی مهرآیین در زندان به سر می‌برند، مطالعه و بررسی آثارشان نوعی ادای دین به تلاش‌هایشان برای روشنگری است. مقاله «گفتمانی که زنان را می‌کشد» نمونه‌ای از کیفیت بالای تحلیل‌های جامعه‌شناختی اوست که می‌تواند درک ما از ابعاد پیچیده مسائل اجتماعی را عمیق‌تر کند. شما می‌توانید برای خواندن متن کامل این مقاله به صفحه تلگرامی مصطفی مهر آیین مراجعه کنید.

امید آنکه روزی این صدای منتقد و روشنگر بتواند آزادانه به فعالیت علمی و پژوهشی خود ادامه دهد.

@KhanehAmnTelegram
❤4👎2
قتل دختر جوان پس از ۷ روز شکنجه توسط برادرانش
قاتلان در خلاء قانون در آستانه آزاد شدن هستند


سیمین جغتایی، دختر ۲۱ ساله‌ای از شهر تایباد در استان خراسان رضوی، دانشجوی حقوق بود. قرار بود مدافع قانون باشد، اما قانون حتی نتوانست جان او را از دست خشونت خانگی نجات دهد. خبر قتل فجیع او پس از یک هفته شکنجه توسط چهار برادرش، بار دیگر صورت خونین مردسالاری در ایران را آشکار کرد. روایتی که تلخ‌تر از هر تحلیل حقوقی، از ساختاری می‌گوید که نه‌تنها زن را حمایت نمی‌کند، بلکه با پافشاری بر مفاهیم پوسیده‌ای چون «ناموس» راه را برای تکرار جنایت هموار کرده است.

در غیاب قانونی مشخص و مستقل برای مبارزه با خشونت خانگی و خشونت مبتنی بر جنسیت، زنان در ایران نه‌تنها در خیابان بلکه در امن‌ترین مکان ممکن، یعنی خانه خود نیز امنیت ندارند. سیمین به ظن ارتباط تلفنی با یک دوست پسر، شکنجه شد و سرانجام با ضربه بیل به گردنش به قتل رسید. این خشونت بی‌رحمانه اما نه یک مورد استثنایی، بلکه نشانه‌ای از خشونت ساختاری و فرهنگی است که سال‌هاست به واسطه سکوت قانون و رضایت عرفی، تکرار می‌شود.

حمایت از قاتلان، نه قربانیان

آنچه در این فاجعه بیش از هر چیز باید مورد توجه قرار گیرد، نه فقط شدت شکنجه و جزئیات جنایت، بلکه نحوه مواجهه نظام قضایی با آن است. قاتلان، برادران سیمین، بازداشت شده‌اند، اما روند آزادی‌شان آغاز شده چون پدر و مادر – یعنی ولی‌دم قانونی – رضایت داده‌اند. اینجاست که بدن زن نه‌تنها در اختیار خودش نیست، که حتی پس از مرگ هم حق ندارد عدالت مستقل طلب کند. پدر و مادر، اختیار تام در تعیین سرنوشت قاتلان دارند. چنین وضعیتی نتیجه مستقیم قانونی است که بر اساس نظام پدرسالار تدوین شده و مرد را صاحب اختیار تام بر بدن و جان زن می‌داند.

حکومتی که از تصویب قانون حمایت از زنان در برابر خشونت سر باز می‌زند، در واقع از مردان خشونت‌گر حمایت می‌کند. نظامی که حتی حق حیات زن را به رضایت پدر گره می‌زند، خود همدست قاتلان است. آنچه سیمین را کشت، فقط چهار مرد نبودند؛ نظامی هم او را کشت که قانون را ابزار کنترل زنان و نه حمایت از آنان می‌داند.

سیمین، یک دانشجوی حقوق، قربانی قانونی شد که از اجرای عدالت برای زنان عاجز است. ما با حکومتی روبه‌رو هستیم که نه‌تنها برای حمایت از زنان قانونی تصویب نمی‌کند، بلکه در عمل مسیر مجازات عاملان خشونت را هم مسدود می‌سازد.

@KhanehAmnTelegram
😱4🤬2
یازدهمین کنفرانس توقف خشونت خانگی در تاریخ ۲۴ تا ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵ در گلدکوست استرالیا برگزار خواهد شد. این رویداد بزرگ با موضوع «تغییر جریان: حمایت از بازماندگان و شکل‌دهی تغییر» بزرگترین همایش بخش خشونت خانوادگی، خانگی و جنسی در منطقه آسیا-اقیانوسیه محسوب می‌شود.

این کنفرانس سه‌روزه که در مجتمع RACV Royal Pines Resort برگزار می‌گردد، بیش از چهارصد متخصص، وکیل، پاسخ‌دهندگان خط مقدم و بازماندگان خشونت را گرد هم می‌آورد. برنامه جامع این همایش شامل جلسات متنوعی درباره پیشگیری زودهنگام، کنترل اجباری، اصلاحات قانونی، ایمنی دیجیتال و رویکردهای مبتنی بر تروما است.

کنفرانس با هدف ایجاد تغییرات سیستمیک، توانمندسازی بازماندگان و مبارزه با هنجارهای مضر طراحی شده است. شرکت‌کنندگان از طیف وسیعی از حرفه‌مندان شامل مدیران بهداشت روان، پزشکان، مددکاران اجتماعی، نیروی انتظامی و سازمان‌های خیریه تشکیل می‌دهند. علاوه بر جلسات آموزشی، این رویداد فرصت‌هایی برای شبکه‌سازی، تبادل تجربیات و دسترسی به آخرین تحقیقات علمی فراهم می‌آورد.



https://anzmh.asn.au/sdvc


@KhanehAmnTelegram
«سوگند» پس از خشونت خانگی در یک عروسی کشته شد
پنهان، مداوم و فاجعه‌بار


بر اساس اخبار منتشر شده سوگند پاکدل، زن ترنس ۲۷ ساله، ماه گذشته در شهر کوار از توابع استان فارس توسط عمویش به ضرب گلوله کشته شده است. این قتل در جشن ازدواج پسر عمویش و به دلایل «ناموسی» رخ داده و آن چیزی که بیش از هر چیزی این خبر را برای «خانه امن» مهم می‌کند این است که این قتل در یک بستر خشونت خانگی اتفاق افتاده. سوگند با وجود مخالفت خانواده با حضورش در مراسم عروسی، با همان بیان جنسیتی که مورد پذیرش خانواده نبود، در مجلس ازدواج حاضر شد و بلافاصله پس از ورود، هدف دو تیر قرار گرفت که دومی مستقیماً به سرش شلیک شد.

سوگند پاکدل قربانی خشونت خانگی بود. او از اهالی طایفه «گله زن» و ترک قشقایی بوده و پیش از این بارها توسط مردان خانواده مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. این ضرب و شتم‌ها به دلیل آن بود که او را «ننگ خانوادگی» می‌دانستند. نتیجه این برچسب‌گذاری آن شد که بارها او را به بیابان‌ها می‌بردند تا کتک بزنند. این خشونت‌های مداوم که در خانه هم رخ می‌داد، در نهایت سوگند را مجبور کرد تا همراه چند تن از افراد ترنس دیگر که وضعیت مشابهی داشتند، در مسافرخانه‌ای در شیراز زندگی کند. حتی پس از فرار از خانه نیز خشونت‌ها ادامه یافت، به گونه‌ای که در آخرین مورد خشونت، او مجبور شد از خودش فیلم بگیرد و با محتوای «بگذارید ما زندگی کنیم» منتشر کند.

این را می‌دانیم خشونت خانگی به طور کلی مورد غفلت سیاستگذار در کشور ماست و در این میان زنانی مانند سوگند که شرایط متفاوتی دارند بیشتر هم در معرض دیده نشدن هستند. از طرفی قتل سوگند نشان می‌دهد که چگونه خشونت خانگی می‌تواند به قتل‌های ناموسی منجر شود و چرا وجود قوانین حمایتی برای جلوگیری از تشدید این خشونت‌ها حیاتی است.

خشونت خانگی و زنجیره‌ای که به قتل ختم می‌شود

خشونت خانگی که فی نفسه مسئله‌ای دردناک است، پیامدهای تکان‌دهنده‌ای نیز دارد که مهم‌ترین آن‌ها منجر شدن به قتل است. قتل سوگند پاکدل نمونه‌ای تراژیک از چگونگی تبدیل خشونت خانگی به ابزار کنترل اجتماعی محسوب می‌شود. این واقعه نه یک رویداد منفرد، بلکه نتیجه حتمی سلسله‌ای از خشونت‌های سیستماتیک است که در بستر فرهنگی و قانونی خاصی شکل گرفته‌اند.

داستان سوگند نشان می‌دهد که خشونت خانگی چگونه در مراحل مختلف تشدید می‌شود. ابتدا ضرب و شتم‌های مکرر، سپس طرد از خانه، انزوای اجتماعی، و در نهایت قتل. این الگو در بسیاری از موارد خشونت خانگی در ایران تکرار می‌شود، اما زمانی که قربانی عضوی از گروه‌های تحت ستم باشد، شدت و پیامدهای آن چندین برابر می‌شود.

خانواده سوگند او را «ننگ خانوادگی» می‌دانست. این برچسب‌گذاری نشان‌دهنده چگونگی عملکرد خشونت خانگی به عنوان ابزار انضباط اجتماعی است. در این منطق، خانواده حق دارد هر نوع خشونتی را برای حفظ «آبروی» خود اعمال کند. این نگرش که در قوانین و فرهنگ حاکم تقویت می‌شود، خشونت را از یک عمل مجرمانه به یک «وظیفه اجتماعی» تبدیل می‌کند.

وضعیت سوگند که مجبور شده بود در مسافرخانه‌ای در شیراز زندگی کند، بازتابی از گستردگی این مساله است. او تنها نبود؛ چندین نفر دیگر نیز به دلیل خشونت خانگی مجبور به ترک خانه شده بودند. این امر نشان می‌دهد که خشونت خانگی نه یک مساله فردی، بلکه پدیده‌ای ساختاری و گسترده است.

قتل سوگند در یک مراسم خانوادگی و در حضور مهمانان هم خودش نمادی از عمومی کردن خشونت خانگی است. این عمل نه تنها یک قتل فردی، بلکه نمایشی از قدرت خانواده و جامعه مردسالار برای تنبیه کسانی است که از قوانین و هنجارهای آن‌ها سرپیچی می‌کنند. این نوع قتل‌ها پیام روشنی به دیگران می‌فرستد به این معنا که اگر جرئت کنید خودتان باشید، سرنوشت‌تان مشخص است!

به هرحال خشونت خانگی در ایران، به ویژه علیه افراد کوئیر، نه تنها از حمایت قانونی برخوردار است، بلکه توسط گفتمان حاکم تقویت می‌شود. مفاهیمی چون «غیرت» و «ناموس» که در قوانین و فرهنگ رسمی ترویج می‌شوند، زمینه را برای توجیه چنین خشونت‌هایی فراهم می‌کنند. در نتیجه، خشونت خانگی از یک مساله شخصی به ابزاری برای حفظ نظم اجتماعی موجود تبدیل می‌شود.

در نهایت اینکه داستان سوگند پاکدل آینه‌ای است که وضعیت فاجعه‌بار خشونت خانگی در ایران را نشان می‌دهد. او نه تنها قربانی خشونت خانگی، بلکه قربانی سیستمی شد که این نوع خشونت‌ها را تولید و بازتولید می‌کند. تا زمانی که این ساختارها تغییر نکنند، قربانیان دیگری نیز سرنوشت سوگند را خواهند داشت.

@KhanehAmnTelegram
❤4
بازی کثیف استرداد علیه امنیت زنان در برابر خشونت
خطبه علم الهدی، همسر ابراهیم رئیسی: زن را به خانه بی‌اعتماد می‌کنند!

چهارده سال است که لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت در راهروهای قدرت ایران دست به دست می‌شود، و هر بار که از دستی به دست دیگر می‌رسد، رنگ و بویی از آن می‌رود. دولت پزشکیان قبل از جنگ ۱۲ روزه ادعا کرد لایحه را به علت تغییرات گسترده در مجلس مسترد کرده اما حالا ولی داداشی نماینده مجلس می‌گوید دولت هنوز چیزی را پس نگرفته. حتی نامه پزشکیان مبنی بر استرداد هم چیزی را روشن نمی‌کند از بس که این ساختار غیرشفاف است.
باید پرسید: آیا در این بازی قدرت، کسی به فکر آن زنانی است که هر شب با ترس از ضرب و شتم مردان خانواده به خواب می‌روند؟

این منازعه بر سر اینکه لایحه مسترد شده یا نه، خود نشان‌دهنده عمق فاجعه است. در حالی که دولت و مجلس در مورد اصل وجود یک سند روی میز مذاکره می‌کنند، زنانی مثل زهرا علیاری، الهه حسین‌نژاد، سوگند پاکدل قربانی خشونت خانگی شده‌اند. نام‌هایی که اگر این لایحه چهارده سال پیش به تصویب رسیده بود، شاید امروز زنده بودند و داستان‌هایشان در صفحات جنایی روزنامه‌ها نمی‌خواندیم. اما ظاهراً برای کسانی که در قدرت درگیر جنگ کاغذبازی هستند، این نام‌ها فقط آمار و ارقامی بیش نیست.

وقتی دولت می‌گوید لایحه را به دلیل تغییر «خشونت» به «سوءرفتار» مسترد کرده، و مجلس این استرداد را انکار می‌کند، در واقع هر دو در حال بازی با واژه‌ها و مفاهیمی هستند که برای میلیون‌ها زن ایرانی مساله مرگ و زندگی است. آن‌ها می‌دانند که هر روز تأخیر در داشتن یک قانون موثر برای مقابله با خشونت چه هزینه سنگینی برای جامعه دارد اما باز هم ترجیح می‌دهند به همان بازی سیاسی ایدئولوژیک خودشان ادامه دهند.

در این میان، چهره‌هایی مانند جمیله علم الهدی، زن ابراهیم رئیسی که دولتش نقش مهمی در تخلیه لایحه از محتوای موثر داشت، از کسانی هستند که به شدت در برابر تصویب یک قانون جامع برای مقابله با خشونت علیه زنان سنگ‌اندازی می‌کند.

علم الهدی به تازگی با گفتار کنایه‌آمیز و تحلیل‌های تاریخی ادعا می‌کند که «فضای اجتماعی و رسانه‌ای سعی دارد زنان را نسبت به خانه بی‌اعتماد کند» و خشونت خانگی را در قالب نقد انقلاب صنعتی جا می‌زند. او از همان جایگاهی که باید صدای زنان آسیب‌دیده باشد، در حال پیچیدن فلسفه‌ای است که خشونت علیه زنان را طبیعی‌سازی می‌کند. می‌گوید «زنانی که پیش‌تر از خشونت در خانه شکایت داشتند، حالا در محیط‌های صنعتی با خشونت سازمان‌یافته روبرو هستند» و گویا فراموش می‌کند که خشونت، صرف‌نظر از مکان وقوع، خشونت است و هیچ توجیهی ندارد.

این رویکرد در واقع ترجیح می‌دهد با تغییر واژه‌ها، مساله را کم‌رنگ کند تا اینکه با آن روبرو شود. «سوءرفتار» واژه‌ای مؤدبانه است که می‌توان آن را زیر فرش قانون پنهان کرد، اما «خشونت» واژه‌ای خشن و تیز است که مثل چاقو، واقعیت را برمی‌دارد.

این بازی واژه‌ها و ادعا و انکارها، در حالی ادامه دارد که آمارهای رسمی خود حاکمیت نشان می‌دهد که خشونت خانگی در ایران به یک بحران تبدیل شده است.

حقیقت این است که بازی استرداد لایحه یاعدم استرداد آن، بخشی از مجموعه تلاش‌های حاکمیت برای به حاشیه بردن مساله خشونت علیه زنان، به ویژه در خانه‌هاست. مساله اصلی این است که چهارده سال تأخیر در تصویب یک لایحه که قرار بود از زنان محافظت کند، نشان‌دهنده‌ نبود اراده سیاسی از فرق سر تا نوک پای حاکمیت برای حل مساله است.

@KhanehAmnTelegram
دیروز دادگاه بهمن فرزانه، قاتل الهه حسین‌نژاد ۲۴ساله که در ۴ خرداد ۱۴۰۴ در میدان آزادی تهران سوار خودروی سمند او شد و هرگز زنده به خانه بازنگشت، به‌صورت غیرعلنی برگزار شد. حالا باید از خودمان بپرسیم که چه چیزی در این پنهان‌کاری نهفته است. حتما می‌دانید بهمن فرزانه، راننده ۳۱ساله الهه را پس از سوار شدن به خودرویش به قتل رساند و جسد بی‌جان این دختر جوان را در بیابان‌های اطراف تهران رها کرد. این تصمیم نه تنها نمادی از عقب‌نشینی از شفافیت قضایی محسوب می‌شود، بلکه فرصت طلایی برای آگاهی‌بخشی درباره بحران خشونت علیه زنان را نیز از دست می‌دهد.

یک مساله مهم این است که شواهد نشان می‌دهد بهمن فرزانه سابقه‌ای تاریک از خشونت خانگی داشته است. همسر سابق او در اظهاراتی تکان‌دهنده از سال‌ها خشونت فیزیکی و روانی، ضربات مشت و لگد، و زندگی در سایه تحقیر و شکنجه پرده برداشته است. این الگوی رفتاری خشونت‌آمیز که از خانه شروع شده، در نهایت به خیابان‌ها کشیده شد و جان یک زن جوان را گرفت. الهه حسین‌نژاد تنها آخرین قربانی این مرد نبود، بلکه نتیجه‌ای تلخ از سیستمی بود که نتوانست به موقع دخالت کند.

حالا با تصمیم برگزاری غیرعلنی دادگاه، همان سیستم بار دیگر از مسئولیت خود شانه خالی می‌کند. در حالی که جامعه ما به‌شدت نیاز به آگاهی‌بخشی درباره خشونت خانگی دارد، دادگاه‌های غیرعلنی این فرصت آموزشی را سلب می‌کنند. جزئیات پرونده، شواهد ارائه‌شده، و فرایند قضایی که می‌توانست درس‌هایی برای جامعه باشد، اکنون در تاریکی پنهان می‌ماند.

مشکل اما از این عمیق‌تر است. حاکمیت نه تنها مانع تصویب یک قانون مؤثر برای مقابله با خشونت علیه زنان از جمله خشونت خانگی است، از طرف دیگر اینطوری هم دست‌اندازی می‌کند در آگاهی‌بخشی عمومی و شفافیت قضایی. این رویکرد دوگانه نشان‌دهنده عمق بی‌توجهی به حقوق زنان در نظام حقوقی ماست. وقتی قوانین کافی وجود ندارد و همزمان فرایندهای قضایی از چشم عموم پنهان می‌شود، زنان در معرض خطر دوبار قربانی می‌شوند.

دادگاه‌های غیرعلنی حق دسترسی عموم به اطلاعات را نقض می‌کنند و مانع از نظارت اجتماعی بر عدالت می‌شوند. رسانه‌ها که نقش مهمی در آگاهی‌بخشی دارند، از گزارش‌دهی کامل محروم می‌مانند. در نتیجه، جامعه نمی‌تواند از علائم هشداردهنده خشونت خانگی، نحوه مقابله با آن، و اهمیت حمایت از قربانیان آگاه شود.

این پنهان‌کاری باعث می‌شود که پیام بازدارندگی کمرنگ شود. وقتی جامعه نمی‌بیند که خشونت علیه زنان چطور جدی گرفته می‌شود و مجازات می‌شود، احتمال تکرار چنین جرایمی افزایش می‌یابد. خانواده‌هایی که ممکن است در معرض خشونت خانگی باشند، نمی‌توانند از تجربه‌های دیگران درس بگیرند و راه‌های مقابله را یاد بگیرند.

پرونده الهه حسین‌نژاد می‌توانست نقطه عطفی در اگاهی‌رسانی درباره خشونت خانگی باشد. سابقه تاریک متهم، شجاعت همسر سابق او در فاش‌کردن حقیقت، و تأثیر اجتماعی گسترده این پرونده، همه و همه فرصتی بی‌نظیر برای تغییر نگرش جامعه فراهم آورده بود. اما با پنهان‌کردن دادگاه، این فرصت از دست رفته است.

@KhanehAmnTelegram
👍1
انحراف خطرناک از واقعیت
وقتی قاتلان و زنان و دختران به کلاس خشم می‌فرستیم!


زهرا بهروزآذر، معاون مسعود پزشکیان در امور زنان و خانواده، چندی پیش اعلام کرد که پس از استرداد لایحه منع خشونت علیه زنان از مجلس شورای اسلامی، دولت قصد دارد «دستورالعمل جامع پیشگیری از خشونت علیه زنان» تدوین کند. بر اساس گفته‌های او، این دستورالعمل بر آموزش مهارت‌های کنترل خشم و حل تعارض در مدارس متمرکز است و تأمین امنیت زنان در حمل‌ونقل عمومی و فضاهای شهری را در اولویت قرار می‌دهد. او خشونت علیه زنان را فرآیندی چرخه‌ای می‌داند که از کمبود مهارت‌های فردی آغاز می‌شود.

نقد «خانه امن» به این سخنان بهروز آذر این است که این نگاه خود بخشی از همان ساختار فکری است که خشونت علیه زنان را تولید و بازتولید می‌کند. وقتی بهروزآذر می‌گوید کسانی به خشونت روی می‌آورند که «مهارت‌های حل مسأله را نیاموخته‌اند»، در واقع عوامل ساختاری خشونت علیه زنان را کاملاً حذف می‌کند. این نگاه خشونت علیه زنان را از محصول ساختار پدرسالارانه جامعه، به نتیجه کمبود آموزش فردی تبدیل می‌سازد.

مشکل اساسی این رویکرد در تبدیل خشونت علیه زنان از یک جرم سیستماتیک ریشه‌دار در نابرابری قدرت، به یک «مشکل فنی» قابل حل با بهبود مهارت‌هاست. این نگاه نه تنها ماهیت جنسیتی خشونت را انکار می‌کند، بلکه آن را از زمینه سیاسی و ایدئولوژیکش جدا می‌سازد. وقتی از «افراد» صحبت می‌کنیم به جای مردان، وقتی خشونت جنسیتی را خشونت عمومی جا می‌زنیم، در حال محو کردن این واقعیت هستیم که خشونت بخشی از ساختار قدرت پدرسالارانه است.

تمرکز بر «ایمن‌سازی فضاها» نیز همین منطق معکوس را دنبال می‌کند. این رویکرد بار مسئولیت را از ساختارهای قدرت که خشونت را تولید می‌کنند برمی‌دارد و بر دوش خود زنان می‌گذارد. پیام ضمنی این است که زنان باید خودشان مراقب باشند، رفتارشان را تغییر دهند، از فضاهای خطرناک دوری کنند. درحالی‌که بیشتر خشونت‌ها در فضای خصوصی و خانگی اتفاق می‌افتد، تمرکز بر امنیت خیابان‌ها راه‌حلی است که هیچ‌گاه با ریشه اصلی مساله مواجه نمی‌شود.

بحث «آموزش در مدارس» نیز بر پیش‌فرض غلطی استوار است که گویا اگر «کنترل خشم» آموزش دهیم، ساختاری که سالیان سال مردان را آموزش داده که بر زنان برتری دارند، ناگهان از بین خواهد رفت. این نگاه تأثیر خانواده، جامعه، رسانه، نهادهای مذهبی و حقوقی را که همگی جهت تقویت نابرابری جنسیتی عمل می‌کنند، نادیده می‌گیرد و مسئولیت را از کل ساختار اجتماعی برمی‌دارد و بر دوش «آموزش مدرسه» می‌گذارد.

اما شاید تکان‌دهنده‌ترین وجه این رویکرد در پیش‌فرض‌های پنهانش باشد. همین منطق است که از دل قتل رومینا اشرفی، الهه حسین‌نژاد و هانیه بهبودی بیرون می‌آید. وقتی سیستم قضایی پدری که دخترش را کشته «مشکوک به قتل» می‌نامد، وقتی کشتن زن را «قتل ناموسی» طبقه‌بندی می‌کند، همان پیش‌فرض‌هایی در کار است که بهروزآذر بیان می‌کند. یعنی خشونت علیه زنان مساله‌ای فردی است که با «بهبود مهارت‌ها» قابل حل است، نه محصول ساختاری که باید تغییر کند.

در نهایت این رویکرد خشونت علیه زنان را به شکل دیگری مشروعیت می‌بخشد، چرا که آن را از محصول ساختار قدرت، به نتیجه کمبود آموزش تبدیل می‌کند. وقتی ریشه مساله را در «عدم آموزش مهارت‌های فردی» می‌بینیم، ضمناً می‌پذیریم که کنترل و تسلط مردان بر زنان امری طبیعی است که تنها باید «مدیریت» شود. نتیجه، دستورالعمل‌هایی است که در بهترین حالت ظاهر مساله را تغییر می‌دهد اما هرگز به حل مساله به طور جدی نمی‌پردازند.

@KhanehAmnTelegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟤 مردسالاری چگونه خشونت علیه زنان را نامرئی می‌کند؟


@KhanehAmnTelegram
وقتی حکومت سکوت می‌کند، خشونت حرف می‌زند

▪️ وقتی قانونی برای حمایت از زنان تصویب نمی‌شود، یعنی کتک زدن، توهین کردن، سوزاندن و کشتن… مجاز است.

▪️ وقتی واژه «خشونت» از اسناد حکومتی حذف می‌شود، یعنی درد زن، دیگر حتی نام ندارد.

▪️ خشونت علیه زنان، یک اتفاق نیست؛یک ساختار است. و هر حکومتی که در برابر آن کاری نکند بخشی از آن ساختار است.

@KhanehAmnTelegram
❤1
وای بر همه اگر این آمار درست باشد!
بیش از ۸۲ درصد زنان باردار در ایران دچار خشونت خانگی هستند

فاطمه رجبی، در روزنامه هم‌میهن گزارش مهم و تکان‌دهنده‌ای از خشونت علیه زنان باردار منتشر کرده با عنوان «باردار و کتک‌خورده/گزارشی درباره مراجعه چشمگیر زنان باردار خشونت‌دیده به مراکز درمانی». در خود این گزارش و بر اساس پژوهش انجام شده «خشونت خانگی علیه زنان باردار و عوامل مؤثر بر آن/مورد مطالعه شهر کرمان/ فاطمه ابراهیمی، فاطمه یاری‌نسب/ دکتر سوده مقصودی» آمده بیش از ۸۲ درصد زنان باردار در ایران حداقل یکی از انواع خشونت را تجربه کرده‌اند. همچنین به نقل از زهرا افتخارزاده، بنیان‌گذار خانه امن آتنا آمده: «شاید بتواند بگویم که ۶۵ تا ۷۰ درصد زنان خشونت‌دیده، سابقه خشونت‌دیدن در دوران بارداری را داشته‌اند.»

این گزارش که حاصل مصاحبه با پزشکان، متخصصان و زنان قربانی است، تصویری وحشتناک از وضعیت زنان در آسیب‌پذیرترین دوران زندگی‌شان ترسیم می‌کند. اما آنچه بیش از هر چیز تأسف‌آور است، سکوت مطلق مسئولان کشور در برابر این فریاد خاموش است.

زهرا بهروز آذر، معاون امور زنان و خانواده رئیس‌جمهور که قرار است مثلا حقوق زنان را پیگیری کند و دولت متبوعش رای بخشی از این جامعه را هم بر همین اساس گرفته، حتی یک واکنش به این گزارش تکان‌دهنده نشان نداده است. نه بیانیه‌ای، نه اظهارنظری، نه حتی یک پست کوتاه. انگار که زنان باردار کشور در کره مریخ زندگی می‌کنند و مسائل‌شان از جمله خشونتی که بر آن‌ها روا داشته می‌شود به او ربطی ندارد.

به هرحال گزارش فاطمه رجبی از چند جهت اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. نخست اینکه پرده از ابعاد مختلف خشونت خانگی برمی‌دارد که فراتر از کتک زدن است. خشونت اقتصادی، روانی، جنسی و محرومیت از مراقبت‌های بهداشتی، همگی چهره‌های مختلف یک واقعیت تلخ هستند که در سایه سکوت اجتماعی پنهان مانده‌اند. دوم اینکه نشان می‌دهد چگونه زنان در بحرانی‌ترین لحظات زندگی‌شان، یعنی هنگامی که باید از حداکثر حمایت برخوردار باشند، بیشترین آسیب را می‌بینند. سوم اینکه عمق بی‌کفایتی سیستم بهداشتی و حقوقی کشور را در مواجهه با این بحران فاش می‌کند.

پزشکان در این گزارش به صراحت اعلام می‌کنند که هیچ پروتکل مشخصی برای مواجهه با زنان باردار خشونت‌دیده ندارند. این یعنی سیستم بهداشتی کشور حتی آمادگی تشخیص، ثبت و ارجاع این موارد را ندارد. چه برسد به پیشگیری یا درمان. زنانی که در حساس‌ترین دوران زندگی‌شان نیاز به حمایت دارند، در خلأ قانونی و حمایتی رها شده‌اند.

تعلل مسئولان در تصویب قانون جامع مقابله با خشونت خانگی، در واقع خودش جنایتی است که هر روز قربانیان جدیدی می‌گیرد. سال‌هاست که فعالان حقوق زنان، جامعه مدنی خواستار تصویب چنین قانونی هستند، اما هر بار با بهانه‌های مختلف به تعویق می‌افتد. در این میان، زنان باردار که باید در امن‌ترین محیط ممکن جنین خود را پرورش دهند، هر شب با ترس از خشونت همسرانشان به خواب می‌روند.

گزارش رجبی آینه‌ای است که تصویر زشت بی‌توجهی مسئولان به نیمی از جمعیت کشور را نشان می‌دهد. تا وقتی امثال زهرا بهروز آذر و دیگر مسئولان حاضر نشوند با واقعیت‌های تلخ زندگی زنان در کشور مواجه شوند، این فریادهای خاموش همچنان در گوشه‌ای از جامعه طنین‌انداز خواهند شد و قربانیان جدیدی خواهند گرفت.

@KhanehAmnTelegram
گزارش فریده غائب از عصر ایران درباره یک خانه امن

فریده غائب در گزارشی از عصر ایران، از خانه‌ای با چهارده اتاق در حاشیه تهران نوشته که پناهگاه زنان قربانی خشونت خانگی و کودکانشان شده است. این خانه که «خانه مادر و کودک» نام دارد، سه سال پیش با همت علی حیدری و بدون هیچ حمایت دولتی راه‌اندازی شد. ابتدا خانه‌ای کوچک در شوش اجاره کردند اما به دلیل آسیب‌های محیطی، به مکان امن‌تری منتقل شدند.

غائب از زندگی نرگس، مادر چهل و دو ساله‌ای می‌نویسد که پس از طلاق، شب‌ها را با فرزند خردسالش در اورژانس بیمارستان‌ها و خیابان‌ها سپری می‌کرد. همچنین داستان زینب از یاسوج را بازگو می‌کند که پس از ازدواجی تحمیلی با مردی معتاد و خشونت‌گر، دو ماه را با دو کودک خردسالش در سرما کنار سرویس‌های بهداشتی حرم امام زندگی کرد.

گزارشگر از فضای خانه‌ای می‌نویسد که در آن زنان با هم آشپزی می‌کنند، کودکان بازی می‌کنند و رابطه‌ای عمیق میان ساکنان شکل گرفته است. این خانه نه تنها سقفی امن فراهم کرده بلکه فرصتی برای آغاز دوباره زندگی محسوب می‌شود.

اینها بخشی از تلاش جامعه است برای مقابله با خشونت لجام گسیخته خانگی در حالی که حکومت در تصویب یک قانون موثر برای مقابله با این نوع خشونت همچنان دست روی دست گذاشته است.

@KhanehAmnTelegram

لینک گزارش: https://shorturl.at/2bKiV
بازشناسی ریشه‌های گفتمانی خشونت خانگی در ایران
آیه ۲۲۸ سوره بقره: مردان بر زنان درجه‌ای برتری دارند


پیش از این درباره آیه ۳۴ سوره نساء و تأثیرهای مخرب آن بر توجیه خشونت علیه زنان بحث کردیم. این بار به بررسی آیه ۲۲۸ سوره بقره می‌پردازیم که مستمسک دیگری برای خشونت علیه زنان، از جمله خشونت خانگی، محسوب می‌شود و در ساختار نابرابری جنسیتی جامعه ایران نقش مهی ایفا کرده است.

در آیه ۲۲۸ سوره بقره که آمده: «وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ» (ترجمه: «و زنان را همان حقوقی است که بر عهده آن‌هاست به‌طور شایسته، و مردان بر زنان درجه‌ای برتری دارند»). این یکی از آیاتی است که در فرهنگ کشور ما به طور عمیق ریشه دوانده و به ابزاری قدرتمند برای توجیه نابرابری‌های جنسیتی و حتی خشونت علیه زنان تبدیل شده است. این آیه، به‌ویژه بخش «وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ» (مردان بر زنان درجه‌ای برتری دارند)، در بستر فرهنگی و اجتماعی ایران به‌گونه‌ای تفسیر شده که سلطه مردانه را در خانواده و جامعه نه تنها تثبیت کرده، بلکه به‌عنوان توجیهی مقدس برای رفتارهای تبعیض‌آمیز و خشونت‌بار مطرح شده است.

در جامعه ایران، که تحت تأثیر عمیق تفاسیر سنتی و مردسالارانه از متون دینی شکل گرفته، این آیه اغلب به‌عنوان نشانه‌ای از برتری ذاتی و طبیعی مردان بر زنان تلقی شده است. در حالی که برخی مفسران، مانند علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، این «درجه برتری» را تنها به مسئولیت‌های مالی و سرپرستی مردان در خانواده محدود کرده‌اند، برداشت‌های رایج در سطح عمومی و حتی در برخی محافل قضایی، سیاسی و تصمیم ساز این برتری را به معنای سلطه مطلق مردان تفسیر می‌کنند.

همین تفسیر زمینه‌ساز توجیه رفتارهای غیرقابل قبولی مانند کنترل زنان، محدودیت‌های اجتماعی و اقتصادی، و بدتر از همه، خشونت خانگی شده است. در پرونده‌های قضایی خشونت خانگی، برخی قضات با استناد به چنین برداشت‌هایی، خشونت را به‌عنوان «حق تأدیب» شوهر توجیه کرده‌اند که موجب تقویت چرخه خشونت می‌شود.

تأثیر بر نابرابری و خشونت علیه زنان

به هرحال عبارت «درجه برتری» در فرهنگ عامه ایران به‌گونه‌ای عمیق نهادینه شده که زنان را در جایگاه ساختاری فرودست قرار داده و مردان را به‌عنوان تصمیم‌گیرندگان انحصاری در خانواده و جامعه معرفی کرده است. این ذهنیت، به‌ویژه در بخش‌های سنتی‌تر، به نابرابری‌هایی مانند محرومیت زنان از حقوق برابر در طلاق، ارث، و حضانت منجر شده و البته این موارد به صورت قانونی شامل همه جامعه ایران است.

از آن سو گزارش‌های متعدد نشان می‌دهند که خشونت‌های خانوادگی، از جمله قتل‌های ناموسی، اغلب با استناد به مفاهیمی مانند «حفظ اقتدار مردانه» و «نقش سرپرستی مرد» توجیه می‌شوند که ریشه مستقیم روایت‌های انجام شده از از آیاتی مانند آیه ۲۲۸ بقره دارد.

واقعیت تلخ این است که تفسیر غالب از این آیه، فضایی ایجاد کرده که خشونت‌گران می‌توانند اعمال خود را با پوشش مقدس توجیه کنند. این وضعیت نه تنها حقوق زنان را نقض می‌کند، بلکه موجب تداوم و تعمیق چرخه خشونت در جامعه می‌شود.


@KhanehAmnTelegram