اندیشکده خرد جنسی
11.1K subscribers
1.79K photos
685 videos
31 files
929 links
تلاش برای توصیف، تحلیل و تولید گفتمان با تکیه برجمهوریت، در حوزه زیست جنسی مان.

ارتباط با ادمین
@Yek_pishnahad_sade
Download Telegram
♦️تقدس‌بخشی به خانواده، مانع شناخت و تحول خانواده: پاسخی به دکتر فیاض‌بخش
(قسمت اول)

🔻استاد ارج‌مند دکتر محمدعلی فیاض‌بخش بر من منّت نهاده‌اند و بخشی از محتوای سخنان‌ام را درباره‌ی لزوم تحول خانواده نقد کرده‌اند.
https://t.me/NewHasanMohaddesi/2695

صمیمانه سپاس‌گزارام و از لطف‌شان بسیار ممنون‌ام! مرا مدیون خویش ساخته‌اند. هم‌چنین ایشان به من حسن نظر داشته‌اند که از این بابت نیز بسیار قدردان هستم. در مقام پاسخ به همان ترتیبی که ایشان بحث را دنبال کرده‌اند، پیش می‌روم:

1) از نظر بنده نیز تکلیف و توصیف دو مقام متمایز از هم هستند و با هم ناهم‌ساز نیستند. البته در دین اسلام تشکیل خانواده یک تکلیف نیست بل‌که صرفاً بدان توصیه شده است. تازه اگر در نگاه دینی، دین‌داران مکلّف به تشکیل خانواده باشند، این به هیچ‌وجه به معنای تقدّس خانواده نیست. مثل این است که کسی بگوید: «چون ما مکلف به تشکیل حکومت هستیم،‌ پس حکومت ما مقدس است»! اما از تکلیف نمی‌توان تقدس را نتیجه گرفت. دین اسلام ما را توصیه کرده است که از راه ازدواج به برخی نیازهای انسانی و اجتماعی خود به‌نحو مشروع و تنظیم شده پاسخ بدهیم. تشکیل خانواده در دین اسلام، به‌منزله‌ی یک اولویت مطرح شده است امّا این هرگز به این معنا نیست که خانواده مقدّس است و به هر ترتیب باید حفظ شود و برقرار بماند. همان‌طور که توصیه به تشکیل خانواده شده است، به همان نحو نیز راهی عقلانی برای طلاق و از بین بردن خانوادهی معین پیش‌بینی شده است. اساساً اشکال زنده‌گی اجتماعی زمان‌مند و زمینه‌مند هستند و نمی‌توان آن‌ها را ابدی تلقی کرد و تقدس بخشید. هر شکل از حیات اجتماعی، بر اساس شرایط زمانه پدید می‌آید و دوره به دوره لازم است اشکال حیات اجتماعی متناسب با اقتضائات زمانه و نیازهای مردمان مورد بازبینی قرار گیرند.

وانگهی، تکلیف امری هنجاری و از مقوله‌ی باید و نباید است و تلقی مقدس بودن امور،‌ از مقوله‌ی شناخت و از جنس باور است. بین این دو، تفاوت فاحشی وجود دارد. بحث من ناظر به باور مقدس بودن خانواده و عوارض این باور بود.

حتا اگر در این نکات دقیق نشویم و تفکیک منطقی تمایز مقام تکلیف و مقام توصیف را شرح و بسط ندهیم و با همان بیان دکتر فیاض‌بخش بپذیریم، آن‌چه عملاً رخ داده این است که مقدس پنداشتن خانواده عوارضی داشته است. در ایران اوّلاً، کسانی که از ایده‌ی تقدّس خانواده دفاع می‌کنند، عملاً به شکل موجود خانواده در ایران اصالت می‌بخشند،‌ در حالی که به نظر من اشکال حیات اجتماعی اصالت ندارند و آن‌چه اصالت دارد، همانا کیفیت زنده‌گی آدمی و به‌زیستی او و رشد و اعتلای آدمی در همین جهان است؛ ثانیاً، تقدّس‌بخشی به خانواده محقّقان را محافظه‌کار کرده است و این امر مانع شناخت دقیق خانواده در ایران شده است. گاهی نیز عملاً محققان اجازه نمی‌یابند که نتایج مطالعات مربوط به وضع نامطلوب خانواده را در فضاهای رسمی بیان کنند؛ ثالثاً، با تقدّس‌بخشی به شکل موجود خانواده، دیگر به‌سختی می‌توان طرح بدیلی برای خانواده ریخت و خواهان تغییر شکل آن شد.


به‌علاوه حتا اگر از منظر دینی خانواده مقدّس تلقی شود، چرا عالِم علوم انسانی می‌بایست از نگاه دینی تبعیت کند؟ مگر می‌توان در کار علمی، اعتقاد دینی را دخالت داد؟! کار علمی، فرآیندی انتقادی‌اندیشانه است، نه برنامه‌ای اعتقادی‌اندیشانه. چرا جامعه‌شناس ایرانی در کتاب "مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی خانواده"اش می‌گوید: "سخن دربارة حراست از مقدس‌ترین میراث اجتماعی است" (ساروخانی، 1396: 20). وقتی جامعه‌شناس خانواده، وظیفه‌ی خود را "حراست از مقدس‌ترین میرات اجتماعی" یعنی خانواده می‌داند، مگر می‌تواند به نقد بنیادی خانواده در ایران بپردازد و شکل دیگری از خانواده را تصور کند؟! وقتی جامعه‌شناس ایرانی از "ایمان به خانواده" سخن می‌گوید (همان: 21)، چه‌گونه می‌تواند معضلات خانواده را شناسایی کند و فجایع خانواده‌گی را در ایران برملا کند؟! از نظر من یکی از علل محافظه‌کاری جامعه‌شناسان خانواده در ایران همین ایده‌ی تقدّس خانواده است.

(ادامه دارد.) 👇

حسن محدثی گیلوایی
24 مهر 1398


#بازتعبیه‌ی_خانواده
@kherad_jensi
@NewHasanMohaddesi
♦️تقدس‌بخشی به خانواده، مانع شناخت و تحول خانواده: پاسخی به دکتر فیاض‌بخش
(قسمت دوم)

اما آقای دکتر فیاض‌بخش پرسیده‌اند: آیا ازدواج چندساله همان «متعه» یا «صیغه» نیست؟ در مقام پاسخ عرض می‌کنم که

1) خوش‌بختانه اسلام یکی از ادیان بزرگی است که نیاز جنسی را به‌طور کامل به‌رسمیت شناخته و البته خواهان پاسخ‌گویی به‌آن از راه مشروع و تنظیم شده است؛

2) هم‌چنین، خوش‌بختانه در فقه شیعی نیز صیغه یا متعه به‌عنوان راهی آسان برای پاسخ‌گویی به نیاز جنسی معرفی شده است و این از امتیازات فقه شیعی است و خوش‌بختانه فقه شیعی از این نظر از عرف ما بسیار جلوتر است؛

3) اما در صیغه یا متعه، خواهی نخواهی، نگاهی مکانیکی به رابطه‌ی جنسی و رابطه‌ی اجتماعی زن و مرد نهفته است و مسأله‌ی اصلی مورد توجه در آن، فقط نیاز جنسی است و ابعاد انسانی دیگر در آن مغفول مانده است. لذا در صیغه عملاً رابطه‌ی افراد وجهی ابزاری دارد و چه بسا یکی از دو طرف رابطه، به‌عنوان ابزاری برای ارضای نیاز جنسی دیده می‌شود و این البته با کرامت انسانی مغایرت دارد؛

4) واکنشی که در حال حاضر علیه صیغه شکل گرفته است، ناشی از همین وجه ابزارانگارانه‌‌ی آن است و از آن‌جایی که مردان، به‌ویژه مردان متأهّل از آن بیش‌تر بهره می‌برند، زنان احساس می‌کنند که طرح صیغه کرامت و انسانیت آنان را زیر سؤال می‌برد و آنان را به ابزاری برای تمتع مردان بدل می‌کند؛

5) امّا از امتیاز فقهی صیغه می‌توان به‌مثابه فرصت برقراری رابطه‌ی مشروع و قانونی بهره گرفت. در جامعه‌ای که زن و مرد برای برقراری رابطه با هم دائماً باید به دیگران مدرک نشان بدهند، صیغه می‌تواند راه را باز کند و اجازه دهد دختران و پسران ایرانی با استفاده از این امتیاز، رابطه‌ی مشروع و قانونی طولانی داشته باشند بدون این‌که ازدواج رسمی بکنند و زیر یک سقف بروند؛

6) اما ازدواج چندساله یا به تعبیر درست آقای احمدپور "ازدواج رسمی زمان‌مند"، از هر جهت شبیه ازدواج دائم است. تنها فرق آن این است که سقف رابطه باز است. این نوع ازدواج، ازدواج مشروط است؛ مشروط به تداوم رابطه‌ی اجتماعی بین زن و مرد و زنده بودن رابطه. در مورد حیات رابطه‌ی اجتماعی در پاسخ به آقای زمانیان به تفصیل سخن خواهم گفت. آرمان و هدف من در پیش‌نهاد ازدواج رسمی زمان‌مند (یا چندساله) حفظ کیفیت رابطه‌ی بین زوجین است. این پیش‌نهاد می‌خواهد از تداوم رابطه‌ی مرده و فسرده و تداوم رابطه‌ی اجتماعی نفرت‌انگیز و خصمانه بین زوجین جلوگیری کند؛

7) از نظر من صیغه می‌تواند مقدمه‌ی ازدواج رسمی زمان‌مند (ازدواج چندساله) باشد. افراد با صیغه، می‌توانند دوره‌ی عاشقی آغازین و آشنایی را سپری کنند و سپس در صورت داشتن تمایل و تعلق خاطر به هم، وارد مرحله‌ی ازدواج رسمی زمان‌مند بشوند و به‌نحو رسمی و با اعلام عمومی، زنده‌گی مشترک‌شان را تشکیل دهند. در واقع، صیغه مشکل ارائه‌ی مدرک برای دیگران را حل خواهد کرد.

(ادامه دارد.) 👇

حسن محدثی گیلوایی
24 مهر 1398

#بازتعبیه‌ی_خانواده
@kherad_jensi
@NewHasanMohaddesi
♦️تقدس‌بخشی به خانواده، مانع شناخت و تحول خانواده:‌ پاسخی به دکتر فیاض‌بخش
(قسمت سوم و نهایی)

آقای دکتر فیاض‌بخش بحث مرا درباره‌ی باور به تقدّس بکارت و پی‌آمدهای آسیب‌زای آن که بحثی جامعه‌شناختی بوده است، از روی علاقه و ذوق‌ورزی منطق‌اندیشانه، تغییر ساحت داده‌اند و وارد بحثی منطقی شده‌اند. این هم می‌تواند بحثی آموزنده باشد. ایشان از این جمله که گفته‌ام "باور به تقدس بکارت، امری غیراخلاقی و غیرانسانی است"، دو استنباط محتمل را بیان کرده‌اند:

1) "کسانی که «عدم بکارت» را لزوما نابکاری و بزه می‌شمارند، مرتکب بی‌اخلاقی و قضاوتی غیر انسانی شده‌اند"؛
2) «عدم اعتقاد به بکارت، یک امر اخلاقی و انسانی ‌است»
https://t.me/NewHasanMohaddesi/2695

ایشان با اولی موافقت کرده‌اند و دومی را واجد پی‌آمدهای فاسد دانسته‌اند و سرانجام پرسیده‌اند منظور کدام بوده است؟

در مقام پاسخ عرض می کنم که استنباط نخست درست است. استنباط دوم اما "عکس نقیض" سخن من نیست. از نظر من البته، "عدم اعتقاد به تقدس بکارت"، امری اخلاقی و انسانی است. اما این هم "عکس نقیض" آن جمله نیست. استنباط سومی هم می‌توان از آن سخن کرد که دکتر فیاض‌بخش به گمان‌ام از آن تغافل کردند: "باور به تقدّس بکارت، برخی پی‌آمدهای انسانی و اجتماعی آسیب‌زا دارد."

چون تمایل دارم هم خوداَم یاد بگیرم و هم بحث برای مخاطبان محترم روشن باشد، ناچار ام قدری بیش‌تر بکاوم و توضیح بدهم:

الف) در دانش منطق، به برخی از جملات خبری معنادار (فقط جملات خبری) که می‌توان درستی یا نادرستی‌شان را دقیقاً معلوم کرد "گزاره" می‌گویند؛ یعنی برای بررسی درستی و نادرستی آن‌ها معیار مشخص و همه‌گانی وجود دارد. پس هر جمله‌ای و هر جمله‌ی خبری‌ای، گزاره دانسته نمی‌شود. مثلاً "محمود بلند قد است" یک گزاره است. 88 از 8 بزرگ‌تر است، یک گزاره است. اما جمله‌ی "بعضی از سخنان سعدی مزخرف است" یگ گزاره نیست، چون معیار دقیقی برای سنجش درستی یا نادرستی آن وجود ندارد (یعنی سنجش مزخرف بودن برخی سخنان سعدی دقیقاً ممکن نیست).

ب) وقتی می‌توان از نقیض گزاره سخن گفت که اول مطمئن بشویم با یک گزاره سر و کار داریم.

ج) گزاره‌ها دو ارزشی هستند؛ یعنی یا درست‌اند یا غلط. نقیض یک گزاره، ارزشی عکس گزاره‌ی نخست دارد. اگر گزاره‌ی مورد بحث درست باشد، نقیض آن نادرست خواهد بود و بر عکس. مثلاً نقیض گزاره‌ی "محمود بلند قد است" می‌شود: "چنین نیست که محمود بلند قد باشد" یا "محمود بلند قد نیست."

د) عکس نقیض گزاره، یعنی اولاً جای قسمت اول (موضوع) و قسمت دوم گزاره (محمول) را عوض کنیم و هم قسمت اول و هم قسمت دوم گزاره را منفی سازیم. مثلا عکس نقیض گزاره‌ی "هر معلمی انسان است" می‌شود "هیچ غیرانسانی معلم نیست."

حالا برگردیم به جمله‌ی محل مناقشه: "باور به تقدس بکارت، غیراخلاقی و غیرانسانی است."

این جمله به همین صورت، هنوز یک گزاره نیست، زیرا باری ارزشی دارد و هنجارین است. برای سنجش غیراخلاقی و غیرانسانی بودن چنین چیزی، معیاری همه‌گانی وجود ندارد. لذا اول جمله را تبدیل به گزاره می‌کنم:

"باور به تقدس بکارت، برخی پی‌آمدهای انسانی و اجتماعی آسیب‌زا دارد."

برای این‌که بتوان درستی این گزاره را سنجید، مهم‌ترین پی‌آمدهای آسیب‌زای گزاره‌ی مورد نظر را ذکر می‌کنم:
1) اضطراب بکارت در میان دختران و گاه والدین دختران (درباره‌ی این پدیده جداگانه خواهم نوشت)؛
2) تبدیل شدن ازدواج به "هندوانه‌ی دربسته"؛
3) کابوس "شب زفاف"؛
4) بی‌حرمت شدن زن مطلّقه در جامعه و در نزد مردان و زنان ایرانی؛
5) دشواری زن مطلّقه برای ازدواج مجدد؛
6) بکارت تقلّبی.

حالا عکس نقیض گزاره‌ی فوق می‌شود: "عدم وجود برخی پی‌آمدهای انسانی و اجتماعی آسیب‌زا، ناشی از عدم باور به تقدس بکارت است."

بنابراین، عکس نقیض گزاره‌ی "باور به تقدس بکارت، برخی پی‌آمدهای انسانی و اجتماعی آسیب‌زا دارد"، نیز درست است.

اما صرف نظر از این بحث منطقی، لُبّ سخن من در این باب این است که پاک‌دامنی (به‌منزله‌‌ی ارزشی عام و بشری و نه فقط مختص زنان)، نوعی فرهنگ، نوعی منش و شخصیت، نوعی روش، نوعی ادب و رفتار، و نوعی سلوک است. پاک‌دامنی امری فیزیکی نیست و به وجود یا عدم وجود یک غشا ربطی ندارد.

از نظر دینی نیز، پیامبر اسلام برای ما مسلمانان الگوی نقش است. او به زنان بر اساس بکارت یا عدم بکارت حرمت نمی‌نهاد. او به زن بسیار حرمت می‌نهاد. معروف است حتا در زمان مرگ نیز به رعایت حقوق آنان سفارش نمود. اغلب ازدواج‌های او با زنان غیرباکره صورت گرفت. امّ سلمه یکی از باشعورترین زنان پیامبر، هنگام ازدواج با او دو بچّه داشت.

(ادامه دارد.) 👇


حسن محدثی گیلوایی
24 مهر 1398

#بازتعبیه‌ی_خانواده
@kherad_jensi
@NewHasanMohaddesi
♦️تقدس‌بخشی به خانواده، مانع شناخت و تحول خانواده:‌ پاسخی به دکتر فیاض‌بخش
(قسمت سوم و نهایی)

👆با وجود چنین الگویی، چرا در قرن بیست و یکم، هم‌چنان باید معیاری جاهلانه را در مواجهه با زنان و نیز در تشکیل خانواده و زنده‌گی مشترک مد نظر قرار دهیم و دغدغه‌ی غشا داشته باشیم؟! چرا باید این همه درد و رنج را برای زنان در جوامع مسلمان پدید بیاوریم؟ چرا باید اجازه دهیم با برجسته‌سازی یک معیار نادرست، بسیاری از خانواده‌ها و زنده‌گی‌های مشترک با کابوس (کابوس زفاف) یا با فریب و دروغ (پدیده‌ی بکارت تقلبی) آغاز شوند؟! چرا باید انبوهی از آدمیان در دوره‌ای از زنده‌گی‌شان با اضطراب غشا زنده‌گی کنند (پیش‌نهاد می‌کنم در این مورد تحقیقی تجربی صورت گیرد.)

باری، مطلوب آن است که پاسخ به نقدهای بنده به ایده‌ی تقدّس بکارت، معطوف به ارایه‌ی راه‌حلی برای این‌گونه امور باشد، تا این بحث در جهتی مفید و مؤثر پیش برود.


حسن محدثی گیلوایی
24 مهر 1398

#بازتعبیه‌ی_خانواده
@kherad_jensi
@NewHasanMohaddesi
👍1