🔘 ترامپ و نتانیاهو در کاخ سفید: معامله غزه پوششی برای طراحی «توافق نهایی» با ایران؟
▪️ همزمان با ورود بنیامین نتانیاهو به واشنگتن برای دیدار با دونالد ترامپ، تمام نگاهها به ظاهر معطوف به مذاکرات آتشبس در غزه است. اما اظهارنظر کوتاه و تکاندهنده ترامپ، دستور کار واقعی این نشست را فاش کرد: آمریکا در حال کار بر روی یک «توافق دائمی با ایران» است.
▪️ نتانیاهو پیش از پرواز، ضمن نمایش قدرت برای مصرف داخلی و تاکید بر اینکه «حماس دیگر در غزه نخواهد بود»، این سفر را فرصتی برای تشکر از ترامپ برای «پیروزی عظیم بر دشمن مشترک، ایران» خواند. این دیدار، بیش از آنکه یک مذاکره میان دو متحد باشد، یک جلسه برای دیکته کردن نظم جدید خاورمیانه پس از جنگ است.
▫️فراتر از غزه: «توافق نهایی» با ایران به چه معناست؟
این «توافق»، یک مذاکره دیپلماتیک مانند برجام نیست، بلکه یک «سند تسلیم» است که پس از شکست نظامی جمهوری اسلامی، بر آن دیکته خواهد شد. بر اساس تحلیلها، این توافق به معنای «خلع سلاح استراتژیک» ایران است و احتمالاً شامل موارد زیر خواهد بود:
- برچیدن کامل و دائمی تمام تأسیسات غنیسازی اورانیوم.
- محدودیتهای شدید و دائمی بر برنامه موشکی بالستیک.
- نظارتهای فوقالعاده تهاجمی و سرزده در هر زمان و هر مکان.
- پایان دادن به باقیمانده شبکه نیابتی در منطقه.
این طرح تنها به این دلیل روی میز است که ایران پس از جنگ ۱۲ روزه و فروپاشی متحدانش، در یک انزوای استراتژیک مطلق قرار دارد.
▫️ نمایش برای داخل، اطاعت از خارج
اظهارات تند نتانیاهو علیه حماس، صرفاً یک تئاتر سیاسی برای آرام کردن شرکای راست افراطی در کابینهاش است. او در حالی که شعار «نابودی کامل حماس» را سر میدهد، تیم مذاکرهکننده خود را برای توافق به قطر فرستاده است. او به خوبی میداند که برای پیشبرد هدف بزرگتر (مهار دائمی ایران و گسترش پیمان ابراهیم به کشورهای دیگر مانند سوریه جدید)، باید دستور ترامپ برای بستن پرونده غزه را اجرا کند.
@khod2
▪️ همزمان با ورود بنیامین نتانیاهو به واشنگتن برای دیدار با دونالد ترامپ، تمام نگاهها به ظاهر معطوف به مذاکرات آتشبس در غزه است. اما اظهارنظر کوتاه و تکاندهنده ترامپ، دستور کار واقعی این نشست را فاش کرد: آمریکا در حال کار بر روی یک «توافق دائمی با ایران» است.
▪️ نتانیاهو پیش از پرواز، ضمن نمایش قدرت برای مصرف داخلی و تاکید بر اینکه «حماس دیگر در غزه نخواهد بود»، این سفر را فرصتی برای تشکر از ترامپ برای «پیروزی عظیم بر دشمن مشترک، ایران» خواند. این دیدار، بیش از آنکه یک مذاکره میان دو متحد باشد، یک جلسه برای دیکته کردن نظم جدید خاورمیانه پس از جنگ است.
▫️فراتر از غزه: «توافق نهایی» با ایران به چه معناست؟
این «توافق»، یک مذاکره دیپلماتیک مانند برجام نیست، بلکه یک «سند تسلیم» است که پس از شکست نظامی جمهوری اسلامی، بر آن دیکته خواهد شد. بر اساس تحلیلها، این توافق به معنای «خلع سلاح استراتژیک» ایران است و احتمالاً شامل موارد زیر خواهد بود:
- برچیدن کامل و دائمی تمام تأسیسات غنیسازی اورانیوم.
- محدودیتهای شدید و دائمی بر برنامه موشکی بالستیک.
- نظارتهای فوقالعاده تهاجمی و سرزده در هر زمان و هر مکان.
- پایان دادن به باقیمانده شبکه نیابتی در منطقه.
این طرح تنها به این دلیل روی میز است که ایران پس از جنگ ۱۲ روزه و فروپاشی متحدانش، در یک انزوای استراتژیک مطلق قرار دارد.
▫️ نمایش برای داخل، اطاعت از خارج
اظهارات تند نتانیاهو علیه حماس، صرفاً یک تئاتر سیاسی برای آرام کردن شرکای راست افراطی در کابینهاش است. او در حالی که شعار «نابودی کامل حماس» را سر میدهد، تیم مذاکرهکننده خود را برای توافق به قطر فرستاده است. او به خوبی میداند که برای پیشبرد هدف بزرگتر (مهار دائمی ایران و گسترش پیمان ابراهیم به کشورهای دیگر مانند سوریه جدید)، باید دستور ترامپ برای بستن پرونده غزه را اجرا کند.
🔸 توافق دائمی (Permanent Deal): این عبارت که توسط ترامپ وارد ادبیات سیاسی شده، یک دکترین جدید است. برخلاف توافقات پیشین که به دنبال «مدیریت» یا «مهار موقت» رفتار جمهوری اسلامی بودند، «توافق دائمی» به دنبال حذف کامل و همیشگی تهدید است. این یک «صلح ویکتوریایی» است که در آن، طرف پیروز شرایط خود را بر طرف شکستخورده تحمیل میکند و جایی برای مذاکره باقی نمیگذارد.
@khod2
❤21👍9
💢روند تحولات سیاسی در ترکیه تحت رهبری رجب طیب اردوغان، بهویژه در سالهای اخیر، نگرانیهایی را درباره گرایش این کشور به سمت دیکتاتوری مذهبی ایجاد کرده است. سیاستهای اردوغان، که با تقویت نفوذ اسلام سیاسی در نهادهای دولتی و اجتماعی همراه بوده، به تدریج میراث سکولار مصطفی کمال آتاترک را تضعیف کرده
این روند اسلامیسازی، که به نظر میرسد از الگوهای تندرو و غیرلیبرال الهام گرفته شده، نه تنها به انسجام داخلی ترکیه و آزادیهای مدنی شهروندانش آسیب میرساند، بلکه میتواند روابط این کشور با همسایگانش، از جمله ایران، را تحت تأثیر قرار دهد
در این میان، احتمال از سرگیری فروش جنگندههای پیشرفته اف-۳۵ توسط ایالات متحده تحت دولت دونالد ترامپ، که ممکن است سیاستهای سختگیرانه جو بایدن در این زمینه را معکوس کند، میتواند توازن قوا در منطقه را به نفع ترکیه تغییر دهد
چنین برتری هوایی، با توجه به روابط پرتنش ایران و ترکیه، میتواند پیامدهای ژئوپلیتیکی قابل توجهی داشته باشد و رقابتهای منطقهای را تشدید کند، بدون اینکه لزوماً به نفع ثبات بلندمدت ترکیه یا همسایگانش باشد
@khod2
این روند اسلامیسازی، که به نظر میرسد از الگوهای تندرو و غیرلیبرال الهام گرفته شده، نه تنها به انسجام داخلی ترکیه و آزادیهای مدنی شهروندانش آسیب میرساند، بلکه میتواند روابط این کشور با همسایگانش، از جمله ایران، را تحت تأثیر قرار دهد
در این میان، احتمال از سرگیری فروش جنگندههای پیشرفته اف-۳۵ توسط ایالات متحده تحت دولت دونالد ترامپ، که ممکن است سیاستهای سختگیرانه جو بایدن در این زمینه را معکوس کند، میتواند توازن قوا در منطقه را به نفع ترکیه تغییر دهد
چنین برتری هوایی، با توجه به روابط پرتنش ایران و ترکیه، میتواند پیامدهای ژئوپلیتیکی قابل توجهی داشته باشد و رقابتهای منطقهای را تشدید کند، بدون اینکه لزوماً به نفع ثبات بلندمدت ترکیه یا همسایگانش باشد
@khod2
👍27❤2😢2
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
پیام محمد به مردم عمان
💢متن پیام محمد به برادران جُلندا، که از طریق نمایندگانش، عمرو بن العاص السَهمی و ابوزید انصاری، ارسال شده است:
«سلام بر کسی که راه حق را پیروی کند! من شما را به اسلام دعوت میکنم. دعوتم را بپذیرید تا در امان باشید. من فرستادهی خدا به سوی همهی بشریت هستم، و فرمان خدا بر گمراهان اجرا خواهد شد. اگر اسلام را بپذیرید، به شما قدرت و اقتدار خواهم بخشید. اما اگر از پذیرش اسلام سر باز زنید، قدرت شما از بین خواهد رفت، اسبان من در سرزمینتان اردو خواهند زد، و نبوت من بر قلمرو شما چیره خواهد شد.»
💢مورخ بلاذری، که تنها دو قرن و نیم پس از ورود نمایندگان به صحار مینوشت، این رویداد را چنین توصیف کرده است:
« هنگامی که مردم عمان به نشانههای حقیقت پاسخ دهند و اطاعت از خدا و پیامبرش را وعده دهند، آنگاه عمرو، امیر آنها، و ابوزید مسئول برگزاری نمازها، تبلیغ اسلام به مردم، و آموزش قرآن و احکام دین به آنها خواهند بود.»
مسلمانان در غرب اغلب ادعا میکنند که اسلام به معنای «اجباری در دین نیست» است. آیا سیرهی خود پیامبرشان با این ادعا در تناقض نیست؟
@islie
💢متن پیام محمد به برادران جُلندا، که از طریق نمایندگانش، عمرو بن العاص السَهمی و ابوزید انصاری، ارسال شده است:
«سلام بر کسی که راه حق را پیروی کند! من شما را به اسلام دعوت میکنم. دعوتم را بپذیرید تا در امان باشید. من فرستادهی خدا به سوی همهی بشریت هستم، و فرمان خدا بر گمراهان اجرا خواهد شد. اگر اسلام را بپذیرید، به شما قدرت و اقتدار خواهم بخشید. اما اگر از پذیرش اسلام سر باز زنید، قدرت شما از بین خواهد رفت، اسبان من در سرزمینتان اردو خواهند زد، و نبوت من بر قلمرو شما چیره خواهد شد.»
💢مورخ بلاذری، که تنها دو قرن و نیم پس از ورود نمایندگان به صحار مینوشت، این رویداد را چنین توصیف کرده است:
« هنگامی که مردم عمان به نشانههای حقیقت پاسخ دهند و اطاعت از خدا و پیامبرش را وعده دهند، آنگاه عمرو، امیر آنها، و ابوزید مسئول برگزاری نمازها، تبلیغ اسلام به مردم، و آموزش قرآن و احکام دین به آنها خواهند بود.»
مسلمانان در غرب اغلب ادعا میکنند که اسلام به معنای «اجباری در دین نیست» است. آیا سیرهی خود پیامبرشان با این ادعا در تناقض نیست؟
@islie
👍37❤9😁3
Forwarded from تازههای علمی
🔺 فناوری در قلب پرواز مافوق صوت: چگونه یک «قطبنمای داخلی» مشکل قطع ارتباط را حل میکند؟
🔹 یکی از بزرگترین چالشهای مهندسی در پرواز با سرعتهای مافوق صوت (بیش از ۵ برابر سرعت صوت)، پدیدهای به نام «سد سیاه» است که وسیله پرنده را در یک سکوت رادیویی کامل فرو میبرد. اکنون، یک پیشرفت فناورانه در سیستمهای ناوبری، راه حلی برای این مشکل ارائه داده است.
❕ پرواز مافوق صوت و «سد سیاه» چیست؟
وقتی یک وسیله با سرعت بسیار بالا در جو حرکت میکند، اصطکاک شدید با مولکولهای هوا باعث ایجاد یک حباب از گاز یونیزهشده و بسیار داغ به نام «پلاسما» در اطراف آن میشود. این حباب پلاسما مانند یک قفس فارادی عمل کرده و مانع از عبور سیگنالهای رادیویی (مانند GPS یا فرامین کنترلی) میشود. در نتیجه، وسیله پرنده برای دقایق حیاتی از پرواز خود، ارتباطش را با دنیای خارج از دست میدهد و کاملاً «کور» و «کر» میشود.
❕ راه حل: واحد اندازهگیری اینرسی (IMU) چیست؟
سامانه IMU یک «قطبنمای داخلی» فوقپیشرفته است. این سیستم برای ناوبری نیازی به دریافت سیگنال از منابع خارجی مانند GPS ندارد. در عوض، با استفاده از مجموعهای از ژیروسکوپها (برای اندازهگیری چرخش) و شتابسنجها (برای اندازهگیری حرکت خطی)، به طور مداوم موقعیت، جهت و سرعت خود را محاسبه میکند. این فناوری دهههاست که در فضاپیماها، زیردریاییها و موشکهای بالستیک استفاده میشود، اما نوآوری جدید، کوچکسازی و مقاومسازی آن برای تحمل شرایط بسیار خشن (گرما و لرزش شدید) پرواز مافوق صوت در جو است.
🔹 اخیراً شرکت «نورثروپ گرامن» اعلام کرده که با موفقیت یک IMU پیشرفته را بر روی وسیله آزمایشی مافوق صوت Talon-A آزمایش کرده است. بر اساس گزارشها، این سیستم توانسته در طول پرواز مافوق صوت، به طور دقیق و بدون اتکا به GPS، مسیر وسیله را محاسبه و آن را هدایت کند.
🔹 این پیشرفت، یک گام مهم در جهت دستیابی به ناوبری مطمئن و دقیق برای نسل جدید تسلیحات پرنده مافوق صوت است و نشان میدهد چگونه مهندسان با استفاده از اصول بنیادی فیزیک، بر چالشهای محیطهای بسیار دشوار غلبه میکنند.
[منبع]
🆔 @Science_Focus
#فناوری #مهندسی_هوا_فضا #مافوق_صوت #ناوبری #فیزیک_پلاسما #فناوری_تسلیحاتی #فناوری_نظامی
🔹 یکی از بزرگترین چالشهای مهندسی در پرواز با سرعتهای مافوق صوت (بیش از ۵ برابر سرعت صوت)، پدیدهای به نام «سد سیاه» است که وسیله پرنده را در یک سکوت رادیویی کامل فرو میبرد. اکنون، یک پیشرفت فناورانه در سیستمهای ناوبری، راه حلی برای این مشکل ارائه داده است.
❕ پرواز مافوق صوت و «سد سیاه» چیست؟
وقتی یک وسیله با سرعت بسیار بالا در جو حرکت میکند، اصطکاک شدید با مولکولهای هوا باعث ایجاد یک حباب از گاز یونیزهشده و بسیار داغ به نام «پلاسما» در اطراف آن میشود. این حباب پلاسما مانند یک قفس فارادی عمل کرده و مانع از عبور سیگنالهای رادیویی (مانند GPS یا فرامین کنترلی) میشود. در نتیجه، وسیله پرنده برای دقایق حیاتی از پرواز خود، ارتباطش را با دنیای خارج از دست میدهد و کاملاً «کور» و «کر» میشود.
❕ راه حل: واحد اندازهگیری اینرسی (IMU) چیست؟
سامانه IMU یک «قطبنمای داخلی» فوقپیشرفته است. این سیستم برای ناوبری نیازی به دریافت سیگنال از منابع خارجی مانند GPS ندارد. در عوض، با استفاده از مجموعهای از ژیروسکوپها (برای اندازهگیری چرخش) و شتابسنجها (برای اندازهگیری حرکت خطی)، به طور مداوم موقعیت، جهت و سرعت خود را محاسبه میکند. این فناوری دهههاست که در فضاپیماها، زیردریاییها و موشکهای بالستیک استفاده میشود، اما نوآوری جدید، کوچکسازی و مقاومسازی آن برای تحمل شرایط بسیار خشن (گرما و لرزش شدید) پرواز مافوق صوت در جو است.
🔹 اخیراً شرکت «نورثروپ گرامن» اعلام کرده که با موفقیت یک IMU پیشرفته را بر روی وسیله آزمایشی مافوق صوت Talon-A آزمایش کرده است. بر اساس گزارشها، این سیستم توانسته در طول پرواز مافوق صوت، به طور دقیق و بدون اتکا به GPS، مسیر وسیله را محاسبه و آن را هدایت کند.
🔹 این پیشرفت، یک گام مهم در جهت دستیابی به ناوبری مطمئن و دقیق برای نسل جدید تسلیحات پرنده مافوق صوت است و نشان میدهد چگونه مهندسان با استفاده از اصول بنیادی فیزیک، بر چالشهای محیطهای بسیار دشوار غلبه میکنند.
[منبع]
🆔 @Science_Focus
#فناوری #مهندسی_هوا_فضا #مافوق_صوت #ناوبری #فیزیک_پلاسما #فناوری_تسلیحاتی #فناوری_نظامی
The National Interest
Northrop Grumman Just Cracked the Code for Hypersonic Weapons
Northrop’s IMU relies on advanced sensors to understand how a hypersonic weapon is moving through its environment, calculating where the weapon has traveled and where it needs to go.
❤23👍10🔥1
🔘 جنگ تمام نشده، تنها چهره عوض کرده: از بازی دوگانه ترامپ و پزشکیان تا ورود موشکهای چینی
▪️ دونالد ترامپ در دیدار با نتانیاهو در کاخ سفید، ضمن اعلام آمادگی برای مذاکره با ایران، هشدار داد که آمریکا برای حمله مجدد «آماده، مایل و توانا» است. این استراتژی دوگانه، جمهوری اسلامی را در یک برزخ استراتژیک نگه داشته است: از یک سو با وعده مذاکره، راه را برای تسلیم باز میگذارد و از سوی دیگر با تهدید نظامی، هرگونه تلاش برای بازسازی را زیر ضرب میبرد.
▪️ در همین حال، رژیم ایران دچار یک سردرگمی و جنگ قدرت داخلی است. در حالی که مسعود پزشکیان در مصاحبه با کارلسون با لحنی نرم از آمادگی برای مذاکره میگوید، ساعاتی بعد، سخنگوی وزارت خارجه رسماً اعلام میکند که ایران هیچ درخواستی برای مذاکره نداده است. این تناقض، فلج شدن مرکز تصمیمگیری و شکاف حاکمیتی را به نمایش میگذارد.
▪️ در میدان عمل، جنگ چهره عوض کرده است. حوثیهای یمن پس از ماهها سکوت، با حمله به یک کشتی تجاری در دریای سرخ، رسماً به صحنه بازگشتند. همزمان، منابع اطلاعاتی از تحویل اولین محموله سامانههای پدافند هوایی پیشرفته HHQ-9B چین به ایران در ازای نفت خبر میدهند؛ تلاشی برای پر کردن خلاءهای مرگباری که در جنگ ۱۲ روزه آشکار شد.
▫️ تحلیل: سه لایه نبرد جدید
۱. دکترین ترامپ: «صلح مسلحانه» یا «اولتیماتوم دائمی»؟
ترامپ به دنبال توافق نیست؛ به دنبال تسلیم است. او با باز گذاشتن ظاهریِ در دیپلماسی، متحدان اروپایی را آرام میکند، اما با چراغ سبز به اسرائیل و تهدیدهای مستقیم، این پیام را به تهران میدهد که هر تلاشی برای احیای برنامه هستهای یا موشکی، با حملهای ویرانگرتر پاسخ داده خواهد شد. این یک «جنگ فرسایشی روانی» برای فروپاشاندن رژیم از درون است.
مطلب مرتبط:
۲. آشفتگی سیاسی و دیپلماسی در کما: جنگ قدرت و روایتهای متناقض
رژیم توانایی ارائه یک روایت واحد را از دست داده است. مصاحبه پزشکیان هم در داخل توسط تندروها «ذلیلانه» خوانده شد و هم در خارج به دلیل دروغهای آشکار، بیاعتبار بود. این آشفتگی نشان میدهد که هیچ استراتژی مشخصی برای خروج از بحران وجود ندارد و جناحهای مختلف در حال خنثی کردن کارهای یکدیگر هستند.
۳. بازسازی ماشین جنگی با کمک چین و فعالسازی کارتهای نامتقارن
رژیم به دو استراتژی روی آورده است:
الف) دفاعی: معامله بقا با پکن
خرید پدافند از چین، فراتر از یک معامله تسلیحاتی ساده، یک «معامله ژئوپولیتیک» است که در آن جمهوری اسلامی در ازای دریافت ابزارهای بقا، به یک «گره استراتژیک» در نقشه کلان چین تبدیل میشود. پس از ناامیدی از کمک روسیه و فهم ناکارآمدی پدافند داخلی، چین تنها گزینه باقیمانده است. اما پکن یک خیریه نیست؛ این حمایت بها دارد. چین از این فرصت برای سه هدف استفاده میکند:
تضمین کریدور انرژی: با اتصال عراق-ایران-پاکستان، یک مسیر زمینی امن برای واردات انرژی ایجاد میکند تا از نقاط خفگی دریایی (مثل تنگه مالاکا) بینیاز شود.
اهرم فشار: با تبدیل شدن به حامی امنیتی، چین میتواند رفتار ج.ا در تنگه هرمز را مدیریت کرده و امنیت شاهراه انرژی را تضمین کند.
مهار هند: چین با نفوذ در ایران، پروژه کریدور شمال-جنوب هند (که به بندر چابهار وابسته است) را فلج کرده و رقیب اصلی خود در آسیا را به حاشیه میراند.
با این حال، چین یک «حامی در سایه» باقی خواهد ماند. پکن با درک ریسک بالای این رابطه (تحریمهای آمریکا، خشم اسرائیل و کشورهای عربی)، از یک اتحاد نظامی کامل پرهیز میکند و کمکهای نظامی به صورت پنهانی و با انکار رسمی انجام میشود. در نگاه پکن، ایران نه یک «متحد»، بلکه یک «ابزار» برای مهار آمریکا و پیشبرد اهداف منطقهای است.
ب) تهاجمی: فعالسازی دو جبهه نامتقارن
حوثیها: پس از ماهها آتشبس، بازگشت خود را اعلام کردند. این اقدام، یک پیام روشن دارد: ایران با فعالسازی موثرترین و ارزانترین اهرم فشار خود، جنگ را به اقتصاد جهانی میکشاند و هزینه بیمه و حملونقل دریایی را برای غرب افزایش میدهد. پاسخ مستقیم اسرائیل تحت عنوان عملیات «پرچم سیاه» درگیری در این جبهه تهاجمی ایران است.
مطلب مرتبط:
شبکه جاسوسی: گزارش گاردین از یک استراتژی عجیب پرده برداشته: ایران با روش «اسپری کن و دعا کن» (Spray-and-Pray)، از طریق تلگرام و ارزهای دیجیتال، شهروندان عادی اسرائیلی را برای جاسوسی استخدام میکند. این شبکه به جای عملیاتهای پیچیده، بر «جمعسپاری اطلاعاتی» از طریق کارهای ساده (گرفتن عکس از تأسیسات، خانههای افراد و...) متمرکز است. اگرچه این شبکه در اجرای ضربات جدی ناکام است.
@khod2
▪️ دونالد ترامپ در دیدار با نتانیاهو در کاخ سفید، ضمن اعلام آمادگی برای مذاکره با ایران، هشدار داد که آمریکا برای حمله مجدد «آماده، مایل و توانا» است. این استراتژی دوگانه، جمهوری اسلامی را در یک برزخ استراتژیک نگه داشته است: از یک سو با وعده مذاکره، راه را برای تسلیم باز میگذارد و از سوی دیگر با تهدید نظامی، هرگونه تلاش برای بازسازی را زیر ضرب میبرد.
▪️ در همین حال، رژیم ایران دچار یک سردرگمی و جنگ قدرت داخلی است. در حالی که مسعود پزشکیان در مصاحبه با کارلسون با لحنی نرم از آمادگی برای مذاکره میگوید، ساعاتی بعد، سخنگوی وزارت خارجه رسماً اعلام میکند که ایران هیچ درخواستی برای مذاکره نداده است. این تناقض، فلج شدن مرکز تصمیمگیری و شکاف حاکمیتی را به نمایش میگذارد.
▪️ در میدان عمل، جنگ چهره عوض کرده است. حوثیهای یمن پس از ماهها سکوت، با حمله به یک کشتی تجاری در دریای سرخ، رسماً به صحنه بازگشتند. همزمان، منابع اطلاعاتی از تحویل اولین محموله سامانههای پدافند هوایی پیشرفته HHQ-9B چین به ایران در ازای نفت خبر میدهند؛ تلاشی برای پر کردن خلاءهای مرگباری که در جنگ ۱۲ روزه آشکار شد.
▫️ تحلیل: سه لایه نبرد جدید
۱. دکترین ترامپ: «صلح مسلحانه» یا «اولتیماتوم دائمی»؟
ترامپ به دنبال توافق نیست؛ به دنبال تسلیم است. او با باز گذاشتن ظاهریِ در دیپلماسی، متحدان اروپایی را آرام میکند، اما با چراغ سبز به اسرائیل و تهدیدهای مستقیم، این پیام را به تهران میدهد که هر تلاشی برای احیای برنامه هستهای یا موشکی، با حملهای ویرانگرتر پاسخ داده خواهد شد. این یک «جنگ فرسایشی روانی» برای فروپاشاندن رژیم از درون است.
مطلب مرتبط:
🔘 رونمایی از نقشه راه واشنگتن: چگونه آمریکا میخواهد «کار ایران را تمام کند»؟
۲. آشفتگی سیاسی و دیپلماسی در کما: جنگ قدرت و روایتهای متناقض
رژیم توانایی ارائه یک روایت واحد را از دست داده است. مصاحبه پزشکیان هم در داخل توسط تندروها «ذلیلانه» خوانده شد و هم در خارج به دلیل دروغهای آشکار، بیاعتبار بود. این آشفتگی نشان میدهد که هیچ استراتژی مشخصی برای خروج از بحران وجود ندارد و جناحهای مختلف در حال خنثی کردن کارهای یکدیگر هستند.
۳. بازسازی ماشین جنگی با کمک چین و فعالسازی کارتهای نامتقارن
رژیم به دو استراتژی روی آورده است:
الف) دفاعی: معامله بقا با پکن
خرید پدافند از چین، فراتر از یک معامله تسلیحاتی ساده، یک «معامله ژئوپولیتیک» است که در آن جمهوری اسلامی در ازای دریافت ابزارهای بقا، به یک «گره استراتژیک» در نقشه کلان چین تبدیل میشود. پس از ناامیدی از کمک روسیه و فهم ناکارآمدی پدافند داخلی، چین تنها گزینه باقیمانده است. اما پکن یک خیریه نیست؛ این حمایت بها دارد. چین از این فرصت برای سه هدف استفاده میکند:
تضمین کریدور انرژی: با اتصال عراق-ایران-پاکستان، یک مسیر زمینی امن برای واردات انرژی ایجاد میکند تا از نقاط خفگی دریایی (مثل تنگه مالاکا) بینیاز شود.
اهرم فشار: با تبدیل شدن به حامی امنیتی، چین میتواند رفتار ج.ا در تنگه هرمز را مدیریت کرده و امنیت شاهراه انرژی را تضمین کند.
مهار هند: چین با نفوذ در ایران، پروژه کریدور شمال-جنوب هند (که به بندر چابهار وابسته است) را فلج کرده و رقیب اصلی خود در آسیا را به حاشیه میراند.
با این حال، چین یک «حامی در سایه» باقی خواهد ماند. پکن با درک ریسک بالای این رابطه (تحریمهای آمریکا، خشم اسرائیل و کشورهای عربی)، از یک اتحاد نظامی کامل پرهیز میکند و کمکهای نظامی به صورت پنهانی و با انکار رسمی انجام میشود. در نگاه پکن، ایران نه یک «متحد»، بلکه یک «ابزار» برای مهار آمریکا و پیشبرد اهداف منطقهای است.
ب) تهاجمی: فعالسازی دو جبهه نامتقارن
حوثیها: پس از ماهها آتشبس، بازگشت خود را اعلام کردند. این اقدام، یک پیام روشن دارد: ایران با فعالسازی موثرترین و ارزانترین اهرم فشار خود، جنگ را به اقتصاد جهانی میکشاند و هزینه بیمه و حملونقل دریایی را برای غرب افزایش میدهد. پاسخ مستقیم اسرائیل تحت عنوان عملیات «پرچم سیاه» درگیری در این جبهه تهاجمی ایران است.
مطلب مرتبط:
🔘 جنگ در سایهها: از تهدید سایبری علیه ترامپ تا شکار جاسوسان در اروپا
شبکه جاسوسی: گزارش گاردین از یک استراتژی عجیب پرده برداشته: ایران با روش «اسپری کن و دعا کن» (Spray-and-Pray)، از طریق تلگرام و ارزهای دیجیتال، شهروندان عادی اسرائیلی را برای جاسوسی استخدام میکند. این شبکه به جای عملیاتهای پیچیده، بر «جمعسپاری اطلاعاتی» از طریق کارهای ساده (گرفتن عکس از تأسیسات، خانههای افراد و...) متمرکز است. اگرچه این شبکه در اجرای ضربات جدی ناکام است.
@khod2
❤24👍13
پدر و مادرش را جمهوری اسلامی کارد آجین کرد
حالا از آلمان به نفع رژیم شکایت کرده
چپ هرگز نمیفهمد
@khod2
حالا از آلمان به نفع رژیم شکایت کرده
چپ هرگز نمیفهمد
@khod2
😁34👏10🤬6👍5❤2👎1👌1
🔘 بازی دوگانه واشنگتن: آیا «مذاکره»، نام دیگر «تمام کردن کار ایران» است؟
▪️ آیا سیاست واشنگتن در قبال ایران دچار تناقض است؟ از یک سو، دکترین «تمام کردن کار ایران» که قبلاً بررسی کردیم، از مهار دائمی و فشار بیوقفه سخن میگوید. از سوی دیگر، دونالد ترامپ با اصرار از «آغاز مذاکرات» و تمایل به «معامله» حرف میزند. این دوگانگی، نه نشانه سردرگمی، که رونمایی از یک استراتژی به مراتب پیچیدهتر و جدیتر است.
▪️ مذاکرهای که ترامپ از آن دم میزند، یک گفتگوی دیپلماتیک میان دو طرف برابر نیست؛ بلکه ارائه یک «تسلیمنامه» در لباس دیپلماسی است. پس از آنکه حملات نظامی، توان دفاعی و هستهای ایران را ویران کرد (فاز اول)، اکنون فاز دوم آغاز شده است: استفاده از اهرم فشار ایجاد شده برای دیکته کردن شروط بر روی میز مذاکره. این شروط، همان اهداف دکترین «تمام کردن کار ایران» هستند: غنیسازی صفر برای همیشه، برچیدن شبکه نیابتی، و محدودیتهای دائمی موشکی.
▪️ در این چارچوب، اختلاف میان ترامپ و نتانیاهو، نه بر سر هدف نهایی (یک ایران مهار شده)، که بر سر «روش» و «زمانبندی» است. نتانیاهو نگران است که غرور ترامپ برای رسیدن به یک «معامله» به هر قیمتی، باعث شود شروط به اندازه کافی سختگیرانه نباشد. او معتقد است رژیم ایران تنها زبان زور را میفهمد و باید کار را نظامی پیش برد. اما ترامپ معتقد است که فشار به اندازهای بوده که میتواند همان نتایج را بدون هزینه یک جنگ دیگر و از طریق یک «پیروزی دیپلماتیک» به دست آورد.
▫️ تحلیل عمیقتر: کالبدشکافی استراتژی «فشار-مذاکره»
۱. معامله یا تسلیمنامه؟
فراموش نکنیم که هدف نهایی دکترین جدید آمریکا، گرفتن حق هرگونه غنیسازی از ایران «برای همیشه» است. بنابراین، هر «توافقی» که ترامپ به دنبال آن است، احتمالاً شامل این شرط بنیادین خواهد بود. این یک مذاکره برای مصالحه نیست؛ بلکه یک اولتیماتوم برای تسلیم است. ایران یا باید این «تسلیمنامه دیپلماتیک» را امضا کند، یا با فاز بعدی فشار نظامی روبرو شود.
۲. مذاکره به مثابه ابزار فشار
خود فرآیند مذاکره، به یک ابزار فشار تبدیل شده است. با کشاندن ایران به این بازی، واشنگتن شکافهای درونی حاکمیت را آشکارتر میکند (جنگ میان تندروها و معتدلها)، ایران را در موضع دفاعی قرار میدهد و در صورت شکست مذاکرات، مسئولیت آن را بر گردن تهران میاندازد تا مسیر برای اقدامات بعدی (مانند فعالسازی مکانیسم ماشه یا حملات جدید) هموارتر شود.
۳. نتانیاهو؛ ضامن اجرای دکترین
نقش نتانیاهو در این بازی، نقش «پلیس بد» است. او با پافشاری بر گزینه نظامی و بیاعتمادی مطلق به ایران، سقف خواستهها را بالا نگه میدارد و به ترامپ یادآوری میکند که هر چیزی کمتر از تسلیم کامل، یک شکست استراتژیک خواهد بود. او در واقع ضامن اجرای همان دکترین تهاجمی است که در فارین افرز ترسیم شده بود، حتی اگر رئیسجمهور آمریکا وسوسه شود که مسیر دیگری را برود.
🔸 بازی نهایی (Endgame): بر خلاف تصور رایج، «بازی نهایی» واشنگتن یک رویداد مشخص (مانند امضای یک توافق یا یک حمله نظامی) نیست. بازی نهایی، رسیدن به یک «وضعیت پایدار» است که در آن ایران برای همیشه از یک تهدید استراتژیک به یک قدرت منطقهای ضعیف و قابل مدیریت تبدیل شده باشد. هم یک «معامله تحمیلی» و هم «انهدام کامل نظامی» هر دو مسیرهایی هستند که به این مقصد ختم میشوند. آنچه امروز شاهد آن هستیم، تنها بحث بر سر انتخاب یکی از این دو مسیر است.
@khod2
▪️ آیا سیاست واشنگتن در قبال ایران دچار تناقض است؟ از یک سو، دکترین «تمام کردن کار ایران» که قبلاً بررسی کردیم، از مهار دائمی و فشار بیوقفه سخن میگوید. از سوی دیگر، دونالد ترامپ با اصرار از «آغاز مذاکرات» و تمایل به «معامله» حرف میزند. این دوگانگی، نه نشانه سردرگمی، که رونمایی از یک استراتژی به مراتب پیچیدهتر و جدیتر است.
▪️ مذاکرهای که ترامپ از آن دم میزند، یک گفتگوی دیپلماتیک میان دو طرف برابر نیست؛ بلکه ارائه یک «تسلیمنامه» در لباس دیپلماسی است. پس از آنکه حملات نظامی، توان دفاعی و هستهای ایران را ویران کرد (فاز اول)، اکنون فاز دوم آغاز شده است: استفاده از اهرم فشار ایجاد شده برای دیکته کردن شروط بر روی میز مذاکره. این شروط، همان اهداف دکترین «تمام کردن کار ایران» هستند: غنیسازی صفر برای همیشه، برچیدن شبکه نیابتی، و محدودیتهای دائمی موشکی.
▪️ در این چارچوب، اختلاف میان ترامپ و نتانیاهو، نه بر سر هدف نهایی (یک ایران مهار شده)، که بر سر «روش» و «زمانبندی» است. نتانیاهو نگران است که غرور ترامپ برای رسیدن به یک «معامله» به هر قیمتی، باعث شود شروط به اندازه کافی سختگیرانه نباشد. او معتقد است رژیم ایران تنها زبان زور را میفهمد و باید کار را نظامی پیش برد. اما ترامپ معتقد است که فشار به اندازهای بوده که میتواند همان نتایج را بدون هزینه یک جنگ دیگر و از طریق یک «پیروزی دیپلماتیک» به دست آورد.
▫️ تحلیل عمیقتر: کالبدشکافی استراتژی «فشار-مذاکره»
۱. معامله یا تسلیمنامه؟
فراموش نکنیم که هدف نهایی دکترین جدید آمریکا، گرفتن حق هرگونه غنیسازی از ایران «برای همیشه» است. بنابراین، هر «توافقی» که ترامپ به دنبال آن است، احتمالاً شامل این شرط بنیادین خواهد بود. این یک مذاکره برای مصالحه نیست؛ بلکه یک اولتیماتوم برای تسلیم است. ایران یا باید این «تسلیمنامه دیپلماتیک» را امضا کند، یا با فاز بعدی فشار نظامی روبرو شود.
۲. مذاکره به مثابه ابزار فشار
خود فرآیند مذاکره، به یک ابزار فشار تبدیل شده است. با کشاندن ایران به این بازی، واشنگتن شکافهای درونی حاکمیت را آشکارتر میکند (جنگ میان تندروها و معتدلها)، ایران را در موضع دفاعی قرار میدهد و در صورت شکست مذاکرات، مسئولیت آن را بر گردن تهران میاندازد تا مسیر برای اقدامات بعدی (مانند فعالسازی مکانیسم ماشه یا حملات جدید) هموارتر شود.
۳. نتانیاهو؛ ضامن اجرای دکترین
نقش نتانیاهو در این بازی، نقش «پلیس بد» است. او با پافشاری بر گزینه نظامی و بیاعتمادی مطلق به ایران، سقف خواستهها را بالا نگه میدارد و به ترامپ یادآوری میکند که هر چیزی کمتر از تسلیم کامل، یک شکست استراتژیک خواهد بود. او در واقع ضامن اجرای همان دکترین تهاجمی است که در فارین افرز ترسیم شده بود، حتی اگر رئیسجمهور آمریکا وسوسه شود که مسیر دیگری را برود.
«در این چشمانداز، زمان، ابزار واشنگتن است، نه مانع آن؛ و فرسودن تدریجی جمهوری اسلامی، چه از طریق تحریم و چه تهاجم محدود، بخشی از فرآیند مهار نهایی تلقی میشود.»
🔸 بازی نهایی (Endgame): بر خلاف تصور رایج، «بازی نهایی» واشنگتن یک رویداد مشخص (مانند امضای یک توافق یا یک حمله نظامی) نیست. بازی نهایی، رسیدن به یک «وضعیت پایدار» است که در آن ایران برای همیشه از یک تهدید استراتژیک به یک قدرت منطقهای ضعیف و قابل مدیریت تبدیل شده باشد. هم یک «معامله تحمیلی» و هم «انهدام کامل نظامی» هر دو مسیرهایی هستند که به این مقصد ختم میشوند. آنچه امروز شاهد آن هستیم، تنها بحث بر سر انتخاب یکی از این دو مسیر است.
@khod2
👍28❤14🔥2👎1🤬1
Forwarded from بهلول (Amirreza)
تغییر پارادایم (یا همان توبه گرگ)
در سال 1944 هنوز حکومت هیتلر کاملاً پابرجا بود. امّا اقتصاددانی به نام لودویگ ارهارت (Ludwig Erhard) که نگذاشته بود پروپاگاندای کورکننده نازیها آسیبی به چشم بصیرتش برساند، فرض را بر این گذاشت که آلمان دیر یا زود در این جنگ شکست میخورد و ماشین سیاسی و نظامی رایش سوم فرومیپاشد. و بر مبنای همین فرض، توانست به یک فردای تلخ ولی واقعی فکر کند و برای آن چاره بیندیشد.
ارهارت هم احتمالاً میتوانست به پیشوا یا مقامات مادون او نامه سربسته یا سرگشاده بنویسد و ضمن محکوم کردن دشمنان و تشکّر از فداکاریهای نیروهای مسلّح، رژیم ناسیونال سوسیالیست را به «تغییر پارادایم» دعوت کند. امّا چنین کاری نکرد. به جای آن در اتاقش نشست و به سؤالاتی فکر کرد که به زودی جوابشان برای نجات کشور لازم میشد، سؤالاتی مثل اینها: چطور میشود اقتصاد آلمان را که زیر منگنه برنامهریزی دولتی و کنترل قیمتها مچاله شده است، به یک وضع طبیعی و معقول برگرداند؟ با حجم عظیمی از پول که دولت نازی خلق کرده است چه باید کرد؟ آیا واحد پول فعلی را میتوان حفظ کرد یا باید به فکر واحد پول جدیدی بود؟ تکلیف بدهیهای سرسامآور دولتی چه خواهد شد؟ تجارت خارجی را چطور باید از نو سامان داد و احیا کرد؟ غرامتهای جنگی که بر گردن آلمان میافتند از کدام محل باید پرداخت شوند؟
متأسفم که در ایران امروز تا جایی که میدانیم کسی به این پرسشهای حیاتی فکر نمیکند. اساتید اقتصاد ما همچنان امید دارند که میخ آهنین نصیحت در سنگ لجاجت ایدئولوژیک فرو برود، با آن که تا کنون حاکمیت به هیچ کدام از دهها بیانیه و نامه هشدارآمیزی که نوشتهاند حتّی ذرّهای اعتنا نکرده.
اساتید بزرگوار! خودتان هم میدانید که حاکم ایران «تغییر پارادایم» نخواهد داد. برای او مرگ گواراتر از آن است که سر عقل بیاید و معمولی و متعارف عمل کند. رجال مورد اعتمادش نیز برای آن که شایستگیشان احراز شود، اوّل باید ثابت کرده باشند که گوششان به هیچ منطق و استدلالی بدهکار نیست و هرگز قرار نیست از واقعیات چیزی بیاموزند یا عبرتی بگیرند. بنابراین از خودتان خواهش میکنم که: تغییر پارادایم دهید لطفاً. پارادایم خیرخواهی و مصلحتاندیشی برای حاکمیت فعلی ایران خیلی وقت پیش پوسیده و فرو ریخته است. این گرگ نمیتواند توبه کند. آیا برای اقتصاد دریده و آش و لاشی که از او به میراث خواهد ماند فکری دارید؟
https://t.me/AmirrezaAbdolii/
در سال 1944 هنوز حکومت هیتلر کاملاً پابرجا بود. امّا اقتصاددانی به نام لودویگ ارهارت (Ludwig Erhard) که نگذاشته بود پروپاگاندای کورکننده نازیها آسیبی به چشم بصیرتش برساند، فرض را بر این گذاشت که آلمان دیر یا زود در این جنگ شکست میخورد و ماشین سیاسی و نظامی رایش سوم فرومیپاشد. و بر مبنای همین فرض، توانست به یک فردای تلخ ولی واقعی فکر کند و برای آن چاره بیندیشد.
ارهارت هم احتمالاً میتوانست به پیشوا یا مقامات مادون او نامه سربسته یا سرگشاده بنویسد و ضمن محکوم کردن دشمنان و تشکّر از فداکاریهای نیروهای مسلّح، رژیم ناسیونال سوسیالیست را به «تغییر پارادایم» دعوت کند. امّا چنین کاری نکرد. به جای آن در اتاقش نشست و به سؤالاتی فکر کرد که به زودی جوابشان برای نجات کشور لازم میشد، سؤالاتی مثل اینها: چطور میشود اقتصاد آلمان را که زیر منگنه برنامهریزی دولتی و کنترل قیمتها مچاله شده است، به یک وضع طبیعی و معقول برگرداند؟ با حجم عظیمی از پول که دولت نازی خلق کرده است چه باید کرد؟ آیا واحد پول فعلی را میتوان حفظ کرد یا باید به فکر واحد پول جدیدی بود؟ تکلیف بدهیهای سرسامآور دولتی چه خواهد شد؟ تجارت خارجی را چطور باید از نو سامان داد و احیا کرد؟ غرامتهای جنگی که بر گردن آلمان میافتند از کدام محل باید پرداخت شوند؟
متأسفم که در ایران امروز تا جایی که میدانیم کسی به این پرسشهای حیاتی فکر نمیکند. اساتید اقتصاد ما همچنان امید دارند که میخ آهنین نصیحت در سنگ لجاجت ایدئولوژیک فرو برود، با آن که تا کنون حاکمیت به هیچ کدام از دهها بیانیه و نامه هشدارآمیزی که نوشتهاند حتّی ذرّهای اعتنا نکرده.
اساتید بزرگوار! خودتان هم میدانید که حاکم ایران «تغییر پارادایم» نخواهد داد. برای او مرگ گواراتر از آن است که سر عقل بیاید و معمولی و متعارف عمل کند. رجال مورد اعتمادش نیز برای آن که شایستگیشان احراز شود، اوّل باید ثابت کرده باشند که گوششان به هیچ منطق و استدلالی بدهکار نیست و هرگز قرار نیست از واقعیات چیزی بیاموزند یا عبرتی بگیرند. بنابراین از خودتان خواهش میکنم که: تغییر پارادایم دهید لطفاً. پارادایم خیرخواهی و مصلحتاندیشی برای حاکمیت فعلی ایران خیلی وقت پیش پوسیده و فرو ریخته است. این گرگ نمیتواند توبه کند. آیا برای اقتصاد دریده و آش و لاشی که از او به میراث خواهد ماند فکری دارید؟
https://t.me/AmirrezaAbdolii/
Telegram
بهلول
amirreza abdoli
👍48❤11👎1
من خدا هستم pinned «🔘 بازی دوگانه واشنگتن: آیا «مذاکره»، نام دیگر «تمام کردن کار ایران» است؟ ▪️ آیا سیاست واشنگتن در قبال ایران دچار تناقض است؟ از یک سو، دکترین «تمام کردن کار ایران» که قبلاً بررسی کردیم، از مهار دائمی و فشار بیوقفه سخن میگوید. از سوی دیگر، دونالد ترامپ با…»
🔘 بازگشت به تنظیمات کارخانه: از زوج جهانگرد انگلیسی تا سرکوب کور داخلی
▪️ دستگیری یک زوج جهانگرد ۵۲ ساله بریتانیایی (کریگ و لیندسی فورمن) به اتهام جاسوسی در ایران، نه یک اتفاق جدید، که تازهترین محصول از کارخانه ۴۴ ساله «گروگانسازی» جمهوری اسلامی است. این سیاست که از اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۸۱ آغاز شد، یک ابزار آزمودهشده برای کسب درآمد، آزادی تروریستها و باجخواهی از غرب بوده و اکنون پس از شکست اخیر، رژیم با شدتی بیشتر به این استراتژی بقای خود بازگشته است.
▪️ پرونده این زوج بریتانیایی، در کنار پروندههای مشابه اتباع فرانسوی، آلمانی، سوئدی و اتریشی، بخشی از یک الگوی ثابت است. همانطور که اسناد و تجربیات گذشته (از جیسون رضاییان تا نازنین زاغری) نشان میدهد، این یک «کسبوکار» موفق برای رژیم بوده که میلیاردها دلار پول نقد، آزادی قاتلان و ماموران اطلاعاتی، و امتیازات سیاسی را برای تهران به ارمغان آورده است.
▪️ این کارزار گروگانگیری خارجی، همزمان با موج جدیدی از سرکوب در داخل کشور پیش میرود. تصویب قوانینی که ارسال فیلم برای رسانههای خارجی را معادل ۲۵ سال زندان میداند و بازداشت گسترده شهروندان به اتهام جاسوسی، دو روی یک سکه هستند: رژیم جمهوری اسلامی برای نمایش قدرت و کنترل اوضاع، به تنها ابزارهایی که در آن مهارت دارد روی آورده است: ارعاب شهروندان خود و به گروگان گرفتن شهروندان دیگران.
▫️ چرا گروگانگیری، استراتژی همیشگی جمهوری اسلامی است؟
۱. یک مدل تجاری سودآور و کمهزینه
برخلاف تصور، گروگانگیری از دید تهران یک اقدام دیوانهوار نیست، بلکه یک مدل تجاری کاملاً منطقی و سودآور است. تاریخ نشان داده که غرب تقریباً همیشه در نهایت تسلیم میشود و باج را پرداخت میکند. از ۱.۷ میلیارد دلار پول نقد برای آزادی جیسون رضاییان تا پرداخت بدهی ۳۹۰ میلیون پوندی بریتانیا برای آزادی نازنین زاغری، جمهوری اسلامی آموخته است که جان یک شهروند غربی، اهرم فشاری است که تقریباً هر قفلی را باز میکند. تشکر دونالد ترامپ از ایران پس از آزادی یک گروگان، اوج این تراژدی و پاداش دادن به گروگانگیر است.
۲. کارخانه گروگانسازی چگونه کار میکند؟
این یک فرآیند صنعتی و سیستماتیک است. الگوی آن در تمام موارد تکرار میشود: هدفگیری دوتابعیتیها، دانشگاهیان یا توریستها؛ دستگیری توسط سازمان اطلاعات سپاه (نه وزارت اطلاعات)؛ بازداشتهای طولانی در سلول انفرادی؛ اخذ اعترافات اجباری تحت شکنجه روحی و جسمی؛ و در نهایت، استفاده از فرد به عنوان یک کارت بازی در چانهزنیهای دیپلماتیک پشت پرده. به گروگانها صراحتاً گفته میشود که سرنوشتشان نه به پروندهشان، که به نتیجه معامله سیاسی بستگی دارد.
۳. چرا این استراتژی امروز تشدید شده است؟
این یک «بازگشت به تنظیمات کارخانه» است. هرگاه جمهوری اسلامی در یکی از پایههای قدرت خود (مانند بازدارندگی نظامی) دچار ضعف جدی میشود، به طور خودکار به پایههای دیگر قدرت خود تکیه میکند. در شرایط فعلی که توان نظامی رژیم به شدت آسیب دیده، «دیپلماسی گروگانگیری» به عنوان یک ابزار بازدارندگی نامتقارن، اهمیتی حیاتی پیدا کرده است. این تنها راه باقیمانده برای ایجاد هزینه برای غرب و جلوگیری از فشار بیشتر است.
@khod2
▪️ دستگیری یک زوج جهانگرد ۵۲ ساله بریتانیایی (کریگ و لیندسی فورمن) به اتهام جاسوسی در ایران، نه یک اتفاق جدید، که تازهترین محصول از کارخانه ۴۴ ساله «گروگانسازی» جمهوری اسلامی است. این سیاست که از اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۸۱ آغاز شد، یک ابزار آزمودهشده برای کسب درآمد، آزادی تروریستها و باجخواهی از غرب بوده و اکنون پس از شکست اخیر، رژیم با شدتی بیشتر به این استراتژی بقای خود بازگشته است.
▪️ پرونده این زوج بریتانیایی، در کنار پروندههای مشابه اتباع فرانسوی، آلمانی، سوئدی و اتریشی، بخشی از یک الگوی ثابت است. همانطور که اسناد و تجربیات گذشته (از جیسون رضاییان تا نازنین زاغری) نشان میدهد، این یک «کسبوکار» موفق برای رژیم بوده که میلیاردها دلار پول نقد، آزادی قاتلان و ماموران اطلاعاتی، و امتیازات سیاسی را برای تهران به ارمغان آورده است.
▪️ این کارزار گروگانگیری خارجی، همزمان با موج جدیدی از سرکوب در داخل کشور پیش میرود. تصویب قوانینی که ارسال فیلم برای رسانههای خارجی را معادل ۲۵ سال زندان میداند و بازداشت گسترده شهروندان به اتهام جاسوسی، دو روی یک سکه هستند: رژیم جمهوری اسلامی برای نمایش قدرت و کنترل اوضاع، به تنها ابزارهایی که در آن مهارت دارد روی آورده است: ارعاب شهروندان خود و به گروگان گرفتن شهروندان دیگران.
▫️ چرا گروگانگیری، استراتژی همیشگی جمهوری اسلامی است؟
۱. یک مدل تجاری سودآور و کمهزینه
برخلاف تصور، گروگانگیری از دید تهران یک اقدام دیوانهوار نیست، بلکه یک مدل تجاری کاملاً منطقی و سودآور است. تاریخ نشان داده که غرب تقریباً همیشه در نهایت تسلیم میشود و باج را پرداخت میکند. از ۱.۷ میلیارد دلار پول نقد برای آزادی جیسون رضاییان تا پرداخت بدهی ۳۹۰ میلیون پوندی بریتانیا برای آزادی نازنین زاغری، جمهوری اسلامی آموخته است که جان یک شهروند غربی، اهرم فشاری است که تقریباً هر قفلی را باز میکند. تشکر دونالد ترامپ از ایران پس از آزادی یک گروگان، اوج این تراژدی و پاداش دادن به گروگانگیر است.
۲. کارخانه گروگانسازی چگونه کار میکند؟
این یک فرآیند صنعتی و سیستماتیک است. الگوی آن در تمام موارد تکرار میشود: هدفگیری دوتابعیتیها، دانشگاهیان یا توریستها؛ دستگیری توسط سازمان اطلاعات سپاه (نه وزارت اطلاعات)؛ بازداشتهای طولانی در سلول انفرادی؛ اخذ اعترافات اجباری تحت شکنجه روحی و جسمی؛ و در نهایت، استفاده از فرد به عنوان یک کارت بازی در چانهزنیهای دیپلماتیک پشت پرده. به گروگانها صراحتاً گفته میشود که سرنوشتشان نه به پروندهشان، که به نتیجه معامله سیاسی بستگی دارد.
۳. چرا این استراتژی امروز تشدید شده است؟
این یک «بازگشت به تنظیمات کارخانه» است. هرگاه جمهوری اسلامی در یکی از پایههای قدرت خود (مانند بازدارندگی نظامی) دچار ضعف جدی میشود، به طور خودکار به پایههای دیگر قدرت خود تکیه میکند. در شرایط فعلی که توان نظامی رژیم به شدت آسیب دیده، «دیپلماسی گروگانگیری» به عنوان یک ابزار بازدارندگی نامتقارن، اهمیتی حیاتی پیدا کرده است. این تنها راه باقیمانده برای ایجاد هزینه برای غرب و جلوگیری از فشار بیشتر است.
@khod2
👍27❤12👎2
🔘 پایان صبر استراتژیک اروپا: چرا غرب دیگر حاضر به «مدیریت بحران» ایران نیست؟
▪️ بریتانیا رسماً تهدید کرد که اگر ایران به همکاری کامل با بازرسان هستهای بازنگردد، «در هفتههای آینده» مکانیسم ماشه را فعال خواهد کرد. این اولتیماتوم، که توسط فرانسه نیز حمایت شده، نشان میدهد صبر اروپا به پایان رسیده و غرب در آستانه استفاده از آخرین و قدرتمندترین گلوله غیرنظامی خود علیه جمهوری اسلامی است. این یک تغییر فاز استراتژیک از «مذاکره» به سمت «مهار کامل» است.
▪️ این تصمیم ناگهانی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم اقدامات خود جمهوری اسلامی است. گزارش تکاندهنده پارلمان بریتانیا که تهدید ایران را «همتراز با روسیه» ارزیابی کرده و از ۱۵ سوءقصد و آدمربایی در خاک خود پرده برداشته، در کنار صحبت از قتل ترامپ و هشدارهای FBI در مورد «سلولهای خفته»، به اروپا ثابت کرده که با یک تهدید امنیتی داخلی از نوع تروریستی روبروست، نه یک مشکل دیپلماتیک خارجی.
▪️ همزمان، تعلیق کامل همکاری با آژانس انرژی اتمی و اخراج بازرسان، بهانه حقوقی لازم را به دست اروپاییها داده است. در حالی که رئیسجمهور ایران آژانس را به «استاندارد دوگانه» متهم میکند، از نگاه غرب، این اقدام تنها یک هدف دارد: پنهان کردن ابعاد واقعی برنامه هستهای و خرید زمان برای رسیدن به نقطه گریز. ارزیابی اطلاعاتی فرانسه که میگوید برنامه هستهای ایران تنها «چند ماه» به عقب افتاده و بخش بزرگی از اورانیوم غنیشده هنوز مفقود است، این نگرانی را به اوج رسانده است.
▫️ چرا ماشه اکنون فعال میشود؟
۱. خودکشی سیاسی ایران؛ بهترین هدیه به تندروهای غرب
جمهوری اسلامی با دست خود، تمام راههای دیپلماتیک را مسدود کرده است. تهدید علنی به ترور رهبران غربی و صدور فتوای قتل هرگونه مذاکره را از نظر سیاسی برای دولتهای غربی غیرممکن و به معنای «مذاکره با تروریسم» جلوه میدهد. این اقدامات، بهترین بهانه را برای فعالسازی مکانیسم ماشه فراهم کرده و عملاً تمام استدلالهای جناح تندرو در غرب را تأیید میکند.
۲. پایان توهم «ایران قدرتمند» و حامیانش
جنگ ۱۲ روزه نشان داد که حمایت قدرتهایی مانند چین، روسیه و بلوک بریکس از ایران، عمدتاً بیانیهای و فاقد اقدام عملی است. این «چک بیمحل» سیاسی، به غرب این اطمینان را داده که فعالسازی ماشه و انزوای کامل ایران، با واکنش جدی و بازدارندهای از سوی شرق روبرو نخواهد شد و هزینه ژئوپولیتیک آن پایین است.
۳. پنجرهای که در حال بسته شدن است
مهلت قانونی برای استفاده از مکانیسم ماشه در ماه اکتبر به پایان میرسد. اروپاییها میدانند که این آخرین فرصت برای بازگرداندن تمام تحریمهای بینالمللی علیه ایران بدون امکان وتوی روسیه و چین است. با توجه به اینکه برنامه هستهای ایران تنها چند ماه عقب افتاده، آنها نمیتوانند ریسک کنند و این اهرم قدرتمند را برای همیشه از دست بدهند. این یک مسابقه با زمان است.
مطلب مرتبط:
@khod2
▪️ بریتانیا رسماً تهدید کرد که اگر ایران به همکاری کامل با بازرسان هستهای بازنگردد، «در هفتههای آینده» مکانیسم ماشه را فعال خواهد کرد. این اولتیماتوم، که توسط فرانسه نیز حمایت شده، نشان میدهد صبر اروپا به پایان رسیده و غرب در آستانه استفاده از آخرین و قدرتمندترین گلوله غیرنظامی خود علیه جمهوری اسلامی است. این یک تغییر فاز استراتژیک از «مذاکره» به سمت «مهار کامل» است.
▪️ این تصمیم ناگهانی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم اقدامات خود جمهوری اسلامی است. گزارش تکاندهنده پارلمان بریتانیا که تهدید ایران را «همتراز با روسیه» ارزیابی کرده و از ۱۵ سوءقصد و آدمربایی در خاک خود پرده برداشته، در کنار صحبت از قتل ترامپ و هشدارهای FBI در مورد «سلولهای خفته»، به اروپا ثابت کرده که با یک تهدید امنیتی داخلی از نوع تروریستی روبروست، نه یک مشکل دیپلماتیک خارجی.
▪️ همزمان، تعلیق کامل همکاری با آژانس انرژی اتمی و اخراج بازرسان، بهانه حقوقی لازم را به دست اروپاییها داده است. در حالی که رئیسجمهور ایران آژانس را به «استاندارد دوگانه» متهم میکند، از نگاه غرب، این اقدام تنها یک هدف دارد: پنهان کردن ابعاد واقعی برنامه هستهای و خرید زمان برای رسیدن به نقطه گریز. ارزیابی اطلاعاتی فرانسه که میگوید برنامه هستهای ایران تنها «چند ماه» به عقب افتاده و بخش بزرگی از اورانیوم غنیشده هنوز مفقود است، این نگرانی را به اوج رسانده است.
▫️ چرا ماشه اکنون فعال میشود؟
۱. خودکشی سیاسی ایران؛ بهترین هدیه به تندروهای غرب
جمهوری اسلامی با دست خود، تمام راههای دیپلماتیک را مسدود کرده است. تهدید علنی به ترور رهبران غربی و صدور فتوای قتل هرگونه مذاکره را از نظر سیاسی برای دولتهای غربی غیرممکن و به معنای «مذاکره با تروریسم» جلوه میدهد. این اقدامات، بهترین بهانه را برای فعالسازی مکانیسم ماشه فراهم کرده و عملاً تمام استدلالهای جناح تندرو در غرب را تأیید میکند.
۲. پایان توهم «ایران قدرتمند» و حامیانش
جنگ ۱۲ روزه نشان داد که حمایت قدرتهایی مانند چین، روسیه و بلوک بریکس از ایران، عمدتاً بیانیهای و فاقد اقدام عملی است. این «چک بیمحل» سیاسی، به غرب این اطمینان را داده که فعالسازی ماشه و انزوای کامل ایران، با واکنش جدی و بازدارندهای از سوی شرق روبرو نخواهد شد و هزینه ژئوپولیتیک آن پایین است.
۳. پنجرهای که در حال بسته شدن است
مهلت قانونی برای استفاده از مکانیسم ماشه در ماه اکتبر به پایان میرسد. اروپاییها میدانند که این آخرین فرصت برای بازگرداندن تمام تحریمهای بینالمللی علیه ایران بدون امکان وتوی روسیه و چین است. با توجه به اینکه برنامه هستهای ایران تنها چند ماه عقب افتاده، آنها نمیتوانند ریسک کنند و این اهرم قدرتمند را برای همیشه از دست بدهند. این یک مسابقه با زمان است.
مطلب مرتبط:
🔘 گام به سوی تاریکی: پزشکیان قانون تعلیق همکاری با آژانس را ابلاغ کرد؛ شمارش معکوس برای «مکانیزم ماشه»
🔸 مکانیسم ماشه (Snapback Mechanism): این بند در توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام) به هر یک از طرفهای اروپایی (بریتانیا، فرانسه، آلمان) اجازه میدهد تا در صورت مشاهده نقض توافق توسط ایران، تمام تحریمهای پیشین شورای امنیت سازمان ملل را به صورت خودکار و بدون نیاز به رأیگیری جدید، بازگردانند. این قدرتمندترین ابزار فشار دیپلماتیک است زیرا چین و روسیه نمیتوانند آن را وتو کنند و بازگشت آن به معنای قرار گرفتن مجدد ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد و انزوای کامل اقتصادی و نظامی است.
@khod2
👍23❤13👎3🤯1
🔘 تحلیل سناریوی احتمالی جنگ بعدی: تمرکز کامل اسرائیل بر «فلج کردن نظام»
▪️ جنگ ۱۲ روزه، بیش از آنکه یک نبرد تمامعیار باشد، یک «آزمایش میدانی» بود که دو درس استراتژیک کلیدی برای طرفین داشت. ایران دریافت که پدافند هوایی و ساختار فرماندهیاش در برابر حملات مدرن به شدت آسیبپذیر است. اسرائیل نیز با وجود موفقیت چشمگیر سپر دفاعیاش، به یک نتیجهگیری قاطع رسید: دفاع هرچقدر هم عالی باشد، کافی نیست و تنها راه تضمین امنیت، حذف کامل توان تهاجمی دشمن است.
▪️ این دو درس، استراتژی جنگ بعدی را شکل خواهد داد. حمله بعدی، تکرار گذشته نخواهد بود. اسرائیل دریافته است که صرفاً بمباران تأسیسات هستهای، نه تنها رژیم ایران را از پیگیری برنامهاش منصرف نمیکند، بلکه اراده آن را برای دستیابی به بازدارندگی نهایی تقویت میکند. بنابراین، منطق استراتژیک حکم میکند که هدف اصلی در دور بعدی، دو لایه داشته باشد: اول، فلج کردن «توان پاسخ نظامی» با انهدام شهرهای موشکی، و دوم، فلج کردن «خود نظام» با هدف قرار دادن باقیمانده زنجیره فرماندهی و مقامات سیاسی. این یک تغییر پارادایم از «تخریب هدفمند» به سمت «جراحی برای حذف کامل تهدید» است.
▫️ سه موج حمله برای تضمین فروپاشی توان جنگی و سیاسی
۱. موج اول: کور کردن دشمن (حمله سایبری و اطلاعاتی)
هرگونه عملیات نظامی بزرگ، با یک حمله گسترده و هماهنگ سایبری و الکترونیکی آغاز خواهد شد. هدف، ایجاد یک «سکته مغزی دیجیتال» در سیستم عصبی جمهوری اسلامی است: قطع شبکههای ارتباطی امن سپاه، از کار انداختن رادارها، ایجاد اختلال در شبکههای برق و مخابرات، و مهمتر از همه، کور کردن سیستم فرماندهی و کنترل (C3I) نظامی و سیاسی.
۲. موج دوم: خنثیسازی نیش (شکار پرتابگرها و مراکز فرماندهی موشکی)
بلافاصله پس از فلج شدن سیستم فرماندهی، تمرکز اصلی حملات هوایی و موشکی، بر روی سکوهای پرتاب موشکهای بالستیک، انبارهای مهمات، و پایگاههای پهپادی خواهد بود. اسرائیل با استفاده از اطلاعات دقیقی که در طول سالها جمعآوری کرده، تلاش خواهد کرد تا در همان ساعت اولیه، بخش عمدهای از توان تهاجمی ایران را روی زمین از بین ببرد. این موج، «توان پاسخ نظامی» را فلج میکند.
۳. موج سوم: ضربه نهایی به سر اختاپوس (انهدام مراکز تصمیمگیری)
تنها پس از اطمینان از اینکه توان پاسخ ایران به شدت تضعیف شده، موج سوم حملات برای انهدام اهداف کلیدی و سیاسی آغاز خواهد شد. این اهداف شامل تأسیسات هستهای باقیمانده و مهمتر از همه، مراکز تصمیمگیری و اقامتگاههای رهبران سیاسی و نظامی رژیم خواهد بود. این موج، ضربه نهایی برای فروپاشی ساختار فرماندهی و ایجاد یک خلاء قدرت مرگبار در راس نظام است؛ این موج، «خود نظام» را فلج میکند.
🔸 جمعبندی: سکوت استراتژیک در برابر هیاهوی ایدئولوژیک
تفاوت رفتار دو طرف، گویای همه چیز است. ایران درگیر یک هیاهوی ایدئولوژیک برای مصرف داخلی و حفظ روحیه است، اما در عمل به دنبال خرید پدافند برای بقاست. اسرائیل اما در سکوت استراتژیک، در حال دریافت ابزارهایی است که نه تنها ضعفهای دفاعیاش را میپوشاند، بلکه به او امکان میدهد تا در دور بعدی، استراتژی بسیار مرگبارتر «فلجسازی نظام» را از طریق یک ضربه پیشدستانه و همهجانبه اجرا کند.
@khod2
▪️ جنگ ۱۲ روزه، بیش از آنکه یک نبرد تمامعیار باشد، یک «آزمایش میدانی» بود که دو درس استراتژیک کلیدی برای طرفین داشت. ایران دریافت که پدافند هوایی و ساختار فرماندهیاش در برابر حملات مدرن به شدت آسیبپذیر است. اسرائیل نیز با وجود موفقیت چشمگیر سپر دفاعیاش، به یک نتیجهگیری قاطع رسید: دفاع هرچقدر هم عالی باشد، کافی نیست و تنها راه تضمین امنیت، حذف کامل توان تهاجمی دشمن است.
▪️ این دو درس، استراتژی جنگ بعدی را شکل خواهد داد. حمله بعدی، تکرار گذشته نخواهد بود. اسرائیل دریافته است که صرفاً بمباران تأسیسات هستهای، نه تنها رژیم ایران را از پیگیری برنامهاش منصرف نمیکند، بلکه اراده آن را برای دستیابی به بازدارندگی نهایی تقویت میکند. بنابراین، منطق استراتژیک حکم میکند که هدف اصلی در دور بعدی، دو لایه داشته باشد: اول، فلج کردن «توان پاسخ نظامی» با انهدام شهرهای موشکی، و دوم، فلج کردن «خود نظام» با هدف قرار دادن باقیمانده زنجیره فرماندهی و مقامات سیاسی. این یک تغییر پارادایم از «تخریب هدفمند» به سمت «جراحی برای حذف کامل تهدید» است.
▫️ سه موج حمله برای تضمین فروپاشی توان جنگی و سیاسی
۱. موج اول: کور کردن دشمن (حمله سایبری و اطلاعاتی)
هرگونه عملیات نظامی بزرگ، با یک حمله گسترده و هماهنگ سایبری و الکترونیکی آغاز خواهد شد. هدف، ایجاد یک «سکته مغزی دیجیتال» در سیستم عصبی جمهوری اسلامی است: قطع شبکههای ارتباطی امن سپاه، از کار انداختن رادارها، ایجاد اختلال در شبکههای برق و مخابرات، و مهمتر از همه، کور کردن سیستم فرماندهی و کنترل (C3I) نظامی و سیاسی.
۲. موج دوم: خنثیسازی نیش (شکار پرتابگرها و مراکز فرماندهی موشکی)
بلافاصله پس از فلج شدن سیستم فرماندهی، تمرکز اصلی حملات هوایی و موشکی، بر روی سکوهای پرتاب موشکهای بالستیک، انبارهای مهمات، و پایگاههای پهپادی خواهد بود. اسرائیل با استفاده از اطلاعات دقیقی که در طول سالها جمعآوری کرده، تلاش خواهد کرد تا در همان ساعت اولیه، بخش عمدهای از توان تهاجمی ایران را روی زمین از بین ببرد. این موج، «توان پاسخ نظامی» را فلج میکند.
۳. موج سوم: ضربه نهایی به سر اختاپوس (انهدام مراکز تصمیمگیری)
تنها پس از اطمینان از اینکه توان پاسخ ایران به شدت تضعیف شده، موج سوم حملات برای انهدام اهداف کلیدی و سیاسی آغاز خواهد شد. این اهداف شامل تأسیسات هستهای باقیمانده و مهمتر از همه، مراکز تصمیمگیری و اقامتگاههای رهبران سیاسی و نظامی رژیم خواهد بود. این موج، ضربه نهایی برای فروپاشی ساختار فرماندهی و ایجاد یک خلاء قدرت مرگبار در راس نظام است؛ این موج، «خود نظام» را فلج میکند.
🔸 جمعبندی: سکوت استراتژیک در برابر هیاهوی ایدئولوژیک
تفاوت رفتار دو طرف، گویای همه چیز است. ایران درگیر یک هیاهوی ایدئولوژیک برای مصرف داخلی و حفظ روحیه است، اما در عمل به دنبال خرید پدافند برای بقاست. اسرائیل اما در سکوت استراتژیک، در حال دریافت ابزارهایی است که نه تنها ضعفهای دفاعیاش را میپوشاند، بلکه به او امکان میدهد تا در دور بعدی، استراتژی بسیار مرگبارتر «فلجسازی نظام» را از طریق یک ضربه پیشدستانه و همهجانبه اجرا کند.
@khod2
👍37❤21👎5🔥3🤯1
🔘 بازی بزرگ برای آینده خاورمیانه کلید خورد: اسرائیل از نقشه راه «معامله بزرگ» رونمایی کرد
▪️ فاز نظامی به پایان رسیده و اکنون فاز سیاسی آغاز شده است. عاموس یادلین، رئیس سابق اطلاعات نظامی اسرائیل، در مقالهای استراتژیک در نشریه «فارین افرز»، رسماً از نقشه راه «خاورمیانه پسا-ایرانی» پرده برداشت. این سند نشان میدهد که هدف اسرائیل و آمریکا، نه بازگشت به وضعیت قبل، بلکه استفاده از موضع قدرت فعلی برای تحمیل یک «معامله بزرگ» (Grand Bargain) و ترسیم یک نظم امنیتی جدید در منطقه است.
▪️ یادلین استدلال میکند که ضعف بیسابقه جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتیاش، یک «فرصت تاریخی» برای تحمیل شرایطی است که نه تنها برنامه هستهای ایران را برای همیشه متوقف کند، بلکه نفوذ منطقهای آن را نیز به طور کامل خنثی سازد. این طرح، یک نقشه راه چندلایه برای تسلیم دیپلماتیک ایران و متحدانش تحت سایه تهدید نظامی است.
▪️ بر اساس این دکترین، اکنون زمان آن است که پیروزی نظامی به یک دستاورد سیاسی پایدار تبدیل شود. این اولین بار در تاریخ است که آمریکا به طور مستقیم در اجرای «دکترین بگین» (عدم تحمل سلاح هستهای در دست دشمنان اسرائیل) با نیروی نظامی مشارکت کرده و حالا زمان آن است که این اهرم فشار، به یک توافق جامع و تغییردهنده منجر شود.
▫️ کالبدشکافی «معامله بزرگ» اسرائیل
۱. فاز اول (تسلیم هستهای-موشکی ایران):
ایران باید برای همیشه غنیسازی اورانیوم و تولید پلوتونیوم را کنار بگذارد، برنامه موشکی خود را به شدت محدود کند، و اجازه بازرسیهای سرزده و دائمی آژانس را بدهد. این عملاً همان «مدل لیبی» است که نتانیاهو به دنبال آن بود؛ یک تسلیم کامل هستهای.
۲. فاز دوم (خلع سلاح منطقهای):
این معامله فراتر از ایران است و شامل کل «محور مقاومت» میشود:
- غزه: حماس باید خلع سلاح شود، رهبرانش تبعید شوند و یک دولت تکنوکرات فلسطینی جایگزین آن گردد.
- لبنان و سوریه: این دو کشور باید متعهد به خنثیسازی کامل حزبالله و دیگر گروههای نیابتی ایران در خاک خود شوند.
هدف نهایی، تبدیل آتشبسهای فعلی به معاهدات صلح کامل و پاکسازی منطقه از هرگونه نفوذ نظامی ایران است.
۳. نقش آمریکا و تهدید پنهان:
در این نقشه، آمریکا نقش «معمار» و رهبر این نظم نوین را بر عهده دارد. تهدید پنهان نیز کاملاً روشن است: اگر ایران و متحدانش این «معامله بزرگ» را نپذیرند، گزینه نظامی همچنان روی میز است. یادلین تأکید میکند که دیپلماسی «مسیر ترجیحی» است، که به طور ضمنی یعنی مسیرهای دیگری نیز وجود دارد. این دقیقاً همان استراتژی «فشار-مذاکره» است که پیشتر تحلیل کردیم: مذاکره برای تسلیم، تحت سایه تهدید به جنگ.
@khod2
▪️ فاز نظامی به پایان رسیده و اکنون فاز سیاسی آغاز شده است. عاموس یادلین، رئیس سابق اطلاعات نظامی اسرائیل، در مقالهای استراتژیک در نشریه «فارین افرز»، رسماً از نقشه راه «خاورمیانه پسا-ایرانی» پرده برداشت. این سند نشان میدهد که هدف اسرائیل و آمریکا، نه بازگشت به وضعیت قبل، بلکه استفاده از موضع قدرت فعلی برای تحمیل یک «معامله بزرگ» (Grand Bargain) و ترسیم یک نظم امنیتی جدید در منطقه است.
▪️ یادلین استدلال میکند که ضعف بیسابقه جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتیاش، یک «فرصت تاریخی» برای تحمیل شرایطی است که نه تنها برنامه هستهای ایران را برای همیشه متوقف کند، بلکه نفوذ منطقهای آن را نیز به طور کامل خنثی سازد. این طرح، یک نقشه راه چندلایه برای تسلیم دیپلماتیک ایران و متحدانش تحت سایه تهدید نظامی است.
▪️ بر اساس این دکترین، اکنون زمان آن است که پیروزی نظامی به یک دستاورد سیاسی پایدار تبدیل شود. این اولین بار در تاریخ است که آمریکا به طور مستقیم در اجرای «دکترین بگین» (عدم تحمل سلاح هستهای در دست دشمنان اسرائیل) با نیروی نظامی مشارکت کرده و حالا زمان آن است که این اهرم فشار، به یک توافق جامع و تغییردهنده منجر شود.
▫️ کالبدشکافی «معامله بزرگ» اسرائیل
۱. فاز اول (تسلیم هستهای-موشکی ایران):
ایران باید برای همیشه غنیسازی اورانیوم و تولید پلوتونیوم را کنار بگذارد، برنامه موشکی خود را به شدت محدود کند، و اجازه بازرسیهای سرزده و دائمی آژانس را بدهد. این عملاً همان «مدل لیبی» است که نتانیاهو به دنبال آن بود؛ یک تسلیم کامل هستهای.
۲. فاز دوم (خلع سلاح منطقهای):
این معامله فراتر از ایران است و شامل کل «محور مقاومت» میشود:
- غزه: حماس باید خلع سلاح شود، رهبرانش تبعید شوند و یک دولت تکنوکرات فلسطینی جایگزین آن گردد.
- لبنان و سوریه: این دو کشور باید متعهد به خنثیسازی کامل حزبالله و دیگر گروههای نیابتی ایران در خاک خود شوند.
هدف نهایی، تبدیل آتشبسهای فعلی به معاهدات صلح کامل و پاکسازی منطقه از هرگونه نفوذ نظامی ایران است.
۳. نقش آمریکا و تهدید پنهان:
در این نقشه، آمریکا نقش «معمار» و رهبر این نظم نوین را بر عهده دارد. تهدید پنهان نیز کاملاً روشن است: اگر ایران و متحدانش این «معامله بزرگ» را نپذیرند، گزینه نظامی همچنان روی میز است. یادلین تأکید میکند که دیپلماسی «مسیر ترجیحی» است، که به طور ضمنی یعنی مسیرهای دیگری نیز وجود دارد. این دقیقاً همان استراتژی «فشار-مذاکره» است که پیشتر تحلیل کردیم: مذاکره برای تسلیم، تحت سایه تهدید به جنگ.
🔸 دکترین بگین (The Begin Doctrine): یک اصل بنیادین در سیاست امنیتی اسرائیل که توسط مناخیم بگین، نخستوزیر اسبق، پایهگذاری شد. بر اساس این دکترین، اسرائیل هرگز اجازه نخواهد داد کشوری که خواهان نابودی آن است، به سلاح هستهای دست پیدا کند. این دکترین، توجیه ایدئولوژیک حملات پیشگیرانه اسرائیل به تأسیسات هستهای عراق (۱۹۸۱) و سوریه (۲۰۰۷) بود. عملیات اخیر علیه ایران، بزرگترین و پیچیدهترین اجرای این دکترین در تاریخ اسرائیل محسوب میشود که برای اولین بار با مشارکت مستقیم نظامی آمریکا همراه بود.
@khod2
Foreign Affairs
The Post-Iranian Middle East
America and Israel can build a new regional order.
👍18❤10👎5
من خدا هستم
🔘 بازی بزرگ برای آینده خاورمیانه کلید خورد: اسرائیل از نقشه راه «معامله بزرگ» رونمایی کرد ▪️ فاز نظامی به پایان رسیده و اکنون فاز سیاسی آغاز شده است. عاموس یادلین، رئیس سابق اطلاعات نظامی اسرائیل، در مقالهای استراتژیک در نشریه «فارین افرز»، رسماً از نقشه…
🔘 یادداشت: بازی خطرناک سهماهه و دامی که ایران به سوی آن میرود
پیشبینی محتاطانه این است که جمهوری اسلامی، طبق الگوی رفتاری همیشگی خود، به سیاست «وقتکشی» و «ارسال سیگنالهای متناقض» روی خواهد آورد. آنها با بازی «بله، خیر، شاید»، تلاش خواهند کرد تا زمان بخرند تا شاید فرجی حاصل شود. اما این یک اشتباه محاسباتی احمقانه است. این رفتار، دقیقاً همان چیزی است که به لابیهای تندرو در غرب ثابت میکند جمهوری اسلامی هیچ وقت حاضر به توافق نیست.
بنابراین، محتملترین سناریو، شکست فاز دیپلماتیک به دلیل رفتار خود جمهوری اسلامی، ارائه بهانه و مشروعیت سیاسی لازم برای فعالسازی مکانیسم ماشه قبل از انقضای آن، و به عبارت دیگر، این دوره حدودا ۲ الی ۳ ماهه دیپلماسی، نه یک فرصت برای صلح، که آخرین مرحله از فرآیند «مشروعیتسازی» برای ورود به فاز بعدی و به مراتب سختتری است که انزوای کامل اقتصادی و حمله نظامی به ایران را به دنبال خواهد داشت.
@khod2
پیشبینی محتاطانه این است که جمهوری اسلامی، طبق الگوی رفتاری همیشگی خود، به سیاست «وقتکشی» و «ارسال سیگنالهای متناقض» روی خواهد آورد. آنها با بازی «بله، خیر، شاید»، تلاش خواهند کرد تا زمان بخرند تا شاید فرجی حاصل شود. اما این یک اشتباه محاسباتی احمقانه است. این رفتار، دقیقاً همان چیزی است که به لابیهای تندرو در غرب ثابت میکند جمهوری اسلامی هیچ وقت حاضر به توافق نیست.
بنابراین، محتملترین سناریو، شکست فاز دیپلماتیک به دلیل رفتار خود جمهوری اسلامی، ارائه بهانه و مشروعیت سیاسی لازم برای فعالسازی مکانیسم ماشه قبل از انقضای آن، و به عبارت دیگر، این دوره حدودا ۲ الی ۳ ماهه دیپلماسی، نه یک فرصت برای صلح، که آخرین مرحله از فرآیند «مشروعیتسازی» برای ورود به فاز بعدی و به مراتب سختتری است که انزوای کامل اقتصادی و حمله نظامی به ایران را به دنبال خواهد داشت.
@khod2
👍23👎4❤3
🔘 پردهبرداری از راز حمله به العدید: ضربهای که ترامپ و جمهوری اسلامی هر دو تلاش کردند پنهان کنند
▪️ تصاویر ماهوارهای جدید که توسط آسوشیتدپرس تحلیل شده، حقیقتی را فاش میکند که کاخ سفید و تهران هر دو در پنهان کردن آن منافع مشترک داشتند. حمله موشکی ۲۳ ژوئن ایران به پایگاه استراتژیک العدید در قطر، که ترامپ آن را «بسیار ضعیف» خوانده بود، یک ضربه موفق بوده و یک گنبد ژئودزیک ۱۵ میلیون دلاری را که مرکز ارتباطات امن فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) بود، نابود کرده است.
▪️ در آن زمان، ترامپ ادعا کرد که از ۱۴ موشک شلیک شده، ۱۳ موشک رهگیری شده و از ایران بابت «اطلاعرسانی قبلی» تشکر کرد تا از یک جنگ تمامعیار جلوگیری کند. جمهوری اسلامی نیز پس از وارد کردن این ضربه، با سکوت خود این روایت را پذیرفت. اما حقیقت، یک عملیات نظامی پیچیدهتر بود.
▪️ نابودی این گنبد ارتباطی، یک هدفگیری کور یا شانسی نبوده است. چگونه پدافند هوایی آمریکا و قطر فریب خوردند؟ محتملترین سناریو، یک حمله اشباعی با استفاده از موشکهای بالستیک جدیدتر، و احتمالاً هایپرسونیک بوده است. در این تاکتیک، تعدادی موشک همزمان شلیک میشود تا سیستم دفاعی را سردرگم کرده و راه را برای نفوذ یک یا چند کلاهک به سمت هدفی خاص—همان گنبد ژئودزیک—باز کند.
▫️چرا این دروغ برای هر دو طرف سودمند بود؟
۱. بازی «باخت-باخت» برای جلوگیری از جنگ
این یک نمونه کلاسیک از «مدیریت تنش» در آستانه جنگ بود. ترامپ برای جلوگیری از کشیده شدن به یک جنگ ویرانگر، نیاز داشت حمله ایران را بیاهمیت جلوه دهد. او با این کار، هم غرور خود را حفظ کرد و هم راه را برای اعلام پیروزی و آتشبس سریع هموار نمود. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز که از یک پاسخ ویرانگرتر آمریکا وحشت داشت، پس از وارد کردن یک ضربه دقیق، با رضایت دروغ ترامپ را پذیرفت تا از مهلکه بگریزد.
۲. شکستن سپر دفاعی: یک ضربه دقیق، نه یک نمایش ضعیف
این افشاگری ثابت میکند که حمله ایران یک نمایش از پیش هماهنگشده و کاملاً بیخطر نبوده، بلکه یک عملیات نظامی دقیق برای ضربه زدن به یک هدف استراتژیک بوده است. این موضوع نشان میدهد که جمهوری اسلامی همچنان توانایی ایجاد خسارتهای جدی و غافلگیرکننده را دارد.
۳. پیامدهای سیاسی افشاگری امروز
این خبر، امروز و در میانه تلاشها برای مذاکره، مانند یک بمب عمل میکند. این اطلاعات به تندروهای هر دو طرف قدرت میبخشد:
در اسرائیل و آمریکا: جناح جنگطلب (به رهبری نتانیاهو) اکنون میتواند استدلال کند که ایران نه تنها غیرقابلاعتماد، بلکه همچنان یک تهدید نظامی دقیق و خطرناک است و هرگونه توافق با آن، یک سادهلوحی مرگبار خواهد بود.
در ایران: تندروها با استناد به این موفقیت، ادعای «پیروزی» خود را تقویت کرده و هرگونه تلاش دولت پزشکیان برای مذاکره را به عنوان «وادادگی» پس از یک دستاورد نظامی، تقبیح خواهند کرد.
@khod2
▪️ تصاویر ماهوارهای جدید که توسط آسوشیتدپرس تحلیل شده، حقیقتی را فاش میکند که کاخ سفید و تهران هر دو در پنهان کردن آن منافع مشترک داشتند. حمله موشکی ۲۳ ژوئن ایران به پایگاه استراتژیک العدید در قطر، که ترامپ آن را «بسیار ضعیف» خوانده بود، یک ضربه موفق بوده و یک گنبد ژئودزیک ۱۵ میلیون دلاری را که مرکز ارتباطات امن فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) بود، نابود کرده است.
▪️ در آن زمان، ترامپ ادعا کرد که از ۱۴ موشک شلیک شده، ۱۳ موشک رهگیری شده و از ایران بابت «اطلاعرسانی قبلی» تشکر کرد تا از یک جنگ تمامعیار جلوگیری کند. جمهوری اسلامی نیز پس از وارد کردن این ضربه، با سکوت خود این روایت را پذیرفت. اما حقیقت، یک عملیات نظامی پیچیدهتر بود.
▪️ نابودی این گنبد ارتباطی، یک هدفگیری کور یا شانسی نبوده است. چگونه پدافند هوایی آمریکا و قطر فریب خوردند؟ محتملترین سناریو، یک حمله اشباعی با استفاده از موشکهای بالستیک جدیدتر، و احتمالاً هایپرسونیک بوده است. در این تاکتیک، تعدادی موشک همزمان شلیک میشود تا سیستم دفاعی را سردرگم کرده و راه را برای نفوذ یک یا چند کلاهک به سمت هدفی خاص—همان گنبد ژئودزیک—باز کند.
▫️چرا این دروغ برای هر دو طرف سودمند بود؟
۱. بازی «باخت-باخت» برای جلوگیری از جنگ
این یک نمونه کلاسیک از «مدیریت تنش» در آستانه جنگ بود. ترامپ برای جلوگیری از کشیده شدن به یک جنگ ویرانگر، نیاز داشت حمله ایران را بیاهمیت جلوه دهد. او با این کار، هم غرور خود را حفظ کرد و هم راه را برای اعلام پیروزی و آتشبس سریع هموار نمود. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز که از یک پاسخ ویرانگرتر آمریکا وحشت داشت، پس از وارد کردن یک ضربه دقیق، با رضایت دروغ ترامپ را پذیرفت تا از مهلکه بگریزد.
۲. شکستن سپر دفاعی: یک ضربه دقیق، نه یک نمایش ضعیف
این افشاگری ثابت میکند که حمله ایران یک نمایش از پیش هماهنگشده و کاملاً بیخطر نبوده، بلکه یک عملیات نظامی دقیق برای ضربه زدن به یک هدف استراتژیک بوده است. این موضوع نشان میدهد که جمهوری اسلامی همچنان توانایی ایجاد خسارتهای جدی و غافلگیرکننده را دارد.
۳. پیامدهای سیاسی افشاگری امروز
این خبر، امروز و در میانه تلاشها برای مذاکره، مانند یک بمب عمل میکند. این اطلاعات به تندروهای هر دو طرف قدرت میبخشد:
در اسرائیل و آمریکا: جناح جنگطلب (به رهبری نتانیاهو) اکنون میتواند استدلال کند که ایران نه تنها غیرقابلاعتماد، بلکه همچنان یک تهدید نظامی دقیق و خطرناک است و هرگونه توافق با آن، یک سادهلوحی مرگبار خواهد بود.
در ایران: تندروها با استناد به این موفقیت، ادعای «پیروزی» خود را تقویت کرده و هرگونه تلاش دولت پزشکیان برای مذاکره را به عنوان «وادادگی» پس از یک دستاورد نظامی، تقبیح خواهند کرد.
@khod2
👍26❤8👎1
🔘 قطبنمای ما عقل است، نه پرچم: بیانیهای در باب موضع کانال «من خدا هستم»
▪️ در روزهای گذشته، بسیاری از همراهان از ما پرسیدهاند که چرا موضع ما متفاوت است؟ چرا به همه انتقاد میکنیم؟ چرا برای هیچ پرچمی هورا نمیکشیم و در هیچ جشنی شریک نمیشویم؟ پاسخ در یک کلمه است: ما به «قبیله» تعلق نداریم.
▪️ رسالت این کانال از ابتدا، ترویج خردگرایی و نقد تفکر ایدئولوژیک بوده است. ما نه سخنگوی یک دولت خارجی هستیم، نه بازوی رسانهای یک جناح سیاسی. ما به هیچ قبیلهای جز «انسانهای خردمند» باج نمیدهیم. قطبنمای ما نه گرایش سیاسی، که «عقلانیت» و یک «هسته اخلاقی جهانشمول» است.
▫️ اصول بنیادین ما در تحلیل:
۱. نقد قبیلهگرایی فکری: ما معتقدیم بزرگترین دشمن حقیقت، «تعلق» است. تعلق افراطی به یک دین، یک ایدئولوژی، یک حزب یا حتی یک ملیت، عینکی بر چشم انسان میگذارد که باعث میشود جنایات «قبیله خود» را نبیند و دردهای «قبیله دیگر» را حس نکند. کسی که چشم بر جنایات حماس میبندد چون «طرفدار فلسطین» است و کسی که کشتار غیرنظامیان در غزه را توجیه میکند چون «طرفدار اسرائیل» است، هر دو قربانی یک خطای شناختی هستند. وظیفه ما، عریان کردن این خطاست.
۲. پایبندی به اخلاق سکولار و جهانشمول: مبنای قضاوت ما، نه متون مقدس یا منافع ملی یک کشور خاص، که اصول بنیادین حقوق بشر است. کشتن غیرنظامیان، شکنجه، سرکوب آزادی بیان و نقض کرامت انسانی، «ذاتاً» و «همیشه» خطاست؛ چه در زندان اوین رخ دهد، چه در گوانتانامو و چه در هر نقطه دیگری از جهان. هیچ هدفی، هرچقدر «مقدس»، این ابزارها را توجیه نمیکند.
۳. هدف ما کالبدشکافی قدرت است، نه موعظه: ما اینجا نیستیم تا راه حلهای ساده ارائه دهیم یا برای کسی موعظه کنیم. وظیفه ما، کالبدشکافی بیرحمانه «قدرت» و سازوکارهای آن است. ما به دنبال پاسخ به این سوال هستیم که چگونه دولتها، ایدئولوژیها و رهبران، تودهها را فریب میدهند، خطاهای محاسباتی میکنند و فاجعه میآفرینند. ما به دنبال «چرا» و «چگونه» هستیم، نه «باید» و «نباید».
🔸 کلام آخر: ما در این کانال، به خدایی جز «خرد» و پیامبری جز «تفکر انتقادی» باور نداریم. اگر به دنبال تایید مواضع از پیش تعیینشده خود هستید، اینجا جای شما نیست. اما اگر آمادهاید که با نگاهی بیطرفانه، خشک و مبتنی بر منطق، جهان را تحلیل کنید، به جمع ما خوش آمدید.
@khod2
▪️ در روزهای گذشته، بسیاری از همراهان از ما پرسیدهاند که چرا موضع ما متفاوت است؟ چرا به همه انتقاد میکنیم؟ چرا برای هیچ پرچمی هورا نمیکشیم و در هیچ جشنی شریک نمیشویم؟ پاسخ در یک کلمه است: ما به «قبیله» تعلق نداریم.
▪️ رسالت این کانال از ابتدا، ترویج خردگرایی و نقد تفکر ایدئولوژیک بوده است. ما نه سخنگوی یک دولت خارجی هستیم، نه بازوی رسانهای یک جناح سیاسی. ما به هیچ قبیلهای جز «انسانهای خردمند» باج نمیدهیم. قطبنمای ما نه گرایش سیاسی، که «عقلانیت» و یک «هسته اخلاقی جهانشمول» است.
▫️ اصول بنیادین ما در تحلیل:
۱. نقد قبیلهگرایی فکری: ما معتقدیم بزرگترین دشمن حقیقت، «تعلق» است. تعلق افراطی به یک دین، یک ایدئولوژی، یک حزب یا حتی یک ملیت، عینکی بر چشم انسان میگذارد که باعث میشود جنایات «قبیله خود» را نبیند و دردهای «قبیله دیگر» را حس نکند. کسی که چشم بر جنایات حماس میبندد چون «طرفدار فلسطین» است و کسی که کشتار غیرنظامیان در غزه را توجیه میکند چون «طرفدار اسرائیل» است، هر دو قربانی یک خطای شناختی هستند. وظیفه ما، عریان کردن این خطاست.
۲. پایبندی به اخلاق سکولار و جهانشمول: مبنای قضاوت ما، نه متون مقدس یا منافع ملی یک کشور خاص، که اصول بنیادین حقوق بشر است. کشتن غیرنظامیان، شکنجه، سرکوب آزادی بیان و نقض کرامت انسانی، «ذاتاً» و «همیشه» خطاست؛ چه در زندان اوین رخ دهد، چه در گوانتانامو و چه در هر نقطه دیگری از جهان. هیچ هدفی، هرچقدر «مقدس»، این ابزارها را توجیه نمیکند.
۳. هدف ما کالبدشکافی قدرت است، نه موعظه: ما اینجا نیستیم تا راه حلهای ساده ارائه دهیم یا برای کسی موعظه کنیم. وظیفه ما، کالبدشکافی بیرحمانه «قدرت» و سازوکارهای آن است. ما به دنبال پاسخ به این سوال هستیم که چگونه دولتها، ایدئولوژیها و رهبران، تودهها را فریب میدهند، خطاهای محاسباتی میکنند و فاجعه میآفرینند. ما به دنبال «چرا» و «چگونه» هستیم، نه «باید» و «نباید».
🔸 کلام آخر: ما در این کانال، به خدایی جز «خرد» و پیامبری جز «تفکر انتقادی» باور نداریم. اگر به دنبال تایید مواضع از پیش تعیینشده خود هستید، اینجا جای شما نیست. اما اگر آمادهاید که با نگاهی بیطرفانه، خشک و مبتنی بر منطق، جهان را تحلیل کنید، به جمع ما خوش آمدید.
@khod2
👍50❤11👌7👎4😁1
🔘 وقتی معمار، حکم تخریب میدهد: کالبدشکافی بیانیه میرحسین موسوی
▪️ بیانیه اخیر موسوی و درخواست او برای «رفراندوم جهت تأسیس مجلس موسسان»، فراتر از یک موضعگیری سیاسی، یک رویداد تاریخی است. این بیانیه را نباید تنها از زبان یک «مخالف در حصر» شنید، بلکه باید آن را از زبان «آخرین نخستوزیر دوران خمینی» تحلیل کرد؛ کسی که نماد مدیریت کشور در سالهای جنگ بود و هویت سیاسیاش با بنیانگذار جمهوری اسلامی گره خورده است.
▪️ موسوی، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، قائممقام دبیرکل آن و نخستین سردبیر روزنامه رسمی نظام بود. او از حلقههای اصلی قدرت در دهه ۶۰ و بخشی از بنیانگذاران این سیستم بود. اکنون، همین شخص، پس از دههها سکوت، کنارهگیری و حصر، به این نتیجه نهایی رسیده است که ساختار کنونی «نماینده همه ایرانیان نیست» و راهحل، نه اصلاح، که نوشتن یک قانون اساسی جدید است. این یک رأی به انحلال کامل ساختاری است که خود در ساخت آن نقش داشت.
▫️ چرا این بیانیه یک نقطه عطف است؟
۱. اعلام رسمی مرگ اصلاحات از درون نظام:
موسوی نماد آخرین تلاش برای تغییر از درون چارچوب جمهوری اسلامی بود. «جنبش سبز»، همچنان در چارچوب قانون اساسی موجود حرکت میکرد و به دنبال ابطال یک انتخابات بود، نه ابطال نظام. درخواست امروز او برای مجلس موسسان، یک عبور کامل و بیبازگشت از آن تفکر است. این بیانیه، گواهی فوت رسمی پروژه «اصلاحطلبی» از سوی یکی از مهمترین نمادهای آن است. او رسماً میگوید مسیری که در سال ۸۸ رفت، دیگر به هیچ نتیجهای نخواهد رسید.
۲. تضاد تراژیک با واقعیت قدرت:
این بیانیه در حالی منتشر میشود که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی با سرعت بیشتری حرکت میکند و رسانههایش از تکرار اعدامهای ۶۷ حرف میزنند. این تضاد، عمق تراژدی سیاسی ایران را نشان میدهد: منطقیترین و ساختاریترین راهحل برای گذار مسالمتآمیز، از زبان کسی بیان میشود که هیچ ابزار قدرتی برای اجرای آن در اختیار ندارد. این بیانیه، بیش از آنکه یک طرح عملی باشد، یک کیفرخواست تاریخی علیه نظامی است که تمام راههای اصلاح مسالمتآمیز را به بنبست کشانده است.
۳. پیچیدگی یک میراث: از دهه ۶۰ تا امروز
نباید گذشته پیچیده موسوی را نادیده گرفت. او نخستوزیر دوران جنگ و اعدامهای ۶۷ بود، هرچند شواهدی از بیاطلاعی و مخالفت او با برخی اقدامات خودسرانه (که در نامه استعفایش نیز به آن اشاره کرده) وجود دارد. این پیچیدگی، نتیجهگیری امروزش را قدرتمندتر میکند. این بیانیه نشان میدهد حتی شخصی با آن سابقه و تعلق خاطر به بنیانهای اولیه انقلاب، پس از چهار دهه به این نتیجه رسیده که این بنا از پایه ویران است و باید از نو ساخته شود.
@khod2
▪️ بیانیه اخیر موسوی و درخواست او برای «رفراندوم جهت تأسیس مجلس موسسان»، فراتر از یک موضعگیری سیاسی، یک رویداد تاریخی است. این بیانیه را نباید تنها از زبان یک «مخالف در حصر» شنید، بلکه باید آن را از زبان «آخرین نخستوزیر دوران خمینی» تحلیل کرد؛ کسی که نماد مدیریت کشور در سالهای جنگ بود و هویت سیاسیاش با بنیانگذار جمهوری اسلامی گره خورده است.
▪️ موسوی، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، قائممقام دبیرکل آن و نخستین سردبیر روزنامه رسمی نظام بود. او از حلقههای اصلی قدرت در دهه ۶۰ و بخشی از بنیانگذاران این سیستم بود. اکنون، همین شخص، پس از دههها سکوت، کنارهگیری و حصر، به این نتیجه نهایی رسیده است که ساختار کنونی «نماینده همه ایرانیان نیست» و راهحل، نه اصلاح، که نوشتن یک قانون اساسی جدید است. این یک رأی به انحلال کامل ساختاری است که خود در ساخت آن نقش داشت.
▫️ چرا این بیانیه یک نقطه عطف است؟
۱. اعلام رسمی مرگ اصلاحات از درون نظام:
موسوی نماد آخرین تلاش برای تغییر از درون چارچوب جمهوری اسلامی بود. «جنبش سبز»، همچنان در چارچوب قانون اساسی موجود حرکت میکرد و به دنبال ابطال یک انتخابات بود، نه ابطال نظام. درخواست امروز او برای مجلس موسسان، یک عبور کامل و بیبازگشت از آن تفکر است. این بیانیه، گواهی فوت رسمی پروژه «اصلاحطلبی» از سوی یکی از مهمترین نمادهای آن است. او رسماً میگوید مسیری که در سال ۸۸ رفت، دیگر به هیچ نتیجهای نخواهد رسید.
۲. تضاد تراژیک با واقعیت قدرت:
این بیانیه در حالی منتشر میشود که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی با سرعت بیشتری حرکت میکند و رسانههایش از تکرار اعدامهای ۶۷ حرف میزنند. این تضاد، عمق تراژدی سیاسی ایران را نشان میدهد: منطقیترین و ساختاریترین راهحل برای گذار مسالمتآمیز، از زبان کسی بیان میشود که هیچ ابزار قدرتی برای اجرای آن در اختیار ندارد. این بیانیه، بیش از آنکه یک طرح عملی باشد، یک کیفرخواست تاریخی علیه نظامی است که تمام راههای اصلاح مسالمتآمیز را به بنبست کشانده است.
۳. پیچیدگی یک میراث: از دهه ۶۰ تا امروز
نباید گذشته پیچیده موسوی را نادیده گرفت. او نخستوزیر دوران جنگ و اعدامهای ۶۷ بود، هرچند شواهدی از بیاطلاعی و مخالفت او با برخی اقدامات خودسرانه (که در نامه استعفایش نیز به آن اشاره کرده) وجود دارد. این پیچیدگی، نتیجهگیری امروزش را قدرتمندتر میکند. این بیانیه نشان میدهد حتی شخصی با آن سابقه و تعلق خاطر به بنیانهای اولیه انقلاب، پس از چهار دهه به این نتیجه رسیده که این بنا از پایه ویران است و باید از نو ساخته شود.
🔸 مجلس موسسان (Constituent Assembly): این نهاد، یک مجلس ویژه و موقتی است که تنها با یک هدف تشکیل میشود: تدوین یا بازنویسی کامل قانون اساسی یک کشور. نمایندگان آن مستقیماً توسط مردم برای همین منظور انتخاب میشوند. درخواست برای تشکیل مجلس موسسان، یک درخواست اصلاحی نیست؛ بلکه یک خواسته «انقلابی» است، زیرا به معنای به رسمیت نشناختن مشروعیت قانون اساسی فعلی و تلاش برای پایهریزی یک نظم سیاسی کاملاً جدید است.
@khod2
DW
میرحسین موسوی خواهان رفراندوم برای مجلس موسسان شد
میرحسین موسوی پس از مدتی سکوت در طول جنگ ۱۲ روزه و پس از آن، در بیانیهای به حاکمان ایران گفت "ساختار نظام نماینده همه ایرانیان نیست." او خواهان برگزاری رفراندوم برای تاسیس مجلس موسسان و آزادی همه زندانیان سیاسی شد.
❤22👍10👎2
🔘 درس عبرتی برای جمهوریاسلامی: یا معامله کنید، یا مسلح کردن دشمنتان را تماشا کنید
▪️ در یک تغییر مسیر استراتژیک، دونالد ترامپ پس از ماهها توقف کمکها، دستور فروش تسلیحات پیشرفته، از جمله سامانههای پدافند هوایی پاتریوت، به اوکراین از طریق ناتو را صادر کرد. این چرخش ۱۸۰ درجهای، که با سفر فرستاده ویژه او به کییف همزمان شده، نه از سر علاقه به اوکراین، که از سر «خشم و سرخوردگی» از ولادیمیر پوتین است. ترامپ که احساس میکند پوتین او را در مذاکرات به بازی گرفته، با لحنی بیسابقه گفت:
▪️ این اقدام، یک سیلی محکم به جناح انزواطلب «آمریکای اول» در داخل حزب جمهوریخواه و یک پیام بسیار روشن برای جهان است. ترامپ، که خود را استاد «هنر معامله» میداند، نشان داد که وقتی یک رهبر خارجی تلاش کند او را فریب دهد یا از دادن یک «توافق» به او سر باز زند، واکنش او نه عقبنشینی، بلکه تشدید فشار و تسلیح دشمن آن رهبر است.
▪️ این تحول، به طور مستقیم بر پرونده ایران سایه میاندازد. در حالی که مذاکرات هستهای با ایران در هالهای از ابهام قرار دارد و تهران سیگنالهای متناقض ارسال میکند، ترامپ عملاً یک مثال زنده از نحوه برخورد خود با یک رهبر «غیرقابلانعطاف» را به نمایش گذاشته است. این یک هشدار مستقیم به رهبران جمهوری اسلامی است: مسیری که پوتین رفت را تکرار نکنید.
▫️سه پیام پنهان در معامله تسلیحاتی اوکراین
۱. دکترین ترامپ: معامله یا مجازات
رفتار ترامپ یک الگوی روشن را نشان میدهد: او به دنبال یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ است و حاضر است برای رسیدن به آن امتیازاتی بدهد. اما اگر احساس کند طرف مقابل در حال فریب دادن او یا اتلاف وقت است، با استفاده از تمام اهرمهای فشار، هزینه را به شدت بالا میبرد. تجربه پوتین به ایران نشان داد که هزینه بازی با ترامپ، دریافت سامانههای پاتریوت و موشکهای دوربرد توسط دشمن شماست. این یعنی اگر مذاکرات با ایران شکست بخورد، حمایت نظامی از اسرائیل نه تنها کاهش نمییابد، بلکه تشدید خواهد شد.
۲. تقویت موضع نتانیاهو: «نگفتم که نمیشود به آنها اعتماد کرد؟»
سرخوردگی ترامپ از پوتین، بزرگترین هدیه به بنیامین نتانیاهو است. اکنون وقتی نتانیاهو در کاخ سفید استدلال میکند که نمیتوان به جمهوری اسلامی اعتماد کرد و آنها تنها به دنبال خرید زمان هستند، ترامپ یک نمونه عینی و تلخ از این رفتار را در پرونده اوکراین تجربه کرده است. این تجربه شخصی، وزن استدلالهای اسرائیل را چند برابر میکند و ترامپ را در برابر هرگونه خوشبینی نسبت به نیت واقعی تهران، محتاطتر میسازد.
۳. پیام به تهران: زمان بازی به پایان رسیده است
استراتژی کلاسیک ایران مبنی بر «مذاکره برای مذاکره»، ارسال سیگنالهای متناقض و کش دادن فرآیند برای خرید زمان، در برابر این ترامپ جدید، یک استراتژی پرریسک و شاید خودکشی است. تهران اکنون در حال تماشای زنده عواقب چنین سیاستی در اوکراین است. ادامه این بازی دوگانه، به جای ایجاد شکاف در غرب، ممکن است ترامپ را به این نتیجه برساند که ایران نیز مانند روسیه، تنها زبان زور را میفهمد و این، مسیر را برای گزینههای سختتر، از جمله فعالسازی مکانیسم ماشه یا حمایت از یک اقدام نظامی دیگر، هموار میکند.
@khod2
▪️ در یک تغییر مسیر استراتژیک، دونالد ترامپ پس از ماهها توقف کمکها، دستور فروش تسلیحات پیشرفته، از جمله سامانههای پدافند هوایی پاتریوت، به اوکراین از طریق ناتو را صادر کرد. این چرخش ۱۸۰ درجهای، که با سفر فرستاده ویژه او به کییف همزمان شده، نه از سر علاقه به اوکراین، که از سر «خشم و سرخوردگی» از ولادیمیر پوتین است. ترامپ که احساس میکند پوتین او را در مذاکرات به بازی گرفته، با لحنی بیسابقه گفت:
«ما از پوتین مزخرفات زیادی میشنویم... او همیشه خیلی خوب حرف میزند، اما در عمل بیمعنی است.»
▪️ این اقدام، یک سیلی محکم به جناح انزواطلب «آمریکای اول» در داخل حزب جمهوریخواه و یک پیام بسیار روشن برای جهان است. ترامپ، که خود را استاد «هنر معامله» میداند، نشان داد که وقتی یک رهبر خارجی تلاش کند او را فریب دهد یا از دادن یک «توافق» به او سر باز زند، واکنش او نه عقبنشینی، بلکه تشدید فشار و تسلیح دشمن آن رهبر است.
▪️ این تحول، به طور مستقیم بر پرونده ایران سایه میاندازد. در حالی که مذاکرات هستهای با ایران در هالهای از ابهام قرار دارد و تهران سیگنالهای متناقض ارسال میکند، ترامپ عملاً یک مثال زنده از نحوه برخورد خود با یک رهبر «غیرقابلانعطاف» را به نمایش گذاشته است. این یک هشدار مستقیم به رهبران جمهوری اسلامی است: مسیری که پوتین رفت را تکرار نکنید.
▫️سه پیام پنهان در معامله تسلیحاتی اوکراین
۱. دکترین ترامپ: معامله یا مجازات
رفتار ترامپ یک الگوی روشن را نشان میدهد: او به دنبال یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ است و حاضر است برای رسیدن به آن امتیازاتی بدهد. اما اگر احساس کند طرف مقابل در حال فریب دادن او یا اتلاف وقت است، با استفاده از تمام اهرمهای فشار، هزینه را به شدت بالا میبرد. تجربه پوتین به ایران نشان داد که هزینه بازی با ترامپ، دریافت سامانههای پاتریوت و موشکهای دوربرد توسط دشمن شماست. این یعنی اگر مذاکرات با ایران شکست بخورد، حمایت نظامی از اسرائیل نه تنها کاهش نمییابد، بلکه تشدید خواهد شد.
۲. تقویت موضع نتانیاهو: «نگفتم که نمیشود به آنها اعتماد کرد؟»
سرخوردگی ترامپ از پوتین، بزرگترین هدیه به بنیامین نتانیاهو است. اکنون وقتی نتانیاهو در کاخ سفید استدلال میکند که نمیتوان به جمهوری اسلامی اعتماد کرد و آنها تنها به دنبال خرید زمان هستند، ترامپ یک نمونه عینی و تلخ از این رفتار را در پرونده اوکراین تجربه کرده است. این تجربه شخصی، وزن استدلالهای اسرائیل را چند برابر میکند و ترامپ را در برابر هرگونه خوشبینی نسبت به نیت واقعی تهران، محتاطتر میسازد.
۳. پیام به تهران: زمان بازی به پایان رسیده است
استراتژی کلاسیک ایران مبنی بر «مذاکره برای مذاکره»، ارسال سیگنالهای متناقض و کش دادن فرآیند برای خرید زمان، در برابر این ترامپ جدید، یک استراتژی پرریسک و شاید خودکشی است. تهران اکنون در حال تماشای زنده عواقب چنین سیاستی در اوکراین است. ادامه این بازی دوگانه، به جای ایجاد شکاف در غرب، ممکن است ترامپ را به این نتیجه برساند که ایران نیز مانند روسیه، تنها زبان زور را میفهمد و این، مسیر را برای گزینههای سختتر، از جمله فعالسازی مکانیسم ماشه یا حمایت از یک اقدام نظامی دیگر، هموار میکند.
@khod2
👍20🔥14❤7👎2
من خدا هستم
🔘 پردهبرداری از راز حمله به العدید: ضربهای که ترامپ و جمهوری اسلامی هر دو تلاش کردند پنهان کنند ▪️ تصاویر ماهوارهای جدید که توسط آسوشیتدپرس تحلیل شده، حقیقتی را فاش میکند که کاخ سفید و تهران هر دو در پنهان کردن آن منافع مشترک داشتند. حمله موشکی ۲۳ ژوئن…
🔘 اشتباه محاسباتی مرگبار: چرا ضربه زدن به دشمن، پایان کار را نزدیکتر میکند؟
▪️ یک توهم خطرناک در ذهن استراتژیستهای جمهوری اسلامی ریشه دوانده است: این باور که اگر بتوانند یک ضربه دردناک و کاری به اسرائیل یا آمریکا وارد کنند (مثلاً همین حمله به گنبد ژئودزیک در العدید)، دشمن دچار وحشت شده و از ادامه تقابل عقبنشینی خواهد کرد. این تفکر که «درد، بازدارندگی میآورد»، نه تنها اشتباه، بلکه یک بلیط یکطرفه به سوی نابودی است.
▪️ بله، ایران توانایی فنی برای وارد کردن ضربات محدود اما دقیق را دارد. اما سوال استراتژیک این نیست که «آیا میتوانی ضربه بزنی؟»، بلکه این است که «نتیجه آن ضربه چه خواهد بود؟». تاریخ، پاسخی بیرحمانه و کاملاً معکوس به این سوال میدهد: قدرتهای مصمم، پس از دریافت یک ضربه سخت، نه تنها فرار نمیکنند، بلکه برای پیروزی نهایی، متحدتر و بیرحمتر میشوند.
مطلب مرتبط:
▫️ سه درس از تاریخ که جمهوریاسلامی هرگز نیاموخته است
۱. خطای محاسباتی پرل هاربر: امپراتوری ژاپن در سال ۱۹۴۱ با یک حمله غافلگیرکننده و ویرانگر، ناوگان اقیانوس آرام آمریکا را فلج کرد. محاسبه آنها این بود که این ضربه، روحیه آمریکا را درهم خواهد شکست و آنها را وادار به پذیرش سلطه ژاپن در آسیا خواهد کرد. نتیجه چه بود؟ این حمله، یک ملت دچار اختلاف را متحد کرد و تمام ظرفیت صنعتی و نظامی آمریکا را با یک هدف واحد آزاد ساخت: پیروزی کامل و بیقید و شرط. ژاپن با آن حمله، نه تنها آمریکا را نترساند، بلکه «غول خفته» را بیدار کرد. نتیجه: خطرناکترین دشمن تاریخ آمریکا، نه با مذاکره، که با دو بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی تنبیه شد. ژاپن با آن حمله، آمریکا را نترساند و بهای آن را با سوختن پرداخت.
۲. توهم بمباران لندن (The Blitz): هیتلر معتقد بود با بمباران بیوقفه و وحشیانه شهرهای بریتانیا، میتواند روحیه مردم را شکسته و آنها را به پای میز صلح بکشاند. نتیجه: ارادهای که با بمبهای آلمان نشکست، در نهایت به بمبارانهای فرشی و آتشین درسدن و هامبورگ منجر شد که صدها هزار غیرنظامی آلمانی را به کام مرگ کشید و شهرهایشان را با خاک یکسان کرد. درد ناشی از حملات، به سوخت جنگ تبدیل شد، نه عامل تسلیم.
۳. چرا ایران، ویتنام نیست؟ ممکن است برخی در تهران با اشاره به جنگ ویتنام، استدلال کنند که میتوان با تحمیل تلفات، آمریکا را خسته و وادار به خروج کرد. این یک مقایسه کاملاً اشتباه است. آمریکا در ویتنام درگیر یک جنگ نیابتی غیرضروری بود، اما جنگ با ایران از نگاه اسرائیل و آمریکا یک «نبرد وجودی» برای حذف یک تهدید بنیادین است. نتیجه این مقایسه اشتباه چه خواهد بود؟ ویرانی کامل تهران در پاسخ به ضربه به تلآویو. در یک نبرد وجودی، چیزی به نام «عقبنشینی آبرومندانه» وجود ندارد؛ تنها پیروزی کامل یا نابودی کامل مطرح است.
۴. فاجعه حمله به پایگاه العدید: این یک نمونه کامل از همین خطای محاسباتی است. سپاه پاسداران با شلیک موشک به پایگاه آمریکا در قطر، تصور میکرد در حال نمایش «قدرت» و یک «پاسخ ویرانگر» است. نتیجه واقعی چه بود؟ جمهوری اسلامی موفق شد کاری را انجام دهد که کمتر کشوری در تاریخ موفق به انجام آن شده است: متحد کردن تقریباً تمام کشورها برای محکوم کردن خود. از مهمترین پایتختهای عربی (عربستان، مصر، امارات) تا کوچکترین کشورها (کومور و موریتانی)، از تمام اعضای شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب گرفته تا دولت جدید سوریه و حتی تشکیلات خودگردان فلسطین، همگی این اقدام را نقض حاکمیت یک کشور عربی خواندند. تهران با این حمله، حتی قطر را که آن را «کشور دوست» میخواند، علیه خود کرد.
🔸 فقدان «همدلی استراتژیک»: بزرگترین نقطه ضعف جمهوری اسلامی، ناتوانی در درک ذهنیت دشمن است. آنها تصور میکنند که دشمنانشان نیز مانند خودشان فکر میکنند و رفتار خواهند کرد. این «فرافکنی»، که ریشه در انزوای ایدئولوژیک دارد، مانع از آن میشود که بفهمند ضربهای که از نظر آنها یک «اوج قدرت» و «عامل بازدارندگی» است، از نگاه طرف مقابل یک «عبور از خط قرمز» و «دلیل کافی برای حذف کامل تهدید» تلقی میشود. آنها با هر موشکی که شلیک میکنند، ناخواسته در حال ساختن اجماع جهانی برای نابودی خود و فراهم کردن توجیه اخلاقی برای یک پاسخ ویرانگر هستند.
@khod2
▪️ یک توهم خطرناک در ذهن استراتژیستهای جمهوری اسلامی ریشه دوانده است: این باور که اگر بتوانند یک ضربه دردناک و کاری به اسرائیل یا آمریکا وارد کنند (مثلاً همین حمله به گنبد ژئودزیک در العدید)، دشمن دچار وحشت شده و از ادامه تقابل عقبنشینی خواهد کرد. این تفکر که «درد، بازدارندگی میآورد»، نه تنها اشتباه، بلکه یک بلیط یکطرفه به سوی نابودی است.
▪️ بله، ایران توانایی فنی برای وارد کردن ضربات محدود اما دقیق را دارد. اما سوال استراتژیک این نیست که «آیا میتوانی ضربه بزنی؟»، بلکه این است که «نتیجه آن ضربه چه خواهد بود؟». تاریخ، پاسخی بیرحمانه و کاملاً معکوس به این سوال میدهد: قدرتهای مصمم، پس از دریافت یک ضربه سخت، نه تنها فرار نمیکنند، بلکه برای پیروزی نهایی، متحدتر و بیرحمتر میشوند.
مطلب مرتبط:
🔘 کیشومات جمهوری اسلامی: چرا هم پیروزی و هم شکست در حمله امشب، به معنای پایان است؟
▫️ سه درس از تاریخ که جمهوریاسلامی هرگز نیاموخته است
۱. خطای محاسباتی پرل هاربر: امپراتوری ژاپن در سال ۱۹۴۱ با یک حمله غافلگیرکننده و ویرانگر، ناوگان اقیانوس آرام آمریکا را فلج کرد. محاسبه آنها این بود که این ضربه، روحیه آمریکا را درهم خواهد شکست و آنها را وادار به پذیرش سلطه ژاپن در آسیا خواهد کرد. نتیجه چه بود؟ این حمله، یک ملت دچار اختلاف را متحد کرد و تمام ظرفیت صنعتی و نظامی آمریکا را با یک هدف واحد آزاد ساخت: پیروزی کامل و بیقید و شرط. ژاپن با آن حمله، نه تنها آمریکا را نترساند، بلکه «غول خفته» را بیدار کرد. نتیجه: خطرناکترین دشمن تاریخ آمریکا، نه با مذاکره، که با دو بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی تنبیه شد. ژاپن با آن حمله، آمریکا را نترساند و بهای آن را با سوختن پرداخت.
۲. توهم بمباران لندن (The Blitz): هیتلر معتقد بود با بمباران بیوقفه و وحشیانه شهرهای بریتانیا، میتواند روحیه مردم را شکسته و آنها را به پای میز صلح بکشاند. نتیجه: ارادهای که با بمبهای آلمان نشکست، در نهایت به بمبارانهای فرشی و آتشین درسدن و هامبورگ منجر شد که صدها هزار غیرنظامی آلمانی را به کام مرگ کشید و شهرهایشان را با خاک یکسان کرد. درد ناشی از حملات، به سوخت جنگ تبدیل شد، نه عامل تسلیم.
۳. چرا ایران، ویتنام نیست؟ ممکن است برخی در تهران با اشاره به جنگ ویتنام، استدلال کنند که میتوان با تحمیل تلفات، آمریکا را خسته و وادار به خروج کرد. این یک مقایسه کاملاً اشتباه است. آمریکا در ویتنام درگیر یک جنگ نیابتی غیرضروری بود، اما جنگ با ایران از نگاه اسرائیل و آمریکا یک «نبرد وجودی» برای حذف یک تهدید بنیادین است. نتیجه این مقایسه اشتباه چه خواهد بود؟ ویرانی کامل تهران در پاسخ به ضربه به تلآویو. در یک نبرد وجودی، چیزی به نام «عقبنشینی آبرومندانه» وجود ندارد؛ تنها پیروزی کامل یا نابودی کامل مطرح است.
۴. فاجعه حمله به پایگاه العدید: این یک نمونه کامل از همین خطای محاسباتی است. سپاه پاسداران با شلیک موشک به پایگاه آمریکا در قطر، تصور میکرد در حال نمایش «قدرت» و یک «پاسخ ویرانگر» است. نتیجه واقعی چه بود؟ جمهوری اسلامی موفق شد کاری را انجام دهد که کمتر کشوری در تاریخ موفق به انجام آن شده است: متحد کردن تقریباً تمام کشورها برای محکوم کردن خود. از مهمترین پایتختهای عربی (عربستان، مصر، امارات) تا کوچکترین کشورها (کومور و موریتانی)، از تمام اعضای شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب گرفته تا دولت جدید سوریه و حتی تشکیلات خودگردان فلسطین، همگی این اقدام را نقض حاکمیت یک کشور عربی خواندند. تهران با این حمله، حتی قطر را که آن را «کشور دوست» میخواند، علیه خود کرد.
🔸 فقدان «همدلی استراتژیک»: بزرگترین نقطه ضعف جمهوری اسلامی، ناتوانی در درک ذهنیت دشمن است. آنها تصور میکنند که دشمنانشان نیز مانند خودشان فکر میکنند و رفتار خواهند کرد. این «فرافکنی»، که ریشه در انزوای ایدئولوژیک دارد، مانع از آن میشود که بفهمند ضربهای که از نظر آنها یک «اوج قدرت» و «عامل بازدارندگی» است، از نگاه طرف مقابل یک «عبور از خط قرمز» و «دلیل کافی برای حذف کامل تهدید» تلقی میشود. آنها با هر موشکی که شلیک میکنند، ناخواسته در حال ساختن اجماع جهانی برای نابودی خود و فراهم کردن توجیه اخلاقی برای یک پاسخ ویرانگر هستند.
@khod2
👍43❤17🔥5
🔘 پایان توهم «متحد استراتژیک»: چرا حمایت پوتین از غنیسازی صفر، قابل پیشبینی بود؟
▪️ گزارشهای معتبر مبنی بر حمایت ولادیمیر پوتین از «غنیسازی صفر» برای ایران، اگرچه باعث شوک و واکنش عصبی در تهران شده، اما برای کسانی که تاریخ را به یاد دارند، یک «خیانت» غیرمنتظره نیست. این اقدام، صرفاً تکرار یک سیاست قدیمی و عملگرایانه از سوی روسیه و چین است: مهار یک ایرانِ هستهای، حتی به قیمت قربانی کردن روابط با تهران.
▪️ این اولین بار نیست که «متحدان شرقی» در بزنگاههای حساس، منافع خود را بر حمایت از ایران ترجیح میدهند. در سال ۲۰۰۸ (اسفند ۱۳۸۶)، زمانی که قطعنامه تحریمی ۱۸۰۳ علیه برنامه هستهای ایران در شورای امنیت تصویب شد، روسیه و چین هر دو به آن رأی مثبت دادند. این رأیگیری، مسیری را آغاز کرد که با قطعنامههای بعدی، بهویژه قطعنامه شدید ۱۹۲۹ در سال ۲۰۱۰ (که مجدداً با رأی مثبت روسیه و چین تصویب شد)، به انزوای کامل ایران انجامید. همین قطعنامهها، زیربنای حقوقی و سیاسی لازم را برای تحریمهای فلجکننده نفت و بانک مرکزی در سال ۲۰۱۲ فراهم کردند؛ تحریمهایی که نهایتاً بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۵ باعث کوچک شدن یکسوم اقتصاد ایران شد.
▪️ رفتار امروز پوتین، تکرار همان منطق است. او، مانند گذشته، یک ایرانِ ضدغربی را ابزار مفیدی برای مهار آمریکا میداند، اما یک ایرانِ مجهز به سلاح هستهای را یک تهدید غیرقابلکنترل برای ثبات منطقه و منافع خود تلقی میکند. حمایت او از «غنیسازی صفر» نه یک خنجر از پشت، که برداشتن نقاب از چهره یک «شریک تاکتیکی» است که هرگز یک «متحد ایدئولوژیک» نبوده است.
▫️سه دلیل برای پایان نگاه به شرق
۱. شریک تاکتیکی، نه متحد استراتژیک
یک متحد، اهداف و ایدئولوژی مشترکی با شما دارد. یک شریک، منافع مشترک موقتی دارد. رابطه ایران با روسیه و چین همیشه از نوع دوم بوده است. منافع مشترک آنها «مخالفت با هژمونی آمریکا» بود. اما این منافع هرگز شامل حمایت از یک ایران هستهایِ غیرقابلپیشبینی نبوده است. اکنون که ایران در ضعیفترین موضع خود قرار دارد و ترامپ آماده معامله است، پوتین محاسبه کرده که معامله با آمریکا و کنترل ایران، منفعت بیشتری از حمایت از یک شریک ضعیف و دردسرساز دارد.
۲. خطر ایران هستهای برای خود روسیه
مسکو به خوبی میداند که یک جمهوری اسلامیِ مجهز به سلاح اتمی، با ماهیت ایدئولوژیک و تمایلات توسعهطلبانهاش، میتواند به یک عامل بیثباتکننده بزرگ در مرزهای جنوبی روسیه، قفقاز و آسیای میانه تبدیل شود. روسیه میتواند با کره شمالی هستهای کنار بیاید، زیرا یک بازیگر قابلپیشبینی و متمرکز بر بقای خود است. اما یک ایران هستهای با رویای «صدور انقلاب»، یک کابوس امنیتی برای خود روسیه است.
۳. منطق اقتصاد بر ایدئولوژی پیروز است
روسیه و چین، بیش از هر چیز به دنبال ثبات اقتصادی و تجارت هستند. یک ایرانِ تحت تحریمهای فلجکننده سازمان ملل (که در صورت شکست مذاکرات، با مکانیسم ماشه بازخواهد گشت)، یک شریک تجاری بیارزش و یک باتلاق اقتصادی است. در مقابل، طرح پوتین (گرفتن اورانیوم غنیشده و دادن سوخت نیروگاهی) نه تنها خطر هستهای را از بین میبرد، بلکه ایران را به یک مشتری دائمی و وابسته به تکنولوژی و سوخت روسیه تبدیل میکند. این یک معامله برد-برد برای مسکو است.
@khod2
▪️ گزارشهای معتبر مبنی بر حمایت ولادیمیر پوتین از «غنیسازی صفر» برای ایران، اگرچه باعث شوک و واکنش عصبی در تهران شده، اما برای کسانی که تاریخ را به یاد دارند، یک «خیانت» غیرمنتظره نیست. این اقدام، صرفاً تکرار یک سیاست قدیمی و عملگرایانه از سوی روسیه و چین است: مهار یک ایرانِ هستهای، حتی به قیمت قربانی کردن روابط با تهران.
▪️ این اولین بار نیست که «متحدان شرقی» در بزنگاههای حساس، منافع خود را بر حمایت از ایران ترجیح میدهند. در سال ۲۰۰۸ (اسفند ۱۳۸۶)، زمانی که قطعنامه تحریمی ۱۸۰۳ علیه برنامه هستهای ایران در شورای امنیت تصویب شد، روسیه و چین هر دو به آن رأی مثبت دادند. این رأیگیری، مسیری را آغاز کرد که با قطعنامههای بعدی، بهویژه قطعنامه شدید ۱۹۲۹ در سال ۲۰۱۰ (که مجدداً با رأی مثبت روسیه و چین تصویب شد)، به انزوای کامل ایران انجامید. همین قطعنامهها، زیربنای حقوقی و سیاسی لازم را برای تحریمهای فلجکننده نفت و بانک مرکزی در سال ۲۰۱۲ فراهم کردند؛ تحریمهایی که نهایتاً بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۵ باعث کوچک شدن یکسوم اقتصاد ایران شد.
▪️ رفتار امروز پوتین، تکرار همان منطق است. او، مانند گذشته، یک ایرانِ ضدغربی را ابزار مفیدی برای مهار آمریکا میداند، اما یک ایرانِ مجهز به سلاح هستهای را یک تهدید غیرقابلکنترل برای ثبات منطقه و منافع خود تلقی میکند. حمایت او از «غنیسازی صفر» نه یک خنجر از پشت، که برداشتن نقاب از چهره یک «شریک تاکتیکی» است که هرگز یک «متحد ایدئولوژیک» نبوده است.
▫️سه دلیل برای پایان نگاه به شرق
۱. شریک تاکتیکی، نه متحد استراتژیک
یک متحد، اهداف و ایدئولوژی مشترکی با شما دارد. یک شریک، منافع مشترک موقتی دارد. رابطه ایران با روسیه و چین همیشه از نوع دوم بوده است. منافع مشترک آنها «مخالفت با هژمونی آمریکا» بود. اما این منافع هرگز شامل حمایت از یک ایران هستهایِ غیرقابلپیشبینی نبوده است. اکنون که ایران در ضعیفترین موضع خود قرار دارد و ترامپ آماده معامله است، پوتین محاسبه کرده که معامله با آمریکا و کنترل ایران، منفعت بیشتری از حمایت از یک شریک ضعیف و دردسرساز دارد.
۲. خطر ایران هستهای برای خود روسیه
مسکو به خوبی میداند که یک جمهوری اسلامیِ مجهز به سلاح اتمی، با ماهیت ایدئولوژیک و تمایلات توسعهطلبانهاش، میتواند به یک عامل بیثباتکننده بزرگ در مرزهای جنوبی روسیه، قفقاز و آسیای میانه تبدیل شود. روسیه میتواند با کره شمالی هستهای کنار بیاید، زیرا یک بازیگر قابلپیشبینی و متمرکز بر بقای خود است. اما یک ایران هستهای با رویای «صدور انقلاب»، یک کابوس امنیتی برای خود روسیه است.
۳. منطق اقتصاد بر ایدئولوژی پیروز است
روسیه و چین، بیش از هر چیز به دنبال ثبات اقتصادی و تجارت هستند. یک ایرانِ تحت تحریمهای فلجکننده سازمان ملل (که در صورت شکست مذاکرات، با مکانیسم ماشه بازخواهد گشت)، یک شریک تجاری بیارزش و یک باتلاق اقتصادی است. در مقابل، طرح پوتین (گرفتن اورانیوم غنیشده و دادن سوخت نیروگاهی) نه تنها خطر هستهای را از بین میبرد، بلکه ایران را به یک مشتری دائمی و وابسته به تکنولوژی و سوخت روسیه تبدیل میکند. این یک معامله برد-برد برای مسکو است.
@khod2
👍13❤11💯9👌4