من خدا هستم
19.5K subscribers
8K photos
10.2K videos
214 files
2.73K links
🔅مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد🔅

Group: ️
@Islie_Group

☆CHANNELS⇩
@KTYAB ☜ⓚ
@ISLIE ←ⓓ
Download Telegram
من خدا هستم
🔘 بازگشت به عصر تاریک: ایران رسماً به یک کشور مطرود بین‌المللی تبدیل شد ▪️ آخرین تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از انزوای کامل ایران با شکست روبرو شد. شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه پیشنهادی چین و روسیه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» را رد کرد. با این…
🔘 از ۷۰۰ میلیارد دلار تا خزانه خالی: چرا این بار، داستان تحریم‌ها متفاوت است؟

▪️ برای برخی، یک سوال کلیدی مطرح می‌شود: «مگر ما از قبل تحت شدیدترین تحریم‌ها نبودیم؟ پس بازگشت تحریم‌های سازمان ملل چه تفاوتی ایجاد می‌کند؟» برای پاسخ به این سوال، باید به تاریخ نگاه کنیم. این دومین بار در دو دهه اخیر است که ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار می‌گیرد. اما شرایط امروز با دولت احمدی‌نژاد یک تفاوت بنیادین دارد: آن روز، حکومت بر اقیانوسی از پول نفت نشسته بود؛ امروز، در یک خزانه خالی دست و پا می‌زند.

▪️ در فاصله سال‌های ۸۴ تا ۹۲، با وجود سیاست خارجی ماجراجویانه که شش قطعنامه تحریمی را برای کشور به ارمغان آورد، دولت احمدی‌نژاد به لطف قیمت بالای نفت، حدود ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشت. این ثروت افسانه‌ای، به جای سرمایه‌گذاری زیربنایی، صرف سیاست‌های پوپولیستی مانند یارانه‌های نقدی و مسکن مهر شد. آن پول، یک «بالشتک ارزی» عظیم بود که به رژیم اجازه داد ضربه تحریم‌ها را به طور موقت جذب کرده و فروپاشی اقتصادی را به تعویق بیندازد. امروز، آن بالشتک دیگر وجود ندارد.

▫️ سه تفاوت کلیدی که امروز را به مراتب خطرناک‌تر می‌کند

۱. نقطه شروع: از ثبات نسبی تا ویرانی مطلق: در سال ۸۴، اقتصاد ایران با تورم ۱۰ درصدی، رشد ۷ درصدی و دلار ۱۰۰۰ تومانی، از یک ثبات نسبی برخوردار بود. تحریم‌ها بر چنین اقتصادی فرود آمدند. امروز، تحریم‌های جدید بر اقتصادی آوار می‌شود که از پیش با تورم بالای ۵۰ درصد، رشد اقتصادی نزدیک به صفر، و دلار ۱۱۰ هزار تومانی، در حال احتضار است. این مانند وارد کردن ضربه به بیماری است که از پیش در بخش مراقبت‌های ویژه بستری است.

۲. میراث سوءمدیریت: از «کاغذپاره» تا واقعیت تلخ: احمدی‌نژاد با «کاغذپاره» خواندن قطعنامه‌ها و انحلال سازمان برنامه و بودجه، یک میراث شوم از خود به جای گذاشت: بی‌برنامگی و انکار واقعیت. آن ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد، به جای ساختن یک اقتصاد مقاوم، صرفاً برای خرید زمان و پنهان کردن ناکارآمدی سیستم به کار رفت. نتیجه آن، اقتصادی است که امروز نه تنها در برابر تحریم‌های خارجی، بلکه در برابر کوچکترین نوسانات داخلی نیز به شدت آسیب‌پذیر است.

۳. جامعه خسته: از تاب‌آوری تا شکنندگی: جامعه ایران در دهه ۸۰، با وجود تمام مشکلات، هنوز از نظر روانی و اقتصادی تاب‌آوری بیشتری داشت. جامعه امروز، پس از تحمل یک دهه بحران اقتصادی مداوم، اعتراضات خونین و ناامیدی عمیق، به مراتب خسته‌تر و شکننده‌تر است. فشار اقتصادی جدید بر مردمی وارد می‌شود که دیگر توانی برای تحمل آن ندارند و این، پتانسیل انفجارهای اجتماعی را به شدت افزایش می‌دهد.

🔸 وابستگی به مسیر (Path Dependency): این یک مفهوم کلیدی در علوم اجتماعی است که توضیح می‌دهد چگونه تصمیمات گذشته، گزینه‌های آینده را به شدت محدود می‌کنند، حتی اگر آن تصمیمات اشتباه بوده باشند. سیاست‌های اقتصادی و خارجی دوره احمدی‌نژاد، ایران را در یک «مسیر» مشخص از انزوا، سوءمدیریت و وابستگی به درآمدهای نفتی قرار داد. جمهوری اسلامی در دهه بعد هرگز نتوانست از این مسیر خارج شود. بحران امروز، مقصد نهایی همان مسیری است که سنگ بنای آن در دوران وفور نعمت و با حراج بزرگترین فرصت تاریخی ایران گذاشته شد.

@khod2
👍223👎3
🔘بازگشت تحریم‌های شورای امنیت علیه ایران پس از فعال شدن مکانیزم ماشه

💢با رأی‌گیری اخیر در شورای امنیت، تلاش برای جلوگیری از بازگشت تحریم‌ها شکست خورد.
این یعنی روند مکانیزم ماشه (Snapback) ادامه یافته و تحریم‌های قبلی دوباره اعمال خواهند شد.

💢مهم‌ترین تحریم‌هایی که برمی‌گردند:

قطعنامه ۱۶۹۶ (۲۰۰۶)
الزام ایران به توقف فوری غنی‌سازی اورانیوم.

قطعنامه ۱۷۳۷ (۲۰۰۶)
ممنوعیت انتقال فناوری هسته‌ای/موشکی و مسدود شدن دارایی افراد و شرکت‌های مرتبط.

قطعنامه ۱۷۴۷ (۲۰۰۷)
محدودیت فروش تسلیحات سنگین و اضافه شدن سپاه به لیست تحریم.

قطعنامه ۱۸۰۳ (۲۰۰۸)
تشدید تحریم‌های بانکی، محدودیت سفر مقام‌ها، و بازرسی محموله‌های مشکوک.

قطعنامه ۱۹۲۹ (۲۰۱۰)
شدیدترین تحریم‌ها: ممنوعیت خرید تسلیحات سنگین، تحریم بانک‌ها و ایجاد کمیته نظارتی.

پیامدها

بازگشت این تحریم‌ها دسترسی ایران به بازارهای مالی بین‌المللی را به‌شدت محدود خواهد کرد.
معاملات تسلیحاتی ایران متوقف می‌شود.
فشار اقتصادی و سیاسی دوباره در سطح جهانی افزایش می‌یابد.

ایران این اقدام را غیرقانونی می‌داند و احتمال دارد سطح همکاری خود با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را کاهش دهد./اکونومیست فارسی


پ ن:مهم ترین موضوع در مورد مکانیسم ماشه این است که ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد می رود
و‌ در فصل هفتم مواد (39/40/41/42) وجود دارد
و اگر غرب تصمیم بگیرد که ایران را ذیل ماده ۴۲ قرار دهد متناسب با این ماده میتواند برای ایران منطقه پرواز ممنوع لحاظ کند و در نهایت اگر ایران را کشوری ناقض امنیت بین المللی بدانند قادر خواهند بود که با اجماع جهانی به ایران حتی حمله نظامی کنند......

@khod2
👍334👎3🤣1
📌 کنفرانس:

🔘شکست ایران از یونان به روایت نمایش نامه ایرانیان اثر ایسخولوس با دشمنان مروت در جنگ هم مدارا

💢ارائه کننده:جناب آرش

▪️در گروه دروغ ها و خرافات اسلام

🗓 جمعه، ۱۱ مهر
🕣 ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران

@khod2 | @islie | @islie_group
8👍3🔥2
پنج گراور مشهور
از Charles Theodosius Heath


به ترتیب از چپ به راست:

شاه عباس اول
شاه طهماسب دوم
نادرشاه افشار
کریم‌خان وکیل‌الرعایا
فتحعلی‌شاه قاجار


#متفرقه
8
هیس
ایران خواب است
ایرانی فریاد نمیزند

@khod2
🤬51😡6😢32👎1🙏1
🔘 جنگ جمهوری اسلامی علیه انسان: از چوبه‌دار برای «جاسوس» تا مرگ تدریجی زندانیان

▪️ ماشین کشتار جمهوری اسلامی با سرعتی بی‌سابقه به کار خود ادامه می‌دهد. امروز، قوه قضائیه از اعدام بهمن چوبی اصل، یک متخصص پایگاه داده، به اتهام «جاسوسی گسترده» برای اسرائیل خبر داد. این اعدام، که در سکوت کامل خبری و بدون هیچ‌گونه روند دادرسی شفاف صورت گرفت، جدیدترین پرده از استراتژی «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشت) است که پس از جنگ ۱۲ روزه شدت گرفته است. بر اساس گزارش تکان‌دهنده عفو بین‌الملل، حکومت ایران تنها در ۹ ماه گذشته بیش از ۱۰۰۰ نفر را اعدام کرده است؛ بالاترین رقم در ۱۵ سال اخیر.

▪️ اما جنگ جمهوری اسلامی علیه حق حیات، تنها به چوبه‌های دار محدود نمی‌شود. این جنگ، جبهه‌های متعدد و پنهان‌تری نیز دارد: از گروگان‌گیری شهروندان خارجی مانند زوج بریتانیایی، لیندزی و کریگ فورمن، که طبق گزارش‌ها سلامتشان در زندان رو به وخامت است، تا مرگ خاموش زندانیان سیاسی بر اثر اهمال پزشکی عامدانه، که آخرین قربانی آن سمیه رشیدی بود.

مطلب مرتبط:
🔘 تنگ‌تر شدن محاصره در خارج، وحشت مطلق در داخل: پاسخ رژیم به سالگرد مهسا با اعدام و تحریم


▫️ سه جبهه یک جنگ نابرابر: کالبدشکافی ابزارهای سرکوب

۱. جبهه اول: تروریسم قضایی و تولید انبوه «جاسوس»: پس از شکست‌های تحقیرآمیز اطلاعاتی در برابر اسرائیل، رژیم برای نمایش اقتدار و ایجاد رعب و وحشت، به تولید انبوه «جاسوس» روی آورده است. اعدام متخصصان و شهروندان عادی با برچسب‌های امنیتی، یک پیام روشن به جامعه دارد: هرگونه ارتباط با خارج یا مخالفت با سیاست‌های نظام می‌تواند به اتهام جاسوسی و مرگ ختم شود. این یک جنگ روانی برای فلج کردن جامعه و سرپوش گذاشتن بر ناتوانی‌های امنیتی خودشان است.

۲. جبهه دوم: دیپلماسی گروگان‌گیری به عنوان یک صنعت: شهادت‌های هولناک لوئی آرنو، شهروند فرانسوی آزاد شده، که از دیدن معترضان با «دنده‌ها و دست و پاهای شکسته» در زندان سخن گفت، ماهیت واقعی این سیستم را آشکار می‌کند. جمهوری اسلامی از ۴۵ سال پیش، از جان شهروندان خارجی و دوتابعیتی به عنوان ابزاری برای باج‌گیری از دولت‌های غربی استفاده کرده است. این افراد، نه متهم، که «دارایی‌های استراتژیک» برای یک حکومت ورشکسته هستند.

۳. جبهه سوم: زندان به مثابه قتلگاه خاموش: شاید مرگبارترین و بی‌رحمانه‌ترین جبهه این جنگ، همان چیزی است که در سکوت دیوارهای زندان رخ می‌دهد. گزارش‌ها از مرگ ۳۰ زندانی تنها در یک سال در زندان تهران بزرگ به دلیل نبود پزشک، و مرگ سمیه رشیدی بر اثر بی‌توجهی عامدانه به بیماری‌اش، نشان می‌دهد که حکومت برای حذف مخالفان، دیگر نیازی به اعدام‌های پر سر و صدا ندارد. «اهمال پزشکی» به یک سلاح کشتار جمعی خاموش و سیستماتیک تبدیل شده است؛ یک قتل تدریجی که مسئولیت آن را می‌توان به سادگی انکار کرد.

🔸 سیاست مرگ (Necropolitics): این یک مفهوم کلیدی در علوم سیاسی است که توسط فیلسوف کامرونی، آشیل امبمبه، مطرح شد. این مفهوم، فراتر از قدرت صرف یک حکومت بر شهروندانش، به «قدرت نهایی برای تصمیم‌گیری در مورد اینکه چه کسانی باید زندگی کنند و چه کسانی باید بمیرند» اشاره دارد. در یک رژیم مبتنی بر سیاست مرگ، حکومت از ابزارهایی مانند اعدام، ایجاد شرایط مرگبار در زندان‌ها، و به خطر انداختن جان شهروندان برای اهداف سیاسی، به عنوان ابزار اصلی حکمرانی و کنترل استفاده می‌کند. جمهوری اسلامی امروز، نمونه کامل یک رژیم مبتنی بر سیاست مرگ است.


@khod2
👍18😡10👌54👎3😁1
🔘 پایان رویای منطقه‌ای: از محور مقاومت تا قلعه هسته‌ای
(بررسی گزارش‌های اخیر مرکز مطالعات جنگ - ISW و پروژه تهدیدات بحرانی - CTP)

▪️ «اگر در سوریه حضور داشتیم، جنگ به داخل ایران نمی‌رسید.» این جمله از محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، یک اعتراف تاریخی و گواهی فوت رسمی برای دکترین چهل ساله «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی است. همزمان با این اعتراف تلخ، با اجرایی شدن کامل تحریم‌های سازمان ملل و اتحادیه اروپا، آخرین درهای ارتباط با جهان نیز بسته شده است. این دو رویداد، نشان از یک واقعیت انکارناپذیر دارد: پروژه توسعه‌طلبی منطقه‌ای رژیم با شکست کامل روبرو شده و اکنون یک «عقب‌نشینی بزرگ» برای بقا آغاز شده است.

▪️ در مواجهه با این انزوای مطلق، تنها راهبرد باقی‌مانده برای رژیم، تکیه تبلیغاتی بر سیاست «نگاه به شرق» و پناه بردن به آخرین و خطرناک‌ترین سنگر است: برنامه هسته‌ای. گزارش‌های جدید نشان می‌دهد ایران در سکوت کامل، در حال توسعه و مستحکم‌سازی تاسیسات هسته‌ای زیرزمینی و مخفی خود در «کوه کلنگ گزلا» اصفهان است؛ سایتی که به دلیل عمق زیاد، در برابر حملات هوایی بسیار مقاوم است.

▫️ سه پرده از یک پس‌روی: یک استراتژی جدید


۱. پرده اول: تشییع جنازه «محور مقاومت»: شبکه نیابتی ایران در حال از هم گسستن است:
- حزب‌الله لبنان: پس از حذف سیستماتیک رهبرانش توسط اسرائیل، با بحران جانشینی و اختلافات داخلی عمیق بر سر خلع سلاح روبروست. این گروه از یک بازوی تهاجمی به یک سازمان درگیر بحران بقا تبدیل شده است.
- سوریه: این جبهه به طور کامل از دست رفته و به یک خلاء استراتژیک برای ایران تبدیل شده است. اعتراف قالیباف، مهر تاییدی بر این شکست بود.
- عراق: با افزایش فشار آمریکا بر سیستم مالی و قضایی عراق، شریان‌های حیاتی نفوذ ایران در حال قطع شدن است.

۲. پرده دوم: انکار در داخل، انزوا در خارج: با بازگشت کامل تحریم‌ها، مقامات جمهوری اسلامی در یک سردرگمی کامل به سر می‌برند. از یک سو، آن را «جنگ روانی» می‌خوانند و رسانه‌ها را از تحلیل پیامدهای آن منع می‌کنند. از سوی دیگر، با فراخواندن سفرا و تهدیدهای توخالی، تلاش برای نمایش قدرتی را دارند که دیگر وجود خارجی ندارد. این آشفتگی، نشان از ترس عمیق از واکنش‌های مردمی به یک شوک اقتصادی قریب‌الوقوع دارد.

۳. پرده سوم: آخرین سنگر؛ پناهگاه هسته‌ای: حکومتی که بازوهای منطقه‌ای خود را از دست داده و از نظر اقتصادی در حال خفگی است، به این نتیجه رسیده که تنها راه تضمین بقا، دستیابی به توانایی بازدارندگی مطلق است. توسعه تاسیسات زیرزمینی و مخفی، نشان می‌دهد که رژیم در حال عقب‌نشینی از رویای «صدور انقلاب» به سمت مدل «قلعه هسته‌ای» کره شمالی است: یک کشور منزوی، فقیر، سرکوبگر، اما مجهز به سلاح هسته‌ای.

🔸 عقب‌نشینی استراتژیک (Strategic Retreat): این یک دکترین نظامی-سیاسی است که در آن، یک قدرت پس از شکست در یک سیاست تهاجمی یا توسعه‌طلبانه، به طور آگاهانه دامنه نفوذ و تعهدات خارجی خود را کاهش می‌دهد تا منابع محدود خود را برای دفاع از هسته اصلی و حیاتی خود متمرکز کند. این عقب‌نشینی، نشانه ضعف و شکست استراتژی قبلی است، اما در عین حال می‌تواند یک مانور هوشمندانه برای جلوگیری از نابودی کامل و تلاش برای بقا در شرایط جدید باشد. جمهوری اسلامی امروز در میانه این عقب‌نشینی بزرگ و دردناک قرار دارد.


@khod2
👍238👎2👌1
🔘 صلح یا تسلیم؟ اولتیماتوم ترامپ به حماس

▪️ دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در کاخ سفید از یک «طرح صلح جامع» ۲۰ ماده‌ای برای پایان دادن به جنگ غزه رونمایی کردند؛ طرحی که با استقبال محتاطانه بسیاری از کشورهای جهان روبرو شد. این طرح شامل آتش‌بس فوری، آزادی تمام گروگان‌ها در ۷۲ ساعت، خروج مرحله‌بندی‌شده اسرائیل، و خلع سلاح کامل حماس است. نتانیاهو با حمایت از این طرح، آن را همسو با اهداف جنگی اسرائیل خواند، اما یک غایب بزرگ در این میان وجود داشت: حماس.

▪️ در حالی که ترامپ به حماس هشدار داد که در صورت رد این طرح، اسرائیل برای
نابودی کامل آن «حمایت تمام‌عیار» آمریکا را خواهد داشت، یک منبع نزدیک به این گروه، طرح را «کاملاً یک‌طرفه» و با «شرایطی غیرممکن» توصیف کرد. این دوگانگی، ماهیت واقعی ماجرا را آشکار می‌کند: این یک طرح صلح نیست؛ یک اولتیماتوم استراتژیک برای قرار دادن حماس در یک انتخاب مرگبار است.

▫️ چهار لایه از یک بازی پیچیده: چرا این طرح یک اولتیماتوم است؟

۱. اولتیماتوم به جای مذاکره: این طرح بدون حضور و مشارکت حتی یک نماینده از حماس نوشته شده است. این به معنای آن است که حماس نه یک طرف مذاکره، که یک دریافت‌کننده دستور است. پیام روشن است: یا این شرایط را بپذیرید، یا با نابودی کامل روبرو شوید.

۲. شرایط غیرممکن: خودکشی سیاسی یا نابودی فیزیکی؟ مهم‌ترین بند طرح، «خلع سلاح کامل» حماس است. پذیرش این شرط برای هر گروه شبه‌نظامی، به معنای از دست دادن تنها اهرم قدرت و سپردن سرنوشت خود به تضمین‌های طرف مقابل است. با توجه به بی‌اعتمادی مطلق بین دو طرف، این شرط عملاً به معنای خودکشی سیاسی است. رد کردن آن نیز، به معنای انتخاب گزینه نابودی فیزیکی با چراغ سبز کامل آمریکا خواهد بود. حماس در یک تله مرگبار گیر افتاده است.

۳. پارادوکس نتانیاهو: از واشنگتن تا اورشلیم: نتانیاهو در حالی در واشنگتن با طرحی که شامل «خروج کامل» و «مسیر احتمالی کشور فلسطینی» است موافقت کرد که ساعاتی بعد در پیامی برای مخاطبان داخلی خود تاکید کرد: «نیروهای اسرائیلی از غزه خارج نخواهند شد.» این بازی دوگانه نشان می‌دهد که او احتمالاً روی رد شدن طرح توسط حماس حساب باز کرده تا هم حمایت آمریکا را داشته باشد و هم از زیر بار تعهدات سنگین طرح شانه خالی کند.

۴. ضربه نهایی به جمهوری اسلامی: تماشای نابودی یک متحد از راه دور: شاید بزرگترین بازنده این طرح، جمهوری اسلامی باشد. این تحولات، مهم‌ترین متحد نیابتی تهران را در آستانه حذف یا تسلیم قرار داده و حکومت ایران هیچ ابزار موثری برای تغییر این معادله ندارد. این وضعیت، عمق انزوای استراتژیک ایران را به نمایش می‌گذارد و ثابت می‌کند که دکترین «محور مقاومت» در برابر یک فشار هماهنگ بین‌المللی، تنها یک لفاظی توخالی است. تهران اکنون به یک تماشاگر منفعل در تعیین سرنوشت منطقه تبدیل شده است.

🔸 دیپلماسی اجبارآمیز (Coercive Diplomacy): این دکترین، ترکیبی از دیپلماسی و تهدید نظامی است که در آن، یک قدرت برتر با ارائه یک پیشنهاد به ظاهر دیپلماتیک که در باطن شرایطی غیرقابل قبول برای طرف ضعیف‌تر دارد، آن را در یک دوراهی قرار می‌دهد: یا پذیرش شرایطی که به تضعیف یا تسلیم آن منجر می‌شود، یا مواجهه با یک اقدام نظامی ویرانگر. هدف از این استراتژی، نه دستیابی به یک توافق عادلانه، که کسب مشروعیت بین‌المللی برای اقدام نظامی در صورت رد شدن پیشنهاد است. طرح ترامپ برای غزه، نمونه کلاسیک دیپلماسی اجبارآمیز است.


@khod2
👍2315👎3👌2
🔘 آماده‌باش جنگی: از تانکرهای سوخت‌رسان تا جنگ داخلی در حاکمیت

▪️ آسمان خاورمیانه در سکوت، آبستن یک طوفان بزرگ است. در ۴۸ ساعت گذشته، یکی از بزرگترین عملیات‌های استقرار نیروی هوایی آمریکا در ماه‌های اخیر رقم خورد و ده‌ها فروند هواپیمای تانکر سوخت‌رسان KC-135 در پایگاه العدید قطر، مقر فرماندهی مرکزی آمریکا، فرود آمدند. همزمان، پنتاگون قراردادی ۱۲۳ میلیون دلاری با شرکت بوئینگ برای بازسازی فوری بمب‌های سنگرشکن غول‌پیکری که در حمله به تاسیسات فردو استفاده شد، امضا کرد. این تحرکات نظامی گسترده، که با تحریم‌های جدید علیه شبکه‌های تسلیحاتی ایران همراه شده، تنها یک معنا دارد: آمریکا و اسرائیل در حال آماده شدن برای دور بعدی یک درگیری بزرگ هستند.

▪️ در حالی که ایران با آزمایش‌های موشکی و تهدید به افزایش برد آن‌ها تلاش برای نمایش قدرت می‌کند، یوسی کوهن، رئیس سابق موساد، در مصاحبه‌ای تکان‌دهنده، توجیه استراتژیک این آماده‌باش را آشکار کرد: «حملات ژوئن، برنامه هسته‌ای ایران را متوقف نکرد... ما می‌دانیم چه چیزی را نابود کردیم، اما نمی‌دانیم چه چیزی را هنوز نمی‌دانیم.» این اعتراف به «کار ناتمام»، عملاً یک چراغ سبز اطلاعاتی برای عملیات بعدی است.

▫️ سه ضلع یک مثلث خطرناک: چرا این بار، زنگ خطر جدی‌تر است؟

۱. توجیه اطلاعاتی («کار ناتمام»): به گفته رئیس سابق موساد، با وجود ضربات سنگین، ایران هرگز انگیزه خود برای دستیابی به بمب اتمی را کنار نگذاشته است. این ارزیابی، که توسط تمام سرویس‌های اطلاعاتی غربی تایید شده، مبنای دکترین جدیدی است که می‌گوید دیگر نمی‌توان با مذاکره یا تحریم، این رژیم را مهار کرد و تنها راه‌حل، حذف کامل تهدید است. بازسازی بمب‌های سنگرشکن، ترجمه عملیاتی همین دکترین است.

۲. آماده‌باش نظامی («چیدن مهره‌ها روی صفحه»): جنگ مدرن، یک بازی لجستیک است. استقرار ده‌ها تانکر سوخت‌رسان به منطقه، به معنای فراهم کردن زیرساخت لازم برای یک کارزار هوایی طولانی و گسترده علیه اهدافی در عمق خاک ایران است. این یک اقدام تدافعی نیست؛ بلکه یک آماده‌باش تهاجمی است. آمریکا در حال چیدن تمام مهره‌های لازم روی صفحه شطرنج است تا در لحظه مناسب، حرکت نهایی را انجام دهد.

۳. ضعف داخلی («جنگ داخلی در آستانه جنگ خارجی»): شاید خطرناک‌ترین ضلع این مثلث، وضعیت داخلی جمهوری اسلامی باشد. همانطور که تحلیلگران اشاره می‌کنند، در حالی که کشور با یک تهدید وجودی خارجی روبروست، سران نظام در یک جنگ قدرت بی‌رحمانه برای دوران پساخامنه‌ای، در حال «گاز گرفتن یکدیگر» هستند. این فروپاشی انسجام در رأس حاکمیت، که با نفرت عمیق مردمی و یک اقتصاد ورشکسته همراه شده، بهترین فرصت را برای دشمنان خارجی فراهم می‌کند تا از این ضعف داخلی به عنوان یک سلاح استراتژیک استفاده کنند.

🔸 آماده‌سازی میدان نبرد (Shaping the Battlefield): این یک دکترین نظامی است که در آن، یک ارتش قبل از آغاز درگیری اصلی، مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ را برای تضعیف دشمن و فراهم کردن شرایط پیروزی خود انجام می‌دهد. این اقدامات شامل استقرار نیرو و تجهیزات در موقعیت‌های استراتژیک، جمع‌آوری اطلاعات دقیق از اهداف، تضعیف روحیه و انسجام داخلی دشمن از طریق جنگ روانی، و ایجاد مشروعیت بین‌المللی برای اقدام نظامی است. تمام شواهد نشان می‌دهد که آمریکا و اسرائیل در حال حاضر در فاز نهایی «آماده‌سازی میدان نبرد» برای یک رویارویی بزرگ با جمهوری اسلامی هستند.


@khod2
👍228👎3🔥2
🔘 فروپاشی بزرگ: از پایتختی که غرق می‌شود تا متحدانی که رها می‌شوند

▪️ دو تصویر، داستان امروز جمهوری اسلامی را بهتر از هر تحلیلی روایت می‌کنند. تصویر اول از داخل می‌آید: مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، با استیصال اعلام می‌کند که به دلیل بحران آب و فرونشست ۳۰ سانتی‌متری زمین، کشور «مجبور» است پایتخت را از تهران منتقل کند و همزمان اعتراف می‌کند: «نفت و گاز داریم، اما گرسنه هستیم... ما خودمان را تحریم کرده‌ایم.» تصویر دوم از خارج می‌آید: دونالد ترامپ به حماس، مهم‌ترین متحد نیابتی ایران، اولتیماتوم می‌دهد که یا تا غروب یکشنبه تسلیم شود، یا با «جهنمی که تا کنون دیده نشده» روبرو خواهد شد.

▪️ این دو تصویر به ظاهر بی‌ربط، دو روی یک سکه هستند: سکه یک فروپاشی بزرگ و چندوجهی. از یک سو، بحران‌های داخلی ناشی از ۴۶ سال سوءمدیریت به نقطه‌ای رسیده که پایتخت کشور در حال غرق شدن است. از سوی دیگر، تمام دکترین «عمق استراتژیک» منطقه‌ای رژیم در حال نابودی است و تهران به یک تماشاگر منفعل در تعیین سرنوشت متحدانش تبدیل شده است.

▫️ سه پرده از یک احتضار: یک سیستم ورشکسته

۱. پرده اول: پایتخت بر روی شن‌های روان؛ اعتراف به فروپاشی حکمرانی: بحث انتقال پایتخت، دیگر یک طرح توسعه برای آینده نیست؛ یک فرار از فاجعه‌ای است که هم‌اکنون در حال وقوع است. وقتی رئیس‌جمهور یک کشور رسماً اعلام می‌کند که مرکز سیاسی و اقتصادی‌اش به دلیل بی‌آبی و فرونشست زمین در حال نابودی است، این گواهی فوت رسمی برای دهه‌ها حکمرانی مبتنی بر جهل، فساد و بی‌برنامگی است. این بحران، نماد نهایی ورشکستگی یک سیستم است که حتی توانایی تامین ابتدایی‌ترین نیاز برای بقا، یعنی آب را نیز ندارد و از این رو «مجبور» به تغییر است.

۲. پرده دوم: تماشای مرگ متحدان؛ پایان محور مقاومت: اولتیماتوم ترامپ به حماس، که با حمایت کامل ائتلاف کشورهای عربی همراه شده، آخرین میخ بر تابوت «محور مقاومت» است. همزمان، آمریکا بودجه‌ای ۲۳۰ میلیون دلاری را برای خلع سلاح حزب‌الله در لبنان تصویب می‌کند. این تحولات نشان می‌دهد که پس از «مهار» موقت ایران، اکنون آمریکا و متحدانش در حال حذف سیستماتیک و «متوالی» بازوهای نیابتی تهران هستند و جمهوری اسلامی، که خود درگیر بحران‌های داخلی و انزوای خارجی است، تنها می‌تواند از دور نظاره‌گر باشد.

۳. پرده سوم: سندروم قمارباز بازنده؛ امتیاز دادن پس از پایان بازی: در اوج این فروپاشی، مجمع تشخیص مصلحت نظام پس از سال‌ها لجاجت، سرانجام به طور مشروط با پیوستن به کنوانسیون مقابله با تامین مالی تروریسم (CFT) موافقت کرد. این اقدام، مصداق بارز «سندروم دیر پاشدن از پای میز قمار» است. رژیم در حالی به این امتیاز تن می‌دهد که کشور پیشاپیش ذیل تحریم‌های فصل هفتم سازمان ملل قرار گرفته و این اقدام دیگر هیچ ارزش عملی برای خروج از انزوای بانکی ندارد. این، آخرین تشنج‌های یک سیستم در حال احتضار برای نشان دادن نوعی حرکت است.

🔸 توالی استراتژیک (Strategic Sequencing): این، دکترین جدید حاکم بر سیاست خارجی آمریکاست. بر اساس این دکترین، آمریکا نمی‌تواند به طور همزمان با سه دشمن (ایران، روسیه و چین) بجنگد. بنابراین، باید تهدیدها را «اولویت‌بندی و متوالی» کند. پس از ضربه نظامی به ایران و مهار موقت آن، اکنون آمریکا و متحدانش در حال تمرکز بر روی دیگر تهدیدها هستند. در این پازل، جمهوری اسلامی و متحدانش از «تهدید اصلی» به یک «مشکل حاشیه‌ای و مهارشده» تبدیل شده‌اند. انزوای امروز ایران و رها شدن متحدانش، نتیجه مستقیم همین تغییر استراتژیک در واشنگتن است.


@khod2
👍3515🔥4👎2
🔘 کالبدشکافی یک ذهنیت ورشکسته: از حذف صفر پول تا بازخوانی غلط جنگ

▪️ در حالی که دلار با عبور از مرز ۱۱۸ هزار تومان، هر روز رکوردی جدید ثبت می‌کند و هزینه یک وعده خوراک لوبیا برای یک خانواده به صدها هزار تومان رسیده، مجلس شورای اسلامی طرح «حذف چهار صفر از پول ملی» را تصویب کرد. این اقدام که قرار است ریال بی‌ارزش فعلی را به یک «ریال جدید» تبدیل کند، در اوج بحران تورمی، بیش از آنکه یک راه‌حل اقتصادی باشد، یک نمایش تبلیغاتی و نمادی از استیصال عمیق یک سیستم ورشکسته است. این اقدام، درست مانند دیگر تصمیمات اخیر رژیم، نشان می‌دهد که مشکل جمهوری اسلامی دیگر فقط سیاست‌های غلط نیست؛ بلکه «فرآیند تفکر» و «توانایی درک واقعیت» در آن به طور کامل از کار افتاده است.

▪️ گزارش‌های اخیر «موسسه مطالعات جنگ» (ISW) و «پروژه تهدیدات بحرانی» (CTP)، با کنار هم قرار دادن تحولات نظامی، سیاسی و اقتصادی، به کالبدشکافی دقیق همین ذهنیت ورشکسته پرداخته‌اند. این گزارش‌ها نشان می‌دهند که جمهوری اسلامی در تمام جبهه‌ها، در حال تکرار اشتباهات مرگبار است.

▫️ سه نشانه از یک فروپاشی ذهنی: کالبدشکافی یک سیستم در بن‌بست

۱. بازخوانی غلط جنگ؛ توهم «موفقیت» در یک شکست استراتژیک: در تحلیلی تکان‌دهنده که توسط رسانه‌های نزدیک به شورای عالی امنیت ملی منتشر شده، حسین علایی، از فرماندهان سابق سپاه، ادعا می‌کند که ایران در جنگ ۱۲ روزه به دلیل «قدرت موشکی» و «وحدت ملی» به «موفقیت» دست یافته است. این یک «کج‌فهمی استراتژیک» مرگبار است. این تحلیل به طور کامل موفقیت اسرائیل در دستیابی به اهدافش (تخریب زیرساخت‌های هسته‌ای و موشکی) و وادار کردن ایران به آتش‌بس را نادیده می‌گیرد. این بازخوانی غلط به این معناست که رژیم به جای اصلاح ضعف‌های خود، در حال تکرار همان استراتژی شکست‌خورده برای دور بعدی درگیری است.

۲. جراحی زیبایی بر پیکر یک اقتصاد محتضر: حذف صفر از پول ملی، در حالی که ریشه بحران (تحریم، فساد، سوءمدیریت) پابرجاست، مانند جراحی زیبایی بر روی یک بیمار در حال مرگ است. این اقدام نه تنها هیچ تاثیری بر قدرت خرید مردم ندارد، بلکه با هزینه‌های سنگین چاپ اسکناس جدید، فشار بیشتری بر اقتصاد وارد می‌کند. همزمان همانطور که در پست پیشین اشاره کردیم، تصویب دیرهنگام و بی‌اثر پیوستن به CFT (مقابله با تامین مالی تروریسم) پس از بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، نمونه دیگری از این اقدامات نمایشی است که نشان می‌دهد سیستم به جای حل مسئله، به دنبال «نمایش راه‌حل» است.

۳. فروپاشی محور مقاومت؛ از جنگ بزرگ تا درگیری‌های پنهان: در حالی که رژیم در داخل سرگرم این نمایش‌هاست، گزارش‌های ISW نشان می‌دهد که «محور مقاومت» در عمل در حال فروپاشی است. حزب‌الله مجبور به مذاکره با دولت لبنان شده، محموله‌های عظیم تسلیحاتی برای حوثی‌ها توقیف می‌شود، و در سوریه، یک جنگ پنهان و فرسایشی در جریان است. حمله اخیر یک گروه شبه‌نظامی جدید و همسو با ایران به پایگاه نیروهای آمریکایی نشان می‌دهد که با تضعیف بازیگران اصلی، اکنون گروه‌های کوچک‌تر و غیرقابل کنترل‌تر در حال پر کردن خلاء هستند. این دیگر یک «محور» منسجم نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از جزایر منزوی و تضعیف‌شده است که هر یک برای بقای خود می‌جنگند.

🔸 بن‌بست شناختی (Cognitive Gridlock): این یک وضعیت خطرناک در سطح حاکمیت است که در آن، یک سیستم به دلیل گرفتار شدن در ایدئولوژی بسته، اطلاعات غلط و انکار واقعیت، توانایی پردازش اطلاعات جدید و تطبیق خود با شرایط متغیر را از دست می‌دهد. در این حالت، سیستم به جای یادگیری از شکست‌ها، آن‌ها را به عنوان «پیروزی» بازتعریف می‌کند و به جای اصلاح مسیر، با لجاجت بیشتری در همان مسیر اشتباه حرکت می‌کند. جمهوری اسلامی امروز در یک بن‌بست شناختی کامل به سر می‌برد؛ وضعیتی که هر تصمیم جدید، آن را یک گام به فروپاشی نهایی نزدیک‌تر می‌کند.


@khod2
👍197👎3
📌 کنفرانس:
جلسه دوم و پایانی

🔘شکست ایران از یونان به روایت نمایش نامه ایرانیان اثر ایسخولوس با دشمنان مروت در جنگ هم مدارا

💢ارائه کننده:جناب آرش

▪️در گروه دروغ ها و خرافات اسلام

🗓 جمعه، ۱۸ مهر
🕣 ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران

@khod2 | @islie | @islie_group
9👎4👍2🤬1
💢یوزف گوبلز وزیر تبلیغات آلمان نازی می‌گفت هدف ما نابودی جهانی است که بر اساس اصول ۱۷۸۹ کار می‌کند.
از ۱۷۸۹ تاکنون این اصول به کدام سمت حرکت کرده‌اند و در میان کدام جریان‌های فکری سیاسی معاصر تقسیم‌بندی شده‌اند؟
کدام جریان می‌تواند ادعا کند که سهم بیشتری از اصول سیاست رهایی را محقق کرده و به خود نزدیک می‌کند؟ امروز در عصر ما کدام جریان‌ها می‌خواهند آرزوی ناکامی گوبلز را محقق کنند؟

@khod2
👍175👎3
🔘 یتیم استراتژیک: از تماس پوتین با نتانیاهو تا قراردادهای تهاتری چین

▪️ در حالی که جمهوری اسلامی در انزوای کامل بین‌المللی به سر می‌برد و تمام امید خود را به حمایت متحدان شرقی‌اش بسته، دو خبر از مسکو و پکن، پرده از یک واقعیت تلخ برداشت: ایران اکنون یک «یتیم استراتژیک» است. دیشب، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در تماسی تلفنی با بنیامین نتانیاهو، در مورد «برنامه هسته‌ای ایران» گفتگو کرد. همزمان، گزارش‌ها فاش کردند که چین برای دور زدن تحریم‌ها، به جای پرداخت پول نقد، در حال مبادله «کالا در برابر نفت» با ایران است.

▪️ این دو تحول، گواهی فوت رسمی استراتژی‌ای است که قرار بود ایران را از فشار غرب نجات دهد. در حالی که سران رژیم، سرنوشت کشور را به حمایت روسیه و چین گره زده‌اند، مسکو در حال مذاکره با دشمن اصلی تهران بر سر آینده ایران است و پکن، در حال تبدیل ایران به یک مستعمره اقتصادی برای تامین مواد خام خود. این در شرایطی است که گزارش جدید بانک جهانی، رشد اقتصادی منفی ۱.۷ درصدی را برای ایران در سال جاری پیش‌بینی می‌کند، در حالی که تمام منطقه خاورمیانه در حال رشد است.

▫️ سه پرده از یک انزوای خودخواسته: تحلیل یک استراتژی ورشکسته

۱. سراب روسی؛ متحدی که با دشمن مذاکره می‌کند: تماس مستقیم پوتین با نتانیاهو برای بحث در مورد ایران، در دنیای دیپلماسی تنها یک معنا دارد: تحقیر و بی‌اعتبارسازی کامل تهران. این یعنی روسیه، ایران را نه یک متحد، که یک «موضوع مورد بحث» و یک کارت بازی در روابط خود با اسرائیل و غرب می‌بیند. در حالی که جمهوری اسلامی برای خرید چند جنگنده قدیمی روسی، قراردادهای اتمی میلیارد دلاری امضا می‌کند، مسکو در پشت پرده، امنیت ملی ایران را با دشمن آن به مذاکره می‌گذارد.

۲. اژدهای استثمارگر؛ از شراکت استراتژیک تا تهاتر کالا: رابطه با چین قرار بود ناجی اقتصاد ایران باشد، اما به یک رابطه تحقیرآمیز «نفت در برابر کالا» تبدیل شده است. چین با خودداری از هرگونه تراکنش دلاری یا یورویی، ریسک رابطه با ایران را به صفر رسانده و در حال مبادله قطعات خودرو و کالاهای مصرفی با منابع ارزشمند نفت، مس و روی ایران است. این یک «شراکت استراتژیک» نیست؛ یک رابطه شبه استعماری است که در آن، ایران به تامین‌کننده مواد خام برای کارخانه جهان تبدیل شده است.

۳. فروپاشی در داخل؛ از بی‌آبی تا ناامنی: هزینه این قمار شکست‌خورده در سیاست خارجی را مردم ایران می‌پردازند. حکومتی که میلیاردها دلار صرف ساخت موشک‌های دوربرد برای تهدید اسرائیل کرده، قادر به تامین امنیت مرزهای خود نیست و به اعتراف فرمانده مرزبانی، اسرائیل از خاک همسایگان برای حمله به ایران استفاده می‌کند و نیروهایش در مرزها روزانه هدف قرار می‌گیرند. کشوری که امروز از کشف یک میدان جدید نفتی خبر می‌دهد، همان کشوری است که پایتختش به دلیل بی‌آبی در حال فرونشستن است. این پارادوکس، تراژدی نهایی یک سیستم ورشکسته است.

🔸 یتیمی استراتژیک (Strategic Orphanhood): این وضعیت زمانی رخ می‌دهد که یک کشور، پس از اتخاذ سیاست‌های تهاجمی و دشمن‌تراشانه که منجر به قطع رابطه با قدرت‌های سنتی می‌شود، درمی‌یابد که «متحدان جدید» ادعایی‌اش نیز هیچ تعهد واقعی به امنیت و منافع آن ندارند و تنها به دنبال استفاده ابزاری از آن هستند. در این حالت، آن کشور در یک انزوای کامل و خطرناک قرار می‌گیرد؛ نه راه بازگشتی به گذشته دارد و نه امیدی به حمایت در آینده. جمهوری اسلامی امروز در مرکز این وضعیت قرار گرفته است.


@khod2
👍3314👎2💯1
من خدا هستم
🔘 صلح یا تسلیم؟ اولتیماتوم ترامپ به حماس ▪️ دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در کاخ سفید از یک «طرح صلح جامع» ۲۰ ماده‌ای برای پایان دادن به جنگ غزه رونمایی کردند؛ طرحی که با استقبال محتاطانه بسیاری از کشورهای جهان روبرو شد. این طرح شامل آتش‌بس فوری، آزادی…
🔘 از اولتیماتوم تا تسلیم: تشییع جنازه محور مقاومت در غزه

▪️ هزاران فلسطینی آواره در حال بازگشت به خانه‌های ویران خود در غزه هستند، توافق آتش‌بس میان اسرائیل و حماس رسماً به اجرا درآمد. این توافق که با فشار مستقیم و بی‌امان دونالد ترامپ به دست آمد، پایانی بر دو سال جنگ ویرانگر است. اما این رویداد، فراتر از یک آتش‌بس، گواهی فوت رسمی برای دکترین «محور مقاومت» جمهوری اسلامی بود.

▪️ همانطور که پیشتر تحلیل کردیم، طرح ترامپ نه یک «پیشنهاد صلح»، که یک «اولتیماتوم استراتژیک» بود. امروز، نتیجه آن اولتیماتوم مشخص شد. حماس، کلیدی‌ترین متحد نیابتی ایران، پس از تحمل ضربات نظامی خردکننده، مجبور به پذیرش شرایطی شد که جمهوری اسلامی هیچ نقشی در تعیین آن نداشت. تهران اکنون به یک تماشاگر ناتوان در مهم‌ترین تحول منطقه‌ای دو دهه اخیر تبدیل شده است.

▫️ سه پرده از فروپاشی: واکاوی یک تسلیم

۱. پرده اول: تسلیم یک متحد؛ پایان رویای مقاومت: حماس بدون دریافت تضمین قطعی برای پایان دائمی جنگ، با آزادی گروگان‌ها موافقت کرد؛ شرطی که تا پیش از این خط قرمز آن‌ها بود. این عقب‌نشینی بزرگ، اعتراف به شکست کامل نظامی و پایان توانایی چانه‌زنی است. بقا، جایگزین مقاومت شد و این، مرگ ایدئولوژیک یک جنبش است.

۲. پرده دوم: تحقیر یک حامی؛ انزوای مطلق تهران: دونالد ترامپ با ادعای اینکه «ایران با این توافق موافق است و آن را تایید کرده»، جمهوری اسلامی را در یک تله تحقیرآمیز قرار داد. مقامات تهران که میلیاردها دلار از ثروت ملت ایران را صرف حمایت از حماس کرده بودند، اکنون یا باید این ادعا را تایید کنند (و به شکست خود اعتراف کنند) یا آن را رد کنند (و به عنوان تنها مانع صلح در منطقه معرفی شوند). واکنش‌های سردرگم وزارت خارجه و حس خیانت در میان برخی حامیان داخلی («حماس در بیانیه‌اش از همه تشکر کرد جز ایران»)، عمق این استیصال را نشان می‌دهد.

۳. پرده سوم: بازی بی‌رحمانه ترامپ؛ دیپلماسی «گربه مرده»: این توافق، محصول یک دیپلماسی بی‌رحمانه بود که به «دیپلماسی گربه مرده» مشهور است. ترامپ با تهدید به انداختن «گربه مرده» (مسئولیت شکست مذاکرات) بر دامن هر طرفی که کارشکنی کند، و با علنی کردن این فشارها، هم نتانیاهو و هم حماس را مجبور به پذیرش کرد. او با این کار نشان داد که در خاورمیانه جدید، این واشنگتن است که شرایط را تعیین می‌کند، نه تهران.

🔸 دیپلماسی گربه مرده (Dead Cat Diplomacy): این اصطلاح، که اولین بار توسط جیمز بیکر، وزیر خارجه اسبق آمریکا، در جریان مذاکرات صلح مادرید در سال ۱۹۹۱ به کار رفت، یک تاکتیک دیپلماتیک اجبارآمیز و بسیار موثر است. منطق آن ساده است: وقتی مذاکرات به بن‌بست می‌رسد، میانجی قدرتمند به جای ادامه چانه‌زنی، به طور علنی تهدید می‌کند که «گربه مرده» (مسئولیت شکست مذاکرات) را بر «آستانه در» طرفی که کارشکنی می‌کند، خواهد انداخت. هیچ بازیگری نمی‌خواهد در تاریخ به عنوان «قاتل صلح» شناخته شود. ترامپ با علنی کردن انتقادات تند خود از نتانیاهو و همزمان، قرار دادن حماس در موقعیت تنها مانع صلح، از این تاکتیک بی‌رحمانه استفاده کرد تا هر دو طرف را به نقطه‌ای بکشاند که پذیرش توافق، کم‌هزینه‌تر از پذیرش مسئولیت شکست آن باشد.


@khod2
👍2915👎3😁1
👈 به منظور گفت‌وگو، اظهار نظر آزادانه، نقد اسلام یا سایر ادیان و مکاتب و مواضع، یا پست‌های این کانال، عضو گروه ما شوید💭
👉 @Islie_Group
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍51👎1
🔘 کابوس استراتژیک پاکستان: گرفتار میان چکش طالبان و سندان هند

▪️ در حالی که توجه جهان به آتش‌بس شکننده غزه معطوف است، در همسایگی شرقی ایران، یک جنگ تمام‌عیار در جریان است. طی ۲۴ ساعت گذشته، مرز افغانستان و پاکستان به صحنه شدیدترین درگیری‌های نظامی در سال‌های اخیر تبدیل شده است. پس از حملات هوایی پاکستان به اهدافی در داخل خاک افغانستان، نیروهای طالبان در یک عملیات تلافی‌جویانه گسترده، ده‌ها پست مرزی پاکستان را هدف قرار داده‌اند. هر دو طرف ادعای وارد کردن تلفات سنگین به دیگری را دارند و منطقه در آستانه یک جنگ غیرقابل کنترل قرار گرفته است.

▪️ اما این درگیری نظامی، تنها نوک کوه یخ است. ریشه این بحران را باید در دو تحول همزمان جستجو کرد: در کابل، طالبان افغانستان که زمانی دست‌پرورده پاکستان بود، اکنون علیه ارباب سابق خود شوریده است. و در دهلی‌نو، همین طالبان در حال ایجاد یک اتحاد دیپلماتیک بی‌سابقه با هند، دشمن قسم‌خورده پاکستان است. این دو تحول، پاکستان را در مرکز یک کابوس استراتژیک قرار داده است.

▫️ آینه عبرت: از اسلام‌آباد تا تهران، داستان یک اشتباه

کابوس استراتژیک امروز پاکستان، آینه‌ای تمام‌نما از سرنوشتی است که جمهوری اسلامی برای خود رقم زده است. این دو کشور، دو داستان متفاوت از یک اشتباه مرگبار هستند: قربانی کردن منافع ملی به پای یک دکترین ایدئولوژیک.

۱. اثر بومرنگی: وقتی هیولا به خانه بازمی‌گردد: برای دهه‌ها، استراتژی کلان پاکستان بر اساس دکترین «عمق استراتژیک» بنا شده بود: حمایت از طالبان در افغانستان برای ایجاد یک دولت دست‌نشانده. به طور مشابه، جمهوری اسلامی برای ۴۵ سال، میلیاردها دلار از ثروت ملت ایران را صرف ساختن «محور مقاومت» به عنوان «عمق استراتژیک» خود در برابر اسرائیل و آمریکا کرد. امروز، هر دو استراتژی به ضد خود تبدیل شده‌اند. هیولایی که پاکستان ساخته بود، اکنون با پناه دادن به طالبان پاکستان (TTP)، امنیت این کشور را تهدید می‌کند. و محور مقاومتی که ایران ساخته بود، با کشاندن کشور به جنگ ۱۲ روزه و انزوای مطلق بین‌المللی، به بزرگترین تهدید برای امنیت ملی ایران تبدیل شده است.

۲. انزوای دیپلماتیک: اتحاد دشمن با متحد سابق: همزمان با جنگ در مرز، پاکستان با یک شکست دیپلماتیک تحقیرآمیز در مرز شرقی خود روبرو شد. سفر تاریخی وزیر خارجه طالبان به هند و صدور بیانیه مشترک که در آن حتی حمله تروریستی کشمیر نیز محکوم شد، یک پیروزی بزرگ برای دهلی و یک فاجعه برای اسلام‌آباد بود. این یعنی دشمن اصلی پاکستان (هند) موفق شده با متحد سابقش (طالبان) علیه این کشور یک جبهه مشترک (حداقل دیپلماتیک) ایجاد کند.

۳. درس بزرگ: حمایت از افراط‌گرایی، یک خودکشی استراتژیک است: این درس عبرت‌آموز اسلام‌آباد و تهران است. هر دو تصور می‌کردند می‌توانند از افراط‌گرایی ایدئولوژیک به عنوان یک ابزار کنترل‌شده در سیاست خارجی خود استفاده کنند. اما تاریخ نشان داد که این نیروها، پس از قدرت گرفتن، منطق خود را دنبال می‌کنند و در نهایت، علیه خالقان خود می‌شورند. حمایت از گروه‌هایی که به قوانین بین‌المللی و منافع ملی بی‌توجه هستند، مسیری به سوی قدرت نیست؛ یک دستورالعمل تضمینی برای بی‌ثباتی و خودتخریبی است.

🔸 عمق استراتژیک (Strategic Depth): این یک دکترین نظامی-جغرافیایی است که در آن، یک کشور تلاش می‌کند با کنترل یا نفوذ بر کشورهای همسایه خود، یک منطقه حائل ایجاد کند تا در صورت وقوع جنگ، از کشیده شدن درگیری به داخل خاک اصلی خود جلوگیری کند. ارتش پاکستان برای دهه‌ها افغانستان را به عنوان «عمق استراتژیک» خود در برابر هند می‌دید و جمهوری اسلامی، سوریه و لبنان را عمق استراتژیک خود در برابر اسرائیل. بحران‌های امروز نشان می‌دهد که این دکترین در دنیای مدرن نه تنها شکست خورده، بلکه به بزرگترین منبع تهدید علیه امنیت ملی هر دو کشور تبدیل شده است.


@khod2
👍1610🙏2👎1
از کل محور مقاومت
فقط مقاومت چپ ها باقی مانده


@khod2
😁49🤣30👌6💯5👎3
🔘 پاییز آیت‌الله‌ها: ایران به کدام سو می‌رود؟
(بررسی مقاله جدید کریم سجادپور در فارین افرز)

▪️ «برای اولین بار در نزدیک به چهار دهه، ایران در آستانه تغییر رهبری - و شاید حتی تغییر رژیم - قرار دارد.» این جمله آغازین مقاله بنیادین و بسیار مهم کریم سجادپور، تحلیلگر برجسته ایرانی-آمریکایی، در شماره جدید نشریه معتبر «فارین افرز» است. به گفته سجادپور، جنگ ۱۲ روزه ژوئن، شکنندگی عمیق سیستمی را که علی خامنه‌ای طی ۳۶ سال ساخته بود، کاملاً برملا کرد و اکنون، در «پاییز آیت‌الله»، سوال اصلی این است که رژیم پس از او پابرجا می‌ماند، متحول می‌شود یا فرو می‌پاشد؟

▪️ این تحلیل عمیق، همزمان با تحولاتی قابل تامل منتشر می‌شود: دونالد ترامپ، پس از توافق غزه، در پارلمان اسرائیل دست دوستی به سوی ایران دراز می‌کند و از آمادگی برای صلح می‌گوید. در تهران، عباس عراقچی این پیشنهاد را با ادبیاتی تند رد می‌کند، در حالی که حسن روحانی هشدار می‌دهد که اگر راه دیپلماسی را در پیش نگیریم، جنگ محتمل خواهد بود. این آشفتگی، دقیقاً همان وضعیتی است که سجادپور آن را «تعلیق میان زوال طولانی و تحول ناگهانی» می‌نامد.

▫️ کالبدشکافی یک پایان: از دکترین شکست‌خورده تا سناریوهای آینده

۱. پایان یک دکترین: انکار تا آخرین نفس: سجادپور استدلال می‌کند که حکومت ۳۶ ساله خامنه‌ای بر دو ستون استوار بود: تعهد تزلزل‌ناپذیر به اصول انقلابی (مانند دشمنی با آمریکا) و رد قاطع هرگونه اصلاحات سیاسی. جنگ ژوئن و انزوای مطلق کنونی، فروپاشی هر دو ستون را به نمایش گذاشت. شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، در حالی که هرگز شعار «زنده باد ایران» سر داده نشد، نشان داد که اولویت رژیم، «تقابل» بوده است، نه «توسعه».

۲. پنج سناریو برای فردای پس از خامنه‌ای: سجادپور پنج مسیر محتمل برای آینده ایران پس از مرگ خامنه‌ای را ترسیم می‌کند:
- مدل روسیه: ظهور یک «مرد قدرتمند» ملی‌گرای برآمده از سپاه که ایدئولوژی اسلامی را با ناسیونالیسم کینه‌توز جایگزین می‌کند.
- مدل چین: جایگزینی ایدئولوژی انقلابی با عمل‌گرایی اقتصادی و تکنوکراسی، همراه با تداوم سرکوب سیاسی.
- مدل کره شمالی: تشدید سرکوب و انزوا، با یک جانشین تندرو دیگر یا حتی جانشینی موروثی (مجتبی خامنه‌ای).
- مدل پاکستان: تبدیل کامل حکومت از یک دولت روحانی به یک دولت نظامی تحت سلطه کامل و علنی سپاه پاسداران.
- مدل ترکیه: ظهور یک رهبر پوپولیست از طریق انتخابات که به تدریج به سمت اقتدارگرایی حرکت می‌کند.

۳. ریشه بحران: «سبک پارانوئید» در سیاست: سجادپور ریشه بسیاری از مشکلات را در یک فرهنگ عمیق بی‌اعتمادی و تئوری توطئه می‌بیند که در تاریخ ایران ریشه دوانده و توسط حاکمان تقویت شده است. این «سبک پارانوئید» که در رمان «دایی جان ناپلئون» به طنز کشیده شده، باعث می‌شود وفاداری بر شایستگی ارجحیت یابد و از شکل‌گیری نهادهای پایدار جلوگیری کند. این فرهنگ، زمینه را برای ظهور مستبدان جدید هموار می‌سازد.

🔸 زندگی نرمال: سجادپور در پایان، به قدرتمندترین و در عین حال ساده‌ترین خواسته مردم ایران اشاره می‌کند. به گفته او، ایرانیان دیگر به دنبال شعارهای بزرگ ایدئولوژیک یا فرقه‌های شخصیتی نیستند. آن‌ها تنها یک چیز می‌خواهند: «یک زندگی نرمال». یک حکومت پاسخگو که کرامت اقتصادی را به آن‌ها بازگرداند و به آن‌ها اجازه دهد یک زندگی عادی، آزاد از کنترل خفه‌کننده دولت بر لباس، عقیده و سبک زندگی‌شان داشته باشند. این خواسته ساده برای «زندگی نرمال»، شاید بزرگترین نیروی انقلابی در ایران امروز باشد. جمهوری اسلامی نیم قرن از عمر ایران را تلف کرد؛ در حالی که همسایگانش به قطب‌های جهانی تبدیل شدند، ایران ثروت خود را صرف ماجراجویی‌های منطقه‌ای و برنامه‌ای هسته‌ای کرد که تنها انزوا به ارمغان آورد. سوال این نیست که آیا تغییر خواهد آمد، بلکه این است که آیا این تغییر، بالاخره بهار موعود را به ارمغان خواهد آورد یا صرفاً زمستانی دیگر.


@khod2
👍2217👎5💯2