Forwarded from ■__■
بزرگترین انقراض گروهی که تا به حال در زمین رخ داده بین کدام دوران های زمین شناسی است و این انقراض گروهی چگونه آغاز شد؟
Anonymous Quiz
29%
پالئوزوئیک و مزوزوئیک- برخورد یک سیارک یا دنباله دار بسیار سنگین به شبه جزیره ی یوکاتان در مکزیک
18%
پالئوزوئیک و مزوزوئیک-تغییرات تدریجی اقلیمی و سپس آغاز آتشفشان های بازالتی در منطقه سیبری امروزی
21%
پرمین و تریاس-برخورد یک سیارک یا دنباله دار بسیار سنگین به شبه جزیره ی یوکاتان در مکزیک
13%
پرمین و تریاس-تغییرات تدریجی اقلیمی و سپس آغاز آتشفشان های بازالتی در منطقه سیبری امروزی
19%
نمیدانم
👍14😢1
ابزوردویسم و پوچی در فلسفه کامو
ابزوردویسم و اگزیستانسیالیسم هر دو در طرح مسائله پوچی باهم اشتراک نظر دارند. کامو برای اولین بار در کتاب افسانه سایرزف مفهوم ابزورد رو مطرح میکند. اما در حل مسائله اختلاف کامو پوچی را تلاش برای یافتن معنای هستی و ناکامی در آن تعریف میکند.
☑️ این به این معنی نیست که انسان پوچ است یا هستی پوچ است، بلکه رابطه این دو باهم است که پوچ است.
حال در برخورد با این پوچی ما ۳ نوع واکنش نشان می دهیم
1️⃣ خودکشی : که از نظر کامو مهم ترین مسائله فلسفی است و بقیه مسائل در درجه های دو و سه و... قرار دارند و آن را پایان پوچی با پوچی میداند و آن را نفی میکند و به دنبال غلبه بر پوچی است.
2️⃣ جعل خدا و مذاهب: که این مورد را خودکشی فلسفی میداند
3️⃣ پذیرش پوچی
تا مرحله دوم بین اگزیستانسیالیسم و ابزوردویسم اختلافی نیست، اما در مرحله سوم اگزیستانسیالیسم به دنبال پاسخی عام و انسان شمول بر مبنای اصالت وجودی انسان برای معنا دادن به زندگی است.
اما کامو آن را هم تلاشی پوچ میداند. به اعتقاد کامو هرشخص با پذیرش پوچی میتواند به زندگی خودش شخصا معنا بدهد.
همانطور که سایرزف در چرخه بیهوده تلاش برای بالا بردن سنگ و سقوط آن میتواند دلایلی برای خوشحال بودن پیدا کند.
در نظر کامو دلایل زیادی وجود دارد تا به ما انگیزه بدهد تا پوچ بودن و بیهدف بودن بالا بردن یک صخره روی کوه را برای دفعات بیشمار تحمل کنیم. 🔺 در نظر کامو خورشید، درختان، نسیمِ ملایم، دوستانی که داریم، روابطی که شکل میدهیم، خانواده، هنر، اکتشاف درونی خود و هر چیز دیگری که در نظرمان جالب و شگفتانگیز است کل چیزی است که برای زندگی کردن به آن نیاز داریم. 🔺
غیر از این بهخاطر پوچ بودن زندگی است که هرکدام از این چیزها پتانسیل این را دارند تا در ما حس شگفتی و علاقه ایجاد کنند و ما مسئولیم تا نسبت به این مسئله آگاه باشیم و از آنها معنی استخراج کنیم
ما تنها موجود در جهان شناختهشده هستیم که میتوانیم در این زندگی آگاهانه نظاره کنیم، تصمیم بگیریم، استدلال کنیم و کار انجام دهیم. بهخاطر این قابلیتهای اختصاصی است که از خود میپرسیم: چرا❓
در کمال درماندگی سعی میکنیم جواب سوالهایمان را پیدا کنیم تلاش ما برای جواب پیدا کردن روز به روز هوشمندانهتر میشود با این حال هر پاسخ مثل آن صخره در افسانهی سایرزف در نهایت به پایین کوه برمیگردد و ما هم مجبوریم از اول شروع کنیم.
با توجه به عدم توانایی دائمیمان در پیدا کردن معنا و حقیقت نهایی اغلب خود را در حال دست و پا زدن در باتلاق پوچی و بیفایدگی ظاهری زندگی میبینیم 🔺 با این حال کامو احساس کرد که حتی وقتی در حال دست و پا زدن هستیم همچنان میتوانیم خوشحال باشیم و زندگیای لذتبخش داشته باشیم فقط باید پوچ بودن زندگی را بپذیریم. 🔺
🔺با پذیرش پوچی تجربهی انسان بودن متوجه میشویم که هدف نه از بین بردن پوچی زندگی یا پیدا کردن یک حقیقت نهایی بلکه آگاهی یافتن و لذت بردن از چیزهایی است که میتوانیم در بستر این جهان پوچ پیدا کنیم هدف ساختن چیزهایی است که جالب و برای شخص ما معنادار هستند🔻
☑️ می توان نظرات کامو را نوعی رواقیگری ماتریالیستی دانست.
به دنبال معنا گشتن ریشه در خوداگاهی ما دارد یعنی وقتی ما از وجود خود اگاه شدیم به دنبال کشف رابطه خود با هستی بودیم و سوالات بنیادی “من کیستم؟”، “هدف از آمد و رفتنم چیست؟” و در کل “معنا و هدف زندگی چیست؟” طرح شد و میشود کل تاریخ فلسفه عرفان و ادیان را تلاش برای پاسخ به این سوالات دانست
سالها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زکجا امده ام امدنم بهر چه بود
به کجا می روم اخر ننمایی وطنم
نکته اینجاست که شاید تا قبل از قرن ۲۰ مذاهب و عرفان و حتی فلسفه میتوانست پاسخ هایی به این سوالات بدهد
اما با ورود به عصر اطلاعات کامو این را متوجه میشود که پاسخهای گذشته دیگر قابل پذیرش نیستند و توسل به آنها را خودکشی فلسفی میدانست.
از نظر کامو پوچی یک واقعیت است که انسان مدرن دیر یا زود با آن مواجه میشود.
پس راه پیشنهادی کامو پذیرش پوچی و غلبه بر آن با معنا دهی به زندگی شخصی و لذت بردن از آن است
پست رو با دو رباعی از خیام تمام میکنم که به نظرم تمام صحبتهایی که شد در همین دو تا رباعی خلاصه شده
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچکسی نیز دو گوشم نشنود
این امدن و رفتن از بهر چه بود
و
خیام اگر زباده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
🖋 هادس
#چهارشنبه_فلسفی
@khod2
ابزوردویسم و اگزیستانسیالیسم هر دو در طرح مسائله پوچی باهم اشتراک نظر دارند. کامو برای اولین بار در کتاب افسانه سایرزف مفهوم ابزورد رو مطرح میکند. اما در حل مسائله اختلاف کامو پوچی را تلاش برای یافتن معنای هستی و ناکامی در آن تعریف میکند.
☑️ این به این معنی نیست که انسان پوچ است یا هستی پوچ است، بلکه رابطه این دو باهم است که پوچ است.
حال در برخورد با این پوچی ما ۳ نوع واکنش نشان می دهیم
1️⃣ خودکشی : که از نظر کامو مهم ترین مسائله فلسفی است و بقیه مسائل در درجه های دو و سه و... قرار دارند و آن را پایان پوچی با پوچی میداند و آن را نفی میکند و به دنبال غلبه بر پوچی است.
2️⃣ جعل خدا و مذاهب: که این مورد را خودکشی فلسفی میداند
3️⃣ پذیرش پوچی
تا مرحله دوم بین اگزیستانسیالیسم و ابزوردویسم اختلافی نیست، اما در مرحله سوم اگزیستانسیالیسم به دنبال پاسخی عام و انسان شمول بر مبنای اصالت وجودی انسان برای معنا دادن به زندگی است.
اما کامو آن را هم تلاشی پوچ میداند. به اعتقاد کامو هرشخص با پذیرش پوچی میتواند به زندگی خودش شخصا معنا بدهد.
همانطور که سایرزف در چرخه بیهوده تلاش برای بالا بردن سنگ و سقوط آن میتواند دلایلی برای خوشحال بودن پیدا کند.
در نظر کامو دلایل زیادی وجود دارد تا به ما انگیزه بدهد تا پوچ بودن و بیهدف بودن بالا بردن یک صخره روی کوه را برای دفعات بیشمار تحمل کنیم. 🔺 در نظر کامو خورشید، درختان، نسیمِ ملایم، دوستانی که داریم، روابطی که شکل میدهیم، خانواده، هنر، اکتشاف درونی خود و هر چیز دیگری که در نظرمان جالب و شگفتانگیز است کل چیزی است که برای زندگی کردن به آن نیاز داریم. 🔺
غیر از این بهخاطر پوچ بودن زندگی است که هرکدام از این چیزها پتانسیل این را دارند تا در ما حس شگفتی و علاقه ایجاد کنند و ما مسئولیم تا نسبت به این مسئله آگاه باشیم و از آنها معنی استخراج کنیم
ما تنها موجود در جهان شناختهشده هستیم که میتوانیم در این زندگی آگاهانه نظاره کنیم، تصمیم بگیریم، استدلال کنیم و کار انجام دهیم. بهخاطر این قابلیتهای اختصاصی است که از خود میپرسیم: چرا❓
در کمال درماندگی سعی میکنیم جواب سوالهایمان را پیدا کنیم تلاش ما برای جواب پیدا کردن روز به روز هوشمندانهتر میشود با این حال هر پاسخ مثل آن صخره در افسانهی سایرزف در نهایت به پایین کوه برمیگردد و ما هم مجبوریم از اول شروع کنیم.
با توجه به عدم توانایی دائمیمان در پیدا کردن معنا و حقیقت نهایی اغلب خود را در حال دست و پا زدن در باتلاق پوچی و بیفایدگی ظاهری زندگی میبینیم 🔺 با این حال کامو احساس کرد که حتی وقتی در حال دست و پا زدن هستیم همچنان میتوانیم خوشحال باشیم و زندگیای لذتبخش داشته باشیم فقط باید پوچ بودن زندگی را بپذیریم. 🔺
🔺با پذیرش پوچی تجربهی انسان بودن متوجه میشویم که هدف نه از بین بردن پوچی زندگی یا پیدا کردن یک حقیقت نهایی بلکه آگاهی یافتن و لذت بردن از چیزهایی است که میتوانیم در بستر این جهان پوچ پیدا کنیم هدف ساختن چیزهایی است که جالب و برای شخص ما معنادار هستند🔻
☑️ می توان نظرات کامو را نوعی رواقیگری ماتریالیستی دانست.
به دنبال معنا گشتن ریشه در خوداگاهی ما دارد یعنی وقتی ما از وجود خود اگاه شدیم به دنبال کشف رابطه خود با هستی بودیم و سوالات بنیادی “من کیستم؟”، “هدف از آمد و رفتنم چیست؟” و در کل “معنا و هدف زندگی چیست؟” طرح شد و میشود کل تاریخ فلسفه عرفان و ادیان را تلاش برای پاسخ به این سوالات دانست
سالها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زکجا امده ام امدنم بهر چه بود
به کجا می روم اخر ننمایی وطنم
نکته اینجاست که شاید تا قبل از قرن ۲۰ مذاهب و عرفان و حتی فلسفه میتوانست پاسخ هایی به این سوالات بدهد
اما با ورود به عصر اطلاعات کامو این را متوجه میشود که پاسخهای گذشته دیگر قابل پذیرش نیستند و توسل به آنها را خودکشی فلسفی میدانست.
از نظر کامو پوچی یک واقعیت است که انسان مدرن دیر یا زود با آن مواجه میشود.
پس راه پیشنهادی کامو پذیرش پوچی و غلبه بر آن با معنا دهی به زندگی شخصی و لذت بردن از آن است
پست رو با دو رباعی از خیام تمام میکنم که به نظرم تمام صحبتهایی که شد در همین دو تا رباعی خلاصه شده
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچکسی نیز دو گوشم نشنود
این امدن و رفتن از بهر چه بود
و
خیام اگر زباده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
🖋 هادس
#چهارشنبه_فلسفی
@khod2
👍24❤5👎1
من خدا هستم pinned «ابزوردویسم و پوچی در فلسفه کامو ابزوردویسم و اگزیستانسیالیسم هر دو در طرح مسائله پوچی باهم اشتراک نظر دارند. کامو برای اولین بار در کتاب افسانه سایرزف مفهوم ابزورد رو مطرح میکند. اما در حل مسائله اختلاف کامو پوچی را تلاش برای یافتن معنای هستی و ناکامی در آن…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 خانواده فرخزاد بسیار از جامعه و زمانه خود جلوتر بودند و به همین خاطر هزینههای سنگینی دادند.
@khod2
@khod2
😢35❤27👍12
Forwarded from کتابخانهٔ خرد و اندیشه
#با_هم_بخوانیم
گنه كردم گناهی پر ز لذت
كنار پيكری لرزان و مدهوش
خداوندا چه میدانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
نگه كردم بچشم پر ز رازش
دلم در سينه بیتابانه لرزيد
ز خواهشهای چشم پر نيازش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روی لبهايم هوس ريخت
زاندوه دل ديوانه رستم
فرو خواندم بگوشش قصه عشق:
ترا میخواهم ای جانانه من
ترا میخواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق ديوانه من
هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در میان بستر نرم
بروی سينهاش مستانه لرزيد
گنه كردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی كه گرم و آتشين بود
گنه كردم میان بازوانی
كه داغ و كينهجوی و آهنين بود
✍️ فروغ فرخزاد
📖 گناه
@ktyab
گنه كردم گناهی پر ز لذت
كنار پيكری لرزان و مدهوش
خداوندا چه میدانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
نگه كردم بچشم پر ز رازش
دلم در سينه بیتابانه لرزيد
ز خواهشهای چشم پر نيازش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روی لبهايم هوس ريخت
زاندوه دل ديوانه رستم
فرو خواندم بگوشش قصه عشق:
ترا میخواهم ای جانانه من
ترا میخواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق ديوانه من
هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در میان بستر نرم
بروی سينهاش مستانه لرزيد
گنه كردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی كه گرم و آتشين بود
گنه كردم میان بازوانی
كه داغ و كينهجوی و آهنين بود
✍️ فروغ فرخزاد
📖 گناه
@ktyab
❤40👍15
Forwarded from کتابخانهٔ خرد و اندیشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فروغ با این راه افتاد که شعری میگفت که باب طبع حسیات ساده مردم بود.
گنه کردم گناهی پر ز لذت
🔹 بهبه یک زنی میگوید گناه کردم چقدر هم کیف کردم، قفل در را این باز کرده برایشان، ولی از یک پرش رهاشونده و رهاکنندهای حکایت میکند.
🔹 ولی آیا این همهٔ حرف اوست؟ نه. وقتی میآیید جلو، یک مقدار ساده است، خیلی هم ساده است. بعد که به شعرهای بعدیاش میرسی، میبینید که داستان دارد عوض میشود. راجع به چیزهای دیگر گفته میشود و آن چیزهای دیگر بیشتر در ذهن شما میتواند جا بگیرد؛ ولی خواننده با چیزهای دیگر راه افتاده.
👤 ابراهیم گلستان
@ktyab
گنه کردم گناهی پر ز لذت
🔹 بهبه یک زنی میگوید گناه کردم چقدر هم کیف کردم، قفل در را این باز کرده برایشان، ولی از یک پرش رهاشونده و رهاکنندهای حکایت میکند.
🔹 ولی آیا این همهٔ حرف اوست؟ نه. وقتی میآیید جلو، یک مقدار ساده است، خیلی هم ساده است. بعد که به شعرهای بعدیاش میرسی، میبینید که داستان دارد عوض میشود. راجع به چیزهای دیگر گفته میشود و آن چیزهای دیگر بیشتر در ذهن شما میتواند جا بگیرد؛ ولی خواننده با چیزهای دیگر راه افتاده.
👤 ابراهیم گلستان
@ktyab
❤33👍8
Forwarded from کتابخانهٔ خرد و اندیشه
#با_هم_بخوانیم
آفریدی خود تو این شیطان ملعون را
عاصیش کردی او را سوی ما راندی
این تو بودی، این تو بودی کز یکی شعله
دیوی اینسان ساختی، در راه بنشاندی
مهلتش دادی که تا دنیا به جا باشد
با سرانگشتان شومش آتش افروزد
لذتی وحشی شود در بستری خاموش
بوسه گردد بر لبانی کز عطش سوزد
هر چه زیبا بود بی رحمانه بخشیدیش
شعر شد، فریاد شد، عشق و جوانی شد
عطر گلها شد به روی دشتها پاشید
رنگ دنیا شد فریب زندگانی شد
موج شد بر دامن مواج رقاصان
آتش میشد درون خم به جوش آمد
آن چنان در جان میخواران خروش افکند
تا ز هر ویرانه بانگ نوش نوش آمد
نغمه شد در پنجه چنگی به خود پیچید
لرزه شد بر سینههای سیمگون افتاد
خنده شد دندان مه رویان نمایان کرد
عکس ساقی شد به جام واژگون افتاد
سحر آوازش در این شبهای ظلمانی
هادی گم کرده راهان در بیابان شد
بانگ پایش در دل محرابها رقصید
برق چشمانش چراغ رهنورردان شد
هر چه زیبا بود بی رحمانه بخشیدیش
در ره زیبا پرستانش رها کردی
آن گه از فریادهای خشم و قهر خویش
گنبد مینای ما را پر صدا کردی
چشم ما لبریز از آن تصویر افسونی
ما به پای افتاده در راه سجود تو
رنگ خون گیرد دمادم در نظرهامان
سرگذشت تیرهی قوم «ثمود» تو
خود نشستی تا بر آنها چیره شد آنگاه
چون گیاهی خشک کردیشان ز طوفانی
تندباد خشم تو بر قوم لوط آمد
سوختیشان، سوختی با برق سوزانی
وای از این بازی، از این بازی درد آلود
از چه ما را این چنین بازیچه میسازی؟
رشتهی تسبیح و در دست تو میچرخیم
گرم میچرخانی و بیهوده میتازی
چشم ما تا در دو چشم زندگی افتاد
با «خطا»، این لفظ مبهم، آشنا گشتیم
تو خطا را آفریدی، او به خود جنبید
تاخت بر ما، عاقبت نفس خطا گشتیم
گر تو با ما بودی و لطف تو با ما بود
هیچ شیطان را به ما مهری و راهی بود ؟
هیچ در این روح طغیان کردهء عاصی
زو نشانی بود یا آوای پایی بود ؟
تو من و ما را پیاپی می کشی در گود
تا بگویی می توانی این چنین باشی
تا من و ما جلوه گاه قدرتت باشیم
بر سر ما پتک سرد آهنین باشی
چیست این شیطان از درگاهها رانده ؟
در سرای خامش ما میهمان مانده
بر اثیر پیکر سوزنده اش دستی
عطر لذت های دنیا را بیافشانده
چیست او، جز آن چه تو می خواستی باشد ؟
تیره روحی، تیره جانی، تیره بینایی
تیره لبخندی بر آن لب های بی لبخند
تیره آغازی، خدایا، تیره پایانی
میل او کی مایهء این هستی تلخست ؟
رأی او را کی از او در کار پرسیدی ؟
گر رهایش کرده بودی تا بخود باشد
هرگز از او در جهان نقشی نمی دیدی
ای بسا شب ها که در خواب من آمد او
چشمهایش چشمه های اشک و خون بودند
سخت می نالیدند و می دیدم که بر لبهاش
ناله هایش خالی از رنگ و فسون بودند
شرمگین زین نام ننگ آلودهء رسوا
گوشه یی می جست تا از خود رها گردد
پیکرش رنگ پلیدی بود و او گریان
قدرتی می خواست تا از خود جدا گردد
ای بسا شب ها که با من گفتگو می کرد
گوش من گویی هنوز از ناله لبریز است :
شیطان : تف بر این هستی، بر این هستی دردآلود
تف بر این هستی که اینسان نفرت انگیزست
خالق من او، و او هر دم به گوش خلق
از چه می گوید چنان بودم، چنین باشم ؟
من اگر شیطان مکارم گناهم چیست ؟
او نمی خواهد که من چیزی جز این باشم
دوزخش در آرزوی طعمه یی می سوخت
دام صیادی به دستم داد و رامم کرد
تا هزاران طعمه در دام افکنم، ناگاه
عالمی را پرخروش از بانگ نامم کرد
دوزخش در آرزوی طعمه یی می سوخت
منتظر، برپا، ملک های عذاب او
نیزه های آتشین و خیمه های دود
تشنه قربانیان بی حساب او
میوۀ تلخ درخت وحشی زقوم
همچنان بر شاخه ها افتاده بی حاصل
آن شراب از حمیم دوزخ آغشته
ناز ده کس را شرار تازه ای در دل
✍️ فروغ فرخزاد
📖 برشی از عصیان بندگی
@ktyab
آفریدی خود تو این شیطان ملعون را
عاصیش کردی او را سوی ما راندی
این تو بودی، این تو بودی کز یکی شعله
دیوی اینسان ساختی، در راه بنشاندی
مهلتش دادی که تا دنیا به جا باشد
با سرانگشتان شومش آتش افروزد
لذتی وحشی شود در بستری خاموش
بوسه گردد بر لبانی کز عطش سوزد
هر چه زیبا بود بی رحمانه بخشیدیش
شعر شد، فریاد شد، عشق و جوانی شد
عطر گلها شد به روی دشتها پاشید
رنگ دنیا شد فریب زندگانی شد
موج شد بر دامن مواج رقاصان
آتش میشد درون خم به جوش آمد
آن چنان در جان میخواران خروش افکند
تا ز هر ویرانه بانگ نوش نوش آمد
نغمه شد در پنجه چنگی به خود پیچید
لرزه شد بر سینههای سیمگون افتاد
خنده شد دندان مه رویان نمایان کرد
عکس ساقی شد به جام واژگون افتاد
سحر آوازش در این شبهای ظلمانی
هادی گم کرده راهان در بیابان شد
بانگ پایش در دل محرابها رقصید
برق چشمانش چراغ رهنورردان شد
هر چه زیبا بود بی رحمانه بخشیدیش
در ره زیبا پرستانش رها کردی
آن گه از فریادهای خشم و قهر خویش
گنبد مینای ما را پر صدا کردی
چشم ما لبریز از آن تصویر افسونی
ما به پای افتاده در راه سجود تو
رنگ خون گیرد دمادم در نظرهامان
سرگذشت تیرهی قوم «ثمود» تو
خود نشستی تا بر آنها چیره شد آنگاه
چون گیاهی خشک کردیشان ز طوفانی
تندباد خشم تو بر قوم لوط آمد
سوختیشان، سوختی با برق سوزانی
وای از این بازی، از این بازی درد آلود
از چه ما را این چنین بازیچه میسازی؟
رشتهی تسبیح و در دست تو میچرخیم
گرم میچرخانی و بیهوده میتازی
چشم ما تا در دو چشم زندگی افتاد
با «خطا»، این لفظ مبهم، آشنا گشتیم
تو خطا را آفریدی، او به خود جنبید
تاخت بر ما، عاقبت نفس خطا گشتیم
گر تو با ما بودی و لطف تو با ما بود
هیچ شیطان را به ما مهری و راهی بود ؟
هیچ در این روح طغیان کردهء عاصی
زو نشانی بود یا آوای پایی بود ؟
تو من و ما را پیاپی می کشی در گود
تا بگویی می توانی این چنین باشی
تا من و ما جلوه گاه قدرتت باشیم
بر سر ما پتک سرد آهنین باشی
چیست این شیطان از درگاهها رانده ؟
در سرای خامش ما میهمان مانده
بر اثیر پیکر سوزنده اش دستی
عطر لذت های دنیا را بیافشانده
چیست او، جز آن چه تو می خواستی باشد ؟
تیره روحی، تیره جانی، تیره بینایی
تیره لبخندی بر آن لب های بی لبخند
تیره آغازی، خدایا، تیره پایانی
میل او کی مایهء این هستی تلخست ؟
رأی او را کی از او در کار پرسیدی ؟
گر رهایش کرده بودی تا بخود باشد
هرگز از او در جهان نقشی نمی دیدی
ای بسا شب ها که در خواب من آمد او
چشمهایش چشمه های اشک و خون بودند
سخت می نالیدند و می دیدم که بر لبهاش
ناله هایش خالی از رنگ و فسون بودند
شرمگین زین نام ننگ آلودهء رسوا
گوشه یی می جست تا از خود رها گردد
پیکرش رنگ پلیدی بود و او گریان
قدرتی می خواست تا از خود جدا گردد
ای بسا شب ها که با من گفتگو می کرد
گوش من گویی هنوز از ناله لبریز است :
شیطان : تف بر این هستی، بر این هستی دردآلود
تف بر این هستی که اینسان نفرت انگیزست
خالق من او، و او هر دم به گوش خلق
از چه می گوید چنان بودم، چنین باشم ؟
من اگر شیطان مکارم گناهم چیست ؟
او نمی خواهد که من چیزی جز این باشم
دوزخش در آرزوی طعمه یی می سوخت
دام صیادی به دستم داد و رامم کرد
تا هزاران طعمه در دام افکنم، ناگاه
عالمی را پرخروش از بانگ نامم کرد
دوزخش در آرزوی طعمه یی می سوخت
منتظر، برپا، ملک های عذاب او
نیزه های آتشین و خیمه های دود
تشنه قربانیان بی حساب او
میوۀ تلخ درخت وحشی زقوم
همچنان بر شاخه ها افتاده بی حاصل
آن شراب از حمیم دوزخ آغشته
ناز ده کس را شرار تازه ای در دل
✍️ فروغ فرخزاد
📖 برشی از عصیان بندگی
@ktyab
👍38❤16👎1
Forwarded from ■__■
بسیاری از زنان مسلمان در زمان خلافت عمر بن خطاب مشغول به چه کاری بودند؟
Anonymous Quiz
3%
کتابت و مطالعه
2%
گلدوزی و خیاطی
5%
جنگیدن و قتال با کفار
82%
همبستری با صاحبان مناصب
9%
نمیدانم
👍20😁18🤬2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 خشکاندن دریاچه مهارلو
💢 برد و باخت تیم ملی مهمتر است یا نابودی طبیعت کشورمان؟
💢 باید اولویتهای خودمان را مشخص کنیم.
@khod2
💢 برد و باخت تیم ملی مهمتر است یا نابودی طبیعت کشورمان؟
💢 باید اولویتهای خودمان را مشخص کنیم.
@khod2
👍50😢16🤬4❤1
Forwarded from ■__■
کدام یک از نگاره های تخت جمشید،به نقش های نجوم و اخترشناسی اشاره دارد؟
Anonymous Quiz
11%
نگاره عقاب
26%
نگاره سرو و مهر
36%
نگاره پیروزی شیر بر گاو
15%
نگاره گل نیلوفر آبی
12%
نمیدانم
👍19
■__■
کدام یک از نگاره های تخت جمشید،به نقش های نجوم و اخترشناسی اشاره دارد؟
گزینه سوم(گزینه صحیح)
پیروزی شیر بر گاو در نگاره های تخت جمشید
توضیحات مرتبط در پست بعد👇
پیروزی شیر بر گاو در نگاره های تخت جمشید
توضیحات مرتبط در پست بعد👇
👍10
من خدا هستم
Photo
گزینه سوم
شیر و گاو در نگاره های تخت جمشید
برخی پژوهشگران نقش معروف حمله شیر به گاو در تخت جمشید را که بر دیواره بیرونی کاخ آپادانا دیده میشود نقش نجومی نمادی از صورتهای فلکی اسد یا شیر و ثور یا گاو میدانند (Hartner ۷۳۷-۷۳۸ .p ,1985 )
منبع:(تاریخ نجوم در ایران حمیدرضا گیاهی یزدی،ص ۱۸)
نقش برجستههایی مانند نبرد شیر و گاو در مکانهای مهم پارسه (تخت جمشید) ترسیم شده، نشان دهنده آیین ایرانی آغاز بهار و نوروز است. برداشتهای اختر شناسی و پیوند این نقش با نوروز بسیار قابل توجه است چرا که یادآور پیکرهای آسمانی (صور فلکی) شیر و گاو میباشد. گزارشهای بسیاری گویای حضور مغان ایرانی در بابل است و آنچنانکه میدانیم کارهای اخترشناسی و گاهشماری در دست روحانیون بوده است. گویی نقش پیروزی شیر بر گاو از نظر گاهشماری اشاره به زمان یک رویداد اسطورهای (احتمالا پیروزی جمشید بر یخبندان اهریمنی) داشته است…
بررسی نقش برجستههای «نبرد شیر و گاو» و پیوند آن با آغاز بهار و نوروز
در نقش برجستههای پارسه(تخت جمشید)به نقش نبرد شیر با گاو بر میخوریم که در جایهای درخور و مهم قرار دارند. در صورتی که در تمدنهای پیشین این نقش تا این حد مورد توجه نبوده است. تا کنون برداشتهای بسیاری از این نقش شده که معقول ترین آنها برداشتهای اختر شناسی و پیوند آنها با نوروز هستند؛ همانطور که میدانید پیکرهای آسمانی (صور فلکی) شیر و گاو بسیار مشهور هستند.
به طور کلی پدیدار شدن پیکر آسمانی گاو در آسمان هنگام صبح نشانه آمدن بهار بود. از طرفی در نیمه زمستان صورت فلکی شیر در کنار نصف النهار قرار میگیرد و این در حالی است که گاو در غرب غروب کرده و نا پدید میشود. بنابراین شیر به عنوان طالع و غلبه کننده بر گاو نمودار شده که گویای آمدن بهار است (ن.ک: رزمجو ۱۳۷۵: ص ۲۸؛ رزمجو، ۱۳۷۹: ص ۱۸۴).
گاو نماد ماه و شیر نماد خورشید است. شاید فائق آمدن شیر بر گاو، فائق آمدن خورشید بر ماه و روز بر شب و روشنایی بر تاریکی است. اما بهترین تعبیری که از نقش شیر گاو شکن وجود دارد به شرح زیر است:
گاو و شیر (ثور و اسد) هر دو از صورتهای فلکی هستند. در نزدیکیهای اعتدال بهاری، (نوروز) برج اسد بر برج ثور تفوق مییابد و بهار میشود و حاصلخیزی و تجدید حیات آغاز میشود.
شیر و گاو در نگاره های تخت جمشید
برخی پژوهشگران نقش معروف حمله شیر به گاو در تخت جمشید را که بر دیواره بیرونی کاخ آپادانا دیده میشود نقش نجومی نمادی از صورتهای فلکی اسد یا شیر و ثور یا گاو میدانند (Hartner ۷۳۷-۷۳۸ .p ,1985 )
منبع:(تاریخ نجوم در ایران حمیدرضا گیاهی یزدی،ص ۱۸)
نقش برجستههایی مانند نبرد شیر و گاو در مکانهای مهم پارسه (تخت جمشید) ترسیم شده، نشان دهنده آیین ایرانی آغاز بهار و نوروز است. برداشتهای اختر شناسی و پیوند این نقش با نوروز بسیار قابل توجه است چرا که یادآور پیکرهای آسمانی (صور فلکی) شیر و گاو میباشد. گزارشهای بسیاری گویای حضور مغان ایرانی در بابل است و آنچنانکه میدانیم کارهای اخترشناسی و گاهشماری در دست روحانیون بوده است. گویی نقش پیروزی شیر بر گاو از نظر گاهشماری اشاره به زمان یک رویداد اسطورهای (احتمالا پیروزی جمشید بر یخبندان اهریمنی) داشته است…
بررسی نقش برجستههای «نبرد شیر و گاو» و پیوند آن با آغاز بهار و نوروز
در نقش برجستههای پارسه(تخت جمشید)به نقش نبرد شیر با گاو بر میخوریم که در جایهای درخور و مهم قرار دارند. در صورتی که در تمدنهای پیشین این نقش تا این حد مورد توجه نبوده است. تا کنون برداشتهای بسیاری از این نقش شده که معقول ترین آنها برداشتهای اختر شناسی و پیوند آنها با نوروز هستند؛ همانطور که میدانید پیکرهای آسمانی (صور فلکی) شیر و گاو بسیار مشهور هستند.
به طور کلی پدیدار شدن پیکر آسمانی گاو در آسمان هنگام صبح نشانه آمدن بهار بود. از طرفی در نیمه زمستان صورت فلکی شیر در کنار نصف النهار قرار میگیرد و این در حالی است که گاو در غرب غروب کرده و نا پدید میشود. بنابراین شیر به عنوان طالع و غلبه کننده بر گاو نمودار شده که گویای آمدن بهار است (ن.ک: رزمجو ۱۳۷۵: ص ۲۸؛ رزمجو، ۱۳۷۹: ص ۱۸۴).
گاو نماد ماه و شیر نماد خورشید است. شاید فائق آمدن شیر بر گاو، فائق آمدن خورشید بر ماه و روز بر شب و روشنایی بر تاریکی است. اما بهترین تعبیری که از نقش شیر گاو شکن وجود دارد به شرح زیر است:
گاو و شیر (ثور و اسد) هر دو از صورتهای فلکی هستند. در نزدیکیهای اعتدال بهاری، (نوروز) برج اسد بر برج ثور تفوق مییابد و بهار میشود و حاصلخیزی و تجدید حیات آغاز میشود.
👍18❤3
■__■
کدام یک از نگاره های تخت جمشید،به نقش های نجوم و اخترشناسی اشاره دارد؟
گزینه اول
نماد عقاب در تخت جمشید
عقاب زرین نشان پرچم ایران باستان بوده است. نقش شاهین بر درفش هخامنشی، نشانهای از پیروزی و نمادی از اهورامزدا در پرندگان میباشد که در بخشی از تخت جمشید دیده میشود. البته این نقش در نماد پرسپولیس تخت جمشید نیز دیده میشود.
نماد عقاب در تخت جمشید
عقاب زرین نشان پرچم ایران باستان بوده است. نقش شاهین بر درفش هخامنشی، نشانهای از پیروزی و نمادی از اهورامزدا در پرندگان میباشد که در بخشی از تخت جمشید دیده میشود. البته این نقش در نماد پرسپولیس تخت جمشید نیز دیده میشود.
👍19
■__■
کدام یک از نگاره های تخت جمشید،به نقش های نجوم و اخترشناسی اشاره دارد؟
گزینه دوم
نماد سرو و مهر در تخت جمشید
آیین مهر که در گذشته ایران جز آیینهای محبوب و پرطرفدار بوده است، پیام سرو مهر است.در مهماری تخت جمشید از این نماد استفاده شده است. در این آیین تمامی صفات خوب را به خداوند نسبت داده و از طبیعت الهام میگرفتهاند. جشن یلدا که جشن زایش مهر است نیز از این آیین باستانی باقی مانده است.
نماد سرو و مهر در تخت جمشید
آیین مهر که در گذشته ایران جز آیینهای محبوب و پرطرفدار بوده است، پیام سرو مهر است.در مهماری تخت جمشید از این نماد استفاده شده است. در این آیین تمامی صفات خوب را به خداوند نسبت داده و از طبیعت الهام میگرفتهاند. جشن یلدا که جشن زایش مهر است نیز از این آیین باستانی باقی مانده است.
👍19❤2
■__■
کدام یک از نگاره های تخت جمشید،به نقش های نجوم و اخترشناسی اشاره دارد؟
گزینه چهارم
نماد گل نیلوفر آبی
گل نیلوفر آبی نمادی است که شما در کتیبههای گوناگون کشورهایی مانند یونان و مصر میتوانید بشناسید که نماد گل به شکوفایی غنچههای آن مربوط میشود و به عنوان نماد شادی از آن یاد میکنند. در بین نمادهای تخت جمشید هم در پلههای ورودی کاخ شما با نماد گل نیلوفر آبی روبرو میشوید که نماد شادی و صلح است؛ البته میتوان لقب رشد در آب را به گل نیلوفر آبی اختصاص داد و این خود یکی از نمادهای بسیار مهم در معماری تخت جمشید به شمار میآید.
نماد گل نیلوفر آبی
گل نیلوفر آبی نمادی است که شما در کتیبههای گوناگون کشورهایی مانند یونان و مصر میتوانید بشناسید که نماد گل به شکوفایی غنچههای آن مربوط میشود و به عنوان نماد شادی از آن یاد میکنند. در بین نمادهای تخت جمشید هم در پلههای ورودی کاخ شما با نماد گل نیلوفر آبی روبرو میشوید که نماد شادی و صلح است؛ البته میتوان لقب رشد در آب را به گل نیلوفر آبی اختصاص داد و این خود یکی از نمادهای بسیار مهم در معماری تخت جمشید به شمار میآید.
👍25❤2
Forwarded from ■__■
👍13👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 فقط در زمان انتخابات میتوانید شاهد همچین برنامههایی باشید
💢 فقط چرا فکر میکنند تا پای چوبه دار میرسند؟
@khod2
💢 فقط چرا فکر میکنند تا پای چوبه دار میرسند؟
@khod2
👍41🤬1