Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔘بررسی ابعاد کوچکترین ذرات زیر اتمی تاکنون شناخته شده تا دورترین و بزرگترین کهکشانها در جهان هستی
💢در این ویدیو به سفری علمی از مقیاسهای کوانتومی تا کیهانی میپردازیم؛
از ذراتی مانند کوارکها و نوترینوها با ابعادی در حد 10^{-18} متر،
تا سیارات، ستارگان، خوشههای کهکشانی، و نهایتاً ساختارهای عظیم کیهان با مقیاسهایی در حدود میلیاردها سال نوری.
این تفاوتهای ابعادی ،فهم ما از فیزیک بنیادی، نظریه نسبیت عام و مکانیک کوانتومی را نیز به چالش میکشد.
در این مقایسه تصویری، رابطهی میان «ریزترین اجزای ماده» و «بزرگترین ساختارهای هستی» را بررسی میکنیم — سفری بین دو کرانِ ناپیدای جهان: درون ماده و گسترهی کیهان.
@islie
💢در این ویدیو به سفری علمی از مقیاسهای کوانتومی تا کیهانی میپردازیم؛
از ذراتی مانند کوارکها و نوترینوها با ابعادی در حد 10^{-18} متر،
تا سیارات، ستارگان، خوشههای کهکشانی، و نهایتاً ساختارهای عظیم کیهان با مقیاسهایی در حدود میلیاردها سال نوری.
این تفاوتهای ابعادی ،فهم ما از فیزیک بنیادی، نظریه نسبیت عام و مکانیک کوانتومی را نیز به چالش میکشد.
در این مقایسه تصویری، رابطهی میان «ریزترین اجزای ماده» و «بزرگترین ساختارهای هستی» را بررسی میکنیم — سفری بین دو کرانِ ناپیدای جهان: درون ماده و گسترهی کیهان.
@islie
❤11👍2😁1
🔘 نقدی بر پروژه شکوفایی ایران
💢در بررسی مقدماتی «پروژه شکوفایی ایران»، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند، این است که خود تدوینگران آن بهصراحت اعلام کردهاند که این برنامه نه برای براندازی جمهوری اسلامی، بلکه برای مدیریت فرضی پس از فروپاشی آن تدوین شده است. بهعبارتی، این طرح از اساس بر پیشفرضی بسیار غیرواقعگرایانه استوار است: اینکه نظام سیاسی مستقر بهدلیل «خیزش مردمی» ناگهان از هم میپاشد، و در آن خلأ قدرت، بهواسطهی نگارش چند صد صفحه سند شبهتکنوکراتیک، این گروه خاص باید هدایت کشور را در دست بگیرد. چنین رویکردی بیش از آنکه نشانگر آیندهنگری مسئولانه باشد، شبیه به یک تلاش برای مصادره وضعیت بالقوهای است که هیچ نشانهای از تحقق آن در میدان واقعی سیاست دیده نمیشود. در دنیای واقعی، تحولات سیاسی و قدرتیابی در وضعیت پسابحران، بر اساس توان میدانی، مشروعیت اجتماعی و انسجام نهادی شکل میگیرد، نه صرفِ نوشتن یک سند برنامهای. بهراحتی میتوان این فایل PDF را به یک هوش مصنوعی سپرد و از آن خواست برنامهای واقعبینانهتر، منسجمتر و حتی انسانیتر برای دوران گذار ارائه دهد، چرا که آنچه در این سند آمده نوآوری خاصی هم ندارد، در واقع، نوشتن یک سند بر روی کاغذ، بهمراتب آسانتر از پیادهسازی آن در فضای پرآشوب و چندپارچهی ایرانِ پس از یک تحول سیاسی است. با توجه به این ملاحظات، در ادامه به تحلیل و نقد بنیادین محورهای کلیدی این پروژه میپردازیم و نشان خواهیم داد که این طرح، چندان از منظر اجرایی و سیاسی قابل اتکا نیست.
https://i.ibb.co/kgPHFTJQ/Emerg-Phase-v3-PERS.jpg
@khod2
💢در بررسی مقدماتی «پروژه شکوفایی ایران»، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند، این است که خود تدوینگران آن بهصراحت اعلام کردهاند که این برنامه نه برای براندازی جمهوری اسلامی، بلکه برای مدیریت فرضی پس از فروپاشی آن تدوین شده است. بهعبارتی، این طرح از اساس بر پیشفرضی بسیار غیرواقعگرایانه استوار است: اینکه نظام سیاسی مستقر بهدلیل «خیزش مردمی» ناگهان از هم میپاشد، و در آن خلأ قدرت، بهواسطهی نگارش چند صد صفحه سند شبهتکنوکراتیک، این گروه خاص باید هدایت کشور را در دست بگیرد. چنین رویکردی بیش از آنکه نشانگر آیندهنگری مسئولانه باشد، شبیه به یک تلاش برای مصادره وضعیت بالقوهای است که هیچ نشانهای از تحقق آن در میدان واقعی سیاست دیده نمیشود. در دنیای واقعی، تحولات سیاسی و قدرتیابی در وضعیت پسابحران، بر اساس توان میدانی، مشروعیت اجتماعی و انسجام نهادی شکل میگیرد، نه صرفِ نوشتن یک سند برنامهای. بهراحتی میتوان این فایل PDF را به یک هوش مصنوعی سپرد و از آن خواست برنامهای واقعبینانهتر، منسجمتر و حتی انسانیتر برای دوران گذار ارائه دهد، چرا که آنچه در این سند آمده نوآوری خاصی هم ندارد، در واقع، نوشتن یک سند بر روی کاغذ، بهمراتب آسانتر از پیادهسازی آن در فضای پرآشوب و چندپارچهی ایرانِ پس از یک تحول سیاسی است. با توجه به این ملاحظات، در ادامه به تحلیل و نقد بنیادین محورهای کلیدی این پروژه میپردازیم و نشان خواهیم داد که این طرح، چندان از منظر اجرایی و سیاسی قابل اتکا نیست.
https://i.ibb.co/kgPHFTJQ/Emerg-Phase-v3-PERS.jpg
@khod2
👎36👍9❤8
🔘 نفرین جالوت: چرا جمهوری اسلامی یک سیستم «خود-تخریبگر» است؟
▪️ آیا تمدنها خودکشی میکنند؟ دکتر لوک کمپ، از مرکز مطالعات ریسکهای وجودی دانشگاه کمبریج، در کتاب جدید و تکاندهندهاش با بررسی ۵۰۰۰ سال تاریخ، به این نتیجه ترسناک میرسد: «خود-تخریبی، محتملترین سرنوشت است». او استدلال میکند که جوامع انسانی ذاتاً برابرخواه هستند، اما توسط «نخبگان» ثروتمند و تشنه قدرت که او آنها را «جالوت» (Goliath) مینامد، به سوی فروپاشی سوق داده میشوند.
▪️ جالوتها (امپراتوریها و دولتهای استبدادی) بر پایه سلطه بنا شدهاند و برای شکلگیری به سه نوع «سوخت» نیاز دارند: ۱) یک منبع غذایی مازاد که قابل ذخیره و سرقت باشد (مانند غلات). ۲) انحصار سلاحهای برتر در دست یک گروه خاص. ۳) یک «سرزمین محصور» که مردم نتوانند به سادگی از دست حاکمان مستبد فرار کنند. تاریخ از نظر لوک کمپ، داستان گروههای تبهکاری است که با انحصار منابع و خشونت، بر یک جمعیت مسلط شدهاند.
▫️ جمهوری اسلامی به مثابه یک «جالوت» کلاسیک
مدل «جالوت» به طرز شگفتانگیزی بر جمهوری اسلامی منطبق است. این رژیم تمام سوختهای لازم برای تبدیل شدن به یک جالوت را در اختیار داشته است:
۱. نفت به جای غلات: نفت، کاملترین منبع مازاد برای یک رژیم استبدادی است. نیازی به تولید توسط مردم ندارد، به سادگی قابل سرقت و فروش است و درآمد حاصل از آن، رژیم را از هرگونه پاسخگویی به شهروندان بینیاز میکند. حکومت برای بقا به مالیات شما نیاز ندارد؛ به دلارهای نفتی نیاز دارد.
۲. انحصار اسلحه در دست سپاه: سپاه پاسداران، همان گروهی است که انحصار سلاحهای پیشرفته، ابزارهای سرکوب، و ماشین اطلاعاتی-امنیتی را در دست دارد. این انحصار، هرگونه مخالفت داخلی را در نطفه خفه کرده و سلطه بلامنازع آنها را تضمین میکند.
۳. جامعه به مثابه «سرزمین محصور»: برای ایرانیان، این حصار نه فقط جغرافیایی، که اجتماعی و دیجیتال است. پاسپورت به ابزار کنترل تبدیل شده، اینترنت به شدت فیلتر و رصد میشود، و خروج از کشور (بهویژه برای نخبگان) با موانع بیپایان روبروست. این یک «قفس» مدرن برای جلوگیری از فرار مغزها و مخالفان است.
▫️ نفرین نابرابری و توهم «نخبگان»
طبق نظریه کمپ، تمام جالوتها نفرین شدهاند، زیرا نابرابری بذر نابودی آنهاست. یک گروه کوچک از نخبگان (که کمپ آنها را دارای صفات «تاریک سهگانه»: خودشیفتگی، ماکیاولیسم و جامعهستیزی میداند) در یک رقابت بیپایان برای کسب ثروت و قدرت، تمام منابع جامعه را میبلعند. این فرآیند، یک «پوسته توخالی» از جامعه میسازد که با فساد سیستماتیک، فرار مغزها، نابودی محیط زیست و فقر تودهها، روز به روز شکنندهتر میشود. در نهایت، این پوسته توخالی با یک شوک خارجی (جنگ، بیماری، بحران اقلیمی) فرو میریزد. این دقیقاً همان فرآیندی است که جمهوری اسلامی طی کرده است.
@khod2
▪️ آیا تمدنها خودکشی میکنند؟ دکتر لوک کمپ، از مرکز مطالعات ریسکهای وجودی دانشگاه کمبریج، در کتاب جدید و تکاندهندهاش با بررسی ۵۰۰۰ سال تاریخ، به این نتیجه ترسناک میرسد: «خود-تخریبی، محتملترین سرنوشت است». او استدلال میکند که جوامع انسانی ذاتاً برابرخواه هستند، اما توسط «نخبگان» ثروتمند و تشنه قدرت که او آنها را «جالوت» (Goliath) مینامد، به سوی فروپاشی سوق داده میشوند.
▪️ جالوتها (امپراتوریها و دولتهای استبدادی) بر پایه سلطه بنا شدهاند و برای شکلگیری به سه نوع «سوخت» نیاز دارند: ۱) یک منبع غذایی مازاد که قابل ذخیره و سرقت باشد (مانند غلات). ۲) انحصار سلاحهای برتر در دست یک گروه خاص. ۳) یک «سرزمین محصور» که مردم نتوانند به سادگی از دست حاکمان مستبد فرار کنند. تاریخ از نظر لوک کمپ، داستان گروههای تبهکاری است که با انحصار منابع و خشونت، بر یک جمعیت مسلط شدهاند.
▫️ جمهوری اسلامی به مثابه یک «جالوت» کلاسیک
مدل «جالوت» به طرز شگفتانگیزی بر جمهوری اسلامی منطبق است. این رژیم تمام سوختهای لازم برای تبدیل شدن به یک جالوت را در اختیار داشته است:
۱. نفت به جای غلات: نفت، کاملترین منبع مازاد برای یک رژیم استبدادی است. نیازی به تولید توسط مردم ندارد، به سادگی قابل سرقت و فروش است و درآمد حاصل از آن، رژیم را از هرگونه پاسخگویی به شهروندان بینیاز میکند. حکومت برای بقا به مالیات شما نیاز ندارد؛ به دلارهای نفتی نیاز دارد.
۲. انحصار اسلحه در دست سپاه: سپاه پاسداران، همان گروهی است که انحصار سلاحهای پیشرفته، ابزارهای سرکوب، و ماشین اطلاعاتی-امنیتی را در دست دارد. این انحصار، هرگونه مخالفت داخلی را در نطفه خفه کرده و سلطه بلامنازع آنها را تضمین میکند.
۳. جامعه به مثابه «سرزمین محصور»: برای ایرانیان، این حصار نه فقط جغرافیایی، که اجتماعی و دیجیتال است. پاسپورت به ابزار کنترل تبدیل شده، اینترنت به شدت فیلتر و رصد میشود، و خروج از کشور (بهویژه برای نخبگان) با موانع بیپایان روبروست. این یک «قفس» مدرن برای جلوگیری از فرار مغزها و مخالفان است.
▫️ نفرین نابرابری و توهم «نخبگان»
طبق نظریه کمپ، تمام جالوتها نفرین شدهاند، زیرا نابرابری بذر نابودی آنهاست. یک گروه کوچک از نخبگان (که کمپ آنها را دارای صفات «تاریک سهگانه»: خودشیفتگی، ماکیاولیسم و جامعهستیزی میداند) در یک رقابت بیپایان برای کسب ثروت و قدرت، تمام منابع جامعه را میبلعند. این فرآیند، یک «پوسته توخالی» از جامعه میسازد که با فساد سیستماتیک، فرار مغزها، نابودی محیط زیست و فقر تودهها، روز به روز شکنندهتر میشود. در نهایت، این پوسته توخالی با یک شوک خارجی (جنگ، بیماری، بحران اقلیمی) فرو میریزد. این دقیقاً همان فرآیندی است که جمهوری اسلامی طی کرده است.
🔸 آقازاده به مثابه نماد زوال: برای فهم کل این نظریه، نیازی نیست کتاب ۵۰۰۰ صفحهای بخوانید؛ کافی است به پدیده «آقازاده» نگاه کنید. آقازاده، تجسم کامل همان «نخبه» بیهنر و مصرفکنندهای است که از ثروت بادآورده و رانتی (نفت و انحصار) تغذیه میکند، در رقابت برای نمایش ثروت و قدرت است، و هیچ ارزشی برای جامعهای که از آن میدزدد، قائل نیست. آقازاده، نماد نهایی آن نابرابری و فسادی است که «جالوت» ایران را از درون پوک کرده و آن را برای فروپاشی نهایی آماده میکند.
@khod2
the Guardian
‘Self-termination is most likely’: the history and future of societal collapse
An epic analysis of 5,000 years of civilisation argues that a global collapse is coming unless inequality is vanquished
👍29❤4
🔘 جنگ نهایی رژیم: نبرد با مردم به جای نبرد با دشمن
▪️ پنجاه روز پس از حملات نظامی، استراتژی غرب وارد فاز جدیدی از فشار هوشمندانه شده و جمهوری اسلامی در مقابل، به تنها ابزار باقیماندهاش پناه برده است: گروگانگیری و جنگ علیه مردم ایران. در حالی که وزارت خزانهداری آمریکا با تحریمهای بیسابقه، شبکه فساد «آقازادهها» و شریانهای مالی سپاه را هدف گرفته، قوه قضائیه در داخل، ماشین اعدام مخالفان سیاسی را با سرعت به حرکت درآورده است.
▪️ این دو تصویر، دو روی یک سکه هستند. از یک سو، آمریکا با تحریم شبکه عظیم کشتیرانی محمدحسین شمخانی (فرزند علی شمخانی) و شبکههای تأمین قطعات پهپادی، به جای اقتصاد کلان، مستقیماً «فساد سیستماتیک» و «توان نظامی» رژیم را هدف قرار داده است. از سوی دیگر، رژیم که توان پاسخگویی به این فشار خارجی را ندارد، با اعدام گسترده زندانیان سیاسی به بهانه «جاسوسی» و «محاربه»، در حال انتقام گرفتن از ملت خود و ایجاد رعب و وحشت برای سرکوب هرگونه صدای مخالف است.
▪️ همانطور که سایمون تیزدال در گاردین مینویسد، حملات خارجی نه تنها باعث فروپاشی رژیم نشد، بلکه بهانهای به دست تندروها داد تا با متهم کردن مخالفان به «ستون پنجم» بودن، بزرگترین موج سرکوب داخلی در سالهای اخیر را کلید بزنند. رژیم، شکست اطلاعاتی و نظامی خود را نه بر گردن بیکفایتی خود، که بر گردن «جاسوسان» خیالی در میان مردم میاندازد.
▫️ مارپیچ مرگ یک حکومت ورشکسته
۱. اعدام به مثابه ابزار بقا: چرا سرکوب داخلی تشدید شده است؟ زیرا رژیم در یک «بحران مشروعیت» پس از شکست قرار دارد. یک حکومت قدرتمند نیازی به اعدامهای فلهای برای کنترل جامعه ندارد. این حجم از اعدام، نه نشانه قدرت، که نشانه ترس عمیق از مردم و تلاشی بزدلانه برای جلوگیری از تبدیل نارضایتی به یک قیام سراسری است. آنها با هر اعدام، این پیام را به غرب میفرستند: ما برای بقا، حاضر به قربانی کردن تمام ملت خود هستیم.
۲. تحریمهای هوشمند: جنگ با الیگارشی آقازادهها
استراتژی تحریمی آمریکا هوشمندتر شده است. هدف قرار دادن شبکه فساد فرزندان مقامات، دو پیامد دارد: اول، شریانهای حیاتی دور زدن تحریمها و درآمدزایی سپاه را مختل میکند. دوم، با افشای فساد در بالاترین سطح، شکاف میان مردم و الیگارشی حاکم را عمیقتر میکند و به افکار عمومی نشان میدهد که چگونه ثروت ملی صرف زندگیهای لوکس آقازادهها و تأمین مالی ماشین جنگی رژیم میشود.
۳. پایان اجتنابناپذیر: وقتی تنها راه، سرکوب است
وقتی یک رژیم به نقطهای میرسد که تنها ابزارش برای مواجهه با بحران خارجی، کشتار شهروندان خودش است، یعنی از نظر استراتژیک و اخلاقی ورشکست شده است. این رفتار، هرگونه استدلال برای مماشات یا مذاکره با چنین سیستمی را از بین میبرد و به تندروهای غربی این پیام را میدهد که این رژیم غیرقابلاصلاح است و تنها یک «راهحل سخت» برای آن متصور است. جمهوری اسلامی در حال اثبات این گزاره است که بزرگترین دشمنش، نه آمریکا و اسرائیل، که مردم خود ایران هستند.
@khod2
▪️ پنجاه روز پس از حملات نظامی، استراتژی غرب وارد فاز جدیدی از فشار هوشمندانه شده و جمهوری اسلامی در مقابل، به تنها ابزار باقیماندهاش پناه برده است: گروگانگیری و جنگ علیه مردم ایران. در حالی که وزارت خزانهداری آمریکا با تحریمهای بیسابقه، شبکه فساد «آقازادهها» و شریانهای مالی سپاه را هدف گرفته، قوه قضائیه در داخل، ماشین اعدام مخالفان سیاسی را با سرعت به حرکت درآورده است.
▪️ این دو تصویر، دو روی یک سکه هستند. از یک سو، آمریکا با تحریم شبکه عظیم کشتیرانی محمدحسین شمخانی (فرزند علی شمخانی) و شبکههای تأمین قطعات پهپادی، به جای اقتصاد کلان، مستقیماً «فساد سیستماتیک» و «توان نظامی» رژیم را هدف قرار داده است. از سوی دیگر، رژیم که توان پاسخگویی به این فشار خارجی را ندارد، با اعدام گسترده زندانیان سیاسی به بهانه «جاسوسی» و «محاربه»، در حال انتقام گرفتن از ملت خود و ایجاد رعب و وحشت برای سرکوب هرگونه صدای مخالف است.
▪️ همانطور که سایمون تیزدال در گاردین مینویسد، حملات خارجی نه تنها باعث فروپاشی رژیم نشد، بلکه بهانهای به دست تندروها داد تا با متهم کردن مخالفان به «ستون پنجم» بودن، بزرگترین موج سرکوب داخلی در سالهای اخیر را کلید بزنند. رژیم، شکست اطلاعاتی و نظامی خود را نه بر گردن بیکفایتی خود، که بر گردن «جاسوسان» خیالی در میان مردم میاندازد.
▫️ مارپیچ مرگ یک حکومت ورشکسته
۱. اعدام به مثابه ابزار بقا: چرا سرکوب داخلی تشدید شده است؟ زیرا رژیم در یک «بحران مشروعیت» پس از شکست قرار دارد. یک حکومت قدرتمند نیازی به اعدامهای فلهای برای کنترل جامعه ندارد. این حجم از اعدام، نه نشانه قدرت، که نشانه ترس عمیق از مردم و تلاشی بزدلانه برای جلوگیری از تبدیل نارضایتی به یک قیام سراسری است. آنها با هر اعدام، این پیام را به غرب میفرستند: ما برای بقا، حاضر به قربانی کردن تمام ملت خود هستیم.
۲. تحریمهای هوشمند: جنگ با الیگارشی آقازادهها
استراتژی تحریمی آمریکا هوشمندتر شده است. هدف قرار دادن شبکه فساد فرزندان مقامات، دو پیامد دارد: اول، شریانهای حیاتی دور زدن تحریمها و درآمدزایی سپاه را مختل میکند. دوم، با افشای فساد در بالاترین سطح، شکاف میان مردم و الیگارشی حاکم را عمیقتر میکند و به افکار عمومی نشان میدهد که چگونه ثروت ملی صرف زندگیهای لوکس آقازادهها و تأمین مالی ماشین جنگی رژیم میشود.
۳. پایان اجتنابناپذیر: وقتی تنها راه، سرکوب است
وقتی یک رژیم به نقطهای میرسد که تنها ابزارش برای مواجهه با بحران خارجی، کشتار شهروندان خودش است، یعنی از نظر استراتژیک و اخلاقی ورشکست شده است. این رفتار، هرگونه استدلال برای مماشات یا مذاکره با چنین سیستمی را از بین میبرد و به تندروهای غربی این پیام را میدهد که این رژیم غیرقابلاصلاح است و تنها یک «راهحل سخت» برای آن متصور است. جمهوری اسلامی در حال اثبات این گزاره است که بزرگترین دشمنش، نه آمریکا و اسرائیل، که مردم خود ایران هستند.
🔸 ستون پنجم (Fifth Column): اصطلاحی که به گروهی از مردم در داخل یک کشور اطلاق میشود که به صورت پنهانی با دشمن خارجی همکاری میکنند تا از درون به کشور خود ضربه بزنند. این اصطلاح اولین بار در جنگ داخلی اسپانیا به کار رفت. رژیمهای دیکتاتوری و تمامیتخواه، به طور سیستماتیک از این برچسب برای سرکوب مخالفان و دگراندیشان داخلی استفاده میکنند و با متهم کردن آنها به «جاسوسی» و «خیانت»، هرگونه صدای مخالفی را به یک تهدید امنیتی مرتبط با خارج تبدیل کرده و سرکوب آن را توجیه میکنند.
@khod2
👍28❤6👏2
🔘 واشنگتن در برابر پکن: نبرد بر سر شریان حیاتی بقای جمهوری اسلامی
▪️ بازی به مرحله آخر رسیده و اکنون یک نبرد اراده میان دو ابرقدرت جهانی بر سر سرنوشت اقتصادی جمهوری اسلامی در جریان است. دولت ترامپ با صدور یک اولتیماتوم بیسابقه به چین، رسماً اعلام کرده است که پکن باید خرید نفت از ایران و روسیه را متوقف کند، در غیر این صورت با تعرفههای ۱۰۰ درصدی یا بیشتر روبرو خواهد شد. این اقدام، تلاشی برای قطع کردن آخرین و مهمترین شریان مالی است که رژیم ایران را زنده نگه داشته است.
▪️ پاسخ چین، قاطع و سرشار از اعتماد به نفس بود: «نه». پکن با تأکید بر «حق حاکمیت ملی» برای تأمین انرژی خود، هرگونه «زورگویی و فشار» از سوی آمریکا را رد کرد. این تقابل مستقیم، نشان میدهد که سرنوشت جمهوری اسلامی دیگر نه در تهران یا وین، که در یک بازی پوکر بسیار پرخطر میان واشنگتن و پکن تعیین میشود. ایران اکنون به یک تماشاگر تبدیل شده که بقایش به نتیجه این نبرد بستگی دارد.
▪️ وزارت خزانهداری آمریکا صراحتاً اعلام کرده که هدف از این فشار، قطع منابع مالی ایران برای حمایت از گروههای شبهنظامی در خاورمیانه است. در حالی که بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران به چین فروخته میشود (اغلب از طریق یک «ناوگان تاریک» و به صورت پنهانی)، موفقیت یا شکست این اولتیماتوم آمریکا، به معنای مرگ یا زندگی برای اقتصاد ورشکسته ایران خواهد بود.
▫️ تحلیل عمیق: چهار وجه از یک رویارویی تاریخی
۱. آزمون بزرگ برای قدرت آمریکا: آیا دوران «تحریم ثانویه» به پایان رسیده؟
استراتژی «فشار حداکثری» آمریکا همیشه بر یک اصل استوار بوده است: توانایی تنبیه کشورهای ثالثی که با دشمنان آمریکا تجارت میکنند (تحریم ثانویه). این استراتژی در برابر کشورهای کوچک و متحدان اروپایی موفق بوده است. اما اکنون این سیاست به دیوار چین، یک ابرقدرت اقتصادی که میتواند و میخواهد مقاومت کند، برخورد کرده است. چین با این اقدام، در حال به چالش کشیدن هژمونی دلار و توانایی آمریکا برای دیکته کردن سیاستهایش به جهان است.
۲. محاسبه سرد پکن: ایران ابزاری در بازی بزرگ
مقاومت چین در برابر آمریکا، نه از سر عشق به جمهوری اسلامی، که یک محاسبه کاملاً عملگرایانه است.
الف) منفعت اقتصادی: چین نفت ایران را با تخفیف بسیار زیاد میخرد. این یک سوخت ارزان برای ماشین اقتصادی چین است.
ب) مقابله با هژمونی آمریکا: با به چالش کشیدن تحریمهای آمریکا، چین جایگاه خود را به عنوان یک قطب قدرت مستقل تثبیت میکند.
ج) حفظ یک مهره استراتژیک: زنده نگه داشتن رژیم ایران، به عنوان یک نیروی ضدآمریکایی در خاورمیانه، برای چین یک ابزار ارزان برای فرسایش قدرت و تمرکز آمریکاست.
۳. سرنوشت ایران: از «متحد استراتژیک» به «دولت وابسته»
این وضعیت، هرچند در کوتاهمدت باعث بقای رژیم میشود، اما در بلندمدت یک تحقیر استراتژیک است. ایران اکنون به طور کامل به اراده سیاسی و اقتصادی پکن وابسته است. رژیمی که شعار اصلیاش «استقلال» و «نه شرقی نه غربی» بود، اکنون برای بقای خود به کشوری چشم دوخته که در صورت لزوم و برای رسیدن به یک «معامله بزرگ» با آمریکا، میتواند هر لحظه این شریان را قطع کند. ایران امروز دیگر یک بازیگر مستقل نیست؛ یک «موضوع» بر روی میز مذاکره قدرتهای بزرگتر است.
۴. بمب ساعتی زیستمحیطی: پاشنه آشیل چین
در این میان، یک ریسک فاجعهبار وجود دارد که چین آن را نادیده گرفته است. نفت ایران توسط صدها تانکر فرسوده، قدیمی و فاقد بیمه معتبر حمل میشود. این کشتیها که برای فرار از ردیابی، سیستمهای ناوبری خود را خاموش میکنند، هر روز از میان حیاتیترین مناطق ماهیگیری جهان عبور میکنند. یک نشتی یا تصادف از این تانکرهای غولپیکر میتواند یک فاجعه زیستمحیطی غیرقابل جبران ایجاد کرده و امنیت غذایی کل منطقه، از جمله خود چین، را نابود کند. این بمب ساعتی، به آمریکا و دیگر کشورهای منطقه (مانند ژاپن، کره جنوبی و تایوان) یک اهرم فشار جدید و قدرتمند میدهد تا به چین بگویند که سیاست نفتیاش، نه یک مسئله حاکمیتی، بلکه یک تهدید مستقیم برای حیات و اقتصاد تمام همسایگانش است.
@khod2
▪️ بازی به مرحله آخر رسیده و اکنون یک نبرد اراده میان دو ابرقدرت جهانی بر سر سرنوشت اقتصادی جمهوری اسلامی در جریان است. دولت ترامپ با صدور یک اولتیماتوم بیسابقه به چین، رسماً اعلام کرده است که پکن باید خرید نفت از ایران و روسیه را متوقف کند، در غیر این صورت با تعرفههای ۱۰۰ درصدی یا بیشتر روبرو خواهد شد. این اقدام، تلاشی برای قطع کردن آخرین و مهمترین شریان مالی است که رژیم ایران را زنده نگه داشته است.
▪️ پاسخ چین، قاطع و سرشار از اعتماد به نفس بود: «نه». پکن با تأکید بر «حق حاکمیت ملی» برای تأمین انرژی خود، هرگونه «زورگویی و فشار» از سوی آمریکا را رد کرد. این تقابل مستقیم، نشان میدهد که سرنوشت جمهوری اسلامی دیگر نه در تهران یا وین، که در یک بازی پوکر بسیار پرخطر میان واشنگتن و پکن تعیین میشود. ایران اکنون به یک تماشاگر تبدیل شده که بقایش به نتیجه این نبرد بستگی دارد.
▪️ وزارت خزانهداری آمریکا صراحتاً اعلام کرده که هدف از این فشار، قطع منابع مالی ایران برای حمایت از گروههای شبهنظامی در خاورمیانه است. در حالی که بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران به چین فروخته میشود (اغلب از طریق یک «ناوگان تاریک» و به صورت پنهانی)، موفقیت یا شکست این اولتیماتوم آمریکا، به معنای مرگ یا زندگی برای اقتصاد ورشکسته ایران خواهد بود.
▫️ تحلیل عمیق: چهار وجه از یک رویارویی تاریخی
۱. آزمون بزرگ برای قدرت آمریکا: آیا دوران «تحریم ثانویه» به پایان رسیده؟
استراتژی «فشار حداکثری» آمریکا همیشه بر یک اصل استوار بوده است: توانایی تنبیه کشورهای ثالثی که با دشمنان آمریکا تجارت میکنند (تحریم ثانویه). این استراتژی در برابر کشورهای کوچک و متحدان اروپایی موفق بوده است. اما اکنون این سیاست به دیوار چین، یک ابرقدرت اقتصادی که میتواند و میخواهد مقاومت کند، برخورد کرده است. چین با این اقدام، در حال به چالش کشیدن هژمونی دلار و توانایی آمریکا برای دیکته کردن سیاستهایش به جهان است.
۲. محاسبه سرد پکن: ایران ابزاری در بازی بزرگ
مقاومت چین در برابر آمریکا، نه از سر عشق به جمهوری اسلامی، که یک محاسبه کاملاً عملگرایانه است.
الف) منفعت اقتصادی: چین نفت ایران را با تخفیف بسیار زیاد میخرد. این یک سوخت ارزان برای ماشین اقتصادی چین است.
ب) مقابله با هژمونی آمریکا: با به چالش کشیدن تحریمهای آمریکا، چین جایگاه خود را به عنوان یک قطب قدرت مستقل تثبیت میکند.
ج) حفظ یک مهره استراتژیک: زنده نگه داشتن رژیم ایران، به عنوان یک نیروی ضدآمریکایی در خاورمیانه، برای چین یک ابزار ارزان برای فرسایش قدرت و تمرکز آمریکاست.
۳. سرنوشت ایران: از «متحد استراتژیک» به «دولت وابسته»
این وضعیت، هرچند در کوتاهمدت باعث بقای رژیم میشود، اما در بلندمدت یک تحقیر استراتژیک است. ایران اکنون به طور کامل به اراده سیاسی و اقتصادی پکن وابسته است. رژیمی که شعار اصلیاش «استقلال» و «نه شرقی نه غربی» بود، اکنون برای بقای خود به کشوری چشم دوخته که در صورت لزوم و برای رسیدن به یک «معامله بزرگ» با آمریکا، میتواند هر لحظه این شریان را قطع کند. ایران امروز دیگر یک بازیگر مستقل نیست؛ یک «موضوع» بر روی میز مذاکره قدرتهای بزرگتر است.
۴. بمب ساعتی زیستمحیطی: پاشنه آشیل چین
در این میان، یک ریسک فاجعهبار وجود دارد که چین آن را نادیده گرفته است. نفت ایران توسط صدها تانکر فرسوده، قدیمی و فاقد بیمه معتبر حمل میشود. این کشتیها که برای فرار از ردیابی، سیستمهای ناوبری خود را خاموش میکنند، هر روز از میان حیاتیترین مناطق ماهیگیری جهان عبور میکنند. یک نشتی یا تصادف از این تانکرهای غولپیکر میتواند یک فاجعه زیستمحیطی غیرقابل جبران ایجاد کرده و امنیت غذایی کل منطقه، از جمله خود چین، را نابود کند. این بمب ساعتی، به آمریکا و دیگر کشورهای منطقه (مانند ژاپن، کره جنوبی و تایوان) یک اهرم فشار جدید و قدرتمند میدهد تا به چین بگویند که سیاست نفتیاش، نه یک مسئله حاکمیتی، بلکه یک تهدید مستقیم برای حیات و اقتصاد تمام همسایگانش است.
🔸 وابستگی استراتژیک (Strategic Dependence): وضعیتی که در آن، بقای اقتصادی و سیاسی یک کشور، دیگر نه در دست خود، که به طور کامل به تصمیمات و محاسبات استراتژیک یک قدرت حامی وابسته میشود. این قدرت حامی، بر اساس منافع خود (و نه لزوماً منافع کشور وابسته) تصمیم میگیرد که حمایت را ادامه دهد یا آن را قطع کند. این وضعیت، اوج از دست دادن حاکمیت ملی برای یک کشور است و جمهوری اسلامی اکنون در قلب این وابستگی به چین قرار گرفته است.
@khod2
👍25❤13👎1😢1
🔘 بازخوانی یک حسرت تاریخی: آیا موساد برای ترور خامنهای، اشتباه خمینی را به یاد میآورد؟
▪️ در یک بازخوانی معنادار، رسانههای اسرائیلی، ماجرای یک «فرصت از دست رفته» را دوباره بر سر زبانها انداختهاند: درخواست شاپور بختیار، آخرین نخستوزیر دوران پهلوی، از موساد برای ترور روحالله خمینی در پاریس در زمستان ۱۳۵۷. بر اساس این روایات، موساد پس از یک جلسه پرتنش، به دلیل ترکیبی از مخالفتهای اخلاقی، ریسکهای دیپلماتیک و مهمتر از همه، «اشتباه محاسباتی» و دستکم گرفتن خطر خمینی، این درخواست را رد کرد.
▪️ اسحاق حوفی، رئیس وقت موساد، با ترور رهبران سیاسی مخالف بود و دیگر تحلیلگران نیز معتقد بودند که «ارتش، خمینی را مهار خواهد کرد». آنها تهدید واقعی را نه روحانیون، که مارکسیستها میدانستند. نتیجه این تصمیم، بازگشت خمینی به ایران و شکلگیری جمهوری اسلامی بود؛ رژیمی که به بزرگترین تهدید وجودی برای اسرائیل تبدیل شد.
▪️ اکنون، ۴۶ سال پس از آن رویداد، این سوال مطرح میشود: چرا این داستان دقیقاً «امروز» بازگو میشود؟ این صرفاً یک یادآوری تاریخی نیست. این یک پیام استراتژیک است که به نظر میرسد مقدمهای برای توجیه یک تصمیم بزرگتر در آینده باشد: «اشتباهی که در مورد خمینی مرتکب شدیم، نباید در مورد خامنهای تکرار شود.»
▫️سه خطای مرگبار دیروز، سه استدلال برای امروز
۱. سه خطای محاسباتی در سال ۱۳۵۷:
تصمیم موساد و قدرتهای غربی برای عدم حذف خمینی، ریشه در سه خطای مرگبار داشت که تاریخ را تغییر داد:
الف) تکیه بیش از حد به راهحل نظامی متعارف: آنها فکر میکردند «ارتش شاه» جلوی شورش را خواهد گرفت و قدرت سختافزاری بر قدرت نرم ایدئولوژی پیروز میشود.
ب) دستکم گرفتن قدرت ایدئولوژی: موساد، سیا و MI6، همگی بر روی دولتها و ساختارهای قدرت متمرکز بودند و توانایی بسیجکنندگی یک ایدئولوژی مذهبی و کاریزمای یک رهبر تبعیدی را کاملاً نادیده گرفتند.
ج) ترس از بیثباتی و ریسک دیپلماتیک: نگرانی بیش از حد از خشم جهان اسلام، واکنش فرانسه و تبدیل شدن خمینی به یک «شهید»، آنها را از یک اقدام قاطع بازداشت و به فلج تحلیلی دچار کرد.
۲. چرا امروز شرایط متفاوت است؟ (از نگاه اسرائیل)
بازخوانی این واقعه تاریخی، تلاشی است برای نشان دادن اینکه شرایط امروز کاملاً متفاوت است و دلایل کافی برای یک تصمیم متفاوت وجود دارد:
الف) انزوای کامل جمهوریاسلامی: رژیم امروز نه در منطقه متحد قدرتمندی دارد و نه در سطح جهانی. روسیه و چین نشان دادهاند که شرکای تاکتیکی هستند، نه متحدان استراتژیک.
ب) تهدید اثباتشده، نه بالقوه: تهدید جمهوریاسلامی دیگر یک نظریه نیست، بلکه یک واقعیت نظامی و هستهای قریبالوقوع است.
ج) شکنندگی داخلی رژیم: نارضایتی گسترده اقتصادی و اجتماعی، رژیم را در ضعیفترین موقعیت داخلی خود قرار داده و از نگاه اسرائیل، حذف «سر مار» میتواند به فروپاشی کل سیستم منجر شود.
۳. «حذف رهبر» به مثابه دکترین جدید:
این روایتسازی، در حال آماده کردن افکار عمومی داخلی و بینالمللی برای یک دکترین جدید و رادیکال است: گذار از «مهار برنامه هستهای» به «حذف فیزیکی رهبری نظام». پیام پنهان این است که تا زمانی که این تفکر و این رهبری بر ایران حاکم است، هیچ توافقی پایدار نخواهد بود و تنها راهحل دائمی، حذف منشأ تهدید است.
@khod2
▪️ در یک بازخوانی معنادار، رسانههای اسرائیلی، ماجرای یک «فرصت از دست رفته» را دوباره بر سر زبانها انداختهاند: درخواست شاپور بختیار، آخرین نخستوزیر دوران پهلوی، از موساد برای ترور روحالله خمینی در پاریس در زمستان ۱۳۵۷. بر اساس این روایات، موساد پس از یک جلسه پرتنش، به دلیل ترکیبی از مخالفتهای اخلاقی، ریسکهای دیپلماتیک و مهمتر از همه، «اشتباه محاسباتی» و دستکم گرفتن خطر خمینی، این درخواست را رد کرد.
▪️ اسحاق حوفی، رئیس وقت موساد، با ترور رهبران سیاسی مخالف بود و دیگر تحلیلگران نیز معتقد بودند که «ارتش، خمینی را مهار خواهد کرد». آنها تهدید واقعی را نه روحانیون، که مارکسیستها میدانستند. نتیجه این تصمیم، بازگشت خمینی به ایران و شکلگیری جمهوری اسلامی بود؛ رژیمی که به بزرگترین تهدید وجودی برای اسرائیل تبدیل شد.
▪️ اکنون، ۴۶ سال پس از آن رویداد، این سوال مطرح میشود: چرا این داستان دقیقاً «امروز» بازگو میشود؟ این صرفاً یک یادآوری تاریخی نیست. این یک پیام استراتژیک است که به نظر میرسد مقدمهای برای توجیه یک تصمیم بزرگتر در آینده باشد: «اشتباهی که در مورد خمینی مرتکب شدیم، نباید در مورد خامنهای تکرار شود.»
▫️سه خطای مرگبار دیروز، سه استدلال برای امروز
۱. سه خطای محاسباتی در سال ۱۳۵۷:
تصمیم موساد و قدرتهای غربی برای عدم حذف خمینی، ریشه در سه خطای مرگبار داشت که تاریخ را تغییر داد:
الف) تکیه بیش از حد به راهحل نظامی متعارف: آنها فکر میکردند «ارتش شاه» جلوی شورش را خواهد گرفت و قدرت سختافزاری بر قدرت نرم ایدئولوژی پیروز میشود.
ب) دستکم گرفتن قدرت ایدئولوژی: موساد، سیا و MI6، همگی بر روی دولتها و ساختارهای قدرت متمرکز بودند و توانایی بسیجکنندگی یک ایدئولوژی مذهبی و کاریزمای یک رهبر تبعیدی را کاملاً نادیده گرفتند.
ج) ترس از بیثباتی و ریسک دیپلماتیک: نگرانی بیش از حد از خشم جهان اسلام، واکنش فرانسه و تبدیل شدن خمینی به یک «شهید»، آنها را از یک اقدام قاطع بازداشت و به فلج تحلیلی دچار کرد.
۲. چرا امروز شرایط متفاوت است؟ (از نگاه اسرائیل)
بازخوانی این واقعه تاریخی، تلاشی است برای نشان دادن اینکه شرایط امروز کاملاً متفاوت است و دلایل کافی برای یک تصمیم متفاوت وجود دارد:
الف) انزوای کامل جمهوریاسلامی: رژیم امروز نه در منطقه متحد قدرتمندی دارد و نه در سطح جهانی. روسیه و چین نشان دادهاند که شرکای تاکتیکی هستند، نه متحدان استراتژیک.
ب) تهدید اثباتشده، نه بالقوه: تهدید جمهوریاسلامی دیگر یک نظریه نیست، بلکه یک واقعیت نظامی و هستهای قریبالوقوع است.
ج) شکنندگی داخلی رژیم: نارضایتی گسترده اقتصادی و اجتماعی، رژیم را در ضعیفترین موقعیت داخلی خود قرار داده و از نگاه اسرائیل، حذف «سر مار» میتواند به فروپاشی کل سیستم منجر شود.
۳. «حذف رهبر» به مثابه دکترین جدید:
این روایتسازی، در حال آماده کردن افکار عمومی داخلی و بینالمللی برای یک دکترین جدید و رادیکال است: گذار از «مهار برنامه هستهای» به «حذف فیزیکی رهبری نظام». پیام پنهان این است که تا زمانی که این تفکر و این رهبری بر ایران حاکم است، هیچ توافقی پایدار نخواهد بود و تنها راهحل دائمی، حذف منشأ تهدید است.
🔸 دکترین پیرامونی (Periphery Doctrine): این دکترین که در سال ۱۹۵۷ توسط دیوید بنگوریون، اولین نخستوزیر اسرائیل، طراحی شد، سنگ بنای سیاست خارجی اسرائیل برای دههها بود. هدف آن، ایجاد اتحاد با قدرتهای غیرعرب منطقه (مانند ایرانِ دوران پهلوی، ترکیه و اتیوپی) برای ایجاد یک حلقه مهار در برابر ناسیونالیسم عربی به رهبری مصر بود. روابط عمیق امنیتی، اقتصادی و اطلاعاتی میان ساواک و موساد در چارچوب همین دکترین شکل گرفت. اعتماد بیش از حد به این دکترین، باعث شد اسرائیل از تحولات داخلی ایران و قدرت گرفتن روحانیون غافل شود و با وقوع انقلاب، تمام معماری امنیتی منطقهای خود را یکشبه از دست بدهد.
@khod2
👍38❤9😁1🙏1
🔘 بازآرایی بزرگ پس از شکست: بازگشت لاریجانی و احیای «شورای دفاع»
▪️ در پی شکست اطلاعاتی و نظامی در جنگ ۱۲ روزه، جمهوری اسلامی رسماً از یک بازآرایی بزرگ در ساختار امنیتی خود پرده برداشت. این تغییر، دو رکن اساسی دارد: اول، احیای «شورای دفاع»، همان نهاد فرماندهی دوران جنگ با عراق، برای ایجاد یک ساختار متمرکز جنگی. دوم، انتصاب علی لاریجانی، سیاستمدار قدیمی و مشاور خامنهای، به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی. این دو اقدام، اعتراف رسمی به شکستهای فاجعهبار گذشته و تلاشی برای آماده شدن برای آیندهای پرآشوب است.
▪️ احیای «شورای دفاع»، یک پیام روشن دارد: نظام در حال بازگشت به آرایش دوران جنگ تمامعیار برای از بین بردن ناهماهنگی مرگبار میان ارتش و سپاه است. اما مهمتر از آن، بازگشت علی لاریجانی به یکی از حساسترین سمتهای امنیتی کشور است؛ فردی که پس از رد صلاحیت در دو انتخابات، اکنون به عنوان «ناجی» از انزوا خارج شده تا بحران را مدیریت کند.
▪️ انتصاب لاریجانی با حکم پزشکیان، در حالی که او اخیراً به عنوان «فرستاده ویژه» خامنهای با پوتین دیدار کرده بود، نشان میدهد که این یک تصمیم فرا-دولتی و برآمده از هسته اصلی قدرت است. خامنهای پس از مشاهده بیکفایتی فرماندهان نظامی و شکست امنیتی (که اوج آن بمباران جلسه شورای عالی امنیت ملی بود)، اکنون یک چهره سیاسی و قابل اعتمادتر برای غرب را در ویترین قرار داده تا همزمان دو ماموریت را پیش ببرد.
▫️ دو ماموریت لاریجانی در روزهای سخت پیشِ رو
۱. ماموریت خارجی: مذاکره از موضع ضعف برای خرید زمان
لاریجانی یک چهره شناختهشده و قابل گفتگو برای غرب است. او برخلاف نظامیان تندرو، زبان دیپلماسی را میفهمد. انتصاب او در آستانه ضربالاجل اروپا برای فعالسازی مکانیسم ماشه، یک سیگنال است: «ما آماده مذاکرهایم». اما این یک مذاکره برای صلح نیست؛ بلکه یک تلاش برای به تعویق انداختن فاجعه، مدیریت بحران و خرید زمان برای بازسازی توان نظامی است. او مامور است تا با استفاده از اعتبار سیاسی خود، غرب را از یک اقدام قاطع منصرف کرده و تا جای ممکن امتیاز بگیرد.
۲. ماموریت داخلی: کنترل نظامیان و متمرکز کردن قدرت
شکست در جنگ، بیاعتمادی خامنهای به فرماندهان نظامی را به اوج رسانده است. لاریجانی مامور است تا به عنوان یک «سیاستمدار»، افسار نظامیان جاهطلب و بیتجربه را در دست بگیرد و از طریق «شورای دفاع»، یک ساختار فرماندهی یکپارچه و تحت کنترل مستقیم دفتر خامنهای ایجاد کند. او آمده تا از تکرار هرجومرج، ناهماهنگی و شکستهای اطلاعاتی جلوگیری کند. در واقع، او مسئول «سیاسی» کردن امنیت و جنگ است تا از اقدامات خودسرانه نظامیان جلوگیری شود.
۳. نتیجه نهایی: آماده شدن برای جنگ، تحت پوشش دیپلماسی
این بازآرایی، یک حرکت در واکنش به موفقیتهای اسرائیل است. جمهوری اسلامی با احیای یک «کابینه جنگی» (شورای دفاع) و قرار دادن یک «سیاستمدار باتجربه» در راس آن، تلاش میکند تا همزمان هم برای جنگ آماده شود و هم با ژست دیپلماسی، از وقوع آن جلوگیری کند. این یک استراتژی «دستکش مخملی روی پنجه آهنین» است. اما سوال اصلی این است که آیا غرب، به ویژه اسرائیل و آمریکا، این بازی را خواهند پذیرفت یا آن را به عنوان تلاشی برای خرید زمان تلقی کرده و فشار را بیشتر خواهند کرد؟
@khod2
▪️ در پی شکست اطلاعاتی و نظامی در جنگ ۱۲ روزه، جمهوری اسلامی رسماً از یک بازآرایی بزرگ در ساختار امنیتی خود پرده برداشت. این تغییر، دو رکن اساسی دارد: اول، احیای «شورای دفاع»، همان نهاد فرماندهی دوران جنگ با عراق، برای ایجاد یک ساختار متمرکز جنگی. دوم، انتصاب علی لاریجانی، سیاستمدار قدیمی و مشاور خامنهای، به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی. این دو اقدام، اعتراف رسمی به شکستهای فاجعهبار گذشته و تلاشی برای آماده شدن برای آیندهای پرآشوب است.
▪️ احیای «شورای دفاع»، یک پیام روشن دارد: نظام در حال بازگشت به آرایش دوران جنگ تمامعیار برای از بین بردن ناهماهنگی مرگبار میان ارتش و سپاه است. اما مهمتر از آن، بازگشت علی لاریجانی به یکی از حساسترین سمتهای امنیتی کشور است؛ فردی که پس از رد صلاحیت در دو انتخابات، اکنون به عنوان «ناجی» از انزوا خارج شده تا بحران را مدیریت کند.
▪️ انتصاب لاریجانی با حکم پزشکیان، در حالی که او اخیراً به عنوان «فرستاده ویژه» خامنهای با پوتین دیدار کرده بود، نشان میدهد که این یک تصمیم فرا-دولتی و برآمده از هسته اصلی قدرت است. خامنهای پس از مشاهده بیکفایتی فرماندهان نظامی و شکست امنیتی (که اوج آن بمباران جلسه شورای عالی امنیت ملی بود)، اکنون یک چهره سیاسی و قابل اعتمادتر برای غرب را در ویترین قرار داده تا همزمان دو ماموریت را پیش ببرد.
▫️ دو ماموریت لاریجانی در روزهای سخت پیشِ رو
۱. ماموریت خارجی: مذاکره از موضع ضعف برای خرید زمان
لاریجانی یک چهره شناختهشده و قابل گفتگو برای غرب است. او برخلاف نظامیان تندرو، زبان دیپلماسی را میفهمد. انتصاب او در آستانه ضربالاجل اروپا برای فعالسازی مکانیسم ماشه، یک سیگنال است: «ما آماده مذاکرهایم». اما این یک مذاکره برای صلح نیست؛ بلکه یک تلاش برای به تعویق انداختن فاجعه، مدیریت بحران و خرید زمان برای بازسازی توان نظامی است. او مامور است تا با استفاده از اعتبار سیاسی خود، غرب را از یک اقدام قاطع منصرف کرده و تا جای ممکن امتیاز بگیرد.
۲. ماموریت داخلی: کنترل نظامیان و متمرکز کردن قدرت
شکست در جنگ، بیاعتمادی خامنهای به فرماندهان نظامی را به اوج رسانده است. لاریجانی مامور است تا به عنوان یک «سیاستمدار»، افسار نظامیان جاهطلب و بیتجربه را در دست بگیرد و از طریق «شورای دفاع»، یک ساختار فرماندهی یکپارچه و تحت کنترل مستقیم دفتر خامنهای ایجاد کند. او آمده تا از تکرار هرجومرج، ناهماهنگی و شکستهای اطلاعاتی جلوگیری کند. در واقع، او مسئول «سیاسی» کردن امنیت و جنگ است تا از اقدامات خودسرانه نظامیان جلوگیری شود.
۳. نتیجه نهایی: آماده شدن برای جنگ، تحت پوشش دیپلماسی
این بازآرایی، یک حرکت در واکنش به موفقیتهای اسرائیل است. جمهوری اسلامی با احیای یک «کابینه جنگی» (شورای دفاع) و قرار دادن یک «سیاستمدار باتجربه» در راس آن، تلاش میکند تا همزمان هم برای جنگ آماده شود و هم با ژست دیپلماسی، از وقوع آن جلوگیری کند. این یک استراتژی «دستکش مخملی روی پنجه آهنین» است. اما سوال اصلی این است که آیا غرب، به ویژه اسرائیل و آمریکا، این بازی را خواهند پذیرفت یا آن را به عنوان تلاشی برای خرید زمان تلقی کرده و فشار را بیشتر خواهند کرد؟
🔸 دکترین قلعه (The Fortress Doctrine): این اصطلاح، رفتار یک رژیم تمامیتخواه را در زمان مواجهه با یک بحران وجودی توصیف میکند. وقتی چنین رژیمی با یک شکست بزرگ و فشار خارجی خردکننده روبرو میشود، به جای باز کردن فضا و اصلاح، به سمت درون عقبنشینی کرده و تمام تلاش خود را بر روی سه هدف متمرکز میکند: ۱) متمرکز کردن قدرت: احیای ساختارهای فرماندهی واحد (مانند شورای دفاع). ۲) استفاده از باتجربهترین نیروها: فراخوان چهرههای کارکشته و وفادار برای مدیریت بحران (مانند علی لاریجانی). ۳) تقویت دیوارهای دفاعی: سرکوب شدید داخلی و آماده شدن برای جنگ تمامعیار. این یک استراتژی برای «بقا به هر قیمت» است، حتی اگر به قیمت قربانی کردن کل کشور تمام شود.
@khod2
👍15❤6🤔3👌2
🔘 باجگیری سپاه از آخرین موتور اقتصاد ایران: ماجرای «دیوار» و حذف بنیانگذار مستقل آن
▪️ نشریه واشنگتنپست به یکی از مهمترین افشاگریها از درون ایران پرداخته است. حسام آرمندهی، بنیانگذار شرکت «دیوار»، با انتشار نامهای محرمانه، از فشار مستقیم سازمان اطلاعات سپاه برای حذف خود از شرکتی که بنیان نهاده، پرده برداشت. سپاه شرط ورود این شرکت به بورس تهران را، برکناری و حذف کامل بنیانگذار آن به دلیل «عدم احراز صلاحیت» اعلام کرده است. این سند، یک گواهی آشکار بر مکانیسم «مافیایی» حاکم بر اقتصاد ایران است.
▪️ ماجرای «دیوار» (که با ۳۸ میلیون کاربر، نیمی از جمعیت ایران را پوشش میدهد)، نشان میدهد که نفوذ سپاه دیگر به شرکتهای دولتی یا بنگاههای اقتصادی خودش محدود نیست. آنها اکنون، به دنبال بلعیدن یا کنترل موفقترین شرکتهای بخش خصوصی هستند که به صورت مستقل رشد کردهاند. جرم آرمندهی و شرکتش از نظر سپاه چه بود؟ مقاومت در برابر تحویل اطلاعات کاربران، انتقاد از سیاستهای دولت، و عدم فروش سهام شرکت به هلدینگهای وابسته به بیت رهبری.
▪️ طنز تلخ ماجرا اینجاست که همزمان با فشار سپاه برای حذف یک کارآفرین موفق، وزیر خارجه ایران در همان روزنامه واشنگتنپست مقاله مینویسد و از کسبوکارهای جهانی دعوت میکند تا در ایران سرمایهگذاری کنند. این اسکیزوفرنی سیاسی، به بهترین شکل، تصویر یک حکومت دوپاره را به نمایش میگذارد که یک چهره آن به دنبال جذب سرمایه است و چهره دیگرش با فشار، همان سرمایه را فراری میدهد.
▫️ کالبدشکافی مکانیسم خود-ویرانگری
۱. از بنگاهداری تا باجگیری: مدل مافیایی سپاه
سپاه پاسداران مدتهاست که از فاز «بنگاهداری» (داشتن شرکتهای بزرگ) عبور کرده و وارد فاز «باجگیری» شده است. آنها دریافتهاند که توانایی ایجاد ثروت و نوآوری را ندارند، بنابراین سادهترین راه را انتخاب کردهاند: شناسایی شرکتهای خصوصی موفق و سودده، و سپس اعمال فشار برای گرفتن سهم یا کنترل کامل مدیریت آنها. این دقیقاً مدل عملکرد سازمانهای مافیایی است، نه یک نهاد اقتصادی. آنها به جای رقابت، به دنبال حذف یا بلعیدن رقبا هستند.
۲. جرم اصلی: استقلال فکری و موفقیت
ریشه اصلی برخورد با «دیوار» و بنیانگذارش، نه اقتصادی، که امنیتی-ایدئولوژیک است. یک شرکت خصوصی موفق، مستقل و محبوب، یک «مرکز قدرت» بالقوه است که خارج از کنترل حاکمیت عمل میکند و این برای یک رژیم تمامیتخواه غیرقابلتحمل است. جرم حسام آرمندهی، موفقیت او بدون وابستگی به رانت دولتی و جسارت او برای «نه» گفتن به نهادهای امنیتی بود. این نشان میدهد که در جمهوری اسلامی، رشد و موفقیت تنها تا جایی مجاز است که در خدمت سیستم و تحت کنترل آن باشد.
۳. خودکشی اقتصادی: فراری دادن آخرین امیدها
این اقدام سپاه، یک پیام روشن به تمام کارآفرینان و سرمایهگذاران داخلی و خارجی دارد: «در ایران، هرگز آنقدر بزرگ نشوید که دیده شوید، زیرا اگر دیده شوید، سهم ما را باید بدهید یا حذف خواهید شد.» نتیجه این تفکر، چیزی جز تسریع فرار سرمایه، مرگ اکوسیستم استارتآپی، و نابودی آخرین روزنههای امید برای رشد اقتصادی نیست. همانطور که یک کارشناس اقتصادی در مقاله میگوید، آنها با این سیاستها، عملاً به فروپاشی جمهوری اسلامی کمک میکنند.
@khod2
▪️ نشریه واشنگتنپست به یکی از مهمترین افشاگریها از درون ایران پرداخته است. حسام آرمندهی، بنیانگذار شرکت «دیوار»، با انتشار نامهای محرمانه، از فشار مستقیم سازمان اطلاعات سپاه برای حذف خود از شرکتی که بنیان نهاده، پرده برداشت. سپاه شرط ورود این شرکت به بورس تهران را، برکناری و حذف کامل بنیانگذار آن به دلیل «عدم احراز صلاحیت» اعلام کرده است. این سند، یک گواهی آشکار بر مکانیسم «مافیایی» حاکم بر اقتصاد ایران است.
▪️ ماجرای «دیوار» (که با ۳۸ میلیون کاربر، نیمی از جمعیت ایران را پوشش میدهد)، نشان میدهد که نفوذ سپاه دیگر به شرکتهای دولتی یا بنگاههای اقتصادی خودش محدود نیست. آنها اکنون، به دنبال بلعیدن یا کنترل موفقترین شرکتهای بخش خصوصی هستند که به صورت مستقل رشد کردهاند. جرم آرمندهی و شرکتش از نظر سپاه چه بود؟ مقاومت در برابر تحویل اطلاعات کاربران، انتقاد از سیاستهای دولت، و عدم فروش سهام شرکت به هلدینگهای وابسته به بیت رهبری.
▪️ طنز تلخ ماجرا اینجاست که همزمان با فشار سپاه برای حذف یک کارآفرین موفق، وزیر خارجه ایران در همان روزنامه واشنگتنپست مقاله مینویسد و از کسبوکارهای جهانی دعوت میکند تا در ایران سرمایهگذاری کنند. این اسکیزوفرنی سیاسی، به بهترین شکل، تصویر یک حکومت دوپاره را به نمایش میگذارد که یک چهره آن به دنبال جذب سرمایه است و چهره دیگرش با فشار، همان سرمایه را فراری میدهد.
▫️ کالبدشکافی مکانیسم خود-ویرانگری
۱. از بنگاهداری تا باجگیری: مدل مافیایی سپاه
سپاه پاسداران مدتهاست که از فاز «بنگاهداری» (داشتن شرکتهای بزرگ) عبور کرده و وارد فاز «باجگیری» شده است. آنها دریافتهاند که توانایی ایجاد ثروت و نوآوری را ندارند، بنابراین سادهترین راه را انتخاب کردهاند: شناسایی شرکتهای خصوصی موفق و سودده، و سپس اعمال فشار برای گرفتن سهم یا کنترل کامل مدیریت آنها. این دقیقاً مدل عملکرد سازمانهای مافیایی است، نه یک نهاد اقتصادی. آنها به جای رقابت، به دنبال حذف یا بلعیدن رقبا هستند.
۲. جرم اصلی: استقلال فکری و موفقیت
ریشه اصلی برخورد با «دیوار» و بنیانگذارش، نه اقتصادی، که امنیتی-ایدئولوژیک است. یک شرکت خصوصی موفق، مستقل و محبوب، یک «مرکز قدرت» بالقوه است که خارج از کنترل حاکمیت عمل میکند و این برای یک رژیم تمامیتخواه غیرقابلتحمل است. جرم حسام آرمندهی، موفقیت او بدون وابستگی به رانت دولتی و جسارت او برای «نه» گفتن به نهادهای امنیتی بود. این نشان میدهد که در جمهوری اسلامی، رشد و موفقیت تنها تا جایی مجاز است که در خدمت سیستم و تحت کنترل آن باشد.
۳. خودکشی اقتصادی: فراری دادن آخرین امیدها
این اقدام سپاه، یک پیام روشن به تمام کارآفرینان و سرمایهگذاران داخلی و خارجی دارد: «در ایران، هرگز آنقدر بزرگ نشوید که دیده شوید، زیرا اگر دیده شوید، سهم ما را باید بدهید یا حذف خواهید شد.» نتیجه این تفکر، چیزی جز تسریع فرار سرمایه، مرگ اکوسیستم استارتآپی، و نابودی آخرین روزنههای امید برای رشد اقتصادی نیست. همانطور که یک کارشناس اقتصادی در مقاله میگوید، آنها با این سیاستها، عملاً به فروپاشی جمهوری اسلامی کمک میکنند.
🔸 الیگارشی امنیتی (Security Oligarchy): این اصطلاح، یک مدل حکومتی را توصیف میکند که در آن، یک گروه کوچک از نخبگان امنیتی-نظامی (مانند فرماندهان سپاه)، قدرت سیاسی خود را به سلطه کامل بر اقتصاد کشور گسترش میدهند. در این مدل، نهادهای امنیتی از ابزارهای اطلاعاتی و نظامی خود نه برای حفاظت از کشور، بلکه برای حذف رقبای اقتصادی، تصاحب شرکتهای خصوصی، و ایجاد یک انحصار مبتنی بر رانت و فساد استفاده میکنند. این سیستم، به طور ذاتی ضد رقابت، ضد شفافیت و ضد نوآوری است و در نهایت به رکود و فروپاشی اقتصادی منجر میشود.
@khod2
The Washington Post
How the Revolutionary Guard stealthily shapes Iran’s economy
In a remarkable disclosure, the founder of a thriving Iranian tech company has revealed the behind-the-scenes pressure that security forces exerted on his firm.
👍26❤12
🔘 پیروزی شکننده بر ایران: چرا یک رژیم زخمی، خطرناکتر از همیشه است؟
▪️ در یکی از مهمترین تحلیلها پس از جنگ، سوزان مالونی، معاون موسسه بروکینگز و مقام سابق وزارت خارجه آمریکا، در نشریه معتبر «فارین افرز» هشدار میدهد که پیروزی خیرهکننده نظامی اسرائیل و آمریکا، نه تنها مشکل ایران را حل نکرده، بلکه ممکن است آن را به یک تهدید بسیار خطرناکتر تبدیل کرده باشد. او معتقد است که ما با یک «پیروزی پیرهی» روبرو هستیم؛ یک موفقیت تاکتیکی که میتواند به یک شکست استراتژیک بلندمدت منجر شود.
▪️ مالونی استدلال میکند که جمهوری اسلامی امروز ضعیفتر، منزویتر و تحقیرشدهتر از هر زمان دیگری در دو دهه گذشته است. شبکه نیابتیاش از هم پاشیده، متحدان شرقیاش (روسیه و چین) آن را تنها گذاشتهاند، و توان دفاع از مرزهای خود را نیز از دست داده است. اما این ضعف، به جای آنکه رژیم را به سمت تسلیم سوق دهد، آن را به یک «هیولای زخمی و گوشهگیر» تبدیل کرده که از سر استیصال، ممکن است دست به اقدامات به مراتب رادیکالتری بزند.
▪️ به گفته او، بزرگترین خطر این است که رهبران ایران، که تمام ابزارهای قدرت متعارف خود را از دست دادهاند، اکنون به این نتیجه قطعی برسند که تنها راه بقا، دستیابی پنهانی و سریع به «بمب اتمی» به عنوان تنها کارت بازی باقیمانده است. این یعنی حملات اخیر، ممکن است ناخواسته همان نتیجهای را تسریع کرده باشد که قرار بود از آن جلوگیری کند.
▫️ سه پیامد تاریک یک پیروزی ناقص
۱. پارادوکس «چیزی برای از دست دادن نداشتن»
مالونی با اشاره به جمله معروف جیمز بالدوین که «خطرناکترین مخلوق هر جامعه، مردی است که چیزی برای از دست دادن ندارد»، این توصیف را به رهبران فعلی ایران تعمیم میدهد. رژیمی که ابزارهای بازدارندگی منطقهای و حمایت بینالمللی خود را از دست داده، اکنون انگیزه بسیار بیشتری برای ریسک کردن و حرکت پنهانی به سمت ساخت سلاح هستهای دارد. این یک قمار از سر استیصال برای بقاست.
۲. تله «اتحاد دور پرچم» و جنگ با ملت
حملات خارجی در ابتدا باعث ایجاد یک موج ناسیونالیستی و اتحاد موقت در میان ایرانیان شد. اما رژیم به جای بهرهبرداری از این فرصت، از آن به عنوان بهانهای برای تشدید سرکوب داخلی، اعدامهای فلهای مخالفان به اتهام «جاسوسی»، و اخراج پناهجویان افغان استفاده کرد. این نشان میدهد که ترس رژیم از مردم خودش، بسیار بیشتر از ترسش از دشمن خارجی است و برای حفظ قدرت، حاضر است با بیرحمی تمام، جامعه را سرکوب کند.
۳. خاورمیانه جدید یا آشوب جدید؟
ایدهای که تضعیف ایران به ثبات منطقه منجر میشود، یک توهم خطرناک است. کشورهای حاشیه خلیج فارس از حضور یک «غول زخمی» و غیرقابلپیشبینی در همسایگی خود به شدت وحشت دارند. از سوی دیگر، استراتژی تهاجمی اسرائیل در سوریه، به جای ثبات، در حال ایجاد کانونهای جدید تنش و جنگ فرقهای است. یک ایران ضعیفشده، لزوماً به معنای یک خاورمیانه آرام نیست، بلکه میتواند به معنای یک منطقه آشوبناکتر با بازیگران متعدد و غیرقابلکنترل باشد.
مطلب مرتبط:
@khod2
▪️ در یکی از مهمترین تحلیلها پس از جنگ، سوزان مالونی، معاون موسسه بروکینگز و مقام سابق وزارت خارجه آمریکا، در نشریه معتبر «فارین افرز» هشدار میدهد که پیروزی خیرهکننده نظامی اسرائیل و آمریکا، نه تنها مشکل ایران را حل نکرده، بلکه ممکن است آن را به یک تهدید بسیار خطرناکتر تبدیل کرده باشد. او معتقد است که ما با یک «پیروزی پیرهی» روبرو هستیم؛ یک موفقیت تاکتیکی که میتواند به یک شکست استراتژیک بلندمدت منجر شود.
▪️ مالونی استدلال میکند که جمهوری اسلامی امروز ضعیفتر، منزویتر و تحقیرشدهتر از هر زمان دیگری در دو دهه گذشته است. شبکه نیابتیاش از هم پاشیده، متحدان شرقیاش (روسیه و چین) آن را تنها گذاشتهاند، و توان دفاع از مرزهای خود را نیز از دست داده است. اما این ضعف، به جای آنکه رژیم را به سمت تسلیم سوق دهد، آن را به یک «هیولای زخمی و گوشهگیر» تبدیل کرده که از سر استیصال، ممکن است دست به اقدامات به مراتب رادیکالتری بزند.
▪️ به گفته او، بزرگترین خطر این است که رهبران ایران، که تمام ابزارهای قدرت متعارف خود را از دست دادهاند، اکنون به این نتیجه قطعی برسند که تنها راه بقا، دستیابی پنهانی و سریع به «بمب اتمی» به عنوان تنها کارت بازی باقیمانده است. این یعنی حملات اخیر، ممکن است ناخواسته همان نتیجهای را تسریع کرده باشد که قرار بود از آن جلوگیری کند.
▫️ سه پیامد تاریک یک پیروزی ناقص
۱. پارادوکس «چیزی برای از دست دادن نداشتن»
مالونی با اشاره به جمله معروف جیمز بالدوین که «خطرناکترین مخلوق هر جامعه، مردی است که چیزی برای از دست دادن ندارد»، این توصیف را به رهبران فعلی ایران تعمیم میدهد. رژیمی که ابزارهای بازدارندگی منطقهای و حمایت بینالمللی خود را از دست داده، اکنون انگیزه بسیار بیشتری برای ریسک کردن و حرکت پنهانی به سمت ساخت سلاح هستهای دارد. این یک قمار از سر استیصال برای بقاست.
۲. تله «اتحاد دور پرچم» و جنگ با ملت
حملات خارجی در ابتدا باعث ایجاد یک موج ناسیونالیستی و اتحاد موقت در میان ایرانیان شد. اما رژیم به جای بهرهبرداری از این فرصت، از آن به عنوان بهانهای برای تشدید سرکوب داخلی، اعدامهای فلهای مخالفان به اتهام «جاسوسی»، و اخراج پناهجویان افغان استفاده کرد. این نشان میدهد که ترس رژیم از مردم خودش، بسیار بیشتر از ترسش از دشمن خارجی است و برای حفظ قدرت، حاضر است با بیرحمی تمام، جامعه را سرکوب کند.
۳. خاورمیانه جدید یا آشوب جدید؟
ایدهای که تضعیف ایران به ثبات منطقه منجر میشود، یک توهم خطرناک است. کشورهای حاشیه خلیج فارس از حضور یک «غول زخمی» و غیرقابلپیشبینی در همسایگی خود به شدت وحشت دارند. از سوی دیگر، استراتژی تهاجمی اسرائیل در سوریه، به جای ثبات، در حال ایجاد کانونهای جدید تنش و جنگ فرقهای است. یک ایران ضعیفشده، لزوماً به معنای یک خاورمیانه آرام نیست، بلکه میتواند به معنای یک منطقه آشوبناکتر با بازیگران متعدد و غیرقابلکنترل باشد.
مطلب مرتبط:
🔘 فرضیهٔ بازی بزرگ: چگونه «پیروزی» میتواند بزرگترین خدمت به ماشین جنگی آمریکا باشد؟
🔸 پیروزی پیرهی (Pyrrhic Victory): این اصطلاح به پیروزیای اطلاق میشود که با چنان هزینه سنگین و تلفات ویرانگری به دست آمده که عملاً معادل یک شکست است. نام آن از «پیرهوس»، پادشاه یونانی، گرفته شده که پس از پیروزی بر رومیها با تلفات بسیار سنگین گفت: «یک پیروزی دیگر مانند این، و ما نابود خواهیم شد.» این مفهوم، به بهترین شکل، وضعیت فعلی را توصیف میکند: اسرائیل و آمریکا ممکن است نبرد ۱۲ روزه را برده باشند، اما با رادیکالیزه کردن بیشتر رژیم و سوق دادن آن به سمت اتمی شدن، در معرض خطر بزرگتری قرار گرفته باشند.
@khod2
Foreign Affairs
Iran’s Dangerous Desperation
What comes after the 12-day war.
❤10👎10👍5🤯3😱2
🔘 نبرد بر سر سلاح حزبالله: آخرین کارت ایران در لبنان در آستانه سوختن؟
▪️ در یک زلزله سیاسی در بیروت، دولت لبنان رسماً به ارتش دستور داد تا پایان سال جاری میلادی، طرحی برای انحصار سلاح در دست دولت آماده کند. این تصمیم، که تحت فشار مستقیم آمریکا و پس از تضعیف شدید حزبالله در جنگ با اسرائیل گرفته شده، به معنای آغاز یک رویارویی تمامعیار برای خلع سلاح این گروه و پایان دادن به پدیده «دولت در دولت» است که برای دههها لبنان را فلج کرده است.
▪️ واکنش حزبالله و حامیانش سریع و تند بود. نعیم قاسم، معاون دبیرکل حزبالله، این تصمیم را «گناهی بزرگ» و در خدمت منافع اسرائیل خواند و وزرای شیعه در اعتراض، جلسه کابینه را ترک کردند. همزمان، عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در یک پیام حمایت آشکار، ضمن تأکید بر اینکه حزبالله «خود را بازسازی کرده»، اعلام کرد که تهران از تصمیمات این گروه حمایت میکند. این پیام، یک دهنکجی مستقیم به دولت لبنان و فشارهای غرب است.
▪️ لبنان اکنون بر لبه یک تیغ دو دم قرار گرفته است. از یک سو، جامعه جهانی و بخشی از مردم لبنان، کمکهای مالی برای بازسازی کشور را به خلع سلاح حزبالله منوط کردهاند. از سوی دیگر، حزبالله با رد هرگونه خلع سلاح قبل از خروج کامل اسرائیل، تهدید به ایجاد یک بحران سیاسی یا حتی درگیری داخلی کرده است. این، یک نبرد برای بقا است؛ هم برای دولت لبنان و هم برای حزبالله.
▫️ سه وجه از بحران خلع سلاح
۱. معضل حزبالله: خلع سلاح یا جنگ داخلی؟
حزبالله در یک تله استراتژیک گیر کرده است. اگر سلاح خود را تحویل دهد، به یک حزب سیاسی عادی تبدیل میشود، نفوذ منطقهای خود را از دست میدهد و از نظر حامیانش، جامعه شیعه را در برابر اسرائیل «بیدفاع» میگذارد. اگر مقاومت کند، لبنان را به سمت یک بحران داخلی فلجکننده یا حتی یک جنگ داخلی جدید سوق میدهد و مسئولیت عدم بازسازی کشور و انزوای بینالمللی بر گردن این گروه خواهد افتاد. این یک وضعیت باخت-باخت است که هیچ راه حل آسانی ندارد.
۲. آخرین سنگر ایران: چرا تهران نمیتواند حزبالله را رها کند؟
پس از سقوط اسد در سوریه و تضعیف شدید حماس و دیگر گروههای نیابتی، حزبالله آخرین و ارزشمندترین کارت بازی ایران در منطقه است. از دست دادن این بازوی قدرتمند، به معنای پایان کامل نفوذ منطقهای و «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی است. به همین دلیل، تهران با تمام توان از مقاومت حزبالله در برابر خلع سلاح حمایت خواهد کرد، حتی اگر این حمایت به قیمت نابودی کامل اقتصاد و ثبات لبنان تمام شود.
۳. محاسبه اسرائیل: تماشا یا مداخله؟
اسرائیل با دقت این تحولات را زیر نظر دارد. از یک سو، از فشار داخلی بر حزبالله خرسند است. از سوی دیگر، میداند که هرگونه مقاومت مسلحانه از سوی حزبالله برای جلوگیری از خلع سلاح، میتواند بهانهای برای ازسرگیری حملات نظامی و تکمیل کار ناتمام جنگ قبلی باشد. پیام حمایت ایران، این استدلال را در تلآویو تقویت میکند که حزبالله هرگز به صورت مسالمتآمیز خلع سلاح نخواهد شد و تنها راهحل، نظامی است. این وضعیت، لبنان را در یک مارپیچ خطرناک خشونت نگه میدارد.
@khod2
▪️ در یک زلزله سیاسی در بیروت، دولت لبنان رسماً به ارتش دستور داد تا پایان سال جاری میلادی، طرحی برای انحصار سلاح در دست دولت آماده کند. این تصمیم، که تحت فشار مستقیم آمریکا و پس از تضعیف شدید حزبالله در جنگ با اسرائیل گرفته شده، به معنای آغاز یک رویارویی تمامعیار برای خلع سلاح این گروه و پایان دادن به پدیده «دولت در دولت» است که برای دههها لبنان را فلج کرده است.
▪️ واکنش حزبالله و حامیانش سریع و تند بود. نعیم قاسم، معاون دبیرکل حزبالله، این تصمیم را «گناهی بزرگ» و در خدمت منافع اسرائیل خواند و وزرای شیعه در اعتراض، جلسه کابینه را ترک کردند. همزمان، عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در یک پیام حمایت آشکار، ضمن تأکید بر اینکه حزبالله «خود را بازسازی کرده»، اعلام کرد که تهران از تصمیمات این گروه حمایت میکند. این پیام، یک دهنکجی مستقیم به دولت لبنان و فشارهای غرب است.
▪️ لبنان اکنون بر لبه یک تیغ دو دم قرار گرفته است. از یک سو، جامعه جهانی و بخشی از مردم لبنان، کمکهای مالی برای بازسازی کشور را به خلع سلاح حزبالله منوط کردهاند. از سوی دیگر، حزبالله با رد هرگونه خلع سلاح قبل از خروج کامل اسرائیل، تهدید به ایجاد یک بحران سیاسی یا حتی درگیری داخلی کرده است. این، یک نبرد برای بقا است؛ هم برای دولت لبنان و هم برای حزبالله.
▫️ سه وجه از بحران خلع سلاح
۱. معضل حزبالله: خلع سلاح یا جنگ داخلی؟
حزبالله در یک تله استراتژیک گیر کرده است. اگر سلاح خود را تحویل دهد، به یک حزب سیاسی عادی تبدیل میشود، نفوذ منطقهای خود را از دست میدهد و از نظر حامیانش، جامعه شیعه را در برابر اسرائیل «بیدفاع» میگذارد. اگر مقاومت کند، لبنان را به سمت یک بحران داخلی فلجکننده یا حتی یک جنگ داخلی جدید سوق میدهد و مسئولیت عدم بازسازی کشور و انزوای بینالمللی بر گردن این گروه خواهد افتاد. این یک وضعیت باخت-باخت است که هیچ راه حل آسانی ندارد.
۲. آخرین سنگر ایران: چرا تهران نمیتواند حزبالله را رها کند؟
پس از سقوط اسد در سوریه و تضعیف شدید حماس و دیگر گروههای نیابتی، حزبالله آخرین و ارزشمندترین کارت بازی ایران در منطقه است. از دست دادن این بازوی قدرتمند، به معنای پایان کامل نفوذ منطقهای و «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی است. به همین دلیل، تهران با تمام توان از مقاومت حزبالله در برابر خلع سلاح حمایت خواهد کرد، حتی اگر این حمایت به قیمت نابودی کامل اقتصاد و ثبات لبنان تمام شود.
۳. محاسبه اسرائیل: تماشا یا مداخله؟
اسرائیل با دقت این تحولات را زیر نظر دارد. از یک سو، از فشار داخلی بر حزبالله خرسند است. از سوی دیگر، میداند که هرگونه مقاومت مسلحانه از سوی حزبالله برای جلوگیری از خلع سلاح، میتواند بهانهای برای ازسرگیری حملات نظامی و تکمیل کار ناتمام جنگ قبلی باشد. پیام حمایت ایران، این استدلال را در تلآویو تقویت میکند که حزبالله هرگز به صورت مسالمتآمیز خلع سلاح نخواهد شد و تنها راهحل، نظامی است. این وضعیت، لبنان را در یک مارپیچ خطرناک خشونت نگه میدارد.
🔸 دولت در دولت (A State Within a State): این اصطلاح در علوم سیاسی برای توصیف وضعیتی به کار میرود که در آن، یک گروه یا سازمان (مانند حزبالله) در داخل مرزهای یک کشور، آنقدر قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی پیدا میکند که عملاً به صورت مستقل از دولت مرکزی عمل کرده و حتی سیاستهای آن را به چالش میکشد. این گروه ارتش، سرویس اطلاعاتی، و شبکه اقتصادی و اجتماعی خود را دارد و در تصمیمگیریهای کلان مانند جنگ و صلح، مستقل از دولت رسمی عمل میکند. تلاش کنونی دولت لبنان، پایان دادن به این پدیده و برقراری حاکمیت کامل دولت بر تمام خاک کشور است.
@khod2
👍22❤2😁1🤬1
🔘 زلزله در مسکو، پسلرزه در تهران: چگونه تسلیم پوتین، ایران را در گوشه رینگ قرار داده؟
▪️ در یک تحول دراماتیک، کرملین رسماً اعلام کرد که توافق برای دیدار ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ «در روزهای آینده» حاصل شده است. این دیدار که پس از سفر فرستاده ویژه ترامپ، استیو ویتکاف، به مسکو و یک گفتگوی سهساعته با پوتین برنامهریزی شده، اولین نشست سران دو کشور پس از سه سال جنگ در اوکراین است و نشان میدهد که روسیه در آستانه پذیرش یک آتشبس قرار گرفته است.
▪️ این عقبنشینی روسیه، نتیجه مستقیم استراتژی فشار حداکثری و اولتیماتوم شخصی ترامپ است. ترامپ که از وقتکشی پوتین به ستوه آمده بود، یک ضربالاجل تعیین کرد: یا تا روز جمعه به توافق آتشبس تن میدهید، یا با تحریمهای فلجکننده ثانویه علیه شرکای تجاری خود (مانند چین و هند) روبرو خواهید شد. او برای اثبات جدیت خود، همین امروز تعرفه ۲۵ درصدی بر نفت وارداتی از هند را به دلیل خرید نفت روسیه، امضا کرد.
▪️ اما این نمایش قدرت، یک مخاطب دیگر هم دارد که هزاران کیلومتر دورتر در تهران نشسته است. ترامپ با به زانو درآوردن پوتین، در حال ارسال یک پیام شفاف و بیرحمانه به جمهوری اسلامی است: این سرنوشت هر کسی است که تلاش کند با من بازی کند و از دادن یک «معامله» به من سر باز زند. او به طور زنده در حال نمایش «دکترین معامله یا مجازات» خود است.
▫️ سه پیام پنهان در معامله اوکراین برای ایران
۱. کالبدشکافی دکترین ترامپ: معامله یا مجازات
رفتار ترامپ یک الگوی روشن دارد: او ابتدا با وعدههای بزرگ و دیپلماسی شخصی وارد میشود. اگر طرف مقابل مقاومت یا وقتکشی کند، او شخصاً «تحقیر» شده و با تعیین یک ضربالاجل کوتاه، تهدید به یک «مجازات» اقتصادی یا نظامی ویرانگر میکند. او با این کار، هزینه عدم توافق را برای طرف مقابل به شدت بالا میبرد تا «معامله» به تنها گزینه منطقی تبدیل شود. آنچه امروز بر سر پوتین آمد، فردا میتواند بر سر ایران بیاید.
۲. آخرین شانس برای دیپلماسی: ساعتی که برای تهران کُند نمیشود
اروپا پیشتر ضربالاجل «پایان آگوست» را برای فعالسازی مکانیسم ماشه تعیین کرده بود. نمایش امروز در مسکو، این ضربالاجل را از یک تهدید دیپلماتیک به یک واقعیت قریبالوقوع تبدیل کرد. ترامپ به ایران نشان داد که صبرش حدی دارد و اگر احساس کند در حال فریب خوردن است، در استفاده از اهرمهای فشار تردید نخواهد کرد. پنجره دیپلماسی برای تهران به سرعت در حال بسته شدن است.
۳. توپ در زمین رژیم: عبرت یا تکرار اشتباه؟
جمهوری اسلامی اکنون در حال تماشای زنده عواقب استراتژی «مقاومت و اتلاف وقت» است. آنها میبینند که حتی روسیه نیز در برابر فشار هماهنگ و تهدید معتبر، مجبور به عقبنشینی شده است. اکنون این سوال برای تهران مطرح است: آیا از سرنوشت پوتین درس عبرت میگیرند و با پذیرش مذاکرات مستقیم و جدی، به دنبال یک توافق برای بقا خواهند بود؟ یا با ادامه دادن بازی دوگانه، خود را برای نسخه به مراتب سختتری از «مجازات» به سبک ترامپ آماده میکنند؟
@khod2
▪️ در یک تحول دراماتیک، کرملین رسماً اعلام کرد که توافق برای دیدار ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ «در روزهای آینده» حاصل شده است. این دیدار که پس از سفر فرستاده ویژه ترامپ، استیو ویتکاف، به مسکو و یک گفتگوی سهساعته با پوتین برنامهریزی شده، اولین نشست سران دو کشور پس از سه سال جنگ در اوکراین است و نشان میدهد که روسیه در آستانه پذیرش یک آتشبس قرار گرفته است.
▪️ این عقبنشینی روسیه، نتیجه مستقیم استراتژی فشار حداکثری و اولتیماتوم شخصی ترامپ است. ترامپ که از وقتکشی پوتین به ستوه آمده بود، یک ضربالاجل تعیین کرد: یا تا روز جمعه به توافق آتشبس تن میدهید، یا با تحریمهای فلجکننده ثانویه علیه شرکای تجاری خود (مانند چین و هند) روبرو خواهید شد. او برای اثبات جدیت خود، همین امروز تعرفه ۲۵ درصدی بر نفت وارداتی از هند را به دلیل خرید نفت روسیه، امضا کرد.
▪️ اما این نمایش قدرت، یک مخاطب دیگر هم دارد که هزاران کیلومتر دورتر در تهران نشسته است. ترامپ با به زانو درآوردن پوتین، در حال ارسال یک پیام شفاف و بیرحمانه به جمهوری اسلامی است: این سرنوشت هر کسی است که تلاش کند با من بازی کند و از دادن یک «معامله» به من سر باز زند. او به طور زنده در حال نمایش «دکترین معامله یا مجازات» خود است.
▫️ سه پیام پنهان در معامله اوکراین برای ایران
۱. کالبدشکافی دکترین ترامپ: معامله یا مجازات
رفتار ترامپ یک الگوی روشن دارد: او ابتدا با وعدههای بزرگ و دیپلماسی شخصی وارد میشود. اگر طرف مقابل مقاومت یا وقتکشی کند، او شخصاً «تحقیر» شده و با تعیین یک ضربالاجل کوتاه، تهدید به یک «مجازات» اقتصادی یا نظامی ویرانگر میکند. او با این کار، هزینه عدم توافق را برای طرف مقابل به شدت بالا میبرد تا «معامله» به تنها گزینه منطقی تبدیل شود. آنچه امروز بر سر پوتین آمد، فردا میتواند بر سر ایران بیاید.
۲. آخرین شانس برای دیپلماسی: ساعتی که برای تهران کُند نمیشود
اروپا پیشتر ضربالاجل «پایان آگوست» را برای فعالسازی مکانیسم ماشه تعیین کرده بود. نمایش امروز در مسکو، این ضربالاجل را از یک تهدید دیپلماتیک به یک واقعیت قریبالوقوع تبدیل کرد. ترامپ به ایران نشان داد که صبرش حدی دارد و اگر احساس کند در حال فریب خوردن است، در استفاده از اهرمهای فشار تردید نخواهد کرد. پنجره دیپلماسی برای تهران به سرعت در حال بسته شدن است.
۳. توپ در زمین رژیم: عبرت یا تکرار اشتباه؟
جمهوری اسلامی اکنون در حال تماشای زنده عواقب استراتژی «مقاومت و اتلاف وقت» است. آنها میبینند که حتی روسیه نیز در برابر فشار هماهنگ و تهدید معتبر، مجبور به عقبنشینی شده است. اکنون این سوال برای تهران مطرح است: آیا از سرنوشت پوتین درس عبرت میگیرند و با پذیرش مذاکرات مستقیم و جدی، به دنبال یک توافق برای بقا خواهند بود؟ یا با ادامه دادن بازی دوگانه، خود را برای نسخه به مراتب سختتری از «مجازات» به سبک ترامپ آماده میکنند؟
🔸 دیپلماسی اولتیماتوم (Ultimatum Diplomacy): این رویکرد، هسته اصلی سیاست خارجی ترامپ در بحرانهای بزرگ است. این روش، دیپلماسی سنتی مبتنی بر چانهزنی طولانیمدت را با یک فرآیند سریع و پرخطر جایگزین میکند. در این مدل، یک طرف با استفاده از اهرم فشار نظامی یا اقتصادی، یک ضربالاجل مشخص تعیین کرده و طرف دیگر را بر سر یک دوراهی قرار میدهد: یا پذیرش شرایط پیشنهادی (معامله)، یا مواجهه با عواقب از پیش تعیینشده و بسیار دردناک (مجازات). این یک بازی با حاصل جمع صفر است که در آن، فضا برای راه حل میانه بسیار محدود است.
@khod2
👍26❤16😁1
🔘 گاو شیرده واقعی: روسیه فناوری پهپادی را دوشید، جمهوریاسلامی هیچ به دست نیاورد
▪️ مدتهاست که ماشین پروپاگاندای جمهوری اسلامی، کشورهای عربی متحد آمریکا را «گاو شیرده» مینامد؛ کشورهایی که به قول منابع جمهوریاسلامی ثروت خود را در ازای حمایت امنیتی تقدیم غرب میکنند. اما گزارش CNN از کارخانه پهپادسازی «آلابوگا» در روسیه نشان میدهد که بزرگترین گاو شیرده خاورمیانه، خود جمهوری اسلامی بوده است؛ رژیمی که در ازای حمایت پوشالی، فناوری نظامی خود را تقدیم مسکو کرد و اکنون رها شده است.
▪️ روسیه نه تنها کارخانه تولید انبوه پهپادهای شاهد را با کمک ایران راهاندازی کرده، بلکه اکنون ۹۰٪ قطعات را بومیسازی کرده، پهپادها را ارتقا داده (با کلاهکهای بزرگتر و باتریهای قویتر) و در حال آماده شدن برای صادرات نسخه روسی آن به جهان است. این یعنی ایران، کنترل محصولی را که خود طراحی کرده بود، کاملاً از دست داده است.
▪️ این رویکرد، با رفتار روسیه در جنگ ۱۲ روزه به اوج خود رسید. در حالی که تهران زیر بمباران بود، مسکو به چند بیانیه محکومیت ضعیف بسنده کرد. منابع اطلاعاتی غربی به CNN گفتهاند که ایران از این سطح پایین حمایت، به شدت سرخورده شده است. روسیه نه تنها حمایت نظامی و اطلاعاتی مؤثری ارائه نکرد، بلکه طبق گزارشها، بخشی از پول پهپادها را نیز به بهانه تحریمها پرداخت نکرده و از انتقال فناوریهای هوایی که قول داده بود، سر باز زده است.
▫️ کوری استراتژیک در برابر واقعگرایی بیرحمانه
۱. رابطه یکطرفه: «ابزار» به جای «متحد»
از نگاه روسیه، ایران هرگز یک «متحد» استراتژیک نبوده، بلکه یک «ابزار» تاکتیکیِ مفید و ارزان بوده است. مسکو در اوج جنگ اوکراین، به فناوری پهپادی ایران نیاز فوری داشت و آن را با وعدههای بزرگ به دست آورد. اما اکنون که با مهندسی معکوس، به استقلال کامل در تولید رسیده، این ابزار دیگر کاربرد اصلی خود را از دست داده است. همانطور که یک منبع اطلاعاتی غربی میگوید، این رابطه «ماهیتی کاملاً معاملهگرانه و سودجویانه» دارد و مسکو هرگز فراتر از منافع فوری خود، برای شرکایش هزینه نمیکند.
۲. توهم «بلوک شرق» و هزینه ضدیت با غرب
جمهوری اسلامی، غرق در ایدئولوژی ضدغربی خود، جهان را به دو اردوگاه «شرق» و «غرب» تقسیم کرده و تصور میکند که دشمنِ دشمنِ او، دوست اوست. این «کوری استراتژیک» باعث شد که آنها ماهیت عملگرایانه و بیرحم روسیه را نبینند و با خوشباوری، تمام تخممرغهای خود را در سبد مسکو بگذارند. آنها در حالی که غرب را به «استثمار» متهم میکنند، خود در حال تقدیم فناوری، نفت ارزان و عمق استراتژیک به روسیه و چین در ازای حمایت دیپلماتیک لرزان و وعدههای توخالی هستند.
۳. پایان نگاه به شرق: انزوای مطلق
اکنون جمهوری اسلامی در یک وضعیت انزوای مطلق قرار گرفته است. پلهای خود با غرب را به طور کامل ویران کرده و توسط «متحدان شرقی» خود نیز به حاشیه رانده شده است. هدف نهایی روسیه، همانطور که در گزارش آمده، «آزاد کردن خود از مذاکرات آینده با تهران» است. این یعنی نه تنها دیگر به ایران نیازی ندارند، بلکه میخواهند از شر آن نیز خلاص شوند. سیاست «نگاه به شرق» که قرار بود ناجی جمهوری اسلامی باشد، به بزرگترین تله استراتژیک آن تبدیل شده است.
@khod2
▪️ مدتهاست که ماشین پروپاگاندای جمهوری اسلامی، کشورهای عربی متحد آمریکا را «گاو شیرده» مینامد؛ کشورهایی که به قول منابع جمهوریاسلامی ثروت خود را در ازای حمایت امنیتی تقدیم غرب میکنند. اما گزارش CNN از کارخانه پهپادسازی «آلابوگا» در روسیه نشان میدهد که بزرگترین گاو شیرده خاورمیانه، خود جمهوری اسلامی بوده است؛ رژیمی که در ازای حمایت پوشالی، فناوری نظامی خود را تقدیم مسکو کرد و اکنون رها شده است.
▪️ روسیه نه تنها کارخانه تولید انبوه پهپادهای شاهد را با کمک ایران راهاندازی کرده، بلکه اکنون ۹۰٪ قطعات را بومیسازی کرده، پهپادها را ارتقا داده (با کلاهکهای بزرگتر و باتریهای قویتر) و در حال آماده شدن برای صادرات نسخه روسی آن به جهان است. این یعنی ایران، کنترل محصولی را که خود طراحی کرده بود، کاملاً از دست داده است.
▪️ این رویکرد، با رفتار روسیه در جنگ ۱۲ روزه به اوج خود رسید. در حالی که تهران زیر بمباران بود، مسکو به چند بیانیه محکومیت ضعیف بسنده کرد. منابع اطلاعاتی غربی به CNN گفتهاند که ایران از این سطح پایین حمایت، به شدت سرخورده شده است. روسیه نه تنها حمایت نظامی و اطلاعاتی مؤثری ارائه نکرد، بلکه طبق گزارشها، بخشی از پول پهپادها را نیز به بهانه تحریمها پرداخت نکرده و از انتقال فناوریهای هوایی که قول داده بود، سر باز زده است.
▫️ کوری استراتژیک در برابر واقعگرایی بیرحمانه
۱. رابطه یکطرفه: «ابزار» به جای «متحد»
از نگاه روسیه، ایران هرگز یک «متحد» استراتژیک نبوده، بلکه یک «ابزار» تاکتیکیِ مفید و ارزان بوده است. مسکو در اوج جنگ اوکراین، به فناوری پهپادی ایران نیاز فوری داشت و آن را با وعدههای بزرگ به دست آورد. اما اکنون که با مهندسی معکوس، به استقلال کامل در تولید رسیده، این ابزار دیگر کاربرد اصلی خود را از دست داده است. همانطور که یک منبع اطلاعاتی غربی میگوید، این رابطه «ماهیتی کاملاً معاملهگرانه و سودجویانه» دارد و مسکو هرگز فراتر از منافع فوری خود، برای شرکایش هزینه نمیکند.
۲. توهم «بلوک شرق» و هزینه ضدیت با غرب
جمهوری اسلامی، غرق در ایدئولوژی ضدغربی خود، جهان را به دو اردوگاه «شرق» و «غرب» تقسیم کرده و تصور میکند که دشمنِ دشمنِ او، دوست اوست. این «کوری استراتژیک» باعث شد که آنها ماهیت عملگرایانه و بیرحم روسیه را نبینند و با خوشباوری، تمام تخممرغهای خود را در سبد مسکو بگذارند. آنها در حالی که غرب را به «استثمار» متهم میکنند، خود در حال تقدیم فناوری، نفت ارزان و عمق استراتژیک به روسیه و چین در ازای حمایت دیپلماتیک لرزان و وعدههای توخالی هستند.
۳. پایان نگاه به شرق: انزوای مطلق
اکنون جمهوری اسلامی در یک وضعیت انزوای مطلق قرار گرفته است. پلهای خود با غرب را به طور کامل ویران کرده و توسط «متحدان شرقی» خود نیز به حاشیه رانده شده است. هدف نهایی روسیه، همانطور که در گزارش آمده، «آزاد کردن خود از مذاکرات آینده با تهران» است. این یعنی نه تنها دیگر به ایران نیازی ندارند، بلکه میخواهند از شر آن نیز خلاص شوند. سیاست «نگاه به شرق» که قرار بود ناجی جمهوری اسلامی باشد، به بزرگترین تله استراتژیک آن تبدیل شده است.
🔸 کوری استراتژیک (Strategic Blindness): وضعیتی که در آن، یک بازیگر (دولت یا سازمان) به دلیل غرق شدن در یک ایدئولوژی ثابت، توانایی درک واقعبینانه منافع، اهداف و رفتار دیگر بازیگران را از دست میدهد. این بازیگر، جهان را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که ایدئولوژیاش دیکته میکند، میبیند و در نتیجه، به طور سیستماتیک دست به اشتباهات محاسباتی مرگبار میزند. جمهوری اسلامی در رابطه خود با روسیه، قربانی تمامعیار همین کوری استراتژیک شده است.
@khod2
CNN
Russia built a massive drone factory to pump out Iranian-designed drones. Now it’s leaving Tehran out in the cold
“Finally, something no one else has,” a Russian journalist says during a TV documentary on the country’s largest drone factory. “Such mass production of two-stroke engines doesn’t exist anywhere else in Russia.”
👍25❤9👎2
🔘 بازگشت شبح شاه: آیا رضا پهلوی آلترناتیو است یا تکرار یک تله تاریخی؟
▪️ در خلأ قدرت پس از جنگ و همزمان با جستجوی غرب برای یافتن یک «آلترناتیو» برای جمهوری اسلامی، نامی از گذشته با قدرت به صحنه بازگشته است: رضا پهلوی. با برگزاری «کنوانسیون مونیخ» و گرد هم آوردن صدها چهره از طیفهای مختلف اپوزیسیون، او اکنون به عنوان محور اصلی یک پروژه سیاسی برای دوران گذار معرفی میشود؛ پروژهای که توسط اسرائیل و آمریکا به دقت رصد و حمایت میشود.
▪️ اما این بازگشت، به جای ایجاد وحدت، شکافهای تاریخی و ترسهای عمیق را دوباره زنده کرده است. از یک سو، حامیان او در مونیخ، از اتحاد بیسابقه چپهای سابق، مشروطهخواهان، قربانیان رژیم و نمایندگان اقلیتها زیر یک پرچم سخن میگویند و آن را نشانهای از بلوغ سیاسی و آشتی ملی میدانند. از سوی دیگر، منتقدان، این پروژه را یک «فانتزی اسرائیلی-آمریکایی» و تلاشی برای بازگرداندن یک دیکتاتوری وابسته به غرب میدانند و شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» را یادآوری میکنند.
▪️ این دو روایت متضاد، آینده ایران را بر سر یک دوراهی تاریخی قرار داده است: آیا این یک حرکت اصیل برای دموکراسی است یا تکرار دخالت و استبداد؟
▫️ دو روایت از یک پروژه
۱. روایت اول: «پروژه پهلوی»، یک فانتزی خارجی؟
منتقدان، همانطور که در نشریه «The Nation» آمده، این پروژه را یک «جنبش پوتمکین» میدانند؛ یک ظاهر خوش آب و رنگ که با میلیونها دلار پول دولتهای آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی ساخته شده است. این پول صرف شبکههای تلویزیونی ماهوارهای و ارتشهای سایبری میشود تا رضا پهلوی را به عنوان تنها آلترنتیو معرفی کرده و هر صدای مخالفی را سرکوب کنند. آنها با اشاره به میزبانی گرم اسرائیل از پهلوی و حمایت تندروهای واشنگتن، این سوال را مطرح میکنند: چگونه میتوان به پروژهای اعتماد کرد که حامیان اصلی آن، خود هیچ سابقهای در حمایت از دموکراسی در خاورمیانه ندارند؟ این منتقدان هشدار میدهند که این پروژه، با تکیه بر حمایت خارجی و نادیده گرفتن واقعیتهای داخل ایران، یادآور داستان احمد چلبی در عراق است که با اطلاعات دروغین، راه را برای یک تهاجم فاجعهبار هموار کرد.
۲. روایت دوم: «کنوانسیون مونیخ»، یک آشتی ملی؟
در مقابل، حامیان پروژه، مانند افشین الیان در «جروزالم پست»، تصویر متفاوتی را ترسیم میکنند. آنها به گردهمایی ۱۲ ساعته مونیخ اشاره میکنند که در آن، دشمنان سابق در کنار هم نشستند. یک چریک چپگرای سابق، از ایدئولوژی گذشته خود ابراز پشیمانی کرده و از رهبری پهلوی حمایت میکند. مادران داغدار دهه ۶۰، اجرای عدالت برای فرزندانشان را به او میسپارند و پهلوی آنها را در آغوش میکشد. از نظر این گروه، این نشاندهنده یک «آشتی ملی» تاریخی و عبور از زخمهای گذشته برای رسیدن به یک هدف مشترک است. آنها معتقدند پهلوی تنها شخصیتی است که به دلیل شهرت بینالمللی و عدم وابستگی به جناحهای داخلی، میتواند این موزاییک متکثر ایرانی را متحد کرده و به عنوان یک «دولت در تبعید» با جهان خارج مذاکره کند.
۳. هشدار اقلیتها: خطر بازگشت به مرکزگرایی
در این میان، صدای سومی نیز به گوش میرسد که اغلب نادیده گرفته میشود: صدای اقلیتهای قومی. فعالان آذربایجانی هشدار میدهند که ظهور رضا پهلوی، یادآور خاطرات تلخ دوران پدرش و سیاست سرکوب سیستماتیک زبانها و فرهنگهای غیرفارسی است. آنها نگرانند که «وحدت» مورد نظر پهلوی، به معنای بازگشت به همان دولت-ملت مرکزگرای رضاشاهی باشد که هویت آنها را انکار میکرد. از نظر آنها، هرگونه تغییر واقعی در ایران، باید با به رسمیت شناختن «حق تعیین سرنوشت» برای تمام ملیتهای ساکن ایران آغاز شود، وگرنه هر انقلابی، تنها به یک چرخه دیگر از سرکوب منجر خواهد شد.
@khod2
▪️ در خلأ قدرت پس از جنگ و همزمان با جستجوی غرب برای یافتن یک «آلترناتیو» برای جمهوری اسلامی، نامی از گذشته با قدرت به صحنه بازگشته است: رضا پهلوی. با برگزاری «کنوانسیون مونیخ» و گرد هم آوردن صدها چهره از طیفهای مختلف اپوزیسیون، او اکنون به عنوان محور اصلی یک پروژه سیاسی برای دوران گذار معرفی میشود؛ پروژهای که توسط اسرائیل و آمریکا به دقت رصد و حمایت میشود.
▪️ اما این بازگشت، به جای ایجاد وحدت، شکافهای تاریخی و ترسهای عمیق را دوباره زنده کرده است. از یک سو، حامیان او در مونیخ، از اتحاد بیسابقه چپهای سابق، مشروطهخواهان، قربانیان رژیم و نمایندگان اقلیتها زیر یک پرچم سخن میگویند و آن را نشانهای از بلوغ سیاسی و آشتی ملی میدانند. از سوی دیگر، منتقدان، این پروژه را یک «فانتزی اسرائیلی-آمریکایی» و تلاشی برای بازگرداندن یک دیکتاتوری وابسته به غرب میدانند و شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» را یادآوری میکنند.
▪️ این دو روایت متضاد، آینده ایران را بر سر یک دوراهی تاریخی قرار داده است: آیا این یک حرکت اصیل برای دموکراسی است یا تکرار دخالت و استبداد؟
▫️ دو روایت از یک پروژه
۱. روایت اول: «پروژه پهلوی»، یک فانتزی خارجی؟
منتقدان، همانطور که در نشریه «The Nation» آمده، این پروژه را یک «جنبش پوتمکین» میدانند؛ یک ظاهر خوش آب و رنگ که با میلیونها دلار پول دولتهای آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی ساخته شده است. این پول صرف شبکههای تلویزیونی ماهوارهای و ارتشهای سایبری میشود تا رضا پهلوی را به عنوان تنها آلترنتیو معرفی کرده و هر صدای مخالفی را سرکوب کنند. آنها با اشاره به میزبانی گرم اسرائیل از پهلوی و حمایت تندروهای واشنگتن، این سوال را مطرح میکنند: چگونه میتوان به پروژهای اعتماد کرد که حامیان اصلی آن، خود هیچ سابقهای در حمایت از دموکراسی در خاورمیانه ندارند؟ این منتقدان هشدار میدهند که این پروژه، با تکیه بر حمایت خارجی و نادیده گرفتن واقعیتهای داخل ایران، یادآور داستان احمد چلبی در عراق است که با اطلاعات دروغین، راه را برای یک تهاجم فاجعهبار هموار کرد.
۲. روایت دوم: «کنوانسیون مونیخ»، یک آشتی ملی؟
در مقابل، حامیان پروژه، مانند افشین الیان در «جروزالم پست»، تصویر متفاوتی را ترسیم میکنند. آنها به گردهمایی ۱۲ ساعته مونیخ اشاره میکنند که در آن، دشمنان سابق در کنار هم نشستند. یک چریک چپگرای سابق، از ایدئولوژی گذشته خود ابراز پشیمانی کرده و از رهبری پهلوی حمایت میکند. مادران داغدار دهه ۶۰، اجرای عدالت برای فرزندانشان را به او میسپارند و پهلوی آنها را در آغوش میکشد. از نظر این گروه، این نشاندهنده یک «آشتی ملی» تاریخی و عبور از زخمهای گذشته برای رسیدن به یک هدف مشترک است. آنها معتقدند پهلوی تنها شخصیتی است که به دلیل شهرت بینالمللی و عدم وابستگی به جناحهای داخلی، میتواند این موزاییک متکثر ایرانی را متحد کرده و به عنوان یک «دولت در تبعید» با جهان خارج مذاکره کند.
۳. هشدار اقلیتها: خطر بازگشت به مرکزگرایی
در این میان، صدای سومی نیز به گوش میرسد که اغلب نادیده گرفته میشود: صدای اقلیتهای قومی. فعالان آذربایجانی هشدار میدهند که ظهور رضا پهلوی، یادآور خاطرات تلخ دوران پدرش و سیاست سرکوب سیستماتیک زبانها و فرهنگهای غیرفارسی است. آنها نگرانند که «وحدت» مورد نظر پهلوی، به معنای بازگشت به همان دولت-ملت مرکزگرای رضاشاهی باشد که هویت آنها را انکار میکرد. از نظر آنها، هرگونه تغییر واقعی در ایران، باید با به رسمیت شناختن «حق تعیین سرنوشت» برای تمام ملیتهای ساکن ایران آغاز شود، وگرنه هر انقلابی، تنها به یک چرخه دیگر از سرکوب منجر خواهد شد.
🔸 توهم تبعیدیان (Macaulay's Illusion): توماس بابینگتون مکولی، تاریخدان بریتانیایی، یک خطای شناختی رایج در میان سیاستمداران تبعیدی را توصیف میکند. او میگوید یک تبعیدی، جامعهای را که ترک کرده، از پشت یک «منشور دروغین» میبیند که با حسرتها، آرزوها و کینههایش رنگآمیزی شده است. او هر نارضایتی کوچکی را نشانه انقلاب و هر شورش خیابانی را یک قیام سراسری میپندارد و نمیتواند باور کند که کشورش، آنقدر که او دلتنگ کشورش است، دلتنگ او نیست. این توهم، زمانی که با حمایت قدرتهای خارجی همراه شود، از یک خیالپردازی شخصی به یک فاجعه نظامی و سیاسی برای یک ملت تبدیل میشود. سوال بزرگ امروز این است: آیا پروژه پهلوی، نمونهای مدرن از همین توهم خطرناک است؟
@khod2
The Nation
Trump’s Regime Change Fantasy Involves Bringing Back the Shah
The United States and its allies are toying with liberating Iran with the help of some unsavory friends.
👎24👍14❤7😐5
🔘 صلح در قفقاز، خفگی ژئوپولیتیک برای جمهوریاسلامی: ترامپ از «دالان مرگ» رونمایی کرد
▪️ در یک نمایش دیپلماتیک که کاخ سفید آن را «توافق صلح تاریخی» نامید، دونالد ترامپ با امضای توافقنامه میان آذربایجان و ارمنستان، عملاً از یک خنجر ژئوپولیتیک در مرزهای شمالی ایران رونمایی کرد. قلب این توافق، نه صلح، که ایجاد «دالان زنگزور» است؛ یک کریدور استراتژیک که تحت کنترل یک کنسرسیوم آمریکایی قرار خواهد گرفت و با دور زدن ایران، ترکیه را مستقیماً به آذربایجان متصل میکند.
▪️ این توافق، یک شکست استراتژیک تمامعیار برای جمهوری اسلامی است که به درستی از آن به عنوان «خفگی ژئوپولیتیک» یاد میشود. این دالان، نه تنها مسیر ترانزیتی ایران به سمت اروپا از طریق ارمنستان و گرجستان را قطع میکند، بلکه یک حضور دائمی آمریکایی را در حساسترین نقطه مرزی ایران تثبیت مینماید. این یک محاصره استراتژیک است که در سکوت و زیر نقاب «صلح» اجرا شد.
▪️ واکنش جمهوری اسلامی، ترکیبی از خشم و درماندگی بود. علیاکبر ولایتی، مشاور خامنهای، با تهدیدی توخالی این دالان را «قبرستان مزدوران ترامپ» خواند. اما تحلیلگران متفقالقولاند که ایرانِ تضعیفشده پس از جنگ، هیچ توان نظامی برای جلوگیری از این پروژه را ندارد. این توافق، بهای سنگین ضعف نظامی و انزوای دیپلماتیک است که اکنون در حال پرداخت آن هستند.
▫️ سه پیامد مرگبار دالان زنگزور برای ایران
۱. مرگ کریدور شمال-جنوب؛ خفگی اقتصادی
سالها، رؤیای استراتژیک ایران، تبدیل شدن به شاهراه ترانزیتی منطقه از طریق «کریدور شمال-جنوب» بود. دالان زنگزور، با ایجاد یک مسیر رقیب و بسیار جذابتر که ایران را به طور کامل دور میزند، عملاً این رؤیا را به یک کابوس تبدیل کرده است. این به معنای حذف ایران از نقشه انرژی و ترانزیت منطقه و از دست دادن میلیاردها دلار درآمد بالقوه است.
۲. تحقق رؤیای پانترکیسم با دلارهای آمریکایی
این دالان، رؤیای صدساله پانترکیسم برای ایجاد یک پیوستگی سرزمینی از ترکیه تا آسیای میانه را محقق میکند. اما طنز تلخ تاریخ اینجاست که این پروژه ناسیونالیستی، توسط آمریکا طراحی و اجرا میشود. هدف واشنگتن، ایجاد یک بلوک قدرتمند و متحد از کشورهای ترکزبان است که هم به عنوان سدی در برابر نفوذ روسیه عمل کند و هم ایران را برای همیشه در مرزهای خود محبوس نماید.
۳. قیمت نهایی ضعف: وقتی دشمنان نقشه را دوباره ترسیم میکنند
این توافق، نتیجه مستقیم جنگ ۱۲ روزه و فروپاشی توان بازدارندگی ایران است. وقتی یک کشور ضعیف میشود، دشمنان و رقبایش منتظر نمیمانند؛ آنها نقشه ژئوپولیتیک منطقه را به نفع خود و به ضرر شما دوباره ترسیم میکنند. این توافق به ارمنستانِ شکستخورده «تحمیل» شد و بر ایرانِ ضعیفشده «مسلط» گردید. این یک درس بیرحمانه در مورد «واقعگرایی» در روابط بینالملل است که در تهران هرگز آن را نیاموختند.
@khod2
▪️ در یک نمایش دیپلماتیک که کاخ سفید آن را «توافق صلح تاریخی» نامید، دونالد ترامپ با امضای توافقنامه میان آذربایجان و ارمنستان، عملاً از یک خنجر ژئوپولیتیک در مرزهای شمالی ایران رونمایی کرد. قلب این توافق، نه صلح، که ایجاد «دالان زنگزور» است؛ یک کریدور استراتژیک که تحت کنترل یک کنسرسیوم آمریکایی قرار خواهد گرفت و با دور زدن ایران، ترکیه را مستقیماً به آذربایجان متصل میکند.
▪️ این توافق، یک شکست استراتژیک تمامعیار برای جمهوری اسلامی است که به درستی از آن به عنوان «خفگی ژئوپولیتیک» یاد میشود. این دالان، نه تنها مسیر ترانزیتی ایران به سمت اروپا از طریق ارمنستان و گرجستان را قطع میکند، بلکه یک حضور دائمی آمریکایی را در حساسترین نقطه مرزی ایران تثبیت مینماید. این یک محاصره استراتژیک است که در سکوت و زیر نقاب «صلح» اجرا شد.
▪️ واکنش جمهوری اسلامی، ترکیبی از خشم و درماندگی بود. علیاکبر ولایتی، مشاور خامنهای، با تهدیدی توخالی این دالان را «قبرستان مزدوران ترامپ» خواند. اما تحلیلگران متفقالقولاند که ایرانِ تضعیفشده پس از جنگ، هیچ توان نظامی برای جلوگیری از این پروژه را ندارد. این توافق، بهای سنگین ضعف نظامی و انزوای دیپلماتیک است که اکنون در حال پرداخت آن هستند.
▫️ سه پیامد مرگبار دالان زنگزور برای ایران
۱. مرگ کریدور شمال-جنوب؛ خفگی اقتصادی
سالها، رؤیای استراتژیک ایران، تبدیل شدن به شاهراه ترانزیتی منطقه از طریق «کریدور شمال-جنوب» بود. دالان زنگزور، با ایجاد یک مسیر رقیب و بسیار جذابتر که ایران را به طور کامل دور میزند، عملاً این رؤیا را به یک کابوس تبدیل کرده است. این به معنای حذف ایران از نقشه انرژی و ترانزیت منطقه و از دست دادن میلیاردها دلار درآمد بالقوه است.
۲. تحقق رؤیای پانترکیسم با دلارهای آمریکایی
این دالان، رؤیای صدساله پانترکیسم برای ایجاد یک پیوستگی سرزمینی از ترکیه تا آسیای میانه را محقق میکند. اما طنز تلخ تاریخ اینجاست که این پروژه ناسیونالیستی، توسط آمریکا طراحی و اجرا میشود. هدف واشنگتن، ایجاد یک بلوک قدرتمند و متحد از کشورهای ترکزبان است که هم به عنوان سدی در برابر نفوذ روسیه عمل کند و هم ایران را برای همیشه در مرزهای خود محبوس نماید.
۳. قیمت نهایی ضعف: وقتی دشمنان نقشه را دوباره ترسیم میکنند
این توافق، نتیجه مستقیم جنگ ۱۲ روزه و فروپاشی توان بازدارندگی ایران است. وقتی یک کشور ضعیف میشود، دشمنان و رقبایش منتظر نمیمانند؛ آنها نقشه ژئوپولیتیک منطقه را به نفع خود و به ضرر شما دوباره ترسیم میکنند. این توافق به ارمنستانِ شکستخورده «تحمیل» شد و بر ایرانِ ضعیفشده «مسلط» گردید. این یک درس بیرحمانه در مورد «واقعگرایی» در روابط بینالملل است که در تهران هرگز آن را نیاموختند.
🔸 دالان زنگزور چیست و چرا یک «کریدور» است؟
این نام به یک مسیر ترانزیتی در استان سیونیک ارمنستان، در امتداد مرز ایران، اطلاق میشود. تفاوت کلیدی آن با یک جاده عادی، در «حاکمیت» آن است. آذربایجان و ترکیه به دنبال یک «کریدور» بودند؛ یعنی یک مسیر بدون هیچگونه ایست بازرسی یا کنترل مرزی از سوی ارمنستان (شبیه به وضعیت کریدور لاچین برای ارامنه). ارمنستان سالها با این «منطق کریدور» که حاکمیت ملیاش را نقض میکرد، مخالف بود. راهحل ترامپ چه بود؟ حاکمیت اسمی در دست ارمنستان باقی میماند، اما کنترل عملی و توسعه مسیر به مدت ۹۹ سال به یک «کنسرسیوم آمریکایی» واگذار میشود. این راهحل، هم نگرانی ارمنستان از حاکمیت آذربایجان را (ظاهراً) برطرف میکند و هم به باکو و آنکارا، دسترسی بیدردسری را که میخواستند، میدهد و مهمتر از همه، پای آمریکا را مستقیماً به منطقه باز میکند.
@khod2
👍27❤9👎2
🔘 ادامه فروپاشی دومینووار محور مقاومت: از خلع سلاح حزبالله تا آشوب در عراق و سوریه
(بررسی گزارشهای چهارم تا هشتم آگوست مرکز مطالعات جنگ)
▪️ در حالی که جمهوری اسلامی در داخل درگیر بحرانهای اقتصادی و بازسازی ساختار امنیتی خود است، در خارج، ستونهای «محور مقاومت» یکی پس از دیگری در حال فروریختن هستند. کابینه لبنان با طرح خلع سلاح حزبالله تا پایان سال ۲۰۲۵ موافقت کرده، شبهنظامیان شیعه در عراق دچار تفرقه و درگیری با دولت شدهاند، و سوریه در باتلاق یک جنگ داخلی جدید فرقهای گرفتار است. این تحولات نشان میدهد که استراتژی ۴۰ ساله جمهوریاسلامی برای کنترل منطقه از طریق نیروهای نیابتی، در آستانه یک شکست تاریخی قرار گرفته است.
▪️ بزرگترین ضربه در لبنان وارد شده است. دولت این کشور رسماً با طرح پیشنهادی آمریکا برای خلع سلاح کامل حزبالله موافقت کرده است. این تصمیم در حالی گرفته شده که حزبالله، که زمانی قدرت وتو در کابینه را داشت، اکنون به دلیل تضعیف شدید در جنگ، از دست دادن حمایت مردمی در پایگاه شیعه خود (به دلیل ناتوانی در بازسازی و پرداخت حقوق)، و تغییر موضع متحدان سیاسی سابق، در ضعیفترین موقعیت تاریخ خود قرار دارد.
▪️ همزمان، در عراق، نوری المالکی، متحد ایران، در حالی از لزوم حفظ حشد الشعبی سخن میگوید که گروههای اصلی آن مانند کتائب حزبالله درگیر رقابتهای داخلی و تقابل با دولت مرکزی شدهاند. در سوریه نیز، خلأ قدرت ناشی از جنگ، به ایجاد یک حکومت خودمختار توسط دروزیها در سویدا و شعلهور شدن آتش جنگ داخلی جدیدی منجر شده که داعش نیز به دنبال بهرهبرداری از آن است.
▫️سه پرده از یک انحطاط استراتژیک
۱. از «محور مقاومت» تا «مجمعالجزایر آشوب»
«محور مقاومت» دیگر یک زنجیره به هم پیوسته و تحت فرمان خامنهای نیست؛ بلکه به مجموعهای از جزایر جدا افتاده و درگیر بحرانهای داخلی تبدیل شده است. جنگ اخیر، با حذف فرماندهان کلیدی و قطع شریانهای مالی و تسلیحاتی (از طریق سقوط سوریه و کنترل مرزهای لبنان)، ارتباط این گروهها با مرکز فرماندهی را قطع کرده و آنها را در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی آسیبپذیر ساخته است. حزبالله اکنون بیشتر نگران حقوق معوقه نیروهایش و خشم مردم جنوب لبنان است تا جنگ با اسرائیل.
۲. چرخش به داخل: رژیم در حال جنگ با خودش است
در مواجهه با این فروپاشی خارجی، رژیم به سمت درون چرخیده است. انتصاب علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی و تشکیل «شورای دفاع»، نه نشانه قدرت، که اعتراف به «شکستهای سیستماتیک» در جنگ و تلاش مذبوحانه برای اصلاح ساختار تصمیمگیری از هم گسیخته است. تمرکز جدید این شورا بر روی «تهدیدات ترکیبی» مانند «فروپاشی اعتماد عمومی»، نشان میدهد که بزرگترین نگرانی رژیم دیگر نه دشمن خارجی، که فروپاشی از درون است. این یک چرخش از سیاست خارجی تهاجمی به سمت مدیریت بقای داخلی است.
۳. پایان استراتژی جنگ نامتقارن؟
قدرت جمهوری اسلامی هرگز در توان نظامی کلاسیک آن نبود؛ بلکه در تواناییاش برای به راه انداختن جنگهای نیابتی ارزان و فرسایشی از طریق شبکه منطقهایاش بود. اکنون که این شبکه در حال از هم پاشیدن است، رژیم با یک واقعیت تلخ روبرو شده: یک ارتش کلاسیک ضعیف، یک اقتصاد ورشکسته، و مردمی ناراضی. این یعنی بزرگترین اهرم قدرت و بازدارندگی ایران در حال از بین رفتن است و رژیم را در برابر فشارهای آینده، به مراتب آسیبپذیرتر از همیشه میکند.
@khod2
(بررسی گزارشهای چهارم تا هشتم آگوست مرکز مطالعات جنگ)
▪️ در حالی که جمهوری اسلامی در داخل درگیر بحرانهای اقتصادی و بازسازی ساختار امنیتی خود است، در خارج، ستونهای «محور مقاومت» یکی پس از دیگری در حال فروریختن هستند. کابینه لبنان با طرح خلع سلاح حزبالله تا پایان سال ۲۰۲۵ موافقت کرده، شبهنظامیان شیعه در عراق دچار تفرقه و درگیری با دولت شدهاند، و سوریه در باتلاق یک جنگ داخلی جدید فرقهای گرفتار است. این تحولات نشان میدهد که استراتژی ۴۰ ساله جمهوریاسلامی برای کنترل منطقه از طریق نیروهای نیابتی، در آستانه یک شکست تاریخی قرار گرفته است.
▪️ بزرگترین ضربه در لبنان وارد شده است. دولت این کشور رسماً با طرح پیشنهادی آمریکا برای خلع سلاح کامل حزبالله موافقت کرده است. این تصمیم در حالی گرفته شده که حزبالله، که زمانی قدرت وتو در کابینه را داشت، اکنون به دلیل تضعیف شدید در جنگ، از دست دادن حمایت مردمی در پایگاه شیعه خود (به دلیل ناتوانی در بازسازی و پرداخت حقوق)، و تغییر موضع متحدان سیاسی سابق، در ضعیفترین موقعیت تاریخ خود قرار دارد.
▪️ همزمان، در عراق، نوری المالکی، متحد ایران، در حالی از لزوم حفظ حشد الشعبی سخن میگوید که گروههای اصلی آن مانند کتائب حزبالله درگیر رقابتهای داخلی و تقابل با دولت مرکزی شدهاند. در سوریه نیز، خلأ قدرت ناشی از جنگ، به ایجاد یک حکومت خودمختار توسط دروزیها در سویدا و شعلهور شدن آتش جنگ داخلی جدیدی منجر شده که داعش نیز به دنبال بهرهبرداری از آن است.
▫️سه پرده از یک انحطاط استراتژیک
۱. از «محور مقاومت» تا «مجمعالجزایر آشوب»
«محور مقاومت» دیگر یک زنجیره به هم پیوسته و تحت فرمان خامنهای نیست؛ بلکه به مجموعهای از جزایر جدا افتاده و درگیر بحرانهای داخلی تبدیل شده است. جنگ اخیر، با حذف فرماندهان کلیدی و قطع شریانهای مالی و تسلیحاتی (از طریق سقوط سوریه و کنترل مرزهای لبنان)، ارتباط این گروهها با مرکز فرماندهی را قطع کرده و آنها را در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی آسیبپذیر ساخته است. حزبالله اکنون بیشتر نگران حقوق معوقه نیروهایش و خشم مردم جنوب لبنان است تا جنگ با اسرائیل.
۲. چرخش به داخل: رژیم در حال جنگ با خودش است
در مواجهه با این فروپاشی خارجی، رژیم به سمت درون چرخیده است. انتصاب علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی و تشکیل «شورای دفاع»، نه نشانه قدرت، که اعتراف به «شکستهای سیستماتیک» در جنگ و تلاش مذبوحانه برای اصلاح ساختار تصمیمگیری از هم گسیخته است. تمرکز جدید این شورا بر روی «تهدیدات ترکیبی» مانند «فروپاشی اعتماد عمومی»، نشان میدهد که بزرگترین نگرانی رژیم دیگر نه دشمن خارجی، که فروپاشی از درون است. این یک چرخش از سیاست خارجی تهاجمی به سمت مدیریت بقای داخلی است.
۳. پایان استراتژی جنگ نامتقارن؟
قدرت جمهوری اسلامی هرگز در توان نظامی کلاسیک آن نبود؛ بلکه در تواناییاش برای به راه انداختن جنگهای نیابتی ارزان و فرسایشی از طریق شبکه منطقهایاش بود. اکنون که این شبکه در حال از هم پاشیدن است، رژیم با یک واقعیت تلخ روبرو شده: یک ارتش کلاسیک ضعیف، یک اقتصاد ورشکسته، و مردمی ناراضی. این یعنی بزرگترین اهرم قدرت و بازدارندگی ایران در حال از بین رفتن است و رژیم را در برابر فشارهای آینده، به مراتب آسیبپذیرتر از همیشه میکند.
🔸 انحطاط استراتژیک (Strategic Decay): این مفهوم به فرآیندی اطلاق میشود که در آن، یک قدرت یا یک استراتژی، نه در اثر یک شکست ناگهانی، بلکه به دلیل فرسایش تدریجی پایهها و ستونهای اصلیاش، قدرت نفوذ و کارایی خود را از دست میدهد. این فرآیند اغلب ناشی از ترکیبی از فشارهای خارجی، بحرانهای داخلی و اشتباهات محاسباتی است. وضعیت فعلی «محور مقاومت»، نمونه کاملی از یک انحطاط استراتژیک است که در آن، کل ساختار به دلیل پوسیدگی اجزای داخلیاش در حال فروپاشی است.
@khod2
❤13👍12✍1👎1
🔘 جنگ اسرائیل با خودش: کابینه در آستانه فروپاشی، خیابانها در تسخیر معترضان
▪️ در حالی که بنیامین نتانیاهو از طرح خود برای «فتح غزه» به عنوان «سریعترین راه برای پایان جنگ» دفاع میکند، یک جنگ داخلی تمامعیار در اسرائیل شعلهور شده است. وزرای راست افراطی کابینه، بتسالل اسموتریچ و ایتامار بن-گویر، با اتهام «از دست دادن ایمان به اراده نخستوزیر برای پیروزی»، رسماً او را به سرنگونی دولت تهدید کردهاند. آنها خواستار نابودی کامل تشکیلات خودگردان فلسطین، الحاق غزه، و یک جنگ تمامعیار بدون هیچگونه مصالحه هستند.
▪️ در مقابل این خواست افراطیون، خیابانهای تلآویو شنبه شب شاهد تظاهرات بیش از ۱۰۰ هزار نفری اسرائیلیهایی بود که با شعار «این یک حکم اعدام برای گروگانهاست»، خواستار پایان فوری جنگ و توافق برای آزادی گروگانهای باقیمانده شدند. این بزرگترین شکاف میان دولت و ملت در میانه یک جنگ در تاریخ اسرائیل است.
▪️ نتانیاهو در این میان، در یک انزوای کامل به سر میبرد. او از یک سو برای بقای دولت خود به وزرای افراطیاش نیاز دارد و مجبور است ژست تهاجمی بگیرد، و از سوی دیگر با واقعیت مخالفت ارتش با طرحش، فشار خانوادههای گروگانها، و انزوای فزاینده بینالمللی روبروست. او عملاً در یک باتلاق استراتژیک گیر کرده که هیچ راه خروج آسانی ندارد.
▫️ جنگی که نمیتوان در آن پیروز شد
۱. فلج استراتژیک: نتانیاهو، گروگان راست افراطی
بحران کنونی، ریشه در یک معضل بنیادین دارد: نتانیاهو برای حفظ قدرت، خود را به تندروترین عناصر سیاسی تاریخ اسرائیل وابسته کرده است. این وابستگی، او را از اتخاذ هرگونه تصمیم عقلانی و استراتژیک بازداشته است. او نمیتواند یک طرح واقعبینانه برای «روز بعد از جنگ» ارائه دهد، زیرا شرکای ائتلافی او تنها یک راهحل را به رسمیت میشناسند: الحاق و پاکسازی. این فلج سیاسی، اسرائیل را در یک جنگ بیپایان و بیهدف گرفتار کرده است.
۲. پیروزی نظامی، شکست سیاسی: درسهایی که آموخته نشد
عاموس یادلین، فرمانده سابق اطلاعات ارتش اسرائیل، در مقالهای تکاندهنده در «فارین افرز» مینویسد که اسرائیل «در حال جنگیدن در جنگی است که نمیتواند در آن پیروز شود». استدلال او ساده است: جنگ بدون هدف سیاسی مشخص، یک جنگ بیپایان است. اسرائیل به اهداف نظامی خود (تخریب زیرساخت حماس) تا حد زیادی رسیده است، اما به دلیل نداشتن هیچ چشماندازی برای «روز بعد»، این پیروزیهای تاکتیکی در حال تبدیل شدن به یک شکست استراتژیک است. این جنگ که در ابتدا «عادلانه» بود (واکنش به حمله تروریستی ۷ اکتبر)، اکنون در حال تبدیل شدن به یک جنگ «غیراخلاقی و غیرسازنده» است.
۳. نبرد برای روح اسرائیل: خیابان در برابر دولت
تظاهرات صدها هزار نفری در تلآویو، فراتر از یک اعتراض ساده است؛ این یک نبرد بر سر آینده و هویت اسرائیل است. مردم در خیابان، به درستی دریافتهاند که امنیت پایدار، نه از طریق اشغال و سرکوب بیپایان، که از طریق یک راهحل سیاسی به دست میآید. در مقابل، دولت افراطی حاکم، امنیت را در سلطه نظامی مطلق و حذف هرگونه هویت فلسطینی تعریف میکند. این بزرگترین تقابل میان «اسرائیل دموکراتیک و عقلگرا» و «اسرائیل تئوکراتیک و مسیحایی» است.
@khod2
▪️ در حالی که بنیامین نتانیاهو از طرح خود برای «فتح غزه» به عنوان «سریعترین راه برای پایان جنگ» دفاع میکند، یک جنگ داخلی تمامعیار در اسرائیل شعلهور شده است. وزرای راست افراطی کابینه، بتسالل اسموتریچ و ایتامار بن-گویر، با اتهام «از دست دادن ایمان به اراده نخستوزیر برای پیروزی»، رسماً او را به سرنگونی دولت تهدید کردهاند. آنها خواستار نابودی کامل تشکیلات خودگردان فلسطین، الحاق غزه، و یک جنگ تمامعیار بدون هیچگونه مصالحه هستند.
▪️ در مقابل این خواست افراطیون، خیابانهای تلآویو شنبه شب شاهد تظاهرات بیش از ۱۰۰ هزار نفری اسرائیلیهایی بود که با شعار «این یک حکم اعدام برای گروگانهاست»، خواستار پایان فوری جنگ و توافق برای آزادی گروگانهای باقیمانده شدند. این بزرگترین شکاف میان دولت و ملت در میانه یک جنگ در تاریخ اسرائیل است.
▪️ نتانیاهو در این میان، در یک انزوای کامل به سر میبرد. او از یک سو برای بقای دولت خود به وزرای افراطیاش نیاز دارد و مجبور است ژست تهاجمی بگیرد، و از سوی دیگر با واقعیت مخالفت ارتش با طرحش، فشار خانوادههای گروگانها، و انزوای فزاینده بینالمللی روبروست. او عملاً در یک باتلاق استراتژیک گیر کرده که هیچ راه خروج آسانی ندارد.
▫️ جنگی که نمیتوان در آن پیروز شد
۱. فلج استراتژیک: نتانیاهو، گروگان راست افراطی
بحران کنونی، ریشه در یک معضل بنیادین دارد: نتانیاهو برای حفظ قدرت، خود را به تندروترین عناصر سیاسی تاریخ اسرائیل وابسته کرده است. این وابستگی، او را از اتخاذ هرگونه تصمیم عقلانی و استراتژیک بازداشته است. او نمیتواند یک طرح واقعبینانه برای «روز بعد از جنگ» ارائه دهد، زیرا شرکای ائتلافی او تنها یک راهحل را به رسمیت میشناسند: الحاق و پاکسازی. این فلج سیاسی، اسرائیل را در یک جنگ بیپایان و بیهدف گرفتار کرده است.
۲. پیروزی نظامی، شکست سیاسی: درسهایی که آموخته نشد
عاموس یادلین، فرمانده سابق اطلاعات ارتش اسرائیل، در مقالهای تکاندهنده در «فارین افرز» مینویسد که اسرائیل «در حال جنگیدن در جنگی است که نمیتواند در آن پیروز شود». استدلال او ساده است: جنگ بدون هدف سیاسی مشخص، یک جنگ بیپایان است. اسرائیل به اهداف نظامی خود (تخریب زیرساخت حماس) تا حد زیادی رسیده است، اما به دلیل نداشتن هیچ چشماندازی برای «روز بعد»، این پیروزیهای تاکتیکی در حال تبدیل شدن به یک شکست استراتژیک است. این جنگ که در ابتدا «عادلانه» بود (واکنش به حمله تروریستی ۷ اکتبر)، اکنون در حال تبدیل شدن به یک جنگ «غیراخلاقی و غیرسازنده» است.
۳. نبرد برای روح اسرائیل: خیابان در برابر دولت
تظاهرات صدها هزار نفری در تلآویو، فراتر از یک اعتراض ساده است؛ این یک نبرد بر سر آینده و هویت اسرائیل است. مردم در خیابان، به درستی دریافتهاند که امنیت پایدار، نه از طریق اشغال و سرکوب بیپایان، که از طریق یک راهحل سیاسی به دست میآید. در مقابل، دولت افراطی حاکم، امنیت را در سلطه نظامی مطلق و حذف هرگونه هویت فلسطینی تعریف میکند. این بزرگترین تقابل میان «اسرائیل دموکراتیک و عقلگرا» و «اسرائیل تئوکراتیک و مسیحایی» است.
🔸 پیروزی تاکتیکی، شکست استراتژیک (Tactical Victory, Strategic Defeat): این اصطلاح در علوم نظامی و استراتژیک، به وضعیتی اطلاق میشود که در آن یک ارتش در میدان نبرد پیروز میشود (موفقیت تاکتیکی)، اما به دلیل نداشتن یک برنامه سیاسی جامع و هوشمندانه برای فردای پس از جنگ، در نهایت در یک موقعیت استراتژیک بدتر از قبل قرار میگیرد. اسرائیل ممکن است بتواند تمام خانههای غزه را فتح کند، اما بدون یک راهحل سیاسی برای ۲.۳ میلیون فلسطینی، در یک باتلاق اشغال دائمی، انزوای بینالمللی، و فرسایش داخلی گرفتار خواهد شد که این یک شکست استراتژیک بزرگ است.
@khod2
👎20👍9❤5🤣3🔥1
🔘 اژدهای پوشالی: چگونه یک ویدئوی قلدری، ثبات دروغین چین را به آتش کشید
▪️ برای سالها، بسیاری در ایران با حسرت به «مدل چینی» نگاه کردهاند: یک حکومت باثبات که بدون دموکراسی غربی به رشد اقتصادی رسیده است. اما اعتراضات اخیر در شهر «جیانگیو» در استان سیچوآن، پرده از واقعیت هولناک این مدل برداشت و نشان داد که ثبات چین، نه از سر رضایت مردم، که از سر سرکوب بیرحمانه است.
▪️ جرقه این اعتراضات، یک ویدئوی تکاندهنده از قلدری وحشیانه علیه یک دختر ۱۴ ساله بود. اما آنچه خشم مردم را منفجر کرد، نه خود این اتفاق، که تبانی سیستماتیک قدرت برای لاپوشانی آن بود. شایعاتی مبنی بر اینکه عاملان اصلی، فرزندان مقامات حزب کمونیست و پلیس هستند و با مصونیت کامل آزاد شدهاند، یک شهر ۷۰۰ هزار نفری را به خیابان کشاند.
▪️ اعتراضات به سرعت از یک درخواست برای «عدالت» به یک فریاد سیاسی تمامعیار تبدیل شد. برای اولین بار پس از اعتراضات سراسری ۲۰۲۲، شعار «حزب کمونیست، سرنگون باد!» در خیابانهای چین طنینانداز شد. پاسخ حکومت، همان کتابچه راهنمای تمام دیکتاتوریها بود: سرکوب وحشیانه با پلیس ضدشورش، قطع اینترنت و ارتباطات برای جلوگیری از انتشار خبر، و دستگیری گسترده معترضان.
▫️کالبدشکافی مدل سرکوب چینی
۱. نظریه «دیگ بخار»: ثبات یا سرکوب؟
چین یک کشور باثبات نیست؛ یک «دیگ بخار» تحت فشار است که دریچههای خروج بخار آن با سیمان بسته شده است. اتفاقاتی مانند پرونده قلدری در جیانگیو، تنها یک جرقه است که خشم انباشتهشده از فساد سیستماتیک، بیعدالتی، و تحقیر شهروندان عادی در برابر صاحبان قدرت را شعلهور میکند. این اعتراضات نشان میدهد که کوچکترین بیعدالتی میتواند به یک بحران امنیتی بزرگ برای رژیم تبدیل شود.
۲. دستورالعمل جهانی استبداد
واکنش حزب کمونیست چین به این بحران، یک الگوی آشناست که توسط تمام رژیمهای استبدادی، از جمله جمهوری اسلامی، به کار گرفته میشود:
الف) انکار و لاپوشانی: تلاش برای کماهمیت جلوه دادن جنایت.
ب) سرکوب خشونتآمیز: استفاده از پلیس ضدشورش برای ارعاب و متفرق کردن مردم.
ج) خفه کردن اطلاعات: قطع اینترنت و فیلترینگ شدید برای جلوگیری از آگاهی دیگران.
د) مقصر دانستن قربانی: دستگیری و مجازات کسانی که «شایعات را پخش کردهاند».
این نشان میدهد که منطق تمام دیکتاتوریها، صرفنظر از رنگ پرچمشان، یکی است: حفظ قدرت به هر قیمتی.
۳. یک هشدار برای ایران
این رویداد، یک درس بزرگ برای کسانی در ایران است که چین را به عنوان یک الگو ستایش میکنند. مدل چینی، یک مدل توسعه اقتصادی نیست؛ یک مدل «سرکوب پیشرفته» است که بر پایه نقض سیستماتیک حقوق بشر و ایجاد یک جامعه ترسان و بیصدا بنا شده است. این اعتراضات ثابت کرد که حتی پیچیدهترین و ثروتمندترین دیکتاتوری جهان نیز در برابر خشم مردمی که کرامتشان لگدمال شده، آسیبپذیر است. این مدل نه تنها مطلوب نیست، که یک کابوس است.
@khod2
▪️ برای سالها، بسیاری در ایران با حسرت به «مدل چینی» نگاه کردهاند: یک حکومت باثبات که بدون دموکراسی غربی به رشد اقتصادی رسیده است. اما اعتراضات اخیر در شهر «جیانگیو» در استان سیچوآن، پرده از واقعیت هولناک این مدل برداشت و نشان داد که ثبات چین، نه از سر رضایت مردم، که از سر سرکوب بیرحمانه است.
▪️ جرقه این اعتراضات، یک ویدئوی تکاندهنده از قلدری وحشیانه علیه یک دختر ۱۴ ساله بود. اما آنچه خشم مردم را منفجر کرد، نه خود این اتفاق، که تبانی سیستماتیک قدرت برای لاپوشانی آن بود. شایعاتی مبنی بر اینکه عاملان اصلی، فرزندان مقامات حزب کمونیست و پلیس هستند و با مصونیت کامل آزاد شدهاند، یک شهر ۷۰۰ هزار نفری را به خیابان کشاند.
▪️ اعتراضات به سرعت از یک درخواست برای «عدالت» به یک فریاد سیاسی تمامعیار تبدیل شد. برای اولین بار پس از اعتراضات سراسری ۲۰۲۲، شعار «حزب کمونیست، سرنگون باد!» در خیابانهای چین طنینانداز شد. پاسخ حکومت، همان کتابچه راهنمای تمام دیکتاتوریها بود: سرکوب وحشیانه با پلیس ضدشورش، قطع اینترنت و ارتباطات برای جلوگیری از انتشار خبر، و دستگیری گسترده معترضان.
▫️کالبدشکافی مدل سرکوب چینی
۱. نظریه «دیگ بخار»: ثبات یا سرکوب؟
چین یک کشور باثبات نیست؛ یک «دیگ بخار» تحت فشار است که دریچههای خروج بخار آن با سیمان بسته شده است. اتفاقاتی مانند پرونده قلدری در جیانگیو، تنها یک جرقه است که خشم انباشتهشده از فساد سیستماتیک، بیعدالتی، و تحقیر شهروندان عادی در برابر صاحبان قدرت را شعلهور میکند. این اعتراضات نشان میدهد که کوچکترین بیعدالتی میتواند به یک بحران امنیتی بزرگ برای رژیم تبدیل شود.
۲. دستورالعمل جهانی استبداد
واکنش حزب کمونیست چین به این بحران، یک الگوی آشناست که توسط تمام رژیمهای استبدادی، از جمله جمهوری اسلامی، به کار گرفته میشود:
الف) انکار و لاپوشانی: تلاش برای کماهمیت جلوه دادن جنایت.
ب) سرکوب خشونتآمیز: استفاده از پلیس ضدشورش برای ارعاب و متفرق کردن مردم.
ج) خفه کردن اطلاعات: قطع اینترنت و فیلترینگ شدید برای جلوگیری از آگاهی دیگران.
د) مقصر دانستن قربانی: دستگیری و مجازات کسانی که «شایعات را پخش کردهاند».
این نشان میدهد که منطق تمام دیکتاتوریها، صرفنظر از رنگ پرچمشان، یکی است: حفظ قدرت به هر قیمتی.
۳. یک هشدار برای ایران
این رویداد، یک درس بزرگ برای کسانی در ایران است که چین را به عنوان یک الگو ستایش میکنند. مدل چینی، یک مدل توسعه اقتصادی نیست؛ یک مدل «سرکوب پیشرفته» است که بر پایه نقض سیستماتیک حقوق بشر و ایجاد یک جامعه ترسان و بیصدا بنا شده است. این اعتراضات ثابت کرد که حتی پیچیدهترین و ثروتمندترین دیکتاتوری جهان نیز در برابر خشم مردمی که کرامتشان لگدمال شده، آسیبپذیر است. این مدل نه تنها مطلوب نیست، که یک کابوس است.
🔸 سرکوب فراملی (Transnational Repression): این اصطلاح برای توصیف استراتژی دولتهایی مانند چین به کار میرود که برای ساکت کردن مخالفان، از مرزهای خود فراتر میروند. گزارشهای جدید نشان میدهد که چین به طور سیستماتیک در کشورهای دیگر (از جمله آمریکا و اروپا) با استفاده از جاسوسی، ارعاب، و حتی حملات فیزیکی از طریق نیروهای نیابتی، تلاش میکند تا از هرگونه تظاهرات علیه رهبرانش جلوگیری کند. این نشان میدهد که سرکوب، بخش جداییناپذیر سیاست داخلی و خارجی پکن است و این رژیم هیچ احترامی برای حاکمیت دیگر کشورها قائل نیست.
@khod2
👍20❤14👎1
🔘 جهنم سرد: چگونه ایران، ابرقدرت انرژی، در تاریکی یخ زد و آینده خود را سوزاند
▪️ در یک پارادوکس تلخ و باورنکردنی، جمهوری اسلامی، کشوری که بر روی دومین ذخایر بزرگ گاز جهان نشسته است، با بزرگترین بحران انرژی تاریخ خود روبروست. خاموشیهای گسترده، تعطیلی صنایع و مدارس، و قطع گاز خانهها در زمستان، دیگر یک اتفاق فصلی نیست، بلکه به یک واقعیت دائمی تبدیل شده که نشان از ورشکستگی کامل زیرساختی و مدیریتی کشور دارد. این بحران، یک شبه ایجاد نشده، بلکه محصول ۴ دهه سیاستگذاری فاجعهبار است.
▪️ در حالی که مقامات رژیم، انگشت اتهام را به سمت تحریمها نشانه میروند، اسناد و آمارها داستانی دیگر را روایت میکنند. درآمد نفتی ایران در سه سال اول دولت بایدن (۱۴۴ میلیارد دلار) بیش از دو برابر کل دوره ترامپ بود. سوال اینجاست که این پول کجا هزینه شد؟ شواهد نشان میدهد که میلیاردها دلار از این درآمد، به جای سرمایهگذاری در پالایشگاههای فرسوده و نیروگاههای در حال مرگ، صرف حمایت از بشار اسد در سوریه و دیگر گروههای نیابتی در منطقه شده است. این یک انتخاب آگاهانه بود: اولویت دادن به «صدور انقلاب» بر رفاه و امنیت ملت.
▪️ اکنون نتیجه آن سیاستها نمایان شده است: کسری روزانه بیش از ۳۰۰ میلیون متر مکعب گاز، کمبود ۲۰ هزار مگاواتی برق، و خسارت سالانه دهها میلیارد دلاری به صنایع کشور. رئیس مجلس رژیم، قالیباف، در یک اعتراف نادر، ریشه مشکل را نه کمبود منابع، که «سوءمدیریت» و «اشکال در حکمرانی انرژی» میداند. این بحران، دیگر یک مشکل اقتصادی نیست؛ یک بحران بقا برای ایران است.
مطالب مرتبط:
▫️ بررسی سناریوی فروپاشی
۱. توهم «زمستان سخت اروپا» و واقعیت «جهنم سرد ایران»
مضحکترین بخش ماجرا، رجزخوانیهای مقامات رژیم در سالهای گذشته در مورد «زمستان سخت اروپا» بود. در حالی که آنها برای اروپا آرزوی سرما و بحران میکردند، در عمل این ایران بود که در سرما و تاریکی فرو رفت. این نشاندهنده یک گسست کامل از واقعیت و زندگی در یک حباب پروپاگاندا است. آنها آنقدر درگیر صدور بحران به خارج بودند که فراموش کردند بحران واقعی، در داخل خانههای خودشان در حال وقوع است.
۲. قطر چگونه پیش رفت و ایران چگونه عقب ماند؟
میدان گازی پارس جنوبی (که قطر آن را گنبد شمالی مینامد) مشترک است. در دهه گذشته، در حالی که ایران به دلیل تحریم، فساد و عدم تخصص، حتی قادر به حفظ سطح تولید خود نبود، قطر با امضای قراردادهای چند ده میلیارد دلاری با غولهای انرژی جهان (توتال، اگزونموبیل، انی)، در حال مکیدن تمام گاز این میدان مشترک و تبدیل شدن به یک ابرقدرت LNG است. ایران برای جلوگیری از افت فشار فاجعهبار در این میدان، به ۲۵ تا ۳۷ میلیارد دلار سرمایهگذاری و تکنولوژی غربی نیاز فوری دارد که هیچکدام در دسترس نیست. این یک شکست استراتژیک تاریخی است.
۳. اقتصاد رانتی، فساد سیستماتیک و قاچاق آقازادهها
بحران انرژی، توسط یک ساختار فاسد تشدید میشود. یارانههای عظیم و غیرهدفمند انرژی، نه تنها باعث شده ایران یکی از بالاترین سرانههای مصرف انرژی در جهان را داشته باشد، بلکه یک بازار سیاه پرسود برای قاچاق سوخت ایجاد کرده است. شبکههایی که اغلب توسط سپاه و آقازادهها کنترل میشوند، روزانه میلیونها لیتر سوخت ارزان را به کشورهای همسایه قاچاق میکنند و از این راه ثروتهای افسانهای به دست میآورند، در حالی که صنایع داخلی به دلیل کمبود سوخت تعطیل میشوند.
@khod2
▪️ در یک پارادوکس تلخ و باورنکردنی، جمهوری اسلامی، کشوری که بر روی دومین ذخایر بزرگ گاز جهان نشسته است، با بزرگترین بحران انرژی تاریخ خود روبروست. خاموشیهای گسترده، تعطیلی صنایع و مدارس، و قطع گاز خانهها در زمستان، دیگر یک اتفاق فصلی نیست، بلکه به یک واقعیت دائمی تبدیل شده که نشان از ورشکستگی کامل زیرساختی و مدیریتی کشور دارد. این بحران، یک شبه ایجاد نشده، بلکه محصول ۴ دهه سیاستگذاری فاجعهبار است.
▪️ در حالی که مقامات رژیم، انگشت اتهام را به سمت تحریمها نشانه میروند، اسناد و آمارها داستانی دیگر را روایت میکنند. درآمد نفتی ایران در سه سال اول دولت بایدن (۱۴۴ میلیارد دلار) بیش از دو برابر کل دوره ترامپ بود. سوال اینجاست که این پول کجا هزینه شد؟ شواهد نشان میدهد که میلیاردها دلار از این درآمد، به جای سرمایهگذاری در پالایشگاههای فرسوده و نیروگاههای در حال مرگ، صرف حمایت از بشار اسد در سوریه و دیگر گروههای نیابتی در منطقه شده است. این یک انتخاب آگاهانه بود: اولویت دادن به «صدور انقلاب» بر رفاه و امنیت ملت.
▪️ اکنون نتیجه آن سیاستها نمایان شده است: کسری روزانه بیش از ۳۰۰ میلیون متر مکعب گاز، کمبود ۲۰ هزار مگاواتی برق، و خسارت سالانه دهها میلیارد دلاری به صنایع کشور. رئیس مجلس رژیم، قالیباف، در یک اعتراف نادر، ریشه مشکل را نه کمبود منابع، که «سوءمدیریت» و «اشکال در حکمرانی انرژی» میداند. این بحران، دیگر یک مشکل اقتصادی نیست؛ یک بحران بقا برای ایران است.
مطالب مرتبط:
بحران آب: 🔘 آخرالزمان پیشبینی شده: چگونه دههها غرور، جهل و سوءمدیریت، ایران را تشنه کرد
بحران برق: 🔘 مسابقه همسایگان برای آینده، در حالی که ایران در خاموشی گذشته خود میسوزد
▫️ بررسی سناریوی فروپاشی
۱. توهم «زمستان سخت اروپا» و واقعیت «جهنم سرد ایران»
مضحکترین بخش ماجرا، رجزخوانیهای مقامات رژیم در سالهای گذشته در مورد «زمستان سخت اروپا» بود. در حالی که آنها برای اروپا آرزوی سرما و بحران میکردند، در عمل این ایران بود که در سرما و تاریکی فرو رفت. این نشاندهنده یک گسست کامل از واقعیت و زندگی در یک حباب پروپاگاندا است. آنها آنقدر درگیر صدور بحران به خارج بودند که فراموش کردند بحران واقعی، در داخل خانههای خودشان در حال وقوع است.
۲. قطر چگونه پیش رفت و ایران چگونه عقب ماند؟
میدان گازی پارس جنوبی (که قطر آن را گنبد شمالی مینامد) مشترک است. در دهه گذشته، در حالی که ایران به دلیل تحریم، فساد و عدم تخصص، حتی قادر به حفظ سطح تولید خود نبود، قطر با امضای قراردادهای چند ده میلیارد دلاری با غولهای انرژی جهان (توتال، اگزونموبیل، انی)، در حال مکیدن تمام گاز این میدان مشترک و تبدیل شدن به یک ابرقدرت LNG است. ایران برای جلوگیری از افت فشار فاجعهبار در این میدان، به ۲۵ تا ۳۷ میلیارد دلار سرمایهگذاری و تکنولوژی غربی نیاز فوری دارد که هیچکدام در دسترس نیست. این یک شکست استراتژیک تاریخی است.
۳. اقتصاد رانتی، فساد سیستماتیک و قاچاق آقازادهها
بحران انرژی، توسط یک ساختار فاسد تشدید میشود. یارانههای عظیم و غیرهدفمند انرژی، نه تنها باعث شده ایران یکی از بالاترین سرانههای مصرف انرژی در جهان را داشته باشد، بلکه یک بازار سیاه پرسود برای قاچاق سوخت ایجاد کرده است. شبکههایی که اغلب توسط سپاه و آقازادهها کنترل میشوند، روزانه میلیونها لیتر سوخت ارزان را به کشورهای همسایه قاچاق میکنند و از این راه ثروتهای افسانهای به دست میآورند، در حالی که صنایع داخلی به دلیل کمبود سوخت تعطیل میشوند.
🔸 شتابدهنده فروپاشی دولت (Accelerator of State Failure): بحران انرژی، دیگر تنها یک مشکل اقتصادی یا رفاهی نیست. این بحران به یک «شتابدهنده فروپاشی دولت» تبدیل شده است. وقتی یک حکومت، توانایی تأمین بدیهیترین نیازهای شهروندانش مانند برق برای روشنایی و گاز برای گرمایش را از دست میدهد، اصلیترین ستون مشروعیت خود را از دست میدهد. این بحران، همزمان به اقتصاد ضربه میزند (تعطیلی صنایع)، باعث نارضایتی اجتماعی میشود (اعتراضات به خاموشیها)، و اهرم فشار خارجی را تقویت میکند (آسیبپذیری در برابر تحریم واردات بنزین). این یک مارپیچ مرگ است که تمام پایههای بقای یک دولت را به طور همزمان فرسوده میکند و آن را به سمت نقطه بیبازگشت «دولت ناکام» سوق میدهد.
@khod2
👍19❤8🤬3😭1