من خدا هستم
18.8K subscribers
7.85K photos
9.95K videos
214 files
2.58K links
🔅مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد🔅

Group: ️
@Islie_Group

☆CHANNELS⇩
@KTYAB ☜ⓚ
@ISLIE ←ⓓ
Download Telegram
🔘 آخرین بلوف جمهوری‌اسلامی در برابر ضرب‌الاجل ماشه: بازی «همکاری» برای خرید زمان

▪️ تنها ۲۰ روز مانده به پایان ضرب‌الاجل اروپا، جمهوری اسلامی در یک نمایش دیپلماتیک حساب‌شده، آخرین کارت خود را برای فرار از مکانیسم ماشه بازی کرد. تهران با سفر معاون مدیرکل آژانس به ایران موافقت کرد، اما بلافاصله آب پاکی را روی دست همه ریخت: این سفر صرفاً برای «گفتگو» جهت تعریف یک «چارچوب همکاری جدید» است و هیچ‌گونه بازرسی از سایت‌های هسته‌ای در کار نخواهد بود.

▪️ همزمان با این ژست توخالی، جناح عمل‌گراتر از طریق معاون وزیر خارجه، مجید تخت‌روانچی، یک سیگنال دیگر فرستاد: ایران حاضر است در ازای لغو تحریم‌ها، «محدودیت‌های موقت» بر برنامه هسته‌ای خود را بپذیرد. این یک بازی دوگانه است: از یک سو با «گفتگو» با آژانس، تصویر یک دولت معقول را به نمایش می‌گذارند و از سوی دیگر با پیشنهاد «محدودیت موقت»، تلاش می‌کنند توپ را به زمین غرب بیندازند و در مذاکرات احتمالی، زمان بخرند.

▪️ اما در داخل ایران، جنگ قدرت این نمایش را رسوا می‌کند. رسانه‌های تندرو نزدیک به سپاه، پزشکیان را به دلیل همین تلاش‌های اندک برای تنش‌زدایی و مذاکره، به «وادادگی» و «نشان دادن تصویر یک ایران مستأصل» متهم می‌کنند. این آشفتگی داخلی به غرب نشان می‌دهد که حتی اگر توافقی با دولت حاصل شود، هیچ تضمینی برای پایبندی نهادهای قدرت واقعی به آن وجود ندارد.

▫️ واقعیتِ فراتر از تیتر‌های خبری

۱
. توهم «همکاری» در برابر واقعیت «جعبه سیاه»: سفر مقام آژانس بدون اجازه بازرسی، یک حرکت بی‌معناست. پس از حملات اخیر، جامعه جهانی هیچ اطلاعی از وضعیت سایت‌ها، میزان خسارت، و مهم‌تر از همه، محل نگهداری حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد غنی‌شده ندارد. ایران با ممانعت از بازرسی، عملاً در حال پنهان کردن یک «جعبه سیاه» هسته‌ای است و پیشنهاد «گفتگو» در این شرایط، تنها تلاشی برای به تعویق انداختن روز حسابرسی است.

۲.
پیشنهاد «محدودیت موقت»: تکرار یک استراتژی شکست‌خورده: پیشنهاد پذیرش «محدودیت‌های موقت» یک دام دیپلماتیک است. غرب به دنبال محدودیت «دائمی» و غنی‌سازی صفر است. ایران با طرح یک پیشنهادِ ازپیش غیرقابل‌قبول، تلاش می‌کند خود را طرفدار دیپلماسی نشان دهد و در صورت شکست مذاکرات، غرب را مقصر معرفی کند. این دقیقاً همان استراتژی است که سال‌ها برای خرید زمان و پیشبرد برنامه هسته‌ای به کار رفته است.

۳. جنگ قدرت داخلی: چه کسی در تهران تصمیم می‌گیرد؟ حملات شدید تندروها به پزشکیان به دلیل تلاش برای مذاکره، این پیام را به پایتخت‌های اروپایی می‌فرستد که دولت ایران، فاقد اختیار لازم برای یک توافق معنادار است. هر توافقی که توسط دولت امضا شود، می‌تواند فردا توسط سپاه یا نهادهای بالادستی وتو شود. این عدم قطعیت، ریسک هرگونه تعامل با تهران را به شدت بالا می‌برد و استدلال حامیان مکانیسم ماشه را تقویت می‌کند که معتقدند با یک سیستم چندپاره و غیرقابل‌اعتماد نمی‌توان به توافق پایدار رسید.

🔸 وقت کُشی (Buying Time): یک استراتژی کلاسیک در دیپلماسی و جنگ که در آن یک طرف ضعیف‌تر، با استفاده از مذاکرات فرسایشی، ژست‌های دیپلماتیک، و ایجاد پیچیدگی‌های عمدی، تلاش می‌کند اجرای تصمیم طرف قوی‌تر را به تعویق بیندازد. هدف از این کار، امید به تغییر شرایط است؛ مانند وقوع یک بحران جدید در جهان، تغییر دولت‌ها در کشورهای متخاصم، بازسازی سیستم دفاعی، تولید موشک‌های بیشتر، یا رسیدن به یک توانمندی جدید که موازنه قدرت را تغییر دهد. بازی فعلی ایران با آژانس و اروپا، نمونه کامل استراتژی «بازی زمان» برای فرار از ضرب‌الاجل ماشه است.


@khod2
22👍14👎1
🔘 اروپا بلوف ایران را خواند: اولتیماتوم «ماشه یا تسلیم» روی میز گذاشته شد

▪️ بازی تمام است. تنها یک روز پس از نمایش دیپلماتیک ایران برای «گفتگو» با آژانس، تروئیکای اروپایی (بریتانیا، فرانسه و آلمان) با ارسال یک نامه رسمی و هماهنگ به سازمان ملل، آب پاکی را روی دست تهران ریختند. آنها رسماً اعلام کردند که اگر ایران تا «پایان ماه آگوست» به مذاکرات جدی و معنادار بازنگردد، مکانیسم ماشه را فعال کرده و تمام تحریم‌های بین‌المللی را بازخواهند گرداند. این یعنی آخرین تلاش ایران برای خرید زمان، با یک دیوار سخت اروپایی برخورد کرده است.

▪️ این اولتیماتوم، یک واکنش مستقیم به بازی دوگانه ایران است. پیشنهاد «گفتگو درباره چارچوب همکاری» بدون اجازه بازرسی از سایت‌های هسته‌ای، از سوی اروپا به عنوان یک توهین دیپلماتیک و یک تاکتیک شفاف برای اتلاف وقت تلقی شد. اروپا با این اقدام نشان داد که دیگر حاضر به شرکت در نمایش‌های بی‌حاصل نیست و به دنبال نتایج ملموس است، نه ژست‌های توخالی.

▪️ واکنش مجلس ایران به این اولتیماتوم، تهدید به خروج از پیمان منع اشاعه (NPT) بوده است. این آخرین و خطرناک‌ترین کارتی است که جمهوری اسلامی در دست دارد؛ یک تهدید هسته‌ای که می‌تواند به جای بازدارندگی، بهانه‌ی نهایی برای یک اقدام نظامی را فراهم کند. اکنون جهان در آستانه یک انتخاب بزرگ در ۲۰ روز آینده قرار دارد: تسلیم دیپلماتیک ایران، یا انزوای کامل و حرکت به سوی تقابل.

▫️ سه دلیل برای پایان صبر اروپا

۱. مرگ «صبر استراتژیک» اروپا:
سال‌ها، اروپا نقش «پلیس خوب» را بازی می‌کرد و به دنبال راه حل‌های دیپلماتیک بود. اما تهدیدات تروریستی ایران در خاک اروپا (طبق گزارش پارلمان بریتانیا)، تعلیق کامل همکاری با آژانس، و بازی‌های دیپلماتیک اخیر، به اتحادیه اروپا ثابت کرد که این صبر بی‌فایده است. آنها اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که امنیت داخلی‌شان، بر حفظ یک توافق مرده اولویت دارد.

۲. کیش‌ومات بر روی صفحه شطرنج دیپلماتیک:
جمهوری اسلامی در یک تله استراتژیک که خود ساخته، گرفتار شده است. اکنون هر حرکتی به یک باخت منجر می‌شود:

- اگر مذاکره کند: باید شروط سخت غرب، از جمله «غنی‌سازی صفر»، را بپذیرد که به منزله تسلیم کامل است.

- اگر مذاکره نکند: ماشه فعال می‌شود و با تحریم‌های فلج‌کننده سازمان ملل و انزوای مطلق روبرو خواهد شد.

- اگر از NPT خارج شود: آخرین مشروعیت بین‌المللی خود را از دست می‌دهد و این پیام را به جهان مخابره می‌کند که در حال ساخت بمب است؛ این اقدام، بهترین بهانه را برای یک حمله نظامی پیشگیرانه به دست اسرائیل و آمریکا خواهد داد.

۳. مسابقه با زمان
: مهلت قانونی برای استفاده از مکانیسم ماشه در ماه اکتبر به پایان می‌رسد. اروپایی‌ها می‌دانند این آخرین فرصت برای بازگرداندن تمام تحریم‌ها بدون امکان وتوی روسیه و چین است. آنها حاضر نیستند این اهرم قدرتمند را از دست بدهند، به خصوص که نمی‌دانند ایران با ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد غنی‌شده خود چه می‌کند. این یک مسابقه با زمان است و اروپا دیگر قصد ندارد منتظر بماند.

🔸 پیمان منع اشاعه (NPT): معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، یک توافق بین‌المللی است که سه هدف اصلی دارد: جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای، ترویج خلع سلاح هسته‌ای، و تسهیل استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای. کشورهایی که این پیمان را امضا کرده‌اند (از جمله ایران)، متعهد می‌شوند که به دنبال ساخت سلاح اتمی نروند و در مقابل، حق توسعه انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز را تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به دست می‌آورند. خروج یک کشور از NPT، یک اقدام بسیار تهاجمی و عملاً به معنای اعلام قصد برای ساخت بمب اتمی تلقی می‌شود. (مسیری که کره شمالی رفت.)


@khod2
👍1210🙏4😁1
💢نقل قولی از بختیار وجود دارد که میگوید در تاریخ اسلام سه سیاستمدار خوب داشتیم(از حیث اینی که واقعا سیاستمدار باشد،علی ابن ابی طالب فهم و درکی از سیاست نداشت و تصمیماتش بر اساس هیجانات بود،بر خلاف معاویه، محمد و رفسنجانی).
هرچقدر از نقش رفسنجانی در تثبیت قدرت جمهوری اسلامی و گسترش نفوذ آن به منطقه بگوییم کم گفتیم، شخصی که روزگاری خودش پایه و اساس و برنامه حضور سپاه را در کشور های اطراف و هلال شیعی ایجاد کرد، وسپس با آن مخالفت شد(صورت ظاهری و واقعی آن مشخص نیست،قضاوت با خواننده)
در تمام اشخاص اصلی نزدیک به خمینی و رهبران انقلاب۵۷،نام رفسنجانی کمتر بر سر زبان ها بود، چرا که بیشتر در پشت پرده و نقشه چینی مهارت داشت و سپس چهره عمومی خودش را آدابته کرد.
رفسنجانی از معماران اصلی تثبیت قدرت خلافت اسلامی، و قتل های زنجیره ای و ..رهبری خامنه ای، و فساد و رانت و اقتصاد نابود و خشکسالی آب در ایران و اکثر سیاست های این رژیم است.
شخصی که در حذف طالقانی، بهشتی و حتی بنی صدر و لاهوتی و منتظری سایر چهرههای قدرتمند نقش داشت و خودش در نهایت به دست شخصی که خودش آن را پرورش داد و به قدرت رساند ،به نابودی رفت.
@khod2
👍534👌4👏2🔥1
🔘 «عروسی سرخ» در انتظار خامنه‌ای: رونمایی اسرائیل از کد رمز عملیات حذف فرماندهان سپاه

▪️ پس از آنکه رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران، لیستی از مقامات اسرائیلی را برای ترور منتشر کردند، اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، با یک تهدید مستقیم و بی‌سابقه، جنگ روانی را وارد مرحله‌ای جدید و شخصی کرد. او خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشت:
«به دیکتاتور ایران، خامنه‌ای، پیشنهاد می‌کنم هر وقت از پناهگاهش خارج می‌شود، به آسمان نگاهی بیندازد و به هر صدای وِزوِزی به دقت گوش دهد. شرکت‌کنندگان 'عروسی سرخ' آنجا منتظر او هستند.»


▪️ اما «عروسی سرخ» چیست؟ این نام کد رمز عملیات فوق‌سری و ویرانگر اسرائیل در ۲۳ خرداد (۱۳ ژوئن) بود. در آن عملیات، که از صحنه قتل‌عام معروف سریال «بازی تاج‌وتخت» الهام گرفته شده بود، اسرائیل در یک حمله غافلگیرانه و هماهنگ، تمام فرماندهان ارشد نظامی ایران، از جمله حسین سلامی (فرمانده کل سپاه)، محمد باقری (رئیس ستاد کل نیروهای مسلح) و غلامعلی رشید را حذف کرد. اسرائیل این نام را نه به دلیل شباهت به داستان سریال، که به دلیل سه عنصر استراتژیک کلیدی آن: غافلگیری مطلق، حذف رهبری، و شوک روانی انتخاب کرده و بیانش یک پیام روشن دارد: ما یک بار این کار را کرده‌ایم و می‌دانیم چگونه رهبری شما را هدف قرار دهیم.

▪️ همزمان با «عروسی سرخ»، عملیات دیگری با نام رمز «نارنیا» (برگرفته از داستان فانتزی نارنیا به دلیل ماهیت «فوق‌العاده و باورنکردنی» آن) نیز اجرا شد که در آن، ۹ تن از برجسته‌ترین دانشمندان هسته‌ای ایران به طور همزمان در خانه‌هایشان در تهران ترور شدند. رونمایی از این جزئیات، تنها یک هدف دارد: ایجاد یک ترس عمیق و دائمی در قلب رهبران جمهوری اسلامی.

▫️ سه پیام پنهان در تهدید «عروسی سرخ»

۱. پایان ابهام استراتژیک، آغاز تهدید مستقیم:
اسرائیل برای دهه‌ها سیاست «ابهام» را در پیش گرفته بود و مسئولیت عملیات‌های خود را بر عهده نمی‌گرفت. اما اکنون، وزیر دفاع رسماً به یک عملیات فوق‌سری اذعان کرده و از آن به عنوان اهرم تهدید علیه شخص اول جمهوری اسلامی استفاده می‌کند. این یک تغییر دکترین است. پیام این است: «ما دیگر در سایه عمل نمی‌کنیم. ما شما را مستقیماً هدف قرار می‌دهیم و این را علنی می‌گوییم تا بدانید که تهدید چقدر جدی است.»

۲. جنگ روانی مبتنی بر «دکترین سَرزَنی»:
این تهدید، یک رجزخوانی ساده نیست. این یک تهدید دقیق و حساب‌شده برای «حمله سَرزَنی» است. هدف، نه نابودی پایگاه‌ها یا زیرساخت‌ها، بلکه حذف فیزیکی رأس هرم قدرت است. اسرائیل با این کار، جنگ را از یک تقابل بین دو کشور به یک تهدید شخصی برای بقای خود خامنه‌ای تبدیل کرده و تلاش می‌کند محاسبات او را با تزریق «ترس» مختل کند.

۳. پاسخ به لیست ترور ایران: «شما لیست می‌سازید، ما اجرا می‌کنیم»

این اقدام، یک پاسخ مستقیم و نامتقارن به لیست ترور منتشر شده توسط سپاه است. پیام اسرائیل این است: «در حالی که شما لیست اهداف خود را منتشر می‌کنید، ما لیست خود را اجرا کرده‌ایم و اهداف آن اکنون مُرده‌اند. رهبر شما، نفر اول در لیست بعدی ماست.» این یک نمایش قدرت بی‌رحمانه است که هدف آن، تحقیر طرف مقابل و نشان دادن شکاف عمیق در توانایی عملیاتی دو کشور است.

🔸 عروسی سرخ (The Red Wedding): این نام به یکی از تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌های سریال «بازی تاج‌وتخت» اشاره دارد. در این صحنه، در جریان یک مراسم عروسی که نماد صلح و اتحاد است، میزبان به شکلی غافلگیرکننده مهمانان خود (که رقبای سیاسی‌اش هستند) را به طور کامل قتل‌عام می‌کند و با این کار، یک جناح کامل از قدرت را در یک شب از بین می‌برد. استفاده از این نام رمز توسط ارتش اسرائیل، اشاره‌ای مستقیم به هدف عملیات ۲۳ خرداد است: حذف کامل و همزمان رأس فرماندهی نظامی دشمن در یک حمله غافلگیرانه و برق‌آسا.


@khod2
👍4316👏9👎2👌1
🔘 از بحران آب تا تسلیم هسته‌ای: خامنه‌ای در محاصره طوفان کامل

▪️ در حالی که مردم ایران در گرمای تابستان با بحران فلج‌کننده آب و برق دست و پنجه نرم می‌کنند، گزارشی مهم از رویترز منتشر شده که می‌تواند نقطه پایان ۴۵ سال تقابل باشد: علی خامنه‌ای، در مواجهه با یک «انتخاب وجودی» و برای جلوگیری از فروپاشی، با ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای با غرب موافقت کرده است. این تصمیم، نه یک چرخش دیپلماتیک، که یک واکنش اضطراری به فشاری خردکننده است که از درون با بحران حکمرانی و از بیرون با یک انزوای بی‌سابقه، پایه‌های نظام را به لرزه درآورده است.

▪️ همزمان، در یک جنگ روانی هوشمندانه، بنیامین نتانیاهو با انتشار پیامی، مستقیماً مردم ایران را خطاب قرار داد و بحران آب را به «استبداد حاکمان» گره زد. پاسخ پزشکیان، یک فرار به جلو و نمونه کامل انقطاع از واقعیت بود: «رژیمی که آب را بر مردم غزه بسته، می‌خواهد به ایران آب برساند؟ سرابی بیش نیست.» او با اشاره به غزه، از پاسخ به این سوال کلیدی که چرا یک کشور ثروتمند قادر به تأمین آب و برق شهروندانش نیست، طفره رفت.

▪️ اما فشارها تنها از سوی غرب نیست. در یک چرخش استراتژیک، چین نیز در مناقشه بر سر جزایر سه‌گانه، جانب امارات را گرفته و از «راه‌حل مسالمت‌آمیز» حمایت کرده است. این موضع، که خشم و اعتراض رسمی تهران را در پی داشته، نشان می‌دهد که حتی بزرگترین شریک تجاری جمهوری‌اسلامی هم حاضر است تمامیت ارضی ایران را فدای روابط بهتر با کشورهای ثروتمند خلیج فارس کند. این به معنای فروپاشی کامل دکترین «نگاه به شرق» است.

▫️چرا خامنه‌ای به نقطه تسلیم نزدیک می‌شود؟

۱. فروپاشی از درون: بحران حکمرانی به مثابه کاتالیزور

سال‌ها، رژیم با شعار «اقتصاد مقاومتی»، ناکارآمدی خود را پشت تحریم‌ها پنهان می‌کرد. اما امروز، بحران آب و برق، یک واقعیت غیرقابل‌انکار را ثابت کرده است: این یک «بحران حکمرانی» است. رژیم دیگر قادر به تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای شهروندانش نیست. همین بحران داخلی و ترس از تبدیل نارضایتی به یک قیام سراسری، بیش از هر حمله نظامی، خامنه‌ای را وادار به پذیرش مذاکره‌ای کرده که تا دیروز آن را «خیانت» می‌دانست.

۲. انزوای مطلق: وقتی متحدان، شما را معامله می‌کنند

توهم «اتحاد استراتژیک با شرق» به پایان رسیده است. ابتدا روسیه با حمایت از «غنی‌سازی صفر»، و اکنون چین با چراغ سبز به امارات بر سر جزایر سه‌گانه، به صراحت نشان دادند که ایران برای آنها نه یک «متحد»، که یک «ابزار» قابل معامله است. آنها در حال ساختن یک نظم جدید اقتصادی و امنیتی در منطقه با کشورهای عربی هستند و یک جمهوری‌اسلامیِ منزوی و بحران‌زده، جایی در این نظم جدید ندارد.

۳. جنگ روانی هدفمند: اتصال درد مردم به سیاست رژیم

پیام نتانیاهو یک شاهکار در جنگ شناختی بود. او به جای صحبت از بمب و موشک، از «آب» حرف زد. او با این کار، سیاست‌های کلان و انتزاعی رژیم را به یک درد روزمره و ملموس برای تک تک شهروندان ایرانی ترجمه کرد. پیام او این بود: «تشنگی شما، نتیجه مستقیم سیاست‌های حاکمان شماست». این استراتژی، گسست میان ملت و حکومت را عمیق‌تر می‌کند و مشروعیت باقی‌مانده رژیم را از بین می‌برد.

۴. فشار حداکثری آمریکا: خفگی اقتصادی و ژئوپولیتیک
و سرانجام، فشار مستقیم و بی‌وقفه آمریکا که در دو سطح عمل می‌کند:
الف) خفگی اقتصادی: تحریم‌های جدید وزارت خزانه‌داری آمریکا، هوشمندانه‌ترین نوع تحریم‌هاست. این تحریم‌ها با هدف قرار دادن سیستم بومی انتقال پیام بانکی (CIMS) و بانک‌های پوششی مانند «سایرس بانک»، عملاً تمام راه‌های دور زدن تحریم و «بانکداری در سایه» را مسدود می‌کند. همزمان با هدف قرار دادن شرکت‌هایی مانند «فناپ» که هم در بخش مالی و هم در تولید نرم‌افزارهای سرکوب (مانند تشخیص چهره برای حجاب) فعال هستند، آمریکا فساد مالی و سرکوب داخلی را به هم گره می‌زند.
ب) محاصره ژئوپولیتیک: آمریکا با میانجی‌گری در توافقات منطقه‌ای مانند کریدور ترانزیتی TRIPP (زنگزور)، عملاً در حال بازطراحی نقشه منطقه و حذف ایران از شریان‌های کلیدی اقتصادی و ژئوپولیتیک است. این یعنی خشکاندن ریشه‌های نفوذ منطقه‌ای جمهوری‌اسلامی.

🔸 بحران حکمرانی (Governance Crisis): این اصطلاح به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن، یک دولت توانایی انجام کارکردهای اصلی و بنیادین خود را از دست می‌دهد. این کارکردها شامل تأمین امنیت، ارائه خدمات اولیه (مانند آب، برق، بهداشت)، مدیریت اقتصادی، و حفظ مشروعیت سیاسی است. بحران حکمرانی زمانی رخ می‌دهد که ناکارآمدی، فساد، و سیاست‌های ایدئولوژیک باعث می‌شود که دولت دیگر قادر به حل مشکلات جامعه نباشد و اعتماد مردم به توانایی آن برای اداره کشور به طور کامل از بین برود. وضعیت فعلی ایران، یک نمونه کلاسیک از بحران حکمرانی است.


@khod2
👍2215💯4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از سنگ صدا آمد! از اهلِ صدا نه...
در دین شما نام خدا هست... خدا نه!
✈️@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍419
🔘 سیرک دیپلماتیک در تهران: وقتی یک ژنرال سرکش، عمق انزوای ایران را به نمایش می‌گذارد

▪️ در تلاشی مذبوحانه برای نمایش قدرت و خروج از انزوای مطلق، جمهوری اسلامی از ژنرال رودزانی مافوانیا، فرمانده ارتش آفریقای جنوبی، در تهران استقبال کرد. رسانه‌های حکومتی با آب و تاب از «تقویت همکاری‌های نظامی»، «اهداف مشترک» و «ایستادگی در برابر استکبار» سخن گفتند. فرماندهان سپاه حتی پیشنهاد دادند «تجربیات ارزشمند ضدتروریستی» خود را در اختیار آفریقای جنوبی قرار دهند. ژنرال مافوانیا نیز در اظهاراتی که گویی از روی متن نوشته شده توسط میزبانانش می‌خواند، از حمایت دولتش از ایران و آرمان فلسطین سخن گفت.

▪️ اما این نمایش تبلیغاتی، ساعاتی بعد به یک رسوایی و بحران سیاسی تمام‌عیار در آفریقای جنوبی تبدیل شد. دفتر رئیس‌جمهور، سیریل رامافوسا، با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که نه تنها از این سفر «اطلاع نداشته»، بلکه آن را «نسنجیده» و «غیرسازنده» می‌داند. وزارت خارجه و دفاع نیز به سرعت از اظهارات فرمانده ارتش خود اعلام برائت کردند و حزب اصلی اپوزیسیون خواستار محاکمه نظامی او به جرم اقدام خودسرانه شد.

▪️ این افتضاح دیپلماتیک، بیش از هر تحلیل دیگری، وضعیت واقعی جمهوری اسلامی در صحنه جهانی را به تصویر می‌کشد: یک حکومت منزوی که برای اثبات حقانیت خود، به اظهارات یک ژنرال سرکش که حتی دولت متبوعش او را قبول ندارد، متوسل می‌شود. این نه نمایش قدرت، که اعلام ورشکستگی سیاسی بود.

▫️ سه پرده از یک تراژدی کمدی

۱. محور گلایه‌مندان، نه محور قدرت

اتحادهایی که ایران به دنبال آن است، نه بر پایه قدرت و منافع مشترک استراتژیک، که بر پایه یک «ایدئولوژی گلایه‌مندی» مشترک از غرب بنا شده است. این «محور گلایه‌مندان» (Axis of Grievance)، که اعضای آن کشورهایی با ساختارهای ناکارآمد و فاسد هستند، در زمان صلح بیانیه‌های تندی صادر می‌کنند، اما در زمان بحران، هیچ توانایی یا اراده‌ای برای اقدام عملی ندارند. پیشنهاد سپاه برای آموزش «مبارزه با تروریسم» به آفریقای جنوبی، اوج طنز تلخ این ماجراست.

۲. اثر معکوس: ایران به مثابه یک شریک سمی

این رویداد به بهترین شکل نشان داد که نزدیکی به جمهوری اسلامی برای هر دولتی چقدر «سمی» و پرهزینه است. سفر ژنرال مافوانیا، دولت آفریقای جنوبی را که خود درگیر روابط شکننده با آمریکاست، در یک بحران داخلی و خارجی فرو برد. ایران در تلاش برای به دست آوردن یک دوست، عملاً یک دولت دوست را تضعیف و دچار آشفتگی کرد. این به تمام کشورهای دیگر این پیام را می‌دهد که هزینه سیاسی و دیپلماتیک هرگونه همکاری نظامی با تهران، بسیار بیشتر از منافع آن است.

۳. یتیم استراتژیک در جستجوی اعتبار

پس از آنکه روسیه با حمایت از «غنی‌سازی صفر»، عملاً پشت ایران را خالی کرد، جمهوری اسلامی به یک «یتیم استراتژیک» تبدیل شده است. این رژیم اکنون به شدت نیازمند هرگونه نشانه از پذیرش بین‌المللی است، حتی اگر این نشانه، یک دیدار تبلیغاتی با یک فرمانده نظامی خودسر باشد. این نمایش، بیش از آنکه برای مصرف خارجی باشد، برای مصرف داخلی و تلاش برای القای این توهم به بدنه حامیان رژیم است که «ما در جهان تنها نیستیم». اما واقعیت این است که آنها تنهاتر از همیشه هستند.

🔸 یتیم استراتژیک (Strategic Orphan): اصطلاحی در روابط بین‌الملل برای توصیف کشوری که حامیان و متحدان قدرتمند خود را از دست داده و در یک انزوای ژئوپولیتیک قرار گرفته است. چنین کشوری برای جبران این خلأ، مجبور می‌شود به شرکای ضعیف‌تر، بی‌ثبات‌تر و غیرقابل‌اعتماد روی بیاورد و اغلب با اقدامات دیپلماتیک پر سر و صدا اما کم‌اثر، تلاش می‌کند تا انزوای خود را پنهان کند. وضعیت فعلی جمهوری اسلامی پس از چرخش روسیه و احتیاط چین، نمونه بارز یک یتیم استراتژیک است.


@khod2
20👍19👎1
بدون شرح

@khod2
😁643🤬2👎1🤔1👌1
🔘 مرکز فرو می‌پاشد: استراتژی جدید اسرائیل برای «تمام کردن کار» از درون

▪️ در حالی که فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل با رجزخوانی‌های روزمره، بازار جنگ را داغ نگه داشته‌اند، بازی واقعی در جای دیگری در حال انجام است. سخنان تکان‌دهنده و بی‌سابقه پزشکیان، که عملاً بیانیه‌ای از استیصال و درماندگی بود، به اسرائیل ثابت کرد که جمهوری اسلامی در حال فروپاشی از درون است. او گفت: «خب می‌خواهی چه‌کار کنی، بجنگی؟ خب آمد زد و دوباره درست هم بکنیم هم می‌زند. یکی بگوید مذاکره نکنیم، چه‌کار کنیم؟ این مسائلی نیست که احساسی با آن برخورد کنیم.» این اعتراف به شکست، بلافاصله با حمله وحشیانه تندروها مواجه شد که او را به «جهل» و «بی‌کفایتی سیاسی» متهم کرده و تهدید به برکناری‌اش به سبک بنی‌صدر کردند.

▪️ این جنگ داخلی ویرانگر در تهران، با یک تغییر استراتژیک بزرگ در واشنگتن همزمان شده است. به گفته آلن ایر، مذاکره‌کننده سابق دولت اوباما، دولت ترامپ با این تصور که مأموریت «نابود کردن برنامه هسته‌ای» انجام شده، عملاً پرونده ایران را به اسرائیل «برون‌سپاری» کرده است. این خلأ، به اسرائیل آزادی عمل بی‌سابقه‌ای داده تا استراتژی خود را از «مهار نظامی» به «تسریع فروپاشی از درون» تغییر دهد.

▪️ موج انفجارها و آتش‌سوزی‌های مرموز در سراسر ایران (بیش از ۵۰ مورد از زمان آتش‌بس)، در کنار پیام‌های مستقیم رهبران اسرائیل به مردم ایران در مورد بحران آب، نشان می‌دهد که اسرائیل دیگر تنها به دنبال انهدام پایگاه‌های نظامی نیست؛ بلکه به دنبال فلج کردن اقتصاد، تعمیق بحران‌های اجتماعی، و شعله‌ور کردن آتش اختلافات داخلی است.

▫️ کالبدشکافی استراتژی جدید اسرائیل

۱. مسلح‌سازی ضعف: از بحران آب تا جنگ قدرت

استراتژی جدید اسرائیل، «مسلح‌سازی ضعف‌های» جمهوری اسلامی است. وقتی پزشکیان از بحران آب می‌گوید، نتانیاهو بلافاصله پیشنهاد کمک می‌دهد تا ناکارآمدی رژیم را به رخ مردم بکشد. وقتی جنگ قدرت میان تندروها و دولت بالا می‌گیرد، عملیات روانی اسرائیل بر روی این شکاف تمرکز می‌کند. اسرائیل به این نتیجه رسیده که مؤثرترین سلاح علیه جمهوری اسلامی، خود جمهوری اسلامی است و تنها کافیست روند خودتخریبی آن را تسریع کند.

۲. تله ریاست‌جمهوری: پزشکیان، نماد یک سیستم ورشکسته

مسعود پزشکیان در یک تله مرگبار گرفتار شده است. او به عنوان رئیس‌جمهور، ویترین یک سیستم ورشکسته است؛ مسئولیت همه چیز با اوست، اما قدرت تغییر هیچ‌چیز را ندارد. هر تلاش او برای بیان واقعیت و حرکت به سمت عقلانیت، از سوی مراکز واقعی قدرت (سپاه و بیت رهبری) به عنوان «خیانت» و «همسویی با دشمن» سرکوب می‌شود. او نماد زنده بن‌بست سیستمی است که توانایی اصلاح خود را از دست داده و هر صدای متفاوتی را خفه می‌کند.

۳. مسابقه با زمان: استراتژی دوگانه اسرائیل در برابر فرصت‌طلبی چین

این استراتژی در یک مسابقه با زمان در حال اجراست و اسرائیل را به سمت یک رویکرد دوگانه سوق داده است: از یک سو، با تسریع توسعه سامانه‌های پدافندی «پیکان ۳ و ۴» و آماده‌سازی کامل ارتش، خود را برای یک جنگ پیشگیرانه دیگر آماده می‌کند و حساب خود را تنها روی فروپاشی داخلی باز نگذاشته است. از سوی دیگر، با جنگ شناختی و عملیات پنهان، به دنبال تسریع همین فروپاشی است. در این میان، نقش چین نیز کلیدی اما فرصت‌طلبانه است. پکن به دنبال یک متحد ایدئولوژیک نیست؛ بلکه یک ایرانِ ضعیف اما سرپا را ابزاری مفید برای مشغول نگه داشتن آمریکا در خاورمیانه و دور کردن تمرکز آن از اقیانوس آرام می‌بیند. بنابراین، این فوریت از یک محاسبه استراتژیک نشأت می‌گیرد: اسرائیل باید یا از طریق فروپاشی داخلی یا با یک حمله نظامی دیگر، کار را تمام کند، قبل از آنکه ایران با کمک تاکتیکی و محدود چین بتواند سپر دفاعی خود را به اندازه‌ای ترمیم کند که هزینه حمله بعدی را برای اسرائیل غیرقابل‌قبول سازد.

🔸 جنگ سیاسی (Political Warfare): این مفهومی فراتر از جنگ نظامی یا روانی است و به مجموعه اقدامات هماهنگی اطلاق می‌شود که یک کشور برای تضعیف و نهایتاً سرنگونی یک رژیم متخاصم، بدون درگیری نظامی تمام‌عیار، به کار می‌گیرد. این اقدامات شامل عملیات اطلاعاتی (جاسوسی و خرابکاری)، حمایت از اپوزیسیون داخلی، جنگ اقتصادی (تحریم‌های هدفمند)، عملیات روانی (پروپاگاندا و پیام‌های مستقیم به مردم)، و دیپلماسی تهاجمی می‌شود. استراتژی جدید اسرائیل در قبال ایران، یک نمونه کلاسیک از «جنگ سیاسی» است که در آن، هدف، نه شکست ارتش دشمن، که فروپاشی کل سیستم سیاسی آن است.


@khod2
👍3114👏2👎1🔥1💯1
وضعیت مملکت یجوری شده که ۱عدد افغانی معادل ۱۳۲۰ تومان ایرانیه .
طالبان دمپایی پوش پدوفیل از ما جلوترن

حالا ایرانی جماعت صف رو ول نمیکنه
ولی عوضش تاریخ داره تاریخخخ

@khod2
👍41😢7👎43🤬1👌1
زندانیان سیاسی که بوی زن زندگی میدادند
و هرروز چپ ها و فمینیست ها برایشان کِل میزدند ، با عبور از مرزها و هزار قلم آرایش و کت شلوار ژست اپوزیسیون گرفتن و پهلوی رو میزنن .
وقتی میگفتیم باند بابا اکبر میگفتن توهم زدید .

تا جمهوری اسلامی و چپ ها نشناسید وضع همین است

@khod2
👍584👌4👎3
🔘 محور مقاومت در مسیر فروپاشی: بازتاب فروپاشی مرکز در تهران
- بررسی گزارش‌های ۱۱ تا ۱۵ آگوست مرکز مطالعات جنگ (ISW)

▪️ در ادامه تحلیل دیروز در باب «فروپاشی مرکز» و جنگ قدرت داخلی در تهران، گزارش‌های پنج روز گذشته نشان می‌دهد که پس‌لرزه‌های این زلزله، اکنون در حال ویران کردن «شبکه نیابتی» جمهوری اسلامی است. این فروپاشی دیگر یک تحلیل نیست؛ یک واقعیت میدانی است که در واکنش‌های وحشت‌زده بازوهای رژیم در منطقه خود را نشان می‌دهد: در لبنان، جانشین نصرالله از ترس خلع سلاح، کشور را به «جنگ داخلی» تهدید می‌کند. در عراق، شبه‌نظامیان وابسته به ایران، با وحشت از انحلال، برای بقای خود از تهران «تسلیحات پیشرفته» گدایی می‌کنند.

▪️ این وحشت، بی‌دلیل نیست. آنها از تهران خبرهای نهایی را دریافت کرده‌اند. به گزارش رویترز، علی خامنه‌ای شخصاً با ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای با آمریکا موافقت کرده، زیرا اکنون آن را برای «بقاء نظام» ضروری می‌داند. این یک پیام روشن به تمام نیروهای نیابتی است: مرکز در حال غرق شدن است و برای نجات خود، آماده است تا بازوهایش را قربانی کند. در حالی که مقامات در سفرهای منطقه‌ای وعده‌های توخالی حمایت می‌دهند، رهبر نظام در تهران به دنبال راهی برای معامله است.

▪️ در این میان، علی‌اکبر ولایتی، مشاور خامنه‌ای، در تلاشی مذبوحانه برای حفظ ظاهر، حوثی‌ها را «نگین درخشان» محور مقاومت می‌خواند. این جمله، بیش از آنکه یک تمجید باشد، یک اعتراف‌نامه تراژیک است به اینکه از تمام آن ساختار پرهزینه و پرادعا، تنها یک گروه شورشی در یمن باقی مانده که هنوز به طور کامل از هم نپاشیده است.

▫️ بررسی یک محور ورشکسته

۱. وعده‌های توخالی: حمایت «نمایشی» از یک مرکز ورشکسته

سفر اخیر علی لاریجانی به عراق و لبنان و وعده‌های او برای حمایت از حزب‌الله و حشدالشعبی، به تعبیر دقیق مرکز مطالعات جنگ، یک اقدام «نمایشی» (Performative) بیش نیست. جمهوری اسلامی که با قطع شدن مسیر سوریه، تحریم‌های فلج‌کننده، و نیاز مبرم به بازسازی توان نظامی داخلی خود روبروست، دیگر توانایی مالی و لجستیکی برای تأمین ماشین جنگی پرهزینه نیروهای نیابتی‌اش را ندارد. این وعده‌ها، بلوف‌هایی برای حفظ آبروی از دست رفته است.

۲. وحشت در اردوگاه نیابتی‌ها: هرکس برای خود

نیروهای نیابتی به خوبی این ضعف را حس کرده‌اند. تهدید نعیم قاسم به جنگ داخلی، نه از موضع قدرت، که از ترس انزوا و خلع سلاح در یک لبنانِ جدید است. درخواست کتائب حزب‌الله برای سلاح‌های پیشرفته، فریاد کمک یک گروه در آستانه انحلال است. آنها می‌بینند که حامی اصلی‌شان دیگر توان حمایت ندارد و اکنون برای بقای خود، به اقدامات رادیکال و تهدیدآمیز روی آورده‌اند.

۳. مذاکره برای بقا: آخرین قمار خامنه‌ای

چرا خامنه‌ای که همیشه با مذاکره زیر فشار مخالف بود، اکنون با آن موافقت کرده است؟ زیرا او «هزینه تقابل نظامی» را دیده و دریافته که ادامه این مسیر، به نابودی کامل نظام منجر خواهد شد. این تصمیم، که توسط حلقه‌های عمل‌گرا مانند روحانی و لاریجانی نیز حمایت می‌شود، یک انتخاب استراتژیک نیست؛ بلکه آخرین تلاش برای خرید زمان، کاهش فشار و جلوگیری از یک فروپاشی غیرقابل کنترل است. این بزرگترین اعتراف به شکست استراتژی «مقاومت» در سه دهه گذشته است.

🔸 کشیدگی استراتژیک بیش از حد (Strategic Overstretch): این مفهوم در روابط بین‌الملل به وضعیتی اطلاق می‌شود که یک قدرت، تعهدات نظامی و اقتصادی خود را در خارج از مرزهایش آنقدر گسترش می‌دهد که دیگر منابع و توانایی لازم برای حفظ آنها را ندارد. این گسترش بیش از حد، منابع داخلی را تخلیه کرده و کشور را در برابر شوک‌های داخلی و خارجی به شدت آسیب‌پذیر می‌کند و نهایتاً به فروپاشی آن تعهدات و تضعیف مرکز منجر می‌شود. جمهوری اسلامی با سرمایه‌گذاری تمام منابع خود بر روی یک شبکه نیابتی پرهزینه (از لبنان و سوریه تا عراق و یمن)، دچار «کشیدگی استراتژیک» شد و اکنون در حال تجربه عواقب مرگبار آن است.


@khod2
26👍20😁2
🔘 می‌خواهم با شما از منظری سخن بگویم که شاید کمتر به آن پرداخته شده، اما به گمانم شایسته تأمل است. مسئله جنگ اخیر میان اسرائیل و ایران، که در فضای عمومی اینترنت و رسانه‌ها بازتاب گسترده‌ای یافته، مرا به اندیشه واداشته که هنوز بسیاری از زوایای این رخداد، از جمله اصل ماجرا، در سایه مانده است. این جنگ، که تنها ۱۲ روز به درازا کشید و نامی برایش نمی‌توان یافت، گونه‌ای نو از درگیری بود که پیشینه‌ای نداشت. اما این تنها یک رخداد گذرا نیست؛ به باور من، این جنگ نشانه‌ای آشکار از ورود ما به عصری نوین است، نه فقط در میدان جنگ‌ها، بلکه در کل حیات بشری. عصری که تکنولوژی دیجیتال، منطق زندگی را، از زیست شخصی گرفته تا نظام‌های سیاسی و نظم جهانی، به تمامی دگرگون ساخته و انقلابی بنیادی پدید آورده است.
می‌خواهم توجه شما را به این تغییر عمیق جلب کنم، به این که ما در جهانی ناشناخته و پیچیده زیست می‌کنیم، جایی که بسیاری از تصوراتمان درباره تحولات، حتی در درون ایران، دستخوش دگرگونی خواهد شد. بگذارید از این آغاز کنم که چهره‌هایی چون نتانیاهو و ترامپ، که هر دو نماد این عصر دیجیتال‌اند، با مهارتی بی‌مانند از رسانه بهره می‌گیرند. آن‌ها رسانه را نه تنها ابزاری برای سیاست‌ورزی، که بخشی جدایی‌ناپذیر از آن می‌دانند. برایشان حضور در تلویزیون و فضای مجازی، میدان اصلی سیاست است. به یاد آورید لحظه‌ای که ترامپ، پس از تیراندازی به سویش، به جای وحشت و پنهان شدن، دستش را بالا برد؛ آن لحظه، خودآگاهی او به نگاه دوربین‌ها را نشان داد، گویی می‌دانست هر واکنشش چگونه در ذهن مخاطبان حک خواهد شد.
من باور دارم که در این عصر، رسانه دیگر صرفاً ابزار نیست، بلکه خود تعیین‌کننده منطق سیاست شده است. تکنولوژی دیجیتال، فارغ از نیت و ایدئولوژی قدرت‌ها، منطقی مستقل دارد که رفتارها و انتخاب‌های ما را شکل می‌دهد. از دیرباز، هر حکومتی برای نمایش اقتدارش به تبلیغات نیاز داشته، چه برای دشمن خارجی و چه برای مردمان خود. اما امروز، در سایه تکنولوژی دیجیتال، تصویر و رسانه جای ایدئولوژی را گرفته‌اند. این ماشین، با منطق خود، ما را هدایت می‌کند، چه بخواهیم و چه نخواهیم. من از شما دعوت می‌کنم که به این واقعیت نوظهور بیندیشید، به جهانی که در آن زیست می‌کنیم و به این که چگونه این تغییرات، حتی نگاه ما به آینده ایران را نیز دگرگون خواهد ساخت.
@khod2
20👍16
🔘 تحلیل آینده سیاسی ایران در عصر انقلاب دیجیتال

💢با توجه به تحولات اخیر، به‌ویژه جنگ سایبری بی‌سابقه‌ای که در ۱۲ روز گذشته علیه ایران رخ داد، معادلات تغییر کرده است. این برتری سایبری اسرائیل و آمریکا چه تأثیری بر موقعیت ایران، تداوم جمهوری اسلامی و سیاست‌هایش برای کنترل جامعه مدنی دارد؟
چرا جمهوری اسلامی چنین فضاحت بار شکست خورد؟ دلیل اصلی، ناتوانی در درک انقلاب دیجیتال است. این انقلاب، برخلاف انقلاب‌های گذشته مثل انقلاب صنعتی، جهان را به شکلی بنیادی تغییر داده و ما نتوانستیم منطق این تغییر را بفهمیم.
جهان امروز دو جهان متمایز دارد: غرب که منطق تحولات دیجیتال را درک کرده و ما که در فهم آن عقب مانده‌ایم. این شکاف باعث شده همیشه با تأخیر و هزینه سنگین متوجه تغییرات شویم. انقلاب دیجیتال فقط یک تحول فناورانه نیست؛ یک جهش ناگهانی است که با پیچیدگی‌های فنی همراه است. فهم آن نیازمند سواد دیجیتال است، چیزی که حتی با تحصیلات عالی دانشگاهی هم به دست نمی‌آید، مگر با تخصص خاص.

💢این انقلاب نامرئی است؛ زبانش دیجیتال و عددی است و ما نمی‌توانیم گفت‌وگوی آن را ببینیم یا حس کنیم. کامپیوترها در سکوت با هم تعامل می‌کنند و جهان ما را دگرگون می‌کنند، بدون اینکه توجه ما را جلب کنند. جنگ سایبری اخیر نشان داد که جمهوری اسلامی هنوز جنگ را به‌صورت کلاسیک و زمینی می‌بیند، غافل از اینکه میدان‌های جدید جنگ، یعنی فضای سایبری و آسمان، نامرئی و بی‌پایان‌اند.
در جنگ سایبری، برخلاف جنگ‌های متعارف، هیچ مانور یا رجزخوانی‌ای وجود ندارد. عملیات در سکوت انجام می‌شود و ناگهان ضربه می‌زند، مثل فرشته مرگ. این جنگ مرزی ندارد، آغاز و پایانش مشخص نیست و می‌تواند همه‌چیز را نابود کند. در آسمان هم همین‌طور است؛ اگر کشوری مثل اسرائیل آسمان ایران را کنترل کند، ما در حال جنگ دائمی هستیم بدون اینکه بدانیم.
این نامرئی بودن، همراه با پیچیدگی دیجیتال، جامعه را آسیب‌پذیر کرده است. یک هکر می‌تواند اطلاعات شما را بدزدد، بدون اینکه بدانید او کیست شاید یک نوجوان، یک شرکت یا حتی دولتی خارجی. این خطر برای ایرانی‌ها که زیر سایه نظام توتالیتر زندگی می‌کنند، جدی‌تر است. جمهوری اسلامی با قطع ارتباطات اجتماعی، جامعه مدنی را تکه‌تکه کرده و مردم را به افراد تنها تبدیل کرده که سرکوبشان آسان است.

💢چرا جمهوری اسلامی با وجود بحران‌های اقتصادی، سیاسی و از دست دادن مشروعیت، سقوط نکرده؟ چون آلترناتیوی وجود ندارد. مانند امپراتوری روم که با وجود ضعف، به دلیل نبود جایگزین فرو نپاشید، جمهوری اسلامی هم با سرکوب و ارعاب دوام آورده است. از جنبش سبز ۸۸ تا اعتراضات اخیر، مردم هزینه داده‌اند، اما نظام با خشونت بیشتر، اعتمادبه‌نفسش را افزایش داده است.
در قرن بیستم، جنبش هایی مثل ۵۷ با شبکه‌های اجتماعی قوی موفق شدند. اما امروز، سرعت تحولات دیجیتال، سازماندهی را دشوار کرده است. انقلاب‌های قرن بیست‌ویکم، از بهار عربی تا ونزوئلا، نشان داده‌اند که بدون سازماندهی منسجم، جنبش‌ها به نتیجه نمی‌رسند. در ایران، جامعه مدنی پراکنده است، اعتماد عمومی و هم‌بستگی اجتماعی در حداقل است و اراده برای تغییر ضعیف شده.
جمهوری اسلامی با پروپاگاندا، نه فقط از طریق تبلیغات آشکار، بلکه با تأثیر بر عواطف و اعصاب مردم، کنترل را حفظ کرده است. در عصر دیجیتال، تصاویر و رسانه‌ها پیش از اینکه شما فکر کنید، حس شما را شکل می‌دهند. این پروپاگاندا پیچیده‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم و حتی اگر فکر کنیم تحت تأثیر نیستیم، ناخودآگاه ذهنمان را هدایت میکند
برای تغییر، نیاز به نظریه‌پردازی، طرح‌های قابل‌اجرا و همکاری متخصصان در اهداف مشترک داریم. نباید فقط آرمان مشترک داشته باشیم؛ باید با تخصص و برنامه‌ریزی عمل کنیم. اگر حکومتی آزاد و مستقل می‌خواهیم، باید مشروعیت اقداماتمان را حفظ کنیم و دیگران را با گفتگو قانع کنیم. ایرانی‌های خارج از کشور هم با وجود امنیت، نتوانسته‌اند تشکیلات مؤثری بسازند.
دوستان، ما باید یک قدم جلوتر برویم. این قدم، سازماندهی هوشمندانه و ارائه طرح‌هایی است که دیگران را به حرکت وادارد. اگر ما شکست نخوریم، جمهوری اسلامی عقب خواهد رفت.

@khod2
👍218👎1
خداحافظی شاهزاده رضا پهلوی و کناره گیری او از نقش اپوزیسیون مقابل جمهوری اسلامی، در راستای براندازی جمهوری اسلامی مفید است یا مضر؟
Anonymous Poll
27%
با خداحافظی و کناره گیری شاهزاده رضا پهلوی از سیاست موافقم و این اقدام را سودمند و مفید تلقی میکنم.
73%
با خداحافظی و کناره گیری شاهزاده رضا پهلوی از سیاست مخالفم و این اقدام را مضر تلقی میکنم.
🤣2311😢3👎1😱1
🔘 جمهوری اسلامی مسیر تقابل را برگزید: آماده‌سازی ایران برای ماه‌های سیاه

▪️ در حالی که تنها چند روز تا پایان ضرب‌الاجل اروپا برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه باقی مانده، جمهوری اسلامی با صراحت تمام، مسیر تقابل را انتخاب کرده و در حال کشاندن ایران به سوی یک دوره تاریک و پرخطر است. وزیر خارجه این رژیم رسماً اعلام کرد که اروپا «هیچ حقی» برای فعال کردن ماشه ندارد و همزمان، وزیر دفاع با رجزخوانی از ساخت «موشک‌های جدید» رونمایی کرده و تهدید به استفاده از آنها می‌کند.

▪️ این نمایش قدرت تنها به لفاظی محدود نمی‌شود. در حالی که مذاکرات هسته‌ای عملاً متوقف شده، حاکمیت در حال تعمیق اتحادهای نظامی خود با دیگر دولت‌های منزوی مانند بلاروس است. این نشان می‌دهد که رژیم به جای تلاش برای بازگرداندن ایران به جامعه جهانی، در حال ساختن یک «محور طردشدگان» و آماده کردن کشور برای یک دوره انزوای کامل است؛ انزوایی که هزینه آن را نه حاکمان، که مردم ایران پرداخت خواهند کرد.

▪️ این رویکرد تهاجمی، یک قمار خطرناک با سرنوشت یک ملت است. جمهوری اسلامی پس از حملات اخیر، اهرم چانه‌زنی هسته‌ای خود را تا حد زیادی از دست داده است. در چنین شرایطی، تنها کارت باقی‌مانده، بلوف نظامی است؛ غافل از اینکه این دقیقاً همان رفتاری است که اجماع جهانی برای فشار حداکثری بر ایران را تقویت می‌کند.

▫️ نوشیدن جام زهر یا انتخاب مرگ برای ملت؟

۱. معمای «
جام زهر»: چرا رژیم تقابل را برای ایران انتخاب می‌کند؟
پذیرش یک توافق مبتنی بر «غنی‌سازی صفر»، برای تندروهایی که قدرت را در دست دارند، یک تحقیر استراتژیک و اعتراف به شکست کامل است. از آنجایی که آنها چنین شکستی را برنمی‌تابند، به نظر می‌رسد میان «تحقیر خود» و «تقابل با جهان»، گزینه دوم را انتخاب کرده‌اند؛ انتخابی که هزینه آن نه از جیب آنها، که از جان و مال مردم ایران پرداخت خواهد شد.

۲. توهم قدرت در حباب پروپاگاندا

اظهارات وزیر دفاع مبنی بر اینکه «۹۰ درصد موشک‌ها به هدف خورده‌اند»، نشان‌دهنده گرفتار شدن سیستم در حباب پروپاگاندای خود است. آنها با تکرار این دروغ‌ها، به دنبال فریب خودشان هستند تا این توهم را ایجاد کنند که در دور بعدی جنگ، «دست برتر» را خواهند داشت. این دقیقاً همان خطای محاسباتی است که می‌تواند فاجعه‌ای بزرگتر را بر سر ایران آوار کند.

۳. پیامدهای انتخاب رژیم برای ایرانیان

با انتخاب مسیر تقابل، جمهوری اسلامی آگاهانه در حال آماده کردن کشور برای روزهای بسیار سختی است. فعال شدن مکانیسم ماشه به معنای بازگشت تمام تحریم‌های خفه‌کننده سازمان ملل، انزوای کامل اقتصادی و قطع آخرین شریان‌های تجارت رسمی است. این یعنی تورم افسارگسیخته‌تر، فقر عمیق‌تر و فروپاشی کامل باقی‌مانده زیرساخت‌های کشور. رژیم برای حفظ بقای ایدئولوژیک خود، آماده است تا کل ملت را قربانی کرده و کشور ایران را به لبه پرتگاه جنگ و قحطی بکشاند.

🔸 کیش‌ومات استراتژیک (Strategic Checkmate): اصطلاحی در تئوری بازی‌ها که به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن یک بازیکن، صرف‌نظر از اینکه چه حرکتی انجام دهد، بازنده خواهد بود. جمهوری اسلامی در چنین وضعیتی گرفتار شده است. اگر مذاکره کند، از نظر ایدئولوژیک شکست خورده است. اگر تقابل کند، با انزوای کامل و خطر جنگ روبرو خواهد شد. به نظر می‌رسد رژیم در این وضعیت، ترجیح می‌دهد به جای پذیرش شکست، کل صفحه بازی را به هم بزند و سرنوشت یک ملت را به قمار بگذارد.


@khod2
👍245🤬2🔥1😁1😭1
🔘 کالبدشکافی یک فریب ۴۵ ساله: چگونه «انرژی صلح‌آمیز» به ابزار یک «فرقه» برای نابودی ایران تبدیل شد؟
- مروری دوباره بر تاریخ برنامه هسته‌ای

▪️ بحران هسته‌ای که امروز ایران را در آستانه یک فاجعه قرار داده، یک شبه به وجود نیامده است. این، نقطه اوج یک مسیر ۴۵ ساله از دروغ، پنهان‌کاری و مهم‌تر از آن، قربانی کردن «منافع ملی ایران» در پای یک «ایدئولوژی جهادی» است. برای فهم اینکه چرا امروز رفاه و آینده یک ملت به سادگی فدای تقابل با غرب می‌شود، باید به نقطه آغاز این انحراف بازگشت.

▪️ برنامه هسته‌ای ایران، پیش از انقلاب یک پروژه ملی برای مدرنیزاسیون و تولید برق بود. اما پس از انقلاب، این پروژه ملی، توسط یک تفکر جدید و رادیکال مصادره شد: تفکر «صدور انقلاب». روح‌الله خمینی و حلقه یارانش، جهان را نه عرصه تعامل، که میدان یک نبرد دائمی میان «اسلام ناب» و «استکبار جهانی» می‌دیدند. در این جهان‌بینی، هدف اصلی، نه ساختن ایران، که استفاده از منابع ایران برای پیشبرد یک جهاد جهانی بود.

▪️ این «نگاه جهادی» در جنگ با عراق، با «وطن‌پرستی» آمیخته و با تحریف تاریخ، تقدیس شد. به ملت گفته شد که ۸ سال در حال «دفاع مقدس» بوده‌اند، در حالی که واقعیت این بود که پس از ۲ سال دفاع، ۶ سال جنگ در پشت مرزهای عراق، یک جنگ تهاجمی برای صدور انقلاب و رسیدن به قدس از طریق کربلا بود. همان منطقی که صدها هزار نفر را به کام مرگ کشاند و کشور را ویران کرد، هسته تصمیم‌گیری نظام در تمام دهه‌های بعد، از جمله در پرونده هسته‌ای، شد.

▫️چهار پرده از پرونده هسته‌ای که ماهیت آن تقابل با استکبار بود

۱. پرده اول: دهه پنهان‌کاری (۱۳۶۴-۱۳۸۱)

پس از آنکه جنگ، ضعف نظامی ایران را آشکار کرد، رژیم به این نتیجه رسید که برای بقا و پیشبرد اهداف جهادی‌اش، نیاز به یک سلاح بازدارنده دارد. برنامه هسته‌ای به صورت کاملاً مخفیانه و با کمک شبکه عبدالقدیر خان از پاکستان، از سر گرفته شد. در تمام این سال‌ها، در حالی که به جهان اطمینان داده می‌شد که ایران هیچ فعالیت هسته‌ای ندارد، در اعماق کوه‌ها و بیابان‌ها (در نطنز و بعد فردو)، زیرساخت‌های یک برنامه عظیم در حال ساخت بود. این، اولین و بزرگترین دروغ بود.

۲. پرده دوم: افشاگری و بازی دوگانه (۱۳۸۱-۱۳۹۲)

در سال ۱۳۸۱، با افشای تأسیسات مخفی، رژیم در یک گوشه قرار گرفت. از این نقطه، استراتژی «دروغ و انکار» به استراتژی «فریب و زمان‌خریدن» تغییر کرد. آنها با الگوبرداری ناقص از کره شمالی، ادعا کردند که تمام فعالیت‌ها «صلح‌آمیز» است، در حالی که شواهد آژانس به طور مداوم خلاف آن را نشان می‌داد. این دوره، آغاز بدگمانی عمیق جامعه جهانی و تصویب قطعنامه‌های تحریمی شورای امنیت بود.

۳. پرده سوم: توهم اصلاحات و فرصت‌سوزی برجام (۱۳۹۲-۱۳۹۷)

دولت روحانی، با این توهم که می‌توان با غرب به یک توافق رسید و همزمان ماهیت رادیکال هسته سخت قدرت را حفظ کرد، پای میز مذاکره رفت. برجام، یک فرصت تاریخی برای بازگرداندن ایران به جامعه جهانی بود. اما این توافق بر یک پایه سست بنا شده بود: ساده‌لوحی طرف ایرانی و بی‌اعتمادی طرف غربی. اصلاح‌طلبان به جای استفاده از این فرصت برای اصلاح ساختاری در داخل، تنها به دنبال رفع تحریم‌ها بودند، در حالی که هسته سخت قدرت، برجام را یک «آتش‌بس موقت» برای تجدید قوا می‌دید.

۴. پرده چهارم: بازگشت به ذات و برخورد نهایی (۱۳۹۷ به بعد)

خروج ترامپ از برجام، هرچند یکجانبه و مخرب بود، اما یک کارکرد مهم داشت: او نقاب را از چهره رژیم کنار زد. ترامپ تصمیم گرفت به جای بازی با «دولت در سایه»، مستقیماً با هسته سخت قدرت روبرو شود. واکنش جمهوری اسلامی، تمام ادعاهای صلح‌آمیز بودن را باطل کرد: غنی‌سازی تا مرز ۸۴ درصد، اخراج بازرسان، و تهدیدهای علنی. این نشان داد که وقتی فشار افزایش می‌یابد، ذات واقعی رژیم، که همان ذات تقابل‌گرای جهادی است، خود را نشان می‌دهد. شکست در جنگ اخیر و حرکت به سمت انزوای کامل، نقطه اوج این مسیر خودتخریبی است.

🔸 ایدئولوژی جهادی (Jihadi Ideology): این، جهان‌بینی بنیادین هسته سخت جمهوری اسلامی است. در این نگاه، جهان یک میدان نبرد دائمی میان «مستضعفین» و «مستکبرین» است و هدف نهایی، نه «رفاه ملی»، که «صدور انقلاب» و زمینه‌سازی برای یک حکومت جهانی اسلامی است. برنامه هسته‌ای، در این چارچوب، هرگز ابزاری برای توسعه و تولید برق نبود؛ بلکه یک «شمشیر داموکلس» استراتژیک بود؛ سلاحی بازدارنده برای به زانو درآوردن «استکبار» تا رژیم بتواند بدون ترس از واکنش خارجی، به پروژه اصلی خود یعنی «صدور انقلاب» و ایجاد یک جبهه متحد شیعی در منطقه بپردازد.


@khod2
👍2811👎3
🔺 قطب‌نمای کوانتومی در فضا: هواپیمای فضایی محرمانه آمریکا جایگزین GPS را آزمایش می‌کند

🔹 هواپیمای فضایی محرمانه ارتش آمریکا، X-37B، قرار است در مأموریت بعدی خود میزبان یک آزمایش انقلابی باشد: یک «حسگر اینرسی کوانتومی» که می‌تواند به عنوان جایگزینی برای GPS عمل کند. این فناوری می‌تواند ناوبری فضاپیماها، هواپیماها و زیردریایی‌ها را در محیط‌هایی که GPS در دسترس نیست یا دچار اختلال شده، متحول کند.

مشکل سیستم‌های ناوبری فعلی چیست؟
وقتی GPS در دسترس نیست (مثلاً در اعماق فضا یا زیر آب)، وسایل نقلیه از «سیستم‌های ناوبری اینرسی» (INS) استفاده می‌کنند. این سیستم‌ها مانند زمانی هستند که در یک خودرو با چشمان بسته نشسته‌اید و با حس کردن شتاب و چرخش‌ها، حدس می‌زنید کجا هستید. مشکل این است که خطاهای کوچک در اندازه‌گیری به مرور زمان انباشته شده و باعث «رانش» (drift) و گم شدن وسیله نقلیه می‌شوند. این سیستم‌ها برای دقت، نیازمند اصلاح مداوم توسط GPS هستند.

🔹 راه حل کوانتومی:
سیستم جدید از پدیده‌ای به نام «تداخل‌سنجی اتمی» استفاده می‌کند که بسیار دقیق‌تر است و دچار رانش نمی‌شود. این آزمایش، یک جهش بزرگ از علم محض به یک کاربرد مهندسی واقعی در فضاست.

تداخل‌سنجی اتمی به زبان ساده چیست؟
۱- اتم‌ها به موج تبدیل می‌شوند: ابتدا ابری از اتم‌ها تا دمای نزدیک به صفر مطلق (۲۷۳- درجه سانتی‌گراد) سرد می‌شود. در این دما، اتم‌ها خواص موجی از خود نشان می‌دهند.
۲- موج به دو مسیر تقسیم می‌شود: با استفاده از لیزر، هر «موج-اتم» به دو مسیر مجزا تقسیم می‌شود (مانند گربه شرودینگر که همزمان در دو حالت است).
۳- مسیرها دوباره ترکیب می‌شوند: این دو مسیر دوباره با هم ترکیب شده و یک الگوی تداخلی ایجاد می‌کنند (مانند تداخل دو موج روی سطح آب).
۴- خواندن حرکت از روی الگو: کوچک‌ترین شتاب یا چرخش فضاپیما، این الگوی تداخلی را به شکلی قابل اندازه‌گیری تغییر می‌دهد. با خواندن این الگو، سیستم با دقتی بی‌نظیر می‌فهمد که دقیقاً چگونه حرکت کرده است. از آنجایی که تمام اتم‌ها یکسان هستند، این سیستم دچار فرسودگی و رانش نمی‌شود.

🔹 این فناوری برای نیروی فضایی آمریکا به معنای مقاومت در برابر اختلال یا از کار افتادن GPS در شرایط بحرانی است. برای اکتشافات فضایی آینده به ماه و مریخ، به معنای ناوبری کاملاً مستقل و دقیق بدون نیاز به سیگنال از زمین است. اگر این آزمایش که در ۲۱ آگوست ۲۰۲۵ پرتاب می‌شود موفقیت‌آمیز باشد، می‌تواند لحظه‌ای تاریخی و یک جهش کوانتومی در تاریخ ناوبری فضایی باشد.

[منبع]
🆔 @Science_Focus
#فناوری_کوانتومی #ناوبری #هوافضا #فیزیک #GPS #علوم_نظامی
👍10💯105
🔘 پارادوکس قدرت جمهوری اسلامی: مذاکره با اروپا از موضع تهدید، سکوت در برابر طالبان بر سر تشنگی

▪️ در حالی که تنها یک هفته تا پایان ضرب‌الاجل اروپا باقی مانده، جمهوری اسلامی سرانجام موافقت کرده است که هفته آینده پای میز مذاکره با تروئیکای اروپایی (E3) بنشیند. اما این یک گام دیپلماتیک از سر عقلانیت نیست؛ بلکه یک نمایش قدرت در آستانه انزوای کامل است. وزیر خارجه ایران همزمان با پذیرش گفتگو، با لحنی طلبکارانه اعلام کرده که اروپا «صلاحیت قانونی و اخلاقی» برای فعال کردن مکانیسم ماشه را ندارد.

▪️ این ژست قدرت‌نمایی در برابر غرب، در تضادی تلخ با درماندگی مطلق این رژیم در مرزهای شرقی قرار دارد. در حالی که تهران برای اروپا خط و نشان می‌کشد، طالبان با راه‌اندازی سد «پاشدان» بر روی رودخانه هریرود، عملاً شریان حیاتی آب به مشهد، دومین شهر بزرگ ایران، را قطع کرده است. سد دوستی که تأمین‌کننده اصلی آب این کلان‌شهر بود، تقریباً خشک شده و میلیون‌ها ایرانی در آستانه یک بحران آبی فاجعه‌بار قرار گرفته‌اند.

▪️ این پارادوکس، نشان‌دهنده یک بیماری استراتژیک عمیق است. جمهوری اسلامی تمام توان نظامی و سرمایه ملی خود را صرف ساختن ابزارهایی برای تقابل با «دشمن بزرگ» و دوردست (آمریکا و اسرائیل) کرده است: موشک‌های بالستیک، پهپادها و نیروهای نیابتی. اما همین ساختار نظامی، در برابر یک تهدید واقعی و نزدیک مانند طالبان، کاملاً ناکارآمد و فلج است. رژیمی که ادعای هدف قرار دادن نیویورک را دارد، حتی نمی‌تواند حق‌آبه قانونی خود را از افغانستان بگیرد.

▫️ تحلیل عمیق یک قدرت پوشالی

۱. سندروم «دشمن بزرگ»: غفلت از تهدیدات واقعی

جمهوری اسلامی برای بقای ایدئولوژیک خود، نیازمند یک «دشمن بزرگ» و دائمی است تا تمام ناکارآمدی‌های داخلی و منطقه‌ای خود را پشت آن پنهان کند. این تمرکز وسواس‌گونه بر روی تقابل با آمریکا، باعث شده تا تهدیدات حیاتی و واقعی مانند بحران آب، فروپاشی اقتصادی و امنیت مرزی، به مسائل دست دوم تبدیل شوند. آنها ترجیح می‌دهند در یک جنگ حیثیتی با غرب بازنده باشند تا در یک چالش منطقه‌ای کوچک، پیروز.

۲. نظامی‌گری نامتقارن: قوی در خارج، ضعیف در خانه

ساختار نظامی ایران برای «دفاع از مرزها» یا «تأمین منافع ملی» طراحی نشده است؛ بلکه برای «تنبیه دشمن دور» و «جنگ نیابتی» ساخته شده است. این یعنی ایران می‌تواند به اسرائیل موشک بزند، اما نمی‌تواند طالبان را برای باز کردن آب هیرمند تحت فشار قرار دهد، زیرا هرگونه اقدام نظامی کلاسیک علیه یک همسایه، می‌تواند به یک جنگ فرسایشی و غیرقابل‌کنترل منجر شود که این رژیم توانایی مدیریت آن را ندارد.

۳. مذاکره از موضع توهم: آخرین پرده نمایش

مذاکرات هفته آینده با اروپا، آخرین فرصت جمهوری اسلامی برای جلوگیری از انزوای کامل است. اما آنها با همان توهم قدرتی به این مذاکرات وارد می‌شوند که در داخل از آن رنج می‌برند. آنها در حالی بر سر میز می‌نشینند که اهرم هسته‌ای‌شان از بین رفته، متحدان شرقی‌شان پشت آنها را خالی کرده‌اند و مشروعیت داخلی‌شان به دلیل بحران‌های بی‌شمار در پایین‌ترین سطح است. این مذاکره، نه یک چانه‌زنی، که آخرین تلاش برای خرید زمان قبل از یک برخورد سخت با واقعیت است.

🔸 جایگزینی بازدارندگی (Deterrence Substitution): این مفهوم توضیح می‌دهد که چرا جمهوری اسلامی می‌تواند اسرائیل را تهدید کند، اما نمی‌تواند از طالبان آب بگیرد. بازدارندگی دو نوع اصلی دارد: بازدارندگی از طریق ممانعت (Deterrence by Denial)، یعنی داشتن یک ارتش کلاسیک قوی که جلوی تعرض دشمن به خاک و منافع شما را می‌گیرد (مانند کنترل مرزها). و بازدارندگی از طریق تنبیه (Deterrence by Punishment)، یعنی توانایی وارد کردن ضربه‌ای دردناک به دشمن، حتی اگر در خاک شما نباشد. جمهوری اسلامی آگاهانه گزینه اول را تضعیف کرده و تمام سرمایه خود را روی گزینه دوم (موشک‌ها و پهپادها) گذاشته است. نتیجه، یک قدرت نامتوازن است که ابزار لازم برای «تنبیه» دشمن دور را دارد، اما ابزار «ممانعت» از یک همسایه ضعیف‌تر برای تأمین منافع حیاتی خود را ندارد.


@khod2
👍254👎1🤣1