یه زمانی هم یسری چپ کرده ی چپ زده داشتیم
میگفتن حجاب دیوار برلین
حجاب آخرین سنگر رژیمه
آدم فاشیست و نازیست ملی گرا باشه ،
ولی چپ احمق بی وطن نباشه
@khod2
میگفتن حجاب دیوار برلین
حجاب آخرین سنگر رژیمه
آدم فاشیست و نازیست ملی گرا باشه ،
ولی چپ احمق بی وطن نباشه
@khod2
👍57👌6❤5👎4🔥2
💢مکانیسم ماشه> جمهوری اسلامی را مثل شمع آب میکند. افزایش 32 درصدی چاپ اسکناس (بی پشتوانه) که حاضر خوری دولت از کیسه مردم و بانی اصلی گرانی و تورم پنجاه درصدی است، فروپاشی اقصادی را تسهیل میکند. مردم برای نجات پس انداز های خود به خرید دلار هجوم برده اند. سونامی مالی در راه است
@khod2
@khod2
👍38🤯5❤4👎2😢2😁1
🔘 از تهدید به خروج از NPT تا پنهانکاری هستهای: کالبدشکافی استراتژی شکستخورده جمهوریاسلامی
(بررسی گزارشهای ۲۸ آگوست تا ۳ سپتامبر مرکز مطالعات جنگ)
▪️ پس از فعال شدن مکانیسم ماشه، جمهوری اسلامی در یک گرداب خودساخته از تناقض و آشفتگی فرو رفته است. از یک سو، مجلس تندرو با ارائه طرحی سهفوریتی، تهدید به خروج از پیمان منع اشاعه (NPT) و قطع کامل همکاری با آژانس میکند. از سوی دیگر، وزارت خارجه در نامهای به اتحادیه اروپا، از «تعهد به دیپلماسی» سخن میگوید. این آشفتگی، که با دستور محرمانه وزارت ارشاد به رسانهها برای سانسور و کماهمیت جلوه دادن پیامدهای ماشه همراه شده، نشان از یک سیستم فلج و وحشتزده دارد که توانایی اتخاذ یک استراتژی منسجم را از دست داده است.
▪️ این بنبست دیپلماتیک در حالی رخ میدهد که تلاشهای مذبوحانه برای پاک کردن ردپاهای برنامه تسلیحاتی هستهای ادامه دارد. تصاویر ماهوارهای نشان میدهد که ایران در حال تخریب کامل ساختمانهای آسیبدیده در سایت «مژده» (لویزان-۲) است؛ سایتی که طبق ارزیابی نهادهای بینالمللی، مرکز تحقیقات مرتبط با سلاح هستهای (گروه شهید کریمی) بوده است. این اقدام، یک تلاش آشکار برای پنهانکاری و از بین بردن شواهد فعالیتهای اعلامنشده پیش از بازگشت احتمالی بازرسان است.
▪️ همزمان، بازوهای نیابتی جمهوری اسلامی نیز در حال فروپاشی است. در لبنان، حزبالله که با بحران مشروعیت داخلی روبروست، به تهدید و تطمیع سیاستمداران برای جلوگیری از خلع سلاح خود روی آورده است. در یمن، اسرائیل با حذف سیستماتیک رهبران سیاسی حوثی، از جمله نخستوزیر آنها، دکترین «حمله به سر، نه بازوها» را با قاطعیت ادامه میدهد. و در عراق، فشار آمریکا باعث توقف لایحه کلیدی ایران برای نهادینه کردن قدرت حشد الشعبی شده است.
مطلب مرتبط:
▫️ تحلیل عمیق: سه پرده از یک فروپاشی راهبردی
۱. جنگ داخلی در تهران، فلج استراتژیک در وین: واکنش ایران به مکانیسم ماشه، بهترین گواه بر جنگ قدرت داخلی است. مجلس با تهدید به خروج از NPT، دولت را گروگان گرفته و هرگونه انعطاف دیپلماتیک را ناممکن کرده است. انتصاب علی باقری کنی (چهره نزدیک به سعید جلیلی) به عنوان معاون علی لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی نیز تلاشی برای آرام کردن تندروها و ایجاد یک توازن شکننده است. نتیجه این فلج داخلی، ناتوانی در ارائه یک پیشنهاد قابل قبول به اروپاست که نهایتاً به چکانده شدن ماشه منجر شد.
۲. واقعیت هستهای پس از حملات: پنهانکاری و تلاش برای بازسازی: گزارش جدید آژانس تأیید میکند که ایران تا پیش از جنگ، ذخایر اورانیوم غنیشده خود را به ۴۴۰ کیلوگرم رسانده بود (کافی برای بیش از ۱۰ بمب). اگرچه این مواد (بر اساس این گزارش) به دلیل تخریب تونلها فعلاً غیرقابلدسترس هستند، اما تلاشهای ایران برای بازسازی متوقف نشده است. گزارشها از اعزام دهها دانشمند هستهای روسی و کارشناسان موشکی کرهشمالی به ایران پس از جنگ و جابجایی تجهیزات حساس (مانند چیلرها در نطنز) برای محافظت در برابر حملات آینده، نشان میدهد که رژیم به دنبال بازسازی تواناییهای خود با کمک دیگر کشورهای طردشده است.
مطلب مرتبط:
۳. پایان دکترین «عمق استراتژیک»: الگوی رفتاری غرب و متحدانش کاملاً تغییر کرده است. حمله به فرماندهان حوثی در صنعا، عملیات زمینی کمسابقه اسرائیل در عمق خاک سوریه برای بازیابی تجهیزات جاسوسی، و فشار سیاسی بر دولتهای لبنان و عراق، همگی یک پیام دارند: دوران استفاده از نیروهای نیابتی به عنوان سپر دفاعی و جنگیدن در خارج از مرزها به پایان رسیده است.
@khod2
(بررسی گزارشهای ۲۸ آگوست تا ۳ سپتامبر مرکز مطالعات جنگ)
▪️ پس از فعال شدن مکانیسم ماشه، جمهوری اسلامی در یک گرداب خودساخته از تناقض و آشفتگی فرو رفته است. از یک سو، مجلس تندرو با ارائه طرحی سهفوریتی، تهدید به خروج از پیمان منع اشاعه (NPT) و قطع کامل همکاری با آژانس میکند. از سوی دیگر، وزارت خارجه در نامهای به اتحادیه اروپا، از «تعهد به دیپلماسی» سخن میگوید. این آشفتگی، که با دستور محرمانه وزارت ارشاد به رسانهها برای سانسور و کماهمیت جلوه دادن پیامدهای ماشه همراه شده، نشان از یک سیستم فلج و وحشتزده دارد که توانایی اتخاذ یک استراتژی منسجم را از دست داده است.
▪️ این بنبست دیپلماتیک در حالی رخ میدهد که تلاشهای مذبوحانه برای پاک کردن ردپاهای برنامه تسلیحاتی هستهای ادامه دارد. تصاویر ماهوارهای نشان میدهد که ایران در حال تخریب کامل ساختمانهای آسیبدیده در سایت «مژده» (لویزان-۲) است؛ سایتی که طبق ارزیابی نهادهای بینالمللی، مرکز تحقیقات مرتبط با سلاح هستهای (گروه شهید کریمی) بوده است. این اقدام، یک تلاش آشکار برای پنهانکاری و از بین بردن شواهد فعالیتهای اعلامنشده پیش از بازگشت احتمالی بازرسان است.
▪️ همزمان، بازوهای نیابتی جمهوری اسلامی نیز در حال فروپاشی است. در لبنان، حزبالله که با بحران مشروعیت داخلی روبروست، به تهدید و تطمیع سیاستمداران برای جلوگیری از خلع سلاح خود روی آورده است. در یمن، اسرائیل با حذف سیستماتیک رهبران سیاسی حوثی، از جمله نخستوزیر آنها، دکترین «حمله به سر، نه بازوها» را با قاطعیت ادامه میدهد. و در عراق، فشار آمریکا باعث توقف لایحه کلیدی ایران برای نهادینه کردن قدرت حشد الشعبی شده است.
مطلب مرتبط:
🔘 رجزخوانی خامنهای در تهران، پاسخ اسرائیل با آتش در صنعا: بازی «حرف در برابر عمل»
▫️ تحلیل عمیق: سه پرده از یک فروپاشی راهبردی
۱. جنگ داخلی در تهران، فلج استراتژیک در وین: واکنش ایران به مکانیسم ماشه، بهترین گواه بر جنگ قدرت داخلی است. مجلس با تهدید به خروج از NPT، دولت را گروگان گرفته و هرگونه انعطاف دیپلماتیک را ناممکن کرده است. انتصاب علی باقری کنی (چهره نزدیک به سعید جلیلی) به عنوان معاون علی لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی نیز تلاشی برای آرام کردن تندروها و ایجاد یک توازن شکننده است. نتیجه این فلج داخلی، ناتوانی در ارائه یک پیشنهاد قابل قبول به اروپاست که نهایتاً به چکانده شدن ماشه منجر شد.
۲. واقعیت هستهای پس از حملات: پنهانکاری و تلاش برای بازسازی: گزارش جدید آژانس تأیید میکند که ایران تا پیش از جنگ، ذخایر اورانیوم غنیشده خود را به ۴۴۰ کیلوگرم رسانده بود (کافی برای بیش از ۱۰ بمب). اگرچه این مواد (بر اساس این گزارش) به دلیل تخریب تونلها فعلاً غیرقابلدسترس هستند، اما تلاشهای ایران برای بازسازی متوقف نشده است. گزارشها از اعزام دهها دانشمند هستهای روسی و کارشناسان موشکی کرهشمالی به ایران پس از جنگ و جابجایی تجهیزات حساس (مانند چیلرها در نطنز) برای محافظت در برابر حملات آینده، نشان میدهد که رژیم به دنبال بازسازی تواناییهای خود با کمک دیگر کشورهای طردشده است.
مطلب مرتبط:
🔘 پایان توهم «نابودی کامل»: ۴۰۹ کیلوگرم اورانیوم گمشده کجاست؟
۳. پایان دکترین «عمق استراتژیک»: الگوی رفتاری غرب و متحدانش کاملاً تغییر کرده است. حمله به فرماندهان حوثی در صنعا، عملیات زمینی کمسابقه اسرائیل در عمق خاک سوریه برای بازیابی تجهیزات جاسوسی، و فشار سیاسی بر دولتهای لبنان و عراق، همگی یک پیام دارند: دوران استفاده از نیروهای نیابتی به عنوان سپر دفاعی و جنگیدن در خارج از مرزها به پایان رسیده است.
🔸 فروپاشی راهبردی (Strategic Collapse): فروپاشی راهبردی، یک فرآیند دومینووار است که در آن، «فلج تصمیمگیری داخلی» (ناشی از جنگ قدرت) منجر به «شکستهای دیپلماتیک خارجی» (مانند فعال شدن ماشه) میشود و این شکستها به نوبه خود، «فرسایش تواناییهای منطقهای» (تضعیف نیروهای نیابتی) را تسریع میکنند. این سه فرآیند، یکدیگر را تقویت کرده و سیستم را در یک مارپیچ نزولی و خود-تخریبگر قرار میدهند که خروج از آن تقریباً غیرممکن به نظر میرسد.
@khod2
👍20❤10👎3
👍71😁16😭1
🔘 پایان استراتژی ۴۰ ساله: چرا خامنهای آرزو میکند کاش «کیم جونگ اون» بود؟
(بررسی مقاله جدید نشریه فارین افرز)
▪️ یک مقاله راهبردی و تکاندهنده در نشریه «فارین افرز» که امروز منتشر شد، پرده از یک حقیقت تلخ برای جمهوری اسلامی برمیدارد: استراتژی چهلساله این رژیم مبنی بر «ماندن در آستانه هستهای» نه تنها یک شکست کامل بود، بلکه خود عامل اصلی حملات ویرانگر اخیر بوده است. این مقاله استدلال میکند که تهران با انتخاب مسیر «دیپلماسی و چانهزنی» به جای «حرکت سریع به سمت بمب»، خود را در آسیبپذیرترین موقعیت ممکن قرار داد.
▪️ نویسندگان مقاله، که خود از مقامات ارشد سابق امنیت ملی آمریکا هستند، دو مدل را مقایسه میکنند: مدل جمهوریاسلامی و مدل کره شمالی. کره شمالی از دیپلماسی به عنوان یک «تاکتیک برای خرید زمان» استفاده کرد تا در خفا و با سرعت به بمب اتم دست یابد. اما رژیم، برنامه هستهای خود را به یک «کالای قابل معامله» برای گرفتن امتیازات اقتصادی (مانند برجام) تبدیل کرد. نتیجه امروز روشن است: کیم جونگ اون با زرادخانه اتمی خود در امنیت است؛ خامنهای با تأسیسات ویرانشده و اهرم فشار از دست رفته، در ضعیفترین موضع تاریخ خود قرار دارد.
▪️ همزمان با انتشار این تحلیل، مقامات جمهوریاسلامی با صدور هشدارهای جنگی و تهدید به کنار گذاشتن «خویشتنداری» در دور بعدی درگیری، تلاش میکنند این ضعف استراتژیک را با لفاظیهای تهاجمی بپوشانند. اما این تهدیدات، نه نشانه قدرت، که پژواک یک سرخوردگی عمیق از یک اشتباه محاسباتی تاریخی است.
▫️ سه درس مرگبار برای آینده
۱. درس اول: ماندن در آستانه، دعوت به حمله است.
اشتباه بنیادین جمهوریاسلامی این بود که تصور میکرد داشتن توانایی ساخت بمب، به اندازه داشتن خود بمب، بازدارندگی ایجاد میکند. این مقاله نشان میدهد که این تصور کاملاً معکوس است. یک کشور «در آستانه»، بهترین هدف برای حملات پیشگیرانه است، زیرا پنجره اقدام برای دشمن هنوز باز است. اما وقتی یک کشور به بمب دست پیدا میکند، آن پنجره بسته میشود. جمهوریاسلامی با تردید و تلاش برای بازی در هر دو زمین، خود را برای دههها در این «منطقه مرگ» آسیبپذیر نگه داشت.
۲. درس دوم: دیپلماسی با غرب یک سراب بود.
تندروها در تهران اکنون قویترین استدلال ممکن را در دست دارند: «ما به شما گفتیم که نمیتوان به غرب اعتماد کرد.» آنها میتوانند بگویند که پیگیری دیپلماسی و توافقهایی مانند برجام، نه تنها امنیت نیاورد، بلکه با افشای اطلاعات و ایجاد شفافیت، راه را برای حملات دقیقتر اسرائیل و آمریکا هموار کرد. این تجربه تلخ، هرگونه تلاش آینده برای یک راه حل دیپلماتیک را تقریباً غیرممکن میکند و مسیر را برای یک رویکرد کاملاً نظامی هموار میسازد.
۳. آینده چه خواهد بود؟ راه کره شمالی.
این مقاله یک پیشبینی هولناک را مطرح میکند: درس خطرناکی که ایران و دیگر کشورهای در آستانه هستهای (مانند عربستان سعودی) از این جنگ خواهند گرفت، این است که دیگر نباید اشتباه ایران را تکرار کنند. راه بقا، راه کیم جونگ اون است: برنامه خود را کاملاً مخفی کنید، با سرعت هرچه تمامتر به سمت بمب حرکت کنید، و تنها زمانی آن را علنی کنید که اولین آزمایش اتمی خود را انجام دادهاید. این یعنی حملات اخیر، پارادوکسیکال، جهان را نه امنتر، که به سمت یک عصر جدید و بسیار خطرناکتر از اشاعه پنهانی سلاحهای هستهای سوق داده است.
@khod2
(بررسی مقاله جدید نشریه فارین افرز)
▪️ یک مقاله راهبردی و تکاندهنده در نشریه «فارین افرز» که امروز منتشر شد، پرده از یک حقیقت تلخ برای جمهوری اسلامی برمیدارد: استراتژی چهلساله این رژیم مبنی بر «ماندن در آستانه هستهای» نه تنها یک شکست کامل بود، بلکه خود عامل اصلی حملات ویرانگر اخیر بوده است. این مقاله استدلال میکند که تهران با انتخاب مسیر «دیپلماسی و چانهزنی» به جای «حرکت سریع به سمت بمب»، خود را در آسیبپذیرترین موقعیت ممکن قرار داد.
▪️ نویسندگان مقاله، که خود از مقامات ارشد سابق امنیت ملی آمریکا هستند، دو مدل را مقایسه میکنند: مدل جمهوریاسلامی و مدل کره شمالی. کره شمالی از دیپلماسی به عنوان یک «تاکتیک برای خرید زمان» استفاده کرد تا در خفا و با سرعت به بمب اتم دست یابد. اما رژیم، برنامه هستهای خود را به یک «کالای قابل معامله» برای گرفتن امتیازات اقتصادی (مانند برجام) تبدیل کرد. نتیجه امروز روشن است: کیم جونگ اون با زرادخانه اتمی خود در امنیت است؛ خامنهای با تأسیسات ویرانشده و اهرم فشار از دست رفته، در ضعیفترین موضع تاریخ خود قرار دارد.
▪️ همزمان با انتشار این تحلیل، مقامات جمهوریاسلامی با صدور هشدارهای جنگی و تهدید به کنار گذاشتن «خویشتنداری» در دور بعدی درگیری، تلاش میکنند این ضعف استراتژیک را با لفاظیهای تهاجمی بپوشانند. اما این تهدیدات، نه نشانه قدرت، که پژواک یک سرخوردگی عمیق از یک اشتباه محاسباتی تاریخی است.
▫️ سه درس مرگبار برای آینده
۱. درس اول: ماندن در آستانه، دعوت به حمله است.
اشتباه بنیادین جمهوریاسلامی این بود که تصور میکرد داشتن توانایی ساخت بمب، به اندازه داشتن خود بمب، بازدارندگی ایجاد میکند. این مقاله نشان میدهد که این تصور کاملاً معکوس است. یک کشور «در آستانه»، بهترین هدف برای حملات پیشگیرانه است، زیرا پنجره اقدام برای دشمن هنوز باز است. اما وقتی یک کشور به بمب دست پیدا میکند، آن پنجره بسته میشود. جمهوریاسلامی با تردید و تلاش برای بازی در هر دو زمین، خود را برای دههها در این «منطقه مرگ» آسیبپذیر نگه داشت.
۲. درس دوم: دیپلماسی با غرب یک سراب بود.
تندروها در تهران اکنون قویترین استدلال ممکن را در دست دارند: «ما به شما گفتیم که نمیتوان به غرب اعتماد کرد.» آنها میتوانند بگویند که پیگیری دیپلماسی و توافقهایی مانند برجام، نه تنها امنیت نیاورد، بلکه با افشای اطلاعات و ایجاد شفافیت، راه را برای حملات دقیقتر اسرائیل و آمریکا هموار کرد. این تجربه تلخ، هرگونه تلاش آینده برای یک راه حل دیپلماتیک را تقریباً غیرممکن میکند و مسیر را برای یک رویکرد کاملاً نظامی هموار میسازد.
۳. آینده چه خواهد بود؟ راه کره شمالی.
این مقاله یک پیشبینی هولناک را مطرح میکند: درس خطرناکی که ایران و دیگر کشورهای در آستانه هستهای (مانند عربستان سعودی) از این جنگ خواهند گرفت، این است که دیگر نباید اشتباه ایران را تکرار کنند. راه بقا، راه کیم جونگ اون است: برنامه خود را کاملاً مخفی کنید، با سرعت هرچه تمامتر به سمت بمب حرکت کنید، و تنها زمانی آن را علنی کنید که اولین آزمایش اتمی خود را انجام دادهاید. این یعنی حملات اخیر، پارادوکسیکال، جهان را نه امنتر، که به سمت یک عصر جدید و بسیار خطرناکتر از اشاعه پنهانی سلاحهای هستهای سوق داده است.
🔸 معامله شیطانی: «موفقیت» استراتژیک در برابر ورشکستگی انسانی
آیا این تحلیل به معنای ستایش از کره شمالی است؟ به هیچ وجه. مقاله فارین افرز یک تحلیل استراتژیک خشک و بیرحمانه است، نه یک قضاوت اخلاقی. اینجاست که باید مفهوم «معامله شیطانی» را درک کرد. حکومت کره شمالی برای تضمین بقای خود در برابر حمله خارجی، یک ملت را قربانی کرده است. آنها رفاه، آزادی و آینده مردم خود را با امنیت خاندان حاکم معاوضه کردند. این «موفقیت» استراتژیک، یک ورشکستگی کامل انسانی است. درس هولناک این تحلیل برای ایران این است: تندروها در تهران، با مشاهده شکست استراتژی چهلساله خود، اکنون ممکن است به این نتیجه برسند که تنها راه بقای جمهوری اسلامی، تکرار همین معامله شیطانی است؛ یعنی قربانی کردن کامل ملت ایران برای حفظ نظام. این یعنی تبدیل ایران به یک کره شمالی بزرگتر و منزویتر.
@khod2
👍16❤11👎6🔥2🤯1
💢سقوط 60 درصدی تولید ناخالص داخلی ايران از 644 میلیارد دلار در سال2012 میلادی به 262 میلیارد دلار در سال 2020 ميلادی و در نتیجه سیاستهای داخلی و اجرای تحریمهای بسیار سخت بینالمللی صورت گرفت که نتیجه آن افول شاخصهای اقتصادی و تورم های بالای 40 درصدی بوده که هنوز هم ادامه دارد.
@khod2
@khod2
😢18👍1
🔘 شمارش معکوس برای غزه: نتانیاهو در برابر ژنرالهایش، حماس در برابر تسلیم
▪️ بازی در غزه به مرحله پایانی و خونین خود رسیده است. اسرائیل با بمباران ساختمانهای بلند در شهر غزه، فاز اول تهاجم نهایی برای تسخیر این شهر را آغاز کرده است. همزمان، ارتش اسرائیل با ایجاد یک «منطقه بشردوستانه» جدید در جنوب، عملاً فرمان تخلیه را برای نزدیک به یک میلیون ساکن باقیمانده در شمال صادر کرده است. این در حالی است که یک پیشنهاد آتشبس روی میز قرار دارد که حماس آن را پذیرفته، اما اسرائیل آن را رد میکند.
▪️ بنبست دیپلماتیک مطلق است. حماس اعلام کرده آماده یک «توافق جامع» برای آزادی تمام گروگانها در ازای پایان جنگ و خروج کامل اسرائیل است. در مقابل، نتانیاهو این پیشنهاد را «فریب» خوانده و شروط خود را تکرار کرده است: آزادی تمام گروگانها، خلع سلاح کامل حماس، و کنترل امنیتی اسرائیل بر غزه. این دو موضع، کاملاً غیرقابل جمع هستند؛ یکی به دنبال بقا است، دیگری به دنبال تسلیم کامل.
▪️ در این میان، سرنوشت گروگانهای باقیمانده به یک تراژدی تبدیل شده است. دونالد ترامپ با ابراز نگرانی از اینکه ممکن است تعدادی از گروگانها «اخیراً جان باخته باشند»، از «مذاکرات بسیار عمیق» با حماس خبر داده است. همزمان، حماس با انتشار یک ویدیوی تبلیغاتی از دو گروگان در خیابانهای غزه، تلاش میکند بر افکار عمومی اسرائیل تأثیر بگذارد و خانوادههای گروگانها با شنیدن خبر «خطر فوری» برای جان فرزندانشان، در آستانه فروپاشی روانی قرار دارند.
مطلب مرتبط:
▫️ سه لایه از یک بنبست مرگبار
۱. حواشی در اسرائیل: اختلاف نتانیاهو با تشکیلات امنیتی خود
این تصمیم برای تهاجم نهایی، یک تصمیم سیاسی است، نه نظامی. بر اساس گزارشهای معتبر، تمام فرماندهان ارشد امنیتی اسرائیل—رئیس ستاد ارتش، رؤسای موساد و شینبت—به شدت با این عملیات مخالف بودهاند. هشدار آنها روشن است: این تهاجم جان گروگانها و سربازان اسرائیلی را به خطر میاندازد، به نابودی کامل حماس منجر نخواهد شد و اسرائیل را گرفتار یک حکومت نظامی بر دو میلیون فلسطینی خواهد کرد. اما نتانیاهو، با نادیده گرفتن نظر تمام کارشناسانش، این مسیر را انتخاب کرده است.
۲. تله سیاسی نتانیاهو: بقای دولت به قیمت ادامه جنگ
چرا نتانیاهو نظر ژنرالهایش را نادیده میگیرد؟ زیرا بقای سیاسی او به ادامه جنگ و تحقق شعار «نابودی کامل حماس» گره خورده است. شرکای راست افراطی او در کابینه (مانند بنگویر و اسموتریچ) تهدید کردهاند که هرگونه توافقی که به حماس اجازه بقا دهد، به معنای فروپاشی دولت خواهد بود. نتانیاهو برای حفظ قدرت خود، حاضر است کشور را وارد یک ماجراجویی خونین و پرهزینه کند که هیچیک از فرماندهان نظامیاش آن را تأیید نمیکنند.
۳. استراتژی حماس: استفاده از غیرنظامیان به عنوان آخرین سپر
حماس میداند که در نبرد نظامی بازنده است. استراتژی آنها، «پیروزی از طریق بقا به هر شکلی» است. آنها با جلوگیری از خروج غیرنظامیان و ایجاد بحران، شهر غزه را به یک تله انسانی عظیم تبدیل کردهاند. هدف غیراخلاقی آنها، بالا بردن هزینه انسانی تهاجم اسرائیل به حدی است که فشار بینالمللی، تلآویو را مجبور به توقف کند و به یک توافق رضایت دهد که بقای حماس را تضمین کند. آنها در حال قمار کردن با جان میلیونها فلسطینی برای بقای سیاسی خود هستند.
@khod2
▪️ بازی در غزه به مرحله پایانی و خونین خود رسیده است. اسرائیل با بمباران ساختمانهای بلند در شهر غزه، فاز اول تهاجم نهایی برای تسخیر این شهر را آغاز کرده است. همزمان، ارتش اسرائیل با ایجاد یک «منطقه بشردوستانه» جدید در جنوب، عملاً فرمان تخلیه را برای نزدیک به یک میلیون ساکن باقیمانده در شمال صادر کرده است. این در حالی است که یک پیشنهاد آتشبس روی میز قرار دارد که حماس آن را پذیرفته، اما اسرائیل آن را رد میکند.
▪️ بنبست دیپلماتیک مطلق است. حماس اعلام کرده آماده یک «توافق جامع» برای آزادی تمام گروگانها در ازای پایان جنگ و خروج کامل اسرائیل است. در مقابل، نتانیاهو این پیشنهاد را «فریب» خوانده و شروط خود را تکرار کرده است: آزادی تمام گروگانها، خلع سلاح کامل حماس، و کنترل امنیتی اسرائیل بر غزه. این دو موضع، کاملاً غیرقابل جمع هستند؛ یکی به دنبال بقا است، دیگری به دنبال تسلیم کامل.
▪️ در این میان، سرنوشت گروگانهای باقیمانده به یک تراژدی تبدیل شده است. دونالد ترامپ با ابراز نگرانی از اینکه ممکن است تعدادی از گروگانها «اخیراً جان باخته باشند»، از «مذاکرات بسیار عمیق» با حماس خبر داده است. همزمان، حماس با انتشار یک ویدیوی تبلیغاتی از دو گروگان در خیابانهای غزه، تلاش میکند بر افکار عمومی اسرائیل تأثیر بگذارد و خانوادههای گروگانها با شنیدن خبر «خطر فوری» برای جان فرزندانشان، در آستانه فروپاشی روانی قرار دارند.
مطلب مرتبط:
🔘 جنگ اسرائیل با خودش: کابینه در آستانه فروپاشی، خیابانها در تسخیر معترضان
▫️ سه لایه از یک بنبست مرگبار
۱. حواشی در اسرائیل: اختلاف نتانیاهو با تشکیلات امنیتی خود
این تصمیم برای تهاجم نهایی، یک تصمیم سیاسی است، نه نظامی. بر اساس گزارشهای معتبر، تمام فرماندهان ارشد امنیتی اسرائیل—رئیس ستاد ارتش، رؤسای موساد و شینبت—به شدت با این عملیات مخالف بودهاند. هشدار آنها روشن است: این تهاجم جان گروگانها و سربازان اسرائیلی را به خطر میاندازد، به نابودی کامل حماس منجر نخواهد شد و اسرائیل را گرفتار یک حکومت نظامی بر دو میلیون فلسطینی خواهد کرد. اما نتانیاهو، با نادیده گرفتن نظر تمام کارشناسانش، این مسیر را انتخاب کرده است.
۲. تله سیاسی نتانیاهو: بقای دولت به قیمت ادامه جنگ
چرا نتانیاهو نظر ژنرالهایش را نادیده میگیرد؟ زیرا بقای سیاسی او به ادامه جنگ و تحقق شعار «نابودی کامل حماس» گره خورده است. شرکای راست افراطی او در کابینه (مانند بنگویر و اسموتریچ) تهدید کردهاند که هرگونه توافقی که به حماس اجازه بقا دهد، به معنای فروپاشی دولت خواهد بود. نتانیاهو برای حفظ قدرت خود، حاضر است کشور را وارد یک ماجراجویی خونین و پرهزینه کند که هیچیک از فرماندهان نظامیاش آن را تأیید نمیکنند.
۳. استراتژی حماس: استفاده از غیرنظامیان به عنوان آخرین سپر
حماس میداند که در نبرد نظامی بازنده است. استراتژی آنها، «پیروزی از طریق بقا به هر شکلی» است. آنها با جلوگیری از خروج غیرنظامیان و ایجاد بحران، شهر غزه را به یک تله انسانی عظیم تبدیل کردهاند. هدف غیراخلاقی آنها، بالا بردن هزینه انسانی تهاجم اسرائیل به حدی است که فشار بینالمللی، تلآویو را مجبور به توقف کند و به یک توافق رضایت دهد که بقای حماس را تضمین کند. آنها در حال قمار کردن با جان میلیونها فلسطینی برای بقای سیاسی خود هستند.
🔸 تله پیروزی (Victory Trap): این مفهوم در استراتژی نظامی، به وضعیتی اطلاق میشود که در آن، یک طرف در تلاش برای دستیابی به یک «پیروزی کامل و مطلق»، خود را در یک موقعیت استراتژیک به مراتب بدتر گرفتار میکند. هشدار رئیس ستاد ارتش اسرائیل به نتانیاهو، دقیقاً توصیف همین تله است. پیروزی در تسخیر شهر غزه، میتواند به یک شکست استراتژیک در قالب یک اشغال نظامی بیپایان، جنگ چریکی فرسایشی، و انزوای کامل بینالمللی تبدیل شود. نتانیاهو در راه دستیابی به پیروزی «کامل» در راه قدم گذاشتن به این «تله» است.
@khod2
❤17👍6🔥4👎2
حاکمیت بی وطن و رهبر چلاق مفعول بجای تامین نان و آب برای مردم ،
همچنان بدنبال قاچاق دلار برای حزب الله است.
پرستار و معلم و بازنشسته هم فقط بدنبال حقوق خودشه و لاغیر ،
لُرها و تُرک ها هم فقط با دیدن سریال رگ غیرتشان ورم میکند ،
کردها هم تا مهسا نباشی مبارزه استندبای میمونه ،
فارس ها هم که با هر فلاکتی طنز میسازند ،
بلوچ که خود منتهی بدبختیست
خدایان ایران را حفظ کنند
@khod2
همچنان بدنبال قاچاق دلار برای حزب الله است.
پرستار و معلم و بازنشسته هم فقط بدنبال حقوق خودشه و لاغیر ،
لُرها و تُرک ها هم فقط با دیدن سریال رگ غیرتشان ورم میکند ،
کردها هم تا مهسا نباشی مبارزه استندبای میمونه ،
فارس ها هم که با هر فلاکتی طنز میسازند ،
بلوچ که خود منتهی بدبختیست
خدایان ایران را حفظ کنند
@khod2
👍63👎6❤4🤯2💔2
Forwarded from کانال روزِ خوش
سالگرد شروع جنگ هشت ساله نزدیک شده.
یادی بکنیم از استاندار وقت خوزستان (محمد غرضی) که چند روز مانده به حمله صدام و در حالی که لشکر ۹۲ خوزستان جلوی ورود ۵ لشکر عراقی ، صفآرایی کرده بود، فرماندهان این لشکر را در حضور پرسنلشون اعدام کرد!
یادی بکنیم از استاندار وقت خوزستان (محمد غرضی) که چند روز مانده به حمله صدام و در حالی که لشکر ۹۲ خوزستان جلوی ورود ۵ لشکر عراقی ، صفآرایی کرده بود، فرماندهان این لشکر را در حضور پرسنلشون اعدام کرد!
🤬54😭14🔥3👎2🤯2❤1
آیا توانایی کشتن آخوند و قوای سرکوب ج.ا را دارید؟
لطفا از سر احساس و خشم پاسخ ندهید.
تصور کنید در تظاهرات هستید و فرصت کشتن یکی از ضاربین مردم را دارید،آیا توان روحی کشتنش را دارید؟
لطفا از سر احساس و خشم پاسخ ندهید.
تصور کنید در تظاهرات هستید و فرصت کشتن یکی از ضاربین مردم را دارید،آیا توان روحی کشتنش را دارید؟
Anonymous Poll
43%
بله توان کشتنشان را دارم.
57%
خیر نمیتوانم کسی را بکشم.
👍28👎9💔2
🔘 کالبدشکافی نامه عراقچی: بازی آخر یک رژیم ورشکسته در آستانه انزوای کامل
▪️ سید عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، در مقالهای در گاردین تلاش کرده تا با ژستی دیپلماتیک، چهرهای مظلوم و منطقی از ایران به نمایش بگذارد. او با مقصر دانستن آمریکا و اروپا، از یک «پنجره زودگذر» برای دیپلماسی سخن میگوید و غرب را از عواقب فعال کردن مکانیسم ماشه برحذر میدارد. اما همزمان با انتشار این نامه، دو خبر دیگر، چهره واقعی و «هسته خبیث» این رژیم را بدون هیچ روتوشی به نمایش گذاشت: گزارش عفو بینالملل از موج سرکوب وحشیانه پس از جنگ و خبر تکاندهنده آسفالت کردن گورهای دستهجمعی قربانیان اعدامهای دهه ۶۰ در بهشت زهرا.
▪️ این دوگانگی، یک اشتباه یا عدم هماهنگی نیست؛ این دقیقاً استراتژی جمهوری اسلامی است. آنها با یک دست، نامه صلحآمیز مینویسند تا در غرب شکاف ایجاد کنند و زمان بخرند، و با دست دیگر، تاریخ خونین خود را زیر آسفالت پنهان میکنند و با بازداشت بیش از ۲۰ هزار نفر پس از جنگ، همان تاریخ را تکرار مینمایند. نامه عراقچی نه یک پیشنهاد صادقانه برای صلح، که یک مانور فریب در آستانه یک فروپاشی استراتژیک است.
▪️ اما چرا رژیم به این نقطه رسیده است؟ مقاله راهبردی و کلیدی در نشریه «فارین افرز» پاسخ را به ما داد: استراتژی چهلساله جمهوری اسلامی مبنی بر «ماندن در آستانه هستهای» یک شکست فاجعهبار بود. این استراتژی نه تنها بازدارندگی ایجاد نکرد، بلکه خود عامل اصلی حملات ویرانگر اخیر شد. اکنون تهران بدون اهرم فشار هستهای و در ضعیفترین موضع ممکن، به بازیهای دیپلماتیک بینتیجه روی آورده است.
▫️ سه لایه از یک بازی خطرناک
۱. بازی دوگانه: ویترین دیپلماتیک، باطن سرکوبگر
نامه عراقچی برای مصرف خارجی و خطاب به افکار عمومی اروپا نوشته شده است تا آنها را از همراهی با آمریکا منصرف کند. اما در داخل، رژیم با تبدیل گورهای دستهجمعی به پارکینگ و اعدامهای فزاینده، این پیام را به مردم ایران میدهد که هیچ تغییری در ماهیت سرکوبگر آن ایجاد نشده است. این نشان میدهد که «دیپلماسی» برای این رژیم، تنها ابزاری برای بقای همان سیستم سرکوبی است که مردم ایران اولین قربانیان آن هستند.
۲. توهم قدرت و نقش ابزاری برای شرق
رژیم در حالی برای غرب خط و نشان میکشد که در عمل به ابزاری برای چین و روسیه تبدیل شده است. حمایت اخیر پکن و مسکو از موضع ایران در برابر مکانیسم ماشه، نه از سر اتحاد استراتژیک، که یک اقدام فرصتطلبانه برای مشغول نگه داشتن آمریکا در خاورمیانه و کاهش فشار بر روی خودشان است. آنها حاضرند تا آخرین سرباز ایرانی با غرب بجنگد، اما همانطور که در گذشته دیدیم، در لحظه آخر، منافع خود را بر حمایت از ایران ترجیح خواهند داد.
۳. خودتحریمی ظالمانه: بهای انتخابهای رژیم
فعال شدن مکانیسم ماشه، تنها یک اقدام از سوی غرب نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم انتخابهای خود جمهوری اسلامی است. همانطور که تحلیلگران در فارین پالیسی و فرانس ۲۴ اشاره میکنند، این رژیم با رد تمام پیشنهادها و اصرار بر یک سیاست تهاجمی، عملاً در حال انتخاب یک «خودتحریمی» تمامعیار است. بازگشت تحریمهای سازمان ملل، ایران را به یک کره شمالی بزرگتر تبدیل خواهد کرد؛ یک انزوای کامل که هزینه آن را نه حاکمان در کاخهایشان، که مردم ایران با فقر عمیقتر، تورم افسارگسیختهتر و فروپاشی کامل باقیمانده زیرساختهای کشور پرداخت خواهند کرد. این، بهای نهایی است که یک ملت برای بقای یک حکومت ایدئولوژیک و ورشکسته میپردازد.
@khod2
▪️ سید عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، در مقالهای در گاردین تلاش کرده تا با ژستی دیپلماتیک، چهرهای مظلوم و منطقی از ایران به نمایش بگذارد. او با مقصر دانستن آمریکا و اروپا، از یک «پنجره زودگذر» برای دیپلماسی سخن میگوید و غرب را از عواقب فعال کردن مکانیسم ماشه برحذر میدارد. اما همزمان با انتشار این نامه، دو خبر دیگر، چهره واقعی و «هسته خبیث» این رژیم را بدون هیچ روتوشی به نمایش گذاشت: گزارش عفو بینالملل از موج سرکوب وحشیانه پس از جنگ و خبر تکاندهنده آسفالت کردن گورهای دستهجمعی قربانیان اعدامهای دهه ۶۰ در بهشت زهرا.
▪️ این دوگانگی، یک اشتباه یا عدم هماهنگی نیست؛ این دقیقاً استراتژی جمهوری اسلامی است. آنها با یک دست، نامه صلحآمیز مینویسند تا در غرب شکاف ایجاد کنند و زمان بخرند، و با دست دیگر، تاریخ خونین خود را زیر آسفالت پنهان میکنند و با بازداشت بیش از ۲۰ هزار نفر پس از جنگ، همان تاریخ را تکرار مینمایند. نامه عراقچی نه یک پیشنهاد صادقانه برای صلح، که یک مانور فریب در آستانه یک فروپاشی استراتژیک است.
▪️ اما چرا رژیم به این نقطه رسیده است؟ مقاله راهبردی و کلیدی در نشریه «فارین افرز» پاسخ را به ما داد: استراتژی چهلساله جمهوری اسلامی مبنی بر «ماندن در آستانه هستهای» یک شکست فاجعهبار بود. این استراتژی نه تنها بازدارندگی ایجاد نکرد، بلکه خود عامل اصلی حملات ویرانگر اخیر شد. اکنون تهران بدون اهرم فشار هستهای و در ضعیفترین موضع ممکن، به بازیهای دیپلماتیک بینتیجه روی آورده است.
▫️ سه لایه از یک بازی خطرناک
۱. بازی دوگانه: ویترین دیپلماتیک، باطن سرکوبگر
نامه عراقچی برای مصرف خارجی و خطاب به افکار عمومی اروپا نوشته شده است تا آنها را از همراهی با آمریکا منصرف کند. اما در داخل، رژیم با تبدیل گورهای دستهجمعی به پارکینگ و اعدامهای فزاینده، این پیام را به مردم ایران میدهد که هیچ تغییری در ماهیت سرکوبگر آن ایجاد نشده است. این نشان میدهد که «دیپلماسی» برای این رژیم، تنها ابزاری برای بقای همان سیستم سرکوبی است که مردم ایران اولین قربانیان آن هستند.
۲. توهم قدرت و نقش ابزاری برای شرق
رژیم در حالی برای غرب خط و نشان میکشد که در عمل به ابزاری برای چین و روسیه تبدیل شده است. حمایت اخیر پکن و مسکو از موضع ایران در برابر مکانیسم ماشه، نه از سر اتحاد استراتژیک، که یک اقدام فرصتطلبانه برای مشغول نگه داشتن آمریکا در خاورمیانه و کاهش فشار بر روی خودشان است. آنها حاضرند تا آخرین سرباز ایرانی با غرب بجنگد، اما همانطور که در گذشته دیدیم، در لحظه آخر، منافع خود را بر حمایت از ایران ترجیح خواهند داد.
۳. خودتحریمی ظالمانه: بهای انتخابهای رژیم
فعال شدن مکانیسم ماشه، تنها یک اقدام از سوی غرب نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم انتخابهای خود جمهوری اسلامی است. همانطور که تحلیلگران در فارین پالیسی و فرانس ۲۴ اشاره میکنند، این رژیم با رد تمام پیشنهادها و اصرار بر یک سیاست تهاجمی، عملاً در حال انتخاب یک «خودتحریمی» تمامعیار است. بازگشت تحریمهای سازمان ملل، ایران را به یک کره شمالی بزرگتر تبدیل خواهد کرد؛ یک انزوای کامل که هزینه آن را نه حاکمان در کاخهایشان، که مردم ایران با فقر عمیقتر، تورم افسارگسیختهتر و فروپاشی کامل باقیمانده زیرساختهای کشور پرداخت خواهند کرد. این، بهای نهایی است که یک ملت برای بقای یک حکومت ایدئولوژیک و ورشکسته میپردازد.
🔸 هسته خبیث ایدئولوژیک (The Malignant Ideological Core): این مفهوم، توضیح میدهد که چرا رفتار جمهوری اسلامی برای بسیاری غیرقابل درک است. در قلب این رژیم، یک هسته سخت ایدئولوژیک و امنیتی قرار دارد که منافع آن با منافع ملی ایران در تضاد کامل است. این هسته، بقای ایدئولوژی و قدرت خود را بر هر چیز دیگری، از جمله رفاه مردم و جایگاه بینالمللی کشور، ترجیح میدهد. به همین دلیل است که میتواند همزمان با پیشنهاد دیپلماسی در گاردین، دستور آسفالت کردن گورهای دستهجمعی را صادر کند. این دو اقدام، از یک منطق واحد سرچشمه میگیرند: حفظ قدرت به هر قیمتی، حتی به قیمت نابودی یک ملت، یک کشور و تاریخ آن.
@khod2
the Guardian
A message from Tehran to Britain, France and Germany: in your own interests, you should change course | Seyyed Abbas Araghchi
Europe is wrong to follow Donald Trump’s strategy. We are open to diplomacy and a new deal over our nuclear programme, but sanctions must go, says Seyyed Abbas Araghchi, foreign minister of Iran
👍29❤4👎2
جمهوری اسلامی زنان و خواهران و دختران و مادران خود را به غرب هدیه کند یا برایشان قربانی کند ، مهم نیست
مهم این است بماند
مهم این است میداند جایی برای رفتن ندارد
پس باید بماند
@khod2
مهم این است بماند
مهم این است میداند جایی برای رفتن ندارد
پس باید بماند
@khod2
👍36❤2👌2💯2💔1
🔘 بازی آخر نتانیاهو: گردن زَنی در پایتخت قطر
▪️ جهان امروز شاهد یکی از جسورانهترین و تعیینکنندهترین عملیاتهای نظامی دو سال اخیر بود: نیروی هوایی اسرائیل با حمله مستقیم به پایتخت قطر، جلسهای از رهبران ارشد حماس را هدف قرار داد. این حمله، که دقیقاً در زمانی رخ داد که این گروه در حال بررسی پیشنهاد آتشبس دونالد ترامپ بود، یک پیام روشن و بیرحمانه به جهان مخابره کرد: دوران دیپلماسی به پایان رسیده و بازی آخر آغاز شده است. بنیامین نتانیاهو مسئولیت کامل این عملیات را بر عهده گرفت و آن را «اقدامی کاملاً مستقل» برای اجرای عدالت خواند، در حالی که قطر این حمله را «نقض وقاحتآمیز حاکمیت» خود نامید.
▪️ این حمله خیرهکننده در خلاء رخ نمیدهد. همزمان، بزرگترین جبهه جنگ در غزه نیز شاهد یک نقطه عطف تعیینکننده است: ارتش اسرائیل با صدور فرمان تخلیه کامل شهر غزه، رسماً مقدمات تهاجم زمینی نهایی برای تسخیر آخرین سنگر شهری حماس را کلید زده است. این یک استراتژی دوگانه و هماهنگ است: حذف رهبری سیاسی در خارج و انهدام توان نظامی در داخل.
▪️ این استراتژی تهاجمی، مکمل عملیاتهای مستمر اسرائیل در دیگر جبهههای منطقه است. در روزهای اخیر، حملات هوایی به اهدافی در سوریه و جبهه یمن نیز پس از هدف قرار گرفتن توسط اسرائیل در ماه گذشته، همچنان یک کانون تنش فعال باقی مانده است. حمله به دوحه، این پازل تهاجمی را کامل میکند و نشان میدهد که اسرائیل تصمیم گرفته است تا در تمام جبههها به صورت همزمان، بازی را به فاز نهایی خود وارد کند.
▫️ سه ستون یک استراتژی جدید: چرا این حمله یک نقطه عطف است؟
۱. اعلامیه فوت دیپلماسی: حمله به مذاکرهکنندگان، در پایتخت کشور میانجی، آن هم در حین بررسی یک پیشنهاد صلح، چیزی جز «ترور فرآیند دیپلماتیک» نیست. اسرائیل با این اقدام، به طور رسمی اعلام کرد که دیگر به هیچ مذاکرهای باور ندارد و تنها راهحل را «حذف فیزیکی» رهبری حماس میداند. دو روز پس از «آخرین هشدار» ترامپ، مشخص شد که آن پیام نه یک اولتیماتوم برای توافق، که یک شمارش معکوس برای حمله بود. (مانند هشدار به جمهوریاسلامی پیش از جنگ ۱۲ روزه.)
۲. پایان دکترین «مصونیت قطر»: برای سالها، قطر با ایفای نقش دوگانه (میزبانی از رهبران حماس و همکاری با آمریکا)، نوعی مصونیت استراتژیک برای خود خریده بود. حمله امروز، این دکترین را برای همیشه باطل کرد. اسرائیل نشان داد که دیگر هیچ «منطقه امنی» برای دشمنانش وجود ندارد و قطر از یک «میانجی» به یک «میدان نبرد» تبدیل شده است (پیش از این حمله ایران به پایگاه العدیده قطر و امروز حمله اسرائیل به قلب دوحه). این یک شکست تحقیرآمیز برای استراتژی سیاست خارجی قطر و البته یک بحران برای آمریکاست که بزرگترین پایگاه نظامی منطقهای خود را در آنجا دارد.
۳. قمار بزرگ نتانیاهو: حذف رهبری در خارج، پاکسازی در داخل: این حمله را نمیتوان جدا از دستور تخلیه کامل شهر غزه دید. این دو، بخشهای یک استراتژی گازانبری هماهنگ هستند: از یک سو، با «حمله گردن زنی»، سر اختاپوس را در خارج از غزه هدف قرار میدهد و از سوی دیگر، با یک تهاجم زمینی تمامعیار، بدنه نظامی آن را در داخل غزه پاکسازی میکند. این یک قمار بسیار پرخطر است که جان گروگانهای باقیمانده را به بازی گرفته و منطقه را در آستانه یک جنگ گسترده قرار میدهد؛ قماری که نتانیاهو برای ترسیم یک «تصویر پیروزی کامل» به آن نیاز دارد.
@khod2
▪️ جهان امروز شاهد یکی از جسورانهترین و تعیینکنندهترین عملیاتهای نظامی دو سال اخیر بود: نیروی هوایی اسرائیل با حمله مستقیم به پایتخت قطر، جلسهای از رهبران ارشد حماس را هدف قرار داد. این حمله، که دقیقاً در زمانی رخ داد که این گروه در حال بررسی پیشنهاد آتشبس دونالد ترامپ بود، یک پیام روشن و بیرحمانه به جهان مخابره کرد: دوران دیپلماسی به پایان رسیده و بازی آخر آغاز شده است. بنیامین نتانیاهو مسئولیت کامل این عملیات را بر عهده گرفت و آن را «اقدامی کاملاً مستقل» برای اجرای عدالت خواند، در حالی که قطر این حمله را «نقض وقاحتآمیز حاکمیت» خود نامید.
▪️ این حمله خیرهکننده در خلاء رخ نمیدهد. همزمان، بزرگترین جبهه جنگ در غزه نیز شاهد یک نقطه عطف تعیینکننده است: ارتش اسرائیل با صدور فرمان تخلیه کامل شهر غزه، رسماً مقدمات تهاجم زمینی نهایی برای تسخیر آخرین سنگر شهری حماس را کلید زده است. این یک استراتژی دوگانه و هماهنگ است: حذف رهبری سیاسی در خارج و انهدام توان نظامی در داخل.
▪️ این استراتژی تهاجمی، مکمل عملیاتهای مستمر اسرائیل در دیگر جبهههای منطقه است. در روزهای اخیر، حملات هوایی به اهدافی در سوریه و جبهه یمن نیز پس از هدف قرار گرفتن توسط اسرائیل در ماه گذشته، همچنان یک کانون تنش فعال باقی مانده است. حمله به دوحه، این پازل تهاجمی را کامل میکند و نشان میدهد که اسرائیل تصمیم گرفته است تا در تمام جبههها به صورت همزمان، بازی را به فاز نهایی خود وارد کند.
▫️ سه ستون یک استراتژی جدید: چرا این حمله یک نقطه عطف است؟
۱. اعلامیه فوت دیپلماسی: حمله به مذاکرهکنندگان، در پایتخت کشور میانجی، آن هم در حین بررسی یک پیشنهاد صلح، چیزی جز «ترور فرآیند دیپلماتیک» نیست. اسرائیل با این اقدام، به طور رسمی اعلام کرد که دیگر به هیچ مذاکرهای باور ندارد و تنها راهحل را «حذف فیزیکی» رهبری حماس میداند. دو روز پس از «آخرین هشدار» ترامپ، مشخص شد که آن پیام نه یک اولتیماتوم برای توافق، که یک شمارش معکوس برای حمله بود. (مانند هشدار به جمهوریاسلامی پیش از جنگ ۱۲ روزه.)
۲. پایان دکترین «مصونیت قطر»: برای سالها، قطر با ایفای نقش دوگانه (میزبانی از رهبران حماس و همکاری با آمریکا)، نوعی مصونیت استراتژیک برای خود خریده بود. حمله امروز، این دکترین را برای همیشه باطل کرد. اسرائیل نشان داد که دیگر هیچ «منطقه امنی» برای دشمنانش وجود ندارد و قطر از یک «میانجی» به یک «میدان نبرد» تبدیل شده است (پیش از این حمله ایران به پایگاه العدیده قطر و امروز حمله اسرائیل به قلب دوحه). این یک شکست تحقیرآمیز برای استراتژی سیاست خارجی قطر و البته یک بحران برای آمریکاست که بزرگترین پایگاه نظامی منطقهای خود را در آنجا دارد.
۳. قمار بزرگ نتانیاهو: حذف رهبری در خارج، پاکسازی در داخل: این حمله را نمیتوان جدا از دستور تخلیه کامل شهر غزه دید. این دو، بخشهای یک استراتژی گازانبری هماهنگ هستند: از یک سو، با «حمله گردن زنی»، سر اختاپوس را در خارج از غزه هدف قرار میدهد و از سوی دیگر، با یک تهاجم زمینی تمامعیار، بدنه نظامی آن را در داخل غزه پاکسازی میکند. این یک قمار بسیار پرخطر است که جان گروگانهای باقیمانده را به بازی گرفته و منطقه را در آستانه یک جنگ گسترده قرار میدهد؛ قماری که نتانیاهو برای ترسیم یک «تصویر پیروزی کامل» به آن نیاز دارد.
🔸 حمله گردن زَنی (Decapitation Strike): این یک دکترین نظامی است که هدف آن نه فرسایش نیروهای دشمن در میدان نبرد، بلکه حذف ناگهانی و غافلگیرکننده رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی آن است. هدف از این استراتژی، ایجاد شوک، فلج کردن ساختار فرماندهی و کنترل، و فروپاشی روانی سازمان دشمن است تا مقاومت آن بدون نیاز به یک جنگ طولانی و پرهزینه در هم بشکند. اقدام امروز اسرائیل در دوحه، یک نمونه کلاسیک از این دکترین پرریسک است که میتواند یا به یک پیروزی سریع منجر شود، یا به یک هرجومرج غیرقابل کنترل.
@khod2
👍40❤16👎5🔥3🤯1
💢اسرائیل اسرائیل دیروز به حمص و لاذقیه تو سوریه حمله و برخی از تاسیسات راداری و نظامی ترکیه رو نابود کرد. امروز هم به جلسه سران حماس تو دوحه قطر حمله کرد که نتیجه این عمليات هنوز معلوم نیست
💢ترکیه و قطر روابط گرم و دوستانه ای با اسرائیل دارن تركيه عليرغم اتخاذ مواضع عامه پسند علیه اسرائیل در ۲ سال گذشته یکی از منابع مهم تامین مواد خام کالاهای اساسی و انرژی برای اسرائیل بود. این حملات در سوریه انجام شد که پس از سقوط اسد، هرگز عليه اسرائيل اقدامی انجام نداده با اشغال خاکش توسط اسرائیل موافقت کرده و در مقابل نابودی تاسیسات نظامی خودش توسط اسرائیل اعتراضی انجام نداده قطر هم با این که هنوز به پیمان ابراهیم نپیوسته ولی از اولین کشورهای منطقه بود که روابط پنهان سیاسی و اقتصادی خودش رو با اسرائیل آغاز کرد. حتی زودتر از امارات و بحرین و عربستان
پ.ن ۱ جلسه سران حماس تو دوحه برای بررسی پیشنهاد آمریکا به حماس به منظور برقراری آتش بس تو غزه برگزار شده بود. چیزی شبیه به مذاکرات ایران و آمریکا و حمله اسرائیل
پ.ن ۲ قطر میزبان بزرگترین پایگاه آمریکا تو خاورمیانه است و در زمان حمله اسرائیل به دوحه پدافند آمریکایی خاموش بود و چیزی برای دفاع از حاکمیت ،قطر وجود نداشت
@khod2
💢ترکیه و قطر روابط گرم و دوستانه ای با اسرائیل دارن تركيه عليرغم اتخاذ مواضع عامه پسند علیه اسرائیل در ۲ سال گذشته یکی از منابع مهم تامین مواد خام کالاهای اساسی و انرژی برای اسرائیل بود. این حملات در سوریه انجام شد که پس از سقوط اسد، هرگز عليه اسرائيل اقدامی انجام نداده با اشغال خاکش توسط اسرائیل موافقت کرده و در مقابل نابودی تاسیسات نظامی خودش توسط اسرائیل اعتراضی انجام نداده قطر هم با این که هنوز به پیمان ابراهیم نپیوسته ولی از اولین کشورهای منطقه بود که روابط پنهان سیاسی و اقتصادی خودش رو با اسرائیل آغاز کرد. حتی زودتر از امارات و بحرین و عربستان
پ.ن ۱ جلسه سران حماس تو دوحه برای بررسی پیشنهاد آمریکا به حماس به منظور برقراری آتش بس تو غزه برگزار شده بود. چیزی شبیه به مذاکرات ایران و آمریکا و حمله اسرائیل
پ.ن ۲ قطر میزبان بزرگترین پایگاه آمریکا تو خاورمیانه است و در زمان حمله اسرائیل به دوحه پدافند آمریکایی خاموش بود و چیزی برای دفاع از حاکمیت ،قطر وجود نداشت
@khod2
❤27👍18👎3🤣1
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
🔘روایتی از روحانیت و حوزه: سفری در تاریخ و هویت
#بخش_اول
💢واقعیت این است که موضوع روحانیت، یا آنچه ما «نهاد سنت» مینامیم، مسئلهای عمیقاً ایرانی است؛ از نظر فلسفی، فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی. این موضوع از حدود ۱۵۰ سال پیش آغاز شده و احتمالاً هیچگاه به پایان نخواهد رسید. روحانیت برای ما یک مسئله بنیادی است. گروهی که خود را نماد و حافظ سنت میدانند، از نگاه تجددگرایان مانع پیشرفتاند، و از نگاه سنتگرایان، مدافع هویت در برابر موج تجدد. این دو اردوگاه همچنان به شیوههای مختلف خود را بازسازی میکنند. حتی با سقوط جمهوری اسلامی، مسئله روحانیت تمام نخواهد شد، همانطور که در غرب مسائل دین، روحانیت و سکولاریسم همچنان زندهاند.
ما شناخت بسیار کمی از روحانیت داریم. حتی کلمه «روحانیت» را خود این گروه انتخاب نکرده؛ این نامی است که تجددگرایان ایرانی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی، بر طبقه علما گذاشتند. آنها با این نامگذاری میخواستند بگویند این طبقه باید از امور دنیوی فاصله بگیرد و فقط به مسائل معنوی بپردازد. اما در گذشته، علما تنها روحانی نبودند؛ آنها فقها، قضات، عرفا، محدثین، مفسران و حکما بودند. روحانیت یک طبقه یکدست نبود، بلکه مجموعهای متنوع از نقشها و دانشها بود.
وقتی با علوم انسانی مدرن آشنا شدیم، شروع کردیم خودمان را با مفاهیم غربی تعریف کنیم. روحانیت را بهعنوان یک «نهاد اجتماعی» دیدیم، گویی با ظهور اسلام شکل گرفته و تا امروز ادامه یافته. اما این درک، ناقص است. روحانیت خودش هم نتوانسته خود را بهخوبی به جهان بیرون توضیح دهد. در عصر جدید، بیشتر به دفاع و توجیه پرداخته تا خودآگاهی تاریخی. حتی روشنفکران ما هم درک دقیقی از روحانیت ندارند. وقتی میگوییم «آخوندها» یا «علما»، دقیقاً به چه اشاره میکنیم؟
💢در دهه ۶۰ آن زمان، حوزه هنوز رگههایی از دنیای قدیم داشت، اما با آمدن خامنهای، حوزه فرو ریخت و از نو ساخته شد؛ به شکلی که دیگر هیچ شباهتی به گذشتهاش ندارد. قم، شهری کهن با ریشههای زرتشتی، حالا بیهویت شده، مثل حوزهای که دیگر آن فضای سنتی قدیم نیست. حوزه دیگر یک «فضا» نیست، بلکه به سیستمی شبیه دانشگاه تبدیل شده؛ با امتحان ورودی، درسهای اجباری، امتحانات ترمی و شهریهای که بر اساس پیشرفت درسی تعیین میشود.
حوزه به یک بوروکراسی مدرن تبدیل شده که همهچیز را کنترل میکند؛ از دروس تا فعالیتهای طلبهها.
امروز حوزه کادر حکومتی تربیت میکند. طلبهها دیگر برای عالم دین شدن درس نمیخوانند، بلکه برای شغل دولتی، قضاوت یا نمایندگی ولی فقیه میآیند. حتی طلاب خارجی در دانشگاه المصطفی آموزش میبینند تا مبلغ ایدئولوژی جمهوری اسلامی شوند. حوزه زنان هم برای تربیت «خانم جلسهای» طراحی شده، نه فقیه زن. همهچیز در خدمت اهداف حکومتی است.
💢ما روحانیت را نمیشناسیم. تصوراتمان یا تبلیغاتی است یا غیرواقعی. برای شناخت خودمان و تاریخمان، باید روحانیت را علمی بشناسیم. اولین قدم این است که بپذیریم نمیدانیم. تصویر امروز روحانیت، غیرتاریخی است. بیایید با روشهای مختلف، از دانشگاهی تا دیگر روشها، به این موضوع فکر کنیم. این مسئله به زندگی همه ما گره خورده
است.
@islie
#بخش_اول
💢واقعیت این است که موضوع روحانیت، یا آنچه ما «نهاد سنت» مینامیم، مسئلهای عمیقاً ایرانی است؛ از نظر فلسفی، فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی. این موضوع از حدود ۱۵۰ سال پیش آغاز شده و احتمالاً هیچگاه به پایان نخواهد رسید. روحانیت برای ما یک مسئله بنیادی است. گروهی که خود را نماد و حافظ سنت میدانند، از نگاه تجددگرایان مانع پیشرفتاند، و از نگاه سنتگرایان، مدافع هویت در برابر موج تجدد. این دو اردوگاه همچنان به شیوههای مختلف خود را بازسازی میکنند. حتی با سقوط جمهوری اسلامی، مسئله روحانیت تمام نخواهد شد، همانطور که در غرب مسائل دین، روحانیت و سکولاریسم همچنان زندهاند.
ما شناخت بسیار کمی از روحانیت داریم. حتی کلمه «روحانیت» را خود این گروه انتخاب نکرده؛ این نامی است که تجددگرایان ایرانی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی، بر طبقه علما گذاشتند. آنها با این نامگذاری میخواستند بگویند این طبقه باید از امور دنیوی فاصله بگیرد و فقط به مسائل معنوی بپردازد. اما در گذشته، علما تنها روحانی نبودند؛ آنها فقها، قضات، عرفا، محدثین، مفسران و حکما بودند. روحانیت یک طبقه یکدست نبود، بلکه مجموعهای متنوع از نقشها و دانشها بود.
وقتی با علوم انسانی مدرن آشنا شدیم، شروع کردیم خودمان را با مفاهیم غربی تعریف کنیم. روحانیت را بهعنوان یک «نهاد اجتماعی» دیدیم، گویی با ظهور اسلام شکل گرفته و تا امروز ادامه یافته. اما این درک، ناقص است. روحانیت خودش هم نتوانسته خود را بهخوبی به جهان بیرون توضیح دهد. در عصر جدید، بیشتر به دفاع و توجیه پرداخته تا خودآگاهی تاریخی. حتی روشنفکران ما هم درک دقیقی از روحانیت ندارند. وقتی میگوییم «آخوندها» یا «علما»، دقیقاً به چه اشاره میکنیم؟
💢در دهه ۶۰ آن زمان، حوزه هنوز رگههایی از دنیای قدیم داشت، اما با آمدن خامنهای، حوزه فرو ریخت و از نو ساخته شد؛ به شکلی که دیگر هیچ شباهتی به گذشتهاش ندارد. قم، شهری کهن با ریشههای زرتشتی، حالا بیهویت شده، مثل حوزهای که دیگر آن فضای سنتی قدیم نیست. حوزه دیگر یک «فضا» نیست، بلکه به سیستمی شبیه دانشگاه تبدیل شده؛ با امتحان ورودی، درسهای اجباری، امتحانات ترمی و شهریهای که بر اساس پیشرفت درسی تعیین میشود.
حوزه به یک بوروکراسی مدرن تبدیل شده که همهچیز را کنترل میکند؛ از دروس تا فعالیتهای طلبهها.
امروز حوزه کادر حکومتی تربیت میکند. طلبهها دیگر برای عالم دین شدن درس نمیخوانند، بلکه برای شغل دولتی، قضاوت یا نمایندگی ولی فقیه میآیند. حتی طلاب خارجی در دانشگاه المصطفی آموزش میبینند تا مبلغ ایدئولوژی جمهوری اسلامی شوند. حوزه زنان هم برای تربیت «خانم جلسهای» طراحی شده، نه فقیه زن. همهچیز در خدمت اهداف حکومتی است.
💢ما روحانیت را نمیشناسیم. تصوراتمان یا تبلیغاتی است یا غیرواقعی. برای شناخت خودمان و تاریخمان، باید روحانیت را علمی بشناسیم. اولین قدم این است که بپذیریم نمیدانیم. تصویر امروز روحانیت، غیرتاریخی است. بیایید با روشهای مختلف، از دانشگاهی تا دیگر روشها، به این موضوع فکر کنیم. این مسئله به زندگی همه ما گره خورده
است.
@islie
👎12❤8👍2🔥2
🔘 عقبنشینی زیر تیغ ماشه: توافق هستهای در قاهره، التماس دیپلماتیک در دوحه
▪️ در حالی که تنها چند هفته تا فعالسازی «مکانیسم ماشه» و بازگشت تمام تحریمهای سازمان ملل باقی مانده، جمهوری اسلامی در یک چرخش ناگهانی، با ازسرگیری بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی موافقت کرد. این توافق که دیروز در قاهره میان عباس عراقچی و رافائل گروسی نهایی شد، به آژانس اجازه میدهد بازرسی از «تمام تاسیسات هستهای ایران، از جمله سایتهای بمبارانشده» را از سر بگیرد.
▪️ مقامات جمهوری اسلامی با ارائه روایتی پیروزمندانه، این توافق را یک «چارچوب همکاری جدید» و منطبق با «قانون مجلس» میخوانند و تهدید میکنند که در صورت فعال شدن ماشه، آن را لغو خواهند کرد. اما اسناد پشت پرده، داستان دیگری را روایت میکند: این توافق تنها چند روز پس از آن حاصل شد که منابع آگاه فاش کردند علی خامنهای به دولت پزشکیان دستور داده برای جلوگیری از بازگشت تحریمها، از امیر قطر برای میانجیگری با غرب کمک بگیرد.
▫️ کالبدشکافی یک تسلیم تاکتیکی: سه لایه از یک توافق
۱. یک امتیاز، نه یک توافق: این یک معامله برابر نیست؛ یک امتیازدهی از موضع ضعف مطلق است. جمهوری اسلامی با سه شرط از سوی اروپا روبرو بود: ازسرگیری بازرسیها، شفافسازی در مورد ذخایر اورانیوم گمشده، و مذاکره مستقیم با آمریکا. توافق قاهره، پذیرش شرط اول در آخرین لحظات برای خرید زمان و جلوگیری از فاجعه بازگشت به ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد است. این دیپلماسی نیست، بلکه تلاش برای بقاست.
۲. نمایش قاهره، واقعیت دوحه: در قاهره، عباس عراقچی از حقوق ایران و شرایط جدید سخن گفت تا یک تصویر عزتمندانه برای مصرف داخلی بسازد. اما در واقعیت، دیپلماسی واقعی در دوحه و از طریق پیامهای پنهانی برای میانجیگری در جریان بود. این دوگانگی، استراتژی همیشگی رژیم در مواجهه با بحران را نشان میدهد: نمایش مقاومت در تریبونهای عمومی، و ارسال سیگنال نیاز به مذاکره در کانالهای غیررسمی.
۳. بازگشت به گذشته، به روایت تاریخ: همانطور که حسامالدین آشنا به طعنه نوشت، این لحظه اوج یک عقبگرد تاریخی است: «ایران با وساطت کشوری که ۴۶ سال پیش با آن قطع رابطه کرده بود (مصر) با آژانسی توافق کرد که ۱۲ سال پیش با آن همکاری کرده بود تا مانع بازگشت قطعنامههای فصل هفتمی شود که ۱۰ سال پیش از آنها عبور کرده بود.» این توافق یک گام رو به جلو نیست، بلکه تاییدی بر شکست یک استراتژی چهلساله و بازگشتی دردناک به نقطهای بدتر از گذشته است.
@khod2
▪️ در حالی که تنها چند هفته تا فعالسازی «مکانیسم ماشه» و بازگشت تمام تحریمهای سازمان ملل باقی مانده، جمهوری اسلامی در یک چرخش ناگهانی، با ازسرگیری بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی موافقت کرد. این توافق که دیروز در قاهره میان عباس عراقچی و رافائل گروسی نهایی شد، به آژانس اجازه میدهد بازرسی از «تمام تاسیسات هستهای ایران، از جمله سایتهای بمبارانشده» را از سر بگیرد.
▪️ مقامات جمهوری اسلامی با ارائه روایتی پیروزمندانه، این توافق را یک «چارچوب همکاری جدید» و منطبق با «قانون مجلس» میخوانند و تهدید میکنند که در صورت فعال شدن ماشه، آن را لغو خواهند کرد. اما اسناد پشت پرده، داستان دیگری را روایت میکند: این توافق تنها چند روز پس از آن حاصل شد که منابع آگاه فاش کردند علی خامنهای به دولت پزشکیان دستور داده برای جلوگیری از بازگشت تحریمها، از امیر قطر برای میانجیگری با غرب کمک بگیرد.
▫️ کالبدشکافی یک تسلیم تاکتیکی: سه لایه از یک توافق
۱. یک امتیاز، نه یک توافق: این یک معامله برابر نیست؛ یک امتیازدهی از موضع ضعف مطلق است. جمهوری اسلامی با سه شرط از سوی اروپا روبرو بود: ازسرگیری بازرسیها، شفافسازی در مورد ذخایر اورانیوم گمشده، و مذاکره مستقیم با آمریکا. توافق قاهره، پذیرش شرط اول در آخرین لحظات برای خرید زمان و جلوگیری از فاجعه بازگشت به ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد است. این دیپلماسی نیست، بلکه تلاش برای بقاست.
۲. نمایش قاهره، واقعیت دوحه: در قاهره، عباس عراقچی از حقوق ایران و شرایط جدید سخن گفت تا یک تصویر عزتمندانه برای مصرف داخلی بسازد. اما در واقعیت، دیپلماسی واقعی در دوحه و از طریق پیامهای پنهانی برای میانجیگری در جریان بود. این دوگانگی، استراتژی همیشگی رژیم در مواجهه با بحران را نشان میدهد: نمایش مقاومت در تریبونهای عمومی، و ارسال سیگنال نیاز به مذاکره در کانالهای غیررسمی.
۳. بازگشت به گذشته، به روایت تاریخ: همانطور که حسامالدین آشنا به طعنه نوشت، این لحظه اوج یک عقبگرد تاریخی است: «ایران با وساطت کشوری که ۴۶ سال پیش با آن قطع رابطه کرده بود (مصر) با آژانسی توافق کرد که ۱۲ سال پیش با آن همکاری کرده بود تا مانع بازگشت قطعنامههای فصل هفتمی شود که ۱۰ سال پیش از آنها عبور کرده بود.» این توافق یک گام رو به جلو نیست، بلکه تاییدی بر شکست یک استراتژی چهلساله و بازگشتی دردناک به نقطهای بدتر از گذشته است.
🔸 دیپلماسی اضطراری (Emergency Diplomacy): این نوع دیپلماسی، حاصل یک انتخاب استراتژیک نیست، بلکه واکنشی از سر ناچاری به یک تهدید وجودی قریبالوقوع است. در دیپلماسی اضطراری، یک کشور نه برای کسب منافع، بلکه صرفاً برای جلوگیری از یک فاجعه بزرگتر (مانند انزوای کامل اقتصادی یا حمله نظامی) وارد مذاکره میشود و امتیازات بزرگی میدهد. اقدام اخیر جمهوری اسلامی در قاهره، نمونه کاملی از دیپلماسی اضطراری است که از ترس «ماشه» متولد شد، نه از اراده برای شفافیت.
@khod2
👍14❤6👎5
Forwarded from On Liberty | دربارهی آزادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم نپال نیز با انداختن قایق در حوض دانشگاه، شعار «ولش کن ولش کن»، روشهای خشونتپرهیزانه و نافرمانی مدنی، «چهارشنبههای سفید»، و «آزادیهای یواشکی» و برگزاری سیرک در خارج از کشور و نگارش دفترچهی خاطرات موفق به سرنگونی دولت این کشور شدند. شایان ذکر است که رهبر ایشان فردی بود که در زندان با بطری آب معدنی بدنسازی کار میکرد و اخیراً قهرمان مستر المپیا شده است.
👍33👏6😁6❤2😢2
🔘 شمارش معکوس برای «ضربه کورکننده»: نقشه اسرائیل برای فروپاشی جمهوری اسلامی از درون
▪️ سایه جنگ بر سر ایران هرگز تا این حد واقعی نبوده است. اما شواهد و تحلیلهای جدید نشان میدهد که جنگ پیش رو، تکرار حملات محدود گذشته نخواهد بود. اسرائیل در حال آماده شدن برای یک عملیات بیسابقه و پیچیده است که هدف آن نه فقط تخریب تاسیسات، بلکه فلج کردن کامل سیستم فرماندهی و کنترل جمهوری اسلامی و تحریک یک «فروپاشی دومینویی» از درون است. حمله به رهبران حماس در قطر، پیشدرآمد این استراتژی جدید بود.
▪️ در حالی که تصاویر ماهوارهای از تحرکات گسترده نیروی هوایی اسرائیل خبر میدهند و ناو هواپیمابر «یواساس نیمیتز» آمریکا برای نمایش قدرت در خلیج فارس مستقر شده، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، چند روز پیش به صراحت از بزرگترین ترس خود سخن گفت: گرفتار شدن در وضعیت خطرناک «نه جنگ، نه صلح». به نظر میرسد اسرائیل و متحدانش تصمیم گرفتهاند به این وضعیت پایان دهند و ماشه را بکشند.
▫️ کالبدشکافی یک نقشه مرگبار: سه گام تا فروپاشی و یک قمار خطرناک
۱. مرحله اول: «ضربه کورکننده» (Blinding Strike): بر خلاف حملات ژوئن که بر سایتهای هستهای متمرکز بود، دکترین جدید یک «ضربه کورکننده» به سیستم عصبی رژیم را هدف گرفته است. این یعنی حمله همزمان به مراکز فرماندهی سپاه، زیرساختهای ارتباطی، سیستمهای راداری و مراکز اطلاعاتی. هدف این است که قبل از هرگونه واکنشی، توانایی رژیم برای مدیریت کشور و مهمتر از آن، برای سازماندهی سرکوب، به طور کامل فلج شود.
۲. مرحله دوم: شرطبندی روی «اثر دومینو»: این، قلب استراتژی جدید و قمار بزرگ اسرائیل است. طراحان این عملیات معتقدند که با نابودی اهرم روانی و امنیتی رژیم، مردم ایران به صورت خودجوش به خیابانها خواهند ریخت. همانطور که در تحلیلی در نشریه «WorldCrunch» اشاره شده، این نقشه بر اساس «تحلیل دقیق رفتار اجتماعی ایرانیان» طراحی شده است. فلج شدن سپاه و وزارت اطلاعات، اعتماد به نفس حکومت را نابود کرده و به موجی از اعتراضات گسترده دامن خواهد زد که دیگر نیرویی برای سرکوب آن وجود ندارد.
۳. متغیر اصلی: ملتی که منتظر است: این نقشه، بدون وجود یک گسست عمیق میان مردم و حکومت، غیرممکن بود. گزارشهای تکاندهنده از داخل ایران نشان میدهد که بخش بزرگی از جامعه، نه تنها از این حمله نمیترسند، بلکه منتظر آن هستند. یک شهروند تهرانی در گفتگو با نشریه «The Dispatch» میگوید: «ما تنها ملتی در جهان هستیم که هر روز منتظریم یک کشور خارجی به ما حمله کند تا به ما برای زندگی کردن کمک کند.» جمهوری اسلامی با سرکوب و فساد، دشمن اصلی خود را در داخل مرزهایش پرورش داده و اکنون این ضعف داخلی، به بخشی از استراتژی نظامی دشمن تبدیل شده است.
۴. قمار آخر تهران: آیا جمهوری اسلامی ماشه را اول میچکاند؟
در حالی که همه نگاهها به اسرائیل است، یک سناریوی پرخطر دیگر نیز وجود دارد: حمله پیشدستانه از سوی ایران. ترورهای هدفمند اخیر در قطر و لبنان میتواند در تهران به عنوان دلیل یک واکنش تفسیر شود. رژیم هر لحظه ممکن است به این نتیجه برسد که حمله اسرائیل قطعی است و برای غافلگیری، تصمیم به یک حمله پیشدستانه بگیرد. این اقدام، تمام مشروعیت بینالمللی را به اسرائیل میدهد تا پاسخی ویرانگر و نامحدود بدهد. با توجه به اینکه اولویت اصلی جمهوری اسلامی «بقا» است، این یک احتمال کم اما به شدت خطرناک باقی میماند.
@khod2
▪️ سایه جنگ بر سر ایران هرگز تا این حد واقعی نبوده است. اما شواهد و تحلیلهای جدید نشان میدهد که جنگ پیش رو، تکرار حملات محدود گذشته نخواهد بود. اسرائیل در حال آماده شدن برای یک عملیات بیسابقه و پیچیده است که هدف آن نه فقط تخریب تاسیسات، بلکه فلج کردن کامل سیستم فرماندهی و کنترل جمهوری اسلامی و تحریک یک «فروپاشی دومینویی» از درون است. حمله به رهبران حماس در قطر، پیشدرآمد این استراتژی جدید بود.
▪️ در حالی که تصاویر ماهوارهای از تحرکات گسترده نیروی هوایی اسرائیل خبر میدهند و ناو هواپیمابر «یواساس نیمیتز» آمریکا برای نمایش قدرت در خلیج فارس مستقر شده، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، چند روز پیش به صراحت از بزرگترین ترس خود سخن گفت: گرفتار شدن در وضعیت خطرناک «نه جنگ، نه صلح». به نظر میرسد اسرائیل و متحدانش تصمیم گرفتهاند به این وضعیت پایان دهند و ماشه را بکشند.
▫️ کالبدشکافی یک نقشه مرگبار: سه گام تا فروپاشی و یک قمار خطرناک
۱. مرحله اول: «ضربه کورکننده» (Blinding Strike): بر خلاف حملات ژوئن که بر سایتهای هستهای متمرکز بود، دکترین جدید یک «ضربه کورکننده» به سیستم عصبی رژیم را هدف گرفته است. این یعنی حمله همزمان به مراکز فرماندهی سپاه، زیرساختهای ارتباطی، سیستمهای راداری و مراکز اطلاعاتی. هدف این است که قبل از هرگونه واکنشی، توانایی رژیم برای مدیریت کشور و مهمتر از آن، برای سازماندهی سرکوب، به طور کامل فلج شود.
۲. مرحله دوم: شرطبندی روی «اثر دومینو»: این، قلب استراتژی جدید و قمار بزرگ اسرائیل است. طراحان این عملیات معتقدند که با نابودی اهرم روانی و امنیتی رژیم، مردم ایران به صورت خودجوش به خیابانها خواهند ریخت. همانطور که در تحلیلی در نشریه «WorldCrunch» اشاره شده، این نقشه بر اساس «تحلیل دقیق رفتار اجتماعی ایرانیان» طراحی شده است. فلج شدن سپاه و وزارت اطلاعات، اعتماد به نفس حکومت را نابود کرده و به موجی از اعتراضات گسترده دامن خواهد زد که دیگر نیرویی برای سرکوب آن وجود ندارد.
۳. متغیر اصلی: ملتی که منتظر است: این نقشه، بدون وجود یک گسست عمیق میان مردم و حکومت، غیرممکن بود. گزارشهای تکاندهنده از داخل ایران نشان میدهد که بخش بزرگی از جامعه، نه تنها از این حمله نمیترسند، بلکه منتظر آن هستند. یک شهروند تهرانی در گفتگو با نشریه «The Dispatch» میگوید: «ما تنها ملتی در جهان هستیم که هر روز منتظریم یک کشور خارجی به ما حمله کند تا به ما برای زندگی کردن کمک کند.» جمهوری اسلامی با سرکوب و فساد، دشمن اصلی خود را در داخل مرزهایش پرورش داده و اکنون این ضعف داخلی، به بخشی از استراتژی نظامی دشمن تبدیل شده است.
۴. قمار آخر تهران: آیا جمهوری اسلامی ماشه را اول میچکاند؟
در حالی که همه نگاهها به اسرائیل است، یک سناریوی پرخطر دیگر نیز وجود دارد: حمله پیشدستانه از سوی ایران. ترورهای هدفمند اخیر در قطر و لبنان میتواند در تهران به عنوان دلیل یک واکنش تفسیر شود. رژیم هر لحظه ممکن است به این نتیجه برسد که حمله اسرائیل قطعی است و برای غافلگیری، تصمیم به یک حمله پیشدستانه بگیرد. این اقدام، تمام مشروعیت بینالمللی را به اسرائیل میدهد تا پاسخی ویرانگر و نامحدود بدهد. با توجه به اینکه اولویت اصلی جمهوری اسلامی «بقا» است، این یک احتمال کم اما به شدت خطرناک باقی میماند.
🔸 جنگ هیبریدی معکوس (Reversed Hybrid Warfare): جنگ هیبریدی معمولاً به استراتژی قدرتهای ضعیفتر (مانند جمهوری اسلامی) گفته میشود که از ابزارهای غیرمتقارن (نیروهای نیابتی، تروریسم، جنگ سایبری) برای ضربه زدن به یک قدرت بزرگتر استفاده میکنند. اما سناریوی فعلی، یک «جنگ هیبریدی معکوس» است. در اینجا، یک قدرت نظامی برتر (اسرائیل)، از یک حمله نظامی دقیق و متعارف به عنوان اهرمی برای فعالسازی بزرگترین نقطه ضعف غیرمتقارن حریف خود (نارضایتی گسترده مردمی) استفاده میکند. در این دکترین، موشکها تنها جرقه را میزنند؛ آتش اصلی را مردمی روشن خواهند کرد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.
@khod2
👍51❤11👎5
🔘 شایعات، پروپاگاندا و فرهنگ سیاسی: بازاندیشی در هویت و آینده ایران
(بخش اول)
💢 شایعات سیاسی: ابزاری برای ارعاب و فلج کردن جامعه
موضوع شایعات درباره آینده رهبری ایران، بهویژه گمانهزنیهایی درباره جانشینی افرادی مانند مجتبی خامنهای، مسئلهای عمیقاً ریشهدار در فرهنگ سیاسی، تاریخ معاصر، و مکانیزمهای قدرت در ایران است. این شایعات، که اغلب در قالب «روایتهای خبری» ارائه میشوند، تنها اخبار ساده یا حاشیههای سیاسی نیستند؛ بلکه بخشی از یک استراتژی پیچیده تبلیغاتیاند که هدفشان دستکاری ذهنیت جامعه و فلج کردن توان کنش سیاسی آن است.
وقتی شایعهای درباره جانشینی رهبری پس از مرگ چهرههای کلیدی مانند ابراهیم رئیسی مطرح میشود، این روایتها بهگونهای طراحی شدهاند که به نظر خبر بیایند، اما در حقیقت فاقد اعتبار واقعیاند. آنها با هدف فریب افکار عمومی ساخته میشوند تا بهعنوان سندی برای دامن زدن به گمانهزنیها و ایجاد هراس در جامعه استفاده شوند. حتی اگر فرض کنیم که فردی مانند مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر آینده معرفی شود – مثلاً در یک اعلام رسمی مشابه آنچه در تاریخ اسلام بهعنوان واقعه غدیر خم شناخته میشود – این بهخودیخود نمیتواند توجیهی برای تبدیل این موضوع به پرسشی محوری در فضای سیاسی و اجتماعی ایران باشد.
دامن زدن به چنین شایعاتی، حتی اگر از سر کنجکاوی یا نقد باشد، خطرناک است. این کار بهطور غیرمستقیم به دستگاه تبلیغاتی نظام کمک میکند تا از این روایتها برای ارعاب مردم و تداوم سلطهاش بهره ببرد. نظامهای توتالیتر، مانند جمهوری اسلامی، بقای خود را مدیون تواناییشان در ایجاد ترس و دستکاری افکار عمومیاند. آنها با استفاده از ابزارهای رسانهای، تصویری از خود میسازند که بسیار قدرتمندتر، مقاومتر و هراسناکتر از واقعیت است. برای مثال، وقتی موشکی در رسانهها نمایش داده میشود، ممکن است با دستکاریهای سادهای مانند فتوشوپ، قدرت نظامی نظام بیش از آنچه هست به تصویر کشیده شود. این تصویرسازی، چه در داخل و چه در منطقه، برای ایجاد هراس و تضعیف دشمنان پیش از هرگونه اقدام واقعی به کار میرود.
💢 پروپاگاندا و نقش آن در فلج کردن جامعه
حکومتهای توتالیتر، مانند جمهوری اسلامی، قدرت خود را از تواناییشان در ترساندن مردم و فلج کردن اراده جمعی آنها میگیرند. وقتی فردی دستگیر میشود و تصاویر آن در رسانهها پخش میشود، یا وقتی شایعاتی درباره تداوم نظام پس از مرگ رهبر فعلی مطرح میشود، هدف این است که جامعه در حالت ترس و درماندگی باقی بماند. این ترسها اغلب واقعی نیستند، بلکه ساخته و پرداخته دستگاه تبلیغاتیاند تا جامعه را از کنش سیاسی مؤثر بازدارند.
این دستگاه تبلیغاتی نیازی ندارد که همه مردم را به طرفداران متعصب نظام تبدیل کند؛ کافی است که توانایی تفکر، تصمیمگیری و مقاومت را از آنها سلب کند. جامعهای که در برابر این پروپاگاندا فلج میشود، نمیتواند جنبشهای مدنی و دموکراتیک تشکیل دهد که قدرت مطلقه را از نظام بگیرد. این دقیقاً همان چیزی است که نظام میخواهد: جامعهای منفعل، ناامید و ناتوان از تصور آیندهای متفاوت.
وقتی شایعهای مانند جانشینی مجتبی خامنهای مطرح میشود، پیامی که به جامعه القا میشود این است که حتی مرگ رهبر فعلی هم تغییری ایجاد نخواهد کرد؛ نظام همچنان با قدرتی تازه و رهبری جوانتر ادامه خواهد یافت. این روایت، جامعه را در برابر یک دیوار بلند و غیرقابلعبور قرار میدهد و امید به تغییر را از بین میبرد. اما واقعیت این است که هیچ حکومتی، بهویژه نظامهای توتالیتر، نمیتوانند آینده خود را تضمین کنند. این نظامها، هرچند به ظاهر استوار و محکم به نظر میرسند، در حقیقت پوشالیاند و میتوانند با یک اتفاق ساده فرو بپاشند.
حتی اگر فرض کنیم رهبر فعلی تمام تمهیدات لازم را برای انتقال قدرت اندیشیده باشد، هیچ تضمینی وجود ندارد که این برنامهها پس از مرگ او عملی شوند. تاریخ نشان داده که در نظامهای استبدادی، مرگ یک رهبر میتواند به تحولات غیرمنتظرهای منجر شود که حتی در زمان حیات او هم قابلکنترل نبودند. بنابراین، این شایعات نهتنها واقعیت را منعکس نمیکنند، بلکه بخشی از یک استراتژی تبلیغاتیاند که جامعه را در حالت انفعال و ناامیدی نگه میدارند.
@khod2
(بخش اول)
💢 شایعات سیاسی: ابزاری برای ارعاب و فلج کردن جامعه
موضوع شایعات درباره آینده رهبری ایران، بهویژه گمانهزنیهایی درباره جانشینی افرادی مانند مجتبی خامنهای، مسئلهای عمیقاً ریشهدار در فرهنگ سیاسی، تاریخ معاصر، و مکانیزمهای قدرت در ایران است. این شایعات، که اغلب در قالب «روایتهای خبری» ارائه میشوند، تنها اخبار ساده یا حاشیههای سیاسی نیستند؛ بلکه بخشی از یک استراتژی پیچیده تبلیغاتیاند که هدفشان دستکاری ذهنیت جامعه و فلج کردن توان کنش سیاسی آن است.
وقتی شایعهای درباره جانشینی رهبری پس از مرگ چهرههای کلیدی مانند ابراهیم رئیسی مطرح میشود، این روایتها بهگونهای طراحی شدهاند که به نظر خبر بیایند، اما در حقیقت فاقد اعتبار واقعیاند. آنها با هدف فریب افکار عمومی ساخته میشوند تا بهعنوان سندی برای دامن زدن به گمانهزنیها و ایجاد هراس در جامعه استفاده شوند. حتی اگر فرض کنیم که فردی مانند مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر آینده معرفی شود – مثلاً در یک اعلام رسمی مشابه آنچه در تاریخ اسلام بهعنوان واقعه غدیر خم شناخته میشود – این بهخودیخود نمیتواند توجیهی برای تبدیل این موضوع به پرسشی محوری در فضای سیاسی و اجتماعی ایران باشد.
دامن زدن به چنین شایعاتی، حتی اگر از سر کنجکاوی یا نقد باشد، خطرناک است. این کار بهطور غیرمستقیم به دستگاه تبلیغاتی نظام کمک میکند تا از این روایتها برای ارعاب مردم و تداوم سلطهاش بهره ببرد. نظامهای توتالیتر، مانند جمهوری اسلامی، بقای خود را مدیون تواناییشان در ایجاد ترس و دستکاری افکار عمومیاند. آنها با استفاده از ابزارهای رسانهای، تصویری از خود میسازند که بسیار قدرتمندتر، مقاومتر و هراسناکتر از واقعیت است. برای مثال، وقتی موشکی در رسانهها نمایش داده میشود، ممکن است با دستکاریهای سادهای مانند فتوشوپ، قدرت نظامی نظام بیش از آنچه هست به تصویر کشیده شود. این تصویرسازی، چه در داخل و چه در منطقه، برای ایجاد هراس و تضعیف دشمنان پیش از هرگونه اقدام واقعی به کار میرود.
💢 پروپاگاندا و نقش آن در فلج کردن جامعه
حکومتهای توتالیتر، مانند جمهوری اسلامی، قدرت خود را از تواناییشان در ترساندن مردم و فلج کردن اراده جمعی آنها میگیرند. وقتی فردی دستگیر میشود و تصاویر آن در رسانهها پخش میشود، یا وقتی شایعاتی درباره تداوم نظام پس از مرگ رهبر فعلی مطرح میشود، هدف این است که جامعه در حالت ترس و درماندگی باقی بماند. این ترسها اغلب واقعی نیستند، بلکه ساخته و پرداخته دستگاه تبلیغاتیاند تا جامعه را از کنش سیاسی مؤثر بازدارند.
این دستگاه تبلیغاتی نیازی ندارد که همه مردم را به طرفداران متعصب نظام تبدیل کند؛ کافی است که توانایی تفکر، تصمیمگیری و مقاومت را از آنها سلب کند. جامعهای که در برابر این پروپاگاندا فلج میشود، نمیتواند جنبشهای مدنی و دموکراتیک تشکیل دهد که قدرت مطلقه را از نظام بگیرد. این دقیقاً همان چیزی است که نظام میخواهد: جامعهای منفعل، ناامید و ناتوان از تصور آیندهای متفاوت.
وقتی شایعهای مانند جانشینی مجتبی خامنهای مطرح میشود، پیامی که به جامعه القا میشود این است که حتی مرگ رهبر فعلی هم تغییری ایجاد نخواهد کرد؛ نظام همچنان با قدرتی تازه و رهبری جوانتر ادامه خواهد یافت. این روایت، جامعه را در برابر یک دیوار بلند و غیرقابلعبور قرار میدهد و امید به تغییر را از بین میبرد. اما واقعیت این است که هیچ حکومتی، بهویژه نظامهای توتالیتر، نمیتوانند آینده خود را تضمین کنند. این نظامها، هرچند به ظاهر استوار و محکم به نظر میرسند، در حقیقت پوشالیاند و میتوانند با یک اتفاق ساده فرو بپاشند.
حتی اگر فرض کنیم رهبر فعلی تمام تمهیدات لازم را برای انتقال قدرت اندیشیده باشد، هیچ تضمینی وجود ندارد که این برنامهها پس از مرگ او عملی شوند. تاریخ نشان داده که در نظامهای استبدادی، مرگ یک رهبر میتواند به تحولات غیرمنتظرهای منجر شود که حتی در زمان حیات او هم قابلکنترل نبودند. بنابراین، این شایعات نهتنها واقعیت را منعکس نمیکنند، بلکه بخشی از یک استراتژی تبلیغاتیاند که جامعه را در حالت انفعال و ناامیدی نگه میدارند.
@khod2
❤16👍10👎2
من خدا هستم
🔘 شایعات، پروپاگاندا و فرهنگ سیاسی: بازاندیشی در هویت و آینده ایران (بخش اول) 💢 شایعات سیاسی: ابزاری برای ارعاب و فلج کردن جامعه موضوع شایعات درباره آینده رهبری ایران، بهویژه گمانهزنیهایی درباره جانشینی افرادی مانند مجتبی خامنهای، مسئلهای عمیقاً ریشهدار…
💢 بیماری فرهنگ سیاسی و مسئولیت جامعه
(بخش دوم)
مهمتر از شایعات و پروپاگاندا، بیماری عمیقتر فرهنگ سیاسی جامعه ماست. ما به اشتباه تصور میکنیم که با مرگ یک رهبر یا سقوط یک نظام، همهچیز تغییر خواهد کرد. اما بدون تحول در فرهنگ سیاسی – یعنی مجموعه باورها، عادات، و ناخودآگاه اجتماعی که رفتار سیاسی ما را شکل میدهد – هیچ تغییر واقعی رخ نخواهد داد.
فرهنگ سیاسی ایران دچار بیماریهای کشندهای است. ما فاقد آگاهی، آمادگی، و اراده لازم برای مقابله با دستگاه تبلیغاتی نظام هستیم.
تصورات ما درباره حکومت اغلب غیرواقعی، نسنجیده و مبهم است. ما به دام روایتهایی میافتیم که نظام برایمان ساخته و نمیتوانیم بهدرستی درباره آنها بیندیشیم یا عمل کنیم. این ناتوانی، نتیجه فقدان یک فرهنگ سیاسی سالم است که بتواند جامعه را برای مقاومت و کنش دموکراتیک توانمند کند.
نظامهای توتالیتر، برخلاف استبدادهای سنتی که قدرت در دست یک فرد یا گروه کوچک متمرکز بود، به پشتوانه تودههای اجتماعی دوام میآورند. این تودهها، که از زمان انقلاب فرانسه بهعنوان بازیگری جدید در سیاست ظهور کردند، در نظامهای توتالیتر نقش کلیدی دارند. در ایران، انقلاب اسلامی نیز با پشتوانه تودهها به پیروزی رسید. خمینی، بهعنوان یک رهبر، تنها به دلیل حمایت تودهای توانست قدرتی بیسابقه به دست آورد. این تودهها بودند که به او امکان دادند با یک اشاره، هزاران نفر را به کام مرگ بفرستد.
بنابراین، این تصور که تمام مشکلات به رهبر یا نظام محدود میشود، از نظر فلسفی، تاریخی و منطقی نادرست است. بدون پشتوانه اجتماعی، هیچ رهبری، حتی با هزاران نیروی نظامی و امنیتی، نمیتواند دوام بیاورد. این جامعه است که با انفعال خود، با پذیرش روایتهای پروپاگاندا، و با ناتوانی در ایجاد جنبشهای دموکراتیک، به تداوم نظام کمک میکند.
💢 چگونه از دام پروپاگاندا رها شویم؟
ما شناخت درستی از سازوکارهای پروپاگاندا و تأثیر آن بر ذهنیت جمعیمان نداریم. وقتی به شایعاتی مانند جانشینی رهبری دامن میزنیم، حتی اگر از سر نقد یا کنجکاوی باشد، ناخواسته به دستگاه تبلیغاتی نظام کمک میکنیم. این شایعات، جامعه را در حالتی از درماندگی، افسردگی، و خشم پنهان نگه میدارند و از شکلگیری جنبشهای مدنی و دموکراتیک جلوگیری میکنند.
برای رهایی از این دام، باید ابتدا بپذیریم که درک ما از نظام سیاسی، فرهنگ سیاسی، و نقش خودمان در این میان ناقص است. باید با نگاهی علمی و انتقادی به فرهنگ سیاسیمان بنگریم و از خود بپرسیم: چرا جامعه ما در برابر پروپاگاندا اینقدر آسیبپذیر است؟ چرا توانایی تشکیل جنبشهای مدنی و دموکراتیک را از دست دادهایم؟
این مسئله به زندگی همه ما گره خورده است. برای ساختن آیندهای متفاوت، باید از دام شایعات و پروپاگاندا رها شویم و به جای تمرکز بر روایتهای ساختگی، به ریشههای فرهنگی و اجتماعی مشکلاتمان بپردازیم. این بازاندیشی، نیازمند مطالعه، گفتوگو، و تلاش جمعی برای بازسازی فرهنگ سیاسی ماست. تنها با این رویکرد میتوانیم جامعهای توانمند و مقاوم در برابر استبداد بسازیم.
@khod2
(بخش دوم)
مهمتر از شایعات و پروپاگاندا، بیماری عمیقتر فرهنگ سیاسی جامعه ماست. ما به اشتباه تصور میکنیم که با مرگ یک رهبر یا سقوط یک نظام، همهچیز تغییر خواهد کرد. اما بدون تحول در فرهنگ سیاسی – یعنی مجموعه باورها، عادات، و ناخودآگاه اجتماعی که رفتار سیاسی ما را شکل میدهد – هیچ تغییر واقعی رخ نخواهد داد.
فرهنگ سیاسی ایران دچار بیماریهای کشندهای است. ما فاقد آگاهی، آمادگی، و اراده لازم برای مقابله با دستگاه تبلیغاتی نظام هستیم.
تصورات ما درباره حکومت اغلب غیرواقعی، نسنجیده و مبهم است. ما به دام روایتهایی میافتیم که نظام برایمان ساخته و نمیتوانیم بهدرستی درباره آنها بیندیشیم یا عمل کنیم. این ناتوانی، نتیجه فقدان یک فرهنگ سیاسی سالم است که بتواند جامعه را برای مقاومت و کنش دموکراتیک توانمند کند.
نظامهای توتالیتر، برخلاف استبدادهای سنتی که قدرت در دست یک فرد یا گروه کوچک متمرکز بود، به پشتوانه تودههای اجتماعی دوام میآورند. این تودهها، که از زمان انقلاب فرانسه بهعنوان بازیگری جدید در سیاست ظهور کردند، در نظامهای توتالیتر نقش کلیدی دارند. در ایران، انقلاب اسلامی نیز با پشتوانه تودهها به پیروزی رسید. خمینی، بهعنوان یک رهبر، تنها به دلیل حمایت تودهای توانست قدرتی بیسابقه به دست آورد. این تودهها بودند که به او امکان دادند با یک اشاره، هزاران نفر را به کام مرگ بفرستد.
بنابراین، این تصور که تمام مشکلات به رهبر یا نظام محدود میشود، از نظر فلسفی، تاریخی و منطقی نادرست است. بدون پشتوانه اجتماعی، هیچ رهبری، حتی با هزاران نیروی نظامی و امنیتی، نمیتواند دوام بیاورد. این جامعه است که با انفعال خود، با پذیرش روایتهای پروپاگاندا، و با ناتوانی در ایجاد جنبشهای دموکراتیک، به تداوم نظام کمک میکند.
💢 چگونه از دام پروپاگاندا رها شویم؟
ما شناخت درستی از سازوکارهای پروپاگاندا و تأثیر آن بر ذهنیت جمعیمان نداریم. وقتی به شایعاتی مانند جانشینی رهبری دامن میزنیم، حتی اگر از سر نقد یا کنجکاوی باشد، ناخواسته به دستگاه تبلیغاتی نظام کمک میکنیم. این شایعات، جامعه را در حالتی از درماندگی، افسردگی، و خشم پنهان نگه میدارند و از شکلگیری جنبشهای مدنی و دموکراتیک جلوگیری میکنند.
برای رهایی از این دام، باید ابتدا بپذیریم که درک ما از نظام سیاسی، فرهنگ سیاسی، و نقش خودمان در این میان ناقص است. باید با نگاهی علمی و انتقادی به فرهنگ سیاسیمان بنگریم و از خود بپرسیم: چرا جامعه ما در برابر پروپاگاندا اینقدر آسیبپذیر است؟ چرا توانایی تشکیل جنبشهای مدنی و دموکراتیک را از دست دادهایم؟
این مسئله به زندگی همه ما گره خورده است. برای ساختن آیندهای متفاوت، باید از دام شایعات و پروپاگاندا رها شویم و به جای تمرکز بر روایتهای ساختگی، به ریشههای فرهنگی و اجتماعی مشکلاتمان بپردازیم. این بازاندیشی، نیازمند مطالعه، گفتوگو، و تلاش جمعی برای بازسازی فرهنگ سیاسی ماست. تنها با این رویکرد میتوانیم جامعهای توانمند و مقاوم در برابر استبداد بسازیم.
@khod2
👍24❤3👎2