Forwarded from خاطرات و خطرات
یک روز گوگوش با چادر مشکی به دفتر ما آمد که پولش را بگیرد. خیلی خوشحال شد وقتی چک را گرفت. همانجا گفت: «من برای آقا[خمینی] یک ترانه خواندم، میخواهید برایتان بخوانم؟» که ما از ایشان تشکر کردیم و اجازه خواندن ندادیم.
از خاطرات شفاهی محمد هاشمی رفسنجانی؛ رئیس وقت صداوسیما
#محمد_هاشمی
👎23😁13👍11🤬3😐1