کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
▪️نذر دو خواهر: کیجا تکیه

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
فرزندان آب و گیاه و روشنی؛
زیارتِ گلچقانه

شهری را که حافظی نباشد به بادی غبار می‌شود و به آبی خراب. در ایامی سِیلی به کاشان رسیده است که نمی‌داند اجابت استسقا است یا دامِ بلا. شهر را درمی‌نوردد تا به موضع مدفن دو فرزندِ شاه‌وار می‌رسد. چاهی در این موضع مستقر است که چشمی است که ظلمات زمینِ مدفن به روشنای آسمان باز کرده. همۀ سیلابۀ لجن‌آلود، گرد این چاه طواف می‌کند و به ژرفایش فرومی‌رود. شهر از سیل در امان می‌ماند و چاه پر می‌شود از آبی به زلالی اشکِ چشم. در همان زمانِ دور، برخی روی آب زلال چاه دو قنداقۀ فرزندان شاه‌وار را دیده‌اند و برخی دیگر دو غنچۀ گل را، که خود همان دو شاهِ مدفون بوده‌اند. به اعتبار همین روایت دوم است که اهل کاشان مدفن امام‌زادگان جعفر و سلطان ابراهیم (ع) را زیارتِ «گلچقانه» می‌خوانند و تصدیقشان را مایۀ نجات🔹.

🔹 : « وَنَجا مُصَدِّقُکُم»: از متن زیارت‌نامۀ امام‌زاده.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
اژدهای چشمه؛
جامع برزک

از بنای مسجد قدیمی تقریباً هیچ چیز باقی نمانده است. مسجد جدید را در سه چهار دهه اخیر به جای قبلی ساخته‌اند. نشانه‌هایی از میدانی جلوی آن، مثل یک چنار کهنسال در محوطه‌ای که نسبت به کوچه‌های تنگ اطراف، گشوده به حساب می‌آید، دیده می‌شود. آب چشمه درست از زیر مسجد بیرون می‌آید جایی که گفته می‌شود در سردابه‌ای استودان‌های زیادی قرار دارد و دیو یا اژدهایی که در کوره‌ی چشمه زیر مسجد خوابیده، از آنها نگهبانی می‌کند و شب‌ها بیرون می‌آید. اگر کسی او را ببیند مرگش حتمی‌ست... نوه‌ی یکی از اهالی روایت می‌کند پدربزرگش یک شب اژدها را می‌بیند و با رنگ و رویی پریده و غیرعادی به منزل می‌رسد و ماجرا را تعریف می‌کند. پیرمرد همان شب می‌میرد.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
قبر آقای شهید؛
مزار سید حسن مدرس

دهم آذر ۱۳۱۶، در زمان اذان مغرب، سه مرد وارد منزل شیخ تبعیدی در شهر کاشمر شدند. به روایت شاهدان عینی سه مرد بعد از مدتی با تابوتی از خانه خارج شدند و به روایت تاریخ در درون خانه، این سه تن پس از خوراندن زهر به شیخ ، در هنگام نماز در رکوع، سید حسن مدرس را با عمامه‌اش خفه کردند.
تا مدتی مکان دفن او مشخص نبود. با پیدا شدن سنگ قبر، مردم تبعیدگاه بر روی آن اتاق و آرامگاهی ساختند و مقبره به تدریج به مکانی برای بذل نذورات مردم بدل شد.

عکس از موسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
[خارجی، دومین تبعیدگاه؛ کوچۀ نخل، شب]
خانۀ تبعیدی تحت نظارت عوامل رژیم است. سه مرد وارد خانه و مدتی بعد با تابوتی از خانه خارج می‌شوند.

۸۲ سال بعد

مرد اول، ۶۰ ساله: «از مادربزرگم پرسیدم این کسی که به زیارت او می‌روید کیست؟ مراد هم می‌دهد؟ جواب داد من که او را نمی‌شناسم اما شنیدم در زمان حیات چنان فردی بوده است که لنگه‌های کفش، پیش پای او جفت می‌شدند»
مرد دوم: «بله بله، قدیم بیشتر می‌رفتند. می‌گفتند حاجت می‌دهد. می‌گفتند "قبر آقای شهید" بهش».

زن اول: «من خودم سال‌ها در همان منطقه کار می‌کردم، شاهد بودم که در همین بنای جدید هم مردمی نذورات و پول به داخل ضریح می‌انداختند. حتی خودم یکبار زمان تخلیۀ ضریح از نذورات در آن‌جا بودم».

مرد اول، ۶۰ ساله: «البته حالا بعد از این که آستان قدس، تولیت مقبرۀ مدرس را به عهده گرفت، از بار زیارتگاهی آن به قصد مرادخواهی از آقای شهید کم شده است، اما هنوز هم کسانی پای ضریح می‌نشینند، آن را می‌بوسند و با مزار او مانند یک امام‌زاده رفتار می‌کنند»

مرد سوم: «می‌گویند در یک مکالمه، آقای مدرس در جواب این حرف رضاخان که "تورا به جایی می‌فرستم که کسی نداند چه شدی" گفته است "قبر من هرکجا باشد، زیارتگاه مردم خواهد شد" و امروز هم قبر ایشان در کاشمر چنین وضعی دارد انگار ایشان می‌دانستند که در آینده چنین اتفاقی خواهد افتاد».
این قول به کرات در منابع مختلف اطلاعاتی دربارۀ ایشان تکرار شده است اما فارغ از آنچه در منابع قابل بازخوانی است، مردم کاشمر هم در گفته‌های خود و شنیده‌هایشان از دیگران از چنین چیزی یاد می‌کنند.

علی عظیمیان*شاهد قتل: «هر چند دولت نمی‌خواست قبر مدرس مشخص باشد، اما چندان طولی نکشید که مردم قبر آقای شهید را به محلی برای نذر و نیاز تبدیل کردند و از همان زمان تاکنون نان و ماست نذری مزار آقای شهید حاجات خیلی‌ها را برآورده است».
*خبرگزاری انتخاب در گزارشی او را به عنوان اولین شاهد قتل سید حسن مدرس، در شب دهم آذرماه ۱۳۱۶ در شهر کاشمر معرفی کرده است.

مرد چهارم، ۲۵ ساله: «بعید می‌دانم کسی برای زیارت برود. با اینکه سید حمزه و سید مرتضی را به عنوان امام‌زاده در راهنماهای شهری معرفی می‌کنند برای ایشان، از "آرامگاه" در راهنماها استفاده شده. حالا سوئیت‌هایی هم برای اقامت مسافران در اطراف آن ساخته‌اند. زیارت‌نامه و نماز و برنامه در آن اجرا می‌شود اما محض خود فضا است نه زیارتگاه شهید مدرس».

مأمور آستان قدس رضوی در زمان ساخت آرامگاه فعلی مدرس: «بعد از اینکه مدرس در کاشمر به شهادت رسید، جنازۀ او را در بالای تپه‌ای که به تپه آخوند معروف بود بردند و دفن کردند. بر روی سنگ قبر او، مردم اتاقکی ساختند و چند سال بعد هم بنایی چند ترک شبیه به آرامگاه حافظ در شیراز ساخته شد. اما آستان قدس رضوی به خاطر این شباهت میان مقبرۀ مدرس و حافظ، تصمیم گرفت بنای دیگری به شیوۀ بناهای آرامگاهی ساخته شده پس از انقلاب در آن‌جا بسازد. مردم به مقبرۀ مدرس ارادت داشتند، تصور می‌کردند که آن مقبره حاجت را برآورده می‌کند و در آن‌جا نون و ماست پخش می‌کردند. اصلاً بنای اولیه را هم خود مردم ساخته بودند و زمین اطراف سنگ قبر اولیه را هم مردم تا سطح تپه بالا آورده بودند و سطح را صاف کرده بودند».

زن دوم، ۵۰ ساله: «مادربزرگ من، بی‌بی برای زیارت خیلی به آن‌جا می‌رفت. بقیه مسن‌ترها هم می‌رفتند یادم هست که نذورات هم می‌بردند، اگر وجه زیارتی نداشت احتمالاً آستان قدس هم برای او مقبره‌ای درست نمی‌کرد، حتماً مورد اقبال مردم بوده است دیگر که بعد از ۴۸ سال برای سامان‌دهی آن اقدام شده است».

علی مدرسی نواده دختری مقتول: «سنگ قبری را که برای گم نشدن قبر مدرس تهیه شده بود، مادر اسدالله علم تهیه کرده بود! او به همسر یک پاسبان پول داده بود سنگ را ببرد و ۳۰ سانت زیر خاک بگذارد که قبر گم نشود! آن خانم ما را برد و قبر را به ما نشان داد. در حضور عده‌ای خاک را عقب زدیم و سنگ قبر پیدا شد و آن خانم گفت: این سنگ قبر را امین شوکت‌الملک داد که بیاورم و روی قبر بیندازم! لطف خدا را ببینید که مادر وزیر دربار شاه، چنین کاری می‌کند!»

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
▪️معرکهٔ حنابندی در حرم؛
امامزاده زید تهران

⭕️همه ساله روز بیست و هفتم [رمضان] در امامزاده زید (ع) معركه می‌شد. تمام زن‌های طهران، نجیب و نانجیب، پیر و جوان جمع می‌شدند و رسوماتی داشتند. مثلا آنقدر حنا در آن روز می‌بستند كه حوض بزرگ امامزاده آبش قرمز می‌شد. كارها دارند، پیرهن‌ها می دوزند، گدائی‌ها می‌كنند. كارها می‌كنند كه به نوشتن درست نمی‌آید. اعتقادات زیاد به امروز و آن كارها دارند. بطوری اعتقادشان كامل است كه شرط و شرط‌بندی و قَسم‌های مغلظه می‌خورند كه این اعمال صدق است و هر آینه از روی اعتقاد عمل شود بدون شك و شبهه به مقصود می‌رسند.⬇️

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
⬅️ مثلا یكی حنای زیارت درست می‌كند، یكی حنای بخت درست می‌كند، یكی حنای مكهٔ معظمه می‌دهد، یكی حنای سفیدبختی می دهد، یكی حنای مراد می‌دهد. اقلا صد قسم حنا در آن روز تهیه می‌كردند. همین طور پیراهن و كفش و چارقد و غیره و غیره. به قدر پنج شش هزار زن جمع می‌شد. مردهای طهران هم هریك با آن ... كه دوستی و آشنایی داشتند صبح زود داخل حجرات امامزاده شده تا غروب مشغول تماشا می‌شدند. اقلا سیصد چهارصد نفر مرد در اطاق‌ها بود. دو سال است طلاب امامزاده این كارها را منع كرده صبح روز بیست و هفتم درهای امامزاده را قفل می‌كنند تا غروب باز نمی‌كنند. زن‌ها از این سعادت محروم مانده پراكنده به مساجد دیگر می‌شوند و جای معین ندارند.

روزنامهٔ خاطرات عین‌السلطنه، ج ۱، ص ۷۱۶؛ سال ۱۳۱۳ ه.ق.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
▪️امامزاده قوش‌گیر؛
سهل بن علی (ع) آستانه (شهرستان شازند)

⭕️درختان توت چند صد (احتمالاً ۸۰۰) ساله گواه قدمت محوطه هستند. بنای اصلی امامزاده در دورهٔ آل بویه ساخته و در دوره‌های بعد همراه با مرمت، تزئینات متنوعی به آن اضافه شده است.
گنبد دوپوش آجری بنا که در دهه‌های اخیر چند بار رنگ عوض کرده، اینک مزیّن به کاشی‌های آبی فیروزه‌ای است. از قدیم الایام گندم‌های نذر کبوتران حرم را کنار این گنبد روی بام می‌پاشیدند. چند دهه پیش دو داستان مشابه دربارهٔ قوشی که مدتی به شکار این کبوتران می‌آمده است، بر سر زبان‌ها می افتد؛ یکی این که دست ابوالفضلِ بالای گنبد، پای قوش را می‌گیرد و پس از تقلاهای وی آزادش می‌کند. قوش هم دیگر برای شکار به آنجا باز نمی‌گردد. دو دیگر این که قوش نوک گنبد می‌نشیند و همان جا خشک می‌شود و می‌میرد. برای همین مدتی نام «امامزاده قوش گیر» و قسم به «امامزاده‌ای که قوش را گرفت و رها کرد» رایج می‌شود. امروزه اهالی این داستان را به خاطر دارند و نقل می کنند اما آن نام و آن قسم ماندگار نشد.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
شهدخت مدفون در دل کوه؛
بقعه بی‌بی شهربانو

در جانب جنوب شرقی تهران و بر فراز کوه ری بقعه‌ای از سنگ و آجر وجود دارد. این بقعه در میان مردم منتسب به شهربانو، همسر ایرانی امام حسین، دختر یزدگرد سوم و مادر امام سجاد است. در افواه مردم رایج است که بی‌بی شهربانو در پی تعقیب دشمنان به این نقطه پناه آورده و کوه از هم شکافته شده و او را در خود پنهان کرده است. در کنار این بقعه غاری کوچک دیده می‌شود که در گذشته تنها زنان و دختران اجازه داشتند برای برآورده شدن حاجاتشات در آن چله بنشینند.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
چهار روایت
امام‌زاده حمزه بن علی شهر بلداجی (شهرستان بروجن)

کفر، سنگ، شفا
کمی آنسوتر از امامزاده، سنگ‌هایی دراز با دانه‌هایی با شکل‌های منظم و عجیب که به دانه‌های حبوبات بی‌شباهت نیست وجود دارد. «ای بابا این خرافات از شما بعیده؛ اینجا دریا بوده اینام فسیلن». مردی این را با تحکمی عالمانه می‌گوید و بحث بر سر شترهای مشهور حمزه‌علی را قطع می‌کند. پیش از آن کسی دیگر گفته بود «اینها بقایای کاروانی است که از اینجا رد می‌شده است؛ ساربان امام‌زاده را ریشخند می‌کند و خودش و شتر و بارش فوراً سنگ می‌شوند». حرف او نیست و حرف هزاران آدم دیگر است که سایۀ امام‌زاده را همیشه بر سرشان دیده‌اند. «تا چند سال پیش هرکه برای زیارت می‌رفت مشتی از دانه‌ها را برمی‌داشت و می‌ریخت توی انبارش؛ مایۀ برکت و روشنی». یک سنگ دیگر هم هست که سوراخی در وسط دارد. مریضان و سترونان از میانش رد می‌شدند با تکرار این بِیت: «سنگ سوراخ سه‌پستون/ درد منُ تو بستون». تعداد آدم‌هایی که در گذر زمان از میان این سنگ عبور کرده‌اند آنقدر زیاد بوده است که جدارۀ داخلی سنگ صیقل خورده.


#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
امام‌زاده حمزه‌بن‌علی

⭕️ طاعون
روزگاری که به گفتۀ اهالی اگر کمی چین به رخ داشته باشی حتماً به‌یادش می‌آوری، طاعون به آقبلاغ، دهِ همسایۀ شرقی، می‌رسد و همۀ گاوها را تلف می‌کند. نعششان را در تپۀ بین دو دِه دفن می‌کنند. طاعون هرگز پایش به بلداجی نمی‌رسد و این به سیاقِ شیوع‌های آن روزگار نیست. آنقدر فاصلۀ دو دِه کم است و آنقدر این مرض بی‌رحم، که عجیب است حتی مالی در بلداجی مبتلا نشده باشد. یکی از اهالی در خواب دیده است که مردی روی چشمۀ حمزه‌علی ایستاده و می‌گوید امام‌زاده شما را از بلا حفظ کرد.
یک مرد دیگر با یک تحکم عالمانۀ دیگر میان این روایت می‌دود که: «یعنی امام‌زاده دشمن گاوهای آقبلاغ بود؟».

⭕️ دعا برای دفع مار و شر
نقل‌به‌مضمون از یکی از اهالی:
«مادربزرگ من زنی مومنه بود. می‌گفت دختربچه که بودیم می‌رفتیم برای زن یکی از خان‌ها که "بی خانم سلطان" نام داشت قالی می‌بافتیم. به ما ظلم می‌کرد. نذر کردیم تا حمزه‌علی پیاده برویم تا خدا شر این زن را از سرمان بکند. وقتی رفتیم زیارت، عشایر هم آمده بودند. خانم‌های قشقایی اعتقاد داشتند، می‌آمدند بره‌ای یا گاوی می‌کشتند و نذر می‌کردند. یکباره زنی داد کشید که "مار بچمه خَورد!". ریختیم دورش و دیدیم ماری روی قنداقۀ بچه آمده و به‌محض آنکه سرش را بالا آورده تا نزدیکی چانۀ طفل، ورم کرده و ترکیده و گزندی به بچه نرسانده است. مردان قبیله می‌ترسیدند مار را با دست بردارند. با چوب پرتش کردند آنسو و از دور وجبش کردند: هشت وجب!-به دوهفته هم نکشید که رضاخان بساط خان‌ها را برچید و شر بی خانم سلطان هم از سر دختربچه‌ها کم شد».

⭕️ دعوای میراث و اوقاف
میراث فرهنگی می‌گفت باید همین‌طوری که هست بماند، اوقاف می‌گفت باید گسترش پیدا کند و نوسازی شود. کشمکش بین این دو بر سرِ امام‌زاده حمزه‌بن‌علی در بلداجی راهی جز تخریب شبانه نداشت. جمعی با حمایت اوقاف رفتند و شبانه بنا را خراب کردند. حالا میراث می‌گوید باید مثل روز اول ساخته شود و اوقاف کماکان اصرار دارد به نوسازی.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
▪️دستی که سنگ شد؛
تکیۀ پیرعلم بابل

⭕️می‌گویند در دوران رضاشاه که عزاداری عاشورا منع شد و تکایا تعطیل، شهربانی بابل نیز همچون دیگر شهرها به بستن و تخریب تکایای تعزیۀ امام حسین (ع) اقدام می‌کرد. بسیاری از حسینیه‌ها تعطیل شد اما هنوز کسی جرئت بی‌احترامی به تکیۀ «پیرعلم» را نداشت. سرانجام رئیس شهربانی خود وارد کار شد و به روایت شاهدان، با دست خودش کلنگ گرفت تا اولین ضربت را به حسینیه بزند و ثابت کند که این حسینیه محافظی آسمانی ندارد، که درست قبل از وارد کردن ضربه، سکته کرد و همانجا درگذشت.

برخی دیگر روایت می‌کنند که دستان او سنگ و فلج شد، به طوری که دیگر نتوانست به شغل خود ادامه دهد و در فقر و گدایی درگذشت.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
◾️گم‌شده درحوالی، حوالی

🖋حسین ذبیح | پژوهشگر معماری

با رکود بازار معماری و شهرسازی در دو دهۀ اخیر، رفته‌رفته چراغ مطبوعات این حوزه خاموش شد. خاموشی‌ای ناشی از ده‌ها علت و شامل بر ده‌ها طیف؛ از یأس و ناامیدی اعضای تحریریه تا مسائل سیاسی و اقتصادی، از «روایت» تا «همشهری معماری». آن‌ها هم که باقی ماندند در باتلاق توهم دست‌وپا می‌زنند. نویسندگان این حوزه بالطبع به سراغ دیگر موضوعات هنری رفتند و در مجلات میان‌رشته‌ای قلم فرسودند. بعد از مدت‌ها فقدان مجله‌ای با فهمی درست از فضا، نویسندگانی شهرساز و معمار از نسل جوان گردهم آمدند و «حوالی» را شکل دادند. «حوالی» در صفحۀ آغازین خود دلیل آمدنش را «نزدیک کردن انسان با فضاهای اطرافش» می‌شمرد و به دنبال آن است که فضاهای زیستۀ انسانی را مکانی بهتر برای زیستن کند و درک بهتری به مخاطب برای ارتباط با این فضاها عرضه کند. «حوالی» پس از سروصدای زیاد در اینستاگرام بالاخره در اسفندماه ۱۳۹۷ اولین شماره‌اش را منتشر کرد؛ همچون نیلوفری از دل هیچ برخاست، با تکیه به شوق و ذوق اعضایش و با گرافیکی دلربا که هم در دست زیباست و هم در کتابخانه. از صفحه‌آرایی مجله، با خطوط و اشکالی در پایان هر متن و انتهای هر بخش، تا پرونده‌ای منسجم به‌عنوان تک موضوع کل مجله، همگی یادآور جای خالی «روایت» است. «حوالی» با دست و دل بازی، حامیان مالی مجله را معرفی می‌کند و به صراحت شرکت‌هایی را که از مجله پشتیبانی می‌کنند یک‌به‌یک نام می‌برد و با این کار در جدال بازار آزاد راهش را برای کسب درآمدی فرهنگی مشخص می‌کند که این مسئله می‌تواند الهام‌بخش دیگر جریان‌های ژورنالیستی این حوزه باشد که تنها راه درآمد را گرفتن تبلیغات کالایی می‌بینند.

حوالی در اولین شماره‌اش به سراغ «ترمینال» می‌رود و شهر را نه از آغاز بلکه از میانه می‌شکافد. همچون «سِر آلفرد مهران»ی که در آستانۀ جهانی نو، در ترمینالش۱ ماند. در بخش اول «از من‌ها» می‌گوید؛ داستانک‌هایی که انسان را سوژۀ خود قرار می‌دهند و همان‌طور که می‌گوید، قرار است ماجرا را از دل سوژه‌هایش تعریف کند. مشتاقانه صفحات آغازین را یکی پس از دیگری ورق می‌زنم و به دنبال کشف روایتی از نسبت سوژه‌ها با فضای اطرافشان می‌گردم، از جنس شناختی معمارانه/شهرسازانه. ولی هیچ عرضه نمی‌کند. گویی نویسندگان همگی با خود عهد کرده‌اند که از گریه‌هایشان در حوالی فضا بگویند و از مواجهه با اصل موضوع وامانده‌اند. متن‌ها یکی پس از دیگری و بدون پرداختی روشن یا درگیر شدنی واضح با فضای مورد بحثشان صفحات را جا می‌گذارند. کاغذهای دلربای حوالی با خطوطی قرمزرنگ، در فصل بعدی هم تغییر چشم‌گیری در مواجهه با موضوع ندارد و فقط چینش سوژه‌ها از اول شخص به دوم شخص تغییر می‌کند. و در نهایت در بخش سوم و پایانی با عنوان «از دیگر چیزها» به سراغ اشیاء و نسبت آن‌ها با انسان می‌رود ولی بیشتر به دنبال کشف خاطره‌ها می‌گردد تا اشیا بر ساحت فضا. باز در کلیت تغییر نمی‌کند و هر آنچه می‌سراید خاطره است. حوالی برخلاف آنچه ادعا می‌کند، مخاطب را با فضا همراه نمی‌کند بلکه او را در خاطرات ازدست‌رفتۀ نویسندگان جا می‌گذارد. حوالی در حوالی خودش در شماره‌گاه آغازینش گم می‌شود و با آدرس‌های غلط مسیر را گم می‌کند و با موضوع بیگانه می‌شود. می‌رود برای زیبایی کتابخانه. شاید اگر در آغاز، موضوعش را معماری و شهرسازی بیان نمی‌کرد، مجله‌ای خواناتر و دلچسب‌تر می‌بود.

«حوالی» هم‌طیف مجلاتی است که امروز در بازار کساد مطبوعات با جلدهای زیبا به دنبال افزایش آمار مطالعه هستند؛ مجلاتی وامانده از حرفی که می‌خواهند بزنند. مجلاتی که همچون فیلم‌های طنز دهۀ نودی که با موضوع تکراری دهۀ ۵۰ و ۶۰ و روایت‌هایی لوث‌شده از عطاران به دنبال رد خاطرات رنگارنگ مادربزرگ‌اند، به دنبال فراموش‌ کردن زشتی‌ها. به دنبال توهمی از خوبی‌ها. قرار است که زخم‌های به‌جامانده بر جامعه را با خاطراتی رنگی پر کنند. خاطراتی که متعلق به اقلیتی از جامعه‌اند. جامعه‌ای که دوست دارد فراموش کند آن دو دهه را. دهه‌هایی پرتلاطم که اصل روایتشان در حال فراموشی است و آنچه برای ما می‌ماند فونت و رنگ کاغذشان است. مجلاتی که چشم‌هایشان را بر تضادها و اتفاقات دهۀ ۹۰ بسته‌اند و ترس مواجهه با رویدادهای روز آن‌ها را به عقب رانده است.

این رد و بو را می‌توان در خیابان انقلاب دید؛ خیابانی که از دل دانشگاه و کتاب‌فروشی‌هایش انقلابی شکل گرفت. کتاب‌فروشی‌هایی که با ویترین و کتاب‌هایی دلربا نه برای خواندن بلکه برای قالب‌های اینستاگرامی زاده شده‌اند. «حوالی» می‌توانست در این قالب جایی نگیرد و چراغی باشد برای نشریات تخصصی خاموش‌شدۀ معماری و شهرسازی، که در حوالی خودش گم شد.

۱. تلمیحی است به فیلم «ترمینال» اثر استیون اسپیلبرگ.

⭕️ این متن را همچنین در سایت کوبه به نشانی زیر می‌توانید بخوانید:
http://koubeh.com/hz5/
◾️دلایلی قانع‌کننده برای رفتن به غرب آمریکا: تحلیلی مجدد بر داستان سکس و اَملاک

🖋نورا وندل، ترجمۀ فائزه خطیب‌زاده

«می‌خواهم لب به سخن بگشایم»؛

این‌ کلماتی‌ است که مرز بین یک رابطۀ مخفی و یک رسوایی عمومی را مشخص می‌کند. همچنین، جمله‌ای است که مقالۀ «تهدیدی برای آیندگان آمریکا[۱]» در مجلۀ هاوس بیوتیفولِ ماه آوریل سال [۲]۱۹۵۳، را آغاز می‌کند.

در این مقاله که الیزابت گوردون[۳] آن را نوشته، صحبت از زنی ناشناس اما زیرک به میان می‌آید که از خواب غفلت برخاسته است. «زنی که بیش از ۷۰٬۰۰۰ دلار برای ساختن خانه‌ای خرج کرده است که تنها یک قفس شیشه‌ای با میله‌های پیرامونی است». گوردن، خوانندگان را نسبت به جنبشی در طراحی که تمامی کشور را دربرگرفته است هشدار می‌دهد:

«چیزی در نحوۀ طراحی گندیده است و دارد بهترین تلاش‌هایمان برای داشتن زندگی مدرن را می‌گنداند. پس از چندین سال نظاره‌گربودن و سکوت‌کردن، مجلۀ هاوس بیوتیفول تصمیم گرفته است تا لب به سخن بگشاید و به عقل سلیمتان متوسل شود، زیرا این عقل سلیم است که بیشتر از همه تحت هجمه است. زندگی ما به دو سمت در حال گسترش است، یکی از آن‌ها به تنوع، آسایش و زیبایی ختم می‌شود، درحالی‌که دیگری به سمت فقر و غیرقابل‌زیست‌شدن، عقب‌نشینی می‌کند و این همان سمتی است که می‌خواهیم کاملاً برایتان افشایش کنیم. این همان سمتی است که در آن تهدید استبداد فرهنگی وجود دارد».

موضوع این مقاله، خانۀ فانزورث، طراحیِ میس ون دروهه، برای دکتر ادیث فارنزورث، در دشتی خارج از شهر در ایالت ایلینوی آمریکاست (۵۱-۱۹۴۶ میلادی) (تصویر ۱). با اینکه در این متن از فارنزورث نامی برده نشده است، این مقاله شامل بیانات و نگرانی‌هایی است که فارنزورث در رسانه‌ها مطرح می‌کند، آن هم درست زمانی که مشاجره‌ای قانونی بین او و میس در دادگاه شهر یورک‌ویل در ایالت ایلینوی در جریان است. میس درخواست ۳٬۶۷۳ دلارِ مازاد برای هزینه‌های پرداخت‌نشدۀ ساخت‌وساز را از فارنزورث داشت. آن هم درحالی‌که هیچ قراردادی دال بر این پرداخت‌ها بین آن دو امضا نشده ‌بود. در عوض فارنزورث، از میس به اتهام کلاهبرداری شکایت کرد و مدعی شد که او در مورد هزینه‌های ساخت خانه و توانایی‌هایش به‌عنوان یک معمار، دقیق و شفاف نبوده است و خواستار بازگشت 33،872 دلاری شد که مازاد بر قیمت تخمینی ابتدایی پرداخت کرده بود. مصاحبۀ او با مجلۀ هاوس بیوتیفول و روزنامۀ شیکاگو تریبون زمان‌بندی درستی داشتند و با تیترهای وسوسه‌کننده‌ای همچون «متهم‌شدن معمار به کلاهبرداری و فریب» و «خانۀ شیشه‌ای سنگسار شد» خبر از یک افشاگری می‌دادند.

⭕️ ادامۀ متن را می‌توانید در Instant View یا در وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/fkh1-05-05
http://koubeh.com/fkh1/
◾️گونه‌شناسی: غذاخوری‌های اطراف راه‌آهن

🖋مسعود تقوی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران

چه دلیلی برای گونه‌شناسی مساجد یا مدارس یا کاخ‌های ایران داریم؟ به همان دلیل و هزار دلیل دیگر، لازم است غذاخوری‌های اطراف راه‌آهن را گونه‌شناسی کرد. غذاخوری‌های اطراف راه‌آهن می‌تواند از وضعیت اقتصادی فعلی ایرانیان بگوید، وضعیت اقتصادی توده‌ها، نه آن اقلیتی که کاخ و باغ و معبد می‌ساختند. می‌تواند بیانگر وضعیت فرهنگی افراد باشد و وجوهی را از زندگی اجتماعی انسان‌ها به نمایش بگذارد که در بناهای عظیم‌الجثه دیده نمی‌شود، و می‌تواند دربارۀ سبک زندگی افراد نکات جالبی آشکار کند، جزئیات ریزی که بخش بزرگی از زندگی ما را شکل می‌دهد. این‌که افراد چه غذاخوری‌ای انتخاب می‌کنند از ادراک آن‌ها از زمان به ما می‌گوید. این‌که افراد در چه گروه‌هایی به غذاخوری می‌روند نکاتی از خرده‌فرهنگ‌های جامعۀ ایران را آشکار می‌کند. این‌که فرد در فضا در چه حالتی قرار می‌گیرد، گوشه می‌نشیند یا وسط، طبقۀ بالا می‌رود یا نه، و روی به بیرون می‌نشیند یا درون همه از ابعاد روانی فرهنگ افراد به ما اطلاعات می‌دهد. این‌که آن غذاخوری سلف‌سرویس باشد یا خدمۀ آماده به خدمت داشته باشد، این‌که دورریز غذا چقدر است، یا این‌که فرد چه مدتی را صرف غذا خوردن می‌کند همه و همه می‌تواند گوشه‌هایی از ذهنیت انسان‌ها را برای ما روشن کند.‌ با این حساب، می‌توان با مطالعۀ معماری فضاهایی که مردم هر روز از آن‌ها استفاده می‌کنند، مثل جایی که بسیاری از افراد سفرشان شروع می‌شود یا به‌پایان می‌رسد، به دانشی دربارۀ اجتماع فعلی رسید که بعید می‌دانم با هزار سال مطالعۀ بناهای شاخص سلطنتی عظیم و نمادین و آوانگارد رسید. این غذاخوری‌ها فقط برای طبقه‌ای خاص نیست و در آن‌ها منوی متنوعی از انواع غذاها و البته معماری‌ها برای مشتریان فراهم است.

⭕️ ادامۀ مطلب را می‌توانید در Instant View یا وب‌سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:

https://telegra.ph/mas-1-05-27
http://koubeh.com/mt3/
کوبه هفتۀ آینده اولین شمارۀ مجلۀ الکترونیکی خود را منتشر خواهد کرد. در طول این هفته و تا انتشار نسخۀ کامل مجله با سرفصل مطالب آن آشنا خواهید شد: ⬇️
◾️معماری و بازنمایی: معرفی اولین شمارۀ مجلۀ کوبه

🖋فراز طهماسبی | دبیر پروندۀ معماری و بازنمایی

تصاویر به همۀ گوشه‌ و کنج‌های زندگی ما خزیده‌اند و رخنه کرده‌اند. به‌قولی آدم را در نهانی‌ترین رویاهایش هم راحت نمی‌گذارند. ابزارهای بازنمایی تصویری، آنچنان پیشرفت کرده‌اند و متنوع شده‌اند که دیگر صحبت از تصویر، صحبت از چارچوب قاب عکسی ساکن بر دیوار یا ایماژی دلپذیر در میان سطور آثار ادبی نیست. تصاویر متحرک، بیلبوردها، نشریات، تلویزیون و واقعیت مجازی دیگر به ثبت لحظات اکتفا نمی‌کنند، بلکه برایمان دنیا خلق می‌کنند. دنیایی از بازنمایی‌های بی‌شمار که هرآن فکروذکر آدم را به دنیایی دیگرمی‌برند و درکی تمام‌عیار از محیط طبیعی و مصنوع پیرامونی می‌سازند.
از عناصر مهم این محیط، معماری است. در روزگاری که تصویر، میان سوژه و موضوع معرفتش حضوری قاطع دارد (اگر نگوییم خودش جای موضوع معرفت را می‌گیرد)، نقش این تصاویر در بازنمایی معماری چیست؟ بسیار شنیده‌ایم که فلان معماری ژورنالی است، آن یکی اینستاگرامی است یا کارت پستالی است. تعابیری که اغلب با لحنی کنایه‌آمیز، جداشدن معماری را از بستر و زمینۀ طبیعی و انسانی‌اش محکوم می‌کنند. چنین تعابیری، بازنمایی معماری را در نشانه‌های تصویری طرد می‌کنند و دنبال معماری «واقعی»اند. اما اگر تصاویر آنقدر ما را احاطه کنند که قانع شویم واقعیت همین است که در این نشانه‌ها می‌بینیم چه؟ این پرسش، می‌تواند پرسشی از بنیانِ معماری باشد. پیش از آن در این پرونده می‌خواهیم ببینیم سازوکار این تصاویر چیست و چه‌طور معماری را بازنمایی می‌کنند.
پروندۀ «معماری و بازنمایی»، با این ایده شکل گرفت که بازنمایی معماری در سایر رسانه‌ها چه ابعادی دارد و این رسانه‌ها چه نقشی در نظام معرفتی ما بازی می‌کنند. به‌بیان دیگر، تصویرکردن معماری، چه تاثیری بر درک ما از فضا دارد؛ چه به‌عنوان معمار چه به‌عنوان مخاطب معماری. در این پرونده، «مسعود تقوی» از فضا در عکس می‌گوید و اینکه عکاسی نه‌تنها آبژکتیو نیست، بلکه دنیایی از تصویر برایمان می‌سازد که تمامیت ادراک ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. من، «فراز طهماسبی»، تلاش می‌کنم برج آزادی را به‌عنوان یک یادمان آیکونیک در خلال چند تیپ تصویری بخوانم و بفهمم هریک از این بازنمایی‌ها، چه‌طور هویت برج را دگرگون می‌کنند. «یاسمین نعمت‌اللهی» از نقش تبلیغات در جاانداختن زندگی آپارتمانی و سبک زندگی مدرن در نظام پیشین می‌گوید و این فرآیند را بررسی می‌کند که چه‌طور شعار «خانۀ شما نشانۀ شخصیت شماست» سعی دارد آدم جدید بسازد. «نیلوفر رسولی» به بازنمایی تهران در سینمای موج نوی ایران از میان دو فیلم «تنگنا» و «زیر پوست شب» می‌نگرد؛ به نمایش محیط شهریِ تشخص‌یافته و قاهری که پابه‌پای شخصیت‌های رمان کلاسیک، شخصیت‌پردازی شده است. و «شهاب‌الدین تصدیقی» از سابقۀ تاثیرگذاری نمایش تصویری بر درک معمار از کاروبارش، می‌نویسد.

http://koubeh.com/mag1/
⭕️ اگر قدرت مسلط در پی تثبیت گفتمان ملیت‌انگارانه باشد، نیاز دارد که روایتی پیوسته و متداوم را از گذشته‌ای دور، تا روزگار زمینه و زمانۀ حاضر اثر بسازد. ملتی پایدار و همگن که ریشه‌ای محکم و پابرجا از روزگاری باستانی دارند، به قدرتی که ظاهراً این ریشه‌ها را ارزش می‌گذارد و ارج می‌نهد، مشروعیتی عام می‌دهند. اگر امانت ساخته‌اش را، بیست‌وپنجم خرداد ۱۳۸۸ پدری باستانی برای معترضان به حاکمیت می‌بیند، همان حاکمیت هم هرساله مشتاقانش را در سالگرد پیروزی انقلاب، به‌پای این پدر باستانی می‌فرستد تا فرزندانش را در تصاویر لانگ‌شات در آغوش بگیرد... اصلاً مهم نیست معترضان به چه باوری گرایش داشته باشند، یا حتی اصلاً برای اعتراض آمده باشند. برای ساختن این استعاره به جمعیتی چشمگیر، فارغ از هویتشان نیاز است. تصاویر، هیچ از تک‌تک آدم‌هایی که پای برج‌اند به ما نمی‌گویند؛ اما پیامی روشن دارند: یک ملت همگن که به تجسد تاریخِ گذشته و آینده‌شان پناه آورده‌اند.

⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com
⭕️ ما عموماً عکاسی را ابزار بازنمایی بی‌طرف می‌شناسیم و فکر می‌کنیم واقعیت را آنچنان که هست به ما نشان می‌دهد. شاید با غرض‌های رسانه‌ها در استفاده یا سوءاستفاده از تصاویر آشنا باشیم، اما از کمبودهایِ ذاتی عکس‌ها بی‌خبریم. بدون درنظرداشتن ویژگی‌های بازنمایی عکاسانه، ما نمی‌توانیم تصاویر را درست تحلیل کنیم، تصاویری که بخش بزرگی از واقعیت را برای ما می‌سازند. برای معماران این امر جدی‌تر نیز می‌شود. بخشی از فرآیند تحقیق دفاترِ معماری، بررسیِ پروژه‌های دیگر است که این قابلیت با توانایی انتقال تصاویر با استفاده از عکاسی برای ما ممکن شده است. بنابراین بخش بزرگی از شناختِ ما از معماری جهان، از طریق عکس‌هایی به دست می‌آید که دچار کژفهمی‌های بسیاری است.

⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com
⭕️ روزگاری معماران هنرمند توانستند پاپ را با پلان‌های زیبای خود بفریبند تا طرح کلیسای مدور را بر باسیلیکایی ترجیح دهد، اما امروز هر کارفرمایی را با چند رندر خوشگل می‌فریبند. معماری به مثابه امری شیک و لوکس (و نه کاربردی) دیری است در ذائقۀ بسیاری از مشتریان و کارفرمایان رسوب کرده است. آنقدر که معمارانی موقع تحویل طرح آلترناتیو خانه‌هایشان، سعی می‌کنند با دیاگرام‌هایی به او یادآور شوند که خانه برای زیستن چند دهۀ آدم است نه برای قاب گرفتن رندرش.
اما مشکل دوسویه است: اگر به جادوی رندر (و اخیرا ویدیوهای لومیون!) دامن بزنیم، معماری را روزبه‌روز تهی‌تر می‌کنیم و عملا ملاک و معیار قضاوت معماری تدریجاً تبدیل به مسائل بصری می‌شود؛ ولی اگر به مبارزه با رندرمحوری و لومیون‌گرایی بپردازیم، خب بعدش چه؟

⭕️ در نخستین شمارۀ مجله الکترونیکی کوبه که هفتۀ آینده با عنوان «معماری و بازنمایی» منتشر خواهد شد بخوانید.
@Koubeh
www.koubeh.com