کوبه
2.23K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
کوبه
Photo
◼️روایات زائرانه

◾️پروندۀ نوروزی کوبه

اگر مساجد را عبادت‌گاه‌های رسمی و محمل واجبات دین بدانیم، امامزاده لابد می‌شود تجسد مستحبات و فرعیات. مسجد به ریشه‌ای بنیادی متصل است. قرص‌وپابرجا ایستاده تا کالبدی بی‌مناقشه برای فرماندهی آخرین دین از ادیان ابراهیمی باشد. ادیانی که از ابتدا کارشان شکستن بت‌ها و افسون‌زدایی از اساطیر بود. اما امامزاده گویی بازگشت به همین روایت‌های اسطوره‌‌ای‌ست. اگر مسجد جای ادای فرائض و «عبادت» به درگاهِ خدایی قادر و متعال است، امامزاده جایی است که با آن بارگاه متعالی می‌توان زندگی کرد؛ «سیاحت» کرد؛ «زیارت» کرد و به‌جای تقلا برای رسیدن به آسمان، آسمان را به زمین آورد و این به زمین آوردن یعنی همان بازگشت به اساطیر؛ از نیرویی ماورائی حاجت خواستن برای حل پیش‌پاافتاده‌ترین و زمینی‌ترین مشکلات زندگی روزمره.

امامزاده‌ها پر از روایت‌های اساطیری‌اند. روایت‌هایی که احتمالاً دست کم یک بار در زندگی به گوش همه‌مان خورده است. گاهی هم یکه می‌خوریم که امامزاده‌های «تازه» تأسیس می‌شوند و فراموش می‌کنیم درک تاریخی ما از اسطوره، محصول تفکر مدرنمان است و آدمی که به اسطوره باور دارد، هنوز اسطوره را فراتر از تاریخ می‌پندارد. امامزاده حتی در باورِ برخی عوام نه فقط در زمان، که در مکان هم می‌تواند از جایش تکان بخورد و به‌جای دیگری برود. این را نه فقط در مکتوبات عجیب‌وغریب می‌توان خواند، بلکه در ویدئویی که از مصاحبه با جوانی روستایی دربارۀ امامزاده‌ای تازه‌ظاهرشده دست‌به‌دست در فضای مجازی می‌چرخد هم قابل رؤیت است. جدای از این افسون‌ها و اسطوره‌ها، امامزاده‌ها در شهر گذشتۀ ما هم فضای عمومی منحصربه‌فردی به‌حساب می‌آیند و حامل روابط اجتماعی گوناگون و متعددی هستند و از این حیث، شاید کمی هم از نظر پژوهشگران حوزۀ فضای مصنوع پنهان مانده‌اند.

در نوروز امسال، کوبه راوی چند داستان و روایت از فضاهای زیارتگاهی خواهد بود. قصد آن داریم که این روایت‌های عامیانه و اسطوره‌ای را، فارغ از صحت و سقمشان، در چند سطر ضبط کنیم. شاید خواندنشان کمک کند از مقام پژوهشگر خردمند پایین بیاییم و روایت‌های جاری در فضا را بهتر درک کنیم.

#زیارتگاه‌ها
@koubeh
koubeh.com
▪️مشهد کلاغ‌ها: امامزاده قاسم بابل

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
▪️نذر دو خواهر: کیجا تکیه

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
فرزندان آب و گیاه و روشنی؛
زیارتِ گلچقانه

شهری را که حافظی نباشد به بادی غبار می‌شود و به آبی خراب. در ایامی سِیلی به کاشان رسیده است که نمی‌داند اجابت استسقا است یا دامِ بلا. شهر را درمی‌نوردد تا به موضع مدفن دو فرزندِ شاه‌وار می‌رسد. چاهی در این موضع مستقر است که چشمی است که ظلمات زمینِ مدفن به روشنای آسمان باز کرده. همۀ سیلابۀ لجن‌آلود، گرد این چاه طواف می‌کند و به ژرفایش فرومی‌رود. شهر از سیل در امان می‌ماند و چاه پر می‌شود از آبی به زلالی اشکِ چشم. در همان زمانِ دور، برخی روی آب زلال چاه دو قنداقۀ فرزندان شاه‌وار را دیده‌اند و برخی دیگر دو غنچۀ گل را، که خود همان دو شاهِ مدفون بوده‌اند. به اعتبار همین روایت دوم است که اهل کاشان مدفن امام‌زادگان جعفر و سلطان ابراهیم (ع) را زیارتِ «گلچقانه» می‌خوانند و تصدیقشان را مایۀ نجات🔹.

🔹 : « وَنَجا مُصَدِّقُکُم»: از متن زیارت‌نامۀ امام‌زاده.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
اژدهای چشمه؛
جامع برزک

از بنای مسجد قدیمی تقریباً هیچ چیز باقی نمانده است. مسجد جدید را در سه چهار دهه اخیر به جای قبلی ساخته‌اند. نشانه‌هایی از میدانی جلوی آن، مثل یک چنار کهنسال در محوطه‌ای که نسبت به کوچه‌های تنگ اطراف، گشوده به حساب می‌آید، دیده می‌شود. آب چشمه درست از زیر مسجد بیرون می‌آید جایی که گفته می‌شود در سردابه‌ای استودان‌های زیادی قرار دارد و دیو یا اژدهایی که در کوره‌ی چشمه زیر مسجد خوابیده، از آنها نگهبانی می‌کند و شب‌ها بیرون می‌آید. اگر کسی او را ببیند مرگش حتمی‌ست... نوه‌ی یکی از اهالی روایت می‌کند پدربزرگش یک شب اژدها را می‌بیند و با رنگ و رویی پریده و غیرعادی به منزل می‌رسد و ماجرا را تعریف می‌کند. پیرمرد همان شب می‌میرد.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
قبر آقای شهید؛
مزار سید حسن مدرس

دهم آذر ۱۳۱۶، در زمان اذان مغرب، سه مرد وارد منزل شیخ تبعیدی در شهر کاشمر شدند. به روایت شاهدان عینی سه مرد بعد از مدتی با تابوتی از خانه خارج شدند و به روایت تاریخ در درون خانه، این سه تن پس از خوراندن زهر به شیخ ، در هنگام نماز در رکوع، سید حسن مدرس را با عمامه‌اش خفه کردند.
تا مدتی مکان دفن او مشخص نبود. با پیدا شدن سنگ قبر، مردم تبعیدگاه بر روی آن اتاق و آرامگاهی ساختند و مقبره به تدریج به مکانی برای بذل نذورات مردم بدل شد.

عکس از موسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
[خارجی، دومین تبعیدگاه؛ کوچۀ نخل، شب]
خانۀ تبعیدی تحت نظارت عوامل رژیم است. سه مرد وارد خانه و مدتی بعد با تابوتی از خانه خارج می‌شوند.

۸۲ سال بعد

مرد اول، ۶۰ ساله: «از مادربزرگم پرسیدم این کسی که به زیارت او می‌روید کیست؟ مراد هم می‌دهد؟ جواب داد من که او را نمی‌شناسم اما شنیدم در زمان حیات چنان فردی بوده است که لنگه‌های کفش، پیش پای او جفت می‌شدند»
مرد دوم: «بله بله، قدیم بیشتر می‌رفتند. می‌گفتند حاجت می‌دهد. می‌گفتند "قبر آقای شهید" بهش».

زن اول: «من خودم سال‌ها در همان منطقه کار می‌کردم، شاهد بودم که در همین بنای جدید هم مردمی نذورات و پول به داخل ضریح می‌انداختند. حتی خودم یکبار زمان تخلیۀ ضریح از نذورات در آن‌جا بودم».

مرد اول، ۶۰ ساله: «البته حالا بعد از این که آستان قدس، تولیت مقبرۀ مدرس را به عهده گرفت، از بار زیارتگاهی آن به قصد مرادخواهی از آقای شهید کم شده است، اما هنوز هم کسانی پای ضریح می‌نشینند، آن را می‌بوسند و با مزار او مانند یک امام‌زاده رفتار می‌کنند»

مرد سوم: «می‌گویند در یک مکالمه، آقای مدرس در جواب این حرف رضاخان که "تورا به جایی می‌فرستم که کسی نداند چه شدی" گفته است "قبر من هرکجا باشد، زیارتگاه مردم خواهد شد" و امروز هم قبر ایشان در کاشمر چنین وضعی دارد انگار ایشان می‌دانستند که در آینده چنین اتفاقی خواهد افتاد».
این قول به کرات در منابع مختلف اطلاعاتی دربارۀ ایشان تکرار شده است اما فارغ از آنچه در منابع قابل بازخوانی است، مردم کاشمر هم در گفته‌های خود و شنیده‌هایشان از دیگران از چنین چیزی یاد می‌کنند.

علی عظیمیان*شاهد قتل: «هر چند دولت نمی‌خواست قبر مدرس مشخص باشد، اما چندان طولی نکشید که مردم قبر آقای شهید را به محلی برای نذر و نیاز تبدیل کردند و از همان زمان تاکنون نان و ماست نذری مزار آقای شهید حاجات خیلی‌ها را برآورده است».
*خبرگزاری انتخاب در گزارشی او را به عنوان اولین شاهد قتل سید حسن مدرس، در شب دهم آذرماه ۱۳۱۶ در شهر کاشمر معرفی کرده است.

مرد چهارم، ۲۵ ساله: «بعید می‌دانم کسی برای زیارت برود. با اینکه سید حمزه و سید مرتضی را به عنوان امام‌زاده در راهنماهای شهری معرفی می‌کنند برای ایشان، از "آرامگاه" در راهنماها استفاده شده. حالا سوئیت‌هایی هم برای اقامت مسافران در اطراف آن ساخته‌اند. زیارت‌نامه و نماز و برنامه در آن اجرا می‌شود اما محض خود فضا است نه زیارتگاه شهید مدرس».

مأمور آستان قدس رضوی در زمان ساخت آرامگاه فعلی مدرس: «بعد از اینکه مدرس در کاشمر به شهادت رسید، جنازۀ او را در بالای تپه‌ای که به تپه آخوند معروف بود بردند و دفن کردند. بر روی سنگ قبر او، مردم اتاقکی ساختند و چند سال بعد هم بنایی چند ترک شبیه به آرامگاه حافظ در شیراز ساخته شد. اما آستان قدس رضوی به خاطر این شباهت میان مقبرۀ مدرس و حافظ، تصمیم گرفت بنای دیگری به شیوۀ بناهای آرامگاهی ساخته شده پس از انقلاب در آن‌جا بسازد. مردم به مقبرۀ مدرس ارادت داشتند، تصور می‌کردند که آن مقبره حاجت را برآورده می‌کند و در آن‌جا نون و ماست پخش می‌کردند. اصلاً بنای اولیه را هم خود مردم ساخته بودند و زمین اطراف سنگ قبر اولیه را هم مردم تا سطح تپه بالا آورده بودند و سطح را صاف کرده بودند».

زن دوم، ۵۰ ساله: «مادربزرگ من، بی‌بی برای زیارت خیلی به آن‌جا می‌رفت. بقیه مسن‌ترها هم می‌رفتند یادم هست که نذورات هم می‌بردند، اگر وجه زیارتی نداشت احتمالاً آستان قدس هم برای او مقبره‌ای درست نمی‌کرد، حتماً مورد اقبال مردم بوده است دیگر که بعد از ۴۸ سال برای سامان‌دهی آن اقدام شده است».

علی مدرسی نواده دختری مقتول: «سنگ قبری را که برای گم نشدن قبر مدرس تهیه شده بود، مادر اسدالله علم تهیه کرده بود! او به همسر یک پاسبان پول داده بود سنگ را ببرد و ۳۰ سانت زیر خاک بگذارد که قبر گم نشود! آن خانم ما را برد و قبر را به ما نشان داد. در حضور عده‌ای خاک را عقب زدیم و سنگ قبر پیدا شد و آن خانم گفت: این سنگ قبر را امین شوکت‌الملک داد که بیاورم و روی قبر بیندازم! لطف خدا را ببینید که مادر وزیر دربار شاه، چنین کاری می‌کند!»

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
▪️معرکهٔ حنابندی در حرم؛
امامزاده زید تهران

⭕️همه ساله روز بیست و هفتم [رمضان] در امامزاده زید (ع) معركه می‌شد. تمام زن‌های طهران، نجیب و نانجیب، پیر و جوان جمع می‌شدند و رسوماتی داشتند. مثلا آنقدر حنا در آن روز می‌بستند كه حوض بزرگ امامزاده آبش قرمز می‌شد. كارها دارند، پیرهن‌ها می دوزند، گدائی‌ها می‌كنند. كارها می‌كنند كه به نوشتن درست نمی‌آید. اعتقادات زیاد به امروز و آن كارها دارند. بطوری اعتقادشان كامل است كه شرط و شرط‌بندی و قَسم‌های مغلظه می‌خورند كه این اعمال صدق است و هر آینه از روی اعتقاد عمل شود بدون شك و شبهه به مقصود می‌رسند.⬇️

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
⬅️ مثلا یكی حنای زیارت درست می‌كند، یكی حنای بخت درست می‌كند، یكی حنای مكهٔ معظمه می‌دهد، یكی حنای سفیدبختی می دهد، یكی حنای مراد می‌دهد. اقلا صد قسم حنا در آن روز تهیه می‌كردند. همین طور پیراهن و كفش و چارقد و غیره و غیره. به قدر پنج شش هزار زن جمع می‌شد. مردهای طهران هم هریك با آن ... كه دوستی و آشنایی داشتند صبح زود داخل حجرات امامزاده شده تا غروب مشغول تماشا می‌شدند. اقلا سیصد چهارصد نفر مرد در اطاق‌ها بود. دو سال است طلاب امامزاده این كارها را منع كرده صبح روز بیست و هفتم درهای امامزاده را قفل می‌كنند تا غروب باز نمی‌كنند. زن‌ها از این سعادت محروم مانده پراكنده به مساجد دیگر می‌شوند و جای معین ندارند.

روزنامهٔ خاطرات عین‌السلطنه، ج ۱، ص ۷۱۶؛ سال ۱۳۱۳ ه.ق.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
▪️امامزاده قوش‌گیر؛
سهل بن علی (ع) آستانه (شهرستان شازند)

⭕️درختان توت چند صد (احتمالاً ۸۰۰) ساله گواه قدمت محوطه هستند. بنای اصلی امامزاده در دورهٔ آل بویه ساخته و در دوره‌های بعد همراه با مرمت، تزئینات متنوعی به آن اضافه شده است.
گنبد دوپوش آجری بنا که در دهه‌های اخیر چند بار رنگ عوض کرده، اینک مزیّن به کاشی‌های آبی فیروزه‌ای است. از قدیم الایام گندم‌های نذر کبوتران حرم را کنار این گنبد روی بام می‌پاشیدند. چند دهه پیش دو داستان مشابه دربارهٔ قوشی که مدتی به شکار این کبوتران می‌آمده است، بر سر زبان‌ها می افتد؛ یکی این که دست ابوالفضلِ بالای گنبد، پای قوش را می‌گیرد و پس از تقلاهای وی آزادش می‌کند. قوش هم دیگر برای شکار به آنجا باز نمی‌گردد. دو دیگر این که قوش نوک گنبد می‌نشیند و همان جا خشک می‌شود و می‌میرد. برای همین مدتی نام «امامزاده قوش گیر» و قسم به «امامزاده‌ای که قوش را گرفت و رها کرد» رایج می‌شود. امروزه اهالی این داستان را به خاطر دارند و نقل می کنند اما آن نام و آن قسم ماندگار نشد.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
شهدخت مدفون در دل کوه؛
بقعه بی‌بی شهربانو

در جانب جنوب شرقی تهران و بر فراز کوه ری بقعه‌ای از سنگ و آجر وجود دارد. این بقعه در میان مردم منتسب به شهربانو، همسر ایرانی امام حسین، دختر یزدگرد سوم و مادر امام سجاد است. در افواه مردم رایج است که بی‌بی شهربانو در پی تعقیب دشمنان به این نقطه پناه آورده و کوه از هم شکافته شده و او را در خود پنهان کرده است. در کنار این بقعه غاری کوچک دیده می‌شود که در گذشته تنها زنان و دختران اجازه داشتند برای برآورده شدن حاجاتشات در آن چله بنشینند.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
چهار روایت
امام‌زاده حمزه بن علی شهر بلداجی (شهرستان بروجن)

کفر، سنگ، شفا
کمی آنسوتر از امامزاده، سنگ‌هایی دراز با دانه‌هایی با شکل‌های منظم و عجیب که به دانه‌های حبوبات بی‌شباهت نیست وجود دارد. «ای بابا این خرافات از شما بعیده؛ اینجا دریا بوده اینام فسیلن». مردی این را با تحکمی عالمانه می‌گوید و بحث بر سر شترهای مشهور حمزه‌علی را قطع می‌کند. پیش از آن کسی دیگر گفته بود «اینها بقایای کاروانی است که از اینجا رد می‌شده است؛ ساربان امام‌زاده را ریشخند می‌کند و خودش و شتر و بارش فوراً سنگ می‌شوند». حرف او نیست و حرف هزاران آدم دیگر است که سایۀ امام‌زاده را همیشه بر سرشان دیده‌اند. «تا چند سال پیش هرکه برای زیارت می‌رفت مشتی از دانه‌ها را برمی‌داشت و می‌ریخت توی انبارش؛ مایۀ برکت و روشنی». یک سنگ دیگر هم هست که سوراخی در وسط دارد. مریضان و سترونان از میانش رد می‌شدند با تکرار این بِیت: «سنگ سوراخ سه‌پستون/ درد منُ تو بستون». تعداد آدم‌هایی که در گذر زمان از میان این سنگ عبور کرده‌اند آنقدر زیاد بوده است که جدارۀ داخلی سنگ صیقل خورده.


#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
امام‌زاده حمزه‌بن‌علی

⭕️ طاعون
روزگاری که به گفتۀ اهالی اگر کمی چین به رخ داشته باشی حتماً به‌یادش می‌آوری، طاعون به آقبلاغ، دهِ همسایۀ شرقی، می‌رسد و همۀ گاوها را تلف می‌کند. نعششان را در تپۀ بین دو دِه دفن می‌کنند. طاعون هرگز پایش به بلداجی نمی‌رسد و این به سیاقِ شیوع‌های آن روزگار نیست. آنقدر فاصلۀ دو دِه کم است و آنقدر این مرض بی‌رحم، که عجیب است حتی مالی در بلداجی مبتلا نشده باشد. یکی از اهالی در خواب دیده است که مردی روی چشمۀ حمزه‌علی ایستاده و می‌گوید امام‌زاده شما را از بلا حفظ کرد.
یک مرد دیگر با یک تحکم عالمانۀ دیگر میان این روایت می‌دود که: «یعنی امام‌زاده دشمن گاوهای آقبلاغ بود؟».

⭕️ دعا برای دفع مار و شر
نقل‌به‌مضمون از یکی از اهالی:
«مادربزرگ من زنی مومنه بود. می‌گفت دختربچه که بودیم می‌رفتیم برای زن یکی از خان‌ها که "بی خانم سلطان" نام داشت قالی می‌بافتیم. به ما ظلم می‌کرد. نذر کردیم تا حمزه‌علی پیاده برویم تا خدا شر این زن را از سرمان بکند. وقتی رفتیم زیارت، عشایر هم آمده بودند. خانم‌های قشقایی اعتقاد داشتند، می‌آمدند بره‌ای یا گاوی می‌کشتند و نذر می‌کردند. یکباره زنی داد کشید که "مار بچمه خَورد!". ریختیم دورش و دیدیم ماری روی قنداقۀ بچه آمده و به‌محض آنکه سرش را بالا آورده تا نزدیکی چانۀ طفل، ورم کرده و ترکیده و گزندی به بچه نرسانده است. مردان قبیله می‌ترسیدند مار را با دست بردارند. با چوب پرتش کردند آنسو و از دور وجبش کردند: هشت وجب!-به دوهفته هم نکشید که رضاخان بساط خان‌ها را برچید و شر بی خانم سلطان هم از سر دختربچه‌ها کم شد».

⭕️ دعوای میراث و اوقاف
میراث فرهنگی می‌گفت باید همین‌طوری که هست بماند، اوقاف می‌گفت باید گسترش پیدا کند و نوسازی شود. کشمکش بین این دو بر سرِ امام‌زاده حمزه‌بن‌علی در بلداجی راهی جز تخریب شبانه نداشت. جمعی با حمایت اوقاف رفتند و شبانه بنا را خراب کردند. حالا میراث می‌گوید باید مثل روز اول ساخته شود و اوقاف کماکان اصرار دارد به نوسازی.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh
▪️دستی که سنگ شد؛
تکیۀ پیرعلم بابل

⭕️می‌گویند در دوران رضاشاه که عزاداری عاشورا منع شد و تکایا تعطیل، شهربانی بابل نیز همچون دیگر شهرها به بستن و تخریب تکایای تعزیۀ امام حسین (ع) اقدام می‌کرد. بسیاری از حسینیه‌ها تعطیل شد اما هنوز کسی جرئت بی‌احترامی به تکیۀ «پیرعلم» را نداشت. سرانجام رئیس شهربانی خود وارد کار شد و به روایت شاهدان، با دست خودش کلنگ گرفت تا اولین ضربت را به حسینیه بزند و ثابت کند که این حسینیه محافظی آسمانی ندارد، که درست قبل از وارد کردن ضربه، سکته کرد و همانجا درگذشت.

برخی دیگر روایت می‌کنند که دستان او سنگ و فلج شد، به طوری که دیگر نتوانست به شغل خود ادامه دهد و در فقر و گدایی درگذشت.

#زیارتگاه‌ها
@Koubeh