▪️ واژهشناسی «تخصص» در ادبیات قدرت؛ به بهانۀ انتشار یک نامه
🖋 فراز طهماسبی| دانشجوی کارشناسی ارشد مرمت شهری
مثل رایجی است که سه فعل امری بنشین، بفرما و بتمرگ هر سه یک معنی میدهند. تفاوتشان اما در گفتمان منزلت و قدرت مشخص میشود. در این بین، واژهشناسان بر سر معنا و ریشۀ مصدر «تمرگیدن» بسیار بحث کردهاند. دهخدا نوشته تمرگیدن همان نشستن است به طور نفرینی و اهریمنی و ویلیام بیمن در کتاب «زبان منزلت و قدرت در ایران» مینویسد معنای آن احتمالاً در گذشته «درخاکغلتیدن»[۱] بوده است. معنایش درخاکغلتیدن بوده یا نبوده، امروز بدون آنکه معنای دقیق و تاریخیاش مشخص باشد، جایش در این گفتمان قدرتِ زبانی کاملاً مشخص است. بسیاری از کلمات دیگر هم در این گفتمان هستند که مدلول تاریخیشان را از دست میدهند و در نظمی سلسلهمراتبی، دلالتی تازه پیدا میکنند. مثلاً جناب یا کسوت، از همین دست کلماتاند که وقتی بر زبان جاری میشوند، منزلت و قدرت آدم مقابل را سریعاً پیش نظر میآورند اما برای اینکه بفهمی اولی معنایش درگاه خانه است و دومی لباس، باید دستبهدامن فرهنگ لغت شوی. این تهیازمعناشدن و بازآفرینی مدلول در گفتمان جدید، سرنوشت بسیاری از لغاتی است که وارد گفتمان قدرت میشوند. تخصص و متخصص را هم در این معنی میتوان دید. تخصص در لغت یعنی خاصگردانیدن و در یک زمینۀ آکادمیک و علمی، توقعی که از این واژگان میرود، مشخص کردن حدود و ثغور یک دانش «خاص» است. متخصص گویی کسی است که در مرزهای تعریفشدۀ این دانش چنان ژرف رفته است که به یک «سِمَتِ» معنوی رسیده. این مرزها اما مرزهاییاند که بهکار صورتبندی دانایی میآیند یا دیوارهایی برای دفعِ دیگری و اعمال قدرت؟
نامهای که شرکت «مهندسین مشاور صفامنش و همکاران» در توضیح دلیل غیبتهای آتیاش در جلسۀ شورای عالی معماری و شهرسازی منتشر کرده است، نمونهای گویا از این استفادۀ ابزاری از واژۀ تخصص و شأن علمی است. نامه در تاریخ ۱۵ دیماه ۱۳۹۷ منتشر شده است و توضیح میدهد که چرا نمایندگان این مهندسین مشاور، از دو جلسۀ اخیر شورای عالی معماری و شهرسازی با محوریت بررسی طرح ساماندهی دانشگاه تهران، یا به قول خود مشاور و کارفرما «شهر دانش»، راضی نیستند و در آینده بهرغم هر نوع دعوتی درچنین جلساتی غایب خواهند بود. عذری که آوردهاند، عذری است که در نوع خود جالب است اما سابقهدار و قابل پیشبینی هم هست؛ چون کسانی در جلسه هستند که «تخصص» ندارند و «شأن علمی جلسه» را زیر سوال خواهند برد، ما شرکت نخواهیم کرد. اما آدمهای اشارهشده چه کسانیاند؟ در نامه اشارهای به آنها نشده اما نمایندگانی هستند از تشکلهای دانشجویی دانشگاه تهران و نمایندۀ سکنۀ محدوده؛ یعنی دو گروهِ عمدۀ ذینفعان. آقای صفامنش و همکارانشان حتماً میدانستند که قرار نیست در یک نهاد اجرایی، میزگردی مثلاً دربارۀ مفهوم نظریه برگزار کنند (کما اینکه ماهیت علمی و شناختیِ جلسه هم دلیلی بر صلاحیت ایشان برای حضور و صلاحیتنداشتن دیگرانِ مذکور نیست) و طبیعیترین حق ذینفعان منطقه است که در جریان یک جلسۀ تصمیمگیری دربارۀ زیستگاهشان، دستِ کم به صورت آزمونوخطاشده حضور داشته باشند. اما حاشیۀ امنِ مشاوران در سلسلهمراتب قدرتی که دوگانۀ کاذب و رانتیِ مشاور-کارفرمای مگاپروژههای شهری پدید آورده، مجابشان میکند که از عنوانِ «تخصص» که در این زمینۀ خاص، نمایندۀ هیچ مفهوم علمی و روشنی نیست، حصاری بازدارنده برای غیر بسازند. دقت کنید: غیر! آنکه نسلاندرنسل در جایی که مشاور و کارفرما برایش خواب برج و فضای سبز دیدهاند، زندگی کرده، چون تخصصی که میگویند را از بوروکراسی قدرت احراز نکرده است، میشود غیر.
بار اول نیست که قدرت مسلط، ابزار سرکوبش را با کلمات تهیازمعنا میسازد. کار پروپاگاندا همین است. اما جلسهای که میشود جلسهای باشد برای اعادۀ حق سخن گفتن در نهادهای تصمیمگیرندۀ حاکمیتی، زورش به انگارۀ شأن و تخصص نمیچربد. کارفرمای رسمی به مغلطههای غریبی همچون «معامله با خدا »[۲] برای اقناع «غیرمتخصصان» متوسل میشود، کارفرماهای رانتی و غیر رسمی، مشغول معامله و محاسبۀ آبشخورهای ارتزاق از قِبَل این طرحاند، مشاور روزی بهانه میآورد که طرحش حسابِ مالی دارد و انتشارش نمیدهد و روز دیگر میگوید شأنش رعایت «نخواهد» شد و به هر نحوی هست از پاسخگویی شانه خالی میکند. ما میمانیم و تخصصی که نمیدانیم از کجا به دستش آوریم بلکه حق سخن گفتن داشته باشیم.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر ببینید:
yon.ir/wsGTG
http://koubeh.com/fthm/
@Koubeh
🖋 فراز طهماسبی| دانشجوی کارشناسی ارشد مرمت شهری
مثل رایجی است که سه فعل امری بنشین، بفرما و بتمرگ هر سه یک معنی میدهند. تفاوتشان اما در گفتمان منزلت و قدرت مشخص میشود. در این بین، واژهشناسان بر سر معنا و ریشۀ مصدر «تمرگیدن» بسیار بحث کردهاند. دهخدا نوشته تمرگیدن همان نشستن است به طور نفرینی و اهریمنی و ویلیام بیمن در کتاب «زبان منزلت و قدرت در ایران» مینویسد معنای آن احتمالاً در گذشته «درخاکغلتیدن»[۱] بوده است. معنایش درخاکغلتیدن بوده یا نبوده، امروز بدون آنکه معنای دقیق و تاریخیاش مشخص باشد، جایش در این گفتمان قدرتِ زبانی کاملاً مشخص است. بسیاری از کلمات دیگر هم در این گفتمان هستند که مدلول تاریخیشان را از دست میدهند و در نظمی سلسلهمراتبی، دلالتی تازه پیدا میکنند. مثلاً جناب یا کسوت، از همین دست کلماتاند که وقتی بر زبان جاری میشوند، منزلت و قدرت آدم مقابل را سریعاً پیش نظر میآورند اما برای اینکه بفهمی اولی معنایش درگاه خانه است و دومی لباس، باید دستبهدامن فرهنگ لغت شوی. این تهیازمعناشدن و بازآفرینی مدلول در گفتمان جدید، سرنوشت بسیاری از لغاتی است که وارد گفتمان قدرت میشوند. تخصص و متخصص را هم در این معنی میتوان دید. تخصص در لغت یعنی خاصگردانیدن و در یک زمینۀ آکادمیک و علمی، توقعی که از این واژگان میرود، مشخص کردن حدود و ثغور یک دانش «خاص» است. متخصص گویی کسی است که در مرزهای تعریفشدۀ این دانش چنان ژرف رفته است که به یک «سِمَتِ» معنوی رسیده. این مرزها اما مرزهاییاند که بهکار صورتبندی دانایی میآیند یا دیوارهایی برای دفعِ دیگری و اعمال قدرت؟
نامهای که شرکت «مهندسین مشاور صفامنش و همکاران» در توضیح دلیل غیبتهای آتیاش در جلسۀ شورای عالی معماری و شهرسازی منتشر کرده است، نمونهای گویا از این استفادۀ ابزاری از واژۀ تخصص و شأن علمی است. نامه در تاریخ ۱۵ دیماه ۱۳۹۷ منتشر شده است و توضیح میدهد که چرا نمایندگان این مهندسین مشاور، از دو جلسۀ اخیر شورای عالی معماری و شهرسازی با محوریت بررسی طرح ساماندهی دانشگاه تهران، یا به قول خود مشاور و کارفرما «شهر دانش»، راضی نیستند و در آینده بهرغم هر نوع دعوتی درچنین جلساتی غایب خواهند بود. عذری که آوردهاند، عذری است که در نوع خود جالب است اما سابقهدار و قابل پیشبینی هم هست؛ چون کسانی در جلسه هستند که «تخصص» ندارند و «شأن علمی جلسه» را زیر سوال خواهند برد، ما شرکت نخواهیم کرد. اما آدمهای اشارهشده چه کسانیاند؟ در نامه اشارهای به آنها نشده اما نمایندگانی هستند از تشکلهای دانشجویی دانشگاه تهران و نمایندۀ سکنۀ محدوده؛ یعنی دو گروهِ عمدۀ ذینفعان. آقای صفامنش و همکارانشان حتماً میدانستند که قرار نیست در یک نهاد اجرایی، میزگردی مثلاً دربارۀ مفهوم نظریه برگزار کنند (کما اینکه ماهیت علمی و شناختیِ جلسه هم دلیلی بر صلاحیت ایشان برای حضور و صلاحیتنداشتن دیگرانِ مذکور نیست) و طبیعیترین حق ذینفعان منطقه است که در جریان یک جلسۀ تصمیمگیری دربارۀ زیستگاهشان، دستِ کم به صورت آزمونوخطاشده حضور داشته باشند. اما حاشیۀ امنِ مشاوران در سلسلهمراتب قدرتی که دوگانۀ کاذب و رانتیِ مشاور-کارفرمای مگاپروژههای شهری پدید آورده، مجابشان میکند که از عنوانِ «تخصص» که در این زمینۀ خاص، نمایندۀ هیچ مفهوم علمی و روشنی نیست، حصاری بازدارنده برای غیر بسازند. دقت کنید: غیر! آنکه نسلاندرنسل در جایی که مشاور و کارفرما برایش خواب برج و فضای سبز دیدهاند، زندگی کرده، چون تخصصی که میگویند را از بوروکراسی قدرت احراز نکرده است، میشود غیر.
بار اول نیست که قدرت مسلط، ابزار سرکوبش را با کلمات تهیازمعنا میسازد. کار پروپاگاندا همین است. اما جلسهای که میشود جلسهای باشد برای اعادۀ حق سخن گفتن در نهادهای تصمیمگیرندۀ حاکمیتی، زورش به انگارۀ شأن و تخصص نمیچربد. کارفرمای رسمی به مغلطههای غریبی همچون «معامله با خدا »[۲] برای اقناع «غیرمتخصصان» متوسل میشود، کارفرماهای رانتی و غیر رسمی، مشغول معامله و محاسبۀ آبشخورهای ارتزاق از قِبَل این طرحاند، مشاور روزی بهانه میآورد که طرحش حسابِ مالی دارد و انتشارش نمیدهد و روز دیگر میگوید شأنش رعایت «نخواهد» شد و به هر نحوی هست از پاسخگویی شانه خالی میکند. ما میمانیم و تخصصی که نمیدانیم از کجا به دستش آوریم بلکه حق سخن گفتن داشته باشیم.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر ببینید:
yon.ir/wsGTG
http://koubeh.com/fthm/
@Koubeh
Telegraph
واژهشناسی «تخصص» در ادبیات قدرت؛ به بهانۀ انتشار یک نامه
مثل رایجی است که سه فعل امری بنشین، بفرما و بتمرگ هر سه یک معنی میدهند. تفاوتشان اما در گفتمان منزلت و قدرت مشخص میشود. در این بین، واژهشناسان بر سر معنا و ریشۀ مصدر «تمرگیدن» بسیار بحث کردهاند. دهخدا نوشته تمرگیدن همان نشستن است به طور نفرینی و اهریمنی…
▪️تاریخ و توهم
🖋سعید خاقانی | استادیار گروه مرمت و مطالعات معماری دانشگاه تهران
با دوست و همکاری در باب معماری خودمان صحبت میکردیم که لب به شکایت برد از بخار توهمی که در سر ما ایرانیها افتاده و اجازه نمیدهد که بفهمیم و بدانیم کجای دنیا هستیم. کلام این عزیز خیلی تند و تیز بود! نقبی به اوضاع ایران در عصر مشروطه زد و در قیاس معالفارقی گفت: زمانی که در فرانسه فلان بحث در حوزۀ تاریخ هنر مطرح بود، ما اینجا هِر را از بِر تشخیص نمیدادیم، حکایتی که در نظر ایشان کموزیاد همچنان باقیست. زبانم پیش از آگاهیم در میدان دوید و پس از دفاع از میراث خودمان گفت: «درست میگویید، قصدتان هم توهمزدایی است اما هدفتان از این تخریب توهم چیست و از خاکستر این خرابه چه میخواهید و چه میتوانید سرپا کنید؟» با همۀ نقدی که به برخورد ایشان داشتم و جبههای که گرفتم، در دل میدانستم که پر بیراه نمیگویند. میدانستم لحظات توهم در تاریخ ما کم نیست، توهمی که پیآمدش جز نابودی نبوده است.
صحنههایی از این آنات توهم از پیش چشمانم گذشت. یاد «دو قرن سکوت» زرینکوب افتادم و روایت ایشان از رویارویی ارتش ایران در برابر اعراب و اشکی که داستان رستم و شکستن کمرش زیربار اسب و یراق خود در چشمان انسان جاری میکند. شاه اسماعیلی در ذهنم میآید که بر عرش میپرید اما در چالدران بر زمین خورد و به اغما رفت. اصفهان باشکوه عصر صفوی با همۀ باغها و کاخهایش پیش چشمم میآید و حکایت سقوط آن. لحظهای که شاهزادۀ صفوی به یاری نادر، اصفهان را بازپس میگیرد و با مادری روبرو میشود که رخت کنیزی بر تن کرده و اصفهانی که در آتش غرور و بیخردی سوخته. از تاریخ قاجار که نگو و نپرس. زیاد دور نرویم و از نفخات نفتی یاد کنیم که عقل از سرمان برد و ما را در خیال، پنجمین اقتصاد جهان کرد. همزمان با این توهم آخری، ما روایتهای معاصر از هنر و معماری خود را ساختیم، روایتهایی که پس از انقلاب تغییر شکل داد اما در خودبزرگبینی کم نگذاشت. پرسش و هراسم این است که آیا اینجا نیز ما دچار توهم نشدیم؟ پاسخش جز یک بلۀ سرراست نیست. بله شدیم، توهمی که البته نابودیش را نبایست در آینده جست، بلکه همینجا در قالب شهرها و معماریمان پیش چشمانمان هست. ما یکبار دیگر در خواب خوش مستی تاریخ و فرهنگمان واقعیت پیش چشممان را از یاد بردیم. شما را به خدا نگویید که اینها توهم نبودند و واقعیت و ایدهآلاند و خرابی پیش چشمانمان ربطی به آرمانهایمان ندارد!
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/SK7-02-22
http://koubeh.com/?p=1840&preview=true
🖋سعید خاقانی | استادیار گروه مرمت و مطالعات معماری دانشگاه تهران
با دوست و همکاری در باب معماری خودمان صحبت میکردیم که لب به شکایت برد از بخار توهمی که در سر ما ایرانیها افتاده و اجازه نمیدهد که بفهمیم و بدانیم کجای دنیا هستیم. کلام این عزیز خیلی تند و تیز بود! نقبی به اوضاع ایران در عصر مشروطه زد و در قیاس معالفارقی گفت: زمانی که در فرانسه فلان بحث در حوزۀ تاریخ هنر مطرح بود، ما اینجا هِر را از بِر تشخیص نمیدادیم، حکایتی که در نظر ایشان کموزیاد همچنان باقیست. زبانم پیش از آگاهیم در میدان دوید و پس از دفاع از میراث خودمان گفت: «درست میگویید، قصدتان هم توهمزدایی است اما هدفتان از این تخریب توهم چیست و از خاکستر این خرابه چه میخواهید و چه میتوانید سرپا کنید؟» با همۀ نقدی که به برخورد ایشان داشتم و جبههای که گرفتم، در دل میدانستم که پر بیراه نمیگویند. میدانستم لحظات توهم در تاریخ ما کم نیست، توهمی که پیآمدش جز نابودی نبوده است.
صحنههایی از این آنات توهم از پیش چشمانم گذشت. یاد «دو قرن سکوت» زرینکوب افتادم و روایت ایشان از رویارویی ارتش ایران در برابر اعراب و اشکی که داستان رستم و شکستن کمرش زیربار اسب و یراق خود در چشمان انسان جاری میکند. شاه اسماعیلی در ذهنم میآید که بر عرش میپرید اما در چالدران بر زمین خورد و به اغما رفت. اصفهان باشکوه عصر صفوی با همۀ باغها و کاخهایش پیش چشمم میآید و حکایت سقوط آن. لحظهای که شاهزادۀ صفوی به یاری نادر، اصفهان را بازپس میگیرد و با مادری روبرو میشود که رخت کنیزی بر تن کرده و اصفهانی که در آتش غرور و بیخردی سوخته. از تاریخ قاجار که نگو و نپرس. زیاد دور نرویم و از نفخات نفتی یاد کنیم که عقل از سرمان برد و ما را در خیال، پنجمین اقتصاد جهان کرد. همزمان با این توهم آخری، ما روایتهای معاصر از هنر و معماری خود را ساختیم، روایتهایی که پس از انقلاب تغییر شکل داد اما در خودبزرگبینی کم نگذاشت. پرسش و هراسم این است که آیا اینجا نیز ما دچار توهم نشدیم؟ پاسخش جز یک بلۀ سرراست نیست. بله شدیم، توهمی که البته نابودیش را نبایست در آینده جست، بلکه همینجا در قالب شهرها و معماریمان پیش چشمانمان هست. ما یکبار دیگر در خواب خوش مستی تاریخ و فرهنگمان واقعیت پیش چشممان را از یاد بردیم. شما را به خدا نگویید که اینها توهم نبودند و واقعیت و ایدهآلاند و خرابی پیش چشمانمان ربطی به آرمانهایمان ندارد!
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/SK7-02-22
http://koubeh.com/?p=1840&preview=true
Telegraph
تاریخ و توهم
با دوست و همکاری در باب معماری خودمان صحبت میکردیم که لب به شکایت برد از بخار توهمی که در سر ما ایرانیها افتاده و اجازه نمیدهد که بفهمیم و بدانیم کجای دنیا هستیم. کلام این عزیز خیلی تند و تیز بود! نقبی به اوضاع ایران در عصر مشروطه زد و در قیاس معالفارقی…
Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
جلسه دفاع از پایاننامه کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
« تاثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری عرصههای عمومی شهر تهران در دوران قاجار »
سیدمصطفی مرادیان
استادان: الهام اندرودی و شیوا مسعودی
مشاور: فریدون علیاری
خطاطى پوستر: وحيدرضا بوربور
زمان: سهشنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۷؛ ساعت: ۱۲
مکان: دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان دپارتمان تجسمی، سالن دفاع
حضور برای علاقهمندان آزاد است.
@Anjoman_Motaleat
« تاثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری عرصههای عمومی شهر تهران در دوران قاجار »
سیدمصطفی مرادیان
استادان: الهام اندرودی و شیوا مسعودی
مشاور: فریدون علیاری
خطاطى پوستر: وحيدرضا بوربور
زمان: سهشنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۷؛ ساعت: ۱۲
مکان: دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان دپارتمان تجسمی، سالن دفاع
حضور برای علاقهمندان آزاد است.
@Anjoman_Motaleat
Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
جلسه دفاع از پایاننامه کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران
« تأثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری عرصههای عمومی شهر تهران در دوران قاجار »
سید مصطفی مرادیان
نمایش و نمایشگری هر کدام با تعبیری متفاوت، از جمله فعالیتهای انسانی هستند که در میان جمع برگزار میشوند. بهطور ویژه عرصههاى عمومی شهر به واسطه حضور مردم برای انجام فعالیتهای جمعی اجرای نمایش و نمایشگری را امکانپذیر میکنند. نمایش بهطور مستقیم و نمایشوارهها و کنشهای نمایشگری بهمثابه امری درونی بهطور غیرمستقیم بهعنوان فعالیتی اجتماعی، به بررسی و بيان مسائل جامعه میپردازند. وضعیت سیاسی دوران قاجار، بستر مناسبی برای رشد نمایش و نمایشگری در عرصههای عمومی شهر ایجاد میکند. کارناوالهای آینی مذهبی، نمایشهای شادیآور یا نمادین و نمایشگریهایی به قصد بروز قدرت، عرصههای عمومی را به صحنه اجرا تبدیل کردهاند. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی چگونگی تأثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری و توسعه عرصههای عمومی شهر تهران است. در این پژوهش، پس از مطالعه پیشینه موضوع، تعاریف مختلف عرصههای عمومی بررسی شده و ویژگیها و انواع گونههای نمایشی و نمایشگری در دوران قاجار توصیف شده است. با بررسی این مؤلفهها به روش توصیفی و با مراجعه به اسناد تاریخی دوران قاجار، در گام تحلیلی تلاش بر این است که چگونگی فعالیت و تأثیر گونههای نمایشی و نمایشگری بر عرصههای عمومی شهر تهران با ارجاع به نقشهها و مدارک تصویری بر جای مانده ارایه شود. این پژوهش میتواند راهگشای نگرشی تازه بر تفسیر چگونگی شکلگیری شهر باشد. از نتایج این تحقیق پس از انجام تحلیلهای معمارانه در شکل و عملکرد عرصههای عمومی شهر تهران میتوان به ایجاد مسیرهای جدید، گسترش سطحی عرصههای عمومی معابر و محله، تبدیل عرصه بام به مکان جمعی، به وجود آمدن میدان و برونگرایی جدارههای میدان، گشودگی جدارههای مسکونی به گذرها با ایجاد تراسها و موارد مشابه بهواسطه هنر نمایش و امر نمایشگری اشاره کرد.
جلسه دفاع از پایاننامه، روز سهشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲، در سالن دفاع دپارتمان تجسمی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران برگزار میشود.
@Anjoman_Motaleat
« تأثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری عرصههای عمومی شهر تهران در دوران قاجار »
سید مصطفی مرادیان
نمایش و نمایشگری هر کدام با تعبیری متفاوت، از جمله فعالیتهای انسانی هستند که در میان جمع برگزار میشوند. بهطور ویژه عرصههاى عمومی شهر به واسطه حضور مردم برای انجام فعالیتهای جمعی اجرای نمایش و نمایشگری را امکانپذیر میکنند. نمایش بهطور مستقیم و نمایشوارهها و کنشهای نمایشگری بهمثابه امری درونی بهطور غیرمستقیم بهعنوان فعالیتی اجتماعی، به بررسی و بيان مسائل جامعه میپردازند. وضعیت سیاسی دوران قاجار، بستر مناسبی برای رشد نمایش و نمایشگری در عرصههای عمومی شهر ایجاد میکند. کارناوالهای آینی مذهبی، نمایشهای شادیآور یا نمادین و نمایشگریهایی به قصد بروز قدرت، عرصههای عمومی را به صحنه اجرا تبدیل کردهاند. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی چگونگی تأثیر نمایش و نمایشگری بر شکلگیری و توسعه عرصههای عمومی شهر تهران است. در این پژوهش، پس از مطالعه پیشینه موضوع، تعاریف مختلف عرصههای عمومی بررسی شده و ویژگیها و انواع گونههای نمایشی و نمایشگری در دوران قاجار توصیف شده است. با بررسی این مؤلفهها به روش توصیفی و با مراجعه به اسناد تاریخی دوران قاجار، در گام تحلیلی تلاش بر این است که چگونگی فعالیت و تأثیر گونههای نمایشی و نمایشگری بر عرصههای عمومی شهر تهران با ارجاع به نقشهها و مدارک تصویری بر جای مانده ارایه شود. این پژوهش میتواند راهگشای نگرشی تازه بر تفسیر چگونگی شکلگیری شهر باشد. از نتایج این تحقیق پس از انجام تحلیلهای معمارانه در شکل و عملکرد عرصههای عمومی شهر تهران میتوان به ایجاد مسیرهای جدید، گسترش سطحی عرصههای عمومی معابر و محله، تبدیل عرصه بام به مکان جمعی، به وجود آمدن میدان و برونگرایی جدارههای میدان، گشودگی جدارههای مسکونی به گذرها با ایجاد تراسها و موارد مشابه بهواسطه هنر نمایش و امر نمایشگری اشاره کرد.
جلسه دفاع از پایاننامه، روز سهشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲، در سالن دفاع دپارتمان تجسمی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران برگزار میشود.
@Anjoman_Motaleat
▪️تفسیر هنر ایرانی بر پایۀ خلقیات اجتماعی: لاابالیگری قاجاری و نظامیگری پهلوی
🖋علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
«۱۶. جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوهسرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم» این شانزدهمین مورد از هفده مورد اعلامشده در مجلۀ کاوه برای اصلاح امور ایران در سال ۱۲۹۹ شمسی است. بد نیست موارد هشتم و پانزدهم را که بهترتیب اهمیت اعلام شدهاند بخوانیم: «۸. اعلان جنگ بیامان علیه تریاک و وافور و الکل» و «۱۵. برانداختن رسم نوین عشق غیرطبیعی که از قدیمالایام یکی از بدترین رذایل قوم ما بوده و از موانع عمدۀ تمدن است» (کاوه، ۱۹۲۱) این مطلب، که با عنوان «دیباچۀ سال دوم کاوه» منتشر شده است، تقریباً حکم مانیفست و نقشۀ راه مجلۀ کاوه در سال ۱۹۲۱ را دارد. برای اینکه به اهمیت «جنگ بر ضد شوخی و هزل» پی ببریم باید بدانیم موارد دیگر این مانیفستگونه عبارت است از «تعلیمات عمومی، حفظ وحدت ملی ایران، و حفظ زبان ملی فارسی».
به نظر میرسد در بررسی تجدد ایرانی بیش از هرچیز بر تضاد سنت و دین و خرافات با انسانگرایی، فکر انتقادی، و آزادی تأکید شده است، اما یکی از دلمشغولیهای مهم روشنفکران ایرانی در اوایل قرن چهاردهم شمسی مسائل اخلاقی و مسئلۀ خلقوخوی مردم بوده است. علیاکبر سیاسی در روزنامۀ ایران جوان مینویسد: «سرچشمه یا علتالعلل بدبختیها هویت اخلاقی افراد جامعه است» (ایران جوان، ۲۰ اسفند ۱۳۰۳ بهنقلاز بیات، ۱۳۷۴: ۱۸). ازنظر علیاکبر سیاسی امراض ریشهدار و سنتی جامعۀ ایرانی ریشه در «نداشتن غایت مراد یا، بهقول فرنگیها، ایدئال» دارد و این موضوع باعث آن شده است که « ... ما، از پیر و جوان، عارف و عامی، همگی چون پیران فرتوت سرچشمۀ امیدمان خشکیده و برودت کامل بر وجودمان مستولی شود» (همان: ۱۹). سیاسی سه علت برای این پدیدهها برمیشمرد که آنها را میتوان اینگونه خلاصه کرد: نخست، شاخ و برگهایی که به آیین مقدس اسلام بستهاند؛ دوم، تهاجمهای بیگانگان و مغلوبیتهای پیدرپی و سلطنت مستبد؛ و سوم، که در این نوشتار برای ما بسیار مهم است، شعرا و نویسندگان سلف (همان: ۱۹-۲۰).
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ap7-02-26
http://koubeh.com/ap7/
🖋علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
«۱۶. جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوهسرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم» این شانزدهمین مورد از هفده مورد اعلامشده در مجلۀ کاوه برای اصلاح امور ایران در سال ۱۲۹۹ شمسی است. بد نیست موارد هشتم و پانزدهم را که بهترتیب اهمیت اعلام شدهاند بخوانیم: «۸. اعلان جنگ بیامان علیه تریاک و وافور و الکل» و «۱۵. برانداختن رسم نوین عشق غیرطبیعی که از قدیمالایام یکی از بدترین رذایل قوم ما بوده و از موانع عمدۀ تمدن است» (کاوه، ۱۹۲۱) این مطلب، که با عنوان «دیباچۀ سال دوم کاوه» منتشر شده است، تقریباً حکم مانیفست و نقشۀ راه مجلۀ کاوه در سال ۱۹۲۱ را دارد. برای اینکه به اهمیت «جنگ بر ضد شوخی و هزل» پی ببریم باید بدانیم موارد دیگر این مانیفستگونه عبارت است از «تعلیمات عمومی، حفظ وحدت ملی ایران، و حفظ زبان ملی فارسی».
به نظر میرسد در بررسی تجدد ایرانی بیش از هرچیز بر تضاد سنت و دین و خرافات با انسانگرایی، فکر انتقادی، و آزادی تأکید شده است، اما یکی از دلمشغولیهای مهم روشنفکران ایرانی در اوایل قرن چهاردهم شمسی مسائل اخلاقی و مسئلۀ خلقوخوی مردم بوده است. علیاکبر سیاسی در روزنامۀ ایران جوان مینویسد: «سرچشمه یا علتالعلل بدبختیها هویت اخلاقی افراد جامعه است» (ایران جوان، ۲۰ اسفند ۱۳۰۳ بهنقلاز بیات، ۱۳۷۴: ۱۸). ازنظر علیاکبر سیاسی امراض ریشهدار و سنتی جامعۀ ایرانی ریشه در «نداشتن غایت مراد یا، بهقول فرنگیها، ایدئال» دارد و این موضوع باعث آن شده است که « ... ما، از پیر و جوان، عارف و عامی، همگی چون پیران فرتوت سرچشمۀ امیدمان خشکیده و برودت کامل بر وجودمان مستولی شود» (همان: ۱۹). سیاسی سه علت برای این پدیدهها برمیشمرد که آنها را میتوان اینگونه خلاصه کرد: نخست، شاخ و برگهایی که به آیین مقدس اسلام بستهاند؛ دوم، تهاجمهای بیگانگان و مغلوبیتهای پیدرپی و سلطنت مستبد؛ و سوم، که در این نوشتار برای ما بسیار مهم است، شعرا و نویسندگان سلف (همان: ۱۹-۲۰).
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ap7-02-26
http://koubeh.com/ap7/
Telegraph
تفسیر هنر ایرانی بر پایۀ خلقیات اجتماعی: لاابالیگری قاجاری و نظامیگری پهلوی
علی پوررجبی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران «۱۶. جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوهسرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم» این شانزدهمین مورد از هفده مورد اعلامشده در مجلۀ کاوه برای اصلاح امور ایران در سال ۱۲۹۹ شمسی است. بد نیست موارد…
▪️مروری بر کتاب «ارزش های پایدار معماری ایران»
🖋امیرحسین مقتدایی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
کتاب «ارزشهای پایدار در معماری ایران» نوشتهٔ دکتر علی اکبر صارمی و مهندس تقی رادمرد در سال ۱۳۷۶ منتشر شد؛ کتابی که به واسطهٔ نگاه خاص و جهانبینی مؤلفانش، متفاوت از سایر کتابهای حوزهٔ تاریخنگاری معماری ایران در زمان انتشارش بود. تاریخ معماری ایران را عمدتا شرقشناسان و متخصصین هنر اسلامی غربی و ایرانی نوشتهاند و کمتر مجال آن بوده است تا از نگاه یک معمار حرفهای و در عین حال آکادمیک با معماری ایران برخورد کنیم. علی اکبر صارمی (۱۳۲۲-۱۳۹۵) معمار ایرانی که سابقهٔ تدریس در دانشگاههای تهران و آزاد واحد تهران مرکز را در کارنامهٔ خود داشت، کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه تهران و دکتری خود را از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرده بود. تحصیل در دانشگاه پنسیلوانیا که لویی کان یکی از مدرسین آن بود تاثیر بسیاری بر اندیشههای دکتر صارمی گذاشت؛ امری که آن را چه در آثار معماریش مانند خانه شمال و خانه افشار، و چه در تألیفاتش، به خصوص کتاب «ارزش های پایدار در معماری ایران» میبینیم. در این کتاب که در ادامهٔ پایاننامه ی دکتر صارمی نوشته شده، بحثی از تاریخ بناها یا بررسی عملکردی آنها نیست، بلکه صحبت از نکاتی است که بنا بر ادعای مؤلفان ارزشهای پایدار در معماری هستند. در حقیقت در این کتاب به نحوی با پژوهشی کاربردی مواجه هستیم که با استفاده از نمونههایی از تاریخ معماری ایران انجام میشود و معماران در این کتاب از تحلیلهای خود که ناشی از نگاه حرفهای آنان به طراحی معماری است سخن میگویند. همانطور که لویی کان معتقد به استفاده از امکانات معماری گذشته در معماری معاصر و به دنبال ارزشهای معماری گذشته بود، در این کتاب نیز چنین نگاهی حاکم است؛ تا جایی که مثالهای متعددی از آثار لویی کان در کتاب زده شده و اهمیت اتصالات در معماری از منظر لویی کان را در کنار تحلیلهای خود از گوشهها و محورهای تقارن در معماری ایران بیان میکند. کتاب علی رغم مطالب و تحلیلهای ارزشمند، سالهاست که تجدید چاپ نشده است و متاسفانه در گفتمان معماری ایران نیز کمتر به آن پرداخته شده. تنها مطلبی که پیرامون این کتاب نوشته شده یادداشتی از امیر بانیمسعود در کیهان فرهنگی در بدو چاپ کتاب بوده است (کیهان فرهنگی، تیر ۱۳۷۷، شماره ۱۴۳). در این یادداشت، بانی مسعود ضمن معرفی اجمالی این اثر، کتاب را ناهمگون و فاقد یکپارچگی میداند. بانیمسعود معتقد است مؤلفان، بر خلاف انتقادشان از نگاه به معماری ایران به عنوان آثار باستانی و تاریخی، خود در بخش خانههای دزفول گرفتار همین نگاه شدهاند. وی همچنین از اضافه کردن مقالهای چاپ شده تحت عنوان «دفتر ششم» انتقاد کرده و آن را عامل تکرار و ناهمگونی در مطالب کتاب دانسته و معتقد است شش بخشی بودن کتاب تحت عنوان شش «دفتر»، تحت تاثیر مثنوی معنوی است. با این همه بانی مسعود کتاب و به ویژه فصل چهارم آن را ارزشمند میداند. با وجود نقدها و اشکالات وارد به کتاب، گفتمان معماری ایران به شدت با کمبود کتبی از این دست مواجه است. کتابهایی که به تحلیل معماری تاریخی ایران، به ویژه در حوزهٔ فرم و گرایشهای فضایی بپردازد. معرفی کتاب در ادامه، با هدف آشنایی با مطالب کتاب و یادآوری ضرورت حرکت به سمت نگرش تحلیلی نگاشته شده است.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ahm1-03-13
http://koubeh.com/amirhossein_moghtadaei/
🖋امیرحسین مقتدایی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
کتاب «ارزشهای پایدار در معماری ایران» نوشتهٔ دکتر علی اکبر صارمی و مهندس تقی رادمرد در سال ۱۳۷۶ منتشر شد؛ کتابی که به واسطهٔ نگاه خاص و جهانبینی مؤلفانش، متفاوت از سایر کتابهای حوزهٔ تاریخنگاری معماری ایران در زمان انتشارش بود. تاریخ معماری ایران را عمدتا شرقشناسان و متخصصین هنر اسلامی غربی و ایرانی نوشتهاند و کمتر مجال آن بوده است تا از نگاه یک معمار حرفهای و در عین حال آکادمیک با معماری ایران برخورد کنیم. علی اکبر صارمی (۱۳۲۲-۱۳۹۵) معمار ایرانی که سابقهٔ تدریس در دانشگاههای تهران و آزاد واحد تهران مرکز را در کارنامهٔ خود داشت، کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه تهران و دکتری خود را از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرده بود. تحصیل در دانشگاه پنسیلوانیا که لویی کان یکی از مدرسین آن بود تاثیر بسیاری بر اندیشههای دکتر صارمی گذاشت؛ امری که آن را چه در آثار معماریش مانند خانه شمال و خانه افشار، و چه در تألیفاتش، به خصوص کتاب «ارزش های پایدار در معماری ایران» میبینیم. در این کتاب که در ادامهٔ پایاننامه ی دکتر صارمی نوشته شده، بحثی از تاریخ بناها یا بررسی عملکردی آنها نیست، بلکه صحبت از نکاتی است که بنا بر ادعای مؤلفان ارزشهای پایدار در معماری هستند. در حقیقت در این کتاب به نحوی با پژوهشی کاربردی مواجه هستیم که با استفاده از نمونههایی از تاریخ معماری ایران انجام میشود و معماران در این کتاب از تحلیلهای خود که ناشی از نگاه حرفهای آنان به طراحی معماری است سخن میگویند. همانطور که لویی کان معتقد به استفاده از امکانات معماری گذشته در معماری معاصر و به دنبال ارزشهای معماری گذشته بود، در این کتاب نیز چنین نگاهی حاکم است؛ تا جایی که مثالهای متعددی از آثار لویی کان در کتاب زده شده و اهمیت اتصالات در معماری از منظر لویی کان را در کنار تحلیلهای خود از گوشهها و محورهای تقارن در معماری ایران بیان میکند. کتاب علی رغم مطالب و تحلیلهای ارزشمند، سالهاست که تجدید چاپ نشده است و متاسفانه در گفتمان معماری ایران نیز کمتر به آن پرداخته شده. تنها مطلبی که پیرامون این کتاب نوشته شده یادداشتی از امیر بانیمسعود در کیهان فرهنگی در بدو چاپ کتاب بوده است (کیهان فرهنگی، تیر ۱۳۷۷، شماره ۱۴۳). در این یادداشت، بانی مسعود ضمن معرفی اجمالی این اثر، کتاب را ناهمگون و فاقد یکپارچگی میداند. بانیمسعود معتقد است مؤلفان، بر خلاف انتقادشان از نگاه به معماری ایران به عنوان آثار باستانی و تاریخی، خود در بخش خانههای دزفول گرفتار همین نگاه شدهاند. وی همچنین از اضافه کردن مقالهای چاپ شده تحت عنوان «دفتر ششم» انتقاد کرده و آن را عامل تکرار و ناهمگونی در مطالب کتاب دانسته و معتقد است شش بخشی بودن کتاب تحت عنوان شش «دفتر»، تحت تاثیر مثنوی معنوی است. با این همه بانی مسعود کتاب و به ویژه فصل چهارم آن را ارزشمند میداند. با وجود نقدها و اشکالات وارد به کتاب، گفتمان معماری ایران به شدت با کمبود کتبی از این دست مواجه است. کتابهایی که به تحلیل معماری تاریخی ایران، به ویژه در حوزهٔ فرم و گرایشهای فضایی بپردازد. معرفی کتاب در ادامه، با هدف آشنایی با مطالب کتاب و یادآوری ضرورت حرکت به سمت نگرش تحلیلی نگاشته شده است.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ahm1-03-13
http://koubeh.com/amirhossein_moghtadaei/
Telegraph
مروری بر کتاب «ارزش های پایدار معماری ایران»
کتاب «ارزشهای پایدار در معماری ایران» نوشتهٔ دکتر علی اکبر صارمی و مهندس تقی رادمرد در سال ۱۳۷۶ منتشر شد؛ کتابی که به واسطهٔ نگاه خاص و جهانبینی مؤلفانش، متفاوت از سایر کتابهای حوزهٔ تاریخنگاری معماری ایران در زمان انتشارش بود. تاریخ معماری ایران را عمدتا…
کوبه
Photo
◼️روایات زائرانه
◾️پروندۀ نوروزی کوبه
اگر مساجد را عبادتگاههای رسمی و محمل واجبات دین بدانیم، امامزاده لابد میشود تجسد مستحبات و فرعیات. مسجد به ریشهای بنیادی متصل است. قرصوپابرجا ایستاده تا کالبدی بیمناقشه برای فرماندهی آخرین دین از ادیان ابراهیمی باشد. ادیانی که از ابتدا کارشان شکستن بتها و افسونزدایی از اساطیر بود. اما امامزاده گویی بازگشت به همین روایتهای اسطورهایست. اگر مسجد جای ادای فرائض و «عبادت» به درگاهِ خدایی قادر و متعال است، امامزاده جایی است که با آن بارگاه متعالی میتوان زندگی کرد؛ «سیاحت» کرد؛ «زیارت» کرد و بهجای تقلا برای رسیدن به آسمان، آسمان را به زمین آورد و این به زمین آوردن یعنی همان بازگشت به اساطیر؛ از نیرویی ماورائی حاجت خواستن برای حل پیشپاافتادهترین و زمینیترین مشکلات زندگی روزمره.
امامزادهها پر از روایتهای اساطیریاند. روایتهایی که احتمالاً دست کم یک بار در زندگی به گوش همهمان خورده است. گاهی هم یکه میخوریم که امامزادههای «تازه» تأسیس میشوند و فراموش میکنیم درک تاریخی ما از اسطوره، محصول تفکر مدرنمان است و آدمی که به اسطوره باور دارد، هنوز اسطوره را فراتر از تاریخ میپندارد. امامزاده حتی در باورِ برخی عوام نه فقط در زمان، که در مکان هم میتواند از جایش تکان بخورد و بهجای دیگری برود. این را نه فقط در مکتوبات عجیبوغریب میتوان خواند، بلکه در ویدئویی که از مصاحبه با جوانی روستایی دربارۀ امامزادهای تازهظاهرشده دستبهدست در فضای مجازی میچرخد هم قابل رؤیت است. جدای از این افسونها و اسطورهها، امامزادهها در شهر گذشتۀ ما هم فضای عمومی منحصربهفردی بهحساب میآیند و حامل روابط اجتماعی گوناگون و متعددی هستند و از این حیث، شاید کمی هم از نظر پژوهشگران حوزۀ فضای مصنوع پنهان ماندهاند.
در نوروز امسال، کوبه راوی چند داستان و روایت از فضاهای زیارتگاهی خواهد بود. قصد آن داریم که این روایتهای عامیانه و اسطورهای را، فارغ از صحت و سقمشان، در چند سطر ضبط کنیم. شاید خواندنشان کمک کند از مقام پژوهشگر خردمند پایین بیاییم و روایتهای جاری در فضا را بهتر درک کنیم.
#زیارتگاهها
@koubeh
koubeh.com
◾️پروندۀ نوروزی کوبه
اگر مساجد را عبادتگاههای رسمی و محمل واجبات دین بدانیم، امامزاده لابد میشود تجسد مستحبات و فرعیات. مسجد به ریشهای بنیادی متصل است. قرصوپابرجا ایستاده تا کالبدی بیمناقشه برای فرماندهی آخرین دین از ادیان ابراهیمی باشد. ادیانی که از ابتدا کارشان شکستن بتها و افسونزدایی از اساطیر بود. اما امامزاده گویی بازگشت به همین روایتهای اسطورهایست. اگر مسجد جای ادای فرائض و «عبادت» به درگاهِ خدایی قادر و متعال است، امامزاده جایی است که با آن بارگاه متعالی میتوان زندگی کرد؛ «سیاحت» کرد؛ «زیارت» کرد و بهجای تقلا برای رسیدن به آسمان، آسمان را به زمین آورد و این به زمین آوردن یعنی همان بازگشت به اساطیر؛ از نیرویی ماورائی حاجت خواستن برای حل پیشپاافتادهترین و زمینیترین مشکلات زندگی روزمره.
امامزادهها پر از روایتهای اساطیریاند. روایتهایی که احتمالاً دست کم یک بار در زندگی به گوش همهمان خورده است. گاهی هم یکه میخوریم که امامزادههای «تازه» تأسیس میشوند و فراموش میکنیم درک تاریخی ما از اسطوره، محصول تفکر مدرنمان است و آدمی که به اسطوره باور دارد، هنوز اسطوره را فراتر از تاریخ میپندارد. امامزاده حتی در باورِ برخی عوام نه فقط در زمان، که در مکان هم میتواند از جایش تکان بخورد و بهجای دیگری برود. این را نه فقط در مکتوبات عجیبوغریب میتوان خواند، بلکه در ویدئویی که از مصاحبه با جوانی روستایی دربارۀ امامزادهای تازهظاهرشده دستبهدست در فضای مجازی میچرخد هم قابل رؤیت است. جدای از این افسونها و اسطورهها، امامزادهها در شهر گذشتۀ ما هم فضای عمومی منحصربهفردی بهحساب میآیند و حامل روابط اجتماعی گوناگون و متعددی هستند و از این حیث، شاید کمی هم از نظر پژوهشگران حوزۀ فضای مصنوع پنهان ماندهاند.
در نوروز امسال، کوبه راوی چند داستان و روایت از فضاهای زیارتگاهی خواهد بود. قصد آن داریم که این روایتهای عامیانه و اسطورهای را، فارغ از صحت و سقمشان، در چند سطر ضبط کنیم. شاید خواندنشان کمک کند از مقام پژوهشگر خردمند پایین بیاییم و روایتهای جاری در فضا را بهتر درک کنیم.
#زیارتگاهها
@koubeh
koubeh.com
▪ فرزندان آب و گیاه و روشنی؛
زیارتِ گلچقانه
⭕ شهری را که حافظی نباشد به بادی غبار میشود و به آبی خراب. در ایامی سِیلی به کاشان رسیده است که نمیداند اجابت استسقا است یا دامِ بلا. شهر را درمینوردد تا به موضع مدفن دو فرزندِ شاهوار میرسد. چاهی در این موضع مستقر است که چشمی است که ظلمات زمینِ مدفن به روشنای آسمان باز کرده. همۀ سیلابۀ لجنآلود، گرد این چاه طواف میکند و به ژرفایش فرومیرود. شهر از سیل در امان میماند و چاه پر میشود از آبی به زلالی اشکِ چشم. در همان زمانِ دور، برخی روی آب زلال چاه دو قنداقۀ فرزندان شاهوار را دیدهاند و برخی دیگر دو غنچۀ گل را، که خود همان دو شاهِ مدفون بودهاند. به اعتبار همین روایت دوم است که اهل کاشان مدفن امامزادگان جعفر و سلطان ابراهیم (ع) را زیارتِ «گلچقانه» میخوانند و تصدیقشان را مایۀ نجات🔹.
🔹 : « وَنَجا مُصَدِّقُکُم»: از متن زیارتنامۀ امامزاده.
#زیارتگاهها
@Koubeh
زیارتِ گلچقانه
⭕ شهری را که حافظی نباشد به بادی غبار میشود و به آبی خراب. در ایامی سِیلی به کاشان رسیده است که نمیداند اجابت استسقا است یا دامِ بلا. شهر را درمینوردد تا به موضع مدفن دو فرزندِ شاهوار میرسد. چاهی در این موضع مستقر است که چشمی است که ظلمات زمینِ مدفن به روشنای آسمان باز کرده. همۀ سیلابۀ لجنآلود، گرد این چاه طواف میکند و به ژرفایش فرومیرود. شهر از سیل در امان میماند و چاه پر میشود از آبی به زلالی اشکِ چشم. در همان زمانِ دور، برخی روی آب زلال چاه دو قنداقۀ فرزندان شاهوار را دیدهاند و برخی دیگر دو غنچۀ گل را، که خود همان دو شاهِ مدفون بودهاند. به اعتبار همین روایت دوم است که اهل کاشان مدفن امامزادگان جعفر و سلطان ابراهیم (ع) را زیارتِ «گلچقانه» میخوانند و تصدیقشان را مایۀ نجات🔹.
🔹 : « وَنَجا مُصَدِّقُکُم»: از متن زیارتنامۀ امامزاده.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪ اژدهای چشمه؛
جامع برزک
⭕ از بنای مسجد قدیمی تقریباً هیچ چیز باقی نمانده است. مسجد جدید را در سه چهار دهه اخیر به جای قبلی ساختهاند. نشانههایی از میدانی جلوی آن، مثل یک چنار کهنسال در محوطهای که نسبت به کوچههای تنگ اطراف، گشوده به حساب میآید، دیده میشود. آب چشمه درست از زیر مسجد بیرون میآید جایی که گفته میشود در سردابهای استودانهای زیادی قرار دارد و دیو یا اژدهایی که در کورهی چشمه زیر مسجد خوابیده، از آنها نگهبانی میکند و شبها بیرون میآید. اگر کسی او را ببیند مرگش حتمیست... نوهی یکی از اهالی روایت میکند پدربزرگش یک شب اژدها را میبیند و با رنگ و رویی پریده و غیرعادی به منزل میرسد و ماجرا را تعریف میکند. پیرمرد همان شب میمیرد.
#زیارتگاهها
@Koubeh
جامع برزک
⭕ از بنای مسجد قدیمی تقریباً هیچ چیز باقی نمانده است. مسجد جدید را در سه چهار دهه اخیر به جای قبلی ساختهاند. نشانههایی از میدانی جلوی آن، مثل یک چنار کهنسال در محوطهای که نسبت به کوچههای تنگ اطراف، گشوده به حساب میآید، دیده میشود. آب چشمه درست از زیر مسجد بیرون میآید جایی که گفته میشود در سردابهای استودانهای زیادی قرار دارد و دیو یا اژدهایی که در کورهی چشمه زیر مسجد خوابیده، از آنها نگهبانی میکند و شبها بیرون میآید. اگر کسی او را ببیند مرگش حتمیست... نوهی یکی از اهالی روایت میکند پدربزرگش یک شب اژدها را میبیند و با رنگ و رویی پریده و غیرعادی به منزل میرسد و ماجرا را تعریف میکند. پیرمرد همان شب میمیرد.
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪ قبر آقای شهید؛
مزار سید حسن مدرس
⭕ دهم آذر ۱۳۱۶، در زمان اذان مغرب، سه مرد وارد منزل شیخ تبعیدی در شهر کاشمر شدند. به روایت شاهدان عینی سه مرد بعد از مدتی با تابوتی از خانه خارج شدند و به روایت تاریخ در درون خانه، این سه تن پس از خوراندن زهر به شیخ ، در هنگام نماز در رکوع، سید حسن مدرس را با عمامهاش خفه کردند.
تا مدتی مکان دفن او مشخص نبود. با پیدا شدن سنگ قبر، مردم تبعیدگاه بر روی آن اتاق و آرامگاهی ساختند و مقبره به تدریج به مکانی برای بذل نذورات مردم بدل شد.
عکس از موسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران
#زیارتگاهها
@Koubeh
مزار سید حسن مدرس
⭕ دهم آذر ۱۳۱۶، در زمان اذان مغرب، سه مرد وارد منزل شیخ تبعیدی در شهر کاشمر شدند. به روایت شاهدان عینی سه مرد بعد از مدتی با تابوتی از خانه خارج شدند و به روایت تاریخ در درون خانه، این سه تن پس از خوراندن زهر به شیخ ، در هنگام نماز در رکوع، سید حسن مدرس را با عمامهاش خفه کردند.
تا مدتی مکان دفن او مشخص نبود. با پیدا شدن سنگ قبر، مردم تبعیدگاه بر روی آن اتاق و آرامگاهی ساختند و مقبره به تدریج به مکانی برای بذل نذورات مردم بدل شد.
عکس از موسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران
#زیارتگاهها
@Koubeh
⬅ [خارجی، دومین تبعیدگاه؛ کوچۀ نخل، شب]
خانۀ تبعیدی تحت نظارت عوامل رژیم است. سه مرد وارد خانه و مدتی بعد با تابوتی از خانه خارج میشوند.
۸۲ سال بعد
مرد اول، ۶۰ ساله: «از مادربزرگم پرسیدم این کسی که به زیارت او میروید کیست؟ مراد هم میدهد؟ جواب داد من که او را نمیشناسم اما شنیدم در زمان حیات چنان فردی بوده است که لنگههای کفش، پیش پای او جفت میشدند»
مرد دوم: «بله بله، قدیم بیشتر میرفتند. میگفتند حاجت میدهد. میگفتند "قبر آقای شهید" بهش».
زن اول: «من خودم سالها در همان منطقه کار میکردم، شاهد بودم که در همین بنای جدید هم مردمی نذورات و پول به داخل ضریح میانداختند. حتی خودم یکبار زمان تخلیۀ ضریح از نذورات در آنجا بودم».
مرد اول، ۶۰ ساله: «البته حالا بعد از این که آستان قدس، تولیت مقبرۀ مدرس را به عهده گرفت، از بار زیارتگاهی آن به قصد مرادخواهی از آقای شهید کم شده است، اما هنوز هم کسانی پای ضریح مینشینند، آن را میبوسند و با مزار او مانند یک امامزاده رفتار میکنند»
مرد سوم: «میگویند در یک مکالمه، آقای مدرس در جواب این حرف رضاخان که "تورا به جایی میفرستم که کسی نداند چه شدی" گفته است "قبر من هرکجا باشد، زیارتگاه مردم خواهد شد" و امروز هم قبر ایشان در کاشمر چنین وضعی دارد انگار ایشان میدانستند که در آینده چنین اتفاقی خواهد افتاد».
این قول به کرات در منابع مختلف اطلاعاتی دربارۀ ایشان تکرار شده است اما فارغ از آنچه در منابع قابل بازخوانی است، مردم کاشمر هم در گفتههای خود و شنیدههایشان از دیگران از چنین چیزی یاد میکنند.
علی عظیمیان*شاهد قتل: «هر چند دولت نمیخواست قبر مدرس مشخص باشد، اما چندان طولی نکشید که مردم قبر آقای شهید را به محلی برای نذر و نیاز تبدیل کردند و از همان زمان تاکنون نان و ماست نذری مزار آقای شهید حاجات خیلیها را برآورده است».
*خبرگزاری انتخاب در گزارشی او را به عنوان اولین شاهد قتل سید حسن مدرس، در شب دهم آذرماه ۱۳۱۶ در شهر کاشمر معرفی کرده است.
مرد چهارم، ۲۵ ساله: «بعید میدانم کسی برای زیارت برود. با اینکه سید حمزه و سید مرتضی را به عنوان امامزاده در راهنماهای شهری معرفی میکنند برای ایشان، از "آرامگاه" در راهنماها استفاده شده. حالا سوئیتهایی هم برای اقامت مسافران در اطراف آن ساختهاند. زیارتنامه و نماز و برنامه در آن اجرا میشود اما محض خود فضا است نه زیارتگاه شهید مدرس».
مأمور آستان قدس رضوی در زمان ساخت آرامگاه فعلی مدرس: «بعد از اینکه مدرس در کاشمر به شهادت رسید، جنازۀ او را در بالای تپهای که به تپه آخوند معروف بود بردند و دفن کردند. بر روی سنگ قبر او، مردم اتاقکی ساختند و چند سال بعد هم بنایی چند ترک شبیه به آرامگاه حافظ در شیراز ساخته شد. اما آستان قدس رضوی به خاطر این شباهت میان مقبرۀ مدرس و حافظ، تصمیم گرفت بنای دیگری به شیوۀ بناهای آرامگاهی ساخته شده پس از انقلاب در آنجا بسازد. مردم به مقبرۀ مدرس ارادت داشتند، تصور میکردند که آن مقبره حاجت را برآورده میکند و در آنجا نون و ماست پخش میکردند. اصلاً بنای اولیه را هم خود مردم ساخته بودند و زمین اطراف سنگ قبر اولیه را هم مردم تا سطح تپه بالا آورده بودند و سطح را صاف کرده بودند».
زن دوم، ۵۰ ساله: «مادربزرگ من، بیبی برای زیارت خیلی به آنجا میرفت. بقیه مسنترها هم میرفتند یادم هست که نذورات هم میبردند، اگر وجه زیارتی نداشت احتمالاً آستان قدس هم برای او مقبرهای درست نمیکرد، حتماً مورد اقبال مردم بوده است دیگر که بعد از ۴۸ سال برای ساماندهی آن اقدام شده است».
علی مدرسی نواده دختری مقتول: «سنگ قبری را که برای گم نشدن قبر مدرس تهیه شده بود، مادر اسدالله علم تهیه کرده بود! او به همسر یک پاسبان پول داده بود سنگ را ببرد و ۳۰ سانت زیر خاک بگذارد که قبر گم نشود! آن خانم ما را برد و قبر را به ما نشان داد. در حضور عدهای خاک را عقب زدیم و سنگ قبر پیدا شد و آن خانم گفت: این سنگ قبر را امین شوکتالملک داد که بیاورم و روی قبر بیندازم! لطف خدا را ببینید که مادر وزیر دربار شاه، چنین کاری میکند!»
#زیارتگاهها
@Koubeh
خانۀ تبعیدی تحت نظارت عوامل رژیم است. سه مرد وارد خانه و مدتی بعد با تابوتی از خانه خارج میشوند.
۸۲ سال بعد
مرد اول، ۶۰ ساله: «از مادربزرگم پرسیدم این کسی که به زیارت او میروید کیست؟ مراد هم میدهد؟ جواب داد من که او را نمیشناسم اما شنیدم در زمان حیات چنان فردی بوده است که لنگههای کفش، پیش پای او جفت میشدند»
مرد دوم: «بله بله، قدیم بیشتر میرفتند. میگفتند حاجت میدهد. میگفتند "قبر آقای شهید" بهش».
زن اول: «من خودم سالها در همان منطقه کار میکردم، شاهد بودم که در همین بنای جدید هم مردمی نذورات و پول به داخل ضریح میانداختند. حتی خودم یکبار زمان تخلیۀ ضریح از نذورات در آنجا بودم».
مرد اول، ۶۰ ساله: «البته حالا بعد از این که آستان قدس، تولیت مقبرۀ مدرس را به عهده گرفت، از بار زیارتگاهی آن به قصد مرادخواهی از آقای شهید کم شده است، اما هنوز هم کسانی پای ضریح مینشینند، آن را میبوسند و با مزار او مانند یک امامزاده رفتار میکنند»
مرد سوم: «میگویند در یک مکالمه، آقای مدرس در جواب این حرف رضاخان که "تورا به جایی میفرستم که کسی نداند چه شدی" گفته است "قبر من هرکجا باشد، زیارتگاه مردم خواهد شد" و امروز هم قبر ایشان در کاشمر چنین وضعی دارد انگار ایشان میدانستند که در آینده چنین اتفاقی خواهد افتاد».
این قول به کرات در منابع مختلف اطلاعاتی دربارۀ ایشان تکرار شده است اما فارغ از آنچه در منابع قابل بازخوانی است، مردم کاشمر هم در گفتههای خود و شنیدههایشان از دیگران از چنین چیزی یاد میکنند.
علی عظیمیان*شاهد قتل: «هر چند دولت نمیخواست قبر مدرس مشخص باشد، اما چندان طولی نکشید که مردم قبر آقای شهید را به محلی برای نذر و نیاز تبدیل کردند و از همان زمان تاکنون نان و ماست نذری مزار آقای شهید حاجات خیلیها را برآورده است».
*خبرگزاری انتخاب در گزارشی او را به عنوان اولین شاهد قتل سید حسن مدرس، در شب دهم آذرماه ۱۳۱۶ در شهر کاشمر معرفی کرده است.
مرد چهارم، ۲۵ ساله: «بعید میدانم کسی برای زیارت برود. با اینکه سید حمزه و سید مرتضی را به عنوان امامزاده در راهنماهای شهری معرفی میکنند برای ایشان، از "آرامگاه" در راهنماها استفاده شده. حالا سوئیتهایی هم برای اقامت مسافران در اطراف آن ساختهاند. زیارتنامه و نماز و برنامه در آن اجرا میشود اما محض خود فضا است نه زیارتگاه شهید مدرس».
مأمور آستان قدس رضوی در زمان ساخت آرامگاه فعلی مدرس: «بعد از اینکه مدرس در کاشمر به شهادت رسید، جنازۀ او را در بالای تپهای که به تپه آخوند معروف بود بردند و دفن کردند. بر روی سنگ قبر او، مردم اتاقکی ساختند و چند سال بعد هم بنایی چند ترک شبیه به آرامگاه حافظ در شیراز ساخته شد. اما آستان قدس رضوی به خاطر این شباهت میان مقبرۀ مدرس و حافظ، تصمیم گرفت بنای دیگری به شیوۀ بناهای آرامگاهی ساخته شده پس از انقلاب در آنجا بسازد. مردم به مقبرۀ مدرس ارادت داشتند، تصور میکردند که آن مقبره حاجت را برآورده میکند و در آنجا نون و ماست پخش میکردند. اصلاً بنای اولیه را هم خود مردم ساخته بودند و زمین اطراف سنگ قبر اولیه را هم مردم تا سطح تپه بالا آورده بودند و سطح را صاف کرده بودند».
زن دوم، ۵۰ ساله: «مادربزرگ من، بیبی برای زیارت خیلی به آنجا میرفت. بقیه مسنترها هم میرفتند یادم هست که نذورات هم میبردند، اگر وجه زیارتی نداشت احتمالاً آستان قدس هم برای او مقبرهای درست نمیکرد، حتماً مورد اقبال مردم بوده است دیگر که بعد از ۴۸ سال برای ساماندهی آن اقدام شده است».
علی مدرسی نواده دختری مقتول: «سنگ قبری را که برای گم نشدن قبر مدرس تهیه شده بود، مادر اسدالله علم تهیه کرده بود! او به همسر یک پاسبان پول داده بود سنگ را ببرد و ۳۰ سانت زیر خاک بگذارد که قبر گم نشود! آن خانم ما را برد و قبر را به ما نشان داد. در حضور عدهای خاک را عقب زدیم و سنگ قبر پیدا شد و آن خانم گفت: این سنگ قبر را امین شوکتالملک داد که بیاورم و روی قبر بیندازم! لطف خدا را ببینید که مادر وزیر دربار شاه، چنین کاری میکند!»
#زیارتگاهها
@Koubeh
▪️معرکهٔ حنابندی در حرم؛
امامزاده زید تهران
⭕️همه ساله روز بیست و هفتم [رمضان] در امامزاده زید (ع) معركه میشد. تمام زنهای طهران، نجیب و نانجیب، پیر و جوان جمع میشدند و رسوماتی داشتند. مثلا آنقدر حنا در آن روز میبستند كه حوض بزرگ امامزاده آبش قرمز میشد. كارها دارند، پیرهنها می دوزند، گدائیها میكنند. كارها میكنند كه به نوشتن درست نمیآید. اعتقادات زیاد به امروز و آن كارها دارند. بطوری اعتقادشان كامل است كه شرط و شرطبندی و قَسمهای مغلظه میخورند كه این اعمال صدق است و هر آینه از روی اعتقاد عمل شود بدون شك و شبهه به مقصود میرسند.⬇️
#زیارتگاهها
@Koubeh
امامزاده زید تهران
⭕️همه ساله روز بیست و هفتم [رمضان] در امامزاده زید (ع) معركه میشد. تمام زنهای طهران، نجیب و نانجیب، پیر و جوان جمع میشدند و رسوماتی داشتند. مثلا آنقدر حنا در آن روز میبستند كه حوض بزرگ امامزاده آبش قرمز میشد. كارها دارند، پیرهنها می دوزند، گدائیها میكنند. كارها میكنند كه به نوشتن درست نمیآید. اعتقادات زیاد به امروز و آن كارها دارند. بطوری اعتقادشان كامل است كه شرط و شرطبندی و قَسمهای مغلظه میخورند كه این اعمال صدق است و هر آینه از روی اعتقاد عمل شود بدون شك و شبهه به مقصود میرسند.⬇️
#زیارتگاهها
@Koubeh