بافت تاریخی امامزاده یحیی
یاسمین نعمتاللهی
روز نهم فروردین را به دیدار از «گذر امامزاده یحیی» اختصاص دادیم. به سمت چهارراه سیروس که کمی پایینتر از میدان بهارستان است رفتیم. در نزدیکی چهارراه سیروس ترافیک شدید بود و خیابانهای اطراف را بسته بودند تا سنگفرش کنند. گویا موج سنگفرشکردن بسیاری از خیابانها و کوچهها در تهران بهراه افتاده است. از چهارراه سیروس به سمت شرق در خیابان پانزده خرداد رفتیم. وارد کوچۀ امامزاده یحیی شدیم. چندقدم جلوتر به امامزاده یحیی رسیدیم. درون حیاط امامزاده، یکی از قدیمیترین چنارهای ایران قرار دارد که دارای ٩٠٠ سال عمر و ٧ متر قطر است. بنای قدیمی این امامزاده شامل برج خشتی هشتضلعی متعلق به قرن هفتم هجری است که یک گنبد آجری دوازده ضلعی هرمی شکل بر بالای آن است. این گنبد در دورۀ قاجار کاشیکاری شده است. فضای داخلی آن تماماٌ آینهکاری بود و بر روی درب قدیمی آن نام معمار بنا که فردی به نام «دیو حسن» بوده، نوشته شده بود.
روبروی امامزاده یحیی، «سرای کاظمی» قرار دارد. این بنا متعلق به سیداحمدخان کاظمی است. به نوشتۀ اعتمادالسلطنه، سید احمدخان کاظمی، مستوفی اصطبل مبارکۀ ناصرالدین شاه بوده است. سرای کاظمی توسط شهرداری خریداری و تبدیل به موزۀ تهران قدیم شده است. این عمارت جزو اندک بناهای دارای بادگیر در تهران است و دو حیاط اندرونی و بیرونی دارد. راه ارتباط این دو حیاط از طریق دو دالان در اطراف تالار است. تالار حدود یکمتر و نیم از سطح حیاط بالاتر است. آبانبار، مطبخ و فضاهای جانبی همسطح با حیاط هستند و در حال حاضر هرکدام از فضاها را به یک قسمت اختصاص دادهاند؛ مثلاً ارسی آن محل نمایش عکسهای قدیمی تهران شده و مطبخش موزۀ مردم شناسی. تنها عامل مزاحم سِنی بود که در حیاط بیرونی بنا قرار داده شده بود و با صدای بسیار بلند آهنگ پخش میکرد یا برای کودکان نمایش حاجی فیروز اجرا میشد.
پس از بازدید از سرای کاظمی در کوچۀ امامزاده یحیی –که آن را هم داشتند سنگفرش میکردند- پس از گذر از چند مغازه، به «حمام نواب» رسیدیم. این حمام از آن جهت که محل فیلمبرداری فیلم «قیصر» بوده، بسیار مشهور و محبوب است. و بنابراین بیشترین سوالاتی که از راهنماها میشد این بود که در فلان صحنه قیصر کجا ایستاده بود یا صحنۀ قتل در کدام قسمت فیلمبرداری شده. این حمام متعلق به دورۀ قاجار بوده و توسط دختران فردی به نام نواب ساخته شده و تا سال ١٣٨١ به عنوان حمام استفاده میشده ولی از آن سال به بعد توسط شهرداری خریداری و تبدیل به موزه شده است.
مقصد بعدی خانۀ دبیرالملک بود که به خانۀ فراغت تغییر نام داده است. اما در میان راه چشممان به درب یک خانۀ قدیمی افتاد که باز بود و بوی غذا از آن میآمد. این مکان خانۀ فخرالملوک بود که پس از مرمت به رستوران تبدیل شده بود. خانۀ کوچکی بود و تقریباً تمامی قسمتهای آن را برای کاربری رستوران تغییر داده بودند به جز فضای شاهنشین که دارای آینهکاری و گچکاری بود و به افرادی که در انتظار آماده شدن غذا بودند پیشنهاد میشد که در این قسمت از خود عکس بگیرند.
خانۀ فراغت یا همان خانۀ دبیرالملک چند کوچه آنطرفتر بود. محیط خانه بسیار شلوغ و پر از آدم بود. این عمارت متعلق به میرزا محمدحسینخان فراهانی، ملقب به دبیرالملک بود، وی مدت چند سال منشی امیرکبیر بوده و همچنین رسالهای انتقادی در سال ١٢٧٨ه.ق نگاشته است. این عمارت دارای دو حیاط بیرونی و اندرونی طویل است. حیاط بیرونی به ابعاد ٥*١٥متر و حیاط اندرونی ١٥*٣٠متر است. در دیوارههای حیاط قاببندیهایی با قوسهای نیمدایره وجود دارد. پلکان دو طرفهای راه ورود به ایوان و فضاهای اصلی را تشکیل میداد. با تبدیل این عمارت به خانۀ فراغت تهران، فضاهای درونی آن به فضاهای جالبی تقسیم شده از جمله فضایی به ابعاد حدوداً یک مترمربع که نام اتاق تنهایی برآن نهاده بودند، یا اتاقی کوچک با دو صندلی بهعنوانِ اتاق سینما. میان خانههای این محله شاید این عمارت از سرزندگی و هیجان بیشتری برخوردار بود.
خانۀ قوامالدوله نیز در همان نزدیکی بود که متاسفانه حتّی با وجودِ داشتن کارت گردشگری مورد تایید میراثفرهنگی نیز اجازۀ ورود و بازدید از آن میسر نشد. علاوهبر عمارتهای نامبرده، در این محل میتوان از خانۀ نصیرالدوله، خانۀ آیتالله مدرس و مسجد و مدرسۀ معمارباشی نیز دیدن کرد.
@koubeh
یاسمین نعمتاللهی
روز نهم فروردین را به دیدار از «گذر امامزاده یحیی» اختصاص دادیم. به سمت چهارراه سیروس که کمی پایینتر از میدان بهارستان است رفتیم. در نزدیکی چهارراه سیروس ترافیک شدید بود و خیابانهای اطراف را بسته بودند تا سنگفرش کنند. گویا موج سنگفرشکردن بسیاری از خیابانها و کوچهها در تهران بهراه افتاده است. از چهارراه سیروس به سمت شرق در خیابان پانزده خرداد رفتیم. وارد کوچۀ امامزاده یحیی شدیم. چندقدم جلوتر به امامزاده یحیی رسیدیم. درون حیاط امامزاده، یکی از قدیمیترین چنارهای ایران قرار دارد که دارای ٩٠٠ سال عمر و ٧ متر قطر است. بنای قدیمی این امامزاده شامل برج خشتی هشتضلعی متعلق به قرن هفتم هجری است که یک گنبد آجری دوازده ضلعی هرمی شکل بر بالای آن است. این گنبد در دورۀ قاجار کاشیکاری شده است. فضای داخلی آن تماماٌ آینهکاری بود و بر روی درب قدیمی آن نام معمار بنا که فردی به نام «دیو حسن» بوده، نوشته شده بود.
روبروی امامزاده یحیی، «سرای کاظمی» قرار دارد. این بنا متعلق به سیداحمدخان کاظمی است. به نوشتۀ اعتمادالسلطنه، سید احمدخان کاظمی، مستوفی اصطبل مبارکۀ ناصرالدین شاه بوده است. سرای کاظمی توسط شهرداری خریداری و تبدیل به موزۀ تهران قدیم شده است. این عمارت جزو اندک بناهای دارای بادگیر در تهران است و دو حیاط اندرونی و بیرونی دارد. راه ارتباط این دو حیاط از طریق دو دالان در اطراف تالار است. تالار حدود یکمتر و نیم از سطح حیاط بالاتر است. آبانبار، مطبخ و فضاهای جانبی همسطح با حیاط هستند و در حال حاضر هرکدام از فضاها را به یک قسمت اختصاص دادهاند؛ مثلاً ارسی آن محل نمایش عکسهای قدیمی تهران شده و مطبخش موزۀ مردم شناسی. تنها عامل مزاحم سِنی بود که در حیاط بیرونی بنا قرار داده شده بود و با صدای بسیار بلند آهنگ پخش میکرد یا برای کودکان نمایش حاجی فیروز اجرا میشد.
پس از بازدید از سرای کاظمی در کوچۀ امامزاده یحیی –که آن را هم داشتند سنگفرش میکردند- پس از گذر از چند مغازه، به «حمام نواب» رسیدیم. این حمام از آن جهت که محل فیلمبرداری فیلم «قیصر» بوده، بسیار مشهور و محبوب است. و بنابراین بیشترین سوالاتی که از راهنماها میشد این بود که در فلان صحنه قیصر کجا ایستاده بود یا صحنۀ قتل در کدام قسمت فیلمبرداری شده. این حمام متعلق به دورۀ قاجار بوده و توسط دختران فردی به نام نواب ساخته شده و تا سال ١٣٨١ به عنوان حمام استفاده میشده ولی از آن سال به بعد توسط شهرداری خریداری و تبدیل به موزه شده است.
مقصد بعدی خانۀ دبیرالملک بود که به خانۀ فراغت تغییر نام داده است. اما در میان راه چشممان به درب یک خانۀ قدیمی افتاد که باز بود و بوی غذا از آن میآمد. این مکان خانۀ فخرالملوک بود که پس از مرمت به رستوران تبدیل شده بود. خانۀ کوچکی بود و تقریباً تمامی قسمتهای آن را برای کاربری رستوران تغییر داده بودند به جز فضای شاهنشین که دارای آینهکاری و گچکاری بود و به افرادی که در انتظار آماده شدن غذا بودند پیشنهاد میشد که در این قسمت از خود عکس بگیرند.
خانۀ فراغت یا همان خانۀ دبیرالملک چند کوچه آنطرفتر بود. محیط خانه بسیار شلوغ و پر از آدم بود. این عمارت متعلق به میرزا محمدحسینخان فراهانی، ملقب به دبیرالملک بود، وی مدت چند سال منشی امیرکبیر بوده و همچنین رسالهای انتقادی در سال ١٢٧٨ه.ق نگاشته است. این عمارت دارای دو حیاط بیرونی و اندرونی طویل است. حیاط بیرونی به ابعاد ٥*١٥متر و حیاط اندرونی ١٥*٣٠متر است. در دیوارههای حیاط قاببندیهایی با قوسهای نیمدایره وجود دارد. پلکان دو طرفهای راه ورود به ایوان و فضاهای اصلی را تشکیل میداد. با تبدیل این عمارت به خانۀ فراغت تهران، فضاهای درونی آن به فضاهای جالبی تقسیم شده از جمله فضایی به ابعاد حدوداً یک مترمربع که نام اتاق تنهایی برآن نهاده بودند، یا اتاقی کوچک با دو صندلی بهعنوانِ اتاق سینما. میان خانههای این محله شاید این عمارت از سرزندگی و هیجان بیشتری برخوردار بود.
خانۀ قوامالدوله نیز در همان نزدیکی بود که متاسفانه حتّی با وجودِ داشتن کارت گردشگری مورد تایید میراثفرهنگی نیز اجازۀ ورود و بازدید از آن میسر نشد. علاوهبر عمارتهای نامبرده، در این محل میتوان از خانۀ نصیرالدوله، خانۀ آیتالله مدرس و مسجد و مدرسۀ معمارباشی نیز دیدن کرد.
@koubeh
میراث کوهستانی تیموریان در ازغد.pdf
1 MB
میراث کوهستانی تیموریان در ازغد
سیدهشیرین حجازی
سیدهشیرین حجازی
کوبه
میراث کوهستانی تیموریان در ازغد.pdf
در این مطلب، مسجدی از دوران تیموری معرفی شده است که کمتر میتوان نمونهاش را یافت؛ مسجدی کوهستانی با ستونهای چوبی و تزییناتی متفاوت. در این نوشته، که با تصاویری همراه شده است، علاوه بر خود بنا با وضعیت فعلی آن و سوابق مطالعاتیاش نیز آشنا میشویم. ⬆️
Forwarded from دیدهبان معماری ایران
متن_و_نقد_نامه_امضاشده_توسط_جمع.pdf
219.5 KB
چندی پیش جمعی که خود را نخبه و دانشمند مینامند، نامه ای را که گروهی ناشناس نوشته بودند امضا کردند. این متن حاوی متن آن نامه و پاسخی است به آن.
@ARCHITECTUREMONITOR
@ARCHITECTUREMONITOR
Forwarded from آسمانه
✏️ نکاتی در باب معماری نزد یونانیان- ۱
روحالله مجتهدزاده
مطالعاتی که به ریشهشناسی واژه معماری و تاویلِ (به اول بازگرداندن) عمل معمارانه میپردازد، معمولا از سرگذشت معماری در یونان باستان سربرمی آورد. این گونه تحلیلها اغلب با رویکردهای پدیدارشناسانه عجین گشته، اما استفان پارسل، محقق تاریخ معماری، در کتابش، چهار مفهوم تاریخی معماری، به ریشهشناسی مفهوم معماری از منظر تاریخی دست مییازد. فصل اول این کتاب با عنوان «معماری چون تخنه» عمدتا به وضعیت معماری و جایگاه آن نزد یونانیان می پردازد. یافتههایش، خصوصا برای خواننده ایرانی، ممکن است تازه و فراتر از کلیشههای رایجی باشد که آغاز تاریخ معماری، خصوصا در غرب، را به یونان باستان بازمی گرداند. این یادداشت -که در دو قسمت ارائه خواهد شد- خلاصهای از نظریات پارسل را در فصل اول کتاب پیشگفته ارائه میکند.
در قرن اول میلادی ویتروویوس یادآوری میکند که رسالهاش در باب معماری مسبوق به نوشتههای دیگری در یونان باستان بوده که به جا نماندهاند. نتیجتا ما باید از منابع درجه دوم و جزئیات زبانشناسانه برای تشخیص عناصر عمل معمارانه در یونان باستان استفاده کنیم. یونانیان هیچ واژهای متناظر آنچه ما امروزه معماری –و حتی هنر مینامیم- نداشتهاند. آنها همچنین تمایزی میان آنچه ما امروز هنر زیبا (نظیر نقاشی و مجسمهسازی و غیره) یا هنر کاربردی (نظیر فرش و بافندگی و غیره) مینامیم، قایل نبودند. تمام این اعمال به واسطه مفهوم تخنه افاده میشد؛ مفهومی مسلط با روابط و معانی مشخص. تخنه مجموعه متراکمی از تواناییهای بود که یونانیان در خلال توسعه فرهنگ تمدنیشان به دست آورده بودند. تخنه تنها فهرستی از مهارتهای فنیِ لازم برای ساخت محصولات نبود؛ بلکه قلمرو گستردهتری از دانش و اعمالی بود که نه تنها هنرمندان بلکه حامیان و پیشینیان هر هنر را نیز دربرمیگرفت. این قلمرو بر حافظه فرهنگی، تجارب عملی و تدابیری برای اقتضائات موردی متکی بود.
مفهوم تخنه در هر دو دوره یونان باستان و کلاسیک وجود داشت اما موضوعاتش در هر دوره تا حدی متفاوت بود. یونان باستان و دوره جنگاوران را باید از یونان کلاسیک، دوره فیلسوفان، متمایز کرد. یونان هلنی و روم باز هم متفاوت بودند. تخنه در یونان باستان طیف گسترده مشاغل از انتقال پیام خدایان و شفابخشی و قانونگذاری، تا ساختمانسازی و نوازندگی و آهنگری را در برمیگرفت. برخی از این شغلها بیشتر دستی (یدی) و برخی بیشتر ذهنی بودند. تخنه شامل موضوعاتی بود که در جهان مدرن ما ممکن است تحت عناوین هنر، صنایع و علوم دستهبندی شود. این مفهوم میتوانست در یک موضوع فیزیکی (خانه و نقاشی) یا موضوع نمایشی (رقص و آواز) یا موضوعات مرتبط با تیمارداری (بهبود انسان و پرورش اسب) نمود یابد. فعالیتهای وابسته به آن نیز میتوانست درون یا بیرون خانه و بوسیله مردان یا زنان انجام شود. این مشاغل متعدد ممکن است این گمان را ایجاد کند که تخنه هر فعالیتی را که به مهارت یا نیروی یدی نیاز داشت، در برمیگرفت؛ اما اینگونه نبود. مثلا تخنه کشاورزی را شامل نمیشد. یک کشاورز نیروی باروری طبیعی زمین را آزاد میکرد در حالیکه صنعتگران یک جوهر طبیعی را به صورتی متفاوت برای استفاده انسان تغییر شکل میدادند.
در یونان باستان و کلاسیک متقدم تخنه از نظر طبقهبندی پایینتر از موسیقا بود. موسیقا ترکیب درهمتنیده شعر و موسیقی و رقص بود که به الهام الهی تکیه داشت. برخلاف تخنه، موسیقا تحت سیطره موزها (نیمهخدایانِ اساطیری نگهبان هنر و دانش) بود و مستقیما از سوی خداوند الهام میشد. بهاینترتیب مرزی آشکار شاعر و صنعتگر را از هم جدا میکرد: «شاعر .... بهوسیله الهام الهی و بهعنوان ابزار نیروهایی که جهان را پیش میبرد و نظم آن را نگاه میدارد، برانگیخته میشد؛ 👇
#یادداشت #روح_الله_مجتهدزاده
روحالله مجتهدزاده
مطالعاتی که به ریشهشناسی واژه معماری و تاویلِ (به اول بازگرداندن) عمل معمارانه میپردازد، معمولا از سرگذشت معماری در یونان باستان سربرمی آورد. این گونه تحلیلها اغلب با رویکردهای پدیدارشناسانه عجین گشته، اما استفان پارسل، محقق تاریخ معماری، در کتابش، چهار مفهوم تاریخی معماری، به ریشهشناسی مفهوم معماری از منظر تاریخی دست مییازد. فصل اول این کتاب با عنوان «معماری چون تخنه» عمدتا به وضعیت معماری و جایگاه آن نزد یونانیان می پردازد. یافتههایش، خصوصا برای خواننده ایرانی، ممکن است تازه و فراتر از کلیشههای رایجی باشد که آغاز تاریخ معماری، خصوصا در غرب، را به یونان باستان بازمی گرداند. این یادداشت -که در دو قسمت ارائه خواهد شد- خلاصهای از نظریات پارسل را در فصل اول کتاب پیشگفته ارائه میکند.
در قرن اول میلادی ویتروویوس یادآوری میکند که رسالهاش در باب معماری مسبوق به نوشتههای دیگری در یونان باستان بوده که به جا نماندهاند. نتیجتا ما باید از منابع درجه دوم و جزئیات زبانشناسانه برای تشخیص عناصر عمل معمارانه در یونان باستان استفاده کنیم. یونانیان هیچ واژهای متناظر آنچه ما امروزه معماری –و حتی هنر مینامیم- نداشتهاند. آنها همچنین تمایزی میان آنچه ما امروز هنر زیبا (نظیر نقاشی و مجسمهسازی و غیره) یا هنر کاربردی (نظیر فرش و بافندگی و غیره) مینامیم، قایل نبودند. تمام این اعمال به واسطه مفهوم تخنه افاده میشد؛ مفهومی مسلط با روابط و معانی مشخص. تخنه مجموعه متراکمی از تواناییهای بود که یونانیان در خلال توسعه فرهنگ تمدنیشان به دست آورده بودند. تخنه تنها فهرستی از مهارتهای فنیِ لازم برای ساخت محصولات نبود؛ بلکه قلمرو گستردهتری از دانش و اعمالی بود که نه تنها هنرمندان بلکه حامیان و پیشینیان هر هنر را نیز دربرمیگرفت. این قلمرو بر حافظه فرهنگی، تجارب عملی و تدابیری برای اقتضائات موردی متکی بود.
مفهوم تخنه در هر دو دوره یونان باستان و کلاسیک وجود داشت اما موضوعاتش در هر دوره تا حدی متفاوت بود. یونان باستان و دوره جنگاوران را باید از یونان کلاسیک، دوره فیلسوفان، متمایز کرد. یونان هلنی و روم باز هم متفاوت بودند. تخنه در یونان باستان طیف گسترده مشاغل از انتقال پیام خدایان و شفابخشی و قانونگذاری، تا ساختمانسازی و نوازندگی و آهنگری را در برمیگرفت. برخی از این شغلها بیشتر دستی (یدی) و برخی بیشتر ذهنی بودند. تخنه شامل موضوعاتی بود که در جهان مدرن ما ممکن است تحت عناوین هنر، صنایع و علوم دستهبندی شود. این مفهوم میتوانست در یک موضوع فیزیکی (خانه و نقاشی) یا موضوع نمایشی (رقص و آواز) یا موضوعات مرتبط با تیمارداری (بهبود انسان و پرورش اسب) نمود یابد. فعالیتهای وابسته به آن نیز میتوانست درون یا بیرون خانه و بوسیله مردان یا زنان انجام شود. این مشاغل متعدد ممکن است این گمان را ایجاد کند که تخنه هر فعالیتی را که به مهارت یا نیروی یدی نیاز داشت، در برمیگرفت؛ اما اینگونه نبود. مثلا تخنه کشاورزی را شامل نمیشد. یک کشاورز نیروی باروری طبیعی زمین را آزاد میکرد در حالیکه صنعتگران یک جوهر طبیعی را به صورتی متفاوت برای استفاده انسان تغییر شکل میدادند.
در یونان باستان و کلاسیک متقدم تخنه از نظر طبقهبندی پایینتر از موسیقا بود. موسیقا ترکیب درهمتنیده شعر و موسیقی و رقص بود که به الهام الهی تکیه داشت. برخلاف تخنه، موسیقا تحت سیطره موزها (نیمهخدایانِ اساطیری نگهبان هنر و دانش) بود و مستقیما از سوی خداوند الهام میشد. بهاینترتیب مرزی آشکار شاعر و صنعتگر را از هم جدا میکرد: «شاعر .... بهوسیله الهام الهی و بهعنوان ابزار نیروهایی که جهان را پیش میبرد و نظم آن را نگاه میدارد، برانگیخته میشد؛ 👇
#یادداشت #روح_الله_مجتهدزاده
Forwarded from آسمانه
👆🏿 درحالی که صنعتگر تنها بنمایه دانش موروثی از صنعتگران پیشین را حفظ میکند.» البته شاعران نیز تنها به راهنمایی الهی متکی نبودند، بلکه از مهارتهای پیشینیانشان هم استفاده میکردند؛ که این خود نشان میدهد تخنه و موسیقا دارای اصول مشترکی نیز نبودند. متقابلا ساختمان معبد یا یک ساختار شهری ارزشمند نیز تنها به تخنه نیاز نداشت، بلکه محتاج هدایت غیرمستقیم الهی بود. در این راستا از سوی حامی یک بنا یا شهر فرستادهای رسمی –موسوم به تئوروس، ریشه واژه تئوریا و تئوری- جهت مشورت به زیارت کاهنی در یک مکان مقدس نظیر دلفی فرستاده می شد. تئوروس واژههای آموزنده یا علائمی را از کاهن دریافت میکرد و برای تحویل آنها به شهر بازمیگشت. به عنوان واسطهای میان جهان خدایان و میرایان تئوروس میبایست شهروندی بینهایت قابل اطمینان و از طبقه بالای اجتماع می بود. در این اثنا معمار در خانه میماند و مستقیما درگیر این فعالیت \"نظریهپردازانه\" نمیشد. او بعدا آموزههای الهی را، که راهنمای فعالیتهایش در حوزه تخنه بود، بهطور غیرمستقیم از تئوروس و انجمن شهر دریافت میکرد.
در دوره کلاسیک به سبب مشارکت کامل صنعتگران در امور شهری، در قیاس با دوره باستان و کلاسیک متقدم، از منظر اخلاقی-سیاسی نیز تغییراتی در معنای واژه تخنه حاصل شد. به گونهای که در پایان این دوران سخنوری و سیاست نیز جزئی از قلمرو تخنه بود. ادامه این یادداشت به معنای تخنه در دوران کلاسیک و جایگاه معماری و معمار در این معنای جدید خواهد پرداخت.
مشخصات کتاب
Parcell, Stephen. Four Historical Definitions of Architecture. McGill-Queen’s University Press 2012.
#یادداشت #روح_الله_مجتهدزاده
http://asmaneh.com/feed/58e01850daf8f959173c94f3
در دوره کلاسیک به سبب مشارکت کامل صنعتگران در امور شهری، در قیاس با دوره باستان و کلاسیک متقدم، از منظر اخلاقی-سیاسی نیز تغییراتی در معنای واژه تخنه حاصل شد. به گونهای که در پایان این دوران سخنوری و سیاست نیز جزئی از قلمرو تخنه بود. ادامه این یادداشت به معنای تخنه در دوران کلاسیک و جایگاه معماری و معمار در این معنای جدید خواهد پرداخت.
مشخصات کتاب
Parcell, Stephen. Four Historical Definitions of Architecture. McGill-Queen’s University Press 2012.
#یادداشت #روح_الله_مجتهدزاده
http://asmaneh.com/feed/58e01850daf8f959173c94f3
آسمانه
{{og.title}}
{{og.content | htmlToPlaintext}}
چند ویژگی در الگوهای محلّی مساجد سنّتی: سه مسجد در شهر «آران و بیدگل(۱)»
احمد افلاکیان
یک- همانقدر که شبستانهای پر ستون با طاقهای بلند در برابر صحنی گشوده و آفتابگیر در بسیاری از مساجد ایران شایع است، در مناطق کویری چون نایین، کاشان، اردستان و ...، دهلیزهای تو در تو با سقفهای کوتاه و جرزهای کلفت در زیر زمین، عضو جدا نشدنی مسجد هستند که معمولاً آنها نیز با عنوان «شبستان» خوانده میشوند(زمستانی یا تابستانی). این فضاها در زیرِ شبستان (مثل مسجد نقشینۀ بیدگل)، زیرِ صحن (مثل جامعِ نایین)، زیرِ گنبدخانه (مثل مسجد خسرو اردستان) و زیرِ ایوان (مثل بابا ولی کاشان) موجود هستند.(۲)
دو- در مساجد کاشان و مناطق اطرافش، میتوان این ویژگیِ مشترک را یافت: صُفه. این صفه در بسیاری از موارد، سقف شبستانی است که زیرِ ایوان یا گنبدخانه یا شبستان وجود دارد(مثل مسجد باباولی کاشان یا مسجد-مدرسۀ آقابزرگ). این نوع سطحبندیِ شبستان زیرین که سقفش به قدر 5-6 پله از کف حیاط بالاتر آمده و صفهای را تشکیل میدهد، به وضوح امکانِ نورگیری را مهیا میکند. این الگو مختص مسجد نیست و در خانهها نیز در شکل «سرداب» وجود دارد. این شبستانها، فضای یکدستتر و مطلوبتری نسبت به آن دسته شبستانهای زیرزمینی دارند که زیر صحن واقع شدهاند. واضح است که امکان نورگیری در نوع متأخر، از طریق سوراخهای نورگیر در کف صحن ممکن است و نمیتواند از طریق پنجره باشد، چرا که باعث ایجاد صفه در صحن میشود (گرچه در نمونۀ متفاوتی چون مسجد خسرو اردستان خودِ صفه در نقشِ صحن است).
سه- در مساجد دارای صفه، صحن از طریق پلههایی با صفه در ارتباط است. در این حالت، ارتباط بین حیاط و ایوانها نیز دیگر مستقیم نیست و در بسیاری از نمونههایی از این دست، پلهها به دهلیزهایی راه میبرند که از طریق آنان و از جوانب ایوان میتوان وارد آن شد.(الگویی کاملاً مشترک با خانه)
چهار- نمونههای ویژهای در آران و بیدگل که موضوعِ مستقیمِ این نوشتار هستند، نمونههایی فاقدِ حیاط مرکزیاند و در کنارِ ویژگیهایی که تشریح شد، الگویی ویژه پیدا میکنند: بنایی ایواندار و کوشک مانند روی یک صفه در صحنی باز. در این نمونهها، بر خلاف الگوی رایج حیاط مرکزی، مسجد دارای دو حیاط شمالی و جنوبی است و ساختمان مسجد روی صفه(در مورادی با شبستان زیرزمینی و در مواردی صفهای مصنوعی) از طریق کشیدگی محوری شمالی-جنوبی بین آن دو قرار گرفتهاست.
نمونهها
۱- مسجد علی بیدگل(مسجد درویشها)
موقعیت: آران و بیدگل، محلۀ درب ریگ، جنب حسینیۀ درب ریگ- قدمت: ایلخانی، قاجار(۳) -به ثبت رسیده به شمارۀ ۹۰۱۶در فهرست آثار ملی.
گنبدخانه و شبستان همکف- دو صحن یکی در قسمت شمالی و دیگری در جنوب- راستۀ مسقف گذر در سمت شرقی- ورودیها در این گذر
بنای مسجد، ترکیبی است از فضاهایی در توالی هم در محوری شمالی-جنوبی که از هر دو سمت به حیاط میرسد. این فضاها از سمت شمالی به این ترتیب هستند: حیاط شمالی، صفه، ایوان کشیدۀ شمالی، گنبدخانه، ایوان جنوبی، صفه و حیاط جنوبی است. نمای هر دو ایوان با شیشه پوشانده شدهاست. در دو سمت این محور اصلی، دو محور دیگر شامل ورودی و فضاهای کشیدهای وجود دارد که از طریق آنها میتوان از جوانب گنبدخانه و ایوان وارد آنها شد. این فضاهای جنبی که به راهروهای کشیدهای میمانند، دارای سقفهای چهار بخش و کجاوهای هستند و کاربردی شبیه شبستان دارند.⬇️
احمد افلاکیان
یک- همانقدر که شبستانهای پر ستون با طاقهای بلند در برابر صحنی گشوده و آفتابگیر در بسیاری از مساجد ایران شایع است، در مناطق کویری چون نایین، کاشان، اردستان و ...، دهلیزهای تو در تو با سقفهای کوتاه و جرزهای کلفت در زیر زمین، عضو جدا نشدنی مسجد هستند که معمولاً آنها نیز با عنوان «شبستان» خوانده میشوند(زمستانی یا تابستانی). این فضاها در زیرِ شبستان (مثل مسجد نقشینۀ بیدگل)، زیرِ صحن (مثل جامعِ نایین)، زیرِ گنبدخانه (مثل مسجد خسرو اردستان) و زیرِ ایوان (مثل بابا ولی کاشان) موجود هستند.(۲)
دو- در مساجد کاشان و مناطق اطرافش، میتوان این ویژگیِ مشترک را یافت: صُفه. این صفه در بسیاری از موارد، سقف شبستانی است که زیرِ ایوان یا گنبدخانه یا شبستان وجود دارد(مثل مسجد باباولی کاشان یا مسجد-مدرسۀ آقابزرگ). این نوع سطحبندیِ شبستان زیرین که سقفش به قدر 5-6 پله از کف حیاط بالاتر آمده و صفهای را تشکیل میدهد، به وضوح امکانِ نورگیری را مهیا میکند. این الگو مختص مسجد نیست و در خانهها نیز در شکل «سرداب» وجود دارد. این شبستانها، فضای یکدستتر و مطلوبتری نسبت به آن دسته شبستانهای زیرزمینی دارند که زیر صحن واقع شدهاند. واضح است که امکان نورگیری در نوع متأخر، از طریق سوراخهای نورگیر در کف صحن ممکن است و نمیتواند از طریق پنجره باشد، چرا که باعث ایجاد صفه در صحن میشود (گرچه در نمونۀ متفاوتی چون مسجد خسرو اردستان خودِ صفه در نقشِ صحن است).
سه- در مساجد دارای صفه، صحن از طریق پلههایی با صفه در ارتباط است. در این حالت، ارتباط بین حیاط و ایوانها نیز دیگر مستقیم نیست و در بسیاری از نمونههایی از این دست، پلهها به دهلیزهایی راه میبرند که از طریق آنان و از جوانب ایوان میتوان وارد آن شد.(الگویی کاملاً مشترک با خانه)
چهار- نمونههای ویژهای در آران و بیدگل که موضوعِ مستقیمِ این نوشتار هستند، نمونههایی فاقدِ حیاط مرکزیاند و در کنارِ ویژگیهایی که تشریح شد، الگویی ویژه پیدا میکنند: بنایی ایواندار و کوشک مانند روی یک صفه در صحنی باز. در این نمونهها، بر خلاف الگوی رایج حیاط مرکزی، مسجد دارای دو حیاط شمالی و جنوبی است و ساختمان مسجد روی صفه(در مورادی با شبستان زیرزمینی و در مواردی صفهای مصنوعی) از طریق کشیدگی محوری شمالی-جنوبی بین آن دو قرار گرفتهاست.
نمونهها
۱- مسجد علی بیدگل(مسجد درویشها)
موقعیت: آران و بیدگل، محلۀ درب ریگ، جنب حسینیۀ درب ریگ- قدمت: ایلخانی، قاجار(۳) -به ثبت رسیده به شمارۀ ۹۰۱۶در فهرست آثار ملی.
گنبدخانه و شبستان همکف- دو صحن یکی در قسمت شمالی و دیگری در جنوب- راستۀ مسقف گذر در سمت شرقی- ورودیها در این گذر
بنای مسجد، ترکیبی است از فضاهایی در توالی هم در محوری شمالی-جنوبی که از هر دو سمت به حیاط میرسد. این فضاها از سمت شمالی به این ترتیب هستند: حیاط شمالی، صفه، ایوان کشیدۀ شمالی، گنبدخانه، ایوان جنوبی، صفه و حیاط جنوبی است. نمای هر دو ایوان با شیشه پوشانده شدهاست. در دو سمت این محور اصلی، دو محور دیگر شامل ورودی و فضاهای کشیدهای وجود دارد که از طریق آنها میتوان از جوانب گنبدخانه و ایوان وارد آنها شد. این فضاهای جنبی که به راهروهای کشیدهای میمانند، دارای سقفهای چهار بخش و کجاوهای هستند و کاربردی شبیه شبستان دارند.⬇️
⬆️ ۲- مسجد بازار آران
موقعیت: آران و بیدگل، مرکز بافت قدیمی شهر، محلۀ بازار- قدمت: سلجوقی(۴) - به ثبت رسیده به شمارۀ ۴۱۸۶ در فهرست آثار ملی.
این مسجد دارای دو شبستان فوقانی و تحتانی (شبستان فوقانی بازسازی شده در دورۀ صفوی) و دو حیاط شمالی و جنوبی (سنگ نوشتۀ ورودی به تاریخ ۱۱۹۰ق) است. در وضعیت کنونی، مسجد در جوار میدانگاهی قرار دارد که در شمال آن حسینیه و در جنوب آن امامزاده است. (البته این میدان قدمت چندانی ندارد.)
مسجد بازار نیز دو حیاط شمالی و جنوبی است که بین آنها و روی صفه، ترکیبی محوری از رواق و ایوان شمالی، شبستان و ایوان و رواق جنوبی است. هر دو ایوان کاملاً مرمت شده و بازسازی شدهاند. مسجد دارای شبستان نسبتاً بزرگی است که در وضعیت کنونی پرقدمتترین قسمت مسجد نیز هست و از پنج ردیف ستونهای مربعی بزرگ تشکیل شدهاست. در محور منتهی به محراب، فاصلۀ بین ردیف ستونها بیشتر شده و ناوی میانی را میسازد که در انتهای شمالی و جنوبیاش به دو ایوان مسجد ختم میشود. ورودیهای مسجد از طریق دو هشتی در جوانب شرقی و غربی مسجد است که به گذرهای همجوار گشوده میشوند. به این ترتیب میتوان به وضوح الگویی شبیه به مسجد علی را در این مسجد نیز دید.
۳- مسجد نقشینۀ بیدگل
موقعیت: شهرستان آران و بیدگل، محلۀ مختص آباد- قدمت پیشنهادی: سلجوقی(؟)-تیموری، صفوی، قاجار(۵) - به ثبت رسیده با شمارۀ ۲۰۹۱ در فهرست آثار ملی.
این مسجد مشتمل بر ایوان، شبستان زمستانی و تابستانی، ورودی و محراب است. در گزارش ثبتی این مسجد آمدهاست که در جبهۀ شرقی مسجد، ایوان و بالاخانۀ دیگری نیز موجود بوده که در سال ۱۳۶۷ش. تخریب شدهاست. این مسجد در گذر محلهای واقع است که شامل بازارچه، کارگاه شعربافی، حسینیه، میدان( میدانِ خانقاه؟) و یک بقعه بودهاست.(۶)
همان طور که از نقشۀ ثبتی پیداست، مسجد از دو فضای اصلی ایوان و شبستان در سطح اول، روی صفه و شبستانی دیگر در زیر آن تشکیل شدهاست. این صفه که شش-هفت پله از کف گذرمحلۀ بالاتر است، از طریق دو ورودی در جوانب شرقی و غربی ایوان که به دهلیزهایی راه مییابند، قابل دسترسی است. ورودی شاخصتر بلافاصله وارد فضایی با تهرنگ مستطیلی شده و به نظر میرسد ورودی آن به ایوان، بعدها بسته شده باشد.(حدسی بر اساس ورودی قرینۀ غربی در جرز ایوان) به این ترتیب در وضع کنونی، این ورودی مستقیماً به شبستان راه مییابد. حال آنکه ورودی دیگر به دهلیز و پس از آن به فضاهایی جنبی در سمت غربی ایوان راه دارد و از طریق آنها میتوان به ایوان وارد شد. ایوان شامل محراب و کاربندی است و همین طور کتیبهای در آن، تاریخ ۱۲۱۵ه.ق. را بر خود دارد.
در عین حال این فرض که ممکن است کالبد کنونی بخشی از طرحِ کاملترِ حیاطداری بوده باشد، شبیه به دو مسجد دیگری که توصیف شد، لااقل از مدارک ناچیز ثبتی برنمیآید و توصیفاتی که از شکل گذشتۀ گذر و کاربریهای موجود در آن آمده، این احتمال را نمیرساند. در نتیجه وجه مشترک این مسجد با دو مسجد دیگر، در الگوی فضایی آن است.
پانوشت:
۱- «آران و بیدگل» شهرستانی در محدودۀ شمالی شهر کاشان است که سابق بر این، دو قصبۀ پر قدمتِ مستقلِ «آران» و «بیدگل» بودهاست.
۲- تأکید بر این تقسیمبندی به دلیل وجود نمونهها است.
۳- منبع: پروندۀ ثبتی میراث فرهنگی
۴- منبع: پروندۀ ثبتی میراث فرهنگی
۵- استناد به پروندۀ ثبتی
۶- استناد به شواهد محلی
-منابع
گزارش ثبت بنای تاریخی مسجد علی بیدگل- میراث فرهنگی کاشان-۱۳۸۱
گزارش ثبت بنای تاریخی مسجد بازار آران- میراث فرهنگی کاشان- ۱۳۸۰
گزارش ثبت بنای تاریخی مسجد نقشینه بیدگل- میراث فرهنگی کاشان-۱۳۷۶
@koubeh
موقعیت: آران و بیدگل، مرکز بافت قدیمی شهر، محلۀ بازار- قدمت: سلجوقی(۴) - به ثبت رسیده به شمارۀ ۴۱۸۶ در فهرست آثار ملی.
این مسجد دارای دو شبستان فوقانی و تحتانی (شبستان فوقانی بازسازی شده در دورۀ صفوی) و دو حیاط شمالی و جنوبی (سنگ نوشتۀ ورودی به تاریخ ۱۱۹۰ق) است. در وضعیت کنونی، مسجد در جوار میدانگاهی قرار دارد که در شمال آن حسینیه و در جنوب آن امامزاده است. (البته این میدان قدمت چندانی ندارد.)
مسجد بازار نیز دو حیاط شمالی و جنوبی است که بین آنها و روی صفه، ترکیبی محوری از رواق و ایوان شمالی، شبستان و ایوان و رواق جنوبی است. هر دو ایوان کاملاً مرمت شده و بازسازی شدهاند. مسجد دارای شبستان نسبتاً بزرگی است که در وضعیت کنونی پرقدمتترین قسمت مسجد نیز هست و از پنج ردیف ستونهای مربعی بزرگ تشکیل شدهاست. در محور منتهی به محراب، فاصلۀ بین ردیف ستونها بیشتر شده و ناوی میانی را میسازد که در انتهای شمالی و جنوبیاش به دو ایوان مسجد ختم میشود. ورودیهای مسجد از طریق دو هشتی در جوانب شرقی و غربی مسجد است که به گذرهای همجوار گشوده میشوند. به این ترتیب میتوان به وضوح الگویی شبیه به مسجد علی را در این مسجد نیز دید.
۳- مسجد نقشینۀ بیدگل
موقعیت: شهرستان آران و بیدگل، محلۀ مختص آباد- قدمت پیشنهادی: سلجوقی(؟)-تیموری، صفوی، قاجار(۵) - به ثبت رسیده با شمارۀ ۲۰۹۱ در فهرست آثار ملی.
این مسجد مشتمل بر ایوان، شبستان زمستانی و تابستانی، ورودی و محراب است. در گزارش ثبتی این مسجد آمدهاست که در جبهۀ شرقی مسجد، ایوان و بالاخانۀ دیگری نیز موجود بوده که در سال ۱۳۶۷ش. تخریب شدهاست. این مسجد در گذر محلهای واقع است که شامل بازارچه، کارگاه شعربافی، حسینیه، میدان( میدانِ خانقاه؟) و یک بقعه بودهاست.(۶)
همان طور که از نقشۀ ثبتی پیداست، مسجد از دو فضای اصلی ایوان و شبستان در سطح اول، روی صفه و شبستانی دیگر در زیر آن تشکیل شدهاست. این صفه که شش-هفت پله از کف گذرمحلۀ بالاتر است، از طریق دو ورودی در جوانب شرقی و غربی ایوان که به دهلیزهایی راه مییابند، قابل دسترسی است. ورودی شاخصتر بلافاصله وارد فضایی با تهرنگ مستطیلی شده و به نظر میرسد ورودی آن به ایوان، بعدها بسته شده باشد.(حدسی بر اساس ورودی قرینۀ غربی در جرز ایوان) به این ترتیب در وضع کنونی، این ورودی مستقیماً به شبستان راه مییابد. حال آنکه ورودی دیگر به دهلیز و پس از آن به فضاهایی جنبی در سمت غربی ایوان راه دارد و از طریق آنها میتوان به ایوان وارد شد. ایوان شامل محراب و کاربندی است و همین طور کتیبهای در آن، تاریخ ۱۲۱۵ه.ق. را بر خود دارد.
در عین حال این فرض که ممکن است کالبد کنونی بخشی از طرحِ کاملترِ حیاطداری بوده باشد، شبیه به دو مسجد دیگری که توصیف شد، لااقل از مدارک ناچیز ثبتی برنمیآید و توصیفاتی که از شکل گذشتۀ گذر و کاربریهای موجود در آن آمده، این احتمال را نمیرساند. در نتیجه وجه مشترک این مسجد با دو مسجد دیگر، در الگوی فضایی آن است.
پانوشت:
۱- «آران و بیدگل» شهرستانی در محدودۀ شمالی شهر کاشان است که سابق بر این، دو قصبۀ پر قدمتِ مستقلِ «آران» و «بیدگل» بودهاست.
۲- تأکید بر این تقسیمبندی به دلیل وجود نمونهها است.
۳- منبع: پروندۀ ثبتی میراث فرهنگی
۴- منبع: پروندۀ ثبتی میراث فرهنگی
۵- استناد به پروندۀ ثبتی
۶- استناد به شواهد محلی
-منابع
گزارش ثبت بنای تاریخی مسجد علی بیدگل- میراث فرهنگی کاشان-۱۳۸۱
گزارش ثبت بنای تاریخی مسجد بازار آران- میراث فرهنگی کاشان- ۱۳۸۰
گزارش ثبت بنای تاریخی مسجد نقشینه بیدگل- میراث فرهنگی کاشان-۱۳۷۶
@koubeh
کوبه
Photo
۱)مسجد بازار آران- منبع:گزارش ثبت بنای تاریخی مسجد بازار آران- میراث فرهنگی کاشان- ۱۳۸۰
۲)مسجد علی بیدگل- منبع:گزارش ثبت بنای تاریخی مسجد علی بیدگل- میراث فرهنگی کاشان-۱۳۸۱
۲)مسجد علی بیدگل- منبع:گزارش ثبت بنای تاریخی مسجد علی بیدگل- میراث فرهنگی کاشان-۱۳۸۱