کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
کوبه
http://koubeh.com/p4a1/
یادداشتی بر پاره‌نوشت خانم فاطمه گلدار در پاسخ به متن «نقدی بر کتاب درآمدی کتاب‌شناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری»

غلامرضا جمال‌الدین

مشکل پاسخ دادن به مطلب خانم فاطمه گلدار این بود که بنده نمی‌دانستم از چه نقطه و از کجا شروع کنم، چراکه تقریباً مطالب به نحوی ارائه‌ شده است که نمی‌توان نظمی را که لازمهٔ کار است، در آن پیدا کرد. این موضوع با «عوض کردن صورت‌مسئله» که خانم گلدار در متن خویش به اجرا درآوردند، کار بنده را بیش‌ازپیش سخت می‌کرد. بنابراین برای فهم بهتر موضوع و ارائه‌ٔ نکات لازم، مطالب را به‌صورت شماره‌گذاری شده ارائه داده‌ام. قبل از آن، از خواننده‌ی محترم تقاضا دارم که قضاوت خویش را تنها بر پایه‌ی خواندن دقیق مطالب قبلی بنده در باب کتاب و مرور خود کتاب دکتر قیومی قرار دهد.

۱. خانم گلدار از حدود تحقیق در کتاب دکتری قیومی صحبت کرده‌اند و نوشته‌اند:
«پیش از ورود به بحث لازم است به این مسئله توجه کنیم که نقد هر کتاب باید با توجه به «هدف» آن کتاب و در حیطۀ «موضوع» آن باشد. اگر کتاب‌شناسی توضیحی متون فارسی از منظر تاریخ معماری را از این منظر نقد کنیم که چرا متون را تفسیر نکرده یا تصور کنیم نمونه‌هایی که از متون ذکرشده در جهت «تفسیر» بوده، شبیه این است که از آن کاری بخواهیم که جزو حیطه‌اش نبوده است. بر این اساس بدیهی است شماری از نقدهای مطرح‌شده ازجمله «ارائۀ ساده‌ترین و بی‌دغدغه‌ترین تفسیرها» و «معلوم نبودن روش تفسیر متن» در اصل نقد واردی نیست. همین مسئله در عنوانِ نوشتۀ انتقادی «نگاهی به معضلات رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» نیز وجود دارد. بامطالعۀ مقدمۀ کتاب و دریافتن حدود تحقیق معلوم می‌شود که کتاب برای تفسیر متون نوشته‌نشده است.»
ایشان ادعا کرده‌اند که این کتاب «برای تفسیر متون نوشته‌نشده است» و اصلاً این مسئله جزو حیطة کار کتاب نبوده است. دکتر قیومی متونی را برگزیده‌اند و سپس در ذیل هر متن به توضیحی که باید آن را برداشت و تفسیر از آن متن گزیده دانست، اقدام کرده‌اند. البته خود ایشان آن‌ها را «نکات معمارانة متن» می‌خوانند. یکی از نمونه‌های فراوانی که در متن قبلی ذکر شد، همان واژة «مهندس» از کتاب «نمونه‌ای از رساله‌ی منطق دانشنامه علائی» است که برای تکرار از زیاده‌گویی، متن اصلی را نمی‌آورم. آقای قیومی در باب این واژه نوشته‌اند: «معلوم می‌شود که در آن زمان، مهندس را دقیقاً به معنای هندسه‌دان به کار می‌برده‌اند، نه مرتبه‌ای از مراتب مشاغل معماری». آیا این نوشته ایشان تفسیر یا برداشت نیست؟ شاید به ادعای مؤلف در مقدمة کتاب باید آن را «نکتة معماری» متن خواند. آیا این نکتهٔ معماری در دل خودش با تفسیر و استنباط همراه نبوده است؟ اجازه بدهید یک مثال دیگر را در اینجا ذکر کنم. در صفحهٔ ۹۶ و در ذیل کتاب زین‌الاخبار (تاریخ گردیزی) دکتر قیومی چنین متنی را برگزیده‌اند:
«و یعقوب‌بن‌اللیث‌بن‌معدل مردی مجهول بود از روستای سیستان از ده قرنین. و چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و همی آموخت و ماهی به پانزده درهم مزدور بود».
دکتر قیومی در ذیل این متن چنین نوشته‌اند:
«معلوم می‌شود که رویگری از پیشه‌های خاص شهری بوده و در روستا وجود نداشته است (دست‌کم در سیستان).»
آیا این استنباط که «رویگری» صرفاً در شهر بوده است، یک استنباط و تفسیر از متن تاریخی نیست؟ آیا این «نکتة معماری»، برداشتی سطحی از شرایط فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برهه‌ای تاریخی نیست که به استناد یک پاره متن، این برداشت از آن ارائه شود که پیشة رویگری فقط در شهر بوده است؟ آیا ایشان برداشتی سطحی و بی‌دغدغه از شرایط سرزمینی وسیع و برهه‌ای تاریخی از این متن نداشتند؟ عجیب است که خانم گلدار به‌راحتی و بدون توجه به این موارد، تفسیرهایی این‌چنین را یا ندیده‌اند یا دوست نداشته‌اند ببینند و تفسیر کردن متن برگزیده را جزو حیطة این کتاب ندانسته‌اند! مؤلف محترم چه دوست داشته باشند یا نه، و چه خواسته یا ناخواسته، با ارائه‌ی «نکات معمارانة» خویش از متن، تفسیرها و استنباط‌هایی را ارائه داده‌اند و با گفتن اینکه این موضوع جزو حیطة کتاب نبوده، نمی‌توانیم از زیر این مسئله شانه خالی کنیم.
⬇️
۲. خانم گلدار در مبحث دیگر فرموده‌اند:
«در نوشتۀ ناقد محترم آمده است که کتاب شیرین نیست. باید توجه داشت که کتاب‌شناسی، کتابِ اطلاع‌رسانی است و کتاب‌های اطلاع‌رسانی نوعاً «شیرین» نیست. ناقد محترم این مسئله را مطرح کرده‌اند و بیان کرده‌اند هنوز به نیمۀ کتاب نرسیده‌اند؛ اما چطور می‌توان کتابی را بدون مطالعۀ کامل و دقیق آن نقد کرد؟»
بنده در متن قبلی نوشته بودم:
«انتخاب‌های غیرضروری و تکراری و پُربسامدی که از متون در این کتاب به چشم می‌خورد، سبب می‎شود که خود بنده هنوز به نیمهٔ کتاب نرسیده‌ام، از خواندن کتاب دست بشویم.»
شما دست شستن از مطالعهٔ کتاب را به این معنی تفسیر کرده‌اید که کتاب را نخوانده‌ام. این جمله بیشتر جنبهٔ کنایه داشت و گوشزدی به نویسندة محترم بود، وگرنه طیف وسیعی از صفحاتی که در نوشتة قبلی آورده‌ام (ص ۱۵؛ ۱۶؛ ۱۹؛ ۲۰؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۳۴؛ ۳۶؛ ۳۹؛ ۴۰؛ ۴۴؛ ۴۵؛ ۴۶؛ ۴۸؛ ۵۸؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۶۶؛ ۷۳؛ ۷۴؛ ۸۲؛ ۸۳؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۹۳؛ ۱۰۳؛ ۱۰۵؛ ۱۰۹؛ ۱۱۹؛ ۱۲۹؛ ۱۳۸؛ توجه فرمایید کتاب ۱۵۵ صفحه دارد) خود گواهی است بر اینکه کل کتاب را خوانده‌ام. شاید بهتر بود که برای بیان کسل‌کننده بودن متن از ضمیر سوم شخص استفاده می‌کردم تا این شائبه پیش نیاید که کل متن را نخوانده‌ام. بااین‌حال، قضاوت این مسئله بر عهده خواننده خواهد بود. در ضمن چرا کتاب‌های اطلاع‌رسانی نباید «شیرین» باشند؟ آیا قانون نانوشته‌ای در این باب آمده است؟ اگر این اثر به فصل و زیر فصل‌هایی تقسیم می‌شد، اتفاقاً کتاب را شیرین می‌کرد. ارائه نکات متون به‌صورت پشت سر هم و بدون هیچ نوع تقطیع کردن یا تنفسی برای خواننده، خودش یک ایراد اساسی است که بر این کتاب وارد است. اگر موارد پربسامد این متون را در ذیل عناوین و فصولی تقسیم‌شده ارائه می‌دادند، مؤلف محترم، کتاب را به قول خانم گلدار «شیرین» می‌کرد. خود این «شیرین نبودن» نشان از این دارد که کتاب‌شناسی مؤلف محترم، آن‌چنان نمی‌تواند خوانندگان زیادی را به خودش جذب کند.
در ضمن این گفتهٔ خانم گلدار پذیرفتنی نیست که:
«انتخاب‌های تکراری و پربسامدی» که ناقد محترم از آن سخن گفته‌اند، از تکرار شدن مسائل و مفاهیمی در متون سده‌های نخست خبر می‌دهد. این امر برای محققان تیزبین نه‌تنها ملال‌آور نیست، که عاملی است برای انتخاب موضوع‌های تحقیق».
باز تکرار می‌کنم، اینکه در برخی متون موارد و مسائلی تکراری به‌طور مکرر بازگو شده است، می‌توانست به‌صورت عناوین در کتب دکتر قیومی مورد استفاده قرار گیرد. بدین معنی که مثلاً عنوانی بانام «آبادانی»، عنوانی بانام «ذکر و ذاکر»، عنوانی بانام «صنعت و پیشه»، عنوانی بانام «مهندس و معمار» و... را معرفی می‌شد و در ذیل آن‌ها به موارد ذکرشده در متون اشاره می‌شد؛ یعنی ترکیبی از کتاب‌شناسی و ارائهٔ نکات به‌صورت عنوان‌دار. این نحوة معرفی هم شایسته‌تر بود و هم موضوع جذاب‌تری را برای مخاطب و علاقه‌مند به متون ایجاد می‌کرد تا اینکه با تکرار مواردی که می‌توانستند جایگزین بهتری داشته باشند، یک سیمای خشک و تحمیلی را از این متون برای مخاطب ترسیم کنیم.
⬇️
۳. مطلب بعدی خانم گلدار به تفسیر ایدئولوژیک مربوط می‌شود. ایشان چنین نوشته‌اند:
«شرح نویسنده دربارۀ نمونه‌های هر متن، فقط در حد نکته برای ایجاد جرقه در ذهن مخاطب است. نمی‌توان به نکاتی که گاهی در نیم سطر بیان‌شده، نسبت «تفسیر»، آن‌هم «تفسیر ایدئولوژیک» داد. علاوه بر این تنوع نکات به‌قدری است که به‌هیچ‌وجه نمی‌توان نسبت ایدئولوژیک به آن‌ها داد. همچنین نویسنده در این یادداشت‌های کتاب‌شناختی در پی بیان نظریۀ خود هم نبوده است».
ایشان ادعا کرده‌اند که نمی‌توان به نکاتی که در نیم سطر بیان‌شده نسبت تفسیر یا تفسیر ایدئولوژیک داد. شما می‌توانید با یک شعار، یک کلمه یا یک نگاه، تفسیری ایدئولوژیک انجام دهید، چه برسد که با یک عبارت و یا متن. در ضمن اساساً نحوهٔ برگزیدن متون و نادیده گرفتن بخش‌های دیگر کتاب‌ها می‌تواند عملی ایدئولوژیک باشد. بهترین نمونه کار تفسیری ایدئولوژیک دکتر قیومی از برخی متون برگزیده این کتاب، مفهوم «ذاکر» و «معماری ذاکرانه» است. اجازه بدهید با یک متن از این کتاب، موضوع را روشن‌تر کنم:
در صفحه ۳۹ و در ذیل کتاب «ترجمهٔ تفسیر طبری» دکتر قیومی چنین متنی را برگزیده‌اند:
«داود دیگر پرسید که بدین جهان اندر ویرانی بیشتر یا آبادانی. فرزندان داود هیچ جواب ندادند. سلیمان گفت که ویرانی بیشتر؛ ازبهر آنکه هر چه ویران است و آنچه آبادان است هم ویران خواهد شد».
دکتر قیومی در ذیل این متن آورده‌اند:
«اینکه ویرانی بیش از آبادانی است و هر چه آبادان است سرانجام ویران خواهد شد ناشی از نگاه ذاکرانه به معماری است؛ آن‌ هم از کسی چون سلیمان که سخت در کار ساختن بنا و شهر بوده است».
چرا باید این گفت‌وگو و متنی را که دارای مضمونی نصحیت‌گرایانه در باب «آبادانی و ویرانی» است، نگاه ذاکرانه به معماری دانست؟ این معماری ذاکرانه چیست و از کجا آمده است؟ چرا باید مخاطب از این مطلب و سایر مباحثی که به ویرانی و آبادانی پیوند دارد، این نگاه و این اسطوره را در ذهن خود شکل دهد که چنین مباحثی در ارتباط با ذکر و ذاکر است؟ آیا این تفسیر دلخواه از متن نیست؟ چه مضمونی از این عبارت صحبت از ذکر و ذاکر کرده است؟ چرا باید در خوانش گزارش‌های متون تاریخی با یک پیش‌فرض، قایل به مبحثی بنام ذکر و ذاکر برای آن شویم و آن را به تاریخ معماری نسبت بدهیم؟

۴. مبحث بعدی خانم گلدار به تنوع نکات این کتاب برمی‌گردد:
«علاوه بر این، تنوع نکات به‌قدری است که به‌هیچ‌وجه نمی‌توان نسبت ایدئولوژیک به آن‌ها داد».
در حدود ۱۵ تفسیر (یعنی پانزده صفحه از کتاب) یا به قول جناب قیومی «نکتهٔ معمارانه‌»ای که از متون ارائه دادند، به مبحث آبادان و آبادانی و ذکر و ذاکر پرداخته‌اند (۱۵؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۳۲؛ ۳۹؛ ۴۵؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۸۲؛ ۸۳؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۹۳؛ ۱۳۸). تاریخ بلعمی (۲بار)؛ ترجمه تفسیر طبری (۲بار)؛ ظفرنامه (۲بار)؛ شرح التعریف (۲بار)؛ قصه حمزه، مقدمه قدیم شاهنامه، تفسیر قرآن پاک، لسان التنزیل، رساله حی بن یقظان، و سیاست‌نامه هرکدام یک‌بار! بااین‌حال شاید «تنوع» در واژگان خانم گلدار، بار معنایی متفاوتی دارد (این‌جا بازهم قضاوت به عهده خواننده محترم خواهد بود)

۵. در ادامهٔ نقد، خانم گلدار ادعای واقعاً عجیبی آورده‌اند:
«...تبیین روش فهم، تحلیل، تفسیر و بهره‌گیری از متون سده‌های گذشته، در زمرۀ اهداف این کتاب نیست».
ایشان این اثر را «کتاب‌شناسی» می‌خوانند و یک کتاب‌شناسی علمی حداقل باید روش‌شناسی داشته باشد. همچنین «تبیین بهره‌گیری از متون» چطور نباید در زمرهٔ اهداف این کتاب نباشد! همچنین نکات معمارانهٔ نویسندهٔ محترم به صورت تحلیل و تفسیر بوده است.
همچنین خانم گلدار نوشته‌اند:
«پرسش‌هایی که در آغاز نوشتۀ انتقادی آورده شده، ازجمله: «چگونه باید متن‌های تاریخی را بخوانیم؟ ملاک و معیار تفسیر و تحلیل متن تاریخی چیست؟ چگونه می‌توان تحلیل و تفسیرها را از متون تعمیم داد؟» در محدودۀ تعریف‌شده برای کتاب نمی‌گنجد؛ پس نمی‌توان آن‌ها را به‌عنوان نقد بر کتاب مطرح کرد».
آیا کار دکتر قیومی در کتاب، خوانش متون نبوده است؟ صحبت درباره برخی از شرایط تاریخی و اجتماعی، و تعیین حدودوثغور برخی موضوعات در تاریخ ایران بر پایهٔ متن (مهندس، ذکر، آبادانی و...)، آیا تفسیر و تحلیل و تعمیم دادن نیست؟
⬇️
۶. واژه مهندس و تفسیر آن
یکی از سفسطه‌های کار خانم گلدار در شرح و توضیح واژه مهندس است. ایشان نوشته‌اند:
«در خصوص «مهندس»، اولاً آنچه نویسنده بیان کرده منحصر است به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی. ثانیاً آنچه ناقد محترم در خصوص مهندس در دورۀ ایلخانی گفته است ارتباطی به دانشنامۀ علائی ندارد. باید توجه داشت که معنای مهندس در طی تاریخ دگرگون‌شده است».
بنده هم در متن قبلی نوشته‌ام که دکتر قیومی در برداشت خویش و معنایی که از واژه ٔمهندس از دانشنامه علائی داشتند، مرتکب خطا و کج‌فهمی شده‌اند. یعنی اینکه مهندس در این برههٔ تاریخی به معنای «هندسه‌دان صرف نیست» و از متن کتاب ابن‌سینا چنین برداشتی نمی‌توان داشت. خانم گلدار نوشته‌اند که معنای مهندس در طول تاریخ دگرگون‌شده است. بنده در متن قبلی چنین ادعایی کرده‌ام:
«خوارزمی با ترجمه برخی از متون ساسانی و انتقال واژه‌ی «مهندز» به دوران اسلامی، و با نوشته‌های نویسنده‌هایی چون سیوطی در باب هندسه و مهندس، و این رفت و برگشتی که برای این واژه‌ها بین متون پهلوی و عربی و فارسی صورت گرفت، نمی‌توان یک محدوده و چارچوب نامنعطف و خشک و سخت برای مهندس و هندسه تعریف کرد».
آیا بنده حرفی غیر از گفتهٔ خانم گلدار زده‌ام؟ گفته‌ام مهندس دارای بار معنایی متفاوتی در طول تاریخ بوده است. اما دکتر قیومی بدون هیچ دلیل و برهانی و بدون توجه به این امر که مهندس دارای معناهای متفاوتی بوده است، با تکیه بر یک معنا و آن‌هم به‌صورت تاکیدی، آن را هندسه‌دان معنا کرده‌اند. مورد دوم که اصل قضیه است و خانم گلدار روی آن سرپوش گذاشته‌اند اشارهٔ بنده به پیشه و مراتب معماری بوده است. دکتر قیومی نوشته‌اند:
«معلوم می‌شود که در آن زمان، مهندس را دقیقاً به معنای هندسه‌دان به کار می‌برده‌اند، نه مرتبه‌ای از مراتب مشاغل معماری».
و بنده در بیان این استدلال، نوشته‌ام:
«در ضمن بر چه پایه و اساسی و بر چه سند و مدرکی، دکتر قیومی صحبت از مراتب پیشهٔ معماری کرده‌اند و این استنباط را از متن داشته‌اند که مهندس مرتبه‌ای از مراتب مشاغل معماری نبوده است؟ با این استنباط و استدلال، این سؤال برای مخاطب پیش می‌آید که مراتب پیشه‌ی معماری به چه نحو بوده است و در کدام برهة تاریخی، احتمالاً «مهندس» مرتبه‌ای از مراتب مشاغل معماری بوده است؟»
اصلاً انگارنه‌انگار که نقد بنده در باب مراتب پیشة معماری صحبت کرده است و نوک تیر خودش را به این مسئله نشانه رفته است. خانم گلدار فقط صورت‌مسئله را عوض کرده‌اند و از جواب به آن با شیوه‌ای دیگر طفره رفته‌اند. در ادامه، بنده به دورة ایلخانی اشاره‌کرده‌ام که از این دوره به این سمت، در معرفی مشاغل و مراتب جامعه می‌توان به‌طور به نسبت صریح در باب جایگاه معمار و مهندس (و برخی معناهای آن) صحبت کرد و از آن بااحتیاط برداشت و تفسیرهایی داشت.

۷. برای داشتن تفسیر و ارائه استدلال مناسب در باب مهندس، بنده بیان کردم که «نویسندۀ محترم باید برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارۀ معماری و مهندس و تعریف هندسه به متون مشابه و هم‌دوره رجوع کنند.» اما خانم گلدار ادعا کرده‌اند که «چنین خواستی خلاف ماهیت کتاب‌شناسی است. کتاب‌شناسی سبب تسهیل کار محققان می‌شود و محل تحقیق دربارۀ نکات مطرح‌شده نیست.»
اگر چنین عملی خلاف‌کار کتاب و ماهیت و هدف آن بوده است، و اگر کتاب‌شناسی محل تحقیق درباره نکات مطرح شده نیست، نویسنده محترم حق نداشته است به‌هیچ‌وجه ممکن، استدلال و ارائة نکاتی معمارانه از کتاب داشته باشد که باعث بدفهمی و تفسیری ناروا از یک واژه و یا سایر مسائل دیگر شود. ارائه نکتهٔ معمارانه از یک متن باید با سنجش دقیق و فهم موضوع مطرح شده همراه باشد تا سبب کج‌فهمی و قضاوت ناروا نشود. خب اگر این اثر صرفاً کتاب‌شناسی است چرا بااین‌ همه نکات و تفسیرهای عجولانه و ناروا همراه بوده است؟ مخاطب با خواندن چنین نکاتی خودبه‌خود به‌سوی پرسش‌هایی کشیده می‌شود که حتی شاید نویسنده قصد آن را نداشته باشد.
⬇️
۸. یکی از نقدهای خانم گلدار به مسئلة صفحهٔ ۱۰۹ کتاب دکتر قیومی برمی‌گردد. دکتر قیومی چنین متنی را برگزیده‌اند:
«... بر سر کوچه‌ها خانه می‌کنید و در آنجا شادی می‌کنید...». مؤلف دریکی از تفسیرهای خود آورده است: «خانه کردن بر سر کوچه‌ها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانه‌هایی معمول بوده؟».
خانم گلدار در دفاع از استاد خویش نوشته‌اند:
«ناقد محترم این شرح را بار دیگر تفسیر شمرده‌اند؛ درحالی‌که در اینجا خانه کردن فقط عنوان است نه تفسیر.»
این «فقط عنوان است» یعنی چه؟ پرسش دکتر قیومی کاملا صریح و واضح است. در واقع، ایشان یک برداشت اشتباه از مفهوم خانه کردن از متنی قرآنی داشتند و با این برداشت، سؤال اشتباهی را مطرح کرده‌اند. اگر ایشان متن را دقیق مطالعه می‌کردند و عمیق می‌سنجیدند، این سؤال عجیب را که «خانه کردن بر سر کوچه‌ها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانه‌هایی معمول بوده؟» را طرح نمی‌کردند.

۹. یکی از مواردی که بنده عرض کردم و برای خانم گلدار به‌صورت مبحثی چالش‌انگیز درآمده است، بحث مشخصات ایوان مدائن در کتاب حدودالعام است. هرچند مطلبْ طولانی می‌شود، اما اجازه بدهید بار دیگر این متن را مرور کنیم:
«مداین: شهرکی است بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یکی ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند کی هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر جهان. و این شهری بزرگ بوده و با آبادانی؛ و آبادانی وی به بغداد برده‌اند.»
بنده نوشتم که در کجای این عبارت صحبت از مشخصات ایوان مدائن شده است. خانم گلدار آورده‌اند که:
«یکی از شرح‌های نویسندۀ محترم چنین است: «مشخصات ایوان مداین». به‌رغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصه‌هایی از ایوان مداین به‌روشنی بیان‌شده، ناقد محترم از به‌کاربردن عبارت «مشخصات ایوان مداین» برای شرح این فقره تردید کرده‌اند».
بنده از دوستان و پژوهشگران و محققان عزیز از همین‌جا دعوت می‌کنم که تا به این مبحث وارد شوند و لااقل بنده را متوجه کنند چه مشخصاتی از ایوان مدائن در این عبارت آمده است. یک‌بار دیگر ادعای خانم گلدار را مرور کنیم: «به‌رغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصه‌هایی از ایوان مداین به‌روشنی بیان‌شده...». فقط «هیچ ایوان بلندتر از آن نیست»، تنها نکتهٔ قابل‌توجه این عبارت و درواقع بیان ستایش‌آمیزی برای این ایوان است.

۱۰. مسئلة بعدی، موضوع قصهٔ حمزه و باغ اشاره‌شده در متن آن است. متن قصه این‌چنین است:
«عمر امیه بیرون آمد و چند فرسنگ برفت. ناگاه دید یک باغی از دور می‌نماید؛ قصد آن باغ کرد؛ دید ارم‌کرداری، درختان سایه‌دار، و گرد بر گرد آن باغ دیوار برآورده‌اند؛ و در آن هیچ دری نه.عمر امیه جست زد و بالای دیوار شد. دید درون باغ کشک بی نظیر، پیش آن کشک، حوض پر آب چون به مثل گلاب...»
مؤلف محترم در بیان یکی از موارد این متن آورده‌اند: «همه باغ‌ها دیوار ‌ندارد.» همان‌طور که مشخص است در متن صحبت از نبودن دیوار نشده است، صحبت از نبودن در و روزن برای باغ شده است. چون خانم گلدار خود را مقید به دفاع از هر مطلب استاد خویش می‌داند، می‌نویسد:
«آنچه در شرح آورده شده خبر از نانوشته‌های متن می‌دهد. هنگامی‌که شخصی باغی را وصف می‌کند، از مواردی که به نظرش مهم جلوه کرده خبر می‌دهد. پس اگر همۀ باغ‌ها دیوار داشتند، جایی برای مطرح کردن این مسئله در قصۀ حمزه وجود نداشت».
این «نانوشتهٔ متن» شاید بهترین توجیه برای فرار از قبول این خطا باشد؛ امّا چرا خود دکتر قیومی توضیحی در این باب نداده‌اند؟ آیا نمی‌دانستند چنین کاری بدون ذکر آن احیاناً سبب بدفهمی خواننده می‌شود؟ اگر مخاطب با عبارت و متنی تاریخی روبه‌رو شد، مجاز است تا به استدلال خانم گلدار به تئوری «نانوشتة متن» چنگ بزند و هر آنچه در متن تاریخی از آن صحبت نشده است، فهرست‌وار بیان و ذکر کند! اگر این‌طور است، چرا دکتر قیومی این نانوشته‌های متن را در عبارات و نکات معمارانة سایر متون نیاورده‌اند؟ آیا سایر متون برگزیدهٔ ایشان این مقولهٔ «نانوشته» را نداشتند؟ ازاین‌رو هر متن تاریخی هزاران هزار نانوشته دارد. در ضمن آیا این نانوشتة متن جزو اهداف کتاب بوده است یا نه؟ هر مطلبی از نقد بنده که به شیوة کار آقای قیومی پرداخته است، مجاز نیست و نارواست چراکه در حیطة کار و اهداف کتاب نبوده است و هر آنچه خطا و اشتباه دکتر قیومی بوده است با سفسطه‌گری جزو اهداف نانوشتة کتاب ایشان قلمداد شده است، و ضمناً، اینکه یک باغ، راه ورود و خروجی نداشته است و دورتادور آن دیوار کشیده شده بود، خود نکته معمارانهٔ جذاب‌تری نیست؟ عملکرد این باغ‌ چه بوده است؟
⬇️
۱۱. در مطلب بعدی باید به متن برگزیدة ترجمه طبری اشاره کنم. همان‌طور که در متن قبلی اشاره‌کرده‌ام، «متن انتخابی از تاریخ بلعمی (ترجمه طبری) صحبت از ساختن کوشک برای بهرام کرده است و مؤلف محترم در تفسیر خود صحبت از «زمان طبری» کرده است». خانم گلدار نوشته‌اند:
«ناقد محترم نقد دیگری را به نمونه‌ای از تاریخ بلعمی وارد کرده، بی‌آنکه نوشتۀ کتاب را به‌طور مستقیم نقل کنند و در صحت آن تردید کرده‌اند. در نمونه‌ای از تاریخ بلعمی آمده است: «خورنق کوشکی بود گرد چون گنبدی بلند، چنانکه به باغ‌ها بنا کنند و اندر خانه و حصار، و او را دیوار بلند باشد.»
دکتر قیومی به جای ذکر زمان بهرام، از زمان طبری صحبت کرده‌اند و آورده‌اند: «در زمان طبری در باغ‌ها، کوشک‌های گنبدین بلند می‌ساختند؛ همچنین در خانه و حصار.»
خانم گلدار نوشته‌اند:
«این شرح کاملاً برگرفته از متن نمونه است؛ یعنی مشابه گنبد خورنق را در باغ‌ها، خانه‌ها و حصار می‌ساختند. اینکه نویسندۀ محترم آورده‌اند «در زمان طبری» این‌چنین بود، هم صحیح و دقیق است؛ چراکه بلعمی متن طبری را به فارسی ترجمه کرده است؛ پس این برداشت از متن به زمان طبری تعلق دارد».
متن تاریخ بلعمی (ترجمهٔ تاریخ طبری) گزارشی از زمان ساسانیان و بهرام است. صحبت از کوشک خورنق در زمان ساسانیان است. چرا باید در ارائهٔ نکتهٔ معماری این متن صحبت از زمان طبری بشود و اصلاً دکتر قیومی از کجا و به استناد کدام سند، این مطلب را ارائه داده‌اند که در زمان طبری چنین کوشک‌هایی در باغ رواج داشته است؟ دست‌کم خود نویسنده متن تاریخی که به آن اشاره نداشته است. دکتر قیومی یک اشتباه ساده در باب زمان طبری و بهرام داشته‌اند، اما با توجیه غیرمنطقی شاگرد ایشان، مسئله‌ای ساده را با توجیهی نامفهوم و غیرواضح، به مبحثی پیچیده و هزارتو بدل می‌کنند. چرا؟ چون‌که ایشان زیر بار هیچ‌گونه خطا و قبول پذیریش اشتباهات دکتر قیومی نمی‌روند. تمام متن برگزیدهٔ بلعمی (ترجمهٔ طبری) به دورهٔ ساسانی و پادشاهان آن می‌پردازد (طبری: ۲۲۴-۳۱۰ ه.ق و علی بلعمی ۳۶۳ ه.ق درگذشت) اما ناگاه در تفسیر و ارائة نکته معماری، صحبت از زمان طبری می‌شود که در زمان این نویسنده هم،‌ چنین کاخ‌هایی رواج داشته است! یک سؤال تکراری دیگر: اینکه در ارائهٔ نکته معماری از یک متن برگزیده که به یک برهه تاریخی مشخص پرداخته است، صحبت از زمان نویسنده کرد، جزو اهداف کتاب و در حیطه کتاب بوده است؟ احتمالاً بله، چراکه باید هر خطایی در ذیل بودن و نبودن مبحثی به نام اهداف کتاب، توجیه شود.

۱۲. مسئلهٔ بعدی به مفهوم واژهٔ معمار و بنّا در «رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی» برمی‌گردد. بنده در باب معنای درودگر چنین ادعایی کردم:
«به نظر می‌رسد در باب معنای درودگر، مؤلف باید تجدیدِ‌ نظر کند و به‌طور صریح و قطعی آن را معادل معمار قرار ندهد. چنانچه لغت‌نامۀ دهخدا معادل بنّا را برای این واژه قرار داده است.»
خانم گلدار آورده‌اند:
«برای بررسی این سخن لازم است به نمونۀ رسالۀ الهیات رجوع کنیم. «[...] و دیگر را علت فاعلی خوانند؛ چون درودگر خانه را. همۀ علت‌ها را غایت علت کند، که اگر صورت غایت اندر نفس درودگر نبستی، وی درودگر نشدی و کار نکردی و صورت خانه موجود نیامدی و گِل عنصر خانه نکردی.» نویسندۀ کتاب در شرح این فقره آورده‌اند: «شگفت است که به‌جای بنّا، از درودگر یادکرده است. آیا درجایی که ابن‌سینا کتاب را نوشته، غلبه با معماری چوبی بوده است؟ آیا کتاب را در اصفهان ننوشته است؟ آیا درودگر علاوه بر نجار، به معنای بنّا و معمار هم هست؟ (در لغت‌نامه‌ها چنین نیامده است.)» قابلِ‌ملاحظه است که نویسندۀ محترم بنا بر آنچه در رسالۀ الهیات آمده و درودگر را علت فاعلی خانه می‌داند، معنای درودگر را ذکر کرده‌اند. ضمن آنکه با طرح پرسش‌هایی ابعاد مختلف به‌کارگیری واژۀ درودگر را به‌عنوان علت فاعلی خانه برای مخاطبان بازکرده‌اند».

دکتر قیومی و خانم گلدار ادعا دارند که در لغت‌نامه‌ها چنین نیامده است! لغت‌نامه دهخدا با ذکر همین متن دانشنامه علائی در باب معنای درودگر می‌نویسد: «بوعلی سینا این کلمه را ظاهراً به معنی بنّا به کار برده و درجایی دیگر بدین معنی دیده نشده است» (لغت‌نامه دهخدا، حرف د، ج ۱۱، ص ۹۶۴) و بنده عرض کرده‌ام بهتر است که به‌طور قطعی آن را معادل معمار قرار ندهند. در ضمن بنده به صفحهٔ ۷۳ کتاب اشاره‌کرده‌ام و خانم گلدار، متن صفحهٔ ۷۲ را آورده و شروع به توجیه و دفاع از آن می‌کنند. بنده هیچ اشاره‌ای به این صفحه نداشتم؛ ایشان در متن خویش بنده را متهم به کار عجولانه می‌کنند، اما غافل از اینکه خودشان عجول‌تر از بنده بودند! آقای قیومی در صفحهٔ ۷۲ کتاب خویش ادعا کرده‌اند که برای «درودگر» در لغت‌نامه‌ها معنای «معمار» یا «بنا» نیامده است، اما در صفحهٔ بعدی یعنی صفحه ۷۳ واژه معمار را برای تفسیر و معادل آن به کار می‌گیرند!
⬇️
۱۳. یکی از مواردی که موضوع نقد اصلی بنده به کتاب دکتر قیومی بود، انتخاب گزیدهٔ متون بود و برای نمونه بنده از تاریخ سیستان گزیده‌ای را آوردم تا نشان داده باشم کار دکتر قیومی در انتخاب متن آن‌چنان با وسواس نبوده و برای تنوع متن به‌رغم ادعای خلاف خانم گلدار، امکان گزینش بهتری بوده است که ایشان این مورد را ضروری ندیدند تا پاسخی به آن بدهند.

۱۴. خانم گلدار در ابتدای متن خویش ادعا کرده‌اند که:
«درآمدی کتاب‌شناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری، نخستین دفتر از مجموعه کتاب‌هایی است که در آن متون فارسی از چشم یک محقق تاریخ معماری بررسی‌شده و بهره داشتن یا نداشتن آن برای سایر محققان تعریف ‌شده است».
«بهره داشتن یا نداشتن آن برای سایر محققان تعریف‌شده است»، به نظر کنایه‌ای است که با آن ایشان از همان ابتدا خواهان تفکیک کردن خوانندگان کتاب هستند تا به‌واسطهٔ این عبارت، اینکه آیا خواننده‌ای که کتاب را می‌خواند مجاز به‌نقد آن است یا نه را در نوعی تنگنای از پیش تعیین‌شده قرار بدهد. دکتر قیومی در مقدمهٔ کتاب آورده‌اند:
«برخلاف معمول، از خوانندگان محترم نمی‌خواهم که در این نوشته‌ها به چشم اغماض بنگرند؛ بلکه خواهش می‌کنم که خطاها و غفلت‌ها را گوشزد کنند».
بنده هم در متن خویش به‌عنوان یک «خوانندهٔ» علاقه‌مند به متون تاریخی، نکاتی را بیان کرده‌ام. درواقع، بنده هم به توصیه دکتر قیومی به چشم اغماض در این کتاب نگاه نکردم و این مسئله خوشایند خانم گلدار نبوده است. در هیچ کجای متن قبلی، بنده (تکرار می‌کنم در هیچ کجای متن قبلی) ادعا نکرده‌ام که خودم را محقق تاریخ معماری می‌دانم. در ضمن بنده هیچ مشکلی با انتخاب کتب تاریخی در این کتاب نداشتم و ۴۵ کتابی را که نویسنده محترم برگزیدند را به‌هیچ‌وجه مورد نقد و سؤال قرار ندادم و سوال نکرده‌ام که چرا فلان کتاب آمده یا فلان کتاب نیامده است. اینکه خانم گلدار در ابتدای متن خویش صحبت از نحوهٔ انتخاب کتب کرده‌اند و مباحث مقدمه کتاب را بار دیگر تکرار کرده‌اند، نشان از بی‌توجهی و نگاه عجولانهٔ ایشان بوده است. صرف اینکه با داشتن مدرک دکتری و احتمالاً گشت‌وگذار در چند متن تاریخی، کسی را محقق تاریخ معماری خواندن، مسئله و موضوع دیگری است که در اینجا مجال و فرصتی برای گفتنش نیست.

۱۵. مسئلهٔ بعدی در متن خانم گلدار که ایشان به نحوی دیگر روی آن سرپوش گذاشته‌اند، مبحث «تعیین میزان کارآیی متون و نحوهٔ انتخاب متن از آن‌ها برای تحلیل و تفسیر تاریخ معماری ایران» است. بنده در نوشته قبلی بر این مسئله تأکید کردم که نحوهٔ گزینش متن‌های انتخابی از کتب منتخب جناب دکتر قیومی نمی‌تواند کارآیی لازم را در خوانش تاریخ معماری داشته باشد. آقای قیومی با کتبی که به قول خانم گلدار «بازۀ زمانی موردنظر آن، دورۀ اول نثر فارسی ازنظر محمدتقی بهار است» به ارائهٔ نکاتی تکراری پرداخته‌اند. مورد اول اینکه متن‌های مناسب‌تری از داخل همین کتب قابل ارائه بود که نویسندهٔ محترم به آن عنایت نداشته است و از این لحاظ مسیر یک‌طرفه‌ای را در خوانش و شناخت متون سدهٔ نخست ارائه داده‌اند. مورد دوم اینکه در این پنج سده، کتب فراوانی دیگر به رشته تحریر درآمده است؛ حال اینکه مؤلف محترم تأکید بر ۴۵ کتابی داشته‌اند که نحوهٔ گزینش آن را در مقدمه توضیح داده‌اند و بنده هیچ مشکلی با آن ندارم، به کنار. این متون برگزیده به‌هیچ‌وجه ممکن نماینده و بازگوکنندهٔ نکات و شرایط اجتماعی و فرهنگی تاریخ ایران در سده‌های نخست نیستند بلکه فقط گوشه‌ای کوچک و البته دلبخواهی از برخی مؤلفه‌های این سده‌ها است. کتبی چون:
۱. تجارب الامم اثر مسکویه رازی
۲. الفهرست نوشته ابن‌ندیم
۳. کتب ابوریحان بیرونی مانند الباقیه
۴. البلدان نوشته ابن‌الفقیه
۵. کتاب الخراج نوشته کاتب بغدادی
۶. ترجمه کتاب الفخری
۷. تاریخ بخارا
۸. تاریخ نیشابور
۹. تاریخ قم
۱۰. تاریخ خراج جغرافیا متنی از سده چهارم هجری
۱۱. کتب عرفانی متعلق به خواجه انصاری
۱۲. قابوس‌نامه
۱۳. کتب مسعودی چون مروج‌الذهب و التنبیه
۱۴. احسن‌التقاسیم مقدسی
۱۵. کتب فارابی
و صدها کتاب دیگر که در پنج سدهٔ اول نوشته‌شده‌اند (و البته بنده می‌دانم که نوع انتخاب متون کتاب آقای قیومی به نحوی بوده که لازم نبوده چنین کتبی را در بربگیرد) گزارش‌ها و اطلاعات کثیری از موارد مختلف معماری و شهرسازی دارند که باید در کنار مطالب کتاب دکتر قیومی قرار بگیرد تا دید وسیع‌تری به مخاطب بدهد و از تک‌صدایی کردن تاریخ معماری ایران ممانعت کند.
⬇️
۱۶. با سفسطه و موارد بعضاً بی‌ربطی که خانم گلدار در دفاع از کتاب دکتر قیومی آورده‌اند، این کتاب را به «مقدس‌ترین» و احتمالاً با توجه به نوشته‌ها و نکات ایشان در نقدشان، «کمرشکن»‌ترین کتاب تاریخ معماری ایران بدل کرده‌اند! باز تکرار می‌کنم که مخاطب و خوانندهٔ محترم باید موارد ذکرشده در این نوشتار، و متن خانم گلدار و کتاب دکتر قیومی را در کنار هم قرار دهد و با قضاوت خویش به‌نقد آن‌ها بپردازد. شاید این جملهٔ بنده آن‌چنان خوشایند و باب مذاق بسیاری از دوستان نباشد، اما این‌گونه کتاب‌ها و شیوهٔ تاریخ‌پژوهی بیشتر سبب گمراهی و کج‌فهمی متون است، و ضمن آرزوی موفقیت برای دکتر قیومی، امید است که در انتشار سایر مجلدات این پژوهش بازنگری جدی داشته باشند.
http://koubeh.com/p4a3/
کوبه
یادداشتی بر پاره‌نوشت خانم فاطمه گلدار در پاسخ به متن «نقدی بر کتاب درآمدی کتاب‌شناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری» غلامرضا جمال‌الدین مشکل پاسخ دادن به مطلب خانم فاطمه گلدار این بود که بنده نمی‌دانستم از چه نقطه و از کجا شروع کنم، چراکه تقریباً مطالب…
.
.

یادداشتی درباره نوشته دوم آقای جمال‌الدین درباره کتاب درآمدی کتاب‌شناختی بر متون فارسی

فاطمه گلدار

به نام خدا

اولین یادداشت آقای جمال‌الدین دربارۀ کتاب درآمدی کتاب‌شناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری چنان بود که اهداف این کتاب و وجوه مختلف آن نادیده مانده بود. همچنین مطالبی دربارۀ آن بیان شده بود که در حوزۀ موضوعی و محدودۀ تحقیق نمی‌گنجید. به شماری از این موارد در نوشتۀ پیشین پرداختم.

نوشتۀ دوم ایشان هم شباهت بسیاری به نوشتۀ اول دارد. به همین سبب نیازی به پاسخ دادن مجدد به آن نمی‌بینم؛ اما مخاطبان گرامی را به رجوع به کتاب ــ و تطبیق دادن نوشته‌های منتشر شده در کانال با محتوای کتاب ــ دعوت می‌کنم. خوانندگان محترم به‌خوبی می‌توانند دربارۀ این اثر قضاوت کنند.

@koubeh
زبان‌شناسیِ معماری

شهاب‌الدین تصدیقی


آیا می‌توان به معماری به‌مثابۀ زبان نگریست؟ ظاهراً بله؛ حداقل در نگاه کسانی چون برونو زوی (۱) نویسندۀ «زبان مدرن معماری» یا فیلیپ استدمن (۲) تئوریسین «نحو فضا» یا... . شاید وجه اشتراک معماری و زبان اینجاست: هر دو «چارچوب و ساختاری متأثر از کنش مشترک و مؤثر بر آن» هستند. در این راستا، می‌توان «خلق معماری» و «درک اثر معماری» را همچون «خلق جمله» و «دریافت عبارت»، چیزی از جنس زبان دید: معماری بستری مشترک را فراهم می‌کند برای «درک و رفتار مشترک باشندگان»، و حتی «خلق مشترک آثار معماری» (گرچه نه در معماری و نه در کلام، همگان از این قاعدۀ مشترک به یک شکل پیروی نمی‌کنند).

وقتی از زبان معماری سخن می‌گوییم از چه سخن می‌گوییم؟ در این متن به طور خاص از «دلالت‌های زبانی» معماری. بررسی دلالت در اندام‌های یک اثر معماری به چه معناست؟ در پاسخ می‌توان گفت: «کارکردها و معانی‌ای که باشندۀ اثرِ معماری آن را آن‌گونه درک می‌کند و به کار می‌بندد»؛ در دو کلام: «رفتار باشنده» و «طرح‌واره‌ای که درک می‌کند». مثلاً وقتی می‌پرسیم که چرا ایوان داریم یا در آن چه رفتارهایی می‌شده و باشندگان آن چه نگرشی به اجزای آن داشته‌اند، داریم پرسش از دلالت ایوان می‌کنیم.

بررسی معماری در بستر زبانی، به این معناست که اندام‌های فضایی و کالبدی یک اثر معماری را علاوه بر فرم، در ساحت دلالت نیز بررسی کنیم. ایوان را علاوه بر تناسبات، مورفولوژی، سازه و تزییناتش، به‌عنوان فضایی که در زمانی خاص، باشنده‌ای خاص با رفتاری خاص را می‌پذیرفته بررسی کنیم. حضور و رفتار باشنده همان چیزی است که دکتر معماریان در کتاب «مبنای طراحی معماری» (۳) بُعد چهارم یک گونۀ معماری برشمرده است.

چالش: آیا شناخت دلالت‌های معماریِ گذشته ممکن است؟ پاسخ من: همان‌قدر که فهم نوشتارهای خطوط میخی و هیروگلیف باستانی ممکن است. از جهتی «آری»؛ با تدوین و اتخاذ روش‌های صحیح (چیزی که شاید وظیفۀ دانشجویان مطالعات معماری باشد) می‌توان به فهم «رفتار باشنده» یا «طرح‌واره»های درک‌شده توسط او بهتر پی برد؛ ولی از جهتی «هرگز»؛ همان‌طورکه هیچ‌‌گاه نمی‌توان با اطمینان دریافت که واژۀ «خورشید» برای یک مصری باستان چه ابعادی از معنا را در بر می‌گرفته است (یک توپ درخشان؟ یک خدا؟ یک پدر؟ یا...؟) به همان شکل هم هیچ‌گاه نمی‌توان به تمامی ابعاد معنایی یک اندام فضایی در گذشته پی برد. اما تلاش برای کاوش در این معانی قطعاً بی‌فایده نیست: امروز از خطوط هیروگلیف بیشتر می‌فهمیم تا قبلاً که برایمان فقط چند شکل و قیافه به نظر می‌رسیدند.

معمولاً در بررسی معماری‌های تاریخی، واژگانی چون «سبک»، «گونه» یا «دوره» زیاد به کار می‌رود ولی در تعریفشان، معمولاً به چیزی بیش از یک سری مشترکات اشاره نمی‌شود. شاید تعریف دکتر معماریان از «گونه» و اشارۀ وی به دو ساحت آن (اندام‌ها و طرح‌واره‌ها) تلاشی است برای معرفی «طرح‌واره» به‌عنوان دلالت رفتاری و معنایی یک اندام؛ مطالعۀ گونه در بستری زبان‌مند که بدون بررسی دلالت‌ِ پشت اندام‌هایش، چندان راه به جایی نخواهد برد.

به نظر می‌رسد گونه‌/سبک‌شناسیِ معماری تاریخی، تلاشی برای دست‌یافتن به زبانِ معماریِ یک دورۀ تاریخی است. بخش عظیمی از یک زبان را «ساختار تفاوت اجزایش» به انضمام قواعد ترکیب و به‌کارگیری این اجزا شکل می‌دهد که البته در سبک/گونه‌شناسی‌ها به این ساختارهای مشترک معمولاً توجه می‌شود؛ ولی برای شناخت صحیح نظام معنایی و تفاوت‌های اجزا و «واژگان» این زبان، بررسی دلالت‌ها و ارتباطات دال و مدلولی لازم است: توضیح تفاوت ایوان و گنبدخانه و میان‌سرا و... یا چگونگی ترکیب و جای‌گیری آن‌ها در گونه‌ها و سبک‌ها، امری مفید و لازم است؛ ولی آنچه در این میان مغفول می‌ماند شناخت «دلالت رفتاری و فرهنگی» این اجزا در دوره‌ها، گونه‌ها و سبک‌هاست: ایوانی که در مسجدی چهارایوانی از عصر صفوی دیده می‌شود با ایوانی که در ورودی مدارس تیموری است، با ایوانی که در تالار خانه‌های قاجاری یزد دیده می‌شود، آیا یک دلالت رفتاری-فرهنگی دارند؟ بررسی این دلالت‌ها (رفتار باشنده و طرح‌واره‌های معرفتی او) است که گونه/سبک‌شناسی را قوام می‌بخشد و آن را به «زبان‌شناسیِ معماری» نزدیک می‌کند.

—----------------

1- Bruno zevi
2- Philip Steadman
۳- معماریان، غلامحسین، «مبنای طراحی معماری»، تهران: نغمه نواندیش ۱۳۹۳


@Koubeh
Forwarded from مورخان
🖋 خزیدن به زیرِ تیغِ نوشتن
نقدی بر سطحی‌نگری در تاریخ‌نگاریِ هنر
پوریا محمودی اصل همدانی، دانشجوی ارشد مطالعات معماری
نوشته‌هایی هستند که «خاطره‌»اند. نوشته‌های خاطره‌وار آن دست نوشته‌هایی‌اند که پیغامشان چیزی نیست جز شرحِ تجربه‌ای «شخصی» که بر نویسنده گذشته است. به لطفِ جهانِ نوین، به لطفِ این دم‌ودستگاهِ مدرنِ تلگرام و... هرکس برای خود محفل انسی دارد و گاه دل‌نوشته و گاه نوشته‌ای به زعم خود «علمی» می‌نویسد. برخی نیز جمعی می‌سازند و به زعم خودشان دربارۀ تاریخِ هنر می‌نویسند. اصولاً باید بگوییم تاریخ‌نگاری می‌کنند. اما کدام تاریخ‌نگاری؟ تاریخ‌نگاری‌ای که بی‌بروبرگرد همان است که گفتم: «نوشته‌هایی که چیزی جز تجربه‌ی شخصیِ نویسنده ندارند.» تاریخ‌نگاری‌هایی که بی‌اعتنا به مبانیِ تاریخ‌نگاری، روش‌شناسیِ تاریخ و دیگر مباحث نظریِ تاریخ نوشته می‌شوند. نویسندۀ این دست نوشته‌ها در خیالِ خود سوالی برمی‌گزیند و به خیالِ خود پاسخی بدان می‌دهد. نوشتۀ این نویسنده‌ها پر است از فرض. فرضیه‌هایی «بی‌بنیاد» که تنها به ذهن نویسنده می‌آیند. بدونِ روشِ و رویکردی فلسفی و تهی از هرگونه تاملی بنیادین. این دست نوشته‌های به اصطلاح «تاریخ‌نگارانه» را به دو دستۀ تحلیلی و توصیفی تقسیم می‌کنم:
آن زمان که نوشته را می‌خوانید، از سیاق نوشتارِ نویسنده بر می‌آید که نوشته‌ای تحلیلی است. چراکه اگر نویسنده‌ای سوالی بر می‌گزیند و درصدد پاسخ به آن برمی‌خیزد، ناگزیر است که تحلیل کند، تبیین کند و نتیجه‌ای بگیرد. وقتی تحلیل می‌کنند اگر از آنان بپرسیم فرض‌هایشان از کجا می‌آید چه دارند بگویند؟ آیا از روشی بهره می‌برند؟ روش چیست؟ همان است که ارنست گامبریج در اولین جمله از مقدمۀ تاریخِ هنرش می‌گوید:«در واقع چیزی به عنوان هنر وجود ندارد، فقط هنرمندان وجود دارند». گامبریج در ابتدای کتابش حکمِ روش را می‌دهد. می‌گوید که در طولِ کتاب قرار است تنها هنرمند را ببیند. با چیزی به نامِ مطلقِ هنر کاری ندارد. روش چیست؟ آن است که در مقدمۀ تاریخ هنر جنسن آمده است. یعنی نگاهی ساختاری اجتماعی به هنر. تاریخِ هنر در قالبِ بافت و فضای اجتماعی تحلیل می‌شود. اما نوشته‌های تحلیلی‌ای که یادشان کردم چه؟ هیچ. بی‌سروته، از هر دری سخنی. هر آنچه در لحظه به یادش آمد، نوشته است.
برخی از نوشته‌های تحلیلی دست شسته‌اند. این‌ها تحلیل نمی‌کنند، بلکه فقط «توصیف» می‌کنند. توصیف‌هایشان همچو همان تحلیل‌ها «خواندنی» است؛ اما همان‌طور که گفتم هیچ ارزشِ محتوایی‌ای ندارد. این‌ها در پوششی زینتی از واژگانِ خوش آب و رنگ به توصیف می‌پردازند. برای مثال آنچه در یک روزِ پاییزی در طی مسافتی در شهر تهران بر آن‌ها گذشته می‌گویند. آنچه را دیده‌اند می‌نویسند؛ یا روزی در محل کارش... »ادامه
🌐 شبکه مورخان @movarekhan
کانال علمی تاریخ‌پژوهان ایران
https://telegram.me/joinchat/BeZKLzu34mTq4-L_0U0GFg
چند پاره از روزنامهٔ خاطرات حاج باقر معمار؛ نوشته شده در ۱۳۲۵ هجری‌قمری (بخش اوّل)

کامیار صلواتی

چندی پیش در یکی از کتاب‌فروشی‌های انقلاب، یک‌نفر داد می‌زد «پایان‌نامه، آی‌اس‌آی، کتاب‌های قدیمی». منتظر دوستی بودم و او هم دیر کرده بود و فکر کردم اگر به این کتاب‌فروشی بروم شاید وقتم کم‌تر تلف شود. رفتم تا ببینم «کتاب‌های قدیمی»اش چیست. لابه‌لای کاغذپاره‌های کتاب‌فروش، به چند برگ دست‌نویس قاجاری برخوردم که متعلق به یک معمار قاجاری به‌نام «حاج‌باقر معمار» بود. نتوانستم آن‌ها را بخرم امّا خوشبختانه کتاب‌فروش آن‌قدر مهربان بود که بگذارد از آن‌ها عکس بگیرم. در این اسناد اشارات جالبی دربارهٔ آموزش معماری در دوران قاجار، نحوهٔ برگزاری مسابقات معماری در آن زمان، پژوهشگران معماری و دیگر مسأئل مرتبط با عمل و نظر معماری به‌چشم می‌خورند که به‌تدریج آن‌ها را در اختیار علاقه‌مندان قرار خواهم داد.

[بالای صفحه سمت راست: ] غرض نقشی‌ست کز ما بازماند/ که هستی را نمی‌بینم بقایی. روزنامهٔ خاطرات حاج‌باقر معمار

۷ رجب‌المرجب [۱۳۲۵ هجری‌قمری]: امروز شاگرد اسماعیل‌خان بزاز آمده بود می‌خواست حجرهٔ اسماعیل‌خان را کاشی کنم. پسرهٔ ریقو دماغش را هم نمی‌توانست بالا بکشد آمده کنار من نشسته جسارت می‌کند. گفتم مگر من کاشی‌کارم؟ چرا خود اسماعیل‌خان نیامده؟ به احمد گفتم او را بیرون کند. احمد خوب پسری است. ده سالی است شاگردی می‌کند. دارد کم‌کم فوت و فن را یاد می‌گیرد. همین‌طوری بماند تا بیست سال دیگر برای خودش کسی می‌شود. احمد را حالی کردم که پنج یک کمتر با پسره نبندد. اجرت هم جدا. چیزکی هم به خود پسرک بدهیم تا صدایش پیش اسماعیل درنیاید.

۹ رجب: منصورالدوله یک معمار فرنگی آورده می‌گوید از او یاد بگیر؛ ببین چه ابزاری دارد، دیوار می‌سازد آخ نمی‌گوید نه مثل دیوارهای تو که ماهی سه بار باید گِل‌مالی‌اش کنیم. گفتم این‌ها همه از حرص دنیاست. دیوار را می‌سازند که بریزد. این‌ها عرفان چه می‌دانند چیست. معمار باید قانع باشد؛ باید صوفی باشد. دیوار ما از دل است و دیوار آن‌ها از گِل. دیوار ما ذکر می‌گوید و دیوار آن‌ها کفر. آخر که ما همه‌مان رفتنی هستیم، چه امروز بریزد چه فردا. در او اثر کرد. حقیقتْ چه صنعت پرمغزی داریم. خودمان هم این‌ها را از فرنگیان شنیده‌ایم. نمی‌دانستیم گُل و قمری و کاشی این‌همه حکایت دارد.

۱۳ رجب: احمد و مهدی‌خان آمده‌اند بالا می‌گویند جعفر معمار در جریده‌ اباطیل نوشته که حاج‌باقر مداخل می‌خورد. ما را «انتقاد» کرده. گفته شعرهامان لاطائل است؛ به‌طرز قدیم است. حالا به خاطر یک‌ذره مشکل وزنْ، شعر ما را می‌گویند لاطائل؟ نشانمان دادند. به احمد گفتم پوزش را به خاک بمالاند؛ مکتوبی بنویسد به جریده و کاشی‌هایی که جعفر از موزه‌ٔ همایونی برداشته به فرنگیان «قرض» داده به رویش بیاورد؛ بقیهٔ دسته‌گل‌هایش بماند برای بعد. مهدی را گفتم ملایم‌تر جواب بدهد. وقتش رسیده فکری به حال احمد کنم. خوب دارد ترقی می‌کند.

۱۴ رجب: نمی‌دانم کی به این جعفر یک‌لاقبا اجازهٔ بنّایی و معماری داده. معمار باید سختی بکشد، شاگردی کند، حمّالی کند، مرید باشد، حرف‌گوش کن باشد. این صنعت تقدس دارد. کتب قدیمه را خوانده‌ام، معماری صنعت اولیاءالله بوده، صنعت ابراهیم بوده. نمی‌دانم اصلاً صلاحیت جعفر از کجا آمده؟ پیش پای کدام استاد را بوسیده؟ پاچهٔ کدام استاد را مالیده؟‌ در حلقهٔ کدام معمار شده؟ یک سال آمد به حجرهٔ من و غیبش زد. گفتند شوهرعمه‌اش در دربار است توسط کرده آن الدنگ را فرستاده‌اند فرنگ اِکول بوزار تحصیل مهندسی کند. می‌گوید به من بگویید «آرشیتکت ژوفروا» ولی برای من همان جعفر مُفنگی است. آن‌همه ما اندرونی و مطبخ برای وزیر و میرزا ساختیم آخرش جعفر را فرنگ بردند. حالا کت‌و‌شلوار می‌پوشد. شاگرد هم می‌گیرد ولی به شرط اینکه «اسکیس» بدانند. جل‌الخالق! یک‌ذره ادب داشت که آن [را] هم از کف داد.

۱۷ رجب: اسماعیل‌خان به شکایت درآمده که کاشی‌هایم همه ریخته. گفتم اسماعیل‌خان! این‌ها همه حکمت دارد. مشکل از دیوار بوده. جعفر دیوارت را ساخته؟ اسماعیل‌خان گفت کار خود ناکسش بوده. گفتم دیوار را که به فرنگی‌مآب بدهی آخرش همین می‌شود. ما راضی‌ایم به رضای خدا؛ نصف اجرت او را بده خودم برایت از نو می‌سازم. اسماعیل گفت ندارم. گفتم پس برو پیش همان جعفر شیک‌پوش قرتی. البته این‌طور نگفتم؛ این حرف‌های تند را می‌گذارم برای احمد.
⬇️
۱۸ رجب: یک آقایی آمده بود با ما صحبت می‌کرد. می‌گفت «پژوهش‌گر» است. گفتم این چه صیغه‌ای‌ست دیگر؟ گفت یعنی شما را مطالعه می‌کنیم. گفتم آخر مگر ما هم مطالعه داریم؟ تصدیقش را نشان داد؛ در فرنگ تحصیل «مطالعهٔ ابنیه» کرده بود. گفتم اصلاً این تحصیل شما به چه درد می‌خورد؟ بیایید دیوار ساختن یادتان بدهم؛ درس عشق که در دفتر نیست. سوال‌های غریبی می‌پرسید. ما هم خوب جوابش را دادیم؛ کلّی هم بدوبیراه بارِ این فرنگی‌ها کردیم. دلمان خنک شد. کار ما را کساد کرده‌اند. می‌گفت رفته پیش جعفر، آن مفنگی از معماری طرز قدیم تمجید کرده گفته همه‌اش معنویت است، از آسمان آمده. تحیر کردیم. این جعفر وامانده هم گاهی خوب حرف‌هایی می‌زند.

http://koubeh.com/p6/

@Koubeh
Forwarded from آسمانه
✏️وقتی می‌گوییم «هنر اسلامی» از چه صحبت می‌کنیم؟ - ۱
ترجمه تلخیص شده از مقاله آوینام شِیلم
روح‌الله مجتهدزاده

آوینام شیلم استاد هنر اسلامی در دانشگاه مونیخ و از مورخانی است که با رویکرد پسااستعماری در این حوزه فعالیت می‌کند. سلسله یادداشت‌های حاضر خلاصه یکی از مقالات مشهور اوست:

آرنولد هاتینگر، در کتابی که به سال ۲۰۰۸ منتشر ساخته، به‌گونه‌ای تحریک‌آمیز اظهار می‌دارد، تا آنجا که به موضع غربی‌ها به اسلام بازمی‌گردد، اسلام وجود خارجی ندارد. او به‌درستی اشاره می‌کند که صحبت کردن از اسلام با استفاده از عباراتی مجرد، جهانی و یکپارچه افسانه‌ای بیش نیست. علاوه براین، او می‌گوید که اشتیاق به دیدنِ یک دنیای همگن، موسوم به اسلام، در میان طیف گسترده و متنوع «جهان‌های اسلام» یک باور شناختی انتزاعی و ساده است که، چون هر انگاره عام دیگر، ریشه اصلی‌اش در ذهن کسی است که این انگاره یا نظریه را خلق می‌کند. واضح است که هاتینگر نیز، مانند دیگر محققان حوزه مطالعات اسلامی، ایده‌هایش را در عصر انتقادی «پسا-ادواردی» می‌پرورد؛ دوره‌ای که به‌دنبال مرگ ادوارد سعید در ۲۰۰۳ فرارسید و گفتمانی را که در شناخته‌شده‌ترین کتابش شرق‌شناسی (۱۹۷۸)، بیان شده، از نو طرح می‌کند.
شرق‌شناسی، آنگونه که سعید تقریبا نیم قرن پیش صورت‌بندی کرد، رویکردی روش‌شناختی با طبیعت انتقادی است که در وهله اول فهم معوج ما از شرق را، آنگونه که از صافی چشم یک غربی می‌گذرد، اصلاح می‌کند. نقد قدرتمند سعید از نگرش اروپامحوری باید در هر گفتمان آکادمیک مربوط به شرق خوانده شود. این درست است که به‌واقع نوعی تمایل دانشگاهی برای درپیش گرفتن شیوه‌ای انتقادی‌تر در آموزش موضوعات «شرق‌شناسی» در حال پیشرفت است؛ اما دانشگاه هنوز فرسنگ‌ها از رهاییِ فرجامین از باورهای بنیادی، عمیقا ریشه‌دار و متعصبانه نسبت به شرق فاصله دارد.
نخستین و مهمترین موضوع انتقادی در نگارش تاریخی جهانی به موضع حرکت محقق از ایده مرکز و پیرامون بازمی‌گردد. به‌طور خلاصه، کل فرآیند تولید هنری با این فرض مواجه است که مرکز در قالب یک منبع، مثلا کلان‌شهر، الهامات و تقلیدهای هنری، و الگوهای سبکی را منتقل و ارزیابی می‌کند. به این ترتیب حاشیه تنها انعکاسی از آفرینش‌های هنری است که در مرکز تولید یا ابداع شده است. بهترین مثال برای این باور در متون تاریخ هنر اسلامی به نقش بغداد دوره عباسی و محوریت آن در تحلیل‌های تاریخ هنر اسلامی بازمی‌گردد. حال آنکه بررسی آثار تولیدشده در بسیاری از مناطق موسوم به «حاشیه» این حقیقت را آشکار می‌سازد که اغلب، حاشیه نقش رهبری جریان‌های زیباشناسانه را به عهده دارد و حتی محصولات هنری را به پایتخت‌های اصلی و مناطق موسوم به مرکز تحمیل می‌کند.
بنابرین بی‌شک باید در این الگو تجدید نظر کرد. در اینجا مایلم توجه خواننده را به سبک فاطمیِ سیسیلی تحت سلطه نورمن‌ها، به عنوان منطقه‌ای موسوم به حاشیه در جهان اسلام، جلب کنم. این قبیل مرزها احتمالا زمانی‌که کسی به نقشه نواحی فرهنگی و هنری حوزه آبگیر مدیترانه در قرن ششم می‌نگرد نمی‌تواند حفظ شود. نقش پادشاهی سیسیل در توزیع ویژگی‌های فاطمی تولیدات هنری، بسیار بزرگ و درعین‌حال کمتر شناخته شده است. علاوه براین، به نظر می‌رسد ویژگی‌های سبک تلفیقی نورمن-فاطمی عمیقا بر هنر عرب در دیگر مناطق تولید هنری، در سراسر حوزه آبگیر مدیترانه، تاثیر داشته است.این نگاه جدید که پیرامون را چون منبع تغذیه مرکز می‌بیند، شیوه‌های مرسوم تفکر را به چالش می‌کشد و سلسله مراتب سنتی قدرت را، که برای ساختن «ما» و «دیگری» ضروری است، می‌گسلد. بنابراین برای ارزیابی موقعیت هنر اسلامی درون حوزه تاریخ هنر، نخستین گام موردنیاز بازخوانی نقشه هنر اسلامی است.👇
#یادداشت #روح_الله_مجتهدزاده
@asmaaneh
Forwarded from آسمانه
👆🏿🔹تاریخ هنر اسلامی و مسایل اصطلاح‌شناسی
اولین مساله‌ای که هر تلاشی برای گنجاندن ماده اسلامی در حوزه گسترده‌تر تاریخ هنر با آن مواجه است، از پیچیدگی اصطلاح «اسلامی» نشات می‌گیرد. علی‌رغم ارجاع آشکار به مذهب اسلام، این اصطلاح، به ویژه در دانشگاه و محیط دنیوی، اشتیاق دارد به‌جای آنکه خود را به سیاق‌های مذهبی محدود کند، تمام جنبه‌های جوامع اسلامی را دربرگیرد.
تقریبا هر کتاب هنر اسلامی این موضوع را که سرآغاز پیدایش این هنر مقارن با بعثت پیامبر(ص) یا ظهور آیین اسلام در اطراف خانه مقدس کعبه در مکه است، تصدیق می‌کند. بنابراین شگفت‌انگیز نیست که فصل اول کتاب هنر اسلامی[۱] در مجموعه پروپایلِن کونست‌گشیخته (۱۹۹۰)[۲] مقدمه‌ای نسبتا طولانی درباره پیدایش و توسعه مذهب جهانی اسلام و زندگینامه حضرت محمد(ص) به خواننده ارائه می‌دهد. اما بی‌شک‌ فصول آغازین کتابهای هنر اسلامی نیاز به تجدید نظر دارد. این فصول آغازین باید لحظه یا دوره آغاز هنر اسلامی، نوعی نقطه صفر، را که با معیارهای هنری و زیباشناسی طبقه‌بندی شده است، مشخص کند. آیا باید به سیاق هنری عربستان سعودی و یمنِ عصر باستان متاخر برای یافتن زمانه و زمینه‌ای که هنر اسلامی در آن متولد شد، نگاه کرد؟ شاید حتی بتوان به زمانه پیش از پیامبر(ص) سفر کرد و بر محیط‌های سابقا مسیحی در عربستان امروز متمرکز شد. در آن صورت ممکن است بتوان تعریفی درباره معیارهای زیباشناسی یافت که تولد هنر اسلامی را از دل، آنچه به هنر مسیحی مشهور است، تعریف کند؛ همانگونه که هنر مسیحی در عصر باستان متاخر از دل هنر یهودی تولد یافت. یا ممکن است، به عنوان مثال، بر دوران «منازعه بت شکنی»[۳] به‌مثابه نقطه شروع تعریف بیان بصری جدید تمرکز کرد. آنچه باید انجام شود، جستجوی لحظه تولد زبان زیباشناسی جدید به‌جای تولد پیامبر یا دین جدید است. این همان چیزی است که شاید برای هر کتاب عمومی هنر اسلامی در آینده یک مقدمه بهتر به‌شمار آید.
(ادامه دارد)

پی‌نوشت:
ــــــــــــــــــــ
مشخصات منبع اصلی به شرح زیر است:
Shalem, Avinoam. (2012). “What do we mean when we say ‘Islamic art’? A plea for a critical rewriting of the history of the arts of Islam”. in Journal of Art Historiography, 6: special issue, ‘Islamic Art Historiography’, 18p. (accessed on https://arthistoriography.wordpress.com/number-6-june-2012-2)

[1] Die Kunst des Islam
[2] Propylaen Kunstgeschichte
[3] Iconoclastic Controversy
http://asmaneh.com/feed/5964816994eda7ba01f9f5ec
#یادداشت #روح_الله_مجتهدزاده
@asmaaneh
سخنرانی «مدرنیته در چمدان: ادراک فضای معماری و شهری اروپا در سفرنامه‌های ایرانیان در قرن ۱۹»

وحید وحدت‌زاد؛‌ شنبه ۳۱ تیر، ساعت ۱۰:۳۰