کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
⬆️ اولاً که در این دوگانه پیروزی از آن هرکدام باشد به متن مصباحی دخلی ندارد. مصباحی از امر روزمره و مشکلاتی همچون حاشیه‌نشینی شهری می‌گوید و از اینکه بهشتی به‌جای مواجهه با این مشکلات از طریق ابزار دانش معاصر (هیوم، مارکس، هاروی و ...) به دامن موهوم حکمت می‌آویزد(۲). من برعکس مصباحی این طریقۀ مواجهه را خنده‌دار نمی‌دانم و جز خشم و تأسف کلمه‌ای مناسب بیان نمی‌بینم.

مشایخی گفته است که «تفکر مبتنی بر پرولتاریا و بورژوازی در خود غرب هم مرده است.» گویندۀ چنین کلامی اگر برای جایگاه علمی خود ارزشی قائل نیست لااقل به فکر آبروی آکادمیکش باشد، نکند فردا دانشجویی بر او خرده بگیرد که گیرم شما کتاب نمی‌خوانید استاد، تلویزیون هم نگاه نمی‌کنید؟! مگر می‌شود لباس تولید چین بر تن داشت و از طبقۀ کارگر چینی تحت استثمار خبردار نشد؟ مگر می‌شود مزۀ شور این آش را متوجه نشد وقتی در بهشت رؤیایی سرمایه‌داری هم فراگیری شبح جنبش وال‌استریت و ۹۹درصد عیان است؟ می‌شود سمیرامین‌ها، دیویدهاروی‌ها، فریبرز رئیس‌داناها و بسیارانی دیگر (که هر روز در تلاش برای افشای چهرۀ سیاه بورژوازی در خزیدن به کالبد شهرها و به افلاس کشیدن و پرولتریزه‌کردن طبقات متوسط شهری هستند) را ندید؟ اگر تکرار این کلمات گوش‌ها را آزار می‌دهند از هراس تغییر رادیکالی است که در پس خود نوید می‌دهند. و الا چون صوفیانِ در پوستین خزیده می‌توان قرن‌ها از اوراد بی‌خطر گفت و به ارضای کلامی مشغول بود.

بسیار متأسفم که هنوز هم هستند کسانی که از دانشگاه اعتبار می‌گیرند (نه از کوچه‌بازار) اما عبارت «متن روشنفکرانۀ غرب‌زده» را در هجو یک تفکر به کار می‌برند.

مشایخی در بند هفتم نقدش از حیرت و شگفت‌زدگی غربیان و سیاحان در بازدید از اصفهان و قزوین می‌گوید. همسنگی اصفهان و تبریز با پایتخت‌های اروپایی چه ربطی دارد به انقلاب صنعتی؟ انقلاب صنعتی را که دیگر می‌شناسید؟ ماهیتی دارد وابسته به تغییر فرایند تولید و ساخت که از اروپا آغاز شد و دوره‌ای مابین ۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰ میلادی را به خود اختصاص داد. مثالی بگویم و به ذکر یک نتیجۀ انقلاب صنعتی قناعت کنم، چیزی است تحت عنوان «فوردیسم» که به تولید سرعت بخشید و ماشین و تقسیم‌کار، در آن مفاهیم مبنایی بودند. حالا اینکه در زمان شاه عباس کبیر در فلان شَعربافی، غیاث‌الدین یزدی می‌توانست روزی (فرض بفرمایید) ۵۰ مترمربع پارچه ببافد نه از جنس فوردیسم است نه در رابطه با انقلاب صنعتی! تغییر دوره‌های تاریخی صرفاً در نتیجۀ تغییر ابزار تولید نیست و تغییر مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را در کنار تغییرات تکنیکی طلب می‌کند. تغییری تا بدان حد بنیادین و انقلابی که امکان گنجیدن در پوستۀ فرسوده دورۀ تاریخی پیشین را نداشته باشد (۳).

جمع بندی: در ابتدای یک راه!
مسئلۀ اصلی در این بده‌بستان‌های قلمی «اندیشۀ ایرانشهری» است. سید جواد طباطبایی و همدستان او، هستۀ گفتمانی را گذاشته‌اند که در همه‌جا بازوهای آن را می‌توان ردگیری کرد. پروژه‌ای مبتنی بر هویت‌طلبی «ملت ایران». کلیدواژه‌هایی را می‌گویم و بسط آن‌ها و نسبتشان با سید جواد طباطبایی را به فضای گفت‌وگوی مناسب‌تری واگذار می‌کنم. ناسیونالیسم، کشور ایران، ملت ایران، بورژوازی ملی، نوسنت‌گرایی، حکمت، فلسفۀ ایرانی، شروین وکیلی، عباس آخوندی، وزارت راه و شهرسازی و... .

جریان نقد اندیشۀ ایرانشهری در ابتدای کار است. سرعت‌بخشیدن به صف‌آرایی در مقابل بلوک متحد لیبرالیسم و سنت از وظایف فضاهای آموزشی و رسانه‌های مرتبط با معماری و شهرسازی خواهد بود چراکه «اندیشۀ ایرانشهری» از مسیر دانشگاه‌ها و نهادهای مرتبط با وزارت راه و شهرسازی در حال پیشروی است و منافع حمایت از آن به‌زودی بسیارانی را بسیج خواهد کرد.

پی‌نوشت‌ها:
(۱) من اشتباه می‌کنم یا حقیقتاً منظور مشایخی این است که مردم کوچه‌بازار ما «فلسفه»، آن‌هم از نوع ایرانی آن، می‌دانند؟
(۲) تا نتیجه‌ای این‌چنین رقم زند: «حاشیه‌نشینی امری ذهنی است»! و لابد در پاسخ به آن باید خودشناسی و مدیتیشن کرد.
(۳) البته این خاص بودگی به هیچ عنوان منافاتی با پیوند یافتن هر مرحله (مثلاً سرمایه‌داری پیشرفته) با هر بوم و اقلیم و دین و حکومت و فلسفه‌ای ندارد.

@Koubeh

🔸پیش‌تر امیر مصباحی متنی با عنوان «واژگونی فهم تاریخ در تاریک‌خانۀ اندیشۀ بهشتی» نوشته بود که در کوبه منتشر شد: http://koubeh.com/am1
محمد مشایخی پاسخی به این متن داد که عنوانش «نقدی بر یادداشت "واژگونی فهم تاریخ در تاریک‌خانۀ اندیشۀ بهشتی"» بود: http://koubeh.com/mm1
متن حاضر پاسخ کاوۀ اسدپور است به نوشتار محمد مشایخی: http://koubeh.com/ka2
کوبه
. نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریک‌خانۀ اندیشۀ بهشتی» محمد مشایخی نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتاب‌زده و سطحی است. هرچند این متن به‌منزلۀ موافقت با مهندس بهشتی…
.
علیه تفسیر ایدئولوژیک تاریخ ایران (پاسخ به نقد محمد مشایخی)

امیر مصباحی

چندی پیش در نقد مصاحبۀ سیدمحمد بهشتی با روزنامۀ همشهری یادداشتی را با عنوان «واژگونیِ فهمِ تاریخ در تاریک‌خانۀ اندیشه بهشتی» نوشتم و در آن نشان دادم مشکل شهر و به‌طریق‌اولی مملکت رهاکردن نگاه حکمی نیست؛ بلکه مشکل و ریشۀ آن را باید در مناسبات اجتماعی‌اقتصادی موجود جُست و از آنجایی که آقای بهشتی از اساس نه مسئله را فهمیده و نه به‌واقع می‌داند که مسئله در اصل چیست، از‌این‌رو نمی‌تواند راه‌حلی برای آن ارائه دهد و اگر هم به فرض ارائه دهد، مانند همین مصاحبه یا آن یادداشتشان درمورد حاشیه‌نشینیْ هیچ ارزشی ندارد... محمد مشایخی هم در نقد یادداشت من به هشت نکته اشاره کرده است و اکنون برآنم که به آن‌ها پاسخ بگویم. او گفته که «متنش به‌منزلۀ موافقت با مهندس نیست»؛ اما تلویحاً از حکمت ایرانی که آقای بهشتی هم آن را در مصاحبه خود مطرح کرد دفاع کرده و به‌راستی که به بهترین نحو ممکن درستی گزارۀ «دفاع‌ نکردن بهتر از بد دفاع کردن است» را به معرض نمایش گذاشته است. بگذارید از نکتۀ یک وی آغاز و مانند خود او هشت نکته مطرح کنم...


🔸 متن کامل این نوشتار را در فایل پی‌دی‌اف زیر یا در وب‌سایت کوبه بخوانید. نیز در موبایل و تبلت هم می‌توانید instant view را انتخاب کنید تا نسخۀ تلگرافی‌اش را ببینید.

http://koubeh.com/am2
🔸🔸🔸
@Koubeh
کوبه
Photo
.
چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶ گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران، میزبانِ «مهندس اردشیر اروجی»، فارغ‌التحصیل رشتهٔ معماری از دانشگاه شهیدبهشتی و طراحی شهری از دانشگاه تهران، «مدیرکل سابق دفتر اطلاعات، آمار و برنامه ریزی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور» و مشاور سه تن از رؤسای وقت سازمان خواهد بود. ایشان در سمینار «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور» به نقد و تبیین تاریخچهٔ این سازمان و سیر تحولات آن در دهه‌های اخیر خواهند پرداخت.

اردشیر اروجی با بیش از ۳۵ سال سوابق اداری و اجرایی، سابقهٔ حضور در سازمان‌های متعددی چون بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، بنیاد مستضعفان و وزارت جهاد سازندگی را در دههٔ اول انقلاب دارند و پس از این به صورت جدی در سازمان برنامه و بودجهٔ کشور مشغول به کار بوده‌اند. حضور یازده‌سالهٔ ایشان در سازمان میراث فرهنگی کشور به عنوان «مدیرکل دفتر آمار و برنامه‌ریزی» و مشاور رؤسای وقت سازمان، به انضمام مواضع مؤثر ایشان در آن مقطع در خصوص ارتباط این سازمان با سازمان گردشگری کشور، باعث آشنایی و تخصصشان در بازخوانی تحولات این سازمان می‌گردد. ایشان علاوه بر مسئولیت‌های اداری و اجرایی، مدرس دانشگاه در دروس معماری اسلامی و باززنده‌سازی، مرمت و احیای بناهای تاریخی در مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی و دانشگاه آزاد نیز بوده‌اند.

در ادامه‌ٔ سلسله نشست‌های تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران، سمینارِ «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور» ساعت ۱۰ چهارشنبه سوم آبان در نگارخانهٔ پردیس هنرهای زیبا برگزار خواهد شد. حضور در این سمینار برای عموم علاقه‌مندان آزاد خواهد بود.
روایت رویه‌ای نامیمون در رشتهٔ مطالعات معماری ایران: مسئله و مسئله‌یابی

شهرام یاری

پیشاپیش از طرح این مسئله خجل و معذورم. بر هر دانش‌پژوهی مسلم است که در ابتدای هر تحقیقی «مسئله یا مسئله‌های پژوهشی»ای باید باشد تا با تببین آن به پیشرفت علم و معرفت انسانی یاری برساند. این سادهٔ بسیار مهم، که مقدمه بر هر پژوهش است، را درگیران مطالعات معماری ایران جدی نمی‌گیرند. روندی که دانشجوی مطالعات معماری ایران برای دستیابی به مسئله طی می‌کند بیشتر شبیه شوخی است. این روند معمولاٌ بدین ترتیب طی می‌شود که در ابتدای هر کلاس استاد از دانشجو «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» طلب می‌کند! و در بیشتر مواقع هم مُصر است که دانشجو در همان جلسۀ اول «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی»اش را مشخص کند. اما آیا رسیدن به «موضوع تحقیق» یا «مسئله پژوهشی» به این سادگی و بی‌ترتیبی است؟

- آیا می‌شود بدونِ «بررسی پیشینهٔ موضوع» به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» رسید؟
- آیا می‌شود بدونِ «بررسی استعداد منابع» به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» رسید؟
مسلماٌ خیر.

متأسفانه این رویه یعنی «کم‌توجهی به منزلت مسئله» در بیشتر مواقع تا پایان‌نامه ادامه داشته و پنج‌شش ترم عُمرِ دانشجو صرفِ پُر‌پوچات می‌شود. در اینجا در وهلهٔ اول پیکانِ نقدم به‌سمتِ کسانی است که ترتیباتِ این رشته را ناجور چیده‌اند و از دانشجو غیرممکن را طلب می‌کنند. به‌عنوانِ‌مثال دانشجو در ترم یک، یعنی فردای روزی که لیسانس معماری گرفته است، با درس «پژوهش در تاریخ معماری ایران ۱» مواجه است که موضوع آن به «دورۀ پیش از تاریخ» مربوط می‌شود. دانشجوی بی‌خبر از همه جا با کدام سوادِ دورهٔ لیسانس و بدون بررسی پیشینه و استعداد منابع می‌تواند به مسئله برسد؟

بعد از آن نقدم به استادانی است که «منزلت مسئله» را به دانشجو تفهیم نکرده و ترتیباتِ رسیدن به آن را آموزش نمی‌دهند. (با عرض معذرت: البته اگر خودْ بداند.)

و در آخر نیز نقدم به دانشجویی است که «نمی‌اندیشد».

با اینکه دربارهٔ این مسائل با بعضی از داوطلبان و دانشجویان مطالعات معماری ایران بسیار سخن گفته‌ام اما با توجه به اهمیت موضوع، بار دیگر و در جمعی بزرگ‌تر ترتیباتِ رسیدن به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» را طرح می‌کنم.

دانشجوی مطالعات معماری ایران باید بداند که برای تمامی دروس این رشته نمی‌شود «یک موضوع مستقلِ پژوهشی» داشت. یعنی اینکه نابخردانه است که به‌فرض برای درسِ «تاریخ شهر» موضوعی مربوط به اصفهان سلجوقی کار شود و برای درس بعدی مدارس خراسان و برای درس بعدی باغ‌های تیموری سمرقند و برای درس بعدی تزئینات کاشی‌کاری‌ مسجد عتیق شیراز و به همین ترتیب تا انتها. علت آن هم این است که برای بررسی پیشینهٔ و همچنین استعداد منابع موضوعِ مدنظر زمان کافی نخواهد داشت. اما عقل حکم می‌کند که دانشجو در ابتدای کار یعنی ابتدایِ ورود به رشته یا حتی قبل‌تر از آن* «حوزهٔ مورد علاقه» خود را مشخص و مطالعهٔ آن را سر بگیرد. با این ترتیب دانشجو می‌تواند آگاهانه و با رویکردی متقارب به انتخاب پروژه‌های دروس عملی دست بزند. بطور خلاصه اینکه «برای رسیدنِ به مسئله هیچ راهی جُز بررسی پیشینه و استعداد منابع وجود ندارد.»


* قبل‌تر از آن، به این دلیل که بیشتر داوطلب‌های مطالعات معماری ایران با دانشجویان این رشته مرتبط بوده و بخشی از مخاطبان این نوشته را آن‌ها فرض کرده‌ام.

.
http://koubeh.com/sh6/
@Koubeh
کوبه
Photo
⭕️ پخش زندهٔ سخنرانی مهندس اردشیر اروجی باعنوان «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور»
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
برگی از رسالهٔ سلیمیه؛ دایه‌زاده مصطفی
کوبه
برگی از رسالهٔ سلیمیه؛ دایه‌زاده مصطفی
معرفی یک رسالهٔ تاریخی معماری در عثمانی: رسالهٔ سلیمیه

کامیار صلواتی

هرچند از نوشته‌های برخی از محققان تاریخ معماری این‌گونه برداشت می‌شود که غیر از دو رسالهٔ مربوط به معمار سنان و رسالهٔ معماریه منبع مکتوب دیگری دربارهٔ معماری در عثمانی وجود نداشته است، دست‌کم پنج منبع دیگر که مستقیماً دربارهٔ معماری هستند نیز در در قلمروی عثمانی باقی ‌مانده که بدین‌قرارند: «تحفه‌المعمارین»، «رسالةالمعماریه» (با اثر جعفر افندی متفاوت است)، «[رسالهٔ بی‌نام]»، «تاریخ جامع شریف نورعثمانی» و بالاخره، رساله‌ای متفاوت از نظر درون‌مایه به نام «رسالهٔ سلیمیه». در نوشتهٔ حاضر به معرفی و ترجمهٔ بخش‌های کوچکی از رسالهٔ سلیمیه می‌پردازم. مبنای بررسی من ترجمهٔ انگلیسی این رساله و نیز تصاویر اسکن‌شدهٔ یکی از نسخه‌های خطّی ترکی –با الفبای عربی- رساله است. «رسالهٔ سلیمیه» را سِلِن ب.مورکوچ به انگلیسی برگردانده‌ است و متن خطّی اسکن‌شدهٔ ترکی آنان نیز در همان منبع آورده شده است.

نویسندهٔ این رساله، «دایه‌زاده مصطفی» نام دارد که در قرن دوازدهم هجری‌قمری می‌زیسته است. او –بنا به آنچه در رساله‌اش آورده- با جست‌و‌جو و تحقیق در رسالات کتابخانهٔ سلطنتی و نیز بازدید از بنای مسجد سلیمیه، ماجرای ساخت و انگیزه‌های شکل‌گیری آن را بازگو کرده و در پی‌آیند بحثی که دربارهٔ معماری مسجد ایاصوفیه در خانه‌اش پا می‌گیرد، تلاش کرده تا تفسیری نمادپردازانه از ارتباط تعداد عناصر موجود در مسجد و باورها، آیات، احادیث و روایات مذهبی بیابد. فارغ از این‌که این تفسیرها را معتبر بدانیم یا نه، نفس وجود چنین متنی و چنین نگرشی دربارهٔ معماری در این رساله، خود قابل توجّه است و در مقایسه با رساله‌های پیشین، این سند را وارد حیطه‌ای جدید می‌کند.

⭕️ ادامهٔ این متن و ترجمهٔ بخش‌هایی از این رساله را در سایت کوبه بخوانید:
www.koubeh.com/ks3

@Koubeh
پیشنهاد به دانشجویان مدافع پایان‌نامه

شهرام یاری

بی‌مقدمه از داورها بپرسید که پایان‌نامۀتان را «به‌طور کامل» خوانده‌اند یا خیر. متأسفانه رویهٔ بسیار نامیمون دیگری که در دانشگاه‌های ما بسیار رواج دارد همین قضیه است. معمولاٌ در جلسات دفاع می‌شنویم که داورها خود اعتراف می‌کنند: «متأسفانه همین دیشب پایان‌نامه به دستم رسیده و نتوانستم آن را بخوانم». در این شکی نیست که داورانی که بدون ‌مطالعۀ پایان‌نامه در جلسات دفاع حاضر می‌شوند، قصدشان توهین آشکار به دانشجو و ساحت معرفت است؛ اما باز هم شرف دارند به داورنماها که پایان‌نامه را مطالعه نکرده و اَدای داورانی را در می‌آورند که پایان‌نامه را خوانده‌اند. شاید بپرسید چطور و از کجا می‌شود متوجه شد که داوران پایان‌نامه را مطالعه نکرده‌اند. پاسخ آن ساده است؛ عمدۀ ایرادهایی که داورانی که پایان‌نامه را مطالعه نکرده‌اند بر پایان‌نامه می‌گیرند «صرفاً» این موارد است:

۱. ایراد بر املا و انشای رساله
۲. ایراد بر محل قرارگیری جدول‌ها و فهرست‌ها که در ابتدا یا انتهای رساله باشد
۳. ایراد بر تصویر نداشتن رساله‌های مطالعات معماری ایران!
۴. ایراد بر چکیده (صرفاٌ چکیده و نه بیشتر)
۵. ایراد بر چینش منابع که براساس حروف الفبا باشد
۶. پرسش‌های تو جیبی! (معمولاٌ از اَبرمفاهیم) مثلاٌ: «مدرن چیست؟ برایم تعریف کن!»

سرتان را درد نیاورم از این قبیل ایرادات. البته که دانشجو باید تمام موارد را رعایت کند؛ اما این ایرادات باید در کنار ایرادات اساسی‌تری چون ایراد بر عدم بررسی کافی پیشینهٔ موضوع، ایراد بر محو بودن مرز زمانی و مکانی رساله، ایراد بر ترتیبات فصول و بخش‌ها، ایراد بر اعتبار منابع مورد استفاده در رساله، ایراد بر روش تحلیل، ایراد بر عصبیت نگارنده، ایراد بر عدم تطبیق مقدمات با نتیجه‌گیری و از این قبیل ایرادات که لازمهٔ آن مطالعه همهٔ رساله با دقت لازم است.

راست است که گفتن یا نوشتن از دردها باعث التیام آن‌ها می‌شود. یک خاطرهٔ تلخ را شریکتان می‌شوم. در جلسهٔ دفاعی داورنمایی به مدافع گفت: «میرخواند» و «خواندمیر» را به یک صورت بنویس!

اینکه رشتۀ ما تاریخ معماری است و اکثر استادان و به‌تبع داوران آن با «اصلِ مطالعه» و مخصوصاٌ «مطالعهٔ تاریخ» بیگانه‌اند بسیار درد دارد و باید گفت و گفت تا شاید شرم کنند، تا شاید مطالعه‌ای کنند. البته گناه بر آن استاد نیست؛ چراکه در مطالعات معماری ایران قحط الرجال است و بیشتر استادان، آن معمارانی هستند که تقریباٌ هیچ کتاب نخوانده‌اند و بیشتر علمشان از طریق شنُفتن حاصل شده است. با این شرایط نگرانی اصلی که وجود دارد این است که آن استادان در پی زاییدن شبیه خودشان هستند.

@Koubeh
http://koubeh.com/shy4/
زبان را واسطه‌ای برای فهم تجربه‌هایی که در جهانِ پیرامون می گذرد دانسته‌اند. اما در مقابل می‌توان در نظر داشت که همۀ آنچه تجربه و درک ما از دنیای پیرامون را می‌سازد، از اساس، ماهیتی زبانی دارد. دلالت زبانی، پایۀ تفسیر است و تفسیر، فرآیند محوری درک. تقلیل نقش زبان به مجموعه‌ای از نشانه‌ها که تنها در انتقالِ مفاهیم کارآمدند، باعث می‌شود فراموش کنیم آن مفاهیم از ساحت زبانی خویش جدایی ناپذیرند و شکل‌گیری‌شان را ناقص درک کنیم.
این امر آنجا بدل به بحران می‌شود که واژگانی را که از بستر زبانی دیگری به ادبیات ما راه یافته‌اند، به عنوان معیاری برای اقدام بپذیریم. امروز به نظر می‌رسد مرمت شهری به عنوان تخصصی نوپا در ایران، با این مسئله به شدت دست به گریبان است. در ترجمه و تالیف واژگان تخصصی این رشته جدای از این که توافقی همگانی وجود ندارد، ترجمه‌های ابتر سبب شده است تا مفهوم این واژگان به شکل گمراه‌کننده‌ای مبهم بماند. غرض از برگزاری "سلسله نشست‌های واژگان تخصصی مرمت شهری" برداشتن قدمی برای باز کردن گرۀ این سردرگمی است.
انجمن علمی دانشگاه تهران، در اولین نشست از سلسله نشست‌های واژگان مرمت شهری، در تاریخ 1396/8/8میزبانِ «دکتر ناصر بنیادی- مدیر دفتر مطالعات برنامه‌ريزی و طراحی شهری در مرکز تحقيقات راه، مسکن و شهرسازی» خواهد بود.
دکتر ناصر بنیادی دانش‌آموختۀ کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه تهران است و دکترای تخصصی‌اش را در رشتۀ فلسفۀ مرمت شهری از دانشگاه علم و صنعت دریافت کرده است. مقالاتی مثل: «سیر تحول در اندیشۀ مرمت شهری»، «رویکردهای نوسازی در واژه‌های تخصصی روش‌های مداخله در بافت‌های شهری: فرآیند و واژگان تخصصی آن‌ها»، «تحول گرايش‌هاي فرهنگي در ضوابط معماري»، «تكوين شكل در معماري»، «نظام جامع (يکپارچه) پايش توسعۀ کالبدی» و تالیف کتاب «تأملی در روش‌های مرمت شهری» از جملۀ تالیفات او هستند.

در سیاهۀ سوابق اجرایی و مدیریتیِ وی، می‌توان سمت‌هایی از قبیل مدیر کل سابق دفاتر « کنترل ساختمان و ترويج معماری» و «معماری و طراحی شهری» در معاونت شهرسازی و معماری وزارت راه و شهرسازی، «سرپرست فعلی بخش مطالعات شهرسازی مرکز تحقيقات راه، مسکن و شهرسازی»، «مسئول تدوين دو مبحث ۴ و ۲۰ از مقررات ملی ساختمان»، «عضویت شورای علمی مرکز مطالعات و تحقيقات شهرسازی و معماری ايران»، «عضویت کميتۀ علمی کارگروه بهسازی مناطق نابه‌سامان شهری شرکت عمران و بهسازی شهری ايران» و «عضویت کميتۀ علمی دفتر ثبت آثار سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری» را مشاهده کرد.

این جلسه در ساعت 12-10 در سالن تماشاخانۀ باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران واقع در خیابان 16 آذر برگزار خواهد شد و حضور در آن برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.
پیکری که تراشیدیم و برایش زانو زدیم

محمد مشایخی

پیکری که تراشیدیم و برایش زانو زدیم، آنگاه سرمان را به زیر کشید. مرحوم امیرکبیر در سال‌های افول فرهنگی ایران دست به اصلاحاتی زد که می‌توانست سرنوشتمان را دگرگون کند. کمی پس از آن میجی امپراتور ژاپن نیز که کشور خود را بسیار عقب‌افتاده و جامانده از دنیای پیشرفته می‌دید دست به اصلاحاتی مشابه زد. از او به‌عنوان رهبر مدرنیزه‌کردن ژاپن و پدر ژاپن مدرن یاد می‌شود. امیرکبیر چندی پس از آغاز اصلاحاتش و زمانی که داشت میوۀ زحماتش را می‌چید در یک توطئه کنار گذاشته و کشته شد. اما تفاوت این دو در چه بود و چرا ژاپن و ایران سرنوشت مشابهی نیافتند؟ خودِ امیرکبیر در سال‌های پایانی عمر در نامه‌ای به چنین مضمونی اشاره می‌کند که گمان می‌کردم مملکت وزیر دانا می‌خواهد؛ و مدتی بعد به این نتیجه رسیدم كه مملكت، شاهِ دانا می‌خواهد، اما اكنون می‌فهمم كه مملكت، ملتِ دانا می‌خواهد و این اصل مسئله است.

تفاوت مهمی که میان میجی و امیرکبیر بود نه جایگاه و نه اطرافیان، بلکه مردمی بود که مدرن‌کردن کشور را در راستای ارتقاء و تبلور شخصیت ژاپن می‌دیدند و نه غیرژاپنی ‌دن یا چهرۀ بیگانه گرفتن. این شد که کم‌وبیش یکصد سال بعد که نخستین کارخانه‌ها در ژاپن به رقابت با تجارت در آن سوی زمین پرداختند و در جنگ جهانی سهم‌خواهی ژاپن معنادار بود؛ در مقابل ایران که در هر دو، حاشیه‌ای بی‌طرف بود. ژاپنی‌ها هنوز در خانه‌های تاتامی زندگی می‌کردند و زیر کرسی گرم می‌شدند، کیمونو زنانشان را ماشین‌های ریسندگی ژاپنی تولید می‌کرد و کفش گِتا را کارخانه‌ای ژاپنی تبدیل به کفشی مدرن و راحت کرده بود؛ در‌حالی‌که در ایران رضاخان بافت تاریخی را به‌سرعت تخریب می‌کرد تا اثری از کالبد زندگی سنتی ایرانی باقی نماند، چادر را از سر زنان می‌کشید تا مردم را مدرن کند و تجهیزات صنعتی و راه‌آهن را از غرب وارد می‌کرد تا شکل غربی به زندگی ایرانیان بدهد.

با نابودی امیرکبیر، میرزا آقاخان نوری صدراعظم شد که هم مترقی‌تر و مدرن‌تر بود و هم بنده و جیره‌خوار انگلیسی‌ها و آن‌قدر در این پابوسی غرب سماجت کرد تا هرات و افغانستان از ایران جدا شد و تا توانست آثار اصلاحات امیرکبیر را از میان برد. و پس از او هم به تدریج نفوذ فرهنگ و منش فرنگی در ایران بیشتر و بیشتر شد. درواقع ایرانیان سرخورده از هویت خویش اجازه دادند از مشروطه تا دهۀ پنجاه همۀ مظاهر زندگی آنان غربی شود، مگر این غربی‌شدن اکسیر حیاتی شود و درد عقب‌ماندگی ما را جبران کند. و ژاپنی ها هویت خود را که ابتدا عاشقانه دوست داشتند احیا کردند و هر چیز را در جایگاه خود امروزی کردند و امروز پاناسونیک، کرسی‌های مدل ۲۰۱۷ تولید می‌کند و کتانی‌های ژاپنی نه در ژاپن که در همۀ دنیا طرفدار دارد و زنان ما پارچۀ کیمونو را برای لباس میهمانی می‌خرند و بافت تاریخی شهرهای شلوغ ژاپن با اینکه چوبی است، بسیار سالم‌تر و زنده‌تر از مرکز شهرهای پوسیدۀ ماست که دیگر نه هویت تاریخی دارند و نه هویت غربی.

این پیکره‌ای که ما از خویش تراشیده‌ایم، پیکره‌ای است به رنگ زندگی بیگانه‌ای در اروپا و مهم‌ترین علتش این است که خود را دوست نداشتیم. درواقع به قول مرحوم شریعتی احساس تهی‌بودن و عربانی کردیم، آن‌گاه هر لباسی به ما دادند، هر چند برازنده نبود و اندازه نبود و زیبا نبود، پوشیدیم. ماشدیم مصرف‌کنندۀ هر چه برای غرب تولید شده بود و زیاد آمده بود و انصافاً این فرایند را به نحو احسن انجام دادیم تا آنجا که نه فقط خانه و حمام و کفش و لباس ما غربی شد، که دانشگاه‌های ما محل نشخوار دیدگاه‌های اضافه‌ماندۀ غربی شد و از مارکس و ماکس وبر که هرگز شرق را ندیده بودند تا نومارکسیست - سوسیال‌های درمانده از سرمایه‌داری شرق و به‌ویژه آسیا را تفسیرهای غیب‌گویانه کنند؛ و از چیزی که نه دیده‌اند و نه‌چندان دربارۀ آن خوانده‌اند بر اساس نظریاتی که شکست‌خورده‌تر از آن در غرب هم پیدا نمی‌شود و تنها از جهت نوگویی و بدیع‌گویی مطرح شده‌اند، در سرزمین‌های غرب‌زده برای تحقیر و تعمق‌بخشیدن به غرب‌زدگی و بت‌سازی از این پیکرۀ بی‌جان هویت متلاشی و بی‌هویت آن‌ها کاربردی پیدا کنند. بماند که چقدر تمسخر و بدنامی برای دانشجویی باقی بگذارند که جلو این بت زانو نزند و سرخم نکند. ⬇️