Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
باور به نحوست تربیع در آثار معماری
چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶
#سمینار #تربیع #معماری_ایرانی #عمادالدین_شیخالحکمایی
@Anjoman_Motaleat
چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶
#سمینار #تربیع #معماری_ایرانی #عمادالدین_شیخالحکمایی
@Anjoman_Motaleat
به استقبال یادگارنوشتههای احمد حسینزاده و سلیمان صالحی بر روی سنگ قبر حافظ
کامیار صلواتی
۱-«در سال ۱۱۵۳ به دستور کریمخان این سنگ مرمر برای حضرت حافظ تهیه شد تا احمد حسینزاده و سلیمان صالحی بیان و اسمشون رو با چاقو یا میله روش حک کنن...». چندی پیش علی اوجی، «تهیهکنندهٔ موسیقی»، «استندآپ کمدین»، «بازیگر» و «سفیر اوتیسم» این توضیح را زیر تصویری از سنگ قبر حافظ در صفحهٔ اینستاگرامش منتشر کرد. این توضیح، که با چند ناله و فغان در رثای از کف رفتن تمدن دیرین ایرانی همراه شده بود، دستبهدست در تلگرام چرخید و در بعضی گروههای فعالین میراث فرهنگی هم بازنشر شد که «وای از فرهنگ والای ما که دود شد و به هوا رفت».
۲-لابهلای حجرههای غیاثیهٔ خرگرد، روی در و دیوار مسجد جامع ساوه، روی دیوارهای زیر گنبدخانهٔ مزار ابوبکر تایبادی، بر دیوارهای داخلی سلطانیه و چند بنای تاریخی نقش دستهایی کشیده شده بود. روی بعضیهایشان نقشی شبیه به بودای در حال مراقبه به چشم میخورد، بر دیوارهای برخی دیگر قوچ و بز کشیده شده بود و بر کتبیهٔ ثلث خوشتراش فلان مسجد، علیاکبر نامی با ذغال و خطّ لرزانش بیت شعری نوشته بود به تاریخ سنهٔ ۱۱۷۴. دستکم برای من، این یادگاریها بسیار مستندتر، واقعیتر و جذابتر از آن کتیبهٔ ثلث جلوه میکردند. فاصلهٔ خودم و نویسندهٔ آن یادگاریها را کمتر میدیدم و تاریخ را میتوانستم بسیار زندهتر تصور کنم. این فاصلهٔ کم نه به این خاطر بود که من هم به یادگاری نوشتن علاقه داشته باشم، بلکه به این دلیل بود که روبهرویم شاهکاری ظریف جلوهگر نشده نبود که چند هزار درهم و دینار پایش ریخته شده باشد تا صنعتگری بسیار ماهر آن را پدید آورد. گذشته از این نکته، از آن یادگاری میتوانستم اطلاعات جالبتری کسب کنم: خطّ روزمرهٔ آن قلیل مردم باسواد –اگر به کتابت و خوشنویسی مشغول نمیشدند- چگونه بوده، چه دغدغههای روزمرهای داشتهاند، چه باورهایی داشتهاند، و اگر قرار بود بدون صرف وقت چندانی یک جملهٔ ساده حک کنند چه میکردند. اگر روانکاو بودم درک شخصیت نویسندهٔ یادگاریها برایم بسیار راحتتر از آن کتیبههای آنچنانی میبود. در یک کلام، دستکم در بسیاری از این موارد، یادگاریهای سادهٔ روی دیوارها نه تنها جذابتر، که احتمالاً از بعضی جنبهها مفیدتر از آن کتیبهها مینمودند.
۳-چرا روی آن آثار بلندمرتبه، آنقدر بلندمرتبه که دستنایافتنی و ترسناک، یادگاری مینوشتند؟ نمیدانیم. شاید بهتر باشد خودمان را جای آنها، یا جای احمد حسینزاده و سلیمان صالحی بگذاریم. چیزی بر این دیوارهای استوار باشکوه ثبت کردن انگار تقلاییست برای همسنگ با آنها شدن؛ خود را «در داخل بازی» و «بااهمیت» احساس کردن و دلخوش بودن به اینکه «من»، با تمام هیچ بودنم، با تمام فقر و بیاهمیت شمرده شدنم، نامم به یادگار میماند چون کنار کتیبهٔ نستعلیق آرامگاه حافظ حک شده. من هم برای خودم کسی شدهام؛ به این خاطر که خود را بر دیواری نشاندهام که علیرضا عباسی بزرگ دستنایافتنی آن را چنین فریبا آراسته. من و دستخطّم به یادگار میمانیم، چون دیوار سلطانیه از گزند در امان است، امّا من در امان نیستم چون هیچم؛ چون کسی به پای دیوارهای خانهٔ من زر و درهم و دینار نریخته که صنعتگری شاهکاری بر آن نقش کند. یادگاری فریاد «وجود داشتن» است، سودای در «یاد» ماندن است، در سرزمینی که هر دم بیم نابودی بر ذهن و جان و مال هراس میافکنده؛ اینکه «ما را هم ببینید»، واقعیت ما فقط آن نقش و رنگ و لعاب نیست؛ اینکه روایت باشکوه و کامل کتیبهٔ ایوان جامع ساوه را باور نکنید. وزوز ما را هم روی دیوارهایش بشنوید. اگر دیوار خانههای ما خراب میشوند، اگر از ما صدایی به گوش شما نرسیده، باکی نیست. ما خود را بر دیوارهای مزار فلان امیر ثبت میکنیم و شما جز نگاه داشتن ما و جز شنیدن ما چارهای ندارید. ما میمانیم و صدای گوشخراش ما خواب کتیبهٔ باشکوه آنجهانی شما را برهم میزند.
@Koubeh
www.koubeh.com/ks4
کامیار صلواتی
۱-«در سال ۱۱۵۳ به دستور کریمخان این سنگ مرمر برای حضرت حافظ تهیه شد تا احمد حسینزاده و سلیمان صالحی بیان و اسمشون رو با چاقو یا میله روش حک کنن...». چندی پیش علی اوجی، «تهیهکنندهٔ موسیقی»، «استندآپ کمدین»، «بازیگر» و «سفیر اوتیسم» این توضیح را زیر تصویری از سنگ قبر حافظ در صفحهٔ اینستاگرامش منتشر کرد. این توضیح، که با چند ناله و فغان در رثای از کف رفتن تمدن دیرین ایرانی همراه شده بود، دستبهدست در تلگرام چرخید و در بعضی گروههای فعالین میراث فرهنگی هم بازنشر شد که «وای از فرهنگ والای ما که دود شد و به هوا رفت».
۲-لابهلای حجرههای غیاثیهٔ خرگرد، روی در و دیوار مسجد جامع ساوه، روی دیوارهای زیر گنبدخانهٔ مزار ابوبکر تایبادی، بر دیوارهای داخلی سلطانیه و چند بنای تاریخی نقش دستهایی کشیده شده بود. روی بعضیهایشان نقشی شبیه به بودای در حال مراقبه به چشم میخورد، بر دیوارهای برخی دیگر قوچ و بز کشیده شده بود و بر کتبیهٔ ثلث خوشتراش فلان مسجد، علیاکبر نامی با ذغال و خطّ لرزانش بیت شعری نوشته بود به تاریخ سنهٔ ۱۱۷۴. دستکم برای من، این یادگاریها بسیار مستندتر، واقعیتر و جذابتر از آن کتیبهٔ ثلث جلوه میکردند. فاصلهٔ خودم و نویسندهٔ آن یادگاریها را کمتر میدیدم و تاریخ را میتوانستم بسیار زندهتر تصور کنم. این فاصلهٔ کم نه به این خاطر بود که من هم به یادگاری نوشتن علاقه داشته باشم، بلکه به این دلیل بود که روبهرویم شاهکاری ظریف جلوهگر نشده نبود که چند هزار درهم و دینار پایش ریخته شده باشد تا صنعتگری بسیار ماهر آن را پدید آورد. گذشته از این نکته، از آن یادگاری میتوانستم اطلاعات جالبتری کسب کنم: خطّ روزمرهٔ آن قلیل مردم باسواد –اگر به کتابت و خوشنویسی مشغول نمیشدند- چگونه بوده، چه دغدغههای روزمرهای داشتهاند، چه باورهایی داشتهاند، و اگر قرار بود بدون صرف وقت چندانی یک جملهٔ ساده حک کنند چه میکردند. اگر روانکاو بودم درک شخصیت نویسندهٔ یادگاریها برایم بسیار راحتتر از آن کتیبههای آنچنانی میبود. در یک کلام، دستکم در بسیاری از این موارد، یادگاریهای سادهٔ روی دیوارها نه تنها جذابتر، که احتمالاً از بعضی جنبهها مفیدتر از آن کتیبهها مینمودند.
۳-چرا روی آن آثار بلندمرتبه، آنقدر بلندمرتبه که دستنایافتنی و ترسناک، یادگاری مینوشتند؟ نمیدانیم. شاید بهتر باشد خودمان را جای آنها، یا جای احمد حسینزاده و سلیمان صالحی بگذاریم. چیزی بر این دیوارهای استوار باشکوه ثبت کردن انگار تقلاییست برای همسنگ با آنها شدن؛ خود را «در داخل بازی» و «بااهمیت» احساس کردن و دلخوش بودن به اینکه «من»، با تمام هیچ بودنم، با تمام فقر و بیاهمیت شمرده شدنم، نامم به یادگار میماند چون کنار کتیبهٔ نستعلیق آرامگاه حافظ حک شده. من هم برای خودم کسی شدهام؛ به این خاطر که خود را بر دیواری نشاندهام که علیرضا عباسی بزرگ دستنایافتنی آن را چنین فریبا آراسته. من و دستخطّم به یادگار میمانیم، چون دیوار سلطانیه از گزند در امان است، امّا من در امان نیستم چون هیچم؛ چون کسی به پای دیوارهای خانهٔ من زر و درهم و دینار نریخته که صنعتگری شاهکاری بر آن نقش کند. یادگاری فریاد «وجود داشتن» است، سودای در «یاد» ماندن است، در سرزمینی که هر دم بیم نابودی بر ذهن و جان و مال هراس میافکنده؛ اینکه «ما را هم ببینید»، واقعیت ما فقط آن نقش و رنگ و لعاب نیست؛ اینکه روایت باشکوه و کامل کتیبهٔ ایوان جامع ساوه را باور نکنید. وزوز ما را هم روی دیوارهایش بشنوید. اگر دیوار خانههای ما خراب میشوند، اگر از ما صدایی به گوش شما نرسیده، باکی نیست. ما خود را بر دیوارهای مزار فلان امیر ثبت میکنیم و شما جز نگاه داشتن ما و جز شنیدن ما چارهای ندارید. ما میمانیم و صدای گوشخراش ما خواب کتیبهٔ باشکوه آنجهانی شما را برهم میزند.
@Koubeh
www.koubeh.com/ks4
کوبه
به استقبال یادگارنوشتههای احمد حسینزاده و سلیمان صالحی بر روی سنگ قبر حافظ
انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
باور به نحوست تربیع در آثار معماری چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ #سمینار #تربیع #معماری_ایرانی #عمادالدین_شیخالحکمایی @Anjoman_Motaleat
در دهمین سمینار از سلسه نشستهای تجارب مطالعات معماری ایران میزبان «عمادالدین شیخ الحکمایی» خواهیم بود.
«عمادالدین شیخ الحکمایی» کارشناس ادبیات فارسی و کارشناس ارشد خطوط، کتیبهها و اسناد دورۀ اسلامی است. ایشان مسئول کتابخانه و بخش کتیبهها و اسناد مؤسسه باستانشناسی دانشگاه تهران، عضو هیئت علمی همایش آیینهای ایرانی، نیایش و آب دانشگاه تهران، عضو هیئت تحریریۀ مجلۀ گلستان هنر فرهنگستان هنر، عضو کمیتۀ پژوهش فرهنگستان هنر، مدیر انتشارات کازرونیه، عضو کمیتۀ کارشناسی خرید کتب خطی کتابخانۀ ملی ایران و در حال حاضر در موسسۀ باستانشناسی دانشگاه تهران فعالیت میکنند.
ایشان سابقۀ تدریس در دانشگاههای فیلیپس آلمان و سوربن فرانسه در زمینههای خط و کتیبهشناسی دارند. مقالهٔ ایشان، «نحوست تربیع و تجلی این باور در اسناد دورۀ اسلامی ایران»، مرتبط به این نشست است. در این مقاله به بررسی یکی از آداب کتابت در اسناد دوره اسلامی ایران پرداخته شده است: جدا کردن بخش کوچکی از گوشۀ سمت راست پایین اسناد و یا ایجاد انحراف در اضلاع چهار گوش سند به منظور باطل کردن شکل مربع و دفع نحوست تربیع مربع نجومی سنتی کهن در اسناد دوره اسلامی.
این نشست، چهارشنبه، مورخ ۲۲ آذر ۱۳۹۶ از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در آتلیۀ ۳ ساختمان تحصیلات تکمیلی «پردیس هنرهای زیبا» دانشگاه تهران، برگزار خواهد شد.
حضور عموم علاقهمندان در این نشست آزاد است.
@Anjoman_Motaleat
«عمادالدین شیخ الحکمایی» کارشناس ادبیات فارسی و کارشناس ارشد خطوط، کتیبهها و اسناد دورۀ اسلامی است. ایشان مسئول کتابخانه و بخش کتیبهها و اسناد مؤسسه باستانشناسی دانشگاه تهران، عضو هیئت علمی همایش آیینهای ایرانی، نیایش و آب دانشگاه تهران، عضو هیئت تحریریۀ مجلۀ گلستان هنر فرهنگستان هنر، عضو کمیتۀ پژوهش فرهنگستان هنر، مدیر انتشارات کازرونیه، عضو کمیتۀ کارشناسی خرید کتب خطی کتابخانۀ ملی ایران و در حال حاضر در موسسۀ باستانشناسی دانشگاه تهران فعالیت میکنند.
ایشان سابقۀ تدریس در دانشگاههای فیلیپس آلمان و سوربن فرانسه در زمینههای خط و کتیبهشناسی دارند. مقالهٔ ایشان، «نحوست تربیع و تجلی این باور در اسناد دورۀ اسلامی ایران»، مرتبط به این نشست است. در این مقاله به بررسی یکی از آداب کتابت در اسناد دوره اسلامی ایران پرداخته شده است: جدا کردن بخش کوچکی از گوشۀ سمت راست پایین اسناد و یا ایجاد انحراف در اضلاع چهار گوش سند به منظور باطل کردن شکل مربع و دفع نحوست تربیع مربع نجومی سنتی کهن در اسناد دوره اسلامی.
این نشست، چهارشنبه، مورخ ۲۲ آذر ۱۳۹۶ از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در آتلیۀ ۳ ساختمان تحصیلات تکمیلی «پردیس هنرهای زیبا» دانشگاه تهران، برگزار خواهد شد.
حضور عموم علاقهمندان در این نشست آزاد است.
@Anjoman_Motaleat
کوبه
Photo
در جستوجوی قاتل بروسلی
شهابالدین تصدیقی
1️⃣ روزی از زیر یکی از پلهای تهران میگذشتم. روی پل آرم نهاد عمرانی خاصی، درشت زده شده بود. به دوستم گفتم: «این نهاد خاص که تقریباً هر پروژهای از پالایشگاه تا این پل معمولی را تقبّل میکند و مالیات هم نمیدهد، چرا حداقل مُلزم به مهارتآموزیِ دانشجویان مهندسی نمیشود؟» دوستم یادآور شد که عملاً این اتفاق در امریه رخ میدهد. (گرچه جذب نیرو در امریه را شاید نتوان بهمثابهٔ مهارتآموزی دانست!)
2️⃣ روزی که داشتم قرارداد کار میبستم، قائم مقام شرکت صراحتاً گفت: «اگر قصد کارآموزی داری برو به یک شرکت نوپای کوچک. برای شرکتهای معتبر، دردسر کارآموزها بهمراتب بیشتر از فایدهشان است». سرآخر قرار شد کارمندی خُرد باشم و نه کارورزی مفت!
3️⃣ پدرم با یک کاغذساز شمالی صحبت میکرد. او از ظرفیتِ کمِ تولیدش شاکی بود. علّت را پرسیدیم؛ گفت: «نیروی متخصص برای کار پیدا نمیشود». تعجب کردم! پس این همه مهندس بیکار چه هستند؟ گفت: «اینها که کار بلد نیستند. چندبار وقتمان را گرفتند و جایی از کار را خراب کردند و رفتند. مجبوریم از افراد سفارششده استفاده کنیم...»
4️⃣ طبق دستورالعمل طرح کارورزی، بابت ۴-۶ ماه پذیرفتن کارورز، کارفرما با انواع امتیازات مالی (منجمله تخفیف حق بیمه از سوی دولت) مواجه میشود. کمتر شرکت ذیصلاحی به پذیرش کارورز علاقه دارد و دولت برای پذیرفته شدن این کارورزان حاضر به پرداخت هزینه بیمه و کمک-آموزشی است. اگر هم بیگارورزیای در کار باشد، ظاهرا هیچ کس علاقهای به بیگاری کشیدن ندارد!
❌گاهی مشکلات یا عواملشان بزرگتر از آن هستند که دیده شوند. گاهی هم ترس، چنان ما را میبلعد که نمیخواهیم مشکلساز اصلی را ببینیم. شبیه همان پسری که از پدرش کتک میخورد و بر سر مادرش داد میکشد. وقتی بحث از «کارورزی» است، خیلیها ناراحتند و میگویند «بیگارورزی»! ولی از دست که؟ از دولت و کارآفرینان خصوصی؟ از همانهایی که چندان علاقهای به مدیریت این سیل دانشجوی نابَلَد را ندارند؟
❌چرا انگشت اتّهام به سمت دانشگاه نمیرود که با ناکارآمدی و تنبلپروری خود، زمینهٔ این پدیده را مهیا کرد؟ دانشگاهی که امید واهی آیندهٔ بهتر را به هزاران نفر داد بدون آنکه به راستی ابزار ساختن این آینده را هم به آنها بدهد. چرا کسی رانتخواران ساختار اقتصادی را رسوا نمیکند؟ همانها که بدون نظارت صحیح، از ولع تحصیل مردم چاق میشوند. چرا به سراغ آن نهادی نمیرویم که بدون پرداخت مالیات، جای کارآفرینان خصوصی را تنگ کرده است و سالهاست که بدون هیچ الزامِ مهارتآموزی، به استفاده از نیروی کار ارزان به مدت ۲۱ ماه (و نه ۶ماه!) میپردازد؟
❌شهامت روبهرو شدن با بعضی مسائل در ما نیست. نقد بعضی نهادها خطرناک است! انگار برای اثبات شهامت، فحش به دولت هم کفایت میکند! شاید هم کوبیدن دولت و کارآفرینان خصوصی خیلی بیشتر کِیف میدهد تا انتقاد از ساختار ناکارآمد آموزشی؛ ساختاری که در سایهٔ غفلت ما لمیده و فقط میخواهد دانشجویش با زباله کانسپتی بسازد و پاسش کند، تا بتواند راحتتر زیر سایهٔ غفلتمان چرت بزند.
@Koubeh
www.Koubeh.com/sht8
شهابالدین تصدیقی
1️⃣ روزی از زیر یکی از پلهای تهران میگذشتم. روی پل آرم نهاد عمرانی خاصی، درشت زده شده بود. به دوستم گفتم: «این نهاد خاص که تقریباً هر پروژهای از پالایشگاه تا این پل معمولی را تقبّل میکند و مالیات هم نمیدهد، چرا حداقل مُلزم به مهارتآموزیِ دانشجویان مهندسی نمیشود؟» دوستم یادآور شد که عملاً این اتفاق در امریه رخ میدهد. (گرچه جذب نیرو در امریه را شاید نتوان بهمثابهٔ مهارتآموزی دانست!)
2️⃣ روزی که داشتم قرارداد کار میبستم، قائم مقام شرکت صراحتاً گفت: «اگر قصد کارآموزی داری برو به یک شرکت نوپای کوچک. برای شرکتهای معتبر، دردسر کارآموزها بهمراتب بیشتر از فایدهشان است». سرآخر قرار شد کارمندی خُرد باشم و نه کارورزی مفت!
3️⃣ پدرم با یک کاغذساز شمالی صحبت میکرد. او از ظرفیتِ کمِ تولیدش شاکی بود. علّت را پرسیدیم؛ گفت: «نیروی متخصص برای کار پیدا نمیشود». تعجب کردم! پس این همه مهندس بیکار چه هستند؟ گفت: «اینها که کار بلد نیستند. چندبار وقتمان را گرفتند و جایی از کار را خراب کردند و رفتند. مجبوریم از افراد سفارششده استفاده کنیم...»
4️⃣ طبق دستورالعمل طرح کارورزی، بابت ۴-۶ ماه پذیرفتن کارورز، کارفرما با انواع امتیازات مالی (منجمله تخفیف حق بیمه از سوی دولت) مواجه میشود. کمتر شرکت ذیصلاحی به پذیرش کارورز علاقه دارد و دولت برای پذیرفته شدن این کارورزان حاضر به پرداخت هزینه بیمه و کمک-آموزشی است. اگر هم بیگارورزیای در کار باشد، ظاهرا هیچ کس علاقهای به بیگاری کشیدن ندارد!
❌گاهی مشکلات یا عواملشان بزرگتر از آن هستند که دیده شوند. گاهی هم ترس، چنان ما را میبلعد که نمیخواهیم مشکلساز اصلی را ببینیم. شبیه همان پسری که از پدرش کتک میخورد و بر سر مادرش داد میکشد. وقتی بحث از «کارورزی» است، خیلیها ناراحتند و میگویند «بیگارورزی»! ولی از دست که؟ از دولت و کارآفرینان خصوصی؟ از همانهایی که چندان علاقهای به مدیریت این سیل دانشجوی نابَلَد را ندارند؟
❌چرا انگشت اتّهام به سمت دانشگاه نمیرود که با ناکارآمدی و تنبلپروری خود، زمینهٔ این پدیده را مهیا کرد؟ دانشگاهی که امید واهی آیندهٔ بهتر را به هزاران نفر داد بدون آنکه به راستی ابزار ساختن این آینده را هم به آنها بدهد. چرا کسی رانتخواران ساختار اقتصادی را رسوا نمیکند؟ همانها که بدون نظارت صحیح، از ولع تحصیل مردم چاق میشوند. چرا به سراغ آن نهادی نمیرویم که بدون پرداخت مالیات، جای کارآفرینان خصوصی را تنگ کرده است و سالهاست که بدون هیچ الزامِ مهارتآموزی، به استفاده از نیروی کار ارزان به مدت ۲۱ ماه (و نه ۶ماه!) میپردازد؟
❌شهامت روبهرو شدن با بعضی مسائل در ما نیست. نقد بعضی نهادها خطرناک است! انگار برای اثبات شهامت، فحش به دولت هم کفایت میکند! شاید هم کوبیدن دولت و کارآفرینان خصوصی خیلی بیشتر کِیف میدهد تا انتقاد از ساختار ناکارآمد آموزشی؛ ساختاری که در سایهٔ غفلت ما لمیده و فقط میخواهد دانشجویش با زباله کانسپتی بسازد و پاسش کند، تا بتواند راحتتر زیر سایهٔ غفلتمان چرت بزند.
@Koubeh
www.Koubeh.com/sht8
کوبه
درجستوجوی قاتل بروسلی
کوبه
در جستوجوی قاتل بروسلی شهابالدین تصدیقی 1️⃣ روزی از زیر یکی از پلهای تهران میگذشتم. روی پل آرم نهاد عمرانی خاصی، درشت زده شده بود. به دوستم گفتم: «این نهاد خاص که تقریباً هر پروژهای از پالایشگاه تا این پل معمولی را تقبّل میکند و مالیات هم نمیدهد،…
گاهی مشکلات بزرگتر از آن هستند که دیده شوند
@Koubeh
@Koubeh
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
سیدهشیرین حجازی
کتاب نگرۀ هنر انقلاب اسلامی، نوشتۀ دکتر حبیبالله آیتالهی، صفحۀ ۱۲: اگر انقلاب اسلامی ریشه در وجود رهبر بزرگش، امام خمینی رحمةاللهعلیه دارد و با رهنمودهای او تداوم مییابد، باید که هنرش هم ریشه در اندیشۀ خمینی رحمةاللهعلیه داشته باشد و از رهنمودهای او سیراب شود.
کتاب هنرهای تصویری و تجسمی از دیدگاه امام خمینی (س)، نوشتۀ احمد مهدیزاده، صفحۀ ۲۹ به نقل از صحیفۀ امام: حضرت امام خمینی رحمةاللهعلیه ... معتقدند که در مورد مسائل هنری، همچون بسیاری از مسائل ضروری دیگر باتوجهبه مسألۀ زمان و مکان، باب اجتهاد باید باز باشد.
اجتهاد: اصطلاحی در فقه اسلامی به معنای «استنباط احکام شرعی با شروطی خاص از منابع فقه» یا «استنباط احکام و وظایف عملی شرعی از ادله و اصول».
امام خمینی هنر اسلامی را که درخور شرایط ویژۀ انقلابی باشد استخراجشده از مفاهیم قرآنی و احادیث و با تفسیر آنها دانسته و چنانکه نقل شد خود ایشان راه را برای تجدید نظر در مسائل مربوط به هنر از دیدگاه فقهی باز گذاشتهاند. بر همین اساس و با همین تعریف و از آنجا که از نگاه دینی هیچچیزی بالاتر از دین نیست، و شرایط امروز جامعه با سالهای آغازین استقرار دولت انقلاب قابل قیاس، هنر امروز ایران هم میتواند ارزشهای مغایر با زمان انقلاب داشته باشد. بهاینترتیب مقید کردن هنر به «باید» و «باید در اندیشۀ راهبر انقلاب ریشه داشتن»، در واقع بستن دستوپای هنر و به بند کشیدن آن است.
چنین برخوردی البته نزد اندیشمندان هنر انقلاب هم که همواره بر هنر متعهد صحه میگذاشتند، مذموم است. برای مثال «شهید اهل قلم» مرتضی آوینی در شمارۀ ۳ از دورۀ چهارم نشریۀ «سوره» از آزادی هنرمند برای بیان هنر یاد میکند و سیاستزدگی هنر را (با ذکر این مسأله که هنر همواره از سیاست خالی نیست) از سر جهل نسبت به ماهیت هنر میداند. شهید آوینی در کتاب «آیینۀ جادو» هم بر این مسأله تأکید دارد. او در این کتاب ذکر میکند «که اگر هم توصیه و سفارش و شعار، از برون وجود هنرمند بخواهد بر او تحمیل شود، به ناچار ذوق را خواهد کشت. تعهد هنرمند باید از باطن چشمهسار هنر او بجوشد، نه آن که از بیرون چون لعابی نازک از رنگ بر هنر او بنشیند. غلیان درد است که باید پیمانۀ وقت هنرمند را پر کند و سرریز شود در هنر او، نه آن که هنرمند بیآنکه دردمند باشد بخواهد ذوق خویش را در خدمت سیاست قرار دهد». چه خود او و چه دیگر متفکران و اثرگذاران هنر پس از انقلاب، هنر را درحالیکه پیامی برای انتقال و یا دغدغهای برای ابراز نداشته باشد نه فقط از دایرۀ هنر خارج که حاصل بیمسئولیتی هنرمند و دوری هنرمند از جامعهاش خواندهاند. این نوع نگاه بیشتر در سالهای پایانی دهۀ ۶۰ شمسی و بعد از فراغت از انقلاب و جنگ موضوعیت داشت. در جایی که کشور درگیر تغییر و جنگ بود تفکیک موضوعات مختلف از ارزشهای مورد بحث، برای همه میسر نبود. به همین دلیل است که در این سالها رویکردهای مبتنی بر تعالیم غیرداخلی هنر بهویژه از کشورهای غیرمسلمان، به شدت رد میشد و جدایی هنر و سیاست از هم ممکن نبود؛ همان شد که آوینی خواسته و البته نخواسته بود.
علامه محمدتقی جعفری هم در کتاب «زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام» دربارۀ استقلال هنر اظهارنظر کردهاند و گفتهاند «از دیدگاه اسلامی چون اصالت با حیات معقول است و این حیات باید از همه جهات و با هرگونه وسایل مورد حمایت قرار گیرد، لذا هرگونه نبوغ علمی و هنری را برای فعالیت آزاد میگذارند». علامه جعفری هم به آزادی هنر در کنار کنترل آن و سنجش جوانب مفید هنر برای بشر مقید است. برای مثال ایشان از درِ انصاف اشعار و نوشتههای ابوالعلای معری، رباعیات منسوب به عمر خیام و بعضی از آثار صادق هدایت را دارای جنبههای هنری و از این لحاظ «جالب» دانستهاند و در کنار آن البته به ارجعیت جانهای مخاطبان این آثار که تدریجاً رو به پوچی میروند بر خود آثار اشاره کردهاند.⬇️
سیدهشیرین حجازی
کتاب نگرۀ هنر انقلاب اسلامی، نوشتۀ دکتر حبیبالله آیتالهی، صفحۀ ۱۲: اگر انقلاب اسلامی ریشه در وجود رهبر بزرگش، امام خمینی رحمةاللهعلیه دارد و با رهنمودهای او تداوم مییابد، باید که هنرش هم ریشه در اندیشۀ خمینی رحمةاللهعلیه داشته باشد و از رهنمودهای او سیراب شود.
کتاب هنرهای تصویری و تجسمی از دیدگاه امام خمینی (س)، نوشتۀ احمد مهدیزاده، صفحۀ ۲۹ به نقل از صحیفۀ امام: حضرت امام خمینی رحمةاللهعلیه ... معتقدند که در مورد مسائل هنری، همچون بسیاری از مسائل ضروری دیگر باتوجهبه مسألۀ زمان و مکان، باب اجتهاد باید باز باشد.
اجتهاد: اصطلاحی در فقه اسلامی به معنای «استنباط احکام شرعی با شروطی خاص از منابع فقه» یا «استنباط احکام و وظایف عملی شرعی از ادله و اصول».
امام خمینی هنر اسلامی را که درخور شرایط ویژۀ انقلابی باشد استخراجشده از مفاهیم قرآنی و احادیث و با تفسیر آنها دانسته و چنانکه نقل شد خود ایشان راه را برای تجدید نظر در مسائل مربوط به هنر از دیدگاه فقهی باز گذاشتهاند. بر همین اساس و با همین تعریف و از آنجا که از نگاه دینی هیچچیزی بالاتر از دین نیست، و شرایط امروز جامعه با سالهای آغازین استقرار دولت انقلاب قابل قیاس، هنر امروز ایران هم میتواند ارزشهای مغایر با زمان انقلاب داشته باشد. بهاینترتیب مقید کردن هنر به «باید» و «باید در اندیشۀ راهبر انقلاب ریشه داشتن»، در واقع بستن دستوپای هنر و به بند کشیدن آن است.
چنین برخوردی البته نزد اندیشمندان هنر انقلاب هم که همواره بر هنر متعهد صحه میگذاشتند، مذموم است. برای مثال «شهید اهل قلم» مرتضی آوینی در شمارۀ ۳ از دورۀ چهارم نشریۀ «سوره» از آزادی هنرمند برای بیان هنر یاد میکند و سیاستزدگی هنر را (با ذکر این مسأله که هنر همواره از سیاست خالی نیست) از سر جهل نسبت به ماهیت هنر میداند. شهید آوینی در کتاب «آیینۀ جادو» هم بر این مسأله تأکید دارد. او در این کتاب ذکر میکند «که اگر هم توصیه و سفارش و شعار، از برون وجود هنرمند بخواهد بر او تحمیل شود، به ناچار ذوق را خواهد کشت. تعهد هنرمند باید از باطن چشمهسار هنر او بجوشد، نه آن که از بیرون چون لعابی نازک از رنگ بر هنر او بنشیند. غلیان درد است که باید پیمانۀ وقت هنرمند را پر کند و سرریز شود در هنر او، نه آن که هنرمند بیآنکه دردمند باشد بخواهد ذوق خویش را در خدمت سیاست قرار دهد». چه خود او و چه دیگر متفکران و اثرگذاران هنر پس از انقلاب، هنر را درحالیکه پیامی برای انتقال و یا دغدغهای برای ابراز نداشته باشد نه فقط از دایرۀ هنر خارج که حاصل بیمسئولیتی هنرمند و دوری هنرمند از جامعهاش خواندهاند. این نوع نگاه بیشتر در سالهای پایانی دهۀ ۶۰ شمسی و بعد از فراغت از انقلاب و جنگ موضوعیت داشت. در جایی که کشور درگیر تغییر و جنگ بود تفکیک موضوعات مختلف از ارزشهای مورد بحث، برای همه میسر نبود. به همین دلیل است که در این سالها رویکردهای مبتنی بر تعالیم غیرداخلی هنر بهویژه از کشورهای غیرمسلمان، به شدت رد میشد و جدایی هنر و سیاست از هم ممکن نبود؛ همان شد که آوینی خواسته و البته نخواسته بود.
علامه محمدتقی جعفری هم در کتاب «زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام» دربارۀ استقلال هنر اظهارنظر کردهاند و گفتهاند «از دیدگاه اسلامی چون اصالت با حیات معقول است و این حیات باید از همه جهات و با هرگونه وسایل مورد حمایت قرار گیرد، لذا هرگونه نبوغ علمی و هنری را برای فعالیت آزاد میگذارند». علامه جعفری هم به آزادی هنر در کنار کنترل آن و سنجش جوانب مفید هنر برای بشر مقید است. برای مثال ایشان از درِ انصاف اشعار و نوشتههای ابوالعلای معری، رباعیات منسوب به عمر خیام و بعضی از آثار صادق هدایت را دارای جنبههای هنری و از این لحاظ «جالب» دانستهاند و در کنار آن البته به ارجعیت جانهای مخاطبان این آثار که تدریجاً رو به پوچی میروند بر خود آثار اشاره کردهاند.⬇️
⬆️آیتالله خامنهای در سخنرانی افتتاحیۀ تالار حوزۀ اندیشه و هنر در اسفند ۶۳، استعدادهای مردم را گنجی پایانناپذیر و معدنی بیانتها و قیمتی دانستند و در این باره گفتند: «کسانی مایل بودند از آن [استعدادها] استفادههای سوء بشود. امروز این معدن قیمتی در اختیار انقلاب است، در اختیار اسلام است. این معدن قیمتی، ذوق و استعداد و خلاقیت و هنر انسان است: «الناس معادن کَمعادن الذهب و الفضه»... هرچه ممکن است بهتر و خالصتر و بیغشتر آن را استخراج کنید، بسازید و تولید کنید». بنابراین ایشان هم بر استخراج بیغش استعداد انسانی برای بیان ایدئولوژی انقلاب اصرار داشتند تا جایی که در جایی هنر هر انقلاب را به دلیل بداعت ریشههایش، لاجرم حامل مفاهیمی «قهراً ناآشنا» دانستهاند.
با این تفاسیر و با عنایت به این نکته که حتی مجهتدین هم احکام فقهی را در گذر زمان قابل تغییر میدانند و از حادث شدن افراط و تفریط در فتوی حذر میکنند، حکم قاطعانه دادن و بیرون راندن هرچه در یک تعریف خاص نگنجد، از دایرۀ بسیط یک مفهوم، نه چندان درست نیست، که اصلاً نادرست است.
اختلاط مفاهیم دینی با ارزشهای انقلاب، به نقد کشیدن هرچه را که با این دو تعریف، توجیه شده باشد پرهزینه و دشوار کرده است. اما در همین اختلاط هم تضادهایی هست نظیر موضوع اجتهاد که در دین مطرح و گویا در هنر دینی اساساً مطرح نیست. این نه به این معنی که در اینجا هنر انقلاب ایران نادانسته با هنر دینی همارز دانسته شده بلکه اتفاقاً آگاهانه از این واژه استفاده شده است. در این موضوع خاص که مورد بحث ما هست این اختلاط بیش از هر جای دیگری وجود دارد و مفاهیم ملی و میهنی در کنار تداعی مؤلفههای اسلامی برای هنر معنادار میشوند و تقریباً در همۀ دورههای پس از انقلاب اسلامی، هنر ایرانی با هنر اسلامی همراه و همقدم بوده است و انقلاب و اسلام از ابتدا در این باره در کنار هم ایستاده بودند. در همان ماههای ابتدایی پیروزی انقلاب، تأسیس حوزۀ اندیشه و هنر اسلامی در فروردین ماه ۱۳۵۸ با الویت تقویت و ترویج فرهنگ انقلاب و اسلام از اولین بزنگاههای این همسایگی در هنر بود.
بر بکارگرفتن هنر برای چنین مقصودهایی ارزشی خاص و اغلب قاطع گذارده میشود، هنر به سود طبقهای عمل میکند که انحصار واقعیش را در دست دارد و از این راه برای خود و خالق خود، جایگاهی نسبتاً ایمن فراهم میکند. به این دلیل ساده که هنرِ هنرمند در این جهت، در واقع بازنمایی ارزشهایی است که یک نهاد خاص به دنبال دستیابی به آن است. بهاینترتیب به تعبیر هاوزر، هنرمند در یک جامعۀ انقلابی، نادانسته و ناآگاهانه سخنگو، وسیلهای برای پیشبرد هدفهای آن و پشتیبان نظامی میشود که بقایش را تضمین میکند.
آنچه از تطبیق این گزارهها با هم به دست میآید، تمایل نسبی سخنگویان نظام در لفظ، به آزادی تولید هنر و در عمل به وابستگی خودخواستۀ هنرمند به ارزشها است.
@Koubeh
http://koubeh.com/sshh8/
با این تفاسیر و با عنایت به این نکته که حتی مجهتدین هم احکام فقهی را در گذر زمان قابل تغییر میدانند و از حادث شدن افراط و تفریط در فتوی حذر میکنند، حکم قاطعانه دادن و بیرون راندن هرچه در یک تعریف خاص نگنجد، از دایرۀ بسیط یک مفهوم، نه چندان درست نیست، که اصلاً نادرست است.
اختلاط مفاهیم دینی با ارزشهای انقلاب، به نقد کشیدن هرچه را که با این دو تعریف، توجیه شده باشد پرهزینه و دشوار کرده است. اما در همین اختلاط هم تضادهایی هست نظیر موضوع اجتهاد که در دین مطرح و گویا در هنر دینی اساساً مطرح نیست. این نه به این معنی که در اینجا هنر انقلاب ایران نادانسته با هنر دینی همارز دانسته شده بلکه اتفاقاً آگاهانه از این واژه استفاده شده است. در این موضوع خاص که مورد بحث ما هست این اختلاط بیش از هر جای دیگری وجود دارد و مفاهیم ملی و میهنی در کنار تداعی مؤلفههای اسلامی برای هنر معنادار میشوند و تقریباً در همۀ دورههای پس از انقلاب اسلامی، هنر ایرانی با هنر اسلامی همراه و همقدم بوده است و انقلاب و اسلام از ابتدا در این باره در کنار هم ایستاده بودند. در همان ماههای ابتدایی پیروزی انقلاب، تأسیس حوزۀ اندیشه و هنر اسلامی در فروردین ماه ۱۳۵۸ با الویت تقویت و ترویج فرهنگ انقلاب و اسلام از اولین بزنگاههای این همسایگی در هنر بود.
بر بکارگرفتن هنر برای چنین مقصودهایی ارزشی خاص و اغلب قاطع گذارده میشود، هنر به سود طبقهای عمل میکند که انحصار واقعیش را در دست دارد و از این راه برای خود و خالق خود، جایگاهی نسبتاً ایمن فراهم میکند. به این دلیل ساده که هنرِ هنرمند در این جهت، در واقع بازنمایی ارزشهایی است که یک نهاد خاص به دنبال دستیابی به آن است. بهاینترتیب به تعبیر هاوزر، هنرمند در یک جامعۀ انقلابی، نادانسته و ناآگاهانه سخنگو، وسیلهای برای پیشبرد هدفهای آن و پشتیبان نظامی میشود که بقایش را تضمین میکند.
آنچه از تطبیق این گزارهها با هم به دست میآید، تمایل نسبی سخنگویان نظام در لفظ، به آزادی تولید هنر و در عمل به وابستگی خودخواستۀ هنرمند به ارزشها است.
@Koubeh
http://koubeh.com/sshh8/
کوبه
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
آهسته بکوب که مشایخ خواباند!
سیدمجید میرنظامی
چندی پیش استاد کلاس روششناسیام با استناد به کتاب «روشهای تحقیق در معماری» ترجمۀ دکتر علیرضا عینیفر مشغول معرفی پارادایمهای سهگانۀ تحقیق بودند. ایشان پس از معرفی پارادایمهای پسااثباتگرایی و طبیعتگرایی گفتند که پارادایم سوم «آزادپژوهی» است. بعد از شنیدن اصطلاح نامأنوس «آزادپژوهی» کنجکاو شدم که بدانم کدام سامانههای جستوجو در این پارادایم قرار میگیرند. استاد ادامه دادند که «نظریۀ انتقادی» و «فمینیسم» در این دسته میگنجند. بلافاصله به کلمۀ «آزادپژوهی» مظنون شدم. زیرا این معادل هیچ رابطۀ معقولی با رویکردهای مذکور ندارد. با مراجعه به نسخۀ انگلیسی ویرایش اول کتاب (۱) متوجه شدم که مترجم این کلمه را معادل «emancipatory» قرار داده است. کلمۀ emancipation در علوم انسانی مصطلح است و به کوشش برای تحقق برابری و «رهاندن» گروههای سرکوبشده از قید محدودیتهای حقوقی، اقتصادی و سیاسی اطلاق میشود. احتمالاً وجه اشتراک نظریۀ انتقادی و فمینیسم در نظر نویسندگان آن کتاب نیز همین ویژگی است. بنابراین emancipatory پارادایمی است «رهاییبخش» یا «معطوف به رهایی». کلمۀ «آزادپژوهی» فقط موجب گمراهی دانشجویان میشود.
گرچه نقد ترجمۀ کتاب «روشهای تحقیق در معماری» بسیار ضروری است، این نوشته هدف دیگری دارد. (۲) غرض از ذکر این مثال تمهید مقدمه برای کلنجار رفتن با معضل مهمتری است. کتاب «روشهای تحقیق در معماری» از سال ۱۳۸۴ تا کنون ۹ بار تجدید چاپ شده و در این فاصله هنوز ایرادهای ترجمۀ آن برطرف نشده است. واقعیت اسفباری که من را به نوشتن متن حاضر ترغیب کرد این است که استادانی سالها پیش از من به نواقص ترجمۀ این کتاب پی بردهاند، اما تاکنون دست به قلم نبردهاند و نقدی بر ترجمۀ آن ننوشتهاند. (۳) آن بزرگواران معمولاً ترجیح میدهند که بهجای نقد ترجمههای همکارانشان، متن اصلی را دوباره ترجمه کنند. ولی ترجمۀ دوبارۀ یک کتاب نمیتواند خلاء نقد ترجمه را پر کند. زیرا عموم دانشجویان معماری فقط به یاری نقد از درستی یا نادرستی ترجمهها آگاه میشوند. اگر دانشجویی بخواهد بین دو ترجمۀ مختلف از یک کتاب دست به انتخاب بزند، مرجعی برای گزینش ندارد. از سوی دیگر، ممکن است اشتباه ترجمههای پرمخاطب به دهها متن دیگر تسری یابد. چند روز پیش داشتم مقالۀ یکی از فارغالتحصیلان دورۀ دکتری دانشگاه تهران را میخواندم. نویسندۀ مقاله با استناد به ترجمۀ دکتر عینیفر کلمۀ «آزادپژوهی» را در جایجای مقالهاش به کار برده بود. وقتی کلمۀ «آزادپژوهی» را در اینترنت جستوجو کردم، متوجه شدم که این اشتباه به مقالات دیگری هم سرایت کرده است.
⭕️ ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
@Koubeh
http://telegra.ph/mm7-12-21
http://koubeh.com/mm7/
سیدمجید میرنظامی
چندی پیش استاد کلاس روششناسیام با استناد به کتاب «روشهای تحقیق در معماری» ترجمۀ دکتر علیرضا عینیفر مشغول معرفی پارادایمهای سهگانۀ تحقیق بودند. ایشان پس از معرفی پارادایمهای پسااثباتگرایی و طبیعتگرایی گفتند که پارادایم سوم «آزادپژوهی» است. بعد از شنیدن اصطلاح نامأنوس «آزادپژوهی» کنجکاو شدم که بدانم کدام سامانههای جستوجو در این پارادایم قرار میگیرند. استاد ادامه دادند که «نظریۀ انتقادی» و «فمینیسم» در این دسته میگنجند. بلافاصله به کلمۀ «آزادپژوهی» مظنون شدم. زیرا این معادل هیچ رابطۀ معقولی با رویکردهای مذکور ندارد. با مراجعه به نسخۀ انگلیسی ویرایش اول کتاب (۱) متوجه شدم که مترجم این کلمه را معادل «emancipatory» قرار داده است. کلمۀ emancipation در علوم انسانی مصطلح است و به کوشش برای تحقق برابری و «رهاندن» گروههای سرکوبشده از قید محدودیتهای حقوقی، اقتصادی و سیاسی اطلاق میشود. احتمالاً وجه اشتراک نظریۀ انتقادی و فمینیسم در نظر نویسندگان آن کتاب نیز همین ویژگی است. بنابراین emancipatory پارادایمی است «رهاییبخش» یا «معطوف به رهایی». کلمۀ «آزادپژوهی» فقط موجب گمراهی دانشجویان میشود.
گرچه نقد ترجمۀ کتاب «روشهای تحقیق در معماری» بسیار ضروری است، این نوشته هدف دیگری دارد. (۲) غرض از ذکر این مثال تمهید مقدمه برای کلنجار رفتن با معضل مهمتری است. کتاب «روشهای تحقیق در معماری» از سال ۱۳۸۴ تا کنون ۹ بار تجدید چاپ شده و در این فاصله هنوز ایرادهای ترجمۀ آن برطرف نشده است. واقعیت اسفباری که من را به نوشتن متن حاضر ترغیب کرد این است که استادانی سالها پیش از من به نواقص ترجمۀ این کتاب پی بردهاند، اما تاکنون دست به قلم نبردهاند و نقدی بر ترجمۀ آن ننوشتهاند. (۳) آن بزرگواران معمولاً ترجیح میدهند که بهجای نقد ترجمههای همکارانشان، متن اصلی را دوباره ترجمه کنند. ولی ترجمۀ دوبارۀ یک کتاب نمیتواند خلاء نقد ترجمه را پر کند. زیرا عموم دانشجویان معماری فقط به یاری نقد از درستی یا نادرستی ترجمهها آگاه میشوند. اگر دانشجویی بخواهد بین دو ترجمۀ مختلف از یک کتاب دست به انتخاب بزند، مرجعی برای گزینش ندارد. از سوی دیگر، ممکن است اشتباه ترجمههای پرمخاطب به دهها متن دیگر تسری یابد. چند روز پیش داشتم مقالۀ یکی از فارغالتحصیلان دورۀ دکتری دانشگاه تهران را میخواندم. نویسندۀ مقاله با استناد به ترجمۀ دکتر عینیفر کلمۀ «آزادپژوهی» را در جایجای مقالهاش به کار برده بود. وقتی کلمۀ «آزادپژوهی» را در اینترنت جستوجو کردم، متوجه شدم که این اشتباه به مقالات دیگری هم سرایت کرده است.
⭕️ ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
@Koubeh
http://telegra.ph/mm7-12-21
http://koubeh.com/mm7/
Telegraph
آهسته بکوب که مشایخ خواباند!
چندی پیش استاد کلاس روششناسیام با استناد به کتاب «روشهای تحقیق در معماری» ترجمۀ دکتر علیرضا عینیفر مشغول معرفی پارادایمهای سهگانۀ تحقیق بودند. ایشان پس از معرفی پارادایمهای پسااثباتگرایی و طبیعتگرایی گفتند که پارادایم سوم «آزادپژوهی» است. بعد از…
Forwarded from انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران
میراث معماری مدرن و چالشهای پیشرو
یکشنبه، ۳دی ماه ۱۳۹۶
#سمینار #معماری_معاصر #اسکندرمختاری
@Anjoman_Motaleat
یکشنبه، ۳دی ماه ۱۳۹۶
#سمینار #معماری_معاصر #اسکندرمختاری
@Anjoman_Motaleat
فراخوان مقاله
هنر و معماری مدرن ایرانی در سایهٔ ایران تاریخی
کنفرانس دو روزه در دانشگاه منچستر، دانشکدهٔ هنر، زبان و فرهنگها، منچستر، انگلستان. ۲۷-۲۸ اردیبهشت (۱۷-۱۸ مه، ۲۰۱۸)
آخرین مهلت ارسال چکیدهٔ مقالات روز چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۶ (۲۸ فوریه ۲۰۱۸) میباشد.
معضلی ریشهدار سایهٔ خود را بر پژوهشهای دانشگاهی هنر و معماری ایران افکنده است: حوزهای واحد اما دوپاره و تقسیم شده به دو جهان جدا از هم، که یکی علاقهمندان بیشتری را به خود جذب میکند. یک سو حوزهٔ مطالعات تاریخی است که بر روی هنر و معماری ایران پیش از مدرن، پس از اسلام و باستان تاکید دارد و سوی دیگر، حوزهٔ هنر و معماری مدرن ایران میباشد. مشکل آنجاست که اغلب درک و ارتباط اندکی بین این دو گروه وجود دارد. هر چند هنرمندان و پژوهشگران معاصر نیمنگاهی به حوزهٔ تاریخی دارند، از سوی تاریخگرایان علاقهٔ چندانی به حوزهٔ معاصر نشان داده نمیشود. حتی روششناسی این دو نیز تفاوت بسیار با هم دارد: در حالیکه تاریخنگاران معاصر هنر از نظریههای متأخر قرن بیستی و بیستویکمی بهره میبرند، در حوزهٔ تاریخی اغلب نگاه سنتی و تاریخی تاریخ هنر حاکم است. با این حال این دو حوزه از هم جدا نیستند و یکی در خلاء دیگری موجودیت پیدا نمیکند. همیشه نگاهی به پیش و یک نوع آگاهی از گذشته در میان تاریخنگاران هنر وجود داشته است، و حتی هنرمندان معاصر و مدرن نیز ریشه در گذشته داشته و به آن رجوع میکنند.
در این کنفرانس سعی ما بر این است که اندیشمندانی را از هر دو حوزه دور هم جمع کنیم تا مسائلی مربوط به هر دو گروه و خوانشی که در این میان شکل میگیرد را با هم در میان بگذارند. دانشکدهٔ هنر، زبان و فرهنگهای دانشگاه منچستر از شما دعوت میکند چکیدههای ۲۵۰ کلمهای خود را برای یک سخنرانی بیست دقیقهای در قالبهای تعیین شده ارسال فرمایید.
لطفا چکیدههای خود را تا تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۱۸ را به ایمیل iranianartconference@gmail.com ارسال بفرمایید.
زمینههای پیشنهادی برای موضوعات:
1. گفتمان سنتگرایانه
2. رمانتیسیسم
3. تقلید و بیگانههراسی
4. تاریخنگاری متناقض
5. به علاوه، کنفرانس از مقالاتی بیرون از موضوعات بالا نیز که بتوانند از دریچهٔ تاریخنگاری، گفتوگویی میان دو حوزهٔ مذکور برقرار کنند، استقبال خواهد کرد.
برای کسب اطلاعات بیشتر به این تارنما مراجعه فرمایید:
http://moderniranianart.blogspot.nl/2017/12/modern-iranian-art-and-architecture-in.html
@Koubeh
هنر و معماری مدرن ایرانی در سایهٔ ایران تاریخی
کنفرانس دو روزه در دانشگاه منچستر، دانشکدهٔ هنر، زبان و فرهنگها، منچستر، انگلستان. ۲۷-۲۸ اردیبهشت (۱۷-۱۸ مه، ۲۰۱۸)
آخرین مهلت ارسال چکیدهٔ مقالات روز چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۶ (۲۸ فوریه ۲۰۱۸) میباشد.
معضلی ریشهدار سایهٔ خود را بر پژوهشهای دانشگاهی هنر و معماری ایران افکنده است: حوزهای واحد اما دوپاره و تقسیم شده به دو جهان جدا از هم، که یکی علاقهمندان بیشتری را به خود جذب میکند. یک سو حوزهٔ مطالعات تاریخی است که بر روی هنر و معماری ایران پیش از مدرن، پس از اسلام و باستان تاکید دارد و سوی دیگر، حوزهٔ هنر و معماری مدرن ایران میباشد. مشکل آنجاست که اغلب درک و ارتباط اندکی بین این دو گروه وجود دارد. هر چند هنرمندان و پژوهشگران معاصر نیمنگاهی به حوزهٔ تاریخی دارند، از سوی تاریخگرایان علاقهٔ چندانی به حوزهٔ معاصر نشان داده نمیشود. حتی روششناسی این دو نیز تفاوت بسیار با هم دارد: در حالیکه تاریخنگاران معاصر هنر از نظریههای متأخر قرن بیستی و بیستویکمی بهره میبرند، در حوزهٔ تاریخی اغلب نگاه سنتی و تاریخی تاریخ هنر حاکم است. با این حال این دو حوزه از هم جدا نیستند و یکی در خلاء دیگری موجودیت پیدا نمیکند. همیشه نگاهی به پیش و یک نوع آگاهی از گذشته در میان تاریخنگاران هنر وجود داشته است، و حتی هنرمندان معاصر و مدرن نیز ریشه در گذشته داشته و به آن رجوع میکنند.
در این کنفرانس سعی ما بر این است که اندیشمندانی را از هر دو حوزه دور هم جمع کنیم تا مسائلی مربوط به هر دو گروه و خوانشی که در این میان شکل میگیرد را با هم در میان بگذارند. دانشکدهٔ هنر، زبان و فرهنگهای دانشگاه منچستر از شما دعوت میکند چکیدههای ۲۵۰ کلمهای خود را برای یک سخنرانی بیست دقیقهای در قالبهای تعیین شده ارسال فرمایید.
لطفا چکیدههای خود را تا تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۱۸ را به ایمیل iranianartconference@gmail.com ارسال بفرمایید.
زمینههای پیشنهادی برای موضوعات:
1. گفتمان سنتگرایانه
2. رمانتیسیسم
3. تقلید و بیگانههراسی
4. تاریخنگاری متناقض
5. به علاوه، کنفرانس از مقالاتی بیرون از موضوعات بالا نیز که بتوانند از دریچهٔ تاریخنگاری، گفتوگویی میان دو حوزهٔ مذکور برقرار کنند، استقبال خواهد کرد.
برای کسب اطلاعات بیشتر به این تارنما مراجعه فرمایید:
http://moderniranianart.blogspot.nl/2017/12/modern-iranian-art-and-architecture-in.html
@Koubeh
Blogspot
Modern Iranian Art and Architecture in the Shadow of the Classical Persian Past
The University of Manchester School of Arts, Languages and Cultures CALL FOR PAPERS Modern Iranian Art and Ar chitecture in t...
طرح یک پژوهش: «نهاد مرجعیت شیعه» و معماری دورۀ فتحعلیشاه قاجار
پوریا محمودی اصل همدانی
چندی پیش در یکی از کلاسهایمان، دربارۀ تاریخ معماری دورۀ قاجار بحث میکردیم. گلایه میکردیم از برچسبهایی نظیر «معماری کارتپستالی» و «تقلیدی» که به معماری این دورۀ ایران چسباندهاند! یکی از همبحثها گفت، دورۀ «فتحعلیشاه قاجار» دورۀ پررونقی در معماری بوده است. یکی از ادواری که تعداد زیادی از مساجدِ قاجاری در آن دوره ساخته شده است؛ آن هم مساجدی که به پیروی از سنت مسجدسازیهای رسمیِ سدههای متاخر، مساجدی چهارایوانی بودند. از آن نمونه است: «مسجد شاه تهران»، «مسجد شاه سمنان»، «مسجد سلطانی بروجرد»، «مدرسۀ صدر اصفهان»، «مسجد سید اصفهان» و بسیاری از مساجدی که به نام «شاه» یا «سلطانی» از این دوره به یادگار ماندهاند.
«همزمان در این دوره فرهنگ عزاداری به حدی رونق یافته بود که شخص شاه در آن مراسم شرکت میکرد و در عین حال از ثواب زیارت غافل نبود. بنیادگذاری یا بازسازی نهادهای مذهبی، تعمیر و مرمت زیارتگاهها، زراندودساختن گنبد ائمه و امامزادگان در ایران و عتبات، از اموری است که توسط فتحعلیشاه صورت گرفت.» (آبادیان، ۱۳۹۳: ۹۱). بیتردید عطف توجه به مسجدسازیها و ساخت بناهای مذهبی و آئینی و دیگر مناسک دینی، هزینههای بسیاری نیز داشته است. آن هم زمانیکه عباسمیرزا و قائممقام از دارالخلافۀ تبریز با نامههایشان از دربار تهران تمنا میکردند به جنگ ایران و روس و مخارجش توجه جدیتری کند؛ که البته شاه چنین توجهی نمیکرد. در مقام تبیین علل این وقایع تاریخی، پاسخهایی نیز داده شد. بهمثل، یکی گفت دلیلِ این اوجگیری در ساختوسازِ مساجد در قالبِ سنتی، سودایی بود که «فتحعلیشاه» در سر میپروراند؛ چنانکه خودش اقرار میکرد: سودای تشبه به دورۀ باشکوه «شاه عباس» بزرگ.
چندی بعد، کتابی خواندم با عنوانِ «تقدیر تاریخی اندیشه در ایران دورۀ قاجار» از «حسین آبادیان». آبادیان در چند فصل این کتاب کوشش میکند طرحی را ترسیم کند تا نشان دهد گفتار (Discourse) مسلط بر سراسر تاریخ دورۀ قاجار تا پایان دورۀ رضاخان، «فقه سیاسی شیعه» یا همان «اندیشۀ شرعی» بوده است. او اوج نمایش این گفتار مسلط را در جنبش تنباکو و مشروطه میداند. اما یکی از جذابترین بخشهای کتاب، بخشیست که به تثبیت نظری و عملی این گفتار مسلط در دورۀ فتحعلیشاه قاجار میپردازد. او با ترسیم فرآیندی از تکاملِ مفهومیِ«مرجع تقلید» به «نیابت عامۀ فقیه» و سپس «نهاد مرجعیت» در دورۀ قاجار، میگوید در دورۀ قاجار در نظر و عمل، فقها نقشی متفاوت از ادوار پیشین بر عهده داشتند. این نقش متفاوت، برابر بود با حضور جدیتر و موثرتر در مناسبات اجتماعی و سیاسی کشور.
⭕️ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
@koubeh
http://telegra.ph/pm4-12-27
http://koubeh.com/pm4/
پوریا محمودی اصل همدانی
چندی پیش در یکی از کلاسهایمان، دربارۀ تاریخ معماری دورۀ قاجار بحث میکردیم. گلایه میکردیم از برچسبهایی نظیر «معماری کارتپستالی» و «تقلیدی» که به معماری این دورۀ ایران چسباندهاند! یکی از همبحثها گفت، دورۀ «فتحعلیشاه قاجار» دورۀ پررونقی در معماری بوده است. یکی از ادواری که تعداد زیادی از مساجدِ قاجاری در آن دوره ساخته شده است؛ آن هم مساجدی که به پیروی از سنت مسجدسازیهای رسمیِ سدههای متاخر، مساجدی چهارایوانی بودند. از آن نمونه است: «مسجد شاه تهران»، «مسجد شاه سمنان»، «مسجد سلطانی بروجرد»، «مدرسۀ صدر اصفهان»، «مسجد سید اصفهان» و بسیاری از مساجدی که به نام «شاه» یا «سلطانی» از این دوره به یادگار ماندهاند.
«همزمان در این دوره فرهنگ عزاداری به حدی رونق یافته بود که شخص شاه در آن مراسم شرکت میکرد و در عین حال از ثواب زیارت غافل نبود. بنیادگذاری یا بازسازی نهادهای مذهبی، تعمیر و مرمت زیارتگاهها، زراندودساختن گنبد ائمه و امامزادگان در ایران و عتبات، از اموری است که توسط فتحعلیشاه صورت گرفت.» (آبادیان، ۱۳۹۳: ۹۱). بیتردید عطف توجه به مسجدسازیها و ساخت بناهای مذهبی و آئینی و دیگر مناسک دینی، هزینههای بسیاری نیز داشته است. آن هم زمانیکه عباسمیرزا و قائممقام از دارالخلافۀ تبریز با نامههایشان از دربار تهران تمنا میکردند به جنگ ایران و روس و مخارجش توجه جدیتری کند؛ که البته شاه چنین توجهی نمیکرد. در مقام تبیین علل این وقایع تاریخی، پاسخهایی نیز داده شد. بهمثل، یکی گفت دلیلِ این اوجگیری در ساختوسازِ مساجد در قالبِ سنتی، سودایی بود که «فتحعلیشاه» در سر میپروراند؛ چنانکه خودش اقرار میکرد: سودای تشبه به دورۀ باشکوه «شاه عباس» بزرگ.
چندی بعد، کتابی خواندم با عنوانِ «تقدیر تاریخی اندیشه در ایران دورۀ قاجار» از «حسین آبادیان». آبادیان در چند فصل این کتاب کوشش میکند طرحی را ترسیم کند تا نشان دهد گفتار (Discourse) مسلط بر سراسر تاریخ دورۀ قاجار تا پایان دورۀ رضاخان، «فقه سیاسی شیعه» یا همان «اندیشۀ شرعی» بوده است. او اوج نمایش این گفتار مسلط را در جنبش تنباکو و مشروطه میداند. اما یکی از جذابترین بخشهای کتاب، بخشیست که به تثبیت نظری و عملی این گفتار مسلط در دورۀ فتحعلیشاه قاجار میپردازد. او با ترسیم فرآیندی از تکاملِ مفهومیِ«مرجع تقلید» به «نیابت عامۀ فقیه» و سپس «نهاد مرجعیت» در دورۀ قاجار، میگوید در دورۀ قاجار در نظر و عمل، فقها نقشی متفاوت از ادوار پیشین بر عهده داشتند. این نقش متفاوت، برابر بود با حضور جدیتر و موثرتر در مناسبات اجتماعی و سیاسی کشور.
⭕️ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
@koubeh
http://telegra.ph/pm4-12-27
http://koubeh.com/pm4/
Telegraph
طرح یک پژوهش: «نهاد مرجعیت شیعه» و معماری دورۀ فتحعلیشاه قاجار
چندی پیش در یکی از کلاسهایمان، دربارۀ تاریخ معماری دورۀ قاجار بحث میکردیم. گلایه میکردیم از برچسبهایی نظیر «معماری کارتپستالی» و «تقلیدی» که به معماری این دورۀ ایران چسباندهاند! یکی از همبحثها گفت، دورۀ «فتحعلیشاه قاجار» دورۀ پررونقی در معماری بوده…
یادی از معمارباشی؛ بازنشر متنی از سال ۱۳۲۷
علی پوررجبی
متن زیر دربارۀ یکی از معماران دورۀ قاجار و پهلوی اول به نام علیمحمد معمارباشی است که اندکی پس از فوت او به قلم آقای ابراهیم ناهید نوشته شده است. این مقاله در صفحات ۴۹ و ۵۰ شمارۀ هفتم مجلۀ اطلاعات ماهانه در مهر ماه ۱۳۲۷ چاپ شده است. این مقاله بدون دخل و تصرف در کوبه منتشر میشود:
مرگ صانعی استاد علیمحمد معمارباشی (بابا) – بهقلم آقای ابراهیم ناهید
تنی زندهدل خفته در زیر گل به از عالمی زندۀ مردهدل
دل زنده هرگز نگردد هلاک تن زندهدل گر بمیرد چه باک
استاد علی محمد معمارباشی صانعی پس از طی ۷۴ سال عمر شرافتمندانه این جهان عاریت را بدرود گفت در حالی که صدها و هزاران نفر از یاران و دوستان صدیق و صمیمی خود را از مفارقت ابدی و فقدان خویش متألم و متأثر نمود.
⭕️ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
@koubeh
http://telegra.ph/ap-12-29
http://koubeh.com/ap1/
علی پوررجبی
متن زیر دربارۀ یکی از معماران دورۀ قاجار و پهلوی اول به نام علیمحمد معمارباشی است که اندکی پس از فوت او به قلم آقای ابراهیم ناهید نوشته شده است. این مقاله در صفحات ۴۹ و ۵۰ شمارۀ هفتم مجلۀ اطلاعات ماهانه در مهر ماه ۱۳۲۷ چاپ شده است. این مقاله بدون دخل و تصرف در کوبه منتشر میشود:
مرگ صانعی استاد علیمحمد معمارباشی (بابا) – بهقلم آقای ابراهیم ناهید
تنی زندهدل خفته در زیر گل به از عالمی زندۀ مردهدل
دل زنده هرگز نگردد هلاک تن زندهدل گر بمیرد چه باک
استاد علی محمد معمارباشی صانعی پس از طی ۷۴ سال عمر شرافتمندانه این جهان عاریت را بدرود گفت در حالی که صدها و هزاران نفر از یاران و دوستان صدیق و صمیمی خود را از مفارقت ابدی و فقدان خویش متألم و متأثر نمود.
⭕️ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
@koubeh
http://telegra.ph/ap-12-29
http://koubeh.com/ap1/
Telegraph
یادی از معمارباشی؛ بازنشر متنی از سال ۱۳۲۷
متن زیر دربارۀ یکی از معماران دورۀ قاجار و پهلوی اول به نام علیمحمد معمارباشی است که اندکی پس از فوت او به قلم آقای ابراهیم ناهید نوشته شده است. این مقاله در صفحه ۴۹ و ۵۰ شمارۀ هفتم مجلۀ اطلاعات ماهانه در مهر ماه ۱۳۲۷ چاپ شده است. این مقاله بدون دخل و تصرف…
اصفهان، نصفِ جهان است
یاسمین نعمت اللهی
پروژۀ «مجموعۀ سالنهای اجلاس سران كشورهای غيرمتعهد» در اصفهان در سایت ۵۰ هکتاری شهید کشوری در پنج فاز سالن اصلی، سالنهای چندمنظوره، ویلاهای اختصاصی، هتل پنجستاره، ساختمانهای خدماتی و اداری- تجاری در نظر گرفته و کلنگ آن سال ۱۳۹۰ به زمین زده شده است. بنا به گفتۀ «مهدی احمدیمهر»، مدیر این پروژه، این مرکز بهعنوان ميدانِ چهارم اين شهر در نظر گرفته میشود و نگينی پرافتخار براي شهر و كشور است؛ چراكه تمام امكاناتِ اين پروژه مطابق با استانداردهای روز دنيا در حال احداث است. ظاهراً اصفهان از میان شهرهای مختلف، به دلایل متعددی برای سایت این پروژه در نظر گرفته شده است؛ از جمله اینکه: «اصفهان شهر اديان الهی، زرتشتی، كليمی، مسيحی، اسلام و تشيع است كه در طول تاريخ همزيستیِ مسالمتآميزی با هم داشته و دارند و معابد، كنيسهها، كليساها و مساجد در اين شهر جلوۀ باشكوهی را از خود هويدا میسازند» یا اینکه «كريدور علمیِ كشور محسوب ميشود؛ زيرا اين شهر با داشتن هجده دانشگاه بزرگِ دولتی، غيرانتفاعی، آزاد اسلامی و حوزههای علميه، درخشش و نورافشانیِ علمیِ بینظيری دارد و مركز سلولهای بنيادی، انرژی هستهای و تحقيقات در علوم مختلف است». و دلایل جالبی از این دست؛ البته نزدیکی به مرکز، پایتخت کشور بودن در سه دورۀ تاریخی و همچنین انتخابشدن بهعنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام هم در این انتخاب بیتاثیر نبوده است. اما بهواقع نقطۀ قوت اصفهان در این پروژه، «نصف جهان» بودن آن است.
احمدیمهر گفته است: «این مرکز به گونهای طراحی شده که گویای عبارت معروف «اصفهان، نصف جهان» باشد؛ چراکه شکل نیمکرهبودنِ آن نماد نصفِ جهان است». وی در ادامه میگوید: «برای اجرای این پروژه طرحهای متفاوتی به روی میز آمد اما در نهایت طرحی که اجرا شد برگرفته از «اصفهان، نصف جهان» است که یک نیمکره به همراه یک هلال از ساختمانهای اطراف است که سمبل «اصفهان، نصف جهان» را برای اولینبار به تصویر میکشد». البته این طرح، نگاهِ سمبلیک به نیمی از جهان نیست و در واقع ترجمان شکلیِ این عبارت است و نیازی به طراحی و مانیفست ندارد. حتی کودکان آموزشندیده در زمینۀ معماری هم همیناندازه که زمین را بشناسند، «نصف جهان» را به همین شکل تصویر میکنند.
⭕️ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://telegra.ph/yn1-01-07
http://koubeh.com/yn8/
@koubeh
یاسمین نعمت اللهی
پروژۀ «مجموعۀ سالنهای اجلاس سران كشورهای غيرمتعهد» در اصفهان در سایت ۵۰ هکتاری شهید کشوری در پنج فاز سالن اصلی، سالنهای چندمنظوره، ویلاهای اختصاصی، هتل پنجستاره، ساختمانهای خدماتی و اداری- تجاری در نظر گرفته و کلنگ آن سال ۱۳۹۰ به زمین زده شده است. بنا به گفتۀ «مهدی احمدیمهر»، مدیر این پروژه، این مرکز بهعنوان ميدانِ چهارم اين شهر در نظر گرفته میشود و نگينی پرافتخار براي شهر و كشور است؛ چراكه تمام امكاناتِ اين پروژه مطابق با استانداردهای روز دنيا در حال احداث است. ظاهراً اصفهان از میان شهرهای مختلف، به دلایل متعددی برای سایت این پروژه در نظر گرفته شده است؛ از جمله اینکه: «اصفهان شهر اديان الهی، زرتشتی، كليمی، مسيحی، اسلام و تشيع است كه در طول تاريخ همزيستیِ مسالمتآميزی با هم داشته و دارند و معابد، كنيسهها، كليساها و مساجد در اين شهر جلوۀ باشكوهی را از خود هويدا میسازند» یا اینکه «كريدور علمیِ كشور محسوب ميشود؛ زيرا اين شهر با داشتن هجده دانشگاه بزرگِ دولتی، غيرانتفاعی، آزاد اسلامی و حوزههای علميه، درخشش و نورافشانیِ علمیِ بینظيری دارد و مركز سلولهای بنيادی، انرژی هستهای و تحقيقات در علوم مختلف است». و دلایل جالبی از این دست؛ البته نزدیکی به مرکز، پایتخت کشور بودن در سه دورۀ تاریخی و همچنین انتخابشدن بهعنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام هم در این انتخاب بیتاثیر نبوده است. اما بهواقع نقطۀ قوت اصفهان در این پروژه، «نصف جهان» بودن آن است.
احمدیمهر گفته است: «این مرکز به گونهای طراحی شده که گویای عبارت معروف «اصفهان، نصف جهان» باشد؛ چراکه شکل نیمکرهبودنِ آن نماد نصفِ جهان است». وی در ادامه میگوید: «برای اجرای این پروژه طرحهای متفاوتی به روی میز آمد اما در نهایت طرحی که اجرا شد برگرفته از «اصفهان، نصف جهان» است که یک نیمکره به همراه یک هلال از ساختمانهای اطراف است که سمبل «اصفهان، نصف جهان» را برای اولینبار به تصویر میکشد». البته این طرح، نگاهِ سمبلیک به نیمی از جهان نیست و در واقع ترجمان شکلیِ این عبارت است و نیازی به طراحی و مانیفست ندارد. حتی کودکان آموزشندیده در زمینۀ معماری هم همیناندازه که زمین را بشناسند، «نصف جهان» را به همین شکل تصویر میکنند.
⭕️ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://telegra.ph/yn1-01-07
http://koubeh.com/yn8/
@koubeh
Telegraph
اصفهان، نصفِ جهان است
پروژۀ «مجموعۀ سالنهای اجلاس سران كشورهای غيرمتعهد» در اصفهان در سایت ۵۰ هکتاری شهید کشوری در پنج فاز سالن اصلی، سالنهای چندمنظوره، ویلاهای اختصاصی، هتل پنجستاره، ساختمانهای خدماتی و اداری- تجاری در نظر گرفته و کلنگ آن سال ۱۳۹۰ به زمین زده شده است. بنا…
دو روایت از استاد حسن قمی
علی پوررجبی
متنِ پیش رو دو روایت از یکی از معماران دوره قاجار است. روایت اول از متن «خاطرات میرزامهدی خان شقاقی» انتخاب شده است. در این متن میرزامهدی خان شرح اولین برخوردش با «استاد حسن» در قم و همکاریشان در مسجد سپهسالار را بیان میکند و متن دوم مقالهای است از نویسندهای ناشناس که در شمارۀ اردیبهشت ۱۳۲۷ مجلۀ اطلاعاتِ ماهانه چاپ شده است؛ که در آن به شرح حال استاد حسن پرداخته و ماجرای جالبی از ایشان را نقل میکند.
روایت اول: از خاطرات میرزامهدی خان شقاقی
در سال ۱۲۹۳ قمری (مطابق ۱۲۵۳ شمسی و ۱۸۷۴ میلادی) با همین شخصِ محترم به زیارت حضرت معصومه(ع) رفتیم و موقع تحویل سال را در بقعۀ مبارکه حاضر بودیم. در همان چند روز اقامت به تماشای اماکنِ معروف که به فرمایش سلاطین صفویه ساخته یا تعمیر گشته بود رفتیم و از هنرها و صنایع و کاشیکاریهای آن عصر لذت بردیم و قبور سلاطین صفویه و قاجاریه را دیده و به فاتحه یاد کردیم. از آن جایی که فن و رشتۀ اصلی من مهندسی راه و پلسازی و ساختمان بود و از طراحی و معماری بیخبر نمیباشم، روزی در سر مقبرۀ فتحعلیشاه ایستاده و از زاویۀ دید تزئینات و کندهکاری و منبت کاری که در روی سنگ مرمر قبر نموده بودند نقشه برمیداشتم و در این کار به دستور علم مناظر و مرایا عمل میکردم. یک وقت ملتفت شدم که ریشِ مردی به صورت من میخورد. اگرچه سی سال از سنم میگذشت با وجود اینکه ریش میتراشیدم و بدمنظر هم نبودم ناراحت شدم. نگاه به عقب سر کردم مردی بلند بالا- کلاه بلندی را دیدم که ریشش تا پرشال آمده و از پشت سر من نگاه به ترسیمات من مینمود.
⭕️ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://telegra.ph/ap4-01-12
http://koubeh.com/ap4/
@koubeh
علی پوررجبی
متنِ پیش رو دو روایت از یکی از معماران دوره قاجار است. روایت اول از متن «خاطرات میرزامهدی خان شقاقی» انتخاب شده است. در این متن میرزامهدی خان شرح اولین برخوردش با «استاد حسن» در قم و همکاریشان در مسجد سپهسالار را بیان میکند و متن دوم مقالهای است از نویسندهای ناشناس که در شمارۀ اردیبهشت ۱۳۲۷ مجلۀ اطلاعاتِ ماهانه چاپ شده است؛ که در آن به شرح حال استاد حسن پرداخته و ماجرای جالبی از ایشان را نقل میکند.
روایت اول: از خاطرات میرزامهدی خان شقاقی
در سال ۱۲۹۳ قمری (مطابق ۱۲۵۳ شمسی و ۱۸۷۴ میلادی) با همین شخصِ محترم به زیارت حضرت معصومه(ع) رفتیم و موقع تحویل سال را در بقعۀ مبارکه حاضر بودیم. در همان چند روز اقامت به تماشای اماکنِ معروف که به فرمایش سلاطین صفویه ساخته یا تعمیر گشته بود رفتیم و از هنرها و صنایع و کاشیکاریهای آن عصر لذت بردیم و قبور سلاطین صفویه و قاجاریه را دیده و به فاتحه یاد کردیم. از آن جایی که فن و رشتۀ اصلی من مهندسی راه و پلسازی و ساختمان بود و از طراحی و معماری بیخبر نمیباشم، روزی در سر مقبرۀ فتحعلیشاه ایستاده و از زاویۀ دید تزئینات و کندهکاری و منبت کاری که در روی سنگ مرمر قبر نموده بودند نقشه برمیداشتم و در این کار به دستور علم مناظر و مرایا عمل میکردم. یک وقت ملتفت شدم که ریشِ مردی به صورت من میخورد. اگرچه سی سال از سنم میگذشت با وجود اینکه ریش میتراشیدم و بدمنظر هم نبودم ناراحت شدم. نگاه به عقب سر کردم مردی بلند بالا- کلاه بلندی را دیدم که ریشش تا پرشال آمده و از پشت سر من نگاه به ترسیمات من مینمود.
⭕️ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://telegra.ph/ap4-01-12
http://koubeh.com/ap4/
@koubeh
Telegraph
دو روایت از استاد حسن قمی
دو روایت از استاد حسن قمی متنِ پیش رو دو روایت از یکی از معماران دوره قاجار است. روایت اول از متن «خاطرات میرزامهدی خان شقاقی» انتخاب شده است. در این متن میرزامهدی خان شرح اولین برخوردش با «استاد حسن» در قم و همکاریشان در مسجد سپهسالار را بیان میکند و متن…
⭕️دانشگاه تهران قرار است تحتعنوان طرحی با نام «شهر دانش» گسترش یابد و برای این منظور تغییرات قابلتوجهی در ساختمانها و بافت پیرامونی دانشگاه ایجاد خواهد شد.
نظر به اهمیت این موضوع، کوبه بیانیهٔ دریافتی زیر را بازتاب میدهد. بدیهیست که موضع نویسندگان بیانیه لزوماً موضع کوبه نیست و کوبه از هر نوع بحث، گفتوگو و واکنش دربارهٔ این موضوع حساس استقبال میکند. ⬇️
نظر به اهمیت این موضوع، کوبه بیانیهٔ دریافتی زیر را بازتاب میدهد. بدیهیست که موضع نویسندگان بیانیه لزوماً موضع کوبه نیست و کوبه از هر نوع بحث، گفتوگو و واکنش دربارهٔ این موضوع حساس استقبال میکند. ⬇️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسجد جامع اِوَز در یک نگاه
شهابالدین تصدیقی
این مسجد یکی از مساجد جامع اهل سنت در جنوب فارس است و کهنترین کتیبهاش از تعمیر آن در ۱۱۹۴ هجری خبر میدهد.
@Koubeh
شهابالدین تصدیقی
این مسجد یکی از مساجد جامع اهل سنت در جنوب فارس است و کهنترین کتیبهاش از تعمیر آن در ۱۱۹۴ هجری خبر میدهد.
@Koubeh