▪️نقد برای نفی اجتناپناپذیریِ اعظم
پارههایی در ستایش شکستن حرمتهای بازدارنده
🖋فراز طهماسبی| دانشجوی کارشناسی ارشد مرمت شهری از دانشگاه تهران
۱. راه را برای رژۀ نظامی بستهاند. راهی که در تملک همه است و در تملک هیچ کس نیست. عرض اندامیان، حق تو را به شهر بازنمیشناسند. تملک خودشان بر یک پهنه و عرصه را به تو یادآوری میکنند و هر دست از پا دراز کردنی برای تو یعنی حرمتشکنی. یعنی اینکه سزاوار عقوبتی. اگر پا را از خطی که برایت مقرر کردهاند فراتر بگذاری، احتمالاً به درگیری میانجامد و ننگ تخطی هم از آن توست. اگر بمانی تا بگذرند، حقت به عرصه را واگذار کردهای. این عرض اندام گذشتنی نیست و ایستادن پشت آن خط فرضی تا همیشه اجتنابناپذیر است.
۲. در یک رابطۀ قدرت که اعمالکننده قصدِ سوژهپردازی اعمالشونده را دارد، نقد ابزاری است که میتواند این معادلات را دگرگون کند. معلمی را در نظر آورید که ایدهای را به آن باور دارد به شاگردانش میآموزاند. در این رابطه، معلم در جایگاه اِعمال قدرت به شاگرد است. احترام، روالی انضباطی است که صاحب قدرت به واسطۀ آن بر تحقق رابطه نظارت میکند و نقد یگانه راه شاگرد یا مخاطب ایده برای دگرگون کردن جهت اِعمال قدرت و تغییر این رابطه. رابطۀ قدرت آنجا مسألهساز میشود که جای خود را به رابطۀ «سلطه» میدهد. در یک رابطۀ سلطه، سلطهگر راهی برای دگرگونی رابطه باقی نمیگذارد. یعنی امکان تمرد از ایدۀ مسلط یا مقاومت در برابر آن برای تحت سلطه وجود ندارد و این امکان را سلطهگر از او سلب کرده است. رابطهای مبتنی بر اجبار و ارعاب که نه فقط سعی در تملک سوژۀ دیگری، بلکه سعی در تملک تمامیت او دارد. به دیگر سخن، اگر قدرت میخواهد سوژۀ دلخواهش را با قانع کردن او شکل دهد، سلطه از آن سوژه آبژهای بی چون و چرا طلب میکند که ابزار دستش باشد. حالا معلمی را در نظر بگیرید که واضع ایدهای مقدس است یا حتی جایگاه معلمی او این تصور را برایش ایجاد کرده که تمرد از «حقیقتی» که او رسول آن است، انحطاط است. در این موقعیت است که «حرمت» جای احترام را میگیرد. ابزاری نظارتی که دیگر روالی انضباطی نیست. بلکه روالی ارعابگر است. شکستن آن عواقب دارد و دردنمونِ قطعیِ انحطاط اندیشه و اخلاق کسی است که سلطه بر او اعمال میشود.
#نقد #فراز_طهماسبی
⭕️ادامۀ متن را در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://koubeh.com/ft2/
@koubeh
پارههایی در ستایش شکستن حرمتهای بازدارنده
🖋فراز طهماسبی| دانشجوی کارشناسی ارشد مرمت شهری از دانشگاه تهران
۱. راه را برای رژۀ نظامی بستهاند. راهی که در تملک همه است و در تملک هیچ کس نیست. عرض اندامیان، حق تو را به شهر بازنمیشناسند. تملک خودشان بر یک پهنه و عرصه را به تو یادآوری میکنند و هر دست از پا دراز کردنی برای تو یعنی حرمتشکنی. یعنی اینکه سزاوار عقوبتی. اگر پا را از خطی که برایت مقرر کردهاند فراتر بگذاری، احتمالاً به درگیری میانجامد و ننگ تخطی هم از آن توست. اگر بمانی تا بگذرند، حقت به عرصه را واگذار کردهای. این عرض اندام گذشتنی نیست و ایستادن پشت آن خط فرضی تا همیشه اجتنابناپذیر است.
۲. در یک رابطۀ قدرت که اعمالکننده قصدِ سوژهپردازی اعمالشونده را دارد، نقد ابزاری است که میتواند این معادلات را دگرگون کند. معلمی را در نظر آورید که ایدهای را به آن باور دارد به شاگردانش میآموزاند. در این رابطه، معلم در جایگاه اِعمال قدرت به شاگرد است. احترام، روالی انضباطی است که صاحب قدرت به واسطۀ آن بر تحقق رابطه نظارت میکند و نقد یگانه راه شاگرد یا مخاطب ایده برای دگرگون کردن جهت اِعمال قدرت و تغییر این رابطه. رابطۀ قدرت آنجا مسألهساز میشود که جای خود را به رابطۀ «سلطه» میدهد. در یک رابطۀ سلطه، سلطهگر راهی برای دگرگونی رابطه باقی نمیگذارد. یعنی امکان تمرد از ایدۀ مسلط یا مقاومت در برابر آن برای تحت سلطه وجود ندارد و این امکان را سلطهگر از او سلب کرده است. رابطهای مبتنی بر اجبار و ارعاب که نه فقط سعی در تملک سوژۀ دیگری، بلکه سعی در تملک تمامیت او دارد. به دیگر سخن، اگر قدرت میخواهد سوژۀ دلخواهش را با قانع کردن او شکل دهد، سلطه از آن سوژه آبژهای بی چون و چرا طلب میکند که ابزار دستش باشد. حالا معلمی را در نظر بگیرید که واضع ایدهای مقدس است یا حتی جایگاه معلمی او این تصور را برایش ایجاد کرده که تمرد از «حقیقتی» که او رسول آن است، انحطاط است. در این موقعیت است که «حرمت» جای احترام را میگیرد. ابزاری نظارتی که دیگر روالی انضباطی نیست. بلکه روالی ارعابگر است. شکستن آن عواقب دارد و دردنمونِ قطعیِ انحطاط اندیشه و اخلاق کسی است که سلطه بر او اعمال میشود.
#نقد #فراز_طهماسبی
⭕️ادامۀ متن را در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://koubeh.com/ft2/
@koubeh