چندسال پیش درمراسم شبیه خوانی، حضرت عباس تعزیه به مقابل نهر رسید، #میرآب راهش را سد کرد، #سقا رجز خواند و پرسید آیا اجازه نمی دهی برای فرزندان حسین #آب ببرم؟ ناگاه #میرآب برخلاف آنچه باید میکرد، با اشک و زاری به پای #سقا افتاد و گفت آقا من غلط بکنم... همه ی میدان تعزیه خون میگریست
همچنین دوستی میگفت در روستایمان در استان آذربایجان شرقی کسی حاضر نبود نقش #میرآب را بازی کند، خلاصه فردی ازاهالی که به بانی تعزیه بدهکار بود با وعده صاف شدن بدهی اش نقش راقبول کرده بود، میگفت هنگام مواجهه با #سقا ناگهان برآشفت، مشک را پرکرد و به لشکریان ابن زیاد حمله ور شد و #آب را تا خیام #حسین رساند..
می گویند #آب آتش را فرو می نشاند، اما این قصه کدام #آب است که آتش به جانمان انداخته... #السلام_عليك_یا_ابالفضل_العباس
جواد صفایی
@maktubmed
همچنین دوستی میگفت در روستایمان در استان آذربایجان شرقی کسی حاضر نبود نقش #میرآب را بازی کند، خلاصه فردی ازاهالی که به بانی تعزیه بدهکار بود با وعده صاف شدن بدهی اش نقش راقبول کرده بود، میگفت هنگام مواجهه با #سقا ناگهان برآشفت، مشک را پرکرد و به لشکریان ابن زیاد حمله ور شد و #آب را تا خیام #حسین رساند..
می گویند #آب آتش را فرو می نشاند، اما این قصه کدام #آب است که آتش به جانمان انداخته... #السلام_عليك_یا_ابالفضل_العباس
جواد صفایی
@maktubmed