📝 نمی خواهم به من بگویند دکتر
🔴 پزشک سالاری چه طور با روح و روان پرستاران کشور بازی می کند
#منیژه_سعیدی
🔸پرستاری برای من جزو چند انتخاب اول بود. قبل انتخاب رشته رفته بودم بیمارستانها و با پرستارها حرف زده بودم. خانواده ام این رشته را دوست نداشتند و من راضی شان کرده بودم و خب قبول شدم. بابا که کلا پرستاری را رشته حساب نمی کرد. دلش می خواست پزشک باشم. حتی یادم هست با وجود اینکه دانشگاه دولتی قبول شدم تا سه روز حتی یک تبریک هم نگفت.
🔹اما من مصر به درس خواندن بودم. بیشتر کلاسهای تئوری دانشگاه ما خوب نبود. پسرهای کلاس واقعا بیشعور بودند و به اساتید تکه می انداختند. جو کلاس افتضاح بود. جوری که دعا می کردم زودتر تموم شود.
🔸دانشگاه یکی دو تا استاد خوب داشتیم. آنهم تا سوال خارج از کتاب یا جزوه می پرسیدیم می گفتند اینها را باید پزشکی ها بدانند و همین برای شما کافی است. حتی استاد آناتومی، یک جزوه ی خلاصه بهمان داده بود و مدام می گفت در همین حد کافی است و بیشتر از این برای پزشکی هاست.
🔹اساتید بالین تو بیمارستان واقعا اذیت می کردند. یکیشان حتی اجازه نمی داد بنشینیم. مثل سیستم زمان شاه، میگفت پرستار باید فقط سرپا باشد. با کوچکترین خطایی جلوی همراه بیمار و بیمار، بچه ها را تخریب روحیه می کرد. بارها یادم هست بچهها گریه می کردند. خیلی ها در این مسیر انصراف می دادند یا از ایران می رفتند و پرستاری را رها می کردند.
🔸به ما اینطور القا می کردند که علم توی پزشکی است. تو پزشکی دانش بیشتری داری. بهتری! شخصیت اجتماعی ات بهتر است. برای همین من بعد لیسانسم با وجود اینکه طرحم را تو بزرگترین بیمارستان کشور شروع کردم رفتم توقف طرح زدم و برگشتم خونه.
🔹نشستم دوباره برای کنکور سراسری خوندم. گاهی تا ۱۶ ساعت. به همین راحتی یکی که می توانست پرستار خوبی باشد از رشتهش زده شد. روزها و ماهها درس خواندم و فکر کردم. آنقدر که مطمئن شدم من واقعا دوست دارم پرستار باشم.
🔸حتی اگه دیگران رشتهم رو مهم ندانند دوست دارم واقعا تو رشتهی خودم تلاش کنم.
🔹بیشتر زمان بیمار با ما میگذرد. ما نیازهایش را می دانیم. ما از او مراقبت می کنیم. دستورات پزشک، بدون پرستاری که آن دستورات را اجرا کند هیچ اهمیتی ندارد.
🔸خیلی ها مسخره کردند که تو چون نتوانستی پزشکی قبول شوی آمدی پرستاری. اما ما برای دیگران زندگی نمی کنیم. من نمی توانم به بقیه با اجبار بفهمانم که درونم چی می گذرد.
برای همین دوست ندارم به من بگویند دکتر!
🔹وقتی مریضها بارها برایم دعا کردند، وقتی دکتر گفته خانم سعیدی کارش خوبه، وقتی بهم اعتماد دارند، یعنی من دارم راهم را درست می روم.
@maktubaat
🔴 پزشک سالاری چه طور با روح و روان پرستاران کشور بازی می کند
#منیژه_سعیدی
🔸پرستاری برای من جزو چند انتخاب اول بود. قبل انتخاب رشته رفته بودم بیمارستانها و با پرستارها حرف زده بودم. خانواده ام این رشته را دوست نداشتند و من راضی شان کرده بودم و خب قبول شدم. بابا که کلا پرستاری را رشته حساب نمی کرد. دلش می خواست پزشک باشم. حتی یادم هست با وجود اینکه دانشگاه دولتی قبول شدم تا سه روز حتی یک تبریک هم نگفت.
🔹اما من مصر به درس خواندن بودم. بیشتر کلاسهای تئوری دانشگاه ما خوب نبود. پسرهای کلاس واقعا بیشعور بودند و به اساتید تکه می انداختند. جو کلاس افتضاح بود. جوری که دعا می کردم زودتر تموم شود.
🔸دانشگاه یکی دو تا استاد خوب داشتیم. آنهم تا سوال خارج از کتاب یا جزوه می پرسیدیم می گفتند اینها را باید پزشکی ها بدانند و همین برای شما کافی است. حتی استاد آناتومی، یک جزوه ی خلاصه بهمان داده بود و مدام می گفت در همین حد کافی است و بیشتر از این برای پزشکی هاست.
🔹اساتید بالین تو بیمارستان واقعا اذیت می کردند. یکیشان حتی اجازه نمی داد بنشینیم. مثل سیستم زمان شاه، میگفت پرستار باید فقط سرپا باشد. با کوچکترین خطایی جلوی همراه بیمار و بیمار، بچه ها را تخریب روحیه می کرد. بارها یادم هست بچهها گریه می کردند. خیلی ها در این مسیر انصراف می دادند یا از ایران می رفتند و پرستاری را رها می کردند.
🔸به ما اینطور القا می کردند که علم توی پزشکی است. تو پزشکی دانش بیشتری داری. بهتری! شخصیت اجتماعی ات بهتر است. برای همین من بعد لیسانسم با وجود اینکه طرحم را تو بزرگترین بیمارستان کشور شروع کردم رفتم توقف طرح زدم و برگشتم خونه.
🔹نشستم دوباره برای کنکور سراسری خوندم. گاهی تا ۱۶ ساعت. به همین راحتی یکی که می توانست پرستار خوبی باشد از رشتهش زده شد. روزها و ماهها درس خواندم و فکر کردم. آنقدر که مطمئن شدم من واقعا دوست دارم پرستار باشم.
🔸حتی اگه دیگران رشتهم رو مهم ندانند دوست دارم واقعا تو رشتهی خودم تلاش کنم.
🔹بیشتر زمان بیمار با ما میگذرد. ما نیازهایش را می دانیم. ما از او مراقبت می کنیم. دستورات پزشک، بدون پرستاری که آن دستورات را اجرا کند هیچ اهمیتی ندارد.
🔸خیلی ها مسخره کردند که تو چون نتوانستی پزشکی قبول شوی آمدی پرستاری. اما ما برای دیگران زندگی نمی کنیم. من نمی توانم به بقیه با اجبار بفهمانم که درونم چی می گذرد.
برای همین دوست ندارم به من بگویند دکتر!
🔹وقتی مریضها بارها برایم دعا کردند، وقتی دکتر گفته خانم سعیدی کارش خوبه، وقتی بهم اعتماد دارند، یعنی من دارم راهم را درست می روم.
@maktubaat