🇮🇷🇵🇸 مکشوفات
24.2K subscribers
34.9K photos
18.1K videos
135 files
7.9K links
این کانال توسط جمعی از نسل وبلاگنویسان عدالتخواه و انقلابی در سالهای دهه هشتاد اداره می شود

تبلیغات: @kabradabra
نظرات زیر پستها آزاد است و این کانال مسولیتی در قبال آنها ندارد.

ادمین: یوسفعلی میرمطمئن
Download Telegram
📝سه روایت واقعی از «نخبگان علیه جامعه»
#مهدی_سلیمانیه

🔴پرده اول
پزشکی حاذق، با شرافت و مدرس دانشگاه است. خودش در دانشگاه به سایر پزشکان، دروس مربوط به خطاهای پزشکی را تدریس می‌کند.


🔸 چندی قبل، در یکی از همان کلاس‌ها، از ناحیه شکم دچار درد شدید می‌شود و به بیمارستان می‌برندش. مشکلش را آپاندیسیت تشخیص می‌دهند. پزشکی که باید برای معالجه می‌آمده، با حدود ده ساعت تأخیر می‌آید! در حالی که هر ساعت امکان مرگ برای پزشک اول بوده. در این بیش از ده ساعت قبل و سپس پس از عمل، به گفته پزشکی که حالا خود در موقعیت بیمار قرار گرفته بوده، ده‌ها خطای پزشکی محرز از سوی پزشک مربوطه اتفاق می‌افتد. در نهایت او با شانسی فوق‌العاده و علیرغم این خطاها و کوتاهی‌های مکرر، زنده می‌ماند و مرخص می‌شود.

🔹به رییس بیمارستان شکایت می‌کند. می‌گویند که پزشک مورد نظر چندین مورد دیگر از همین خطاها و بی‌مبالاتی‌ها داشته‌است اما کاری از آن‌ها ساخته نیست. از او می‌خواهند که حالا که زنده مانده، فراموش کند. او فراموش نمی‌کند. به قوه قضاییه شکایت می‌کند.

🔹پس از چندین ماه پیگیری و هزینه‌های زمانی و توانی و دوندگی‌های فراوان، قاضی پرونده را به شورایی از پزشکان قانونی ارجاع می‌دهد. در آن شورا پس از بررسی، پزشک خطاکار را تبرئه می‌کنند. چرا؟ پیگیری می‌کند: می‌گویند چون تنها در دوحالت امکان محکومیت پزشک هست: مرگ بیمار یا نقص عضو. او دچار هیچکدام نیست! فقط چون شانس آورده است.

🔸مجدداً درخواست تجدید نظر و چندین ماه دوندگی و هزینه و پیگیری. پزشکان شورای تجدید نظر دوم هم همین نظر را می‌دهند. تازه در صورتی که پزشک خطاکار محکوم شود چه اتفاقی برای او می‌افتد؟ تقریباً تمامی پزشکان - مانند برخی دیگر از اقشار چون مهندسین - بیمه مسوولیت هستند و در نهایت، خسارت یا دیه از بیمه پرداخت می‌شود و تمام. تمام!

🔴 پرده دوم
جراح ماهر با بیش از ده سال سابقه کار است. طبق قوانین پزشکی کانادا، توضیحات کامل در مورد عمل، ویژگی‌هایش و عواقب احتمالی‌اش باید حتماً «یک روز قبل» از عمل توسط خود جراح به بیمار داده‌شود. او شب، دیرهنگام از بیمارستان به خانه رسیده که یادش می‌آید فردا عمل جراحی دارد. قانوناً باید به بیمارستان برگردد و به بیمار توضیح دهد. با خودش فکر می‌کند امروز با فردا چه فرقی دارد؟ خسته است. می‌خوابد. فردا صبح به بیمارستان می‌رود و توضیحات کامل را به بیمار می‌دهد. ساعتی قبل از عمل، رییس بخش مطابق روال، با بیمار ملاقات می‌کند و به او می‌گوید: «همان‌طور که دکتر ... دیروز به شما توضیح دادند...» بیمار می‌گوید: دکتر... دیروز توضیح ندادند، امروز صبح توضیحات را به من داده‌اند. چه اتفاقی می‌افتد؟ پروانه پزشکی آن جراح «برای همیشه» و در تمامی کانادا از اعتبار ساقط می‌شود و او امکان طبابت را در تمام کشور از دست می‌دهد.

🔴 پرده سوم
عمل سزارین دارد. همکاران پزشکش در کانادا بیش از یکساعت عمل را طول می‌دهند. او اما در حدود بیست دقیقه عمل را تمام می‌کند. خوشحال است. به نظرش در زمان و هزینه صرفه‌جویی شده است. به خانه می‌رود. با او از بیمارستان تماس می‌گیرند. در دلش خوشحال است: حتماً برای تشکر از سرعت عمل من است. به بیمارستان احضارش می‌کنند. مدیر بیمارستان و تیم نظارتی از او سؤالاتی دارند: آیا پیش از اتمام سزارین، مواردی دیگر را که می‌تواند احتمالات خطری برای زن وضع حمل کننده ایجاد کند به دقت بررسی کرده‌است؟ نه. نکرده. او را اخراج میکنند و پرونده طبابت او باطل می‌شود.


🔸تمام وضعیت امروز ما، محصول سیاست نیست. بخشی از آن محصول عدم وجود ساختارهای نظارتی دقیق و عادلانه است. هم در نهاد پزشکی و هم در نهاد قضاوت. بخشی محصول ظلم نخبگان به مردمان‌ خودشان است. کم گذاشتن‌ها، خیانت‌ها، استثمارها، ... .

همان‌ها که گاه خودشان در کلام، منتقد و معترض به عملکردهای سیاسی‌ هستند اما در انجام وظایف، جان دیگران را به هیچ می‌گیرند.

📍آن پزشک ِ حاذق ِ با شرافت، هنوز از پای ننشسته‌است. برای بار سوم و آخرین بار درخواست تجدید نظر داده‌است.


@maktubaat
Forwarded from مکتوبات
🔻رستگاری ِ گران‌قیمت
(برای دکتر رضا امیدی و اخراجش از دانشگاه)

#مهدی_سلیمانیه

🔸رضا را حدود ده سالی هست می‌شناسم. یادم نیست نخستین آشنایی‌مان کجا بود و کی؟ مثل خیلی دیگر از دوستی‌هایم. اما هر چه که بود و هر کجا که شروع شد، با برکت بود. چه چیزی رضا امیدی را خاص می‌کرد؟ این را از خودم می‌پرسم. واقعن چرا رضا فرق می‌کند؟

🔹اول، مَنِش رضا. چیزی که این روزها، دُرّ نایاب است. چیزی که هر جا آدمیزاد بیابدش، باید غنیمت بداندش. رضا، آدمیزاد با مَنشی است. فهمیدنش، اصلاً سخت نیست. هر کس که با او یکساعتی دمخور شود، این را احتمالاً حس می‌کند.

🔸با منش، یعنی متواضع. یعنی افتاده. یعنی نیازی نیست سودی در کار باشد تا کاری برای کسی انجام دهد. وقتی بگذارد. کتابی بیاید. راهنمایی کند. با منش یعنی خوبی کردن بی‌هیاهو. یعنی خودت بعداً کشف کنی که چقدر دست به خیر بوده‌است. که چندین و چند کتابخانه‌ی روستایی را در زادگاهش، سالهاست با درآمد شخصی‌اش، تجهیز کرده‌است. یعنی خوبی‌هایش را به ناگهان و ناخواسته، از دیگران ِ دور و نزدیک بشنوی.

🔹منش، یعنی در حق کسی که به وضوح در حقش جفا کرده بود، به خیال خودش، خودمانی زیرابش را برای کسب موقعیتی در دانشگاه زده بود، خوبی کند. توصیه‌اش کند. منش یعنی از دهانش، غیبت نشنوی. بدگویی هیچکس، هیچکس را مطلقاً در این سال‌ها نشنیده‌باشی.

🔸 از آن‌ها که بندر ریگ، شهرش و مردم زادگاهش را هیچ فراموش نکرده‌است. از آن‌ها که به ریشه‌هایش افتخار می‌کند. رضا، از آن پهلوان‌طورهاست. از آن‌ها که نسل‌شان ورافتاده.

🔹دوم، دانشش. رضا در حوزه‌ی خودش، در رشته‌ی رفاه و سیاستگذاری، با دانش‌ترین آدمیزادی است که دیده‌ام. فراوان از او آموخته‌ام. همیشه به روز است. از آن آدم‌های عاشق‌طوری که با رشته‌شان زنده‌گی می‌کنند. از آن‌ها که رشته، برایشان کسب و کار و دکان و دستگاه و نان و نام نیست. غالباً آدم‌ها، رشته‌شان را «می‌پوشند»: یعنی هشت ساعتی در روز، جامعه‌شناس‌اند. یا پنج روز در هفته، فلسفه می‌خوانند. یا فقط در دانشگاه و سر کلاس، اقتصاددان‌اند. بیرون این ساعت‌ها و روزها و جاها، دیگر لباس‌ رشته‌شان را درمی‌آورند و می‌شوند یکی مثل همه. با همان جاه‌طلبی‌ها. همان خطاها. همان دنیاها.

🔸 رضا اما از آن معدود «حرفه‌ای»ها. مثل آن پدرهای ارتشی که می‌گفتند در خانه هم نظم پادگان را دارند! برای رضا، جامعه‌شناسی و رفاه و سیاستگذاری، لباس نیست. دکان و دستگاه نیست. رضا، آدم ِ ۲۴ ساعت و ۷ روز هفته و در خلوت و جلوت ِ رشته‌اش است. همانطور زندگی میکند. ساده‌زیست. در مبارزه با فقر. علیه نابرابری. همیشه انگار در کلاس است. همیشه در یادگیری و یاددادن. از آن حرفه‌ای‌هایی که نسل‌شان ورافتاده.

🔹سوم. آزادگی‌اش. رضا می‌توانست خودش را بفروشد. خوب هم بفروشد. خریدار هم داشت. خریدارهای دست به نقد. خریدارهای مشتاق. رضا می‌توانست آدم ِ این سیستم و آن دولت و آن گروه باشد. چیز زیادی هم نمی‌خواستند. حتی انقدر قیمت داشت که «سکوت»ش را هم می‌خریدند. می‌توانست ساکت برود و ساکت بیاید و درسش را بدهد و پروژه‌اش را بگیرد و عدد ردیف کند و گزارش بنویسد و حالش را ببرد. مثل اغلب دانشگاهی‌ها.

🔸نکرد اما. خودش را، کلمه‌اش را، دانشش را، سکوتش را نفروخت. صدای مردم ماند. کم‌اند این آدم‌ها. از آن «فروشی نیست»طور آدم‌هایی که نسل‌شان ورافتاده.

🔹باز هم هست. اما همین‌ها هم بس است. رضا را بالاخره از دانشگاه بیرون کردند. از خانه‌اش. از جایی که جای او و امثال او بود. خیلی هم صبر کرد. چندین سال بی‌حقوق (بله! بی‌حقوق!) معلمی کرد و فکرهایش را زندگی کرد. پریروز که یکی از دانشجوهای درخشان و مذهبی و چادری‌اش زنگ زد و با بغض گفت: «ما دیگر چه کنیم؟ دکتر امیدی را هم که بیرون کردند!» من هم ناخودآگاه بغض کردم. اما بعد، یاد صدای آرام چند روز پیش رضا، پشت تلفن افتادم: صدایی که انگار بعد از سال‌ها، سبک شده‌بود. گفتم: دکتر امیدی کارش را کرد. شما هم کردید. سرتان را بالا بگیرید. باقی، سهم ِ تاریخ است.

🔸رضا، این آدمیزاد ِ پهلوان ِ حرفه‌ای، این معلم ِ سخت‌گیر ِ شریف، خودش را نفروخت و رستگار شد. رستگاری، قیمت ِ کمی نیست. رستگاری، جایزه‌ی آدم‌هایی است که خودشان را به کم، به دنیای دنیاداران نمی‌فروشند. این اخراج، با همه تلخی‌اش برای دانشگاه، برای تو اما تبریک دارد. مبارک است برادر!

🔹ایده‌ی عنوان، از این جمله‌ای زیبا منسوب به علی:

إنّهُ لَيسَ لأنفُسِكُم ثَمَنٌ إلاّ الجنّةَ فلا تَبِيعُوها إلاَّ بِها

قیمتِ وجود ِ شما، جز بهشت نیست؛ خودتان را جز به این قیمت نفروشید.

▫️پیش‌تر درباره‌ی رضا امیدی: دانشگاه ِ بی‌جامعه

▫️کانال تلگرامی رضا امیدی: سیاستگذاری اجتماعی

@raahiane

🔻مکتوبات
t.me/+fg7SZdUKZf1iZGZk
👍42👎3