🔸دور از روستا با دستان کوچک شان مشغول جمع آوری هیزم بودند. کلاس اول ابتدایی و پیش دبستانی بودند. طناب پهن کرده و هیزم ها را روی آن گذاشتند.
🔹توقف کردم و پیشنهاد دادم بیایید برویم قصه بخوانیم. گفتند ما باید هیزم ها را بیاریم.
🔸هیزم ها را سوار ماشین کرده و باهم به طرف روستا حرکت کردیم. نان و پیاز همراهشان بود برای رفع گرسنگی..
#کهگیلویه_بویر_احمد
اسماعیل آذری نژاد | @maktubmed
🔹توقف کردم و پیشنهاد دادم بیایید برویم قصه بخوانیم. گفتند ما باید هیزم ها را بیاریم.
🔸هیزم ها را سوار ماشین کرده و باهم به طرف روستا حرکت کردیم. نان و پیاز همراهشان بود برای رفع گرسنگی..
#کهگیلویه_بویر_احمد
اسماعیل آذری نژاد | @maktubmed
🔸همه خانواده در یک اتاق زندگی می کردند. هشت عکس از امام خمینی روی دیوار خانه نصب بود.
🔹در کل روستا فقط یک خانه با سیمان و مصالح محکم ساخته شده بود باقی همه با سنگ و چوب بود.
🔸خانم خانه از سوء تغذیه گوشت به بدن نداشت. روستای #چندار #دیشموک چرا نباید جاده داشته باشد؟
#کهگیلویه_بویر_احمد
#انقلاب_مستضعفین
@maktubmed | اسماعیل آذری
🔹در کل روستا فقط یک خانه با سیمان و مصالح محکم ساخته شده بود باقی همه با سنگ و چوب بود.
🔸خانم خانه از سوء تغذیه گوشت به بدن نداشت. روستای #چندار #دیشموک چرا نباید جاده داشته باشد؟
#کهگیلویه_بویر_احمد
#انقلاب_مستضعفین
@maktubmed | اسماعیل آذری