کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
گفتار ادبی


معرفی کتاب مرشد و مارگریتا

محمدامین مروتی

مرشد و مارگریتا معروف ترین رمان میخائیل بولگاکف است. وی سال ۱۸۹۱ در کی‌یف به دنیا آمد.
او سال ۱۹۲۸ نوشتن مرشد و مارگریتا را شروع کرد. سرانجام او در ۴۸سالگی بر اثر بیماری کبدی درگذشت. همسرش، یلنا شیلوفسکی،ویرایش مرشد و مارگریتا را در سال ۱۹۴۱ به پایان رساند اما تنها ۲۷ سال بعد از مرگ بولگاکف، در سال ۱۹۶۵، نسخه ی سانسور شده اش، در تیراژ بسیار کم منتشر شد اما با استقبال شدید مردم روسیه مواجه گشت.
سبک کتاب رئالیسم جادویی است. ظاهرا بولگانف این سبک را برای گریز از سانسور انتخاب کرده است تا به کمک طنز و تخیل حرفش را بزند. بولگاکف جامعه ای پر از ریا و مسخ شده را به تصویر می کشد که همه را دچار نوعی پریشانی شناختی کرده و این پریشانی است که اجازه ادغام رویا و واقعیت را می دهد.
موضوع رمان نقد ادبیات حزبی است. مرشد نویسنده و مارگریتا همسر اوست که نمادی از بولگاکف و همسرش هستند.
مسیح و شیطان دو شخصیت تاثیرگذار رمان هستند.
خواندن رمان ممکن است برای کسانی که با سبک رئالیسم جادویی راحت نیستند، دشوار و خسته کننده باشد ولی برای خواننده حرفه ای چنین نیست.

29 تیر 1403
با تو می گویم:

در انقلاب فرانسه، هابیل بود که قابیل را کشت. (هانا آرنت)
گفتار دینی


قاعده ی تراضی



هر قراردادی زمانی مشروع است و موضوعیت می یابد که مبتنی بر قاعده فقهی "تراضی"، یعنی رضایت طرفین قرارداد و معامله باشد. در واقع معامله باید مرضی الطرفین باشد. آیت الله مرتضی حائری یزدی معتقد است حکومت نیز قرادادی است بین مردم و حاکمان که بدون رضایت طرفین منعقد نمی گردد.
قاعده تراضی از آیه 29 سوره نساء برمی آید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ ...: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، اموال يكديگر را به ناحق مخوريد، مگر آنكه تجارتى باشد كه هر دو طرف بدان رضايت داده باشيد....
با تو می گویم:

دین‌داریِ ما صرفاً به اندازه‌ای است که میانِ ما نفرت برانگیزد، اما نه بدان اندازه که سبب شود یکدیگر را دوست بداریم. (جاناتان سویفت)
افلاطون می گوید:
در آینه نگاه کن و اگر صورتی زیبا داری کاری انجام بده که مناسب جمالت باشد و اگر صورتت زیبا نیست ، زشتی کردار را بر آن میفزا !

مولانا هم می گوید:
گر تو را حق آفریده زشت رو/ تو مشو هم زشترو، هم زشتخو
گفتار اجتماعی


اهمیت "توازن قوا" در تحولات سیاسی

محمدامین مروتی


آیا ماندن در قدرت به هر قیمت، به سود آینده مردم و کشور است؟

در کشورهای دموکراتیک، توازن قوا از طریق توزین هر جریان سیاسی در پروسه انتخابات صورت می گیرد.
در کشورهای دیگر، این توازن از سویی توسط قدرت نظامی و امنیتی و از سویی توسط مطالبات مردمی- یعنی در کشاکش بین مردم و حکومت- به منصه ظهور می رسد.
حکومتی را که به قدر کافی اراده و قدرت سرکوب داشته باشد، معمولاً از طریق خواست مردم نمی توان سرنگون کرد. چون توازن قوا به سود اوست.
بر هم خوردن این توازن قوا بیش از هر چیز به میزان ناکارآمدی حکومت در اداره مملکت و ناتوانی در سرکوب بستگی دارد. فرایندی که می تواند به فروپاشی منجر شود.

اما اگر نخواهیم به انتظار فروپاشی بنشینیم، چه باید کرد؟
محمد فاضلی می گوید اگر پایی در قدرت داشته باشیم، این توازن قدری به سود ما می شود. بنابراین اگر امکان مشارکت در قدرت برایمان میسر شد نباید آن را از دست بدهیم.
مسئله توازن قواست که جهتگیری نهایی کشورها را رقم می زند. هم در سطح بین المللی و هم در سطح ملی.
این توازن قوا می تواند با فشار از بیرون یا فشار از درون به هم بخورد.

اصطلاح "روشنفکر مرزی" برساخته ی "دکتر مقصود فراستخواه" است. این اصطلاح به روشنفکرانی چون قائم مقام فراهانی، امیرکبیر، مصدق، تقی زاده، فروغی، داور، تیمور تاش، امینی، خانلری، ابتهاج، عالیخانی، و ... اطلاق می شود که می خواهند از درون حکومت و با متقاعد کردن ارباب قدرت، به مردم و جامعه خدمت کنند.
"روزنه گشایی" یا "پایی لای در گذاشتن"، تعابیر دیگری از این رویکرد است.
این خدمت از طریق برهم زدن قوا به سود نیروهای ترقی خواه و منزوی کردن نیروهای ارتجاعی صورت می گیرد که بسته به شرایط، می تواند موفق یا ناموفق باشد. به قول شاعر در دل دوست(یا حتی دشمن) به هر حیله رهی باید کرد.
این همان راهی است که گورباچف در شوروی و دن شیائوپینگ در چین و دیگران در کشورهای خاور دور و آمریکای لاتین و بلوک شرق هم به طرق مختلف، رفتند.



23 تیر 1403
با تو می گویم:

ما برای آینده ای می جنگیم که گذشته دیگران است.(عرفان نظرآهاری)
Forwarded from حبیب جنگلی کسمایی
(گروه ارغنون برگزار می‌کند)

🟪 موضوع: چیستی و چرایی هنر

🟪 پژوهشگر مهمان: دکتر محمد امین مروتی

🟪 🗓 زمان: سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳

🟪 🕙 ساعت: ۱۰ شب

🟪 سپاسگزاریم. گروه ادمین ارغنون
https://t.me/+2LsAnXsJL4szOGE0
گفتار عرفانی


قدرت و فساد

محمدامین مروتی


مولانا در دفتر سوم می گوید قدرت انسان را فاسد می کند و هر کسی ظرفیت داشتن آن را ندارد. برای انسان متقی، بی قدرتی بهتر است. به همین دلیل پیامبر فرمود فقر مایه فخر من است و کوتاهی دست، موجب تقوی می شود و قدرت و ثروت، صبوری را از بین می برد:
۳۲۸۱ نیست قُدرت هر کسی را سازوار عَجْز بهتر مایه پَرهیزگار
۳۲۸۲ فَقر ازین رو فَخْر آمد جاودان که به تَقْوی مانْد، دستِ نارَسان
۳۲۸۳ زان غِنا و زان غَنی مَردود شُد که زِ قُدرت، صَبرها بِدْرود شُد

نفس همیشه ناراضی است و فقدان ثروت و قدرت، انسان را از بلای نفسِ ناراضی و ناشاد در امان نگه می دارد:
۳۲۸۴ آدمی را عَجْز و فَقر آمد اَمان از بَلایِ نَفْسِ پُر حِرص و غَمان

غم، حاصل زیاده خواهی کسانی است که اسیر شیطان نفس اند:
۳۲۸۵ آن غَم آمد ز آرزوهایِ فُضول که بِدان خو کرده است آن صَیْدِ غول


25 تیر 1403
با تو می گویم:

به جای آن که رنگ ها را به جنگ ها تبدیل کنیم، می توانیم و باید از آن ها رنگین کمانی بسازیم.
معرفی کتاب

کتاب "جستارهایی درباره‌ تئوری توطئه در ایران" نوشته‌ی یرواند آبراهامیان، احمد اشرف و محمدعلی همایون کاتوزیان است که سه تن از صاحب‌نظران مطرح جهان در زمینه‌ی موضوعات اجتماعی معاصر محسوب می‌شوند. این کتاب معنا و مفهوم تئوری توطئه در بستر تاریخ سیاسی معاصر ایران را بررسی می‌کند و به پدیده‌های متفاوت اجتماعی و سیاسی می‌پردازد.
جستارهایی درباره‌ تئوری توطئه در ایران، تاریخ سیاسی ایران را از دید و زوایای گوناگون سه جامعه‌شناس و محقق برجسته‌ی ایرانی بررسی می‌کند. این اثر به دلیل اینکه نویسندگان گوناگونی آن را به نگارش درآورده‌اند کتابی جامع و کامل است و می‌تواند دید مخاطبان خود را نسبت به موضوعات سیاسی و اجتماعی تاریخ ایران تغییر دهد.
این کتاب دربردارنده‌ی سه بخش اصلی است که هرکدام را یکی از نویسندگان به نگارش درآورده است. عناوین و محتوای این بخش‌ها عبارت‌اند از:

بخش پارانوید در سیاست ایران نوشته‌ی یرواند آبراهامیان، به بررسی و تحلیل ریشه‌های پارانوید در کشور ایران می‌پردازد و تلاش می‌کند آن را با رویدادهای سیاسی تاریخ معاصر ایران مطابقت دهد.

در بخش توهم توطئه نوشته‌ی احمد اشرف، معنا و مفهوم تاریخ توطئه در ایران مورد تحلیل و بررسی قرار می‌گیرد. نویسنده عقیده دارد که ترکیبی از باورهای ریشه‌دار قبل از اسلام در ایران درمورد وجود نیروهای اهریمنی، نحوه‌ی حکومت استبدادی در ایران و دخالت‌های بدون دلیل دولت‌های خارجی موجب شده که تئوری توطئه به ساختار دفاعی کشور ایران مبدل شود.

در بخش سوم با عنوان خلیل ملکی نوشته‌ی محمدعلی کاتوزیان، تئوری توطئه و پیشبرد جامعه مدنی رد می‌شود، این بخش به بررسی نظرات و دیدگاه‌های خلیل ملکی در دهه‌ی 20 و 30 می‌پردازد که در مورد جامعه مدنی و تئوری توطئه است و پیامدهای این موضوع را نیز بررسی می‌کند.

همچنین در بخش ضمیمه، گزارشی از دستگیری خلیل ملکی آورده شده که در آن متن کیفرخواستی که علیه او و چند تن دیگر به عنوان رهبران جامعه سوسیالیستی در ایران صادر شده نیز وجود دارد. این گزارش مملو از جزئیات شنیدنی و جذاب برای مخاطبان کنجکاو و ریزبین است.

توهم توطئه نوعی بیماری روانی است که بین یک فرد یا یک جامعه رواج دارد. شاید بتوان گفت نوعی فرافکنی است که از ضعف ناشی می شود ضعف در پذریش مسئولیت فردی و جمعی، یعنی شخص یا جامعه عامل بدبختی‌ها و شکست‌های خود را به دیگری که می‌تواند یک کشور باشد، نسبت می‌دهد.
کتاب جستارهایی درباره تئوری توطئه در ایران در سه بخش اصلی و هر بخش به قلم یکی از محققان بزرگ و شناخته شده ی حوزه‌ی تاریخ و جامعه شناسی به نگارش درآمده است. در مقاله ی اول یرواند آبراهامیان ریشه های پارانوید در ایران را در انطباق با جریانات سیاسی معاصر ایران مورد بررسی قرار داده است. در بخش دوم احمد اشرف به شرح و توضیح مفهوم تاریخ توطئه در ایران پرداخته است و در مقاله ی سوم همایون کاتوزیان بدیدگاه ها ی خلیل ملکی درباره ی تئوری توطئه را مورد بررسی قرار می دهد. کتاب مشتمل بر دو بخشی فرعی دیگر نیز هست که یکی به متن کیفرخواستی که علیه خلیل ملکی و چند نفر دیگر به عنوان رهبران جامعه سوسیالیستی در ایران صادرشده، اختصاص دارد. و بخش پایانی نیز مفهوم تئوری توطئه را در مقالات و نوشته های فارسی و انگلیسی پی می گیرد.

خواندن این کتاب برای همه ی ما که چه در گذشته و چه در حال عمیقا با این مسئله درگیریم می تواند بینش ما و شناخت ما از این مسئله را عمق ببخشد به این امید که این بیماری از میان ما رخت بربندد.
تئوری‌های توطئه یک تبیین عمومی و مشترک برای بیان دلیل رویدادهای گوناگون اجتماعی و سیاسی است. نظریه‌ی توطئه یا توهم توطئه حاوی تعاریف متفاوتی است و می‌توان گفت که جایگاه و مصادیق ویژه‌ی توطئه‌باوری و تئوری توطئه در ایران به علت‌های مختلفی هم‌چون عدم تلاش تاریخ‌نگاران و اندیشمندان و به طبع آن کمبود منابع فارسی برای ترسیم تصویری روشن بستگی دارد که با وجود کاربرد بسیار آن در ایران، هنوز به طور حقیقی تبیین نشده است. توهم توطئه درحقیقت نوعی بیماری روانی شخصی و جمعی است.
از منظر تاریخی نمی‌توان گفت که قدرت‌های برجسته در دوره‌های مختلف به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، در موضوعات داخلی کشورها مداخله کرده‌اند. این موضوعی است که خود آن‌ها بارها به این مسئله اشاره و در بیشتر موارد به طور صریح آن را ذکر کرده‌اند. در سیاست جهانی امروزه پایه و اساس رفتار کشورها و حکومت‌ها به دست آوردن منافع بیشتر است و نمی‌توان کشور یا حکومتی را با تاکید بر اصول اخلاقی فردی محکوم کرد. نظریه‌ی توطئه با پیش‌فرض قراردادن بعضی اصول منحصر به فرد مخصوص خود، تمام حکومت‌ها، گروه‌های مخالف داخلی و جوامع غیرخودی را دشمن به حساب می‌آورد و حکم محکومیت و شیطان‌صفتی به آنها می‌دهد.
گفتار فلسفی


ژولیا کریستوا (متولد 1941 )

محمدامین مروتی


کریستوا از فمنیست های بلغاری است که روانکاوی را با زبانشناسی ادغام می کند. کارهای او شامل کتاب‌ها و مقاله‌های بسیار دربارهٔ نشانه‌شناسی، بینامتنیت و آلوده‌انگاری (ابجکسیون) در حوزه‌های زبان‌شناسی، نظریه ادبی و نقد، روان‌کاوی می‌شود. او همچنین رمان هایی در سبک روانشناسانه نوشته است.
او یکی از پیشگامان نظریه پساساختارگرایی بود، که با تلفیق آن با نظریه روان‌کاوی فرویدی-لکانی در کتاب «انقلاب در زبان شاعرانه» جایگاه مهمی به دست آورد. بسیاری از مفاهیم او از جمله «کورا»، «امر نشانه‌ای» و «امر نمادین»، «آلوده‌انگاری»، «سرپیچی»، «بینامتنیت»، «سوژه در فرآیند/در محکمه» و «اخلاق کژآیین» در حوزه‌های مختلف مطالعات ادبی، فرهنگی و هنری بارها به کار گرفته شده‌اند.
کریستوا در تلاقی‌گاهِ زبان‌شناسی و روان‌کاوی و نظریه‌ی فمینیستی کار می‌کند. روی هم رفته، وی علاقه‌ی کمی به ساختارهای رسمی زبان و معنی دارد و هر چه از این ساختارها می‌گریزد و این ساختارها را ویران می‌کند.

مراحل فمنیسم:
در مقاله مهمی با عنوان «زمان زنان»(1979) می نویسد از نظر او فمنیسم سه مرحله دارد:
در مرحله اول فمنیسم، خواستار برابری زن و مرد و منکر تفاوت ها ی جنسی بود و نقش مادری زنان را نفی می کرد.
در مرحله دوم: به جستجوی زبان زنانه جداگانه بود، که افراطی است.
اما در مرحله سوم: خواهان جمع بین هویت و غیریت (این همانی و این نه آنی) است که این صحیح است.
کریستوا می گوید فرهنگ مردسالار، از نقش مادران در تکوین شخصیت انسانی غافل بوده. جسم مادرانه، پل میان طبیعت و فرهنگ بوده. جسم مادرانه همیشه غیری را درون خود جای می دهد.
از دیگر اعتقادات او نفی ملی گرایی و بنیادگرایی و تشویق دگردوستی و انقلاب اخلاقی و عشقی است.

کورا:
"کورا" (در اصطلاحِ روان‌کاوانه) با مرحله‌ی پیشازبانی و بدنِ مادر در ارتباط است. کریستوا این مؤلفه‌ی "کورا"ییِ زبان شعری را با مادر و کودک و قان‌وقون‌های پیشازبانی و مانند این‌ها نیز در ارتباط قرار می‌دهد.
اگر نظم سمبلیک زبان را با خودآگاهی یکی بگیریم، می‌توانیم امر نشانه‌شناختی یا کورا را ناخودآگاهِ زبان بدانیم. نفوذِ امر نشانه‌شناختی به درون زبان همانا بازگشتِ زبانِ سرکوب‌شده است.

کریستوا در «انقلاب در زبان شعری» و آثار دیگرش، بیش‌تر روی فرآیند دلالت متمرکز می‌شود تا خودِ محصول [دال و مدلول]. می‌توانیم روشِ تحلیل ادبی کریستوا را نوعی روان‌کاوی متن بدانیم، روشی که وضعیتِ نهایی و ثابتِ متون را مفروض نمی‌گیرد، روشی که می‌خواهد بکاود این متون چه‌طور به وجود آمده‌اند، چه‌طور شد که متون برای گفتن آن‌چه می‌گویند ایجاد شدند، و در این فرآیند چه چیزی سرکوب شده و چه چیزی متون را اساسا ناایستا و بی‌قرار نگه می‌دارد. (انقلاب در زبان شعری).

بینامتنیت:
نظریه‌ی کریستوا درباره‌ی بینامتنیت intertexuality تاثیر زیادی روی مطالعات ادبی و فلسفه و دین داشته و دارد. این نظریه در ارتباط با ایده گفت‌وگوگرایی dialogism میخائیل باختین شکل گرفت. ایده‌ی بینامتنیت اولین‌بار در مقاله‌ی «واژه، گفت‌وگو، و رمان» (۱۹۶۹) مطرح شد. بینامتنیت اما، برخلاف این مفهوم‌پردازی مدرن، توجه را به این واقعیت جلب می‌کند که هر متنی «به‌عنوان موزاییکِ نقل قول برساخته شده است» («واژه، گفت‌وگو، و رمان» ص ۶۶).
مثلا ا انجیل را نمی‌توان آن را از حوزه‌های (باستانی و معاصر) متنی گوناگونی جدا کرد که زمینه‌ی آن انجیل هستند. از این لحاظ، قانون یا شریعتِ خودبسته‌ای closed canon وجود ندارد.👇👇ادامه در پست بعدی👇👇
👆👆ادامه ی پست قبلی👆👆 آلوده سازی:
مفهوم کلیدی دیگری که در آثار کریستوا به چشم می‌خورد و استلزامات روشنی برای دین‌پژوهی دارد، نابهنجاردانی و پلشت‌خوانی abjection است.
نابهنجار چیزی است که با نظم اجتماعی و سمبلیک چیزها جور نیست، بنابراین باید از این نظم خارج شود و ناپاک و چرک دانسته شود و به بیرون از مرزها رانده شود.
کریستوا در «قدرت‌های وحشت» و بعدها در مقاله‌ای با عنوان «خوانشِ انجیل» (نخسیتن‌بار منتشرشده به فرانسوی در ۱۹۹۳)، می گوید «امر پاک با طبقه‌بندی مستقر همخوانی دارد» و امر ناپاک یا پلشت «همانی است که طبقه‌بندی مستقر را برهم می‌زند، و بی‌نظمی و دَرهمی ایجاد می‌کند».
نظم سمبلیک در «سفر لاویان» همانا نظام بیگانه‌ستیز و پدرشاهانه است و سوژه‌ی ممتازش، مرد بزرگسال. امر به ختنه‌کردن نیز نشانه‌ای از این تابوست که پسر را از مادر جدا می‌سازد و با پدر همسان می‌کند (پدری که به نوبه‌ی خود با پدر/خدا و بنابراین با نظم پدرشاهی همسان شده است).
در گفت‌وگو با کاترین کلمان (مردم‌شناس و نظریه‌پرداز فمینیستی)، به این می‌پردازد که آیا فرد می‌تواند امر مقدس را فقط بر حسب زنانگی بفهمد (۱۹۹۶). این گفت‌وگو پرسش‌های برانگیزاننده‌ای طرح می‌کند، در این باره که آیا تجربه‌ی دینی زنان به صورت ویژ‌ه‌ای به روی روابط درونی ایمان و امورجنسی، امر عرفانی و امر نفسانی گشوده است یا نه.


آثار ترجمه شده به فارسی:
علیه افسردگی ملی، مترجم مهرداد پارسا، نشر شوند (چاپ ششم، ۱۴۰۱).
ملت‌هایی بدون ملی‌گرایی، مترجم مهرداد پارسا، نشر شوند (چاپ سوم، ۱۴۰۱).
هانا آرنت: زندگی روایت است، مترجم مهرداد پارسا، نشر شوند (چاپ سوم، ۱۴۰۱).
ازدواج به مثابه‌ی هنر (همراه با فیلیپ سولرس)، مترجم مهرداد پارسا، فائزه جعفریان، نشر شوند، ۱۴۰۱.
مارسل پروست و ادراک زمان، مترجم بهزاد برکت، انتشارات دمان، ۱۳۹۷.( تحلیل کتاب «در جستجوی زمان از دست رفته» اثر مارسل پروست)
خودم را می‌سفرم: خاطرات (زندگینامه کریستوا در قالب مصاحبه)، مترجم توفان گرگانی. نشر قطره، ۱۳۹۶.
در آغاز عشق بود، مترجم مهرداد پارسا، نشر شوند، ۱۳۹۶.(در حوزه روانشناسی دین)
فردیت اشتراکی، مترجم مهرداد پارسا، روزبهان، 1389.

منابع:
ژولیا کریستوا/ ویلیام دیل و تیموتی بیل
با تو می گویم:

اگر افسرده ای، در گذشته زندگی می کنی. اگر مضطربی، در آینده زندگی می‌کنی و اگر با خود در صلحی، در لحظه‌ حال زندگی می کنی. (لائوتسه)
قضیه توماس آکوئینی
استاد مصطفی ملکیان
.#فلسفه™️
قضیه‌ی توماس آکوئینی
مصطفی ملکیان

توماس آکوئینی بزرگترین الهیدانِ تاریخ ۱۷۰۰ساله مسیحیّتِ کاتولیک بود، که از بس وزنش زیاد بود، بهش می‌گفتن؛ #فیلسوف_گاومانند!

روزی در یکی از رواق‌های بزرگ کلیسا نشسته بود و برای راهبان مسیحی تدریس می‌کرد، ناگاه راهبی وارد شد و بدو گفت: استاد الان الاغی در آسمان در حال پرواز است، ایشان هم تاملی کرد و با زحمت خود را کشید و به بالکن رفت و اما ادامه ماجرا....



#فلسفه™️

@phiilosophiy
خودشناسی و سبک زندگی


از غزالی تا حافظ
(چشم انداز یک تحول تاریخی- فرهنگی)

محمدامین مروتی


تصوف زهد عکس العملی بود در مقابل دنیاطلبی مدعیان دین که بر اساس دوگانة دنیا و دین، تنعم از نعمت های مادی را مساوی و متناسب با فاصله گرفتن از ارزش های معنوی دین می دانست. دنیا دارالغرور است و "حب دنیا راس کل خطیئه" شمرده می شد و پرداختن به دنیا مساوی فراموش کردن خداست. شخصیت شاخص این تفکر امام محمد غزالی بود.

تصوف عشق هم عکس العملی در مقابل افراط های تصوف زهد و خوف بود که در خدا به مثابه پادشاهی خوف انگیز و جبار می نگریست که از خوف عذابش باید دائما در خشیت و خوف از او به سر برد. تفکری که با نصوص دینی ما که فراموش نکردن برخورداری از دنیا را تذکر می دهند، هم سازگاری کاملی ندارد. در عمل هم این رویکرد در وجه افراطی اش کار را به توهمات، وسوسه ها و بیم های بیمارگونه می کشاند. تصوف عشق خدا را به چشم معشوق می دید و شادی و عشق را جای حزن و خوف می نهاد اما کماکان – هرچند به وجهی رقیق تر- به دوگانه دنیا/دین باور داشت. شمس و مولانا که نماد این رویکردند: گاه دنیا و دین را به مثابة دو هووی رقیب تلقی می کنند و گاهی هم دنیا را مقدمه و مزرعة آخرت به حساب می آورند.

اما تصوف جمال پرستانه با زهد – چه در معنای ریایی و چه با زهد حقیقی- کنار نمی آید. عشق زمینی را به عشق آسمانی پیوند می زند و تنعم از نعم الهی را عین شکر نعمت می داند. تفکر تنعم طلبانه در قالب تئوری غنیمت شمردن دم، از فردوسی شروع می شود. با خیام به اوج می رسد و در مکتب رندی حافظ تئوریزه می شود و به کمال می رسد.
مهمترین مرزبندی حافظ با زهد است. مانند خیام دم را غنیمت می شمرد ولی عبوسی و تلخی خیام، نزد حافظ جایش را به خوشباشی و شادخواری عاشقانه می دهد و حکمت خیامی هم جایش را به رندی می دهد. رند در یک کلام انسان زیرکی است که کلاه متولیان و مدعیان دین و تصوف سرش نمی رود و بلکه آن هایی را هم -که دگراندیشی او را تاب نمی آورند- بازی می دهد و سر کار می گذارد. هر چند حافظ با تصوف میانه خوشی ندارد اما عشق و عرفان را از سنت متصوفه بر می گیرد و از آسمان به زمین می آورد و در هیات یک "زوربای یونانی" به یک عارف زمینی شاد و متنعم و خندان تبدیل می شود. اولین بار در اندیشة حافظی است که دوگانه دین/ دنیا ویران می شود و شرط متنعم شدن از حوران بهشتی، گَزیدن سیب زَنَخدان زیبایان این جهانی دانسته می شود.

اما این که می گویند حافظ، حافظة فرهنگی ایرانیان است، سخنی مهم و در خور تامل است. ایرانیان به لحاظ غنای تاریخی فرهنگ و تمدنشان، به مدارای فرهنگی و هضم و جذب و استحالة عناصر فرهنگی بیگانه و حتی دشمن و مهاجم مشهورند و این کار نوعی رندی تاریخی به شمار می رود که در حافظ مَثَل اعلای خود را یافته است.

در عمل هم زندگی ما به اندیشة حافظی نزدیک تر است تا به شیوة زندگی غزالی و مولوی. غزالی و مولوی بزرگ اند و شایسته و دوست داشتنی و در قله و در آسمان. ولی الگویی که برای زیستن پیش می نهند به سادگی قابل پیروی نیست. به قول خود مولوی "یافت می نشود." جستجوی انسان کامل و سودای کمال نوعی از رفتن پیِ نخود سیاه است. اما ما آدم هایی زمینی هستیم که در یک سفر زمینی، "حالی اسیر جوانان مهوشیم" . الگوی حافظ برای ما آشناتر، واقعی تر و در دسترس تر و عملی تر است. حافظ به ما – به عنوان انسان های واقعی و نه انسان کامل- شبیه تر است. الگوی حافظی هم عاشقانه است و هم عاقلانه و هم متنعمانه. ذهن را از دور باطل و تقابل شایع و ساختگیِ "خدا/ خرما" نجات می دهد. به هر دو جهان نظر دارد و خرما را فدای خدا و خدا را فدای خرما نمی کند و مهم تر از همه در جهان معاصر هم قابل اجراست بدون آن که معنویت را فدای مادیت و دین را فدای دنیا کند.
بنابراین به نظر می رسد گذار از غزالی و خیام و مولانا به حافظ، حرکت به جلو و به مقتضای روحیات فرهنگی ما ایرانیان باشد که در ادغام و اختلاط بهترین عناصر فرهنگی، از نوعی کارآمدی تاریخی برخوردار شده است.
22/9/92
با تو می گویم:

انسانِ آپارتمانی، انسانی از زمین کنده شده و معلق است، انسانی که هیچگاه با مفهوم "خانه" آشنایی حاصل نخواهد کرد.
آیه هفته:

وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ: و کسانی که خود را از بخل و حرص بازدارند، آنان رستگارند. (تغابن/۱۶)
کلام هفته:

قدرت به قیمتی گران به دست می آید: قدرت احمق می‌کند. (فریدریش_نیچه/ غروب_بتها)