کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
گفتار فلسفی


اخلاق و عدالت به مثابه انصاف

محمدامین مروتی


پدری می خواست به دو فرزندش عدالت و انصاف ورزیدن را بیاموزد. کیک کوچک برایشانی می خرید. به یکی می گفت کیک را نصف کن و به دیگری اجازه می داد که اول سهمش را انتخاب کند. طبیعتاً قسمت کننده چون از انتخاب برادر بی خبر بود، می کوشید کاملاً انصاف و عدالت را رعایت کند. چه اگر چنین نمی کرد، سهم خودش کمتر می شد.
موافق این حکایت، تعریف ما از عدالت، زمانی می تواند منصفانه باشد، که نفع و ضررش اول گریبانگیر خودمان شود.
گوهر قاعده طلایی اخلاق نیز همین نکته است که بتوانی خود را جای دیگری بگذاری و به سود و زیان دیگری نیز همچون سود و زیان خود نظر کنی.
این قاعده محکم و منسجم و پذیرفته شده، اخلاق را بر مبنای انصاف تعریف می کند.

این همان قاعده ای است که جان رالز، نظریه "عدالت به مثابه ی انصاف" خود را بر آن مبتنی کرده است.
رالز هم ما را در پس پرده بی خبری قرار می دهد و می گوید تصور کن در یک آزمایش ذهنی قرار است تو نیز به صورتی کاملاً تصادفی، در گوشه ای نامعلوم از کره زمین و کشوری مجهول به دنیا بیایی. تو در پشت پرده بی خبری هستی و نمی دانی در چه کشوری زندگی خواهی کرد.
در این وضعیت بی خبری است که از تو می پرسند، حداقل شرایط عادلانه ای که می خواهی برای همه برقرار شود کدام است؟
طبیعتاً در انتخاب این شرایط خودت هم مثل سایرین ذی نفعی و عقل حکم می کند این حداقل ها را منصفانه تعیین کنی.

جواب خود رالز به این سوال این است که این حداقل ها که باید برای همه انسان ها و کشورها بخواهیم، اول آزادی انتخاب است(لیبرالیسم) و دوم برابری در امکانات اولیه و اصلی نظیر آموزش و بهداشت(نوعی از دولت رفاه). تا امکان رقابت منصفانه برای همه فراهم آید و کسی به خاطر نداشتن معیشت و امکانات از تحقق استعدادها و توانایی هایش محروم نماند.


7 آبان 1403
با تو می گویم: نفرت

اگر نفرت انسان‌ها می توانست تبدیل به الکتریسته شود، تمام جهان نورانی می شد. (نیکلای_تسلا)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽 رقص دست حسین_تهرانی روی تنبک
برشی از فیلم «ریتم»...🎼💚

ویدیویی منحصر به فردی که منوچهر_طیاب از تنبک نوازی حسین_تهرانی، استاد صاحب
سبک و نوازنده چیره دست موسیقی_ایرانی ثبت کرده است..
تهرانی ضرب را در نوجوانی با کشیدن پوستی روی گلدانی آغاز کرد و با وجود محرومیت‌ها و سختی‌های فراوان، تا آنجا پیش رفت که تنبک را از سازی در حاشیه، به قلب تپنده موسیقی ایرانی برد..


#نوای جان

@navayjan
@navayjan
منتخب شجریان
🎼۳۰دقیقه مجموعه منتخبی از آثار شجریان رو بشنویم و لذت ببریم...🎼💚

▪️لیست قطعات این مجموعه:
۱- غلام چشم آن تُرکم
۲- یاد ایام
۳- گلچهره
۴- مرغ سحر
۵- آمده‌ام که سر نهم
۶- سلسله موی دوست
۷- ببار ای بارون
۸- صنما جفا رها کن
۹- سرو چمان
۱۰- دل بردی از من به یغما
۱۱- شیدایی
۱۲- رندان مست

#نوای جان

@navayjan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آواز زیبای مخالف سه گاه
#حمیدرضا منفرد

منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است...🎼💚

#حافــــظ
#نوای جان


@navayjan
خودشناسی و سبک زندگی


گشودگی، شفقت و تهی بودگی
محمدامین مروتی


ذهن انسان در بهترین و کامل ترین مود و احوالش، کیفیت آینه ای شفاف و صیقل زده را دارد که بازنمای تمام و کامل واقعیت است بی آن که چیزی بدان بیفزاید یا چیزی از آن بکاهد. ذهنی بدون پیشداوری و در عین حال بدون چسبندگی به تصویری خاص. ذهنی خالی که از پیش با عقیده و اعتقاد و تعصب و چسبندگی، پُر نشده است. ذهنی نامشروط و ناوابسته و نچسبیده و بی تعلق. ذهنی که واقعیت را می بیند و از آن عبور می کند، بی آن که نگاهش دارد. ذهنی که در عین خالی بودن، در بهترین و عالی ترین کیفیت خود قرار دارد:
تا تو را از خود به کل خالی کند
تو شوی پَست، او سخن عالی کند(مولوی)
یعنی ذهنی که از موضع نفسانیت و ایگو در عالم نمی نگرد. ایگو را محو می کند تا حقیقت سخن بگوید.
بودایی ها به این کیفیت ذهنی می گویند تهی وارگی یا تهیت.

شفقت نیز به معنی باز بودن و گشوده بودن به روی دیگران و قبل از دیگران گشودگی نسبت به خویش است.
گشودگی نسبت به خویش یعنی دوست داشتن و شفقت داشتن نسبت به ضعف ها و عیب های خود. تعبیر بودایی این گشودگی،"تهی وارگی" است. تهی وارگی یعنی نچسبیدن به هیچ چیز. مثل آینه و در عین حال گیرندگی و حضور کامل.
ما از صفاتی در دیگران بدمان می آمد که خودمان قبلاً تجربه اش کرده باشیم و شفقت یعنی این همدلی و درک نسبت به دیگران. اول باید به خودمان به خاطر ضعف های مان دل بسوزانیم و بعد این دلسوزی و شفقت را به دیگران هم تسری دهیم. مهربان و گشوده بودن با خود یعنی ذوب شدن مرزهای وجودی ما با خودمان و با دیگران. سانسور نکردن خود و محکوم نکردن خود و دیگران. گذشتن از حصارهای تکلف و تصنعی که دور خود کشیده ایم و زندانی شان شده ایم. حصار و نقاب و پرسونا که برداشته شود، شفقت جای تکلف و تصنع را می گیرد.

شفقت یعنی درک کردن به جای قضاوت کردن. درک کردن راه را برای حل مسئله باز می گذارد ولی محکوم کردن راه را می بندد و پرونده طرف را می بندد. تمایل به قضاوت به جای درک، ما را قفل می کند و سودی به کسی نمی رساند و نهایتاً اساسِ سوء تفاهمات و روابط بدی است که بین انسان ها به وجود می آید.
شفقت، برقرار کردن رابطه با ذهن خالی و مستقل از پیشداوری است. برقراری رابطه آینه گونه است با آدم و عالم. حتی با دشمنان مان. اگر دشمنان دغدغه های یکدیگر را درک می کردند و سخن یکدیگر را گوش می کردند و خود را به جای هم می گذاشتند، بسیاری از جنگ و جدال ها به صلح می انجامید.
در را نباید به روی احدی ببندیم. زیرا فهم ما و قضاوت ما از دیگران تابع عوامل متعدد و پیچیده ای است که متغیر هم هستند. شناخت ما از دیگری همیشه دچار کمی و کاستی و تغییر است و گشودگی قلب و ذهن به ما این امکان را می دهد که زودتر این کمی و کاستی ها را جبران کنیم.
بدین گونه است که ما به خردی بنیادین دست می یابیم که به شفقت و مهرورزی آمیخته است. این خردورزی است که حکم به شفقت می کند. خردمندان می دانند خوشبختی فردی وجود ندارد. نمود و نشانه ی درونی و بیرونی این شفقت و مهرورزی این است که بخواهیم و بکوشیم هم خودمان و هم اطرافیان مان به نسخه های بهتر خود تبدیل گردند.
این رافت و شفقت در همه انسان ها وجود دارد. فقط فراموش شده است. برای به یاد آوردنش نیاز به آگاهی و تمرین داریم. آگاهی حاصل همین تاملات است.

یک راه تقویت مهربانی و شفقت و مهرورزیدن، تقویت سپاسگزاری و قدردانی نسبت به خوبی ها و زیبایی هایی است که در دیگران می بینیم. این سپاسگزاری باید هم قلبی باشد و هم به زبان آید.

به این ترتیب دل بیدار و زنده ای را که گم کرده بودیم، باز می یابیم. کشفِ بعد گشوده و اصیل وجود مان که از یاد رفته و مورد غفلت و بی توجهی ما قرار گرفته بود.
این گشودگی باید به چیزها هم تعلق بگیرد. به تمیز کردن عینک یا شانه زدن موی یا شستن ظرف. این گشودگی در زمان برانگیخته شدن حس قدردانی و سپاسگزاری در ما ایجاد می شود. هنگام شنیدن شعر و موسیقی و دیدن رقص. خلاصه این گشودگی و انبساط هر زمانی که از چسبیدن به خود و حصار ذهنی خود دست برداریم، با ما هست و تمرین و تکرار می شود و چسبندگی به نفسانیت و خود را کاهش می دهد.

ذهن تهی، انعطاف پذیر است نه سخت و صلب و دگم. گرفتار ثنویت گرایی و دوقطبی های کاذب و قراردادی در باب اخلاق نمی شود. بلکه دائم می بیند و منعکس می کند. تجربه می کند و تجاربش را به صورت عقده، بقچه و بسته نمی کند و گره نمی زند تا از آن عقیده و ایدئولوژی بسازد.
با تو می گویم:

سلامت روان یعنی دیدن خودت از بیرون و دیدن دیگری از درون. (اتو کرنبرگ)
زیباترین شش دقیقه تاریخ سینما:


¹☆سانچو پانزا پا در سالن سینمای شهرستانی دور از پایتخت می گذارد. دنبال دن کیشوت می گردد و می بیند او گوشه سالن نشسته و زل زده به پرده نمایش. سالن تقریبا پُر است. در بالکن ، که به تراس بزرگی می ماند، بچه هایی ازدحام کرده اند که مدام سر و صدا می کنند. پس از چند تلاش نافرجام برای رسیدن به دن کیشوت، سانچو با اکراه در یکی از صندلی های ردیف جلو می نشیند، کنار دخترکی (دُلسینه آ) که آبنبات چوبی تعارفش می کند. پخش فیلم شروع شده؛ فیلمی تاریخی ست: روی پرده، شهسوارانی زره پوش سوار بر اسب می تازند. ناگهان زنی بر پرده نمایش ظاهر می شود؛ در خطر است. دن کیشوت هولکی بر می خیزد، تیغ از نیام بر می کشد، به پرده نمایش هجوم می برد و با چند ضربه آغاز می کند به پاره کردن پرده. زن و شهسواران را همچنان می توان بر پرده دید، اما چاک سیاهی که شمشیر دن کیشوت در پرده پدید آورده بزرگ و بزرگ تر می شود و تصویرها را با سرسختی به کام خود فرو می برد. در پایان، هیچ از پرده به جا نمی ماند و تنها داربست چوبی پرده در دید می ماند. تماشاگران خشمگین سالن را ترک می کنند اما بچه ها در بالکن همچنان دیوانه وار دن کیشوت را تشویق می کنند. فقط دخترک است که آن پایین در سالن ایستاده و ناخشنود به او چشم دوخته است...
با تخیلات خویش چه باید بکنیم؟ دوست شان بداریم و باورشان کنیم تا آن حد که مجبور شویم نابود و مخدوش شان کنیم. اما هنگامی که تخیلات مان آخر سر نشان می دهند که خالی اند و برنیاورده، هنگامی که پوچی و بی معنابودنی را که از آن ساخته شده اند نشان می دهند، فقط آن هنگام می توانیم بهای حقیقت شان را بپردازیم و درک کنیم که دُلسینه آ ،که جانش را نجات دادیم، نمی تواند به ما عشق ورزد.☆

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
¶پاورقی؛

¹[حرمت شکنی ها_جورجو آگامبن_ترجمه: صالح نجفی _مراد فرهادپور_نشر: مرکز صص ۱۰۷]


جاناتان رزنبام، منتقد سینما و‌ نویسنده کتابِ کشفِ اورسن ولز، دربارهء این سکانسِ فوق العاده میگوید : این سکانسِ صامتِ شش دقیقه ای اقتباسِ اورسن ولز، از شاهکار سروانتس، از عالیترین صحنه هاست، که ولز در مکزیکوسیتی فیلمبرداری کرده بود و "پاتریشیا مکن کورمک" را در نقش دختری به نام «دولسينه‌آ» به فيلم افزوده بود. "فرانسیسکو ریگوئرا" در نقشِ دون‌کیشوت و "آکیم تامیروف" در نقشِ سانچو پانزا. رزنبام میگوید: ولز این صحنه را کامل تدوین کرده بود ولی اثرش ناتمام ماند. زمانی که جیزز فرانکو دستیارِ ولز ، فیلم را کامل  میکند، این صحنهء مهم را کنار می گذارد.

#سینما
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Don.Quixote.AKA.Don.Quijote.de.Orson.Welles.1992.DVDRip.avi

کارگردان: اورسن ولز
بازیگران: فرانسیسکو ریگوئرا در نقش دون کیشوت و آکیم تامیروف در نقش سانچو‌ پانزا.

فيلم دن كيشوت اورسون ولز اقتباسی مدرن و روشنفكرانه از اثر مشهور سروانتس است. عده‌ای اين فيلم را يادآور برداشت‌ها و نقاشيهای گوستاو دوره و سالوادور دالی از شاهكار سروانتس ميدانند. اگرچه اين فيلم چندان مورد استقبال تماشاگران قرار نگرفت، منتقدان اين امر را نكته منفی در مورد ارزش هنری اين اثر ندانسته‌اند و اين عدم استقبال را به تمام نكردن اين اثر توسط خود ولز مربوط ميدانند. به هرحال برداشت آزاد ولز از رمان دن كيشوت به نوعی تداعی كننده يك فيلم مستند است كه میتواند بيانگر سير تاريخی كشور اسپانيا باشد. با وجود اينكه نسخه نهايی اثر، تفاوت‌هايی آشكار با نسخه اوليه ولز دارد، اما باز هم از آن به عنوان مدركی برای نبوغ كارگردانی ولز ياد ميشود. البته منتقدان معتقداند كه اگر خود ولز فرصت كافی برای اتمام اين فيلم در اختيار داشت، نتيجه نهايی بسيار متفاوت ميبود؛ اما با اين‌حال «دن كيشوت» اورسون ولز همچنان يكی از آثار ماندگار كارنامه هنریِ وی محسوب ميشود.

#سینما
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب «و» چیز عجیبی تعریف کرد. او و [برادرش] در بچگی آهوی کوچک دست‌آموز عزیزی داشتند که او هم دوستشان می‌داشت و به آنها خو گرفته بود. در دِهِ «خانقاه» بودند. برادر حصبه می‌گیرد و در حال احتضار است و دیگران کنار او نشسته‌اند و از ناچاری درمانده و منتظر که مرگ بیاید. آهو وارد اطاق می‌شود؛ دیرگاهِ شب. کسی جم نمی‌خورد و همه خاموشند و با تعجب نگاه می‌کنند. آهو می‌رود کنار بستر بیمار، بویش می‌کند، لحظه‌ای می‌ایستد، دوری می‌زند، می‌رسد بالای سرِ [برادر] یک بار دیگر او را می‌بوید و همانطور که آمده بود، آرام می‌رود. آخر شب برادر عرق می‌کند و از مرگ نجات می‌یابد. همه از خوشی بچه‌آهو را از یاد می‌بَرند. فردا بعد از ظهر به یاد آهو می‌افتند، می‌گردند و در گوشه‌ای از باغ پیدایش می‌کنند. آهو مرده بود.


#روزها_در_راه
#شاهرخ_مسکوب

@rahi_be_rahaei
آیه هفته:عهد و پیمان

وَأَوفوا بِالعَهدِ إِنَّ العَهدَ كانَ مَسئولًا: به عهد (خود) وفا کنید، که از عهد سؤال می‌شود. (إسراء/۳۴)
کلام هفته: قضاوت

فلان کس مرا مسخره می‌کند؟ به خودش مربوط است. آنچه به من ربط دارد این است که هرگز حرفی نزنم یا کاری نکنم که درخور تمسخر باشد. (مارکوس_اورلیوس)
شعر هفته:عاشقانه

به حق، مجسمه ای از قیامت است تنت
بهشت بهتر من، ای جهنمِ دلخواه!
میان این همه شیطان تو چیستی که شبی
هزار دین به فنا داده ای به نیم نگاه
من آن ستاره ی دورم که می روم از یاد
اگر تو هم ننشانی مرا به روز سیاه (غلامرضا_طریقی)