Ⓜ️ ذهن منضبط چه ویژگیهایی دارد؟
➕ اولین ویژگی ذهن منضبط تواضع فکری است؛ یعنی ادعایی فراتر از آنچه میدانیم نداشته باشیم. نقطه مقابل آن تکبر فکری است؛یعنی ادعای دانشی بیش از حد واقع داشته باشیم و نسبت به محدودیتهای دانش خود ناآگاه باشیم.
🔻 ویژگیهای متکبرین فکری:
➖ چنین افرادی بر این باورند که خیلی میدانند در صورتی که واقعاً چیز زیادی نمیدانند.
➖ برای این افراد باورهای غلط، سوءبرداشتها، تعصبات، توهمها و نادانی به صورت حقیقت بدیهی جلوهگر میشوند.
➖ چنین افرادی سریع قضاوت میکنند و به قضاوت خود اطمینان زیادی دارند.
➖ اینگونه افراد کمی یاد میگیرند و گمان میکنند خیلی میدانند. اطلاعات محدودی به دست میآورند و به سرعت آن را تعمیم میدهند.
➖ برای این افراد تعاریف حفظی با دانش واقعی اشتباه گرفته میشود.
✖️نکته نخست: تکبر فکری میتواند کاملاً غیرعامدانه باشد.
✖️نکته دوم: شاید بتوان گفت اکثر ما به نوعی از تکبر فکری دچار هستیم.
🔻 دومین ویژگی ذهن منضبط صداقت فکری است: یعنی در رد یا تأیید گفتههای دیگران همان معیارهایی را رعایت کنیم که از دیگران انتظار داریم. به بیان دیگر همانطور که به تفاوتها و تناقضهای افکار و کردار دیگران توجه داریم، صادقانه ناهمخوانیهایی را که در تفکر خودمان وجود دارد تشخیص دهیم.
🔻 مثلاً به صرف اینکه خود دیندار هستیم، سهلانگاران را گناهکار ندانیم و خود را برتر از آنها لحاظ نکنیم. و یا به صرف اینکه خود دین را کنار گذاشتهایم، دینداران را امّل ندانیم و خود را روشنفکر خطاب نکنیم، بلکه همانطور که انتظار داریم دیگران در مواجهه با باورهای ما منصف باشند، ما نیز در مواجهه با باورهای دیگران، حتی اگر برخلاف باورهای ما باشد جانب انصاف را رعایت کنیم.
🔻 نقطه مقابل صداقت فکری دورویی فکری است؛ یعنی از دیگران انتظار داریم از معیارهایی پیروی کنند که خود به آنها پایبند نیستیم یا عقایدی را ابراز میکنیم که رفتارمان با آنها مطابقت ندارد. به بیان دیگر حرف و عملمان یکی نیست. مثلاً ادعا میکنیم فرد آزاداندیشی هستیم ولی به باورهای دیگران احترام نمیگذاریم یا با دلایل سطحی و بدون استدلال آنها را رد میکنیم.
🔻 سومین ویژگی ذهن منضبط انصاف فکری است: یعنی باید با تمامی نظرات برخورد مساوی داشته باشیم و با هر موضوعی غیرجانبدارانه برخورد کنیم. بدین معنا که در رد یا قبول یک دیدگاه یا ادعا منافع خودخواهانه خود، دوستان، یا جامعه را لحاظ نکنیم، بلکه همواره از معیارها و موازین عقلی و اخلاقی که تحت تأثیر منافع کسی نیست پیروی کنیم.
🔻 به عنوان مثال به جای اینکه در پذیرش یا تعلیق یک روایت، به قوت و ضعف سند آن و سازگاری یا ناسازگاری آن با آموزههای قرآن یا مطابقت و عدم مطابقت آن با معیار عقل و اخلاق تکیه کنیم، به صرف اینکه آن را به نفع خود تشخیص میدهیم، آن را ترویج کنیم و از روایتهای نافیِ آن روایت و ناسازگاری آن با قرآن و موازین عقلی و اخلاقی چشمپوشی کنیم.
🔻به عنوان مثال ملموستر؛ چون گریه بر امام حسین (ع) برایمان راحتتر از جبران خطاها و ظلمهایی است که در حق دیگران کردیم، به جای توجه به این روایت که «اگر کسی بخواهد دعایش مستجاب شود باید درآمدش حلال باشد و از حقوق مردم و ظلم بر بندگان چیزی به گردنش نباشد (بحارالأنوار، ج ٩٣، ص ٣٢١)، صرفاً به این روایت تکیه کنیم که «اگر بر حسین گریه کنی، خداوند گناهانی که مرتکب شدی، چه بزرگ و چه کوچک، چه کم و چه زیاد را میبخشد» (بحارالأنوار، ج44، ص 285).
🔻 بیعدالتی فکری نقطه مقابل انصاف فکری است. چنین متفکری خود را موظف به برخورد منصفانه با نظرات یا شیوههای فکری متفاوت نمیبیند.
🔻 چهارمین ویژگی ذهن منضبط شهامت فکری است: یعنی در مواجهه با ایدهها، باورها یا دیدگاههایی که آنها را به هیچ وجه قبول نداریم و در مواجهه با ایدهها، باورها یا دیدگاههایی که به آنها تعلق خاطر شدیدی داریم، برخورد منطقی و عقلانی داشته باشیم. فرد برخوردار از شهامت فکری آماده است که هر ایده یا باوری را که شواهد یا اطلاعات منطقی و عقلانی مؤید آن است، حتی اگر برخلاف باورهای او باشد بپذیرد و هر ایده یا باوری را که شواهد یا اطلاعات منطقی و عقلانی مؤید آن نباشد حتی اگر همسو با باورهای او باشد رها کند.نقطه مقابل شهامت فکری بزدلی فکری است: که به معنی ترس از بررسی ایدهها و باورهای خود است زیرا گمان میکنیم حمله به آنها در حقیقت حمله به هویت ماست.
🔻 مثلاً با تعریف خود بر حسب تعهد به یک باور، ترسی درونی را تجربه میکنیم از اینکه این باور زیر سؤال برود زیرا زیر سؤال رفتن آن در حقیقت زیر سؤال رفتن خود ماست. مثلاً در مورد خود میگوییم من معتقد به خدا یا ملحد هستم، آنگاه از اینکه کسی این باور ما را زیر سؤال ببرد میترسیم.
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
➕ اولین ویژگی ذهن منضبط تواضع فکری است؛ یعنی ادعایی فراتر از آنچه میدانیم نداشته باشیم. نقطه مقابل آن تکبر فکری است؛یعنی ادعای دانشی بیش از حد واقع داشته باشیم و نسبت به محدودیتهای دانش خود ناآگاه باشیم.
🔻 ویژگیهای متکبرین فکری:
➖ چنین افرادی بر این باورند که خیلی میدانند در صورتی که واقعاً چیز زیادی نمیدانند.
➖ برای این افراد باورهای غلط، سوءبرداشتها، تعصبات، توهمها و نادانی به صورت حقیقت بدیهی جلوهگر میشوند.
➖ چنین افرادی سریع قضاوت میکنند و به قضاوت خود اطمینان زیادی دارند.
➖ اینگونه افراد کمی یاد میگیرند و گمان میکنند خیلی میدانند. اطلاعات محدودی به دست میآورند و به سرعت آن را تعمیم میدهند.
➖ برای این افراد تعاریف حفظی با دانش واقعی اشتباه گرفته میشود.
✖️نکته نخست: تکبر فکری میتواند کاملاً غیرعامدانه باشد.
✖️نکته دوم: شاید بتوان گفت اکثر ما به نوعی از تکبر فکری دچار هستیم.
🔻 دومین ویژگی ذهن منضبط صداقت فکری است: یعنی در رد یا تأیید گفتههای دیگران همان معیارهایی را رعایت کنیم که از دیگران انتظار داریم. به بیان دیگر همانطور که به تفاوتها و تناقضهای افکار و کردار دیگران توجه داریم، صادقانه ناهمخوانیهایی را که در تفکر خودمان وجود دارد تشخیص دهیم.
🔻 مثلاً به صرف اینکه خود دیندار هستیم، سهلانگاران را گناهکار ندانیم و خود را برتر از آنها لحاظ نکنیم. و یا به صرف اینکه خود دین را کنار گذاشتهایم، دینداران را امّل ندانیم و خود را روشنفکر خطاب نکنیم، بلکه همانطور که انتظار داریم دیگران در مواجهه با باورهای ما منصف باشند، ما نیز در مواجهه با باورهای دیگران، حتی اگر برخلاف باورهای ما باشد جانب انصاف را رعایت کنیم.
🔻 نقطه مقابل صداقت فکری دورویی فکری است؛ یعنی از دیگران انتظار داریم از معیارهایی پیروی کنند که خود به آنها پایبند نیستیم یا عقایدی را ابراز میکنیم که رفتارمان با آنها مطابقت ندارد. به بیان دیگر حرف و عملمان یکی نیست. مثلاً ادعا میکنیم فرد آزاداندیشی هستیم ولی به باورهای دیگران احترام نمیگذاریم یا با دلایل سطحی و بدون استدلال آنها را رد میکنیم.
🔻 سومین ویژگی ذهن منضبط انصاف فکری است: یعنی باید با تمامی نظرات برخورد مساوی داشته باشیم و با هر موضوعی غیرجانبدارانه برخورد کنیم. بدین معنا که در رد یا قبول یک دیدگاه یا ادعا منافع خودخواهانه خود، دوستان، یا جامعه را لحاظ نکنیم، بلکه همواره از معیارها و موازین عقلی و اخلاقی که تحت تأثیر منافع کسی نیست پیروی کنیم.
🔻 به عنوان مثال به جای اینکه در پذیرش یا تعلیق یک روایت، به قوت و ضعف سند آن و سازگاری یا ناسازگاری آن با آموزههای قرآن یا مطابقت و عدم مطابقت آن با معیار عقل و اخلاق تکیه کنیم، به صرف اینکه آن را به نفع خود تشخیص میدهیم، آن را ترویج کنیم و از روایتهای نافیِ آن روایت و ناسازگاری آن با قرآن و موازین عقلی و اخلاقی چشمپوشی کنیم.
🔻به عنوان مثال ملموستر؛ چون گریه بر امام حسین (ع) برایمان راحتتر از جبران خطاها و ظلمهایی است که در حق دیگران کردیم، به جای توجه به این روایت که «اگر کسی بخواهد دعایش مستجاب شود باید درآمدش حلال باشد و از حقوق مردم و ظلم بر بندگان چیزی به گردنش نباشد (بحارالأنوار، ج ٩٣، ص ٣٢١)، صرفاً به این روایت تکیه کنیم که «اگر بر حسین گریه کنی، خداوند گناهانی که مرتکب شدی، چه بزرگ و چه کوچک، چه کم و چه زیاد را میبخشد» (بحارالأنوار، ج44، ص 285).
🔻 بیعدالتی فکری نقطه مقابل انصاف فکری است. چنین متفکری خود را موظف به برخورد منصفانه با نظرات یا شیوههای فکری متفاوت نمیبیند.
🔻 چهارمین ویژگی ذهن منضبط شهامت فکری است: یعنی در مواجهه با ایدهها، باورها یا دیدگاههایی که آنها را به هیچ وجه قبول نداریم و در مواجهه با ایدهها، باورها یا دیدگاههایی که به آنها تعلق خاطر شدیدی داریم، برخورد منطقی و عقلانی داشته باشیم. فرد برخوردار از شهامت فکری آماده است که هر ایده یا باوری را که شواهد یا اطلاعات منطقی و عقلانی مؤید آن است، حتی اگر برخلاف باورهای او باشد بپذیرد و هر ایده یا باوری را که شواهد یا اطلاعات منطقی و عقلانی مؤید آن نباشد حتی اگر همسو با باورهای او باشد رها کند.نقطه مقابل شهامت فکری بزدلی فکری است: که به معنی ترس از بررسی ایدهها و باورهای خود است زیرا گمان میکنیم حمله به آنها در حقیقت حمله به هویت ماست.
🔻 مثلاً با تعریف خود بر حسب تعهد به یک باور، ترسی درونی را تجربه میکنیم از اینکه این باور زیر سؤال برود زیرا زیر سؤال رفتن آن در حقیقت زیر سؤال رفتن خود ماست. مثلاً در مورد خود میگوییم من معتقد به خدا یا ملحد هستم، آنگاه از اینکه کسی این باور ما را زیر سؤال ببرد میترسیم.
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
گفتار دینی
خدای نادانی و خدای دانایی
محمدامین مروتی
آتئیست ها و ماتریالیست ها برآنند که صورت مسئلة خلقت وارونه مطرح شده است. مسئله این نیست خدا کی و کجا و چگونه انسان را آفرید بلکه مسئله این است که چگونه انسان خدا را آفرید. این سوال صریحا در کتاب "تاریخ جهان باستان" (نیکولسکی، آ. فیلیپاوف، آ. کاژدان، ایلین، ای. آبراموویچ. ناشر: فردوس. مترجمان: محمدباقر مومنی، سیدعلی همدانی، صادق انصاری) مطرح شده بود.
استدلال آن ها هم این بود که ترس از حوادث و فجایع طبیعی نظیر سیل و زلزله و آتشفشان و جهل و ناتوانی در حل علمی این مسائل، باعث شد که انسان بدوی، ساده اندیشانه برای هر بلای طبیعی خدایی متصور شود و با فدیه و قربانی و دعا و تضرع بخواهد آنها را بر سر رحم آورد. در ذهن کودکان به واسطة همین ترس و نادانی این پروسه بازتولید می شود اما با رسیدن به سن بلوغ عقلی به پرسش گرفته می شود. استدلال آتئیستی-ماتریالیستی در هر دو سطح تاریخی و فردی قابل رصد و تایید است. در واقع خدایی که بشر آفریده است، خدای شکاف ها یا God of the gaps است و به همین دلیل همزمان با رشد تبیینات علمی از پدیده ها، خداپرستی و دین به محاق و به سوی زوال رفته است. این که می گوییم علم از جهان راززدایی کرده است و اصحاب ادیان و خدایانشان، روز به روز، بیشتر و بیشتر از قلمرو و ساحات تحت سیطره شان عقب نشسته اند. امروز دیگر برای کسوف ماتم نمی گیریم و نماز وحشت نمی خوانیم بلکه ساعت و روز دقیقش را پیش بینی می کنیم و با حداکثر شور و شوق و کنجکاوی برای ثبت و رصد آن از این سر دنیا به آن سرمی رویم. برای مقابله با زلزله به مقاوم سازی ساختمان می پردازیم. مهمترین استدلال خداناباور این است که طبق اصل "تیغ یا استرة اوکامی"، وقتی می توانی امری را بدون توسل به امر متافیزیکی تبیین کنی، لزومی ندارد به چنین امری متوسل شوی. وقتی می توانی به خوبی و به نحو مستوفا، کسوف را بدون با در میان آوردن پای خدا یا خدایان توضیح دهی، حاجتی به متافیزیک آن هم از نوع ستبرش نیست. در واقع این خداباور است که باید توضیح دهد چه لزومی دارد پای خدایان به قضیه ای کشیده شود که توضیحش نیازی بدانان ندارد. با این اوصاف به نظر می رسد مشت آتئیست/ماتریالیست پر است.
اما این تمام ماجرا نیست و داستان قدری پیچیده تر می شود وقتی بدانی خداناباوران اغلب به کسانی استناد می کنند که اغلب خداباور بوده اند. آیا خدای انیشتین و نیوتن و اسپینوزا و پاسکال دکارت و گالیله و حتی داروین هم خدای شکاف هاست؟ همه این اندیشمندان نابغه به شکلی از خداپرستی – اگر نه شکل مرسوم و متعارف- باور داشته اند. به نظر می رسد که خدای شکاف ها خدای عوام است. اما خدای خواص، خدایی متفاوت است که در درزها و شکاف های نادانی و ترس خانه نکرده است. خدای ترسناک و قهار، جایش را به خدای رحمان و رحیم داده است. تجارب دینی نه از جنی ترس و لرز که از جنس مکاشفه و وجد شده اند. ظاهرا در دین و خداپرستی نیز هر کسی در پله ای قرار دارد و حکم دینداری سنتی و عوامانه، به خداپرستی عالمانه و عارفانه قابل تسری نیست. خدایی که نه تنها پناهگاهش، درزها و شکاف های نادانی نیست بلکه به تعبیر سپهری در همین نزدیکی و لای شب بوها و کاج ها پرسه می زند. خدایی که به هرسو می نگری با وجه او مواجه می شوی. خدایی که از رگ گردن به تو نزدیک تر است و بیرون زِ تو نیست. دانشمندان در آغاز انفجار بزرگی که منجر به پیدایش و انکشاف جهان شد؛ به دنبال "ذرّة خدا" می گردند.
به علاوه اگر خدا، خدای شکاف ها و نادانی ها باشد، تا وقتی که انسان هست، معنا و مفهومی از خدا با اوست. چرا که اقیانوس جهل بشری نامحدود و چشمة دانش بشری برای همیشه و الی الابد، محدود است. یعنی با پیش فرض آتئیستی/ ماتریالیستی هم نمی توان به نفی خدای عالمانه و عارفانه رسید. استدلالات ایشان فقط به کار تضعیف خدای انسانوار عوام می آید.
با تو می گویم:
اگر احساس درد کردید، زنده اید. اگر درد دیگران را احساس می کنید، شما یک انسان هستید. (لئو تولستوی)
در هر یک از ما، و حتی در بهترین انسانها نیز، افکار و تمنیاتِ ناصواب و رذیلانه و شرورانهای پیدا میشوند، و علّتِ آن یا انگیزهٔ بیرونی است، یا برانگیخته شدنِ عواطف، یا ناراحتیِ درونی. امّا انسان اخلاقاً مسئولِ اینها نیست و نباید بگذارد رویِ وجدانش سنگینی کنند؛ زیرا اینها صرفاً نشاندهندهٔ آن چیزهایی هستند که انسان بهطورِ کلّی قادر به انجام دادنِ آنهاست، نه اویی که دارد به آنها فکر میکند.
👤#آرتور_شوپنهاور
✍ در بابِ بنیانِ اخلاق
👤#آرتور_شوپنهاور
✍ در بابِ بنیانِ اخلاق
گفتار اجتماعی
مولفه های مارکس
محمدامین مروتی
مارکس از فلسفه آلمانی شروع می کند ولی کم کم منتقد آن می شود.
از هگل، دیالکتیک و متدولوژی (خاص به عام و عام به خاص) او را می گیرد ولی ایدئالیسمش را رد می کند.
از ماتریالیسم فوئرباخ متاثر است وی آن را ناقص و غیر دیالکتیکی و بی اعتنا به پراتیک می داند.
ماندگارترین آموزه مارکس در زمینه فلسفه، تقابل شکنی ذهن/عین و رسیدن به شناخت مبتنی بر پراتیک اجتماعی است.
از سوسیالیسم فرانسوی متاثر می شود و غالب تفکرات انقلابی و طبقاتی و تند و تیزش را از آن می گیرد. در واقع پاشنه آشیل نظرات مارکس عمدتا در همین تفکر طبقاتی و انقلابی اوست. ماندگارترین آموزه ی او در جامعه شناسی، تاثیرپذیری تفکرات از شرایط اقتصادی جامعه است.
از اقتصاد لیبرال انگلیس (اسمیت و ریکاردو) شروع می کند ولی به نتایج متفاوتی می رسد. یعنی آن را در خدمت نفی اقتصاد بازار و رقابت آزاد می گذارد. میزان اندکی از تحلیلهای اقتصادی مارکس، توانسته اند در مقابل نقدها، مقاومت نمایند.
در زمینه انسان شناسی و فرهنگ، زیباترین آموزه مارکس، نقد "از خودبیگانگی" انسان و دغدغه ی او برای برگذشتن از آن است.
در واقع نبوغ مارکس به عنوان یک اومانیست که نگران سرنوشت بشر است، در فلسفه نمود بیشتری دارد. در اقتصاد لنگ می زند و در سیاست و جامعه شناسی خطاهای فراوان را دارد.
8 مهر 1403
با تو می گویم:
قهرمان کسی است که پیوسته انسان باشد؛ هم در نبرد با دیگران، و هم در نبرد با خود. (اریک امانوئل اشمیت)
سلامتی یکپارچه/ One Health
۱۵ میلیارد دلار،هزینه سالانه دورریز مواد غذا در ایران
🔊 ۲۵٪ تا۳۰٪ از ۱۳۳میلیون تن محصولات تولیدی ایران ،دور ریز می شود(معادل غذای۲۵٪ جمعیت ایران).این دور ریز معادل ۳۵ میلیون تن وبا ارزش تقریبی ۱۵ میلیارد دلار است. در ۲۷کشور عضو اتحادیه اروپا،این مقدار تنها ٩ میلیون تن است.این دور ریز برای نان ۳۰٪،برای میوه و سبزی ۴۰٪، برای برنج ۱۰٪ و برای خرما ۲۵٪ است
🔊 فقط دورریز برنج ۱۰٪ شهروندان ایرانی سالانه معادل یك میلیون تن یا تقریبا به اندازه میزان برنج وارداتی است.
🔊 بهتر است بدانیم که تولید هر کیلوگرم برنج نیاز به حداقل ۲۵۰۰ لیتر آب داشته و حدود یك کیلوگرم گاز گلخانه ای تولید می کند.
🔊یادمان باشد که درصد قابل توجهی(حدود ۱۵٪ تا ۲۰٪ ) از زباله های تولیدی شهروندان ایرانی را دور ریز مواد غذایی تشکیل می دهد که "رفتاری ضد سلامتی یکپارچه" بوده و بدون شک نیاز به تجدید نظر دارد.چنین باد.
دکتر برهان ولدبیگی
۷آبان ۱۴۰۳
https://telegram.me/burhanvalad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مکاتبۀ #علامه_طباطبایی و استاد محمدابراهیم #باستانی_پاریزی در مورد شخصیت #کوروش ;
«نظری که ایشان در تفسیرِ خودشان داشتند، در مجموع نتیجه گرفتند که تا نظریۀ تازۀ دیگری در باب ذوالقرنین داده نشود، میشود قبول کرد که ذوالقرنین همان کورُش کبیر است.»
(روز کوروش بزرگ)
Iranian Studies - University of Tehran
@sahandiranmehr
«نظری که ایشان در تفسیرِ خودشان داشتند، در مجموع نتیجه گرفتند که تا نظریۀ تازۀ دیگری در باب ذوالقرنین داده نشود، میشود قبول کرد که ذوالقرنین همان کورُش کبیر است.»
(روز کوروش بزرگ)
Iranian Studies - University of Tehran
@sahandiranmehr
گفتار عرفانی
عالم اصغر و عالم اکبر
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر چهارم می گوید اگر نور ستارگان، تاریکی را برطرف می کند، نور مردان خدا هم صفات بد انسان را تبدیل به خوبی می کند:
۵۱۴ اَخْتَر گردون، ظُلَم را ناسِخ است اَخْتَرِ حَقْ در صِفاتَش راسِخ است
مولانا می گوید منجمان معتقدند که افلاک بر سرنوشت آدمیان موثرند ولی در واقع، نفوس پاک بر ستارگان تاثیر دارند. ظاهراً ستارگان باعث قوام و بقای مایند ولی در واقع قوام و بقای ستارگان از باطن این نفوس مدد می گیرد:
۵۱۸ وَزْ نُفوس پاک اَخْتَروَش، مَدَد سویِ اَخْتَرهایِ گَردون میرَسَد
۵۱۹ ظاهِرِ آن اَخْتَران، قَوّامِ ما باطِنِ ما گشته قَوّامِ سَما
در واقع مردان خدا عالم اکبرند و ستارگان و کائنات، عالم اصغر:
ظاهر و باطن عالم اصغر و اکبر:
مولانا می گوید انسان بر حسب ظاهرش عالم اصغر است ولی بر حسب باطنش عالم اکبر. چنان که میوه بر حسب ظاهر، فرع بر درخت است و بر حسب مقصود، اصل درخت. درخت در خدمت میوه است نه برعکس. به همین دلیل است که باغبان به امید میوه، درخت می کارد:
۵۲۰ پَس به صورتْ عالَمِ اَصْغَر تویی پَس به مَعنی عالَمِ اَکْبَر تویی
۵۲۱ ظاهِرِ آن شاخ، اَصْلِ میوه است باطِنا بَهرِ ثمر شُد شاخ، هست
۵۲۲ گَر نَبودی مَیْل و اومیدِ ثَمَر کِی نِشانْدی باغْبانْ بیخِ شَجَر؟
پس در معنا وجود درخت هم زاده ی وجود میوه است هر چند ظاهراً درخت است که میوه را به دنیا می آورد:
۵۲۳ پَس به مَعنی آن شَجَر، از میوه زاد گَر به صورتْ از شَجَر بودَش وِلاد
7 آبان 1403
با تو می گویم:
خردمندی و شفقت، دو صفتی هستند که میزان انسانیت ما به میزان آن ها وابسته است.
با همه فرق داشت. با همه هم نسلانش . همان نسل انقلابی ۵۷ . تند نبود . هیچگاه تند نبود . شتابزده یا شعارزده. آرام بود . متین. ذاتاً اینگونه بود. ادا نبود. اصلا اهل ادا نبود. دانشجویی شهرستانی که سال های زیادی را در خوابگاه دانشجویی گذرانده بود. از جنوب آمده بود و ابتدا دامپزشکی خوانده بود. بعد به دانشکده علوم اجتماعی رفته بود و جامعه شناسی خوانده بود . چندی بعد طبع شعر و تشویق دکترشفیعی کدکنی او را به دانشکده ادبیات کشانده بود و تا پایان، روزی که دنیا را ترک کرده بود دیگر هرگز آنجا را رها نکرده بود . او سال های پر شماری را در سختی گذرانده بود . نجابتش مانع سهم خواهیاش از دولت شده بود به همین خاطر عمری را در این خوابگاه و آن خوابگاه گذرانده بود. حتی مدتی هم در اتاق زیر شیروانی حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری) بیتوته کرده بود . فقط چند سال پایانی بود که قدری به آرامش رسیده بود که ناگاه آن حادثهٔ تلخ در شمال دیگر بار آرامش را برهم زده بود . گویا تقدیر، او را به «سختی» پیوند زده بود و «آرامشی» شایسته هرگز نصیبش نکرده بود. او بی گمان نجیب ترین شاعر نسل و حتی زمانه اش بود. یکبار در جمعی گفته بود روزگاری که هنوز خبری از “سکه” وپاداش نبود من برای جنگ شعر می گفتم . بعد که پاداش و سکه آمد دیگر برای جنگ شعر نگفتم !
راست می گفت . همیشه راست میگفت شاعر نجیب ِ سبزه رو و خوش قریحهٔ خوزستانی قیصر امینپور...
چه زود هفده سال از آن روز تلخ و غم انگیز پاییزی گذشت از آن ۸ آبان ۸۶ در بیمارستان دی ...
از صفحه: مهرداد حجتی
@sahandiranmehr
راست می گفت . همیشه راست میگفت شاعر نجیب ِ سبزه رو و خوش قریحهٔ خوزستانی قیصر امینپور...
چه زود هفده سال از آن روز تلخ و غم انگیز پاییزی گذشت از آن ۸ آبان ۸۶ در بیمارستان دی ...
از صفحه: مهرداد حجتی
@sahandiranmehr
Telegram
attach 📎
رزا منتظمی، از چهرههای شناختهشده و تأثیرگذار آشپزی در ایران، با کتابهای آشپزی خود توانست نقشی کلیدی در آموزش و آشنایی زنان ایرانی با انواع غذاها و روشهای پختوپز مدرن و سنتی ایفا کند. او که در خانوادهای اهل علم و فرهنگ بزرگ شده بود، در سال ۱۳۴۳ با انتشار کتاب معروفش، «هنر آشپزی» نام خود را به عنوان یکی از نویسندگان برجسته در این حوزه ثبت کرد. کتاب «هنر آشپزی» شامل دستورهای غذایی متنوعی از غذاهای سنتی ایرانی گرفته تا غذاهای فرنگی بود، و به علت نگارش روان و دقیقش بسیار مورد استقبال قرار گرفت.
در سالهای پس از انقلاب ودورانجنگ، وضعیت اقتصادی کشور تغییر کرد و دسترسی به منابع غذایی محدود شد. در آن دوران، بسیج اقتصادی به منظور تأمین و توزیع کالاهای اساسی و کمیاب تشکیل شد. گفته میشود که کتابهای منتظمی از جمله کتاب «هنر آشپزی» در دورهای از طریق دفترچههای بسیج اقتصادی به فروش میرسیدند. این دفترچهها، که به خانوادهها امکان دسترسی به کالاهای ضروری را میداد، به توزیع این کتاب نیز کمک کرد. در واقع، کتاب منتظمی به یک منبع رسمی و مفید برای بسیاری از خانوادههای ایرانی تبدیل شد، زیرا نکاتی را درباره مدیریت منابع محدود و استفاده بهینه از مواد اولیه در تهیه غذا ارائه میداد.
طبق برخی از نقلقولها و منابع، تیراژ کتاب «هنر آشپزی»به حدی بالا بود که در دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ جزو پرفروشترین کتابها در ایران محسوب میشد. این کتاب به چاپهای متعددی رسید و همچنان به عنوان یک منبع مرجع در آشپزی ایرانی کاربرد دارد. برخی منابع تیراژهای میلیونی ( پنجاه بار چاپ)برای این کتاب در نظر گرفتهاند، که نشاندهنده محبوبیت و تأثیر عمیق این اثر بر فرهنگ غذایی ایران است.
رزا منتظمی، با نگارش کتابهایی ساده، در دسترس و کاربردی، توانست آشپزی را از جنبهای حرفهای و کاربردی وارد خانههای ایرانی کند و نقشی اساسی در ترویج روشهای پختوپز کارآمد و سالم در دورههای مختلف ایفا کند.
منتظمی در آبان ۸۸ ودر سن ۸۷ سالگی درگذشت.
@sahandiranmehr
در سالهای پس از انقلاب ودورانجنگ، وضعیت اقتصادی کشور تغییر کرد و دسترسی به منابع غذایی محدود شد. در آن دوران، بسیج اقتصادی به منظور تأمین و توزیع کالاهای اساسی و کمیاب تشکیل شد. گفته میشود که کتابهای منتظمی از جمله کتاب «هنر آشپزی» در دورهای از طریق دفترچههای بسیج اقتصادی به فروش میرسیدند. این دفترچهها، که به خانوادهها امکان دسترسی به کالاهای ضروری را میداد، به توزیع این کتاب نیز کمک کرد. در واقع، کتاب منتظمی به یک منبع رسمی و مفید برای بسیاری از خانوادههای ایرانی تبدیل شد، زیرا نکاتی را درباره مدیریت منابع محدود و استفاده بهینه از مواد اولیه در تهیه غذا ارائه میداد.
طبق برخی از نقلقولها و منابع، تیراژ کتاب «هنر آشپزی»به حدی بالا بود که در دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ جزو پرفروشترین کتابها در ایران محسوب میشد. این کتاب به چاپهای متعددی رسید و همچنان به عنوان یک منبع مرجع در آشپزی ایرانی کاربرد دارد. برخی منابع تیراژهای میلیونی ( پنجاه بار چاپ)برای این کتاب در نظر گرفتهاند، که نشاندهنده محبوبیت و تأثیر عمیق این اثر بر فرهنگ غذایی ایران است.
رزا منتظمی، با نگارش کتابهایی ساده، در دسترس و کاربردی، توانست آشپزی را از جنبهای حرفهای و کاربردی وارد خانههای ایرانی کند و نقشی اساسی در ترویج روشهای پختوپز کارآمد و سالم در دورههای مختلف ایفا کند.
منتظمی در آبان ۸۸ ودر سن ۸۷ سالگی درگذشت.
@sahandiranmehr