Ⓜ️ تئوری توطئه چیست و چرا انسانها تمایل دارند آن را باور کنند؟
📮تئوری توطئه به مجموعهای از باورها و فرضیات اشاره دارد که مدعیاند رویدادها یا موقعیتهای مهم جهان توسط گروهها یا افراد قدرتمند به صورت مخفیانه و با نیتهای منفی برنامهریزی و کنترل میشوند. این تئوریها معمولاً بر این اساس استوارند که حقیقت پنهان نگه داشته شده و اطلاعات به شکلی تحریفشده به عموم ارائه میشود.
🪧ویژگیهای اصلی تئوریهای توطئه:
🔖بدگمانی نسبت به منابع رسمی: تئوریهای توطئه معمولاً ادعا میکنند که منابع رسمی (دولت، رسانهها، علم) حقیقت را پنهان میکنند.
🔖پنهانی بودن توطئهگران: باورمندان به این تئوریها معتقدند که گروهی قدرتمند و مخفیانه در پس پرده وقایع قرار دارند و با هدفی خاص (معمولاً کنترل یا سود) عمل میکنند.
🔖توضیحی ساده برای رویدادهای پیچیده: این تئوریها گاهی با ارائه یک توضیح ساده و جذاب برای وقایع پیچیده، توجه مردم را جلب میکنند.
🔖استفاده از شواهد ناقص یا تفسیرهای نادرست: شواهدی که تئوریهای توطئه بر آن تکیه میکنند اغلب ناقص، گمانهزنی یا برداشتهای نادرست از اطلاعات واقعی هستند.
Ⓜ️ چرا انسانها به تئوریهای توطئه باور دارند؟
📌نیاز به توضیح و کنترل: انسانها به طور طبیعی به دنبال توضیح وقایع پیچیده و غیرقابل فهم هستند. تئوریهای توطئه با ارائه یک توضیح ساده و قابل درک، این نیاز را برآورده میکنند. هنگامی که افراد با بحرانها یا رویدادهای غیرقابل پیشبینی مواجه میشوند، مثل جنگ، بیماریهای همهگیر یا فاجعههای طبیعی، تمایل دارند که دلیل یا شخصی را مسئول بدانند. این تئوریها حس کنترل و فهم به آنها میدهند.
📌بیاعتمادی به نهادها: بسیاری از افراد به دلیل تجربیات شخصی یا تبلیغات منفی، به نهادهای رسمی مثل دولت، رسانهها، یا علم اعتماد ندارند. این بیاعتمادی باعث میشود که افراد به دنبال منابع دیگر اطلاعات و باورها بگردند، حتی اگر آن منابع غیرمعتبر باشند.
📌تأثیرات شناختی و روانشناختی: تحقیقات نشان دادهاند افرادی که کمتر از تفکر تحلیلی استفاده میکنند، بیشتر به تئوریهای توطئه اعتقاد دارند. آنها به جای بررسی شواهد و منطقی فکر کردن، به شواهدی که با احساسات یا باورهای شخصیشان همخوانی دارد، اعتماد میکنند.
📌همچنین افراد تمایل دارند به اطلاعاتی توجه کنند که با باورهای قبلیشان هماهنگ است و اطلاعات مخالف را نادیده بگیرند یا رد کنند. این باعث میشود که آنها به راحتی شواهد ناقص یا گمراهکننده را به عنوان "اثبات" برای تئوریهای توطئه بپذیرند. (سوگیری تاییدی)
📌حس خودویژهانگاری: برخی افراد باور دارند که دسترسی به "حقیقتهای پنهان" دارند و این باعث میشود که احساس ویژه بودن و برتری نسبت به دیگران کنند.
📌تأثیرات اجتماعی و فرهنگی: گسترش سریع اطلاعات نادرست و تئوریهای توطئه در اینترنت و شبکههای اجتماعی باعث شده که افراد به راحتی به این نوع محتوا دسترسی پیدا کنند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز تمایل دارند محتواهایی را که با علایق و باورهای افراد همخوانی دارند، بیشتر نمایش دهند و این باعث تقویت باورهای توطئهگرایانه میشود.
📌پشتیبانی از هویت گروهی: برخی افراد از تئوریهای توطئه به عنوان وسیلهای برای تقویت هویت گروهی استفاده میکنند. با عضویت در گروههایی که این تئوریها را باور دارند، احساس تعلق و همبستگی بیشتری پیدا میکنند.
📌حس بیعدالتی و نابرابری: کسانی که احساس بیعدالتی اجتماعی یا اقتصادی میکنند، ممکن است به تئوریهای توطئه گرایش بیشتری داشته باشند. این تئوریها میتوانند به آنها این احساس را بدهند که مشکلات و نابرابریهای آنها نتیجه دستکاریهای گروههای قدرتمند است.
🪧پیامدهای باور به تئوریهای توطئه:
📌بیاعتمادی اجتماعی: افراد ممکن است نسبت به نهادهای عمومی (مثل دولت و نظام بهداشتی) بیاعتماد شوند و این بیاعتمادی میتواند به کاهش مشارکت در فعالیتهای اجتماعی مفید مثل واکسیناسیون یا رایدهی منجر شود.
📌اشاعه اطلاعات نادرست: باور به تئوریهای توطئه میتواند باعث گسترش اطلاعات نادرست و ایجاد سردرگمی در جامعه شود.
📌ایجاد تفرقه: این باورها میتوانند گروهها را از هم جدا کنند و تنشهای اجتماعی و سیاسی را افزایش دهند.
🍥 بطور خلاصه تئوریهای توطئه با توجه به ویژگیهای روانشناختی و اجتماعی انسانها جذابیت دارند. افراد در مواجهه با ناشناختهها و رویدادهای پیچیده تمایل دارند که به دنبال توضیحاتی ساده و معنادار باشند، حتی اگر این توضیحات غیرواقعی یا غیرمعتبر باشند.
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
📮تئوری توطئه به مجموعهای از باورها و فرضیات اشاره دارد که مدعیاند رویدادها یا موقعیتهای مهم جهان توسط گروهها یا افراد قدرتمند به صورت مخفیانه و با نیتهای منفی برنامهریزی و کنترل میشوند. این تئوریها معمولاً بر این اساس استوارند که حقیقت پنهان نگه داشته شده و اطلاعات به شکلی تحریفشده به عموم ارائه میشود.
🪧ویژگیهای اصلی تئوریهای توطئه:
🔖بدگمانی نسبت به منابع رسمی: تئوریهای توطئه معمولاً ادعا میکنند که منابع رسمی (دولت، رسانهها، علم) حقیقت را پنهان میکنند.
🔖پنهانی بودن توطئهگران: باورمندان به این تئوریها معتقدند که گروهی قدرتمند و مخفیانه در پس پرده وقایع قرار دارند و با هدفی خاص (معمولاً کنترل یا سود) عمل میکنند.
🔖توضیحی ساده برای رویدادهای پیچیده: این تئوریها گاهی با ارائه یک توضیح ساده و جذاب برای وقایع پیچیده، توجه مردم را جلب میکنند.
🔖استفاده از شواهد ناقص یا تفسیرهای نادرست: شواهدی که تئوریهای توطئه بر آن تکیه میکنند اغلب ناقص، گمانهزنی یا برداشتهای نادرست از اطلاعات واقعی هستند.
Ⓜ️ چرا انسانها به تئوریهای توطئه باور دارند؟
📌نیاز به توضیح و کنترل: انسانها به طور طبیعی به دنبال توضیح وقایع پیچیده و غیرقابل فهم هستند. تئوریهای توطئه با ارائه یک توضیح ساده و قابل درک، این نیاز را برآورده میکنند. هنگامی که افراد با بحرانها یا رویدادهای غیرقابل پیشبینی مواجه میشوند، مثل جنگ، بیماریهای همهگیر یا فاجعههای طبیعی، تمایل دارند که دلیل یا شخصی را مسئول بدانند. این تئوریها حس کنترل و فهم به آنها میدهند.
📌بیاعتمادی به نهادها: بسیاری از افراد به دلیل تجربیات شخصی یا تبلیغات منفی، به نهادهای رسمی مثل دولت، رسانهها، یا علم اعتماد ندارند. این بیاعتمادی باعث میشود که افراد به دنبال منابع دیگر اطلاعات و باورها بگردند، حتی اگر آن منابع غیرمعتبر باشند.
📌تأثیرات شناختی و روانشناختی: تحقیقات نشان دادهاند افرادی که کمتر از تفکر تحلیلی استفاده میکنند، بیشتر به تئوریهای توطئه اعتقاد دارند. آنها به جای بررسی شواهد و منطقی فکر کردن، به شواهدی که با احساسات یا باورهای شخصیشان همخوانی دارد، اعتماد میکنند.
📌همچنین افراد تمایل دارند به اطلاعاتی توجه کنند که با باورهای قبلیشان هماهنگ است و اطلاعات مخالف را نادیده بگیرند یا رد کنند. این باعث میشود که آنها به راحتی شواهد ناقص یا گمراهکننده را به عنوان "اثبات" برای تئوریهای توطئه بپذیرند. (سوگیری تاییدی)
📌حس خودویژهانگاری: برخی افراد باور دارند که دسترسی به "حقیقتهای پنهان" دارند و این باعث میشود که احساس ویژه بودن و برتری نسبت به دیگران کنند.
📌تأثیرات اجتماعی و فرهنگی: گسترش سریع اطلاعات نادرست و تئوریهای توطئه در اینترنت و شبکههای اجتماعی باعث شده که افراد به راحتی به این نوع محتوا دسترسی پیدا کنند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز تمایل دارند محتواهایی را که با علایق و باورهای افراد همخوانی دارند، بیشتر نمایش دهند و این باعث تقویت باورهای توطئهگرایانه میشود.
📌پشتیبانی از هویت گروهی: برخی افراد از تئوریهای توطئه به عنوان وسیلهای برای تقویت هویت گروهی استفاده میکنند. با عضویت در گروههایی که این تئوریها را باور دارند، احساس تعلق و همبستگی بیشتری پیدا میکنند.
📌حس بیعدالتی و نابرابری: کسانی که احساس بیعدالتی اجتماعی یا اقتصادی میکنند، ممکن است به تئوریهای توطئه گرایش بیشتری داشته باشند. این تئوریها میتوانند به آنها این احساس را بدهند که مشکلات و نابرابریهای آنها نتیجه دستکاریهای گروههای قدرتمند است.
🪧پیامدهای باور به تئوریهای توطئه:
📌بیاعتمادی اجتماعی: افراد ممکن است نسبت به نهادهای عمومی (مثل دولت و نظام بهداشتی) بیاعتماد شوند و این بیاعتمادی میتواند به کاهش مشارکت در فعالیتهای اجتماعی مفید مثل واکسیناسیون یا رایدهی منجر شود.
📌اشاعه اطلاعات نادرست: باور به تئوریهای توطئه میتواند باعث گسترش اطلاعات نادرست و ایجاد سردرگمی در جامعه شود.
📌ایجاد تفرقه: این باورها میتوانند گروهها را از هم جدا کنند و تنشهای اجتماعی و سیاسی را افزایش دهند.
🍥 بطور خلاصه تئوریهای توطئه با توجه به ویژگیهای روانشناختی و اجتماعی انسانها جذابیت دارند. افراد در مواجهه با ناشناختهها و رویدادهای پیچیده تمایل دارند که به دنبال توضیحاتی ساده و معنادار باشند، حتی اگر این توضیحات غیرواقعی یا غیرمعتبر باشند.
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
خودشناسی و سبک زندگی
دانش و نرمش
محمدامین مروتی
"میشل فوکو" فیلسوف فرانسوی می گفت "دانش قدرت است." شاید نزدیک ترین مضمون به این نکته، کلام فردوسی باشد که گفت:
"توانا بود هر که دانا بود".
اما این فقط یک جنبه از توصیف دانش است که مربوط می شود به وجه جامعه شناسانه موضوع، که غالباً از آن با عنوان "قدرت سخت" یاد می کنیم. دانش یک وجه مهم دیگر دارد که می توان از آن به "قدرت نرم" یا فروتنی و نرمش تعبیر کرد. فردوسی در مصرع دوم همان بیت به این وجه نیز اشارتی داشته است:
"زِ دانش دلِ پیر برنا بود".
یعنی دانش، حال آدم را هم خوب و حتی او را جوان می کند. شوق جستجوی حقیقت، هم انسان را شاد می کند و هم فروتن.
ابن سینا به تأسّیِ از سقراط گفته بود:
تا بدانجا رسید دانش من
که بدانم همی که نادانم
دانایی ما نسبت به نادانی مان، تقریباً معادل صفر است. قطره ای است در مقابل دریا و حتی کمتر از آن. به همین علت مولانا می گوید:
قطرة دانش که بخشیدی زِ پیش
متصل گردان به دریاهای خویش
این گفته واقعاً، سخن درستی است. هر چه دانش انسان بیشتر باشد، فروتن تر می شود. راسل گفته بود مشکل از آنجاست که دانایان شک دارند و نادانان یقین.
اما دانش چگونه انسان را فروتن و کم ادعا می کند؟
دانش، وسعت فکر به بشر می دهد. افق های فکری انسان از طریق آشنایی با اندیشه های دیگر گسترش می یابد و به او سعه صدر می دهد.
"فلسفه" و به خصوص "فلسفه علم"، تاثیر شگرفی در این گسترش دارد. فلسفه علم به ما می آموزد که چگونه بنای علم، خشت به خشت بالا رفته است. چگونه علم همیشه با ناعلم و اسطوره در آمیخته است و علم ما چگونه تا به اینجا رسیده است. فلسفه علم به ما می آموزد که دانایی ما به اندازه نور چراغ قوه ای است که در دریای تاریکی به دستمان داده اند و "نگه جز پیش پا را دید نتواند".
"عرفان" نیز همین آموزه ها را دارد. ضمن اینکه در عرفان یاد می گیریم حقیقت متکثر است. مولوی در قصه "فیل در خانه تاریک" می گوید هر کس به قطعه ای و عضوی از فیلِ معنا، دسترسی دارد و حقیقت عبارت از مجموعه حقایق متکثر است.
همینطور در عرفان یاد می گیریم که به جای عیبجویی، به جای گیر دادن به آدم و عالم از موضع "دانای کل"، عیب خود را بجوییم و در اصلاح خویشتن و خودسازی بکوشیم.
"روانشناسی" نیز همین کار را می کند. به ما کمک می کند تکثر دریافت ها را با توجه به تکثر تیپ های شخصیتی بپذیریم. به ما کمک می کند سوگیری های شناختی و مکانیسم های دفاعی از قبیل "فرافکنی" و "انکار" و "توجیه" و "دلیل تراشی" را در خود جستجو کنیم. به ما کمک می کند خود را در جای دیگران بگذاریم و به جای قضاوت و محکوم کردن شان با آنان همدلانه و مشفقانه، گفتگو و تعامل کنیم.
"جامعه شناسی" نیز به ما می آموزد که پدیده های اجتماعی را در تکست و کانتکست شان ارزیابی کنیم. به جای محکوم کردن، به درک و فهم و تحلیل علمی شرایط نزدیک شویم.
"تاریخ" نیز گستره فهم ما را وسیع می کند و علل پیشرفت و پسرفت ملل را به ما می آموزد. گوته می گوید:
"هر کس که حساب تاریخ سه هزار ساله انسان را نداشته باشد، نمی تواند شناخت درستی از خود هم داشته باشد."
افسوس که معدودی درس های تاریخ را می آموزند تا جایی که آنتونیو گرامشی می گوید:
"تاریخ درس میدهد، اما شاگردی ندارد."
در مقابل همه این دانش های تکثرگرا، "سیاست" (خاصه از نوع ایدئولوژیک و عامیانه آن) رفتاری معکوس دارد. به دنبال مرده باد و زنده باد است. به دنبال قضاوت و محکوم کردن و آویزان کردن و انتقام جویی است. به تعصب و غرور و خودبزرگ پنداری دچار است.
راه چاره در آن است که سیاست هم به یک علم تبدیل شود. علمی که قابل آموزش در آکادمی ها، مراکز پژوهشی و دانشگاه ها باشد.
با تو می گویم:
آنکس که بخاطر مبارزه با یک دشمن میزید، علاقه دارد که دشمنش زنده بماند. (نیچه)
#اصطلاحات_فلسفی
#آنارشیسم
Anarchism
تعریف
آنارشیسم یک دیدگاه فلسفی و سیاسی است که به دنبال حذف تمامی اشکال اقتدار متمرکز و دولتی است. این ایدئولوژی معتقد است که جوامع انسانی میتوانند بدون نیاز به دولت و قوانین اجباری به صورت خودسازماندهی و بر اساس همکاری داوطلبانه و متقابل عمل کنند. آنارشیسم بر این باور است که اقتدار دولتی و سلسلهمراتب قدرت بهطور ذاتی سرکوبگر و غیرضروری هستند و آزادی واقعی تنها زمانی ممکن است که افراد از زیر یوغ اقتدار آزاد شوند.
واژهشناسی
واژه "Anarchism" از کلمه یونانی "anarchos" (ἄναρχος) به معنای "بدون حاکم" یا "بدون رهبر" گرفته شده است. این واژه از دو بخش "an-" به معنای "بدون" و "archos" به معنای "حاکم" یا "رهبر" تشکیل شده است. اصطلاح "آنارشیسم" در قرن نوزدهم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی توسعه یافت و به مجموعهای از نظریات و حرکات اجتماعی که به دنبال حذف اقتدار و دولت هستند، اشاره دارد.
تاریخچه مختصر در فلسفه غرب
ریشههای آنارشیسم را میتوان در اندیشههای فلسفی دوران باستان و قرون وسطی یافت. فیلسوفانی مانند لائو تسه در چین باستان و زنون کیتیوم در یونان باستان به شکلی ابتدایی به مفاهیم ضداقتدارگرایانه پرداخته بودند. اما آنارشیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی مشخص در قرن نوزدهم میلادی با ظهور متفکرانی مانند ویلیام گادوین، پیتر کروپوتکین، و میخائیل باکونین شکل گرفت. ویلیام گادوین، فیلسوف و نویسنده انگلیسی، در کتاب خود "تحقیقاتی در باب عدالت سیاسی" (1793) استدلال کرد که دولت و تمامی نهادهای قدرت باید به نفع یک جامعه آزاد و بدون دولت از بین بروند. او معتقد بود که انسانها بهطور طبیعی توانایی سازماندهی خود را دارند و نیازی به اقتدار متمرکز ندارند.
در نیمه دوم قرن نوزدهم، میخائیل باکونین، فیلسوف و انقلابی روسی، به یکی از برجستهترین چهرههای آنارشیسم تبدیل شد. او به شدت با دولت و اقتدار مخالفت کرد و استدلال کرد که آزادی واقعی تنها زمانی محقق میشود که تمامی اشکال اقتدار و دولتها نابود شوند. باکونین به همراه پیتر کروپوتکین، آنارشیسم را به عنوان یک نظریه سیاسی و اجتماعی جامع توسعه دادند. کروپوتکین، دانشمند و نظریهپرداز روسی، در آثار خود به بررسی نقش همکاری و همبستگی در طبیعت پرداخت و استدلال کرد که جوامع انسانی نیز میتوانند بر اساس همکاری و حمایت متقابل بدون نیاز به دولت عمل کنند.
در اوایل قرن بیستم، جنبشهای آنارشیستی در نقاط مختلف جهان به ویژه در اسپانیا، ایتالیا و روسیه قوت گرفتند. انقلابهای اجتماعی در اسپانیا (1936) و روسیه (1917) به صحنههای مهمی برای اجرای نظریات آنارشیستی تبدیل شدند. آنارشیستها در این دوره بهطور فعال در سازماندهی کارگران و مبارزه با اقتدار دولتی مشارکت داشتند و تلاش کردند تا جوامعی بدون دولت و بر اساس اصول آنارشیستی ایجاد کنند. این جنبشها با مقاومت شدید از سوی دولتها و قدرتهای مرکزی مواجه شدند و در نهایت سرکوب گردیدند.
در نیمه دوم قرن بیستم، آنارشیسم تحت تأثیر جنبشهای ضدفرهنگ، فمینیسم، و زیستمحیطگرایی قرار گرفت. اندیشمندانی مانند هربرت مارکوزه و نوام چامسکی به نقد ساختارهای قدرت و اقتدار پرداختند و بر اهمیت آنارشیسم در مبارزه با سلطهگری و نابرابری تأکید کردند. این دوره شاهد ظهور اشکال جدیدی از آنارشیسم بود که به مسائل زیستمحیطی، حقوق زنان، و حقوق اقلیتها نیز توجه داشتند.
معنی و کاربرد معاصر
در فلسفه و سیاست معاصر، آنارشیسم همچنان بهعنوان یک دیدگاه انتقادی در برابر ساختارهای قدرت و اقتدار متمرکز اهمیت دارد و در زمینههایی مانند سیاست، زیستمحیطگرایی، و جنبشهای اجتماعی جایگاه خود را حفظ کرده است. بسیاری از جنبشهای معاصر ضدجهانیسازی، ضدسرمایهداری و زیستمحیطی از اصول آنارشیستی الهام گرفته و به دنبال ایجاد جوامعی پایدارتر و آزادتر هستند.
از دیدگاه نظری و فلسفی، آنارشیسم بهعنوان ابزاری برای نقد ساختارهای اقتدار و نابرابری به کار میرود. فیلسوفانی مانند نوام چامسکی از این دیدگاه برای تحلیل مسائل اجتماعی و دفاع از آزادی بیان و حقوق بشر استفاده کردهاند. آنارشیسم همچنین در جنبشهای اجتماعی معاصر مانند فمینیسم، حقوق بشر، و حقوق حیوانات نقش مهمی ایفا میکند و بر اهمیت سازماندهی غیرمتمرکز، همکاری داوطلبانه، و خودمختاری افراد تأکید دارد.
#آنارشیسم
Anarchism
تعریف
آنارشیسم یک دیدگاه فلسفی و سیاسی است که به دنبال حذف تمامی اشکال اقتدار متمرکز و دولتی است. این ایدئولوژی معتقد است که جوامع انسانی میتوانند بدون نیاز به دولت و قوانین اجباری به صورت خودسازماندهی و بر اساس همکاری داوطلبانه و متقابل عمل کنند. آنارشیسم بر این باور است که اقتدار دولتی و سلسلهمراتب قدرت بهطور ذاتی سرکوبگر و غیرضروری هستند و آزادی واقعی تنها زمانی ممکن است که افراد از زیر یوغ اقتدار آزاد شوند.
واژهشناسی
واژه "Anarchism" از کلمه یونانی "anarchos" (ἄναρχος) به معنای "بدون حاکم" یا "بدون رهبر" گرفته شده است. این واژه از دو بخش "an-" به معنای "بدون" و "archos" به معنای "حاکم" یا "رهبر" تشکیل شده است. اصطلاح "آنارشیسم" در قرن نوزدهم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی توسعه یافت و به مجموعهای از نظریات و حرکات اجتماعی که به دنبال حذف اقتدار و دولت هستند، اشاره دارد.
تاریخچه مختصر در فلسفه غرب
ریشههای آنارشیسم را میتوان در اندیشههای فلسفی دوران باستان و قرون وسطی یافت. فیلسوفانی مانند لائو تسه در چین باستان و زنون کیتیوم در یونان باستان به شکلی ابتدایی به مفاهیم ضداقتدارگرایانه پرداخته بودند. اما آنارشیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی مشخص در قرن نوزدهم میلادی با ظهور متفکرانی مانند ویلیام گادوین، پیتر کروپوتکین، و میخائیل باکونین شکل گرفت. ویلیام گادوین، فیلسوف و نویسنده انگلیسی، در کتاب خود "تحقیقاتی در باب عدالت سیاسی" (1793) استدلال کرد که دولت و تمامی نهادهای قدرت باید به نفع یک جامعه آزاد و بدون دولت از بین بروند. او معتقد بود که انسانها بهطور طبیعی توانایی سازماندهی خود را دارند و نیازی به اقتدار متمرکز ندارند.
در نیمه دوم قرن نوزدهم، میخائیل باکونین، فیلسوف و انقلابی روسی، به یکی از برجستهترین چهرههای آنارشیسم تبدیل شد. او به شدت با دولت و اقتدار مخالفت کرد و استدلال کرد که آزادی واقعی تنها زمانی محقق میشود که تمامی اشکال اقتدار و دولتها نابود شوند. باکونین به همراه پیتر کروپوتکین، آنارشیسم را به عنوان یک نظریه سیاسی و اجتماعی جامع توسعه دادند. کروپوتکین، دانشمند و نظریهپرداز روسی، در آثار خود به بررسی نقش همکاری و همبستگی در طبیعت پرداخت و استدلال کرد که جوامع انسانی نیز میتوانند بر اساس همکاری و حمایت متقابل بدون نیاز به دولت عمل کنند.
در اوایل قرن بیستم، جنبشهای آنارشیستی در نقاط مختلف جهان به ویژه در اسپانیا، ایتالیا و روسیه قوت گرفتند. انقلابهای اجتماعی در اسپانیا (1936) و روسیه (1917) به صحنههای مهمی برای اجرای نظریات آنارشیستی تبدیل شدند. آنارشیستها در این دوره بهطور فعال در سازماندهی کارگران و مبارزه با اقتدار دولتی مشارکت داشتند و تلاش کردند تا جوامعی بدون دولت و بر اساس اصول آنارشیستی ایجاد کنند. این جنبشها با مقاومت شدید از سوی دولتها و قدرتهای مرکزی مواجه شدند و در نهایت سرکوب گردیدند.
در نیمه دوم قرن بیستم، آنارشیسم تحت تأثیر جنبشهای ضدفرهنگ، فمینیسم، و زیستمحیطگرایی قرار گرفت. اندیشمندانی مانند هربرت مارکوزه و نوام چامسکی به نقد ساختارهای قدرت و اقتدار پرداختند و بر اهمیت آنارشیسم در مبارزه با سلطهگری و نابرابری تأکید کردند. این دوره شاهد ظهور اشکال جدیدی از آنارشیسم بود که به مسائل زیستمحیطی، حقوق زنان، و حقوق اقلیتها نیز توجه داشتند.
معنی و کاربرد معاصر
در فلسفه و سیاست معاصر، آنارشیسم همچنان بهعنوان یک دیدگاه انتقادی در برابر ساختارهای قدرت و اقتدار متمرکز اهمیت دارد و در زمینههایی مانند سیاست، زیستمحیطگرایی، و جنبشهای اجتماعی جایگاه خود را حفظ کرده است. بسیاری از جنبشهای معاصر ضدجهانیسازی، ضدسرمایهداری و زیستمحیطی از اصول آنارشیستی الهام گرفته و به دنبال ایجاد جوامعی پایدارتر و آزادتر هستند.
از دیدگاه نظری و فلسفی، آنارشیسم بهعنوان ابزاری برای نقد ساختارهای اقتدار و نابرابری به کار میرود. فیلسوفانی مانند نوام چامسکی از این دیدگاه برای تحلیل مسائل اجتماعی و دفاع از آزادی بیان و حقوق بشر استفاده کردهاند. آنارشیسم همچنین در جنبشهای اجتماعی معاصر مانند فمینیسم، حقوق بشر، و حقوق حیوانات نقش مهمی ایفا میکند و بر اهمیت سازماندهی غیرمتمرکز، همکاری داوطلبانه، و خودمختاری افراد تأکید دارد.
نخستین درس اقتصاد کمبود است ،بدان معنا که هیچ چیز به اندازه کافی برای رضایت همه کسانی که آن را می خواهند، وجود ندارد. و اولین درس سیاست نیز نادیده گرفتن اولین درس اقتصاد است.
📱@Sushyanism
توماس ساول
📱@Sushyanism
آیه هفته: روگردانی
وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ: از نادانان روی بگردان. (أعراف/١٩٩)
کلام هفته:آزمایش و خطا
عقل الانم را در نتیجه نادانی آنوقتها دارم. (مهزاد_الیاسی)
شعر هفته: قضاوت
گر من ز می مُغانه مستم، هستم،
گر کافِر و گَبْر و بتپرستم، هستم،
هر طایفهای به من گمانی دارد،
من زانِ خودم، چُنانکه هستم هستم(خیام)
داستانک: قضاوت
بودا از كنار مردی میگذشت و دید كه او گردویی در مشت دارد؛ بودا به او گفت: اگر تمام مردم به تو بگویند که این گردو نیست، دُر و گوهر یا مروارید است، آیا خوشحال میشوی؟ فرد جواب میدهد: نه!
سپس بودا میگوید اگر گوهری در دست داشته باشی و تمام مردم بگویند این گردو است آیا بدحال میشوی؟ فرد دوباره پاسخ میدهد: نه! بودا میگوید چرا؟ میگوید چون میدانم این چیزی که در دست من است چیزی نیست که مردم میگویند.
بودا میگوید پس چرا در مورد خودت اینگونه نیستی. اگر خودت میدانی که چگونه هستی اگر دیگران تصوری فوق تصور خودت داشتند نباید خوشحال شوی و اگر تصوری دون تصور تو داشتند نباید ناراحت شوی. (مؤلفه های معنوی زیستن، مصطفی ملکیان)
طنز هفته:
شاید یه روز به اسرار هستی پی ببریم، ولی دلیل اینکه چرا بعضی پسرا، ناخن انگشت کوچیکشونو بلند میزارن، نه 😂😂
فیلم هفته: جادوگر شهر اُز (1939)
محمدامین مروتی
کارگردان: ویکتور فلمینگ
بازیگران: جودی گارلند-فرانک مورگان-ری بولگر-برت لار-جک هالی-کلارا بلندیک
برنده اسکار بهترین موسیقی فیلم و بهترین ترانه به خاطر ترانه "بر فراز رنگین کمان"
خلاصه فیلم:
روزی گردبادی دروتی کوچک و سگش را به آسمان میبرد و در سرزمین اُز پایین میآورد. دروتی برای برگشتن به خانه تصمیم میگیرد از جادوگران شهر کمک بگیرد. سرِ راهش به مترسکی که مغز ندارد، آدم آهنیای که قلب ندارد و شیر بزدلی که شجاعتش را از دست داده است بر میخورد. آنها با دروتی همراه می شوند بدان امید که جادوگر نیکوکار شمال کمکشان کند، اما جادوگر بدجنس غرب مانع آنهاست و.....
قصه، قصه ی خودباختگی است.در پایان داستان معلوم می شود که مترسک از اول مغز داشته، چنانچه شیر، شجاعت و آدم آهنی هم قلب داشته ولی به دلیل خودباختگی و در اثر تلقینات اطرافیان نادان، ترسو و آهنی شده اند. جادوگر خوب با دادن مدال دانایی و شجاعت و مهربانی آنان را معالجه می کند.
اما وقتی پرده اطاق جادوگر بر می افتد، به جای جادوگر، انسانی را در پس پرده می بینیم که تنها نمایش جادوگری می دهد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشنده ترین ها
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«عزیز جون»
اجرا: گروه کُر
سرپرست گروه: حسین ضروری
آهنگ و ترانه: بر اساس محلی مازندرانی
با همراهیِ گروه کُر و ارکستر بزرگ «آوای شفق»
4:10
عزیز جون درمشوم مع الوداع کن
آه مع الوداع کن
سر راهم نشین ته گریهها کن
آه ته گریهها کن
اگر خواهی که من زودتر بیایم
آه آه زودتر بیایم
نماز صبح و شب مره دعا کن
آه آه مره دعا کن
ستاره آسمون اشمارم امشو
آه اشمارم امشو
بورین یار باویین بیمارن امشو
آه بیمارن امشو
بورین یار باویین امشو رنیه
آه آه امشو رنیه
تمام دشمنان بیدارن امشو
آه آه بیدارن امشو
عزیز جون درمشوم مع الوداع کن
آه مع الوداع کن
سر راهم نشین ته گریهها کن
آه ته گریهها کن
اجرا: گروه کُر
سرپرست گروه: حسین ضروری
آهنگ و ترانه: بر اساس محلی مازندرانی
با همراهیِ گروه کُر و ارکستر بزرگ «آوای شفق»
4:10
عزیز جون درمشوم مع الوداع کن
آه مع الوداع کن
سر راهم نشین ته گریهها کن
آه ته گریهها کن
اگر خواهی که من زودتر بیایم
آه آه زودتر بیایم
نماز صبح و شب مره دعا کن
آه آه مره دعا کن
ستاره آسمون اشمارم امشو
آه اشمارم امشو
بورین یار باویین بیمارن امشو
آه بیمارن امشو
بورین یار باویین امشو رنیه
آه آه امشو رنیه
تمام دشمنان بیدارن امشو
آه آه بیدارن امشو
عزیز جون درمشوم مع الوداع کن
آه مع الوداع کن
سر راهم نشین ته گریهها کن
آه ته گریهها کن
گفتار ادبی
تحولات فکری حافظ از زهد به رندی
محمد امین مروتی
بر اساس غزل 16 به نظر می رسد که سیر فکری حافظ از زهد به رندی بوده است. حافظ در ابتدا اهل زهد و وَرَع بوده است اما هوایِ مغبچگان به سرش می زند و به مطرب و می متمایل می شود. او اکنون مذهب عشق و الفت دارد. مذهبی که در روز الست –که عالم هنوز خلق نشده بود- در دل بشر و در فطرت او، سرشته شد:
نبود نقشِ دو عالم، که رنگِ الفت بود
زمانهﹾ طرحِ محبتﹾ نه این زمان انداخت
من از ورع، می و مطرب ندیدمی زین پیش
هوای مغبچگانم در این و آن انداخت
حافظ، رندانه این تغییر را به سرنوشت و نصیبة ازل نسبت می دهد:
کنون به آبِ میِ لعل، خرقه میشویم
نصیبة ازل از خود نمیتوان انداخت
مگر گشایشِ حافظ در این خرابی بود
که بخششِ ازلش، در میِ مغان انداخت
جهان به کام من اکنون شود که دورِ زمان
مرا به بندگی خواجه ی جهان انداخت
اما در باب ملامتی گری و قلندری گری:
هر چند حافظ به تصوف پشت می کند، اما از ملامتی گری، مبارزه با ریا و خودنمایی را بر می گیرد و از قلندری گری بی تعلقی و آزادگی را و این ریاستیزی و آزادگی را با مهمترین میراث تصوف یعنی عشق به هم می آمیزد. این مجموعه را با حکمت خیامی به هم می آمیزد و از آن مکتبی به نام "عشق و رندی" برمی سازد.
مرزبندی حافظ با ملامتی گری به دلیل تظاهر به فسق در ملامتیه است:
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
با تو می گویم:
یکی از سه اصل شوپنهاور که کمک زیادی به من کرده، این است که خوشبختی نسبی از سه منبع منشعب میشود:
آنچه هستی،
آنچه داری،
و آنچه به نظر دیگران میآیی.
شوپنهاور اصرار دارد که تمرکز باید تنها بر نخستین مورد باشد و نباید بر دومی و سومی، یعنی آنچه داریم و آنچه به نظر دیگران میآییم، سرمایهگذاری کرد، زیرا تسلطی بر آنها نداریم و آنها از ما گرفته میشوند. (درمان شوپنهاور/اروین_دیالوم)
یکی از سه اصل شوپنهاور که کمک زیادی به من کرده، این است که خوشبختی نسبی از سه منبع منشعب میشود:
آنچه هستی،
آنچه داری،
و آنچه به نظر دیگران میآیی.
شوپنهاور اصرار دارد که تمرکز باید تنها بر نخستین مورد باشد و نباید بر دومی و سومی، یعنی آنچه داریم و آنچه به نظر دیگران میآییم، سرمایهگذاری کرد، زیرا تسلطی بر آنها نداریم و آنها از ما گرفته میشوند. (درمان شوپنهاور/اروین_دیالوم)
این نقاشی، مراسم اعدام آنتوان لاووازیه (کاشف اکسیژن)، شیمیدان و دانشمند فرانسوی را با گیوتین را نشان میدهد.
بعد از پیروزی انقلاب فرانسه، *لاووازیه* به جرم خیانت به ملت، به مرگ محکوم شد.
قاضی دادگاهی که حکم لاووازیه را صادر کرد، گفته بود:
La république n’a pas besoin de savants et de chimistes! جمهوری نه دانشمند میخواهد نه شیمیدان!
اما ماجرای مرگ لاووازیه هم جالب است.
وقتی حکمِ اعدام برايش صادر شد، شاگردهايش را جمع کرد و به آنها گفت:" احتمالا جایگاه حواس و شعور انسان، باید در سرِ(مغز) انسان باشد؛
پس بعد از جدا شدن سر از بدن، احتمالاً باید تا چند لحظه، هنوز هوشیاری و حواس فرد کار بکند.
شما پس از اینکه سر من به وسیله گیوتین قطع شد، فوراً آن را روی دست، بالا بگیرید؛ من شروع به پلک زدن می کنم، شما تعدادِ پلک زدن های مرا بشمارید تا زمان تقریبی مرگ و از بین رفتن هوشیاریِ کامل بدست بیاید."
شاگردش این کار را کرد و لاووازیه ۱۰ پلک زد (حدوداً ده ثانیه)....
جالب است كه حتی با مرگش هم به علم خدمت کرد.
✅@jamemodern
بعد از پیروزی انقلاب فرانسه، *لاووازیه* به جرم خیانت به ملت، به مرگ محکوم شد.
قاضی دادگاهی که حکم لاووازیه را صادر کرد، گفته بود:
La république n’a pas besoin de savants et de chimistes! جمهوری نه دانشمند میخواهد نه شیمیدان!
اما ماجرای مرگ لاووازیه هم جالب است.
وقتی حکمِ اعدام برايش صادر شد، شاگردهايش را جمع کرد و به آنها گفت:" احتمالا جایگاه حواس و شعور انسان، باید در سرِ(مغز) انسان باشد؛
پس بعد از جدا شدن سر از بدن، احتمالاً باید تا چند لحظه، هنوز هوشیاری و حواس فرد کار بکند.
شما پس از اینکه سر من به وسیله گیوتین قطع شد، فوراً آن را روی دست، بالا بگیرید؛ من شروع به پلک زدن می کنم، شما تعدادِ پلک زدن های مرا بشمارید تا زمان تقریبی مرگ و از بین رفتن هوشیاریِ کامل بدست بیاید."
شاگردش این کار را کرد و لاووازیه ۱۰ پلک زد (حدوداً ده ثانیه)....
جالب است كه حتی با مرگش هم به علم خدمت کرد.
✅@jamemodern