دانستنی:
"مستدرک" چیست؟
مُسْتَدرَکنویسی، به معنای تالیف کتاب با هدف تکمیلِ کتابی دیگر و جبران کاستیهای آن است.
در لغتنامه دهخدا برای این واژه معانیای چون جبرانشده، تدارُک مافات، رفعِ توهمشده، ذیلی بر کتاب، مقاله یا رساله با شرح برخی نکاتِ آن، ذکر شده است. تَکْمله نیز غالبا مترادف با مستدرک به کار میرود و به معنای تکمیل کننده است.
#فلسفه™️
وقتی ارسطو شنید فردی به او دشنام داده، گفت :
«حتی میتواند در غیابام مرا شلاق بزند.»
(#دیوگنس،از کتاب فیلسوفان یونان)
@phiilosophiy
وقتی ارسطو شنید فردی به او دشنام داده، گفت :
«حتی میتواند در غیابام مرا شلاق بزند.»
(#دیوگنس،از کتاب فیلسوفان یونان)
@phiilosophiy
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منهای عشق.....
گفتار عرفانی
شرح بیتی از حافظ
محمدامین مروتی
بر این رَواق زبَرجَد نوشتهاند به زر
که جز نکوییِ اهلِ کَرم نخواهد ماند
معنی بیت ساده است. بر آسمان سبز با خطی طلایی نوشته اند که فقط خوبی کریمان باقی می ماند و نه چیزی دیگر.
اما علاوه بر مضمون زیبای بیت، لطایف دیگری در آن هست که در بادی نظر، ممکن است رخ ننماید:
اولاً زبرجد یک سنگ سیلیکاتی و درخشان به رنگ سبز روشن و مایل به زرد است.
چرا به جای "آبی"، صفت سبز برای آسمان استفاده شده؟ به خاطر این که درک رنگ و تقسیمات رنگ هم تابع فرهنگ روزگار است و در گذشته تفکیکی که امروز بین سبز و آبی هست، وجود نداشت. امروز نه تنها این تفکیک وجود دارد بلکه بین انواع آب و انواع سبز هم جدایی وجود دارد.
رواق زبرجد، سقف آسمان است و خط زر، نور خورشید است و خود خورشید سمبل کرم و بخشندگی است. به همین دلیل خورشید سمبل اهل کرم شده است که بدون توقع و بدون غرض می بخشد و بر همه نورش را نثار می کند نه حتی بر انسان های خوب. بر بد و خوب، بی دریغ می تابد.
و نکتۀ آخر این که علیرغم آمدن و نابود شدن هزاران نسل، این داد و دهش و کرم خورشید میلیون ها سال است که ادامه دارد و ماندگار بوده است.
8 دی 1403
یادمان باشد:
در سیاست و طب، هر کس زیاد وعده بدهد، شارلاتان است. (کارل پوپر)
دانستنی:
آیا ابوریحان قبل از گالیله به گرد بودن زمین پی برد؟
خیر. گرد بودن زمین بر یونانیان پیش از میلاد نیز آشکار بود. ابوریحان شعاع زمین را با رفتن به قله کوه و رویت افق محاسبه کرد.
اما یونانیان ۲۵۰ سال قبل از میلاد، شعاع زمین و همچنین ماه و خورشید و فاصله آنها را تخمین زده بودند و اینکار را با دانستن آنکه کسوف سایه ماه بر زمین و خسوف سایه زمین بر ماه است به نحو هوشمندانهای انجام داده بودند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حالم خوب است!
هنوز خواب میبینم
ابری میآید
و مرا...
تا سرآغازِ روییدن بدرقه میکند.
سیدعلی_صالحی
هنوز خواب میبینم
ابری میآید
و مرا...
تا سرآغازِ روییدن بدرقه میکند.
سیدعلی_صالحی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زبان فارسی هم عشقه هم عاشقت میکنه ❤️
گفتار فلسفی
تجارب دینی از نظر ویلیام جیمز
محمدامین مروتی
مهمترین کتاب ویلیام جیمز در بارۀ دین، "تنوع تجارب دینی" نام دارد اما حدود 60 سال پیش هم بخشی از این کتاب تحت عنوان "دین و روان" توسط "مهدی قائنی" و بنگاه ترجمه و نشر کتاب چاپ شده است.
در این کتاب جیمز ابتدا می گوید تعاریف از دین فراوان است و این تعاریف می تواند بر مناسک و جنبه های بیرونی دین و یا جنبه های معنوی و درونی آن متگی باشد.
وی از همان ابتدای کتب تعریف خود را به دست می دهد و می گوید تاکید من بر جنبه های معنوی دین و احساسات و عواطفی است که دین برمی نگیزد. یعنی از جنبۀ روانشناسانه در این موضوع وارد می شود.
جیمز سپس می گوید از این منظر هم تعاریف راجع به دین مانند هم نیستند. عده ای آن را ناشی از ضعف و وابستگی بشر، عده ای ناشی از ترس و عده ای ناشی از وحشت و حتی عده ای آن را متاثر از غریزه جنسی می دانند.
جیمز می گوید همه این ها ممکن است درست باشد ولی دین می تواند عاشقانه هم باشد و من همین جنبه از دین را مدّ نظر دارم که به انسان مومن آرامش و انگیزه در تحمل سختی ها می دهد. دین می تواند یک نیروی مضاعف به مومن تزریق کند که انسان بی ایمان از آن محروم است. برای انسان مذهبی، فداکاری و خویشتن داری آسان تر از انسان لامذهب است.
جیمز استدلال می کند که دین به فلسفه، کلام و اخلاق تقلیل نمی پذیرد. انسان فلسفی یا اخلاقی از نوع رواقیون، به ما شیوه تحمل شداید و مصائب را با گردن نهادن به قوانین طبیعی می آموزند ولی این مصائب را فقط تحمل می کنند در حالی که برای انسان مذهبی، این شداید و مصائب، تولید معنا می کنند و نه تنها صبر و بردباری به او می دهند بلکه وی این شداید را شادمانه تاب می آورد. تحمل انسان رواقی و اخلاقی از سر اضطرار و جبر است و بردباری انسان مذهبی از سر شوق و اختیار. انسان رواقی آزاده مردی است با روحی بزرگ و اراده ای محکم که یک چیز کم دارد و آن ایمان است. ایمانی که جهان را زیبا و بامعنا سازد. شاید اختلاف خیام عبوس و حکیم با مولانا و حافظ، تفاوت همین دو رویکرد باشد: رویکرد حکیمانه و رویکرد عاشقانه.
به این ترتیب دین نوعی رویکرد و سبک زندگی در مواجهه با کائنات است. انسان ها ممکن است رویکردهای ولنگارانه، ملالت زده و بدبینانه نسبت به جهان داشته باشند. همینطور ممکن است رویکرد جدی و خوش بینانه بدان داشته باشند. دین می تواند این رویکرد دوم را تقویت نماید. به همین دلیل بی دین ها کمتر می توانند شور و شوق های معنوی مذهبی ها را داشته باشند. زیرا دنیا برایشان معنایی ندارد.
منبع:
"دین و روان" ترجمهمهدی قائنی" بنگاه ترجمه و نشر کتاب 1343
گفتار فلسفی
جماعت گرایی یا "کمونیتارینیسم" 2
محمدامین مروتی
در ادامه بحثِ هفته گذشته گفتیم کمونیتارین ها در بین خود نیز اختلافاتی دارند که در این بخش بدان می پردازیم.
رونالد دورکین (1931-2013) کمونیتارینِ آمریکایی، ناقد لیبرالیسم فایده گرای بنتام است و به جای آن در کتابش موسوم به "جدی گرفتن حق ها"، از لیبرالیسمِ حقوق بشری دفاع می کند.
مایکل والرز (متولد 1935) در کتابش به نام "فربه و نحیف"، به نقد جان رالز می پردازد و در نقد جهانشمولی ارزش های لیبرال،ی از "عدالت، اینجا و اکنون" سخن می راند. او معتقد است لیبرالیسم، انسان را به یک سوژه ی نحیف تقلیل می دهد؛ در حالی که انسان هویتی فربه تر دارد و فرهنگ و سنت را هم در برمی گیرد. مایکل والزر در مصاحبه با سید صادق حقیقت، مندرج در اندیشه پویای شماره57 (نوروز 98)، خود را جناح راستِ طیف جماعت گرایان می داند.
جماعت گرایان درصدد گسترش حقوق بشر حداقلی یا سلبی (مندرج در اعلامیه حقوق بشر) به حقوق اقلیت های فرهنگی و دینی هستند. لذا رویه خود را غنی سازی یا فربه ساختنِ حقوق بشر نامیده اند. او می گوید:
" مبنای حقوق بشر، حقوق بشر حداقلی و سلبی است (right from). این حقوق مواردی مثل کشته نشدن و شکنجه نشدن را در برمی گیرد. حقوق بشر سلبی، حقوق حداقلی است که همه قبول دارند، و از این نظر تفاوتی بین لیبرال ها و جماعت گرایان نیست. فربه کردن، غنی کردن و تشخصِ specification حقوق بشر مربوط به حقوق بشر ایجابی (right to) است. اعلامیه حقوق بشر توسط سازمان ملل پذیرفته شده، و به همین دلیل باید به آن احترام گذاشت. ما بدیلی برای اعلامیه حقوق بشر نداریم. در عین حال، همه موارد مورد نیاز در این اعلامیه دیده نمی شود. اعلامیه حقوق بشر می تواند به زبان دیگر فرهنگ ها نیز تعبیر و توصیف شود.
چارلز تیلور (زاده 1931) هم، از نوعی اخلاق فضیلت گرای ارسطویی و هگلی در برابر اخلاق کانتی دفاع می کند.
تیلور مدعای لیبرالیسمِ تعدیل شده و قابل دفاعِ را چنین صورت بندی می کند:
انتخاب های شخصی انسان ها در عین حال معطوف به اهداف اجتماعی شان و برخاسته از جایگاه هایشان در جامعه است چون انسان منتزع از اجتماع وجود ندارد. پیش فرض نظریة لیبرالیسم، به هیچوجه انسانِ منتزع و منفرد نیست، بلکه احترام گذاشتن به تصمیمات فردافرد انسان ها و به خصوص برآیند اجتماعی این تصمیمات است.
لیبرال ها نمیگویند چون آزادی ارزشمندترین چیز دنیاست، ما باید آزادی انتخاب را، فینفسه به خاطر خود آزادی داشته باشیم، بلکه میگویند برنامهها و کارهای ما مهمترین چیز در زندگی ما است و به علت همین اهمیت است که باید آزاد باشیم تا در صورت پیبردن به بیارزش بودن آن ها، در آن ها تجدید نظر کنیم. آزادیِ انتخاب، ضمن آن که محور زندگی ارزشمند است، اما ارزش محوری در آن نیست. من نوشتن را به خاطر آزادی خود انجام نمیدهم، بلکه کاملاً برعکس، نوشتن را به خاطر خود آن انجام میدهم. زیرا مطالبی وجود دارد که ارزش نوشتن و گفتن دارند. آزادی از آن جهت ارزشمند است که به من اجازه ی گفتن و نوشتن آن ها را میدهد.
الَسدِیر چالمرز مکاینتایر (زاده ۱۹۲۹) فیلسوف نو-ارسطویی انگلیسی معاصر است. مک اینتایر در کتاب "در پی فضیلت"، در صدد تبیین اصول اخلاقی جماعت گرایی است.
در سال ۱۹۶۶ «تاریخچه مختصر اخلاق» را به رشته تحریر درآورد.
کتاب معروف وی با نام «در پی فضیلت» در سال ۱۹۸۱ منتشر گردید و به عنوان یک کمونیتارین ضد لیبرال و نئو کلاسیک، شناخته شد.
می توان گفت که مک اینتایر، جناح چپ جماعت گرایی است و والرز و تایلور جناح راست آن که با لیبرالیسم قابل جمع است.
پل ریکور هم از کسانی بود که به جماعت گرایی به نظر تایید می نگریست.
مقصود مک اینتایر از نسبیانگاری و منظرگرایی، دیدگاهی است که اخلاق و عقلانیت هر سنتی، درون یک سنت خاص معتبر است و نمیتواند آن سنت را از بیرون دارای اعتبار کند. بنابراین، یک سنت به خوبیِ یک سنت دیگر است و هیچ سنتی نمیتواند نسبت به سنت دیگر ادعاهای بزرگتر و طرفداران بیشتری داشته باشد. مقصود مک اینتایر از منظرگرایی، این دیدگاه مخالف است که اخلاق و عقلانیت هر سنت معین، معتبر است اما نه از منظر آن سنت. و هواداران آن نمیتوانند ناکامی دیدگاههای خود را به خاطر انتقاد از هر دیدگاه دیگری درک کنند؛ یعنی حقیقت، تنها مجموعهای از بسیاری دیدگاههای مکمل یکدیگر است. هر دو دیدگاه، امکان حقیقت و اعتبار فینفسه را در یک سنت فکری رد میکنند و به طور مشابه، امکان یک سنت را در غیاب معیارهای خود نیز منکر میشوند.👇👇👇ادامه در فرستۀ بعدی👇👇
ادامۀ فرستۀ بالا👆👆👆 سندل(زاده ۱۹۵۳) فیلسوف سیاسی معاصر آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد است. در کتاب معروفش، "لیبرالیسم و محدودیت های عدالت" مدافع فردگرایی است.
دغدغه مایکل سندل بیشتر معطوف به حوزههای فلسفه اخلاق یا به عبارت بهتر فلسفه اخلاق و عدالت است و از این دیدگاه نگرشهایی انتقادی نسبت به اندیشه راستگرایانه وارد میکند.
کتاب «اخلاق در سیاست» تلاشی برای فلسفهورزی در حوزه زندگی عمومی، یعنی وارد کردن فلسفه اخلاق در سیاست است.
«اخلاق در سیاست» درباره دخالت دولت در جنبههای اخلاقی بخش عمومی و میزان این دخالت است. مسائلی بحث انگیز همچون سقط جنین، خودکشی با کمک دیگران، سلولهای بنیادی و مسائلی از این دست.
در واقع عادلانه یا ناعادلانه بودن قوانین تا حدی به اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن آنها بستگی دارد و دولتها نباید یکسره خود را از این حوزه کنار بکشند. (سیاوش مهرانی، شماره ۳۲۴ روزنامه سازندگی، ۱۸ اسفند ۱۳۹۷)
سندل می گوید برغم نظر رالز، "خود نامقید" وجود ندارد. چرا که ما خویشتن خویش را به صورت خود نامقید درک نمیکنیم. ما انتخاب نمیکنیم، بلکه به علت قرار داشتن در بعضی بافت های اجتماعی مشترک، انتخاب های مان را کشف میکنیم. به نظر سندل لیبرالیسم، نهفتگی ما را در نقش های اجتماعی ما نادیده میگیرد.
منابع:
مهرنامة شماره 48. مرداد1395
مقالة "جماعت گرایی" نوشتة ویل کیملیکا. مترجم: فرهاد مشتاق صفت در نشریة "قبسات" شماره 5 و 6 (1376)
مصاحبه با مایکل والزر اندیشه پویای شماره57 (نوروز 98)
سیاوش مهرانی، شماره ۳۲۴ روزنامه سازندگی ، ۱۸ اسفند ۱۳۹۷
دغدغه مایکل سندل بیشتر معطوف به حوزههای فلسفه اخلاق یا به عبارت بهتر فلسفه اخلاق و عدالت است و از این دیدگاه نگرشهایی انتقادی نسبت به اندیشه راستگرایانه وارد میکند.
کتاب «اخلاق در سیاست» تلاشی برای فلسفهورزی در حوزه زندگی عمومی، یعنی وارد کردن فلسفه اخلاق در سیاست است.
«اخلاق در سیاست» درباره دخالت دولت در جنبههای اخلاقی بخش عمومی و میزان این دخالت است. مسائلی بحث انگیز همچون سقط جنین، خودکشی با کمک دیگران، سلولهای بنیادی و مسائلی از این دست.
در واقع عادلانه یا ناعادلانه بودن قوانین تا حدی به اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن آنها بستگی دارد و دولتها نباید یکسره خود را از این حوزه کنار بکشند. (سیاوش مهرانی، شماره ۳۲۴ روزنامه سازندگی، ۱۸ اسفند ۱۳۹۷)
سندل می گوید برغم نظر رالز، "خود نامقید" وجود ندارد. چرا که ما خویشتن خویش را به صورت خود نامقید درک نمیکنیم. ما انتخاب نمیکنیم، بلکه به علت قرار داشتن در بعضی بافت های اجتماعی مشترک، انتخاب های مان را کشف میکنیم. به نظر سندل لیبرالیسم، نهفتگی ما را در نقش های اجتماعی ما نادیده میگیرد.
منابع:
مهرنامة شماره 48. مرداد1395
مقالة "جماعت گرایی" نوشتة ویل کیملیکا. مترجم: فرهاد مشتاق صفت در نشریة "قبسات" شماره 5 و 6 (1376)
مصاحبه با مایکل والزر اندیشه پویای شماره57 (نوروز 98)
سیاوش مهرانی، شماره ۳۲۴ روزنامه سازندگی ، ۱۸ اسفند ۱۳۹۷
با تو می گویم:
کسی که بسیاران از او میترسند، باید از بسیاران بترسد. (سنکا)
رحیم معینی کرمانشاهی
چیست گیتی ؟ محفلی با قیل و قال آمیخته
ذرّه هایی از وجودِ با زوال آمیخته
این همه کاوش برای درکِ ابهامات چیست؟
فرضِ مجهولی به سودای محال آمیخته
خوشنویس : پوریا خاکپور
تذهیب از عباس همراه
🆔 @bang_va_ghalam
🆔 @ostadfarhangsharif
چیست گیتی ؟ محفلی با قیل و قال آمیخته
ذرّه هایی از وجودِ با زوال آمیخته
این همه کاوش برای درکِ ابهامات چیست؟
فرضِ مجهولی به سودای محال آمیخته
خوشنویس : پوریا خاکپور
تذهیب از عباس همراه
🆔 @bang_va_ghalam
🆔 @ostadfarhangsharif
بزرگترین وظایف هر ایرانی
دکتر نصر الله پورجوادی
معروفترین و انسانیترین پندی که در فلسفۀ ایرانی به ما داده شده است، همان اندیشۀ نیک، گفتار نیک، کردار نیک است. این توصیه را که دوست و دشمن مورد ستایش قرار دادهاند، بالاترین درس اخلاقی برای بشریت دانستهاند. علاوه بر این سه پند که مربوط به اعمال هر کس با خودش میشود، بزرگان ما سه وظیفۀ خطیر هم برای ما تعیین کردهاند که مربوط به اعمال و رفتار ما در جامعه و با دیگران میشود و لذا میتوان آنها را وظایف اجتماعی یا ملی نامید. این سه و وظیفه در دینکرد ششم، بند ۳۲۲ ذکر شده است.
نخستین وظیفۀ بزرگ ما تبدیل دشمن به دوست است؛ پس در فلسفۀ ایرانی، وظیفۀ انسان در قبال دشمن یا دشمنانش، این نیست که با آنان بجنگد و آنان را شکست دهد یا بکشد. و این نیست که در صدد برآید که انواع و اقسام سلاحهای جنگی و خدای نکرده شیمیایی و غیره را بسازد، تا مردم را بکشد. بلکه وظیفۀ او مهمتر از هر چیز ایجاد صلح و دوستی است.
وظیفۀ دوم تبدیل آدمهای بد و مخرّب و جنایتکار به آدمهای خوب است؛ پس وظیفۀ ما با این قبیل اشخاص، گرفتن و زدن و به زندان افکندن و از کشور و کاشانه تبعید کردن نیست، بلکه با مسالمت رفتار کردن و اصلاح آنها است. به اصطلاح دینی و قرون وسطایی، ما وظیفه نداریم که با کفار بجنگیم و آنها را از بین ببریم. وظیفۀ ما هدایت آنهاست.
وظیفۀ سوم تبدیل نادان به دانا، یا جاهل به عالم و دانشمند و حکیم است؛ پس کاری که ما بنا بر فلسفۀ عملیِ ایرانشهری باید انجام دهیم، گسترش آموزش و پرورش و تأسیس مدارس و دانشگاهها و تأمین معلمان و استادان و باسواد کردن بیسوادان و آموزش و پرورش نسلهای آینده برای کشور است. این سه وظیفه خویشکاری مِهِست، یعنی بزرگترین وظایف خوانده شده است و اگرچه در بیش از هزار سال پیش در کتاب دینکرد ذکر شده، ولیکن امروز هم نه تنها از اهمیت آنها کاسته نشده، بلکه حتی مهمتر و خطیرتر از زمانهای گذشته هم شده است».
(به نقل از مجلۀ بخارا، شمارۀ ۱۶۵، آذر و دی ۱۴۰۳، صص ۸ - ۷).
@irajshahbazi
https://t.me/iranazadvaabad
دکتر نصر الله پورجوادی
معروفترین و انسانیترین پندی که در فلسفۀ ایرانی به ما داده شده است، همان اندیشۀ نیک، گفتار نیک، کردار نیک است. این توصیه را که دوست و دشمن مورد ستایش قرار دادهاند، بالاترین درس اخلاقی برای بشریت دانستهاند. علاوه بر این سه پند که مربوط به اعمال هر کس با خودش میشود، بزرگان ما سه وظیفۀ خطیر هم برای ما تعیین کردهاند که مربوط به اعمال و رفتار ما در جامعه و با دیگران میشود و لذا میتوان آنها را وظایف اجتماعی یا ملی نامید. این سه و وظیفه در دینکرد ششم، بند ۳۲۲ ذکر شده است.
نخستین وظیفۀ بزرگ ما تبدیل دشمن به دوست است؛ پس در فلسفۀ ایرانی، وظیفۀ انسان در قبال دشمن یا دشمنانش، این نیست که با آنان بجنگد و آنان را شکست دهد یا بکشد. و این نیست که در صدد برآید که انواع و اقسام سلاحهای جنگی و خدای نکرده شیمیایی و غیره را بسازد، تا مردم را بکشد. بلکه وظیفۀ او مهمتر از هر چیز ایجاد صلح و دوستی است.
وظیفۀ دوم تبدیل آدمهای بد و مخرّب و جنایتکار به آدمهای خوب است؛ پس وظیفۀ ما با این قبیل اشخاص، گرفتن و زدن و به زندان افکندن و از کشور و کاشانه تبعید کردن نیست، بلکه با مسالمت رفتار کردن و اصلاح آنها است. به اصطلاح دینی و قرون وسطایی، ما وظیفه نداریم که با کفار بجنگیم و آنها را از بین ببریم. وظیفۀ ما هدایت آنهاست.
وظیفۀ سوم تبدیل نادان به دانا، یا جاهل به عالم و دانشمند و حکیم است؛ پس کاری که ما بنا بر فلسفۀ عملیِ ایرانشهری باید انجام دهیم، گسترش آموزش و پرورش و تأسیس مدارس و دانشگاهها و تأمین معلمان و استادان و باسواد کردن بیسوادان و آموزش و پرورش نسلهای آینده برای کشور است. این سه وظیفه خویشکاری مِهِست، یعنی بزرگترین وظایف خوانده شده است و اگرچه در بیش از هزار سال پیش در کتاب دینکرد ذکر شده، ولیکن امروز هم نه تنها از اهمیت آنها کاسته نشده، بلکه حتی مهمتر و خطیرتر از زمانهای گذشته هم شده است».
(به نقل از مجلۀ بخارا، شمارۀ ۱۶۵، آذر و دی ۱۴۰۳، صص ۸ - ۷).
@irajshahbazi
https://t.me/iranazadvaabad